Menu

صفحات ویژه

عفو بین الملل:‌ رژیم ایران مسئول بیش از نیمی از کل اعدامهای ثبت شده در سال ۲۰۱۷ است

amnesty a50f6

عفو بین‌الملل اعلام کرد بیش از نیمی از اعدام‌های ثبت‌شده در جهان توسط رژیم آخوندی صورت گرفته است.

در گزارش سالانه عفو بین الملل آمده است: «رژیم ایران در سال ۲۰۱۷ دست‌کم ۵۰۷ نفر را اعدام کرده که ۶۰ درصد اعدام‌های تأیید شده در این منطقه را تشکیل می‌دهد.... دست کم ۵ متهم نوجوان اعدام شدند و ۳۱ اعدام در ملاء عام صورت گرفت... استفاده گسترده از مجازات مرگ توسط رژیم ایران، هم‌چنان موجب نگرانی جدی است...».

این گزارش می‌افزاید: «تحقیقات عفو بین‌الملل نشان داد که در ایران تضمین‌های پایه‌یی محاکمه عادلانه در پرونده‌های مربوط به مجازات مرگ وجود ندارد و دادگاه‌ها خیلی اوقات به باصطلاح «اعتراف‌هایی» اتکا می‌کنند که برای اعمال مجازات مرگ، تحت شکنجه گرفته شده‌اند. استفاده از شکنجه، تحت کنوانسیون ضد شکنجه ملل متحد، کاملاً ممنوع است».

ادامه مطلب...

سازمان عفو بین‌الملل ـ رفتار بیرحمانه با ۱۱ زن از دراویش گنابادی

amnesty 3b956سازمان عفو بین‌الملل طی بیانیه‌ای اعلام کرد “دست کم ۱۱ زن از اقلیت‌ مذهبی دراویش گنابادی در ایران از ابتدای ماه اسفند در زندان شهر ری با شرایط غیرانسانی و بدون دسترسی به وکیل نگهداری می‌شوند. بازداشت آنها به دنبال پراکنده کردن خشونت آمیز تظاهرات دراویش در تهران صورت گرفت. برخی از زنان نیاز به مراقبتهای پزشکی فوری برای جراحات ناشی از ضرب و شتم در زمان دستگیری دارند”. عفو بین‌الملل در این بیانیه خواستار آزادی فوری این بازداشت‌شدگان شده است.

اعفو بین الملل در بیانیه خود گفت؛ دست کم ۱۱ زن از اقلیت‌ مذهبی دراویش گنابادی در ایران از ابتدای ماه اسفند در زندان شهر ری با شرایط غیرانسانی و بدون دسترسی به وکیل نگهداری می‌شوند. بازداشت آنها به دنبال پراکنده کردن خشونت آمیز تظاهرات دراویش در تهران صورت گرفت. برخی از زنان نیاز به مراقبتهای پزشکی فوری برای جراحات ناشی از ضرب و شتم در زمان دستگیری دارند.

این نهاد حقوق بشری در بیانیه خود گفت “در روز ۳۰ بهمن ماه دست‌کم ۶۰ زن از جامعه تحت تبعیض دراویش گنابادی به خاطر شرکت در تظاهراتی که پس از استفاده نیروهای انتظامی از ضرب و شتم، اسلحه گرم، ماشین‌های آب‌پاش و گاز اشک‌آور به خشونت کشانده شد، بازداشت شدند. این زنان بعد از دستگیری به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند و گفته‌اند که در آن‌جا مورد بازجویی‌های رعب‌آور، فحاشی با صدای بلند و بازرسی‌های بدنی تعرض‌آمیز توسط ماموران زن قرار گرفتند. طی ۲۴ ساعت بعد، ۱۰ نفر از زنان به بخش قرنطیه زندان شهر ری (قرچک) در نزدیکی تهران منتقل شدند و مابقی آزاد شدند. اسامی کسانی که به شهری ری منتقل شدند عبارتند از: “شکوفه یدالهی، سپیده مرادی، مریم فریسانی، نازیلا نوری، سیما انتصاری، شیما انتصاری، شهناز کیانی، مریم باراکوهی، الهام احمدی و آویشا جلال‌الدین”. بعد از چند روز، یک زن دیگر از دراویش گنابادی با نام “صدیقه صفابخت” که ظاهرا پیشتر در زندان اوین نگهداری می‌شد، نیز به زندان شهری ری منتقل شد. گزارش‌هایی وجود دارد که برخی از زنان تحت بازجویی‎های شبانه قرار دارند که همراه با خشونت کلامی و تهدید است.

زندان شهر ری سابقا یک مرغداری بوده و در آنجا صدها زن محکوم به جرایم خشن، در شرایطی اسفناک که با قواعد حداقلی استاندارد رفتار با زندانیان شدیدا فاصله دارد، نگهداری می‌شوند. شکایت رایج شامل زمین‌های آلوده به لکه‌های ادرار، عدم وجود سیستم تهویه، کثیف و کم بودن تعداد سرویس‌های بهداشتی، شیوع بیماری‌های مسری، غذاهای با کیفیت پایین و گاه مملو از سنگریزه و آب شور است. در روزهای اخیر زنان زندانی شکایت کرده‌اند که نشت گاز از سیستم فاضلاب باعث پخش بوی مشمئزکننده در محل نگهداری آنان شده است.

در نتیجه، شیما انتصاری که که از بیماری آسم رنج می‌برد، دچار مشکلات شدید تنفسی شده و نیاز به اکسیژن رسانی داشته است. یکی دیگر از زندانیان، شکوفه یدالهی، به گفته شاهدان عینی در زمان دستگیری به شدت ضرب و شتم شده و از ناحیه سر دچار جراحت شده است. مقامات ظاهرا به دلیل خودداری او از انتقال به بیمارستان با دست‌بند و پابند، مانع دسترسی او به مراقبت‌های پزشکی شده‌اند. گزارش شده است که تعدادی زن نیز به خاطر ضربه به اندام‌های جنسی‌شان در زمان دستگیری از خونریزی‌های واژینال رنج می‌برند.”
از سوی دیگر فرهاد نوری، از فعالان حقوق دراویش ساکن استرالیا، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی از فشارها بر شماری از دراویش مرد بازداشت‌شده خبر داد.

ادامه مطلب...

تمدید ماموریت گزارشگر ویژه برای ایران

moghavemat3 715c5شورای حقوق بشر در اجلاس، قطعنامه ارائه شده توسط ۴۱ کشور عضو این شورا برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران و تمدید ماموریت گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر در ایران را برای یک سال آینده تمدید کرد.

قطعنامه تمدید ماموریت گزارشگر ویژه ایران برای یک سال آینده، به رغم تمامی تلاشها و تشبثات دیکتاتوری آخوندی، با ۲۱ رای مثبت و تنها با ۷ رای منفی که این میزان رای منفی در سالهای اخیر بیسابقه بوده است به تصویب رسید. در قطعنامه تمدید ماموریت گزارشگر ویژه برای ایران آمده است:
با الهام از منشور سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق های بین المللی حقوق بشر و سایر ابزار مربوط به حقوق بشر بین المللی، و با یاد آوری قطعنامه های شورای حقوق بشر
و تمامی قطعنامه های قبلی درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران ما از همکاری نکردن جمهوری اسلامی ایران با در خواست های شورا و مجمع ابراز تاسف میکنیم.
ما از گزارش و توصیه های گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران به شورای حقوق بشر استقبال مینمائیم و نگرانی جدی خود را در رابطه با وقایع ذکر شده در این گزارش و عدم اجازه سفر این گزارشگر به جمهوری اسلامی ایران ابراز میداریم.
با یاد آوری قطعنامه های شورا ی حقوق بشر
۱ـ تصمیم گرفتیم تا ماموریت گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را برای مدت یکسال دیگر تمدید نمائیم و از گزارشگر ویژه میخواهیم تا گزارشی در مورد اجرای این دستورالعمل به چهلمین نشست شورای حقوق بشر و هفتاد و سومین نشست مجمع عمومی ارائه دهد.
۲ـ‌ ما به جمهوری اسلامی ایران فراخوان میدهیم تا با گزارشگر ویژه به طور کامل همکاری نموده و اجازه بازدید وی از کشوررا صادر نماید و تمامی اقداماتی که برای اجرای این امر نیازمند است را فراهم نماید.
۳-ـ ما از دبیر کل میخواهیم تا منابع لازم را برای انجام این مسئولیت در اختیار گزارشگر ویژه قرار دهد.

ادامه مطلب...

محکومیت نقض حقوق بشر در ایران توسط ۲۵ کشور عضو شورای حقوق بشر

m1 61e7f۲۵ کشورعضو شورای حقوق بشر سازمان ملل، در سی و هفتمین اجلاس این شورا در ژنو طی بیانیه مشترکی ضمن محکوم کردن قتل و دستگیری افراد بی شماری توسط رژیم آخوندی در جریان قیام دیماه، خواستار توقف بازداشتهای خودسرانه گسترده و سیستماتیک در ایران شدند

نماینده هیات آمریکا در ژنو بیانیه مشترک ۲۵ کشور عضو شورای حقوق بشر ملل متحد را با ادای احترام به گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران عاصمه جهانگیر ارائه کرد.
در این بیانیه ۲۵ کشور عضو شورای حقوق بشر اعلام کردند:‌ دولتهای ما نسبت گزارشهای مربوط به وضعیت حقوق بشردر ایران و اینکه مقامات رژیم ایران اشخاص بی شماری را بدنبال اعتراضات گسترده دیماه کشته، بازداشت کرده و یا مورد بدرفتاری قرار داده است، نگران هستند.
۲۵ کشور عضو شورای حقوق بشر بر فراخوان خود از رژیم ایران برای توقف بازداشت خودسرانه گسترده و سیستماتیک تاکید کرده و خواستار پذیرش و دیدار گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران از ایران بدون پیش شرط و محدودیت، شدند.

ادامه مطلب...

: بررسي گزارش گزارشگر ويژه دربارة وضعيت وخامت‌بار حقوق بشر در ايران

m1 f77f1

اجلاس شوراي حقوق بشر ملل متحد ـ ژنو – 21 اسفند 1396

محكوميت سركوب و دستگيري گستردة قيام‌كنندگان قتل عام ۶۷، موج اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در ایران و فراخوان به تمديد مأموريت گزارشگر ويژة ملل متحد

روز دوشنبه در سي و هفتمين اجلاس شوراي حقوق بشر ملل متحد، آخرين گزارش زنده‌ياد عاصمه جهانگير به‌عنوان گزارشگر ويژة سازمان ملل براي نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران تحت حاكميت آخوندها، به شورا ارائه شد و مورد بررسي قرار گرفت.

در اين اجلاس نمايندگان كشورهاي مختلف جهان و سازمان‌هاي حقوق بشري، ضمن استقبال از گزارش عاصمه جهانگير و فراخوان به تمديد مأموريت گزارشگر ويژه، وضعيت وخامتبار حقوق بشر در ايران را محكوم كردند و به‌طور خاص بر قتل عام ۶۷، موج اعدام‌ها، استمرار اعدام نوجوانان، دستگيري گستردة قيام‌كنندگان و قتل شماري از آنها در زندان‌هاي رژيم، سركوب و تبعيض‌ عليه زنان، مليتها و پيروان مذاهب مختلف انگشت گذاشتند.

در شروع جلسه كاتالينا دوانداس آگيلار رئيس كميتة هماهنگ‌كنندة گزارشگران ويژة ملل متحد كه گزارش خانم جهانگير را ارائه مي‌كرد، ياد او را گراميداشت و فعاليت‌هايش را در دفاع از حقوق بشر و گزارش وضعيت حقوق بشر در ايران ستود.

وي از رژيم آخوندي خواست كه فراخوان‌هاي اعلام‌شده توسط عاصمه جهانگير را اجرا كند.

وي از جمله گفت: بر پاية توصيه‌هاي عاصمه (جهانگير)، من حكومت (ايران) را فرا مي‌خوانم تا همة اقدامات لازم را براي پايان‌دادن به ارعاب و انتقام‌جويي از كساني كه پيرامون حقوق بشر با ملل متحد همكاري مي‌كنند، در پيش بگيرد...».

پس از آن محمد جواد لاريجاني توجيه‌كنندة شكنجه و اعدام در حاكميت آخوندي كه در اين جلسه رژيم را نمايندگي مي‌كرد، سخنانش را با مخالفت با صحبت‌هاي رئيس كميتة هماهنگ‌كنندة گزارشگران ويژة ملل متحد شروع كرد و مدعي شد: وي مأموريتي براي ارائة هيچ‌گونه توصيه‌يي ندارد و فقط بايد خلاصه‌يي از گزارش (عاصمه) جهانگير را ارائه مي‌كرد.

لاريجاني سپس نسبت به محكوميت جهاني جنايات رژيم و وضعيت وخامتبار حقوق بشر در ايران تحت حاكميت آخوندها، به سوز و گداز پرداخت.

در ادامة اين جلسه نمايندة اتحادية اروپا در سخنراني خود ضمن تسليت درگذشت خانم جهانگير و استقبال از گزارش او و ابراز نگراني عميق نسبت به موج اعدام‌ها از جمله اعدام متهمان نوجوان در ايران، گفت: اتحادية اروپا... از دستگيري، بازداشت و اذيت و آزار افراد به‌خاطر استفاده از حق (آزادي بيان و اجتماع)... عميقاً نگران است... اتحادية اروپا نگران موج گسترده دستگيري‌هاي اخير، از جمله گروهي از فعالان محيط زيست و چند مورد خودكشي ادعايي در زندان‌هاي (رژيم) ايران است...».

نمايندة اتحادية اروپا هم‌چنين خواهان آن شد كه گزارشگر بعدي ملل متحد براي نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران، از حق بازديد از ايران برخوردار شود.

نمايندة آلمان در سخنراني خود خواهان احترام به حقوق كساني شد كه به تحقيقات دربارة قتل عام سال 67 فراخوان مي‌دهند.

وي ضمن حمايت از موضع اتحادية اروپا و اداي احترام به تلاش‌هاي عاصمه جهانگير گفت: وضعيت حقوق بشر در ايران هم‌چنان وخيم است.

وي نگراني جدي كشورش را نسبت به محدوديت حق آزادي بيان، عقيده، انجمن و اجتماع به‌ويژه در ارتباط با اقدامات سركوبگرانة رژيم به‌دنبال قيام مردم ايران ابراز كرد.

نمايندة آمريكا درگذشت عاصمه جهانگير را تسليت گفت و خواهان تمديد مأموريت گزارشگر ويژه شد.

او وضعيت حقوق بشر در ايران را وخيم توصيف كرد و گفت: «ما سركوب اعتراضاتي را كه از 28 دسامبر گذشته شروع شد توسط حكومت ايران محكوم مي‌كنيم... مقام‌هاي (رژيم) ايران، شديداً معترضان مسالمت‌آميز را سركوب و هزاران نفر را دستگير كردند؛ گزارش‌هايي دربارة مرگ 20 تن از معترضان وجود دارد. در همين حال حكومت، دسترسي به اطلاعات در داخل كشور را محدود كرد. به‌رغم شواهدي كه نشان مي‌دهد برخي از معترضان تحت شرايط مشكوكي در زندان‌ها جان باخته‌اند، هيچ‌يك از مقام‌ها مورد حسابرسي قرار نگرفته‌اند».

نمايندة دانمارك با تأكيد بر نگراني از وضعيت حقوق بشر، از جمله ادامة تبعيض عليه اقليت‌ها توسط رژيم و نگراني از نرخ بالاي اعدام‌ها از جمله اعدام متهمان نوجوان و اجراي مجازات‌هاي فيزيكي، گفت: ما به‌طور خاص نگران دستگيري‌هاي اخير حين اعتراضات در اواخر دسامبر 2017 هستيم و از رژيم ايران مي‌خواهيم به حق آزادي بيان، انجمن و اجتماع احترام بگذارد.

نمايندة بلژيك وضعيت حقوق بشر در ايران را وخيم دانست، و گفت: «هيأت من به‌ويژه نگران گزارش‌هاي ادامه‌دار دربارة تعداد بالاي اعدام‌هاست و از گزارش‌ها دربارة اعدام متهمان نوجوان شوكه شده است... سركوب مخالفان سياسي و اعضاي جامعة مدني، هم‌چنين در چارچوب اعتراضات اخير، موجب نگراني ويژه است».

نمايندة سوئيس خواهان توقف فوري اعدام متهمان نوجوان شد و نگراني كشورش را نسبت به نقض آزادي‌هاي بنيادين توسط رژيم ابراز كرد.

وي گفت: «(سوئيس) بازداشت ادامه‌دار شمار زيادي از مدافعان حقوق بشر را به‌خاطر استفاده از حق آزادي بيان محكوم مي‌كند و (رژيم) ايران را به آزادي فوري آنها فرا مي‌خواند».

نمايندة استراليا گفت كه اين كشور عميقاً نگران وضعيت حقوق بشر در ايران است و ضمن محكوم‌كردن اعدام‌ها و سركوب قوميت‌ها گفت: ما از (رژيم) ايران مي‌خواهيم همة زندانيان سياسي را آزاد كند، از جمله كساني كه بعد از اعتراضات (اخير) دستگير شدند».

نمايندة كانادا در سخنراني خود گفت كه اين كشور نگران وضعيت حقوق بشر در ايران... است و از تعبيض عليه زنان و دختران ايران... شوكه شده است.

وي نگراني كشورش را نسبت به وضعيت بازداشت‌شدگان در زندان‌هاي رژيم آخوندي، مرگ شماري از آنها، شمار بالاي اعدام‌ها، از جمله اعدام متهمان نوجوان و بازداشت‌هاي خودسرانه ابراز كرد.

نمايندة انگلستان گفت: ما با دبيركل (ملل متحد) همراه مي‌شويم و نگراني خود را نسبت به رفتار با بازداشت‌شدگان اعتراضات اخير ابراز مي‌كنيم.

وي هم‌چنين به نگراني كشورش نسبت به وضعيت حقوق بشر در ايران از جمله به نرخ بالاي اعدام‌ها اشاره كرد و به تعليق حكم اعدام، توقف اعدام نوجوانان و حذف تمامي تبعيض‌ها عليه زنان و دختران فراخوان داد.

نمايندة فرانسه گفت كه وضعيت حقوق بشر در ايران هم‌چنان بسيار وخيم و نرخ اعدام‌ها بسيار بالاست... اعدام‌ها هم‌چنين عليه نوجوانان و متهمان نوجوان صورت مي‌گيرد كه برخلاف تعهدات بين‌المللي رژيم ايران است...

نمايندة فرانسه به رعايت حق آزادي بيان و عقيده و تجمع فراخوان داد و نسبت به وضعيت بازداشت‌شدگان ابراز نگراني كرد.

وي گفت كه كشورش خواهان تعيين يك گزارشگر ويژة جديد براي وضعيت حقوق بشر در ايران است.

در ادامة اين جلسه، بيانية مشترك فرانس ليبرته (بنياد دانيل ميتران) و انجمن بين‌المللي حقوق زنان قرائت شد. در اين بيانيه به تعيين يك گزارشگر ويژة جديد براي ادامة كار عاصمه جهانگير در نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران فراخوان داده شده و آمده است: در گزارش جديد خانم جهانگير نسبت به مرگ تعداد بسياري از كساني كه در اعتراضات اخير عليه (رژيم) شركت كرده بودند تحت بازداشت، اشاره شده است. ما شاهد يك روند سيستماتيك از كشتن معترضان زير شكنجه و ادعاي واهي خودكشي آنها توسط مقامات (رژيم) بوده‌ايم... گزارشگر ويژه در گزارش خود بخشي را به قتل عام سال 67 اختصاص داده و گفته است: خانواده‌ها حق غرامت و جبران دارند و از اين حق برخودارند كه از حقایق دربارة قتل عام 67 و سرنوشت قربانیان آگاه شوند».

بيانيه هم‌چنين مي‌افزايد: مصونيت مقامات (رژيم) ايران نه تنها مربوط به گذشته نيست، بلكه بايد همين امروز با آن مقابله شود. چون سكوت راه را براي جنايات‌هاي بيشتر در زندان‌هاي مخوف (اين رژيم) هموار مي‌كند... عاملان اعدام‌هاي (سال 67) هم‌چنان مواضع بالايي را در قضاييه و حكومت (ايران) بر عهده دارند... شوراي حقوق بشر بايد... به فرهنگ مصونيت (در قبال رژيم) ايران پايان بدهد و مقامات آن‌را به خاطر جنايت عليه بشريت مورد حسابرسي قرار بدهد.

بعد از سخنراني‌هاي نمايندگان كشورها و سازمان‌هاي غير دولتي و محكوميت جنايات رژيم آخوندي، محمد جواد لاريجاني نمايندة فاشيسم ديني حاكم بر ايران در اين جلسه بار ديگر نسبت به نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران تحت حاكميت آخوندها توسط ملل متحد سوز و گداز كرد

لاريجاني در واكنش به محكوميت گستردة اعدام نوجوانان توسط دژخيمان رژيم، به توجيه اين اعدام‌ها پرداخت و با وقاحت گفت: بله ما در ايران، قانون اعدام داريم!

ادامه مطلب...

ژنو : کنفرانس وضعيت حقوق بشر درایران پس از قيام سراسری

moghavemat1 98161

هم‌زمان با سي و هفتمين اجلاس جاري شوراي حقوق بشر در مقر اروپايي ملل متحد، كنفرانسي در ژنو به‌دعوت 5 سازمان حقوق بشري داراي رتبة مشورتي سازمان ملل، در حمايت از قيام بزرگ مردم ايران و درباره وضعيت حقوق بشر با حضور منتخبان، شخصيت‌هاي سياسي و مدافعان حقوق بشر از كشورهاي مختلف برگزار شد.

در اين كنفرانس كه به‌دعوت فرانس ليبرته (بنياد دانيل ميتران)، حزب راديکال فرامليتي، جنبش ضد نژادپرستي و براي دوستي بين خلق‌ها (مراپ)، انجمن بين‌المللي حقوق زنان و انجمن بين‌المللي توسعة آموزش برگزار شده بود و مديريت آن‌را دكتر حنيفه خيري برعهده داشت،

سخنرانان عبارت بودند از:

-جوليو ترتزي وزير خارجة پيشين ايتاليا

-سناتور جري هوركان، نايب رئيس كميته بودجه سناي ايرلند

-نيكولا چيراچي نمايندة پارلمان ايتاليا

-استرون استيونسون هماهنگ‌كنندة «كارزار براي تغيير در ايران»

-طاهر بومدرا

-پرويز خزايي نمايندة شوراي ملي مقاومت ايران در كشورهاي نورديك

و سيمين نوري

سخنرانان كنفرانس در مقر اروپايي ملل متحد در ژنو، قيام بزرگ مردم ايران را يك سرفصل در مبارزات مردم و مقاومت ايران عليه فاشيسم ديني حاكم ارزيابي كردند و ضمن محكوميت اعمال سركوبگرانة رژيم، به‌ويژه قتل قيام‌كنندگان و كشتن شماري از آنان در زير شكنجه، خواهان اتخاذ اقدامات قاطعي از سوي جامعة جهاني و ارگان‌هاي حقوق بشري بين‌المللي براي وادار كردن رژيم به آزادي زندانيان قيام و توقف موج اعدام و سركوب در ايران شدند.

سخنرانان هم‌چنين پيشرفت‌هاي كارزار دادخواهي قتل عام 67 را مورد اشاره قرار دادند و بر لزوم محاكمة آمران و عاملان اين جنايت كه بسياري از آنها هم‌چنان از سركردگان و عوامل سركوب رژيم هستند، تأكيد كردند.

سخنرانان هم‌چنين ضمن تقدير از فعاليت‌هاي زنده‌ياد عاصمه جهانگير به‌عنوان گزارشگر ويژة ملل متحد براي وضعيت حقوق بشر در ايران، به تمديد اين مأموريت براي ادامة نظارت بر اعمال جنايتكارانة رژيم آخوندي فراخوان دادند.

جوليو ترتزي:

بايد از كميسر عالي حقوق بشر، عاليجناب زيد رعد الحسين سه خواسته را طلب كرد:

1- محكوميت قاطع كشتار معترضان در بازداشت و حسابرسي از عاملان آن.

2- شروع و راه‌اندازي يك مأموريت حقيقت‌يابي براي تحقيقات دربارة قتل عام 1988 (67).

3- يك موضع‌گيري قاطع در محكوميت قتل عام 1988 (67) و تأكيد بر حسابرسي از عاملان آن.

سناتور جري هوركان:

در حالي كه مردم ايران جانشان را براي تحقق آزادي و دموكراسي در ايران به‌خطر مي‌اندازند، (كشورهاي) غربي بايد در كنار آنها بايستند. ما بايد در سمت درست تاريخ قرار بگيريم.

جامعة جهاني مي‌تواند اين كار را نخست با ادامة نظارت بر وضعيت وحشتناك حقوق بشر در ايران انجام بدهد.

استرون استيونسون:

قيام اخير شاهد ظهور يك نيروي شجاع جديد از قلب شهرهاي ايران است كه مدت‌هاست درد و رنج مي‌كشند؛ نيروهايي كه آمادة نبرد براي حقوق خود و مبارزه براي آزادي و برابري است. اين نيروي جديد به‌نظر من، توانايي سرنگوني اين رژيم مذهبي را دارد.

ادامه مطلب...

گزارشگر ويژة حقوق بشر ملل متحد، گزارش دربارة وضعيت حقوق بشر در ايران و قتل عام 1367

moghavemat2 aa7b2روز دوشنبه۱۴ اسفندماه ۹۶ برابر ۵مارس ۲۰۱۸ درجریان برگزاری سی و هفتمین اجلاس شوراي حقوق بشر ملل متحد در ژنو، گزارشی که توسط زنده یاد عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه ملل متحده در باره وضعیت حقوق بشر در ایران تهیه شده بود، منتشر شد.

خبرگزاري رويتر روز دوشنبه در باره انتشار این گزارش و شكست تلاش‌هاي رژيم آخوندي براي جلوگيري از انتشار آن نوشت: «اين گزارش به عنوان گزارش ويژة ملل متحد براي ايران توسط عاصمه جهانگير تهيه شده كه ماه گذشته (ميلادي) به‌طور ناگهاني درگذشت. گزارش وي به شوراي حقوق بشر ملل متحد، سرانجام نهايي و منتشر گردید؛ هر چند که ديپلمات‌ها گفتند (رژيم) تهران تلاش داشته تا از انتشار آن جلوگيري كند».

 

در گزارش گزارشگر ویزه ملل متحد و در پي جنبش جهاني دادخواهي، سه پاراگراف از جمله يكي از موارد نتيجه‌گيري و توصيه‌هاي گزارشگر به قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 پرداخته است.

بندهاي 21 و 22 تحت عنوان « اعدام‌هاي سريع سال 1988» از استمرار نامه‌هاي بستگان شهيدان و ديدارهاي آنها با گزارشگر ويژه و همچنين نگراني از آزار و اذيت و ارعاب و پيگرد كساني ياد مي‌كند كه هم‌چنان در جستجوي حقيقت و عدالت در مورد قتل عام هستند. گزارشگر ويژه هم‌چنين با اشاره به تخريب مزار شهيدان و گورهاي جمعي در مشهد و اهواز توسط حكومت آخوندي براي از بين‌بردن آثار اين جنايت، به حفظ و حفاظت از اين گورهاي جمعي براي پيشبرد تحقيقات فراخوان مي‌دهد.

در بندهاي 21 و 22 اين گزارش آمده است:

گزارشگر ويژه از زمان صدور گزارش قبلي خود، هم‌چنان اسناد و نامه‌هايي را دربارة اعدام‌هاي سريع و ناپديد شدن اجباري هزاران زنداني سياسي از مرد و زن و نوجوانان در سال 1988 (سال ۶۷) دريافت كرده است. هم چنین بيش از 150 سند در سال 2017 دريافت شده است. گزارشگر ويژه طي مأموريت‌هاي خود با بستگان شماري از قربانيان ديدار كرد. آنها از دشواري‌هايي كه براي دسترسي به اطلاعات وقايع قتل عام سال 1988 با آن روبرو بوده‌اند سخن گفتند. گزارشگر ويژه هم‌چنين گزارش‌هاي دست اولي را دربارة آزار و اذيت كساني شنيد كه به تلاش براي (دسترسي) به اطلاعات بيشتر دربارة وقايع سال 1988 (سال ۶۷) ادامه مي‌دهند.

 

گزارشگر ويژه نگران گزارش‌هاي دريافتي دربارة تخريب اماكني است كه گمان مي‌رود گورهاي جمعي در شهر مشهد در استان خراسان رضوي و در اهواز هستند و از حكومت (ايران) مي‌خواهد كه تضمين كند تمامي اماكن تا وقتي تحقيقات دربارة اين واقعه بتواند صورت گيرد، حفظ و حفاظت شوند».

در قسمت نتيجه‌گيري‌ها و توصيه‌ها، گزارشگر ويژة ملل متحد ، در بند 85 بار ديگر بر فراخوان خود براي تحقيقات كامل و مستقل دربارة قتل عام 67 و حفاظت از گورهاي جمعي در راستاي اين تحقيقات تأكيد كرده است.

بخشي از گزارش گزارشگر ويژة ملل متحد به قيام ايران و اقدامات سركوبگرانه و جنايات رژيم آخوندي عليه قيام‌كنندگان و هم‌چنين محكوميت موج اعدام‌ها اختصاص دارد.

گزارش گزارشگر ويژه ملل متحد درباره ایران ، با ذكر موضع‌گيري‌هاي دبيركل، كميسر عالي حقوق بشر و گزارشگران ويژة سازمان ملل در محكوميت سركوب قيام توسط رژيم می افزاید : «گزارشگر ويژه از (اظهارات مسئولان) قضاييه (رژيم ايران) مبني بر اين‌كه معترضان با سخت‌ترين مجازات‌ها روبرو خواهند شد، شوكه شده است. وي نگراني خود را نسبت به سرنوشت و وضعيت بازداشت زندانیان قیام در پي گزارش‌هاي دريافتي دربارة جان باختن تعدادي از افراد حين بازداشت ابراز مي‌كند؛ شماري از اين افراد حين اعتراضات دستگير شده بودند».

 

گزارشگر ويژه در قسمت نتيجه‌گيري‌ها و توصيه‌ها نيز تأكيد كرده است:

در ارتباط با اعتراضات اخير، گزارشگر ويژه از حكومت (ايران) مي‌خواهد بلادرنگ که اسم، محل و اطلاعات ضروري ديگر را دربارة تمامي كساني كه تحت بازداشت قرار گرفته‌اندبه بستگان آنها ارائه بدهد

گزارشگر ويژه هم‌چنان نسبت به استمرار آمار بالاي اعدام‌ها، از جمله اعدام متهمان نوجوان نگران است و بر فراخوان خود به حكومت (ايران) تأكيد مي‌كند كه استفاده از مجازات مرگ را تعليق كند و اعدام متهمان نوجوان را تحت هر شرايطي، متوقف و از آن جلوگيري كند.

 

خبرگزاري رويتر دربارة انتشار گزارش گزارشگر ويژة حقوق بشر ملل متحد نوشت: «سازمان ملل متحد در گزارش خود (دربارة وضعيت حقوق بشر در ايران) كه روز دوشنبه منتشر شد گفت كه (رژيم) ايران با سركوب آزادي بيان، فعالان و مخالفان سياسي را دستگير كرده و هم‌زمان شكنجه به‌رغم وعده‌هاي رفرم، ادامه دارد...

عاصمه جهانگير (در گزارش خود) نوشته است كه وي شاهد «تصوير نگران‌كننده‌يي از وضعيت حقوق بشر» در ايران از زمان گزارش قبلي‌اش در ماه اوت بوده است... وي موارد نقض حق محاكمة عادلانه، دستگيري‌ها و بازداشت خودسرانه و نيز استمرار اعدام‌ها را ذكر كرده است... وي گفت كه محدوديت‌هاي جديدي بر آزادي بيان، تجمع و اجتماع صلح‌آميز و دسترسي به اطلاعات، اعمال شده است. (عاصمه جهانگير) (رژيم) ايران را به شكنجه و سوءرفتارهاي ديگر به‌ويژه با هدف كسب اعتراف اجباري متهم كرده است... گزارش عاصمه جهانگير به توقف شلاق‌زدن و قطع اعضاي بدن فراخوان داده و می نویسد طي سه سال گذشته، حكومت (ايران) هفت ميليون آدرس اينترنتي را بسته است».

ادامه مطلب...

گزارش دبیرکل ملل متحد درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و قتل عام ۶۷

moghavemat1 d9f62

گزارش سالانه آنتونیو گوترز دبیرکل سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر شد.

پاراگراف ۴۴ این گزارش که در پی جنبش جهانی دادخواهی قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ وارد گزارشهای سازمان ملل به ویژه دبیرکل شده است، به صراحت از استمرار نامه های بستگان شهیدان به شورای حقوق بشر و همچنین نگرانی دبیرکل از آزار و اذیت و ارعاب و پیگرد کسانی یاد می‌کند که کماکان در جستجوی حقیقت و عدالت در مورد قتل عام هستند.

متن پاراگراف ۴۴ که برای جنبش دادخواهی اهمیت بسزایی دارد، از این قرار است:
پاراگراف ۴۴
شورای حقوق بشر همچنان نامه های بستگان قربانیانی را دریافت میکند که در وقایع سال ۱۹۸۸ (قتل عام ۱۳۶۷) به صورت جمعی اعدام و یا ناپدید شده اند.
آنها خواهان مداخله شورای حقوق بشر برای متوقف کردن آزار و اذیت و ارعاب و پیگرد مدافعان حقوق بشر هستند که از جانب قربانیان و بستگان آنها در جستجوی حقیقت و عدالت می‌باشند. دبیرکل نگران مشکلات خانواده های قربانیان در دستیابی به اطلاعات مربوط به وقایع ۱۹۸۸ (قتل عام ۱۳۶۷) و اذیت و آزار کسانی است که در پی کسب اطلاعات بیشتر مربوط به این رخدادها هستند.

ادامه مطلب...

عفو بين الملل ـ گزارشگر جديد براي ايران

amnesty 2a539

عفو بین الملل طی بیانیه ای خٍطاب به اجلاس سی و هفتمِ شورای حقوق بشر ملل متحد ضمن تاکید برلزوم تعیین گزارشگرویژه جدیدی برای بررسی نقض حقوق بشر توسط رژيم آخوندی، به دستگیریهای گسترده اخیر اشاره کرده و می نویسد: دستگیریهای خودسرانه انبوهی كه بعد از اعتراضات سراسری دسامبر 2017 صورت گرفته است. استفاده مرگبار از سلاح توسط نیروهای امنیتی علیه اعتراض كنندگان كه منجر به قتل بسیاری از آنها شده و شماری از جان باختنها در بازداشت، نگرانیها در رابطه با نقض سیستماتیك حقوق بشر در ایران را افزایش داده است.

این بیانیه با استناد به سخنان یک عضو مجلس رزيم مبنی بر دستگیری 4972 نفر توسط نیروهای امنیتی رژیم می افزاید:‌ عفو بین الملل از ابعاد دستگیریها احساس خطر میكند و معتقد است كه بسیاری از دستگیر شدگان بخاطر اعتراض مسالمت آمیز هدف قرار گرفتند.

 

در این بیانیه هم چنین آمده است : عفو بین الملل از ابعاد نقض متعدد حقوق بشر در ایران نگران است. مقامات رژیم ایران به استفاده از حكم اعدام درمورد نوجوان به نحوی شتابان ادامه داده اند؛ آنها آزادی بیان و اجتماعات را سركوب كرده و احكام سنگین زندان علیه مدافعان حقوق بشر اعمال كرده‌اند. در زندان‌های رژیم ایران شكنجه اعمال می‌شود و شلاق‌زدن و قطع اعضای بدن و مجازات‌های بی‌رحمانه، هم‌چنان اجرا میشوند.

رژیم ایران به استفاده از حكم اعدام تحت عناوین مبهمی مانند محارب یا مفسد فی الارض ادامه می‌دهد و افراد را به خاطر فعالیت برای کسب حق آزادی مذهب، به اعدام محکوم می کند».

عفو بین الملل در پایان بیانیه‌اش از شورای حقوق بشر مصرانه خواست، مأموریت گزارشگر ویژه در ایران را تجدید كند تا كار مهمی كه تا این تاریخ انجام شده، ادامه یابد.

ادامه مطلب...

گزارش سالانه عفو بین الملل در مورد نقض حقوق بشر توسط رژیم آخوندی

amnesty f6976

عفو بین الملل در گزارش سالانه خود در مورد وضعیت حقوق بشر در جهان، موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران توسط رژیم آخوندی را برشمرد.

گزارش سالانه عفو بین الملل شش صفحه آن به نقض حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت آخوندی اختصاص دارد.

عفو بین الملل با اشاره به قیام دیماه مردم ایران و دستگیریهای گسترده قیام کنندگان توسط نیروهای سرکوبگر رژیم می نویسد:
در ماه دسامبر (دیماه) هزاران ایرانی در اعتراض به فقر، فساد و فشارهای سیاسی به خیابانها آمدند. این اعتراضات بزرگترین موج اعتراضات در این کشور از سال ۲۰۰۹ میلادی به اینسو محسوب می‌شد. در پی این اعتراضات نیز صدها نفر دستگیر شدند و نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح گرم اقدام به کشتن یا زخمی کردن معترضین غیرمسلح کردند.
با آغاز این اعتراضات همچنین دسترسی ایرانیان به شبکه‌های مجازی و پیام رسان همچون اینستاگرام و تلگرام مسدود و موج تازه‌ای از دستگیری‌های خودسرانه و بازجویی‌ها آغاز شد.در گزارش عفو بین الملل درباره وضعیت حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت آخوندها در سال ۲۰۱۷ همچنین آمده است:
در سال ۲۰۱۷ میلادی بسیاری از زندانیان دست به اعتصاب غذا زدند تا اعتراض خود را به زندانی شدن ناعادلانه خود نشان دهند؛ از جمله بیش از دوازده زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج در سال گذشته دست به اعتصاب غذاهای طولانی مدت زدند تا اعتراض خود را به بازداشت و شرایط غیرانسانی زندان‌ها نشان دهند.
در این کشور شلاق و شکنجه و دیگر مجازاتهای بی‌رحمانه، تبعیض‌های فراگیر جنسیتی، قومی، اعدام‌های گسترده و حتی اعدام افراد زیر سن قانونی بطور گسترده دیده می‌شود.
بسیاری از محکومان دادگاههای رژیم ایران خبرنگاران، کارکنان رسانه‌های آنلاین، دانشجویان، مدافعان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان و اقلیتها، فعالان محیط زیست و اتحادیه‌های کارگری، وکلا، فیلمسازان، موسیقی‌دانها و نویسندگان و همچنین مخالفان سیاسی بوده‌اند که بطور مسالمت آمیز دست به اعتراض زده‌اند.
شکنجه معترضان و اعتراف گیری‌های اجباری در زمان بازجویی از سوی نیروهای وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران همچنان ادامه دارد. انواع رسانه‌ها از تیغ سانسور در امان نیستند و مبارزه با شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای ادامه دارد. عفو بین الملل در گزارش سالانه خود درباره نقض گسترده حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت آخوندها می افزاید:
زندانی کردن افراد در سلول‌های انفرادی که گاه شامل کودکان زیر سن قانونی می‌شود و شلاق زدن و یا قطع عضو به دلیل سرقت همچنان در ایران دیده می‌شود.
صدها نفر پس از محاکمات ناعادلانه در انتظار اجرای حکم اعدام هستند.
محاکمات بطور سیستماتیک ناعادلانه هستند. هیچ ساز و کار مستقلی برای تضمین پاسخگویی قوه قضائیه وجود ندارد، بویژه در قبال افرادی که در دادگاه انقلاب محکوم می‌شوند.
اتباع دیگر کشورها و ایرانیان دارای دو ملیت ملیت نیز با بهانه‌هایی مانند «پروژه نفوذ» همچنان با دستگیری‌های خودسرانه, بازداشت و محاکمات ناعادلانه مواجه هستند.

ادامه مطلب...

قیام و دادخواهی شهیدان قتل‌عام 67، فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی

moghavemat3 6d57e 

1-كيفرخواست

2-نظريه هاي متخصصان بين المللي

3-گواهي زندانيان و شهود

4-نتيجه گيري

ژنو-كلوپ ملي مطبوعات

اول فوريه 2018 ( 12بهمن 1396 )

-كيفرخواست

2-نظريه هاي متخصصان بين المللي

3-گواهي زندانيان و شهود

4-نتيجه گيري

ژنو-كلوپ ملي مطبوعات

اول فوريه 2018 ( 12بهمن 1396 )

سخنرانی تاریخی پروفسور ژان زيگلر

نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر ملل متحد

متشکل از 18 متخصص بين‌المللي در ژنو

ما در شرايط خارق‌العاده‌يي هستيم مردم ايران و نسل جديدي به پا خاسته اند و جواناني که تظاهرات کردندآنها از جان گذشته هستند و يک دليل اين از جان گذشتن‌ها ، اعتراض عليه فقر اقتصادي و فساد آخوندهاست اما در واقع آتشي که به جان آنها افتاده آتشي است که توسط شهيدان سال 67 برافروخته شده است آنها خواهان آزادي، دموکراسي و احترام به حقوق بشرهستند و جاي شکي نيست که آنها از الگوي قهرمانانة شهيدان 67 انگيزه مي‌گيرند فداکاري فوق‌العادة اين مردان و زنان قهرمان در سي سال پيش هنوز هم موضوع روز است

moghavemat1 171e2 پروفسور ژان زيگلر - نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر ملل متحد

آقاي رئيس جلسه، خانم‌ها و آقايان، قبل از هر چيز از دعوتتان تشکر مي‌کنم. هم‌چنان که اطلاع داريد، کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر يک ارگان کمکي شوراي حقوق بشر است و بعد از مجمع عمومي و شوراي امنيت سومين مرجع مهم سازمان ملل است. اين کميته متشکل از 18 متخصص بين‌المللي است که توسط کشورهاي هر کدام پيشنهاد شده‌اند و توسط شوراي حقوق بشر انتخاب شده‌اند. آنها کاملاً مستقلند و در حال حاضر من نايب‌رئيس اين کميته هستم که بانک فکري شوراي حقوق بشر است و پرونده‌ها را تشکيل مي‌دهد، پيشنهادها را ارائه مي‌دهد، مأموريت‌ها را اجرا مي‌کند و غيره.

كميتة ما از 39 سال پيش، بارها در رابطه با جنايات ديکتاتوري آخوندها مورد مشورت قرار گرفته و واكنش نشان داده است. امروز صبح ما به دو دليل اينجا هستيم: اولاً بزرگداشت و يادآوري شهادت حدود 33000 زن و مرد جوان و غير جوان ايراني در جريان کشتارهاي 1988 (سال۶۷) و ثانياً بررسي شيوه‌هاي پايان‌دادن به مصونيت قاتلاني که برخي از آنها هنوز در مسند قدرت هستند. بايد ديد چگونه مي‌توانيم آنها را به‌دست عدالت بين‌المللي بسپاريم که مرجعي است براي پايان‌دادن به اين مصونيت کاملاً فضاحت‌بار. اجازه بدهيد مقدمتاً چند نکته را بگويم؛ قبل از هر چيز تسليت‌هاي عميق خودم را نثار بازماندگان اين کشتارها و خانواده‌‌هاي شهيدان، نه فقط قتل عام1988 (سال۶۷) بلکه کشتارهايي مي‌كنم که تا به امروز ادامه دارد. نکتة دوم: مي‌خواستم به اختصار وضعيتي را که امروز در آن هستيم يادآوري کنم. ما در شرايط خارق‌العاده‌يي هستيم و مردم ايران بار ديگر ب‍پاخاستند. نسل جديدي برخاسته. جواناني که تظاهرات کردند از جان گذشته هستند، چون مي‌دانند که وقتي دستگير مي‌شوند، مورد شکنجه قرار مي‌گيرند و به قتل مي‌رسند و به اين اشراف دارند. البته يک دليل اين از جان گذشتن‌ها همان‌طور که مطبوعات غربي نوشته‌اند، اعتراض عليه افزايش قيمت‌ها و فقر اقتصادي و فساد آخوندهاست، اما در واقع آتشي که به جان آنها افتاده، آتشي است که توسط شهيدان سال 67 برافروخته شده است. آنها خواهان آزادي، دموکراسي و احترام به حقوق بشر هستند و جاي شکي نيست که آنها از الگوي قهرمانانة شهيدان سال 67 انگيزه مي‌گيرند. لذا به‌نحوي كاملاً فوق‌العاده مي‌بينيم كه فداكاري اين مردان و زنان قهرمان در سي سال پيش هنوز هم موضوع روز است.

نکتة مقدماتي سومي که مي‌خواستم به سمعتان برسانم اين است که دوست من اريک (سوتاس) از کاظم رجوي ياد کرد. کاظم رجوي اولين نمايندة شوراي ملي مقاومت ايران در شوراي حقوق بشر بود. وي فردي بسيار فعال در جامعة مدني در سطح بين‌المللي و در ژنو بود و به‌يمن کاظم رجوي و آنهايي که جای او را پرکردند ، تماس با شوراي حقوق بشر هرگز قطع نشد و سازمان ملل هميشه به شکل خارق‌العاده‌ و هوشيارانه و در جزئيات توسط شوراي ملي مقاومت ايران در جريان امور قرار گرفت. از کاظم رجوي صحبت مي‌کنم، چرا که وي در روستايي در چند ده کيلومتري اينجا به‌نام «تانه» توسط آدمکشان رژيم تهران به قتل رسيد. اين جنايت از ماه آوريل 1989 تاکنون بدون مجازات باقي مانده و من نمي‌توانم جلو چنين جمعي از مستمعين صحبت کنم بدون اين‌که از تلاش و ياد اين مرد کاملاً خارق‌العاده تقدير کنم كه او نيز با جانش قيمت را پرداخت، او كاظم رجوي بود و اين كار را براي افشاي جنايات آخوندها انجام داد. از آنجايي كه ما به يكديگر بسيار نزديك بوديم و او در همان دانشگاه من در ژنو استاد دانشگاه بود. مي‌خواستم در اين فرصت يک نکته در رابطه با کاظم بگويم: من مدت‌ها با يکي از همكارانم در شوراي ملي بنام آقاي «لوبا» صحبت کردم. او مشاور حکومتي در زمينة عدالت و پليس در ايالت «وو» بود.

کاظم و خانواده‌اش نيز در «تانه» در همين ايالت زندگي مي‌کردند. من از دولت و از اين وزير دادگستري ايالت درخواست کردم حفاظت کاظم رجوي را تأمين کنند. کاظم رجوي مخالفت کرد. دولت ايالتي موافقت کرد و درخواست کرد که او به ديدار آنها برود و گفت، ما نظارت و حفاظت توسط پليس را در «تانه» در منطقة سكونت او تأمين خواهيم كرد، ولي کاظم جواب داد: «هرگز!». من به او گفتم: «مگر ديوانه شده‌يي؟ چرا نه؟ خودت مي‌داني که تهديدت کرده‌اند»؛ او پاسخ داد: «رفقاي من در هيچ جاي جهان حفاظت ندارند و من هم نخواهم داشت». او به همين دليل کشته شد. اينها ارزش‌هايي است که از قهرمانان سال 67 به ارث رسيده است؛ و اکنون اميد جديدي با تظاهرات چند روز و چند هفته پيش مرتفع شده است. اين تظاهرات قطعاً ادامه خواهند داشت و بهاي آن نيز براي تظاهرکنندگان، خون است. جا دارد جمله‌يي از «ژان ژورس» را يادآوري کنم که مي‌گفت: «اين جاده مملو از جسد است، ولي انتهای آن به عدالت مي‌رسد». آن‌چه امروز در ايران رخ مي‌دهد، بيانگر اميدي درخشان است، چرا كه (و نکات مقدماتي‌ام را با اين يادآوري به پايان مي‌رسانم)، چون ميراث، الگو، شهادت و فداکاري زنان و مردان قهرمان سال 67 بار ديگر در نسل جواني که امروز بپاخاسته احيا مي‌شوند. آنها براي همان ارزش‌هاي دموکراسي، استقلال و آزادي در ايران برخاسته‌اند.

و اکنون سخنانم را در دو محور ادامه مي‌دهم. محور اول يادآوري يکي، دو نکتة تاريخي است که به‌نظرم مهم هستند و حرف‌هاي محور دوم، سخنانم را تکميل خواهند کرد. خميني در سال 1979 به ايراني برگشت که شاه از آن فرار کرده بود و نيروي اصلي که در جامعه مطرح بود، مجاهدين خلق بودند. چرا؟ چون مجاهدين خلق اصلي‌ترين نيروي مقاومت عليه ديکتاتوري شاه بودند. ساواک که پليس و گشتاپوي شاه بود، تمام بنيانگذاران مجاهدين را از ميان برداشت. جانشين بنيانگذار مجاهدين، مسعود رجوي که زنده مانده بود، ده روز قبل از بازگشت خميني از زندان آزاد شد. وي از اقبال بالايي به‌يمن همين مقاومت عليه ديکتاتوري شاه، برخوردار بود. من نمونة مسعود را گفتم، چون مسعود محکوم به اعدام شده بود و در آخرين دقايق نجات يافت، چون کاظم به ديدار رئيس کنفدراسيون سوئيس رفت که در آن دوران «پير گرابل» بود و «پير گرابل» پذيرفته بود که به «سن موريتس» برود، جايي که شاه مشغول گذراندن تعطيلاتش در هتلي بسيار لوکس بود تا از شاه درخواست لغو اعدام مسعود را بکند و شاه نيز نمي‌توانست دست رد به سينة رئيس کنفدراسيون سوئيس بزند. اين‌چنين بود که چند لحظه يا شايد چند ساعت قبل از اعدام، مسعود نجات يافت و اين‌چنين بود که او با به‌طور طبيعي مجاهدين تبديل به اصلي‌ترين و معتبرترين نيروي ايراني شدند که خميني وارد آن مي‌شد. يک ملاقات بين خميني و مسعود يا هيأت مجاهدين که توسط مسعود هدايت مي‌شد صورت گرفت؛ يک جلسه که در 1980 بود. در آنجا خميني گفت چه بخواهيد بهتان مي‌دهم، ولي بايد قبول کنيد که همراه من «دشمنان خدا» را له کنيد. منظورش مستقر کردن ديکتاتوري اسلامي بود؛ و مجاهدين به سينة او دست رد زدند و مخالفت کردند. مسعود گفت، ما اين‌قدر از دوستانمان را از دست داده‌ايم، بهاي گزافي در زندان‌ها و زير شکنجه‌هاي ساواک پرداخته‌ايم و براي استقرار دموکراسي، استقلال، حاکميت مردم و حقوق بشر در ايران مبارزه مي‌کنيم.

از اينجا جدايي صورت گرفت و به‌سرعت اختلافات بالا گرفت و سرکوب تقريباً بلافاصله بعد از آن شروع شد. اوج آن که به گفتة مجاهدين يک سرفصل به‌شمار مي‌آمد، 20 ژوئن 1981 (30 خرداد 60) بود، (البته قبل از آن هم مسعود روي وعده‌هاي خميني حساب نمي‌کرد). در تاريخ 20 ژوئن 1981 (30 خرداد 60)، تظاهرات عظيمي توسط مجاهدين سازماندهي شد که 500000 نفر در آن شرکت کردند؛ من عکس‌هاي آن‌را ديده‌ام. دست‌كم 500000 نفر در تهران، مطالبات آزادي و دموکراسي خود را مطرح کردند. اينجا بود که براي اولين‌بار نيروهاي خميني که همان پاسداران باشند، روي جمعيت آتش گشودند. اين اولين کشتار بزرگ در ملاء عام بود و بعد از آن، مجاهدين و دموکرات‌ها و مبارزان آزادي به‌طور عام، زندگي مخفي پيشه کردند و سرکوب شدند؛ سرکوبي که در سال 1988 به اوج رسيد.

بعد از اين جدايي ديگرمذاکره‌يي در کار نبود و خشونت فاشيستي بنيان‌کن و بي‌رحمانه‌يي به راه افتاد عليه جنبشي شامل مردان و زنان از همة نسل‌ها و تمام مذاهب که خواهان برقراري دموکراسي و آزادي بودند و نكتة خارق‌العاده تا همين امروز در رابطه با مجاهدين و به‌طور عام در رابطه با شوراي ملي مقاومت اين است كه آنها اسلامی دموکراتيک و اسلام روشنايي‌ها را ترويج مي‌کنند. به همين دليل است که اين جنبش و مقاومت ايران اين‌قدر براي کل جهان اهميت دارد. چون 1،1ميليارد مسلمان در جهان، قرباني بدترين نوع انحرافات از قبيل بنیادگراها و ديکتاتوري آخوندهاي حاكم بر ايران و غيره هستند. و در نقطة مقابل، اينها کساني هستند که با خون خود به اسلامي دموکراتيک و اسلام روشنايي‌ها گواهي مي‌دهند؛ اسلامي که ميراث عظيم مشرق‌زمين را نمايندگي مي‌کند که بزرگ انديشمندان و فلاسفه اسلامي بانيان آن بودند در دوران «اسلام روشناييها» مجاهدين را اغلب بانيان دوران دوم «اسلام روشنايي‌ها» مي‌نامند. به همين دليل اين جنبش مقاومت در ايران نه تنها ارزش‌هايي که در ابتدا گفتم، بلکه برداشتي از اسلام را نمايندگي مي‌کند، هم‌چنان که دوستاني که در مجاهدين دارم قوياً به خدا اعتقاد دارند، مسلماناني عميقاً مؤمن و مردان و زناني مؤمن هستند، ولي اعتقاد آنها بر پاية بردباري و مؤمن به روح قرآن است؛ اعتقادي كه كاملاً و تكرار مي‌كنم بر مبناي «(اسلام) روشنايي‌ها» است، به همين دليل، تكرار مي‌كنم كه اين جنبش از چنين اهميتي برخوردار است.

يک استناد تاريخي برايم تداعي شد که شايد ربطي به چارچوب بحثمان نداشته باشد اما طرز تفکر مرا به خوبي بازگو مي‌کند. در سال 1843 در «ورشو»، فرمانده کل قواي اشغالگر روسيه «چرويسکي» نام داشت. وي که قيام مردم «ورشو» را سرکوب کرده بود، روزي در پاي قصرش باندرولي مي‌بيند که شبانه توسط قيام‌کنندگاني نصب شده بود که براي آزادي خودشان عليه اشغال تزاري مبارزه مي‌كردند، روي آن نوشته شده بود: «براي آزادي ما و خودتان». مخاطب، يک نيروي اشغالگر بود که از يک قدرت تزاري وحشتناک برده‌داري دفاع مي‌کرد؛ و شورشيان مي‌گفتند، ما داريم براي آزادي خودمان اما هم‌چنين براي آزادي شما مبارزه مي‌کنيم. مجاهدين و شوراي ملي مقاومت هم دقيقاً در همان شرايط به‌سر مي‌برند. مبارزة آنها براي آزادي ما هم هست، چون ما به «اسلام روشنايي‌ها» نياز داريم، به (اسلام) هم‌زيستي، همکاري، مسالمت و هماهنگي. ابعادي بين‌المللي نهفته است، نه تنها در فداکاري شهیدان سال 67، بلکه در فداکاري آنهايي که همين الآن شکنجه و کشته مي‌شوند و کوتاه نمي‌آيند و چند هفته پيش در ايران تظاهرات کردند. يک رابطة ارگانيک و تقريباً خوني بين آنها و ما وجود دارد؛ بين فداکاري آنها و آزادي ما که آنها از آن دفاع مي‌کنند.

و حالا مي‌رسم به دومين و آخرين محور سخنانم. به همين دلايل، همبستگي ما نبايد فقط يک همبستگي لفظي باشد، بلکه به‌لحاظ سياسي ضرورت دارد. جنايتکاراني مثل آخوندها، ديکتاتورهايي هستند که 39سال است دارند حکومت مي‌کنند، بدون اين‌که مجازات شوند و آنها به جناياتشان ادامه مي‌دهند. من در اينجا کتاب «شهیدان آزادي» ‌را دارم که توسط شوراي ملي مقاومت آماده شده، فهرست 20000 شهيد 120000 نفري که از زمان به حکومت‌رسيدن ديكتاتوري آخوندها به شهادت رسيده‌اند.

در اينجا فتواي خميني را مي‌بينيم که کشتارهاي سال 1988 را مشروع کرد. در اينجا نيز فهرستي از اسامي همة اين شهيدان همراه با سن و عکسشان را مي‌بينيم. واقعاً تکان‌دهنده است. من تمام شب را مشغول ورق‌زدن اين کتاب بودم. اين شهادت‌ها براي آزادي ما، هم‌چنان ادامه دارد و بايد نقطة پاياني بر اين مصونيت گذاشت. چگونه بايد به اين مصونيت پايان داد؟ از طريق کارزار افکار عمومي در غرب. تاکنون منافع حکومتي، منافع تجاري و سودجويي مانع آن بوده است. ايران کشوري بسيار پهناور و بسيار ثروتمند است و داراي جذبه‌هاي بسياري است براي سرمايه‌داري و سودهاي کلاني به خودکامگان سرمايه‌دار و مجموع دستگاه سرمايه‌داري غرب ارائه مي‌دهد. افکار عمومي اروپا بايد بيدار شوند. جلسة امروز صبح که بار ديگر به‌خاطر برگزاري آن از جامعة مدني قدرداني مي‌کنم، در جهت همين تلاش است، (اين افکار عمومي) بايد بيدار شوند و خواهان آن بشوند كه مصونيت پايان يابد.

سخنرانان ديگري قبل از من خواهان تحقيقات سازمان ملل شدند و من تبريك مي‌گويم و تشكر مي‌كنم از کميسر عالي حقوق بشر که ناظريني به اين جلسه فرستاده و گفته است كه در اين مورد جنايت عليه بشريت رخ داده است. جنايت عليه بشريت بعد از 30 سال، 20 سال، 50 سال، 60 سال هم، شامل مرور زمان نمي‌شوند. مفهوم جنايت عليه بشريت به‌طور کامل تعريف شده. اين مفهوم در سال 1948، در «قطعنامة نسل‌کشي و جنايت عليه بشريت»، تعريف شده است. مادة 7 «اساسنامة رم» در سال 1998 نيز همين تعريف را تکرار کرده است. اين اساس‌نامه منشاء تأسيس دادگاه بين‌المللي بوده است. اعمال وحشيانه‌يي که توسط ديکتاتوري آخوندها به شهيدان ايراني تحميل شده، با دقت حقوقي تمام تعريف شده‌اند.

من به‌سرعت برايتان مي‌خوانم که جنايت عليه بشريت چيست. گواهي‌هايي که گوش داديد و گواهي‌هايي که در اين کتاب تکان‌دهنده و تأثيرگذار هستند، در جزييات همه‌چيز را تشريح مي‌کنند، كاملاً به‌لحاظ حقوقي تعريف شده‌اند، صحبت از يک محکوميت کلي قتل يا شکنجه نيست.

اجازه بدهيد آن‌را سريع بخوانم. مادة 7 «اساسنامة رم» که مفهوم جنايت عليه بشريت که در «قطعنامة نسل‌کشي و جنايت عليه بشريت» در سال 1948 آمده را تکرار مي‌کند، مي‌گويد: «جنايت عليه بشريت، به هر کدام از اعمالي اطلاق مي‌شود که در ادامه ذکر شده است: «اعمالي که در چهارچوب يورشي سراسري يا سيستماتيک به جمعيتي غير نظامي انجام شود، از جمله کشتار جمعي، قتل عام، به برده گرفتن، جابجايي براي استفاده به‌عنوان برده، جابجايي يک جمعيت، زنداني‌کردن يا شکل ديگري از محروميت شديد آزادي‌هاي فيزيكي که نقض قوانين بنيادين حقوق بين‌الملل به‌شمار بيايد، شکنجه، تجاوز، و تمام ساير اشکال خشونتهاي جنسي با شدت مشابه، ا‌ذيت و آزار هر گروه يا جمعي از افراد که به دلايل سياسي، نژادي، ملي، قومي يا فرهنگي (در اين نمونه دليل سياسي مطرح است) يا باز هم مذهبي يا جنسيتي صورت بگيرد، ناپديد شدن اجباري افراد، جنايت از نوع آپارتايد، اعمال غير انساني ديگر با ويژگيهاي مشابه که عمدا باعث رنجهاي شديد يا آسيبهاي جدي به موجوديت جسمي يا سلامت جسمي يا رواني بشود».

اينها معناي بسيار دقيق همين جنايات عليه بشريتي است که مطابق گواهيهايي که در اين جلسه ارائه شد صورت گرفته‌اند و کماکان توسط قاتلان آخوندها صورت گرفته و هم‌چنان صورت مي‌گيرد.

براي اين‌که کميسيون تحقيقي تشکيل شود، بايد عاملان اين جنايت عليه بشريت شناسايي شوند. اين بسيار آسان است و هيچ مشکلي در اين رابطه نيست و هيچ مشکل قضايي يا فني براي تحقيق‌كنندگان در ميان نيست. در نمونه «پينئولا» در کميسيون تحقيق براي سوريه مشکلاتي براي شناسايي عاملان وجود دارد، ولي در اين پرونده هيچ مشکلي نيست. در کشتارهاي سال 1988 که الآن فقط آن‌را بررسي مي‌کنيم، مجرمان در سه سطح دسته‌بندي مي‌شوند. ابتدا اعضاي هيأت‌هاي معروف مرگ هستند که خميني برقرار کرده، شامل يک دادستان، يک قاضي و يک نمايندة سرويس‌هاي مخفي. در هر روستا و شهرستان و شهري، يک هيأت مرگ تأسيس شده بود که قابل شناسايي است؛ و خميني در فتوايي که در اينجا هست و بسيار در جزييات است و اين هيأت‌ها را تشكيل داده مي‌گويد، اگر 2 نفر از اين 3 نفر موافق اعدام باشند، بايد اعدام کرد. نه حق دفاع به رسميت شناخته شده، نه حق وکيل گرفتن، نه حق استماع. هيأت تشخيص مي‌دهد و اگر 2 نفر آنها موافق بودند، اعدام صورت مي‌گيرد. اينها همه قابل شناسايي هستند. اگر اعضاي اين کميته‌ها زنده مانده باشند، به‌راحتي قابل شناسايي هستند. پس از آن، مجريان اعدام، پاسداران هستند. خود هيأت نمي‌کشد، اين پاسداران هستند که افراد را مي‌کشند. آنها نيز شناخته‌شده و قابل شناسايي هستند؛ و بالأخره و مهم‌تر از همه، آمران اين کشتارهاي جمعي يا هر کدام از جنايت‌هايي که در مادة 7 «اساس‌نامة رم» به آن اشاره دارد، هستند. آنها نيز شناخته‌شده هستند و بسياري از آنها هنوز در مسند قدرتند. به‌عنوان نمونه، وزير کنوني [دادگستری] يکي از قاتلاني است که در کشتارهاي جمعي در سال 1988 به‌کار گرفته شده است.

بنا بر اين بايد کميسيون تحقيقي از سازمان ملل تشکيل شود و حقوقدانان برجسته‌يي که خيلي بيشتر از من صلاحيت دارند، مثل استاد گارسه يا خود شما که در برابر صلاحيت بي‌نهايتتان سر فرود مي‌آورم، توضيح دادند که تحقيقات چگونه صورت مي‌پذيرند.

آن‌چه به خود من بر مي‌گردد و اين آن چيزي است که کميتة ما از شوراي حقوق بشر درخواست خواهد کرد، اين است که اين شوراي حقوق بشر است که بايد يك کميسيون تحقيق در رابطه با کشتارهاي سال 1988 و کشتارهاي بعد از آن آن تشکيل بدهد.

آقاي «فرش» که حقوقدان بزرگي است و اينجا حضور دارد و مدت‌ها نقش اساسي در کميسارياي عالي ايفا کرده است، بر اين عقيده است که خود کميسر عالي داراي اين صلاحيت هست که چنين کميسيوني را تأسيس کند؛ چه شورا بخواهد چنين کميسيوني را تأسيس کند چه کميسر عالي، اين کميسيون تحقيق بايد تشکيل شود و هيچ مانعي از جنس تعيين جرم و شناسايي عاملان جرم در ميان نيست؛ و سپس، نکتة آخر مربوط مي‌شود به بعد از اين‌که اين کميسيون تحقيق، جنايت‌ها را تأييد کرد و عاملان آن‌را نيز شناسايي کرد، در آن نقطه چه بايد کرد؟ بايد دادگاه ويژه را تشکيل داد. ما نياز به يک دادگاه ويژه داريم و بايد مجمع عمومي سازمان ملل يک دادگاه ويژه در رابطه با ايران تشکيل بدهد تا به اين مصونيت که ماية ننگ بشريت است پايان بدهد.

در پايان، بار ديگر از جامعة مدني و از مقاومت ايران تشکر مي‌کنم که رشتة سخن را به من دادند.

 

طاهر بومدرا

امروز صبح توضیحات عالی از کریستی بریملو و شاهدان که ارائه شدند را شنیدیم. کریستی نشان داد تعدادی از جرایم را که تحت عنوان جنایات علیه بشریت هستند. همچنین پرفسور زيگلر و تمام حقوقدان برجسته اینجا اشاره کرده اند که اکنون این جنایت علیه بشریت است و من می گویم این یک جنایت علیه بشریت است گاهی اوقات آن را می شناسیم بدون تعریف آن، سوال اصلی كه ما بايد پاسخ بدهیم چه راهی به جلو است. مطمئنا ما پروفسور زیگلر را شنیدیم که راه های خاصی را پیشنهاد داد. اما من می خواهم که نسبت به آن مقداری محتاط تر باشم. شما آگاه هستید که بررسي مسئله حقوق بشر در ایران اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد توسط نخست وزیر سابق سوئد، اولاف پالمه آغاز شد. تا رسیديم به گزارشگر ویژه اخیر در مورد حقوق بشر در ایران. همه آنها حكومت ایران را برای تحقیقات فرا دخواندند. و اگر شما گزارش های این گزارشگران ویژه را دنبال کرده باشید، همه این فراخوانها به طور قطع توسط جمهوری اسلامی ایران رد شد. این به چه معناست؟ این به این معنی است که این حكومتي است که از انجام وظایف خود براي تحقیقات سرباز مي زند. و همچنین قادر به انجام این کار نیست، زیرا آنها یک سیستم قضایی مستقل ندارند. تا کنون سازمان ملل متحد بسیار کار کرده است. اما کافی نیست. چون ما باید یک تحقیق انجام دهیم. گزارشگر ویژه اخیر در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران یک گزارش فوق العاده را به مجمع عمومی ارائه کرده است. دبیر کل سازمان ملل متحد به این گزارش اشاره کرده و مجددا یک گزارش فوق العاده به مجمع عمومی و شوراي امنيت ارائه می دهد. بنابراین مکانیسم کاری وجود دارد. و ما نیاز داریم که خانم جهانگیر گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران از فراخوان به دولت ایران برای تحقیقات عبور کند. ما نیاز به ایجاد کمیسیون تحقیق بین المللی داریم مستقل از رژیم جمهوری اسلامی.

اما مسائل دیگر وجود دارد، راه های دیگری نیز وجود دارد، زیرا امروز صبح هنگامی که شاهدان و کریستی به جنایاتی که اتفاق افتاده بود اشاره میکردند، آنها به شکنجه اشاره کردند. و ما در سازمان ملل مکانیزمی برای ارتقا و حمایت از حقوق بشر در اختیار داریم، ما گزارشگر ویژه مربوط به شکنجه را داریم. بنابراین ما مایلیم که او درگیر این مساله بشود. کما اینکه گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران خانم جهانگیر است. همچنین گزارشگر ویژه دیگری در مورد کشتار غیر قانونی نیز وجود دارد. در مورد این گزارشگر ویژه نیز ما نیاز داریم که او را در مورد مسائل قتل عام که در ایران رخ داد، درگیر کنیم. یک گزارشگر ویژه در مورد مفقودین وجود دارد. چرا او نیز با مسئله افرادی که سی سال پیش کشته شده اند، درگیر نشود. تا کنون خانواده ها گواهی فوتی نگرفته اند. آنها یک تأییدیه قطعی هم ندارند که عزیزانشان اعدام شده اند یا اینکه هنوز جایی مفقود هستند. در نتیجه اینها راه کارهای به جلو است، ما می خواهیم آن گزارشگران ویژه که ماموریت دارند، این موضوع را در دستور کار خود قرار دهند. همچنین ما قانونا حق داریم که از کمیساریای عالی حقوق بشر بخواهیم که ابتکار عمل خود را بدست بگیرد. چنانچه گزارشگران ویژه این مسئله را به عنوان یک مسئله فوری در نظر بگیرند و همچنین کمیساریای عالی این مکانیزمها را دستور بدهد و گزارشگران ویژه کل این پروسه را به صورت جمعی و فردی بدست بگیرند. به طور جمعی به این معنی که پنج گزارشگر ویژه ذیربط باید با هم جمع شوند و توان خود را با هم سرجمع کنند و بیانیه ای را صادر کنند و خودشان تحقیقاتی را درخواست بکنند. و به طور فردی یعنی اینکه هر گزارشگر مربوطه باید یک گزارش ارائه کند که به مجمع عمومی داده شود و قطعا مجمع عمومی تحت تاثیر این گزارش خواهد بود . پس از همه اینها، اجرای اصول راهنمای تحقیق درباره جنایات علیه بشریت، جنایات جنگي، نسل کشی و غیره خواهد بود. من این را می گویم و واقعا بسیار خوشحال هستم که دفتر کمیسر عالی در اینجا نمایندگی می شود و امیدوارم آنچه که در این پنل گفته شد و شهادت داده شد به کمیساریای عالی ارسال شود و از توجه شما بسیار سپاسگزارم.

 

کريستي بريملو - رئيس کميتة حقوق بشر کانون وکلاي انگلستان و ولز

مي‌خواهيم جلسة بعدي را شروع کنيم و اين جلسه در رابطه با مدارک است. بنابراين به همه يادآوري مي‌کنم که موضوع امروز فقط سخنراني‌ها نيست بلکه درک مسئلة مدارک هم هست که از طريق شاهدان به‌دست مي‌آيد. از اين‌رو مي‌توانيم حتي در زماني کوتاه امروز نشان بدهيم که ما به اندازة کافي مدرک داريم تا تحقيقات را فردا شروع کنيم و ما اين‌را با شاهداني که به‌همراه داريم به آساني مي‌توانيم نشان بدهيم. شهادت‌ها هميشه بسيار دردناک است و مي دانم که براي بسياري از شما خيلي سخت است؛ ولي هم‌زمان مي‌دانم که همة شما اهميت اين مسئله را درک مي‌کنيد که بايد گوش کرد و حمايت کرد و براي شما اگر چه بسيار سخت است ولي با نشستن و گوش‌کردن،‌ اين حمايت را انجام مي‌دهيد، چون با گوش‌کردن، همة ما به‌نوعي تبديل به شاهد مي‌شويم و مي‌توانيم براساس آن عمل کنيم. حال اولين نفري كه از او خواهيم شنيد، عزت حبيب‌نژاد است، اول سخنان او را مي‌شنويم، وي در کنار پسرش نشسته كه او نيز ممکن است چند جمله بگويد هر چند او در زمان وقايع، بسيار كوچك و نوزاد بوده است. حال نوبت را به او مي‌دهم. متشكرم.

 

عزت حبيب نژاد

همسر من سال 60 در مهر ماه دستگير شد و من و دختر يکساله‌ام دو ماه بعد دستگير شديم .

دختر يکساله من سه ماه با من در يک اتاق کوچک در اتاق کوچكي بوديم که 35 نفر در آن اتاق بوديم. بدون پنجره و هيچ امکاني ـ فقط دختر من نبود و سه بچه ديگر هم در همان اتاق در همان سن يک تا سه سال بودند. بچه من و آن بچه‌ها سه ماه بيرون رو نديدند و فقط در آن فضا بودند. هر چقدر التماس ميکردم اجازه بدهيد که من بچه ام را بيرون بفرستم ميگفتند که تا بازجويي تمام نشه اجازه نميدهيم.

خلاصه بازجويي تمام شد و بچه ام رفت بيرون ـ من هم بعد از دو سال آزاد شدم ـ همسرم هم بعد از سه سال و نيم .ابتدا به او سه سال حکم دادند و شش ماه هم اضافه حبس کشيد و بعد از سه سال و نيم اوائل 1364 آزاد شد.

ما دوباره زندگي مان را ازنو شروع کرديم و با دخترمون که خانواده خود را نديده بود ميخواستيم زندگي جديدي را شروع کنيم ـ من باردار شدم و احسان بدنيا آمد ـ وقتي که او ده روز بيشتر نداشت دوباره به خانه ما ريختند و همسرم مهدي رو دستگير کردن

هرچه ميگفتيم چه اتفاقي افتاده جوابي نميدادند ومهدي هم ميگفت نميدانم به چه علت مرا دستگير ميکنند
بعد به ما گفتند که ما فهميديم که يکي از دوستان او که قبلا زنداني سياسي بوده و به اروپا رفته به او زنگ زده و در حد احوالپرسي. بخاطر همين در تابستان 65 به او 5 سال حکم دادند.

من هم هر هفته که پنج شنبه ها ملاقات بود با دو تا بچه ام احسان وامينه دست شون رو ميگرفتم و ميبردم ملاقات. تا اينکه از اوائل يعني از فروردين ماه سال 67 شرايط زندان خيلي تغيير کرد.

يکسره بچه ها ممنوع الملاقات مي شدند ـ چند تا از بچه ها رو تبعيد کردند به تهران که يکي از دوستان نزديک ما بود به اسم جعفر هاشمي و پنج نفر ديگرـ اينها رو به زندان اوين تبعيد کردندـ خيلي شرايط خاص بود هر زمان ملاقات ميرفتيم ميگفتند که شما امروز ملاقات نداريد.

تا اينکه اوائل مرداد 67 کليه زندانيان سياسي ممنوع الملاقات شدند هرچه ما ميگفتيم جواب نميدادند و با توهين و فحاشي زندان ميگفت برو از دادسرا بپرس و دادسرا ميگفت برو از سپاه بپرس و سپاه ميگفت برو از زندان بپرس و فقط من نبودم و همه خانواده ها اين وضعيت بودند

همسر من درزندان وکيل آباد مشهد بود و ما مشهد زندگي مي کرديم.

توي شهر مشهد پيچيده شده بود که يک عده اي از زندانيان سياسي رو اعدام کردند ـ ولي ما هيچکدوم نمي تونستيم باور کنيم چرا که اينها همه حکم داشتند . خيلي از مادران ميگفتند ازما سند خواستند وثيقه خواستند و قرار است بچه ما آزاد شود ولي همانها هم ممنوع الملاقات بودند.

خلاصه اين رفت و گذشت تا اينکه 13 آبان67 به پدر همسرم که در شهرستان بجنورد زندگي ميکند به او زنگ زده و گفته بودند بيا دادسراي بجنورد باهات کار داريم و آنجا به او ميگويند که ما دو ماه قبل مهدي رو اعدام کرديم و ازش تعهد کتبي ميگيرند که تو حق برگزاري هيچگونه مراسمي را نداري و اگر مجلسي بگيري براي بچه هاي ديگرت و براي خودت خيلي بد ميشود.

پدر همسرم ميگويد اگر اعدام کرديد کو جنازه اش و کو وسايلش؟ به او ميگويند ما به هيچکس وسيله نميدهيم و جنازه اش هم در بهشت رضاي مشهد(قبرستان مشهد اسمش بهشت رضا است )دفن کرده ايم .

بعد از اون خودشون خانواده ها را ميخواستند دادسرا و يا اينکه يک جوري به خانواده ها خودشون اعلام ميکردند.ولي وسيله نمي دادند .

فقط ميگفتند دفن شون کرديم تا اينکه از طريق يکي از خانواده ها که آشنايي توي به اصطلاح بهشت رضاي مشهد کار ميکرد بهش گفته بود از قول من نشنيده بگير ولي من شاهد بودم که کاميون کاميون جنازه آوردند واينها رو در سه نقطه دسته جمعي دفن کردند. يکي از اون گورهاي جمعي کنار قبر بچه هاي اعدام شده در سال 60 بود که من الان عکسهاي اون همراهم هست.

يعني عکس آن قسمتها و فيلم هاش رو دارم.

بهشون ميگه يک قسمت ديگه يک برج مانند و مخروط گلي آنجا بود در يک منطقه وسيعي که آنجا دفن شده بودند. قسمت سوم بهش ميگفتيم کنار ديوار همون بهشت رضا بچه ها راجمعي دفن كرده بودند. يعني سه نقطه مشخص بود.

هر هفته جمعه ها صبح ميرفتيم خانواده ها گل مي آورديم هر سه قسمت گلبارون ميشد

ولي هر بار که دفعه بعد ميرفتيم اينها رو دور انداخته بودند وسنگ ها را جمع کرده بودند و دوباره با بولدوزر صاف ميکردند و يکسره خرابکاري ميکردند. چند تا درخت اونجا بودند که خانواده ها و مادران داغديده زيرسايه آن مي نشستند که يک حال و هوايي عوض کنند ولي متأسفانه اون درختها رو هم قطع کردند. يعني فقط ميخواستند زجر بدهند خانواده ها رو. خلاصه خيلي خيلي خيلي به همه ما بدگذشت و کساني که در اين قتل عام در مشهد دست داشتند يکي حاکم شرع رازيني بود يک قاضي دجال و يکي حسيني بود که داديار ناظر زندان بود و يکي هم ولي پور که اين سه نفر نقش بزرگي در قتل عام بچه‌هاي مشهد داشتند.

من الان امروز خيلي خوشحالم که شماها چنين جلساتي بپا کردين و ازتون خواهش ميکنم صداي ما باشيد اين عامرين وعاملين جنايت هولناک رو به پاي ميز محاکمه بنشونيد تا تاريخ بدونه ديگه هيچ جلادي هيچ ديکتاتوري به خودش اجازه نده که قتل عام کنه مردم ملتش رو

احسان قرايي

سلام خدمت همه دوستان

من زماني که پدرم دستگير ميشود 10 روز بيشتر نداشتم و زمانيکه اعدام شد دو ساله بودم

ولي بعدي که من ميخوام در واقع در موردش صحبت کنم وازتجربه شخصي من هست و ميخوام با شما در ميون بزارم و شهادت بدهم در موردش شکنجه خانواده‌ها توسط رژيم بعد از قتل عام است ـ همانطور که يکي از شاهدين در پنل قبل گفت آنها فقط يک عضو خانواده رو اعدام نکردند بلکه کل خانواده رو درواقع کشتند به اشکال مختلف.

من سه مورد رو ميخواهم مثال بزنم براي اين موضوع که همه آن هم خانواده خودم هستند که خودم به شخصه ديدم. يکي از آن مادربزرگ خودم است که بعد از سي سال هنوز که هنوزه چشم به در است و معتقد هست که يک شانسي وجود داره که رژيم اين زندانيان و خصوصاً پسرش رو نکشته و اين اميد هر روز شعله وجود اين زني که الان درواقع86، 87 ساله است را ميخوره و به نوعي شکنجه روزانه است در طول 30 سال.

مورد ديگري که در مورد خانواده پدري من است درواقع عمه و عموهايم است که اينها تا سالهاي سال اجازه ورود به دانشگاه و کار دولتي نداشتند. وعملا ازطريق حکومت سعي کرده بود که به هر شکلي که ميتواند راه زندگي را براي اينها سلب کند.

مورد آخري که مي‌خواهم مثال بزنم يک جنايتي است که در واقع در حق پسر عموي پدرم اتفاق افتاد. او را قبل از قتل عام به جرم غير سياسي که مرتکب هم نشده بود دستگير ميکنند در حاليکه 30 ساله بود ودستگير مي كنند و مي‌برند تحت شکنجه که براي جرم معمولي سابقه نداشته ـ در اين شکنجه‌ها مستمراً به او مي‌گويند که شما همه منافق هستيد و نسل شما بايد منقرض شود.

6 ماه بعد از قتل عام در اسفند ماه 67 اين جوان که نامش ابوالقاسم قرايي بود به بهانه قاچاقچي مواد مخدر در ملاء عام اعدام مي‌کنند ـ مسئله اي كه خيلي جالب است که اين فرد اصلا به اين جرم دستگير نشده بود ولي به اين جرم بدون برگزاري دادگاه و روال قانوني که حداقل در مسائل غير سياسي آدم انتظار داره طي شود اين راه هم اعدام ميکنند.

 

ادامه مطلب...

فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی - شهادت‌ شاهدان (قسمت سوم)

genev 80267قیام و دادخواهی

و فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی

 کمیته عدالت برای شهیدان قتل‌عام 67

اجلاس استماع جامعه مدنی در ژنو

1-کیفرخواست

2-نظریه‌های متخصصان بین‌المللی

3-گواهی زندانیان و شهود

4-نتیجه‌گیری

ژنو-کلوپ ملی مطبوعات

اول فوریه 2018 (12بهمن 1396 )

رمضان موسوی

با سلام من رمضان موسوی هستم سال 61در رابطه با هواداری از سازمان مجاهدین در تهران دستگیر شدم،  ابتدا به زندان اوین و بعدازمدتها به زندان قزل‌حصار و سال 65به زندان ساری در استان مازندران انتقال یافتم،

در7مرداد67ساعت 12ظهر بود آمدند از بند ما، در زندان ساری 4بندکه یک بند جوانان و یک بند 6 بود و یک بند 5و یک بند که خانمها در آن بودند، از 3بند 40نفر را انتخاب کردند چشم‌بند زدند دست بند زدند بردند به اطلاعات زندان ساری یعنی از زندان بردند به اطلاعات و هر چند نفر ما را در یک سلول  انفرادی قرار دادند و ما وقتی رفتیم داخل سلول یعنی هیچ نمی‌دانستیم برای چه ما را چرا آوردند تا این‌که تک به تک ما را صدا می‌زدند و نفرات را می‌بردند در یک اتاقی، که نمی‌دانستم در آن اتاق چندنفر نشسته بودند ولی من صدای رئیس زندان را می‌شنیدم که چند سؤال می‌کردند دوباره برمی‌گرداندند، موقع برگشتم  من دیگر در آن سلول نبودم در سلول دیگری بودم با نفرات جدید دیگر در اطلاعات ساری ما بعدازمدت ها فهمیدیم که این بچه‌هارا اعدام کردند یعنی ما وقتی در آن سلولها بودیم هیچ اطلاعاتی نداشتیم که بچه‌ها دیگر کجا هستند؟ فکر می‌کردیم  شاید در سلول بغل یا سلول‌های دیگر هستند، بعد از مدت سه ماه بود که ما را از زندان اطلاعات دوباره بردند در خود زندان ساری، ما را در قرنطینه در دو سلول پر کردند و بعد از 3، 4ماه ما هنوز اطلاعات نداشتیم که بچه‌های دیگر چه شدند؟ تا این‌که در آن سلول قرنطینه که بودیم یکی از این بچه‌ها را می‌برند دادستانی، آنجا متوجه می‌شود که خانواده‌های زندانیان آنجا جمع هستند و محل قبر بچه‌هایشان  را می‌خواهند، وقتی او برگشت به سلول تازه ما فهمیدیم که تعدادی از این بچه‌ها را اعدام کردند که آن شب همان زندان اطلاعات ساری 7مرداد 67، 29نفر را بردند در جنگلهای  اطراف ساری، همانجا تیرباران کردند و 2نفر هم به‌نامهای محمد رامش و ابوالحسن ساری را بردند بابلسر روپل آنها را آویزان کردند و به‌عنوان قاچاقچی و فروش مواد مخدر آنها را اعدام کردند ولی بعدها ما دیدیم در شهرهای دیگر هم کسانی را اعدام کردند مثلاًًًً در زندان شهر قائمشهر 24یا 25نفر را اعدام کردند در زندان بابل اعدام کردند، در زندان نکا اعدام کردند، در زندان چالوس اعدام کردند، در زندان گرگان اعدام کردند، سراسر استان مازندران اعدامی داشتند، در هر شهر 20تا 30نفر اعدامی داشتند. امیدوارم که این رژیم در مجامع بین‌المللی محکوم بشود. باتشکر

(حسین) احسان نیاکان

من امروز می‌خواهم شمه‌ای از فاجعه دردناک و غیرقابل تصور تابستان 67که به گفته معاونت وزارت اطلاعات آقای رضا ملک که هم‌اکنون در زندان اوین به‌سر می‌برد، به گفته ایشان  بیش از 33هزار زندانی سیاسی دارای حکم را به‌دار آویختند، من خودم یکی از بازماندگان قتل‌عام 67که چندین بار در مقابل هیأت مرگ قرار گرفتم، هیأت مرگی که اعضای آن را حسنعلی نیری، پورمحمدی و اشراقی و زمانی تشکیل می‌دادند و اینان 3نفر از اعضای خانواده مرا به اعدام محکوم کردند، به‌نام حمیدرضا نظری، حسین نیاکان و زهرا نیاکان که زهرا نیاکان 19سال داشت و در مهرماه سال 67دستگیر شد و تاکنون هیچ خبری از او نداریم، رژیم، نه گفته  که اعدا م کردیم  و نه رژیم  جواب داده که در زندان هست  و هیچ اثری از این زندانی نداریم.

 حمیدرضا نظری کسی است که این حکم او است، حکمی که در8تیر سال 60در منزل دستگیر کردند و طبق این حکم یک سال بعد در سال 63به 4سال زندان محکوم می‌شود، تا به امروز رژیم هیچ اثری از این فرد اعلام نکرده، نه گفته است که این فرد در زندان هست و یا این‌که اعدام شده و حتی هیچگونه وسایل و ردی از این زندانی تا این ساعت به ما تحویل نداده است ، کسی که 4سال حکم داشته بر اساس حکمی که خود دادستان تهران داده، او بخشی از زندانش را در زندان اوین و بخشی در قزل‌حصار و بخشی از زندانش را در زمان قتل‌عام در زندان گنبد به‌سر می‌برده است، و خانواده او از زمانی که ملاقاتها قطع می‌شود هر جا مراجعه می‌کنند، زندان اوین، زندان تهران، زندان گنبد، هر جا مراجعه می‌کنند تا این ساعت هیچ ردی از این زندانی به ما نداده‌اند.

زهرا نیاکان19ساله بود در مهرماه 67که او را دستگیر می‌کنند  تا این ساعت هیچ کس، هیچ ارگانی، هیچ نهادی اعلام نکرده است که ما او را دستگیر کردیم، زندان است، اعدام کردیم، اسبابی از او بدهند،وسایلی بدهند، هیچگونه ردی ما ازاو نداریم.

حسین نیاکان، این عکسی که در وسط است، 8تیرماه سال 60دستگیرشد و به دو سال حکم زندان محکوم شد، سر دو سال حکم که تمام شد، حاج داوود رحمانی او را آزاد نکرد، در زندان قزل‌حصار و مجددا بدون این‌که به او حکم بدهند یا دادگاه ببرند دو سال ویک ماه مجدداً او را نگهداشتند و عوامل حاج داوود در زندان قزل حضار، به‌شهادت زندانیان بند4قزل‌حصار روی سینه‌اش شکنجه‌ای که کرده بودند  با آتش سیگار نوشته بودند ”درود بر خمینی “، این مربوط به زمانی بود که عوامل حاج داوود در زندان قزل‌حصار زندانیان را مورد شکنجه و ضرب ‌و شتم قرار می‌دادند.

من امروز می‌خواهم اینجا شهادت بدهم به‌عنوان کسی که سال 88دستگیر شدم،  این رژیم درست است که 29سال پیش این فاجعه را رقم زد ولی  تمام عواملی  که دست‌اندر کار این رژیم هستند چون خودم به‌صورت فردی با اینها برخورد کردم  دفاع می‌کنند از اعدامها واز اعدام های 67، طوری بود که بازپرس من در سال88 به‌نام محبی موقعی که من از او سؤال کردم تکلیف من چه می‌شود می‌خواهید با من چه کار کنید، مراتعیین تکلیف کنید، برگشت گفت بصراحت  گفت  ما اشتباه کردیم که ترا سال 67نزدیم، این حرف را سال 88بمن می‌زند،  نیری موقعی که حسین را 23مرداد سال 67 اعدام کردند، 25مرداد 67مرا بردند دادگاه  موقعی که رفتم داخل دادگاه همین که  وارد دادگاه شدم از من پرسید اسم، گفتم حسین، گفت فامیلی، گفتم نیاکان، یعنی با تعجب نیری سؤال کرد که چرا تو زنده هستی؟ عین کلامش، چون من از یک زندان دیگر آمده بودم و موقع انتقال من از زندان سمنان بود و دچار آسیبها و شکنجه‌هایی که شده بودم با عصا تردد می‌کردم و عصا زیربغل ام بود  گفت ببریدش بیرون. من در آن انتقالی که از سلول انفرادی که به‌نام آسایشگاهی که لاجوردی ساخته بود به  209که محل هیأت مرگ بود و کارهایش را انجام می‌داد، در آن مسیر که ما را گاها از انفرادی  می‌بردند و می‌آوردند، آنجا یک چیزهایی بود که خودم با چشمان خودم دیدم  که بهتر است آنها را هم  به اطلاع شما برسانم، یک موردی بود که جلوی در209یک کانتینر یخچالدار نو و آبی رنک بود که یخچالش هم روشن بود  که بهرحال برای تسویه در انتقال اجساد بود.

یک مسأله دیگر، موقعی که از در 209 می‌آمدیم بیرون، سمت چپ قسمت خیابان اصلی آنجا جایی بود که با فرقون دمپایی‌های اعدام شده‌ها را آورده بودند به‌صورت تپه‌ای درآورده بودند.

یک‌بار هم موقعی که در انتقال از 209 به  انفرادی آسایشگاه،  یکی از نگهبانان که مامور بود ما را انتقال بدهد برگشت گفت ببینید اینها دارند همه را می‌کشند، این حرف، حرف یکی از مامورها بود که او هم این مسأله را تأیید می‌کرد خیلی ممنون متشکرم.

سیما میرزایی

14نفر از عزیزانمان در این رژیم منحوس خمینی در زندانهای خمینی اعدام شدند. و این عکس 14نفر از اعضای خانواده‌ام است. که 7نفر از اینها به فتوای خمینی در قتل‌عامهای 1988با وجود این‌که حکم داشتند همه‌شان را اعدام کردند.

دلم می‌خواست مادرم زنده بود 10سال پیش می‌آمد که دانه به دانه همه زندانها را گذرانده بود، برایتان توضیح می‌داد که چه بلایی بر سر بچه‌هایمان آوردند و در کنار آنها چه بلایی بر سر خانواده‌هایمان آوردند. اینها تنها بچه‌های ما را نکشتند اینها خانوده‌های ما را بچه‌های ما را پدران و مادرهای ما را همه را در کنار بچه‌هایمان در زندانها شکنجه کردند و کشتند.

دو برادر و دو خواهرم در قتل‌عام سال 1988اعدام شدند.

-خواهرم خدیجه میرزایی دانشجو بود در سن 22سالگی در اکتبر 81در شهر تهران دستگیر شد و مدت دو ماه در زیر شکنجه بود و در زیر شکنجه به‌شهادت رسید. اینها جنازه‌اش را هم به ما ندادند چون آثار شکنجه روی جنازه‌اش بود.

- برادرم حسین لیسانس جامعه شناسی دانشگاه تهران که در سن 26سالگی در 20ژوئن 1981یعنی 19خرداد قبل از تظاهرات 30خرداد تظاهرات بزرگی قبل از این‌که رژیم تجمعات را ممنوع کند از خانه پدرم دستگیرش کردند.

حسین به مدت یک‌سال و نیم در سلولهای انفرادی بود و ما هیچ خبری از او نداشتیم، هرچی پدرم و مادرم مراجعه می‌کردند کمیته زندان، قزل‌حصار، اوین هیچ جوابی به ما نمی‌دادند،  نمی‌دانستیم زنده است یا کجاست.

تا این‌که بعد از یک‌سال و نیم ملاقات دادند و مادرم رفته بود معلوم شده بود توسط مبشری جنایتکار محاکمه شده و  15سال حبس گرفته بود.

6ماه در قرنطینه بوده که بعد مجدداً توسط نیری جنایتکار محاکمه می‌شود همین کسی که یکی  از اعضای هیأت مرگ می‌باشد ا محاکمه می‌کند و مجدداً 17سال حکم می‌گیرد. همان‌طور که گفتم حسین همیشه در زندان زیر شکنجه بود، یک مورد یکی از همبندیهایش تعریف می‌کرد که یکبار حسین را می‌خواستند از اوین به گوهردشت ببرند، اشتباهی خودشان او را به قزل‌حصار می‌برند. در آنزمان حاج داودی رئیس قزل‌حصار بود حاج داودی با ضرب ‌و شتم شدید حسین را به اوین برمی‌گرداند و در اوین مستقیماًًًً به شکنجه‌گاه و انفرادی ماهها در انفرادی می‌ماند بعد از آن او را به زندان عادی تبعید می‌کنند اشتباهی که خود پاسدارها  کرده بودند ولی حسین ما 5-6ماه انفرادی  و شکنجه در میان زندانیان عادی به‌خاطر یک اشتباه کوچک خودشان. بالاخر در ژوئن 88دوباره حسین رفت توی انفرادی یعنی قبل از آتش‌بس قبل از این‌که خمینی قطعنامه آتش‌بس را بپذیرد، باز ما ملاقات نداشتیم، مادرم از مادرانی بود که از سال 1981که حسین دستگیر شد، شب و روزش از این زندان به آن زندان بود. هر چی می‌رفت می‌گفتند ممنوع‌الملاقات است، در انفرادی بود و از انفرادی مستقیماًًًً در 26اوت 88 اعدام گردید.

-برادر کوچکم مصطفی که در زمان دستگیری فقط 16سال داشت، شما فکرش را بکنید یک جوان 16ساله چه جرمی می‌تواند مرتکب شده باشد آنهم به جرم سیاسی  درست شبی که به خانه پدرم حمله کردند من آنجا بودم، هرگز آن نگاه معصومانه آن شبش را فراموش نمی‌کنم. توی رختخواب ساعت 2شب بود یک گله پاسدار در زده و وحشیانه به خانه ریختند، حتی خود پاسدارها پتو را از سر مصطفی کشیدند، می‌گفت مگر چی شده مگه من چکار کرده‌ام او را با همان لباس خواب کشان کشان به پایین بردند مادرم داد می‌زد که بچه مرا کجا می‌برید، بچه‌ام را ببرید  مگر چکار کرده است اگر  او را می‌برید من را هم با خودتون ببرید. جوابی به ما نمی‌دادند، همه ما را جمع کردند کنار و مصطفی را بردند، بعد از این‌که مصطفی را بردند مامان گفت دنبال شما هم خواهند آمد بیایید ما برویم شما را به جای دیگری ببرم.

مصطفی با توجه به سن کم و جثه کوچکی که داشت، خیلی شکنجه می‌شد و بیشتر اوقات در بهداری زندان بستری می‌شد. او در شبعه 7اوین توسط نیری جنایتکار همین اعضای هیأت مرگ  7سال حکم گرفت و شش سال از حکمش را گذرانده بود و درست در ژوئن 88مصطفی را به انفرادی می‌برند. در انفرادی بوده و هیچ خبر نداشته که بیرون چه خبر ا ست یعنی قبل از قطعنامه آتش‌بس، او را از انفرادی به دادگاههای یک دو سؤال طرح می‌کنند، اسمت چیست و جرمت چی بوده. مصطفی با معرفی خود می‌گوید به جرمش هواداری از مجاهدین است.   او را مستقیم به جوخه اعدام می‌برند و می‌گویند چرا نگفتی منافقین و گفتی مجاهدین. و او را  در 10ژوئیه 88با 30هزار گلسرخ سربدار می‌شود، درود به روانش.

و اما خواهرم معصومه زمانیکه اولین بار دستگیر شد 18سالش بود محصل بود در حالیکه از مدرسه برمی‌گشت اعلامیه مربوط به  دستگیری محمدرضا سعادتی در سال 1979دستش بوده  او را دستگیر می‌کنند. آن موقع معصومه در همدان زندگی می‌کرد او را به شهربانی همدان می‌برند که با تلاش پدرم و گرفتن وثیقه بعد از یک هفته معصومه آزاد شد مجدداً معصومه در 15اکتبر 82در شهر مشهد دستگیر شد ریختند خانه و معصومه و خانم برادرم مهناز و دیگر بستگانمان را  همه را باهم دستگیر کردند و به زندان وکیل آباد مشهد می‌برند و بعد از مدتی از آنجا به اوین میفرستند، فکر می‌کنم یکی دو ماه هم در اوین بوده و چون معصومه یکبار در همدان دستگیر شده بود، دوباره او را به زندان ارشادگاه همدان میفرستند.

بیچاره پدر و  مادر من با داشتن دو نوه که پدر و مادران هر دو در زندان بودند، از زندان گوهردشت به کرج از کرج  به قزلحصار و از آنجا به همدان با وجود 6ساعت مسافت هر هفته طی می‌کردند و می‌رفتند خود معصومه می‌گفت مامان سخت است زمستان هست نیایید، مادر می‌گفت مگر می‌توانم نیایم تو جگرگوشه‌ام اینجا تنهاست و هفته‌یی یکساعت و نیم ساعت ملاقات هست من نیایم ترا ببینم

معصومه توسط صلواتی جنایتکار به 5سال زندان محکوم شد. یک‌سال بود که حکمش تمام شده بود یعنی سال 1987معصومه باید آزاد می‌شد، هر وقت مراجعه می‌کرد یا مادرم یا خودش از داخل زندان که چرا آزاد نمی‌شود، می‌گفتند تو اگر امروز آزاد بشوی فردا پیش مجاهدین خواهی بود، تو بایستی در زندان بمانی و بپوسی و رنگ موهایت به رنگ دندانهایت تبدیل شود.

تا این‌که در 4اوت 88همراه با اکثر زندانیان همدان سربدار شد در آن زندان افراد انگشت‌شماری زنده ماندند.

مهناز یوسفی لویه، خانم برادرام که اولین بار در سن 20سالگی هنگام یورش به خانه پدرم شبی که برادرم دستگیر شد، مهناز نیز دستگیر گردید او در آنزمان باردار بود. مهناز، خدیچه، حسین را می‌برند و همان شب تا صبح او را شلاق زده و شکنجه کرده بودند و حالش بد می‌شود چون باردار بود او را به‌صورت اورژانس همراه خواهرم خدیجه و تعدادی پاسدار به بیمارستان می‌برند. در بیمارستان وقتی پزشکان و پرستارها وضعیت او را می‌بینند، خیلی ناراحت می‌شوند او را کمک می‌کنند از توالت زندان فراری می‌دهند، مهناز مجدداً در مشهد همراه خواهر معصومه  سال 82دوباره دستگیر شد. آنزمان  یک دختر یکساله داشت که در اوین همراهش بود. در اوین بارها که ا و را به شکنجه می‌بردند با وجود این‌که ضربات شلاق را پشتش می‌زدند، دختر یکساله‌اش را در بغلش فشار می‌داد و حتی یک آخ نمی‌گفت، دخترش را در فضای وحشتناک شکنجه مادرش  و سر و صدای آنجا آرامش می‌داد. بارها و بارها مهناز با بچه یکساله در بغلش شکنجه شد بعد از مدتی بچه را به بیرون زندان داد و گفت نمی‌خواهم بچه‌ام  شریک شکنجه‌های من باشد.

مهناز هم محاکمه شد و به 12سال زندان محکوم شد. او دختری بسیار مهربان و بسیار مقاوم بود، توی زندان همیشه به زندانیان کمک می‌کرد به شکنجه شده‌ها به مادرانی که بچه دارند مجروح هستند و زیر این شکنجه‌ها زخم و لت و پار شدند. در سه ماه آخر او نیز در انفرادی بود، ملاقات نداشتیم و در تاریخ 10اوت 88همراه با 30هزار زندانی سربدار شد. ما بعد از اعدام بچه‌ها هیچ خبری از آنها نداشتیم، تا این‌که در آبانماه سال 88یک روز با خانه پدرم تماس گرفتند و اصرار که فقط آقای میرزایی صحبت کند، با وجود این‌که پدر در منزل نبود گفته بودند مجدداً تماس می‌گیرند، و مجدداً تماس گرفته بودند و پدرم صحبت کرده بود، پنجشنبه‌شب بود و گفته بودند فردا روز جمعه ساعت 9بیا کمیته مرکزی برای تحویل گرفتن موتور مصطفی، پدرم می‌رود در آنجا وقتی کمیته وارد می‌شود می‌بیند یکی دوتا از خانواده‌های دیگر هم هستند، از آنجا سؤال می‌کند چی شده است؟ آنها گفته بودند که به ما هم گفته‌اند بیاییم.

اولین نفر پدر را داخل می‌برند وارد که می‌شود قبل از این‌که روی صندلی بنشیند می‌گوید شما گفتید بیایم موتور مصطفی را تحویل بگیرم، مسئولی که آنجا بوده یکی از پاسداران را صدا می‌زند که بروید موتور سیکلت مصطفی را بیاورید. و پاسدار وارد می‌شود با دو ساک و آنها را جلوی پدرم به زمین می‌اندازد و می‌گوید بیا این لباسهای مصطفی هست و خودش با موتورش در قبرستان بهشت زهراست، می‌توانی بروی آنجا پیدایش بکنی. پدرم شوکه می‌شود، شما در نظر بگیرید یک پدر می‌رود برای تحول موتور بچه‌اش آنگاه ساکی جلوی پایش می‌اندازند و می‌گویند برو بچه‌ات را دو قبرستان پیدا کن. در تصور انسان می‌تواند بگنجد که یک چنین افرادی وجود دارند اینگونه خانواده‌ها را شکنجه و آزار می‌دهند پدرم خشکش زده بود و اصلاً نمی‌دانست چکار کند می‌گفت احساس کردم آنجا دنیا روی سرم خراب شد، در این شرایط به او گفته‌اند باید بیایی این برگه‌ها را امضا کنی باید تعهد بدهی که هیچگونه مراسمی هیچگونه عزاداری برای پسرت نکنی وگرنه بقیه بچه‌هایت را نیز می‌کشیم. خوب بچه‌های ما همه در زندان بودند، پدر میاید بیرون و واقعاً قدرت راه رفتن نداشته و آن دو خانواده‌ای که آنجا بودند، کمکش می‌کنند و او را می‌آورند به خانه می‌رسانند.

4هفته متوالی هر پنجشنبه عصر به ما زنگ می‌زدند  به‌نحوی که هر بار تلفن زنگ می‌زد همه اعضای خانواده مثل برق گرفته‌ها از جای خود می‌پریدند، که فردا صبح بیا و هر هفته اسم یکی از بچه‌ها را می‌گفتند و نمی‌گفت که اعدامش کردیم، بار دوم گفت بیا برای حسین میرزایی و ما دیگر فهمیده بودیم که چه بلایی سرمان آمده است.

به‌صورت 4هفته متوالی پدر می‌رفت و هر بار به ا و یک  ساک تحویل می‌دادند و از اولش یعنی جریان مصطفی یک اکیپ پاسدار در دو طرف کوچه خانه پدرم می‌چیدند و اجازه نمی‌داند کسی به خانه ما تردد کند، از اقوام هر کسی می‌آمد برمی‌گرداندند، و می‌گفتند نه اینها اینجا نیستند، اجازه نمی‌دادند حتی اقوام ما برای تسلیت و ابراز همدردی با ما بیایند. یک اعلامیه کوچک پدرم با دستخط خودش نوشته بود آمدند آن را پاره کرده و روی کاغذی بزرگ نوشته بودند مرگ بر منافق و روی در خانه ما چسبانده بودند.

بعد از یک‌سال دوباره تماس می‌گیرند که بیا می‌خواهیم محل دفن بچه‌هایت را بدهیم، وقتی مادرم مراجعه می‌کند  خود لاجوردی جلاد در اتاق بوده و می‌گوید ما دیده ا یم که تو همیشه سرگردان در خاوران هستی – زمانیکه اعدام مصطفی را به ما اطلاع دادند، فردای آنروز پدرم همراه یکی از خواهرانم گفتند برویم بهشت زهرا ببینیم می‌توانیم قبرهای جدید را پیدا کنیم چون خواهرم در سال 81در قطعه 91 دفن شده بود و شماره قبرش را به ما داده بودند، در قطعه 93 گودال بزرگی کنده شده بود و هیچکس نمی‌دانست اینجا برای چیست

پدرم با خواهرم می‌روند ببینند جایی هست که بشود پیدا کرد و یا از خود دفتر آنجا بپرسند که مصطفی قبری در آنجا دارد. یکی از مادرها معروف به مادر علی را می‌بینند که پسرش را سال 81 اعدام کرده بودند او شب و روز همیشه در بهشت زهرا بود

او گفته بود پس شما کجا هستید و خبری نیست که گفته بودند دیروز خبر شهادت مصطفی را به ما داده‌اند، او گفته بود آره تولد پسرم علی بود و ما سر قبر علی بودیم که یکدفعه دیدیم کامیون کامیون آمدند سریع یک عده از بچه‌ها را رد کردیم رفتند و من به همراه یکی از مادرها  کف زمین پشت درختها خوابیدیم ببینیم چه خبر است. دیدیم چند کامیون آمد جنازه‌‌ها از کامیونها می‌کشیدند داخل قطعه 93 همه از برادران بودند و آخرش لودر آمد روی آنها را با خاک پوشاندند و صاف کردند، و پدر دیگر فهمید که آنجا محل دفن بچه‌های ماست. بعد لاجوردی آن‌روز می‌گوید که ما دیدیم که تو سرگردان در خاوران و قطعه 93 و دیگر قطعه‌ها می‌چرخی، بهتر است تو بیایی با ما همکاری کنی تا ما شماره قبر بچه‌هایت را بدهیم و تو از این سرگردانی خارج بشوی.

مادرم که خیلی شیر بود فریاد زده بود که واقعاً شرمت باد تو 5تا از جگر گوشه‌های مرا کشتی و بعد طلب همکاری با من داری، شما جنایتکاران تاریخ هستید من تا شماها را رسوا نکنم ساکت نمی‌نشینم تو می‌خواهی بعد از حسین و بعد از مصطفی من بیایم با تو همکاری کنم که لاجوردی خیلی جر می‌خورد و فریاد می‌زند 4-5پاسدار می‌ریزند سر مادرم و با ضرب ‌و شتم و کتک و لگد او را از زندان بیرون می‌اندازند.

اینهم به این شکل گذشت و به ما نه قبری و نه محل دفنی نه جنازه‌ای هیچی از بچه‌هایمان ندادند و نشنیدیم.

ما هرگز نه اینها را می‌بخشیم  نه فراموش می‌کنیم و نه آرام می‌گیریم.

moghavemat2 f87ddکریستی بریملو -رئیس کمیته حقوق‌بشر کانون وکلای انگلستان و ولز

در یک جلسه بسیار کوتاه، ما شواهدی داشتیم که « جنایت علیه بشریت» را به اثبات می‌رساند؛ شواهدی از مجموعه‌یی از اعمال داریم که بر اساس یا به‌دنبال یک سیاست حکومتی صورت گرفته‌اند. شواهدی از قتل، شکنجه، زندانی‌کردن، محرومیت شدید از آزادی فیزیکی در نقض حقوق بنیادین قانون بین‌الملل، سرکوب و نمونه‌های بسیاری از اعمال غیرانسانی دیگر که به‌طور عمدی منجر به درد و رنج شدید یا جراحت جدی فیزیکی یا روانی شده است. نمونهٴ بارز آن شامل شکنجه زنان و یک زن به‌طور مشخص در حالی بوده که یک کودک یک ساله در حال نظاره بوده است. ما شواهدی از سرجمع‌کردن بدون تبعیض افراد را داشتیم، سه شاهد عینی مستقیم از زندانها و مواردی را داشتیم که آنها در زندانها دیده‌اند؛ سازماندهی سیستماتیک برای انتقال اجساد توسط کامیون یخچالدار، انبار کردن کفش‌ها و یا لباس‌های باقی‌مانده کشته‌شدگان. ما شواهد شکنجه را شنیدیم، نه فقط شکنجه معمول فیزیکی، بلکه تا حدی که آسیب بسیار جدی وارد می‌کرده است خانواده‌هایی که پاکسازی شده‌اند، سیما میرزایی (گفت که) آنها فقط خانواده را نکشند، بلکه تمامیت خانواده را از بین بردند؛ ما از هیچ‌چیز ازجمله از مزار آنها اطلاع نداریم، همچنین شواهدی داریم از کسانی که درک نمی‌کردند چرا هیچ اقدام قانونی توسط ملل‌متحد صورت نگرفت، به‌رغم این میزان از شواهد موجود از سال 1988و به‌خصوص طی چند سال اخیر. شواهدی مبنی بر این‌که روند قضایی وجود نداشته و آنها همه را به‌قتل می‌رساندند. مزارهای جمعی، هتک حرمت، بی‌نام و نشانی، بی‌رحمی در به بازی‌گرفتن خانواده‌ها، بی‌رحمی در بازی‌کردن با اطلاعات و (این که می‌گفتند:) «اطلاعات داریم، اطلاعات نداریم»، «متعلقات شما را داریم، متعلقات شما را نداریم»؛ و شهامت شاهدانمان را هم داریم که تسلیم نشده‌اند و درخواست حمایت دارند و هم‌چنان به یک روند (قضایی) واقعی باور دارند، به تحقیقات، تشکیل دادگاه و به همان روند قضایی عادلانه‌یی فراخوان می‌دهند که از عزیزانشان سلب شد. از شاهدان بسیار شجاعمان متشکرم، از تک‌تک شما. هدف من اینجا این نیست که به شما تسلیت بگویم، چون آنگاه از دید شما کلمات بسیار حقیر خواهند بود، ولی شما می‌توانید واکنش همگان را در این سالن و وحشت آنها را مشاهده کنید وقتی به‌طور مستقیم اعمال وحشتناکی را می‌شنوند که صورت گرفته و هم‌چنان ادامه دارد. در نهایت سؤالی که باید اینجا مطرح باشد این است که دلیل وجودی سازمان ملل چیست، اگر هدف آن این نباشد که دربارهٴ قتل‌عام 67تحقیق کند. متشکرم و از همه شاهدانمان تشکر می‌کنیم.

ادامه مطلب...

ژنو - قیام و دادخواهی و فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی(قسمت دوم)

genev fa186

ژنو - کمیته عدالت برای شهیدان قتل‌عام 67- قیام و دادخواهی و فراخوان به حسابرسی از سران حکومت آخوندی

 کمیته عدالت برای شهیدان قتل‌عام 67
اجلاس استماع جامعه مدنی

1-کیفرخواست 
2-نظریه‌های متخصصان بین‌المللی 
3-گواهی زندانیان و شهود
4-نتیجه‌گیری 

ژنو-کلوپ ملی مطبوعات 
اول فوریه 2018 (12بهمن 1396 )

 moghavemat4 889f7طاهر بومدرا
صبح بخیر، خانم‌ها و آقایان. ما قصد داریم استماع خودمان را دربارهٴ قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 1988(سال ۶۷) در ایران و آزار مداوم مخالفان ایرانی آغاز کنیم. اطلاع دارید که در مورد قتل‌عامی صحبت می‌کنیم که سی سال پیش اتفاق افتاد و سازمان ملل بارها از حکومت ایران خواسته است تا تحقیقات مستقل انجام بدهد. اما هرگز به فراخوانهای ملل‌متحد توجهی نشده است. عاملان مورد ظن قتل‌عام سال 1988(سال ۶۷) بیش از سی هزار قربانی، موضوع افشاگریهای اخیر توسط بازیگرانی بوده که شاهد و بخشی از نظام بودند و به نقش خود در قتل‌عام مخالفان ایرانی اعتراف کرده‌اند. تا کنون تحقیقات رسمی صورت نگرفته است و امروز استماع ما در این زمینه است که حکومت ایران به‌طور قطعی از همکاری با سازمان ملل و انجام تحقیقات خودداری کرده است. و رویدادهای اخیر، تظاهراتی که طی هفته‌های ماه ژانویه صورت گرفت، شاهدی از جنایتی است که صورت گرفت. 
جامعه مدنی هیچ آلترناتیوی جز این‌که تحقیقات خود را انجام دهد پیدا نکرده است و در جمع امروز هیأت کارشناسان، ما شواهد خاصی را بررسی می‌کنیم که نشان می‌دهد چه اتفاقی در تابستان سال 1988رخ داد و این‌که شکایت خانواده‌های قربانیان که در سی سال گذشته از حکومت جمهوری اسلامی خواسته‌اند تحقیق کند، از حکومت خواسته‌اند تا به آنها اطلاعاتی در مورد عزیزانشان بدهد و محل گورهای آنها را نشان بدهد،  اما تا کنون هیچ اتفاقی نیفتاده است. بنابراین در پنل امروز ما به شواهدی که در دسترس است نگاه می‌کنیم و این شواهد به دادستان ویژه سازمان ملل متحد، به‌ویژه گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق‌بشر در جمهوری اسلامی و دیگر گزارشگران ویژه به‌خصوص گزارشگر مربوط به شکنجه توصیه‌هایی خواهند کرد تا اقدامات ما به‌صورت درخواست تجدید نظر در این روندهای ویژه از طریق کمیسیون عالی حقوق‌بشر داده شود تا یک کمیسیون تحقیق برای انجام تحقیقات مستقل در مورد قتل‌عام و دیگری جنایاتی که توسط این رژیم انجام شده تعیین کند. پنل ما از وکلای کارشناس مستقل تشکیل شده است. 
در  پایان روز ما قادر خواهیم بود که توصیه‌هایی داشته باشیم برای درخواست جهت تشکیل یک کمیسیون مستقل تحقیق از سازمان ملل. از توجه شما متشکرم.

moghavemat3 e32bdکریستی بریملو - رئیس کمیته حقوق‌بشر کانون وکلای انگلستان و ولز
اجازه می‌خواهم از جانب خودم هم به همه شما خوشآمد بگویم.
من نقش دادستان را ایفا خواهم کرد این یک پرونده در رابطه با جنایت علیه بشریت است، هیچ شکی وجود ندارد که این یک جنایت علیه بشریت است. 
مادهٴ ۷قانون رم خاطرنشان می‌کند که جنایت علیه بشریت یک حمله سیستماتیک علیه یک جمعیت مدنی است. پس سیستماتیک و گسترده، حال به عناصر زیر مجموعه آن می‌پردازیم. اینجا شاهد عناصری مانند قتل، شکنجه، زندانی و یا محرومیت شدید از آزادی‌های فیزیکی، نقض قوانین بنیادین قانون بین‌الملل، آزار و اذیت علیه یک گروه مشخص بر اساس عقاید سیاسی و یا مذهبی،‌ ناپدید شدن اجباری افراد‌ و اقدامات غیرانسانی دیگر هستیم که زجرآورند و یا آسیب وارد می‌کنند. می‌توانیم به این جنایات، تعرض را نیز اضافه کنیم. به‌طور بنیادین جنایات علیه بشریت، ضدبشری هستند و از لحاظ بنیادی یکی از جدی‌ترین جنایات محسوب می‌شوند و وقایع سال 1988در ایران یکی از جدی‌ترین جنایات است و ما شواهد داریم، ما شواهدی داریم که می‌توانیم بررسی کنیم و من چند شاهد را به‌زودی فراخواهم خواند و آنها گزارش مختصری خواهند داد
برای جنایت علیه بشریت باید اطلاعاتی در رابطه با عاملان آن وجود داشته باشد، که فرد مورد نظر در یک حمله گسترده نقش دارد. 
به وضوح روشن است که این اطلاعات وجود دارد و با اشراف کامل صورت گرفته است. چون بسیاری از اطلاعاتی که در دست داریم و درخواست شده است که سازمان ملل بر اساس آن اقدام کند، در سال‌های اخیر بیشتر عیان شده است. از همین رو نیز شرایط برای وارد شدن به مرحله بعدی مساعد است. در مرداد ۱۳۶۷ولی‌فقیه (رژیم) ایران، خمینی،‌ یک فتوا صادر کرد. یک فتوا صادر کرد که دستور اعدام زندانیان سیاسی را می‌داد، اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران 
. این فتوا،‌ متن خود فتوا یکی از شواهد و مدرک مهمی است، چون چیزی که گفته است، هیچ تردیدی در آن وجود ندارد. این یکی از آن موضوعاتی است که نیاز به بحث و جدل ندارد
«دستور داده می‌شود کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود (که اگر بخواهیم ترجمه کنیم می‌شود منافق، اینجا به منظور مجاهدین) پافشاری کرده و می‏کنند محارب و محکوم به اعدامند. آقایانی که تشخیص موضوع به‌عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند».
شواهد دال بر جنایت علیه بشریت در کجا خوابیده است؟ اولاً می‌توانیم با همین یک فرمان مشاهده کنیم که این فرمان دارای یک سمت و سو مشخص است، که همه، فرای هر دفاع متصوری که امکان دارد داشته باشند، همه آنهایی که وابسته به گروه خاصی هستند، باید به اعدام محکوم شوند. دادگاه چه‌طور؟ فرمان تصریح کرده است که نگران جزییات نباشید، بنابراین نگران شواهد نباشید، اعدام باید اجرا شود. پس هیچ روند قضایی وجود نداشته است. خود جنایت چه‌طور؟ این جنایتی است که در چارچوب هیچ قانونی نمی‌توان به آن مشروعیت داد، چون جرم در آن، اعتقادات افراد است. فرمان ذکر می‌کند، آنهایی که اعتقاداتی دارند و یا وفادار هستند به یک گروه مشخص یعنی مجاهدین، باید اعدام شوند و در واقع فتوا این‌را به‌روشنی تمام بیان می‌کند، چون می‌گوید که «از آنجا که منافقین خائن (مجاهدین) به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‏گویند از روی حیله و نفاق آنهاست، باید به مرگ محکوم شوند».
بنابراین شواهد قوی وجود دارد. اعتقادات، صحبت از روی اغفال و نفاق- حتی اگر صدق کند، نمی‌تواند جرم محسوب شود و به صدور حکم اعدام منجر شود. بنابراین حتی اگر به‌طور سطحی هم به این فتوا نگاه کنیم دست را در شواهد پر می‌کند دال بر صورت گرفتن یک جنایت علیه بشریت. چه اسنادی وجود دارد؟ نامه‌ّهایی هست که نسخهٴ آن وجود دارد. 
 اعلام موضع از کسانی که متهم به دست‌داشتن در قتل‌عام هستند نیز وجود دارد که می‌گویند، اگر دوباره در آن شرایط قرار می‌گرفتند، همان کار را می‌کردند. لذا نه تنها نامه‌ّها و اطلاعیه‌ها تکذیب نمی‌شوند بلکه آنهایی که هنوز در سطوح بالای قدرت در ایران حضور دارند از آنها دفاع می‌کنند. بنابراین نیازی به تحقیق حول جعلی‌بودن آنها وجود ندارد. هم نامه داریم، هم یک فایل صوتی وجود دارد که در اوت ۲۰۱۶علنی شد و در واقع مکالمه ضبط‌شده از بحثهای آن زمان در رابطه با روند اعدام‌های سال ۶۷بود. پس اول می‌پردازیم به اسناد مربوط به نامه‌ها. حتی قاضی‌القضات (رژیم) در آن زمان این فتوا را زیر سؤال برد و پاسخ از سوی ولی‌فقیه به این سؤالات به این شرح است: «هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق (حمایت از مجاهدین) باشد حکمش اعدام است». تأمل روی این نکته به‌وضوح نشان می‌دهد که حمایت از یک دیدگاه، حمایت از یک دیدگاه سیاسی، حمایت از یک ایدئولوژی، حکمش اعدام است. او در نامه ادامه می‌دهد:
«سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید...». لذا دوباره تأکید می‌کنم، محاکمه، روند قضایی، ‌بررسی شواهد،‌ داشتن وکیل، حق استیناف،‌ هیچ‌چیزی وجود نداشته است. شواهد بیشتری که در نامه مشاهده می‌شود: 
«در مورد رسیدگی به وضعیت پرونده‏ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام شود، همان مورد نظر است».
این اعدامها بسیار سریع انجام شد. به آن بعداً اشاره خواهم کرد، طبیعت این اعدامها، غیرانسانی بودن اعدام‌هاست. ولی با این وجود اعدامها آنطور که ولی‌فقیه می‌خواست، سریع نبود. یک فرمان مستقیم وجود داشت که هر کاری می‌توانید برای تسریع این روند انجام بدهید. پس جایی برای استیناف‌خواهی وجود ندارد. 
حال به سایر نامه‌ها اشاره می‌کنیم. چون بسیاری از شما هم با نامه‌های منتظری آشنایی دارید، که درج شده‌اند. 
 نامه‌ّهای او روشنگرانه هستند و بیشتر ابعاد این جنایت علیه بشریت را افشا می‌کنند که در سال ۶۷در دست اجرا بود. پس آگاهی از دست‌داشتن در اعدام گسترده و سیستماتیک مردم وجود داشته است. 
این نوار شب ۹اوت ۲۰۱۶در اینترنت درج شد و هیچ‌شکی در واقعی‌بودن آن نیست و صحبت‌ها، بحثی است با آنهایی که در این اعدامها دست داشتند و اعضای هیأت مرگ بودند؛ و این بحث روز ۱۵اوت ۱۹۸۸صورت گرفته است. 
اعدامها به چه شکل به اجرا گذاشته شدند؟ هیأتها کمیسیون عفو نام‌گذاری شده بودند، ولی سریعاً هیأت مرگ نام گرفتند و همین نام گواه واقعیت تکان‌دهنده‌یی است. محاکمه‌ها، دال بر روایات، حدود ۲الی ۳دقیقه طول می‌کشید و بسیاری گزارشها و شواهد در رابطه با سؤالات مطرح شده در این محاکمه‌ها وجود دارد. اساساً آنها شامل تلاش برای انکار وفاداری به «منافقین»، مجاهدین بودند. هیأت‌های مرگ در ۲موج برگزار شدند. موج اول مربوط به گروه‌های اپوزیسیون بود، مجاهدین و موج دوم هیأت‌های مرگ برای برخورد با غیرمذهبی‌ها و کسانی که به خدا اعتقاد نداشتند بود. سؤال‌ها شامل این موارد بود:
آیا حاضرید طناب دار را دور گردن یک عضو فعال «منافقین» بیندازید؟ آیا حاضرید میادین مین را برای ارتش جمهوری اسلامی مین‌روبی کنید؟ هر گونه تردید،‌ پاسخ اشتباه یا پاسخی که قانع‌کننده نباشد 
پاسخ اعدام بود. اگر فرد از اسم مجاهدین استفاده می‌کرد، به‌جای منافقین، اعدام می‌شد. 
 در یکی از نامه‌های منتظری به ولی‌فقیه، او خمینی را به چالش کشید، و گفت: «افرادی که توسط دادگاهها با موازینی در سابق محکوم به کمتر از اعدام شده‌اند، اعدام‌کردن آنها بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه‌یی، بی‌اعتنایی به همه موازین قضایی و احکام قضات است. بسا بی‌گناهانی یا کم گناهانی هم اعدام می‌شوند». بنابراین هیچ شکی وجود ندارد که در رابطه با آنچه در حال وقوع بود آگاهی وجود داشته است. این یک عمل خودجوش انتقام‌گیری نبوده، بلکه یک حمله مرگبار به خوبی طراحی شده بوده است؛ طراحی‌شده، گسترده، سیستماتیک و ادامه‌دار.
بسیاری از شما گزارشاتی را دریافت کرده‌اید، ۲گزارش (کتاب) در رابطه با قتل‌عام ۶۷در ایران که فقط گزارش نیستند، بلکه مجموعه‌یی از شواهد هم هستند. در گزارش دوم، اواخر کتاب، صفحه ۱۳۶گورهای جمعی هستند و گورهای جمعی بیشتری در سال‌های اخیر کشف شده‌اند. 
گورهای تهران را می‌بینیم و بعد گورهای بعدی و بعدی و‌ بعدی و ۲تای دیگر را هم می‌بینیم و مورد بعدی.
گورهای جمعی دیگری نیز جمع‌آوری شده‌اند،‌ مختصات آنها ثبت شده است و در مقاطع مختلف کشف شده‌اند. کسانی که به این گورهای جمعی می‌روند و سعی کرده‌اند آنها را ثبت کنند نیز در خطرند و برخی مفقود شده‌اند. این یک جنایت ادامه‌دار است. عفو بین‌الملل همین اخیراً به تخریب شواهد قانونی، تخریب یکی از گورهای جمعی با استفاده از بولدوزر اعتراض کرد و (رژیم) ایران را به توقف آن فراخواند. یک دلیل دیگر برای اقدام فوری در این‌باره این است که در حال ازبین‌بردن شواهد، انهدام آنها، سیمان‌ریزی، آلوده‌کردن و نابودی آنها هستند و مسلم است که این عملاً به‌عمد صورت می‌گیرد. ولی چرا حالا دارند تلاش می‌کنند این شواهد را از بین ببرند در حالی که این اتفاق در سال ۶۷به‌وقوع پیوسته است؟ عاملانی که متهم به اجرای این جنایت علیه بشریت هستند، در گزارش نیز مطرح شده‌اند، ۶۰اسم در مجموع به‌طور علنی اعلام شده‌اند و بسیاری از آن اسامی مقامات ارشد هستند، نه تنها در قوه مجریه و سیاسی، بلکه در قوه قضاییه و هم‌چنان در سمت‌های بالا حضور دارند. بنابراین این یک جنایت علیه بشریت نیست که بتوان آن‌را یک جنایت بدون هویت شناخته‌شده خواند، یعنی موردی که هویت دقیق عاملان نمی‌تواند به‌عنوان سند مطرح شود و اتهام برای دستگیری و شکل‌دادن یک روند محکمه قانونی علیه آنها وارد شود. عاملان شناسایی شده‌اند و می‌توان آنها را محاکمه کرد. 
نکته دوم این است که چرا خودمان را درگیر سال ۱۳۶۷ کنیم؟ شاید برای شما مهم باشد، ولی منظور دیگران هستند. آیا نشان نمی‌دهد که چطور گذشته شرایط کنونی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؟ آیا تصادفی است که (رژیم) ایران هم‌چنان درصدر جدول جهانی اعدام به نسبت جمعیت است؟ آیا تصادفی است که بعد از تظاهرات‌های دی‌ماه ۹۶ما شاهد اجساد ۱۰تن از تظاهر کنندگان هستیم که خط داده شده از طرف رژیم ایران این است که اینها یا در زندان خودکشی کرده‌اند یا معتاد مواد مخدر بوده‌اند و به‌دلیل اعتیادشان مرده‌اند یا در یک مورد علناً اعلام کردند، نفر این‌قدر از شرکت در تظاهرات پشیمان بود که در زندان اقدام به خودکشی کرد. اینها شیوه‌های شکنجه ادامه‌دار و غیرقابل قبول هستند و هزاران نفری که هنوز در زندان هستند، در معرض تهدید قرار دارند. این دلیلی دال بر ضرورت حرکت سریع و فوری است با وجود این‌که ۳۰سال از این واقعه در سال ۶۷می‌گذرد. ولی الآن یک حرکت فوری ضروری است. پورمحمدی اکنون مشاور 
قوه قضاییه است. 
علی رازینی اکنون رئیس شعبه ۴۱دیوان عالی است. محمد مقیسه‌ای، که شواهد بسیاری دربارهٴ نقش مستقیم او در اعدامها و بردن نفرات به محل اعدام وجود دارد، رئیس شعبه ۲۸«دادگاه انقلاب» است. حسینعلی نیری ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات و دیوان عالی کشور، یعنی در قوه قضاییه و در دیوان نظارت بر قضات است و نایب‌رئیس دیوان عالی است. 
حال من مجموعه‌یی از شواهد را مطرح خواهم کرد و شاهدان اینجا حضور دارند. از آنها می‌خواهم که مستقیماًًًً با شما صحبت کنند و به‌طور مختصر نکات خود را در رابطه با ۱۳۶۷مطرح کنند. قبل از این‌که شروع کنم، کلمات منتظری در نوار صوتی‌اش را یادآوری می‌کنم، (منتشر شده) در اوت ۲۰۱۶که گفته است: «به‌نظر من بزرگ‌ترین جنایت که در جمهوری اسلامی انجام شده و در تاریخ ما را به‌خاطر آن محکوم می‌کنند به دست شما انجام شده و نام شما را در آینده جزو جنایتکاران تاریخ می‌نویسند». او سال ۶۷این حرف را زده است. در سی‌امین سالگرد این قتل‌عام وقت آن رسیده است که قانون بین‌المللی، قدرت خود را به‌دست بگیرد و یک تحقیقات مستقل بنا شود برای تحقیق در رابطه با این جنایت علیه بشریت گسترده، سیستماتیک، غیرانسانی، وحشیانه و قرون وسطایی. متشکرم.
اجازه بدهید، سریع شاهدان این بخش را معرفی کنم: مصطفی نادری، زهره بیژن‌یار، یحیی شجاعی، رمضان موسوی، رضا شمیرانی و حسین نیاکان.
moghavemat2 61687مصطفی نادری
من مصطفی نادری هستم.
در دو سال قبل از اعدامها رژیم شروع کرد به جداسازی زندانیان چه از روی حکم‌شون، چه از روی موضعگیریشون. که من اون موقع در انفرادی بودم ولی به‌اصطلاح خبرها رو می‌گرفتیم چون ارتباطات ما تو زندان با مرس بود با سلول‌های بقل. 
بعد از اون اعدامها شروع شد در سال ۸۸، قبل از اعدامها هم بارها و بارها گفته بودن که  ما مسأله زندانی سیاسی را حل می‌کنیم و نمیذاریم شماها زنده از اینجا بیرون برید.
من خودم شاهد این بودم که بند ۳بالا زندان اوین در حدود ۲۵۰نفر بودن که هیچ کس زنده نماند. 
بند ۳پایین هم در حدود ۲۰۰نفر بودن که از اونها دو نفر زنده موندن.
من خودم تو انفرادی بودم که اون موقع زمان اعدامها نفرات رو می‌بردن دادگاه و بعد می‌آوردن در انفرادی. انفرادیها حدود ۵۰۰، ۶۰۰تا سلول انفرادی بود که از به‌اصطلاح تمام سلول‌‌ها پر بود و کسانی رو که می‌بردن اعدام، وسائل شخصی شون، یک ساک پشت درب سلولها بود.
که یکی دو با من رو که برای بازجویی بردن چون من اون موقع زیر بازجویی بودم دادگاه نبرده بودن یا اومده بودن صدام بکنن. که من به‌علت به‌اصطلاح خونریزی کلیه و بیهوشی جواب نداده بودم، نبرده بودن. چون اون زمان فرصت نبود که از روی اسم چیز کنن، زندانیان رو با به‌اصطلاح بند به بند می‌بردن و تازه توی دادگاه اونجور که من بعداً شنیدم اسم طرف رو مثلاًًًً میپرسیدن، چون دادگاهها روی حکم، روی چیز نبود، روی جرایم نبود.
بعد از اون منو، تو سلول انفرادی بودم که ۳نفر از بچه‌هایی که  من می‌شناختم از قبل به اسم یعقوب حسنی، عباس، یکی دیگر عباس بود که فامیلیش یادم نیست و مهدی وثوقیان. اینها رو که بردن دیگه برنگردوندن از توی انفرادی که بودن بقل دست من.
که بعد من چیزی که یادمه، بعد این‌که ما برگشتیم تو بند، گفتن که، من اونجا تازه فهمیدم که همه زندانیان رو اعدام کردن. که تقریباً از تمام زندان اوین که اینجور که من آمار بندهاشو مثلاًًًً به وسیله بچه‌های دیگه داشتم، در حدود ۱۲هزارتا زندانی بود که فقط ۲۵۰نفر زنده مونده بودن.
moghavemat1 0054fزهره بیژن یار
در قتل‌عام  زندانیان سیاسی  تابستان  سال ١٩٨٨ خواهر من زهرا بیژن یار  پس از سپری کردن ٧سال زندان و تحمل شکنجه‌ها و بد رفتاریهای مداوم به همراه بیش از 30هزار زندانی سیاسی عقیدتی دیگر إعدام شد.  زهرا هنگام دستگیری ٢٤سال داشت تازه ازدواج کرده بود  و  باردار بود ولی زیر شکنجه نوزادش را از دست داد. زهرا مانند دیگر زندانیان سیاسی او هیچوقت   وکیل برای دفاع از خود را هرگز نداشت و به ١٠سال زندان محکوم شده بود. او از اولین زندانی‌هایی بود که به خانه‌های مخوف  مسکونی برده شد در یک فرصتی برایم گفت که مدت شش ماه با یک پیراهن بود و روز را ندیده بود  پوستش در اثر  ندیدن نور مانند  شیشه شده بود کف پاها یش گوشت اضافه آورده بود دید چشم هایش روی ٨، 10شده بود و بیشتر دندانهایش شکسته ولی با همان جسم ضعیف و دردمندش همیشه در ملاقاتها با روی خندان می‌آمد و از ما می‌خواست به آینده امیدوار باشیم به دو خانواده‌ای که کمک مالی می‌کرد همیشه از ما وضعیت آنها را جویا بود و می‌خواست  دقیقا روز ٢٨تیر سال 1367روز بعد از اعلام آتش‌بس بین ایران و عراق به ملاقاتش رفتم  این آخرین دیدار ما بود بسیار نگران بود و می‌گفت، اینها در حال تدارک چیزی هستند ما را جابه‌جا کردند و گروه گروه  کرده‌اند و با دست اشارت کرد که اینها همه ما را خواهند کشت ولی متأسفانه من آن‌روز این را باور نکردم و به آزادی‌اش امیدوار بودم  و سپس ملاقات  خانواده‌ها با زندانیان ممنوع شد و آنها  در بی‌خبری و نگرانی مطلق قرار گرفتند خبر قتل‌عام زندانیان سیاسی در تمام شهرهاى ایران پیچیده شده بود. تقریباً و حدود سه ماه  تقریبا هر روز خانواده‌ها به در زندانها مراجعه می‌کردند ولی با خشونت و رفتار توهین‌آمیز  مسئولان زندان روبه‌رو می‌شدند. به یاد دارم، یک روز خانمی که خانه‌اش نزدیک زندان اوین بود به  نزد خانواده‌ها آمد و گفت تمام طول شب صدای تیر و فریاد می‌شنویم اینها دارند همه را می‌کشند ما خانه هایمان را ترک کرده‌ایم  نمی‌توانیم اینطوری زندگی کنیم.فردی به‌نام کربلایی که در ورودی اوین بود با زشت‌ترین و با بیرحمانه‌ترین جملات روح و روان خانواده‌ها را بدرد می‌آورد با جملاتی چون داریم خانه تکانی می‌کنیم  یا خودشان و پرونده هاشان را باهم نابود کردیم  چه می‌خواهید آن روزها کسی نه می‌خواست و نه می‌توانست باور کند  قتل‌عام بیش از 30هزار زندانیان سیاسی را در کمتر از دو ماه در سراسر ایران  از مهر ماه ٦٧ مسئولان زندان از طریق تماس تلفنی با خانواده‌ها  اعدام زندانیان سیاسی را  خبر دادند. و در همان هنگام گرفتن هر گونه مراسم عزاداری  را برای خانواده‌ها ممنوع إعلام کردند.   و خانواده‌ها هرگز ندانستند چرا و به چه دلیل عزیزانشان پس از سالیان در بند بودند و با داشتن حکم به یکباره اعدام شدند کی و کجا دفن شدند و به چه دلیل بعد از گذراندن سالیان طولانی زندان به یکباره اعدام شدند و حتی زندانیانی که مدت حکم زندانشان مدت ها بود که تمام شده بود و طبیعتاًً می‌باید آزاد می‌شدند.در مورد خواهر من زهرا، فردی به‌نام زمانی که از مسئولان اطلاعات در اوین بود به‌شهادت دیگر هم‌بندانش  با تلاش تمام حکم اعدام او را به‌دست آورد، در شناسنامه خواهر من مانند دیگر زندانیان سیاسی قتل‌عام شده نوشتند که او در خانه پدری فوت کرده است. دهها هزار خانواده مانند خانواده من بعد از ٢٩سال هنوز نمی‌دانند در آن تابستان سیاه  چه گذشت به عزیزانشان چه گذشت و چرا درچه زمانی آنها قتل‌عام شدند  و محل دفن آنها کجاست 
امروزه اعضای هیّئتهای مرگ  و دستور دهندگان  و اجرا کنندگان  آن در پستهای کلیدی دولتی و در سیستم قضایی ایران دارای مقامهای مهمی هستند و  اعدام مخالفانشان را کماکان ادامه می‌دهند.  خانواده‌های زندانیان قتل‌عام شده همواره با تهدید و اذیت و آزار  روبه‌رو هستند و هر گاه. که جرأت کنند و از آنچه بر فرزندانشان و عزیزانشان گذشته دادخواهی کنند  پاسخشان در زندان خواهد بود. امروز دیگر  باید دنیا با خبر شود از آن  چه بر مردم ایران گذشته است و می‌گذرد. متشکرم.  
 

پدرشجایی 
پسر کوچک من 16سالش نشده بود، 5مهر سال 1360اعدامش کردند. از آن زمان ما فرار کردیم، بعد دخترمان که محصل بود و درس می‌خواند که 16سالش بود، نزد فامیل مان گذاشتیم و آمدیم. این دختر نه سیاسی بود و نه هیچ کاره، به‌وسیله خانواده‌اش او را دستگیر کردند. بعد سه سال برایش زندانی بردند. سه سالش تمام شده بود، بعد آنهایی که زندان بودند می‌دانند، کسی که می‌خواهد غرور زندانی را بشکنند چه شکنجه‌هایی باید بکند، این بیچاره را لت و پار کرده بودند، بعد بهش گفتند خودت برو بیرون و معالجه کن. طوری بود که با دستها و با زانو راه می‌رفت بعد سه  سال به او زندانی داده بودند، بعد 10روز به او اجازه دادند که برود معالجه بکند. در این 10روز، 5روز رفته بود، 5روز بعد آمدند گرفتند و بردند و اعدامش کردند. این دختر من نسرین شجاعی بوده. بعد پسر خواهر من به‌نام قربان، او زندانی بود و زندانی‌اش هم تمام شده بوده، باید آزاد می‌شده، یک الی دو ماه دیگر باید آزاد می‌شده. او را آزاد نکردند و در زندان نگهش داشتند، بعد اعدامش کردند. پسر برادرم همین طور، مراد شجاعی، او هم زندانی بود و باید آزاد می‌شد. سه سال  برایش زندانی داده بودند، آزاد نشد و در همان زندان قتل‌عامش کردند. بعد داماد برادرم علی طاهری، او هم سه سال زندانی داشت و زندانی‌اش تمام شده بود و آزادش کرده بودند و به خانه‌اش برگشته بود. بعد از این‌که همین برنامه‌ها شروع شده بود، او را گرفتند و اعدامش کردند. تازه پورمحمدی خودش تأیید کرده و گفته که من حکم خدا را اجرا کردم، خودش تأیید کرده. دیگر دنبال چه می‌گردنند. من حیفم می‌آید که سازمان ملل مانده پشت فیلمی که آخوندها هزار سال پیش دارند بازی می‌کنند، قبول کرده. مراد شجاعی هم همین برنامه را داشت. زندانی‌اش تمام شده بود و سه سال زندانی داشت، بعد بردند و اعدامش کردند. قربان شجاعی همین طور، نسرین شجاعی همین طور. بعد علی طاهری هم همین برنامه را داشت. یعنی آنها زندانی‌شان تمام شده بودند و بردند اعدامشان کردند. آن وقت هم که اعدامشان کردند، اصلاً جسدشان را تحویل ندادند. تازه برادر من که آنجا بوده، می‌گفت که یک قبر نشان می‌دادند و پول قبر را هم می‌گرفتند از صاحب مرده. این جنایتی که الآن شده واقعاً نمی‌دانم. کوسوا... و شیلی بودند چه شدند. در این هیچ شکی نیست. کجا مشخص است که آنها نماینده خدا هستند و بعد حکم خدا را اجرا کنند. من چیز دیگری ندارم
این رژیم باید دست از فندامنتالیسم و اتم و بمب بردارد. الآن فیتله این 2تا هم دستش هست. سازمان ملل و دنیا دارند نگاه می‌کنند که چه زمانی می‌خواهد کاری بکند. باید جلویش را بگیرند
من خدمتتون عرض کنم که اولاً ۱۲نفر رو از خونواده من را اعدام کردن، ۱۲نفر. 
بعد این شکنجه‌ها رو من واقعاً‌ زبانم نمیگرده که بگم که دختر من را چه  شکنجه‌ای کردن، عجیبه واقعاً. ولی اونهایی که زندانی بودن میدونن کسی رو که میخوان غرورشو بشکنن هر شکنجه‌ای بهش میکنن دیگه.  این لت و پار بوده، این با زانو راه می‌رفته، حالا چه بلایی سرش آوردن لت و پارش کردن یه چیز دیگه است که. بعد از زیر به‌اصطلاح معالجه‌اش در رفتن و گفتن که خودت برو بیرون معالجه کن، فرستادنش بیرون که ۱۰روز معالجه کن، به معالجه هم نرسید بیچاره، تا بیاد به‌اصطلاح دکتر نوبت بگیره فلان بگیره بردنش اعدامش کردن. 
یک زنی رو که شکنجه کنن مشخصه که چه بلایی سرش میارن، اون وقت پسر خواهر من قربان، اینها این‌قدر شکنجه کرده بودن که حالا شکنجه‌هاشو من نمیتونن توضیح بدهم، تو زندان نبودم ولی، اونایی که زندانی بودن میدونن چه شکنجه‌هایی می‌کردن. اینها رو لت و پار می‌کردن. 
بعد پسر برادر هم که مادر شجایی است اون هم همین برنامه رو داشته، اینها که جوون بودن اصلاً‌ سیاسی نبودن، به‌خاطر خونوادشون گرفتن اعدامشون کردن.
حالا من تعجبم اینه که سازمان ملل چطوری وایستاده پشت این آخوندها که هیچ منطقی ندارن.
 

ادامه مطلب...

فراخوان به حسابرسي از سران حكومت آخوندي

moghavemat1 0e319توقف جنايت‌هاي رژيم عليه قيام‌كنندگان در زندانها

اجلاس استماع شاهدان و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام 67

كلوپ ملي مطبوعات درشهر ژنو - مقراروپایی ملل متحد

12 بهمن 1396 - 1 فوريه 2018

درجلسه یی که با شرکت شماري از سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبه مشورتيِ ملل متحد، در کلوپ مطبوعات ژنو برگزار شد، سخنرانان تأكيد كردند كه سركوب و جنايات رژيم در جريان قيام بزرگ مردم ايران كه از هفتم دي‌ماه گذشته شروع شده، لزوم تحقيقات دربارة جنايت‌هاي رژيم و سپردن عاملان آن به دست عدالت را دوچندان مي‌كند.

دراین جلسه که به ابتکار انجمنِ «عدالت براي قربانيان قتل عام سال ۶۷» تشکیل شد، برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي، زندانيان از بند رسته و شاهدان و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام زندانیان سیاسی شرکت داشتند ، در اين جلسه، سخنرانان درحسابرسي از سرانِ حكومت آخوندي و توقف جنايت‌هاي رژيم عليه قيام‌كنندگان در زندان‌ها فراخوان دادند.

سخنرانی برجسته‌ترين حقوقدانان بين‌المللي

و حمايت سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبة مشورتي سازمان ملل

در جلسة استماع شهود قتل عام و جنایات دیکتاتوری آخوندی که در كلوپ مطبوعات ژنو تشکیل شد، نمایندگان سازمان‌هاي غير دولتي داراي رتبه مشورتي ملل متحد و حقوقدانان برجسته، با اشاره به دستگيري‌هاي گسترده در جريان قيام بزرگ مردم ايران و قتل شماري از قيام‌كنندگان در زندان‌ها بر لزوم توقف این جنایات سرکوبگرانه تاکید کردند.

در اين جلسه استماع كه با شركت و سخنراني شماري از برجسته‌ترين حقوقدانان متخصص در امور حقوق بشر بين‌المللي برگزار شده بود، تعدادي از شاهدان، زندانيان سياسي از بند رسته و اعضاي خانواده‌هاي شهیدان قتل عام ۱۳۶۷ به اداي شهادت پرداختند.

در اين اجلاس كه به‌مدت قريب به 8 ساعت ادامه داشت، نمايندگان هيأت‌هاي نمايندگي کشورهاي مختلف در سازمان ملل، سازمان‌هاي غيردولتي، شخصيت‌هاي مدافع حقوق بشر مستقر در ژنو و همچنين نمايندگاني از ملل متحد شرکت کردند و به تهيه گزارش پرداختند.

جلسه استماع جامعه مدني در ژنو، بطور سمبليک در قالب يک دادگاه جامعه مدني و در ۴ قسمت برگزار شد. در شروع اين اجلاس، طاهر بومدرا در سخنان افتتاحية خود ضمن معرفي حقوقدانان برجسته و متخصصين حقوق بشر، علت و هدف برگزاري جلسه استماع را توضيح داد.

وي گفت كه قتل عام (67 در ايران) هم‌چنان ادامه دارد و تأكيد كرد كه جنايات رژيم عليه قيام‌كنندگان، يكي از شواهد اين واقعيت است.

کريستي بريملو- رئيس کميته حقوق بشر کانون وکلاي انگلستان و ولز

کريستي بريملو، وکيل برجسته انگلستان با رتبه مشورتي ملکه و رئيس کميته حقوق بشر کانون وکلاي انگلستان و ولز به نيابت از جانب همة قتل عام شدگان سال ۶۷ و خانواده‌هاي آنها کيفرخواست خود را عليه عاملان اين جنايت ارائه کرد. خانم بريملو با استناد به فتواي جنايتكارانة خميني جلاد، نامه‌هاي منتظري و نوار صوتي ديدار او با ۴ تن از اعضاي هيأت‌هاي مرگ و همچنين اعترافات سران رژيم، نتيجه‌گيري کرد که به‌طور حتم آنچه در سال ۶۷ رخ داد، مصداق جنايت عليه بشريت است.

وي با اشاره به اين‌كه اعضاي هيأت مرگ هم‌اكنون نيز از بالاترين سران رژيم آخوندي هستند تأكيد كرد كه

جنايات سال ۶۷ در ايران هم‌چنان ادامه داشته است.

كريستي بريملو با اشاره به دستگيري‌هاي گسترده در جريان قيام بزرگ مردم ايران و قتل شماري از قيام‌كنندگان در زندان‌ها بر لزوم پايان‌دادن به مصونيت عاملان اين جنايات تأكيد كرد و به تحقيقات بين‌المللي و قرار دادن تمامي مسئولان اين جنايت‌ها در مقابل عدالت در يك دادگاه بين‌المللي فراخوان داد

او سپس از شش تن از زندانيان سياسي سابق و خانواده هاي شهيدان دعوت کرد تا در مورد مشاهداتشان شهادت بدهند. شهادت‌هاي تکان‌دهندة آنها از جنايات دژخيمان رژيم، حاضران در اين جلسة استماع را به‌شدت تحت تأثير قرار داد.

قسمت دوم جلسه

پنلي متشکل از متخصصان حقوق بشر بود. در اين پنل ژان زيگلر، نايب‌رئيس کميتة مشورتي شوراي حقوق بشر، اريک سوتاس از چهره‌هاي برجستة مدافع حقوق بشر که بمدت ۲۰ سال رياست سازمان جهاني عليه شکنجه را بعهده داشته، خوآن گارسه وکيل سرشناس بويژه در امر پيگیري مسئولان جنايت عليه بشريت و طاهر بومدرا، شرکت داشتند.

:دكتر خوان گارسه –وكيل سرشناس درامر پيگيري مسئولان جنايت عليه بشريت

خوان گارسه در سخنراني خود بر لزوم اقدام ارگان‌هاي بين‌المللي و تحقيقات دربارة قتل عام 67 تأكيد كرد، و گفت: جلسة امروز فقط گراميداشت قربانيان ديروز نيست، بلكه هم‌چنين كمكي به نسل كنوني و براي آيندگان است.

ژان زيگلر نائب رئيس كميته مشورتي شوراي حقوق بشر

ژان زيگلر در مقدمه صحبت هايش به بررسي تاريخي مقابله مجاهدين و خميني پرداخت و گفت از همان ابتدا مسعود رجوي به خميني گفت که مردم ايران براي آزادي انقلاب کرده‌اند و درخواست او براي همکاري را رد کرد.

وي بعد از تشريح اين روند از جمله با استناد به فهرست اسامي و مشخصات ۲۰ هزار تن از شهيدان مجاهد خلق به بررسي قتل عام سال ۶۷ پرداخت.

ژان زيگلر مردم ايران دوباره بپاخاسته‌اند؛ امروز با يك نسل جديد مواجهيم؛ جواناني كه با به خطر انداختن جان خود دست به تظاهرات زده‌اند... طبعاً در اعتراض به وضعيت وخامت‌بار اقتصادي و فساد آخوندها اين كار را انجام مي‌دهند؛ اما عميق‌تر از آن، نقطة انگيزش آنها، شهيدان سال 67 هستند. آنها به آزادي، دموكراسي و احترام به حقوق بشر فراخوان مي‌دهند. قطعاً آنها با الگوي قهرمانانة شهيدان سال 67 تغذيه مي‌شوند...

ژان زيگلر تأكيد كرد: مبارزة مجاهدين و شوراي ملي مقاومت... براي آزادي ما نيز هست؛ چون با به اسلام روشنايي، هم‌زيستي و همكاري... نيازمنديم. ابعاد (اين مبارزه) جهاني است؛ نه فقط در فداكاراي شهيدان سال 67 بلكه هم‌چنين در فداكاري كساني كه امروز و همين الآن تحت شكنجه... قرار دارند...، يك رابطة ارگانيك بين فداكاري آنها و آزادي ما وجود دارد.

ژان زيگلر در پايان سخنانش گفت: بايد ملل متحد يك دادگاه ويژه در رابطه با ايران تشكيل بدهد تا به مصونيت (مقامات اين رژيم) كه براي بشريت شرم‌آور است، پايان داده شود.

طاهر بومدرا

طاهر بومدرا در سخنانش وظايف سازمان ملل را مرور و نتيجه‌گيري کرد که گزارشگران موضوعي ملل متحد چه به صفت فردي چه به صفت جمعي موظفند در رابطه با اين جنايت عليه بشريت دست به اقدامات لازم بزنند و از جمله خواستار اقدامات مشخص از سوي کميسر عالي حقوق بشر بشوند. وي همچنين تأكيد کرد که کميسر عالي حقوق بشر موظف است يک هيأت حقيقت‌ياب و کميسيون تحقيق براي رسيدگي به اين موضوع اختصاص بدهد.

:اريك سوتاس –رئيس پيشين سازمان جهاني عليه شكنجه

اريك سوتاس در سخنانش به تحقيقات جامعة بين‌المللي در مورد جنايت‌هاي رژيم آخوندي در جريان قتل عام سال 67 فراخوان داد، و گفت: مبارزه با مصونيت، تنها عاملي است كه عدم تكرار (جنايات) را تضمين مي‌كند...

سومين قسمت برنامه:

خانم کريستي بريملو ۹ شاهد ديگر از زندانيان سابق سياسي و خانواده‌هاي شهيدان قتل عام را براي اداي شهادت فراخواند كه هر يك از آنها نيز وجوه مختلف مشاهداتشان را دربارة جنايت‌هاي رژيم در زندان‌ها و شواهد انكارناپذير جنايت عليه بشريت در قتل عام 67 را تشريح كردند.

قسمت چهارم:

جلسه استماع جامعه مدني پيرامون قتل عام سال ۶۷ سر جفري رابرتسون قاضي پيشين دادگاه ويژه سرالئون که توسط سازمان ملل براي رسيدگي به جنايات عليه بشريت ايجاد شده بود و پروفسور اريک داويد حقوقدان برجسته در امور حقوق بشر انساندوستانه از بلژيک نظرات خود را دربارة ماهيت قتل عام ۶۷ و وظايف سازمان ملل در اين رابطه تشريح کردند.

جفري رابرتسون-رئيس پيشين دادگاه ويژه ملل متحد براي سيرالئون

جفري رابرتسون توضيح داد که هيچ توجيهي براي قتل عام سال ۶۷ وجود ندارد و با استناد به فاکت‌هاي مشخص تبليغات رژيم آخوندي را که براي گريز از حسابرسي و مجازات، تلاش مي کند آن‌را به عمليات کبير فروغ جاويدان ربط بدهد رد کرد. وي گزارشگر ويژه ملل متحد دربارة وضعيت حقوق بشر در ايران را فراخواند که خواستار تشکيل يک کميسيون تحقيقات مستقل بشود.

:پروفسور اريك داويد-حقوقدان برجسته درامور حقوق بشر انسان دوستانه

پروفسور اريک داويد نيز ضمن ارائه بحث مبسوطي حول قوانين بين‌المللي با استناد به مادة ۷ معاهدة رم تأکيد کرد که آن‌چه در سال ۶۷ در ايران رخ داد مصداق بارز جنايت عليه بشريت است و سازمان ملل بايد يک هيأت مستقل براي تحقيقات تشکيل دهد.

ادامه مطلب...

منتخب ویدئوکلیپ