04132021سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
شنبه, 26 تیر 1395 ساعت 18:09

شعر مقاومت

نوشته شده توسط
حين نبرد انقلابي، پيوسته عواطفي به منصة ظهور مي‌‌رسند كه فرصت پرداختن به آن‌ها نيست؛ از دعاي بدرقة مادري گرفته، تا سفرهيي نان‌وپنير كه براي رزمندة آزادي فراهم مي‌‌شود، تا دانهيي كه دستي براي گنجشكان مي‌‌پاشد؛ قبل ازاينكه گلولهيي قلب او را از هم بپاشاند.لحظاتي هستند؛ لحظاتي نادر و معصوم؛ لحظاتي كه چشمان‌خوني جلاد و نگاه‌هاي چوبي نامحرم، آن را نمي‌‌بينند؛ لحظاتي كه در رژة زنجيرها و تازيانهها گم مي‌‌شوند. شعر مقاومت، اين لحظات را از زير غبار فراموشي نجات مي‌‌دهد و آن‌ها را از خلوت خاطرات آفرينندگان و ناظران آن‌ها بيرون مي‌كشد و با قلم، بر انگارة سپيد كاغذ مي‌‌سپارد تا وجدان‌هاي حساس انساني، آن را در حال و آينده دريابند.شعر مقاومت – با اين تعريف- بيان لحظات و صداهاي گذرا و فراموش شده است. سوژههاي شعر مقاومت، بسيار متنوع و پردامنهاند و عواطف ناب و گستردهيي را در برميگيرند؛ سوژه‌ها و عواطفي كه شاعر مقاومت، يا عاجز از بيان تمامي آن‌هاست، يا فرصت تصوير آن‌ها را ندارد زيرا خود درمتن آتش است و جزئي از جريان متلاطم مبارزه.آري، شاعر مقاومت، در گرماگرم نبرد سهمگينِ سرنوشت، مجال روي كاغذ آوردن ندارد او تنها به ثبت حادثه‌يي در عاطفة خود بسنده مي‌‌كند و با قطرة اشكي تأثر خود را بروز مي‌‌دهد تا پيشآيي دقايقي چند براي ثبت و تصوير؛ كه ممكن است هيچگاه پيش نيايد.اشعار شاعران مقاومت، مانند مجاهدين شهيد غلامحسين رمضان پور (آرش)، مهدي حسين پور (بهداد)، بيژن حسن نژاد (نيما) و بهروز ثابت (مهروش) سرشار از اين تصاوير بكر و بيان ناشدهاند. براستي چگونه ميتوان در گرماگرم نبرد انقلابي و گفتگوي بيرحمانة صفير گلوله با نرماي قلب، در آميختگي هرم باروت با جرقة برخاسته از اصطكاك شني تانك؛ هنگام عبور از روي قلوه سنگ‌هاي راه، با چتري از ابر غليظ دود بر فرق و پيشاني تافته و گلويي پر از غبار، خرد و خونالود، گوشة عافيت گزيد، چله نشست و به سرايش برآمد؟!آري، شاعر مقاومت، خود ديواني از اشعار ناسروده و گنجينهيي از عواطف پنهان است. نظارة شليك گلولة پركين دژخيمان، بر شقيقة اعداميان، نيوشيدن تيرهاي خلاص خارج از شمار در نيمهشبهاي بي پايان ِ سوراخ سوراخ، مشاهدة نگاه‌هاي اشك‌بار در صف انتظار مادران ِهراس؛ پشت حصار قلعههاي عبوس، ديدن موي سپيد ِپدران ِداغدار، نگريستن شتك‌هاي تازة خون بر سنگ‌فرش اوين، چشم بستن به رنگ حماسه در نگاه فراموشيناپذير مريم قدسي مآب، تماشاي پرچم نگون قامت مجاهد شهيد طاهرة طلوع، بر صخره‌سار تفتة چارزبر و احساس بيپايان غرور؛ شعرماية شاعرِ مقاومت است.– پابه‌پاي ارزش‌هاي انقلاب- شاعر مقاومت همچنين، سرشار ازاميد و ايمان به فرداي درخشان است. او خورشيد را در چشمان مصمم رهبران انقلابي خود به چشم مي‌‌بيند. شاعر مقاومت وقتي از آبي دريا و پرواز در آن سوي الماس ستارگان ميگويد، ناشي از عبور خود او از كوران مراحل انقلاب است. يعني به يمن گذار پابه‌پا با سايرين – از هفت شهر عشق است- كه مي‌‌تواند از عشق بسرايد. بي جهت نيست اگر در سيماي روشن رهبران خود، دريايي از مهتاب ميبيند كه سرنوشت خلق را – با اعتماد – مي‌‌توان در آينة آن نگريست و به فرداي تابناك باور داشت.براي سرودن شعر مقاومت، بايد جزئي از مقاومت بود و به بهتر كلام، يعني خود در خلق حماسه شركت كرد. تنها داشتن دستي از دور بر آتش كافي نيست. در زمانهيي كه شقاوت عريان، در خيابان‌ها تنوره مي‌‌كشد، سخن گفتن از درختان به تعبير زيباي برشت «جنايت» است. براي اينكه در اين جنايت دست نداشته باشيم بايد، نه حتي دوشادوش كه پيشاپيش خلق، نقش پيشاهنگ ايفا كرد و پاي در كورة گدازان نبرد انقلابي نهاد.امروز اگر شاعر مقاومت نتواند يا فرصت نيابد در كوران نبرد به خلق سرودهيي بنشيند؛ يا حتي خود نيز مانند بيشمار سپيداران آفتاب نوش، گيسو به شنگرف خون خويش شستشو كند اما به يقين، شعر و سرايش ادامه خواهد يافت. هنر، احساس و وجدان انساني نخواهند مرد. ديدگان هوشيار هميشه بيدارند. فانوس قلب‌ها پيوسته فروزان مي‌‌ماند. ماه باز بسا در شب‌هايي كه ما نيستيم خواهد تافت و در ادامة طلوع خورشيد ترديد نيست. ما چه باشيم، چه نه، زندگي تدوام نيرومند خود را پي خواهد گرفت. مهم چگونه زيستن است. هيچ لحظهيي از لحظات انسان نخواهد مرد؛ اگر اينگونه بود ما اكنون نبايد واپسين گفتههاي حماسي بابك را مينيوشيديم. تاريخ به‌خوبي لحظه لحظة صحنة عاشورا را ثبت كرده است. جهان، همين ما و حيطة كوچك پيرامون ما نيست.خاكي كه خون مظلومان را مي‌‌نوشد، درختي كه ريشه در خاك خون آلود دوانده و هوايي كه بوي آن را استشمام ميكند، دست به دست هم مي‌‌دهند و سخن مي‌گويند. هيچ خون به‌ناحق ريختهيي نيست كه خاك بتواند كتمانش كند. براستي گل‌ها پژواك دائمي كدام واقعيت و حقيقتاند؟ جان سخن در اينجاست، آنكه بايد زبان گل‌ها را دريابد و به پژواك سخن خون بناحق ريخته در آن گوش ببندد، شاعر مقاومت است. او درخت را فقط درخت نمي‌بيند. در درخت فريادهاي مرتعش اجساد بر دار آونگ و پيام واپسين چشمانشان را مي‌بيند. اگر نبيند يا جلوي ديدن خود را بگيرد و بارقههاي عاصي شعر را در خود دفن كند، مصداق همان گفتة برشت خواهد بود. از اين رو مسؤليت شاعر مقاومت بسيار خطير و تعيين كننده است. او اگر ديده‌ها و شنيده‌هاي خود را منعكس نكند، داوري تيزبين زمانه نخواهدش بخشود.با اين تلقي از رسالت شعر و شاعر انقلاب، چشم اميد داريم ؛ فردا – در طليعة آزادي- ناگفتهها لباس كلام بپوشند و زيباييهاي شعر مقاومت – به شايستهترين صورت- پديدار گردند. تا آن هنگام بيگمان رسالت ما، جنگيدن و سرودن و سرودن و جنگيدن است.سلطان ازل گنج غم عشق به ما دادتا روي درين منزل ويرانه نهاديم

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان