10202020سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
چهارشنبه, 23 مهر 1399 ساعت 20:23

خاطراتي از شجريان اسطوره آواز ايران پاي صحبت دكتر حميدرضا طاهرزاده

نوشته شده توسط
سوال : بخاطر درگذشت استاد محمدرضا شجریان میخواستم اگه ممکنه در مورد زندگی هنری استاد شجریان برای ما توضیح بدين

دکتر حمیدرضا طاهر زاده : من هم عرض سلام دارم خدمت شما و یینندگان عزیز سیمای آزادی و مقدمتا اجازه میخواهم تسلیت های قلبی خودم را واقعا به مناسبت چنین فقدان دردناکی در سوک دلگیر یکی از برجسته ترین و بزرگترین به اعتقاد من ،نامداران هنر و موسیقی آوازی زنده‌یاد شجریان عرض کنم و بهرحال مثل یکی از آوازهایی که خوانده بودند بایستی با دل خونین لب خندان بیاوریم همچو جام و از ایشان و ارزش هاش صحبت بکنیم البته من الان شخصا به دلیل تالمات روحی ناشی از درگذشت این یار دیرینه بسیار متاسفم و شاید واقعا نتوانم ارزش ایشان را و قدر و و محتوای ایشان را در یک برنامه به این کوتاهی خدمت شما عرض بکنم اما خوشبختانه پرونده هنری ایشان و کارنامه درخشانش هست و همة مردم ایران میدانند که استاد چه خدماتی انجام دادند. فقط خیلی کوتاه عرض میکنم که شجریان عزیز به مناسبت اینکه در یک خانواده مذهبی بدنیا آمده بود و پدرشان از قاریان برجسته ایران بوده است، شجریان از سن خیلی کم قرائت قران را آموخت پیش ایشان و از ده یازده سالگی در رایو مشهد بطور زنده و افتخاری برنامه قرائت قران داشت و بعدها هم تبدیل به یکی از بزرگترین قاریان قرآن نه تنها در ایران بلکه در جهان شد. بتدریج یواش یواش وارد کارهای هنر موسیقی شد و وقتی که ایشان به تهران آمدند با نام سیاووش بیدگانی بود بدلیل اینکه همین محظوریت های خانوادگی بود که پدرشان دوست نداشتند نام شجریان که همیشه به عنوان قاری قرآن بوده است تحت عنوان خواننده که در آن زمان ها به لحاظ فرهنگی همچین خیلی شایسته نبود بهرحال شجریان با نام سیاووش شجریان یعنی از آغاز کار سیاووش را انتخاب کرد سیاووش نام بسیار با مسمایی است یکی از سمبل های و ارزشهای پاکی و نجابت خلاصه همه آن چیزهایی که میدانید. شجریان  بعد آمد به تهران در خدمت استاد عبادی در حدود سالهای چهل استاد بزرگ سه تار و بعدش رفت پیش استاد مهرتاش، همان کسی که خانم مرضیه با ایشان از نوجوانی کار میکرد و استاد مهرتاش که از بانیان تاتر و خلاصه کارهای  بسیار زیادی  در زمینه هنری کرده بود و ترانه های زیادی ساخته بودن. بعد رفتند پیش آقای عبدالله قوامی که تمام تصانیف قدیمی را پیش ایشان آموختند و سپس در سالهای ۵۰ نزد دکتر نورعلی برومند که یکی از برجسته ترین ردیف دانها بود و مکتب اواز  حسین طاهرزاده که در واقع بزرگترین خواننده  قرن گذشته بوده و تمام خوانندگان ایرانی همگی مدیون ایشان هستند و همه به نحوی شاگرد ایشان بودند بطور خاص بنان رقیب خوانساری. این مکتب را از ایشان آموخته در واقع شجریان بهترین چکیده و چسبیده ردیف آوازی حسین طاهر زاده هست.

اما شجریان به این اکتفا نمی کرد. شجریان یک انسانی بود که دایما در پی آموختن یادگیری و هرجا که هرچیزی که میشنید که کسی یک چیزی را بلده حتی  در نمی‌دونم، دورترین روستاهای جنوب ایران یا در شمال یا در هر جا که بود میرفت و آن قطعه را یاد میگرفت آن ردیف را و آن گوشه را فرا میگرفت، بنابراین همیشه باز بود و ذهن بسیار آموزش پذیری داشت دایما در حال آموزش بود. بهرحال ایشان آمدند و وارد برنامه گلها شدند.

جالبه که وقتی که امتحان گلها ازشان گرفتند در رادیو رد شد در آن آزمون. و بدیع زاده که ایشان را معرفی کرده بود حیرت کرده بود که چطور ممکنه کسی با این صدا که بی سابقه بوده رد بشه. بعد گفته بودند ما به دلیل اینکه بودجه مان کم هست در رادیو نمی توانیم یک خواننده دیگری بیاوریم. تصور کنید در آن زمان اگر فشار آقای بدیع زاده، همان که ترانه های معروفی خواندند، نبود ما شجریانی به این صورت نمی داشتیم ایشان صرفا  بدلیل اینکه میگفتند که بودجه رادیو کمه .

بهرحال شجریان وارد رادیو شد و در گلهای رنگارنگ و در برنامه های متنوع با برجسته ترین هنرمندان ایران با بدیعی تبریزی یاحقی تجویدی لطف الله مرز جلیل شهباز . فرهاد شریف یا فریدون حافظی و برجسته ترین رضا ..و همه بزرگان موسیقی برنامه اجرا کرد عالی ترین برنامه هایی که می تونستید تصور کنید ردیف هایی را که آموخته بود آنجا ارایه داد و کاری که کرد شجریان کرد در زمان گذشته موقعی که الگوهای آوازی ایران  در خلاصه مختص شده بود به تعدادی خواننده روز حالا من کار ندارم به ....موسیقی یک عده بودند که فقط آن نوع موسیقی در  موسیقی پاپ بسیاری شان بسیار مبتذل و کاباره ای و فلان و اینها بود که شجریان به همین دلیل اعتراض به این مسئله یک مدتی هم کناره گیری کرد از رادیو کاری کرد درست کاری که پاور اوتی کرد که موسیقی کلاسیک اروپا را در جهان با خواندن  قطعات کوتاه اپرایی شانسون مردمی کرد شجریان هم قطعات پیچیده آوازی موسیقی سنتی ایرانی را آورد در جامعه برد توی مردم مثلا همان کارهایی را که با شاملو کردند روی اشعار باباطاهر خیام عطار حافظ  و خیلی های دیگر مولوی آثاری را اجرا کرد که رفت توی دل جامعه که بتدریج آوازهای ایشان هم جا پیدا کرد چون واقعا سالهای سال بود که دیگه کسی دیگه آوازخوانی دیگه مطرح نبود حتی دیگه کسی مثل مشیر همایون شهردار پنجاه سال پیش به بنان گفته بود که آقا آواز خوانی مرده دیگه فقط برای گورستانهاست پس با تلاش این عزیزان بنان شجریان خانم مرضیه بطور خاص  شجریان چون متعلق به نسل جدید تر بود جوان بود واقعا زحمت کشید کار کرد و تلاش کرد تا این راه را باز کند و موسیقی ایرانی را به بالاترین قلل متصور در سطح جهانی ارائه بده این بخشی بود از کار ایشان بود تا مقطع چیز . شجریان هنرمندی بود جامع الشرایط خطاط بی نظیری بود از خلاصه دست استاد امیرخانی در انجمن خوش نویشان به عنوان استاد ممتاز خط نستعلیق و شکسته نستعلیق معرفی شدند و آثار زیادی از ایشان هست

سوال : آقای طاهر زاده شما خودتان چطور با استاد شجریان آشنا شدید

دکتر حمیدرضا طاهر زاده : بله من نام ایشان را از همان کودکی میشنیدیم به نام سیاووش بیدگانی  که آن اوایل در برنامه های یک برنامه مشاعره بود که زنده یاد مهدی سهیلی اجرا میکرد و ایشان میآمد که تازه شروع کرده بود من هم دبیرستانی بودم و پدرم بسیار بسیار به این آواز به این صدا علاقمند بود یکبار از استاد حافظی...پسردایی ایشان بود پرسید که کی الان بهترینه ایشان گفت که یک جوانی از مشهد آمده که بی نظیره  این صدا نه وجود داشته و نه خواهد آمد بهرحال آنجا خب بتدریج که بزرگتر شدیم وا ینها در جریان آزمون سراسری باربدکه سازمان رادیو تلویزیون آن زمان گذاشته بود بنده شرکت کردم و با ایشان آشنا شدم و در آنجا این افتخار را پیدا کردم که بهرصورت در رشته های مختلف مدال هایی کسب کنم به عنوان برنده ممتاز موسیقی ایران در آنزمان  شناخته شدم

از آن ببعد رابطه من با آقای شجریان شکل گرفت و دیگر این رابطه دیگه گسست ناپذیر بود بطوری که همیشه با هم در ارتباط بودیم حتی در همان روزی که توزیع جوایز بود خب من اعتراض کردم از پذیرش جایزه چون که زیر نظر فرح پهلوی و پسر دایی اش رضا قطبی ...بود که من آمدم گفتم خب بهرحال من این شایستگی را دارم که این حرفها را بزنم چون الان من بهرحال برنده شدم ولی کاری که شما دارید شما میکنید و بی توجهی هایی که نسبت به پیشرفت موسیقی اصیل ایرانی میشه ووو تمام این دست بستگی هایی که برای هنرمندان بوجود آمده چون واقعا خیلی مشکلات ایجاد شده برای همه هنرمندانی که سالیان دراز کار کرده بودند و اینها را به نحوی خانه نشین کرده بودند من آنجا اعتراض کرد که البته مسائلی هم برای من بعدا بوجود آمد آن نقطه ای بود که دیگه شجریا ن خیلی به من دل بست و فهمید که بقول معروف من هم سر سازگاری ندارم و معترضم از آنجا دیگه رابطه هامان تقویت شد بعد ایشان آمده بود برای سال بعد برای شرکت در یک برنامه آزمونی بود برای انتخاب بهترین قاری قران که به من اطلاع داد من آمدم میتونی دوستاهات را صدا کنی بیان چون ما اینجا درگیریم بهرحال آنجا در حالی که به عنوان بهتری قاری قران بود و همه کسانی که آمده بودند و واقعا به ایشان تعظیم میکردند اما آن شخص محلاتی و دستغیب اعلام کردیم که ما نفر اول نداریم و شجریان نفر دوم هست  چون ایشان خواننده موسیقی هست و نمی توانیم ایشان را بفرستیم مسائلی پیش آمد و اعتراض کردند و خیلی شلوغ شد حالا بگذریم شاید در آینده من بهش بپردازم در هر حال این رابطه وجود داشت خیلی هم نزدیک بودیم خیلی به هم دلبسته بودیم و تا مقطع بهرحال انقلاب شد و شجریان در طول دوران انقلاب همچنان با انقلابیون با مبارزین و مردم ایران همنوا شده بود و میدانید که بعد از داستان میدان ژاله در اعتراض به کشتار اینها را دست از کار کشیدند و از کنسرت دادن از رفتن به رادیو ترانه ای ملی میهنی میخواند ووو همه اش بهرصورت در ارتباط بودیم بعد داستان خمینی پیش آمد و این سرنگونی که صورت گرفت این رابطه قطع شد

سوال : ... تا آنجائیکه من میدانم بعد از اینکه نظام سلطنتی سرنگون شد شما حالا بعد از چه مدت به خارج کشور رفتید آیا ارتباط شما با استاد شجریان برقرار بود

دکتر حمیدرضا طاهر زاده :: من کم و بیش فعالیت های ایشان را پیگیری می کردم

یک آلبوم بیدادی را بیرون داده بود آن هم به نشانه اعتراض به اوضاع اسفبار و اختناق و یکی دو سه تا کنسرت بود یکي تو دانشگاه ملی بود درسال ۵۸ بود که آن آهنگ ایران ای سرای امید را خونده بود سال ۵۸ بود بعد یک تعداد بسیار معدودی کار کردند ،

سال ۱۳۶۵ ایشان از طریق برادر زنده یادم منوچهر طاهر زاده پیگیری می کردند دنبال من بودند می خواستند بیایند آلمان بهر حال به من اطلاع دادند که من آمدم آلمان و از من خواست که خدمت شان بروم و خیلی من خوشحال شدم ما رفتیم و ایشان را بعد از سال ها دیدیم و خواب خیلی برای من جالب بود اما من شجریان را تو آن سفر دیگر آن شجریان قبلی نمی دیدم شجریانی که بسیار پر انرژی بود ورزشکار و خیلی دیپرس بود بسیارشدید، خيلي ناراحت بود از وضعیت و خیلی خیلی دردمند در هر حال که با هم زیاد صحبت کردیم گذشت دوباره ایشون هنوز هیچ گونه برنامه ای اجرا نکرده بود و سال ۶۶ دوباره ایشان آمدند آمدند آلمان بازهم از طریق دوستان اطلاع داده بودند که من بروم خدمت شان بهشان گفتم که دوست داری یکی از دوستان من می دانست منظورم کیه یکی از برادران مجاهد را من با خودم همراه بردم برادرمان حمید اسدیان شاعر و نویسنده همه شما می شناسید بهش گفتم یکی از همراهان و همدلان باید با هم باشد دراین سفر و او هم استقبال کرد ما آنجا رفتیم و شجریان به من گفت تاررا حتما بیاور تارم را بردم و خلاصه و از من خواست دردستگاه شور، در دستگاه شور یک قطعه ای بزنم بعد من مردد بودم که می خواهد بخواند ویا نخواند بهرحال من کوک کردم خودم هم مدتی بود تمرین نکرده بودم امادر بهر حال به اشتیاق شجریان این شور را نواختم و واقعا شجریان که قرارنبود ظاهرا اون لحظه بخواند چون نپرسید ازمن چه گامی وکجا ... آنچنان به وجد آمد واقعا شوری بپا کرد با این شعر حافظ که هزارشکر که دیدم به کام خویشت باز

زروی صدق وصفا گشته در دلم دمساز

روندگان طریقت ره بلا سپرند

رقیق عشق چه غم دارد از نشیب وفراز

این را درواقع وصف الحال مبارزه مجاهدین بود میخواند

چون درطول این مدت خیلی صحبت میکردیم راجع به سازمان و رزم و عزم بچه ها درمبارزه، بله ایشان بعد از خواندن گفتش که من اصلا قصد خواندن نداشتم اما بهرحال وقتی که این فضا بوجود آمد و اینها این آهنگ واین ترانه را این ترانه که نه یک در مایه شور یک کار رو در آنجا خواندند خوب متاسفانه آن روزگاران مثل الان نبود که دوربین و این جور چیز ها با شد از دروبین های خیلی بزرگ بود كه اصلا حمل ونقلش غیر ممکن بود این روی کاست ضبط شد یک کاست معمولی ضبط شد و شجریان رو شو امضا کرد و نوشت تقدیم به راس هرم با همان خط قشنگ خودش گفتم منظورتان چیه از راس هرم من به شوخی گفتم می فهمیدم، گفت که خوب مسعود رجوی را می گویم همشهری خودم به لهجه مشهدی اینجا گفت همشهر خودوم

خب، من این کاست را هم به همان صورت دراختیار سازمان قراردادم و خوشبختانه بدست برادرمسعود هم رسید دراین سفر شجریان از من خواست چند روز بیشتر پیش او بمانم و ما دراین مدت دونفری با هم تنها بودیم و یاد دارم یک شب تا فردای آن روز ما در یک زیر زمین یکی از دوستان مشترک برای اینکه کسی نباشد باهم ساز آواز می زدیم بحث می کردیم حرف می زدیم از غم و رنج و دردش که دراین مدت واقعا برجا ن و دلش نشسته بود حرف می زد و زبان باز می کرد واینها دیگه گذشت مجددا ایشون دربهار 67 به آلمان آمد و خواست که ببینمش یادم می آید که بعد از عملیات آفتاب بود که من خدمتشون رفتم واینجا لیستی از، ليست قطوري از شهدا را هم با خودم بردم و نشانش دادم وخیلی خیلی تحت تاثیر این لیست شهدا قرارگرفت خیلی زیاد و بطوری که می گفت من وقتی که دارم این چشم ها را نگاه می کنم این چشم های زیبا این که شرشار اززندگی است اصلا نمی توانم ادامه بدهم خیلی برافروخته شد خیلی برافروخته شد واین شعر حافظ را خواند

زان یار دلنوازم   شکری ست باشکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یارب مباد کس را مختوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس یا جامی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

درزلف چون کمندش ـ اينجاش مهمه ـ درزلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی

بی جرم وبی جنایت

دقیقا وصف و حال ما درست زد توخال این شعر را به همین ترتیب ایشون بازهم توهمان جلد کاست اگریادتان باشد یک جلد زیبایی داشت با همان خط خودش را نوشت وتقدیم کرد به برادر مان من هم اینطور به دفتر ایشون ارسال کردم.

دیگه خبری از ایشان نداشتم تا اینکه بعداز فروغ جاویدان عملیات بزرگ فروغ جاویدان بود که بازهم ایشان به آلمان آمد چون اونجا دوستان زیادی داشت وبرای معالجاتی که می کرد وبعد ازطریق برادرم که باهاش تماس گرفته بود خیلی نگران حال من بود که ممکن است دراین عملیات آسیب داده باشم بهر حال من از پاریس راه افتادم و رفتم وایشون رادیدم وخیلی سخت مشتاق دیدار هم بودیم من آنجا این فرصت فراهم شد توضیحاتی دادم که چه اتفاقی افتاد مسایل مختلف گفتند که مایلند یکی از مسولین سازمان را به او معرفی کنم خیلی هم استقبال کرد گفتم که به اتفاق برادرمان آقای محسن رضایی از مسولین سازمان مجاهدین و ازخانواده برجسته رضایی ها اتفاقا خانواده رضایی ها خیلی خوب می شناخت مهدی رضایی قشنگ یادش بود به اتفاق به آلمان رفتیم در این دیدار برادرمان هم یعنی برادرحبیب پیامی را از سوی آقای رجوی ،برادر مسعود درهمین مناسبتی که کاست که ایشان فرستاده بودند هدیه کرده بودند به شجریان داد که برادر مسعود با اون نگارش وبا اون قلم زیباشون اینها عشق وعلاقه شجریان را نسبت به مجاهدین وخلاصله اون آواز بسیار زیبا وآن شعری که از حافظ خوانده بودند بابیان خود خاص برادر كه می دانید دیگه چقدر قوی ومسلط هست این قدر زیبا توصیف کرده بودند دراین پیام که شجریان را سخت تحت تاثیر قرارداد و اون خیلی خیلی تشکر کرد خیلی سپاسگزاری ميکرد

در اون سفر کما فی سابق پیشنهاد می کرد که باهم همکاری کنیم حالا که یکی از مسولین سازمان هم حضور داشت گفتش که بیا باهم همکاری کنیم و دست من را گذاشت تودست آقای رضایی گفتش که از این دست ما می توانیم خیلی استفاده کنیم

نسبت به نوازندگی من خیلی ابراز محبت کرد وگفت خیلی ما می توانیم موثر باشیم خیلی کارها ی مثبتی انجام میدهیم و از اين راه ما می توانیم درآمد هایی کسب کنیم وبه سازمان هدیه بدهیم کمک مالی به سازمان بکنیم اما من بهش گفتم این برایم یک افتخار هست اما متاسفانه موقعیت سیاسی من برای شما ممکن است مخاطره آمیز باشد که این کار مشکلات عظیم سیاسی ایجاد کند

خوب شجریان الان که با شجریان سال ۱۳۶۷ خوب فرق می کند الان خیلی اوضاع چرخیده شجریان می گفت با همان حالت خاص خودش من اصلا باکيم نیست من اصلا ترسی ندارم همین حرف هایی که همیشه می زد این اواخر هم می گفتند تو نمی ترسی اینطوری حرف می زنی علیه خامنه ای و این رژیم صحبت می کنی گفت نه خون من رنگین تر از خون دیگران نیست

مدتی دیگر   ایشون برای نمی دونم چه کاری به آلمان اومده بودند باز هم را دیدیم اینجا که من فکر می کنم اینجا ترانه بهار بزرگ رو برده بودم براشون پخش کردم خیلی خیلی خوشش اومد و من نگفتم که این کار کیه گفت عجب کاری عجب زیباست گفتم این رو آقای محمد شمس ساخته گفت ا من می شناسمش ایشون رو خیلی هم چیز بود خلاصه خواهان دیدار استاد شمس شدند این دیدار صورت گرفت دیداری بسیار گرم و صمیمانه به هر ترتیب آقای شمس حتما خوب یادشون هست فضای پر مهر و محبتی که شجریان ایجاد می کرد چرا که شجریان همیشه می گفت که تاثیر کار هنری هر هنرمند در واقع اون عطر انسانی است که از دل و جانش بر می خیزد این آنی که حافظ می گه اگر این نباشه این کار بر دلها نمی نشیند اگر کسی دست اندر کار هنر نیک نهاد باشه حتما کارش بر دلها می نشینه و اگر نه که فراموش کنید در اون صبح دل انگیز پاییز در المان اتفاقا آنجا که بودیم یک پیانو هم بود من هم تارم را داشتم اقای شمس در ماهور قطعه ای را شروع کردند و با هم همنوازی کردیم و شجریان عزیزمان هم با وجودی که سرما خورده بود اقای شمس یادشه سرما خورده بود ولی چه ماهور زیبایی اجرا کردند امیدوارم اقای شمس این را داشته باشند مجددا در سال ۷۴ اواخر ۷۴ دقیقا ایشون الان حضور ذهن ندارم یکبار دیگر به المان آمده بودند این درست زمانی بود که خانم مرضیه امده بودند و خیلی سر و صدا شده بود بعد توی چیز بعد توی تماس تلفنی گفت شنیدم مرضیه اومده چجوریه داستان اینها گفتم خوب آره خیلی براش جالب بود گفت می تونی بیایی هم را ببینیم گفتم با کمال میل ما هم پا شدیم رفتیم بعد من بهش گفتم به اتفاق برادر محسن با هم بیاییم گفت بله بله وه چقدر خوشحال می شم و اتفاقا توی این دیداری که با آقای رضایی داشت خیلی با بقول خودمان نزدیک و صمیمی و اینها خیلی دوست خیلی رابطه عمیقی پیدا شده بود خوب خانم مرضیه هم در پاریس بودند و شجریان هم خیلی مشتاق و تحت تاثیر پیوستن ایشان به مقاومت بود و میگفت برایم خارق العاده است خانم مرضیه نشسته بود در یک دهی در لالو یک دفعه در ایران سر و صدا شد که ایشون آمده و این کار خارق العاده را کرده شگفت انگیز بود و تحسین اش می کرد بهش پیشنهاد کردم من بهش می گفتم محمدرضاجون بهش گفتم محمد رضا جون دوست داری که ایشون رو ببینی خانم مرضیه را می خوای ببینی گفت وه با کمال میل می شه با اشتیاق تمام استقبال کرد و گفتیم بسیار خوب بعد به اتفاق برادر حبیب راه افتادیم به سمت پاریس که توقفی هم در بروکسل داشتیم که ایشون نمی دانم چه کاری داشت بعد اونجا که به سمت پاریس می اومدیم بیشتر صحبت از کارهای هنری شد که چکار می کنید این ارکسترها رو چطوری جمع و جور می کنید خیلی این کارها سخته این هزینه های وحشتناکی داره چجوری مقاومت توان خلاصه اینها را براش توضیح می دادیم که خیلی براش جالب بود و بعد گفت مرضیه چجوری کار می کنه چجوری شد فلان من براش می گفتم   که نقطه ای که خانم مرضیه واقعا شکست جایی بود که خانم رجوی را ملاقات کرد   و انجا بود که اصلا مرضیه یک دفعه چرخید چون اصلا قرار نبود ایشون بمونه با دیداری که با خانم رجوی داشت یکباره دگرگون شد و چنین تصمیم تاریخی رو گرفت شجریان برگشت به آقای رضایی که جلو نشسته بود گفت اقای رضایی شما می تونید؛ از من پرسید خانم رجوی در فرانسه هستند گفتم بله گفت می شه من ایشون رو هم در این سفر ببینم آقای رضایی گفت بله ما تلاش می کنیم حتما هر جور شده این دیدار صورت بگیرد و ایشون هم حتما خوشحال خواهند شد از دیدار شما بالاخره به اتفاق به پاریس رفتیم و اقای شجریان ۵-۶ روز در پاریس بود در اونجا مسئولین سازمان هم به دیدارش می رفتند ملاقاتهایی خانم مرضیه داشت همچنین مادر رضایی های شهید عزیز گرامی مون را هم در این دیدار شرکت دادیم و ایشون رفتند و چقدر از دیدار با عزیز خوشحال شدند و براش خیلی جالب بود یک بانویی نشسته در مقابلش و این همه فرزندانش رو برای آزادی داده بعد آقای دکتر هزارخانی رو دیدند بهر صورت بسیار زیاد از این دیدارها خوشحال و مشعوف شده بود

این بود داستان دیدارهایی که داشتیم اونجا با آقای شجریان و اینکه در هر صورت در اون چند روزی که انجا بود ما بالاخره روزهای آخر این فرصت فراهم شد که ایشون به اورسورواز بیاید و این دیدار صورت گرفت ایشون آمدند به اورسورواز و یک دسته گلی هم با خودشون آورده بودند دسته گل زیبایی بود که آمدند و در بدو ورود به خانم رجوی هدیه کردند و یک رابطه خیلی خیلی دوستانه و صمیمانه ای برقرار شد و خیلی هم از دیدار با ایشون ابراز مسرت می کردند در همان سالن بزرگ اور که دفتر شورای ملی مقاومت هم هست فقط ما چند نفر بیشتر نبودیم بدلایل امنیتی آقای شجریان نمی خواستند بچه ها که حتی بسیاری از مجاهدین در فرانسه اصلا شرکت نداشتند در این داستان یک تعداد بسیار معدودی بودند و بهمین دلیل هم ترجیح داده شد که این برنامه ضبط نشه فیلمی گرفته نشه شاید بهتر بود می گرفتیم اون زمان ولی رعایت ملاحظات امنیتی ایشون چون تردد می کردند می رفتند و می اومدند و بهر صورت من هم اونجا تارم رو برده بودم و شجریان اونجا به من گفت ماهور ، ماهور رو در چپ کوک یعنی گام صدای خیلی بالا می خواست بخونه خوند و ترانه مرغ سحر رو هم اجرا کرد خوب خیلی فضای بسیاربسیاردل انگیز برای من خیلی غرورآفرین بود خوب اسطوره آواز ایران اونجا هستند خانم رجوی هم بودند و فوق العاده فضای زیبایی بود بعد دوباره خودش که تموم شد گفت یک همایون هم اجرا کنیم رفتند خلاصه در دستگاه همایون که چیز شد من نمی دوم چطوری شد   خانم رجوی گفتند که می شه گل باغ آشنایی رو هم چیز کنید ترانه گل باغ آشنایی اتفاقا گل باغ آشنایی در دستگاه همایون هم هست که شجریان گفت به به خیلی عالی حتما این هم خوند با شعر عراقی زدو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی این را هم خوندند که یادشون به خیر بسیار دل انگیز بود

عرض شود این دیدارها همچنان تا سالهای بعد ادامه پیدا کرد

سوال : بله خاطرات خیلی زیبایی هست فکرمیکنم که همه مایل هستند که بیشتر بدانند در موردش من می خواستم آخرین سوال را از شما بپرسم که کمی هم در مورد مواضع استاد شجریان در رابطه با رژیم صحبت بکنید اگر نکته ای دارید بفرمائید

دکتر حمیدرضا طاهر زاده : مواضع آقای شجریان یک مواضع طبیعی بود طبیعی که می گویم خب ایشان بارها گفته بود که خب ایشان به هیچ سازمان سیاسی جریان سیاسی وابسته نبود یعنی رابطه تشکیلاتی با هیچ کس به آن صورت نداشته

به دلیل اینکه می گفت این رژیم ضد هنر است ضد زن است ضد خواندن زن است ضد ساز است به صراحت گفتش که خمینی آمده و موسیقی را تحریم کرده این را نمی پذیرفت بنابراین میگفت که وجود من نافی این ها هست این بطور طبیعی تصمیم گیری می کرد موضع گیری می کرد و حرفش را هم می زدبهایش راهم می پرداخت این نبود که بنشیند حساب و کتاب بکند این را من بگویم خوب هست یابد و غیره وذالک . خب به عنوان یک اندویدال یک فرد این کارها را می کرد او انسان بسیار آزاده ظلم ستیز مردمی بود هم در زمان شاه چنین بود هم در جریان قیام بهمن توضیح دادم در زمان شاه می آمد می رفت واقعا توی کپر نشین ها با مردم غذا می خورد به حمایت از قیام برخاست او نوشتن آن نامه تاریخی بعداز کشتار میدان ژاله و رابطه اش با هنرمندان رابطه اش توی جامعه خلاصه با روی کار آمدن این رژیم هم به هیچ وجه به هیچ وجه حاضر به همکاری نشد درهمان ابتدای کار یک دعای ربنا را همانطور که توضیح دادم ایشان خواند برجسته ترین قاری ایران بود یک دعای ربنا را صرفا برای آموزش شاگردهایش آمد در رادیو آن زمان که قطب زاده بود چون قطب زاده همه را جمع کرد آقا بیائید کار کنید فلان او گفت من میخواهم یک چیز را بخوانم برای صرفا آموزش قطب زاده هم قول دادگفت که این را من نگه می دارم این را هیچ جا پخش نمی کنیم اما زیر قولش زد و این را پخش کرد

یک آلبوم که بیرون داد بنام بیداد اصلا اسمش را نگاه کنید بیداد یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد که در گوشه بیداد همایون خواند دوستی کی آخر آمد دوستاران را چه شد ؟ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

خیلی جالب هست شجریان این را تعریف می کرد در یک جمعی هم بودند نشسته بودند همه گفت که اینها مرا خواستند گفتند که شما این آلبوم مشکل دارد به لحاظ شعری شما علیه رژیم حرف زدید علیه چیز این شاعرش کیه کی آمده به خودش اجازه داده این حرف ها را می زند من هم می گفت خب شجریان خیلی آدم شوخ طبعی بود خیلی ظریف بود می گفت گفتم که شاعرش خب حافظ هست دیگر نه اسم کوچکش گفتم محمد حافظ

کجائی هست ؟ شیراز آدرس دقیقش را داری بله توی خیابان چهارراه حافظیه آنجا حافظیه هست آنجا محلش هست بعد می گفت که این شما باید واقعا فکر میکنید که این جوک است این عین واقعیت است و می خندید ما با این ها سروکار داریم این افراد آمدند و موسیقی ما را بدست گرفتند و یک چنین سانسوروحشتناکی را اعمال کردند شجریان هرگز هیچ آهنگی را در رادیو تلویزیون رژیم ضبط نکرد هرچه که بود در خارج از رادیو تلویزیون بود با هزینه خودش ضبط می کرد تو جامعه پخش می شد و متاسفانه کپی رایت هم که وجود نداشت ضبط می کردند و خودش هم از این موضوع ناراحت بود میگفت آقا جان من هجده خانوار را از این موزیسین ها را دارم نان می دهم واقعا هم همینطور بود هجده تا بیست خانواده از قبل شجریان اعضای ارکسترش و دیگران را ایشان تامین می کرد میگفت یکی از منابع تامین ما همین همین آثار ماست که داریم تولید می کنیم و توی جامعه می فروشیم نکنید این رژیم هم که از آن طرف می گرفت توی سیما خودش پخش می کرد و این بشدت نسبت به این موضوع خشمگین معترض بود بارها اعتراض کرد رسما از دولت در این مورد شکایت کرد واقعا خواهان پیگرد رادیو تلویزیون شد که هیچ گاه این شکایت به هیچ جا نرسید نتیجه ای نداشت همچنین این برنامه ها ادامه داشت دیگر همه جا علیه رژیم حرف می زد هرجا که بود اگر بحث سازمان می شد در خارج بطور خاص من که داخل نبودم هستند دوستانش از آقایون اطبا در آلمان در بلژیک جاهای مختلف اینها شاهد هستند که شجریان چون بحث من می شد ساز و آواز بعد یکی یک چیزی می انداخت علیه سازمان به شدت حمایت می کرد و حفظ الغیب می کرد توی قیام ۸۸ دیدید که چگونه واقعا سرفرازانه همراهی کرد با مردم در مقابل احمدی نژاد ایستاد گفت اگر که توآنها را خس و خاشاک می نامی من مفتخرم که صدای خس و خاشاک همان مردمم و دیدید که توی ماشینش فریاد می زد مرگ بر دیکتاتور

مخالفت های خودش را علیه سیاست های رژیم نه فقط بخاطر موسیقی بلکه علیه سرکوب هولناکی که روی مردم ستمدیده ایران کرده بود موضع گیری می کرد همه جا حرف می زد توی تمام مطبوعات و رادیو تلویزیون های اروپا آمریکا کانادا استرالیا هرجا که بود بی محابا علیه خامنه ای علیه حاکمیت علیه سیاست سرکوب علیه سنگسار علیه همه چیز علیه اینکه چرا زن می گفت آقاجان زن نیمی از جامعه بشری است نیمی از انسانیت زن هست شما صدایش را ممنوع کردید این صدا صدای خدا هست شما چگونه می توانید این را چی کنید

هرچه که در ید قدرتش بود کوتاهی نکرد و اورا مطلقا ممنوع الفعالیت کردند و خودش هم یک باردر بزرگداشت حافظ بود آمد گفت که الان ما در مملکتی هستیم حافظ که من سالهاست که کارهایت را می خوانم من را خفه کردند اما شجریان هرگز آرام نگرفت شجریان جنگنده بود هنرمندی بود مردم دوست برای آنها زندگی می کرد گریه هایش را دیدید موقعی که از آن بچه کوچک که ترازو جلویش هست سیگار می فروشد دستمال کاغذی می فروشد زار می زند ازوضعیت زنان از فقر از کسانی که كبد کلیه هایشان را می فروشند خلاصه هرچقدر در ید قدرتش بود کار کرد گفتم واقعا تعداد زیادی را تحت تکلف خودش قرار داده بود زندگی می کرد حتی درآمدی که داشت آن را یک صندوق حمایت از هنرمندان درست کرده بود برای حمایت از هنرمندان خیلی تلاش کرد که هنرمندان از کار افتاده چون اصلا چیزی بنام حمایت از هنرمندان در ایران درزمان شاه هم نبود این برنامه راازآن زمان داشت چون زمان شاه فرض کنید آقای استاد جلیل شهناز می آمد رادیو یک چک ۱۵۰تومانی ۲۰۰ تومان حداکثر به او می دادند بفرمائید نه حقوقی نه برنامه ای چیزی همه شان پرویز یاحقی اگر اینها در اروپا بودند بهرحال شجریان تلاشش این بود که یک سیستمی درست کند برای حمایت از آنها درجریان زلزله بم دیدید که چکارکرد کنسرت گذاشت این ور آن ور تمام درآمدش سی دی هایی که داشت صرف کمک به مردم مصیبت زده صرف ساختن جاهایی که از دست رفته بودهرچه که توانست انجام داد خب اگر یک نفر یک آدم چقدر توانمندی دارد چقدر می تواند بهرحال بیمار بودشجریان از سال ۲۰۰۱ مبتلا شد به سرطان کلیه من درجریان هستم یک کلیه اش را برداشتند این دکتر ها می دانند این چگونه چقدر سخت است این سرطان به جاهای دیگر سرایت کرد بعد به امحاء و احشاء بخشی از کبدش را گرفت بعد به ریه رفت بعد به مغز رفت دیگر تا پنج سال پیش دیدید که من یک همسایه ۱۵ ساله دارم حتی با بیمار خودش آنکه می خواهد جانش را بگیرد آن بیماری سرطان ازاو به عنوان بیمار یک همسایه دیرینه با آن زندگی می کنم این بود شجریان بسیار بسیار انسان و فوق العاده فوق العاده متواضع تواضعی که شجریان داشت و واقعا افتادگی بی نظیری که او داشت من فقط به غیر از بچه های خودمان که مجاهدین که انسان های والا و وارسته ای هستند که خاک پاي مردم ایران هستند شجریان وقتی که می گفت خاک پای مردم ایران واقعا می گفت با تمام وجودش می گفت برای اینکه من بااو زندگی کردم من با او بودم من با او دیدم همه کارهای و نه تنها من تاریخ شاهد هست اسناد تاریخی هست همه برنامه ها هستند و آنها گواه این واقعیت هستند که شجریان در مقابل ظلم و ظالم ایستادگی کرد کوتاهی نکرد تسلیم نشد و هرآنچه را که توانست کرد و آنبار که این شعر را خواند

گفت پاک کن از چهره اشکت را

زجا برخیز تو درمن زنده ای من درتو

ما هرگز نمی میریم من و تو باهزاران دگر

این راه را دنبال می گیریم

از آن ماست پیروزی

از آن ماست فردا

سوال : بله خیلی تشکر می کنم استاد طاهر زاده از صحبت هایی که کردید برای شما آرزوی موفقیت می کنم و مجددا خیلی خوشحال شدیم از اینکه شما را باخودمان در استو دیو داشتیم خدانگهدار شما

دکتر حمیدرضا طاهر زاده : خیلی سپاسگذارم خیلی نکات دیگری هست که باید روزها آدم صحبت بکند دیگر در همین حد خیلی متشکرم از وقتی که به من دادید

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان