12042022یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
پنج شنبه, 12 آبان 1401 ساعت 23:39

شعار ”مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر”، چرا؟

نوشته شده توسط
۳ سال پيش در قيام دي ماه ۱۳۹۸ در اعتراض به سرنگون كردن هواپيماي مسافربري اوكرايني توسط سپاه پاسداران، دانشجويان دانشگاههاي تهران، صنعتي شريف و پلي تكنيك( امير كبير) شعار ميدادند مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر.

كمي بعد از آن قيام، با شيوع پاندمي كرونا، خامنه اي نفس راحتي كشيد و با سياست كلان تلفات انساني براي خود دوسال زمان خريد.

در شهريور ماه امسال با شروع قيام بار ديگر اين شعار در كنار شعارهاي مرگ برخامنه اي و مرگ بر ديكتاتور به يك شعار در داخل و خارج كشور، تبديل شد.

بنا به تجربه وقتي يك شعار نياز مرحله انقلاب باشد، مستقل از موافقت يا مخالفت اين يا آن گروه، جاي خود را باز ميكند. در ماههاي آخر شاه، اكثر قريب به اتفاق آخوندها با شعار مرگ بر شاه مخالف بودند و در تظاهراتهاي ضدحكومتي قويا با آن مخالفت ميكردند اما شعار مرگ بر شاه بسرعت جاي خودش را در توده هاي ميليوني باز كرد وبه شعار سراسري خيزشهاي ضدشاه تبديل شد!

شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر، از اين گونه شعارهاست، بسرعت از محيط دانشگاه به ميان اقشار وسيع مردم رفت و به عنوان يك شعار عمومي برسميت شناخته شد. جالب اينجاست همانطور كه ساواك و اكثر آخوندها با شعار مرگ بر شاه مخالف بودند، امروز هم، آخوندهاي حاكم و بقاياي رژيم گذشته هردو بنحو هيستريكي با اين شعار مقابله ميكنند.  بر اساس گزارشهاي ميداني، لباس شخصيها و وزارتي ها بيشترين حساسيت را نسبت به اين شعار دارند و به مجرد اينكه كسي اين شعار را سرميدهد اگر بتوانند او را به شديدترين وجه سركوب ميكنند.  

 نفوذيهاي وزارت و سپاه و بقاياي ساواك فريبكارانه ادعا ميكنند اين شعار درتعارض با اتحاد نيروها در مقابل رژيم آخوندهاست. اين همان استدلال ”همه با هم” خميني است كه هيچ معنايي جز ”همه با من” نداشت. همان سياست مكارانه اي كه حاضر به پاسخ دادن به هيچ سوال جدي در رابطه با آينده نبود و همه چيز را موكول به بعد از شاه ميكرد! بعد از سقوط شاه هم، با دجالگري پاسخ به هر خواستي را موكول به مبارزه با آمريكا ميكرد!

اما در ۴۳ سال گذشته مردم ايران بويژه جوانان، دانشجويان و روشنفكران، اين حقيقت را با تمام وجود آموخته اند كه اتحاد و وحدت بسيار ضروري است اما بشرط اينكه روشن باشد وحدت حول چه نقاط مشتركي و براي رسيدن به چه هدفي است و تنها در اين صورت مي توان از تكرار تجربه تلخ و خونبار ” همه با هم” خميني جلوگيري كرد.

زنان و مردان جان بركفي كه در مقابل پاسداران قدعلم كرده اند، هدفشان سرنگوني ديكتاتوري ديني و استقرار دمكراسي و حاكميت مردم است. در تاريخ دور و نزديك ايران، دو قدرت حاكميت مردم را غصب و فاشيسم را برايران مسلط كرده اند. آخوندها و شاه. پيوندهاي عميق شاه و آخوندهاي مرتجع هم براي مردم ايران شناخته شده است. كودتاي سياه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عليه دولت مشروع و قانوني و مردمي دكتر مصدق بدون همراهي آخوندهايي مانند كاشاني و نوچه اش خميني، به موفقيت نميرسيد. قبل از آنهم شاهان قاجار در جنايات بزرگي كه عليه مردم ايران مرتكب ميشدند به حمايت آخوندهاي بزرگ پشتگرم بودند.

بنابراين مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر صرفا يك شعار نيست يك برنامه و يك نقشه مسير هم هست. ملت ما بعد از اين همه شهيد و قرباني بپاخاسته است تا آخوندها را سرنگون كند و از بازگشت هرگونه نظام موروثي جلوگيري كنند! همان نظامي كه طبق قانون اساسي شاه، سلطنت را ”موهبتي الهي” ميداند كه به شاه تفويض شده است! خير! حكومت بنيادي ترين حق مردم است كه به منتخبان واقعي شان مي سپارند و اين حق را دارند و هرزمان كه اراده كردند آنها را عوض ميكنند.   

آنچه اين شعار را در ۱۴۰۱ ضروري تر از سال ۱۳۹۸ ميكرد، توطئه اطلاعات آخوندهاست كه تلاش ميكرد براي منحرف كردن اذهان از راه حل دمكراتيك و انقلابي، تلاش ميكرد از طريق بسيجيان و مزدورانش شعار مضحك رضاشاه روحت شاد را در تجمعهاي اعتراضي تكرار كند تا مردم را از ادامه مبارزه دلسرد نموده و اراده آنها را براي سرنگوني سست كند. امري كه پيش از اين با اسناد و مدارك توسط مقاومت ايران فاش شده است.

چرا سلطنت در ايران نمي تواند نهاد دمكراتيك يا نسبتا دمكراتيك باشد

برخي با سفسطه و فريبكاري استدلال ميكنند كه كشورهاي سلطنتي مانند انگلستان يا كشورهاي اسكانديناوي دمكراتيك هستند. چرا چنين چيزي در ايران صادق نيست؟ هر چند اين بحث مفصل و بالاستقلالي است اما در اينجا به ذكر چند نكته اكتفا ميكنيم:

  • سلطنت در ايران بخلاف كشورهاي اروپايي هيچگاه به رفرم و اصلاحات تن نداد و همواره يك نهاد فاشيستي بوده است و آنچه هم در انقلاب مشروطه بدست آمد، توسط رضاخان و پسرش با يك ديكتاتوري سياه فاشيستي جايگزين شد. بنحوي كه آخرين شاه ايران حتي تحمل دو حزب دست ساخته خودش را هم نداشت و در سال ۱۳۵۳ رسما اعلام كرد يك حزب كافي است. يك نظام مطلقا تك حزبي!
  • به گزارش عفو بين المللي و صليب سرخ بين المللي و بسياري ديگر از مراجع حقوق بشري ايران زمان شاه يكي از بدترين ركوردهاي اعدام و شكنجه را داشت. هنوز بستگان زندانيان سياسي كه توسط شاه اعدام شدند، در قيد حيات هستند، هنوز بسياري افراد هستند كه آثار شكنجه هاي وحشيانه شاهنشاهي بر بدنشان وجود دارد.
  • اگر شاه با ديكتاتوري مطلقه اش همه جريانهاي دمكراتيك و انقلابي را اعدام و يا زنداني نكرده بود هرگز خميني فرصت پيدا نميكرد آنچنان بلامنازع بر قدرت سوار شود. رهبران مجاهدين و فداييان پس از فرار شاه از زندان آزاد شدند وقتي كه خميني عملا همه اهرمها را در دست گرفته بود. براستي خميني وليعهد راستين شاه بود.
  • رضاخان و پسرش با يك شوونيسم ضد انقلابي حق حيات براي مليتهاي مختلف ايران قائل نبودند. چيزي كه به نوه رضاخان هم به ارث رسيده است. پسر شاه حتي وقتي درواشنگتن ژست دمكراتيك ميگيرد از هموطنان كرد و بلوچ به عنوان قبابل وعشاير اسم مي برد، اگر در قدرت بود حتما مانند پدربزرگش آنها را گروه گروه به فجيع ترين وجه اعدام ميكرد.
  • پسر آخرين شاه يا ديگر بازماندگان او هيچگاه از جنايات محمدرضا شاه و رضاشاه پهلوي فاصله نگرفتند، اعدام و كشتار و شكنجه و دزديهاي نجومي آنها را محكوم نكردند، دست كم 20 ميليارد دلاري را شاه از ايران خارج كرده بود تعيين تكليف نكردند و هزاران هزار جنايت و سرقت ديگر! و هيچگاه از صدها هزار قربانيان پدر و پدربزرگش معذرت خواهي نكرد!
  • از همه مهمتر سلطنت در ايران مانند سلطنت در فرانسه توسط يك انقلاب به تمام معنا مردمي سرنگون شده و شاه با فريادهاي مرگ برشاه ميليونها ايراني از اين كشور بدرقه شده است! همانگونه كه سلطنت به فرانسه بازنگشت به ايران هم هرگز بازنخواهد گشت، هنوز نوادگان بوربونها درفرانسه هستند و خودشان را لايق سلطنت در فرانسه ميدانند، بچه شاه و دخترش كه از سوي مادربزرگش به عنوان وليعهد بعدي منصوب شده است! مي توانند همان نقش بقاياي بوربونها را ايفا كنند!

گردهمایی بزرگ مقاوت - ایران آزاد 2022

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان