09292020سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
جمعه, 24 مرداد 1399 ساعت 11:55

تاملی بر یک نامه سرگشاده

نوشته شده توسط
روز ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۰ جهان سیاست، شاهد برگزاری باشکوه ترین و بی نظیر ترین کهکشان مقاومت ایران در ابعادی غیر قابل تصور بود که دوست را به وجد و دشمن را به حضیض درماندگی و سوزش کشاند که همچنان از این ضربه کاری دچار سرگیجه شده و از سوزش زخم آن به خود می پیچد.

سوزش و داد و فغان رژیم و مزدوران داخلی و خارج کشوری آن از این کار کارستان مقاومت، بخوبی قابل فهم است و جز این نیز انتظاری نبوده و نیست.

همسو با رژیم و مزدورانش، مینا احدی، سخنگوی حزب کمونیست کارگری، که سرجمع رهبران و اعضای آن در یک کمپرسی آجر جا می گیرند، سوزش خود از وجود تشکیلات و انسجام بی بدیل مقاومت و مجاهدین را در نامه ای سرگشاده به مارتین پاتسلت نماینده حزب دمکرات مسیحی آلمان و از حامیان دیرینه مقاومت، بیان کرده که بسیار قابل تامل است.

اولین نکته قابل تامل، تلاش مذبوحانه برای تحت شعاع قراردادن این کهکشان بود، چرا که آقای مارتین پاتسلت چندین سال است که از مقاومت مردمی ایران حمایت می کند و در سنوات گذشته نیز در مراسم سالانه مقاومت و دیگر کنفرانس ها حضور داشته و سخنرانی کرده بودند اما این ضربه ظاهرا چنان کاری بوده که مینا احدی را، بدور از هرگونه پرنسیپ و اخلاق سیاسی به چنین واکنش سخیفی وا داشته است. مینا احدی، خود بهتر از هر کس، بخوبی به معنای سیاسی این رفتار و چنین واکنشی واقف است.

نکته قابل تامل دیگر، لحن لودگی و لمپن پرولتاریای چپ مفلوک و درمانده ای است که این همایش عظیم را "شوی تبلیغاتی" می خواند که همانا نشان از زهوار درفتگی چپ مرتجع دارد.

از ابتدا تا انتهای این نامه سرگشاده اراجیفی علیه مجاهدین مطرح شده که پیشینه دیرینه دارد و منشا تمامی آنها وزارت بدنام و جنایتکار اطلاعات رژیم آخوندی است که بیش از سه دهه در صدها نسخه کتاب، چندین فیلم سینمایی و سریالهای تلویزیونی و در دهها سایت این وزارتخانه بطور مستمر دست به انتشار و تبلیغ آن زده و خواهد زد و مینا احدی با اشراف و آگاهی به تمامی آنها، اما از فرط بیچارگی استدلال و خالی بودن دستش، با بیشرمی یک چپ ملول به بازتکرار آنها روی آورده است و این بار در نقش سخنگوی وزارت اطلاعات آخوندی وارد شده و اینگونه مانند یار تازه نفس اما پیر و فرسوده به کمک رژیم شتافته است.

بطور نمونه نشخوار کردن اباطیلی مانند سکت بودن مجاهدین، برده ساختن فعالین خود با انقلاب ایدئولوژیک و دخالت در خصوصی ترین زوایای زندگی آنها، طلاق های اجباری و عقد سمبلیک زنان آنقدر مشمئز کننده است که براستی حیف از وقت است که بخواهد به آنها پرداخته شود، تنها یک اشاره و آن اینکه فهم این مقولات قطعا خارج از توان و درک سیاسی سخنگوی حزبی است که همچنان در اقتدار سیاسی مردان قرار دارد و زنان نقشی حاشیه ای و دنباله رو دارند.

در همین راستا باید به سخره گرفتن انتخاب یک زن محجبه، بعنوان رئیس جمهور (موقت) برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، از سوی وی اشاره کرد، انتخابی تاریخی که رژیم زن ستیز آخوندی همچنان سر خود را بر سنگ می کوبد.

مینا احدی هم مانند رژیم ارتجاعی آخوندی از این انتخاب برآشفته و جا در پای رضا شاه قلدر در کشف حجاب (اجباری ) گذاشته و خواهان عدم مشارکت سیاسی زنان محجبه شده است ( شایان یادآوری است که در ادبیات این حزب از زنان محجبه بعنوان "لچک به سر" نام برده می شود که بار توهین کننده دارد). این معنایی بجز ضعیفه بودن زن ندارد و همسان با فرهنگ مرتجع زن ستیز آخوندی، چنین زنانی تنها بایستی که به امور خانه و خانواده بپردازند و لاغیر.

زن محجبه مجاهد هم باید از سوی خمینی مرتجع تکفیر شود و ریختن خونش حلال و هم از سوی مدعیان چپ لائیک باصطلاح مدرن و آشنا با قواعد و پیش شرط های دموکراسی، امثال مینا احدی.

کینه مینا احدی نسبت به پوشش زنان محجبه مجاهد از همان جنس کینه خمینی نسبت به زنان بی حجاب است. زنان محجبه ای که آگاهانه و با اختیار از حق انتخاب خود برای این نوع پوشش استفاده کرده و آن را برگزیده و صدها تن از آنان، بنا بر اعتقادشان به اسلام بردبار، که دقیقا در تضاد با اسلام خمینی می باشد، به جرم مصاف با افکار زن ستیز اسلام ارتجاعی و در دفاع از حق زنان میهنمان وعلیه پوشش اجباری، سر به دار شدند.

براستی که باید در برابر زنان محجبه ای که در برابرغول ارتجاع مذهبی خمینی جانانه ایستادند و خود را فدای آزادی مردم و میهنشان از قید دیکتاتوری مذهبی کردند، به احترام برخاست و در برابرشان زانو زد و شرم بر زنانی همچون مینا احدی که مبارزه این زنان را این چنین بسخره گرفته اند.

امروز ادامه دهندگان راه آن شیر زنان و در راس آنان خانم مریم رجوی، طلایه داران جنگ با هرگونه نظام دیکتاتوری تحت نام دین و ایدئولوژی می باشند.

مینا احدی در باره رفتار مجاهدین با منتقدین خود، قبل از رسیدن به قدرت، پرگویی کرده و اراجیف بافته است.

مجاهدین بارها اعلام کرده اند که در پی رسیدن بقدرت نیستند، چرا که اگر می خواستند، کافی بود تا با خمینی از در تحمل و مدارا و سازش وارد شوند تا تمام درها بسوی آنان باز شود.

اتفاقا این حزب کوتوله های سیاسی است که در توهم و نشئگی رسیدن بقدرت از زمان منصور حکمت تا به امروز است و با این رویای شیرین و مضحک در خارجه تبدیل به فسیل و کپک شده است.

جهت یادآوری و شیر فهم شدن، در بند ۳ بیانیه ملی ایرانیان (۱۳۷۷) آمده است:

"بنا بر این تأکید می کنیم که هر کس حق دارد مخالف شورای ملی مقاومت ایران و یا سازمان مجاهدین خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند. اما بهانه کردن این مخالفت برای مخدوش کردن مرزبندی با رژیم یا مشروعیت بخشیدن به یکی از جناحهای درونی را خیانت به مصالح ملت می دانیم".

می توان منتقد و یا حتی مخالف سیاسی و اعتقادی مجاهدین بود اما شرف سیاسی داشت و زبان و قلم خود را در جهت و همسو با سیاست شیطان سازی رژیم آخوندی علیه جدی ترین و مقاوم ترین نیروی سیاسی که بهای آزادی مردمشان را با جان و مال و دوری از خانه و کاشانه پرداخته اند ، بکار نبرد. این چنین رفتاری در بهترین حالت، نشان خوبی از بی پرنسیپی افرادی است که مدعی مبارزه می باشند اما مرزهای مبارزه جدی با رژیم را مخدوش می کنند.      

مینا احدی بدروغ از دهها و صدها نفر قربانی و شاهد می گوید و از سرکوب و تهدید و شانتاژ فعالین کنونی و دهها مورد نقض حقوق بشر و وجود دهها شاکی خصوصی می نویسد.

اینکه مینا احدی آگاهانه ترهات و لاطائلات وزارت اطلاعات، از سوی شاهدین "بی نام و نشان" را بالا می آورد، خود بسیار گویاست اما پس از صدور دو حکم قضایی از سوی دادگاه شهر هامبورگ آلمان علیه مجله "اشپیگل" و "روزنامه فرانکفورتر آلگماینه آنلاین" (که از آنها بخوبی اطلاع دارد) که چنین اتهاماتی را علیه مجاهدین اساسا مردود دانسته و تکرار آن را مستوجب مجازات مالی و حبس تعیین کرده، رذالت مینا احدی نمایان تر می شود.     

با این اتهامات بی پایه و اساس، مینا احدی بعنوان چپ پیکارگر در راه طبقه کارگر، جایگاه خود را بدرستی در کنار رژیم و دم و دنبالچه های سلطنت بخوبی تعیین و تثبیت کرده است. هرچند دیر آمده اما شتابان در پی جبران مافات و دیرکرد خود می باشد.

بلاهت مینا احدی زمانی اوج می گیرد که در نامه سرگشاده خود از عدم نقش مجاهدین در هیچ پروسه ای از مبارزه و یا جنبش اجتماعی می نویسد. این در حالی است که ولی فقیه ارتجاع و تمام ارکان نظامش روزی نیست که از جریان و حضور نفاق در اعتراضات مردمی سخن نگویند. در اینجا تنها باید به این بسنده کرد که "عاقلان را یک اشارت بس بود".

مینا احدی در آخر نامه سرگشاده خود بواقع مانند یک چپ لمپن مرتجع افسار پاره می کند، آنجایی که می نویسد: سازمان پادگانی با لباس متحد الشکل، با رو سری و حجاب اسلامی برای مردم بویژه زنان و نسل مدرن و جوان ایران زهر هلاهل است ( احسان نوروزی مزدور رژیم از آن بعنوان ترس و وحشت نام برده)، سازمانی که دهان ها را می بندد و حکومتی مانند جمهوری اسلامی نوید می دهد و آزادی بیان را بر نمی تابد و هر سال یک شو با کمک پول از کشورهای مرتجع برگزار می کند.

اگر ذره ای از حقیقت در این ادعاهای سخیف رژیمی وجود داشته باشد، پس دلیل این همه سوزش چیست؟

اگر مردم به هیچ سازمان اسلامی و یک زن محجبه رئیس جمهور منتخب یک سکت روی خوش نشان نمی دهند و زنان و نسل مدرن و جوان ایران در برابر مجاهدین دافعه دارند، هدف از نوشتن نامه ای سرگشاده مملو از افترا، نفرت و کینه و دشنمی هیستیریک از برای چیست؟

اگر به ادعای اضداد مقاومت، همسو با رژیم، مجاهدین گروهکی مطرود و منفوری بیش نیستند، پس اینهمه یقه درانی برای چه منظور است؟

پاسخ به این سئوالات را به خود مدعی واگذار می کنیم.      

اما پاسخ به این سئوال که مینا احدی با نوشتن چنین مهملاتی، چه اصراری برای نشان دادن هرچه بیشتر بلاهت خود دارد، را تنها می توان حدس به یقین زد.

این بطور قطع اوج گزیدگی، وحشت و جنون از پیام این "شوی تبلیغاتی" شکوهمند است که وی را به نوشتن چنین نامه ای سرگشاده آنهم از سر ناچاری، درماندگی و فلاکت، که با لحن توهین آمیز و تهدید نوشته، رسانده است.

اگراسلام خمینی تنها تفسیر از اسلام است، بطورقطع نیز استالین رهبر حزب کمونیست شوروی که میلیونها نفر به فرمانش قتل عام شدند، پل پوت رهبر حزب کمونیست و خمرهای سرخ در کامبوج که بیش از یک و نیم میلیون نفر را به رگبار بست و انور خوجه در آلبانی طرفدار پر و پا قرص استالین جنایتکار که مخالفان حزب کمونیست را از میان برد، نمونه های "واقعی و شاخص جانیان" تحت نام چپ پرولتاریا هستند که ارمغانشان برای دیگراندیشان و دین باوران "مرگ" و برای طبقه کارگر "فقر" است. نام این کمونیست های واقعی در حافظه تاریخ سیاسی جهان به ننگ و جنایت ثبت است.

برخی از سازمانهای چپ در ایران، نیت جنایتکارانه خود را در پس القاب پرولتاریا و پشتیبان طبقه کارگر در همراهی با خمینی "امام ضد امپریالیسم" در سرکوب، شناسایی و دستگیری نیروهای مجاهدین بخوبی نشان دادند و دست آخر مانند تفاله و پسمانده به خارج کشور پرتاب شدند وهمچنان دریوزگی رژیم را می کنند (ترک عادت موجب مرض است)، این در حالی بود که آقای مسعود رجوی "مسلمان" در دیدار خود با خمینی جلاد، جواب رد به درخواستش مبنی بر سرکوب دگراندیشان بخصوص نیروهای چپ داد و دشمنی با سازمان خود را برای حفظ پرنسیپ های انقلابی و اصول اخلاق سیاسی بجان خرید.

نامه تهدید آمیز و بیشرمانه مینا احدی به آقای پاتسلت و خانم زوسموت وزیر و رئیس پیشین مجلس فدرال آلمان، بدلیل حمایت شجاعانه آنها از مقاومت خونین مردمی و برنامه ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی، دقیقا مانند درخواست های مزدورانی تحت نام چپ می باشد که در زمان اقامت آقای مسعود رجوی در فرانسه، خود را با زنجیر به میله های شهرداری پاریس بسته و خواهان اخراج ایشان از فرانسه و استرداد وی به رژیم شده بودند. زهی بیشرمی

سخن آخر، کهکشان با شکوه مقاومت ایران، پرده از چهره و ماهیت بسیاری برداشت که خود را سالها در پس چپ دموکرات پنهان کرده بودند. تیر کهکشان بخوبی به هدف خورد.

با احترام به زنان محجبه ای که همدوش با زنان انقلابی لائیک سر به پای آزادی مردم میهنشان نهادند و ز جان خود دست شستند.

رضا محمدی

۱۷ مرداد ۱۳۹۹

۷ اوت ۲۰۲۰  

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان