10222020پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
دوشنبه, 21 مهر 1399 ساعت 17:11

مسابقه دروغ و وقاحت با آخوندها درباره شهیدان مجاهد خلق

نوشته شده توسط لیدا نسب‌‌زاده
من مجاهد خلق لیدا نسب زاده در اشرف۳ از نزدیک با واحد تحقیق شهیدان و زندانیان سیاسی‌کار می‌کنم. از شروع انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه تبریز به مجاهدین پیوستم و از همان زمان ازآنچه بر سر مجاهدین و مردم ایران آمده و همچنین با انواع و اقسام گروه‌ها و مدعیان سیاسی آشنا هستم.

آنچه مرا ناگزیر از نوشتن این سطور کرد دو حماسه خاموش و مشخصاً سرگذشت دو برادر، مجاهدان شهید حیدر و محمد یگانه دوست است. حیدر به هنگام تیرباران در خرداد۶۲ در تهران یک دانشجوی ۲۴ساله بود. او در شهریور۶۱ حین عملیاتی که فرماندهی آن را بر عهده داشت دستگیر شد و تحت شکنجه‌های زیادی قرار گرفت.
محمد از شهیدان عملیات فروغ جاویدان در ۱۳۶۷ است.
مختصری از شرح‌حال و وصیت‌نامه محمد شهید شماره ۱۲۹۸ در صفحه ۱۲۹۸ یادنامه شهیدان فروغ جاویدان در مرداد۱۳۷۷ یعنی در دهمین سالگرد شهادت او منتشر شده است.
مجموعه اسناد و دستخط‌ها و وصیت‌نامه این شهیدان در موزه و در واحدتحقیق شهیدان در دسترس است.
اکنون ۳۷سال بعد از شهادت حیدر، ۳۲سال پس از شهادت محمد و ۳۵سال پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین با مسابقه‌ای از دروغ و وقاحت بین آخوندها و این شخص (مینا احدی) روبرو شدم. در نظر اول بهایی نداشت چون همه می‌دانند که رژیم و همسویان و متحدان بالفعل آن علیه مجاهدین، در این سالیان چیزی کم نگذاشته‌اند؛ اما بعد دیدم بهتر است برای ثبت در تاریخ و مهم‌تر از آن حفظ حرمت این شهیدان و خانواده آن‌ها در تبریز شمه‌ای ازآنچه را که می‌دانم و اسنادی را که در دسترس است به اطلاع برسانم. ازاین‌رو مخاطب من قبل از هر کس جوانان دلیر و شورشگر در تبریز و آذربایجان هستند.

۱- امسال در گردهمایی جهانی مقاومت ایران که ۱۰۰۰شخصیت سیاسی از ۱۰۰کشور در آن شرکت کردند، یک نماینده مجلس فدرال آلمان به نام آقای مارتین پاتسلت نیز شرکت داشت و سخنرانی کرد.
او از «۴۰سال جنایت علیه بشریت و۴۰سال فساد» در ایران صحبت کرد و اینکه آخوندها «۴۰سال بهترین فرزندان کشور را کشتند، شکنجه کردند و از کشور راندند».
او همچنین پرسید: «آیا این رژیم ایران نیست که ۴۰سال است بر مردم، بدون این‌که مجازات شود، خشونت اعمال می‌کند؟ چه کسی خشونت اعمال می‌کند؟…».
علاوه بر این او از یک ایران دموکراتیک و برنامه ۱۰ماده‌ای خانم رجوی حمایت کرد.

۲- این حرف‌ها بر خانم مینا احدی سخت گران افتاد و به شلاق کش کردن بی‌دنده و ترمز نماینده مجلس آلمان روی آورد. ازجمله در دومین نامه خود به تاریخ ۲۷مرداد۹۹ علیه مجاهدین به پاتسلت می‌نویسد:

«برادر دیگر همسرم محمد یگانه دوست در کردستان عراق و در اردوگاه مجاهدین بود و با آن‌ها در مورد انقلاب ایدئولوژیک‌شان اختلاف داشت، ما همدیگر را در کردستان عراق ملاقات میکردیم چون من هم در آن دوره پارتیزان ” کومه له” بودم و محمد در حال بررسی چگونگی فاصله گرفتن از آنها بود که او را راهی فروغ جاودان کردند و سپس حتی چند سال بعد از کشته شدن او در این حمله ماجراجویانه و سیاست غلط مجاهدین، به ما خبر هم ندادند که او کجاست، درنهایت در سال ۱۹۹۱ با پیگیری‌های خودم، یک خانم مجاهد، تلفنی به من پاسخ داد و گفت او در حمله فروغ جاودان کشته شده و ما تاکنون دقیقاً نمی‌دانیم پیکر محمد یگانه دوست کجاست و از این سرنوشت‌ها فراوان هست…».

آشکار است که پارتیزان سابق به خونخواهی حمله ماجراجویانه و سیاست غلط مجاهدین! پرداخته و اینکه چرا مجاهدین از محل دفن او (و لابد از محل دفن شهیدان قتل‌عام و قبل از آن‌ها از محل دفن موسی خیابانی و اشرف رجوی) بی‌اطلاع هستند! بنابراین اگر مجاهدین ماجراجو نبودند و سیاست درستی هم می‌داشتند (بخوانید تسلیم می‌شدند یا فقط از راه دور و سواحل امن انشانویسی می‌کردند) این‌طور نمی‌شد. نکته دیگر اینکه هرچند همسر ایشان در سال۶۰ شهید شده، مجاهدین چرا ۱۰سال بعد به ایشان خبر نداده‌اند که برادر شهید همسر شهید که خود مجاهدین هم ردی از او نداشته‌اند کجاست؟!
مهم‌تر از همه، این اسرار فاش ناشده است! که برادر همسر ایشان با مجاهدین در مورد انقلاب ایدئولوژیک آن‌ها اختلاف داشته و در حال بررسی چگونگی فاصله گرفتن از مجاهدین بوده است!! اینجا دیگر به نظر می‌رسد مرغ پخته بعد از ۳۰سال در قابلمه خنده‌اش می‌گیرد. هر آدم عاقلی با خود می‌گوید که چرا این برادر همسری که چند سال پیش شهید شده و مشکلاتش در مورد انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین را با این علیامخدره در میان می‌گذارد چرا در کنار او نماند و عطای مجاهدین را به لقایشان نبخشید؟
۳- ولی مینا احدی دست‌بردار نیست و در ۱۳مهر هم در فیس‌بوک خود می‌نویسد:
«یک‌بار سال ۱۳۶۳ محمد با قیافه‌ای در هم پیش من آمد… قیافه‌اش حکایت از درون او دارد و بمن میگوید، مینا حالم خوب نیست، چون آنجا اردوگاه مجاهدین را نشان میدهد در حال انقلاب ایدئولوژیک هستند. هر روز که از خواب بیدار میشویم، باید در جمع بگوییم به چه چیز فکر کردیم و در مقابل همه از خودمان انتقاد کنیم چرا به فلان چیز فکر کرده ایم…تعدادی دفتری دارند که در آن مینویسند دیشب ساعت فلان دلم برای مادرم تنگ شد و یا فکرم به چیزی مشغول شد و این خوب نیست و از خودم انتقاد میکنم».
سپس مینا احدی فرصت را مغتنم شمرده و به او می‌گوید:
«بیا پیش ما، تو می‌توانی اینجا هیچ کاری نکنی و فقط در کنار ما بمان و سپس راه‌حلی پیدا می‌کنیم و می‌گوید در این مورد فکر خواهد کرد. یک هفته دیگر می‌آید و می‌گوید نه نمی‌خواهم پیش شما بیایم چون شما را هم قبول ندارم و فعلاً دارم فکر می‌کنم که کلاً باید چکار کنم و می‌رود…».

و اما نتیجه آخوندپسند مینا احدی در مسابقه دروغ و وقاحت درباره «باندمخوفی»! به نام مجاهدین:
«محمد به جنگی فرستاده شد که تعداد زیادی در آن جنگ کشته شدند و سازمان مزبور حتی سعی نکرد به خانواده اش بگوید فرزند شما کجاست و یا تسلیتی به آنها بگوید. این رفتار که باید به‌خانواده ها خبر داد، ظاهراً در قاموس سازمان مجاهدین نبوده و نیست. این عدم‌مسئولیت و بی‌رحمی را در کمپین های بعدی که برای نجات جدا شدگان از مجاهد سازمان دادیم، دیدم که ما در عمل با چه باند مخوفی طرف هستیم…»!

مختصری درباره مجاهد شهید محمد یگانه دوست
محمد که یارانش او را با نام‌های بهمن- فرمانده کریم و مصطفی ذاکری می‌شناختند در سال۱۳۴۰ در یک خانواده کارگری در تبریز به دنیا آمد. از سال۵۳ به دلیل جو سیاسی خانواده و شناختی که از رژیم شاه به دست آورد فعالیت‌های مبارزاتی‌اش را با شعارنویسی و پاره کردن عکس‌ها و گوش دادن به رادیوهای آن زمان و آشنایی با گروه‌های مختلف سیاسی شروع کرد.
در سال۵۴ بامطالعه دفاعیات مجاهد شهید محمد مفیدی به سازمان مجاهدین علاقه‌مند شد.

maghalat1

محمد در قیام‌های مردم در سال۵۶-۵۷ در شهر تبریز در بحبوحه آتش زدن بانک‌ها و مراکز رژیم شاه فعالیتش را گسترش داد. او از سال ۵۶ همراه با برادرش حیدر یک جمع هوادار مجاهدین به نام «گروه توحیدی نبرد مجاهد» تشکیل دادند و در جریان قیام به سازمان مجاهدین پیوست؛ و بعد از انقلاب ضدسلطنتی در جنبش ملی مجاهدین در تبریز فعالیتش را ادامه داد؛ و در تیم‌های میلیشیای دانش‌آموزی در سال ۵۸ سازمان‌دهی شد. در آن زمان کار آنها فروش نشریه و کتاب و اقدامات تبلیغی و افشاگرانه بود. مسئولیت تیم‌های میلیشیا در آن زمان برعهده مجاهد شهید ناصر موسوی (تراب) بود که در اواخر سال۵۸ کاندید مجاهدین در اردبیل برای انتخابات مجلس شورای ملی شد. تراب نهایتاً پس از چند رشته درگیری با پاسداران در مشهد در پاییز سال۶۰ به شهادت رسید. در نخستین لیست شهیدان در نیمه شهریور۱۳۶۲، سیدناصر موسوی لیسانسیه ۲۸ساله معرفی شده است (شماره ۶۱۱۱).

maghalat2

محمد مدتی هم در تبریز تحت مسئولیت قهرمان نامدار مجاهد خلق، مهدی فتح‌الله نژاد از مسئولان ستاد تبریز بود.

maghalat3

قهرمان مجاهد خلق مهدی فتح‌الله نژاد- شهادت ۱۰شهریور۹۲ در اشرف

محمد همراه با تیم‌های دیگر میلیشیا در فعالیت‌های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری و فعالیت‌های انتخاباتی مجاهدین بسیار فعال بوده و در خاطراتش از اینکه تیم آن‌ها در سخنرانی برادر مسعود مسئولیت حفاظت بخشی از محل سخنرانی را به عهده داشته با اشتیاق زیاد یاد می‌کرد.

هم‌چنین از اینکه در حفاظت از محل سخنرانی سردار خیابانی و مجاهد شهید زهره هادیان کاندیدای دیگر سازمان شرکت داشت با شور و هیجان صحبت می‌کرد.

maghalat4

مجاهد شهید زهره هادیان- سال۶۷ در عملیات فروغ جاویدان شهید شد
از دیگر فعالیت‌های محمد فعالیت برای آزادی مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی بود.

maghalat5

مجاهد خلق محمدرضا سعادتی در۳مردادر۶۰اعدام شد

دستگیری و قطع ارتباط و شهادت یاران
محمد برای اولین بار در سال۵۹ توسط پاسداران کمیته دستگیر شد. ولی با مقاومت دانش آموزان و مدیر مدرسه او را آزاد کردند. او در دستگیری بعدی ۱۹سال داشت و توسط مزدوران بسیجی دستگیر و به زندان تبریز برده شد و ۹روز در سلول انفرادی مورد ضرب و شتم پاسداران جنایت‌پیشه قرار داشت.
در فروردین۶۰ از زندان آزاد شد و ازآن‌پس به دلیل تحت تعقیب بودن، آواره شهرهای مختلف شد. بعد از۳۰خرداد۶۰ در واحدهای نظامی سازمان‌دهی شد. سپس به دلیل دستگیری سرتیم و اعضای واحدش، ارتباط او با سازمان مدتی قطع شد. برخی از یاران شهید او در این زمان مجاهدان شهید یعقوب وحیدی، جواد آفریده و جمشید خلیل پور بودند.

maghalat6

مجاهدان شهید جمشید خلیل پور و جواد آفریده

maghalat7مزار مجاهدان شهید یعقوب و حسین وحیدی در تبریز

وصل به سازمان
در این اثنا محمد از طریق برادرش حیدر یک‌بار به سازمان وصل شد؛ اما بعد از دستگیری حیدر، از ۲۲شهریور۶۱ مجدداً ارتباطش با سازمان قطع شد تا زمانی که توانست در آذر۶۱ خود را به تشکیلات سازمان در منطقه کردستان وصل کند. در این زمان رادیو صدای مجاهد برای پیام رساندن به نیروها و وصل ارتباطات آنها بسیار تلاش می‌کرد.
محمد که طبع لطیف و زیبایی داشت در آن روزگار پرمشقت، عشق و ایمانش به آرمان مجاهدین را این‌گونه توصیف کرده است:

مجاهد خلق را
می‌توان زندانی کرد
می‌توان کشت و سوزاند و خاکسترش را به باد داد
ولی باروح ایمان و عشق او چه می‌شود کرد
 

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان