07312021شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
دوشنبه, 21 تیر 1400 ساعت 18:32

روزنامه دی ولت: "سرشت وحشی و بیرحم "- شکنجه‌گر رژیم ایران مطلب ویژه

نوشته شده توسط
شنبه ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۱  بقلم سردبیر خارجی  کلِمنس وِرگین (Clemens Wergin) 

رئیسی جنایتکار قاتل ۶۷روزی دادستان عمومی و شکنجه‌گر مخوف بود، اکنون رئیس جمهوری منتخب است: ابراهیم رئیسی

رئیس جمهوری منتخب ایران، ابراهیم رئیسی، از اوایل دهه 1980 یکی از بی‌رحم‌ترین نمایندگان رژیم آخوندی، مسئول شکنجه و اعدامهای گسترده اعضای اپوزیسیون بوده است. شاهدان عینی می‌گویند، در او "اثری از انسانیت" وجود ندارد.

فریده گودرزی 20 ساله بود، که در سال 1983 به دلیل فعالیتهایش برای گروه اپوزیسیونِ مجاهدین خلق توسط مقامات ایرانی در همدان دستگیر شد. او به روزنامۀ "دی وِلت" گزارش داد، که "از همان لحظه اول مرا به اتاق شکنجه بردند، تا مرا عذاب بدهند". او گفت: "برغم آنکه در آن زمان نه ماهه باردار بودم، به صورت و دستهایم می‌کوبیدند." امروز او دچار آرتروز مفصل آرواره است، زیرا در اثر ضربات از جای خود خارج شده است. گودرزی به یاد می آورد، که هفت تا هشت شکنجه گر با او در اتاق کوچکی بودند. او می گوید: "در میان آنها فردی با لباسی تیره در گوشه‌ای ایستاده بود". این اولین برخورد او با ابراهیم رئیسی بود که در آن زمان در اوان بیست سالگی به عنوان دادستان استان همدان منصوب شده بود، اگرچه دارای هیچ آموزش حقوقی‌ای نبود.

پس از آن، او اغلب رئیسی را در بازجویی های خود در اتاق شکنجه در زیرزمین دادگاه می‌دید، که در طی آن یا او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند، یا وادار به تماشای شکنجه زندانیان دیگر می‌کردند. گودرزی می گوید، رئیسی به عنوان رئیس عمل می کرد، دستور شکنجه می داد و بر آن نظارت می‌کرد.

زندانی سابق رژیم فریده گدرزیزندانی سابق رژیم فریده گودرزی


این مرد امروز در حال آمادگی برای تصدی مقام ریاست جمهوری است، پس از آنکه رهبر انقلاب، علی خامنه‌ای، با انتخاباتی نمایشی دومین پست قدرتمند در درون حکومت دینی را برای او فراهم کرد. از آن زمان اعتراضات بر علیه او در خارج از کشور متوقف نمی‌شوند. به عنوان مثال در روز شنبه قرار است، تظاهراتهایی بر علیه رئیسی در حدود 100 کشور جهان برگزار شوند.

فعالان حقوق بشر و قربانیان خشونتِ تحت هدایت رئیسی از غرب می‌خواهند، که با کسی که چنین خونهایی به دستانش دارد، تعامل نکند. جاوید رحمان، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران نیزخواستار تحقیق در مورد اعدام اعضای اپوزیسیون در ایران در سال 1988 و نقشی که رئیسی در آنها ایفا کرده است، می‌باشد.

رئيسی جانی در انتخاباتپیروز انتخابات مجاز بود، قبل از شمارش آراء مشخص شود:
ابراهیم رئیسی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، درحال رأی دادن در اواسط ماه ژوئن

رئیس جمهوری جدید ایران پیش از هر چیز به دلیل عضویت در "کمیسیون چهار نفره مرگ"، که در سال 1988 مسئول اعدامهای جمعی زندانیان سیاسی بود، مشهور است. مشخص نیست که در آن زمان چه تعدادی از اعضای اپوزیسیون اعدام شدند.

عفو بین الملل از "چندین هزار" اعدام شده سخن می‌گوید، و حسینعلی منتظری، معاون وقت رهبر انقلاب، خمینی، از 2800 تا 3800 کشته نوشته است. ارزیابی های دیگری تا 30000 کشته را تخمین می‌زنند. اکثریت قریب به اتفاق اعدام شدگان از طرفداران مجاهدین خلق، یک جنبش مخالف ایرانی که در سرنگونی رژیم شاه نقش داشت، بودند، که پس از انقلاب اسلامی مبارزه برای کسب قدرت برتر را از دست داد.

برخی از کشته شدگان از اعضای گروههای چپ نیز بودند. برای اینکه بتوانند از عهده اعدامهای دسته جمعی برآیند، شش محکوم را هر نیم ساعت با بیل الکتریکی به دارهایی، که به جرثقیلی متصل بودند، می‌آویختند.

نقش رئیسی به عنوان دادستان تهران و عضو کمیسیون مرگ در سال 1988، که رئیسی با شدت بیشتری خواستار صدور احکام اعدام شده بود، نام "قصاب تهران" را برای او به ارمغان آورد. در واقع، رئیسی خیلی پیشتر از آنکه توسط خمینی به پستهای برجسته‌تری منصوب شود، ردی ازخون در چندین استان ایران به جا گذاشته بود.

رئیسی همچنین مسئول مرگ همسر فریده گودردزی، بهروز افسالی، و برادرش پرویز است. گودرزی می‌گوید، "شوهرم را با ضرب و شتم روی پاهایش شکنجه می‌کردند. روزها او را شلاق می‌زدند". سپس این امر منجر به مشکلات روانی شد و همسرش در یک انستیتوی روانپزشکی بستری شد. پس از ماهها شکنجه، شوهرش و دیگران را در حیاط دادگاه با جرثقیل حلق‌آویز کردند. برادرش سرانجام پس از شش سال زندان در سال 1988 به دستور کمیسیون مرگ رئیسی اعدام شد.

گودرزی خود مجبور بود هفت ماه اول دوره شش ساله زندانیش را در سلول انفرادی‌ای، که پسرش را نیز در آن به دنیا آورد، بسر ببرد. در شش ماه و نیم اول، پیش از تحویل پسرش به خانواده، کودک را در سخت ترین شرایط زنده نگاه داشته بود. گودرزی می‌گوید: "گاه ما در طی 48 ساعت چیزی جز آب و شکر نداشتیم، تا زنده بمانیم". او می توانست دائماً صدای ضجه سایر زندانیان را بشنود. "وقتی به دستشویی می‌رفتیم، زمین آغشته به خون بود. خون کسانی که پاهایشان را شلاق زده بودند و عفونتهای ناشی از آن".

لحظۀ خاصی در خاطرۀ او به جا مانده است: "هنگامی که پسرم 38 روز داشت و بیشتر زندانیان هنگام شب ‌خوابیده بودند، بند ما بطور ناگهانی توسط نگهبانان در پی اشیاء ممنوعه مورد بازرسی قرار گرفت، از جمله سلول من، که شش تا هشت نگهبان وسایل مرا تفتیش کردند". یکی از نگهبانان پسر او را گرفت و از ارتفاعی حدود 60 سانتیمتر به زمین انداخت.

"در طول آن که نگهبان کودک را برهنه می‌کردند، تا لباسهایش را تفتیش کند، پسرم ترسیده بود و جیغ می کشید". رئیسی در آن هنگام در ورودی سلول ایستاده بود و همه چیز را کنترل می‌کرد. گودرزی می‌گوید، لحظۀ بسیار دردناکی بود. تا امروز نمی‌تواند فراموش کند، که چگونه نگهبانی کودک گریان او را به آغوش گرفته و مکرراً می زند، در حالی که دیگران می خندند.


دادستان فاقد صلاحیت

محمود رویایی 18 ساله بود که در سال 1981 دستگیر و ابتدائاً به زندان مخوف اوین در تهران منتقل شد. رویایی به یاد می آورد: "در زندان چیزهایی را دیدم، که امکانش را هرگز تصور نمی کردم. افرادی را دیدم، که از شکنجه زندانیان لذت می بردند”. اما زندان اوین بدترین تجربه ای نبود، که در طول دوران حبس‌اش داشت.

محمود رؤیاییمحمود رویایی: روی کتابها و گزارشات مربوط به آسیبهای شکنجه کار میکند

رویایی که چندین کتاب درباره تجربیات خود از زندان نوشته و هنوز عضوی از مجاهدین خلق است، می گوید: "هدف از شکنجه در اوین استخراج اطلاعات از زندانیان بود." اما این با انتقال او به کرج، که در حوزۀ مسئولیت آنزمان رئیسی بود، تغییر کرد. "شکنجه در آنجا هدف دیگری داشت و برای شکستن روح و جسم زندانیان استفاده می شد". در ده سال دوران زندان‌اش رژیم کوشید، او را نیز بشکند و به تغییر موضع وادارد.

زنداناو بخشی از زندان خود را در اینجا گذرانده بود: در زندان مخوف اوین در تهران. تصویری از سال 1986

رویایی بطور فشرده‌ای به تاریخچۀ رئیسی پرداخته است، كه در سن 22 سالگی ابتدا دادستان عمومی كرج و سپس نیز همدان شد. رویایی می‌گوید: "این بسیار عجیب بود. زیرا این شهرها فاصله زیادی از یکدیگر دارند”. بعدهاً فهمید، که چرا رئیسی برغم عدم صلاحیت و در سن جوانی این پستها را بدست آورد.

رویایی می‌گوید: "دلیل آن سرشت وحشی و بیرحم او بود. به عنوان مثال او در همدان اولین کسی بود که کاندیداهای اعدام را از صخره‌ها به پایین پرتاب می‌کرد. " سرشت بیرحم و وفاداری مطلق‌اش به حاکمان دلیل این بود، که بعدهاً به دادستان عمومی تهران منصوب شد. "هرچه را که مقامات بالاتر به او بگویند، انجام می‌دهد. رئیسی بویی از انسانیت نبرده است”.


"افرادی را دیدم که دیگر انگشت پا نداشتند"

همه زندانیان سیاسی که "دی وِلت" با آنها صحبت کرده است، گزارش می دهند، که شکنجه‌گرانِ تحت نظارت رئیسی عمدتا از تعداد مختلفی کابل به هم بسته استفاده می‌کردند. علی س.، که از سال 1981 تا 1994 زندانی بود، گزارش می دهد: "دسته‌های کابل با ضخامت‌های متفاوت به دیوار آویزان شده بودند" امروز او در آلمان زندگی می کند و از ترس از رژیم می‌خواهد ناشناس بماند. با کابل به طور خاص پاها و کف پاها را شلاق می‌زدند.

علی س. گزارش می‌دهد: "کابلهای نازک می سوزانند و باعث ترک خوردن پوست می‌شوند؛ کابلهای ضخیم دردهای شدیدی ایجاد می کنند". او می‌گوید: "ابتدا کف پا متورم می شود، سپس پوست می‌ترکد و بعد می‌توان استخوانها را دید. من افرادی را دیدم، که دیگر انگشت پا نداشتند". او ادامه می‌دهد: "در اولین بازجویی شکنجه گر از من در مورد اندازه کفشم پرسید. جواب دادم، 43. او در پاسخ گفت: "من آن را 84 می کنم".

یکی از همسلولی‌هایش را با صندلی چرخدار برای اعدام بردند، زیرا او دیگر نمی توانست راه برود. هدف رئیسی در زندانهای تحت کنترلش "در همکاری با مدیران زندانها ایجاد چنان فشار زیادی به زندانیان بود، تا به حامیان دولت تبدیل شوند".


هدف نهایی: در هم شکستن انسانها

علاوه بر شلاق با کابل زندانیان از روشهای دیگر شکنجه گزارش می‌دهند. علی س. می‌گوید: نقض قوانین جزئی، مثل سلام و احوالپرسی با زندانی دیگری، مجازات  می‌شد، به طوری که افراد خاطی روزهای متمادی مجبور به ایستادن در ابتدای بند بودند. در بند دیگری اتاق بزرگی با تابوتهایی وجود داشت.

برخی از زندانیان ماهها با چشمان بسته مجبور بودند، در تابوت بسر ببرند و در آن نیز شکنجه می‌شدند. محسن م.، که در سن 14 سالگی دستگیر شد و اکنون نیز در آلمان زندگی می کند، از کشیدن ناخن انگشتان پای خواهرش خبر می‌دهد. او خود در زندان به سل مبتلا شده بود. در طی مصاحبه ویدئویی، او محل زخمهای مچ دست خود را، که برای شلاق زدن از آنها آویزان می‌شد، نشان می‌دهد. برادرش بعدها توسط کمیسیون مرگ رئیسی اعدام شد. تا امروز خانواده‌اش از محل دفن او بی‌خبرند. محسن م. می گوید، او به دلیل اظهار نظر در مدرسه دستگیر شده بود.

و سپس گرسنگی همراه همیشگی زندانیان بود. علی س. می‌گوید: "اغلب چنان از گرسنگی درد می‌کشیدم، که شکمم را می‌بستم، یا روی شکم می‌خوابیدم". مدیر زندان در این باره به او گفت: "ما برای سیر شدن به شما غذا نمی دهیم، بلکه برای زنده ماندن". گودرزی گزارش می دهد، که در همدان تحت نظارت رئیسی کودکان نیز در حضور والدین خود شلاق می خوردند، تا والدین را در هم بشکنند.

گزارشهایی از زنان جوانی وجود دارد، که پیش از اعدام مورد تجاوز قرار گرفتند، تا به عنوان باکره به بهشت ​​نروند. برای محسن م. سلول انفرادی بدترین شکنجه بود، "بدون تماس با انسانها، بدون دیدن آسمان، بدون شنیدن صدایی. آنها کوشیدند، ما را در هم بشکنند، به همکاری با رژیم و یا به جاسوسی دیگران وادار کنند".

همۀ طرف‌ صحبتهایِ "دی وِلت" که با رئیسی در زندان برخورد کرده‌اند، گزارش می دهند، که او دستور شکنجه صادر و بر آن نظارت می‌کرده است، اما هیچکدام شخصاً شاهد نبوده‌اند، که رئیسی خود شکنجه کرده باشد. با این حال، علی س. می گوید، که هم‌‌ زندانیانش در زندانهای کرج و گوهردشت به او گفته‌اند، که رئیسی شخصاً آنها را شکنجه کرده است. گفته می شود که رئیسی به یکی از قربانیان خود گفته است: "ترا آنقدر در اینجا نگه می دارم، تا اینکه یا با ما باشی، یا اینکه دیوانه شوی".

از بودن در آلمان خوشحالم

حبس، اغلب جراحتهای جسمی، اما بیش از همه جراحتهای روانی بر قربانیان برجای گذاشته است. فریده گودرزی نمی تواند خاطرات پسر شیرخوارش را، که مورد بدرفتاری نگهبانان قرار می‌گرفت، از یاد ببرد. علی س. گزارش می دهد، که پس از آزادی هر بار که کسی را با ریش یا عمامه می دید، به لرزه می‌افتاد و به سوی دیگر خیابان می‌رفت. آنچه را که او از سر گذرانده است، نمی تواند فراموش کند و همچنان برایش دردآور است.

برای مثال چند ماه پیش در خواب دیده است، كه دوباره دستگیر می‌شود و در خواب با وحشت از خود پرسیده است، كه چه بر سر دخترش خواهد آمد. او می گوید: "وقتی از خواب بیدار شدم، خوشحال بودم که الآن در آلمان هستم و نگرانی‌ای از این جهت نباید داشته باشم". محسن م. می گوید، که حتی امروز نیز این نیاز را احساس می کند، که درباره تجربیات خود در زندان صحبت کند. او می گوید: "گاه باید گریه کنم، فقط سعی می کنم، که این کار را در برابر چشمان بچه ها نکنم".

مخالفانی که در دهه 1980 از شکنجه در زندانهای ایران جان سالم بدر برده بودند، در اواخر آن دهه از شانس زیادی برخوردار بودند، که توسط کمیسیون مرگ رئیسی اعدام شوند. جریان دادگاهها اغلب فقط پنج دقیقه به طول می‌انجامید، زندانیان نه حقوقی و نه وكیلی داشتند. فقط کسی جان به‌ در می‌برد، که از اپوزیسیون جدا شده بود؛ اما گاه این نیز کافی نبود. و گاه، مثل علی س.، نیاز به شانس بسیاری بود.

او می‌گوید، که پیش از قرار گرفتن در برابر كمسیون مرگ خود را آماده کرده بود، که اعدام ‌شود. علی س. به یاد می آورد، که "همه کسانی که روز قبل در برابر کمیسیون مرگ قرار گرفته بودند، به اعدام محکوم شدند. و در روز دادگاه من تا ظهر نیز به همین منوال بود". اما وقتی نوبت به او رسید، در امان ماند.

او به دلیل آن در سال 1395 پی برد، وقتی پسر آیت الله العظمی منتظری مکالمه تلفنی ضبط شده میان پدرش و رئیسی را علنی کرد. رئیسی از معاون خمینی اجازه اعدام 200 زندانی سیاسی دیگر را درخواست کرده بود، که منتظری این درخواست را نپذیرفته بود. این یک روز پیش از حضور علی س. در برابر دادگاه بود.

منتظری اعدامها را در مکالمه تلفنی "بزرگترین جنایتی که از زمان انقلاب 1979 در جمهوری اسلامی اعمال شده است" توصیف کرد. رئیسی و سه همکارش در کمیسیون مرگ "به عنوان قانلان در کتابهای تاریخ ثبت می‌شوند"، آنچه که مانع رهبر انقلاب، علی خامنه ای، نشد، که رئیسی "جنایتکار" را به ریاست جمهوری برساند.

محسن م. می گوید، "سخت متعجبم، كه چطور اروپایی‌ها می توانند با کسی مثل رئیسی تعامل كنند"، و اینچنین آنچه را بازگو می‌کند، که تمام قربانیان رئیسی که "دی ولت" برای این مقاله با آنها مصاحبه کرد، احساس می کنند. آنها یکصدا معققدند، که جای رئیسی در برابر دادگاه کیفری بین المللی است، و نه در صحنۀ دیپلماتیک بین المللی.

 

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان