04132021سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
شنبه, 16 اسفند 1399 ساعت 23:41

نهیلیسم، «نبرد آنتورپ» و مقاومتی «مگا تُنی»

نوشته شده توسط
گفته می شود جان انسان، ارزشمندترین سرمایه اوست. با «جان» وجود ِ «انسان» هستی می یابد.

شاید بتوان این چنین گفت که لازمه هستی «جان» است؛ جان ِ هستی بخش. البته این گزاره ای است در نهایت ِ وضوح. قابل تأمل و شگرف اما، رویکرد آنانی است که با اختیار و در کمال فروتنی در  

راهی قدم می نهند که لَبالب از رنجهایی فراسوی طاقت انسانی است. راهی مملو از دامهای گسترده  

که در انتهای آن از دست دادن این گرانبها ترین «سرمایه» قرار دارد. صحبت از زنان و مردانی  

است که در تاریخ معاصر ما حضوری قدرتمند و درخشان دارند. اینان هستی شناسی نوینی را دوباره  

می نگارند. اینان هنوز به مفاهیمی چون «انقلاب» و «ایدئولوژی»، «تشکیلات» و «رهبری»، و  

«رمان» پایبندند. اینان با صبوری و فروتنی شگرفی در دشت وسیع پراکتیک، آماده فدای همه هستی  

خویش اند. آنهم در دوران نیست انگاری «پست مدرن»

پست مدرنیسم  

عزیز فولادوندشاید بتوان پست مدرنیسم را بیان روشنفکرانە بحران مدرنیته دانست. بحران ِ مدرنیته درکی از «هستی شناسی» فوق به ما نمی  دهد. اما با یقین میتوان گفت که این «هستی شناسی» در دوران «پسا مدرن» یک معجزه است. بسیاری از درک آن «عاجز» اند «هست» به ارزشی مطلق ارتقآء می یابد. «هستی» انسانها هم به هستی کالایی تبدیل می گردد. در این نظرگاه فداکاری،  مقاومت و فدا مفاهیمی نسبی و شاید هم پوچ باشند. آنها پایه اتکاء عینی ندارند. پست مدرنیسم نسبیت گرایی را به اصلی جهانشمول ارتقاء می دهد. جهانِ نسبیت گرای کنونی به ما می گوید، همه حق دارند، هیچ حقیقت مطلقی در دسترس نیست. به ما  می گویند، حقیقت چیزی است نسبی که در بستر زمان، فرهنگ، جامعه و تاریخ معانی متفاوتی می دهد. شکنجه اختلاس،  سنگسار، سعادت، شقاوت همه مفاهیم نسبی فرهنگی اند. فاصله طبقاتی و استثمار هم نسبی هستند. هیچ شاقول اندازه گیری در  دسترس نیست. شأ ن و کرامت انسانی هم مفاهیمی نسبی اند. بدین ترتیب، عدم غایت، انشقاق، بی محوری، هدفمندی، عدم سانترالیزم و پوچ اندیشی، احکام این مکتب جدید اند. تن ندادن به اراده جمع، خود محوری، رد تشکیلات و انسجام، گرایش به لاابالی‌گری، انتقاد از نظم و سازماندهی و نفی رهبری از ویژگیهای این نحله فکری است. نهیلیستها ضعفِ فردی خود را با انتقاد از «قوانین خشک رسمی» و نقش رهبری می پوشانند.  

از طرفی دیگر پست مدرنیسم تمام معرفت انسانی را محصول گفتمان، دیالوگ و «حرافی» می داند. نظریه «گفتمان» در تلاش اثبات این فرض است که حقیقت را نمی توان تنها در یک فرهنگ خاص محصور کرد. حقیقت تکه تکه است و در هر مکانی  حقیقتی جاری است. هر فرهنگی «حقیقت» مختص بخود را دارد. اینکه تو در یک نظمِ سیاسی احساس «خفگی» می کنی،  امری است نسبی. دمکراسی برای من خوب است، اما شاید در بستر فرهنگی تو جایگاهی ندارد. فقر و ثروت هم نسبی است. لذا  حقیقت به تساوی بین ظالم و مظلوم «سرشکن» می شود. پست مدرنیسم جهان را به مجمع االجزائر نسبی فرهنگی تبدیل کرده و  برای هر جزیره ای حقیقتی تعریف می کند. در جزیره ملایان هم«حقیقتی» حاکم است که ما حق دخالت در آن را نداریم. باید  بدان احترام گذاشت و یا حداکثر با آنها به «گفتمان» نشست. ژان فرانسوا لیوتار،

 Lyotard François-Jean-(۱۹۹۸۰۱۹۲۴) فیلسوف فرانسوی و از پیشگامان سنت پست مدرنیسم یکپارچگی جهان را انکار می‌کند. برای او جهانی یکپارچه وجود  ندارد. در هر ظرف مکانی و زمانی معینی، یکنوع جهان به بیان در می‌آید. این «جهان» های متفاوت هم حق حیات دارند.  مثال اگر در یک «جهانی» ارزش شهادت زن نصف مرد است، یا دخترکی ختنه می گردد، بیان یک نوع جهان است و حتما قابل  احترام؟  

نهیلیسم  

جریان مسلط عصر ما نهیلیسم است. نهیلیسم خود را در نقابهای بیشماری بروز می دهد. طیف آن گسترده است. از بی عملی و «انتقاد» و مخالفت گرفته تا ترور اندیشه و تن. اولین اندیشمندی که پیروزى نهیلیسم را پیشگویی کرد شاید ماركس بود. در واقع  پا به پای گسترش «اقتصاد مبادله اى» تمامى پدیده ها به یك نوع ارزش مبادله اى تبدیل می گردند. در چنین مناسباتی حتی  معرفت هم در قالب «گفتمان» و «دیالوگ» مورد مبادله قرار می گیرد. کالای «گفتگوی تمدنها» توسط ملایان و محمد خاتمی  چند صباحی بازار مبادله را انباشته کرده بود. بسیاری از «اندیشمندان» و «نخبگان» خود به مقاطعه کار این کالا تبدیل شدند. نقطه آغازین نهیلیسم، اقتصاد پولى است. سرمایه داری در گسترش این نوع نگرش هم نقشی محوری دارد. کارل مارکس به ما  می آموزاند که كاپیتالیسم درواقع جهان را تبدیل به شبکه «پولى ـ مبادله اى» کرده است. در جهان ِ کالایی نقطه محكمى وجود  ندارد كه انسان بتواند به آن تكیه كند. آن نقطه فقط شبکه پول ـ کالا است. این شبکه هم ارزشهای خود را به انسانها دیکته می کند.  

پست مدرنیسم، زمین بازی همواری را گشوده است. در این «زمین بازی» هر کس بازیگری است که بازی خود را می کند.   صفحه مانیتور هم زمین بازی نوینی است که می توان نهیلیسم خود را اشاعه داد. درواقع همین تكثر بازیهاست كه فرد را دلخوش  می کند. او در این توهم بسر می برد که گوییا قهرمانی است چابک. گوییا می‌تواند تاثیر گذار باشد. بازیکنان و «کنشگران» شانه به شانه در جهان مملو از نسبیت ها در کنار هم نرد سیاست می بازند:  

»نرد است و شراب است و کباب است و ُرباب است» (سوزنی سمرقندی(

همه چیز و هیچ چیز. نهیلیسم ما را تمام عیار به سوی رودی خروشان از ارزشهای کالایی می کشاند.  

متن ِ دوران ِ پست مدرن بسیار «گشاده» است. به بیانی دیگر هر نوع خوانشی از متن، حتی از نوع مبتذل آن، مجاز است. تجلى  نهیلیسم استغناى فرد را موجب شده و نوع جدیدی از فردیت را معماری نموده است؛ فردیتی پنهان شده در متنهای متعدد. متنهایی چون مبارزه «ضد امریکایی»، جنیش صلح طلبانه، مخالفت با دیکتاتوری و یا مبارزه با کیش شخصییت. در تنوع خوانشها، فرد  و فردیت و همگام با آن بی پرنسیپی و لاابالی‌گری رشد مى‌كند.  

»پست مدرنیسم» جولانگاه فردیت ِ فربه است. هر فرد «کنشگر»، «پژوهشگر»، «تحلیل گر سیاسی»، روزنامه نگاری   «مستقل» و یا «منتقدی» جدی است که برای مبادله کالای خویش، به بازار آمده است . نظرات، دیگر ارزش معرفتی نداشته و  هدف، رو شنگری نیست، بلکه آنها باید ارزش «مبادله ای» داشته باشند. هر فرد در پی ارضاء فردیت خویش «کالایی» را  بدوش می کشد. اصل بنیادین، نه روشنگری بلکه مبادله کالای «معرفت» است. سؤال اساسی فردیت این است: کدام مقوله در  بازار «خریدار» دارد؟ اکنون بازار ِ کدام کالای نظری گرم است؟ چگونه می توان طیف خریداران را گسترش داد؟ مگر نه این  است که چند صباحی است که بازار بحثهایی چون «اسلام»، «حجاب»، «منشور کورش کبیر»، «زرتشت»، «اصلاحات» و»گفتگوی انتقادی» گرم است؟ در این جهان مبادله ای هر کالایی ظرفییت فروش دارد. کالای دین و کالای ضد دین. کالای  «اِکس ُمسلم»، کالای «محبت خانوادگی»، کالای «کمپین نجات»، «عضو سابق» و الی آخر.  

اصل قطعیت  

در دورانی که «اصل عدم قطعیت» با برداشتی مکانیکی در جهان مناسبات انسانی وارد شده، راستی چگونه می‌توان با «قطعیت» از «تراوش همگانی بوی خوش ِ نان» گفت؟ (شریعتی). چگونه می توان با «قطعیت» فریاد زد «با رویش ناگزیر  جوانه ها چه می کنید» (گلسرخی) چگونه می توان با قطعییت «نوک کشتی پیروزی را در اقیانوس توده ها» دید؟ (دفاعیات  سعید محسن). این قطعیت ها را پست مدرنیسم نمی پسندد. اما با قطعیت می توان بر این «حقیقت» پای فشرد که انقلاب از راه  می رسد، فداکاری برای آرمان، زیباست، مقاومت ارج انسانی است، عدالت و رهایی دست یافتنی است.  برافکندن نظامی بشرآیین بدون رویکرد «فدای حداکثر» ناممکن است، این هم حقیقتی سترگ است. لازمه پویایی چیزی جز، تشکیلات، سازماندهی و  رهبری نیست، این هم حقیقتی است.  نهیلیسم از این حقایق وحشت دارد. نفی این اصول، سقوط در ورطه نهیلیسم است. محصول  نهیلیسم، پاسیویسم شرمگینانه است.  

ما دو راه بیشتر نداریم: پناه گرفتن در ساحت نیست انگاری، یا گریز و گذر از نیست انگاری و گشایش افق های نو.  

«نبرد آنتورپ»

در کشاکش سخت با دشمن ما به پیروزیهای درخشانی نائل آمدیم. «نبرد آنتورپ» یکی از آنان است. برای اولین در تاریخ  قضاوت بین المللی تمامیت ِ یک حکومت در فرای مرزهای ملی خویش در مقابل دادگاه قرار می گیرد. باندی شرور و مسلح در  پناه تسهیلات دیپلماتیک شرارت و آدمکشی را مهندسی می کند. البته با عضو گیری از عناصری که هستی خویش را مدیون  ارزشهایی هستند، که دیر صباحی است بدان پشت کرده اند. همراه با آن هم یک ُکر مشمئز کننده فقط نفرت و یأس می پراکند.  

انسان بدون کرامت، فاقد ِ هستی انسانی است. از امانوئل کانت می آموزیم که تمام کرامت و ارج انسانی به واسطه ی داشتن  عقلانیت او است. این موجود عاقل اول باید خویشتن را به عنوان موجود غایی تصور کند و بعد دیگران را. آنگاه او واجِد شأن انسانی می گردد. آنانی که به خدمت ِ شرارت ِ ملایان در آمده اند، نه کرامت دارند و نه عقلانیت. آنان فاقد هستی انسانی اند.  

آنان را همین بس. راستی شرافت و برتری انسان در چه چیزی تعریف می گردد. در جهان نهیلیسم ِ مملو از نسبیت نمی توان به  آن جوابی قطعی داد. انسان خود را آنچنانكه که هست می یابد. عمل و تعامل او آینه وجود اوست. در جهان کالایی نه تنها تن،  بلکه روح خویش را هم می توان «مبادله» کرد. قیمت آن هم در چرخه عرضه و تقاضا تعیین می گردد.  

آیات قرآنی فراوانی به کرامت تکوینی و کرامت اکتسابی اشاره دارد. کرامت تکوینی نوعی عطیه الهی است. ارج و منزلت  عطاء شده به انسان، مد نظر کرامت تکوینی است. منظور از کرامت اکتسابی اما کمالات و ویژگیهایی است که انسان به یمن اختیار و اراده انسانی خویش کسب می نماید. در این جا تلاش مستمر انسان به منزله پلی برای نیل به درجات رفیع اخلاقی ایفای  نقش می كند. انسان استعداد و ظرفییت دست یابی به فضائل و رذایل را دارد. مسیر و هدف را او خود بر می گزیند. اسفل‌االسافلین هم مقصدی است که بسیاری در جهان مملو از نهیلیسم انتخاب کرده اند.  

دادگاه آنتورپ به روایتی محاکمه فروش کرامت و ارج انسانی هم بود. قیمت فروش در پرونده ثبت است. این قیمت، ارج «فروشندگان» را محک زد. وه چه معامله سخیفی. این همان نهیلیسم دوران ماست. فروشِ ارج انسان به ثَمن ِبخس. گفته می شود «فروشندگان» دگری هم بوده اند. باید منتظر رمز گشایی از «دفترچه سبز» ماند. فروش کرامت در خفا، چندان دوامی  ندارد. مضافا اینکه «خریدار» رژیمی سفاک باشد، که دشمن همه انسانیت است.  

مقاومتی مگاتُنی 

در زیر فشار مقاومتی «مگا تُنی» ملایان دست و پا می زنند. آنها از نفس افتاده اند و تا زمین خوردن فاصله ای بیش نیست. به مقاومت، به مجاهدین می توان انتقاد کرد، فخر فروخت، مخالفت کرد، از آنها در نبرد با سفاکان پیشی گرفت، نوع زندگی آنها را  نپذیرفت، با پوشش آنها موافق نبود رهبری آنها را به نقادی استوار کشید، استراتژی و تاکتیکهای آنها را در پرتو روشنگری  عمیق به چالش کشید، اما راستی دشمنی زهر آگین چرا؟ فوت مرجان، درگذشت سرهنگ معزی، در گذشت شجریان، وفات یک  مجاهد و یا برگزاری یک جلسه و متینگ، تبدیل به سکوی دشمنی با آنها می شود. چرا؟ نگارنده تا کنون هیچ نقد علمی و وزینی  در رابطه با این موضوعات درطول ۴ دهه گذشته ندیده است. هرآنچه هست، گفتارهای بسیار نازل و پوپولیستی است. آیا این  گفتارهای نازل، قیمت یک معامله در خفا است؟ مطالب مملو از فقر آگاهی اند. هیچ نقد جامع، مدون و علمی، در این باب موجود نیست. هنوز هیچ نقدی بر «تبین جهان» (مجموعه سخنرانیهای ایدئولوژیک مسعود رجوی) نوشته نشده است. هیچ بررسی  علمی، استوار و مستدل در رابطه با «انقلاب درونی مجاهدین»، استراتژی تشکیل ارتش آزادیبخش، استقرار در جوار خاک  میهن، دیپلماسی انقلابی، اعلام جنگ مسلحانه، عملیات فر وغ جاودان و غیره وجود ندارد.  

اساسا فراینِد نقد یکی از ارزشمندترین دستاوردها در تاریخ اندیشه انسان است. نقد، تاریخی بسیار کهن در زندگی انسان دارد.  بدون نقد ما هنوز در غارها آسوده بودیم. موریس وایتس، زیبایی شناس علاقه مند به نقد هنر، به کنکاش دامنه داری دست زد. او  تمامی نقدهایی را که درباره هملت شکسپیر نوشته شده بود مطالعه نمود. نتیجه سالها مطالعه او این بود که منتقدان فقط توصیف،  تفسیر و یا ارزیابی می کنند. او می گوید نقد چیزی بیشتر از بیان خوشایندها و بدآیندهای فردی ما است. آنها طبع خویش را به  جهان تحمیل می کنند. رنه ریکارد می گوید: «چرا باید آنچه را که از آن بدمان می آید عمومیت بدهیم؟» آنکه تنها «خوشایندها و  بدآیندهای» خود را اشاعه می دهد، فردیت خویش را عریان می کند.  

  گوییا زمانی وینسنت فن گوگ گفته بود که من هنگامی با اثری هنری مواجه می شوم و از آن خوشم نمی آید اولین پرسشی که در  ذهنم نقش می بندد این است که «اگر من می خواستم این اثر را خلق کنم، چه می‌کردم؟» و ادامه می دهد که فرمول منصفانه من  نسبت به اثری که بر من تأثیر ‌«ناخوشایند» می گذارد، این است که از خود صادقانه می پرسم: «که چگونه آدمی می تواند  طرفدار چنین اثری باشد.» فن گوگ نقد را به ما می آموزاند، او با فحاشی و عناد در تلاش تخریب نیست. او سعی می کند  جهان دیگران را بفهمد. صرفنظر از اینکه «منتقدین» بومی ما از چنین درکی فاصله ای به تاریخ اندیشه نقد دارند، اما طرح این  سوال مجاز است که آیا در تاریخ معاصِر میهن ما گروهی و یا فردی توانایی «خلق» اثری همتای سازمان مجاهدین خلق را داشته و دارد؟  

وانگهی  

آیا میهن در اشغال باندی شرور نیست؟ آیا این باند مانع سعادت و ترقی نیست؟ آیا رهایی ملتی شریف خواستی ملی نیست؟ اگر  چنین است پس این حجم از نفرت هیستریک از کجا سرچشمه می گیرد که بر علیه «گروهی کوچک» که دارای «هیچ پایگاهی  اجتماعی» هم نیست، ولی در کارزار ملی «سهم ناچیز» خود را ادا می کند، نشانه رفته است؟ این همه دغدغه و واهمه از یک  گروه حاشیه ای «غیر مؤثر»، برای چه؟ آیا شرکت کنندگان در این ُکر گوش خراش از چیزی واهمه دارند؟ مثلا کسب تمامیت قدرت در دوران پسا ملایان توسط مجاهدین و گرفتار شدن در پروسه دادخواهی و انتقام؟ بیان دیگر این واهمه می تواند چنین  باشد: آنها تلویحاَ به وجود تنها آلترناتیوی قدرتمند اقرار می کنند، که محتمل است در آیندە ایران نقشی محوری ایفاء کرده و کل  دستگاه حاکمییت را تسخیر نموده و پروسه دادخواهی بر علیه آنها شکل گیرد. البته این واهمه قابل فهم است، اما می‌توان به آنها  اطمینان داد، که انتقام کشی صورت نخواهد گرفت. اگر هم چنین داد خواهی به وقوع بپیوندد، آنها حق دفاع عادلانه و داشتن  وکیل با رعایت تمامی موازین حقوق دمکراتیک را خواهند داشت.  

من به این باور دارم.  

فشار را برملایان افزایش دهید، عداوت کور با نیرویی رزمنده و فداکار با رویکرد خلع ید از نظام ملایی بسیار شنیع است.  

دکتر عزیز فولادوند  

۲۰ فوریه ۲۰۲۱ برابر با ۲ اسفند ۱۳۹۹

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان