09162021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
جمعه, 08 مرداد 1400 ساعت 23:32

«کوتاه بیا خانم مینا اسدی»

نوشته شده توسط
نقل از فیسبوک هادی خرسندی ـ مینا خانم اسدی عزیز. با سلام. نامه شما خطاب به من، مستقیم نرسیده بود و کسی برایم «کامنت» کرده بود زیر پستی نامربوط به قضیه. داداشم خبرم کرد.

هادی خرسندیچند بار تلفن کردم به شما، که راستی اش را دریابم، برای اولین بار به تلفن من جواب ندادید، فهمیدم که راست است. پس شما لطف کنید این جوابیه را در هر جا که قبلی را منتشر کردید، بگذارید.

در پاسخ خلاصه عرض میکنم چه آنطور که من نوشتم و گفتم، دستگیری حمید نوری کار سربازان امام زمان بوده باشد، چه آنطور که قاضی مقیسه میگوید، توطئه بوده، یا در یک دعوای خانوادگی لو-اش داده اند، یا هرچه، این بابا الان در زندان سوئد است. دادستانی سوئد که سر جایش هست، دادخواهان هم که هستند و دادخواهی ها که هست. پس من چکاره ام این وسط؟ قضیه به اندازه کافی بزرگ هست، چرا مرا بهانه انشا نوشتن و شعار دادن و کرکری خواندن میکنید:

«هادی، تو در مقابل جنبش دادخواهی ایستاده‌ای و من با تمام توانم در کنار آن؛ می‌دانم که برای ایستادن در این جا باید که انتخاب کنم، پس جنبش دادخواهی و مردم را انتخاب می‌کنم ..».

چرا حرف آقای مصداقی را تکرار میکنید؟ ایشان در مقابل گفته من، ناگهان مثل مارگیری که مأمور برزن بساطش را بهم ریخته باشد، چنان بهم ریخت که صاف رفت توی تلویزیون اینترنتی به افشا کردن من: از جمله:

« ..... خوب از اين نوع صحبتهاي پا منقلي همه جا ميشه (دوباره) صحبت پا منقلي خوب هر كي ميتونه بكنه ميكنند. (توضیح اخلاقی) من به زندگی افراد کاری ندارم. (خُب الحمدالله) زندگي فردي افراد بمن هيچ ربطي نداره. (زنده باد) همه افراد مختارند در نوع زندگيشون. (دوباره) انتخاب زندگيشون. (اوجش) اينا بمن ربطي نداره.(عجب) به خودشون ربط داره. (خدا را شکر) اما اينكه شما (باز) صحبتهاي پا منقلي تون رو ورداريد بياريد ....»

پرانتزها از من است، اما معلوم نیست توضیحات اضافی را ایشان برای ضایع کردن من میدهد یا ضایع کردن خودش؟ خوشحالم که بالاخره یکی پیدا شد که به زندگی خصوصی من کار نداشته باشد! آن هم آدم سیاسی و با اصولی مثل آقای مصداقی. بقیه برنامه های تلویزیونی این چند هفته اش را هم همینطوری ها راجع به من پر کرده است.

من به این نوع افشاگری ها! و تهمت زدن ها در این چهل و دو ساله، از سوی شاه اللهی و حزب اللهی و غیراللهی و چپ و راست و منفرد، عادت دارم و تقریباً یکجوری روئین تن شده ام، یا ساده تر، کرخت. اما همیشه هم «نرمش قهرمانانه» ندارم.

نوعی از همین رفتار ترور صدا را چند سال پیش آقای مصداقی با دکتر مسعود نقره کار نشان داد. وقتی مسعود یک مأمور شکنجه سابق را گیر آورده بود و با او مصاحبه میکرد و پته حکومت را روی آب میریخت، آقای مصداقی برآشفت. انگار خوش نداشت اسرار زندان ها و شکنجه های نظام فاش شود، یا اگر قرار است فاش شود، لازم است اول از فیلتر او رد شود. پس حملات اینترنتی از جمله در همین تلویزیون میهن، را به دکتر نقره کار آغاز کرد. نقره کار، چون گرفتار بود و بیکار نبود، و دست اندر کار کتاب تازه اش بود (راجع به جاهل ها و قلدرهای محله به گمانم) موقتاً تسلیم سانسور قلدرانه آقای مصداقی شد و به قول خودش «حوصله دهن به دهن شدن با او را نداشتم.». عجالتاً انتشار گفتگو را متوقف کرد. آقای مصداقی چشته خور شد.

البته من نمیدانستم ایشان اینقدر حساسیت و هراس دارد روی قضیه اخیر. مار را که گرفته و برایش بلیت هواپیما و هتل هم رزرو کرده، دیگر چه مشکلی دارد؟ (با بی بی سی: «بلیت هواپیماش را من تهیه کردم. هتلش را در کشورها مختلف من رزرو کردم» - فرداش در میهن تی وی : «بلیت را من شخصاً نخریدم، ولیکن هزینه اش را من تأمین کردم. ....» که البته شاید فرق چندانی نمیکند، اما لزوم توضیح و تصریح روز بعدش ..... این ها را اگر ایشان یکدست بکند و یک روز جلوتر از مقامات قضائی سوئد، اعلام کند، بهتر است.)

حالا هم که لاتاری اش برده: خانم مینا اسدی مرا مورد عتاب و خطاب قرار داده و سرزنش کرده. این یکی را نمیتوانم – آنطور که به روده درازی های آقای مصداقی -، بهش بی اعتنا باشم . مینا اسدی برای من مینا اسدی است و همیشه در کنارش و زیر سایه اش بوده ام، هرچند بگوید «حیف که برای پیاده شدن از قطار شتاب کردی، کاش تا انتهای سفر با ما می‌ماندی.»

من همیشه پیاده بوده ام مینا جان. بگذار به دنبال قطار شما بدوم. (دهقان فداکار!) البته اگر جان داشته باشم. گفتم جان. ها ها. چند هفته پیش رفتم ابراهیم گلستان را دیدم. نزدیک به صد سالگی است. چند شب پیش با ایرج پزشکزاد حرف میزدم بالای نود است. میانگین سن ها رفته بالا. اما آقای مصداقی چند بار ضمن صحبت درباره من، ترکیب «آخرعمری» پشت نامم آورده. نمیدانم پرونده پزشکی من هم پیش اوست یا باید به پلیس اطلاع بدهم!

مینا خانم جان به ایشان بگو کوتاه بیاید، به اصل قضیه بچسبد، حواسش را جمع کند و عجالتاً «زوم» کند روی حمید نوری. این هوچی بازی و غوغاسالاری کارساز نیست، اما کار خراب کن میتواند باشد. هیچکس غافل از اهمیت وجودی ایشان در این ماجرا نیست. اگر هم نگفته بود که به خانواده اش گفته اند «بگوئید ایرج پایش را از این ماجرا بکشد کنار»، باز هم اهمیتش را میدانستیم. مسیح علی نژاد تا وقتی برادرش را دستگیر نکرده بودند، نگفت. این کار ها قدری از خودگذشتگی و تواضع هم میخواهد. اما اگر آنطور که ایشان دورخیز کرده بوده، و پروپاگاند میکند، به اصطلاح یخش نگرفته، دلایلی دارد که یک موردش را دوستمان، مهدی اصلانی، که همواره سنجیده و درست حرف میزند، در تلویزیون گفت:

«به یکی از دوستانم که متعلق به فکر چپ بود، آدم نازنینی است، گفتم بیا تو هم شهادت بده. شهادت تو هم که به کیفرخواست اضافه بشه بهتره. تو که دیده ای حمید نوری را. او حرفی بمن زد که تلخ بود. گفت این پرونده نوش جونش میخواد به ایرج مصداقی برسه؟ من نمیکنم این کاررو. من ایرج مصداقی اگر از اینور خیابون رد میشه، میرم اونور خیابون برعکسش راهم را میگیرم میرم. .....»

چند تن از ارباب رسانه را هم دیدم که نظر خوشی ندارد و نگرانند که اصل قضیه تحت الشعاع خودنمائی های آقای مصداقی قرار بگیرد که هرجا میرود یک فیلمبردار هم میبرد. در این مراحل، اگر تدبیر و تعقل جای منم زدن ها را نگیرد، ضرر محتمل است. مثلاً:

مثلاً: آقای مصداقی در شلوغبازی های اینترنتی خودش صدای مرا راجع به طرز گیر افتادن حمید نوری (که شنیده ای)، توی یوتیوب گذاشته، تیتر نوشته که هادی خرسندی در حال شکنجه دادن خانواده های کشته شدگان! (زمان حال استمراری) او نمی فهمد که عزیزان اعدام شده و زندانیان سابقی که در میان ما هستند، چه شکنجه های روانی و جسمی سنگین و وحشتناکی دیده اند. خودش هم شکنجه شده. حالا در دعوای با من، ضریب شکنجه را اینقدر تقلیل میدهد. شأن شکنجه شدگان در زندان های رژیم را اینطور پائین میآورد و اسم حرف های مرا میگذارد: «شکنجه». این اگر دست وکیل حمید نوری بیفتد به دادگاه میگوید منظور شاکیان از شکنجه، یک چنین چیزی است. دشمن دانا به از نادان دوست.

میماند اینکه چرا – به تشخیص آقای مصداقی - حرف من شبیه حرف مجاهدین درآمده؟ مینا خانم در این سالها، خیلی خیلی خیلی از حرف های من و شما و سلطنت طلبان و چپ ها و راست ها و جدائی خواهان .... و دیگر مخالفان حکومت، - در باره جمهوری اسلامی – شباهت به همدیگر دارد. حالا شما به عنوان یک همکار قدیمی ـ دوستی را بی خیال – به آقای مصداقی بگو و بیاموز – در پاسخ گوشه کنایه هایش – نویسنده ای که تنها دارائی اش قلم اوست، آن را به هیچ عنوان و بهانه، به هیچ شکل و صورتی، به خدا هم نمی فروشد. (آنهم آخر عمری!). که اگرچنین کند، عین بی شرافتی است. اگر هم کرد و حاشا کرد، بی شرافتی مضاعف است. تهمت زن هم از این توصیفات بی نصیب نمیماند!

کامنت ها را معمولاً من نمیخوانم. وقت و حوصله ندارم. داداش کمال میخواند و گاهی پاک میکند و بعضی ها را بلاک میکند! گفت زیر پست های قبلی کسی پرسیده بود «چرا کامنت های حامی تو، بیشترش از سوی هواداران مجاهدین است؟» این را نشانم داد.

جواب اینست که اینها ممکن است بعضی هاش از حب علی باشد، اما اغلبش از بغض معاویه است، چرا که آقای مصداقی مرتب با آنها درگیر است. آگاهان میگویند ایشان از ایران که آمده، دوست داشته جانشین رجوی شود، یا مقامی بالا در سازمان مجاهدین داشته باشد. معامله شان نشده، ایشان هم سالهاست شروع کرده علیه مجاهدین مصاحبه کردن و مقالات نوشتن.

حالا من از خانم ها و آقایان هوادار مجاهدین عاجزانه خواهش میکنم مرا به حال خودم بگذارند. از این فرصت استفاده نکنند و کامنت نفرستند. من نیازی به دفاع ندارم. از داداش هم خواهش کرده ام هر کامنتی ضد آقای مصداقی و یا پاسخ نامناسب به خانم اسدی را دیلیت کند.

مینا خانم عزیز. خیلی حرف زدم. من اگر میخواستم وقت و حواسم را در این چند هفته به حرف های آقای مصداقی و پیوندهایش بدهم و پاسخ بگویم، از اخبار وطن و اوضاع خوزستان غافل میشدم و این چند شعر و سرود ناقابلی که از جانم برآمد، فدای خنثی کردن حرف های آدمی میشد که هوچیگری و قال چاق کنی، تخصص اوست. بیش از این هم وقتم را تلف نمیکنم و کاری باهاتان ندارم.

اما یادتان باشد، وقتی حمید نوری محکوم شد، این پیروزی را آنقدر بزرگ جلوه ندهید که انگار رژیم تقاص همه جنایت هایش را پس داده. هیاهوئی نکنید که یعنی ایرج مصداقی انتقام تمام اعدام های شصت یک و شصت و هفت را یکجا از رژیم گرفته. رژیم هم بدش نمیآید که بُل بگیرد و بگوید «پس بی حساب». لطفاً اندازه دستتان باشد. من گفتم.

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است ...... اقبال لاهوری

***

در خاتمه، خانم اسدی میداند، دیگران هم بدانند که عنوان این نوشته «کوتاه بیا خانم مینا اسدی» برای خطاب و عتاب تازه ای به ایشان نیست، بلکه چنانکه در گیومه آمده، مصراع چهارم یک رباعی است از زمانی که مینا خانم از زمین و زمان به ستوه آمده بود و من به دلداری و همدردیش بودم. خانم اسدی هم سالها گفتگوی تلفنی را با من چنین شروع میکرد.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان