10222020پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یکشنبه, 13 مهر 1399 ساعت 23:46

بازگشت به اصالت اخلاقی نخستین

نوشته شده توسط
اخیرا گزارشی از سوی سازمان عفو بین الملل درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ به نام "اسرار به خون آغشته : کشتار ۶۷، جنایتی علیه بشریت که همچنان ادامه دارد" منتشر شد

که در آن بطور ایجاز و به بدرستی به مطلع بودن میر حسین موسوی و یا حداقل، امکان آگاهی وی، ازاین جریان ( نامه ها و پیام های مکررعفو بین الملل به وزارتحانه های تحت مسئولیت وی ازجمله دادگستری و امور خارجه) و قصور از تلاش وی (هرچند بی ثمر بوده باشد) برای توقف این جنایت و یا مجازات مرتکبان آنها اشاره شده، که به بحث هایی پیرامون نقش وی در آن کشتار دامن زده است.
قبل از هر نکته ای باید به امر توجه کرد، که وقتی از میر حسین موسوی نام برده می شود، سخن در باره کسی است که در آن زمان، نخست وزیر خمینی دجال بوده و نه مدیر ساده اداره قند، شکر وغله.
خمینی در ۲۶ مرداد ۱۳۵۸:
"اگر بطور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و رؤسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زخمها پیش نمی آمد. اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب و آن ":حزب الله"، "حزب مستضعفین " (صحیفه،جلد۶، صفحه۱۰)
موسوی ازهمان ابتدا با التزام قلبی و عملی خود به ولایت فقیه و با تمکین به افکار پلید و شیطانی و ضد بشری خمینی، سرسپردگی خود را اثبات کرده و سهم خود در به حرکت افتادن ماشین آدم کشی رژیم را (حتی در حد پیچ و مهره) ادا کرده و همچنان دل در گروی حفظ رژیم آخوندی دارد و در رویای بازگشت به "دوران طلایی امام" بسر می برد.
بیانیه شماره ۱۱ موسوی:
" ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستین اش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد می خواهیم. ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی پایبندیم، اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام می دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب های قانونی دنبال می کنیم."
در گزارش عفو بین الملل که همراه با ملاحظات بسیاری انتشار یافته، از موسوی نه بعنوان "شریک جرم مستقیم" در قتل عام سال ۶۷ بلکه به تلاش وی برای "سلب مسئولیت" از خود در این کشتار اشاره شده است.
موسوی پس از حوادث ۸۸ در یک فایل صوتی ۲۶ دقیقه ای، بخوبی نشان می دهد که همچنان فرد نظام است و با قلب واقعیات و تحریف اتفاقات دهه ۶۰ علیه مجاهدین و بسود خمینی، بصراحت می گوید که از صدور حکم از سوی خمینی در مورد کشتار سال ۶۷ زندانیان مجاهد که قصد "شورش" داشتند، خبر داشته اما اضافه می کند که خود، متن حکم را ندیده است.
وی می گوید که پس از شروع کشتار، این موضوع با جزئیات بازجویی ها در هیئت مرگ مطرح و حتی اسامی برخی از اعدام شده گان در جلسه سران سه قوه آورده شده بود.
موسوی به اعتراف خود و بعنوان یکی از مسئولین بلند پایه نظام، نه تنها از اعدامها خبر داشته بلکه در مصاحبه با تلویزیون اتریش در دی ماه ۱۳۶۷ (دسامبر ۱۹۸۸) بسیار محکم و صریح از آن دفاع می کند.
وی در آن مصاحبه گفته بود که نظام با کسانی که قصد "شورش" داشتند باید برخورد "امنیتی" می کرد و وظیفه خود دانسته که بعنوان نخست وزیر از کلیت نظام دفاع کند، با وجود اینکه خود به بی گناهی بسیاری اذعان کرده بود.
اینکه موسوی در این مصاحبه به دروغ از قصد "شورش" زندانیانی که از حملات فروغ جاویدان خبر داشته و تعداد شان هم کم نبوده و می بایستی که با آنان برخورد "امنیتی" می شد، صحبت می کند، خود بنوعی تحریف واقعیت و تائید بلافصل این کشتار بوده است، چرا که به شهادت زندانیان از بند رسته، تصمیم خمینی به پاکسازی زندانها مدتها پیش ازعملیات فروغ جاویدان گرفته شده بود و صرف اطلاع یافتن معدودی از زندانیان از این عملیات را برابر با "شورش" دانستن، امری است که تنها از مریدان خمینی دجال بر می آید و موسوی این را بخوبی می دانسته، چرا که به صراحت می گوید که نماینده وی در امور زندانها ، اژه ای ، ۵-۶ تا کارتن گزارش آورده بود و حتی احسان نراقی، که متوجه وضعیت خاصی شده بود، سعی می کرد خودش را نجات دهد.
برخورد امنیتی در فرهنگ خمینی چیزی نبود بجز قتل عام و اجرای حکم اشداء علی الکفار در مورد هزاران هزار زندانی اسیر سر بدار که موسوی چنین برخوردی را "حق" آنان می دانست، هرچند امروز دم از محاکمه و طی کردن روند قانونی می زند.
موسوی اسیر گرفتن ارتشیان در مصاف جنگی برابر و درگیری رو در رو توسط مجاهدین را جرم می شمارد و آن دلیلی برای کشتار زندانیان می داند اما به رفتار انسانی مجاهدین با اسرای خود هیچ اشاره ای نمی کند.
موسوی می گوید که باید از کنار پرونده رد شد، چرا که "پیچیدگی و تالی فاسد" دارد و احتمال درگیر شدن بسیاری در این موضوع و احتمال بهره برداری گروههای مخالف از این پرونده وجود دارد.
گزارش عفو بین الملل دقیقا برهمین سیاست "رد شدن و سکوت و پنهان کاری" از سوی یکی از دو شاهد زنده آن دوران (خامنه ای و موسوی) تاکید دارد و نقش موسوی را بخاطر آن به زیر سئوال می برد.
موسوی ترجیح می دهد درباره این اتفاقی که افتاده (کشتن دهها هزار نفر بی گناه) سکوت و پنهان کاری کند چرا که "ممکن است که یک گوشه آن به امام بر بخورد."
وی می گوید که امام "هیچگاه دستور مستقیم قتل کسی را نداد"، این در حالی است که خمینی جلاد در حکم خود، کسانی را که بر سر موضع نفاق خود پافشاری می کنند، را "محارب" خوانده و موسوی خود بخوبی می داند که مجازات "محارب" در قوانین شرع خمینی به چه معناست.
خمینی هیئت مرگ را به "قاطعیت، عدم ترحم، پرهیز از ساده اندیشی، وسوسه، شک و تردید در برابر دشمنان خدا و توصیه به برخورد با خشم و کینه انقلابی" می کند و در پاسخ به احمد خمینی در باره جزئیات اعدام ها نیز، حکم به "سرعت بخشیدن" به نابودی دشمنان اسلام می کند.
در یک مصاحبه ۲۶ دقیقه ای، موسوی پرده از چهره خود بر داشت و بخوبی ثابت کرد که از تمامی جنایات رژیم مطلع بوده اما پا بر روی حقیقت می گذارد و نشان می دهد که برای حفظ مصلحت نظام تا به کجا حاضر است که پیش رود، سد کردن و به بیراهه کشاندن خواسته ها و مطالبات مردم در جنبش سبز خود بهترین گواه این مدعا می باشد.
بر فرض محال آنچه که موسوی برای شانه خالی کردن از مسئولیت خود به بهانه محدود بودن اختیاراتش بعنوان نخست وزیر گفته، تماما پذیرفتنی باشد، با این حال وی تا زمانی که این کشتار را بمثابه جنایت علیه بشریت بشمار نیاورد و آن را صریحا و شفاف محکوم نکند و همچنان به سکوت و پنهان کاری در باره دانسته های خود ادامه دهد، این معنایی بجز ارادت قلبی و معذوریت نسبت به خمینی جنایتکار ندارد، امری که خود همیشه و بی محابا به آن معترف بوده است.
امروز نور حقیقت به آنچه که در دوران ننگین و تاریک دهه ۶۰ بر سر آزادیخواهان میهنمان رفته، تابیدن گرفته و با اوج و اعتلای جنبش دادخواهی توسط خانم مریم رجوی، دیگر دوران دست و پا زدن های افرادی امثال موسوی و تلاش آنها برای پوشاندن حقیقت برای حفظ مصلحت نظام، دیر زمانی است که بسر آمده و بازماندگان و وجدان های بیدار نخواهند گذاشت که خون این بی گناهان پایمال شود و عزم خود جزم کرده اند تا آمرین، عاملین و تمامی آنهایی که طی این سالها دست به دفاع، توجیه، سکوت و پنهان کاری زده اند را برای پاسخگویی به این جنایات در برابر میز عدالت بکشانند.
زمانی که موسوی به اعتراف خود از کشتار زندانیان سیاسی، که خود مستقیما در آن نقش نداشته، مطلع شد، دو انتخاب در پیش روی خود داشت:
اعتراض بمانند آقای منتظری، که هزینه آن را نیز تماما پرداخت، و یا استعفا با زیرپا گذاشتن منصب و مقام و دوری از خدمت به نظامی جنایتکار.
موسوی با توجیه، دفاع، پنهان کاری و سکوت همچنانی خود در برابر این جنایت علیه بشریت، دست به انتخابی نامیمون زد و اینگونه بعنوان نخست وزیر دوران قتل عام در زمره و در کنار آمرین وعاملین این جنایت قرار گرفته و پاسخگو در برابر یک دادگاه صالحه.
موسوی با ذوب شدن در ولایت مطلقه فقیه، خمینی را همچنان تقدیس و از بزرگترین جنایتکار قرن، با "مبرا کردن وی از دستور کشتار مستقیم"، رفع اتهام می کند و اینچنین در پی بازگشت به اصالت اخلاقی نخستین خویش می باشد.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
از باغ لاله روید و از شوره بوم، خس ( گلستان سعدی)

نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

رضا محمدی
۸ مهر ۱۳۹۹
۲۹ سپتامبر ۲۰۲۰

 

 

 

 

 

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان