01182022سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
چهارشنبه, 22 دی 1400 ساعت 08:56

سخنان ابوالقاسم سلیمان پور از شاهدان قتل عام در دادگاه جنایتکار حمید نوری

نوشته شده توسط
درجلسه دادگاه استکهلم در روز سه‌شنبه ابوالقاسم سلیمان پور از سازمان وحدت کمونیستی و از شاهدان قتل عام زندانيان سياسي در زندان گوهردشت به ادای شهادت پرداخت.

وي به 10 سال زندان محكوم شده بود. و  از سال 60 تا 68 در زندانهاي رژيم آخوندي بسر برده است.

متن دادگاه 11 ژانویه 2022- جلسه صبح

ترجمه توسط مترجمان رسمي دادگاه صورت مي‌گيرد

زيرنويس: گزيده اي از سخنان ابوالقاسم سلیمان پور از شاهدان قتل عام، سخنان دادستان، وكلا و مكالمات قاضي-سه شنبه 21 دی 1400 – 11ژانویه 2022

 

دادستان مارتینا وینسلوو:‌ خوب اینجوری شروع بکنیم کی دستگیرشدی؟ شاید هم چندین بار دستگیر شدی؟

ابوالقاسم: من دوبار دستگیر شدم

دادستان: خوب تاریخ اینها رو یادتون میاد از نظر زمانی کی بوده؟

ابوالقاسم: آره ۸ فروردین سال ۶۰ تو شهرستان تو بابلسر دستگیر شدم. 

ابوالقاسم:   هوادار سازمان وحدت کمونیستی بودم.

دادستان: خب اونجور که متوجه شدم بعدش یکبار دیگه هم دستگیر شدی

ابوالقاسم: آره ولی قبل از اون دستگیری از زندان فرار کردم.  

ابوالقاسم: تاریخ ۲۳ام دستگیر شدم.  

دادستان: 23 چی

ابوالقاسم: ۲۳ آبان

 دادستان : چه سالی

 ابوالقاسم : ۱۳۶۰

دادستان: خوب پس آنجور که متوجه شدم تو محکم شدی به 10 سال؟

ابوالقاسم: آره ، ۲ سال انفرادی بودم بدون ملاقات بدون هواخوری تو ۲۰۹  

ابوالقاسم: بعدازاینکه اینها تصمیم به کشتار گرفتن زندانیها رو دسته بندی کردن که کارشون راحت تر بشه.من جزو زندانیهایی بودم که از ده سال به بالا حکم داشتم که مارو بردن به بند ۶ گوهردشت.

دادستان: اینو نقل مکان یادتون میاد چه تاریخی؟ میدونید چه ماهی چه سالی؟

ابوالقاسم: توی ۶۶ صورت گرفته اواخر ۶۶ تقریبا

ابوالقاسم:  ، مذهبی ها را از کمونیست ها جدا کردند،‌حکم های بالا را از حکم های کوچک جدا کردند. 

دادستان: بعد از ۱۱شهریور ۱۳۶۸ یادتون می آید کجای گوهردشت نشسته بودید؟‌

ابوالقاسم: بعد از دادگاه ما را بردند، نهم یا دهم، دقیقا روزش یادم نیست، نهم یا دهم ما را بردند دادگاه، از دادگاه ۶۰ ضربه حکم شلاق به من دادند، شلاق زندند ما را، بعد شلاق میزدند که نماز بخوانیم، بردن به یک فرعی و از فرعی بردند به بند ۷. 

ابوالقاسم: به ما اجازه نمیدادن ورزش دسته جمعی بکنیم بعد یه روزی  که ما ورزش دسته جمعی  می کردیم لشکری اومد ما برد بیرون، بعد   نوری هم حضور داشت تونلی از پاسدارها تونل درست کردن ما رو از تو  تونل کتک میزدن اینطرف اونطرف می انداختن. این عمل رو چندین بار تکرار کردن اینجورزدن رو  بخاطر ورزش.  

بعد  نوروز ۶۶داشت شروع می شد ما تو ایرانیا رسمه که سبزه سبز می کنن .ما یکدونه تابلو درست کردم قرمز.

ابوالقاسم:   من این تابلو رو میبردم هواخوری آفتاب میدادم  

نوری به پاسداره گفت برو تابلو و اون کسی که تابلو رو درست کرد وردار بیار. بعد منو بردن پیش آقای نوری، آقای نوری گفت که  این چیه؟ من گفتم این سبزه است مگر عید شما خودتون سبزه سبز نمیکنن؟ بعد به من گفت که اون ستاره چیه اونجا هست من گفتم خوب ستاره ستاره اس دیگه قشنگه تو روزنامه جمهوری اسلامی نگاه کن پر ستاره اس. بعد گفت تو چرا چغندر نزاشتی جای ستاره من گفتم چغندر قشنگ نیس ستاره قشنگه دیگه شروع کرد چک و لگد به من زدن کمونیست کثیف پدرسوخته فلان فلان فلان ...بعد به من گفت تو  رو میفرستم انفرادی آب خنک بخوری ایام عید حالت جا بیاد. دومین باری که من نوری رو دوباره دیدم بعداز یکماه اومده بود در سلول رو باز کرد گفت خوب خوش میگذره اینجا بهت؟

ابوالقاسم: آره ببین تو زندان جمهوری اسلام رسم بر این بود هر فردی که تو این سیستم کار میکنه بایستی دشمن مخالفان رژیم باشه.

ابوالقاسم: بنابراین وقتی کتک میزنند تنبیه میکنند زندانی ها را، همه اون آدمها بایستی بیایند شرکت بکنند. اگر غیر از این باشه، یارو مشکوک میشوند بهش، بخاطر همین داود لشگری یک هیکل بزرگی داشت، وقتی بچه ها را میزد، وحشتناکترین کتک بود که زندانی ها میخوردند،‌

دادستان: آیا داود لشگری را توی گوهردشت هیچوقت دیده بودی،‌برخورد کرده بودی باهاش؟

ابوالقاسم: آره دیدمش. یکبار که ما را بردند توی همین راهرو بزنند، به پاسدارها گفت اینقدر بزنید اگر کشتینشون جوابشو من میدم.

دادستان: اون راهرویی که گفتید کدوم راهرو بود؟

ابوالقاسم: همون کریدوری هست که همه را به صف کردند بردند اعدام کردند.

دادستان: این راهرویی که ازش صحبت میکنیم شما خودتان چند دفعه آنجا بودید؟

ابوالقاسم: من خوشبختانه زیاد نرفتم.

دادستان : چند بار؟

ابوالقاسم : سه یا چهار بار.

دادستان: از این سه چهار مرتبه دفعاتی بود که توی مرداد و شهریور ۱۳۶۷ رفته باشید اونجا؟‌

ابوالقاسم: آره، وقتی که من را بردند دادگاه، قبل از اینکه ما را ببرند دادگاه، از بند ما یک نفر بردند اطلاعات بند را درآوردند،‌بعد اون کمیته مرگ از این آدمه پرسید که این اطلاعات را شما از کجا گرفتید که ما داریم اعدام میکنیم؟‌این فرد اسم سه چهار نفر را برد، از جمله اسم من را، وقتی منرا بردند دادگاه بخاطر این اطلاعاتی که به بند دادم، ۶۰ ضربه شلاق به من حکم دادند،‌این موقع لشگریان میزد، دستور میداد و اینا.

ابوالقاسم: خوشبختانه یکی از شانسهایی که من آوردم الآن اینجا هستم دارم شهادت میدهم،‌بیشتر دلیلش این بود که بند ما آخرین بندی بود تقریبا   برده بودند به کمیته مرگ. ما از مجاهدها را که اعدام کرده بودند، یک تعدادی که اعدام نشده بودند آوردند توی فرعی که چسبیده بود به بند ما. اونها با مورس به ما گفتند که تعداد زیادی از بچه های ما را بردند اعدام کردند،‌بعدا تو داخل بند هم یکی دوتا اتفاق افتاد که خیلی سیگنال قویی بود که از اعدامها، یکی اینکه یک روزی یک پاسدار را دیدیم که با یک فرغون پر دمپایی از هواخوری از اینطرف به اونطرف میرفت.

دادستان: یادت میاد چه کسی ترا برد از بند خودت به این راهرو؟

ابوالقاسم: یه پاسدار آمد صدا زد

دادستان: بعد گفتی که فکر کنم گفتی که عباسی اومد و زد به شانه های شما از این طریق شما را جدا کرد و برد درسته؟

ابوالقاسم: درسته

دادستان: بعد چی میشه؟

ابوالقاسم: بعد ما را میبره پشت در دادگاه بعد آنجا ردیف میکنه یکی یکی میبره توی دادگاه.

دادستان: یادت میاد چه کسی ترا برد داخل پیش دادگاه؟

ابوالقاسم: عباسی عباسی برد.

دادستان: خوب بعد چی شد؟

ابوالقاسم: دادگاه از من پرسیدند که تو مسلمونی یا کمونیست؟ گفتم من  مسلمان نیستم. بعد از من پرسیدند پدر و مادرت چی مسلمان بودند یا نبودند؟ من گفتم که پدرم توده ای بوده که یه حزبی بود که قبلا چیز کمونیستی داشت ادعا میکرد که کمونیسته بعد گفت که مسجد نرفتی؟

ابوالقاسم: بعد از این گفت چرا شما خبر اعدامها را از کجا گرفتین؟

ابوالقاسم: من قبول نکردم اصلا خبر و اطلاعات را  اصلا از جایی گرفتم. بعد پرسیدم مگر اینجا دادگاهه من که دادگاه رفتم؟ گفت خفه شو به شما ربطی نداره. بعد ببرین ۶۰ ضربه شلاقش بزنید. بعد منو بردند شلاق زدند از انجا بردند مثل جنازه من دیگه همه جا خونی مالی انداختند داخل یک فرعی. چندین بار هم آمدند برای نماز خواندن من نماز نمی خواندم چندین نوبت هم من را بردند برای نماز خواندن شلاق زدند. بعد  از  تقریبا دو هفته باز زمان دقیق یادم نیست ما را فرستادند تو اکثر اون آدمهایی که مونده بودند اعدام نشده بودند فرستاده بودند تو بند ۷ و ۸ من رفتم تو بند ۷.

دادستان: برای چی آخه محکوم به چی شدی که این شلاقها را بزنند؟

ابوالقاسم: من به بچه ها گفتم من توی بند با خیلیها بحث میکردم که این رژیم داره اعدام میکنه

ابوالقاسم: این همون رژیمی هست که از سال ۶۰ تا ۶۷ کلی اعدام کرده،‌ خیلی ها بچه ها باور نمیکردند این حجم آدم ها را دارند اعدام میکنند، این کار را که من کردم به همین  خاطر به من ۶۰ ضربه شلاق زدند،‌

دادستان: آخه چکار کرده بودی؟‌من نفهمیدم مجازات برای چه کاری؟‌

ابوالقاسم: بچه هایی که هنوز فکر میکردند این خبر غلطه، اعدام نکردند، مجاهدها درست نمیگویند، این خبرهایی که از بند های دیگه می آید درست نیست.

دادستان: خب میدونم، تو میگی تو را مجازات کردند، ۶۰ ضربه شلاق برات بریدند وقتی که بردنت جلوی هیئت،

ابوالقاسم: چون من یکی از افراد بند بودم که فعالانه با بچه ها صحبت میکردم که این خبر واقعیه،‌این همون رژیمی هست که سال ۶۰ هر روز ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا را اعدام میکرد، تو تیتر روزنامه هم می نوشت.

دادستان: برگردیم به اون اتاقی که هنوز نرفتین به کمیته مرگ تو اون اتاقی که اول از شما سوال کردند از کجا این اطلاعات را آوردین حمید عباسی از شما سوال کرد یا کی سوال کرد؟

ابوالقاسم: حمید عباسی سوال کرد

دادستان: یادتون میاد دقیقا چه سوالی کرد؟

ابوالقاسم: این اطلاعاتی که شما تو بند پخش کردید به چه طریقی گرفتید از کجا گرفتید؟

دادستان: پس اینطوری که تعریف کردید، اون روزی که بردنتون در کمیته مرگ هم قبلش شلاق خورده بودید هم بعدش شلاق خوردید.

ابوالقاسم:‌درسته.

دادستان: همان روز همان موعد از کجا میدونید که دفعه اول حمید عباسی بود که شما را شلاق زد؟ میفهمم چشمبند داشتید نمیتونستید ببینید، ولی از کجا میگویید که عباسی زد دفعه اول را؟‌

ابوالقاسم: صداشون می آمد.

دادستان : البته میخوام افرادی رو براتون بگم که   اینها هم شاهد هستند تو این پرونده ؛ عبدالرضا شهاب شکوهی  این را می‌شناسی؟

ابوالقاسم : آره من تو بند۱ گوهردشت اولین بار که ۶۵ آوردن باهاش هم بندی بودم   هم سلولی هم بودیم. بعد یک نکته مهم راجع به شهاب اینه که شهاب را بردند در سالن اعدام بعد این طنابهای آویزان شده    و دمپایی‌های   زیاد ریخته بود زیر سن آمفی تائتر   اونجا دیده بود اینها رو .

دادستان : این خبر را یکی تعریف کرده بود دیگه

ابوالقاسم : نه این خبر از طریق مورس قبل ازا ینکه بند مارو ببرند بیرون تو دادگاه از طریف مورس از بند اونا به بند ما انتقال پیدا کرد .  

وکیل گیتا هادینگ: سلام من پشتت نشستم گیتا هادینگ و وکیل شاکی ها یک عده کثیری که هستند

وقتی که در گوهر دشت بودی اونجا در بندی که بودی آیا فقط با مارکسیت ها وکمونیست ها بوی یا تو بندی بودی که مجاهدین هم باشند

ابوالقاسم : نه یک مدت اول همون ابتدای سال ۶۵  دربند یک گوهردشت با مجاهدا مخلوط بودیم ولی اکثریت چپ بودن

وکیل یالمارشون: البته خودت داشتی میگفتی و خودت یک کم وارد این مسئله شدی

آیا متوجه چیز خاصی در دوران اعدامها در گوهردشت شدی؟

ابوالقاسم : من از زمانی که وزارت اطلاعات همه زندانیان را خواست متوجه شدم که رژیم یک طرح جنایتکارانه دارد.

وکیل یالمارشون:نه  منظورم یک چیز ی با چشم خودت ببینی

ابوالقاسم : آره

وکیل یالمارشون : چی دیدی

ابوالقاسم : دادستان سراسر ایران توی نشریه کیهان نوشت که سال ۶۰ نوشت که هرکی با حکومت اسلامی مخالفت

سزایش مرگ است

یالمارشون: بازم ببخشید که حرفت رو قطع میکنم   اینجور چیزا رو نمی گم کارهایی که اتفاقاتی که اتفاقی درگوهر دشت اتفاق  افتاده و تو دیده باشی

ابوالقاسم : ببین من از اون پایین دارم از اول شروع میکنم لاجوردی توی حسینیه زندان از سال ۶۰ تا سال ۶۴ -۶۵ اونجا من بودم ۱۰بار توی جمعیت زندانیا گفت ومن خودم تو اون جلسه حضور داشتم گفت سزای همه شما جلوی حکومت وایستادید مرگ است ولی خمینی نمیگذاره الان شما را اعدام کنیم .

یالمارشون.منظور من در عمل  آیا از پنجره چیزی دیدی  با چشم خودت دیدی؟

ابوالقاسم : آره دیگه من تو صحبت هام گفتم که  دیدم یک  پاسدار با فرغون پر دمپایی دیدم از این طرف به آن طرف هواخوری رفت و از تمام بندها مورس می اومد ؛ خبر می‌آمد که بچه‌ها را دارند اعدام می‌کنند بعد از این دمپایی که دیدیم هفته بعد یک پاسدار اومده بود داخل بند ؛  بند را کنترل بکنه  بچه ها ازشون پرسیدند که چرا هواخوری را باز نمی‌کنید؟ پاسدار گفت هواخوری که مهم نیست که برید به فکر جانتان باشید.

یالمارشون. کامیون دیدی؟

ابوالقاسم : آره لسبیل رو هم دیدم لسبیل  ما چون بند ما اینجا ها  قرار داشت لسبیل اینجاها بود اینجاها خاموش کرده بود زیاد دقیق اونو نمی دیدیم ولی دیدیم که یک تعداد آدمها اومدن سم پاشی می‌کنند بعد این بند و این بند بوی بد جنازه‌ به مشامشون رسید به ما مورس کرده بودن بوی بد از جنازه ها می آید.

محتوای بیشتر در این بخش: « اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان