Menu

مقالات و نظرات

بزرگ لشکری موسیقیدانی همچون نغمه های روان و بی تکلفش

maghalat a5270بزرگ لشگری از چهره های نامدار و از آخرین قافله سالاران و پیشتازان موسیقی ایرانی که بسیاری از ترانه های خاطره انگیز خوانندگان پرآوازه ایران مرهون تجربیات گرانقدر، توانمندیها و استعداد و ذوق سلیم این هنرمند خوشنام و متواضع میباشد، در روز سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ جان به جانان داد و دو روز بعد بخاک سپرده شد.

وی در فروردین سال ۱۳۰۲ در خانواده ای هنردوست و موسیقی پرور در تهران زاده شد. او در دوران ابتدایی و در حدود ۹ سالگی به تشویق مادر و نزد وی به فراگرفتن ویلون پرداخت. سپس آموختن ساز مهجور کمانچه را تحت آموزشهای دایی خود استاد حسن خان بهاری که در دورانی از عمرش سرپرست ارکستر دربار ناصرالدین شاه بوده است و نیز پسرخاله اش، استاد بی بدیل کمانچه شادروان اصغر بهاری آغاز نمود و از آنان ظرائف موسیقی سنتی را بخوبی آموخت.
بزرگ جوان بعد از دو سال برای فراگیری موسیقی علمی نزد استاد صبا به آموختن نت پرداخت. او از همان نوجوانی شیفته ساز صبا بود و از پدرش خواسته بود که برایش رادیویی تهیه کند تا بتواند نواخته های این دردانه موسیقی را از رادیو که بصورت زنده پخش میشد گوش کند. با راه یافتن به محضر صبا اشتیاق وی برای آموزش سایر ابعاد موسیقی فزونی یافت.
وی با علاقه ای وافر برای ارتقای دانش موسیقی در زمینه های مختلف از جمله ردیف موسیقی و نیز آهنگسازی و ارکستراسیون از محضر استادان بزرگ دیگری همچون حسین یاحقی ( دایی یگانه قلمرو ویلون، زنده یاد پرویز یاحقی )، ابراهیم منصوری، روح اله خالقی، مهدی خالدی،، ملک آبراهیمیان و روبیک گریگوریان کسب فیض نمود و در این مسیربه موفقیتهای درخشانی دست یافت. او از سال ۱۳۲۴ بعنوان نوازنده و سولیست ویلون در برنامه های روزهای جمعه اولین همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و با ارکسترهای محجوبی، صبا، منصوری و مهدی خالدی به همکاری ادامه داد. او در مصاحبه ای میگوید: “به یاد دارم آن روزها همیشه یک ربع قبل از برنامه به استودیو محجوبی می‌رفتیم. با کوک‌‌کن کوچکی که همیشه در جیبش قرار داشت به سرعت سه - چهار نت را کوک می‌کرد و می‌نواخت به گونه‌ای که گویا سنتور می‌نوازد.»
لشکری در سال ۱۳۳۲ همکاری هنری خود را با بانوی آواز ایران مرضیه که او نیز به تازگی پای در عرصه خوانندگی حرفه ای نهاده بود، آغاز نمود و برخی از ترانه های قدیمی و ماندگار علی اکبر خان شیدا از جمله “در فکر تو بودم» و “صورتگر نقاش چین » و دهها آهنگ مختلف دیگر را با او به اجرا در آورد. لشکری با تاسیس سازمان تلویزیون ملی ایران بدعوت موسیقیدان بزرگ شادروان مرتضی حنانه برای سرپرستی ارکستر سازهای ملی در تلویزیون به فعالیت گسترده ای مبادرت ورزید و مجموعا قریب چهل و یک سال در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در پیشبرد موسیقی سنتی و ملی ایران ارائه نمود.
او همچنین بدعوت محافل هنری و دانشگاهی ترکیه، آلمان و آمریکا جهت معرفی موسیقی ایرانی به این کشورها سفر کرد و کنسرتهای متعددی اجرا نمود و موفقیتهای درخشانی در این زمینه بدست آورد. او از سال ۱۳۵۰ تا روی کار آمدن حکومت هنرکش آخوندی در رادیو و تلویزیون مسئولیت تهیه آهنگها و ترانه های اصیل ایرانی را عهده دار بود. جاودانه یاد بزرگ لشکری همکاری با ارکستر بزرگ گلها را همواره در زمره افتخارات هنریش بشمار میاورد. بدون تردید اکثر خوانندگان نامی ایران آثار او را که با اشعار بزرگانی چون زنده یادان معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی و دیگر ترانه سرایان نامدار آمیخته بود اجرا نموده اند و از این روی آنها عمیقا وامدار این هنرمند مردمی و شریف میباشند.
از جمله ترانه های ماندگار او “توفان » با کلامی از رحیم معینی کرمانشاهی با ارکستر بزرگ فارابی برهبری و آرنژمان استاد حنانه است که در سال ۱۳۵۱ در تئاتر شهر بروی سن رفت و بعدها نیز به رهبری فرهاد فخرالدینی بارها باجرا درآمد. رگه های مدرنیسم در بافت ملودیها و نیز تنظیم جاودانه این اثر کاملا مشهود است و حنانه آنرا با صدای خانم مرضیه به زیبایی و مهارت استادانه اش ببار نشانده است. مرضیه نیز با تسلط و تجربه و زیبایی و قدرت صدایش به شایستگی آنرا اجرا نموده است و این اثر را در زمره بهترین ترانه هایش میدانست و گاه آنرا زیر لب زمزمه میکرد. بزرگ لشکری این اثر را در سوگ برادرش که در یک سانحه هوایی بعلت توفان جان باخته، آفریده است. او در سالهای ۱۳۲۹ به بعد با خواننده مشهور آن روزگاران خانم عصمت باقری معروف به دلکش نیز همکاری نزدیکی داشت و ترانه های زیادی برای او ساخت که متاسفانه بدلیل فقدان دستگاههای ضبط در آن دوران هیچ اثری از آنها در دست نیست.
از ترانه های خاطره انگیز استاد نیز ترانه معروف و مردمی “خدا کنه که خوابم نبره » است که آنرا بانو مرضیه به زیبایی و مهارت خاص خویش اجرا کرده است. از زنده یاد بزرگ لشکری قطعات ارکستری بدون کلام متنوعی باقیمانده که باهتمام استاد معروفی در برنامه های گلها باجرا و ضبط در آمده اند. موسیقیدانان ایرانی ملودیهای او را سلیس و روان و بی تکلف و آمیخته ای از مدرنیسم و سنت ارزیابی کرده اند که زبان خاص او را دارد و خوش بر دلها مینشیند. از دیگر ساخته های استاد لشکری که در زمان خود بر سرزبانها افتاده بود باید از ترانه‌های مناجات، صدایم کن، دریغا دریغا، نم نم بارون، مگه نبود، آبشار و صحرانشین و... با صدای گلپایگانی، فرشته،یاسمین و پوران نام برد.
نگارنده از بانو مرضیه در ذکر صفات نیکو و خصائل انسانی و بخصوص فروتنی “آقا بزرگ »، این هنرمند شریف سخنها شنیده است که در واقع مبین روحیه انسانی و والای این هنرمند شایسته است. او در سالهای خانه نشینی اجباری طبعا از فعالیت هنری محروم شد و برای گذران زندگی به کار فروش پیانو روی آورد که خوشبختانه با استقبال مردمی مواجه شد. در حالیکه اگر شرایط مناسبی وجود میداشت این هنرمند ارزنده میتوانست سالیان دراز در امر آفرینش دهها آهنگ جاودانه دیگر به فعالیتش ادامه دهد . اما شوربختانه حکومت ننگین آخوندی اینچنین بیرحمانه،هلاک کننده استعدادها و توانمندیهای انسانی و هنری سرمایه های عظیم میهنمان بوده است.
در سال ۱۳۹۳ در مراسم بزرگداشتش که توسط برخی از هنرمندان در موزه موسیقی برگزار گردید، این هنرمند وارسته ویولنی را که دهها سال مونس او بود و با آن بسیاری از قطعات ساخته شده خویش را نواخته بود، خاضعانه به موزه موسیقی اهدا کرد. او در آن شب درباره این ویلون چنین گفت «این ساز ساخته روس‌هاست و آن را از معلم به نام پریگولدیان گرفتم که از روسیه به ایران آمده بود و به ما ویولن درس می‌داد.»
 فقدان تاسفبارش را به خانواده این هنرمند ارزنده و جامعه هنری آزاده ایران صمیمانه تسلیت گفته و همواره این آرزوی دیرینه را در دل و جان میپروارینم که با نابودی حکومت هنرستیز آخوندی و تحقق آزادی در میهن اسیرمان موسیقی ایران و هنرمندان مردمی و شریف نیز از زندان بزرگ اختناق و سانسور این رژیم جهل و جنایت خلاصی یابند و موسیقی پراحساس، با شکوه وغنی ایران بتواند ارج و منزلت شایسته خود را بازیابد.
 روانش شاد و یادش گرامی باد!
 

ادامه مطلب...

ولی‌فقیه «موشک خورده»!

iran4 0c04eدر پی تهاجم هوایی ائتلاف سه کشور غربی به دو پایگاه مهم تولید سلاح‌های شیمایی و نظامی بشار اسد خون‌ریز، بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که در زیر پوست این حملات به یقین «پدرخوانده تروریسم» در منطقه یعنی دیکتاتوری ولی‌فقیه و سیاست های کشور گشایانه وی خوابیده است.

شلیک بیش از یکصد موشک به مراکز نظامی یک دیکتاتور خون‌ریز که بر کودکان، زنان باردار و سالمندان کشور خود نیز رحم نمی‌کند، به‌واقع پاسخ منطقی به «جنایت علیه بشریت» از سوی بشار اسد و پدرخوانده وی یعنی خامنه‌ای زهر خورده می‌باشد.
صحنه‌ها و تصاویر جانکاه نوزادان معصومی که در سایه «نیروهای حمایت از حرم» ولایت با سلاح‌های شیمایی و یا بمب‌های بشکه‌ای به قتل رسیده‌اند، به یقین وجدان هر انسان دردمند و آزاده‌ای را بدرد می‌آورد و ضرورت یک اقدام بین‌المللی علیه این بربریت را هرچه بیشتر بارز می‌کند.بهرحال پیام به‌قدری روشن بود که هنوز «سحر نشده» و آواز «قوقولی‌قوقو» خروس‌ها به آسمان نرفته، «مقام معظم» با عجله وارد میدان شد و ضمن عربده‌کشی‌های متداول و هارت و پورت، درد دل» رهبر موقت» را اینگونه به بیرون ساطع کرد «این حمله‌ی سحر به سوریه یک جنایت است! بنده به‌صراحت عرض میکنم که رئیس‌جمهور آمریکا، رئیس‌جمهور فرانسه و نخست‌وزیر انگلیس جنایتکارند و جنایت کرده‌اند»!با قدری تامل در این جملات، به‌خوبی می‌توان به روحیه باختگی، سردرگمی و اذعان به شکست‌های استراتژیک ولی‌فقیه در منطقه رسید. زیرا خامنه‌ای هرگز در مخیله‌اش این حجم از ائتلاف جهانی علیه سیاست های خود و این حجم از «موشک‌های کروز» را نه می‌دید و نه تصور آن را می‌کرد.
وی که «چرخش دوران» را فهم نکرده است، به اشتباه بر این باور بود که با اهرم سوریه و کشت و کشتار در این کشور مصیبت‌زده، بهترین و مناسب‌ترین برگه را برای «چک‌وچانه زنی» بر سر وضعیت نهایی برجام در دست دارد. بر این سیاق بغایت اشتباه، دیپلماسی امنیتی – نظامی خامنه‌ای می پنداشت که به مانند گذشته می‌توان با حربه «تروریسم منطقه‌ای» باج‌گیری نمود و میز مذاکرات برای آینده را چید!همچنین این گونه بیان، آن روی دیگر اعتراف به ابعاد ضربه نظامی و تبعات بسیار روشن سیاسی این واقعیت می‌باشد که ولی‌فقیه ناچار به عقب‌نشینی‌های هرچه بیشتر و بیشتر خواهد گردید، زیرا ترجمان جملات فوق در فرهنگ آخوندی، به معنای بروز واقعه‌ای دردآور است که به یقین اخبار و جزئیات آن در آینده نه چندان دور به بیرون درز خواهند کرد.
اینکه چه تعداد از کادرهای نیروی تروریستی قدس و یا زیر شبکه‌هایی مانند اعضاء حزب الشیطان طی این حملات کشته شده‌اند، در رابطه با آن اخبار ضدونقیضی وجود دارد، اما آنچه که مسجل است، سخنان خامنه‌ای ترجمان بیان واقعیتی بنام ابعاد شکست یک استراتژیک و ریختن هیبت نظامی سرکوبگر، تروریستی و پوشالی است که پنداری روزی روزگاری بر «کشتزار چغندر» سیر و سیاحت می‌کرده است.شاید سخنان خرم نماینده سابق رژیم در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در این رابطه قدری ابعاد مواضع «ولی‌فقیه قبض روح شده و موشک خورده» را بهتر و بیشتر باز نماید. وی در این رابطه اعتراف می‌کند: «روسیه هیچ واکنشی نظامی در قبال حمله غرب از خود نشان نداد و تنها سوریه و شاید به قول خبرگزاریها، جمهوری اسلامی پای ضدموشکها ایستادند و شانس خود را آزمایش کردند». (سایت حکومتی فردا نیوز ۲۶ فروردین ۱۳۹۷)اما گذشته از ابعاد نظامی این تهاجم، باید به تبعات سیاسی آن به‌ویژه به هر آنچه که به سیاست های مخرب دیکتاتوری ولی‌فقیه و مطامع آن در منطقه برمی‌گردد، قدری ژرف گرایانه نگریست.واقعیت از فردای خلع سلاح مجاهدین در اشرف قهرمان و «تقدیم عراق» به خامنه‌ای در سینی طلایی این است که ولی‌فقیه زهر خورده برای حفظ قدرت در تهران دست به سرمایه گذاری بزرگی برای پیشروی در کشورهای منطقه زده بود، زیرا با وجود عدم مشروعیت و مقاومت در داخل کشور و یا در نبود یک سیاست قاطع و با وجود بختکی بنام «سیاست مماشات»، وی ضمن «مزه مزه» کردن پروژه بغداد، به‌خوبی دریافت که اکنون «اتوبان یکطرفه ای» برای رسیدن به سه پایتخت دیگر یعنی صنعا، بیروت و دمشق باز شده و بدین سان می‌توان دستگاه صدور بنیادگرایی حکومت را از طریق نیروی تروریستی قدس و زیر مجموعه‌های تروریستی آن در کشورهای عربی و همسایه، با خرج صدها میلیاردها دلار از درآمدهای ملی و باج‌های برجام برپا نمود.پاسدار شمخانی دبیر شورای امنیت ملی رژیم در این رابطه به‌صراحت تأکید کرده بود: «شایعه‌‌پراکنان بیمار این روزها به ترویج این سؤال می‌پردازند که چه نسبتی بین سامرا و حمید تقوی (از فرماندهان معدوم سپاه در عراق) وجود دارد و ما را چه کار به اینکه در عراق و سوریه چه می‌گذرد؛ پاسخ این سؤال روشن است؛ اگر تقوی‌ها در سامرا خون ندهند، ما باید در سیستان، آذربایجان، شیراز و اصفهان خون بدهیم». (سایت حکومتی فرارو ۸ دیماه ۱۳۹۳)اما در مقابل و در فردای مرگ خمینی، این مجاهدین بودند که در کتابی تحت عنوان «بنیادگرایی اسلامی: تهدید نوین جهانی» بر واقعیتی بنام سیاست های نوین رژیم پس از شکست در جنگ هشت ساله با عراق، از طریق صدور بنیادگرایی اسلامی و تروریسم خارجی از قفقاز و آسیای میانه تا خاورمیانه و شمال آفریقا، تأکید کردند.
در این رابطه خانم رجوی به‌کرات در دوران اشغال عراق توسط سپاه پاسداران و ساخت و پاخت های ابواب جمع سیاست مماشات با «دلداده‌های ولایت» تأکید می‌کردند: «من هشدار می‌دهم که خطر دخالت رژیم ایران صدبار بدتر از خطر اتمی آن است».سخن کوتاه،
بیان مکرر این سیاست های روشن از سوی مقاومت ایران به‌واقع ضروری است، زیرا به یقین چراغی به‌سوی آینده می‌باشند. این واقعیت که مواضع و تحلیل‌های مقاومت ایران و مجاهدین در رابطه باسیاست‌های مخرب خامنه‌ای در منطقه بحرانی خاورمیانه تماما اصولی و بر پایه واقعیت و داده‌های ملموس استوارشده‌اند، اکنون یکی پس از دیگری و به‌ویژه پس از تجربه مالکی خون‌ریز و مستقر کردن نیروی تروریستی قدس در سوریه و یا حمایت‌های بیدریغ رژیم از حوثی‌ها و یا حزب الشیطان به اثبات رسیده‌اند
و این واقعیت نیز که آلترناتیو برای برون رفتن از این وضعیت وخیم و بحرانی و زدن سر افعی بنیادگرایی در ایران و منطقه تنها و تنها یک «اسلام بردبار و دمکراتیک» بر پایه حسن همجواری و اتحاد خلق‌های منطقه می‌باشد، نیز به یقین و صد البته به اثبات خواهد رسید.
بر این منطق باید گفت که با عبور از مرحله نخست، اکنون جنبش مقاومت و مجاهدین پیروزمندانه در راه برداشتن دومین قدم می‌باشند.

ادامه مطلب...

افشای یک توطئه وزارت اطلاعات از کوروش شریف زاده

kourosh 243d8

نقل از فیسبوک کوروش شریف زاده

هموطنان عزيز

اينجانب كوروش شريف زاده كه مدتها در مسير تحقق آزادي ميهن و مردم دربند و اسيرم و در پاسخ به نداي وجدان انساني و دروني ام در صفوف سازمان مجاهدين خلق ايران بودم اخيرا با توطئه كثيف وزارت اطلاعات آخوندي مواجه شدم كه نميتوانستم در برابر آن سكوت كنم و وجدانم اين اجازه را بمن نمي داد. بهمين دليل تصميم گرفتم كه موضوع را با هموطنان در ميان بگذارم.

فردي پريشان حال بنام سيامك نادري بهمراه باندي فاسد و عياش كه در خدمت به وزارت اطلاعات دستگاه خامنه اي، تلاش دارند گوي سبقت از همديگر بربايند، بنقل از اينجانب نكاتي را عليه سازمان مجاهدين خلق ايران و مناسبات پاك و انقلابي اعضا و مسئولان آن در گذشته و حال، سرهم بندي كرده و روي سايتهاي معلوم الحالي منتشر كرده اند.

به استحضار همه هموطنان عزيزي كه در معرض چنين مطالبي قرار گرفته يا ممكن است غير مستقيم از آن مطلع گردند مي رسانم كه همه اين حرفها، چه سمعي و چه بصري، در يك سناريوي كثيف و از پيش تعيين شده وزارت اطلاعات، با زيرپاگذاشتن مينيمم ارزشهاي انساني، توسط اين فرد و اطرافيانش، ساخته و پرداخته شده و هيچ ارزشي ندارند. براي هر ايراني كه با الفباي سياسي آشنايي داشته باشد ناگفته روشن است كه فيلمبرداري مخفيانه و برنامه ريزي شده، با اهداف از پيش تعيين شده، از يك محفل دو نفره، فقط مي تواند توسط وزارتخانه اي طراحي شود كه دشمن ايران و ايراني است. دراين سناريو حتي رسيدگيهاي انساني من به اين پريشانحال كه در آستانه ديوانگي قرار داشت، ملعبه اين اهداف كثيف قرار گرفته است و من هرگز نه از فيلمبرداري از يك گفتگوي دونفره و نه سوال و جوابهاي طراحي شده آن و نه برنامه اي كه مرا به اين گفتگو كشاندند اطلاعي نداشتم و مورد كثيف ترين خيانتهاي اين باند قرار گرفتم. اقدامي كه حتي در سلولهاي اوين نيز فيلمبرداري بدون اطلاع قرباني تاكنون صورت نگرفته و پليدترين جانيان دستگاه شكنجه و اعدام نيز دست به چنين خيانتي نزده اند.

بايد به اين عناصر خودفروخته و آلوده به دستگاه جاسوسي آخوندي بگويم كه من هيچگاه و در هيچ شرايطي پرنسيبهاي انساني خود را زيرپا نگذاشته و نمي گذارم تا آلوده به اين جريان خودفروخته بشوم و جاده صاف كن توطئه هاي بعدي آن باشم، عشق به ميهن و مردمم كه صداي اعتراض آنها را در خيابانهاي تهران و ديگر شهرهاي ايران مي شنوم، اين اجازه را بمن نميدهد و سكوت در برابر اين رژيم جايز نيست.

درست است كه من هم اينك صفوف سازمان مجاهدين را بدلائل شخصي ترك كرده‌ام، ولي اين توهيني بزرگ به شعور هر انسان عاقلي است كه از واقعيت حتي يكمورد بسيار ناچيز، از دروغهاي صدمن يك غازي كه سيامك نادري با آب و تاب تعريف مي كند، با خبر باشد و حتي يك روز در چنين مناسباتي باقي بماند، به جرآت مي توانم بگويم كه اين حرفها فقط از ظرفيت ذهن پريشان سيامك نادريها و ساير خدم و حشم دستگاه جهنمي وزارت اطلاعات تراوش مي كند و صرفا اذهان بيمار و عليل يك مامور اطلاعات چون ايرج مصداقي و كينه هاي شتري اش را ارضاء مي نمايد تا آن را مايه چند روز حيات ننگيني نمايد كه با خوراك دادن به تلويزيونهاي ضدميهني بسر مي شود، تلويزيونها و راديوهايي كه هرايراني به منبع تغذيه مالي آن آگاه بوده و نيازي به روشنگري نيز ندارد. همه ادعاهايي كه آنها برايش كاغذ سياه نموده يا گلو پاره مي كنند، طي 40 سال حاكميت منحوس آخوندها، صدبار تكرار شده است و تكرار مكرر آن در شرايط حاضر، ناشي از هزيان سرنگوني است كه هم خامنه اي و هم پادوهايش را بشدت مي آزارد.

كدام ايراني است كه نداند از روز اول حاكميت خميني ملعون، كشتن و شكنجه كردن، ترور فيزيكي و رواني شيعه و سني، مسيحي و زرتشتي، كرد و بلوچ، تركمن و عرب، لر و آذري و ... فقط و فقط كار خميني، خامنه‌اي و عوامل آنها بوده و هست و باز هم در همانحال از روز اول حاكميت شان، براي پوشاندن اين جنايات، همه آن را به ديگران نسبت داده و كميته بررسي شايعه شكنجه درست مي كردند. به همين دليل است كه بي هيچ ترديدي، هر آنكسي كه در رابطه با قتل و شكنجه و ترور، تلاش كند آدرس اشتباهي بدهد، اسمش هركه باشد و از هر بلندگويي صدايش بيرون بيايد، نبايد ذره اي ترديد كرد كه مزدور با جيره يا بي جيره و مواجب همان دستگاه است، اين قانوني است كه تا رسيدن به آزادي ميهن، بايد به آن ايقان داشت، تاريخ 35 ساله و بسيار خونهاي ريخته شده، گواهي است براين تجربه،

فكر مي كنم كليه هموطناني كه طي بيش از 35 سال، كم يا بيش در ايران يا خارج از ايران، درگير طرح و برنامه هاي كثيف جاسوس پروري و تروريستي سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات قرار گرفته اند، بخوبي از شناعت اين اقدامات مطلع هستند، اين همان دستگاه كثيفي است كه بيش از 15 نفر از جوانان غيور قيام ديماه را فقط به اين دليل كه تن به ذلت وزارتي ها و پاسداران و زندانبانان ندادند خودكشي كرد، خاطره قتلهاي زنجيره‌اي، قتل و مثله كردن 3 كشيش بيگناه مسيحي و انداختن آن بگردن مجاهدين و دهها نمونه ديگر در حوصله اين سطور نمي گنجد، متخصصين و تحصيلكرده هاي خارج از ايران را نيز كه در يك مسافرت خانوادگي بدام اين دستگاه جهنمي افتاده و اينده شان درگرو همكاري با آنها تباه شده يا جان شان را نيز از دست دادند تا همين ماههاي اخير بخوبي سراغ داريم.

در انتها بايد تاكيد كنم كه من بنوبه خود اين حق را براي خود محفوظ مي دارم كه بدليل هتك حريم شخصي، فيلمبرداري مخفيانه، سناريوي طراحي شده و استفاده ابزاري از مناسبات دو نفره، براي خدمت رساني به يك سرويس جاسوسي، موضوع را از طريق مقامات ذيصلاح و وكلاي خود در دستگاه قضائيه دنبال كنم تا مخاطبان بدانند كه چنين خوش خدمتي هايي بهاي سنگيني دارد و ناگزير از پرداخت آن هستند.

آروزي قلبي من هميشه سرفرازي براي مردم و مقاومت ايران خواهد بود به اميد آزادي و رهايي ميهنم از شر رژيم پليد آخوندي.

 كوروش شريف زاده

هشتم آوريل 2018

ادامه مطلب...

خائنان حرفه یی علیه مقاومت پیشتاز ایران

maghalat 7203aگردهمایی عظیم مقاومت ایران

نگارنده، خیانت سیاسی را بخصوص اگر تداوم یابد و به صورت حرفه یی درآید، آن را فراتر از خیانت به یک تشکیلات و جنبش؛ خیانت به شئون و ضرورت های ملی و توهین به حیثیت و اعتبار تاریخی یک ملت می دانم. آیا این پسندیده است که در خارج کشور عده یی علیه عده یی دیگر هیاهو راه بیاندازند و به جان هم بیافتند؟ انعکاس چنین منظری نه جریانی را اعتبار می بخشد و نه جریانی را بی اعتبار می کند.

هرودت که در لشکرکشی اسکندر به ایران حضور داشته به تفرقه و عدم وحدت ایرانی اشاره می کند تا برسد به دیگر مستشرقان خارجی. مردم ایران گناهی نداشته و ندارند. این سیستم های حاکم بوده است که برای بقا، عامل تفرقه افکنی شده بودند. امروز این بذر مسموم اختلاف و تفرقه را دستگاه های متعدد اطلاعاتی رژیم ملایان چنان در خارج کشور به عناوین مختلف پاشانده اند که موجب سر در گمی بخشی از مردم شده است. یعنی همان سیاست استعماری کهن به دست ارتجاع حاکم: «تفرقه بیافکن، حکومت کن». خب، آنان را که این آتش فتنه را باد می زنند چه می توان نامید؟ اگر یکی ادعا کند که نگران فردای ایران هستیم!! من می گویم دروغ می گویید. نشسته اید در خارج کشور در رفاه و آسودگی و ایران و مسایل ایران برایتان فقط یک سوژه و بهانه است تا قصد باطنی خود را پیاده کنید. شما یک روز هم برای نمونه در باره زحمتکشان، محرومان و دردمندان ایران نیاندیشیده اید و ککتان هم نمی گزد. این البته جدا از خائنان است که مشغول انجام وظیفه اند. وظیفه یی که آنقدر زشت و ننگین است که باید خودشان را پشت موضوعات انحرافی پنهان کنند. من نمی دانم چگونه کسی که خود را مستقل می داند، تعدادی خائن و روان پریش خائن را زیر پر و بال خود می گیرد؟ ما دیگر در سنی نیستیم که سرمان شیره بمالند. همه چیز را می بینیم آنهم بدون عینک و کم و بیش واقف بر خیلی امور هستیم. امروز مردم ایران در نقطه جوش و طغیان هستند. اگر وحدت ملی به هر دلیل ممکن نیست لااقل باید از صف آرایی های تقابلی و کاملا بی حاصل پرهیز کرد. به طور مثال می گویم یک نفر در خط آقای رضا پهلوی هست اما نمی خواهد آن را علنی کند. چرایش با خودش هست که فهم آن برای ما مشکل نیست. این فرد می آید به حساب خودش چنگول بزند به جریانی که در سطح ملی و بین المللی مطرح و از اعتبار بالایی برخوردار است. تعدادی خائن را زیر پر و بال رسانه خود می گیرد و آنتنی می کند. برایم عجیب است اگر نفهمد که دارد باد غربال می کند زیرا با این تشبثات نمی شود جلو حرکت تاریخ را گرفت. اگر مجموعه شرایط ایجاب کرد که آن جریان به پیروزی برسد، صدها از این واحدهای لجن پراکن، سرانجام به ول معطلی خود خواهند رسید. دوم آنکه این شخص مفروض باید بداند که فقط به سلطنت طلبان خدمت نمی کند بلکه خواه نا خواه کام رژیم را هم شیرین شیرین می کند. و اما جریان مورد هدف خائنان از ریز تا درشت، مقاومت پایا و پوینده ایران است و در رأس آن سازمان پر افتخار مجاهدین خلق. گفتم که این خائنان موظف به انجام وظیفه اند و دیگر کارشان از چند گفتار و نوشتار گذشته است وگرنه خوب می دانند که سال هاست دارند مضامینی را اینجا و آنجا و هرجا که بشود تکرار می کنند و ارزنی ارزش و تأثیر نداشته و نخواهد داشت. رژیم تبهکار تا توانسته علیه مقاومت ایران در داخل کشور، نوشتار و گفتار و مصاحبه تا برسد به فیلم و سریال ها پیاده کرده است. اگر ذره یی نتیجه داشت دیگر لزومی به بیشتر کردن آن نبود. اگر خائنان فکر می کنند که مثلا با این منبر رفتن ها کمی از جلوه اجتماع بزرگ سالانه مقاومت در ویلپنت را می کاهند، سخت در اشتباهند. اگر برای جایی هم می خواهند هوو کشی کنند باز هم جمیعا ول معطل اند. اینجاست که می گویم موظف به انجام وظیفه اند. وظیفه یی که حکم حرفه سیاسی پیدا کرده است. آخر بی انصاف ها مردم ایران دارند در آتش بیداد ملایان و پاسداران می سوزند، جا به جای مملکت عصیان می کنند و شمایان در خارج کشور می خواهید با کلمات آلوده، فیل را از پای درآورید؟

 همواره خائنان در مسیر تکامل جوامع بشری و جنبش های رهایی بخش حضور داشته و دارند. اما نه بدینگونه و در این سطح به شدت مبتذل و حقیر و زهرآگین که مقاومت ایران با آن روبروست. در نهضت ملی رادمرد بزرگ مصدق هم مواجه با خائنان شد آنهم در بدترین موقع تاریخی ایران. خائنانی که از مصدق و نهضت او بریدند و به ارتجاع و استعمار پیوستند و از کودتا استقبال کردند کسانی بودند که می شد آنان را کسی به حساب آورد: مظفر بقایی، مکی، حائری زاده، آخوند کاشانی و ... . در دوران خمینی و خمینیسم، خائنان مهره های کوچک حقیری بیش نیستند که در پیگیری خیانت خود می خواهند اسم و رسمی قابل ملاحظه پیدا کنند!!. وقتی نظامی فاسد و مبتذل بر سر کار است که می کوشد جامعه را به نهایت ابتذال بکشاند، باید هم ما شاهد اینگونه خائنان سطح پایین باشیم.

 نکته قابل ملاحظه اینکه خائنان در مواقعی فعال تر از پیش می شوند که رژیم فاسد جنایتکار حاکم بیشتر در غرقاب بحران های همه جانبه و علاج ناپذیر داخلی، منطقه یی و بین المللی فرو و فروتر می رود و متقابلا احیا و اعتبار مقاومت ایران افزون و افزون تر می شود.

 عقابان در پروازند و وزوز مگسان بلند. ارابه دشمن کوب مقاومت در پیشروی ست و زمینگیران و خائنان در رجز خوانی. پس بگذار بخوانند که به گوش رژیم خوش تر آید. فردا نیز روزگار دیگری ست.

 

ادامه مطلب...

آلترناتیو راه گشا

moghavemat3 47190حدود چهار دهه از حاکمیت فاشیزم مذهبی که بدون اغراق نابودی حرث و نسل ایران و ایرانی را در پی داشته است می گذرد و این سئوال همچنان بخش مهمى از گفتمان سیاسی جامعه ایران و بویژه نسل بعد از انقلاب را به خود اختصاص داده، که چگونه حاصل دهه ها مبارزه و فداکاری مردم و دو سازمان پیشتاز مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق ایران در سر بزنگاه تاریخی مورد تاراج یک مشت مرتجع فرصت طلب و تاریک اندیش قرار گرفت. به علل و عوامل سرقت رهبرى انقلاب بزرگ ضد سلطنتى توسط خمینی و چگونگی تصاحب قدرت سیاسی توسط وی و دارودسته مرتجعش البته به اندازه کافی پرداخته شده است؛ آثار ویرانگر آن سرقت سیاسی بزرگ و تجربه تلخ بجاى مانده از آن، اکنون نیز بحث آلترناتیو سیاسى نظام ولایت فقیه را، بویژه در شرایط فعلى که جامعه ما در شرایط انقلابى و در آستانه یک تحول و تغییر ناگزیر قرار دارد از اهمیت فوق العاده اى برخوردار کرده است.

روشن است که آلترناتیو و یا جایگزین سیاسى مى تواند در شرایط متفاوت از جنس و رویکرد متفاوتى برخوردار باشد. در کشورهاى دمکراتیک که در آنها مردم از امکان انتخابات آزاد بهره مند هستند، به اپوزیسیون حزب حاکم و یا دولت در سایه که با ساز و کارهای مورد حمایت قانون قصد کسب قدرت سیاسی را دارد، نیز آلترناتیو اطلاق می گردد. در این شکل از انتقال قدرت البته تغییری در ساختارهای بنیادی حاکمیت ایجاد نمی گردد و تغییرات احتمالی در سیاست های دولت جدید به میزان زیادی به سهم و جایگاه آن در تقسیم قدرت سیاسی جدید که برآمده از صندوق آراء است، بستگی دارد.
اما نکته قابل تأمل اینکه، برخلاف رواج معمول در دمکراسی های غربی که در آنها احزاب آلترناتیو در مسیری هموار و حتی با حمایت مالی و لجستیکی دولت و تنها با ارائه یک برنامه سیاسی و شرکت در رقابت های انتخاباتی حضور یافته و در صورت پیروزی امکان اجرای برنامه های خود را می یابند، در حکومت های دیکتاتوری خشن و سرکوبگر برای یک آلترناتیو واقعی و جدی – و نه "موسمی" و متناسب با جریان فرصت طلبانه باد سیاسی - راهی جز گذار از دوران مقاومتی پرهزینه باقی نمی ماند. سقف این مقاومت نیز تابعى از شدت سرکوبگرى دیکتاتورى حاکم است. مقایسه نمونه سقوط نسبتا کم هزینه دیکتاتورى کلاسیک تونس (با سرکوب کمتر) با انقلاب مردم سوریه به این نکته مهر تأیید مى زند؛ در حالى که در جریان بهار عربى، بن على رئیس جمهور تونس با چند تظاهرات مردمى به همراه خانواده و چند چمدان پول و جواهرات فرار را بر قرار ترجیح داد، در نقطه مقابل، اپوزیسیون سیاسى رژیم خونریز أسد در سوریه به دلیل وحشى گرى اعمال شده از طرف رژیم اسد با حمایت و از جنس رژیم ولایت فقیه، همچنان درگیر مقاومت با پرداخت سنگین ترین بهاى ممکن است. به یقین مى توان گفت که جهان تاکنون هرگز شاهد واگذارى داوطلبانه قدرت از طرف هـیچ دیکتاتورى خونریز و فاشیستى به آلترناتیوش نبوده؛ از مقاومت بى نظیر مردم فرانسه و ایتالیا و نروژ در جریان حاکمیت فاشیزم گرفته تا انقلاب الجزایر و کوبا و آرژانتین، مسیر انتقال قدرت و آلترناتیوهاى دمکراتیک همواره از میان مقاومت همراه با فداکاری و رنج گذر کرده است.
حاکمیت فاشیزم مذهبی حاکم بر کشورمان یکی از نادرترین کشورهای جهان در قرن بیست و یکم است که مقوله آلترناتیو در آن بطور جبری تنها در مقاومت سازمان یافته معنا و مفهوم جدی به خود می گیرد. دلیل این امر قبل از هر چیز در ماهیت ضد بشری و ضد تاریخی این رژیم نهفته است که از یک سو حتی جناح های سرسپرده داخل خود را نیز در صورت درآوردن ادای اپوزیسیون از دم تیغ سرکوب می گذراند، و از طرف دیگر هرگونه آلترناتیو "موسمی" بیگانه با مقاومت و پرداخت، در خارج از چارچوب های نظام ولایت فقیه را نیز تا فرارسیدن "دوران موج سواری" در حاشیه انتظار مى نشاند؛ همان فرصت طلبانی که در زمان جانباری و فداکاری در زمین واقعی مبارزه همیشه در خواب زمستانی بسر می برند و فقط با شنیدن شکستن صدای بنیادهای دیکتاتوری سر و کله شان ظاهر می شود و پهنه مبارزه شان تمام "دنیای مجازی" را به خود اختصاص می دهد!
این واقعیت ها و تجارب انکارناپذیر نشان داده اند که صرف مخالفت با سیاست های رژیم ولایت فقیه و حتی تنفر و آرزوی سرنگونی آن به تنهایی نمی تواند به گروه و جریانی اعتبار آلترناتیو ببخشد و اساسا موضوعیت یک آلترناتیو سیاسی در مقابل رژیم ولایت فقیه بطور ناگزیر تابعى از نقش آن در مقاومت سازمانیافته براى سرنگونى این رژیم است که خود لازمه تغییرات بنیادین بعدى است. چنین آلترناتیوی نمی تواند از شاخص های زیر برخوردار نباشد: الف – داشتن هدف (سرنگونی نظام ولایت فقیه)، تشکیلات و استراتژی مشخص برای شرکت فعال در تحقق هدف، یعنی براندازی و سرنگونی رژیم ولایت فقیه و هموار کردن مسیر برای ایجاد تغییرات بنیادین.
ب – جامع و مانع بودن آلترناتیو. جامع یعنی دربرگیرنده همه نیروهای جمهوری خواهی که خواستار سرنگونی تمامیت رژیم ولایت فقیه می باشند و مانع به معنای عدم پذیرش افراد و جریاناتی از داخل و خارج از چارچوب هاى نظام که علیرغم مخالفت هایی با رژیم ولایت فقیه، مخالف براندازی آن می باشند.
پ – طرح و برنامه و خط و مشی روشن و شفاف برای دوران پس از سرنگونی.
طبیعی است که عمل و تعهد به هر کدام از موارد برشمرده فوق باید در جریان مبارزه و عمل اثبات گردد و نه در محدوده تئورى و ابلاغیه های کشاف در دنیای مجازی باقى بماند. واضح است که نمی توان هم اپوزیسیون و مدعی آلترناتیو رژیم بود و هم با رویکردهای مشخصی به تقویت خواسته های رژیم پرداخت؛ نمی توان بعنوان مثال هم جنگ ضد میهنی با عراق را ویرانگر و عامل بقاى رژیم ولایت فقیه دانست و هم داوطلب شرکت در "عملیات نظامى" در جبهه همین رژیم به بهانه وطن دوستى و دفاع از خاک میهن بود! نمی توان هم خواستار سرنگونی رژیم ولایت فقیه بود و هم از پروژه بمب سازی آن که تنها با هدف تضمین بقای این رژیم ضد ملی به بهای گرسنگی بخش عظیمی از مردم ما به اجرا درآمده است، بعنوان "اقتدار ملی" نام برد! نمى توان هم ادعاى دمکراسى و آزادى خواهى داشت و هم مردم را از انقلاب دیگر و "سوریه اى شدن" کشور هراساند و از این طریق نیت شوم حفظ همین رژیم خونریز را در زرورق فریبنده اصلاح طلبى پنهان کرد و به مردم ارائه کرد!
طرحها و برنامه عمل یک آلترناتیو جدى سیاسى باید بویژه بطور ریز شامل موارد و حقوقی باشد که درحاکمیت رژیم ولایت فقیه مورد ستم مضاعف قرار گرفته‌اند، مواردی چون حقوق زنان، جدایی دین و دولت، حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و …. دودوزه بازی، کلى گویى و موکول کردن طرح و بررسی این موضوعات حساس، بطور خاص مثلا طرح خودمختاری کردستان ایران به آینده، (به سبک خمینی) قبل از هر چیز نشان از دغل کاری و برنامه های شوم بعضی از مدعیان آلترناتیو دارد.
اما در ورای تعاریف کلاسیک از مقوله آلترناتیو و جایگزین سیاسی، آنچه به یک آلترناتیو سیاسى اعتبار داخلى و بین المللى مى دهد، تلاش مداوم، بلاوقفه و مبارزه پىگیر آن در برکنار زدن راه بندها در دشوارترین شرایط از سر راه خود و ایجاد موانع در مسیر پیشروی دشمن مى باشد. در یک کلام یک آلترناتیو قابل اتکاء براى رسیدن به هدف، نباید هیچ مانعى را برسمیت شناخته و باید در سخت ترین شرایط بر اصول و پرنسیپ هاى خود پایدار بماند.
شورای ملی مقاومت ایران از بدو تأسیس در سال ۱۳۶۰ تا به امروز علاوه بر ارائه یک الگوی باورمند فرهنگی و اجتماعی با شاخص های نفی و انکار تمام عیار ایدئولوژی نظام ولایت فقیه (آنتی تز) آن هم در جریان مبارزه، اصولی ترین پاسخها را نیز به الزامات یک آلترناتیو جدی و دمکراتیک با شفافیت تمام و با پرداخت بهاى سنگین در معرض قضاوت مردم قرار داده است. اگرچه تلاش بی وقفه رژیم ولایت فقیه برای فروپاشی این تشکل دیرپا، خود بهترین گواه و سندِ رسمیت این آلترناتیو است، اما نگاهی به عملکرد این شورا شایستگی بی گفتگوی آن را در این جایگاه تأیید مى کند. از آنجاییکه پرداختن به همه دست آوردهای این شورا در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی در این مختصر نمی گنجد، در اینجا تنها به یک نمونه از راهگشایى سیاسى این شورا و کنارزدن موانع راه برای براندازی رژیم اشاره می گردد.
امروز رسوایى مددرسانى به رژیم ولایت فقیه از کانال سیاست مماشات آنقدر آشکار است که دیگر نیازى به روشنگرى بیشتر ندارد. آنچه اما باید به آن پرداخته شود، نقش آلترناتیو شوراى ملى مقاومت در شکست این سیاست ننگین است. هدف این سیاست ننگین که رژیم آنرا با تلفیقی از شانتاژ (از طریق پروژه بمب سازی) و التماس از آمریکا طلب کرد و آغاز آن به أواسط دهه ٦٠بر مى گردد، از همان ابتدا ضربه زدن به آلترناتیو شوراى ملى مقاومت و سازمان مجاهدین بود که این نیز خود اعتراف معکوسى به قدرت، مشروعیت و وحشت رژیم از سرنگونى توسط این آلترناتیو بود. از آنزمان تا همین أواخر، بویژه در دوران صدارت اوباما، این سیاست ارتجاعى – استعمارى بیشترین امدادرسانى را به رژیم ولایت فقیه و بالاترین زیان و خسارت را نصیب جنبش آزادیخواهانه مردم ایران کرده است. از لیست گذارى تروریستى مجاهدین و شورا تا بمباران مخوف قرارگاههاى ارتش آزادى بخش ملی ایران در جوار خاک میهن، از کودتاى ننگین ١٧ ژوئن در پاریس بر علیه مقاومت تا بلوکه کردن اموال مجاهدین و شورا و در عوض ارسال میلیونها دلار پول نقد توسط اوباما به خامنه ای، از چشم بستن در مقابل قتل عام مجاهدین در اشرف و لیبرتی تا خلع سلاح ارتش آزادی بخش و تلاش برای انحلال سازمان مجاهدین خلق ایران؛ اینها تنها گوشه اى از این امدادرسانى شرم آورمی باشند، آن هم به رژیمى که به بانکدار صدور بحران و تروریسم در منطقه و جهان شناخته شده است.
در حالیکه بنا به تجارب تاریخی تنها بخش کوچکى از این فشارها، پیشتر بسیاری از جنبش های آزادیبخش را به شکست و تسلیم واداشته بود، اما مجاهدین و شورای ملی مقاومت با استواری تمام و با درایت رهبری مقاومت، بدون ذره ای کوتاه آمدن از اصول و پرنسیپ های خود، این سیاست ننگین را به چالش کشیدند. مجاهدین توانستند با پایداری غیرقابل تصور و بی مانند خود در مقابل مهیب ترین حملات مزدوران رژیم در اشرف و لیبرتی و در عین حال حفظ مرزبندی های خدشه ناپذیر خود با دشمن اصلی، از طرفی وجدانهای کسانی را که اتفاقا در نتیجه سیاست مماشات و با همدستی رژیم ولایت فقیه برای نابودی آنها گسیل شده بودند تسخیر کنند و از طرف دیگر با عرضه عالیترین سطح از روابط انسانی منجمله به یاری بسیاری از آنها به جهان نشان دهند که تحت هیچ شرایطی از آرمان‌های آزادیخواهانه خود دست بردار نیستند. آری اینگونه بود که ژنرال فیلیپ که به قصد سرکوب مجاهدین به اشرف رفته بود، تحت تاثیر منش والای انسانی مجاهدین در جلسه ای با افتخار می گفت: "آرزو دارم که دختر جوانم مدتی در اشرف زندگی کند و از روابط انسانی آنها یاد بگیرد."
پیام این پایداری بی مانند بود که جهان را به درک جدیدی از جدیت و تعهد و پایبندی مجاهدین و مقاومت ایران به همه طرحها و برنامه های شورا که چکیده آن در طرح ۱۰ ماده ای خانم رجوی مندرج است، رساند. و بدینسان سرانجام کوه سنگی سیاست مماشات با سوزن پایداری مجاهدین و مقاومت سوراخ گردید و اینگونه سیاست مماشات در مقابل اراده پولادین عنصر مقاومت به زانو درآمد. با این نگاه می توان گفت که چرخش جدید در سیاست های ایالات متحده آمریکا در قبال رژیم تنها به رویکردهای شخص خاصی در دستگاه دولتی آمریکا مربوط نمی شود، بلکه علاوه بر شنیده شدن زنگهای خطر تهدید جدی بنیادگرایی مذهبی در غرب، به میزان زیادی به اراده مقاومت ایران برمی گردد که با تلاش مسؤلانه بساط سالها امدادرسانی به رژیم را بهم زده است.

این چرخش در سیاست خارجی آمریکا که مترادف با کابوسی وحشتناک برای تمامیت رژیم است، از نگاه کسانی که در وجود رژیم ولایت فقیه، مرگ و نیستی و تباهی را در هر لحظه زندگی خود با تمام وجود لمس می کنند، محال است که ناخوشایند باشد؛ اما از نگاه همه کسانی که سرنوشتشان با موجودیت رژیم ولایت فقیه گره خورده و دستانشان در چپاول اموال مردم ایران قرار دارد، از آقازاده ها ی دارای “ژن برتر” و سران چپاولگر رژیم گرفته تا جریانات بنیادگرای نانخور دستگاه ولایت در لبنان و سوریه و یمن و عراق البته که حادثه‌ای بسیار تلخ و ناگوار است. به این گروهها باید شرکای "ضد امپریالیست! و صلح دوست" آخوندهای قرون وسطایی را نیز افزود؛ همان افراد و جریاناتی که در نگاهشان نسل کشی قاسم سلیمانی در سوریه و عراق نشانی از اقتدار ایران است! همان جریاناتی که همصدا با مداحان بیت خامنه ای در هر فرصتی جان بولتون را به خاطر رویکرد قاطع اش در مقابل جاه طلبی های اتمی رژیم به جنگ طلبی متهم می کنند اما در مقابل التماس پنهان و آشکار رژیم ولایت فقیه از آمریکا برای بمباران مجاهدین در عراق به کلی خفقان گرفته بودند!
"جان بولتون رابطه خوبی با (سازمان مجاهدین خلق) دارد. با مریم رجوی، دیدار کرده و در چند برنامه ‌این گروه، حاضر شده یا سخنرانی کرده است. او در تابستان گذشته در گردهم‌آیی مجاهدین گفت: تا قبل از سال ۲۰۱۹، ما که این‌جا هستیم، در تهران جشن خواهیم گرفت" (سایت حکومتی جام نیوز ۳ فروردین).
رضا سراج بازجوی سابق و کارشناس مسائل سیاسی و بین‌الملل فعلی رژیم نوشت: "تغییرات در واشینگتن، سیاست خارجی آمریکا را به سمت و سوی ایران ستیزی، تشدید فشار و تحریم، معتبرسازی تهدید و تغییر ساختار جمهوری اسلامی از طریق جریانهای برانداز، بویژه (مجاهدین) می‌برد" (سایت حکومتی مشرق ۴ فروردین).
این تنها دو نمونه از واکنش های هراس آلود رژیم نسبت به انتخاب بولتون بعنوان مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا است. حال می توان هم قمپز روشنفکری درکرد و همنوا با شکنجه گر جلادی چون رضا سراج شد و برهر منبر داخل و خارج بر آقای بولتون تازید و خطر جنگی موهوم را یادآور مردم شد و یا همگام و همصدا با همه شکنجه شدگان و مالباختگان، گرسنگان و آزادیخواهان واقعی با تقویت آلترناتیو مردمگرای شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران، از فرصتی که آخرین میخ ها را بر تابوت دستگاه آخوند پسند مماشات می کوبد، با هوشیاری و درایت سیاسی در راستای برچیدن بساط نظام ضد انسانی ولایت فقیه بهره جست.
البته تا قضاوت نهایی مردم در فردای آزادی میهن راهی نمانده باقی.

ادامه مطلب...

سال ۱۳۹۷ سال واقعیت ها

maghalat 4d2c3با فرا رسیدن خجسته بهارسال ۱۳۹۷، امید رهایی مردم ایران از دوران ظلمت حکومت آخوندی، این غارتگران فرهنگ ایران و بیگانگان با تمدن ایرانی که کمر همت به نابودی آن بسته اند، در ضمیر روح و جان آزادیخوهان چنان جاری شده که می رود تا تیشه بر ریشه این درخت منحوس زده و شر این جرثومه زشتی و پستی و جانیان بالفطره را از سرخود و برای همیشه کوتاه کند.

سالی که گذشت، سال قیام مردم ایران بود، در ۷ دی ماه، که جهان را بواقع به شگفتی وا داشت.
قیامی که نقطه عطفی بود در مسیر سرنگونی و عبور از رژیم، در کلیت و تمامیت آن.

خیابانی شدن اعتراضات مردم جان به لب رسیده ازمظالمی که بر آنان رفته و علیه تعدی و تجاوزکارگزاران رژیم به جان ومال و ناموس آنان، تمامی ارکان رژیم را به سراسیمگی انداخت که همچنان درشوک قیام مردم بسرمی برد.سال ۱۳۹۶ برای رژیم سال وحشت ازسرنگونی بود وبرای مردم سال برخاستن.رژیم که همچنان با شیادی داعیه دفاع ازمستضعفین را دارد و براین گمان بود که ازپایگاه اجتماعی بسیاری در شهرهای کوچک و محروم برخورداراست، با قیام دی ماه ضربه را دقیقآ ازجایی خورد که هیچگاه انتظارش را نداشت و بخوبی پیام وعزم سرنگونی مردم جانباخته ومالباخته در ۱۴۲ شهر را دریافت.
طنین شعارهمگانی "مرگ براصل ولایت فقیه" قیام کنندگان در بیش از یک هفته و در کف خیابانها، ضربه ای بود کاری بر بنیان و اساس حکومت آخوندی.قیام دی ماه، حلقه پایانی اعتراضات اقشار گوناگون مردم تحت ستم بود در پیوند با اوج گیری جنبش دادخواهی کشتارسال ۱۳۶۷.
جنگ و دعواهای جناحهای حکومتی بر سرحفظ و یا تقسیم قدرت برای چپاول هرچه بیشتر سرمایه های ملی و مردمی، با اعتراف به نقش آفرینی مقاوم ترین و جدی ترین دشمن خود، سازمان مجاهدین خلق ایران، در قیام دی ماه، به اتحاد عمل آنان درسرکوب و کشتار قیام کنندگان راه برد.با این وجود رژیم نتوانسته و نخواهد توانست که خود را از کابوس سرنگونی برهاند چرا که قیام، هرچند بدلیل سرکوب و دستگیری و کشتار ازشدت و حدت اولیه آن کاسته شده، همچنان زنده و درجریان است. در بیرون از مرزهای ایران نیزسیاستهای ماجراجویانه و دخالتگرانه رژیم، که عامل اصلی بی ثباتی و هرج ومرج درمنطقه و خطربالقوه بنیادگرایی اسلامی است، می رود تا مهرپایانی برآن زده شود.خط بطلان کشیدن برسیاست مماشات و چرخش سیاست استمالت به سوی برخورد قاطعانه ازسوی دولت آمریکا در برابر رژیم و طرح گنجاندن بازوی نظامی و اقتصادی آن یعنی سپاه پاسداران در لیست گروههای تروریستی و حمایت ازخواسته های دموکراتیک قیام کنندگان، وضعیت رژیم را در سال گذشته ازهرنظر شکننده تر و درتنگناهای سیاسی واقتصادی بیشتری قرارداد، بطوریکه این فشارها بیش از پیش مسیرسرنگونی را هموارترخواهد کرد.سال ۱۳۹۷ برای رژیم سال برخورد با واقعیات می باشد.در چشم انداز سال جدید،
از یکسو فقدان کامل مشروعیت کلیت نظام نزد مردم، عدم توان و اراده به پاسخگویی اعتراضات حق طلبانه و بی پایان کارگران، کشاورزان و دیگر اقشارمردم محروم و مال باخته و خیل عظیم گرسنگان، جوانان بیکار، مطالبات (نه صرفا) صنفی فرهنگیان و دانشجویان و اعتراضات زنان برعلیه حجاب اجباری و تضییق حقوقشان و مهمتراز همه رشد و فعالیتهای بی وقفه کانون های شورشی در فضای بسته و اختناق در داخل،
از سوی دیگر فشارهای عدیده سیاسی و اقتصادی در سطح منطقه ای و بین المللی و اجماع برای خلع ید از رژیم در سوریه، عراق، لبنان و یمن و اذعان کشورهای اروپایی به تهدید بالقوه برنامه موشکی رژیم و جنگ افروزی با نزدیکتر کردن هرچه بیشتر سیاستهای خود به آمریکا، یکدست تر شدن کابینه دونالد ترامپ رئیس جمهورآمریکا با تصدی پستهای کلیدی توسط مخالفین سرسخت سیاست باج دهی وتحمل و چشم پوشی در برابر رفتارهای مخرب رژیم و احتمال قریب به یقین ازبین رفتن برجام بدلیل مخالفت دولت ترامپ نسبت به آن بخش از مفاد این قرارداد که تنها خواسته های رژیم را تامین کرده، که درصورت وقوع آن فشار مضاعفی را به اقتصاد در شرف واژگونی رژیم وارد آورده و موجب ازهم پاشیدگی کامل شیرازه آن خواهد شد،
همچنین حضور چشمگیر و اعتلای روزافزون مقاومت خونین و سازمان یافته بعنوان آلترناتیو دموکراتیک برحق با پرچمداری داهیانه و شجاعانه خانم مریم رجوی بعنوان رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت، و نقش بی بدیل اشرفیان و اشرف نشانان همیشه حاضر درمصاف با این نظام جهل و جنایت از جمله فاکتهای واقعی هستند که سرنگونی رژیم را بسا پرشتاب ترخواهد کرد.با توجه به شرایط اسفناک و مشکلات و معضلات داخلی که رژیم در چنبره آن گیرکرده و امکان برون رفتی هم ازآنها بسادگی برایش متصورنخواهد بود و همچنین پایان یافتن سیاست مماشات، به تاسی از پیام نوروزی خانم مریم رجوی به هموطنان خود در داخل بخصوص جوانان که با اراده وعزم آنان، آمدن بهار آزادی، را نوید دادند، ایمان بیاوریم که در پس شب سرد و تاریک زمستان، خورشید طلوعی دیگر خواهد داشت و امید و شادی و بهار واقعی به میهنمان بازخواهد گشت که آن زمان خط پایانی خواهد بود بررنجها و زخمهای مردم ستمدیده کشورمان.
در پایان با کلام مولانا دراین ایام نوروزی خطاب به جوانان قیام آفرین و کانون های شورشی که امید و باوربه آمدن بهار آزادی دارند و به تمام ایرانیان آزادیخواه که دل در گروی آزادی میهنمان دارند، باید گفت:
"نوروز بمانید که ایام شمائید، آغازشمائید و سرانجام شمائید.
آن صبح نخستین بهاری که زشادی می آورد ازچلچله پیغام شمائید ... هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

ادامه مطلب...

دیگر نقش قیم و آقا بالاسر چیست و یا ولی امر …. دیگر کجا اعمال امر کند ؟؟؟

m1 de82a

یاد داشتی از زندانی سیاسی سعید ماسوری در مورد موج جدید سرکوب علیه زنان ایرانی که نسبت به حجاب اجباری دست به اعتراض می زنند از زندان گوهردشت کرج ….

مدتی است که حتی در زندان هم از دخترانی میشنویم که به دختران انقلاب مشهور شده اند . همین را دستمایه  مطلبی قرار داه ام که در زیر میاید:

برای فهم هر پدیده باید اصلی ترین ویژگی آن پدیده، یعنی نقطه اتکای درونیش و آنچه که در آن پدیده را از بقیه متمایز می کند ، را شناخت . اگر چه چندان برجسته نشده باشد . آسیب شناسان اجتماعی ( عمدتاحکومتی ) ترجیح می دهند این اقدامات دختران انقلاب را به حساب کمبودها، نا امیدی ها  و ناهنجاری های معمول شخصیتی بگذارند و طبعا آنچه زیر سئوال می رود شرایط و خصلت های شخصیتی فرد است ( ناکامی، سرخوردگی، یاس ، جلب توجه و…)و یا بعضا متاثر از فضای مجازی و فرهنگ غربی ( فسادپذیری، اغفال، تحریک ازبیرون و …) ارزیابی می کنند. در حالیکه دختران و جوانان ما نه دچار ناهنجاری هستند و نه صفت های بی بند و بار، فاسد و منحرف و … برازنده ی جوانان و دختران ایرانی است…!!! پس مشکل کجاست؟؟…آیا اصلا مشکلی وجود دارد ؟؟؟ ( در میان جوانان و دختران ایرانی ) … !!! شاید موضوع را  اینگونه بتوان توضیح داد که چون نگرش  حکومتی به مقوله ی انسان ، نگراشی مطلقا غیر ارگانیک است یعنی زن و مرد به عنوان یک کل واحد تلقی نمی شوند ( که البته این ویژگی تمام سیستم های مردسالار و دیکتاتوری است ) ولی وجه تمایز بارز این سیستم از دیگر نظام های مرد سالار ، عداوت و زن ستیزی  ویژه  آن است و این خود ریشه در اندیشه ای دارد که انسان را جدای از عنصر جنسیت  قابل فهم  نمی داند، فلذا  این « تمایز جنسیتی » که بدوا تنها نوعی ارزش گذاری در سپهر اندیشه است در مشارکت سیاسی و تقسیم کار اجتماعی، یعنی در حوزه سیاسی و اجتماعی به یک بی عدالتی و تبعیض مفرد راه میبرد. در چنین سیستمی زن و مرد دو مقوله ی متفاوت در دو دنیای کاملا متضاد ارزش یابی می شوند که زن به طور خاص آن وجه ناپسند ، آلوده و منفی انسان و جامعه تلقی می شود که منشاء همه فسادها و تباعی  هاست که اگر تهدید و کنترل نشود ، همه چیز را بر باد خواهد داد… ولی در دنیای امروزین که صراحتی این چنینی پسندیده و مقبول نیست عباراتی  دیگر برای همین معنای محدودیت و کنترل به کار می برند، همان ها که پیوسته می شنویم : وظیفه زن مدیریت منزل است، اصلی ترین وظیفه زن خانه داری و شوهرداری است و یا به شکل پذیرفتنی تر: زنان پرورش دهندگان آینده سازان جامعه هستند … و خلاصه بهشت زیر پای « ماداران» است (البته نه زنان !!!) که تاکیدی غیر مستقیم بر همان وظیفه فرزندپروری است …

با این اندیشه زن به صرف  زن بودن موجودی درجه دوم است و عمدتا هم کار ویژه ای جز تولید فساد ندارد و لذا در هر فساد ، تباهی و خرابکاری « همیشه پای یک زن در میان است» و معلوم نیست با چنین اندیشه مشعشی برای « زنی » که وظیفه  اصلیش در کنج خانه است و نه در « خیابان انقلاب» و در بیرون از خانه هم منشا بالقوه هر فسادی است، تحصیل و به خصوص تحصیلات عالیه به چه کار می آید ؟؟؟ آن که در اندیشه متحجران توان اداره خود را هم ندارد، مهجور و صغیر تلقی می شود و نیازمند کنترل و قیومیت مستمر است و بر جسم و جان و حتی پوشش خود هم اختیاری ندارد .

و دل سوختگان مثل خانم ابتکار باید حتی پارک های جداگانه بر ایشان درست کنند( تا مفسده ای تولید نشود..) چگونه توان پذیرش مسئولیت اجتماعی – سیاسی دارند؟  مدیریت کلان سیاسی و حقوقی و … که جای خود دارد ..!!! و جز به « رجال سیاسی » تعلق نمی گیرد…!!!

در چنین توزیعی از قدرت، سهم اصلی برای مردان است و«زنان» بالاتر از مقام مادری جایی ندارد و مبارزه زنان هم تنها می تواند برای نجات خانواده و پرورش «مردان بزرگ» باشد!!! و هر جا هم که خارج از این حوزه دست به تلاش و مبارزه ای بزنند، بلافاصله غیرت توده های مردم را علیه آنان بر می انگیزند و تحریک می کنند…!!!

روزگاری میرزاحسن رشدیه ، اولین مدرسه را بنیانگذاری کرد، مدرسه رفتن دختران  البته فعلی قبیح بود … ولی در همان شرایط هم تعدادی از دختران مخفیانه به مدرسه رفتند ( با موهای تراشیده در هیات پسران ،درست مثل الان که مجبور می شوند با لباس مبدل به استادیوم های ورزشی بروند). دختران در آن روزگار اولیه ترین حق و حقوق انسانی خود ( حق تحصیل )را دنبال می کردند ولی اعاده آن حق اولیه ، پایه های نظام کهنه و ارتجاعی حاکم را به لرزه در می آورد چون از نظر کهنه پرستان آن زمان » دختری که باسواد شود دیگر تمکین نمی کند » …!!! ولی راه برای دختران دیگر هم گشوده می شد. و اکنون … دختری که حتی … !!! حتی پوشش خودش را خودش انتخاب کند. دیگر نقش قیم و آقا بالاسر چیست و یا ولی امر …. دیگر کجا اعمال امر کند ؟؟؟ و این همان نقطه بحران و خطر است…!!!و تبدیل امر خصوصی-ـ اجتماعی به امر سیاسی و بعد امنیتی … که باید جلوی آن را گرفت و بگیر و ببند و ضرب و شتم دختران و این همه تهدید و ارعاب به همین دلیل است…!!!

نکته شایان توجه در این زمینه آنجایی است که گر چه همه اذعان دارند که « انتخاب پوشش زنان » تبدیل به یک معضل و بحران شده است ولی این بحران را ترجیح می دهند که لاینحل باقی بماند چرا که« اجباردر نوع  پوشش پوشش » وسیله و ابزاری  برای کنترل و سرکوب زنان به عنوان نیمی از جامعه و متعاقب آن نیمه دیگر است و لذا لاینحل نگه داشتن  آن ضروری و به خاطر کار ویژه ی آن « سلطه اجتماعی » و بالمال قدرت سیاسی است و برخلاف ادعاها و طرهات آقایان هیچ مبنای دینی و شرعی ، نداشته و ندارد

سعید ماسوری

زندانی سیاسی زندان گوهردشت کرج

اسفند ۱۳۹۶

ادامه مطلب...

انقلاب، انفجار و اظهار ندامت خود انفجار!!

 

جمله زیر کاکل تاریخی تکامل سیاسی جامعه بشری، در مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر، معتبر برای تمامی تاریخ همین بشر، ازگذشته و حال و آینده، و ترجیح بندی پایدار بوده، وهمچنان نافذ و معتبر است:

” Whereas, it is essential, if man is not to be compelled to have recourse, as a last resort, to rebellion against tyranny and oppression, that human rights should be protected by the rule of law”

” از آنجا که ضروری است که از حقوق بشر، با حاکمیت قانون، حمایت شود تا انسان، بعنوان آخرین چاره، به طغیان بر ضد دیکتاتوری و ستم مجبور نگردد”
دریک کلام ساده، و بی پیچیدگی اکادمیک، باید راست و پوست کنده گفت که این طغیان، و یا بعبارت مترادف شناخته شده دیگر، این انقلاب، یک انفجار است، بعد از اینکه همه تلاش ها، نصیحت ها و اعتراضات مسالمت آمیز- که اغلب منجر به دستگیری و شکنجه واعدام و خود کشی شدن! در زندان میشود - به بن بست میرسد.
بنابراین احمقانه ترین چیز این است که کسی که در عاملیت انفجار- بخوانید بوجود آوردن مواد منفجره انقلاب- دست داشته است و بوسیله آن عامل اصلی بخوانید انبار باروت، بخوانید دیکتاتوری و ستم درنده خو، با جرقه ای، به انفجار و طغیان کشیده شده است- از منفجر شدن خود پشیمان شده! و بگوید که چه اشتباهی کردم که منفجر شدم. بعبارت لری، خود انفجار از پیش آمدن خود، از باروت و تی ان تی پوزش خواسته و خود را ملامت کند.
یعنی به عبارت باز هم لری تر انفجار از ماده منفجره، تمام قد معذرت بخواهد بگوید من غلط کردم!!
 در حالیکه آنانکه با حکومت و رفتار و فشار و سرکوب- تهیه انبوه باروت و مواد منفجره-، بانی و باعث انفجار و انقلاب شدند، خود اکت انفجار و انفجارشونده را نصیحت به پشیمانی و عذرخواهی کنند،
دیگه از این ساده و لری تر ممکن میشود که روح این بند مقدس اعلامیه جهانی حقوق بشر را شیر فهم کرد؟.
در تاریخ کشورهایی که گذار بی انقلاب از دیکتاتوری و حکومت خودکامه، (با اکثریت سلطنتی)، به دمکراسی و حاکمیت ملی کردند، هیچ چیزی عامل اصلی نبود مگر اینکه، با دیدن و شنیدن و هضم فریادهای ستم دیدگان و سرکوب شوندگان، اعلیحضرت های قدر قدرت و سایه خداها- خودشان کم کم – و برای درس گرفتن، و جلوگیری از تکرار انفجار ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه، صدای پای نزدیک شدن انقلاب را (نه خود انقلاب را که دیگر انفجار است و اگر حادث شد بسیار دیرشده است)، را شنیدند و حکومت را چه دودستی و چه رفته رفته به مردم و رای عامه مردم واگذار کردند. آدم دانا که برای جلوگیری از پیش آمدن یک انفجار بجای برچیدن انبار مواد منفجره (بخوانید سرکوب ودیکتاتوری چندین و چند دهه ساله) که صبر نمیکند که تا آن انفجار به بوقوع به پیوندند، بعد بیاد توی تلویزیون، مانند آن اعلیضرت سایه خدا و این یکی خلیفه مطلقه نماینده تام الاختیارخدا! بر روی زمین، بگوید که صدای انقلاب بخوانید انفجارشما را شنیدم، پس لطفا انفجار را همین الان قطع و خاموش کنید!!. یارو اگر راست میگویی، بسیار زودتر نمیگذاشتی طبق همین اعلامیه جهانشمول حقوق بشر، مصوبه تمامیت بشریت در دهم دسامبر ۱۹۴۸، بعنوان آخرین چاره، چاشنی قانون مندی این انقلاب عمل کند تا بعد از آن تو، که در اثر وقوع انفجار با دود و صعود خاک و خاشاک و گرد غبار آن به هوا رفته ای، تقاضای چتر نجات کنی و از آن بالا، کله معلق زنان، بگویی آهای ای انفجار، ای انقلاب، من صدایت را شنیدم. بقول هندی ها: ”پیر مهربانی کرو، وو آبی بند کرو”، خواهشا دیگه لطف کن همین حالا متوقف اش کن!!
تمام نکته فلسفه سیاسی جامعه بشری به همین سادگی برای درک همگانی ست و بس، و بقیه همه این بقول افغانی ها زر زدن (یعنی گپ و گفتگو کردن)، نه تنها بیجا و بی جهت است، بلکه بقول همان هندیهای قوم خویش من (بوهوت مزا بی هی) خیلی هم خنده دار و مضحک است.
”بوهوت مزا” تر اینکه بگویند که ایکاش به عصر قبل از انفجار برگردیم واصلا این پیش آمد پیش پا افتاده را!، مثل کلمات گچی بر تابلو سیاه تخته ای نصب بر دیوارمقابلمان –با یک تخته پاک کن مستقر و آماده در زیر تابلو، بکلی پاک کرده و با یک دنده عقب، که نمیدانم گیربوکس و پدال گاز آن، در کجای تاریخ تکامل جامعه بشر نصب شده است، شرایط را به قبل وقوع انفجار بر گردانیم و بگوییم ملت ما از کرّه ای انقلاب نداشت و آن ملت کنهسال را، که بیش از یکصد سال است برای کسب آزادی، و دمکراسی و جدایی دین و ظل الله از دولت، جانهای بس بیشماری فدا کرده است- کرّه حساب کنیم و بگوییم از آن اول اصلا انقلاب نداشت!!
باری، هی میگویی چرا خمینی و آخوندیسم ولایت مطلقه فقیه غلفتی آن انقلاب را ربود، باز هم تقصیر شخص شخیص قدر قدرت خودت است، که در طول چندین دهه، یک حزب و نهاد درست سیاسی و اجتماعی را اجازه تشکیل و جان بدر بردن ندادی، اما تنها به مسجد آخوندها اجازه فعالیت دادی و پرداخت همه تسهیلات و کمک مالی به آنها. اینهم علت العلل ملاخورشدن آن انقلاب که تنها برای آزادی و دمکراسی بر اساس همان مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر بود. دربهار عرب هم همین پیش آمد، به غیراز کشور تونس که از قبل نهادهای برای جایگزینی بساط قدر قدرت را با چنگ و دندان حفظ کرده بود، بقیه اینها قبلا بودند نه مثل میهن رنج کشیده ما که از بعد از ۲۸ مرداد، هیچ نهاد سیاسی در آنها وجود داخلی وخارجی نداشت. اینهم پاسخ نق های دومت که چرا خمینی سوار شد. شخص جنابعالی هیچ سوارکار ماهر و مستقل و دمکراسی جوی سکولاری را زنده یا آزاد نگذاشته بودی.! این یکی هم خوب شیر فهم شدـ؟!
بجان گشتتان – بقول کردها- این موضوع با بحث و صحبت تعیین نوع حکومت آینده ایران، از زمین تا کره مریخ، که همین چند روزپیش یک ماهواره عظیم الجثه بسویش پرتاب شد- فرق و توفیر دارد. بعد از سرنگونی، که حتما این رژیم مثل راحت الحلقوم ول نمیکند که برود و آنقدر باز میگیرد و میزند و میکشد وکهریزکی نموده و تیر باران و اعدام و خودکشیانیده میکند!، تا آن انفجار بزرگ پیش بیاید و پیش بینی نویسندگان اعلامه جهانی حقوق بشر بوقوع بپیوندد. آخر این یکی نماینده خدا بر روی زمین هم، تا حالا، کار آن یکی سایه خدا بر زمین را تکرارکرده است. که صد البته ابعاد کارهای آن یکی چندین و چندین ستاره ای (البته بدون محاسبه آن هزاران کشته و زخمی در کودتای ۲۸ مرداد)، و ابعاد این یکی کیهانی و نجومی است. ولی مگر در اصل قضیه، که وقوع انفجار مصروحه در مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر است، فرقی پیش می آورد عدد و رقم تعداد زندانیان سیاسی، انواع شکنجه و تعداد و طریقه اعدام آزادیخواهان مبارز در سراسر تاریخ.!؟
پس اگر کسی بمیدان می آید، باید به او گفت که اول قبول کن که وقوع انفجاریک برنامه ریزی از طرف این بیچاره و زبان بسته، یعنی خود انفجارنیست، بلکه گناه آنانی است که آنرا به انفجارکشاندند و خرج انفجار ذخیره کردند، و بعد تشریف بیاورید و این غول، یعنی ولی فقیه هفت سر را بیاندازید زمین و بعد دم از نوع حکومت آینده بزنید که در این جا هدف همه نیروهای ایران دوست و آزادیخواه است، یعنی دمکراسی و آزادی و حقوق بشر و حکومت قانون، اما حکومت قانونی که مجلس ملی، با اکثریت آراء تصویب میکند، همگی در چهار چوب جدایی کامل دین از دولت و سکولاریسم و در پهنای استقلال و تمامیت ارضی این کشور و تمدن کهنسالش.
 بفرما اگر تنها بحث بر سر سرنگون کردن جدی رژیم ولایت مطلقه فقیه بیت رهبر نشین در تهران است- گر تو بهتر میزنی – بقول رومی- بستان بزن. بزن ساز سرنگونی را. اما - طفره نرو- نه اینکه هشتاد درصدر دمیدن مستمرت در نقاره حمله به آنها که سازمان یافته و بزرگترینند، باشد. علیه آنانیکه از همان اول ماجرای انقلاب بزرگترین و مهمترین بودند و حالا هم هستند و کسانیکه تا کنون برنامه ”مِیْنْ کامپ” پیشوای ولایت –را برای تشکیل اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی و فتح قدس از راه کربلا و برنامه بمب اتمی اش، و لیست گذاری اش را، شکست هم نظامی و هم سیاسی و حقوقی داده و زهر خورانش کردند. تهمت و جعل و کاکوفونی (زشت نوازی)، از ته آشپرخانه ها و جای گرم و نرم و در استودیوهای ریز ریزو درشت درشت فارسی، و سالها تنها یک سوزن به نظام مخوف ایرانسوز زدن، و جوالدوزها را برای کوبیدن بر موثر ترین دشمن و سازماندار ترین و عاشق ترین آزادیخواهان چون مجاهدین صدر مشروطیت – شبانه روزمصرف کردن، نه مبارزه یک پناهنده سیاسی در خارج کشور است و نه چیز دیگری جز خواسته و یا نخواسته آب به آسیاب سقف فرریخته مخوف ترین نوع فاشیسم دینی در سراسر تاریخ ریختن. حالا اسمش را بگذار ”نجات” اعضای همیشه حاضر و رزمنده سازمایافته در سازمان خود پذیرفته مقاومت بزرگشان، یا تشویق به بریدن و مثل خودتان عزلت نشین و بی رمق در خانه میزبانانتان یعنی کشورهای دمکراتیک کردن. میزبانانی که خود، با تشکیلات و مقاومت و رهبری و گرای درست و پرداختن بالاترین بها، چندین دهه پیش، این خانه را آزاد و از ستم و دیکتاتوری نازیسم وفاشیسم و امپراطوری ها خلع ید و اکنون برای شما آنرا آب و جارو کرده اند. لا اقل از این صاحبخانه حیا کردن نه تنها مباح است بلکه صواب بسیار دارد!!
پس حالا دیدی حاجی! که ریگ های کفش پوسیده مبارک، مجال یک خبررسانی عینی و یک تحلیل درست و بی طرفانه، که پیش کشت، بلکه ظرفیت چهار قدم راه رفتن و قدم برداشتن درست و حسابی بر خط بی خطرعابر پیاده، آنهم در جاده های صاف دمکراسی های با خون میلیونها فرزندان شان آغشته شده در ناف همین غرب، را هم نداری که نداری!؟ نه دانش و شناخت تاریخی اش را داری، نه عزم جزم اش و نه انصاف و نه بویی از صداقت به ارث برده ازصادقان ابنای بشر را. بقول ما لرها: ”وابولفه دگیس رتیه” به ابولفضل قسم از نا افتادی. تازه اگر جایی هم خبر، دلیل و برهان و تحلیل درستی را میشنوی خودت را به یک نوع عدم درک و جهل هوشمند!! میزنی. 

ادامه مطلب...

چرا شورای ملی مقاومت آلترناتیو مشروع است

maghalat 5a0fcیکی از شروط مهم موفقیت رهبری و پیروزی هر انقلاب و تحول بنیادین اجتماعی این است که سازمان و حزب و یا شخص رهبری کننده جنبش صلاحیت های لازم را در میدان تئوری و پراکتیک مبارزاتی در یک مبارزه مستمر از خود بروز دهد.

بدین معنی که با درایت و توانایی در خور یک رهبر صادق و راستین انقلابی قوانین عام و خاص و تجارب مدون انقلابی تاریخ و سایر ملل را با ویژگی تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خود، به درستی بشناسد تا بتواند یک انقلاب را به سمت پیروزی نهایی هدایت کند.

تاریخ ملت ها نشان میدهد که هیچ انقلابی بدون طی فراز و نشیب های پیچیده و حل تضاد های آن و پرداخت بها به نتیجه ای مطلوب نمی رسد. کم نبوده و نیستند انقلاب های بزرگی که علیرغم جان فشانی و فداکاری توده های انقلابی بدلیل عدم صلاحیت و کفایت رهبری به انحراف و یا خیانت کامل کشیده شده اند.

نمونه برجسته ای آن انقلاب سال ۵۷ در ایران است. تجربه تلخی که از ناحیه نبود رهبری درست و شایسته فاجعه بزرگی را به ملت ایران تحمیل کرد. بنا بر این هیچ انقلابی بدون رهبری ذیصلاح به تحقق و پیروزی نمی رسد.

اینک پس از گذشت ۳۸ سال از سرقت رهبری انقلاب و خیانت محض و همه جانبه ای خمینی مرتجع و ضدبشر و خامنه ای در لباس ولایت مطلقه فقیه به انقلاب ایران، کارنامه سراسر خیانت و جنایت رژیم خمینی در معرض داوری عموم و جهانیان قرار دارد.

به موازات آن بیلان و عملکرد تمام دستجات و سازمان ها و شخصیت های که مدعی اپوزیسیون بودند، به روشنی قابل ارزیابی و داوری است.

همگان میدانند که پس از پیروزی قیام ۱۳۵۷ در ایران و علنی شدن فعالیت های سیاسی پس از سقوط شاه، تعداد فعالان سیاسی در قالب افراد و گروه ها و شخصیت ها به دهها و صدها میرسید که هر کدام بنا بر ماهیت سیاسی و طبقاتی و فرهنگی خود، شروع به انتشار و تبلیغ افکار و عقاید خود کردند.

مجاهدین بدلیل ماهیت ایدئولوژیکی و سیاسی خود و با گذراندن دو ضربه سنگین یکی در سال ۵۰ و اعدام بنیانگذاران و اعضای مرکزیت و دیگری ضربه اپورتونیستی چپ نما در سال ۵۴ دارای تجاربی ذیقیمت و فراوان شده بود که تحت رهبری مسعود رجوی تنها باقی مانده عضو مرکزیت سازمان بدون اغراق سنجیده و حساب شده گام برمیداشت. از روز اول و حتی قبل از قیام بهمن به محض آزادی مسعود رجوی و یاران اش از زندان شاه، او با روشن بینی و شناخت عمیقی که از جوهره ارتجاع آخوندی داشت، مبارزه خود را روی اصلی ترین خواست صد ساله مبارزه مردم ایران که همانا آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بود گذاشت.

رجوی فریب دجالگری ضد امپریالیستی؟ خمینی را نخورد. او به دامن فتنه ارتجاع – لیبرال هوشمندانه کشیده نشد. او مقهور جنگ طلبی خمینی نشد و به هیچ تردید و تزلزل و با شجاعت تمام جنگ ضد میهنی خمینی را پس از عقب نشینی عراقی ها از خرمشهر و درخواست صلح در سال ۶۱ کاملا ضد مردمی و در جهت صدور ارتجاع به خارج و سرکوب در داخل به چالش کشید.

وی و سازمان مجاهدین برای همه ای این موضع گیری ها بهای سنگین میپرداخت، ولی در عوض بخاطر اصولی بودن مواضع روز به روز بر تعداد هواداران مخصوصا از قشر جوان دانشجو و دانش آموز و سایر اقشار افزوده میشد. بنا به اعتراف سران گوناگون رژیم اعم از نظامی و سیاسی چه در حال و چه در گذشته تعداد میلیشیا سازمان یافته مجاهدین در کل کشور به نیم ملیون نفر میرسید، به موازات آن تعداد نشریات پخش شده ای آن زمان به تیتراژ ۶۰۰ هزار نسخه در روز میرسید که دهها برابر تیتراژ نشریه های حزب حاکم آن زمان بود. مجاهدین در فاصله ای بین سال ۵۷ و ۶۰ یک مبارزه بسیار تنگا تنگ با خمینی سر اصلی ترین حقوق مردم به پیش میبردند.

بعنوان مثال در دو انتخابات مجلس و رئیس جمهوری اولین دوره با مداخله خمینی و وحشت از جارو شدن در یک مبارزه مسالمت آمیز کاندیداهای مجاهدین حذف شدند. مردم و فعالان آن دوره به یاد دارند که در کاندیداتوری رجوی برای ریاست جمهوری تقریبا تمام احزاب کوچک و بزرگ خارج از حاکمیت از طیف راست میانه تا لیبرال و چپ و اقوام و ملیت ها و روشنفکران از کاندیداتوری وی حمایت کردند.

همانطور که در بالا اشاره رفت اگر خمینی تن به قوانین مبارزه مسالمت آمیز میداد، در مدت کوتاهی از اریکه قدرت فوق العاده مذهبی و سیاسی که در او جمع شده بود به پاین کشیده میشد.

خمینی با شم ضد انقلابی خود خطر اصلی و دشمن اصلی را از همان ابتداء بنیانگذاری مجاهدین به خوبی شناخته بود. به همین دلیل هر روز به کینه ای او علیه مجاهدین مخصوصا بخاطر افشاگری های بی امان سیاست های مخرب و ضد مردمی وی افزوده میشد و دامنه ای سرکوب را در مورد مسئولان مجاهدین و هواداران آنها افزایش میداد. وی بارها علنا و صراحتا علیه مجاهدین موضع میگرفت که یک نمونه ای برجسته ای آن این بود که در یک سخنرانی پس از اشاره به میتینگ های بزرگ مجاهدین با اشاره به مسعود رجوی گفت که دشمن نه آمریکاست و نه شوروی بلکه در خود تهران یعنی مجاهدین هستند.

در فاصله ای ۵۷ تا ۶۰ که مجاهدین آن را فاز سیاسی مینامیدند میلیشیا ی پر شور مجاهدین در سراسر کشور با نظم و انضباط شایان انقلابی که از طرف رهبری تئوریزه میشد به درگیری زودرس که خواست مبرم خمینی بود کشیده نشدند بقسمی که در این فاصله دهها تن از میلشیا مجاهدین فقط در نشریه فروشی و یا حمله در میتینگ ها شهید شدنددر حالی که حتی یک گلوله هم شلیک نکرده بودند. بدین ترتیب بود که روز ۳۰ خرداد سال ۶۰ آخرین آزمایش فعالیت مسالمت آمیز سیاسی از طرف مجاهدین برای تعیین تکلیف راه آینده با خمینی و رژیم اش رقم خورد. نیم ملیون نفر در تهران و هزاران میلیشیا در شهر ها وارد بزرگ ترین تظاهرات آن روز شدند.

خمینی دژخیم همچنان که انتظار میرفت تظاهرات را در تهران و شهرستان ها به خاک و خون کشید و هزاران نفر دستگیر و به زیر وحشیانه ترین شکنجه ها در زندان برد. بدین ترتیب دوست و دشمن نظاره گر یک نبرد بی امان و خونین بین مجاهدین از یک طرف و ارتجاع هار خمینی و پاسدارانش از طرف دیگر شدند. برای جلوگیری از اطاله کلام حوادثی را که از سال ۵۷ شروع و به ۳۰ خرداد سال ۶۰ رسید، بسیار خلاصه و تیتروار مخصوصا به نسل جوان امروز شرح داده شد. بسیار ضروری است که برای آگاهی از تاریخچه پر فراز نشیب نبرد مجاهدین و هم پیمان آنها در شورا نسل جوان امروزی سلسله آموزش های استراتژی قیام و سرنگونی در سال ۸۸ را که یک سند ارزنده تاریخی و سیاسی و ایدئولوژیکی است و توسط مسعود رجوی مدون شده است را مطالعه کنند.

همه باید به این سؤال مقدر پاسخ بدهند که در در ۳۸ سال گذشته که تاریک ترین ادوار در تاریخ بوده، چه کسانی از رو نخست سینه سپر کرده و یک لحظه از مبارزه علیه رژیم دست بر نداشته اند.

آیا کسانی بودند که در خارج همچون شورای ملی مقاومت هزاران تظاهرات و در ابعاد چندین هزار نفره برگزار کنند.

مخصوصا در ۱۰ سال گذشته که میتینگهای ۱۰۰ هزار نفره در پاریس به رهبری خانم مریم رجوی برگزار شده است.

آیا ۱۲۰ هزار شهید راه آزادی و ۳۰ هزار قتل عام در کشتار ۶۷ که اکنون عالمی را در ایران و جهان تکان داده است چه کسانی و چه هویتی داشتند، جز اینکه بیش از ۹۵ درصد آنها هویت مجاهدی داشتند. صد البته با احترام و گرامیداشت برای مبارزینی که از سایر شخصیتها و سازمانها بودند، آیا کسان دیگری بودند که در به شکست کشاندن انواع و اقسام پروژه های خائنانه رژیم همچون جنگ ضد میهنی با هزار میلیارد دلار خسارت و یا اتمی با هدر دادن ۴۰۰ میلیارد دلار از سرمایه های ملی همراه با ۳ میلیون کشته و معلول جنگی در افتند و مانع نابودی همه جانبه حرث و نسل از ایران شوند.

آیا حزب و یا سازمان یا گروهی بوده و هستند که تشکلی بزرگ و پایدار از ۳۰ تیر سال ۶۰ (آغاز تاسیس شورای ملی مقاومت) همچون شورای می مقاومت که متشکل از سازمانها و گروها و هنرمندان و نویسندگان معروف است که پایدار تا به امروز مقاومت کند و در اوج شناخته شدگی بین المللی و منطقه ای قرار گیرد تا آنجا که حمایت هزاران پارلمانتر و شخصیت معروف سیاسی و بین المللی را در ۵ قاره تحت رهبری خانم رجوی به خود کسب کند...

آیا اینکه در روز روشن رئیس جمهور رژیم، آخوند روحانی از رئیس حمهور فرانسه، میخواهد که جلو فعالیت های مجاهدین را بگیرد، معنایی جز این دارد که آدرس جدی ترین دشمن خود را با علم به اینکه منجر به رسوایی سیاسی میشود، به دنیا اعدام میکند.

آیا پس از قیام سراسری ۷ دیماه روزی بوده که سران رژیم بطور فله ای از رهبری مجاهدین در قیام سخن نگویند. تا آنجا که خود خامنه ای هم که هیچ وقت حاضر نبوده بطور صریح اسمی از مجاهدین ببرد. ولی ناچار شد که بگوید یک راس مثلث مجاهدین هستند و دهها و صدها سئوال متصور واساسی از این نوع که در مرحله حساس کنونی همه را در برابر این سئوال بزرگ قرار میدهد که چه کسانی و چه گروهایی بودند که در فراهم کردن قیام وشرایط کنونی که نمیتواند یکشبه شکل گیرد، دخیل و سهیم بودند.

مهمتر از همه اینها موقعیکه در دیکتاتور فاشیستی از نوع آخوندی که امکان هیچ اظهار نظر علنی و انتخاب آزاد برای آحاد مردم نبوده و بطور قانونمند و منطقی معیار مشروعیت چیزی دیگری جز مقاومت پایدار و قابل دید در این عرصه وجود دارد؟.

در همین راستا کدام انقلاب و جنبش موفق و رهایی بخش بوده که بدون تاریخچه مقاومت و رهبری پیش رفته و پیروز شده باشد. برخلاف واقعیت های سرسخت اجتماعی رهبری که یک شبه شکل بگیرد صد البته هم دستاوردهایش اگر هم دستاوردی داشته باشد، یک شبه از بین میرود. اگر فرضا شخصی و جریانی این توانایی را دارد که بتواند جدا از شورای ملی مقاومت رهبری سرنگونی رژیم را عملی کند کسی مانع آن نیروی فرضی نیست ولی واقعیتهای سرسخت حاکم بر یک انقلاب را نمی توان با ایده آلهای ذهنی پیش برد.

 

ادامه مطلب...

در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام

maghalat 4bf28آخوندها دوست دارند که همه چیز را جور دیگری نشان دهند ، آگاهانه مسائل را غلط تفسیر کنند ، محتوا را به شدت تحریف کنند ، معانی را وارونه جلوه دهند، حقایق را سانسور کنند، برای حفظ منافعشان دروغ بگویند ، نهایت سعی خود را انجام دهند تا این دروغ ها را به دیگران القاء کنند و تا میتوانند از نام خدا و دین سوء استفاده کنند

در بندها بس بندیان
 انسان به انسان دیده ام
از حکمبر تا حکمران
حیوان به حیوان دیده ام
معینی کرمانشاهی

در نگاهی که امروز به قانون اساسی رژیم آخوندی انداختم یک بار دیگر به اصل ۱۵۴ بر خوردم که شدیدآ نیاز به تصحیح داشت در این اصل آمده است:
جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابر این در عین خود داری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت میکند.
و اکنون تصحیح آن:
جمهوری اسلامی ایران تیره بختی انسان در کل جامعه بشری را هدف خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق هیچیک از مردم جهان نمی شناسد . بنابر این در عین استقبال کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از جنگ افروزی بی شرمانه مرتجعین علیه مردم در هر نقطه از جهان حمایت میکند.

شرح ستم بس خوانده ام
آتش به آتش مانده ام
من اشک چشم کودکان
دامان به دامان دیده ام.

آخوندها دوست دارند که همه چیز را جور دیگری نشان دهند ، آگاهانه مسائل را غلط تفسیر کنند ، محتوا را به شدت تحریف کنند ، معانی را وارونه جلوه دهند، حقایق را سانسور کنند، برای حفظ منافعشان دروغ بگویند ، نهایت سعی خود را انجام دهند تا این دروغ ها را به دیگران القاء کنند و تا میتوانند از نام خدا و دین سوء استفاده کنند
نظام آنها تنها بر پایه ظلم و فساد، سرکوب و جنایت بنا شده. همه چیز در این رژیم نمایشی است به جز جنایت و فساد که واقعی و حقیقی است.
یکی از پیامدهایی که قیام با شکوه مردم قهرمانمان داشت این بود که رژیم متوجه شد که حتی جوانهای بیست و پنج ساله ای که حکومتی غیر از رژیم آخوندی تجربه نکرده اند ، آخوندها را بسیار خوب میشناسند. این همه سانسور، تحریف، تلقین و دروغ رژیم به آنها کوچکترین تآثیری در عقاید روشن این جوانان آگاه نداشته و نخواهد داشت.
جوانان عزیز ما میدانند که تنها فساد و جنایت در همه تار و پود این رژیم فاسد وجود دارد که در شخص ولی مطلقه فقیه خلاصه شده است که منشاء همه فسادهاست.
در اصل ۵۷ قانون اساسی رژیم آخوندی آمده است:
قوای حاکم در جمهوری اسلامی عبارتند از قوه مقننه ، مجریه و قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امام امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند . این قوا مستقل از یکدیگرند .
قوای سه گانه زیر نظر " ولایت مطلقه امر " .....این یعنی همه چیز زیر نظر ولی مطلقه فقیه .......
خامنه ای ولی فقیه ارتجاع در آستانه ۲۲ بهمن گفت: " مردم خیلی از مشکلات را تحمل میکنند اما از فساد و تبعیض شکایت دارند. ....
این شکایت را مسئولین قوای مجریه قضائیه و مقننه بجد دنبال کنند .... برخورد با کارگزاران حکومتی که در آنها ظلم و فساد هست باید جدی و با شدت عمل بیشتر باشد."

ولی فقیه ارتجاع در اینجا تقصیر را به راحتی و آگاهانه بر گردن کارگزاران رژیم که از سرسپردگان خود او بشمار می آیند انداخت.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که خامنه ای بر طبق چه قانونی میخواهد با کارگزاران حکومتی که در آنها ظلم و فساد هست و مسئولیت این کار را به مسئولین سه قوا داده است برخورد کند؟ قوانین رژیم که به هیچ وجه برای مهره های نظام حتی برای شخصی مانند سعید طوسی هم وضع نشده اند چه برسد برای کارگزاران مهم .....
در اینجا لازم است که نگاهی کوتاه به قوای سه گانه و مسئولین (رؤسای ) آنها در رژیم آخوندی بیاندازیم.

قوه قضائیه
ریاست قوه قضائیه را صادق لاریجانی به عهده دارد . مدتهاست که زمین خواری ها و دزدی های برادران لاریجانی بخصوص بیش از شصت حساب بانکی شخص صادق لاریجانی که خبرهایشان در نتیجه جنگ گرگها به دست آمده در اینترنت و شبکه های اجتماعی خبر ساز شده. رژیم آخوندها با این برادران فاسد چه کرد؟ با آنها چه خواهد کرد ؟ از طرف دیگر در کمتر از یک ماه پیش دست یک گوسفند دزد بیچاره را در زندان مشهد آنچنان با دقت بر طبق قانون مجازات اسلامی شان قطع کرد که نکند یک سانتی متر کوتاه تر قطع شود. خدا میداند که در زمان قطع دست آنرا خوب بی حس کرده بوده اند یا نه ....چون در بسیاری موارد رژیم حتی زمانی که چشم محکوم را در میاورد آنرا بی حس نمیکند!
حال صادق لاریجانی مانند ده روز پیش برود پشت بلندگو و بگوید: " ......این سخن را هم تحریف کرده بودند ........و گویی خواستند بگند فلانی هم اذعان و اعتراف کرده به اینکه دستگاه قضائیه فاسده. کی من همچین سخنی گفتم ؟ "
او چند روز قبل از آن گفته بود: "برخی در مقام تفسیر میگویند مقصود ما از فساد سیستماتیک این است که سیستم رسیدگی کننده به مفاسد یعنی دستگاه قضائی دچار فساد است. وی سپس می افزاید: به هیچ عنوان پذیرفته نیست که دستگاه متولی مبارزه با فساد خود درگیر فساد باشد. (خبر گزاری ایسنا ۵ بهمن ۱۳۹۶).

از خود رجزخوانی مکن
تصویر گردانی مکن
من گردن گردنکشان
رسمان به رسمان دیده ام.

همه میدانند که در قوه قضاییه رژیم چه دزدیها ، پارتی بازی ها، زد و بندها و رشوه خواری هایی وجود دارد ..........قضات در آنجا زیر نظر مقامات بالای کشور انجام وظیفه میکنند.
آیا رژیم تا کنون "قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس، و کلاهبرداری" را در باره کارگزاران رده بالای رژیم بکار برده است ؟ اگر به آمار ها مراجعه کنیم چند در صد از این کارگزاران فاسد در این سالها در زندانهای رژ یم بوده اند؟
با این حال اگرچه خامنه ای در سخنانش اشاره ای به "جنایات" قوه قضاییه نکرد و تنها از فساد و ظلم گفت ولی در اینجا به خاطر فرزندان قیام با شکوه مردم ایران کوتاه به آن اشاره میشود.
هنوز فرزندان برومند قیام سراسری مردم نازنینمان از دیماه در زندانها هستند. بسیاری از آنها در یک ماه اخیر زیر شکنجه های قرون وسطایی رژیم آخوندی به قتل رسیده اند. (رژیم به دروغ اعلام کرده که آنها خودکشی کرده اند). قوه قضائیه رژیم یک دستگاه خونریز است. اعدام ها در زندانهای کشور بیداد میکنند. برای آخوندها در بسیاری موارد بخصوص در مورد زندانیان سیاسی وعقیدتی بین متهم و محکوم فرقی وجود ندارد و با متهمان آنچنان جنایتکارانه رفتار میکنند که با محکومان نباید رفتار کرد. چرا که ضد انسانی و مخالف با روح و جوهر کنوانسیونهای جهانی و حقوق بشر است .بخصوص که متهمان به جرم عدالت خواهی و دفاع از حقوق بنیادین و فردی خود و دیگران در زندان ها هستند. آخوندها در واقع باید در چهارچوب قانون اساسی خود رفتار کنند ولی در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی و فرزندان برومند قیام سراسری کشورمان اصول قانون اساسی خود را به راحتی زیر پا میگذارند.
 به طور مثال اصل ۳۶ (حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد) اصل ۳۷ که اصل برائت است و اصل ۳۸ که از ممنوعیت شکنجه میگوید .....
آنها همینطور تنها آن ماده ای از قانون مجازات اسلامی را اجرا میکنند که خود میخواهند و به ماده ای مانند ۵۷۸ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی شان که در باره ممنوعیت آزار و اذیت بدنی متهم برای گرفتن اقرار است حتی کوچکترین توجهی هم نمیکنند چه برسد به اینکه بخواهند به آن عمل کنند.
از طرف دیگر آنجایی که رژیم به نفعش است به طور مثال با وارد کردن اصل ۱۶۷ قانون اساسی در قانون مجازات اسلامی اش دست خود را برای مجازات های قرون وسطایی از دیدگاه شریعت آخوندی و با توجیه " بر طبق منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر " که در این اصل آمده در مواردی که از دید خودشان خلاء قانونی وجود دارد کاملآ باز میگذارد.
بر طبق ماده یک آیین نامه سازمان زندانها:
سازمان زندانها سازمانی است مستقل که به طور مستقیم زیر نظر قوه قضائیه انجام وظیفه میکند .......
همه میدانیم که زندانهای کشور در چه شرایط و وضعیت انسانی فاجعه باری هستند و چه جنایاتی بر روی زندانیان سیاسی و بر روی بهترین فرزندان ایران عزیزمان اعمال میشوند.همه اینها زیر نظر قو قضائیه انجام میگیرند. رژیم به تازگی یاد گرفته است که وقتی استادان دانشگاه را هم به قتل میرساند بی شرمانه بگوید که آنها هم خودکشی کرده اند.
" استقلال " قوه قضائیه رژیم تنها در جنایاتش معنا میابد و از روز اول سر کار آمدن آخوندها این جنایات وجود داشته که اوج آن در تابستان سال ۶۷ بوده است! اینکه آنزمان رهبرشان خمینی بوده و الان خامنه ای است که قوه قضائیه زیر نظر اوست و رئیس این قوه آنزمان موسوی اردبیلی بوده و اکنون صادق لاریجانی است و اینکه کارگزاران رژیم چه اشخاصی بوده اند که ازخودشان بوده و امروز نیز کارگزاران از خودشان هستند این معنی را میدهد که تا زمانی که این رژیم فاسد و جنایتکار بر سر کار است در آن تغییری ایجاد نخواهد شد و قوه قضائیه که دستگاه سرکوب و جنایت آنهاست نیز تغییری نخواهد کرد حتی اگر مهره های آن عوض شوند! پس تنها "فساد و جنایت" است که در این رژیم تا روز آخر حکومت نامشروعش ماندنی است!

قوه مقننه
 قوه مقننه رژیم که مسئول آن قرار است به گفته ولی فقیه ارتجاع با کارگزاران فاسد به جد برخورد کند از دو نهاد اصلی تشکیل شده . مجلس شورای اسلامی که ریاست آنرا علی لاریجانی به عهده دارد و شورای نگهبان که از دوازده نفر تشکیل شده است که شش نفر فقیه از طرف ولی فقیه و شش نفر حقوق دان که از طرف رئیس قوه قضائیه به مجلس معرفی شده و با رأ ی مجلس انتخاب میشوند. (اصل ۹۱ قانون اساسی رژیم ) کار شورای نگهبان نظارت بر مصوبات مجلس شورای اسلامی و انطباق آن با قانون اساسی و شرع است!
 تفسیر قانون اساسی هم به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام میشود. (اصل ۹۸ قانون اساسی).
در بالا گفته شد که رژیم هر گاه به نفعش نباشد یا نخواهد حتی به اصول قانون اساسی خود عمل نمیکند.
یعنی در اینجا: ولی فقیه و رئیس قوه قضائیه با رأی مجلس به ریاست برادر رئیس قوه قضائیه عده ای را انتخاب میکنند که قانون اساسی را تفسیر کنند که هرگاه که آنها نمیخواهند و به نفعشان نیست به آن عمل نکنند !
 در ضمن عدم شفافیت در گزارش از حسابرسی های سالانه مجلس عمق فساد در قوه مقننه را ثابت میکند که جواب به چرایی آنرا میتوان با نگاهی به سابقه فساد اخلاقی برادران لاریجانی پیدا کرد که رئیس مجلس شورای اسلامی رژیم یکی از آنهاست .
حال علی لاریجانی بگوید که فساد در جمهوری اسلامی سیستماتیک و سازماندهی نیست.!او یکی از روش های مقابله با فساد را شفافیت و رفع پیچیدگی های اداری .... اعلام میکند !!! ( رایو فردا ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ).

قوه مجریه
رئیس قوه مجریه رژیم شخص رئیس جمهور یعنی حسن روحانی است. بر طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی رژیم پس از خامنه ای رئیس جمهور عالیترین مقام رسمی رژیم است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیمآ به خامنه ای مربوط میشود بر عهده دارد.
بر طبق اصل ۶۰ قانون اساسی اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیمآ بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رئیس جمهور و وزرا است.
رییس جمهور مسئولیت اجرای قانون اساسی. را بر عهده دارد ........!!او و هیئت وزراء تحت امر خامنه ای هستند.
 در زمان روحانی " فساد " به اوج خود در تاریخ رژیم آخوندی رسیده است بخصوص که در بسیاری موارد امور بر عهده مستقیم خود خامنه ای است .......

فقر مردم عزیزمان که دلیل اصلی شروع اعتراضات و قیام شهرها بود نتیجه مستقیم فساد اقتصادی رژیمی است که به جای رسیدن به وضعیت مردم عزیزمان تمام سرمایه کشور را خرج ارگانهای سرکوبگر، بالا بردن بودجه سالانه آنها، صدور تروریسم و جنگ افروزی در کشورهای منطقه میکند. سپاه پاسداران قدرت بزرگ اقتصادی و صنعتی در رژیم است. هیچکس از ابعاد و حجم این سیطره اقتصادی به طور دقیق اطلاع ندارد. سپاه پاسداران نهادی است فاسد خارج از نظارت نهادهای دیگر بر آن، که تحت امر مستقیم خامنه ای و زیر سایه آخوند روحانی فعالیت میکند.

و اکنون خامنه ای در سالگرد انقلاب ربوده شده به صادق لاریجانی، علی لاریجانی و حسن روحانی گفته که باید با فساد کارگزاران حکومتی مبارزه کنند!!!

در مکر او در فکر این
در شکر او در ذکر این
از حاجیان تا ناجیان
 شیطان به شیطان دیده ام


در اینجا باید یک مثال آخر هم از قانون اساسی رژیم بزنم که تنها حالت دکور و نمایشی دارد:
در اصل ۱۴۲ آمده است: دارایی رهبر، رئیس جمهور، معاونان رئیس جمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی میشود که بر خلاف حق افزایش نیافته باشد !!!

چکش به فرق من مزن
ای صبر پولادین من
من ضربت پتک زمان
سندان به سندان دیده ام
معینی کرمانشاهی

مسئولان قوه قضائیه، مقننه و مجریه رژیم از فاسدترین و جنایتکارترین مهره های نظام آخوندی هستند که تحت امر شخص خامنه ای عمل میکنند. بسیاری از قوانین رژیم آخوندی برای رؤسا و کارگزاران مهم رژیم وضع نشده اند به این معنی که رژیم در این مورد آگاهانه چشمانش را بر روی قوانین خود میبندد. فساد و جنایت در این رژیم نهادینه شده است که تنها با سرنگونی نظام آخوندی پایان میابد. قیام مردم قهرمانمان به همراه یگانهای شورشی تا روز آزادی میهن عزیزمان ادامه خواهد داشت. مقاومت ایران با پرداخت بالاترین بها آزادانه و با تمام وجود، وکیل واقعی هشتاد میلیون ایرانیست که در سطح بین الملل فعالیت میکند و از حقوق مردم نازنینمان، زندانیان سیاسی سرفرازمان و فرزندان برومند ایران عزیزمان دفاع میکند. رهبران بسیار گرانقدر مقاومت ایران این فعالیت ها و مبارزه با آخوندهای جنایتکار را در داخل و خارج از کشور با رهنمودهای بی نظیرشان هدایت میکنند. بی دلیل نیست که لرزه بر ستونهای رژیم پوسیده آخوندی افتاده است.

ادامه مطلب...

رفراندوم نه، مجلس مؤسسان آری

maghalat f3289

چرا رفراندوم نه ، مجلس مؤسسان آری؟
کودتای رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ که کمتر از ۱۵ سال از عمرانقلاب مشروطیت نمی گذشت، مشروطه را تعطیل و منحل و نابود کرد.
رضاخان در ابتدا میخواست ایران را همچون ترکیه جمهوری اعلام کند اما با مخالفت شدید روحانیت قم رو برو شد.
چراروحانیت با جمهوری کردن ایران توسط رضاخان مخالفت کرد؟
قدرت در ایران همیشه دو بال داشت، یک بال شاه مستبد و بال دیگر روحانیت که نقش توجیه کننده همه بدبختی های جامعه بود و فقر و فلاکت را خواست خداوند و تقدیر خداوندی تفسیر میکرد! وهمیشه توجیه گر ظلم وستم و جنگ شاهان بود و برای رعیت مظلوم هیچ ثمری نداشته است.
پند و اندرز روحانیون در مقابل ظلم و استثمارشاهان همچون قرص مسکن برای تسکین دردهای بی درمان رعیت مظلوم بود اما هرگز توان درمان بیماری های جامعه را نداشت.
و اما اگر مخالفت آخوندهای قم با جمهوریت رضاخان نمی بود و کشور جمهوری میشد امکان نداشت که بعد از شهریور بیست، فرزند ارشد رضاخان، شاه یا رئیس جمهور شود.
چه بسا همان فروغی در شهریور بیست رئیس جمهور میشد نه نخست وزیر و کشور ما ایران به این سرنوشت شوم دجار نمی شد.
بعد از فضای باز سیاسی شهریور ۱۳۲۰ با فعال شدن احزاب چپ بخصوص حزب توده، روحانیت به وحشت افتاد، و ایادی انگلیس در ایران و همینطور درخود انگلیس و در سطح بین المللی مردم ایران و جهانیان را از نفوذ شوروی می ترساندند.
ایادی انگلیس از طرف حزب توده به روحانیون و مجتهدین نامه های تهدید آمیزمیفرستادند که بزودی مساجد و حوزه های علمیه را خراب میکنیم و …. و از طرفی مجله تایمز آیت الله کاشانی را باد کرده و با عکس بزرگ بر روی جلدش مینویسد :
رهبر مسلمانان خاورمیانه!!
استعمار روحانیت را از بدنه حکومت که داشت به انقلاب مشروطه بر می گشت جدا و روحانیت را به رهبری آیت الله کاشانی در مقابل دولت دکتر مصدق قرار داد.
در ۱۴ اسفند ۵۸ بر مزار دکتر مصدق آیت الله طالقانی گفت :
به خانه آیت الله کاشانی رفتم، در خانه اش نبود.منتظر ماندم تا آمد که دیدم در دستش خربزه است.
گفتم حضرت آیت الله مثل اینکه دشمن خربزه زیر بغل شما داده است؟
امروز بر همه روشن شده که آیت الله کاشانی آگاهانه در خدمت استعمار انگلیس بود و اگر قبلا کمی شک وجود داشت اکنون با انتشار اسناد توسط سازمان سیا شک به یقین تبدیل شده است.
شاه برای قدردانی از زحمات آیت الله کاشانی در آخرین روزهای حیاتش از او عیادت میکند!
کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ دست پخت امریکا و انگلیس و عوامل داخلیشان به رهبری شاه و روحانیت به رهبری آیت الله کاشانی بود.
امروزه قدرت از محمد رضا شاه به بال دیگر استبداد یعنی هم خطان آیت الله کاشانی منتقل شده است.
یعنی شاگردان و پیروان آیت الله کاشانی آن روز که۳۹ سال است بر ملت مظلوم و آب و خاک ایران حکومت می کنند!
تمام احزاب و سازمانهایی که در حکومت شاه ممنوع و زیرزمینی و با حکومت شاه مبارزه میکردند، امروزه در جمهوری اسلامی ممنوع و زیرزمینی و با جمهوری اسلامی مبارزه میکنند!
جالب است رضا پهلوی ولیعهد محمدرضا شاه خیلی خودش را دموکرات نشان داده و منتظر است که قدرت مجددا به همان بال قدرت شاهی بر گردد و زمانیکه مثل پدربزرگ و پدرش قدرت را قبضه کرد استبداد شاهی را مجددا احیا کند!
همینجا لازم است به آقای رضا پهلوی و طرفدارانش بگویم که دیگر دوران شاه بازی و شیخ بازی گذشته و ملت ایران به بلوغ فکری رسیده و فریب دیکتاتوری شاه و شیخ را نخواهد خورد و برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بدون شاه و شیخ مبارزه میکند، تا دگر بار استبداد زایش نکند.
آقای رضا پهلوی اگر میخواهد بصورت شهروند عادی در ایران آزاد زندگی و رفت و آمد داشته باشد بهتر است جنایات پدرش را محکوم و با خانواده های اعدامی و زندانی پدرش اظهار همدردی و پشتیبان احزاب و سازمان های زیر زمینی رژیم شاه و جمهوری اسلامی باشد، و به طرفدارانش بگوید که در شبکه های مجازی و غیر مجازی ادب را رعایت کنند.
اینکه آقای رضا پهلوی بگوید از جامعه ی مدنی ایران حمایت میکند دروغی بیش نیست، چرا که در راس جامعه مدنی همان احزاب و سازمان های زیر زمینی قرار دارند که در حکومت پدر ایشان هم زیر زمینی بودند.
از عجایب است که آقای عبد خدایی از موتلفه-اسلامی (فکر کنم سال ۱۳۳۰ تیر به پای دکتر فاطمی زد) دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق را ترور کرد، ایشان عبد خدایی هنوز زنده است و در تلویزیون جمهوری اسلامی از ترور شهید حسین فاطمی که در تب ۴۰ درجه توسط محمد رضا شاه اعدام شد دفاع و به آن افتخار میکند!!
در همین مشهد خیابانی که بعد از انقلاب مردم به نام دکتر فاطمی گذاشتن بعد از کودتای ۳۰ خرداد ۶۰ بنام دکتر بهشتی و بیمارستانی که بنام مصدق کبیر بود را به نام بیمارستان قائم نام نهادند!!
شورای شهر تهران هم که مصدق را در آن اندازه نمی بیند که خیابانی به نام او کند!
زمانیکه دکتر فاطمی را به زندان می بردند گماشتگان شعبان بی مخ ها از قماش همین برادران حزب الله امروزی با چاقو به او حمله میکنند که خواهر دکتر فاطمی “سلطنت خانم” خودش را به وسط انداخته و تا اندازه ای نیش چاقو را از بدن برادر دور و به بدن خودش پذیرا میشود، و رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی حتی حاضر نمیشود برای یک بار هم که شده با خانواده دکتر فاطمی در چنین موارد مهمی گفتگو کند!چرا چونکه استبداد شاه و شیخ دو روی یک سکه هستند.
یا بهتر است بگوییم حکومت شاه و شیخ ، حکومت خواهران دوقلویی است که یک خواهر رنگ و لعاب مدرنیسم و غربی و خواهر دیگر رنگ و لعاب مذهبی و شرقی را دارد.
“دولت موقت بازرگان یک دولت محلل بود”.
( در اسلام اگر مرد زنش را سه طلاقه کند باید آن زن به عقد مرد دیگری در آمده و سپس بعد از طلاق دادن آن مرد مجددا به عقد همسر اولش در بیاید.)
بازرگان همچون اکثر احزاب و سازمان ها و گروه ها و روشنفکران فریب روحانیت را خورد و یکی از آن فریب خوردگان اینجانب میباشد که به جمهوری اسلامی رای اری داده است.
آیا اگر بازرگان نیت آقای خمینی و روحانیت را خوانده بود که هدف نهایی آنها دیکتاتوری است با آنها همکاری و نخست وزیری را قبول و رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه را برگزار می کرد؟
مسلما نه.
آقای خمینی قبل از انقلاب وعده تشکیل مجلسس موسسان را داده بود چی شد که مثل تمام وعده هایی که داده بود زیرش زد؟در غیاب احزاب و سازمانهایی که بشدت در رژیم شاه سرکوب و یا اعدام شده بودند ( روحانیت از این سرکوبهای وحشیانه بدلایل مشخص ذکر شده در بالا جان سالم بدر برده بود) آقای خمینی به جای مجلس موسسان به فکر مجلس خبرگانی افتاد که روحانیت در آن اکثریت مطلق را داشته باشند و بتواند نظریه ولایت فقیه اش که حکومت مورد نظرش بود و به دیکتاتوری و فساد امروز افتاد را به عوام بقبولاند.
آیت الله طالقانی به عنوان اعتراض همیشه در مجلس خبرگان بر روی زمین می نشست و میگفت میترسم این قانون اساسی از قانون اساسی ۷۰ سال پیش هم بدتر شود.
هنوز که هنوز است بعد از ۳۸ سال مردم میگویند آیت الله طالقانی به مرگ طبیعی نمرده است.
حالا با همین حکومت کودتا و دیکتاتوری و در غیاب آزادی احزاب و سازمان ها و گروه ها و نبود آزادی بیان حتی در حد اندک میشود زیر نظر سازمان ملل رفراندوم بر گزار کرد؟!!!یعنی مجموعه حکومت و دولت با همین وزارت کشور و نیروی انتظامی و اطلاعات و سپاه و اطلاعات سپاه و بسیج با نظارت سازمان ملل میشود رفراندوم برگزار نمود؟!!
مسلما نه.
پس چه باید کرد و در ادامه چه خواهد شد؟
با عمیق شدن مبارزات مردم اولا ملت رهبر و یا رهبرانش را پیدا خواهد کرد.
(آنهاییکه داخل ایران هستند با آنهایی که خارج ایران هستند هیچ تفاوتی ندارند.)
دوم با عمیق شدن مبارزات ملت دو راه در پیش روی حاکمان به وجود خواهد آمد یا قبل از فروپاشی،حاکمان تسلیم ملت خواهند شد در این صورت نمایندگان ملت به تمام معنی قدرت را در دست خواهند گرفت و نهادهای مضر و زاید و موازی را منحل و یا ادغام خواهند کرد و بعد از یک پروسه زمانی کوتاه ، انتخابات مجلس موسسان را بر گزار خواهند نمود و یا ۲۲ بهمن دیگری در راه است که با عمیق شدن مبارزات ملت نیروهای نظامی کشورشکاف برخواهند داشت و دسته ای از ملت و دسته دیگر از حاکمان پشتیبانی خواهند نمود و با زد وخورد بین این دو دسته ملت به کمک نظامی های طرفدارش خواهد شتافت و پیروزی را از آن خود خواهد نمود.
در هر دو صورت بعد از تعطیلی نهادهای سرکوبگر و مضر توسط رهبر و یا رهبران شناخته شده انقلاب پیش رو، دولت موقت تشکیل و در زمانی بس کوتاه انتخابات مجلس موسسان برگزار که در آن صورت دولت موقت نیز به تایید یا عدم تایید مجلس موسسان خواهد رسید.
این مجلس نوع حکومت جمهوری آینده کشور را به همراه قانون اساسی نوین کشور به رفراندوم عموم خواهد گذاشت.
(جمهوری فدرال یا دموکراتیک و یا جمهوری تنها)
فراموش نباید کرد که این حاکمیت (جمهوری اسلامی) در ایران بسیار ناهمگون و شکننده است که با مبارزات ملت بسرعت ریزش کرده و در نهایت از هم خواهد پاشید.
سید هاشم خواستار نماینده ی معلمان آزاده ی ایران

— 20 بهمن, 1396

ادامه مطلب...

حزب خائن کیانوری نمی تواند خادم توده باشد

maghalat b751cـــ نمی دانم خارج کشور چه خاصیتی دارد که
خائنان وقیح را وقیح تر می کند و فرصت
طلبان را فرصت طلب تر.
ـــ درست است که در خارج کشور سر هر
دیگ و دیگچه و قابلمه و کاسه باز است
اما دیگر قرار نیست که پالوده هم هوس
شکستن خرطوم فیل را کند.
ـــ یارو از بدنامی و بد سابقه یی به ده
راه نمی دادند، احوال خانه کدخدای
میهمانواز را می گرفت.

شعبه خارج کشور «بنگاه» آدم فروش و خیانتکار کیانوری، با عنوان جعلی و تصرف عدوانی «حزب توده ایران» اعلامیه یی به تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ با تیتری دهان پرکن سر قلم یا قدم رفته است: «اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن ۵۷».

نگارنده پیش از پرداختن به این اعلامیه سراپا رسوا و دروغ و به شدت وقیحانه، برای اطلاع اعضای جوان و میانسال کمیته مرکزی و اعضا و هواداران دیگرشان (اگر غیر از خودشان، اعضا و هوادارانی داشته باشند) ناچارم برخلاف شئون اخلاقی خود کمی از سوابق خود بگویم تا گمان نبرند یک مبتدی در خارج سیاسی شده علیه شان قلم برداشته است.

من قدیمی ترین عضو سازمان جوانان حزب توده هستم که از سال ۱۳۲۹ (نخست وزیری رزم آرا) تا به امروز به قدر توانایی ناچیز خود بدون فترت و وقفه علیه دو استبداد صغیر و کبیر مبارزه کرده ام و اکنون مفتخرم که به عنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، شمایان را محکوم می کنم زیرا از تبار اردشیر آوانسیان، خسرو روزبه، مهندس عُلُوی، علی اکبر شاندرمنی، سرهنگ سیامک و مبشری و عطارد و سروان محقق زاده دوانی، ناوی انوشه و امثالهم نبوده و نیستید. از تیره مرتضا یزدی، محمد بهرامی، نادر شرمینی، امان الله قریشی، دکتر دانشور و نادری و برتارک این ضعیفان اپورتونیست خائن، نورالدین کیانوری نوه برحق شیخ فضل الله نوری (یک صلوات بلند!) هستید. بنابراین لاف در غربت به شمایان نمی آید چون کارنامه سیاسی تان سراسر صفر و صفر است (ماشاءالله به استعداد!).

در اعلامیه مضحک خود اشاره و خطاب دارید به نیروهای مترقی. وقتی من هشتاد ساله هنوز خرفت نکرده ام، فکر نمی کنم که شما کرده باشید. آدم وقتی رویش به ضخامت پوست کرگدن رسید ناچار است اینگونه سخن پراکنی کند که شمایان می کنید. یادتان رفته که پشت به «امام ضد امپریالیسم» تان چه آسان نیروهای مترقی را لو و به کشتن دادید؟ یک مشاهده دردناک و جگرخراش خود را در شیراز به عنوان مشت نمونه خروار ذکر می کنم. دوستم آقای احراری سرپرست خانه شماره یک فرهنگ و هنر شیراز را در خیابان رودکی دیدم. سر برشانه ام گذاشت و زار زار با صدای بلند گریه کرد. احوالش گرفتم، گفت: دخترم و شوهرش را که هوادار مجاهدین خلق بودند دیروز اعدام کردند. بعد آمد روبرویم ایستاد، دو شانه ام را تکان داد و پرسید: می دانی چه کسانی عزیزانم را لو دادند؟ گفتم نه. نزدیک به فریاد جواب داد: توده ای ها و اضافه کرد: رحمان! یادت هست چه فعالیت ها و دوندگی ها و کتک خوردن ها و در کلانتری و زندان خوابیدن ها داشتیم برای این حزب لعنتی. احراری از فعالان سازمان جوانان بود که مدت ها با هم در کمیته بخش سازمان بودیم. حالا حساب کنید داغداران دیگر را در سراسر ایران. توده یی هایی که دانش آموز خود من بودند تا آنجا که اطلاع پیدا کردم، همکلاسی های مجاهد و فدایی خود را معرفی کردند که چهارتای آنان اعدام شدند. این حزب توده با آنهمه ضعف ها، اشتباهات و خیانت هایی که در گذشته داشت قابل قیاس با بنگاه ننگین کیانوری نیست که حزب کمونیست اتحاد شوروی کاغذ به دست غلام یحیا دانشیان داد تا مناسب وقت یعنی خمینی، به جای دبیرکل ایرج اسکندری؛ کیانوری دبیرکل شود که نوه شیخ فضل الله نوری بود. کیا نامه یی می نویسد برای خمینی تا محمد رضا قدوه آن را در نوفل لوشاتو به خمینی بدهد. چه حقارتی! خمینی، حاضر نمی شود قدوه را به حضور بپذیرد ولی نامه را می گیرد. قدوه گویا نوه آخوندی بوده که با خمینی دوستی داشته. دارید نعل را وارونه می زنید. خمینی برای هرکس و هر جریانی سارق انقلاب بود برای تشکیلات شما نبود. استقبال کردید و تحت عنوان»اتحاد و انتقاد» به خدمتش درآمدید. واقعا چه خادمان وفاداری تا به امروز.

و اما دریدگی سیاسی اپورتونیستی بدانجا رسیده است که به عنوان طلبکار و مدعی، تنها اپوزیسیونی را که طی سی و هفت سال؛ ایران دربند بخود دیده که با تمامی سرمایه انسانی و مادی خود در برابر هیولای خونخوار خمینی و خمینیسم ایستاده برای آزادی و دموکراسی و رفاه عمومی خاصه اقشار و طبقات زحمتکش، نفی و متهم می کنید. در حالیکه بنگاه سیاسی کیانوری اتهامش سبک تر از خود خمینی نبوده و نیست. مزدوری زشت ترین سیمای سیاسی حاضر در صحنه است و این عمومیت جهانی دارد. سالار بانوی بی نظیر پیکار و مقاومت، مریم قهرمان برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است که به دلیل ایستادگی و تلاش های خستگی ناپذیرش در سطح ملی و جهانی از محبوبیت درخشانی برخوردار است. هر تشکل سیاسی می تواند کاندیدای خود را داشته باشد. این مسئله روشن و طبیعی در همین جوامع غرب هم قابل رؤیت است. در وقت انتخابات ریاست جمهوری و یا نخست وزیری هر حزب کاندیدای خود را دارد. شمایان و چون شمایان شعورتان را به حس حسادت و دشمنی تاق زده اید. اگر خودتان ندیده اید حتما همپالگی هایتان به اطلاع رسانده اند که بنرها و تصاویر مریم قهرمان چگونه در ایران تحت اختناق و سرکوب و سانسور، بر دیوارها و پل ها دیدگان رژیم را کور می کند. کوردلی هم خود نوعی از کوربینی ست. پاسخ دهید که آماج و سمت و سوی قیام شکوهمند دیماه همخوانی با کدامین اپوزیسیون داشته و دارد؟ ایرانیانی که هر سال در اجتماع بزرگ ویلپنت شرکت می کنند با شور و شوق و اشتیاق فریاد برمی دارند که مریم قهرمان را به تهران خواهند رساند. دیگران هم اگر می توانند مال خودشان را (اگر مال بدرد خوری برای احیا و رشد و سازندگی ایران داشته باشند) برسانند. ما حسود نیستیم!

در پایان یادآور می شوم که وقتی شبانه با فرشته و سه فرزند از ایران بیرون زدیم و از طریق دبی خود را به استانبول رساندیم، این سر پل بنگاه شما بود با نام مهندس حکمت که آمد از طرف «رفقا در لایپزیک» پیشنهاد داد که اگر با حزب کارکنم از همانجا مرا می فرستند به مسکو یا لایپزیک تا با تأمین زندگی و حقوق برای حزب قلم بزنم و من نپذیرفتم چون عقلم را اگر به کیانوری فروخته بودم در همان شیراز پیشنهاد»حسن اسمنی» را که با هیئت کیانوری به ایران آمده بود و سمت دبیراول حزب را در شیراز داشت؛ می پذیرفتم. کو تا مجاهدین خلق را آنچنان که هستند بشناسید. مصدق بزرگ را که یک بوروژوا ملی میهن پرست بود نشناختید دیگر چه توقع که انقلابیون جان برکف صدیق و تحت هزاران تهدید را بشناسید. در خارج جا خوش کرده اید و بهتر که کشکتان را بسایید و خود را داخل مقولاتی که هیچ ربطی به ماهیت سیاسی تان ندارد، نکنید.

ادامه مطلب...

در مخمصه تفسیر

moghavemat1 43393از هفتم دی ماه، میهن اشغال شده ما شاهد ظهور کیفیت نوینی از تقابل توده‌های ستمدیده و بجان آمده با نظام ارتجاعی و ضد بشری حاکم بر میهن ما است.

تحولی که در بستر تکاملی تحولات و معادلات سیاسی – اجتماعی سال‌های گذشته، تمام و کمال نشان از دوران جدیدی دارد که به آن شرایط انقلابی اطلاق می‌گردد. از ویژگی‌های کلاسیک این دوران، ناتوانی دستگاه حاکم در کنترل و مهار اوضاع و جسارت توده‌ها در بیان صریح "نخواستن و نفی" حاکمیت است. این شرایط مستقل از زمان وقوع آن، نه تنها ناقوس برهم زدن مناسبات و نظم مورد نظر دیکتاتورها را بصدا درمی آورد، که در تلاطم پرخروش و طوفانی‌اش آنها را به سخن گفتن نیز وا می دارد!

۳۹ سال پیش در چنین روزهایی طوفان انقلاب بهمن، شاه را به سخن گفتن واداشت، که خود را حاکم بلامنازع جزیره ثبات می دانست! او ملتمسانه شنیدن صدای انقلاب مردم را تنها زمانی اقرار کرد که پیشتراز آن، تاریخ بر زوال ابدی دستگاه جبار و فاسد او حکم کرده بود!ولایت فقیه ارتجاع اما با درس گیری از تجربه فروپاشی رژیم شاه، اگرچه از اعتراف مستقیم به قیام و انقلاب سراسری برای سرنگونی اش سرباز می زند، اما باز هم این فرمان انقلاب است که او را ناگزیر می سازد علیرغم میل باطنی اش و بطور جبری به حضور قدرتمند هماورد اصلی رژیم خود، یعنی سازمان مجاهدین خلق به عنوان نیروی پیشتاز اعتراف کند. از یاد نبرده ایم که یکی از مؤلفه های مهم امنیتی – اطلاعاتی رژیم حاکم در طی بیش از سه دهه، یعنی از ۳۰ خرداد سال شصت سرآغاز مقاومت مشروع و انقلابی، به محاق فراموشی سپردن نام مجاهدین خلق ایران بود تا اتفاقا همین نسل طغیانگر را از پیوند و حتی آشنایی با کلمه مجاهد خلق برحذر دارد. در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ وقتی احمدی نژاد، گماشته وقت خامنه ای، در اولین دیدار رسمی خود با جلال طالبانی رئیس جمهمور عراق در بغداد، از طرف خبرنگاری در مورد وضعیت مجاهدین در اشرف مورد پرسش قرار گرفت، خود را به حماقت زد و گفت:"مگر آنها هنوز وجود دارند؟". (روزنامه حکومتی همشهری آنلاین، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶)خامنه ای که در روزهای اول قیام قالب تهی کرده و رمق حرف زدن نداشت، اما وقتی شعله های فروزان قیام و نقش خیره کننده عنصر پیشتاز انقلابی را در هدایت آن به عینه دید، دیگر سیاست به محاق فراموشی سپردن مجاهدین را به صلاح موجودیت نظامش ندانست و گفت: "قرائن و شواهد اطلاعاتی نشان می دهد که این قضایا سازماندهی شده بوده و در شکل گیری آن، یک مثلث فعال بوده است. یک رأس این مثلث، امریکا و صهیونیستها بودند که طراحی را انجام دادند و چند ماه برروی این طراحی کار کردند و بنای آنها این بود که حرکت ها از شهرهای کوچک شروع شود تا به مرکز برسد. رأس دوم این مثلث، یکی از دولتهای خرپول خلیج فارس است که هزینه این نقشه را تأمین کرد و رأس سوم نیز، پادوها بودند که مربوط به سازمان آدمکش منافقین هستند و از ماهها قبل آماده بودند." (تلویزیون رژیم ۱۹ دی ۱۳۹۶)

اما نگاهی به شعارهای قیام به ارزیابی حرف های خامنه ای کمک خواهد کرد. مردم و جوانان شجاع در بیش از ۱۴۰ شهر بزرگ و کوچک میهن ضمن نمایش خشم و تنفر عمیق خود از تمامیت رژیم، از جمله شعار میدادند «سید علی حیا کن، مملکت را رها کن»! بنابراین مضحک است اگر از صحبت های ولی فقیه ارتجاع نتیجه گرفته شود که مخاطب حرف های او اقشار مختلف همین مردم باشند. خامنه ای هر چقدر هم ابله باشد، بهتر از هر کسی به عمق نفرت مردم از خود و نظام آلوده به فساد و جنایتش آگاهی دارد؛ بنابراین تردیدی وجود ندارد که او با این سخنان هراس آلود که به ناگزیر و با کنارزدن پرده ها بر زبان آورد، تتمه ظرفیت سرکوبش یعنی پاسداران، بسیجی ها، لباس شخصی ها، قمه کشان و شکنجه گران نظام و خلاصه هر کس که منافع اش با موجودیت نظام ولایت فقیه گره خورده است را مورد خطاب قرار داده و با صراحت تمام به آنها هشدار می دهد که حواستان باشد، رهبری این قیام در دست مجاهدین است و هرگونه غفلت و عقب نشینی در کشتار و شکنجه و جاسوسی برای دستگیری آنها همانا و سرنگونی تمامیت رژیم همان! موضع گیری های اصلاح طلبان قلابی درون رژیم هم که هر کدام به نحوی غیظ و کین خود را نسبت به قیام کنندگان بارز کرده و خواستار سرکوب آنها شدند، در واقع پاسخ آنها به ضرورت حفظ منافع خود که در حفظ همین نظام پیوند خورده است، بود.

این اعتراف آشکار و ناگزیر خامنه ای و تقریبا تمامی سردمداران ریز و درشت رژیمش (البته با به جان خریدن هزینه این اعتراف) مبنی بر نقش رهبری قیام توسط مجاهدین، اصلا خوشایند پاسداران سیاسی و دلواپسان خارج کشوری اش که به ضرورت، نقش "اپوزیسیون نظام" را هم بازی می کنند، نبوده و آنها را در تنگنای تفسیر و توجیه عجیبی قرارداده است. آخر این اعتراف، دکان دونبش محاسبات این موجودات دوزیست را که منبع درآمدشان در تلویزیون‌ها و رسانه های معلوم الحال اساسا در تبلیغ مستمر ترم "مجاهدین در داخل کشور هیچگونه پایگاهی ندارند" بود را به کلی در هم ریخت!

آنها برای رفع و رجوع این خفت، با سراسیمگی و کف بر دهان و البته با مدد گرفتن از رهنمودهای اتاق نفاق وزارت بدنام اطلاعات، دلیل اعتراف خامنه ای به نقش مجاهدین در قیام را در "هشدار وی نسبت به بقدرت رسیدن مجاهدین که بمراتب وحشتناکتر از همین رژیم هستند" می دانند! تا از این طریق هم نسبت به "مقام معظم" ادای دین کرده و هم پیام وی را با بیانی که در حد فهم و شعور بسیجیان ابله نیز باشد، بطور واضح تری به گوش کسانی که باید برسد برسانند.

لابد نانخوران بیت رهبری از این طریق به خود دلداری هم می دهند و منتظرند که مردم معترض با شنیدن این "تحلیل مشعشع" از فردا در وحشت از به قدرت رسیدن مجاهدین، دست به دامن "امام خامنه ای" گشته و با التماس از او بخواهند که بمان و فرشته نجات ما از دست بقدرت رسیدن مجاهدینی باش که ۳۹ سال با تمام توان برای سرنگونی ولایت تو و استقرار آزادی و دمکراسی می جنگند!

البته بلاهت این افراد نمی تواند به تنهایی منشاء هذیان گویی های پریشان این جماعت در مورد جایگاه مجاهدین در پهنه سیاسی ایران باشد. همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد، جامعه ما در شرایط انقلابی بسر می برد و این شرایط را می توان به یک رستاخیز اجتماعی تشبیه کرد که در آن ماهیت و عملکرد هر فرد و جریان، مورد پرسش قرار خواهد گرفت؛ و این همان عامل تعیین کننده ای است که نیروهای ارتجاعی و هراسان از انقلاب را به وحشت انداخته و بنابراین قابل فهم است که آنها تضمین منافع خائنانه خود را البته در بودن همین رژیم و در ضدیت با نیروهای انقلاب، بویژه با مجاهدین خلق ببینند.

ادامه مطلب...

منتخب ویدئوکلیپ