12112019چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقاومت

جمعه, 02 شهریور 1397 ساعت 21:08

تروریسم ولایت بخشی از تاروپود نظام

دستگیری دو تن از ماموران گشتاپوی آخوندی در آمریکا که تلاش داشتند با نفوذ در صفوف مقاومت ایران، جنایت دیگری به راه اندازند، مبین این واقعیت است که دیکتاتوری خامنه‌ای در دوران سرنگونی به چه میزان به صدور بحران و ترور نیازمند است.
جوامع ایرانی از شهرهای مختلف آلمان روز شنبه سوم شهریور ۱۳۹۷ (۲۵اوت۲۰۱۸) به تظاهرات و گردهمایی در بزرگداشت ۳۰ هزار گلسرخ قتل عام ۶۷ برگزار می کنند
شورای ایرانیان شهر کن در همبستگی با قیام مردم بپاخاسته در شهرهای میهن و حمایت از کانونهای شورشی روز شنبه ۱۸ اوت در مرکز شهر کلن دست به تجمع زدند
بيست و هشتم مرداد ماه , سالگرد كودتاي سیاه و ننگینی است که در سال 1332 با همدستی مثلث شوم سلطنت، ارتجاع و استعمار، صورت گرفت و به حكومت دكتر محمد مصدق، تنها حكومت ملي پس از مشروطه در ايران پايان داد. از صبح 28 مرداد اوباشی که توسط طراحان کودتا بسیج شده بودند، با چوب و چماق و طپانچه به خیابانها ریختند و حوالی ظهر نظامیان کودتاچی ساختمان رادیو در میدان ارک را به تصرف خود درآوردند. در ساعت 3.5 بعد از ظهر اطلاعیه زاهدی که سقوط دولت دکتر مصدق و انتصاب خود به نخست وزیری را اعلام میکرد از رادیو پخش شد. همزمان کودتاچیان با تانک و زرهپوش اقامتگاه دکترمصدق را محاصره کرده و رگبار مسلسل و شلیک گلوله های تانک مورد حمله قرار دادند. مصدق بر اثر اصرار و فشار یارانش و در حالی که چندین تیر به در ودیوارهای اطاق اقامت او خورده بود توسط آنان از اقامتگاه خارج و روز بعد دستگیر شد. شاه که چند روز قبل به خارج گریخته بود، به ایران بازگشت و بدین ترتیب دیکتاتوری سلطنتی برای 25 سال دیگر بر ایران حاکم شد. پس از کودتا, آخوند کاشانی بلافاصله طی اطلاعیه‌ای پشتیبانی خود را از دولت نظامی سرلشکر زاهدی اعلام کرد. سالها بعد، شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ، یکی از عوامل بسیج کنندة اوباش برای اجرای کودتا، بر نقش مؤثر ارتجاع به ویژه آخوند کاشانی، در آن کودتای ضدایرانی اعتراف کرده است: متن صحبت های شعبان بی مخ (پیاده شده از کلیپ) 47سال پیش کودتا شد سوار تانک بودم آقای جعفری سوار تانک بود، هفت تیر دسش بود، اینو می زد اونو می زد، اٍ مگه من جان وین بودم اینو بزنم اونو بزنم. « من اصلا طرفدار کاشانی بودم، طرفدار کاشانی بودم، تا حتی کاشانی تو خونش صبحی دیدمش گفت برین اعلیحضرت داره از مملکت می ره بیرون، برین نذارین بره بیرون... نه خب ما می دونستیم که مصدق می خواد شاه رو از مملکت بیرون کنه ما خب دوست داشتیم شاه رو اومدیم بریم نذاریم بره... 28مرداد که زاهدی از اون بی سیم که رفته بودن بی سیمو گرفته بودن میان شهربانی میرفسن عقب من توی زندانو منو می برن بیرون ... گفتم نه تا شاه اعلیحضرت بر نگرده من با مادرم (چند کلمه نا مفهوم) نه تا شاه به مملکتمون برگرده، بعد ما همونجا با همون رفقا و اینا سوار شدیمو یه ماشین کادیلاک بود مال یکی از رفقامون سوار شدیم مأموریتمون این بود که مردمو آروم کنیم برن سر خونه زندگیش بگیم تموم شد دیگه شاه برگشت و این حرفا که ما افتادیم تو این خیابونا و با ماشین شعار دادنو و عکس شاه ورداشتنو... مصدق کبیر : اين ملت آنجا كه پاي شرافت واستقلال مملكت در ميان باشد مرگ را بر زندگاني آلوده به ننگ و رسوايي ترجيح ميدهد و به هيچ قيمت از ادامه نهضتي كه آنرا به بهاي خون فرزندان خود خريده است باز نخواهد ايستاد . از سخنان مسعود رجوی خرداد 1375 مصدق در بیدادگاه نظامی فریاد می زد, ومی خروشید: اونجایی که حق در کار باشه , با هرقوهیی مخالفت می کنم ازهمه چیز می گذرم , نه زن دارم نه پسر دارم نه دختر دارم , هیچ چیز ندارم مگروطنم را که جلوی چشمانم دارم و در سال 50 , وما درسال 50 , در همون بیدادگاههای نظامی شاه اعلام کردیم که جملگی فرزندان مصدقیم , و امروز باید تکراربکنیم که ما هم فقط وطنمون و سمبل و رئیس جمهوربرگزیده مقاومت اون رو دربرابرچشمانمون داریم.   از پیام مسعود رجوی در 14اسفند64 اگر چه مصدق بزرگ در اثر نیرنگها و دسایس طیف رنگارنگ دشمنان بیرونی و درونی مردم ایران به مقصد نهائی نرسید و سرانجام با توطئه ی مشترک استعمار خارجی و استبداد داخلی و کودتای سیاه 28 / مرداد روبرو گردید، ولی مبارزات میهن پرستانهی او و سازش ناپذیریاش در برابر دشمنان آزادی و استقلال ایران، برای ملت ما و نسلهای بعد درسها و آموزشها و سنتهای گرانبها و فوقالعاده ارزشمندی بر جای گذاشت که مسلماً از پیروزیهای درخشان مقطعی بسا ارزشمندتر است. درسها و آموزشهایی که نه فقط راهگشای مبارزات مردم ایران بلکه الهامبخش مبارزات رهائیبخش بسیاری از ملل تحت سلطه گردید. در این باره دکتر میگوید: ”آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوری های جهان را از این مملکت برچیدهام و پنجه در پنجهی مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانوادهام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و ارادهی مردم آزادهی این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را در نوردم، من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات، از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و بخوبی میدانم که سرنوشت من باید مایهی عبرت مردانی شود که ممکن است در آینده در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار بر آیند. بدین ترتیب مصدق به سمبل میهن پرستی و سازش ناپذیری و الگوی آزادیخواهی و استقلال طلبی تبدیل شد و در قلوب تمام ایرانیان آزاده جای گرفت. چنین است که مردم ایران برگرد رهبری مصدق وشعار محوری ملی شدن نفت متحد شده و ضربات کاری بر استعمارگران خارجی و عوامل داخلی آن وارد آوردند، پس از کودتای 28 مرداد و پس از وفات مصدق نیز پیوسته به گرامی داشتن نام و یاد مصدق همت میگمارند و بدینوسیله آرزوهای دیرینهی خود برای نیل به آزادی و استقلال ملی را ابراز میکنند. بگذریم که پیشوای فقید جنبش ضد استعماری مردم ایران در روزگار زمامداریش مصیبتها و طعن و لعنهای بسیاری را متحمل گردید، منجمله کلیه ی دشمنان بیرونی و درونی مردم ایران در زمان نخست وزیری مصدق تمامی حملات خود را علیه شخص او متمرکز ساخته و با انواع مارکها و برچسبهای رذیلانه و موهن به تخطئهی او و شخصیت مبارزاتیاش پرداختند. بدیهی است که هدف از تمامی این حملات بیمارگونه و دیوانه وار به مصدق، کینه کشی صرف علیه یک ”فرد“ نبوده و نیست. هدف مشترک و ثابت این بود که آن چه مصدق تمام زندگی خود را وقف آن کرده بود یعنی آزادی و استقلال ایران-حاصل نشود. در این مسیر برخی نیز دغلکارانه کوشیدهاند تا تمام آن خصوصیات و منشهایی را که رمز موفقیتهای مبارزاتی مصدق و جانمایهی استقلال طلبی و آزادیخواهی او بود، در محاق فرو برند و حتی به حساب ”نقطه ضعفهای“ پیشوای نهضت ملی ایران بگذارند. در میان اینان کم نبودهاند کسانی که حتی به جانبداری و پیروی از مرحوم دکتر مصدق نیز تظاهر کردهاند. کسانیکه در شمار بدترین دشمنان مصدقاند. چرا که اگر دشمن رویاروی، جسم مصدق را به بند کشید، اینان سعی میکنند که روح پایداری و سازش ناپذیری مصدق را به بند بکشند و نام او را به ابتذال بکشانند. همچنین در زمان حیات مصدق کم نبودند نامردمان و ریاکارانی که مصدق را در نیمه راه رها کردند و پس از مدتی مبادلهی چشمک و چراغ به اردوی مقابل و زمانی که دیگر تلاش های آنان برای به سازش کشیدن جنبش، در مقابله با «یکدنگی» و «لجاجت» و «خودکامگی» و «خود رایی» و سایر «نقاط ضعف»! مصدق کارگر نشد، در عمل به اردوی دشمن پیوستند و یا با دشمن علیه مصدق و نهضت همسو و هم جهت شده و در زمرهی متحدین بالفعل ارتجاع و استعمار قرار گرفتند. در چنین فضایی بود که بازار گندم نمایی و جو فروشی به سود استعمار و دربار ننگین شاه رواج وافر یافت، کاشانی و حزبتوده برای خرده گیری بر مصدق بسا مستضعف پناهی و چپنمای نموده و حتی مصدق را ”دست نشاندهی امپریالیسم“ معرفی میکردند و امثال بقایی و حائری زاده و شمس قنات آبادی نیز ”دمکرات پناه“ شده و بقول خودشان برای حفظ کیان دمکراسی پارلمانی در برابر”خود کامگی“ و ”دیکتاتوری مصدق“ اشک تمساح میریختند و کار به جائی رسید که ”سرلشگر زاهدی“ باد ”استقلال“ به غبغب میانداخت و به مصدق میتاخت که چرا در گفتگو با دولت انگلیس غرامت و داوری لاهه را پذیرفته است؟! همین سرلشگر زاهدی یعنی نخست وزیر کودتای 28 مرداد، مصدق را ”دشمن آزادی “ و ”عوامفریب“ نیز میخواند.....آیت الشیطانهایی چون کاشانی و بهبهانی دست در دست دربار روز نهم اسفند1331 قصد جان مصدق را نمودند و به این منظور شعبان بیمخ را کفن پوش- در رأس گروهی از چماقداران جان برکف ”اسلام“! ریاکارانهشان- به خانهی مصدق فرستادند.... و شاه خائن نیز در مقابله با مصدق و برای تحمیل مجلس فرمایشی سنا به قانون اساسی استناد میکرد و ادعا مینمود که: ”مشروطیت جزئاً و کلاً تعطیل بردار نیست“..... این توطئه ها و دسایس رنگا رنگ که مظهر همسوئی و اتحاد عمل عینی همهی اضداد مصدق-یعنی اضداد استقلال و آزادی ایران- با دربار محمدرضا شاه بود سر انجام در کودتای 28مرداد به یکدیگر گره خورد. دولت ملی دکتر محمد مصدق سقوط کرد و رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت به اسارت دشمن در آمد. دیری نپائید که مردم ایران چهرهی واقعی مدعیان رنگارنگ مصدق را در سالهای پس از کودتا با وضوح تمام دیدند. اما مصدق سنت مقاومت و سازش ناپذیری را بمثابه درسی برای ملت ایران و نسلهای بعد به یادگار گذاشت. او در جریان دادگاه و تبعیدش نیز راه و رسم مبارزاتی خود را با پای مردی تمام ادامه داد و راستای راه آینده را نیز برای آنان که ”مستمع به تمام معنی فداکار“ باشند، مشخص نمود. مصدق بزرگ در سال1340 بمناسبتی به مشی مبارزهی مسلحانه که توسط مجاهدین انقلاب الجزایر در پیش گرفته شده بود اشاره کرد و نوشت: ”دیگران هم اگر علاقه به وطن دارند باید همین راه را بروند و آن را انتخاب نمایند“ و ادامه دادکه: ”حرف زیاد است و مستمع به تمام معنی فداکار کم، چه میشود کرد بلکه خدا بخواهد که این نقیصه در ما رفع شود و ما هم بتوانیم بگوئیم مملکت و وطنی داریم و در راه آزادی و استقلال آن از همه چیز میگذریم“. مردم ایران تاکنون بروشنی دریافته اند که چه کسانی براستی درد مردم و میهن دارند و از اینرو با دشمن درنده خو و ضدبشری چنگ در چنگاند، و متقابلاً چه کسانی همسو و همنوا با رژیم خمینی و با ناجوانمردی تمام بر اردوی مقاومت خنجر میزنند. در این میان مقاومت انقلابی سراسری-همچنانکه از آغاز برحسب برنامه ی شورای ملی مقاومت و دولت موقت در نظر داشته-تاکنون موفق شده است که در مسیر ”نجات ارزشهای اصیل و ترقیخواهانه ی ملی و میهنی“ نام مصدق را نیز از دستبرد فرصت طلبی و وابستگی گرایی مبتذل در امان نگه دارد و تا آنجا که میتواند اجازه ندهد که فرصت طلبان و خیانتکاران و میوه چینان حرفهای بازار سیاست نام پیشوای مبارزات ضد استعماری مردم ایران را بیالایند و از آن سوءاستفاده کنند. بنحوی که بسیاری مدعیان که در آغاز تحت نام مصدق دکان فرصت طلبی گشوده بودند، در جریان تعمیق مرزهای جنبش و ضدجنبش چهرههای واقعی خود را برملا کرده و به انحاء مختلف بروز دادند که ما بین جنبش و ضدجنبش بیگمان رژیم خمینی خون آشام و یا بقایای دیکتاتوری سلطنتی را بر میگزینند. هموطنان عزیز! مصدق درآخرین دفاعیات خود گفته بود: ”مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو، نمیرد این سبق حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آن چه برایم پیش آوردهاند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفهی تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام. من به حس وعیان می بینم که این نهال برومند درخلال تمام مشقت هایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده و خواهد رسید. “ اینک درخت برومند مقاومت شکوهمند خلق قهرمان ایران، همان جلوه گاه ایمان پرشور و میهن پرستانة پیشوای فقید ماست. دکتر مصدق: « فرزندان عزيز وطن، با چشمان باز و بيدار مراقب سرنوشت خانه كهنسال خود باشيد تا مبادا تاريخ فردا از نسل امروز به زشتي ياد كند». جوليو ترتزي : مصونیت دیلماتیک ماموران (رژیم) ایران را متوقف کنید جوليو ترتزي وزير خارجة پيشين ايتاليا با اشاره به توطئة تروريستي ديكتاتوري آخوندي عليه گردهمايي بزرگ مقاومت و نقش اسدالله اسدي ديپلمات‌تروريست رژيم در اين توطئه، به لغو مصونيت ديپلماتيك مأموران رژيم فراخوان داد. وي در پيامي نوشت: «هدف حملة تروريستي كه توسط ديپلمات (رژيم) ايران در وين عليه گردهمايي سازمان مجاهدين در فرانسه در 30 ژوئن گذشته طراحي شد، هم‌چنين شخصيتهای آمريكايي و اروپايي بودند». جوليو ترتزي تأكيد كرد: «اين رژيم بايد قيمت آن‌را بپردازد. مصونيت ديپلماتيك مأموران (رژيم) ايران را متوقف كنيد». در سالروز کودتای ۲۸ مرداد علیه یگانه دولت قانونی، ملی و دموکراتیک ایرانیان پس‌از مشروطه، یاد پیشوای فقید نهضت ملی ایران دکترمصدق را گرامی می‌داریم و بر روانهای پاک تمامی شهیدان راه آزادی میهن درود می‌فرستیم. دولت ملی دکتر مصدق، با پشتوانه حمایت مردمی و بخصوص در پرتو قیام ملی ۳۰ تیر ۱۳۳۱، دست به‌ سلسله اقداماتی در راستای منافع مردم ایران زد. ازجمله این اقدامات، عبارت بود از: -تصویب قانون اختیارات 6ماهه در مجلس، اخراج اشرف پهلوی، خواهر شاه و مادرش از ایران به‌عنوان توطئه‌گران حوادث ۳۰ تیر - ممنوعیت دخالت و مکاتبه مستقیم اعضای خانواده سلطنتی و دربار با ادارات دولتی - تعطیل‌کردن بانک شاهنشاهی، از مراکز وابسته به‌ استعمار انگلیس - منحل‌کردن دادرسی ارتش که پرونده‌های سیاسی به ‌آن‌جا ارسال می‌شد - و کاهش۲۰ درصد بهره مالکانه به ‌سود دهقانان. با این اقدامات منافع استعمارگران، درباریان و مرتجعین به‌خطر افتاده بود، آنان چاره را در کودتا جستجو می‌کردند. در ۲۱‌مهر ۱۳۳۱ دکتر حسین فاطمی، وزیر امورخارجه دولت دکترمصدق، پرده از یک توطئه کودتا برداشت و ۳روز بعد، قطع روابط دیپلوماتیک با انگلیس را به‌اطلاع مردم ایران رساند. به‌رغم مخالفتهای شاه، مصدق این تصمیم را به‌مورد اجرا گذاشت و آخرین مأموران سیاسی انگلیس از ایران اخراج شدند. چندی بعد مجلس دست‌نشانده سنا که سنگر ایادی دربار و استعمار علیه مردم ایران و دکترمصدق بود، باحمایت نمایندگان طرفدار مصدق در مجلس توسط مجلس شورای ملی منحل شد. به موازات این اقدامات، وزیر خارجه انگلیس «آنتونی ایدن» به‌ آمریکا رفت و با رئیس‌جمهور وقت آمریکا آیزنهاور درباره اوضاع ایران گفتگو کرد، دو طرف به ‌این نتیجه رسیدند که تنها راه حفظ منافع آنان در ایران، سرنگون‌ساختن حکومت ملی دکترمصدق است. تماسهای سفارت آمریکا با دربار شاه و مخالفین مصدق در مجلس و کسانی چون آخوند ابوالقاسم کاشانی که ریاست مجلس را به‌عهده داشت، گسترش یافت و از آن پس دشمنان مصدق در مطبوعات، ضدتبلیغ خود را شروع کرده و مصدق را از هر طرف زیر آماج اتهام ‌قرار دادند. در ۱۸دی‌ماه ۱۳۳۱ وقتی مصدق لایحه تمدید اختیارات یک‌ساله خود را به ‌مجلس فرستاد، نمایندگانی که تجدید چنین اختیاراتی را علیه منافع خود می‌دیدند، به‌ مخالفت شدید با آن پرداختند. ازجمله آخوند کاشانی، رئیس مجلس، طی پیامی به‌ نمایندگان گفت تا موقعی که او (یعنی خودش) رئیس مجلس شورای ملی است، اجازه طرح لایحه اختیارات و نظایر ‌آن ‌را‌ به‌ مجلس نمی‌دهد‌. ‌اما به‌رغم این تلاشها درپی تظاهرات گسترده مردم در حمایت از مصدق، مجلس مجبور به ‌تصویب لایحه اختیارات مصدق شد. مصدق پس‌از کسب اختیارات یک‌ساله، در ادامه ‌اقدامات ملی خود در ۹بهمن ۱۳۳۱ از تمدید قرارداد شیلات شمال که مدت آن به‌پایان رسیده بود، خودداری کرد و به ‌این ترتیب شیلات ایران نیز ملی شد. روز نهم اسفند، نخستین کودتای عملی علیه دکترمصدق شکل گرفت، اما این کودتا قبل‌ از اجرا شکست خورد. عاملان اجرایی آن آخوندها‌یی نظیر بهبهانی و کاشانی و کانون افسران بازنشسته ارتش بودند. فردای آن‌روز مردم تهران با تظاهرات خود این توطئه را محکوم کرده و حمایت یک‌پارچه خود را از مصدق اعلام کردند. در ۷اردیبهشت ۱۳۳۲ سرتیپ افشارطوس، رئیس شهربانی کل کشور و از طرفداران مصدق ربوده شد و پس‌از شکنجه وحشیانه به‌قتل رسید. فرمانداری نظامی تهران، از سرلشکر زاهدی به‌عنوان یکی از عاملان این جنایت خواست که خود را به‌ دولت معرفی کند. اما زاهدی در پناه حمایت آخوند کاشانی که رئیس مجلس بود، به ‌مجلس پناهنده و در آن‌جا متحصن شد. کاشانی به‌گرمی از زاهدی استقبال نمود. این اقدام او باعث شد که مردم در میتینگی که در حمایت از دکترمصدق برگزار کردند، خواهان عزل کاشانی از سمت ریاست مجلس شوند. در این دوران، مجلس به ‌مرکز تجمع دشمنان دولت ملی دکترمصدق تبدیل شده و عملاً کانون توطئه‌چینی علیه او و جنبش ضداستعماری مردم ایران شده بود. انحلال مجلس توطئه‌گر با پشتوانه حمایت مردمی در پنجم مرداد ۳۲ دکتر مصدق طی یک پیام رادیویی، تصمیم ‌انحلال مجلس ازطریق مراجعه به ‌آراء عمومی را به‌اطلاع مردم رساند. او در پیام خود ازجمله گفت: «طی این مبارزه‌ ... که بنابر اراده ملت، دولت بدان دست برد، البته منافع عده‌یی درخطر افتاد... بیگانگان از هر فرصتی استفاده می‌کنند؛ با تحریک و تقویت این عده و هماهنگ‌ساختن فعالیتهای آنان‌ ... هر روز مشکلات تازه‌یی ایجاد کرده و سرانجام دولت را به‌زانو درآورند. در مجلس شورای ملی هم کانونی برای پیشرفت مقاصد شوم آنها تشکیل شده ‌است... دولت ناچار است از شما مردم وطن‌پرست تقاضا کند عقیده خود را در ابقا یا انحلال آن صریحاً اظهار کنید». مردم وسیعاً در این رفراندوم شرکت کرده و با رأی مثبت به‌ انحلال مجلس، حمایت خود را از دکترمصدق نشان دادند. به‌این‌ترتیب با رأی مستقیم مردم، مجلس هفدهم، که پایگاه ایادی دربار و استعمار شده‌ بود، منحل شد. تدارک کودتای ۲۸ مرداد به‌محض اعلام نتیجه رفراندوم در ایران و پیروزی دکتر مصدق، آیزنهاور، رئیسجمهور وقت آمریکا، در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «گمان می‌کنم‌ ... مصدق توانست بر پارلمان فائق آید و خود را از آن خلاص سازد. این ‌راه را در جایی باید مسدود کرد و دیر یا زود‌ ما مصمم به‌این کار هستیم». بدین‌ترتیب اجرای طرح کودتا که از چندین ماه پیش مورد توافق آمریکا و انگلیس واقع شده‌ بود به‌طور جدی در دستور کار قرار گرفت. کرمیت روزولت مدیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ـ سیا، در بخش خاورمیانه، سمت فرماندهی عملیات کودتا را به‌عهده گرفت. در طرح کودتا سرلشکر زاهدی به‌عنوان نخست‌وزیر تعیین شده‌ بود. به‌منظور اجرای مقدمات کودتا، اشرف خواهر شاه و به‌دنبال آن شوارتسکف، یکی دیگر از دست‌اندرکاران کودتا، مخفیانه وارد ایران شدند. کرمیت روزولت بعداً طی مصاحبه‌یی، جزئیات کودتا و طرح سیا را در این ‌رابطه توضیح داد. در ۲۰ مرداد، شاه با هواپیمای خود به ‌کلاردشت در شمال پرواز کرد تا درصورت شکست کودتا امکان فرار از ایران را داشته باشد. کرمیت روزولت بلافاصله پس‌از ورود مخفیانه به ‌تهران، تماسهایی با شاه و سایر جاسوسان و مرتجعین و عده‌یی از افسران ارتش گرفت. در رأس این افسران، سرهنگ نصیری فرمانده گارد قرار داشت. برادران رشیدیان که از چماقداران و چاقوکشان تهران بودند و آخوند بهبهانی نیز در لیست ملاقاتهای کرمیت روزولت قرار داشتند و به ‌هرکدام جهت انجام مأموریتشان مبالغ کلانی پول پرداخت شده بود. نصیری روز ۲۲ مرداد با دو حکم سفید که شاه آنها را امضا کرده بود، از کلاردشت به ‌تهران وارد شد. روی یکی از این دو حکم سفید، فرمان عزل دکتر مصدق از نخست‌وزیری و روی دیگری فرمان انتصاب سرلشکر زاهدی به ‌نخست‌وزیری نوشته شد. طرح کودتاچیان این بود که نصیری به‌همراه چند واحد نظامی با حکم عزل به‌ خانه مصدق برود و اگر مصدق مقاومتی کرد، او را دستگیر و نزد زاهدی ببرد. اما قبل‌ از آن، کودتاچیان به ‌منزل دکتر حسین فاطمی، یار وفادار مصدق، حمله کرده و او را دستگیر می‌کنند. همسر فاطمی خبر توطئه را به مصدق می‌دهد، نصیری به‌همراه چند افسر کودتاچی، هنگام مراجعه به ‌منزل مصدق، توسط رئیس گارد منزل دستگیر می‌شوند، بدین‌ترتیب طرح کودتا شکست می‌خورد و شاه با هواپیما از ایران فرار می‌کند. روز ۲۵ مرداد موج عظیمی از تظاهرات مردم در حمایت از دکتر مصدق در خیابانهای تهران به‌راه می‌افتد. اما توطئه همچنان ادامه می‌یابد. آخوند بهبهانی به‌کمک کاشانی، وظیفه بسیج لومپنها و چاقوکشهایی همچون شعبان‌بی‌مخ و رمضان‌یخی و اوباش دیگر را با دادن پولهایی که انگلیس تأمین کرده بود، به‌عهده داشتند. روز ۲۷ مرداد، هندرسن، سفیر آمریکا، تکلیف کناره‌گیری از نخست‌وزیری را به ‌دکتر مصدق اعلام کرد و گفت آمریکا با تمام قوا از ادامه حکومت او جلوگیری خواهد کرد و تنها دولت زاهدی را به‌رسمیت می‌شناسد. اما دکتر مصدق درپاسخ، سفیر آمریکا را از خانه خود بیرون کرد و فریاد زد که فردا با آمریکا قطع رابطه خواهد کرد. در فاصله روزهای ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ مرداد هر روز مردم در خیابانها در حمایت از دکتر مصدق تظاهرات می‌کردند. از بعدازظهر روز ۲۷ مرداد، کودتا به‌ مرحله اجرا گذاشته می‌شود. به‌دستور آخوند بهبهانی عده‌یی از اوباش در حمایت از شاه به‌ خیابانها می‌ریزند. صبح ۲۸ مرداد اوباش مجهز به ‌چوب و چماق و طپانچه در خیابانهای شمیران و تهران، تظاهرات خو‌د را شروع می‌کنند و به‌ زدوخورد با مردم و هواداران مصدق می‌پردازند. حوالی ظهر، نظامیان کودتاچی، اداره رادیو در ارک را به‌تصرف خود درمی‌آورند. در ساعت ۳.۳۰ بعدازظهر، اطلاعیه زاهدی که سقوط دولت دکتر مصدق و انتصاب خود به ‌نخست‌وزیری را اعلام می‌کرد، از رادیو پخش می‌شود. همزمان با اعلام این خبر، کودتاچیان برای تسخیر اقامتگاه دکتر مصدق تلاش می‌کنند. تانکها و زره‌پوشها اطراف اقامتگاه را محاصره کرده و رگبار مسلسها و شلیک تانکها آغاز می‌شود. دکتر مصدق به‌رغم توصیه یارانش برای خروج، تأکید دارد که در آخرین سنگر مقاومت و در کنار مدافعان اقامتگاه بماند. نبرد تا ساعت ۸شب ادامه پیدا می‌کند. سرانجام دکتر مصدق براثر اصرار و فشار یارانش و درحالی‌که چندین تیر به‌ در و دیوارهای اتاق اقامت او خورده بود، توسط آنان از اقامتگاه خارج می‌شود، منزل دکتر مصدق توسط کودتاچیان به‌آتش کشیده می‌شود و اثاثیه آن غارت می‌شود. اطلاعیه رئیس ستاد ارتش سرکوبگر شاه در مورد فروش اشیای منازل، گویای ابعاد این غارت است: ستاد ارتش شعبه تجسس و اطلاعات و رکن ۲ به‌کلی مستقیم و محرمانه شماره ۲۰۷۶ در این روزها مکرراً دیده شده است که سربازانی به ‌درب مغازه‌ها و دکانها مراجعه و اشیایی از قبیل کارد و چنگال و غیره برای فروش ارائه می‌دهند. چنین شنیده می‌شود که لوازم متعلق به‌ چند خانه‌یی است که ملت آنها را خراب نموده است. این عمل گروهبانان و سربازان انعکاس بسیار بسیار نامطلوب در افکار عمومی مردم دارد و لطمه بزرگی به‌ شئون سربازی و وجهه ارتش در انظار مردم وارد می‌سازد. بدین‌وسیله ابلاغ می‌گردد که فرماندهان موظفند این موضوع را طی سخنرانی به‌ کلیه افراد و درجه‌داران بفهمانند و گوشزد کنند و درصورتی‌که در این مورد غفلت شود، سرباز و گروهبان به ‌شدیدترین وجهی تنبیه خواهند شد بلکه سرگروهبان آن سرباز و افسر و فرمانده او نیز مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت. رئیس ستاد ارتش ـ سرلشکر باتمانقلیچ رئیس رکن ۲ سرتیپ سیاسی مصدق درباره آتش‌زدن خانه‌اش گفته بود: «آنها خانه مرا آتش نزدند. آنها ایران را آتش زدند. به ‌آتش‌زدن خانه من هرگز فکر نکنید. به‌آتش‌زدن ایران بیندیشید». بدین‌ترتیب کودتای استعماری و ننگین ۲۸ مرداد محقق می‌شود. روز بعد دکتر مصدق در خانه یکی از اطرافیانش دستگیر و روانه زندان شده و همزمان، شاه به‌ ایران باز می‌گردد و بدین‌ترتیب دیکتاتوری سلطنتی برای ۲۵ سال دیگر بر ایران حاکم می‌شود. پس‌از کودتا، آخوند بهبهانی تلگراف تبریکی به ‌شاه فرستاده و «به‌خاطر نجات مملکت! از شر بی‌دینان!» به‌او تبریک می‌گوید! آخوند کاشانی هم طی اطلاعیه‌یی بلافاصله پشتیبانی خود را از دولت نظامی سرلشکر زاهدی اعلام می‌نماید. کاشانی در بخشی از اعلامیه خود در حمایت از زاهدی نوشته بود: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه‌ی ‌ملی بود! تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ملت ایران دفاع نموده و در راه اصلاح ملت حداکثر فداکاری را بنمایند». آری بدین‌گونه ارتجاع مذهبی بار دیگر در کنار استبداد و استعمار، چهره کریه خود را علیه آزادی، دموکراسی و آرمانهای ملت ایران بارز می‌کند. یک هفته بعد از کودتا، کاشانی در مصاحبه با خبرنگار روزنامه المصری درپاسخ به ‌این سؤال که: آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت می‌کرد؟ گفته بود: «آری، او برای برقراری جمهوریت می‌کوشید، مصدق ۴ماه قبل می‌خواست که شاه را از ایران اخراج نماید ولی من نامه‌یی به ‌شاه نوشته و از او خواستم که از مسافرت خودداری نماید و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد ـ یک هفته قبل، مصدق، شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید اما شاه با عزّت و محبوبیّت، چند روز بعد بازگشت». همچنین در ۱۷ شهریور ۱۳۳۲، کاشانی در مصاحبه دیگری با خبرنگار اخبارالیوم، بالصراحه حکم به‌اعدام دکترمصدق می‌دهد: خبرنگار اخبارالیوم می‌نویسد، از آیت‌الله کاشانی پرسیدم: به ‌نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدامست؟ آیت‌الله کاشانی بی‌درنگ جواب داد: پایمال‌کردن قانون اساسی با عدم اطاعت اوامر شاه... آیت‌الله کاشانی درباره مجازات مصدق نظر خود را این‌طور شرح داد: «طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است». کاشانی (سَلف سیاسی خمینی) و دیگر آخوندهای ارتجاعی، در جریان نهضت ملی ایران، رودرروی دکتر مصدق و حاکمیت ملت قرار داشتند. آنها در جبهه دربار انگلیس، به‌نحو هیستریک با مصدق عناد می‌ورزیدند. خمینی خود در آن‌روزگار در جبهه مخالف مصدق بود. خمینی به‌گفته خود از «سیلی خوردن» مصدق، شیرین‌کام بود و از هیچ اهانتی در حق پیشوای نهضت ملی فروگذار نمی‌کرد. او در سال ۱۳۵۸ در واکنش نسبت به ‌بزرگداشت دکتر مصدق گفت: «اینها می‌خواهند سرپوش بگذارند روی مقاصد خودشان. آن مقاصدی که برخلاف مسیر ماست، با اسم یک نفری که ملی است. مسیر ما مسیر نفت نیست، ملی‌کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را می‌خواهیم، اسلام که آمد نفت هم مال خودمان می‌شود، مقصد ما اسلام است، مقصد ما نفت نیست که اگر یک نفر نفت را ملی کرده است، اسلام را کنار بگذارند و برای او سینه بزنند، برای هر استخوانی میتینگ راه‌انداختن به‌دنبال آن با اسلام مخالفت کردن، قابل تحمل نیست». -خمینی در همین سخنرانی با صراحت، آخوند و اسلام را یکی دانست و اعلام کرد: «آخوند یعنی اسلام، روحانیان با اسلام درهم مدغمند».  خیانتی که تاریخ فراموشش نمی‌کند در کنار آخوندهای خمینی‌صفت که خود از گردانندگان و عاملان کودتا بودند، حزب توده بزرگترین تشکل سیاسی آن‌زمان قرار داشت که در تمام دوران مصدق با شعارهای چپ‌نمایانه از هیچ کوششی در تضعیف دولت دکتر مصدق فروگذار نکرد. حزب توده در آن‌روز سکوت پیشه کرد و با تن‌دادن به ‌یک خیانت تاریخی که تا ابد در حافظه تاریخ مبارزات میهنمان به‌ثبت رسیده است، نیروهایش را به‌ صحنه نیاورد و مردم بی‌دفاع و غیرمسلح و حتی نیروهای خودش را هم در مقابل هجوم کودتاچیان تنها گذاشت و خود در اوج بی‌عملی و سکوت، نظاره‌گر شکست نهضت ملی و جنبش ضداستعماری مردم ایران شد. فدایی شهید بیژن جزنی در کتاب تاریخ سی ساله خود در این‌باره می‌نویسد: «مهمترین ضعف رهبری حزب توده، هراس از عمل و به‌کارنبردن نیروهای خود در مقابله (توده‌ای، نظامی) با دشمن بود... از امکانات موجود خود در روبه‌رو‌شدن با کودتا استفاده نکرد و از شناخت اهمیت کودتا و اثر مرگباری که بر جنبش ملی و کارگری می‌گذاشت، عاجز ماند... رهبری حزب توده می‌توانست در روزهای اول حکومت کودتا و حتی در ماههای نخست عمر آن با اتکا به ‌سازمان نظامی خود (که قبل‌از لورفتنش، کسی قدرت واقعی ‌آن‌را ‌نمی‌دانست) از میان ۱۰۰ هزار اعضای حزب و سازمان جوانان، یک نیروی نظامی فراهم آورده تا ضربه غافلگیرانه‌یی که سازمان نظامی می‌توانست به‌ مراکز عصبی رژیم تازه‌پا وارد آورد، یک مبارزه خردکننده را بر ضددشمن آغاز کند... ولی اپورتونیسم بیکرانی که بر رهبری و صفوف حزب توده حاکم شده بود، اجازه چنین حرکتی را نداد». مصدق در دادگاه نظامی شاه پس‌از کودتا، رژیم دست‌نشانده شاه به‌سرعت مقدمات محاکمه دکتر مصدق را در یک دادگاه ویژه نظامی تدارک دید. دکتر مصدق در این دادگاه، لحظه‌یی از دفاع از آرمانهای ملت ایران فروگذار نکرد. او با قاطعیت می‌گفت: «آری تنها گناه من و گناه بزرگ من و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم و پنجه‌درپنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین‌المللی درافکندم و به‌قیمت ازبین‌ رفتن خود و خانواده‌ام و به ‌قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت، بساط این دستگاه وحشت‌انگیز را درنوردم». سرانجام مصدق به‌ ۱۵سال حبس محکوم شد. حبس و تبعید حبس‌گونه بعدی در احمدآباد که البته تا ۱۴ سال پس‌از آن یعنی تا پایان عمرش ادامه یافت. حاکمیت سیاه دیکتاتوری پس‌از کودتای ۲۸ مرداد، دستاوردهای دوران زمامداری دکتر مصدق، یک‌به‌یک مورد تهاجم قرار گرفت. از‌جمله مهمترین این دستاوردها آزادیهای سیاسی و مطبوعاتی بود که در دوران زمامداری مصدق به‌اوج خود رسیده بود، اما بعداز کودتا، همه آزادیها تعطیل و سرکوب شد. و تمام روزنامه‌های غیرحکومتی توقیف گردید. همچنین فعالیت احزاب و نیروهای سیاسی مخالف، تعطیل، و موج دستگیری و سرکوب مخالفین آغاز گردید و دهها تن نیز اعدام گردیدند. و چنین بود که همدستی استعمار و ارتجاع در ۲۸ مرداد، باعث شد که استبداد سلطنتی بر سرنوشت و مقدرات مردم ایران چیره شود و ایران برای یک دوره تاریخی دیگر در محاق استبداد فرو رود. البته سالها بعد پرده از اسرار این کودتای ننگین برداشته شد و آمریکا علناً به‌خاطر آن معذرت‌خواهی کرد، اما این عذرخواهی را تقدیم دشمنان تاریخی مصدق یعنی دشمنان مردم یعنی همین آخوندهای حاکم بر ایران نمود.
جمعه, 26 مرداد 1397 ساعت 20:49

اعتراف «قبله عالم» به شکست

به یقین بروز مصائب و بحران های لاینحل در دیکتاتوری ولی فقیه تابع مستقیمی از سیاست های مخرب، سوء مدیریت و وجود صنعتی بنام «فساد و غارت» از سوی متولیان حکومتی می باشد. بر این منطق است که اکنون شیرازه های کشور ازهم پاشیده، خط فقر و فلاکت روبروز افزایش یافته و اقتصاد در پرتگاه سقوط کامل قرار گرفته است.شکست های زنجیره ای ولی فقیه در زمینه سیاست های راهبردی نظام در منطقه و بین المللی نیز قوز بالاقوز دیگری برای دیکتاتوری مذهبی شده و بدین سان به زنجیره ای از بن بست های داخلی و خارجی برای رژیم سرکوبگر و تروریستی آخوندی تبدیل گردیده است.یک نمونه از این شکست را باید در توافق اتمی و تبعات مخرب آن برای بروز بحران های جاری ارزیابی نمود. سخن از توافقی است که بقول معروف به مانند «پنیر سوئیسی» سوراخ، سوراخ شده، بطوریکه حتی نزدیک ترین شرکای تجاری رژیم نیز «عطای» آن را به «عبای» عظما فروخته و هرکدام با جمع کردن بساط «تجارت» و خروج شرکت های خود از بازار رژیم، آخرین میخ ها را بر تابوت توافق اتمی می کوبند.و در این میان این تنها خامنه ای و آخوند های فاسد و چپاولگر هستند که نگران از نبود «دلار های نفتی» برای غارت هرچه بیشتر اموال ملی به هراس و لرزه افتاده اند. نگرانی و تشویش آخوند های دزد و غارتگر نه از بابت وضعیت معیشتی، فقرو فلاکت مردم و نه از بدلیل کارتن خواب ها، حاشیه نشین ها، کودکان آشغال جمع کن و یا زنان خیابانی است، بلکه به یقین نگران برای جیب ها و حساب های بانکی خود و آقا زاده های فاسد اشان می باشد، پنداری آن «۱۵۰ میلیارد» دلار های آزاد شده از توافق اتمی که بخشا در « قوطی های» خیارشور به تهران بار زده شدند، کفاف اشتهای سیری ناپذیر دستگاه فاسد حکومتی را نداده است.در این راستا، خامنه ای زهر خورده و طلسم شکسته در تازه ترین سخنان ضمن اعتراف به مجموعه ای از شکست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، با اشاره به «فرجام تلخ برجام» می گوید:«در موضوع مذاکرات بنده اشتباه کردم و به اصرار آقایان اجازه تجربه را دادم که البته از خطوط قرمز معین شده هم عبور کردند».خرمردرندی ولی فقیه را بخوبی می توان در همین چند کلمه رویت نمود. وی درحالیکه تلاش دارد تا از یک سو با مظلوم نمایی و گفتن «بنده»! و «اجازه تجربه» مسئولیت نهایی برای شکست های رژیم را ماستمالی نماید، اما از سوی دیگر می خواهد چنین القاء کند که گوئیا آن «آقایان» خودسر بوده اند که بدون اجازه «مقام معظم» از «خطوط قرمز» گذشته و بدین سان تبعات مخرب شکست برجام را که اکنون به افت ارزش پول ملی، بحران های تولیدی و اقتصادی و نیز بیکاری گسترده راه برده است را بر گردن «رفقای نا اهل» خود بیاندازد.از قدیم گفته اند، آدم دروغگو کم حافظه است. ظاهرا ولی فقیه یا خود را عامدانه به فراموشی زده و یا اینکه اکنون به بیماری «آلزایمر» مبتلا گردیده است، زیرا این خامنه ای بود که در دیدار با بسیجیان به اصطلاح «دانش آموز و دانشجو» (۱۲ ابان ۱۳۹۲«ضمن دفاع از «مذاکره اتمی» بصراحت گفته بود:«هیچ‌کس نباید مذاکره‌کنندگان ما را سازش‌کار بداند. اینها مأموران دولت جمهوری اسلامی ایران هستند، اینها بچّه‌های انقلابند. یک مأموریّتی را دارند انجام میدهند... ما هم به اذن‌الله ضرری نمیکنیم... ما ضرری نخواهیم کرد».بهرحال چنین تناقضاتی در عمل و گفتار این دیکتاتور ظالم و خون ریز، نه اولین آن و نه آخرین نمونه از نوع خود می باشد. وی بکرات نشان داده است که به موازت «ضعیف النفس بودن», در دروغگویی و مشاطه گری دست «آدم و عالم» را از پشت بسته است.واقعیت آن است که ولی فقیه غرق در بحران نه تنها در زمینه قمار اتمی شکست سنگینی را متحمل شده است، بلکه فراتر از آن در تمامی زمینه ها و سیاست های راهبردی خود و بویژه در تقابل با مردم ایران و خواسته های ملی، «پوز ولایت» با سندان و چکش قیام مردمی و کانون های شورشی بخاک مالیده شده است.نیم نگاهی به «منحنی» قیام و روند روبه رشد جنبش طی یکسال گذشته بخوبی مبین این واقعیت است که خواسته های جامعه فرسنگ ها با ابعاد «صنفی» فاصله پیدا کرده و روبروز رادیکال تر و ابعاد تنفر و ایزولاسیون رژیم در میان مردم گسترده تر می شوند.نگاهی به منحنی جنبش موئید این سخن می باشد، زیرا درحالیکه سال گذشته در چنین ایامی این گسل های اجتماعی مانند کارگران، معلمان، دانشجویان، کشاورزان و یا مال باختگان بودند که با اعتراضات خود، تلاش داشتند تا جامعه جوشان را به حرکت درآورند و در حالیکه دیکتاتوری ولی فقیه در بهار سال گذشته مشغول «رای و رای کشی» و رقم سازی های «۲۲ میلیونی» برای «رئیس جمهور تدبیر و امید» و مهندسی نمایش انتخابات قلابی بود، اما امروز شاهد هستیم که به یمن نیروی پیشتاز مجاهدین و تلاش های شبانه روزی کانون های شورشی و نیز وجود استراتژی اصولی «مشت در مقابل مشت», چگونه آن اعترضات و تحصن های محدود و صنفی طی یک سال گذشته به کوچه و خیابان ها و میادین در شهرها و اقصی نقاط کشور سرازیر شده و بدین سان میلیون ها ایرانی دردمند را به جوش و خروش برای» سرنگونی «در آورده است.نکته آخر آنکه، خامنه ای اگر در همه جا و در مورد همه چیز دروغ گفته باشد، اما دراین مورد که «جنگی» براه نخواهد افتاد و یا «مذاکره» نیز راهگشای مصیبت ها و بدبختی های نظام وی نخواهد بود، راست می گوید.وی بخوبی با بیان این واقعیت ها به پوچ بودن تبلیغات اطلاعات رژیم در خارجه مبنی بر بروز عنقریب جنگ و جمع آوری نیرو برای ساختن اپوزیسون های قلابی که تماما در راستای حمله و هجوم به مجاهدین و مقاومت ایران راه اندازی شده اند، خط پایان کشیده است. ترجمان جملات اخیر وی اعتراف به وجود حقیقتی است که «سیاست مماشات» نیز دیگر راه حل رژیم برای برون رفتن از بحران های موجود نیست. براین منطق خامنه ای ضمن رد «دو سناریوی» روی میز، خواسته یا ناخواسته به جوهر حقیقتی دیگر بنام «راه حل سوم» خانم رجوی که صدای آن امروزه در شهرهای میهن ساری و جاری است، یعنی «سرنگونی» رژیم با عنصر داخلی و کانون های شورشی اعتراف کرده است.
براي جاسوسي و زمينه سازي هاي تروريستي عليه مقاومت ايران آخوند روحاني رئيس جمهور ارتجاع در مصاحبه تلويزيوني 15 مرداد به عربده‌ كشي و عقده‌گشايي عليه مجاهدين پرداخت و در باره قيامها و تظاهرات 9 مرداد تا آن روز گفت : «اعتراض مردم اشكال نداره...منتهي نه اينكه يك عده اي پاسخ بدهند به يك گروهك ». متعاقباً شوراي عالي امنيت رژيم در دستور العملي به وزارتخارجه، وزارت اطلاعات، نيروي تروريستي قدس، اطلاعات سپاه پاسداران و ديگر دستگاههاي صدور ارتجاع و تروريسم، آنها را موظف كرد اقدامات بيشتري را براي جاسوسي عليه مجاهدين و مقاومت ايران و براي زمينه سازي اقدامات تروريستي، در دستور كار خود قرار دهند. 1-ايستگاههاي وزارت اطلاعات دركشورهاي مختلف اروپائي موظف شدند به جمع آوري هر چه بيشتر اطلاعات از ترددات و تحركات بپردازند و منابع بيشتري را به خدمت بگيرند. 2-وزارت اطلاعات و نيروي تروريستي قدس بايستي امكانات و پتانسيلهاي انساني، سياسي و تكنيكي براي اقدامات تروريستي را در كشورهاي اروپائي، بخصوص آلباني با بكارگيري مزدوران غير ايراني، مورد بررسي قرار دهند بنحويكه اين اقدامات را بتوان ناشي از ”اختلافات دروني مجاهدين“ و يا ” حوادث طبيعي“ جلوه داد و مسئوليتي متوجه رژيم نشود.   3-براي توجيه طرحها و فضيحتهاي لورفته تروريستي در آلباني و فرانسه ( فروردين و تير 1397) بايد بر ابعاد جنگ رواني و كارزار شيطان سازي همراه با پمپاژ اطلاعات دروغين و توليد مستندهاي مجعول افزود. در اين زمينه وزارت اطلاعات و ماموران و مزدورانش در خارج كشور با رايزنان فرهنگي رژيم دركشورهاي اروپائي، معاونت برون مرزي راديو تلويزيون حكومتي، سازمان تبليغات اسلامي و دستگاههاي ذيربط ديگر همكاري داشته باشند. اولويت با بكار گرفتن حقوق بگيران و مزدوران رژيم به ويژه عوامل غير ايراني است كه ميتوانند در پوش خبرنگاري مأموريت خود را انجام دهند. 4-وزارتخارجه، وزارت اطلاعات و نيروي قدس موظف شدند از طريق ”دولتها و طرفها“ي دوست در منطقه، اروپا و بالكان و با استفاده از روابط اقتصادي و سياسي، روي دولتهاي اروپائي بويژه آلباني فشار وارد كنند تا فعاليتهاي مقاومت ايران را محدود شود. 5-مزدوران و ماموران رژيم با پوش خانواده مجاهدين به آلباني اعزام و بكار گرفته شوند. وزارت اطلاعات و نيروي قدس موظفند با الگوبرداري از اقداماتشان در اشرف و ليبرتي مأموران خود را به صورت گروهي تحت عنوان خانواده مجاهدين با كمك برخي از سازمانهاي به اصطلاح غير دولتي به اين كشور بفرستند. شوراي ملي مقاومت كميسيون امنيت و ضد تروريسم 25 مرداد 1397(16 اوت 2018)
به دنبال انتشار گزارشهای مربوط به حضور گروهي از شخصيتهاي سياسي و بين المللي در محل اقامت رئيس جمهور برگزيده مقاومت و اهدای بيانيه حمايت بيش از 2500 پارلمانتر در كشورهاي اروپايي از قيام مردم ايران و طرح 10 ماده اي خانم مريم رجوي براي يك ايران آزاد بر پايه دمكراسي و برابري؛ بيانيه حمايت نمايندگان مجمع پارلماني شوراي اروپا از مقاومت ايران و مجاهدين خلق عليه ديكتاتوري و آخوند روحاني؛ بيانيه همبستگي و حمايت چند حزبی سناي ايرلند و بيانيه حمايت اسقف اعظم روئن ويليامز و 75 اسقف از انگلستان؛ یک رسانه حکومتی درواکنشی ترسان و غیظ آلود تحت عنوان «ناتوی عربی تا ضیافتهای مریم رجوی»، نوشت: «تصاویری که از ضیافت  مریم رجوی در رسانه های منافقین پخش میشود ، نشان از یک توطئه خاموش علیه جمهوری اسلامی دارد که از نقطه نظر استراتژیک، از ” ناتوی عربی“، چیزی کم ندارد....ترکیب مهمانان ضیافت مذکور، البته هیچ اثری از تفاوت مورد اشاره آقای روحانی بین ”رویکرد اروپایی ها“ با ”سیاست نئوکانهای تندرو آمریکایی“ نظیر ”رودی جولیانی“ و تئوریسین سیاست جنگ طلبانه  ترامپ یعنی ”آقای گينگریچ“ به چشم نمیخورد.می بینیم که تا آنجا که به دشمنان ما برمیگردد، همه چیز موزون و در یک تم تند و رو به صعود و در یک انسجام منطقی، حرکت در جبهه ها و محورهای مشخص به پیش میرود»
سخنان خامنه اي، ولي فقيه رژيم آخوندي، در روز دوشنبه ۲۲مرداد (۱۳اوت)، بعد از هفته ها سكوت در مقابل موج فزاينده خيزشهاي مردمي و سقوط آزاد ارزش ريال، نشان داد كه هيچ راه حل و برون رفتي از بن بست مرگباري كه سراپاي رژيمش را فرا گرفته، ندارد.
روی سخن این نوشتار عناصر و محافل مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به رژیم نیست بل با آنانی ست که در یک وجهه روشنفکرانه و غیر وابسته به مجاهدین خلق که می رسند همان حرف هایی را
با بالا گرفتن دور تازه قیام مردم به جان آمده در شهرهای میهن که به یقین آینه تماما قدی از تنفر عمومی از نظام فاسد و غارتگر آخوندی می‌باشد، درشت مهره‌های حکومت نیز یکی پس از دیگری به صحنه آمده و با خواندن روضه‌های «صد من یک غاز» تلاش می‌کنند تا اوضاع را درهم‌ریخته نظام را «آرام و تثبیت شده» جلوه دهند.
اهداء بيانيه بيش از ۲۵۰۰ پارلمانتر در كشورهاي اروپايي درحمایت از قيام مردم ايران و طرح ۱۰ ماده اي خانم مريم رجوي براي يك ايران آزاد بر پايه دمكراسي و برابري
با سلام و درود بیکران به هموطنان آزاده‌یی که سراسر میهن در زنجیرم را از طریق کانون‌های شورشی هزار اشرف، به میدان رودررویی با رژیم ضد بشری آخوندی تبدیل نموده‌اید و خواب را از چشمان ولی فقیه ارتجاع و ایادی جنایتکارش ربوده‌اید و با قیام‌ها و اعتراضات خود ناقوس مرگ و نابودی ظالمان را بصدا درآورده‌اید.
در حاليكه نظام ولايت فقيه در وحشت از قیام و خطر سرنگونی  به لرزه افتاده و مهره های ریز و درشت رژيم نسبت به گسترش قيام و شعارهای «ساختار شکنانه » به یک دیگر هشدار می دهند و مجلس ارتجاع نیز به صحنه ابراز وحشت از قیام و  مجاهدین تبدیل شده است،
پیام مریم رجوی در سی‌امین سالگرد قتل‌عام سی هزار گل سرخ آزادی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان