10202021چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
جمعه, 19 مهر 1392 ساعت 15:18

چرا ايران ميخواهد مذاكره کند

نوشته شده توسط
مجله نوول آبزواتور 3 اكتبر 2013 با پير رازو، مدير تحقيقات انستيتوي تحقيقات استراتژيك مدرسه نظامي. نويسنده تعداد زيادي کتاب منجمله " جنگ مالوين" "جنگ 6 روزه" " تساحل تاريخ جدي ارتش اسرائيل" و اخيرا نزد انتشارات پرن کتاب قابل توجه " جنگ ايران و عراق اولين جنگ خليج 1980-1988" را منتشر کرده است.

درسهاي يک جنگ
چرا ايران ميخواهد مذاكره کند

• 25 سال پس از پايان جنگ ايران و عراق عواقب اين جنگ هنوز هم در خاورميانه موضوع روز است . توضيحات يک تاريخدان

س: کتاب شما " جنگ ايران و عراق" زير تيتر " اولين جنگ خليج 1980-1988" را دارا است . اين جنگ بسيار طولاني که صدام روياي " سريع و کوتاه بودن" آنرا ميديد تبديل به " مادر " ساير جنگهاي خليج شد ، جنگهاي 1990 و 2003؟

پير رازو: جنگ ايران و عراق بدرستي " مادر" همه جنگهاي خليج ميباشد. طولاني ترين جنگ قرن بيستم و مرگبارترين جنگ در خاورميانه بود با بيش از 680.000کشته و ناپديد شده (180.000 عراقي و 500.000ايراني) و بيش از 1.8 ميليون زخمي و معلول بجا گذاشت. اين جنگ باعث ايجاد داده هاي جديد ژئوپولتيک شد که مبدا بسياري از بحرانها در منطقه ميباشد. در پايان اين جنگ غربيها به خليج باز ميگردند در حاليکه قبلا از آنجا رفته بودند و شاهد استقرار اتحاد شوروي ( بعدها روسيه ) و چين در اين منطقه ميباشيم ولي تقويت حضور نظامي غرب اساسا آمريکايي بسيار محسوس است. اگر چه عراق رسما از جنگ پيروز در آمد اما کشوري بسيار ايزوله و ضعيف شده بود. ايران در صحنه بين المللي کاملا طرد شده بود و سلطنتهاي نفتي خليج روياي داشتن نقش بزرگي در منطقه را شروع کردند.

س: ايرانيان هميشه از " يک جنگ تحميلي" صحبت ميکنند اما شما توضيح ميدهيد که اين جنگ براي رژيم اسلامي جوان يک جنگ غيرمنتظره [ و مثبت] بود؟

پير رازو: بله آيت الله خميني حتي اعلام کرد که " اين جنگ يک نعمت است" چرا که به رژيم اسلامي اجازه داد در مقابل تهاجمات خارجي آبديده شده و به لحاظ ايدئولوژي راديکاليزه شود و الخصوص همه رقبايي سياسي داخلي اعم از لائيک، مارکسيست ، ليبرالها و حتي مذهبيون مدره را نابود کند. از شروع درگيريها حاکميت جديد خمينيست مجبور شد 3 جنگ را در 3جبهه را پيش ببرد . مهمترين آن از نظر رژيم، جنگ مرگ و زندگي در مقابل مجاهدين خلق بود که با سوءقصدههاي متعدد صفوف رهبران آنرا نابود ميکرد. جنگ دوم جنگ اقليتها بود که هدفش اقليتهاي حاشيه اي کشور بود آذريها، بلوچها و عرب زبانهاي جنوب و خصوصا کردها که از بهم ريختگي پس از انقلاب سود برده و تلاش کردند که خودمختاري و حتي استقلال خود را بدست بياورند. از نظر خميني جنگ اصلي جنگ عليه مخالفين داخلي بود و نه جنگ با عراق بعد جنگ با کردهاي ايراني . خميني در اين امر از کمک دو رئيس جنگي خامنه اي و رفسنجاني سود ميبرد اين رهبران جنگي تلاش ميکرند که صدام را تنبيه کرده و با تهاجمات وي مقابل کنند.

س: اين جنگ عليه عراق به رژيم اجازه داد که پاسداران انقلاب را به خط مقدم بفرستد و همچنين شبه نظاميان بسيجي را ايجاد کرد که بتوانند وزنه تعادلي در مقابل ارتش منظم که تحت حاکميت شاه شکل يافته بود باشند و از اعتماد خميني برخوردار نبودند.

پير رازو: البته اين ارتش منظم بود که به رژيم اين اجازه را داد که همزمان در مقابل عراق و استقلال طلبان کرد ايستادگي کند. پاسداران انقلاب و بسيجيان در تهاجمات بزرگي شرکت داده شدند که بطرز وحشتناکي کشته بجا گذاشتند و در نهايت پيشرفت و بازپس گيريهاي زميني کمي را نصيب ايران کردند. در هر جنگ دفاعي اين ارتش منظم بود که شوک را تحمل کرد. اما براي تاريخ رسمي اين پاسداران انقلاب هستند که باعث پيروزي جنگ شدند. هر تاريخدان ايراني که بر خلاف اين مينوشت ميتوانست تا اين اواخر به زندان برود.

س: ميتوان گفت که جنگ ايران و عراق اولين جنگ بين شيعيان و سنيان بوده است که هم اکنون در عراق و سوريه بيداد ميکند؟

پير رازو: من فکر نميکنم. اگر چه خميني دلش بسيار ميخواست که شيعيان عراقي عليه صدام شورش کنند که و صدام هم اميد داشت که عرب زبانهاي جنوب ايران از سربازان آزادي (عراقي) استقبال کنند. چنين اتفاقي نيفتاد. نيمي از ارتش صدام حسين شيعه بودند که شامل بسياري از افسران و ژنرالها نيز ميشد. نه . منطق ملي گرايي و نه مذهبي در هر دو طرف در بطن دعواي تاريخي عرب و فارس ارجحيت داشت.

س: واقعه وحشتناک اين جنگ بکارگيري سلاح شيميايي بود. و نه فقط عليه کردها.

پير رازو: سلاح شيميايي در جبهه توسط عراقيها از 1983 به اين سو اساسا عليه نيروهاي ايراني و بطور مقطعي عليه کردها براي تنبيه آنان بدليل تسهيل کردن پيشرفت نيروهاي ايراني در کردستان عراق بکار گرفته شد. تا 1988 صدام بشکل گسترده از سلاح شيميايي در جبهه ها در بي تفاوتي جامعه بين المللي که چشمان خود را بسته بود ، استفاده کرد. آمريکاييان و اروپاييان کاملا از اين مسئله مطلع بودند!

س: پيروزي صدام پيروزي "پيروسي" بود ( يعني پيروزي با قيمت بسيار سنگين و کمر شکن)

پير رازو: بله . صدام بطور خاص از اين جنگي که " پيروز " شده بود بسيار ضعيف در آمد. اين " پيروزي" و بلند پروازي ديوانه وارش وي را کور کرده تا حدي که در سال 1990 کويت را به اشغال خود درميآورد و با اينکار شروع پايان خود را مهر ميزند. طنز تاريخ اينکه در سال 2003 جرج بوش در يک سينه نقره اي به ايرانيان پيروزي که هميشه خوابش را طي 8 سال ميديدند را تقديم کرد. بدين شکل آخوندهاي ايراني به حاکميت رسيدن دولتي ضعيف و شقه و با تسلط شيعيان که شديدا تحت تاثير جمهوري اسلامي هستند را شاهد هستند.

س: دو رئيس جنگ در آنزمان علي خامنه اي و هاشمي رفسنجاني بودند. امروز هنوز در ايران حاکم هستند.

پير رازو: رقابت شديد بين اين دو نفر خط اصلي کتاب من است که اجازه ميدهد طرز کار حاکميت ايران بهتر فهميده شود خصوصا در مورد سياست خارجي. اين دو مذهبي هر دو مدعي جانشيني رهبري بود که ميدانستند پير و مريض است. از اواخر 1981 اين دو از جنگ بعنوان وسيله اي براي تثبيت رهبريت خود استفاده كردند. در فرصتهاي متعدد رفسنجاني ميتوانست جنگ را متوقف کند اما براي تقويت قدرتش دست به هرکاري براي استمرار آن زد. غير باروکردني تر اين که رقابت بين اين دو رهبر امروز هم ادامه دارد. انتخاب اخير حسن روحاني چيزي جز يک بروز تازه از اين درگيري نيست. با انتخاب يک ملا که هم نزديک به رهبري است و هم يک " جوجه" رفسنجاني به هر دو نفر اجازه ميدهد به نوعي سازش برسند. اين حمايت دوگانه باعث ميشود که روحاني بتواند اساس رژيم را حفظ کند آنهم با بازگشايي روي دنيايي خارج با عقب نشينيهاي در پرونده هسته اي. چرا که حاکميت در ايران ظاهرا به اين اعتقاد رسيده است که زمان عليه وي عمل ميکند و بايد روابطش را با غرب عادي کند تا بتواند تحريمات را بردارد و بطور گسترده سرمايه گذاري خارجي به ايران را جلب کند. رهبر خامنه اي تجربه جنگ ايران و عراق را دارد. وي ترجيح ميدهد که با غربيها مذاکره کند تا اينکه صبر کند تا عواقب تحريمات براي رژيم کشنده باشد. اين سمت و سوي همه سياست گشايش روحاني ميباشد.

س: عواقب جنگ ايران و عراق امروز هم قابل لمس است؟

پير رازو: مطمئنا. کافي است ياددآوري کنم که به حاشيه رانده شدن عراق و به خصوص انزوا و راديکاليزاسيون ايران باعث شد که ايران مجددا از سال 1980 برنامه هسته اي خود را از سر گيرد. بررسي اين جنگ اجازه ميدهد که متوجه شويم که حاکميت در ايران منطقي است و يک سازش را زماني ميپذيرد که منافعش را تامين کند و يا صندوق دولت خالي باشد ـ در سال 1988 چنين بود- يا واقعا تهديد يک مداخله خارجي را لمس کند. در شرايط کنوني حاکميت ايران به اين نتيجه رسيده است که منافعش ايجاب ميکند که با غربيها سازش کند تا اقتصادش را نجات داده تا جلوي طغيان اجتماعي را بگيرد. حاکميت ميداند که تحريمات اقتصادي بسيار برايش درد آور است و دخالت نظامي کاملا ميسر است. در اين رابطه احتمال دارد که پرونده سوريه براي رهبران ايران يک تست براي قاطعيت آمريکا و متحدين غربيش باشد.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان