07012022جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
سه شنبه, 31 خرداد 1401 ساعت 08:58

۳۰خرداد از زبان سردار شهید خلق موسی خیابانی مطلب ویژه

نوشته شده توسط
. . . امادررابطه باسازمان ، هدف ارتجاع برای سرکوب نهائی مجاهدین ازنقاط دیگرنیز روشن بود.وازآن جمله اطلاعیه ی ده ماده ای دادستانی ارتجاع بودکه  لابد آن رابیاددارید

،همان اطلاعیه ای که ، هنوزهم مرتجعین ضدخلقی خون آشام گهگاه می گویندکه به قوت خود باقی است . این اطلاعیه درجوهرخود چیزی نبودجزدعوت ازگروه های سیاسی وسازمانهای انقلابی به تسلیم دربرابرارتجاع ویاآماده ی سرکوب وتصفیه شدن .طرف خطاب اصلی آن هم درواقع سازمان بود ، ما از مدت ها پیش ، از طریق عناصر نفوذی خود ، از این طرح وتوطئه ای که  در پشت پرده جریان داشت با خبر بودیم .این توطئه از اواخر سال 59 ، به خصوص پس از 14 اسفند59 عملا و به سرعت در دست طرح ریزی بود . وزمینه های قبلی آن نیز به تقسیم بندی سازمان ها وگروه های سیاسی مختلف به چهار دسته بر می گشت ، که اولین بارتوسط بهشتی وسپس چندین بار از طرف بهزاد نبوی ورجائی بیان شده بود .وقبلاهم گفتم که کشتارهای بعد از 14 اسفند و اوایل سال 60، نیز زمینه سازی عملی برای اعلام واجرای این اطلاعیه  بود . لکن چنانکه گفتم باز هم اشاره کردم سیر حوادث ، ارتجاع را وادار کرد که حذف رئیس جمهور ویکپایه کردن سیستم را ، مقدم بر اجرای عملی ورسمی این توطئه قرار دهد .

آری ، آن روز ها برای ما روز های سخت آزمایش وتصمیم بود . باهمه این آگاهی ها واطلاعاتی که داشتیم وبا موقعیت و مسئولیت هائی که بر عهده ی سازمان ما،وفقط هم برعهده ی سازمان مابود، می بایست چه می کردیم ؟ باتوجه به موقعیت سازمان ماومسئولیت هائی که ما دربرابرخلق وتاریخ ونسل های آینده ی میهنمان و در برابر خدا داشتیم می بایست چه می کردیم ؟ما در برابر توطئه ی حذف رئیس جمهور ، با نظر گاهی که نسبت به آن و پیامد های آن داشتیم ،تصمیم به اعتراض ومقاومت ومخالف گرفتیم . راهپیمائی ها وتظاهرات پراکنده ی روزهای دهه ی سوم خرداد در این رابطه شکل گرفت . لکن بدیهی بود که ارتجاع از تصمیم خودبر نخواهد گشت ورئیس جمهور عزل خواهد گردید ، و علی القاعده به دنبال آن قهر و سرکوب ضد انقلابی علیه نیروهای انقلابی ، و به ویژ سازمان وسیعا شروع خواهد شد . در این میان که بچه ها ومیلیشیای قهرمان ما با انجام راهپیمائی ها وتظاهرات پراکنده به مقاومت در برابر توطئه ی کودتای ارتجاع بر خاسته بودند ، وهر روز در خیابان های تهران مورد وحشیانه ترین حملات وضرب وشتم های چماق داران و پاسداران قرار می گرفتند ، وبا بدن های خسته و رنجور وکوفته ومجروح روز را به شب می رساندند ، جبهه ی ملی هم اعلام کرد که قصد دارد در روز 25 خرداد یک راهپیمائی انجام دهد ، خمینی وارد صحنه شد وضمن یک سخنرانی ، جبهه ی ملی را به باد حمله گرفت وبا دستاویز قرار دادن لایحه ی قصاص ومخالفت جبهه ی ملی با آ ن ،جبهه ملی را مرتد خواند وبرایشان شدیدا خط ونشان کشید . روز 25 خرداد از راهپیمائی جبهه ی ملی خبری نشد . واصولا جبهه ی ملی نتوانست دربرابر توپ وتشر و تهدید های خمینی کوچکترین اقدام وحرکتی از خود نشان بدهد . ایادی وعمال ارتجاع بدنبال سخنان امامشان که قاعدتا هدف ضمنی آن هم باز ما بودیم ، هارتر شدند و فضای حرکت تیره تر وبسته ترشد . دیگر تظاهرات وحرکات اعتراضی کوچک وپراکنده نیز امکان پذیر نبود . ودرچنین فضائی ارتجاع می رفت تا با خیال راحت کودتای خود را عملی کند ، طبعا خمینی نیز از اینکه توانسته بود علی الظاهر حرکت های اعتراصی را مهار کند نشئه وسرمست بود . می بایست جواب مناسبی به خمینی داده می شد . جوابی که نشئه ی بدمستی را ازسر او به در کند . ودر عین حال می بایست آخرین اتمام حجت رادربرابر ارتجاع وخمینی به عمل آورد . برای این کار دیگر نه به تظاهرات و راهپیمائیهای پراکنده ، بلکه به یک حرکت فشرده ومتراکم ، وبه یک راهپیمائی اعتراضی بزرگ نیاز بود . ولی در آن فضای تیره وبسته ودرحالی که چماقداران وپاسداران ارتجاع درکمال آمادگی ، همه جاراعرصه ی تاخت وتاز های تهدیدآمیز ورعب آور خود کرده بودند ، چگونه ممکن بود چنین حرکتی سر بدهیم ؟ مگرنبود که ایادی وارگان های سرکوبگر ارتجاع آماده شده بودند تاهرتجمعی را در همان بدو تشکل ، سرکوب ،وهر حرکتی را در نطفه خفه کنند ؟  اما خود دربرابررجاله گری وقیحانه ی ارتجاع ، میلیشیا ومجاهدین خلق هم توان ها وتجارب وهنرهای ویژ ه ای داشتند که می توانست بسی  مشکلات وموانع عظیم رااز پیش پا بردارد. وراه حرکت را به روی مردم بگشاید . بنابراین سازمان با تمام قوا برای یک آزمایش بزرگ دیگر دست بکارشد . اما آیا حتی درصورت موفق بودن این آزمایش واتمام حجت ، احتمال این می رفت که ارتجاع اندکی به خود آید ودست از توطئه های ضدانقلابی خودبردارد؟ طبعاچنین چیزی بسیار بعید می نمود حال دراین صورت می بایست چه کرد ؟ و دراین صورت چه راهی برای ما باقی می ماند ؟ مسائل پیچیده ای که برایمان مطرح بود ، همچنان به قوت خود باقی بود. آیا محق بودیم ومی توانستیم با موقعیتی که داشتیم دربرابرارتجاع تسلیم شویم ؟ آیا ما می توانستیم مانند حزب توده ویا اکثریت بشویم وسرو صورت به آستان ارتجاع بسائیم ؟ خب  این خیانتی آشکاربود . دراین صورت دیگر سازمانی با آن موقعیت ومسئولیت هاوبا آن سوابق ورسالت های عظیم چه چیزی باقی می ماند ؟ ودراین صورت ما جواب شهدایمان راکه چه بدست شاه وچه بخصوص بدست خمینی به شهادت رسیده بودند ، چه می دادیم ؟ وجواب مردممان را وجواب نسل های آینده را ؟

آیا ما می توانستیم بازهم از بروز قهر وتعارض جلوگیری کنیم ؟ وانفجارتضادرا به تأخیر بیاندازیم ،بدون آنکه لطمات وضربات جبران ناپذیری متوجه سازمان وخلق وانقلاب بشود ؟همه چیزکه دست ما نبود ، وارتجاع هم به وضوح نشان می داد که تصمیم نهائی خودرا گرفته است . آیا ما می توانستیم یک باردیگر بطور مسالمت آمیزی عقب نشینی کنیم ؟ مگر ارتجاع که درمدت بیش ازدوسال ما را به خوبی آزموده وشناخته بود ، ومابارها نقشه های سرکوب اورانقش بر آب کرده بودیم ، چنین اجازه وفرصتی رابه ما می داد ؟ وانگهی مگردر آن شرایط باز هم عقب نشینی می توانست پاسخ صحیحی به ضرورت های عینی جنبش تلقی شود ؟ آری واقعا شرایط سخت و اوضاع بغرنج وپیچیده ای بود.

آغاز مبارزه ی انقلابی مسلحانه

 

دراین ضمن مجلس ارتجاع آخرین مرحله ی طرح حذف رئیس جمهور ، وتوطئه ی کودتای ارتجاعی رابه پیش می برد وپس از 25 خردادنیز یک حالت بلاتکلیفی وتردید وانتظاردرجامعه وبین مردم حکمفرما شده بود ، که ناگهان آزمایش عظیم  مجاهدین ،دربعدازظهر 30 خرداد 60 به منصه ی ظهور وتحقق رسید . عظیم ترین وبی سابقه ترین تظاهرات اعتراض آمیز مردم ، بی آنکه از پیش اعلام شده باشد ،درمیان بهت وحیرت وناباوری به راه افتاده بود .سیل خروشان جمعیتی 500 هزارنفری به همت وراهگشائی سازمان ومیلیشیای قهرمان مجاهدین ، به حرکت وجنبش در آمده بود، چنین چیزی برای ارتجاع واقعا غیرمنتظره وغیرقابل پیش بینی بود . رژیم غافلگیر شده بود وبه روی مردم آتش گشود . رگبار گلوله های مسلسل پاسداران ،پاسخ ارتجاع به اعتراض مردم بود . غروب 30 خرداد راهپیمائی 500 هزار نفری مردم تهران به خون کشیده شد وحدود 25 شهید به جا گذارد . والبته درهمان زمان نیز تمام مسائل دیگر مشخص وروشن وتعیین شده بود . بله  درشب 31 خرداد پروسه ی ضدخلقی شدن رژیم دیگر تکمیل شده بود . وازروز 31 خرداد ، ما دیگر بارژیم ارتجاعی ضد خلقی وضد انقلابی خمینی جلاد، پیرکفتار خون آشام ارتجاع سروکار داشتیم .  و مگر پاسخ ضدخلق وضدانقلاب چیزی جز قهرو گلوله هست ؟ بدین ترتیب روز 30 خرداد 60 ، با 25 شهید ، صدهامجروح وصدها اسیر ، به عنوان یک نقطه عطف درتاریخ مبارزات رهائی بخش وحرکت انقلابی میهن ما ، پایان یک دوره وآغاز دوره ای دیگر بود .ما هم  راه خودرا برگزیدیم .

پذیرش چشم انداز عاشورا

 

دراین نقطه  برای ما در جهت انجام مسئولیت های تاریخی مان ودرجهت حفظ انقلاب ونجات آن ، فقط یک راه باقی می ماند ،وآن راه مقاومت  ومبارزه ی مسلحانه وقهرآمیز بود .بدین ترتیب خمینی سرانجام دربرابر ما آتش جنگ را برافروخت

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان