11292020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یکشنبه, 11 آبان 1399 ساعت 15:19

لوموند : فتوای خمینی سرآغاز منازعه ای بسیار گسترده و علت ریشه ای همه منازعات بنیادگرایانه مطلب ویژه

نوشته شده توسط
۲۹ اکتبر ۲۰۲۰- ژان بیربوم Jean Birbaum تحلیل زیر در یک صفحه کامل نوشته یک روزنامه نگار لوموند در کادر مقالاتی با دیدگاه های مختلف راجع به نحوه مقابله با تهدید تروریسم اسلامیستی است :

سلمان رشدی، "شارلی هبدو"، ساموئل پاتی، قربانیان یک تهاجم جهانی واحد

«یک مرد تنها متهم به اهانت به مقدسات و مواجه با تهمتی که در بدو امر پیش پا افتاده یا حتی سخیف به نظر می رسید، اما انتشار گسترده آن با چنان سرعت و شدتی هماهنگ شد که بزودی از محدوده مرزهای ملی عبور کرد و این مرد بی دفاع را به دست "آدمکشان بدون مرز" سپرد : این سناریو که چند روز پیش ساموئل پاتی، دبیر فرانسوی، را به دام انداخت و جان او را گرفت، آن طور که برخی تفسیر و تعبیرهای "داغا داغ" وانمود می کردند، هیچ وجه استنثنائی ندارد. این ماجرا داستان یک "سانحه محلی" نیست که بر اثر زنجیره از کنترل خارج شده ای از وقایع به یک "تراژدی" خاص فرانسه منتهی شده باشد.

در واقع در این سناریو با مراحل تقریبا یکسان کارزارهای جهادیستی سر و کار داریم که عبارتست از چند هزارمین پرده یک تهاجم گسترده که چنانچه آن را مانند اصحاب کارگردان آن تلقی نکنیم، یعنی در مقیاس جهانی، هیچ چیز از آن نفهمیده ایم. در اثبات این مدعا باید به چند رویداد شاخص باز گردیم که جزئیات آن از حافظه جمعی ما پاک شده یا عقب زده شده است. همین که قدری به حافظه فشار آوریم، کافی است.

صحنه اول

صحنه اول در زیر زمین یک پاسگاه پلیس لندن در سال 1990 در آستانه عید کریسمس می گذرد. در آن روز نویسنده انگلیسی سلمان رشدی در برابر یک دادگاه عجیب و غریب قرار می گیرد. در برابر او چندین تن از رجال مسلمان کشور حضور دارند که مدعی اند می خواهند نزد رژیم ایران شفاعت کنند و خواستار لغو فتوای محکومیت وی به مرگ شوند. وقتی از او خواسته می شود یک بیانیه "آرامش بخش" امضا و در آن از اینکه انتشار رمان او با عنوان "آیه های شیطانی" باعث رنجش مسلمانان شده، عذرخواهی کند. رشدی چاره ای جز تمکین ندارد. چگونه می توان این تسلیم شدن را که شخص او بعدها بارها مایه ننگ و شرمساری خود می شمارد، توجیه کرد؟ توجیهی ندارد جز تنهائی و انزوای مردی که از مدتها پیش به تنهائی بحثی را در میانه یک لانه زنبور در مقیاس جهان پیش می برد.

در لحظاتی که رشدی در این پاسگاه پلیس به تحقیر خود رضایت می دهد، نزدیک به دوسال است که از صدور فتوای ...خمینی که برای سر او جایزه تعیین کرده، می گذرد. جماعات بزرگ تظاهرات کننده که هرگز حتی به این کتاب نزدیک نشده بوده اند، خواهان اعدام "شیطان رشدی" (« Satan Rushdie ») هستند که ضمنا به جرائم دیگری نظیر مزدوری برای آمریکائیان یا عضویت در "موساد" نیز متهم شده است...

در این دوران هنوز مترجم ژاپنی رمان رشدی که خود آن را "داستانی تخیلی سرشار از مهر و ستایش پیامبر اسلام" توصیف می کند، به قتل نرسیده و ناشر نروژی او نیز به ضرب گلوله مجروح نشده، اما رشدی در ترسی فزاینده زندگی می کند. در حالیکه روزنامه های عوام پسند به هزینه حفاظت پلیسی شبانه روزی از جان او اعتراض دارند (چرا که برای مالیات دهنده بسیار گران تمام می شود)، هدف انتقاد شدید شماری از دوستان چپگرای خود نیز قرار می گیرد. او که در هند متولد شده و همواره از حقوق مهاجران دفاع کرده، ناگهان به نژادپرستی متهم می شود. با آنکه آثارش عمیقا در سنت و فرهنگ اسلامی ریشه دارد، از سوی روشنفکران چپ گرا به اهانت به "مستضعفان و محرومان" و "اسلام هراسی" متهم می شود. این روشنفکران مترقی بی تردید هنوز نمی دانند که در ایران رژیم ملایان مارکسیست ها، سندیکالیستها و فمینیست ها را بشدت سرکوب می کند...

همان طور که به نظر می رسد نمی دانند که از بمبئی تا تهران و ریاض، کارزاری که رشدی را هدف قرار داده از سوی دولتهای نیرومند و نهاد های ثروتمند مذهبی سازماندهی می شود. در انگلستان، هماهنگ کننده این کارزار یکی از وعاظ پرخاشگری است که کسی معمولا آنان را جدی نمی گیرد تا روزی که خونی بر زمین ریخته شود. یکی از آنان کلیم صدیقی نام دارد که مدیر یک انجمن مهجور موسوم به "انستیتوی اسلامی" (Muslim Institute) است که در لندن تجمعات عمومی بر پا کرده و در آن از حضار میخواهد که با بلند کردن دست حکم خود در مورد اعدام این نویسنده را اعلام کنند و در یک مصاحبه تلویزیونی می گوید : "ما همیشه [به این گونه امور] واکنش نشان می دهیم وبعضا نخستین کسانی هستیم که واکنش نشان می دهیم"...

این خلاصه و چکیده یک استراتژي بسیار آینده دار است : از زمان حمله به رشدی به دفعات تکرار شده و می شود. چنین است که منشاء "بحران کاریکاتورها" نیز یک بار دیگر یک "مرد تنها" است. باز یک فعال چپ که به اهانت به مقدسات و نژادپرستی متهم می شود. او که کاره بلوتگن Kare Bluitgen نام دارد و دانمارکی است خود را حتی از خانواده چپ رادیکال و ضد استعمار می داند (روی دیوار اطاق وی پوستر بزرگی از چه گوارا دیده می شود). با این حال در اوایل دهه 2000 این فعال چپ متوجه نفوذ گسترش یابنده مسلمانان قشری (انتگریست) بر اهالی محله ای که در کپنهاگ در آن زندگی می کند، می شود. وی که کتاب هائی برای آموزش جوانان و نوجوانان نوشته، به فکر انتشار زندگینامه مصور پیامبر اسلام برای کودکان می افتد تا باعث تسهیل گفتگوی بین فرهنگها شود.

خلاصه قضیه یک ابتکار ساده اولیه است که بعدها بخشی از کره ارض را به آتش می کشد. از آنجا که هیچ طراح و نقاشی حاضر به مصور کردن کتاب او نمی شود، بلوتگن به یک روزنامه نگار روزنامه Jyllands-Posten متوسل می گردد که در شماره 30 سپتامبر 2005 خود کاریکاتورهای معروف را درج می کند. این بار نیز به آتش سوزی برخاسته از این قضیه نیز به دقت خوراک رسانیده می شود. ژان فاوه-سعدا Jeanne Favet-Saada، انسان شناس، در کتاب خود با عنوان "چگونه با دوازده تصویر کوچک یک بحران جهانی بوجود می آید" (سال 2007) بر نقش چند "امام" مستقر در دانمارک تأکید می کند.

آنها در جریان یک دوره سفر به چند کشور خاور میانه از شبح دانمارکی که قصد دارد یک "جنگ" بی رحمانه علیه مسلمانان به راه اندازد، صحبت می کنند. آنها ضمن انجام مصاحبه های تلویزیونی و دیدار با چندین شخصیت در ترکیه، مصر، لبنان، سوریه، سودان یا قطر تصاویر مندرج در روزنامه دانمارکی را نشان می دهند...و حتی سه کاریکاتور که هیچ روزنامه ای آنها را درج نکرده، اما به گونه ای است که می تواند نفت بر آتش بریزد، را هم اضافه می کنند.

باز مانند قضیه "رشدی" شاهد موجی از اغتشاشات "خودجوش" می شویم. در هند یک وزیر مسلمان وعده می دهد به هر کس که یکی از طراحان کاریکاتورها را اعدام کند، هم وزن او طلا هدیه کند. در پاکستان، یک گروهک برای سر طراحان کاریکاتورها جایزه ای بیش از یک میلیون دلار (به اضافه یک اتوموبیل) تعیین می کند. کالاهای دانمارکی هدف تحریم قرار می گیرد، پرچم ها به آتش کشیده می شود، به سفارتخانه های این کشور حمله و روزنامه نگارانش به مرگ تهدید می شوند...

باقی ماجرا را همه می دانند. هفته نامه فرانسوی شارلی هبدو درهمبستگی با همکاران دانمارکی خود کاریکاتورهای مورد مناقشه را چاپ می کند. و اما برای این هفته نامه طنز نیز این کار سرآغاز یک انزوا و حاشیه نشین شدن طولانی است که به حمام خون روز 7 ژانویه 2015 منتهی می شود. در آن روز، هنگامی که برادران قواشی وارد دفتر شارلی شدند تا "انتقام پیامبر را بگیرند"، زنان و مردانی که به قتل رساندند یک هیئت تحریریه آسیب پذیر را تشکیل می دادند که یک پروسه طولانی منتهی به طرد و انزوا را پشت سر داشتند.

در سال 2011 دفتر روزنامه طعمه یک آتش سوزی شده و بشدت آسیب دید بدون آنکه این رویداد به محکومیتی قضائی منتهی شود: فیلیپ لانسون Philippe Lançon، یکی از جان به در بردگان کشتار 7 ژانویه، در کتاب خود با عنوان Le Lambeau (Gallimard, 2008)، می نویسد : "تمام آرشیوهای ما به یک توده سیاهرنگ مبدل شده و برخی از ما گریه می کردیم. با شدت و خشونتی به ما حمله شده بود که دلیل آن را کاملا درک نمی کردیم و جامعه در کلیت خود، به استثناء جریان راست افراطی به دلایل و اهداف خاصی که نمی توانست اهداف ما باشد، حاضر به دیدن آنچه بر سر ما آمده بود نبود"...

جبهه ای به پهنای جهان در برابر معدودی ابراز حمایتها، شمار حملات و انتقادات به هیئت تحریریه کم نبود. چند چهره مختلف چپ رادیکال و "پسا استعماری" (« postcolonial ») در تریبونی که انتشار دادند از اینکه این آتش سوزی را عده ای محکوم کرده اند، ابراز شگفتی و حتی انزجار می کنند. در این مقاله چهره هائی مانند کریستین دلفیChristine Delphy فمینیست، رقیه دیالو، روزنامه نگار، و حوریه بوتلجا، سخنگوی حزب "بومی های جمهوری" (Partie des indigènes de la République)، از جمله نوشتند : «هیچ دلیلی وجود ندارد بر روزنامه نگاران شارلی هبدو دل بسوزانیم. خسارات مادی وارد آمده بر آنان را شرکت بیمه پرداخت خواهد کرد و همزمان بازتاب رسانه ای این رویداد و اسلام هراسی حاکم بر فضا قطعا باعث چند برابر شدن فروش روزنامه آنها دست کم در این مقطع خواهد شد، همان طور که به مناسبت "قضیه اول کاریکاتورها" دیده بودیم – خلاصه اینکه این کوکتل مولوتف معروف که می گویند به دفتر روزنامه پرتاب شده، می تواند باعث شود بار دیگر هفته نامه ای که در محاق فراموشی و سکوت فرو می رفت و طی ماههای اخیر به علت فروش نرفتن نشریه اش با مشکلات مالی دست به گریبان بود قدری نفس تازه کند». کمی پس از آتش سوزی در دفتر شارلی بر اثر "این کوکتل مولوتف معروف" که امضا کنندگان مقاله با طنزی عوامانه به آن اشاره کرده بودند، خبر رسید که سایت روزنامه هدف یک هکر ترک قرار گرفته و چهار سال بعد تیم تحریریه یک هفته نامه طنز زیر رگبار گلوله های دو مسلسل کالاشنیکف در خون خود غلطیدند...

و اما امضا کنندگان این مقاله تجسم چیزی به مراتب عمیق تر بودند که از شخص آنان فراتر می رفت. با آنکه اکثر آنها خود را دارای یک بینش "انترناسیونالیستی" از سیاست می دانستند، در این مورد بخصوص یک نقطه نظر تنگ "فرانسه محور" را بیان کردند. از نظر آنان، کلید واژه های این ماجرا عبارت بودند از محلات حساس، تبعیض، نژادپرستی، رفتار پلیس و...حتی یک لحظه به ذهن این خانمها و آقایان خطور نکرد که آنچه در برابر چشمانشان در قالب قضیه شارلی هبدو در جریان است، تشکیل جبهه ای است به پهنای کره زمین که کلید واژه های تعیین کننده آن بسیار دورتر از پاریس مشخص شده و عبارتند از : غرب مهاجم، کافر، خلافت، جهاد...

آیت الله های ایران که در سال 1989 رشدی را به مرگ محکوم کردند، فکری بسیار متفاوت از بحث مبارزه ضد نژادپرستی در انگلستان در سر داشتند. واعظان مصری یا قطری که در سال 2005 به روزنامه دانمارکی حمله کردند، کاری به سرنوشت مهاجران مسلمان در دانمارک نداشتند. "امیر" های القاعده که فرمان قتل شارلی هبدو در سال 2015 را صادر کردند، به خاطر دغدغه نابرابری های موجود در حومه های فقیرنشین شهرهای بزرگ فرانسه دست به این کار نزدند. وجهادیست هائی که تحریکاتشان به جدا شدن سر ساموئل پاتی از بدن منتهی شد، به نظر نمی رسد چندان دل نگران خشونت های پلیسی در این کشور باشند. ریشه های اجتماعی یا فرهنگی آنان هر چه باشد همگی بدون استثناء خود را به یک دین واحد و یک نبرد واحد که مرز نمی شناسد، منتسب می دانند. نیرو و انگیزه آنان از همین عامل ناشی می شود. عبدالله عزام، یکی از بنیانگذاران اصلی جهاد گرائی که فارغ التحصیل دانشگاه مشهور و معتبر الازهر قاهره بود، تصریح کرده بود : "وظیفه و هدف جهاد نابود کردن سدها و مرزهائی است که مانع می شود اسلام در سراسر پهنه ارض مستقر شود".

از آن زمان این فراخوان گسترش یافته و سربازانی که با آن بیعت می کنند، جوامع غربی را هدف قرار می دهند که چیزی از این مقولات نمی دانند و به رغم تکرار بازگشت ناپذیر همان ساز و کار، از استدلال و تحلیلی هم عرض دستگاه منطقی و گستره جهانی مهاجمان خود عاجز مانده اند. این سربازان خدا چه در پاریس خون انسانها را بر زمین بریزند، چه در لندن و چه در مولنبک (Molenbeek بروکسل) عملشان یکسان است و همان آیاتی از قرآن را می خوانند که همتایانشان در حلب و نایروبی...اما در اروپا، این تهاجم جهانی را به سطح این یا آن مسأله ملی و داخلی تنزل می دهند : مثلا فرانسویان می گویند اینکه هدف حمله قرار گرفته ایم، لابد به این دلیل است که سنت لائیسیته ما مشکل و مسأله ای دارد؛ انگلیسی ها می گویند در برابر حملاتی که به ما می شود، باید الگوی "چند فرهنگی" جامعه مان را زیر سؤال ببریم و بلژیکی ها به نوبه خود : حال که این همه خصومت بر می انگیزیم، بیائیم "الگوی جذب خارجیان" خود را تغییر دهیم.

تکرار پی در پی و گریزناپذیر سناریوئی که ساموئل پتی را خرد کرد، سناریوئی که گفتمان جهادیستها را حاکم می کند و با تهمت های مرگبار شروع می شود، از همین گونه باورها و داوری ها ناشی می شود.

برای مقابله با آن باید بیش از پیش به فضائل قصه و تمثیل و تخیل باور بیاوریم و در صدر همه با سلمان رشدی شروع کنیم که دقیقا می داند از چه صحبت می کند. او در سال 2012 در مصاحبه با لوموند در موضوع زنجیره پایان ناپذیر اتهاماتی نظیر "کفر گوئی" و "اهانت به مقدسات" و جنایاتی که الزاما در پی دارد، از جمله گفت : «تمام این ماجرا یک ریشه دارد و از یک گفتار پایه ای تغذیه می شود. اما در سال 1989 برای درک دقیق پدیده ای که با آن مواجهیم، هنوز خیلی زود بود. کسی در آن زمان فتوای [خمینی] را به عنوان سرآغاز منازعه ای بسیار گسترده تر تلقی نکرد. اکثرا آن را یک سانحه غریب و حتی مضحک دانستند. درست مانند فیلم معروف "پرندگان" آلفرد هیچکاک که در آن ابتدا یک کلاغ سیاه تنها نشسته بر یک بام را می بینیم و به خود می گوئیم :"خب اینکه یک کلاغ بیشتر نیست!" اما تنها مدتی بعد وقتی آسمان از کلاغهای خشمگین و مهاجم سیاه می شود، به خود میائیم و می گوئیم : "پس این طور. آن پرنده مقدمه چیز بسیار بزرگ تری بوده است...".»

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان