چاپ کردن این صفحه
دوشنبه, 23 فروردين 1400 ساعت 00:50

تحقق آزادى برآيند اراده ما در ميدان عمل

نوشته شده توسط
بسيارى از متفكرين معتقدند كه قدرت تفكر و تعقل، منطق و خرد در انسان، عناصر شاخص وجه تمايز بين انسان و حيوان هستند. اما نكته قابل تأمل اين است كه هر يك از اين خصوصيات درانسان تا چه اندازه بالغ مى گردند و نمود آن در انسانها چگونه است.

آنچه كه ساختار شخصيت ما را شكل ميدهد تمامأ با ميزان رشد اين توانائيها مرتبط است كه نهايتأ منجر به نوع رفتار ما در محيط خانوادگي و اجتماعي مي شود. اختيار و انتخاب، تفكر و تعقل، توانائى هايي هستند كه در انسان وجود داشته بدون آنكه خداوند در رشد آنها جبري را حاكم كرده باشد.

اين بر مي گردد به خود انسان كه انتخاب كند كه در جهل و ناآگاهي بماند يا به خودآگاهي رسيده و در جهت رشد كيفي گام بردارد. گام بعدى، انتخاب هدف و آرمان و حركت به سمت جلو براى تحقق آن است. در واقع براي پي بردن به ارزش حقيقي خويش بايد به درون خود سفر كرد. ازاين طريق ميتوان آنچه كه هستيم و آنچه كه براى طى طريق نياز داريم را دريابيم. ما زماني كه نسبت به ناهنجارى ها، حوادث و اتفاقات اجتماعي، سياسي و غيره در جامعه بي تفاوت نباشيم و خود را در برابر تمام آنها مسئول إحساس كنيم، يقينا به خودباوري رسيده  و به قدرت تأثيرگذار خود نيز پى خواهيم برد.  

در واقع بي تفاوتي بزرگترين آسيبي است كه ساختار يك جامعه را تهديد ميكند.

حال كه سخن از احساس مسئوليت انسان است، نگاهى به فراز و نشيب هاى تاريخ صد سال گذشته ايران هشداري است به ما براي پذيرفتن مسئوليت در عرصه اجتماعي براي تغيير شرايط موجود.

 در صد سال گذشته در ميهن مان ايران، شاهد فداكاريهاي بسياري براى رسيدن به جوهر ناب آزادي و دمكراسي بوده ايم. هميشه در ايران استبدادزده نيروهاي فداكار و بس قهرماناني بوده اند كه در مقابل بيدادگرى ايستاده اند؛ از ستارخان، ميرزا كوچك خان و دكتر مصدق تا مجاهدين خلق كه نمونه بارزي از مبارزان مقاوم و فداكار درعصرامروز بشمار ميروند.

در شرايط كنوني ما شاهد وضعيت فاجعه بار اقتصادي، سياسي، اجتماعي در ايران عزيزمان هستيم. همانگونه كه ميدانيم اهرم سركوب، بزرگترين ابزاريست كه رژيم فاشيزم مذهبي حاكم بر ايران براي تداوم حكومت خويش بكار گرفته است و در اين راه از هر گزينه ديگري كه بتواند با آن زمان بيشتري براي حكومت خود داشته باشد هم استفاده ميكند. دراين رابطه ميتوان به سركوب، شكنجه، اعدام انسان و انسانيت و رواج فقر و فساد در جامعه و دربند كردن نخبه هايمان در ايران و... اشاره كرد. نيز ميتوان از كشتار مردم با كرونا، كه از يك سياست ضد انساني رژيم ناشئ ميشود، نام برد. آنها براي جلوگيري از قيام مردمي بجاي وارد كردن واكسن و نجات ملت از اين پديده غير قابل پيش بيني، ترجيح ميدهند مردم را به كام مرگ بفرسنتد تا چند صباحي بيشتر بمانند و به حكومت ننگين خود عليه مردم ادامه دهند.  

وضعيت اسفبار و فجيح زندانيان سياسي در ايران و رفتار وحشيانه دژخيمان رژيم در مقابله با آنان نيز يكي ديگر از مظاهر جنايات اين رژيم است كه بسياري از خانواده ها در ايران با آن مواجه هستند.

سرگذشت تراژديك مريم اكبري منفرد، زنداني سياسي مقاوم دربند، كه در روزهاي أخير خبر انتقال وى به زندان سمنان را از رسانه ها شنيديم، تنها يك نمونه از هزاران سرنوشت دردناك زندانيان سياسي در حاكميت آخوندي است. شايد تصورش براي انسانها در دنياي متمدن امروز غيرممكن باشد كه اين زن شجاع فقط بخاطر دادخواهي و پرسش علت اعدام ٣ برادر و يك خواهرش در دهه خونين ٦٠، بجاي دريافت پاسخ، به ١٥ سال حبس محكوم شده كه اكنون ١٢ سال آن را حتى بدون يك روز مرخصي سپرى كرده است. هر كس كه نسبت به وحشيگرى دژخيمان رژيم در زندانها كمترين اطلاعي داشته باشد، مي تواند درك كند كه طى اين ١٢ سال چه ها بر سر او و خانواده اش گذشته است. اما هر ضربه أي كه از طرف دشمن به او و خانواده اش وارد شده نه تنها وى را از پاي در نياورده بلكه او را قوي و قوي تَر نيز كرده است. به عقيده من وقتي انسان خود را باور داشته باشد و به قدرت و توانائيهايي كه در وجودش است پي ببرد و هدف و آرمان مشخصي داشته باشد، انگيزه اش را يقينأ براي مبارزه و رسيدن به آن أهداف پيدا خواهد كرد. در مورد مريم اكبري منفرد، تصور اينكه زماني او در نوجوانى به ملاقات مادر دربندش ميرفت و اكنون همسر و دختران دلبندش كه ١٢ سال ازعمر شيرين خود را بدون حضور مادر گذرانده اند، به ديدار او به زندان ميروند، وجدان هر انساني را بدرد ميآورد.

آيا ميتوان بر خود نام انسان نهاد و در برابر اين همه ظلم و ستم و بي عدالتي تنها نظاره گر بود و به زندگي عادي خود ادامه داد؟

در محافل عمومي و خصوصي حتما شاهد اين بوده ايم كه تقريبا همه در مورد تحولات روزمره و مشكلات مردم در ايران إظهار نظر كرده و خود را نيز مخالف رژيم مي دانند. تمام اين افراد نيز ظاهرا خواهان آزادي و برقراري دمكراسي در ايران هستند. اما دامنه اين آزاديخواهي تا آنجايي است كه نياز به پرداخت بها نباشد! و عجبا كه راديكال ترين شكل "مبارزه" اين افراد كه براى زندگي دوزيستى، هم در دنياي آزاد غرب و هم در زير عباى آخوندها به هر ذلتي تن مي دهند، فحاشي به اعتقادات ديني مردم و اسلام ستيزي البته در چهارديواري امن خانه بعد از بازگشت از سفر ييلاقى به ايران است. اما اينها همان انسانهاي بي تفاوتي هستند كه در كنار سركوب وحشيانه رژيم نقش مؤثري را در بقاي همين رژيم جنايتكار ايفا ميكنند.

به اعتقاد من هر كسي كه بطور واقعي خواهان آزادي و رهائي از استبداد موجود در ايران باشد ميتواند به سهم خود قدم در عرصه مبارزه بگذارد. البته از همه انتظار نميرود كه دست به كارهاي خارق العاده اى بزنند، اگرچه دامنه عرصه مبارزه و تلاش براي سهم داشتن در آن تا بي نهايت باز است و حقا اعضاي سازمان مجاهدين خلق در اين رابطه سقف بسيار بالا بلندي را درنورديده اند.

اگر مردم ايران به سهم خود حاضر به دادن بها براي بدست آوردن آزادي نباشند، اين جوهر ناب هرگز در ميهن مان بدست نخواهد آمد. سكوت و بي تفاوتي افراد اما خيانتيست نابخشودني و دردآورتر از آن، توسل شان به استدلالات سخيف براي توجيه آن.

بقولي هيچ چيز نمي تواند جلوي اراده افراد با نگرش ذهني درست براي رسيدن به اهدافشان را بگيرد. ناگفته نماند كه موفقيت در هر امري منجمله در مبارزه، يك شبه اتفاق نمي افتد. تنها گذشت و فداكاري و پرداخت بها از جانب خودمان است كه ما را به آنچه ميخواهيم ميرساند. كليد درهاي موفقيت در دستهاي تواناي خودمان است و تنها كسي كه مي تواند اين درها را بروي ما بگشايد خودمان هستيم. به قدرت خود با رويكرد "مى توان و بايد" إيمان بياوريم.

 طوبي حق شنو