03022021سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
جمعه, 26 دی 1399 ساعت 20:33

به ياد سرهنگ معزي و پرواز بزرگ ـ مجاهد خلق جليل فقيه دزفولي از تيم حفاظت در هواپيما

نوشته شده توسط
مجاهد خلق جليل فقيه دزفولي از تيم حفاظت در هواپيما كه سردار خياباني بعداً به او و فرمانده‌اش عليرضا باباخاني عنوان «قهرمان» داد

سرهنگ معزي اگر چه الان پيش ما نيست و در اعلا عليينه ولي در قلب من و ما جاودانه است. سرهنگ معزي با مسئوليت و کاري که انجام داد كه خودش ميگفت بزرگترين عمليات زندگيش و بزرگترين مسئوليت عمرش، با اينکار به مردم ايران، به ايران و ايراني خدمت کرد. مطمئنم که اون الان به کهکشان شهداي مقاومت پيوسته، و با دکتر کاظم، کاري رو کردند که مسير تاريخ رو در ايران عوض کردند . من اولين باري که سرهنگ معزي رو ديدم تو بحبوحه سالهاي ۶۰ در تهران بود اون موقع هم فشار نظامي وحشتناک بود تو تهران من به علت کارم ميدونستم که چه کسيه سرهنگ، ولي در اولين برخوردي که با او داشتم يه برجستگي ويژه‌اي که سرهنگ داشت خاکي بودنش بود. خيلي خاکي بود که اين کامل تو چشم مي اومد ولي از اون طرف آدم بسيار دقيقي توي کار و مسئوليتش بود خيلي جدي تمام ريزه کاريها رو دونه دونه هم ميگفت هم آموزش ميداد هم چک ميکرد. در عرض ۲-۳ روزي که با هم بوديم به طور واقعي نکاتي رو در رابطه با پرواز و اينا به ما آموزش داد که همه توي صحنه به ما کمک مي کرد. من افتخار حضور تو اون پرواز بزرگ رو داشتم ولي ميتونم بگم که بدون جسارت و شجاعت سرهنگ اين پرواز انجام شدني نبود. تو خود پرواز همون قسمت اول هنوز پرواز انجام نشده بود هنوز رو باند هم نرفته بوديم يه اشکالي توي صحنه پيش اومد که پيش بيني نکرده بوديم بلافاصله به سرگرد اسکندريان گفتش که سرگرد پرواز سازمانه، پاشو درو ببند و خودش هم درجا شروع به حرکت کرد حالا هوايپمايي که درش باز بود ولي اينا ديگه محاسبات خودش بود و به سرعت از اون صحنه خارج شد يا تو خود پرواز، تو خود پرواز اون قسمتي رو که رادارها ما رو گرفتند، بعد هواپيماي اف ۱۴ رژيم پشت ما بود و ميگفتش ميخواست تهديد ميکرد که ميزنم اخطار ميكرد ميزنم، ميزنم، جلومونم موشکهاي هاگ تبريز رو داشتيم سرهنگ سرعت، تو اونجا نقطه نقش کيفي داشت سرهنگ با تمام سرعت اين مسير رو داشت ميرفت به طوري که مهندس پرواز گفت سرهنگ بالها کنده ميشه، برگشت با متانت و طمأنينه گفتش که من هستم و اون صحنه اي رو که واقعا فشار خيلي زيادي داشت با طمأنينه که خاص خودش بود جمع کرد.

بعد از سال ۶۰ هم اگر بخوام بگم عين همين ويژگي رو توي مناسباتش داشت. رابطه اي رو که با خود برادر داشت خيلي برجسته بود خودش ميفهميد که دنبال چه کسيه. خودش مي فهميد که بايد چه تنظيمي بکنه. عين همين رابطه رو بعدا با خواهر مريم ايجاد کرد اين عنصر انقلابي و مردميش بود.

اون زمان يادمه بعد از سالهاي ۶۱ اينا يه دوره اي بود ميانه بازا زدن به سازمان و براشون باب کرده بودن که به سازمان بزنن، يادمه توي اونجا بهزاد هميشه خط اول دفاع بود هميشه مدافع سازمان بود توي مرزبندي با دشمن، مرزبنديها واقعا قوي بود يعني اونجا جايي بود که مطلقا مماشات نميکرد. مماشات نميکرد يعني مدافع بود و مهاجم . رو به دشمن مهاجم بود. . به بهزاد هم خيلي امکانات ميدادند که فريبش بدن. و اگر ميخواست بهترين امکانات رو داشته باشه. ولي همه اينها رو ول کرد اومد تو اور يه زندگي ساده جمعي با مجاهدين رو ادامه داد اونم نه يه سال و دو سال و، اينهمه سال اينطوري زندگي کرد. توي کار و اينام واقعا هر کاري که بود انجام ميداد. يعني اين ارزش خاکي بودنش هميشه باهاش بود. چند وقت پيش ديدمش

سنش بالاي هشتاد بود ولي همان بهزاد بود. البته با يک تفاوت. عمق خيلي بيشتري توي ارزشهاي مجاهدين و آرماني داشت. سرحال، پرنشاط، يعني واقعا فکر ميکردم جوونتر شده و اين انتخابي بود که خودش کرده بود. گفتم، هميشه ميگفت که اين بزرگترين مسئوليت عمرم بود. و واقعا هم به بهترين نحو اونو انجام داد. درود بر بهزاد معزي بر عزمش بر رزمش بر پايداريش.

سرگرد خلبان حسین اسکندریان ـ يار و همكار ۵۰ ساله اسطورة ارتش ايران بهزاد معزي

با تسلیت به تمام ملت ایران بخاطر از دست دادن انسان با شخصیتی مثل سرهنگ خدمت شماعرض کنم آشنایی من که از این پرواز شروع نشد یک سابقه 50 ساله دارد این افتخار را داشتم که قبل از انقلاب به مدت 10 سال تحت فرمان ایشون کار بکنم فرمانده بزرگی بود فرمانده شایسته یی بود درواقع اگر بخواهم راجع به سرهنگ صحبت بکنم شاید احتیاج به ساعتها باشد در تمام و تمام رفتاری که نسبت به زیر دست هایش داشت چیزیکه خیلی برای من مهم بود سرهنگ همیشه حتی قبل از انقلاب ضد سلطنتی با آنهاییکه خیلی نزدیک تر بود مثلا من و او واقعا مثل دو تا برادر بودیم . با اين كه ايشون فرمانده بود و استاد خیلی خوب من بود و من شانس این را داشتم که چنین استادی داشته باشم. نکته هایش را همیشه سعی می کرد که به شاگردهایش منتقل کنه بدون هیچ گونه تکبر و بدون هیج نوع فخر فروشی واقعا خیلی خیلی انسان بسیار ساده و بی آلایش وخیلی خیلی افتاده بود و از همانموقع قبل از انقلاب همیشه چیزیکه به حساب در وطنش میگذشت برایش مهم بود و انسانهایی که احتیاج داشتند خیلی خیلی کمک میکرد و هرکاری از دستش بر می آمد در واقع انجام می داد درد ملت را حس میکرد و همیشه دنبال راه حلی بود که چی میشود کرد برای این ها چه جوری میشه دردجامعه رو، درد اين مردم را آروم بکنه وقتی که انقلاب اتفاق افتاد بلافاصله در همان جستجوهایش می آمد برایم تعریف میکرد تقریبا یک جایی را پیدا کردم که فکر می کنم اگر کسی بتواند به مردش کمک بکند اینها هستند منظورش همین سازمان مجاهدین بود بلافاصله رفت آنجا و اسم نویسی کرد وخیلی زود هم پذیرفته شد و ما ها را همه را تشویق میکرد اینکار را بکنید البته آن موقع بعد از وقایع 30 خرداد یک مقدار اوضاع خطرناک شده بود زیاد راجع این موضوع کی هست و کی نیست صحبت نمیکردیم ولی همدیگر را می شناختیم و همیشه توی جلساتی که تشکیل میشد و توی بحث هایی که می شد تمام هم و غمش این بود که بتواند برای آزادی مردم وبرای مبارزه با دیکتاتوری آخوندی که حالا آمده بود و تمام امید مردم راازبین برده بود یک کاری انجام بده و وقتی که پرواز پیش آمد یادم نمی ره همینکه در کابین نشستیم و یک مقدار حساسیت هایی ایجاد شد یک عده بچه ها نبودند بعد من با تعجب پرسیدم که چی شد سرهنگ به من گفت که پرواز مال سازمان است و من اینقدر به وی اطمینان داشتم واینقدر ایمان داشتم درواقع بهش كه هرچیزی که میگفت بدون چون و چرا قبول میکردم به همين علت بهشون گفتم هرچه شما صلاح بدانید من در اختیار شماهستم وپرواز انجام شد این افتخار را داشتم که در این پرواز شرکت داشته باشم و در واقع به اون هدفی که دوست داشت احساس میکنم که رسیده خیلی احساس راحتی میکرد خیلی دوست داشت هرچه زودتر بتواند بعنوان عملی یک کاریی را انجام بدهد در تمام کارهاشرکت میکرد وخودتان شاهدید توي اين 40سالي که در کنارشما بود از هیچ کاری ابا نداشت وخیلی ساده زندگی می کرد و خیلی بی آلایش وخیلی واقعا بي تكبر و اين از مشخصات بارز سرهنگ بود که هیچ وقت فراموش نمی‌کنم و هرکاری که از دستش بر می آمد انجام میداد و من همیشه بهش افتخار میکنم . امیدوارم که راهی که اون پیش گرفت من بتونم ادامه بدم شایستگیش را داشته باشم و اینجوری همیشه یادش و خاطره‌اش تو ذهن همه باشه و همه بدونند که واقعا چه انسان باشرفی بود و چه انسان درد شناسی بود چقدر اجتماع خودش را دوست داشت چقدر وطن خودش را دوست داشت . یکی از واقعا وطن پرست ترین کسانی بود که من میشاختم.

صحبتهاي سرهنگ در مورد مسعود رجوی

مسعود داره ارتفاع بالا مي پره يا بقول ماها بالاي صد هزار پا داره مي پره اون جلو را قشنگ داره مي بينه چه خبره بعد اون پايين روي زمين كه ميره از اون بالا ميگه اينجا بپيچيد نپيچيد ، اينكار را بكنيد ، نكنيد ، چون جلو را ديده چه خبره. اينكه اين پايين جلو را نمي بينه ميگه آخه يعني چي ؟ اينجا را ببيني كه چي بشه مثلا ... بعد كه ميره جلوتر ميگه از اينجا بايد بريم بالا خسته نشيم و استراحت كنيم آب برداريم . ميگيم آب واسه چي؟ اونجا همه جا سبزيه ، اون از اون بالا ديده جلو بيابون بي آب و علفه

هميشه تو ذهن من اين است كه ديد اون از افق ديدش از اون بالا براي اين پايين مثل خود من غيرقابل تصوره كه اون از اون بالا يه چيزهايي را ميبينه تو افق خلباني كه از پايين ديده نميشه و بايد بگم از ديد من راه ، روش و سازماني كه مسعود گذاشته ابدي است يعني مسعود باشه نباشه هر نقطه دنيا كه ميخواد باشه مسيري كه گذاشته و اوني كه گذاشته بالاي مسير چنان سفت و محكمه كه البته همه از ته دل آرزو داريم هر چه زودتر ببينمش

 

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان