05192022پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یکشنبه, 20 بهمن 1392 ساعت 01:00

قسمت سوم ـ آقای محمد رضا روحانی اموالتان در شهر ساری آزاد شد؟

نوشته شده توسط
(آقای اسماعیل یغمائی دچار آلزآیمر شده است)  همسایگانی آلمانی داشتم به نامهای ( ماریا و ارنست ) که متاسفانه دیگر در این دنیا نیستند. زن و شوهر خیلی مهربان و خوش برخوردی بودند. بسیار باهوش و باسواد و همانند شاعر نادم مان اهل شعر وشاعری بودند. اواخر عمر ماریا دچار آلزایمر ضعیفی شده بود. در طول روز زنگ خانه مارا می زد و با گریه می گفت: یک مرد غریبه توی تخت من خوابیده است! من بار اول سراسیمه به اطاق خوابش رفتم. اما در کمال تعجب دیدم که آن مرد غریبه کسی جز همسر پیرش یعنی (ارنست) نبود. هر بار من ماریا را آرام می کردم واین داستان تا مدتها ادامه داشت تا اینکه ابتدا ماریا وبعد از سه هفته نیز ارنست از این دنیا رفتند وبرحمت ایزدی پیوستند. فراموشکاری آقای یغمائی مرا به یاد همسایه های مرحومم انداخت و دلیلی شد تا یادی نیز از این انسانهای شریف بکنم.

اما قبل از اینکه جواب آقای یغمائی را بدهم ترجیح می دهم نوع ادبیات مورد استفاده ی یک شاعر!تاریخدان! و منتقد مجاهدین وشورای ملی مقاومت! را در مورد یک دوست قدیمی و هوادار سابق خودش دراینجا بیاورم .

«آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است. اسماعیل وفا یغمائی»
حال میرسیم به اصل مطلب . نوشتم انگیزه ای برای پاسخ در رابطه با نکاتی که در باره من در ایران افشاگر نوشته شده بود نداشتم ولی خواندن مطلبی علیه آقای روحانی در جریده شریفه توسط یکی از اصحاب بی نام ونشان وطبق معمول دارای هویت مستعار بنام هرمز صفائی نوائی تحت عنوان ( آقای محمد رضا روحانی املاکتان در شهر ساری آزاد شد ؟) مرا دست به قلم کرد.

آقای شاعر نادم برای گرفتن ژست دموکراتیک و منتقد!، در بالای سایت خودشان نوشته اند:
دموکراسی حرف نیست، یک فرهنگ است. باید آنرا شناخت، پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنانی که با کلماتی درشت وپرطنین ازدموکراسی سخن می گویند ولی در جزئی ترین کارها دموکراسی را زیر پا می گذارند دروغ می گویند.

در اینجا بهتر است آقای شاعر نادم این مطلب را نیز اضافه کنند که: انتقاد کردن حرف نیست، یک فرهنگ است. باید آنرا شناخت ودر کنارش پیشنهاد نیز داد و به آن عمل کرد. آنانی که با کلماتی درشت و پر طنین از انتقاد! سخن می گویند ولی در عمل هیچ راه حلی برای جزئی ترین سوالات ندارند دروغ می گویند.

من و آقای یغمائی نزدیک به بیست سال است که هم دیگر را از طریق دوستان مشترکمان « سیروس و همسرمحترمش ف » در پاریس می شناسیم و حداقل در سال دو بار در خانه ایشان بر سر یک میز، نان و نمک شان را می خوریم. بارها در آن زمان ها که هنوز در میتینگ های مقاومت شرکت می کردند من و ایشان و مرحوم ابراهیم آل اسحاق و ج - ب و دیگر دوستان قدیمی همدیگر را می دیدیم. ما همدیگر را در مراسم خاکسپاری بانوی هنر ایران خانم مرضیه نیز دیدیم و حتی در رابطه با مشکل کوچک قلبشان نیز صحبت نمودیم. جالب تر از همه اینکه ما به اتفاق دوستان مشترکمان یعنی س و ف در سوم اکتبر 2013 (یعنی 5 مااه قبل ) در پاریس به یک رستوران رفته و نهار خوردیم و آنگاه به محل کار س رفتیم و بعد از آن نیز به خانه شان رفته و تا بیست دقیقه به دوازده شب نیز بر سر مسائل مختلف سیاسی صحبت کرده و آنچه که از سر دلسوزی و برای منحرف نشدن وی از جاده مقاومت بود را با ایشان در میان گذاشتیم و ایشان حتی قول دادند در مورد سایت شان تجدید نظر کنند. آقای یغمائی حتی قرار بود کتابی که من نوشتم را ویراستاری نماید که آن را به دلیل بی اعتمادی ام به ایشان ندادم.
برای اینکه شاید در آن لحظه که حالشان بهتر شد مرا بخاطر بیاورند من دوتا از عکس هایم را همراه با این نوشته، به چاپ می رسانم تا به حضور ذهن ایشان کمکی بکند.
ایشان کاملا مرا می شناسند اما یا دروغ می گویند، یا از قرار معلوم دچار آلزایمر شده اند و یا اینکه بعید هم نیست، هر کس که ذره ای از مجاهدین حمایت می کند مشمول فراموشی ایشان می شود. ایشان طبق معمول به جای پاسخ دادن به سوالات هواداران سابق خودشان، کل نوشته ها را همانند آقای وکیل مستعفی! به آقای رجوی نسبت دادند، تا طبق معمول خود و آقایان مستعفی منتقد! را مهم جلوه بدهند که ( رهبر عقیدتی ) و مجاهدین ما را فرستاده است تا به ساحت مبارکشان اتهام بزنیم و بی دلیل بر علیه آنها شایعه و تبلیغات منفی راه بیندازیم. از قرار معلوم، ایشان ازسر بیکاری وعلافی درکوله پشتی خاکستریشان قیلمهای قدیمی سریال «دائی جان ناپلئون» را مرتب با خود حمل می کنند .
ایشان می دانند که من نزدیک به بیست سال است که به دلائلی که به خود بنده مربوط و کاملا شخصی است، دیگر با مجاهدین کار تشکیلاتی نمی کنم. او خود می داند که انتقادات من به مجاهدین هیچگاه باعث نشده است که اگر همراه با آنها بر علیه آدم خواران عمامه بسر مستقیما در میدان مبارزه نیستم، اما از در کنارشان بودن هرگز دست برنداشته ام. بنده به دلیل داشتن مرزبندی قاطع با رژیم ضد بشری و از آنجائیکه غیر از مجاهدین هیچ اپوزیسیون جدی دیگری را در میدان مبارزه با رژیم نمی بینم ونیست، در کنارشان تا به آخر خواهم بود. من وبسیاری از ما میدان مبارزه را به بهانه انتقاد! ترک نمی نمائیم و به یارانمان که بی گناه بر چوبک دار بوسه زدند پشت نخواهیم کرد.

آقای یغمائی، خودتان می دانید که من همیشه از دوست داران و یکی از اصحاب شما بوده ام. چطور ممکن است که مرا از (اصحاب بی نام ونشان و طبق معمول دارای هویت مستعار) بخوانید؟

زمانی که بچه تواب ( ایرج مصداقی ) گزارش 92 را بچاپ رساند، ( محمد جعفری ) همان همنشین جلاد به آقای روحانی پیشنهاد قبول وکالت بچه تواب را داد! و حال تعجب من در این است که شما به نفع ایشان و بر علیه من وارد میدان پاسخگوئی شده و وکیل مدافع ( آقای وکیل ) شده اید! در اینجا حواستان کاملآ سرجایش است و دچار فراموشی وآلزآیمر نمی باشید. چرا ؟ زبانم لال به شما گفته می شود وارد میدان شوید و مثلآ روزی ایرج مصداقی وروز دیگری آقایان مستعفی و روزی نیز، دیگر مشکوکان را چهره شوئی بکنید؟ اگر غیر از این است، به شما چه ربطی دارد که وکیل آقای وکیل ودکتر مستعفی منتقد! می شوید؟ حال که به ما منتقد ین مجاهدین که به لحاظ سیاسی در کنار این تنها اپوزیسیون جدی ـ که خواهان براندازی تمام جناح های ولایت فقیه هستندـ هستیم و از آنها دفاع می نمائیم دچار فراموشی وآلزآیمر می شوید؟
حال که کار به اینجا رسیده است لازم می بینم چند نکته ای را با شما به عنوان یکی از اصحاب پرو پا قرص سابق تان درمیان بگذارم.
چطور شما از هر بچه تواب نادمی ـ که خودش در صدای آمریکا در حضور بینندگان سراسر ایران و دنیا اعتراف کرده است که در جریان کشتار فرزندان ایران در سال 1367 « انزجار نامه » نوشته و از اعدام خلاصی پیدا کرده است ـ دفاع کرده و سعی در تبرئه کردنش می کنید! ولی هرکس راکه سر سوزنی با شورای ملی مقاومت ومجاهدین سمپاتی دارد را یا نمی شناسید و یا اینکه به سعید امامی نسبت می دهید؟ آیا این گونه دریدگی ها ی سیاسی پیام و معنی اش جز دم تکان دادن برای افراد ناشناس که در صفحه شما کامنت می گذارند نمی باشد؟
شما برای دفاع از بچه تواب ( ایرج مصداقی ) در سایت خودتان شعر سروده اید و برای طهارت بخشیدن به سابقه ندامت پیشه گی اش نوشته اید که زمانی که در سازمان مجاهدین بودید مدتی کارتان رسیدگی به نامه های زندانیانی که از داخل ایران به دست سازمان می رسیده، بوده است. و (در هیچکدام از این گزارشات نام ایرج مصداقی را ندیده ام که در زندان با رژیم همکاری کرده باشد!) سوال من از شما این است: آیا متن کتاب های خود این تواب و اعترافات خودش را هم نخوانده اید؟ این گونه می خواهید یک بچه تواب، که به آرمان و نوامیس آرمانی تمامی زندانیان مجاهد( 120000 مجاهد اعدامی ) تیغ می کشد را بجای قناری به ما جا بزنید ؟ ما در زندان از این نوع نادمین و بچه قناری ها ی رنگ شده، زیاد دیده ایم! به خودتان زحمت ندهید. این جماعت در بازار مقاومت یک خلق خریداری ندارند.

خواهش می کنم فقط برای چند دقیقه به سایت خودتان از موضع یک منتقد نگاه کنید. در کجای نوشته های این آقایان شما انتقادی بر علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت می بینید؟ آیا چیز دیگری جز فحش، جز ناسزا و جز بد و بی راه گفتن به فرزندان ایران زمین که در روزگار سیاه نامردمی ها و ناامیدی ها با هر ایراد و اشکالی که داشته باشند، مشغول مبارزه سیاسی رو در رو با اهریمنان حاکم بر ایران می باشند، می بینید؟ چرا به دروغ و با نامردی تمام وقتی از یک هواداری از مجاهدین جوابی می شنوید آی هوار راه می اندازید که مجاهدین تحمل هیچ منتقدی را ندارند! در کدامیک از نوشته های تان انتقاد می باشد؟ شما در کجای انتقاداتتان ! راه حلی نیز جلوی پای هواداران سابقتان برای مبارزه با آدمخواران عمامه دار گذاشته اید؟ شما جز نق زدن و گرفتن پاچه آنها چه کار دیگری دارید در سایت کذائی تان می کنید؟
در کنار انتقادات!، پیشنهادات شما برای بهتر مبارزه کردن بر علیه جانیان حاکم بر میهن مان چیست؟ یا اینکه انتقاد اصلی تان اصولاهمین نفس ماندن در مبارزه و در کنار مقاومت ایران است؟ آیا این به معنی ترویج بریدگی ! خفت وخواری وتبلیغ پاسیویزم و وادادگی نیست؟

شما نمی توانید بگوئید که برای مبارزه راه حلی ندارید. چرا که در تمام 40 سال مبارزه تان، ما جوانان آن زمان را به مبارزه و سیاست ترغیب می نمودید. اما حالا شما بارها و بارها در همان جمع دوستانی که شما می شناسید، تمام 40 سال مبارزه تان را رد کرده اید! شما بارها گفته اید که اگرتجربه فعلی را می داشتید با رژیم دیکتاتوری شاه مبارزه نمی کردید! آیا درست می گویم یا نه؟ آیا به همین دلیل است که امروزه در سایت تان در نهایت خفت از آخرین نخست وزیر رژیم پهلوی معذرت خواهی می کنید؟ آیا این ندامت نیست؟ چرا در سایت تان به دروغ و ریا از انقلاب ضد سلطنتی و بهمن می نویسید و مطلب می زنید؟ آقای یغمائی بروید جلوی آینه و درتنهائی نگاهی به درون و بیرون خود بکنید! شما یا دارید دوباره دروغ می گوئید و دروغ می نویسید و دروغ می سرائید و یا اینکه بقول یکی از دوستان دچاربیماری روان پریشی و آلزآیمر شده اید!
آیا من حق ندارم به شما نادم بگویم؟ مگر شما در همان جمع پنج نفره ای که ما در منزل ( سیروس -و ف ) در پاریس بودیم نگفته بودید که شروع 30 خرداد اشتباه بوده است؟ آیا به این دلیل است که برای « پرویز یعقوبی » که با پول وامکانات وافراد سازمان از طریق مرز کردستان به خارجه فرستاده شده ، اما در همان بدو ورود بر علیه سازمان و خط دفاع از مبارزه مسلحانه سنگ اندازی می کرده است معذرت خواهی می کنید؟ این دم تکان دادن ها برای کیست آقای یغمائی ؟ من با فرد مجاهدی که از اعضای تیم حفاظتی پرویز یعقوبی برای خروج از ایران خمینی زده بود و به خاطر نجات جان یک مهره فرسوده در کمین سپاه افتاد، هم سلول وهم زنجیر بودم . این فرد بعدها در زندان گیلان به دار آویخته شد . شما در حقیقت تمام لنگ ولگد زدن این خائن به مقاومت را تائید می نمائید واز ایشان معذرت خواهی می کنید؟ اینها دلیل بر ندامت نیست؟ آقای یغمائی لطف بفرمائید نظرتان را در مورد سعید شاهسوندی بنویسید. چه وقت از او عذرخواهی می کنید؟
شرم نمی کنید؟ خجالت نمی کشید؟ هزاران جوان ونوجوان میلیشیا با سروده های شما ـ که البته چون در آن زمان به خاطرهمراهی با مجاهدین، بوی مقاومت ورهائی می داد ـ به چوبه دار کشانده شدند. حالا در آخر عمر و بیماری به زندگی خفت بار روی آورده اید و می گوئید همه اش غلط بود؟ اینها را البته در خارجه ودر اقامت در کنار« برج ایفل » مطرح می کنید ! اگر دستگیر می شدید وهمانند ما که طرفدار اشعار شما بودیم زیر شکنجه می رفتید چه بلائی بر سر زندانیان دیگر می آوردید؟ زبانم لال بعید نبود از آنجائیکه هم ولایتی خامنه ای نیز هستید و درس الاهیات نیز خوانده اید و مدتی نیز محضر دار بوده اید، در بیت ولایت شعر نیز می سرودید! . آقای یغمائی نوجوانان وجوانان زیادی بودند که با اشعار شما به روی تخت شکنجه درازکشیدند، اما لب به افشای اسراریارانشان باز نکرده اند. چه تضمینی وجود دارد حال که دیگر سلامت ذهنی تان زیر سوال است دوباره دچار اشتباه نباشید؟ آیا علت اطمینان شما از موضع فعلی تان این نیست که این موضع را نه بر اساس تحلیل سیاسی، بلکه به خاطر مسائل دیگر به دست آورده اید؟ آیا سست و بی پایه و اساس و آبکی بودن مقالات تحلیل گری با سابقه ی شما، همین بی اعتقادی شما به تحلیل های «حسب الامری هفتگی» تان نیست. یک نگاه به تحلیل های امروز خود و دوستانتان بیاندازید و آن ها را با تحلیل های دوران مقاومت تان مقایسه کنید تا بفهمید شک ما به این تحلیل ها از کجا می آید.

در همین جا دوباره مسئولیت تمام نوشته هایم را خودم بعهده می گیرم تا فردا دوباره بهانه ای نباشد که یقه ی مجاهدین و شورای ملی مقاومت را بگیرید! آنها نه وقت و حوصله اش را دارند و نه شما موضوعشان می باشید که بخواهند مشغول اظهار فضل های شما بشوند. آنها مشغول کار مهمتری یعنی مبارزه با قاتلان همان جوانانی ونوجوانانی می باشند که شما با سروده هایتان به چوبه های دار فرستاده اید! حال شرم کنید و به کار شاعری و هنری تان که دیگر هیچ محتوائی ندارد، یعنی به ترویج دروغ وریای تان بپردازید.
در اینجا من به عنوان یک زندانی از بند رسته که 3 بار طناب دار به گردنم انداختند، به عنوان فردی که لبان تب دار بسیاری از یارانم که بعضا بیش از هجده سال سن نداشتند را قبل از بوسه زدن بر طناب دار بجرم هواداری آز ناخدای آزادی یعنی « مسعود رجوی » بوسیدم، به عنوان فردی که بخاطر پیروی از اشعار شما به دنبال آزادی دویدم، با خود عهد کرده بودم که هرگز شما را بخاطر این ندامت وپلشتی وپشت نمودن به مقاومتی خونین وعملآ وکلامآ و قلمآ چه خواسته ویا ناخواسته در کنار دشمن قرار گرفتن تان را هرگز نبخشم، چرا که شما را شاعر تزویر وریا می بینم . اما فقط وفقط بخاطر یک چیز از شما بسیار سپاسگزارم . مرا با اشعارت با ابر مردی در تاریخ سیاسی واجتماعی میهنم آشنا نمودی که در راه آرمان آزادیخواهی اش 35 سال است که از خانه وکاشانه ام گذشتم. 35 سال بخش ازبزرگی از زندگی ام، که می بایست در کنار عزیزانم باشم محروم گشته ام . اما اگر این مسیر و این راه 30 سال دیگر نیز بطول بیانجامد دست از حمایت ویاری اش بر نخواهم ونخواهیم کشید . چرا که این نام برای مان نام مقدسی شده است، یعنی نام خجسته «مسعود رجوی». حال هرچه می خواهید پوزه های تان رابه دریای پرعظمت نامش بمالید تا هم نوا وهم صدا با جلاد بر علیه اش سم پاشی کنید. اما بدانید وبدانید ما هواداران سابق شما، شما یان را بریدگان از مبارزه می دانیم و نه منتقد! برای خود بی جهت دکان نان خواری سیاسی باز نکنید. شما در طول مبارزات خلق ها نه اولین ونه آخرین نفر خواهید بود که مبارزه را ترک می کنند. نیروهای تازه نفس همواره به انقلابیون خواهند پیوست. این منطق مبارزات و مقاومت خلق هاست. تا زمانی که با دشمن نرفته اید حق شماست که به زندگی عادی تان برگردید . هیچ ایرادی نیز به شمایان نیست . همانطور که من وبسیاری دیگر مشغول زندگی مان می باشیم. اما کسی را که در حال مبارزه است و دست از استراتژی سرنگونی رژیم برنداشته است ـ حال به هر شیوه ای در تاکتیک ـ بگذارید کار خودش را بکند .

آقای یغمائی، فقط برای لحظه ای شرافت و وجدان هنری تان را بکار بگیرید. اگر قلب تان هنوز سنگ نشده است مزخرفات ( ایرج شکری و حنیف حیدر نژاد و بچه تواب ایرج مصداقی ) را در سایت تان بخوانید و بگوئید در کجای نوشته های شان اثری از انتقاد سازنده به مجاهدین و شورای ملی مقاومت می بینید ؟!
بس کنید این بازار مکاره را و جمع کنید این جعبه ماربازان ومار بازی تان را . دروغ وتزویر وریا بس است . فاحشه گری سیاسی را بکناری بگذارید . با ژستهای روشنفکری تان که همه اش تزویر است ودروغ مبدل به روشنفکران بدون عمل نشوید تا بیش از این مورد لعن ونفرین تاریخ قرار نگیرید. من با ترانه سرودهای میلیشیا و همسفری که شما سروده بودید در سن 20 سالگی در شرائطی که از شدت شکنجه آش ولاش بودم به خودم انگیزه می دادم و با دیوارهائی که از خون هم زنجیرانم خونین بود شبها را با وحشت به صبح می رساندم . این شرح حال من و بسیاری از هم زنجیران حتی خردسال میلیشیا بود که با ترانه سرودهای شما به سوی چوبه دار رفته اند. شرم کنید. به ندای وجدانتان، اگر وجدانی هست رجوع کنید و به خود نهیبی بزنید و جمع کنید این بند بازی و نمایش مسخره ای که به نام منتقد ! براه انداخته اید. همانطور که خودتان در نوشته های تان است اگر در آن صادقید ( این تنها ملایان هستند که با دمشان گردو می شکنند ). شما که متاسفانه اینگونه و آنهم فقط با فحش و ناسزا دادن یکطرفه به مقاومت حمله می کنید، یا زبانم لال خط وزارت بدنام اطلاعات برای ضربه زدن به تنها اپوزیسیون براندازش را به پیش می برید یا اینکه دچار روان پریشی شده اید.
من مجددآ تاکید می کنم. من نمی خواهم بگویم که شما وابسته به وزارت اطلاعات هستید ولی صفحه شما به جولانگاه این وزارتخانه و عواملش تبدیل شده است. اگر جای بنده باشید آیا غیر از این، سوال دیگری به ذهن تان خواهد زد؟
نوشته ها وسروده های شما تا زمانی که برای مقاومت وآزادی مردم در عمل ودر کنار مقاومت می سرودید وبودید از ارزش و محتوا برخوردار بود. خواهش می کنم آن سرودها وترانه هائی که من ودیگر یارانم با آنها روی تخت شکنجه ودر پای چوبه ی دار انگیزه ی مقاومت می گرفتیم ـ چون دیگرمتعلق به شما نیست ـ را از سایت تان پاک کنید . به پای تک تک آنها خون ورنج و شکنجه ریخته شده است. نه بخاطر شخص شما ویا نوشته های شما بلکه بخاطر اینکه برای مقاومت ومجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت سروده می شده است .
من هر روز صبح و هر شب سری به سایت شما و سایت بچه تواب می زنم تا ببینم پیشنهادتان برای اصلاح شورا ومجاهدین در راه مبارزه با رژیم خونریز آخوندی ـ که فقط در 2013 نزدیک به 800 نفر را به دار کشیده است چیست! اما متاسفانه فقط و فقط دارید از چپ و راست پاچه مجاهدین و شورای ملی مقاومت و رهبری شان را همانند رژیم در داخل کشور می گیرید! آیا این غیر از پیش بردن خط وزارت بدنام اطلاعات می باشد؟
اصلآ به شما چه ربطی دارد که آنها چگونه مبارزه می کنند! اگر راست می گوئید چرا با دیگر نیروهای اپوزوسیون رژیم ملایان کاری ندارید؟

در خاتمه به شما پیشنهاد می کنم اگر در گفتارتان صادقید بروید و به کار شاعری و هنری تان بپردازید و همانطور که دوستان نزدیک شما و من به شما گفته اند شما را با سیاست کاری نیست و بیخود باعث ابتلا و مصیبت جوانان وطنم نشوید و باقیمانده عمرتان را به تحقیق و به درمان بیماری آلزایمرتان بپردازید و وکیل مدافع دیگران که تا مرفق آلوده ی این رژیم خونریزند، نشوید .

هرمز صفائی
آلمان - هامبورگ
10.02.2014

----------      ------------    -------------

آقای محمد رضا روحانی املاکتان در شهر ساری آزاد شد؟ قسمت دوم -دائی جان ناپلئون

اینجانب در تاریخ 27 ژانویه 2014 طی مقاله ای ابتدا به عنوان یک ایرانی، سپس به عنوان یک هم ولایتی، برای آقای روحانی سؤالاتی مطرح نمودم. ایشان و آقای اسماعیل وفا یغمائی بخود زحمت داده وبه جای پاسخ به سؤالات من ـ‌ به عنوان یک شهروندایرانی در تبعید هوادار سابق خودشان ـ که روزگاری از مسؤلین شورای ملی مقاومت بودند، مرا و مسئول شورا ومجاهدین را که مورد هتاکی وهتک حرمت قرار دادند 

 (پاسخگو و مسئول كيست؟ قسمت ۵- املاك محمد رضا روحانی (سال سين و نحوست شوهر عمه‌ها

قبلاً بارها نوشتيم كه ما امكان پاسخگویی به سيل مراحم كتبى و شفاهى رهبر عقيدتى، كه از در و ديوار مى بارد را نداشته، نداريم و نخواهيم داشت. اصولاً لزومى هم ندارد. ما نامه‌ایى براى مسئول شورا فرستاديم. پاسخ‌هاى غير مستقيم فايده‌اى ندارد. بيهوده گویی است. كلاف سر در گمى مى سازد كه هیچکس سر از آن در نمى آورد. مثل احكام غيابى وصدها مقاله، گزارش، سخنرانى، كلكسيون، مصاحبه بند از بند باز كردن، شايعه پراكنى و البته فتواى اخراج دو مستعفى از جبهه خلق.ما نمى دانيم رهبر عقيدتى كجا هستند و سؤال هم نمى كنيم. آن‌جایی كه بر تخت رهبرى عقيدتى نشسته‌اند در محدوده جغرافيائى جبهه خلق است؟ نوك پيكان تكامل تاريخ است؟ خوشبختانه ۵۰ روز ديگر سال سين تمام مى شود و ايشان وقت مى كنند تا به برادر شريف امر كنند كه برنامه معروف تلويزيونى بند از بند گشودن را اجرائى فرمايند. از شر مسأله، سؤال و سائل مصونيت ابدى خواهيد يافت. اميد است از شر نحوست همه شوهر عمه ها و خويشانى كه خوب كف نمى زنند رهائى یابند ........ امين يا رب العالمين.

آقای محمد رضا روحانی املاکتان در شهر ساری آزاد شد ؟ قسمت دوم ـ  دائی جان ناپلئون
نوشته آقایان منتقد! مرا به یاد سریال معروف دائی جان ناپلئون می اندازد که هر اتفاقی در خانه می افتاد، دائی جان می گفت: کار، کار انگلیسی های پدرسوخته است! حال که من بعنوان یک ایرانی هم ولایتی از ایشان سؤالی کرده ام، ایشان هم می گویند: کار، کار رهبر عقیدتی است !
آقایان ابتدا وطبق معمول برای بهتر فروختن نوشته های شان سری به صحرای کربلا زده و شروع به رجزخوانی نموده اند. آنگاه با دلائل استعفایشان از شورا بازارگرمی ها نموده اند !
آقایان مستعفی منتقد! استعفای شما از شورا حق شماست واصلآ وابدآ موضوع من نیست که شما چرا وبه چه دلیل از شورای مقاومت جدا شده اید
حق شماست که هر لحظه که خواستید از شورا ویا هر تشکل سیاسی و اصلا از کل مبارزه جدا شوید واین هم کاملآ حق طبیعی شماست که هرگونه دوست دارید مسیر زندگی سیاسی خودتان را مشخص نمائید . می خواهید با آنها مخالفت کنید
اما من ازهیچ فرد ویا سازمانی دستورنگرفته ام تا سوالاتم را که حق طبیعی من بعنوان هوادار شورائی که شما مسئول یکی از کمسیون هایش بوده اید مطرح نمایم. در طول این 35 سال شما اولین نفراتی نبوده اید که از مبارزه و شورای ملی مقاومت ومجاهدین کنار کشیده اید و آخرین نفر نیز نخواهید بود. این منطق مبارزات خلق هاست، عده ای از مبارزه، به هر دلیلی کنار می کشند وعده ای تازه نفس و سرحال جای شان را پر می نمایند. عده ای نیز تا به آخر و تا آخرین نفس همانند همین اعضای فعلی شورای ملی مقاومت و رزمندگان آزادی مردم ایران در زندان لیبرتی واشرف می ایستند وایستاده می میرند. بی خود و بی دلیل خودتان را لوس نکنید و برای بزرگ کردن خود ولوث نمودن موضوعات وفرار از سؤالاتی که مطرح نموده ام مرا به سازمان مجاهدین، رهبر عقیدتی، ویا هر سازمان دیگری نچسبانید
در وهله اول از اینگونه ادبیات باید بعنوان پیشکسوتان سابقم شرم کرده وخجالت بکشید و از دوستان وهم رزمان شورائی سابقتان معذرت بخواهید. شمائی که به مجاهدین این همه ایراد می گیرید که برای فرار از پاسخگوئی به انتقادات شما، به شما انگ ومارک می زنند. شماهائی که ادعای بهتر بودن دارید چرا همان کار را با یک هوادار سابق خودتان می کنید ؟

سؤال اینجاست که چرا شما برای مهم جلوه دادن خودتان و به رخ کشیدن مبارزاتتان و برای کسب آبروی سیاسی وخوردن نان سیاسی هر بار وهر دفعه عضویت سابق در شورا ی ملی مقاومت را با خود یدک می کشید!
آقایان پاسخ سؤالات من را بدهید: در حال حاضر و ۸ ماه پس از خروج از شورا درکجا ی مبارزه بر علیه آدمخواران عمامه به سر قرار دارید؟ چه هستید؟ با چه کسانی هستید وچه می کنید؟ به غیر ازافتخارهمراهی با شورا سابقه مبارزاتی تان چیست؟ از شما در حال حاضر چه مانده است؟ آلترناتیو بهتری بعد از خروج از شورا برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیدا نموده اید یا نه؟ هنوز در حال مبارزه با رژیم پلید آخوندی هستید یا انتقاد فقط بهانه ای بود وهست برای فرار از مبارزه و بازپس گرفتن زمین ذی قیمت تان در شهر ساری؟

این که مجاهدین وشورای ملی مقاومت هم به عنوان انسانهای جنبنده ایراد واشکال دارند بر کسی پوشیده نیست. آنها نیز همیشه میگویند که کم کاری دارند. شما را ارجاع می دهم به همان بیانیه ی ملی ایرانیان که خودتان هم امضا کرده اید. در هیچ کجا ودر هیچ نوشته ای نگفته اند که عقل کل هستند. انسان هستند وانسان نیز بدون خطا نمی باشد. مقاومت وتشکیلاتی با این عظمت ووسعت هرگز بدون ایراد وانتقاد نمی باشد. اما پیشنهاد شما برای اصلاح آنها چیست؟
انتقادات شما ۸ ماه پس ازجدائی ـ به بهانه اصلاح شورای ملی مقاومت ـ به نق زدن تبدل شده است! برای رهائی مردم ایران از این هیولای عمامه به سر آلترناتیوبهتری سراغ دارید تا ما دور آنها جمع بشویم یانه؟ پیشنهاد شما بهتر از مجاهدین وشورای ملی مقاومت کدام آلترناتیو می باشد ؟

آقایان در داخل ایران خمینی زده، رژیم ملایان تمامی اپوزیسیون را سر بریده اند! در خارجه هم که غیر از شورای ملی مقاومت ومجاهدین که متشکلند وازهمه چیزشان برای رهائی مردم ایران گذشته اند، نیروی دیگری وجود ندارد! فرض بگیرید که این تشکیلات یعنی شورای ملی مقاومت ومجاهدین با تمام ایرادهای تاکتیکی شان ویا بقول آقای یغمائی ـ که به زودی پاسخشان را جداگانه خواهم داد ـ این «ارتجاع مغلوب» از بین برود، تکلیف امثال من ومائی که تغذیه ی سیاسی مان می کرده اید چیست و باید دور چه جریانی جمع بشویم؟ شما که بعد از ۴۰ سال مبارزه در اوج جوانی و آمادگی ذهنی اکنون به این نتیحه رسیده اید که همه اش اشتباه بوده، در حال حاضر که به علت کهولت سن دچار آلزآیمر هم شده اید چه تضمینی وجود دارد که گفته های امروزتان را هم فردا رد نکنید و دوباره ما را به بیراهه نکشانید؟

آیا بایدبرای مبارزه تبدلیل به یک آلترناتیو دست ساز بیت ولایت شده ومثل شما با خفت دور بچه تواب یعنی ( ایرج مصداقی ) که به اعتراف خودش برای دستگیری همرزمان مان سوار گشت سپاه می شده است و در سال 1367 توبه نامه نوشته است، جمع شویم ؟ این سؤال تمامی ایرانیان خواهان آزادی ایرانزمین از چنگال آدمخواران حاکم بر ایران می باشد.
در اینجا قبل از اینکه سوالاتم را مجددآ با شما مطرح نمایم تاکید می کنم که خودتان را بی خودی برای بعضی از عناصر مشکوک که به نام ناشناس برای شما کامنت میگذارند لوس نکنید، چرا که من نه عضو مجاهدین بودم ونه عضو مجاهدین هستم. من نه عضو شورای ملی مقاومت بودم ونه عضو شورای ملی مقاومت هستم . آقای روحانی وآقای یغمائی، من توسط خود شماها پایم به سیاست باز شد.
آقایان روحانی وقصیم، شما مسئولین بی کفایت ومستعفی ای هستید که میدان را ترک نموده اید. شما جا زده اید. شما از مبارزه به زندگی خفت بار رو آورده اید. اگر غیر از این است به سوالات بنده پاسخ بدهید. من شما را از زمانی که ۱۶ سالم بود وشما عضو کانون وکلا بودید می شناسم . شما وفعالیتهای حقوقی شما بود که مرا با سیاست آشنا کرد.
آقای یغمائی من با سرود میلیشیا ودیگر اشعاروسروده های شما بود که هوادار مجاهدین شدم. با اشعار شما هزاران میلیشیا به چوبه های دار رفتند ؟ با اشعار شما بود که من 3 بار تا پای چوبه ی دار رفتم. با اشعار شما بود که من الان بمدت 30 سال است که در تبعید وهجرت زندگی می کنم و 34 سال تمام خانواده ام حسرت دیدار مرا دارند. پدر و مادرم فوت شدند و داغ دیدار مرا با خود بگور بردند وهمسایه ها زیر تابوتشان را بلند کردند.
آقای روحانی اگر دنبال مسؤل وپاسخگو می گردید ابتدا از خودتان شروع کنید. یقه خودتان را بگیرید! خجالت هم خوب چیزی است. از کجا دستور می گیرید که اینگونه بی پایه و اساس قلم فرسائی می کنید؟ از آدم با سواد و با معلوماتی چون شما بسیاربعید است که اینگونه ارزان و بی پایه قلم بزند! اکنون در کجای تاریخ سیاسی ملت من قرار گرفته اید؟ مرتب در سایت بچه تواب «ایرج مصداقی» نادم یقه ی یک گروه مخالف ملایان را گرفته اید که، مسول وپاسخگو کیست؟ اگر این راه و مسیر مجاهدین وشورای ملی مقاومت اشتباه بود شما ودقیقآ همین تک تک شما اعضای بی کفایت مستعفی شورا مقصرید.
حال که بریده اید نامتان را منتقد! گذاشته اید و می گوئید، کی بود کی بود من نبودم !؟ زهی بی شرمی و نامردی. زهی بی شرفی و بی هویتی . حال که از مبارزه بریده اید، یقه ی یاران سابقتان را می گیرید؟ کف بر دهان به آقای مسعود رجوی می تازید؟
تکلیف من هوادار سابق شما چه می شود؟ من ومارا به امان خدا ول کرده اید وبه پاسیویزم وترک مبارزه با جانیان خونخوار جمهوری اسلامی ترغیب میکنید؟
شماهائی که بیش از 40 سال سابقه مبارزاتی دارید! شاعر آن چنانی بودید و روزگاری برای انقلاب درونی مجاهدین شعر ها می سرودید! ویا مسؤل کمسیون های شورا بودید ودر پشت میکروفون گلو پاره می کردید، حال که از مبارزه بریده اید بجای مبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان تحت نام کذائی منتقد، ما را به مبارزه با اپوزیسیون جدی اش ترغیب می کنید؟
شما انتقاد نمی کنید، شما فقط وفقط دارید نق می زنید و چه بخواهید یا نخواهید، دارید خط وزارت بدنام اطلاعات را به پیش می برید. یعنی تضعیف اپوزیسیون خواهان براندازی رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی
شرم نمی کنید؟ من به عنوان یک ایرانی هوادار سابق شما این حق را ندارم که از شما سؤال نمایم در این 30 سال چه کرده اید؟ برای من و افشای من به هواداران در آلمان فراخوان می دهید؟ من سرشناسی، خوشنامی، پاکدلی، پاکدستی و پاک چشمی را از خود شما بعنوان پیش کسوتم آموخته ام. شما آموزگار من بودید. شما بودید که وقتی بلندگوی مفت ومجانی مقاومت را به دست می گرفتید از تجارب تاریخی 500 سال قبل نیز برای ما داستانها می گفتید.
بنده بدلیل طولانی نشدن مطلب بقیه حرفهایم را به دفعات بعد موکول می نمایم. اما باید به عرض برسانم که بنده از 16 سالگی بر علیه رژیم دیکتاتوری شاه پا به مبارزه گذاشتم و تا کنون از دیدار با خانواده ام محرومم. 3 سال در زندانهای آمل، قائمشهر ( شاهی ) وساری مورد بدترین شکنجه ها قرار گرفتم . آثارسوختگی و شکنجه ناشی از دشنه و کابلهای دشمن بر دستها وپشتم پس از 30 سال هنوز پیداست .

hormoz3 99cb0

نزدیک به 20 سال است با مجاهدین بصورت تشکیلاتی کار نمی کنم و مشغول زندگی شخصی خودم می باشم.
در این 20 سال رژیم تمام ترفندها وحربه ها را بکار برد تا مرا بخرد. خانه های خواهرانم را که حدس می زد شاید متعلق به من باشد، بزور غصب کرده و سندش را نیز دزدیدند. کارخانه تولیدی ظروف چینی خواهرم را که حدس می زدند من نیز در آن شریک باشم را به زور تصاحب نمودند
خانواده ام از دیدار و گرفتن تماس با من محروم و منع شدند. .
می دانید چرا ؟
زیرا که من با افتخار از آرمان تمامی هم رزمان وهم زنجیران مجاهدم که نزدیک به 120000 هزارتن شان به جوخه های مرگ فرستاده شدند، دفاع کردم واگر مرا بسوزانند وخاکستر نمایند هم به آنان پشت نخواهم کرد و آن هم نام مقدس ( مسعود رجوی).
هم او که همآره در یک چیز استوار و پابرجا مانده وآنهم سوگند سرنگونی جانیان حاکم بر میهنم تا آخرین نفس واین آن چیزی است که شما لیاقت درک آنرا نداشته وندارید.
آقای روحانی شما وکیل قابلی هستید چطور به خودتان اجازه می دهید قبل از این که بنده را بشناسید به من اتهام بزنید وبرای افشای من از طریق وزارت بدنام اطلاعات فراخوان بدهید؟

پاسخگو و مسئول كيست؟ قسمت ۵- املاك محمد رضا روحانى

شاگرد مشكل گشا
مقاله جناب آقاى هرمز صفائى گره‌گشا شد
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3719
من اين نويسنده را نمى شناختم. با يكى از دوستان در آلمان تماس گرفتم. مژده داد كه اين نويسنده عين استاد عليرضا يعقوبى مردى است «سرشناس و خوشنام»، «پاكدست»، «پاک‌چشم»، و «پاکدل». دست اندر كاران و خانواده‌هاى مجاهدين بهتر از همه او را مى شناسند. شاگرد همان استاد است. گزارش نويسى را هم در همان مكتب كارآموزی كرده است. مى دانيم اين استاد علیرضا يعقوبى پرچم اشرف را به دوش مى كشد. پيشگام رفيق مهدى و برادر مهدى از اصحاب قلم است. قبل از آن دو ( ۴ روز بعد از صدور اولين حكم رسيدگى غيابى) قدم به ميدان گذاشته است. از ٢١ خرداد او فرمانده قلم كشان است. من از همه هواداران خواهش مى كنم در باب معرفى آقاى صفائى كه از هر حيث يكى از شاگردان ساعى مكتب استاد عليرضا يعقوبى است و معروفيت ویژه دارند كوتاهى نكنند. مراتب فضائل او را به گوش همه ايرانيان برسانند. تا ثابت شود چه اشخاص نيكنامى را شريف براى نمايندگی خود بر می‌گزیند.
. برای اینکه زحمت وزارت بدنام اطلاعات را از طریق بچه تواب «ایرج مصداقی» نادم کم نمایم تا ایشان مجبور نشوند بر علیه من اطلاعیه ای صادر کند بیوگرافی مبارزاتی خودم را با نام و نام خانوادگی و سابقه سیاسی با عکس وآدرس برایتان می آورم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد . در ضمن برای شناخت بیشتر من بهتر است به آدرس وکیل رژیم ضد خلقی در برلین بنام آقای باخ گولان لنز تماس بگیرید . چرا که این وکیل با داشتن وکالت از رژیم ملایان از طریق پلیس بین الملل و آلمان با پرونده سازی بر علیه من تقاضای دستگیری واسترداد مرا به ایران در 25. نوامبر 2011 کرده است
وکیل اینجانب نیز کپی پرونده دست ساز رژیم را به بنده داده است که در صورت لزوم به چاپ خواهم رساند. لذا فقط به چاپ یک عکس از زندان با شماره افتخار 10761 بر سینه ـ برای اینکه خیالتان راحت باشدـ اکتفا می کنم.

. من سوالاتم را مجددآ وبطور خلاصه ازشما مطرح می نمایم

آقای روحانی املاکتان بعد از خروج از شورای ملی مقاومت و تیغ کشیدن بر سر وروی شورای ملی مقاومت ومجاهدین آزاد شده است یا نه ؟
لطف ومحبت نمائید پاسخ این سوال و سوالات فوق مرا بدهید. آیا شما در آلمان ـ هامبورگ ـ با وکیلی که به ایشان وکالت داده اید تا در شهر ساری زمین تان را آزاد کند در منزل دوست مشترک مان آقای ر - م ودر حضور دوستان دیگر ملاقات کرده اید یا نه ؟ روضه ابولفضل نیز برای من نخوانید و به صحرای محشر وکربلا و پاریس و فوت پدرتان نیز در14 سال قبل نروید. اصلآ موضوع سوال من نیست .آن وکیل محترم نیز در حال حاضر در آلمان ودر شهر هامبورگ حی وحاضرند . لطف کنید پاسخی در شان یک حقوقدان با 40 سال سابقه مبارزاتی به بنده وخوانندگان این مطلببدهید و از حاشیه رفتن نیز بپرهیزید . جواب دیپلماسی نیز که نه سر دارد ونه ته نیز ندهید. .
در خاتمه یک سؤال دیگر: چطور می شود تمام اموال من ـ که یک فرد معمولی وفقط هوادار شما بودم ومشغول زندگی معمولی خودم می باشم ـ وخانواده ام را که با من در ارتباط هستند را چپاول کنند و زمین شما را آزاد؟
پاسخ این سوال آخرم را هم خودتان وهم هموطنان باغیرت وشریف ایرانی عاشق ایران وایرانی می دانند . این شرح حال هرایرانی باغیرت ومخالف جدی رژیم آدمخواران است .ولی چون شما پاسخی نمی دهید تاکید می کنم
آیامی دانید چرا؟ برای اینکه اگر سگ من وامثال من به سمت رژیم جمهوری اسلامی برود دم وگوشش را خواهیم برید.
مرزبندی من با آدم خواران عمامه بسر تا بن استخوان مشخص است.
شک دارید ؟ نیاز به دادن فراخوان بر علیه یک هوادار سابقتان نیست از سوز وگداز رژیم از طریق هم کارآلمانی تان در آلمان - برلین یعنی وکیل رژیم در آلمان بپرسیید .

هرمز صفائی
آلمان - هامبورگ
04.02.2014

 

آقای محمد رضا روحانی املاکتان درشهر ساری آزاد شد؟ قسمت اول
مدتی است که آقای روحانی در سایت مشکوک بچه تواب ایرج مصداقی بنام ؛؛ مسول وپاسخگو کیست ؛؛ قلم فرسائی می کنند .لذا لازم دیدم چند جمله ا ی نیز خطاب به این عضو بریده از مقاومت بی مسول ؛ بی کفایت که عضو سابق شورا که 30 سال مسول یکی از کمیسیونهای شورای ملی مقاومت بودند و حالا میگویند : کی بود کی بود من نبودم بنویسم من یکی از "هم ولایتی های"آقای روحانی عضو منتقد! ومستعفی شورای ملی مقاومت هستم.ایشان بعد از خروج از جبهه مقاومت در تاریخ "15خرداد 1392"يك راست به عنوان منتقد!؟ به سایت بچه تواب "ایرج مصداقى" به نام "پژواک مصداقى" رفته و از آنجا مبارزه قلمی و مجازی شان را با 180 درجه تغییر رفتاری بر علیه یاران سابق شان شروع نموده اند . اسم شان را نیز گذاشته اند منتقد شورای ملی مقاومت ومجاهدین !! آقای روحانی، در این 35 سال حکومت جباران وغداره بندان، کم نبودند افرادی با سوابق مبارزاتی طولانی وادعاهای آنچنانی ومدارک تحصیلی بالا وغیره...که چه درايران، چه در زندانهای این رژیم و چه در همین خارجه و در همین شورای ملی مقاومت به دلائل مختلف صف خودشان را از جبهه ى مقاومت جدا کرده اند . به هیچکدام از آنها هم تا زمانی که بدنبال زندگی شخصی خود رفته و با دشمن این مقاومت هم کیسه وهم کاسه نشده اند نمی توان ایرادی گرفت . مبارزه کردن ویا مبارزه نکردن کاملا اختیاری است و باید از روی آگاهی واختیار باشد . نه سابقه مهم هست ونه مدرک ونه گذشته های آنچنانی. مهم حال است و ماندن در صف مقاومت و باج به شغال جماعت ندادن. به قول رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی ایستادن تا به آخر یعنی سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی. هیچکدام از ما، از روز اول به زور وارد مبارزه با دیکتاتوریهای شاه وشیخ نشده ایم. همه ما با مشاهده این همه ستم، ظلم، بیعدالتی و تاراج اموال ونوامیس مردم به ندای درونى وجدان خود -به هر اندازه آگاهی که داشتیم- پاسخ مثبت داده وبه صف مبارزین، یعنی همین ظرف موجود وحاضر یعنی شورای ملی مقاومت كه شما نیز یکی از مسئولین آن بوده ايد ونیروی محوری آن مجاهدین خلق ایران پیوستیم . اين اصلآ نیز امر غیر طبیعی اى نیست که عده ای از مبارزه ببرند وعده ای دیگر نیز به آن بپیوندند. نه مبارزه متعلق به ماست و نه ما می توانیم مانع تغيیرات در حرکت تاریخ بشویم . من وامثال من فقط داریم به وظیفه تاریخی مان عمل می کنیم و هیچ منتی نیز به رهبران جنبش ضد دیکتاتوری در این مقطع تاریخی یعنی آقای مسعود رجوی نیست که اتفاقآ از ایشان ممنون هم هستیم که این شرائط را برای ما فراهم نموده اند. همانطور که عرض شد تا زمانی که فرد در جبهه خلق یعنی مردم می باشد و به سمت دشمن نغلتیده است می تواند از تشکیلاتی که تا دیروز با آن همکاری می کرده است جدا شود و احترامش نیز سر جای خودش می باشد. این را دشمن نیر می فهمد . البته از آنجائی که شما مطالعه و رونوشت از کتابهای تاریخی را خیلی دوست دارید وحفظ می کنید !، نیازی به یاد آوری به شما نیست !. اما به دليل کهولت سن شما ومشکلات عدیده و فراموشی و به قول شما بدلیل هم ولایتی بودن، بد نیست به شما هم یک یاد آوری بشود . من در تاریخ 17.05.92 طی مطلبی خطاب به شما وآقای قصیم در سایت "آفتابکاران" نوشتم :آقای قصیم حواستان به تابلوی خروج از جاده منتقدین! هست ؟ لطفا پاسخ بدهید كه از تاریخ خروجتان از شورا تا کنون در مبارزه با سفاک ترین رژیم فاشیستی مذهبی حاکم بر میهنمان چه کرده اید؟ کارنامه ى مبارزاتی شما دو نفر در این 8 ماه چیست؟ چند مقاله بر علیه خونخوارترین شکل دیکتاتوری در تاریخ ملت مان نوشته اید ؟ چند بار بلندگو بدست گرفته اید و بر این همه بی عدالتی در حق هموطنان مان فریاد زده اید ؟ در این 8 ماه چند راهپیمايی، میتینگ يا آکسیون اعتراضی اى در جهت افشای جانیان عمامه به سر در ایران ترتیب داده ویا در آن شرکت نموده ای؟ شما که در سایت بچه تواب "ایرج مصداقی" که در آن تا دلتان بخواهد عناصرآلوده و مامورين وزارت بدنام اطلاعات جولان می دهند، برعلیه مجاهدین ومقاومت ایران ومسئول آن قلم می زنید، تا حالا شده است که حتی برای یک بار هم در دفاع از فرزندان مردم ایران در زندان لیبرتی ویا برای مخالفت با کشتار در اشرف در سرمای اروپا از خانه مبارک به بیرون قدم رنجه بفرمائید و اعتراضی بکنید؟ ولی تا دلتان بخواهد به مجاهدین در اشرف ولیبرتی ومسئول شورا بد وبیراه گفته اید! از قدیم گفته اند کسی در راه خدا به پرو پای مجاهدین بعنوان اصلی ترین و جدی ترین نيروى مخالف رژیم خونخوار آخوندی نمی پیچد!شما اینقدر در آن سایت مشکوک، ننه من غریبم در نیاورید و مانند مادر بزرگ مرحوم من فقط در آخر شب برای کشتار در اشرف اشک تمساح نریزید كه این گریه زار امانم نمی ده و گریه نکنید تا همسایه هایتان بیدار شوند! که مرا بیاد تعزیه خوانیهای شمال می اندازد . آن زمان نیزبعنوان یکی از هواداران این مقاومت به شما وآقای قصیم پیشنهاد داده ام اگر در نوشته ها واستعفایتان صادق هستید و راست می گوئید و واقعآ قصد اصلاح شورا را دارید بیایید و به مصوبات خودتان عمل کنید.شما شورای ملی مقاومت را تنها آلترناتیو معرفی نموده اید وپایش را نیز امضا نموده ای . شما امضا داده اید که بین رژیم و شورای ملی مقاومت، یعنی جبهه خلق وضد خلق راه وسطی وجود ندارد شما الان در کدام طرف هستیید ؟ شما در شورا به جبهه همبستگی ملی رای داده اید اگر راست می گوئید و در جبهه خلق هستید چرا در این چهار چوب یعنی "جبهه همبستگی ملی" بر علیه رژیم فعالیت نمی کنید ؟ به شما پیشنهاد می دهم با خودتان صادق باشید و در آن سایت مشکوک بر علیه فرزندان مقاوم این میهن بخصوص مسئول این مقاومت قلم فرسائی نکنید تا جوابی بشنوید.بروید و سعی کنید تا زمین تان را در شهر ساری که بسیار ذیقیمت می باشد وتقریبآ در شرف پس گرفتن آن هستید بگیرید و همانند بسیاری که در این 35 سال از مقاومت به هر دلیلی به کناری رفته اند در این چند صباحی که از عمرتان باقی مانده است با عزت وبا شرافت ولی نه درخفت وخواری زندگی کنید شما خیلی وقت است که از جاده منتقدین خارج شده اید . آقای قصیم با خان بابا یار دیرين ومامور سعید امامی رفته است و مشکل شما هم فعلا زمین تان در شهر ساری می باشد. شما در حدود 3 سال قبل به شهر هامبورگ آلمان و به منزل یکی از دوستان مشتركمان بنام ر. م. که همولایتی شما می باشد آمدید.به دامادشان که وکیل قابل و از همکاران با نفوذتان در شهر ساری است وبرای دیدار به آلمان آمده بود وکالت دادید تا این زمین را از چنگ رژیم -که به رویش دست گذاشته بود-خارج کند .آیا دلیل این همه سکوت در مقابل رژیمی که پيش از اين در 30 سال گذشته از پشت تریبونهای مقاومت و مجاهدین آن همه گلویتان را پاره می کردید، همان زمین در مرکز ساری می باشد ؟ شما در این سایت مشکوک در جايى نوشته اید که "ما امکانات مقابله با چنین سیلابی از تولیدات رهبر عقیدتی را نداریم ."! و یا در چند سطر پائین تر نوشته ايد "هموطنان آزاده ما از طریق فیسبوک و سایت های مختلف، کمبود و ناتوانی ما را در پاسخگوئی جبران می کنند.ما امکان پاسخگوئی کافی نداریم .هستند اهل وجدان وشرف که آنچه شایسته ظالمان است را به آنها بگویند.بنویسند و تبلیغ کنن.آنان عملا وکلای ما هستند.من آنان را نمی شناسم.اما از این یاران ناشناس در این فرصت سپاسگزاری می کنم.دست مریزاد ."!! آقای روحانی شما وکیل قابلی هستی، یعنی متوجه نمی شوید آنهائی که برای شما کامنت می گذارند وشما از آنها سپاسگزاری می کنید از کدها وفرهنگى استفاده می کنند كه مخصوص ماموران وزارت بدنام اطلاعات جمهوری اسلامی می باشند؟ پیام شما را سربازان گمنام امام زمان دریافت نموده اند.شما نیاز به سپاسگزاری ندارید.آنها باید از شما سپاسگزار باشند وزمینتان را به شما برگردانند كه به دشمنان شماره یک این رژیم ضد خلقی، یعنی شورای ملی مقاومت ومجاهدین خلق ایران اینهمه می تازید.در ضمن اگر خواسته باشید واشکالی نداشته باشد می توانم تاریخ دقیق گفتگوی شما را در هامبورگ و آدرس زمین شما در شهر ساری و اطلاعات بیشتر در این زمینه را نیز دقیق افشا وبرای شما بنویسم.

هرمز صفائی سه شنبه 27.ژانویه 2014 آلمان - هامبورگ

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان