09252020جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

پنج شنبه, 03 مهر 1399 ساعت 20:28

عظمای هنرمند - خود گویی و خود خندی

تازه‌ترین سخنان ولی فقیه زهر خورده مبنی بر وجود «برکات» جنگ ضد میهنی، بواقع حکایت همان ضرب‌المثل قدیمی «خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی»، می باشد. براین مبنا اکنون صنعتی نوینی در دیکتاتوری ولی فقیه بنام «دسته گل دادن های سریالی» به یکدیگر راه افتاده که اساس و بنیان آن واقعیتی بنام «بن بست» و نبود «سیاست‌های راهبردی» در درون نظام آخوندی است. ابعاد تنفر و انزجار مردم از جنگ ضد میهنی که رژیم آخوندی طی چند دهه گذشته تلاش نموده بود تا بر واقعیت های ناشی از شکست آن، با تبلیغات سهمگین، دروغ و ریا خاک بپاشد، اکنون به یمن افشاگری‌های مقاومت ایران، به فعال شدن حافظه تاریخی مردم میهن امان ضریب زده است. سخن از جنگی اجنتاب پذیر می باشد که در سایه آن خمینی ضد بشر دو هدف را دنبال میکرد. نخست سرکوب نیروهای دمکراتیک و بویژه جلوگیری از رشد اجتماعی مجاهدین و دیگری برپایی اتحاد جماهیر اسلامی از طریق کشورهای همسایه با کلان استراتژی «امپراطوری آخوندی». خمینی در ۲۸ فرودین ۵۸ تمامی علائم و نشانه ها برای ورود به جنگ را به بیرون ساطع کرده و تنها مترصد فرصت بود. وی از جمله در سخنانی در جمع فرماندهان سپاه پروژه برپایی اتحاد جماهیر را اینگونه به تصویر کشیده بود: «صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آن‌ها کودتا کنند. باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد». به یقین هر انسان منصف و آگاهی با دیدن دجالگری های امروز خامنه ای و بیان این نکته که «ما از جنگ بشارت به‌دست آوردیم، پیشرفت به‌دست آوردیم» به واقعیتی بنام سیاست های مخرب و پلید رژیم درزمینه کشور گشایی، صدور ترویسم، ساخت «بمب اتم» و یا «پروژه های موشکی» پی می برد. اما آنچه به رفاه، آبادانی، شکوفایی اقتصادی و یا جوهر آزادی در ایران آخوند زده بر میگردد، داده ها بیان واقعیت های دیگری را دارند. واقعیت در فردای جنگ ضد میهنی این است که رژیم آخوندی نه تنها هفت استان با بیش از هزار میلیارد دلار از سرمایه ها و منابع کشور را به باد فنا، بلکه فراتر از آن قریب یک میلیون را به کشتن داده و یا معلول نموده است. این واقعیت را هنوز بعد از گذشت سه دهه از جنگ ضد میهنی می توان در بسیاری از مناطق ضربه خورده بخوبی مشاهده نمود. از خوزستان تشنه به آب، برق با زیر ساخت های درب و داغان تا کوچ اجباری میلیون ها هموطن و به تبع آن برهم خوردن تعادل اجتماعی، قومی و فرهنگی کشور. کافی است تا نیم نگاهی به شهرهای ویران شده، شهرها و یا مناطق سوخته انداخته تا به ابعاد دجالگری و اوهام یک حاکم خون ریز و جنگ طلب بهتر پی ببریم. اگر «جنگ» برای خمینی و خامنه ای نعمت است، اما برای مردم ایران فقرو فلاکت، بیکاری و رکود اقتصادی و سرکوب ازادی ها است. اگر برای ولی فقیه زهر خورده جنک «موهبت» است ، برای مردم ایران نکبتی است که رژیم آخوندی برای حفظ قدرت خود به ارمغان آورده است.در سایه جنگ ضد میهنی بود که رژیم دسته دسته کودکان را به میدان های مین فرستاد و گورستان ها را آباد نمود.همچنین در سایه شوم جنگ بود که حکومت زندانیان سیاسی و عقیدتی مجاهد و مبارز را دسته دسته به جوخه های اعدام سپرد، شکنجه کرد و بیش از ۱۲۰ گور دستجمعی در جای جای ایران برپا نمود و باز در سایه جنگ ایران و عراق بود که رژیم آخرین چراغ سوی آزادی را کور و جامعه را با سرکوب خونین با روز سیاه کشاند.حافظه تارخی مردم ایران این واقعیات را از یاد نبرده است. این خمینی ملعون بود که بر ادامه جنگ تا آخری خانه و تا آخرین آجر تاکید داشت در حالیکه یک صلح عادلانه در دسترس بود و بدین سان منافع ملی ما را برای رسیدن به قدرت مطلقه به باد داد. در مقابل اما یک هماورد ملی و بویژه شخص آقای رجوی بود که بر صلح و حسن همجواری در سایه حفظ منافع ملی تا به آخرین آجر تاکید داشت. نیم نگاهی به طرح صلح از سوی مسئول شوار و اعترافات سران رژیم، برای نمونه پاسدار شمخانی، که در فردای آزادی خرمشهر، بغیر از مجاهدین هیچ جریان و یا گروهی برای خاتمه دادن به جنگ ضد میهنی فراخوان نداده است، شاید پاسخی باشد به آنانیکه تلاش دارند تا تلاش های و رزم مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی برای رسیدن به دمکراسی و آزادی را عامدانه با ادامه جنگ ضد ملی گره بزنند. سخن از طرحی است که براساس «بر مبنای احترام کامل به حاکمیت و استقلال ملی، تمامیت ارضی، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، حسن همجواری و مصونیت مرزها از تجاوز» به امضاء طرف عراقی نیز رسیده بود و به لحاظ بین المللی مورد تاکید بسیاری از احزاب، شخصیت ها و حتی دولت ها قرارداشت. بقول آقای رجوی: «جنگی غیرعادلانه در خدمت بقاء استبداد دینی که در آن سال‌ها تنها مقاومت ایران در منتهای میهن‌پرستی و دفاع از منافع ملی برای حفظ جان و مال مردم ایران در برابر آن قد برافراشت و برچسبهای رذیلانه بسیار به جان خرید تا زمانی که ارتش آزادیبخش ملی درِ تنور جنگی خمینی را گل گرفت».این همان جوهر عرق ملی و میهنی از سوی مجاهدین است که اکنون بدلیل حجم عظیمی از تبلیغات عامدانه اضداد مقاومت ایران و بویژه بقایای سلطنت مدفون شده، آیت الله بی بی سی و یا رژیم آخوندی مخدوش می شود. براین منطق است که باید مضمون و جوهر این قدم میهنی را هرچه بیشتر سیقل داد و آن را برای نسل جوان که تشنه آزادی و در جستجوی حقیقت می باشند، بازگو نمود.
پنج شنبه, 03 مهر 1399 ساعت 20:26

دشمن‌ترین دشمنان نظام

وقتی خمینی ۱۶ ماه بعد از قبضه انقلاب ضد سلطنتی و در اوج قدرت در تیرماه سال ۵۹ گفت: ”دشمن ما نه در شرق و نه در غرب است و نه در کرستان، دشمن ما همینجا بیخ گوش ما در تهران است” شگفتی همگان را برانگیخت
عقل می ماند. کلام به ناتوانی گفتن را گم می کند. به انفجار می رسد هر قلب بیدار حساسی ازاینهمه جنایت و وقاحت و فساد. شگفتا شگفت، تموچین و هیتلر و فرانکو، خمینی و خامنه یی در ایران یک دولت تشکیل داده اند. این ملت که تاریخش را شاهان و گردنکشان اشغال کرده بودند چه سربداران سرفراز که داشته است. دنیا نگاه می کند به میهنم چونان سوداگری حریص و سیری ناپذیر. در کجای سنگدلی سرمایه، قلب ها فرسوده یا سنگ شده است ؟ این زشت ترین و بی رحمانه ترین سیاستی ست که ما می بینیم و معترضیم. ای مریم، ای قهرمان دلیر عصر ما، ای صدای ستمدیدگان و حقگویان میهنم ؛ رساتر و پرخروش تر بتاز بر این بی عدالتی. *                                                                                                    از تمرگیدن خمینی دجال ملعون بر مسند قدرت، چیزی نگذشته بود که شیطان از ضعف و ناتوانی خود واقف شد و فهمید که تا آن زمان یک شیطان کافی و وافی نبوده و هنوز از بسیاری فوت و فن کار بی خبر است. شرم و غرور را کنار نهاد و رفت قم در یکی از حوزه ها ثبت نام کرد تا طلبگی کند. هر چه بگوش شد و شب ها به بدخوابی خواندن و نوشتن کرد باز هم در ردیف شاگردان تنبل کلاس بود و سرزنش استاد می شنید. سه چهار سال در امتحان رفوزه شد تا سرانجام سر افکنده درس را رها کرد و با چشمان اشکبار از قم رفت. در بیابانی دور از آدمیزاد سُکنا گزید. با عجز و لابه به درگاه خدا استغاثه کرد که: ــ خدایا تو که موجودی بنام آخوند داشتی چرا مرا به جان آدم انداختی ؟ پاسخ شنید: ــ تا زیاد مغرور خویشتن نباشی و بدانی که دست بالای دست هم هست.                                          *   ملایی به یک اطلاعاتی گفت: ــ اوضاعمان را با دشمن که می بینی، باید هجوم سایبری تان را تیزتر و فعال تر کنید. اطلاعاتی که به تریش قبایش برخورده بود جواب داد: ــ آقا دشمن ما فقط منافقین نیستند. یک ملت دشمن ماست که خیلی از آنها با منافقین هستند و بقیه را به خیابان می کشانند. وقتی آقای روحانی باخت دیگر باخت تمام رژیم بود. ما زور می زنیم برای چند روز و چند سال بیشتر. پوست کنده خدمتتان بگویم نه تیر و تفنگ و توپ و تانک چاره آنها کرد و نه سایبری. مریم رجوی را ببینید چطور بیشتر جا باز می کند. آقا درمانده ایم که دیگر چه بکنیم. به دختر خودم گفتم اگر منافقین برای نوید افکاری آنقدر شلوغ نکرده بودند اعدام نمی شد. دخترم پوزخند زد و گفت: مگه مجاهدین تنها بودند؟ اعتراض از جهان برخاست. گفتمش: نکنه باد اونها به تو هم خورده. نکنه دفعه دیگر این حرف ها بشنوم که جایت در اوین خواهد بود. دختر باز روداری کرد که: اگر تو دیزی پز رژیم هستی و بنابراین باید صابر باشی، برای من در مدرسه آبرویی نمانده. بعد برادرش را صدا کرد که حرف های حاج آقا را شنیدی؟ آقا دستم به دامن تان، می دانید پسرم چه جواب داد؟ گفت: ولش کن امثال او باید مثل کبک سربه زیر برف داشته باشند. کارمان به اینجا کشیده است. مرحوم اما راحل حق داشتند که فرمودند: دشمن ما همین جاست، در همین مملکت.                                                 *  آوردندش به دفتر زندان. رییس زندان بود، رییس بند زندانیان سیاسی، بازجویش و نماینده دادستان. بازجو گفت: ــ آنقدر لجاجت کردی که کفرم را بالا آوردی. زندانی گفت: ــ عجب ! پس حالا دیگر کافر هستی. بهتر است با من بالای دار بیایی. بازجو گفت: ــ آن بالا جای تو منافق است و شرکای کمونیست تان. زندانی جواب داد: ــ خودت گفتی کفرت بالا آمده. وقتی بالا آمده دیگر کافر هستی. یکی از پاسدارهای محافظ گفت: ــ حاج آقا! داره مسخره می کنه نماینده دادستان: ــ اگر وصیتی داری بنویس تا برسانیم. زندانی خنده یی کرد و گفت: ــ شما پستچی این نامه ها نیستید ــ کی گفته ؟ تو بنویس ما می رسانیم. برای مادرت بنویس که پنج سال است ما را دیوانه کرده. اگر زورش می رسید در زندان را از پاشنه درآورده بود. قلم برداشت و نوشت: “مادر دمت گرم که پنج سال مرا سرفراز کردی. از تو مطمئنم، به مادران دیگر بگو اگر با هم جمع شوند می توانند در زندان را از پاشنه درآورند... بازجو که بالای سرش مواظب بود وصیتنامه را گرفت پاره کرد. نماینده دادستان که ملایی بود فریاد زد: ــ صد ضربه شلاق و بعد بر دار.                                            *   ما، دم از زرتشت و رضا شاه و فرزند برومندش محمد رضا شاه می زنیم. پس از راستگویانیم و مجاهدین از دروغگویانند چون مسلمانند! ما مطالعات زیادی کردیم تا فهمیدیم یک عمر نادان بودیم و به خطا. راستش نمی دانیم که فردا درباره امروزمان چه خواهیم گفت ؟ ما تا جلو میکروفن و دوربین قرار نگیریم به مقام شامخ فیلسوفی نمی رسیم. و وای که چون رسیدیم امعاء و احشاء تمامی ادیان را درمی آوریم می ریزیم روی میز. ما فرهنگ ساز ایرانیم. هورا، هو... را.                                                                   *  بچه بغلش بود که تو سری خورد. طفلک افتاد به گریه و آغوش مادر را بیشتر چسبید. شقایق داد زد: ــ بی انصاف! مگر بچه را نمی بینی ؟ پاسدار جواب داد: ــ چرا می بینم ... حرامزاده یی فردا لنگه خودت. شقایق پوزخند زد که: ــ مطمئن هستی که فردا هم هستید؟ توسری پشت توسری زد و گفت: ــ مطمئنم که تو یکی در گورستان هستی شعله هم سلول شقایق که سراپا درد و بغض و خشم بود داد زد: ــ پاسدار بی سروپا! قلبت را در کدام چاهک خلای ولایت انداخته یی که از جلز و ولز این بچه معصوم لذت می بری ؟ اگر ول نکنی با دست های خودم خفه ات می کنم. پاسدار آمد بالای سر شعله ایستاد و گفت: ــ کمی جگر به دندان بگیر تا همین روزها دم غروب یا صبح زود همدیگر را ملاقات کنیم تا ببینیم کی کی را خفه می کند. شعله خونسردانه گفت: ــ من که می دانم اعدامی هستم وای بر تو که نمی دانی چه فردایی داری. سنگ اگر بود از ضجه های این طفل از هم ترکیده بود و تو همینطور ترکمون می زنی به نظام مقدست. پاسدار ترسید که دست بلند کند. همه شان شعله را امتحان کرده بودند. با تهدید گفت: ــ الان برادران می آیند می برندت آسایشگاه تا آنجا استراحت کنی و با یک لگد به در از سلول بیرون رفت.
پنج شنبه, 27 شهریور 1399 ساعت 17:11

" نوید شورشگر - نوید صبحگاهی "

«دنیا به دست کسانی که کارهای اهریمنی انجام می دهندنابود نخواهد شد، بلکه توسط کسانی رو به نابودی خواهد رفت که افرادی را که مرتکب اعمال اهریمنی می شوند؛ می بینند و اقدامی نمی کنند»*
دوشنبه, 24 شهریور 1399 ساعت 17:58

پهلوان نوید مدال طلا را ربود

پهلوان نوید مسابقه را برد. جهان جاودانگی را فتح کرد و زیباترین مدال افتخار را برگردن آویخت.
چهارشنبه, 19 شهریور 1399 ساعت 17:26

انتظار انقلابی

آغاز۵۶ سال شکوه همه چیز از هیچی شروع شد. ظهوری مانند نور در شب تاریک ظلم و جور شاهی، در آن دوران یاس و نا امیدی و آنزمان که مبارزه به محاق رفته و هر مدعی حاضر به تسلیم، در اندیشه مصلحت و در طلب عافیت.
تاریخ انسان همواره شاهد نبردی مستمر بین نیروهای حق و باطل در اشکال و صور متفاوت آن بوده؛ نبردی نامتقارن و نابرابر، در یک سوی این نبرد استثمارگران، دشمنان آزادی و زورمندان حاکم قرار داشته اند و در طرف دیگر مصلحین و انقلابیونی که تن به ذلت و ستم نداده و همواره بر آن شوریده اند.
جمعه, 07 شهریور 1399 ساعت 14:41

همنشین ها در دکان کساد

هر بار که برنامه های جماعت می نی بوس نشین را تماشا میکنم و یا ورق میزنم می بینم هیچ حرفی جز جیغ بنفش علیه شورای ملی مقاومت سرفراز ایران و سازمان پر افتخار مجاهدین خلق نیست.
جنبش فراگیر توده ای برای کسب آزادی و استقلال ایران به دوران مشروطیت بر می گردد که سرداران ملی به رهبری ستارخان و همرزمان با وفایش آن را رهبری می کردند و چه حماسه ها که آفریدند.
جمعه, 07 شهریور 1399 ساعت 14:26

بهای آزادی و روز حساب در پیشگاه خلق

این روزها کلمه انقلاب برای عده‌ای سنگین به نظر می اید درست مثل کلمه های فدا، ایستادگی، از خود گذشتگی، شورش و کانونهای شورشی وسوالی که پیش می اید چرا؟ .....
کشتار ۶۷ یک نسل کشی بود به فرمان خمینی جلاد برای حفظ و تثبیت قدرت. فرستادن هیئت مرگ با چند سئوال و هر پاسخی بمعنای مرگ، برای سیراب کردن عطش جنون کشتار و کینه توزی و انتقام کشی از مجاهدین. جانیان در پی تمنای زندگی از سوی زندانی که پاسخی بجز "نه" نیافتند
یکشنبه, 26 مرداد 1399 ساعت 22:26

نامه سرگشاده به روشنفکران متعهد ایران

 به حق حقایق سوگند، به رنج و عذاب مدام زحمتکشان یدی و فکری، به زندانیان شکنجه شده سیاسی، به آنانکه سرود خوانان به استقبال گلوله ها و چوبه های دار رفتند، به داماد «عروسی خون» گارسیا لورکا ..
اخیرٱ انتشارخبر یک قرار داد زیر میزی دراز مدت بین نظام ولائی پا بگور درایران و جمهوری خلق چین مورد توجه مفسران وتحلیل گران امورسیاسی واقتصادی قرار گرفته
کنفرانس بین‌المللی اینترنتی سازمان مجاهدین خلق ایران، با شرکت یا سخنرانی ۱۰۰۰ شخصیت در ۳۰ هزار نقطه از ۱۰۲ کشور جهان، بدون تردید یک پیروزی ماندگار را به ثبت داد،

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان