07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

فرهنگ و هنر

«نويسنده جامائيکايي مارلون جيمز، براي کتاب ’تاريخچه هفت قتل’ برنده جايزه ادبي بوکر ۲۰۱۵ شد.... اين کتاب با الهام از تلاش براي ترور باب مارلي در اواخر دهه هفتاد ميلادي نوشته شده است. مايکل وود، رئيس هيأت داوران جايزه بوکر، اين کتاب را 'هيجان‌انگيزترين' کتاب در ميان فهرست کانديداهاي اين جايزه خواند. وود در مورد اين کتاب ۶۸۰ صفحه‌يي گفت: تاريخچه هفت قتل، 'سرشار از شگفتي' است. مارلون جيمز پس از آن که اسمش به‌عنوان برنده بوکر ۲۰۱۵ خوانده شد، گفت: بخش عظيمي از کتابش را با الهام از موسيقي رگه نوشته است. او اين جايزه را به پدرش تقديم کرد. کتاب مارلون جيمز بيش از ۷۵ شخصيت دارد و بخش‌هاي مختلف داستان از زبان راوي‌هاي گوناگون است....».سايت يورونيوز22 مهر 1394 ـ 14 اكتبر 2015
« نوبل ادبيات ۲۰۱۵ به يك نويسنده زن بلاروس رسيد. آکادمي نوبل روز پنج‌شنبه۱۶ مهر، دربيانيه‌اي اعلام کرد سِوتلانا آلکسيويچ SOTLANA ALOKSIWICH را به خاطر انعکاس صداهاي مختلف در آثارش شايسته اين جايزه مي داند. به گفته آكادمي نوبل آثار اين زن نويسنده «تجسم رنج و شهامت در عصر ماست. از او به عنوان يکي از منتقدان برجسته حکومت روسيه نام مي‌برند. مادر اين برنده نوبل ادبيات اوكرايني است و او خود در شهر كوچكي در اوكراين به دنيا آمده است و بعدها به همراه خانواده اش در بلاروس ساكن شده است. تاكنون 14زن نويسنده برنده نوبل ادبيات شدند...».راديو آلمان16 مهر 1394 ـ 8 اكتبر 2015
سالهایی بود نه چندان دور که کمانچه در ایران می رفت به فراموشی سپرده شود، کمانچه نوازان، سازی به عمر تاریخ ایران را کنار می گذاشتند و ویلون فرنگی به دست می گرفتند تا از معاش نیفتند، ویلون زن ناشی را می گفتند سازش صدای کمانچه می دهد و این ساز می رفت تا واپسین ناله هایش را در آغوش "تال" نوازان لرستان سر کند. تلاشهای روح الله خالقی در هنرستان موسیقی ملی برای احیای این ساز هم ره چندانی به جایی نمی برد و ناله درونگرای کمانچه می رفت تا زیر آوای رسای ویلون خفه شود. در همان سالها در آن سوی مرزهای شمالی ایران، به برکت سیاست حاکمان کمونیست در پشتیبانی از هنر "خلقها"، کمانچه که در نبود دربار و بزمهای امیران و خوانین، تنها در دست کولیهای دوره گرد مانده بود، قدری دوباره دید و جایگاهی یافت و رشد کرد و بالید. کمانچه در هنرستانها تدریس شد و به ارکسترهای بزرگ مجلسی راه یافت، بر روی ساخت و صدادهی اش تحقیقات علمی شد و در این ساز بی آنکه در ساخت و ریخت سنتی اش دستی برده شود، به سازی توانمند برای هماوایی با سازهای اروپایی بدل شد. هابیل علی اف درگذشت در آغاز، نوازندگان ارمنستان شوروی بودند که در تکنیک نوازندگی این ساز سرآمد شدند و کمانچه نوازان بزرگی همچون نفتون گریگوریان از میانشان برخاست. در زمانه ای که در کنار نام کمانچه، نامهای گوناگون ارمنی می نشست، هابیل علی اف برخاست و به این ساز، هویتی آذربایجانی بخشید. چه در تکنیک و چه در تسلط بر مقامهای سنتی، هابیل علی اف به جایگاهی رسید که در پنجاه سال اخیر نامش بر صدر کمانچه نوازان ثبت شد، اما آنچه او را بیش از همه شاخص کرد و آوازه اش را در جهان انداخت، یگانگی سبک او و آذربایجانی بودن پنجه اش بود. از ساز هابیل علی اف، صدای آذربایجان بود که برمی خاست. هابیل علی اف در همان سالهای آغازین شهرتش در حدود پنجاه سال پیش به ایران هم دعوت شد و هنرنمایی کرد. در همان سالهایی که دیواری به سترگی اتحاد شوروی، راه بر تبادل فرهنگی مستقیم میان ایران و پاره های جداشده از تاریخ و فرهنگش بسته بود، نام و صدای ساز هابیل علی اف برای اهل موسیقی در ایران شناخته شده بود اما با فروریختن این دیوار و دعوت دوباره او به ایران پس از ربع قرن بود که در ایران قدری عظیم یافت و نامش همه جا بر سر زبانها افتاد. در همین ربع قرن فاصله، به همت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و استقبال و همدلی مدیریت تازه موسیقی در رادیو، کمانچه در ایران جان تازه گرفت و گروههای عارف و شیدا بار دیگر این ساز را به جایگاه سازهای اصلی ارکسترهای ایرانی برگرداندند. نوازندگان قدیمی همچون اصغر بهاری ارج یافته، کمانچه نوازان جوان چیره دست و صاحب سبک و تکنیک، بالیده و آوازه ای یافته بودند. اما هنگامی که در آذر ۱۳۷۱ هابیل علی اف در تهران روی صحنه رفت و کنار محمدرضا شجریان نشست، فاتحان قله کمانچه نوازی در ایران، قله ای رفیعتر، قد کشیده در برابر خود دیدند.سازی با سوز جنگ در میان ترکان آن سوی ارس، بزرگان موسیقی غالبا از قره باغ بر می خاستند، در این خطه خانواده هایی بودند با چند نسل ریشه در موسیقی مقامی که آهنگسازان و نوازندگان و خوانندگان بزرگ معاصر نیز عمدتا از میان همانان برخاستند اما هابیل علی اف استثنائی بود از خطه ای دگر و برخاسته ای از خانواده ای بی هیچ پیشینه ای در موسیقی اما با مادری چنان علاقمند به این هنر که به گفته خودش یک بار بر سر نماز که صدای ساز و آواز شنید، ناخواسته به حرکات رقص گونه درآمد. زاده روستای اوچ قوواق (سه سپیدار) بود از توابع شهر آقداش در شمال جمهوری آذربایجان کنونی. در خردسالی، خواننده نامدار اپرای آذربایجانی، احمد بدل بیگلی، که در دوران شوروی با نام خانوادگی آقدامسکی مشهور شد، در خانه شان کرایه نشین بود. هنرمندان در این خانه گرد می آمدند و هابیل خردسال هم شنونده پراشتیاق سازشان بود. به گفته خودش روزی با ملاقه ادای نواختن کمانچه را در می آورد که مادرش به شوخی گفت: پسرم کمانچه نواز خواهد شد. احمد آقدامسکی گفت: چرا که نه؟ این بچه می خواهد نوازنده بشود. بیا او را به مدرسه موسیقی ما بگذاریم. نتیجه اش بد نخواهد شد و بد هم نشد. در آغاز در مدرسه موسیقی آقداش تار به دستش دادند که ساز اصلی آذربایجان بود اما چون جثه اش تاب نگه داشتن تار را بر سینه نداشت، کمانچه به دستش دادند که می توانست پایه اش را روی میز بگذارد و تمرین کند. در دوازده سالگی سازش شنیدن داشت اما جنگی جهانسوز می خواست تا این ساز را شنیدنی تر کند. جنگ جهانی دوم سوزی در ساز هابیل علی اف انداخت که تا ابد ماندگار شد و شاخصه نوازندگی اش گشت. آتش جنگ در اتحاد شوروی شعله می کشید و ارتش سرخ حماسه ها را رقم می زد، مردان در جبهه ها می جنگیدند و زنان بار سنگین اداره خانواده ها را بر دوش می کشیدند. پدر و برادر هابیل هم به جنگ رفتند و دیگر بازنگشتند. داغ دل هابیل و گریه و شیون مادر و خواهرانش بود و صدای سوزناک کمانچه او. هابیل علی اف هر بار از زندگی خودش سخن گفته به این دوره اشاره ای کرده و آرزو کرده که حتی دشمنش هم چنین روزهایی نبیند. زخم جنگ تا پایان عمر بر دل سازش تازه ماند. یکی از پایه های یگانگی و برجستگی شیوه کمانچه نوازی اش هم بر همین زخم بنا شد.از مطرب عروسی تا تکنواز ارکستر فیلارمونیک در سالهای جنگ، هابیل علی اف برای نخستین بار از ساز وسیله امرار معاش و کمک خرج خانواده ساخت. دانش آموز دانشسرای تربیت معلم بود اما همزمان ده به ده و شهر به شهر می رفت و همراه با یک نوازنده تار و یک خواننده در سفره خانه ها و چایخانه ها ساز می زد. پس از جنگ هم پس از سالها سور و سات عروسیها دوباره به راه افتاد، دو سالی را در روستاهای کرانه ارس همراه با گروه عاشق حسین که مطربان بزمهای آن خطه بودند، در عروسیها ساز می زد. آغاز این حرفه تازه هم در جشن عروسی خواهرش بود در روستای مزرعه لی، درست آن سوی پل خدا‌آفرین در جوار دشت مغان ایران. سپس به آقداش برگشت و نوازندگی در مجالس و مراسم و عروسیها را ادامه داد و در کنارش، مسئول باشگاه پیشاهنگان شد که خودش در دوران تحصیل در دانشسرای تربیت معلم عضو گروه رقص آن بود و یک بار هم در مسابقات رقص در باکو نفر اول شده بود. پنج سالی که گذشت مدیر همان مدرسه موسیقی که در آن درس خوانده و از اقوام مادری اش هم بود، تصمیم گرفت هابیل را به باکو بفرستد تا در هنرستان موسیقی تحصیل کند و بازگردد و معلم همان مدرسه شود. هابیل رفت اما دیگر بازنگشت. وارد هنرستان آصف زینالی شد که به موسیقی مقامی اختصاص داشت. به گفته خودش، پیش از آنکه به باکو برود کمانچه نواز زبردستی بود اما ساز زدنش "سر و ته نداشت". در این هنرستان بود که هنر نوازندگی اش شکل گرفت. مقامهای موسیقی سنتی را نزد استادانی همچون قربان پیرم اف نوازنده بزرگ تار و اسفندیار جوانشیر، خواننده معروف زمان آموخت که به خان معروف و صاحب عنوان "هنرمند خلق" بود، بالاترین جایگاهی که هنرمندان در اتحاد شوروی می توانستند به آن دست یابند. لقب خانی او از ابوالحسن خان اقبال آذر خواننده نامدار ایرانی رسیده بود. در آن سالها صفحه ای با صدای اقبال آذر در قفقاز دست به دست می گشت که گوشه شهناز شور را در آن خوانده بود. وقتی اسفندیار جوانشیر توانست این گوشه را مانند اقبال آذر بخواند لقب خان به او دادند و این نام برای همیشه جایگزین اسمش شد. یک سالی نگذشت که به ارکستر فیلارمونیک آذربایجان دعوتش کردند و نقطه عطف در همان جا بود که بر کارنامه هنری اش نهاده شد. در این ارکستر او زیر دست رهبری چون سلطان حاجی بیگ اف، از بزرگترین آهنگسازان معاصر آذربایجانی در کنار پرآوازه ترین نوازندگان و خوانندگان می نواخت، کسانی که به گفته خودش در خواب هم نمی توانست ببیند. برای آنکه او نیز در کنار این بزرگان حرفی برای گفتن داشته باشد تمام توان خود را روی قوت بخشیدن به تکنیک نوازندگی اش گذاشت. آن چنان خود را وقف تمرین کرد که به گفته خودش، چیزی نمانده بود همسر تازه عروسش از او جدا شود. اما در سایه همین زحمت، تکنیک نوازندگی اش شکل گرفت و در کنار تسلط بر مقام که از استادان می آموخت و شیرینی و جانگدازی توامانی که سازش از پیش داشت، درهای شهرت را به رویش باز کرد.عشق به ایران در سال ۱۹۶۱ که برای نخستین بار هنرنمایی اش بر صفحه تلویزیون جلوه کرد، قطعه ای در دستگاه سه گاه نواخت که همگان گفتند با هر سه گاهی که تا آن زمان نواخته شده بود تفاوت داشت و سه گاه هابیل نام گرفت. از همانجا دیگر او در جایگاهی یگانه در نوازندگی کمانچه قرار گرفت و آوازه اش از مرزها گذشت. به بسیاری از کشورهای جهان دعوت شد، جایزه ها و نشانها هابیل علی اف تا سن ۷۴ سالگی که فعالانه روی صحنه حاضر می شد، دهها سال به بسیاری کشورهای جهان سفر کرد اما بیش از همه ایران را دوست داشت. می گفت ساز او هیچ کجا شنوندگانی مشتاقتر از ایرانیان نداشته، شنوندگانی که "به موسیقی گوش نمی کردند بلکه موسیقی را همچون شراب می نوشیدند، چنان تحت تاثیر قرار می گرفتند که من به گریه می افتادم". او در سالهای پس از فروپاشی شوروی بارها به ایران سفر کرد و در تهران و دیگر شهرها کنسرت داد. شش آلبوم از تکنوازیهایش و همچنین همنوازی اش با محمدرضا شجریان در ایران منتشر شد. حتی چهار سال پس از آنکه اعلام کرد برای همیشه از نواختن روی صحنه کنار می رود، بار دیگر به ایران آمد و کنسرت داد. هابیل علی اف علاوه بر نوازندگی، پانزده ترانه نیز ساخته است که معروفترین آنها اولین عشق (ایلک محبت) روی شعری است از سلیمان رستم، آخرین رئیس مجلس جمهوری آذربایجان در زمان شوروی. هنرمندان از او نقاشیها رسم کرده و پیکره ها ساخته و در وصفش شعرها گفته اند. فرنگیس علیزاده، آهنگساز آذربایایجانی نیز یک سمفونی به نام "شیوه هابیل (هابیل سایاغی)" به افتخار او ساخته است. هابیل علی اف به حاضرجوابی و نغزگویی نیز شهره بود تا آنجا که مجموعه لطیفه هایی که از او نقل شده در کتابی گردآوری و منتشر شده است. از هابیل علی اف سه دختر و یک پسر باقی مانده اما خودش همیشه می گفت پنج فرزند دارد. فرزند پنجمش کمانچه بود.و مدالها گرفت و صاحب عنوان هنرمند خلق اتحاد شوروی گشت برگرفته از سایت BBC
علاقمندان احمد شاملو, شاعر مشهور معاصر, بهدعوت "كانون نويسندگان ايران" پانزدهمين سال درگذشت او را بر سر مزارش برگزار كردند. مراسم اينبار نيز زير سايهي سنگين حضور "لباس شخصيها" برگزار شد. جمعه (۲ مردادماه) پانزدهمين سالگرد درگذشت احمد شاملو, شاعر و نويسندهي مشهور ايراني بر سر مزار او در امامزاده طاهر شهر كرج برگزار شد.
یکشنبه, 21 تیر 1394 ساعت 04:40

عمر شريف بازيگر مشهور مصري درگذشت

عمر شريف، بازيگر مشهور مصري تبار سينما در سن 83 سالگي در قاهره از دنيا رفت. فيگارو و همچنين ليبراسيون يک تيتر درشت صفحه اول و يک صفحه کامل را به شرح احوال اين بازيگر محبوب فيلمهاي بين المللي که بويژه به دليل تسلط به زبان و فرهنگ فرانسه و اينکه بخش عمده زندگي خود را در فرانسه گذرانيد،
افتتاحیه فیلم «مرد مورچه ای» محصول تازه ای از هالیوود روز هشتم تیر (۲۹ ژوئن) در لس آنجلس برگزار شد. مایکل داگلاس، پل راد و اونجلین لیلی بازیگران فیلم، در این مراسم حضور داشتند. «مرد مورچه ای» اقتباس سینمایی ابر قهرمان یکی از کتابهای مصور مارول است. ابرقهرمان این فیلم، پس از شناخت و ارزیابی توانایی فوق العاده با کمک مربی اش با بازی مایکل داگلاس، با نسل تازه ای از خطرات مقابله می کنند. این دو باید با طرح یک نقشه و همکاری با هم دنیا را نجات بدهند. فیلم «مرد مورچه ای» به کارگردانی پیتون رید، در سینماهای آمریکا در اکران است و در طول تابستان در سینماهای اروپا نیز نمایش داده می شودeuronews
سه‌تار از سازهای زهی و مضرابی موسیقی ایرانی است که آن را با ناخن انگشت اشارهٔ دست راست می‌نوازند. این ساز، دارای ۴ سیم از جنس فولاد و برنج است که به موازات دسته، از کاسه تا پنجه کشیده شده‌اند. سه‌تار دارای ۲۶ پردهٔ قابل حرکت از جنس روده‌ی حیوانات یا ابریشم است. صدای آن ظریف و تو دماغی و تا حدودی غمگین است و گستره صوتی آن نزدیک به ۳ اکتاو است. سه‌تار پیشتر هم‌خانواده با سازهایی چون دوتار و تنبور بوده است و امروزه به تار بسیار نزدیک‌تر است. در موسیقی دستگاهی ایران استفاده از سه‌تار بسیار رواج دارد؛ گرچه بیشتر برای تک‌نوازی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این ساز برای هر دستگاه کوک ویژه‌ای دارد ولی فاصلهٔ چهارم یا پنجم پایین رونده معمولاً بین سیم‌های اول و دوم ثابت است. نوازندگان سه‌تار برای اجرای آن، در حالت نشسته روی زمین یا صندلی، کاسهٔ ساز را به صورت مورب و با زاویهٔ ۴۵ درجه روی ران راست قرار داده و با سر انگشتان دست چپ روی پرده‌ها (دستان‌ها) ی روی دستهٔ سه‌تار حرکت می‌کنند و با انگشت اشارهٔ دست راست خود به سیم‌ها ضربه می‌رنند. معمولاً برای نوازندگی فقط انگشتان اشاره، میانی، حلقه و در بعضی موارد انگشت کوچک دست چپ استفاده می‌شوند اما در آثار استادان، استفاده از انگشت شست برای پرده‌گیری روی سیم بم نیز کاربرد دارد. در حین نوازندگی سه‌تار، می‌توان با زخمه‌زدن نزدیک به خرک، صدا را کمی زبر و خشن کرد؛ و با انجام این کار نزدیک به گلوی ساز، صدایی نرم و ملایم و اصطلاحاً پخته‌تر تولید می‌شود.تاریخچه سه‌تار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد که سیم سوم و چهارم آن نزدیک به هم قرار دارند و هم‌زمان نواخته می‌شوند و مجموعهٔ آن دو را معمولاً سیم «بم» می‌نامند. با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزایش یک سیم دیگر به این ساز را درک کرده و سه‌تارهای امروزی دارای چهار سیم هستند (این سیم از نظر تاریخی سیم چهارم است ولی سیم سوم خوانده می‌شود). سیم سوم سه تار به سیم مشتاق معروف است و به روایتی از ابوالحسن صبا این سیم را نخستین بار درویشی به نام مشتاق علی شاه به این ساز افزوده است. برخی از جمله عده‌ای از عرفاً به آن «اوتار» نیز می‌گویند. صدای ساز سه‌تارسه تار دارای صدایی مخملین و ظریف بوده از آنجایی که که با کنار ناخن انگشت سبابه دست راست نواخته می‌شود، صدای ساز ارتباط مستقیمی با اعصاب و روان نوازنده پیدا می‌کند و از این رو سه تار را اغلب همدم اوقات تنهایی خوانده‌اند. اغلب شنوندگان، ساز سه تار را دارای لحن و نوای غمگینی احساس می‌کنند، اما نوازندگان معاصر موسیقی ایرانی در تلاش برای توسعه موسیقی مدرن و نوی ایران، آثار زیبایی آفریده‌اند که با حال و هوایی که تا دو دهه پیش از این ساز تصور می‌شد کاملاً متفاوت است. البته می‌بایست اشاره کرد که در سه تار نوازی مدرن تجربه استفاده از مضراب سیمی تجربه‌ای موفق بوده و با ایجاد صدایی شفاف و کریستالی کمک شایانی به گسترش امکانات این ساز عجیب نموده است. اجرای تک سیم‌هایی خاص و همچنین افزایش قدرت اجرای دینامیک‌های مختلف نیز از مزایای استفاده از مضراب سیمی در نوازندگی است. روایت از روح الله خالقی : شاید ساز سه تار را در زمانی که موسیقی ممنوع بوده ونوازندگان برای آنکه صدای آن خارج از محل نرود آفریده اند.نوازندگان سه‌تار سه‌تار از سازهای بسیار پرکاربرد و مورد علاقه در موسیقی اصیل ایرانی است و نوازندگان بسیاری به آن روی آورده اند و آن را با مهارت کامل و در حد استادی می‌نوازند. نام بردن از همه آنها در اینجا ممکن نیست و تنها برای نمونه به نام برخی از نوازندگان برجسته پیشکسوت و کنونی اشاره می‌شود. برخی از نوازندگان پیشین: میرزا عبدالله، درویش خان، ابوالحسن صبا، احمد عبادی، نور علی برومند، یوسف فروتن، سعید هرمزی، عطا جنگوک، جلال ذوالفنون، داریوش صفوت و محمدرضا لطفی. برخی از نوازندگان کنونی: حسین علیزاده، داریوش پیرنیاکان، داریوش طلایی، مازیار شاهی، کیوان ساکت، بهداد بابایی، مسعود شعاری، حمید متبسم، داود آزاد و قشنگ کامکار.استاد مجید درخشانی
جیمز هورنر، آهنگساز برجسته سینمای جهان و هالیوود، روز دوشنبه، در سانحه سقوط با هواپیمای تک موتوره شخصی اش در نزدیکی سانتاباربارا در کالیفرنیا درگذشت. خلبانی این هواپیما را به هنگام حادثه خود آقای هورنر برعهده داشت. وی خلبانی آموزش دیده و زبده توصیف می شود.جیمز هورنر 61 ساله در کارنامه خود دو جایزه اسکار را دارد. اما آنچه نام او را در دنیای سینما جاودانه ساخته، خلق آهنگهای ماندگار فیلم هایی همچون تایتانیک و ذهن زیباست. علت سقوط هواپیمای سبک وی که باعث آتش سوزی در محوطه سقوط نیز شد، هنوز معلوم نیست.
« در ماه آوريل فيلمي در آلمان اكران شد كه ماجراي آن يكي از "اگر چنين مي‌شد"هاي بزرگ تاريخ معاصر است. اين فيلم در مورد زندگي گئورگ السر يك نجار ۳۶ ساله اهل شهري كوچك در جنوب آلمان است كه در اولين روزهاي جنگ جهاني دوم نزديك بود هيتلر را ترور كند. هشت نوامبر۱۹۳۹ هيتلر مشغول ايراد سخنراني سالانه خود در يك سالن تفريحي بزرگ شهر مونيخ بود. اين سخنراني‌ها و اجتماع طرفداران هيتلر در حقيقت براي بزرگداشت فعاليتهاي حزب نازي در سالهاي اول پيدايش خود دردهه بيست برگزار مي‌شدند. دراين گردهمايي مشخص، هيتلر درسخنراني خود دشمنان بين‌المللي را به مسخره گرفت و درمورد موفقيت ماشين جنگي آلمان رجزخواني كرد. اما نه هيتلر، نه رهبران حزب نازي و نه طرفداران سينه چاك آنها كه در اين اجتماع گرد آمده بودند نمي‌دانستند كه به فاصله چند متر از نقطه‌اي كه پيشواي حزب ايستاده يك بمب در شرف انفجار است».سايت راديو بي.بي.سي30خرداد 1394 ـ 20 ژوئن 2015
چهارشنبه, 06 خرداد 1394 ساعت 23:54

حميدرضا طاهرزاده:‌ خنياگر «شهر عشق»

عماد رام يكي از برجسته ترين موسيقيدانان معاصر ايران است كه در چهار دهه گذشته نقش منحصربه فردي در ارائه و ارتقاي موسيقي سالم در جامعه ايران به عهده داشت. ويژگيهاي درخشان كار عماد رام را مي توان در آفرينش انواع مختلف موسيقي بدون كلام، آوازي و نوازندگي ملاحظه نمود. در مورد زندگي افتخارآفرين عماد رام، كه در واقع از زندگي هنري او جدا نمي تواند باشد، در گذشته مطالبي خدمت هم ميهنان هنردوست ارائه كرده ام. اما در اين نوشتة كوتاه برآنم سيماي پرفروغ اين هنرمند وارسته را در لابه لاي ملوديهاي صميمي و انساني آثار سرسبز و نشاط آفرين او، به اختصار، بيان كنم. بسياري بر اين باورند كه خلاقيت، طراوت و روح زندگيبخش كه در كليه كارهاي عماد به گوش مي خورد، اصل پايه يي و راز و رمز ماندگاري و جاودانگي اوست. عماد با اتّكا به همين سرچشمه پايان نابدير خلاقيت و ابتكار كه در روح او موج مي زد، توانست ويژگي يگانه خويش را در قالب زيباترين نغمه هاي روان در موسيقي خود به گوش جان دوستداران موسيقي برساند عماد با تكيه بر دانش و شناخت عميق از موسيقي سنتي ايران و تلفيق آن با موسيقي فولكلوريك نواحي شمال ايران، سرزميني كه از آن برخاسته بود و با آن انس و خوي وصف ناپذيري هم گرفته بود، ترانه هاي بسيار زييايي در همين فرم از خود به ياد بگذارد. ترانه هايي كه با گذشت زمان هيچگاه رايحه دل انگيز خود را از دست نداده و همچنان بر جان مي نشيند. امتزاج موسيقي محلي با موسيقي ايراني هميشه مورد نظر هنرمندان بزرگ در موسيقي كلاسيك جهان بوده و بسياري از بزرگترين آثاري كه در پهنه موسيقي كلاسيك آفريده شده وامدار موسيقي فولكلر نواحي خود بوده اند. در ايران هم اين امر مورد نظر موسيقيدانان نامدار بوده است. بزرگاني همچون پرويز محمود، مرتضي حنانه، حسين دهلوي و برخي ديگر در اين زمينه دستاوردهاي بزرگي داشته اند. عماد به خوبي توانست با دميدن روح سرسبز و زندگي بخش اين موسيقي در كالبد موسيقي سنتي ايران موسيقي زيباي ايراني را غناي دلپذيري ببخشد. بر همين منوال عماد با ابتكارات خاص خود موسيقي عامه پسند را هم سرو سامان داد و با مهارت و ذوق سرشارش توانست با ابتذال اين نوع خاص موسيقي عوام پسند مقابله كند و در عوض با خلق ترانه هايي در اين حال و هوا خدمت شاياني به رشد و ارائه موسيقي سالم به جامعه ايران بنمايد. همچنان كه همگان آگاهند، از پديده هاي شوم و زيانبار فرهنگ فاسد دوران رژيم گذشته، ترويج موسيقي كاباره يي و عدم حمايت از موسيقي سالم ايراني بود كه مي رفت به نيستي و نابودي كشيده شود. در اين مسير اهتمام و تلاش خستگي ناپذير موسيقيداناني چون عماد كه هم سراينده و هم اجراگر آثار خويش بود براي مبارزه با آن تفكر و شكل منحط حاكم بر روح موسيقي ايراني آن روزگاران در خور ستايش است. عماد در اداره كل فعاليتهاي هنري وزارت فرهنگ و هنر آن دوران و در جايگاه سرپرست و رهبر يكي از اركسترهاي خوب آن وزارتحانه خدمات درخشاني ارائه كرده كه كارنامه آن امروزه همواره عماد را در مقام يك موسيقيدان تراز اول ايران در تارك موسيقي ايران قرار مي دهد. سالهاي سال مردم ايران آن چهره صميمي و گرم و مهربان عماد را در تلويزيونهاي سياه و سفيد خود مشاهده كرده و با آثار او زيسته اند. به همين دليل عماد به عنوان چهره يك هنرمند مردمي و متعهد، هميشه فاتح قلوب شنوندگان آثارش بوده است. اين ويژگي مردم دوستي و مهر در همه كارهاي او ساري و جاري است. ساروي خونگرمي كه بي خويش و با مهر مي سرود و مي نواخت و با صداي يگانه اش بر روح و روان دلهاي پاك و بي آلايشي همچون خود زيباترين نغمه هاي هستي را ترنّم مي كرد. علاوه بر قدرت سرايش و پرداختن در امر نغمه سرايي و ملودي پردازي، عماد يك استاد مسلّم و بي همتا در قلمرو نوازندگي فلوت بود. بي اغراق هنر نوازندگي خارق العاده عماد در نواختن اين ساز غربي موجب تحسين و غرور هر هنرمند ايراني است. عماد قادر بود با اين ساز كه اتفاقا يكي از انواع سازهاي بادي مهجور در اروپا هم مي باشد، ظرائف و بيچيدگيهاي خاص موسيقي هنري ايران را به بهترين شكل ممكن اجرا كند. او همه حالات و تمهيدات موسيقي سنتي را كه نيازمند اجراي فواصل ربع برده كه مخصوص موسيقي ايراني است با مهارت وصف نابذيري بيان ميكرد. اين تبحر و تسلط چشمگير در نوازندگي فلوت و خدمتي را، كه عماد براي ايراني سازي اين ساز غربي انجام داد، بدون ترديد مي توان در شمار و كنار تلاشهايي كه بزرگاني چون صبا و وزيري براي اجراي آثار اصيل ايراني بر روي ويلن كرده اند متواضعانه ستود. سالها عماد در اين زمينه با بزرگاني چون استاد بي بديل تنبك شادروان حسين تهراني و يگانه قلمرو سنتور استاد بزرگ موسيقي فرامرز بايور- كه متاسفانه در بستر بيماري جانكاهي است و از خداوند شفاي عاجلش را خواهانيم- همكاري درحشاني داشته است. از جمله ارزنده ترين دستاوردهاي عماد در غربت و در درون جنبش مقاومت ايران، مجموعه يي از همنوازيهاي فلوت با اركستر بزرگ است كه در آنها عماد اين بخش از شايستگي خود را به زيبايي سروده و اجرا كرده است. هم ميهنان ما هميشه در طول بيش از يك دهه گذشته شاهد هنرنمايي اين هنرمند ارزنده در صحنه ها و كارزارهاي مختلف در اقصي نقاط جهان بوده كه عماد چگونه تا وابسين دم حيات بر فروغش هنر و انسانيتش را در طبق اخلاص نهاده بود و بي چشمداشت نثار ميكرد. خنياگر بير ما صداي منحصربفردي هم داشت كه گرما و محبت هميشگيش الهام بخش بسياري از خوانندگان موسيقي مدرن ايران است و به تصديق همگان خيلي ها در اين زمينه وامدار اويند. تناليته بم و نرم و بسيار گرم و برحسٴ عماد، اميخته با ملوديهاي روان و انساني او كه گاه با نغمه ساز آسمانيش همراهي ميشد تركيب بديع و شگفت انگيزي در موسيقي ايران ايجاد كرده كه بدون ترديد عماد را در زمره يكي از برجسته ترين فرهنگسازان اين مرز و بوم در اعماق روح و جان مردم فرهنگ برور ايران جاوادنه كرده است، خنياگر نيك نهاد و بهشت طينت ما آزاده يي از ديار انسانيت، معرفت و باكي بود كه بحق دكتر منوچهر هزارخاني در مراسم بزرگداشتش از او به عنوان سمبل «نجابت» و انساني كه به قاموس اين كلمه معني ميبخشد ياد كرد. يادش گرامي باد. (نشريه مجاهد، شماره 773 ـ ضميمه «ندا»، 17آبان 1384)
ژاک اودیار، کارگردان فرانسوی، برنده جایزه نخل طلایی جشنواره سینمایی کن شد. دومین جایزه مهم جشنواره کن به فیلم درام "پسر سائول" که به هولوکاست پرداخته تعلق گرفت.نخل طلایی فستیوال فیلم کن به فیلم درام اجتماعی انتقادی "دیپان" Dheepan ساخته کارگردان فرانسوی، ژاک اودیار تعلق یافت. اودیار جایزه خود را شامگاه یکشنبه (۲۴ مه / ۳ خرداد) از هیأت داوران شصت و هشتمین جشنواره فیلم کن به ریاست برادران فیلمساز آمریکایی جوئل و اتان کوئن دریافت کرد.ژاک اودیار در فیلم خود به موضوع پناهندگی و وضعیت حاشیه‌نشینی شهرهای بزرگ فرانسه پرداخته است. او سرنوشت سه پناهجوی اهل سریلانکا را به تصویر کشیده که خود را به عنوان یک خانواده معرفی می‌کنند تا بتوانند زندگی نویی را در فرانسه بنا کنند، اما در حاشیه شهر پاریس در میانه جنگ بین باندها گرفتار می‌آیند. ژاک اودیار در سال ۲۰۰۹ در فستیوال کن به خاطر فیلم خود "یک پیامبر" جایزه بزرگ هیأت ژوری را از آن خود کرد. جایزه بزرگ هیأت داوران نصیب لازلو نمس، کارگردان مجار، برای فیلم "پسر سائول" شد که با دیدی تازه به پدیده هولوکاست و جنایت‌های نازی‌ها در اردوگاه مرگ آشویتس نگریسته است. جایزه بهترین کارگردانی به هو شیائو شین، کارگردان تایوانی، برای فیلم "آدمکش" اعطا شد که داستان آن در چین قرن نهم اتفاق می‌افتد.هیأت ژوری جایزه بهترین هنرپیشه مرد را به ونسان لیندون برای ایفای نقش کسی که به مدتی طولانی در بیکاری به سر می‌برد در فیلم حد یک مرد اعطا کرد. هیأت داوران کن جایزه بهترین هنرپیشه زن را به دو نفر تقدیم کرد: رونی مارا، هنرپیشه آمریکایی، برای بازی در فیلم "Carol" ساخته تاد هاینس، و امانوئل برکو، هنرپیشه فرانسوی، برای بازی در فیلم "Mon roi" ساخته مایون. جایزه مخصوص هیأت ژوری به یورگوس لانتیموس، کارگردان یونانی، برای فیلم تخیلی "خرچنگ دریایی" تعلق گرفت. شایان ذکر است که فیلم "ناهید" ساخته آیدا پناهنده برنده جایزه "آینده نویدبخش" در بخش "نوعی نگاه" جشنواره فیلم کن شد. این جایزه به "ماسان" اثر نیراج گایوان نیز تعلق گرفت. جشنواره بین‌المللی کن یکی از مهم‌ترین فستیوال‌های سینمایی جهان است. امسال شصت و هشتمین دوره برگزاری این جشنواره بود. در مجموع ۱۹ فیلم در بخش اصلی جشنواره با هم رقابت کردند.DW.DE
« محمد مفتاح فيتوري، روز جمعه ۲۴ آوريل در ۸۵ سالگي در بيمارستاني در رباط، پايتخت مراكش، درگذشت. او از چند سال پيش با بيماري دست به گريبان بود. فيتوري از نمايندگان برجسته شعر نوگراي زبان عربي (شعر الحر) و از سخن‌سرايان پرآوازه آفريقا بود. فيتوري در سال ۱۹۳۰ در شهر جنينه در دارفور غربي (سودان امروز) به دنيا آمد....فيتوري از نوجواني به اسكندريه در شمال مصر رفت و بيشتر عمر خود را در همان شهر گذراند، اما همواره به تبار سوداني خود فخر مي‌كرد. در قاهره در دانشكده دارالعلوم وابسته به دانشگاه الأزهر تحصيل كرد ... و از نيمه دهه ۱۹۵۰ به انتشار اشعار خود پرداخت. در دهه پرتب و تاب ۱۹۶۰ از سوي دولتهاي مصر و ليبي به سمت‌ها و مأموريتهاي ديپلوماتيك گماشته شد. او از كودكي با فقر و رنج بزرگ شد و شعر او با خون و عرق آميخته است. همدردي با سياهان و دلسوزي با رنج و اندوه آنها از ويژگي‌هاي برجسته شعر اوست. در آثار بيشمار او صبغه اجتماعي با گرايش به افكار چپ آشكار است.فيتوري ازمخالفان سرسخت رژيم جعفر نميري،رئيس‌جمهور سودان بود و به‌خاطر اعتقادات سياسي خود، سالهاي طولاني از سفر به سودان منع شد. درسال ۱۹۷۴ دولت نميري، تابعيت سوداني را ازاو پس گرفت و او به‌صورت رسمي تابعيت ليبي را قبول كرد.فيتوري خود را پيش از هر چيز يك سياه آفريقايي مي‌دانست و در شعرهاي بيشماري از درد و اندوه سياهان آفريقا سخن گفته، آنها را به اعتراض و قيام فراخوانده و به آنها وعده پيروزي بر بهره‌كشان و ستمگران را داده است. .... شعر سياسي او به‌ويژه در ارتباط با جنبش ضداستعماري اهميت زيادي پيدا كرد. او از اوايل دهه ۱۹۷۰ به شهرت و اعتبار زيادي رسيد و به يكي از چهره‌هاي اصلي شعر مدرن عرب بدل شد. شعر او در بسياري از كشورهاي عربي، از سوريه و عراق تا مصر و ليبي، به كتاب‌هاي درسي راه يافت، خوانندگان بسياري شعر او را به آواز خواندند و كتاب‌ها و مقالات زيادي در تحليل آثار او منتشر شد. ... در سالهاي دور و نزديك برخي مترجمان ايراني مانند موسي اسوار، عدنان غريفي، يوسف عزيزي بني‌طرف، محمدرضا شفيعي كدكني برخي از اشعار فيتوري را به زبان فارسي برگردانده‌اند.سايت راديو بي.بي.سي5 ارديبهشت 1394ـ 25 آوريل 2015
دوشنبه, 24 فروردين 1394 ساعت 15:39

گونتر گراس، نویسنده مشهور آلمانی درگذشت

گونتر گراس، نویسنده‌ی مشهور آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۹، روز دوشنبه (۱۳ آوریل/ ۲۳ فروردین) در سن ۸۷ سالگی در شهر لوبک آلمان درگذشت. گونتر گراس، نویسنده‌ی سرشناس آلمانی، در سال ۱۹۵۹ در سن ۳۲ سالگی با انتشار نخستین رمان خود به نام "طبل حلبی" به شهرتی جهانی دست یافت. گراس در سال ۱۹۹۹، ۴۰ سال پس از انتشار اولین رمان‌اش، برای مجموعه‌ی آثارش جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد. ۸۵ سالگی گونتر گراس، صدای رسای ادبیات آلمان فعالیت‌های گونتر گراس اما به خلق آثار ادبی محدود نبود. گراس در زمینه‌های سیاسی هم فعال بود. سال ۱۹۸۲ این نویسنده به عضویت حزب سوسیال دموکرات آلمان درآمد و با آنکه همیشه طرفدار سوسیال دموکرات‌ها ماند، اما پس از ۱۰ سال از عضویت این حزب استعفا کرد. اعترافات او درباره‌ی عضویت‌اش در نوجوانی در بخش مسلح حزب نازی (اس اس) هم یکی از موضوع‌های جنجالی زندگی گراس بود.مروری بر زندگی و آثار گونتر گراس نویسنده پرآوازه آلمان.گراس رمان سه‌گانه "طبل حلبی"، "موش و گربه" و "سال‌های سگی" را در دهه‌ی ۶۰ میلادی نوشت و تقریبا ۵۰ سال پس از انتشار آن‌ها، "آخرین رقص"، "داستان‌های هانس کریستیان آندرسن از دیدگاه گراس"، "پوست‌کندن پیاز"را منتشر کرد. در سه اثر پر اهمیت "عرصه فراخ"، "قرن من" و "با گام خرچنگ" گراس نشان داده بود که حاضر نیست تعهد و شعور انسانی را در مذبح "ادبیات" قربانی کند. او در هر مقاله و هر گفت‌وگو بر مسئولیت اخلاقی خود پافشاری می‌کرد: روشنفکری که نمی‌خواهد به مقوله‌های ادبی صرف دل خوش کند و در برابر مسائل حساس روز خاموش بماند.
دوشنبه, 17 فروردين 1394 ساعت 00:30

مانوئل دو الیویرا؛ خاموشی یک سینماگر بزرگ

با مرگ مانوئل دو اُلیویرا، سینماگر پرتغالی در سن ۱۰۶ سالگی، سینمای جهان یکی از بزرگ‌ترین سینماگران مولف‌اش را از دست داد. فیلمسازی که در طی نه دهه از عصر صامت تا دیروز یعنی تا آخرین لحظه‌های عمرش، در سینما فعال بود و با ساختن بیش از سی فیلم بلند داستانی و چندین فیلم کوتاه و مستند، جایگاه مهم و تعیین کننده‌ای را در تاریخ سینما به خود اختصاص داده است. الیویرا بعد از ژرژ ابوت در میان فیلمسازان جهان، بیشترین عمر را کرده بود. مانوئل دو الیویرا در سال ۱۹۰۸ در بندر پورتو که دومین شهر بزرگ پرتغال (بعد از لیسبون) است، در خانواده‌ای متمول و صنعتگر به دنیا آمد. پدرش صاحب کارخانۀ تولید لامپ‌های برق بود. او ابتدا به ورزش و اتومبیل سواری علاقه نشان داد و پس از آن به ساختن فیلم رو آورد. نخستین فیلم او، فیلم مستندی به نام کارگران روی رودخانه دورو بود که در سال ۱۹۳۱ و در دورانی ساخت که سینما هنوز زبان باز نکرده بود. فیلمی که او آن را تحت تاثیر فیلم‌های مستند معروف آن دوران که درباره شهر‌ها ساخته می‌شد (مثل برلین، سمفونی یک شهر وال‌تر روتمن و مردی با دوربین فیلمبرداری اثر ژیگا ورتوف)، درباره زادگاهش پورتو ساخت. این فیلم در کنگره منتقدان لیسبون به نمایش درآمد اما با برخورد سرد آن‌ها مواجه شد. با این حال افرادی چون لوئیجی پیراندللو (نمایشنامه نویس بزرگ ایتالیایی) که در این کنگره حضور داشت، به تحسین آن پرداختند. پس از آن الیویرا به ساختن فیلم‌های مستند کوتاه درباره موضوع‌های مختلف از جمله پرتره‌های هنرمندان و شهر‌ها پرداخت تا اینکه پس از ۱۵ سال موفق شد که نخستین فیلم بلند داستانی‌اش با عنوان آنیکی بوبو را در سال ۱۹۴۲ بسازد. فیلمی نئورئالیستی دربارۀ کودکان فقیر و زاغه نشین پورتو که یک شکست تجاری و هنری محض برای او بود. به گفته الیویرا، او به خاطر اینکه در این فیلم، کودکان فقیر را نشان داد که برای بقا و امرار معاش دروغ می‌گویند و دست به دزدی و تقلب می‌زنند، مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت. شکست این فیلم، الیویرا را از ادامۀ کار فیلمسازی دلسرد کرد و او به کارهای دیگر مثل شرکت در مسابقات اتومبیل رانی پرداخت. به علاوه سانسور شدید سیاسی حاکم بر پرتغال در دوران حکومت فاشیستی آنتونیو سالازار، مانع بزرگی در برابر فیلمسازان و هنرمندانی چون الیویرا بود. سانسوری که از دهه سی تا پایان دهه هفتاد و مرگ سالازار در پرتغال حاکم بود.الیویرا پس از چند سال دوری از سینما در سال ۱۹۶۳ با ساخت فیلم مستند داستانی مناسک بهار توانست توجه منتقدان را جلب کرده و خود را به عنوان سینماگری خلاق و آگاه به جامعه سینمایی پرتغال معرفی کند. فیلم بعدی او با عنوان شکار، مورد مخالفت دستگاه سانسور حکومت سالازار قرار گرفت و الیویرا به خاطر آن دستگیر و مدت ده روز زندانی شد. در نتیجه او مجبور شد پایان این فیلم را تغییر داده و به صورت پایان خوش درآورد. دهۀ هفتاد شاهد چرخشی در سبک سینمایی الیویرا بود و او با جدا شدن از سبک نئورئالیستی و تصویر کردن زندگی طبقه کارگر و محرومان جامعه، به ملودرام‌های خانوادگی و ساختن فیلم‌هایی دربارۀ بورژوا‌ها رو آورد. فیلم‌هایی مثل گذشته و اکنون (۱۹۷۲)، مادر باکره (۱۹۷۵)، عشق لعنت شده (۱۹۷۸) و فرانچسکا (۱۹۸۱) که درونمایه همه آن‌ها خیانت در زندگی زناشویی و مردان و زنان بوالهوس و بی‌وفا بود که با لحن طنزآمیزی روایت می‌شد. یکی از ویژگی‌های سینمای الیویرا، اقتباس او از داستان‌ها، رمان‌ها و نمایشنامه‌های نویسندگان بزرگ معاصر بود. اگوستینا بسا لوئیس، خوزه رگیو، کامیلو کاستلو برانکو و پل کلودل، از جمله نویسندگان سرشناسی‌اند که الیویرا از روی آثار آن‌ها فیلم ساخته است. لوئیس بونوئل از سینماگران محبوب الیویرا بود و او دو فیلم خود یعنی آدمخواران (۱۹۸۸) و بل توژوغ (همیشه زیبا) را با الهام از آثار سورئالیستی و گروتسک بونوئل ساخت. بل توژوغ (همیشه زیبا) ادامۀ داستان بل دوژور بونوئل و ادای دین الیویرا به این فیلمساز بزرگ و اثر درخشان او یعنی بل دوژور(زیبای روز) بود که با شرکت میشل پیکولی ساخته شد. بل توژوغ با همان شخصيت‌های اصلی فيلم بونوئل ساخته شده و به خاطرات، تخيلات، ناکامی‌ها و حسرت‌های اين شخصيت‌ها، چهل سال بعد از ساخته شدن بل دوژور می‌پردازد. در اين فيلم ميشل پيکولی ۷۱ ساله در نقش هيوسون، شخصيت عياش و زن باره فيلم ظاهر شده و بول اوگه بازيگر ۶۷ ساله تئاتر و سينمای فرانسه نقش کاترين دونوو را به عهده گرفت چرا که کاترين دونوو حاضر نشد دوباره در نقش سورين، شخصيت اصلی فیلم بل دوژور ظاهر شود. فیلم اليويرا همان حس عشق سرخورده، معماهای بی پاسخ، اسرار باکرگی و بدن بی حرمت شده در فيلم بونوئل را در خود دارد. الیویرا در مورد بونوئل گفته است: «من به بونوئل نزدیک‌ام. او یک کاتولیک معکوس است اما من کاتولیک‌زاده شده‌ام. کاتولیک، مذهبی است که در آن گناه مجاز است، و بونوئل در عمیق‌ترین شکل‌اش، یکی از اخلاقی‌ترین کارگردان هاست اما او همه چیز را برعکس نشان می‌دهد. من هرگز نمی‌گویم که کاتولیک هستم چرا که کاتولیک بودن خیلی سخت است. من ترجیح می‌دهم که به عنوان یک گناهکار بزرگ شمرده شوم.» اولیویرا، از دهه هشتاد به بعد به فیلمساز پرکاری تبدیل شد و به جبران فیلم‌هایی که به دلایل سیاسی یا اقتصادی نتوانست قبل از هفتاد سالگی‌اش بسازد، از سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۱۴، تقریبا هرسال یک فیلم ساخت. او قبل از هفتاد سالگی تنها هشت فیلم بلند و چند فیلم کوتاه ساخته بود اما از دهۀ هشتاد و از سن هفتاد سالگی به بعد به فیلمسازی پرکار تبدیل شد که هر سال یک فیلم می‌ساخت و به تدریج به شهرت جهانی دست یافت. او جمعا شش‌بار در بخش مسابقه جشنواره کن حضور داشت و تنها یک‌بار در سال ۱۹۹۹ برای فیلمِ نامه، برنده جایزه ویژه هیئت داوران شد.الیویرا در سال‌های آخر عمرش به خاطر شهرت و موفقیت بین المللی‌اش توانست توجه ستارگان و بازیگران مطرح سینمای اروپا و آمریکا را جلب کند و از آن‌ها در فیلم‌هایش بازی بگیرد. کا‌ترین دونوو، کلودیا کاردیناله، ژان مورو، مارچلو ماسترویانی، ایرنه پاپاس، میشل پیکولی، و جان مالکوویچ، از بازیگرانی‌اند که در فیلم‌های او ظاهر شدند. مارچلو ماسترویانی، در آخرین فیلم زندگی‌اش یعنی سفر به آغاز جهان (۱۹۹۷) با الیویرا کار کرد. فیلمی اتوبیوگرافیک که در آن مارچلو در نقش کارگردان سالخورده و روشنفکری ظاهر شد که هنگام سفر با اتومبیل‌اش در جاده‌های پرتغال، به مرور خاطرات گذشته‌اش می‌پرداخت. جان مالکوویچ، بازیگر مطرح آمریکایی نیز در سه فیلم صومعه، من به خانه می‌روم و تصویر سخنگوی او بازی کرد. صومعه، با بازی کا‌ترین دونوو و جان مالکوویچ، داستانی فاوستی درباره مردی بود که به زنش اجازه می‌داد تا تسلیم وسوسه‌ها و شهوت‌هایش شود. میشل پیکولی نیز در فیلم‌های من به خانه می‌روم (۲۰۰۱) و بل توژوغ(همیشه زیبا) از ساخته‌های الیویرا ظاهر شد. من به خانه می‌روم، مراقبه‌ای تلخ دربارۀ پیری و تنهایی است و پیکولی در آن درنقش بازیگر پیری ظاهر شد که سعی دارد بر اندوه خود غلبه کند. در فیلم گبو و سایه (۲۰۱۲) هم الیویرا، کلودیا کاردیناله، ژان مورو و میشل لانسدیل، ستاره‌های بزرگ عصر گذشته سینما را در کنار هم قرار داد.یکی از آخرین و بهترین کارهای الیویرا فیلمی است به نام مورد عجیب آنژلیکا (۲۰۱۰) که روایتی شاعرانه و سورئالیستی از عشق یک عکاسی یهودی به دختر کاتولیک مرده‌ای به نام آنژلیکا است که سوژۀ عکاسی اوست. فیلمی که در سال ۲۰۱۰ در بخش مسابقۀ جشنواره کن به نمایش درآمد و مورد استقبال منتقدان سینمایی قرار گرفت.مانوئل دو الیویرا درباره فیلم‌هایش گفته است: «فیلم‌های من سیاسی نیستند. آن‌ها شخصیت انسانی عمیقی دارند و مفهوم این دلمشغولی‌های انسانی مثل نفرت، حسادت، شهوت، عشق، انتقام نزد همه انسان‌ها فارغ از طبقه اجتماعی آن‌ها یکسان است. انسان همیشه‌‌ همان است و شرایط تنها به آن جنبه‌های متفاوتی می‌دهد. اگر آدمی فقیر باشد، این فقر جلوی عشق، نفرت، شهوت و حسادت او را نمی‌گیرد و یا مانع از این نمی‌شود که آرزوی پولدار شدن نکند. اگر بایستی خواهی مرد، اما اگر به حرکت ادامه دهی زنده خواهی ماند.»الیویرا علاوه بر کارگردانی، بازیگر هم بود و در نخستین فیلم ناطق سینمای پرتغال به نام آواز لیسبون (۱۹۳۳) بازی کرد. آخرین فیلم او، فیلم کوتاهی به نام پیرمرد بِلِم بود که داستان آن در قرن بیست و یکم می‌گذرد و گفتگویی خیالی بین گروهی از شخصیت‌های ادبی واقعی و داستانی مثل دن کیشوت، لویی دو کاموس (شاعر قرن شانزدهم پرتغال) و کامیلو کاستلو برانکو (نویسنده قرن نوزدهم پرتغالی) است که درباره اوضاع جهان امروز و خاطرات گذشته خود حرف می‌زنند. این فیلم، سال گذشته در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و مورد استقبال منتقدان سینمایی قرار گرفت.الیویرا، در تدارک ساختن فیلمی به نام کلیسای شیطان بود که مرگ در خانۀ او را زد و به او مهلت نداد. تاریخ سینما، مانوئل دو الیویرا را با آثار شاعرانه و زیبایش به یاد خواهد داشت.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان