چاپ کردن این صفحه
دوشنبه, 18 مرداد 1400 ساعت 20:43

ارزش والای رهبری در رسیدن مردم به ارمان ازادی

نوشته شده توسط
بی اعتنائی به تاریخ، بی اعتنائی به سرنوشت خود و میهن خود و جامعه بشری ست.

 این نوشتار که به اختصار می آید، برای آگاهی نسل جوان و میانسال ایرانی که دوران پیش از خمینی جلاد شیاد ملعون را ندیده اند و یا کودک سالی بیش نبوده اند به قلم آمده تا شَمائی از گذشته و سرنوشت و سرانجام احزاب و رهبران آنان داشته باشند تا داوری اکنونی شان روی رهبران و تشکیلات برقرار امروزین برمبنای معرفت کافی استوار باشد. و به آسانی دستخوش ادعاها و الفاظ ظاهرا آزادیخواهانه و دموکراتیک نشوند. زیرا سردرگمی ناشی از بی اطلاعی تاریخی موجب معطل گذاشتن سیر تکامل تاریخی می شود و لطمه اش به ملت و مملکت و دیگر ملل می رسد. بی خبری از تاریخ، قضاوت را سطحی و تابع تعصب و احساسات می کند. ما سال هاست که شاهد تلاش ها و سازماندهی و نزاع و رقابت های شخصی و جمعی هستیم که اگر حاصلی ببارآورده است به جز خسران و زیان ملی نداشته است. چه بسا گروه ها و تشکل های مختصر متزلزل و خودباخته که برای دلجویی از نظام بی نظم ولایت فقیه یا جناحی از این مجموعه دروغ و فاسد و دزد ریاکار، دشمن سرسخت آشتی ناپذیر آنان را به بهانه ها و عناوین مختلف زیر ضرب و هجوم تبلیغاتی مسموم خود گرفتند و البته طرفی نبستند که موجب تضعیف آن یگانه آلترناتیو بشود. مجاهدین خلق را به گناه مسلمان بودن همطراز ولایت فقیه تبلیغ کردند و از آن لولویی ساختند که باید از آن ترسید و پرهیز کرد. این در حالی بود که خود چیزی به جز ادعاهای واهی در دست نداشتند. شورای ملی مقاومت ایران را بی ارزش می کردند که آلت دست مجاهدین شبه رژیم بیش نیستند !! . در حالیکه خودشان درهم می لولیدند، به سر و کله هم می زدند و یکدیگر را گاز می گرفتند. طبیعی بود که آنان هرگز به یک اتحاد واقعی و مؤثر نرسند. و انگار که نظام ولایت فقیه برای بی اعتبار کردن خصم سرسخت خود، در خارج کشور سیرکی از دلقکان براه انداخته است.

 وزارت ننگین اطلاعات برای ترساندن مردم از مقاومت سرفراز ایران و رهبران سترگ قهرمان ملی این جنبش جوشنده و رشد یابنده به ناگزیر یک جریان باریکی از ایادی خود براه انداخت تا سر و ته اسلام را بروبند و خراب کنند تا شاید مردم بیشتر و بیشتر از مجاهدین خلق دوری کنند. اینهم اثر نکرد. البته کسانی هم بودند که بدون وابستگی و به قصد خراب کردن حاکمیت ملایان این راه را پیش گرفتند. ما همه را در یک جوال نمی ریزیم. وقتی به طور فشرده و کاملا مختصر به تاریخچه احزاب معاصر رسیدیم، خواهیم دید که جلوه مذهبی و ملا نوازی تا کجا در سیاست مدعیان عرفی و ملی رسوخ و رخنه کرده بود که سرانجام آن دست بیعت به خمینی دادن شد. اگر قرار باشد که به دلیل مسلمان بودن همه را به یک چوب برانیم باید در مشروطه بهبهانی و طباطبایی را معادل شیخ واپس مانده یی چون شیخ فضل الله نوری قلمداد کنیم. میلانی و لنکرانی را عین کاشانی و شمس قنات آبادی بدانیم. میان طالقانی و منتظری، میان شریعتی و زنده یاد دکتر سامی و بازرگان با خمینی و بهشتی و امثال خامنه یی تفاوتی قایل نشویم. وجه مشترک آنان مسلمانی ست اما دیدگاه آنان نسبت به رابطه اسلام و جامعه بس متفاوت و ضد هم.

 برای تشتت زدگان سخت مغرض و خائنان جیب گشاد و بزرگ دوخته، اینکه مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت سال هاست که جدایی دین از دولت را در محافل سیاسی و حقوق بشری بین المللی به تکرار اعلام کرده و همچنان می کنند مهم نیست زیرا وظیفه مغرضان و خائنان چیز دیگری ست.

هر ناظر چشم براه فرج و گشایش برای مردم ستمدیده که فقط بیطرف باشد با مطالعه سیر تاریخ احزاب بیش از پیش به ارزش والای راستین دو سردار قهرمان ملی، و نومیدی و خستگی ناپذیر ایران، یعنی مسعود و مریم و سرداران سرفراز و وفادار جنبش مقاومت ایران پی میبرد.