05242022سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یکشنبه, 18 ارديبهشت 1401 ساعت 19:43

چرا میگویم رضا شاه خائن به مدرنیته و عصر روشنگری در ایران بود .

نوشته شده توسط
جنگ های صلیبی ،ایلغارمغول سقوط اندیشه! 

سلسله پهلوی ،ایلغار اخوندیسم! 

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن

بسوخت عقل ز حیرت که این چه بولعجب است

 شناخت جهان و راز و رمز ها و چرایی شکل گیری آن در جغرافیای خاص اجتماعی ،برای رسیدن به علت العلل تاخیر و یا عدم جاری شدن مدرنیته در روند شکل گیری جامعه ایرانی بسیار مهم است.

مهم است ،چون باید بدانیم از کجا آغاز کردیم ،در کجا قرار داریم و موانع رسیدن یا  عدم گذار از  عصر روشنگری و ترقی و مدرنیته در جامعه ما از چیست ؟ 

”زمانی برای اندیشدن ”

تفکر و اندیشه در دوره هایی از تاریخ در کشورهای حوزه پیرامونی «خلفای اسلامی» و بالطبع ایران ،صدها سال قبل تر از دوره ایی که اروپا هنوز در سالهای سیاه قرون وسطی قرار داشت ، پا گرفت و مورد توجه مردمان این مرز وبوم قرارگرفته بود .

علم ،فلسفه  و دانش های دیگر در شاخه های مهم طب و ریاضی ،شیمی و نجوم در فاصله قرون سوم تا پنجم هجری ،نفوذ بسط و گسترش بی نظیری  در جوامع اسلامی از جمله ایران داشت. بعد از «دو قرن سکوت» خط تکامل یافته بود و جامعه نو ،تشنه دانستن بود. در اولین قدم «نهضت ترجمه» پدیدار شد. این دوره از اواخر دوره امویان با کندی آغاز شد اما در دوره خلفای عباسی منصور و هارون الرشید با جدیدت دنبال شد .خاندان برمکیان و نوبخت تاثیر بسزایی در پیش برد این نهضت داشتند  «نهضت ترجمه» در اوج خود با تمدن و فلسفه یونان  قبل از مسیحیت آشنا شد و به سرعت شروع به ترجمه آثار فکری اندیشمندان یونانی نمودند. این نهضت در ادامه خود به تالیف در حوزه های مختلف  فلسفه و علوم مانند  ،ریاضی، جبر، شیمی و نجوم دست یازید. با گسترش مرزها این حوزه اندیشه و تفکر به اروپا  نیز راه یافت. بیراه نیست اگر گفته شود که این نهضت تاثیر بسزایی در رنسانس داشت.و پل ارتباطی اروپا با یونان بود. چنانچه برتراند راسل اهميت تمدن اسلامي را در اين مي‌داند كه وسيلة انتقال « ميان تمدن قديم و تمدن جديد اروپا » بود،  «ادوارد براون» از این تاثیر بسیار یادکرده است اما  قبل تر از آن دانشمند ديگری، ارزشی فراتر براي فرهنگ و تمدن در حوزه جغرافیایی اسلامي قايل مي‌شود . « جیوانی پیکودلا میراندو  یکی از جوان ترین متفکرین عصر خود ( سال‌های ۱۴۶۳ تا ۱۴۹۴ )  که در سن ۳۱ سالگی  به دستور کلیسا کشته شد،  اولین وجوه اومانیسم را شکل داد ،او در کتاب خود « خطابه شأن انسان» نوشت، که قرون وسطی غیرقابل تفکر بود. او در این کتاب ،مانیفست انسان گرایی خود را منتشر کرد ،تحت تاثیر این نهضت فکری قرار گرفته بود.بنا به نوشته «جیمز آ، کوریک در کتاب رنسانس» پیکو به زبانهای عربی و عبری مسلط بود و گفته بود : من در کتابهای عربی خواندم که هیچ چیز قابل تحسین گر از انسان نیست!

گسترش مرزها تا اسپانیا به گسترش و پیشرفت های  فلسفی و علمی  در جامعه انجامید ،،ترجمه “ کتابهای فلسفی و علمی، مرزهای جدیدی را در گستره جامعه ایجاد کرد،وپیشروی های علمی که با نام دین انجام میشد دنیای مسیحیت قرون وسطی را به وحشت انداخت . 

واتیکان رقیبی سرسخت را در چشم انداز می دید رقیبی که هم به دانش آراسته بود و هم مبلغ دینی جدید بود که بر خلاف مسیحیت قرون وسطی این دین جدید مبلغ دانش هم بود  و هم زمان با قدرت نظامی خود در حال بسط و گسترش مرزهایش بود.

و این برای قرون تاریکی که کلیسا و مسیحیت در ان گرفتار بودند ،سخت رعب انگیز مینمود.

««تضعیف یک دوره درخشان »»

در این زمان جنگ‌های های صلیبی به دستور پاپ اعظم ( پاپ اوربان دوم )  به بهانه فتح اورشلیم شروع شد.

در مرحله اول وی شخصاً در راس «شوالیه‌های فرانسه » برای آزاد سازی اسپانیا شخصا حضور پیدا کرد.پاپ اوربان در سال ۱۰۹۵ تمامی مسیحیان را در « کلرمون فرانسه » جمع و همه را به تشویق برای باز پس‌گیری اورشلیم  که به دست مسلمانان افتاده بود ،کرد. و اینچنین بود که جنگ‌های فرسایشی صلیبی رمق جامعه ایی را که میرفت  با اندیشمندان تشنه علم دانش جا پای یونان باستان بگذارد ، را گرفت.جنگ های دویست تا پانصد ساله صلیبی آغاز شد ، اروپا قرون وسطی هیچ چیز برای از دست دادن نداشت الا تاریکی مطلقش!  

پاپ ها، جنگ های مذهبی را غنیمتی بزرگ برای خود می دانستند ،غنیمتی که در وهله اول وضعیت آنها را تحکیم و و یک رقیب بزرگ را از سر راه بردارند. و این دست آورد بزرگی برای آنان بود.

 انها توانستند جامعه ایی را که در حالا پویا شدن بود با جنگ های صلیبی فرسایشی طولانی مدت، تضعیف و آنگاه به اضمحلال برسانند. هجوم مغول کار را یکسره کرد. مغولان همه چیز را در چنبره خونین خود غرق کردند جنگ های صلیبی ،جامعه ایی را که به سمت تکوین و اعتلاء پیش می رفت و  برای اولین بار بزرگ‌ترین « نهضت فکری و اندیشه»  را  در منطقه ایجاد کرد ،اول ضعیف و آنگاه نابود کرد. 

 ادامه جنگ‌های صلیبی در نهایت در حوالی سال های ۱۵۰۰ به تضعیف کلیسا هم راه برد ،و برای اولین بار فرصتی برای اندیشدن، برای هنر ورزیدن و برای دوباره ایستادن  برای جامعه غربی ایجاد شد. در این دوران آرام ،آرام ،نطفه  رنسانس بسته شد و جهان آماده ورود به عرصه دیگری شد.و زنگ های دنیای نوین نواختن گرفت.‌آنگاه به عصر روشنگری گام نهاد و مدرنیته جهان جدید را با اندیشمندان چون کانت و روسو و بسیاری دیگر باز تعریف کرد. 

 

«ورود به مدرنیته و دنیای جدید»

« زنگ‌های خطر برای که به صدا در می آید؟ »

عصر روشنگری و مدرنیته سخت خود را در چارچوب اروپا حفظ می‌کرد ،و ایران بعد از استیلا صفویان و پاک سازی های مذهبی « شیعه و سنی » و جنگ های آنان با دولت‌های عثمانی  از آنچه در غرب اتفاق میافتاد بی خبر مانده بود. متفکرین دوره صفوی در موضع فکری خود و 

در اندیشه های ( بهار الانهاری  مجلسی ها ) محصور بود .سلسله های بعدی هم بر همان مدار بودند .تا به عصر قاجار رسیدیم .  

اما برای ما که میخواهیم آغاز مدرنیته در ایران را بررسی کنیم ، تنها نیاز است به بره ایی  گذارا  از آن  اشاره کنیم و انرا مورد بررسی قرار دهیم.

برای شناخت تاریخ و روند طی شده، لزوما نیاز نیست کل تاریخ را خوانده باشی تا بدانی مثلا خائن کیست و خدمتگزار کدام است ؟ کافی است کمی به سیر تحولات تاریخ را در روند تکاملیش اگاه باشیم آگاهی از سیر تکامل جوامع امروزه به آسانی در دسترس است ، مثل روند شکل گیری جهان  شکل گیری طبقات اجتماعی یا تکامل جنینی یک نطفه تا انسان! 

ما بدون آنکه علم نجوم یا علوم طبیعی دیگر را بشناسیم به این نحوه شکل گیری جهان و تولد انسان  به علت گستره اطلاعات آگاه شده ایم! 

تاریخ دیروز و امروزمان را نیز میتوانیم به سادگی با همین حداقل آگاهی های نسبی فهم کنیم! 

مدرنیته بر خلاف تصور با مشروطه آغاز نشد ،در مشروطه تجلی یافت و به سطح آمد 

. « در حقیقت مدرنیته در ایران عکس‌العملی  به وضع نامطلوب دوران قاجار بود . در آن دوران متولد شد، پا گرفت.» 

آغازش با یک سوال اساسی عباس میرزا از «ژوبر نماینده ناپلئون که به دربار قاجار راه یافته بود  شروع شد .

  ( ژوبر نماینده ناپلئون بناپارت که در ۱۸۰۶ میلادی به ایران آمده بود از اشتیاق فراوان عباس میرزا به علوم و فنون اروپایی و تلاش وی برای فهم راز ترقی و نیرومندی اروپاییان گزارش داده است. عباس میرزا از وی پرسشی ساده کرد که بعدها آغاز شروع روندی بود که به مشروطه ختم شد: «.. نمی‌دانم این قدرتی که شما اروپایی‌ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ 

مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ 

یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد، تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟ ) 

« ژوبر » هرچه گفت ،جرقه  نخستین را ذهن عباس میرزا روشن کرد. 

سیاست مدرن سازی عباس میرزا جذب ماموران و متخصصان غربی و اعزام دانشجو  برای فراگیری علوم و فنون جدید به خارج  با جدیت دنبال شد.رفت و آمد دانشجویان و دیگران در این دوران موجب شد که مسافران در بازگشت از عجایب غرب سخن بگویند و گاه به صورت سیاحت نامه  خاطراتشان را بنویسند. 

«« ناپلئون پس از وصول پاسخ مساعد و مثبت، ژوبر مترجم و  منشی مخصوص خود را از راه عثمانی به ایران فرستاد. ژوبر  با این که با نام مستعار مسافرت می کرد در طرابوزن ماموران انگلیس او را شناختند و وسیله‌ای فراهم کردند که پاشای عثمانی «بایزید»  او را دستگیر و زندانی کند. دو نفر از همراهان او هم در این ماجرا کشته شدند، زیرا مناسبات مودت آمیزی  که بین ایران و فرانسه در شرف تکوین بود مطبوع طبع آنها نبود.و منافع انگلیس و روسیه را که در تضاد با حضور فرانسه در ایران بود به خطر می انداخت.

کمی بعد از حرکت ژوبر، ناپلئون آجودان مخصوص خویش 《کاپیتان رومیو》 را نیز به ایران فرستاد و رومیو پیش از ژوبر که در عثمانی گرفتار و زندانی شده بود در ۱۲۲۰ ق مطابق با ۲۴ ماه سپتامبر سال ۱۸۰۵ م وارد تهران شد و نامه ی ناپلئون را به فتحعلی شاه تسلیم کرد. (پتروشفسکی،) 

 قبل از فرانسه انگلیس در جنوب و روس ها از شمال ایران را  جولانگاه سیاست های مخرب خود قرار داده بودند .حکام قاجار به دنبال راه جدید میگردند . اما انگلیس با جاسوسانش همه چیز را زیر نظر دارد! ((( در دوره حکومت فتحعلی شاه روابط ایران با فرانسه تحت تاثیر مشکلات جنگ ایران و روسیه در ناحیه قفقاز قرار داشت. با گسترش انقلاب فرانسه و اعلام جنگ از سوی بریتانیا به این کشور، منازعات این کشور به آبهای گرم خلیج فارس نیز کشیده شد. از این زمان نمایندگی بریتانیا در هر گوشه ایی به منظور حفظ موقعیت دولت متبوع خویش و شرکت هند شرقی بریتانیا در خلیج فارس، تحرکات کشتی های فرانسوی را در آب های متصل به این خلیج و سواحل حاشیه ی آن کنترل و  مد نظر قرار داشت.

 اما با این همه کلید عصر روشنگری زده شد. و ایران می رود  برای اولین بار به آنچه در غرب اتفاق افتاده بود آشنا شود .

سیاحت نامه های آن دوره ، اطلاعات زیادی دربارۀ راه و رسم زندگی اروپاییان به ایرانیان فرهیخته می دهد.تاسیس مدرسه دارالفنون  و اعزام اولین دانشجویان به غرب،قدمهای بسیار مهمی برای شناخت دنیای جدید بود.

حضور اندیشمندان و دلسوزانی چون قائم مقام فراهانی و امیر کبیر و میرزا آقاخان کرمانی  ،اخوند زاده و‌طالبوف  و بسیاری دیگر چون آنها ،شرایط را برای ورود  ایران به دنیای جدید فراهم می‌کرد . 

 

تقابل سنت و مدرنیته  در دوره قاجار از اینجا آغاز می شود. 

برای اولین بار عنصر سومی مانند ناپلئون وارد صحنه سیاسی ایران  شده بود،عنصری که در تقابل کامل با انگلیس و روسیه قرار داشت .تضاد منافع و تقابل فرانسه با انگلیس ، و‌فرانسه با روسیه ، شرایط را برای استفاده از تضادها برای گذر از بحران و ورود به عصر جدید برای ایران فراهم میکرد . در این دوره است که مدرنیت  که به صورت یک درخت خیلی ضعیف ،رشد میکند در محیطی که درست خلاف مدرنیت است،و در زمانه ایی که قدرت های بزرگ آن روزگار هرکدام به شکلی در حال چنگ اندازی بر ایران بوده اند ،راه خود را باز میکند.و نسل جدیدی را پرورش میدهد،‌نسلی که بعدها در نهضت مشروطه خود را برجسته میکند.  اما دشمنان میهن آرام نمی نشینند!

روسیه تمام ایران را میخواهد ، تزار به تخاصم با ناپلئون پایان میدهد و قرار داد صلح امضا میکند .( پیمان تیلسیت، ایران و عثمانی را که به موجب پیمان‌نامه‌هایی با فرانسه از جمله « فین‌کن اشتاین » به فرانسه دل بسته بودند در برابر تجاوز روسیه تنها گذاشت و پایه‌گذار از دست دادن مناطقی از ایران مانند جمهوری‌های فعلی آذربایجان ،ارمنستان و گرجستان شد. در جریان کشورگشایى‌‌های ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه و حمله به کشور روسیه، شکست سختی در ناحیه‌ فریدلند به روس‌‌ها وارد شد. از این‌رو تزار روسیه از ناپلئون تقاضای متارکه‌ جنگ کرد  و با امضای معاهده‌ دوستی در شهر « تیلسیت »بین دو طرف در ۸ جولای ۱۸۰۷ میلادی، روابط دوستانه بین فرانسه و روسیه ایجاد شد. ) ورای این همه تخاصمات جهانی، شرایط برای تربیت نیروی  فکری فراهم شده بود و این نیروی فکری ،جامعه  بسته آن زمان را آبستن تغییرات  و تحولات جدیدی میکرد. نیروی تغییری چنان عظیم ، که منتج به  انقلاب مشروطه شد.

این نیرو چنان قوی بود که به سرعت طومار دنیای سنتی را در هم نوردید و ایران را به مرحله جدیدی پرتاب کرد .

به جرئت می توان گفت نیروی بر آمده از تاریکی عصر قاجار به مدد نیروی برانداز وطن پرست در تبریز و تهران ‌و ایل بختیاری ،و بعد تمامی ایران  نوید ایران جدیدی را در پیش روی ایرانیان قرار داده بود . و بالطبع وحشت استعمارگران ،،، تحولات اجتماعی در بستر دیگری رشد می‌کرد ، اولین تحول در شیوه نگارش پدیدار شد شیوه نگارش به سمت ساده نویسی رفت ،تا عامه مردم هم توانایی خواندن ان را داشته باشند.

 این ساده نویسی در اواخر دوره  قاجاريه ،آغاز و کم کم  ساده  و روان نويسی رواج  يافت  و نويسندگان طوری می نوشتند که مردم عادی هم می توانستند آن را خوانده و منظور آنها را درک کنند. در اين دوره  چون ارتباط با کشورهای اروپايی گسترش يافته بود ، افکار تازه ای  به ايران  سرازير شد.  افکار نو ، توانست  در ادبيات  اواخر قاجار تاثير بگذارد  و آنرا به ادبيات بيدارکننده و مردمی تبديل کند رساله نویسی رسمی از دوره قاجاریه در ادبیات فارسی عمومیت یافت،خاطره نویسی ، ثبت احوال  و نگارش رسالات تاریخی و انتقادی  اغاز شد. در میان این گروه نویسندگان كه آثارشان در ارتباط  با نهضت مشروطه اهمیت داردـ و نیز صاحب سبك ویژه ای هستندـ  میتوان میرزاملكم خان ، میرزا آقاخان كرمانی ، میرزا علی خان امین الدوله ، میرزا علی خان ظهور الدوله ،حاج سیاح محلاتی  و حاج یحیی دولت آبادی را نام برد. آثار برخی از اینان از جمله ملكم خان در زمان حيات شان  برجامعه اثر بخشید.( مثلا شیوه جدلی ملكم  و  بحثهایی كه معمولا به صورت گفتگو مطرح می كرد بسیار مورد استقبا ل عامه قرار میگرفت. 

ایرانیان دوره مشروطه بر اثر آشنایی با اروپا و کشورهای دیگر به عقب ماندگی‌های خود در زمینه ساختار‌های اقتصادی و سیاسی پی‌برده و مشکل اساسی را در نبود قانون و وجود حکومت استبدادی دریافتند. لذا برای حاکم شدن بر سرنوشت خود – دمکراسی و ایجاد قانون و آزادی خواستار مشروطه شدند و این خواست‌ها را در بستر شعر ،طنز ، داستان و نمایش نامه ،ارائه و گسترش دادند.

متفکران مشروطه دریافتند که برای بیدار کردن مردم و آگاه کردن آنان نسبت به پیشرفت جامعه، باید با کهنه‌ها جنگید و هر چه بیشتر راه را برای «نو» گشود. بنابراین، ادبیات مشروطه در جریان جدال با ادبیات کهنه، شکل و جان تازه ایی می‌گیرد و به همین دلیل از همه جهت- چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا- نو و سنت شکن میشود.

میرزا فتحعلی اخوند زاده  از قدیمی‌ترین متفکران مشروطه برای تشریح آن دوران می‌گوید: «به هر چه دست می‌زنی ایجاب می‌کند که از آن انتقاد شود. 

بنابراین دو جنبۀ اساسی ادبیات مشروطه، نقد ادبیات گذشته و طرح ادبیات نو است. این نقد و طرح، در عرصۀ زبان ،اسلوب و شیوه بیان و محتوا مطرح می‌شود. این شکوفایی فرهنگی مسیر خود را در دل جامعه باز کرد  مشروطه آغاز  گشت و برای اولین بار در تاریخ ایران آیت اللهی با هلله و کف بر دار شد و مشروطه پیروز شد . 

احمد شاه به خارج از کشور رفت و ایران به مدد مردان دانش و غیور مردانش تلاش داشت عصری روشنگری را گام به گام به پیش ببرد . و جهان مدرن را خود بسازد و خود به پیش ببرد .همه ابزار فراهم بود. 

فضایی اندک ،از روشنگری ،جهانی روشن را  برای میهن نوید داده بود .  

برای اولین بار کشور داری مجلس شد، قانون اساسی مترقی نوشته شد و ازادگان و رجال صاحب نام به انتخاب مردم در مجلس نشستن و مترقی ترین قوانین را به تصویب رساندند

« قانون اساسی مشروطه در آن روزگار یکی از سکولارترین قوانین تصویب شده در یک پارلمان در میان کشورها به‌شمار می‌رفت. همچنین مجلس شورای ملی ایران یکی از نخستین پارلمان‌های غیر اروپایی محسوب می شد. 

پس از پدیداری  جنبش مشروطه ، در پی آن، قانون اساسی مشروطه (در ۱۹۰۶ م) بر ایران، حاکم شد. با همین جریان، جایگاه مشروطه استوار شد و آثار  آن همه ایران را فرا گرفت. این قانون اساسی، چارچوبی برای قانون‌گذاری سکولار، دستورالعمل تازهٔ قضایی و مطبوعات آزاد را فراهم ساخت. با اینها، قدرت دربار و مراجع دینی کاهش  یافت و اختیارات بیشتری را به مجلس داده شد. 

اما انگلیس چون روباهی مکار همه چیز را زیر نظر داشت بعلت تضاد منافع با روس‌ها و بالطبع فرانسه در امور ایران با مشروطه همراه شد در میانه راه یار گیری کرد و نهایتا با رضا شاه بر مشروطه و « نه قاجار »کودتا کرد. 

رضا خان  قلدر مرد میدان  مبارزه با مشروطه در بستری جدید و با و شیوه  نو استعماری  یا به طریقی « جنگی صلیبی » دیگری برای نابود کردن دست آوردهای جدید بود . اما برای به پیش بردن این سیاست رضا خان کافی نبود به متفکر و اندیشمندی چون فروغی هم نیاز داشت.

انگلیس سیاست های خود را برای به زیر سلطه بردن ایران با رضا شاه به پیش برد ، جایگاه فکری فروغی  باعث بستنه شدن دهان ها می شد. و این گونه بود که مشروطه، قانون و مدرنیته توسط یک قلدر و یک متفکر به محاق رفت.

رضا شاه دهان را دوخت ، آزادی مطبوعات را تعطیل و مجلس را فرمایشی و همه چیز را به کنترل در آورد و روشنگری نوزاد تازه راه یاد گرفته میهن را فلج کرد.

رضا شاه به مدد انگلیس یک انقلاب مترقی و آینده ساز  و جریانی که داشت عمق پیدا می کرد تا در سراسر میهن نهادینه شود را در نطفه خفه کرد . و فضای رعب و وحشت را بر گستره میهن مسلط کرد. مشروطه که می رفت به گونه بنیادی به تمامی مظاهر استبداد پایان دهد و آنگاه به ساختن ایران نو برود  باکودتاه انگلیسی رضا خان،نهالش خشکید و آنگاه آن را از ریشه قطع کرد. انگلیس برای پایان دادن به این حرکت عظیم اجتماعی مارهای های زیادی در آستین داشت و ان  ادامه شکل سازی های ابتدایی برای پیشبرد مقاصدش بود.

«ــ خورشید را گذاشته،�                               می‌خواهد�    با اتکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خویش�    بیچاره خلق را متقاعد کند�                                        که شب�    از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»

رضا شاه بر علیه قاجار کودتاه نکرد بر مشروطه شورید! 

،رضا شاه بر علیه مشروطه و قانون گرایی کودتاه کرد. تعطیلی انتخابات و ساختن مجالس فرمایشی ( سنا و شورای ملی ) دوختن دهان‌ فرخی یزدی ها و ترور امثال میرزاده عشقی ها  و زندانی کردن ارانی ها، آغاز روندی بود که به  تعطیلی قانون و مشروطه انجامید. همه چیز به محاق رفت و روزنامه نگاران به زیر ضرب رفتند. شرایط جهانی با شروع جنگ جهانی تغییر یافته بود هیتلر  با زدن بر طبل آریایی ،نژاد برتر جنگ بزرگی را بر جهان تحمیل کرده بود. رضا شاه متوهم از هم خونی و هم نژادی با هیتلر تلاش داشت گرده تعویض نماید. مشاوران هیتلر برای استفاده از ظرفیت های نژادی  به استفاده از ظریفت های اسلامی هم روی آوردند .و شایع شد که هیتلر به اسلام گرایش دارد. «دیوید معتدل » نویسنده ایرانی آلمانی در کتاب اسلام و دولت نازی می نویسد : استفاده ابزاری از اسلام البته با برخی گرایش‌ها و دیدگاه‌ها در هم آمیخته بود. هیتلر شخصاً باوری به خدا و پیغمبر نداشت و شاید تنها خودش را می‌پرستید. با این همه او سال ۱۹۴۱ در یک سخنرانی در «محفلی خودی» می‌گوید که تنها شاید دین محمد بتواند آسمان و آن جهان را برایش جذاب کند. و همین مواضع هم رضا شاه آریایی و هم اخوند های آخر الزمانی را شیفته هیتلر کرده بود. 

.هیتلر که شکست خورد رضا شاه کبیر  به طرف العینی از کبارت به صغارت رسید .انگلیس او را بر کشتی ایی سوار و در دریاها سرگردان کرد. رضا خان قلدر اینک تنها و سرگردان در کشتی و  در دریاها  برای یافتن جایی تا اسکان بیابد! تا نهایتا به خشکی  « جزیره موریس »ژوهانسبورگ رسید. انگلیس رضا شاه را خلع  و محمد رضای جوان را جانشین کرد و حتا اجازه نداد رضا شاه کبیر !! در مراسم به سلطنت نشستن ولیعهدش حضور داشته باشد . و رقت بارتر ،اجازه دفن او را هم در ایرانی که فرزندش پادشاه او بود ،ندادند .و نهایتا رضا شاه در مصر دفن شد. 

مرگ دیکتاتور کبیر!! و نا پختگی شاه جوان  مجددا راه را برای اندیشیدن باز کرد ، شاه جوان قدرت پدر در کنترل و سر کوب را هنوز پیدا نکرده بود .سال‌های ۱۳۲۰ به بعد موج جدیدی را در مسیر اندیشه ورزی باز کرد . نهایتا در اوایل دهه بیست تا چهل شمسی ادبیات در عرصه های مختلف رشد کرد ،روزنامه ها آزاد شد. و جنبش های سیاسی جدید پا به عرصه ظهور گذاشتند ،مجلس جانی گرفت،انتخابات روال معمول را یافت و مصدق قدرت سیاسی را به دست گرفت به جنگ استعمار انگلیس رفت و نفت را ملی کرد .تضاد مصدق با شاه بالا گرفت و قیام های مردمی در حمایت از مصدق منتج  به خروج شاه از میهن شد .  انگلیس به تنهایی توان مبارزه با مصدق را نداشت ،در دادگاه لاهه شکست سختی خورده بود.

 و ملی شدن نفت تاثیرات عمیق منطقه ایی نیز در بر داشت. و این موجب ترس استعمار انگلیس شده بود. انگلیس به‌دنبال شریکی برای مقابله با مصدق می گشت، غول از چراغ بیرون آمده از جنگ جهانی شریک خوبی برای انگلیس بود. لذا اینبار انگلیس و امریکا تواما با بسیج اراذل و اوباش داخلی و حمایت روحانیون به رهبری آیت الله کاشانی  به مدد شاه رفتند تا از بروز  و ظهور یک جنبش مردمی  در جهت منافع مردم جلوگیری کنند.

کودتاه آغاز شد، اراذل و اوباش با کمک  امثال کاشانی و ارتش و ناکارآمدی و خیانت حزب توده ،موجب پیروزی شاه شد ،و شاه برگشت. و این پایان دوره دیگری از روشنگری و آغاز استبدادی دیگر در رنگ و‌لعابی دیگر بود. ‌وباز یک دوره باطل! 

اینبار دیگر این شاه آن شاه قبلی نبود، شاه اماده بود با کمک انگلیس و امریکا تمام خواسته ها و آرزوهای میهن را  همچون پدر تاج دارش نابود کند. دکتر فاطمی را اعدام و مصدق را زندانی و تبعید و سرکوب آزادی و اندیشه اغاز شد. روحانیت تمام قد به رهبری آیت الله کاشانی در کنار شاه قرار گرفتند.و شاه با ساواک بر همه امور زندگی مردم سیطره و نظارت داشت. کتاب ها را ممنوعه و خفقان را بر کشور مسلط کرد. جامعه پس از یک دوره فترت در اوایل سال‌های چهل خود را باز سازی کرد ، جنبش آزادی خواهی دوباره پا گرفت  دانشگاه و دانشجو در روند شکلگیری جنبش‌های سیاسی و چریکی برای مبارزه با شاه هر روز پا به صحنه سیاسی میگذاشتند 

شاه رفت تا آزادی و اندیشه بیاید ،اما خمینی آمد و همه چیز را سرکوب کرد ، دانشگاه ها را بست و قرون وسطی را در دل عصر روشنگری بار دیگر بر جامعه مسلط شد. آنچه که نسل ما وظیفه دارد شناخت این روند تاریخی پشت سر گذاشته تاریخی است.شناخت دست های مخرب رضا شاه تا خمینی وظیفه ما است.‌  رضا شاه با خمینی اینک تلاش دارند باز به شکلی  دیگر خودش را در دل جامعه بازسازی کند .

اگر این روند طی شده را شناخته باشیم ،اجازه بازسازی مجدد به رضا خان ها و خمینی صفت تان را در اشکال مختلف نخواهیم داد .

ناصر دریادل 

01 /05/ 2022

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان