12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
سه شنبه, 12 آذر 1398 ساعت 05:33

یازدهم آذر سالروز درگذشت میرزا کوچک‌خان، سردار جنگل

نوشته شده توسط
یازدهم آذر سالروز شهادت سردار قهرمان جنگل،ميرزا كوچك خان است. ميرزاكوچك خان كه نام اصليش يونس بود درسال 1259 شمسي دررشت متولد شد ،

درهمين شهر و سپس درتهران به تحصيل علوم ديني پرداخت ،درجريان مشروطه به صف مجاهدين پيوست و سالها بعد درجنگ بامزدوران محمد عليشاه كه به كمك روسيه ي تزاري دوباره ميخواست قدرت را قبضه كند، هدف گلوله قرارگرفت و زخمي شد.

سال 1293 به گيلان بازگشت و با همفكران خود تشكيلاتي را بنام ”اتحاد اسلام“ بنا نهد وبرعليه اشغالگران تزاري و فئودالهاي وابستة محلي به مبارزه پرداخت ،توده ي كثيري از دهقانان از این جنبش حمايت ميكردند.

پس از انقلاب اكتبر شوروي و هزيمت ارتش تزاري، وضع جنگليان بسرعت سامان گرفت ودامنه نفوذشان درتمامي گيلان گسترده شد اما بزودي دشمن مجهز ومكار ديگري درمقابل جنبش جنگل چهره نمود ،ارتش استعماري انگليس كه براي عبور از گيلان و رسيدن به قفقاز، مجاهدين جنگل را مانع از حركت خود ميديد با حمايت دولت دست نشانده ي مركزي (وثوق الدوله) وبوسيله تجهيزات كامل نظامي به‌سركوب آنها پرداخت برخي فئودالهاي منطقه نيز فرصت را مغتنم شمرده و به كار شكني در امر جنبش پرداختند در درون جنبش نيز حيانت و تسليم جناح راست وسازشكار مزيد بر علت شد.

همه ي اين عوامل باعث گرديد كه عليرغم جانفشاني مجاهدين درنبرد بانيروهاي انگليسي جنبش با از دست دادن مناطق تحت نفوذ و پايگاههايش درشهرها، ضربه ي سختي دريافت كند و ميرزا وعده ي معدودي به جنگل عقب نشینی کنند. اما پس از چندي جنبش مجددا تقويت شد و آزادي سرتاسر گيلان و استقرار جمهوري گيلان عملي گرديد، هدف ميرزا اين بود كه از اين پايگاه آزاد شده برعليه ارتجاع وابسته قاجار وغارتگران خارجي وداخلي مبارزه كرده و زمينه ي ايجاد جمهوري را درسرتاسر ايران فراهم نمايد .

اما اينبار كودتاي چپ نمايان بر عليه ميرزا، پايه هاي جنبش را متزلزل كرد، ضعف دولت قاجار وكودتاي انگليسي رضا خان در اسفند 1299 درصحنه ي بين المللي باعث تعييراتي درمعادلات سياسي شد از طرف ديگر سركوب پياپي و بيرحمانه ي قزاقهاي رضاخان شيرازة جنبش را از هم گسيخت بسياري از جنگليها شهيد و برخي نيز تسليم گرديدند، ميرزا كه در وجود انقلابيش تسليم و سكوت اندك جايي نداشت درحاليكه از تمام ثروت دنيا تنها يك ريال درجيب داشت ودرحاليكه دشمن از هرسو دركمين او نشسته بود در پي كسب امكانات براي ادامة نبرد با يكي از همراهانش (كائوك آلماني معروف به هوشنگ) از طریق جنگلهاي طوالش بسوي خلخال می رفت اما درميان راه به دليل برف و بوران شديد از سرما جان سپرد (آذرماه 1300 شمسي) سرپرشورش توسط نوكر فئودالي از تن جداگرديد و براي ديكتاتور به ارمغان فرستاده شد.

 

از سخنان مسعود رجوی در میتینگ رشت

راستی درتاریخ چه بدنوشته اند که سردار ما در برف ها یخ زد ، نه ، نه ! آنها البته می خواستند که سردار یخ بزند ولی میرزای ما که یخ نزد، او در آرمانش ذوب شد و دررگ ها و قلب های تک تک ما جاری شد ، مگر ندیدیم که سرادر جنگل با همان سلاح و با همان عزم آهنین هر وقت که لازم شد از قلب گیلان دوباره به پا خاست و آمد درتمام شهرها و روستاها و پیام جنگل سبزرا که همان سرود سرخ رهایی است توده گیرکرد؟ پس چه کسی گفت که میرزا یخ زد؟ ! نه ! او همین جاست دردل تک تک ماست و همین الان دارد می طپد. خودش درآخرین نامه اش به تاریخ 5 مغرب سال 1300 یعنی 58 سال پیش این طور نوشته بود : اکنون منتظر شد روزگاری را که از جمعیت ما اثری درمیان نباشد ، اما وقتی ازافکار و انتظاراتشان نتایج تلخ مشاهده کردند آن وقت است که ندامت حاصل کنندو قدرو منزلت ما را خواهند یافت . بلی آقای من ، امروز دشمنانمان ما را دزد و غارت گر خطاب می کنند و حال آن که هیچ قدمی جز درراه آسایش و حفاظت مال و ناموس مردم برنداشته ایم . ما این اتهامات را می شنویم و حکمیت را به خداوند قادر و حاکم علی الاطلاق واگذار می کنیم“.

و امروز ما همان نتایج تلخ هستیم ، تلخ به دهان دشمنان خدا و خلق و شیرین درذائقهی سردار، آخر ما همان نسلی هستیم که تفنگ و آرمان سرداررا به دوش کشیدیم ، نسلی که درآرمان و تفنگ سردار زنده شدیم و بازهم او در ما زنده خواهد شد. برعلیه ستمگرها، دزدان شرف و دزدان حاصل کار مردم تیمورتاش ها – که در همین جا والی و حاکم بودند. رضاخان هاو حاکم ها و والی های دزد و چپاولگرو غارتگر دیگر پس صدای آرمان میرزا همیشه بلند است . من خودم همین امروز برسرمزارش ، وقتی به احترام در تربتش ایستاده بودم ، صدا را شنیدم ، داشت فریاد می زد ، داشت تکرار می کرد همان فریادی را که بر سرژنرال فرمانده دشمن ” چیکاچین کف “ زد به سرانگلیس هائی که برای زهرچشم گرفتن از مجاهدین جنگل ، یکی از مجاهدین به نام ” محمودخان کرد“ را با وحشی گری زیر شکنجه های قرون وسطائی شهید کردند

و حالا آمده بودند ، ” میرزا “ را قسم می دادند به خون انبیاء واولیا “ که دست از جنگ وخون ریزی بکشد و تسلیم بشود! ولی سردار این طور خروشید : ” دولت انگلیس فریاد می کند که من اسلام ، انصاف نمی شناسم ، باید اول ضعیف را اسیرآز و کشتهی مقاصد مشئوم خودسازدولی بنده( میرزا ) می گویم انقلابات امروز دنیا ما را تحریک می کند که مانند سایر ممالک اعلان جمهوریت داده و رنج بران را ازدست راحت طلبان برهانیم ، لکن درباریان تن نمی دهند که کشورما از روي مرام دموکراسی اداره شود. “

بله ماباید خلقمان راه خلق زنجیرمان را ازدست راحت طلبان برهانیم ، این صدای خوش الحان خود میرزا است و بعد هم حلقوم های خلق كه درترانه های محلی شماپاسخ می دهند.بگذارید خودش را بخوانم .( شعر معروف شمالی میرزاکوچک خان را خواندند)

چقد جنگل خوسی ... ملت واسی ... خستانبوسی

می جانی جانانا ... ترا گوما میرزا کوچيک خانا

خدا دانهکه من ... نتانم خفتن .... ازترس دشمن

میدیلآویزانا....

میجانیجانانا....

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان