04172021شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

اجتماعی

چهارشنبه, 13 آذر 1392 ساعت 09:47

حمله با آرپي جي به پاسگاه مرزي سراوان

معاون استاندار سيستان و بلوچستان در مورد جزييات درگيري گفت: ساعت 17 ديروز پاسگاه ميل مرزي 167 واقع در نوار مرزي توسط اشرار مسلح از داخل خاك پاكستان هدف تيراندازي و گلوله آرپي‌جي قرار گرفت كه با اقدام مقابله به مثل و آتش سنگين مأموران مرزباني و سپاه وادار به عقب‌نشيني شدند...معاون امنيتي - سياسي استاندار سيستان و بلوچستان عنوان كرد:
زنداني عقيدتي اهل سنت احمد محمدي چمرداني در سلولهاي انفرادي ويژه تحت شكنجه‌هاي وحشيانه جسمي و روحي قرار دارد او در اعتراض به اين رفتارهاي وحشيانه وغير انساني در اعتصاب غذابه‌سر مي‌برد. زنداني عقيدتي اهل تسنن احمد محمدي چمرداني كه از ۳۰ آبان ماه به سلولهاي انفرادي معروف به سلولهاي ويژه منتقل شده است،
مسئول دفتر "نظارت بر امور حقوق‌بشر" دولت آلمان از عدم رعايت موازين حقوق‌بشر در ايران به‌شدت انتقاد كرد. بر اساس گزارش رسمي اين دفتر، از زمان روي كار آمدن حسن روحاني تا كنون، ۲۰۰ تن اعدام‌شده‌اند. ماركوس لونينگ، مسئول دفتر "نظارت بر امور حقوق‌بشر" دولت آلمان روز جمعه، ۲۹ نوامبر اعلام كرد كه سياست دولت ايران در زمينه‌ي رعايت حقوق‌بشر "در تضاد شديد با وعده‌هاي روحاني به‌عنوان رئيس‌جمهور جديد اين كشور" قرار دارد.
صبح روز پنجشنبه هفتم آذر، بعد از اعدام دو زنداني در محوطه زندان بندر عباس، حين خروج آمبولانسهاي اجساد اعدام شدگان درگيري بين اقوام زندانيان اعدامي و مأموران امنيتي اتفاق افتاد، خانواده ها به سمت خودرو اجساد و مأموران حمله ميكنند كه با درگيري و دخالت عناصر نيروي انتظامي مواجه ميشوند،
شنبه, 09 آذر 1392 ساعت 23:02

25 هزار نفر زنجير انساني اهواز

به گزارشات دريافتي از اهواز، تعداد تشكيل دهندگان زنجيره انساني دراهواز به بيش از 25000 بيست و پنج هزار نفر رسيد.اين تجمع كه ازساعت 17 آغاز شد ابتدا با دو هزار نفر بود اما دم به دم به تعداد جمعيت افزوده ميشد
به گفته معاون وزیر بهداشت رژیم آخوندی براساس مطالعه‌ای که روی هزار کودک کار صورت گرفته ۵ /۴ درصد آن‌ها مبتلا به ایدز بوده‌اند. این رقم ۴۵ برابر ابتلا به ایدز در جمعیت عادی است. وی این آمار را نگران‌کننده خوانده است.سیاری از آمار تکان‌دهنده ابتلا به ایدز بین کودکان کار و خیابانی در ایران خبر داده است.
زلزله‌ای به بزرگی ۷ /۵ درجه ریشتر عصر پنج‌شنبه ۷ آذر شهر برازجان در استان بوشهر را لرزاند. به گفته مقامات در این زلزله ۷ نفر کشته و ۴۵ نفر زخمی شد‌ه‌اند. مردم منطقه برای در امان ماندن از گزند خسارات در خیابان‌ها هستند.زلزله‌ای به بزرگی ۷ /۵ درجه در مقیاس ریشتر عصر پنج‌شنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ شهر برازجان در استان بوشهر را لرزاند.
روزنامه اعتماد 5 آبان 92: « چهار روز پراسترس بر مردم غرب كشور گذشته است. روزهايي كه از جمعه گذشته آغاز شده و تاكنون با ثبت نزديك به 200 زلزله شديد و ضعيف باعث شده خواب به چشم مردم غرب ايران حرام شود. در روزها و شب‌هاي اخير، مردم بيشتر مناطق زلزله‌زده غرب كشور در استانهاي كرمانشاه و ايلام در بيرون از خانه‌ها به‌سر بردند.
چهارشنبه, 06 آذر 1392 ساعت 11:03

زلزله در غرب كشور

مردم قصرشيرين شبها بدون جان پناه در خيابان استراحت ميكنندمردم قصرشيرين طي شروع هفته و شبهاي شنبه و يكشنبه دوم و سوم آذر بدليل ترس از زلزله هاي مكرر در خيابانها استراحت ميكنند. مدارس نيز تعطيل شده است. طي سه روز گدشته نيز مردم در مقابل فرمانداري شهر تجمع كرده و خواستار سرپناه مناسب شدند.
براساس اخبار منتشره از سايت فعالين حقوق بشر و دمكراسي, روز دوشنبه ۴ آذر ماه حداقل ۱۱ زنداني از سالنهاي ۴، ۳، ۲، ۱ و ۷ به سلولهاي انفرادي زندان قزل‌حصار كرج جهت اجراي حكم قرون‌وسطايي اعدام منتقل شدند.
سه شنبه, 05 آذر 1392 ساعت 22:26

اعتراضات مردمي ـ جنايات ضد مردمي

تجمع اعتراضي مردم گيلانغرب درمقابل هلال احمرديشب يكشنبه شب 3-9 حوالي ساعت 930 شب مجددا زلزلة 5/7 ريشتري گيلانغرب را لرزاند ومردم وحشت زده وبي سرپناه به خيابانها وكوه هاي اطراف شهر پناه بردند وتا صبح درسرما روي زمين خوابيدند ،وازطرف عوامل رژيم هيچ اقدامي براي دادن چادر ووسايل گرمايشي به مردم انجام نشد
یکشنبه, 03 آذر 1392 ساعت 20:36

پرتاب گار فلفل در بزرگداشت فروهرها

روز پنجشنبه 30 آبان مراسم سالگرد ترور فروهرها با هجوم نيروي انتظامي و پرتاب گاز فلقل بهم خورد. در مراسمي كه از طرف خانواده داريوش و پروانه فروهر برگزار شده بود وقتي جمعيت حاضر بهمراه پرستو فروهر به استقبال وكيل فعالان حقوق بشري خانم نسرين ستوده مي روند
بیش از ۱۵۰ سال از خلق "بینوایان" شاهکار ویکتورهوگو می‌گذرد. تا زمانی که فقر وجود داشته باشد، این رمان نیز میلیون‌ها خواننده خواهد داشت. شباهت‌ها و تفاوت‌های بینوایان ایرانی با بینوایان ویکتورهوگو در این گزارش تصویری: ژان والژان پدر ژان‌والژان هر‌س‌کار بود و هنگامی که ژان‌والژان کوچک بود از درخت افتاد و مرد. مادرش نیز در اثر تب مرد. ژان‌والژان را خواهرش که هفت پسر و دختر قد و نیم قد داشت بزرگ کرد. ژان والژان درس نخواند و هرس‌کار شد و وقتی ۲۵ سالش بود شوهر خواهرش نیز مرد و او سرپرست خواهر و بچه‌های او شد. او و خواهرش کار می‌کردند اما مزد کم آن‌ها کفاف زندگی‌شان را نمی‌داد. تا این که او در زمستانی سخت کار پیدا نکرد. یک قرص نان و ۱۹ سال زندان بچه‌های خواهر ژان والژان گرسنه بودند. این بود که یک شب شیشه یک مغازه نانوایی را شکست و قرص نانی برداشت و فرار کرد. اما نانوا بیدار شد. او را دید و تعقیب کرد و با دستی خون‌آلود دستگیر کرد. دادگاه ژان والژان را به پنج سال حبس محکوم کرد. ژان والژان سه‌بار تلاش کرد تا از زندان بگریزد ولی هربار دستگیر شد. او بالاخره پس از ۱۹ سال تحمل زندان آزاد شد. بی‌خانمان                               غمگین بود و احساس خفت می‌کرد. خبر ورود او به شهر پخش شده بود و کسی به او جا و غذا نمی‌داد. ژان والژان حتی برای گذران شب به زندان شهر هم مراجعه کرد، اما فایده‌ای نداشت. بالاخره پس از پرسه‌های زیاد از خستگی روی نیمکتی سنگی دراز کشید. "برو در آن خانه را بزن" پیرزنی که از کلیسا بیرون می‌آمد پرسید: چرا اینجا خوابیدی؟ ژان والژان مشکل‌اش را به او گفت. پیرزن به خانه کوچکی اشاره کرد و گفت:« برو در آن خانه را بزن». دیداری سرنوشت‌ساز ژان والژان در زد. اسقف گفت "بفرمایید". ژان والژان مثل قحطی‌زده‌ها شام خورد. آن شب دو ساعت پس از نیمه شب، ژان والژان با زنگ کلیسا بیدار شد. بعد از یکی ۲ ساعت که با خود کلنجار رفت، بالاخره با احتیاط زیاد بالای سر اسقف رفت و از گنجه بشقاب‌های نقره را که دویست فرانک می‌ارزید – دوبرابر پولی که در مدت نوزده سال در زندان جمع کرده بود − برداشت و به نمازخانه برگشت و از پنجره فرار کرد. "من روح شما را خریدم" قبل از اینکه فرمانده پاسبان‌ها گزارش دزدی را بدهد، اسقف جلو آمد و گفت: "پس چرا یادتان رفت شمعدانی‌ها را ببرید؟" ژان‌والژان بهتش زد و پاسبان‌ها که دیدند انگار خود اسقف ظرف‌های نقره را به ژان‌والژان داده است او را رها کردند و رفتند. سپس اسقف گفت: «یادتان باشد که از این ظروف استفاده کنید و آدم درستکاری شوید. ژان‌والژان، برادرم، شما دیگر به بدی تعلق ندارید. من روح شما را خریدم و به خدا هدیه کردم». فانتین یک روز تومولیس با فانتین قطع رابطه کرد. فانتین آن روز زار زار گریه کرد چون او همه چیزش را عاشقانه نثار تومولیس کرده بود و از او یک بچه داشت. ده ماه بعد وقتی فانتین دید که دیگر از شدت فقر نمی‌تواند در پاریس بماند و کسی را هم ندارد تا از او کمک بخواهد دختر کوچکش "کوزت" را برداشت تا به شهرش مونتروی سورمر برگردد و کاری پیدا کند. اما ابتدا باید گناهش را می‌پوشاند و بچه‌اش را پنهان می‌کرد. کودکی از دست رفته کوزت تناردیه آدمی بدهکار بود. به همین جهت رفتارش با کوزت عوض شد. لباس‌های کهنه بچه‌هایش را تن او کرد و کوزت مثل سگ و گربه‌ها زیر میز غذا می‌خورد و زن تناردیه دائم کوزت را کتک می‌زد. از شش صبح تا شب باید کارهای مسافرخانه را می‌کرد وشب و روز با دستان لاغرش از چشمه‌ای که یک ربع از مسافرخانه دور بود با سطل آب آشامیدنی می‌آورد. فروش اعضای بدن فانتین ابتدا خجالت می‌کشید با لباس‌هایی که به تن داشت به خیابان برود ولی بعد یاد گرفت فکر کند که کسی او را نمی‌بیند. تناردیه دائم نامه می‌فرستاد و پول می‌خواست. یک بار که نوشته بود برای لباس زمستان کوزت پول می‌خواهد، فانتین به سلمانی رفت و موهایش را فروخت. بار دیگر تناردیه نوشته بود کوزت مریض شده و پول برای خریدن دارو می‌خواهد. فانتین دو دندان جلویش را نیز به دندانسازی فروخت و پول را فرستاد. سیستم قضایی در دادگاه جا نبود اما وقتی عنوانش را گفت او را با احترام به جای مخصوص مقامات در پشت سر قاضی راهنمایی کردند. دادگاه داشت شان‌ماتیو را نه فقط به خاطر سیب‌دزدی، بلکه به خاطر سرقت مسلحانه در هشت سال پیش از پسرکی به نام پتی‌ژروه و دزدی از خانه اسقف محاکمه می‌کرد و ممکن بود حتی او را به اعدام محکوم کند. مادلن یا همان ژان‌والژان از دادگاه اجازه گرفت و گفت که او ژان‌والژان واقعی است. نیروهای خودسر روز بعد ژان‌والژان همراه با کوزت از خانه فرار کرد ولی ژاور که با چند پلیس خانه را زیر نظر داشت او را تعقیب کرد. ژاور نمی‌توانست فوری ژان‌والژان را دستگیر کند. چون به خاطر ظاهر غلط‌‌انداز ژان‌والژان هنوز شک داشت مرد همان ژان‌والژان است. به علاوه چون بعضی از دستگیری‌های خودسرانه در آن ایام در مجلس و مطبوعات آزاد جنجال به پا کرده بود می‌ترسید که مرد را اشتباهی دستگیر کند. ماریوس ماریوس کوچک و خوشگل، نوه دختری آقای "ژیونورمان" بود. ژیونورمان از بورژواهای سلطنت طلب و اصیل قرن نوزدهم بود که از ناپلئون، انقلاب کبیر فرانسه، جمهوری و انقلابی‌ها بیزار بود. ماریوس و پدری که هرگز ندیده بود پدر پنجاه ساله ماریوس یعنی سرهنگ سابق ژرژ پون مرسی که پس از بازگشت سلطنت مغبوض و منتظر خدمت شده بود، در شهر ورنون در گوشه عزلت و تنهایی باغبانی می‌کرد. ماریوس به ورنون رفت تا پدری را که هرگز ندیده بود و احساسی نسبت به او نداشت ببیند. اما هنگامی به خانه پدرش رسید که او مرده بود. پدرش فقط برای او وصیت‌نامه‌ای نوشته بود که در جنگ واترلو گروهبانی به نام تناردیه جانش را نجات داده. عشق ماریوس و کوزت ماریوس از آن روز به بعد هر روز لباس‌های نویش را می‌پوشید و برای دیدن کوزت به پارک لوگزامبورگ می‌رفت. اما ژان والژان کم‌کم از تغییر سر و وضع او، نگاه‌ه‌های معنی‌دارش و اینکه هربار ژان والژان والژان و کوزت می‌رفتند او نیز پارک را ترک می‌کرد، متوجه نگاه‌های خاص ماریوس به کوزت شد. شورش در پاریس در سال ۱۸۳۲ پاریس مدت‌ها بود که ملتهب و آماده شورش علیه پادشاه لویی فیلیپ بود. مرگ زنرال لامارک و تشییع جنازه او که هم در میدان نبرد شجاع بود و هم در مجلس وطن پرستی خوش سخن، بهانه‌ای به کارگران و دانشجویان داد تا تشییع جنازه او را بدل به شورش بزرگ شهری کنند. ارتش نیز با حمله به مردم به این شورش دامن زد و به زودی مردم در کوچه‌های و خیابان‌های پاریس با شعار زنده باد جمهوری سنگر درست کردند. نجات ماریوس سنگر سقوط کرد و تقریبا همه انقلابی‌ها کشته شدند. ژان والژان که مراقب ماریوس بود وقتی دید او زخمی شد و به زمین افتاد، او را به دوش کشید و دنبال راه نجاتی گشت. ناگهان چشمش به دریچه آهنی فاضلاب افتاد و قبل از آمدن نظامی‌ها وارد آن شد و ماریوس خون‌آلود را از راه فاضلاب از میدان نبرد دور کرد. سرانجام ژاور ژاور که سال‌ها تلاش کرده بود ژان والژان را به‌خاطر گذشته‌اش دستگیر کند "انقلابی در وجودش رخ داده بود از آنجا به کنار رودخانه سن رفت. ساعت‌ها با خود کلنجار می‌رفت اما چون نمی‌توانست بین وظیفه فانونی و آزاد گذاشتن ژان‌والژان که جانش را نجات داده بود یکی را انتخاب کند بالاخره خود را در سن انداخت و خودکشی کرد". ازدواج ماریوس و کوزت به زودی مقدمات ازدواج ماریوس و کوزت فراهم شد. ژان والژان نیز به آنها اطلاع داد که کوزت ۵۸۴ هزار فرانک پول دارد و خانواده ماریوس که فکر می‌کردند او فقیر است تعجب کردند. مرگ ژان والژان شبی که ژان‌والژان به بستر بیماری افتاد، بالاخره ماریوس بخشی از حقایق در مورد ژان والژان را از تناردیه شنید. او وقتی با کوزت به کنار بسترژان والژان رسید دائم می‌گفت: "مرا عفو کنید پدر‌جان، مرا عفو کنید". اما کمی بعد حال ژان والژان رو به وخامت گذاشت. کوزت و ماریوس کریه می‌کردند. ژان‌والژان در حالی که دستانش را به زحمت روی سر آن‌ها گذاشته بود با دنیا وداع گفت. سایت دویچه وله
روز پنجشنبە ٢٣ آبان‌ماه دختری ١٧ سالە بە نام "اوین عثمانی" اهل شهرستان بانە کە یک شب قبل از مرگ و از سوی نیروهای انتظامی هدف شلیک مستقیم گلولە قرار گرفتە بود، جان خود را از دست داد.اوین عثمانی روز چهارشنبە ٢٢ آبان‌ماه بە همراه نامزدش بە یکی از تفريگاههاي اطراف بانە رفتە بودند، در حین بازگشت بە خانە بە ظن حمل بار قاچاق از سوی نیروهای انتظامی مورد حملە قرار گرفتە بودند".چندین گلولە بە کمر اوین اثابت نمودە کە موجب شکستە شدن مهرهای ستون فقراتش شدە و یک روز پس از انتقال بە بیمارستان جان سپرد

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان