چاپ کردن این صفحه
شنبه, 09 آذر 1392 ساعت 02:32

بازي بزرگ اوباما مطلب ویژه

نوشته شده توسط
بقلم:ناتالی نوگرد تاريخ در حرکت خود از رويدادهاي زنجيره اي ساخته مي شود که گاه تشخيص انسجام آنها در نگاه اول به دشواري ممکن است. کدام وجه مشترک بين رويدادهاي اخير در صحنه بين الملل وجود دارد : ادامه خلع سلاح شيميائي سوريه، توافق بر سر آنکادره کردن برنامه اتمي ايران، فرستادن دو بمب افکن آمريکائي ب-52 جهت قدرت نمائي در برابر چين و نوسانات سياست اوکرائين بين شرق و غرب بر بستر فشارهاي مسکو و بي تفاوتي واشينگتن در قبال اين رويداد؟ به نظر نمي رسد اين وقايع پيوندي با يکديگر نداشته باشند.

تحولات مزبور ترسيم کننده پروسه ورود سياست خارجي آمريکا به يک فاز کاملا جديد است : پايان يک دهه جنگ هاي انتخاب شده (گزينشي) در خاورميانه و «برقراري تعادل جديد» به سوي آسيا. همچنين شاهد استفاده از «برگ» روسيه براي «خنثي کردن» چند پرونده حساس در نبود امکان حل و فصل آنها به طور محتوائي هستيم. نتيجه بلافصل اين پروسه قرار گرفتن اروپا در يک نقش درجه دوم است که يا به عنوان يک بازيگر مهم و يا به عنوان پهنه اي از گيتي که بايد به کار تثبيت آن پرداخت و به صورت استراتژيک گسترش داد، مورد نظر قرار مي گيرد.
در مورد خاورميانه با يک تقارن عجيب روبرو هستيم : مذاکرات سري بين ايران و ايالات متحده راجع به پرونده اتمي تهران با اعلام انصراف باراک اوباما از اقدام به حملات هوائي عليه هدفهاي سوري در ماه سپتامبر به تلافي استفاده گسترده از سلاحهاي شيميائي توسط رژيم اسد، مصادف بوده است. اين موضوع را مطبوعات آمريکائي فاش کرده اند: از ماه ها پيش يک کانال سري ارتباطي بين کاخ سفيد و مسئولان ايراني به نمايندگي رهبر عالي برقرار شده بوده است.
با نگاهي به عقب، اين اطلاعات تا حد زيادي دلايل عقب نشيني ناگهاني رئيس جمهور آمريکا در پرونده سوريه را روشن مي سازد. لحظه اي فرا رسيده بود که باراک اوباما کاملا مهياي شليک موشکهاي توماهاک به سوي سوريه شده و بخصوص فرانسه را از عزم خود در اين باره مطمئن ساخته بود. جان کري، وزير خارجه او تا جائي پيش رفته بود که بي عملي در قبال استفاده از سلاحهاي شيميائي در حومه دمشق را يک «مونيخ» قرن بيست و يکم توصيف کرده بود.
چرخش ناگهاني اوباما در فراخواني به کنگره براي صدور مجوز اقدام نظامي تجسم يافت، در حالي که او در مجلس نمايندگان فاقد اکثريت تضمين شده براي رأي مثبت بود. البته ملاحظات سياست داخلي نيز در آمريکائي که از مداخلات پي در پي نظامي به ستوه آمده، در اين انتخاب بي تأثير نبوده است. اما دليل ديگر اين چرخش به وضوح نشان دادن نرمش در ديپلماسي پشت پرده با ايران بود. آيا مي توان لحظه اي تصور کرد که حمله به سوريه بلافاصله کانال بي سر و صدا گشوده شده با تهران را نمي بست؟
با چرخش بزرگ در پرونده سوريه در حالي که قول رياست جمهوري راجع به «خط قرمز» را گرو گذاشته بود، باراک اوباما حتي خطر کاسته شدن از اعتبار سياسي خود را خريد. اينجا ديپلماسي ولاديمير پوتين بود که در ميانه معرکه با در دست داشتن گزينه خلع سلاح شيميائي سوريه از راه مذاکره به کمک اوباما شتافت.
به اين ترتيب خيال رژيم اسد از يک تهديد فوري و مهلک راحت شد. حال يک پرسش : روسها به عنوان متحدان اسد از گفتگوي سري بين واشينگتن و تهران چه مي دانستند؟
پاسخ به اين سؤال هرچه باشد، تحولات مزبور در هم تنيده بودن مستقيم پرونده هاي «سوريه» و «اتم ايران» در يکديگر را تأييد مي کند. يکي از اولويتهاي باراک اوباما حفظ همکاري روسيه در بازي ديپلماتيک دشوار پيرامون برنامه اتمي ايران بوده است. در مورد غير نظاميان سوري قتل عام شده، رئيس جمهور آمريکا اين جملات بسيار گويا را در ژانويه 2013 در مصاحبه با مجله «نيو ريپابليک» New Republic برزبان آورده بود : «در سوريه من بايد اين سؤال را مطرح کنم : آيا ما مي توانيم تفاوت قائل شويم؟ من چگونه مي توانم بين دهها هزار نفري که در سوريه کشته شده اند با دهها هزار نفري که هم اکنون در کنگو کشته مي شوند تفاوت قائل شوم؟» بخوانيد : مسائلي هست که آمريکا توان حل کردنش را ندارد. به عبارت ديگر، سوريه در مقايسه با ايران يک مسأله ثانوي بوده است.
باراک اوباما روي اميد يک جهش تاريخي با ايران که متعاقب آن کارتهاي ژئو پليتيک خاورميانه از نو تقسيم شود، حساب باز کرده است، همان گونه که نزديک شدن نيکسون به چين مائو در زمان خود باعث دگرگون شدن داده ها در تعادل جهاني شده بود. اين شرط بندي امروز به آمريکا امکان مي دهد بر داوهاي بزرگي که در منطقه آسيا و اقيانوس آرام در حال شکل گيري است، متمرکز شود. طنز قضيه اينجاست که چين عزم راسخ آمريکا در دفاع از متحدانش در منطقه مزبور (ژاپن، کره جنوبي، تايوان) را همان روزي تست کرده است که مذاکرات با ايران در ژنو به نظر مي رسيد تمام انرژي ها را به خود اختصاص داده باشد.
و اما ايالات متحده با فرستادن دو بمب افکن غول پيکر ب-52 به «حيطه دفاع هوائي» که پکن مترصد ايجاد آن در برابر ژاپن بود، يک پيام روشن و نيرومند به سوي چين فرستاد. روياروئي ايالات متحده-چين تازه شروع شده است.
روسيه شريک مقطعي و موقت آمريکائي ها در پرونده شيميائي سوريه و اتمي ايران، از قدرت يابي چين در حواشي منطقه سيبري خود نگران است. لذا تلاش مي کند از برگهاي سوريه و ايران به حداکثر بهره برداري کند. مسکو با دقت حرکات اين رئيس جمهور آمريکا را دنبال مي کند، بخصوص که او از همان سال 2009 به برخي مطالبات روسيه راجع به پروژه نصب سپر ضد موشک در اروپا، که کرملين آن را يک تجاوز محسوب مي کرد و کشورهاي اروپاي شرقي برعکس، آن را اقدامي اساسي براي احساس امنيت خود مي دانستند، تن داده است. باراک اوباما در اوايل 2012 به ولاديمير پوتين اطلاع داد که آماده «نرمش بازهم بيشتري» است.
واشينگتن ديگر از بابت اشتهاي روسيه براي نفوذ در اروپاي مرکزي دغدغه اي ندارد و از همين رو اجازه داده اتحاديه اروپا ناشيانه با همسايه بزرگ شرقي خود مذاکره کند، بدون اينکه آمريکا خود را درگير پرونده اوکرائين سازد. اين دگرگوني مهمي است، بخصوص چنانچه سياست جورج دبليو. بوش و پيش از او بيل کلينتون، را به ياد بياوريم که هر دو بسيار مصمم بودند ساختارهاي اروپا-آتلانتيک را بر قاره کهن گسترش دهند.
دور زدن اروپا – باراک اوباما در اين انتخابهاي استراتژيک خود به طوري يکجانبه رفتار مي کند که عملا به نظر مي رسد هيچ توجهي به حساسيتهاي متحدان اروپائي واشينگتن، اسرائيل يا عربستان سعودي ندارد. مذاکرات مربوط به توافق بر سر سلاح هاي شيميائي سوريه به طور سري با روس ها انجام گرفته و در امر تدارک توافق بر سر پرونده اتمي ايران به مدت چندين ماه اروپائيها کاملا دور زده شده اند.
رئيس جمهور آمريکا فعلا در اين پرونده هاي حساس و خطير خاورميانه توانسته زمان بخرد و در واقع آنها را «منجمد» سازد. پارادوکس اينجاست که بدون تهديد معتبر توسل به قهر (در مورد سوريه) يا رشته تحريم هاي اقتصادي بي سابقه (در مورد ايران) هيچ چيز امکان پذير نمي بود. و اما در هر دو مورد کمک و همکاري اروپائيان (بخصوص انگليسي ها و فرانسوي ها) اساسي و کارساز بود. اما امروز در واشينگتن تعداد کساني که بر اين واقعيت انگشت گذارند، زياد نيست. بازي بزرگ باراک اوباما در امتداد پاي بندي به وعده اي است که او به محض رسيدن به قدرت اعلام کرد : «من نخستين رئيس جمهور آمريکائي منطقه اقيانوس آرام هستم».

سرمقاله لوموند 29 نوامبر 2013