01302023دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
پنج شنبه, 22 دی 1401 ساعت 09:45

پزشکان ایرانی برای درمان تظاهرکنندگان جان خود را به خطر می اندازند

نوشته شده توسط
فیگارو  ۹ ژانویه ۲۰۲۳

lemonde b4d9b

نزدیک به چهار ماه پس از شروع قیام، پزشکان شبکه ای زیرزمینی برای کمک به مجروحانی که در بیمارستان های دولتی تحت تعقیب هستند، ایجاد کرده اند.

اواخر نوامبر، حوالی نیمه شب، مهدی، فیزیوتراپ در شیراز، یک تماس وحشت زده از مرد جوانی در محله خود دریافت می کند : " با دو دوست هدف تیراندازی بسیجی ها  قرار گرفته ایم. یکی از آنها مورد اصابت گلوله قرار گرفت! میتوانید به ما کمک کنید؟". از ابتدای شورش از 16 سپتامبر در پی کشته شدن مهسا ژینا امینی، بیمارستان‌های ایران تحت نظارت دقیق قرار دارند. غیرممکن است که تظاهرکنندگان مجروح بدون خطر تشکیل پرونده و دستگیری توسط سرویس های مخفی به آنجا بروند. مهدی (که ترجیح می دهد نام واقعی خود را نگوید) فریاد می زند "عجله کنید! من در خانه ام منتظر شما هستم!". سی دقیقه بعد، در اتاق نشیمن خود که به اتاق عمل تبدیل شد، می فهمد که هر دقیقه به حساب می آید. مرد جوان در وضعیت بدی قرار داشت. مهدی چهل ساله از طریق واتس اپ یادآور این صحنه می شود : "دو گلوله به او اصابت کرده بود، یکی در کتف، دیگری در لگن". او به سختی با کمک های اولیه محدود خود موفق به بیرون آوردن اولین گلوله می شود. اما ناتوان از خروج دومی، " پس از دو روز تماس های تلفنی یک کارآموز پزشکی را پیدا کردم که آماده به جراحی مخفیانه او شد...".

دو ماه بعد، خانه مهدی تبدیل به اورژانس شد. تنها کافی است یک پیام کوتاه ساده به خانه‌اش ارسال شود یا چند ضربه به در بخورد تا مهدی کمپرس و مواد ضدعفونی‌کننده را جمع‌آوری و کمک‌های اولیه را به معترضان ارائه کند و سپس شبکه‌ خود را فعال کند و پزشکی را که مایل به جراحی است پیدا کند. "در ابتدا همه ترسیده بودند. با هر رویداد جدید، اکنون می توانم روی شبکه ای متشکل از بیست پزشک داوطلب حساب کنم که می توانند در کوتاه ترین زمان وارد عمل شوند".

در میان مجروحان اکثریت جوانان و زنان هستند که در خط مقدم شورش بی‌سابقه ایران از نظر عظمت و مداومت قرار دارند. مهدی ادامه می دهد : "اینجا، به این زن نگاه کنید" و با ارسال پیام رمزگذاری شده عکس پشت زنی پر از نقاط قرمز را برای ما ارسال می کند. "زمانی که او را به اورژانس من آوردند، کمتر از 280 گلوله سرب در سراسر بدن او شمردم". او می افزاید که یکی از گلوله ها در زانویش، بسیار نزدیک به تاندون گیر کرده و نیاز به جراحی دارد. "اما تا به امروز، هیچ کس جرأت نمی کند خطر این عمل را بپذیرد". این مثال در مورد سادیسم سرکوب که فراتر از حدود 500 کشته و هزاران زخمی برجای گذاشت، بسیار گویا است.

طبق شواهد جمع آوری شده توسط فیگارو در سراسر کشور، اراذل و اوباش رژیم عمدا نقاط حساس بدن و به گفته یک پزشک بازنشسته در تهران به شرط ناشناس ماندن، "و به ویژه صورت، زیر شکم و پاها" را هدف قرار می دهند : "وقتی نیروهای ضد-شورش جمعیت را با گلوله‌های لاستیکی هدف قرار می‌دهند، بسیجی‌ها و "لباس و شخصی ها" هیچ ابایی از شلیک مستقیم با کلاشینکف و تفنگ ساچمه‌ای ازجمله در جهت چشم‌ها ندارند". ماجرای غزل رنجکش، دانش آموز بندرعباسی، در پاییز گذشته، پس از اصابت گلوله به چشم راستش، ایرانیان را متاثر کرد. او ساعاتی پس از عمل جراحی که منجر به 52 بخیه شد، در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد: "آخرین تصویری که چشم راستم ثبت کرد لبخند مردی بود که به من شلیک کرد".

در بیمارستان‌های دولتی، تحت کنترل تقویت‌شده مقامات، کادر پزشکی بی سلاح است : گاهی مجبور می‌شود معترضانی را که برای مشاوره می‌آیند، "لو" دهد، گاهی  گواهی‌های جعلی صادرکند تا منشا جراحات و مرگ‌ها را استتار کند. در چندین نوبت، آمبولانس‌ها توسط نیروهای سرکوب برای دستگیری معترضان درخواست شده است. انجمن های پزشکان شوکه ، سعی کردند خشم خود را با بیانیه های مطبوعاتی، اعتصابات یا تجمعات کوچک ابراز کنند. اما در سرزمین فیلسوف و پزشک ابن سینا، نویسنده یکی از مهم ترین دایره المعارف های پزشکی قرون وسطی، جمهوری اسلامی به پاسخ باخشونت بسنده می کند! پزشک سابق تهرانی می گوید : "روز پنجم مهرماه، نیروهای امنیتی حتی به صدها پزشک که در مقابل شورای نظم پزشکی ایران در قلب تهران تجمع کرده بودند، تیراندازی کردند".

در کردستان، فشاری که بر کادر درمانی وارد می‌شود، شدیدتر است. در این استان شورشی شمال غرب، صحنه اعتصابات و تظاهرات مکرر، سپاه پاسداران قدرت خود را تقویت کرده است : استقرار ایست بازرسی در ورودی شهرها، هلیکوپترهای نظارتی و پهپادها در آسمان، تفتیش غیرمنتظره خودروها. هورگ، یک فعال کرد اهل بوکان که از طریق اسکایپ با او تماس گرفته شد، اظهار تاسف می کند : "حمل سرم، باند یا مسکن در صندوق عقب کافیست تا دستگیر شوید". این روزنامه‌نگار سابق از بیمارستان‌های "نظامی‌شده"  مملو از جاسوس وخبرچین‌ها می گوید، که در آن‌ها هر بیمار به ‌طور سیستماتیک در فهرست مظنونان قرار می گیرد، اما همچنین کلینیک‌ها و مطب‌های خصوصی که مجبور به نصب دوربین‌های نظارت تصویری در اتاق‌های انتظارشان می‌شوند.

برای دور زدن این محدودیت ها، یک سیستم مبتکرانه از کمک های متقابل موازی به تدریج در حال اجرا است. پزشکان از طریق شبکه های اجتماعی خدمات خود را رایگان ارائه می کنند و مخفیانه به خانه مجروحان می روند. آنها صندوق های همبستگی مالی  را سازماندهی می کنند و فیلم های کوتاهی را برای آموزش کمک های اولیه ، پانسمان زخم ها، احیای قلبی، ساخت گچ خانگی...، از راه دور منتشر می کنند. هورگ با تأیید بر استفاده [رژیم] از سلاح هایی که برای کشتن یا به جا گذاشتن عواقب عمیق در نظر گرفته شده، ادامه می دهد : "وحشیانه بودن سرکوب هیچ مهلتی باقی نمی گذارد. روز گذشته مرد جوانی از ناحیه زانو بر اثر شلیک گلوله به شدت مجروح شد. پدر و مادرش می ترسیدند او را به بیمارستان ببرند. به دلیل عدم مراقبت، زخم عفونی شد. چند روز بعد دکتری که مخفیانه به خانه آنها آمده بود چاره ای جز قطع پای او نداشت". او با ناراحتی مورد دیگری، دختر 22 ساله ای ، با شلیک گلوله به سینه اش را یاد آوری کرد : "ما باید زمین و آسمان را جابه‌جا می‌کردیم تا پزشکی پیدا کنیم که آماده آمدن و جراحی مخفیانه او باشد".

بتادین دفن شد

با گذشت زمان، هورگ  متخصص تهیه مخفیانه تجهیزات پزشکی شده، که به طور فزاینده ای در شهر او نادر است. او می‌گوید : "اخیراً موفق شدم کارتن دست نخورده بتادین را که با احتیاط در ته یک باغ دفن کردم، به دست بیاورم". او می داند که ریسک زیادی می کند. او می‌گوید : "افراد فقط به خاطر خرید قرص مسکن از داروخانه دستگیر و شکنجه شده‌اند!"

در مورد پزشکان، آنها باید بیش از هر زمان دیگری باید هنگام درمان های مخفیانه مراقب باشند. در اوایل دسامبر، ایمان نوابی، جراح اهل شهر کردنشین سنندج که به صورت مخفیانه به مجروحین کمک می کرد، پس از انتشار ویدئویی که نشان می داد او بر بالین معترض گلوله خورده ای به نام اشکان مروتی، متهم به "دشمنی با خدا" بود، دستگیر شد. ساکنان تهران نیز از مرگ آیدا رستمی 36 ساله در شوک هستند. این پزشک که به مداوای معترضان در منطقه اکباتان (غرب پایتخت) در خانه اشان شهرت داشت، در اواسط دسامبر پس از خروج از خانه یک معترض مجروح برای جمع آوری کمپرس و باند استریل ناپدید شد. او هرگز بازنگشت. روز بعد خانواده او از پلیس تماس دریافت کرد و به اختصار اعلام شد که "آیدا در طول شب در یک تصادف رانندگی درگذشته". سه روز بعد خبرگزاری میزان آنلاین با صحبت از "خودکشی" و "سقوط از پل" دردسرساز شد. اما والدین قربانی گول نخوردند سایت ایرانی  درتبعید "ایران وایر" از یک منبع نزدیک به این خانواده  نقل می کند که بدن وی دارای علائم "شکنجه" بود و "شبیه جسد یک تصادفی نبود". در مراسم تشییع جنازه او در اواخر دسامبر در شهر گرگان، مردم یکصدا فریاد زدند : "آیدای ما را دزدیدند و جسدش را به ما تحویل دادند".»

https://www.lefigaro.fr/international/des-medecins-iraniens-se-risquent-au-chevet-des-manifestants-20230108

 

  لوگوي روزناه پاريزين

روزنامه پاریزین-۹ژانویه ۲۰۲۳

«شمار غیر قابل تحمل»

 عنوان گزارشی در مورد اعدام جنایتکارانه محمد مهدی کرمی و سید محمد حسینی دو شورشی و قیام مردم ایران است.

اعدامها: صبح شنبه دو چهره دیگر به شهیدان جوان ایرانی اضافه شد، که بخاطر شرکت در تظاهراتی که رژیم را به چالش کشیده، با شتاب و کوتاه دادگاهی شدند و سپس به دار آویخته شدند.

«محترمانه از قوه قضایی می خواهم، خواهش می کنم که مجازات مرگ علیه پسر مرا لغو کنید...» این صدای دردناک مادری است که در کنار پدر فرزندش که گویی گهواره روح فرزندش را می بیند، است. این اعاده آنها سه هفته است که در یک ویدوئو منتشر شد و به هیچ نتیجه نرسیده است. صبح شنبه 7ژانویه، بین اذان نماز و طلوع خورشید، پسر 22ساله آنها محمد مهدی کرمی به دار آویخته شد. مقامات رژیم ایران، که وی را اوایل دسامبر در یک دادگاه از سر واکن، محکوم کرده بودند، بدون دیدن والیدن خود که یک خانواده تهیدست و فروشنده دورگرد هستند.

سید محمد حسینی، -بین 20تا 39ساله به گفته منابع مختلف- نا معلوم مانده، چون خانواده ای ندارد. وی نیز شنبه در سکوت صبحگاهی اعدام شد. این دو مرد متهم بودند که یک بسیجی، یعنی یک شبه نظامی نیروی امنیتی، را در تظاهرات علیه رژیم در سوم نوامبر در کرج در حومه غرب تهران، کشته اند. نام این دو نفر به محسن شاکری و مجید رضا رهنورد، هر دو 23ساله اضافه می شود که به ترتیب در 8 و 12 دسامبر به اتهام شرکت در تظاهرات خشمگینانه مردم که جمهور اسلامی را از زمان مرگ مهسا امینی دختر کرد 22ساله، جمهوری اسلامی را به لرزه انداخته، اعدام شدند.

روز شنبه ساعت 9،30 صبح بود که کلمان اوتن (نماینده مجلس) متوجه شد که پسر تعمیدی وی محمدرضا کرمی اعدام شده است. این نماینده مجلس از حزب فرانسه نافرمان، همانند سایر منتخبین، برای رسانه ای کردن وضعیت ایرانیان محکوم به مرگ که جرأت کردند مقابل رژیم بایستند در شبکه های اجتماعی فعال است. وی گفت «اگرچه او را شخصا نمی شناختم، اما شوک وارده بسیار زیاد بود. از زمانی که دنبال نام او بودم، دنبال دیدن چهره او بودم، او تبدیل به عضو خانواده من شد. من به شدت از رفتار بربر منشانه مخوف بهم ریختم».

جامعه بین المللی این دو اعدام را محکوم کردند. به گفته (دولت-م) پاریس، «برآشفته» و «شمار دیگری از نقض حقوق و آزادیهای اساسی که مقامات ایرانی مرتکب می شوند، غیر قابل پذیرش است». یکشنبه بعد از ظهر، در شهر لیون، صدها نفر پشت پرچم سبز، سفید- قرمز، با شعار «زن، زندگی، آزادی» تظاهرات کردند و به قربانیان تظاهرات و از جمله محمد مرادی که  در 27 دسامبر برای افشای سرکوب جاری در کشورش، خود را به رودخانه روآن انداخت ادای احترام کردند.

اعتراضات از سراسر جهان سرازیر شد، به نظر نمی رسد که دل رهبر اعظم (نظام-م) علی خامنه ای را به درد آورد. نتیجه دادگاه ها هرچه باشد، وضعیت محکومین به مرگ در دستهای وی است. در حالیکه دو زندانی دیگر، که فرجام آنها تمام شده و منتظر نوبت خود در پای چوبه دار هستند، آیا به اندازه یک اینچ کوتاه می آید؟

همه متهم به «فساد بر روی زمین» هستند.

محمد قبالو، آرایشگر 22ساله، مظنون است که در مرگ یک پلیس در اکتبر گذشته دست داشته است. بیماری وی –هم نتوانست نظر قاضی را برای کاهش مجازات جلب کند. چیزی بیشتر از اعترافات او که «زیر شکنجه» گرفته بشده که به گفته بسیاری از سازمانهای غیر دولتی بدون توقف و به زور و روندی «مشابه هم» گرفته می شود.

محمد بروغانی، 19ساله، در جریان تظاهرات، یکی از بسیجی ها را به قمه زخمی کرده است و یک ساختمان رسمی را هم به آتش کشیده است. در یک تماس تلفنی تقریبا یک دقیقی ای در صبح روز یکشنبه، که وی طی آن با مدافعان حقوق بشر صحبت کرد، این مرد جوان توضیح داد که برای آخرین بازجویی فراخونده شده است. به گزارش سازمان غیر دولتی کردی حقوق بشر نتوورک «به وی پیشنهاد داده اند با رژیم همکاری کند تا محکومیت وی برداشته شود. وی به آنها جواب داده که بی گناه است، و با آنها همکاری نمی کند». یک مقاومت قهرمانانه که باعث ترس حامیان وی شده که نگران حلق آویز وی هستند.

مثل محمد قبادلو و محمد بوروغانی، تمام کسانی که در راهروهای مرگ متهم به «فساد روی زمین» و «محاربه» هستند، یعنی که «دشمن خدا» هستند. در ایران، کشوری که بعد از چین بیشترین اعدامها را داردف «دستگاه عدالت» تحت سیطره شریعت، قانون اسلامی است و همچنین خود سرانه است.

«دستگاه قضایی در ایران سیاسی است. این دادگاههای اسلامی انقلابی هستند که این تظاهرات کنندگان را محاکمه می کنند». این حرفی است که کریم لاهیجی، معاون فدراسیون بین المللی حقوق بشر می گود. این وکیل سابقه در تهران و تبعیدی در فرانسه از سال 1982 به این سو می افزاید «کافی است که با یک عدد چاقوی کوچک در سالک دستگیر شوند، می توانند به مرگ محکوم شوند. این روندهای اختصاصی تماما غیر شفاف، از سر واکردن و بعضا بدون حضور وکیل است. با این جنایتها، هرچه که از کلمه عدالت می دانید را باید فراموش کرد».

بر اساس پیشگویی ها به گونه ای که رژیم در مقابل کسانی که گفته می شود جرأت تظاهرات دارند، خویشتنداری می کند؟ شماری از سازمانهای غیر دولتی بر اساس آنچه که مشاهده می کنند مخالف این نظرند، با در نظر گرفتن  اطلاعیه های رسمی کمیاب یا اطلاعات مخفیانه که از سوی مخالفان داده می شود. بر اساس سازمان عفو بین المللی، حدود بیست نفر –که اکثر آنها زیر 30سال دارند- به مرگ محکوم شده اند یا به دلیل برداشته شدن اشدت مجازات زندانی شده اند. اما بر اساس گزارشهای برخی سازمانهای دیگر، خیلی بیشتر از اینها هستند. تا جایی که حدود صد نفر می توانند به بدترین مجازات محکوم شده باشند. از نظر نزدیکان اینها، انتظار غیر قابل تحمل است.

ربوده شده ها کجا هستند؟

وقتی که بازداشتی ها هر روز شکنجه می شوند، همانند سامان سیدی یک رپ خوان کرد 27سال که به مرگ محکوم شده، و منتظر دومین مرحله دادگاه خود در غرب تهران است.

وی روز 20دسامبر، توضیح داد که این فعال طی مدت بازداشت تلاش کرد که خودکشی کند، آنقدر که تحمل انتظار مدت بازداشت و زخمهای به جا مانده فیزیکی و روحی طی از بازجویی های اولیه را نداشت. برای اینکه وی از امضاء کردن به اعترافاتی که هنگام بازداشت کرده بود، را رد کرد و ماموران امنیتی خود را در مجرای بینی چپ وی فرو کردند. سخنگوی یکی از سازمانهای غیر دولتی می گوید «وی خیلی خونریزی داشته است، زخمها عفونت کرده اند و از آن موقع مشکل تنفسی و خواب دارد». این موزیسین تأیید می کند که وی به سمت بالای پلکان برده شده و یک اتاق فوق العاده سرد به مدست سه ساعت نگهداشته شده و تهدید شده که در مقابل مادرش شکنجه خواهد شد.

سرکوب در ایران تا الان حدود 600نفر کشته به جا گذاشته که چهار مورد آن اعدامی بودند. ماری لادیه فولادی یک جامعه شناس و مدیر تحقیقات در مرکز ملی تحقیقات علوم که به طور روزانه اطلاعات و عکسهایی از طرف فعالین که حاضرند زندگی خود را به خاطر جلب توجه جهان به مقاومتی که ادامه دارد، به خطر می اندازند، دریافت می کند، می گوید «ما طی سه ماه اخیر 20هزار نفر دستگیری را رد کردیم، که باید به آن 650نفر از دانشجویان ربوده شده را هم اضافه کنیم، که خانواده هایشان تا الان هیچ خبری از آنها ندارند». هر شبف در پشت بامهای تهران، صدای افراد بی نام و نشان در بانگ شبانه می گویند که «مرگ بر خامنه ای!».

آزاده کیان جامعه شناس، استاد در دانشگاه سیته پاریس می گوید «رژیم گمان می کند راههای موثر برای خفه کردن اعتراضات با این اعدامها پیدا کرده است. اما، این محکومیتهای تظاهرات کنندگان بی سلاح، که با دستهای خالی اعتراض می کنند، حتی در سطح روحانیت و قدرت نیز مخالفت ایجاد کرده است».

گردهمایی بزرگ مقاوت - ایران آزاد 2022

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان