09272020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

«تمام دیکتاتور‌ها با یک اسطوره می‌آیند اسطوره دشمن...آنها دشمن را مظهر شیطان و شر مطلق و دستگاه جبار خودشان را نجیب زاده مادرزاد و نمونه اخلاق وعدالت و تمام خوبی های عالم ؛ معرفی می کنند. » برگرفته از کتابی به نام «نقد و تحلیل جباریت »اثرروان‌شناس معروف ضد فاشیسم مانس اشپربر .
زنده‌یاد خسرو شاهانی از طنزپردازهای خوشنام، پرطرفدار و مردمی در دوران گذشته بود که در سلسله مقالات انتقادی که در صفحه طنز "کارگاه نمدمالی" نشریه خواندنیها منتشر می‌کرد رجال قوم را با قلم تیز و شیرینش شدیداً گوشمالی می‌داد.
عنوان این نوشتار ، چکیده و نمودار موقعیت کنونی رژیم فاشیستی و منکسرالاضلاع ملایان است و هماورد توانمند ، مقاومت سربلند ایران زمین . چهل سال پرماجرا و به شدت تمام فاجعه آمیز ملی ، عرصه نبردی سهمگین و نابرابر بود میان دو نیروی اهریمنی و اهورایی ، میان نور و ظلمت ، میان راستی و ناراستی ، میان استبداد و آزادی و میان دو دیدگاه اسلامی متضاد. برای درک همه جانبه این نبرد بی وقفه باید به اوراق تاریخ و تقویم ایام مراجعه کرد تا فهمید هماورد ارتجاع دجال منش بی رحم و به شدت بازیگر یعنی همانا مقاومت ایران و ملت ایران چه مراحل دشوار و کمرشکنی را پشت سر نهاده و امروز قامت افراشته ( هم مردم عاصی و هم نیروی پیشتازشان ) با اراده و توان خلل ناپذیری نظاره گر دشمن مغروق خود هستند. نقش تحولات زمانی غیرقابل انکار است اما سرانجام در عرصه نبرد اگر قدرت و توان نیروی مقابله کننده نباشد ، این « نقش زمانی » به تنهایی نمی تواند چاره ساز باشد. امثله فارسی می گوید : « از تو حرکت از خدا برکت » . در این واقعیت شما می توانید به جای خدا ، هرکه و هرچه می خواهید بگذارید. تا نیروی محرکه قوی در میان نباشد هیچ عاملی نمی تواند تضمین کننده پیروزی شود. این چیزی ست که مدعیان پوشالی امروزین که مرگ رژیم را شاهدند در نهایت کودنی و طمع ورزی و سهم خواهی در پشت میزگردها و میکروفن ها به عبث به نمایش می گذارند. همه بغض و کین واقعی شان به پهلوان پیلتنی ست که چهاردهه بی امان در نبردی نابرابر پایداری کرده و همراه با انبوه بحران های ناعلاج خود دشمن قهار او را خوار و ذلیل به قعر غرقاب انداخته و خود همچنان بر امواج نامساعد دریا می تازد و سواد ساحل پیروزی را پیش چشم دارد.  مدعیان می پندارند که حافظه تاریخ هم مثل حافظه خودشان فراموشکار و نعل وارونه زن هست . پیرمردی چون من از یاد نبرده ام که وقتی خمینی تازیانه که رشته هایش رشته های جان انسان ایرانی بود برگرده اروند رود فرود می آورد و بر طبل جنگ تا فتح قدس از طریق کربلا می کوبید ، خانم ها و آقایان آن جنگ ایران گداز را « جنگ میهنی ! » تبلیغ و مقاومت ایران را به عنوان جنگ طلب و همدست دشمن !! معرفی می کردند. از شازده گرفته تا بقیه پاسداران را که خود قربانی مطامع مالیخولیایی خمینی بودند ، سربازان وطن قلمداد می کردند. از زمانی که ارتش صدام از خرمشهر عقب نشست و آماده مذاکره و آتش بس بود و خمینی موقعیت و منافع رژیمش را در ادامه جنگ می دید ، دیگر جنگ نه میهنی که ضد میهنی بود و مشروعیت خود را به تمامی از دست داده بود و شده بود ابزاری برای اشغال عراق و توسعه طلبی خمینی . امروز ذره یی انصاف باید تا گردن نهد حقیقت را. حقیقتی که مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت آن را دریافته بودند و پای آن به بهای ناسزاها و تکفیرهای سیاسی و اعتباری ایستادند و زنجموره های ریاکارانه متحدان مستقیم و غیرمستقیم رژیم را به پشیزی نگرفتند. وقتی خمینی و فرماندهان به جای چهارپایان نو جوانان ایران را کلاس به کلاس ، دسته به دسته روی مین می فرستاد ؛ تب ناسیونالیستی آقایان دیگر به هذیانگویی رسیده بود. در حقیقت آنها را نه غم ملک بود و نه ملت بلکه می خواستند هم خمینی را دلبری کنند و هم خاک در چشم مقاومت ایران بپاشند. بیادمی آورم که به عنوان مثال شازده که به برکت سیاست های داهیانه ابوی خردمندش از میهنِ رانده شده چگونه وامیهنا وامیهنا می کرد و برای پاسداران کف شوینیستی برلب می آورد. همچنانکه امروز نیز که کمر به سقوط رژیم بربسته !! دست مبارک را با مهربانی و طمع خام خیالانه بر سر پاسداران می کشد تا آنان نیز به قدردانی ایران را تسلیم او کنند !! در عرصه مبارزه و نبرد به این می گویند « ریچارد شیردل » ! . جای تردید نیست که یکی از عوامل عمده و تعیین کننده جام زهر به حلقوم خمینی ریختن همانا مقاومت سرفراز ایران بوده است . می گوییم یکی از عوامل قوی و عمده و نه تمامی علت ها. بار دیگر به دریا بنگریم . مریم قهرمان نماینده و پرچمدار بی حریف مقاومت ایران پیروزمندانه بر امواج خروشان می تازد و رژیم گردنکش و یاغی بین المللی در قعر غرقاب نفس های آخرش را.
بعد از ۱۹سال زندان چیزی به نام خاطره جز زندان بیاد ندارم… زندان طلسم ترس و وحشت، حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها، خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور…
پنج شنبه, 13 دی 1397 ساعت 19:37

آهای ای رنه دکارت !

وقتی میگویم در هر پدیده‌ای در زندگی روزمره- چه خوب و چه بد- چه شادی و چه غم - چه بیش و چه کم- حتی در اوج فاجعه، طنز گزنده‌ای نهفته است- هنوز هم سر حرف خودم هستم. وابولفه! - که جدی‌ترین قسم لرهاست. در یک‌طرف ملتی با عزم و اراده و پرداخت بهای سنگین و تحمل ضرب و شتم و شکنجه - در مقابل رژیمی فاسد و جاهل و قاتل ایستاده است. رژیمی که حتی دختر یکی از بنیانگذارانش – فائزه رفسنجانی- به‌صراحت می‌گوید که نظام فروپاشی محتوایی شده است اما خودش حالی‌اش نیست. فقط یک پوسته‌ای مانده که آن‌هم صورت می‌گیرد. چند روز پیش هم هم نوه خمینی آنرا جوردیگری بیان کرد. کافی است به شعارهای همه‌روزه مردم در خیابان‌های سراسر میهن گوش فرا دهید تا صدای در هم شکستن دستگاه پوسیده و وارفته مماشات اندر گوش‌های فرسوده و وارفته صاحبان آن طنین‌انداز شود. در طرف دیگر سازمانی منسجم همچون فولاد آبدیده که همچنان پابرجا و محکم و استوار، تمام‌وقت و انرژی خود را برای گسترش و سازماندهی و تعمیق قیام مردم ازیک‌طرف و رساندن ندای آن قیام به گوش مردم جهان از سوی دیگر گذاشته است. اعضای این مقاومت در قیام به این مأموریت بزرگ تاریخی نه هیچ لحظه‌ای درنگ و نه هیچ فرصتی را تلف می‌کنند، بدون هیچ چشم‌داشت شخصی. حتی بقول مسعود رجوی گرامی آن‌ها آماده‌اند حتی در چادرهای برافراشته در خاوران بسر ببرند، تا سرانجام فروپاشی و سرنگونی این رژیم را به‌صورت فیزیکی و عملیاتی هرچه زودتر محقق کنند و شر این جرثومه جهل و جور و فساد و ننگ را نه‌تنها از سر این ملت متمدن و باستانی- بلکه از صحنه روزگار در قرن بیست و یکم محو کنند. جرثومه‌ای که منشأ همه فتنه‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای و بینان‌گذار فاشیسم دینی و خلافت و ولایت مطلقه است که جان و مال هستی مردم ایران و بسیاری از کشورهای منطقه را به تاراج داده است. آری این شورا و این سازمان، در منتهای سازماندهی و انسجام، هدفی غیر از سرنگونی این ام‌الفساد جهل و جنایت و استقرار یک جمهوری آزاد مبتنی بر جدایی دین از دولت و مدافع آزادی عقیده و دین و مذهب، ندارد. طبق برنامه دولت موقت بعد از سرنگونی رژیم آخوندی ظرف حداکثر ۶ ماه باید انتخابات آزاد مجلس مؤسسان برگزار شود تا این مجلس هم اداره کشور را بر عهده بگیرد و هم قانون اساسی جمهوری جدید را تدوین کند. یعنی این شورا و سازمان مجاهدین به‌عنوان بزرگ‌ترین عضو آن متعهد است که علیرغم همه فداکاری‌ها و ... در مدت ۶ ماه بعد از سرنگونی فاشیسم دینی تمامی قدرت را به مردم منتقل کند... اما این‌ها برای مجاهدین و شورا حرف نیست بلکه تعهداتی است که ۴۰ سال است برای آن قیمت می‌دهند. وگرنه خالی‌بندی و در خانه نشستن و غرولند کردن و برای زمین و زمان طرح و برنامه دادن و مثل احمدی‌نژاد ادعای مدیریت جهان را کردن - هاونی است که حتی آب هم در آن نیست که برای دلخوشی خودت بکوبی!! و اما در طرف دیگر بشنوید- که دو گروه ورشکسته به تقصیر- بدون شرح و تفسیر! که در فضای خارج کشور فقط گزافه‌گویی و وراجی را آموخته‌اند، مثل کنه که بر پوست شیر مأوا و زیست محدودی دارند تمام‌روز و شب خود را صرف مقابله با حرکت‌های این مقاومت می‌کنند. سری اول شماری از افراد بخش شکنجه گران و چماقداران ”اصلاح‌طلب” که از حکومت اخراج شده‌اند و حالا در کنف آیت‌الله بی‌بی‌سی و یکی دو سه رسانه دیگر، داستان اخراجشان از رژیمی که خود بناکرده و در بالاترین مناصب آن بوده را تحت عنوان خروج از آن بیان می‌کنند و خود را طرفدار دوآتشه دمکراسی و حقوق بشر و نرمش و رفاه و آرامش مردم نشان می‌دهند و نسبت به خطرات مجاهدین و شورا برای دمکراسی و آزادی هشدار می‌دهند. همه هم‌وغم آن‌ها این است که مبادا مردم و مقاومت سازمانیافته و کانون‌های شورش و نبرد – که صدای خلیفه دوم و دولت و پارلمان و قوه قضاییه و امامان جمعه زیردستش را درآورده – موفق نشوند. وقتی هم که از ذکر بدی‌های مقاومت وقت اضافه می‌آورند به پراکندن ترس و رعب و وحشت می‌پردازند که ای هوار اگر دست به این رژیم بزنید مملکت سوریه می‌شود و جنگ داخلی می‌شود. خلاصه کلام رژیم بد است اما همین بهتر از بدتر است و زنهار که گول مقاومت سازمانیافته و شورش‌های مردم- همانند کانون‌های شورشی مقاومت اروپا در سال‌های هزار و نهصد و چهل میلادی – که در شکست نهایی هیتلر تعیین‌کننده بودند - را نخورید. خلاصه حساب - با چرتکه‌ای که از خردسالی دم دست باباجان و عموشان در بازار و تیمچه و سراچه مشاهده می‌کرده‌اند- این سه کلمه است: رژیم بد است- اما مجاهدین بدتر هستند و اگر رژیم برود بدتر می‌شود- اما ای هموطنان آسوده بخوابید ما بیدار هستیم و مرتب برایتان با بی‌بی‌سی و دیگران مصاحبه می‌کنیم و سرگرمتان می‌کنیم، تا رژیم هم به کار خودش برسد - بقول لرها: سیتو متل مویمو - براتون قصه‌سرایی می‌کنیم. و ابولفه غیرازاین سه جمله- دیگر نه کلمه بیشتری به زبان میاد و نه وقت هست و نه ارزش توضیح بیشتر درباره این دسته لازم و ضروری است. اما دسته انگشت‌شمار آخر صف- که آن‌ها برای وصل مجدد به رژیم از خودشان هم بریده‌اند. اینان را نیز در سه جمله می‌توان تعریف کرد که زیادشان هم هست:- در آستانه یک‌پنجم آخر زندگی- من از آن چهارپنجم اولی بریده‌ام.وشدیدا گذشته خودم را محکوم می‌کنم به عبارت لری ساده این‌یک پنجم آخر را می‌روم که با صرف اظهار ندامت از قسمت‌های گذشته بگذرانم. پس برای سلامتی من در این منزل آخر و وجدان راحتم در آن دنیا دعا کنید. بیانیه پایانی:من بیخودی دهه‌های متمادی عمرم فکر می‌کردم که باید چنین و چنان شود. و این‌قدر برای دمکراسی و آزادی شور و شعف داشتم که کف کشاف بر دهان و نیش قلم می‌آمد- و از فرط کف زدن انگشتان دستم باد می‌کرد.این‌قدر سپاس سپاس و سخنرانی آتشین می‌کردم که اطرافیانم مرا ساکت می‌کردند که تا سکته نکنم.......جمهوری اسلامی محذورات ما را درک می‌کنم که من که نمی‌توانم به مدح و ثنای ولی‌فقیه بپردازم، اما چه اشکالی دارد که به مدح و ثنای پدران معنوی ولی‌فقیه بپردازم. لذا اگر پسر شاه سابق که هیچی- بلکه اگر به ناگهان یکی از نوه نبیره‌های محمدعلی شاه قاجار- بنام شاهزاده قلزم علی میرزا- از سلسله قاجار پیدا شد - طرفدار سلطنت او می‌شوم و مقاله نوشته و مصاحبه می‌کنم که بابا در زمان ناصرالدین‌شاه قطار دودی تهران - شاه عبدالعظیم راه افتاد و کشور داشت ژاپن می‌شد....!! نتیجه پایانی بیانیه: فقط مجاهدین و شورای ملی مقاومت و کانون‌های شورشی موفق نشوند بقیه‌اش با من . شخص بنده دارم کتابی می‌نویسم در رد چهارپنجم عمرم و تمام ارزش‌ها و تئوریهایی که قبلاً به آن اعتقاد داشته‌ام . آهای رنه دکارت: من از خودم بریده ام پس هستم!  هفته آخرسال ۲۰۱۸
ای صبا گر بگذری بر کوی مهر افشان دوستیار ما را گو سلامی، دل همیشه یاد اوست (حافظ) هر زندگی و اتفاقی شروعی دارد و پایانی و هر انتخابی هم شعوری دارد و سرانجامی. نوشتن درباره کسی که هیچگاه او را از نزدیک ندیده و افتخار مصاحبت و معاشرت با وی را نداشته اما مهرش در قلبت جاری است، هم سخت است و هم آسان . سخت است چراکه نتوانی به دلیل بی‌مایگی قلم و بی‌بضاعتی کلام از عهده آن به‌خوبی بربیایی. بااین‌حال درباره کسی چون مجاهد خلق سید محمد سیدی کاشانی (بابا)، نوشتن آسان است. از بابا نوشتن چیزی نیست به‌جز ارج نهادن بر ارزش‌های انسانی و خصوصیات والای منحصربه‌فرد. چراکه بابا ساده بود و بی‌پیرایه، فروتن و بزرگ‌منش الگویی شایسته برای صداقت در کلام، تواضع در رفتار و ایمان به پندار وفادار به آرمانهای انسانی حضورش غرورآفرین بابا، مجاهد راستین خلق بود در برابر دوست بی‌ادعا، در برابر دشمن خلق بی‌محابا. همواره به انتخابش در زندگی می‌بالید و احساس افتخار می‌کرد. خاطره خوش وصلش به سازمان را که به‌سادگی بیان می‌کرد، با سفر به زمان،۵۰ سال پیش‌ازاین، را می‌شد در برق چشمانش خواند و در شور و شعف کلامش شنید، از رضایتمندی و غرور به آن انتخاب شایسته. "شروعی باشکوه تنها با سه کلمه " در اولین دیدار با محمد آقا، با قلبش عاشق شد و باخردش ستایشگر آرمان و اندیشه‌ای انسانی. در ابتدا سه کلمه بود:"چیه این زندگی؟ "آتش‌به‌جان و ضمیرش افتاد، تکانش داد، بار تعهد آزادی خلقش را با مجاهدت بر دوش گرفت، تا آخرین دم. از همه‌چیزش گذشت، مدرک و مقام، آسایش و رفاه، دوست و آشنا، تا به خود‌آیی رسید.مگر نه این است که "تعهد روشنفکر و هنرمندان جامعه "خوف انگیز و آسایش برهم زن و خانه‌خراب‌کن کژی‌ها و کاستی‌هاست" بقول شاملو. هنرش مبارزه، مبارزه‌اش هنر،یکدست سلاح و دست دیگر کلمه اتاق شکنجه و نفیرهرشلاق، ظرفی و واژه‌ای برای سرود رزم و پایداری. شعر مقاومت را اعتباری بود و مایه اوج حیات.حیثیت شعر ناب مقاومت را در برابر هرزه نویسان نادم چه جانانه پاس داشت. ایمانش بسان پولاد، مانند آب، زلال، بی‌ریا. عاشق راستین مردم و سازمانی که در هوای پاکش نفس می‌کشید،به سوگندش تاآخرین‌نفس در برابر آرمان‌های ایدئولوژیکی، خط‌مشی و ضوابط تشکیلاتی وفادارماند و مسئولیت‌پذیر. نه یک روز که نیم‌قرن، مرامش افتادگی و خضوعنجیب بود و شریف و بزرگوار. اهل بذل و بخشش جان، صاحب‌خانه‌ای بی‌خانمان، آواره کوی یار و همواره بدهکار. درهرشرایطی حرمت امانت دریای رنج و خون مجاهدین درراه خدمت به خلق، در مسیر نیل به جامعه بی طبقه توحیدی را نگه داشت. گرچه جسمش نحیف از تیر و تبر دشمن و زخم خنجر حرام‌لقمگان نامرد و خائنین پس فطرت، اما دریغ از یک آه دشمن‌شاد کن، چراکه روحش نه حقیر و ذلیل که عظمتش به بزرگی آسمان بود. باشرافت برسراصول مبارزاتی‌اش ایستاد، تا بی‌شرفان بریده مزدور را نه خصم که انکار باشد.پاک‌سیرت بود و امین واژه‌ها، کلام و سرود و نوای عشق. چه زیبا آخرین قطعه سمفونی مقاومت را با دست توانا و دست خط خود نوشت. قطعه‌ای که در کلام و سخنش عشق به زندگی و راز و رمزماندگاری و پایداری به مقاومت جاری و ساری است،آینه‌ای است شفاف در برابر جمع بی‌همه‌چیز و درمانده، مفتخوران فاسد، نفس به حرامان، اجساد متعفن وآنکه مست بود اگر ...خورد ...فراوان خورد مستانا، که نانش دیرزمانی است آغشته به خون شهیدی کبیر و باوفا، جیره روزانه‌اش نزد دیگر یغماگر شرف و حیا. و در انتها یک اردنگی بر پوزه‌های رقت‌انگیز" بهترین شاعرمزدوردنیا" که دراصطبل های عفونت به سرنوشتی ذلت‌بار وفلاکت بار و منفعل دچار آمد. مجاهد خلق سید محمد سیدی کاشانی آغاز و پایانی شکوهمند بود. ای غایب از نظر، به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت (حافظ) بدرود بابا با احترام رضا محمدی ۹ دی ۱۳۹۷
 فوكوس آنلاين Focus Online سايت هفته نامه آلماني فوكوس28 دسامبر 2018 مقاله وارده بقلم مارتين پاتسلت
پنج شنبه, 06 دی 1397 ساعت 23:33

بهترین بابای دنیا!

«دردی به دل رسید که آرام جان برفت» و چه کسی است که با رفتن بابا، که بهترین بابای دنیا بود، آرامشی را از دست نداده باشد؟ تمام کسانی که بابا را می‌شناسند آن‌قدر نجابت و فروتنی در او دیده‌اند که بی‌اختیار ستایش‌اش می‌کنند و از قدرت تحسین‌برانگیز تأثیرگذاری‌اش می‌گویند. تابستان سال۱۳۵۱ بود که بعد از بازجویی در کمیته ضدخرابکاری شاه به بند ۳ زندان قصر منتقل شدم. نوجوانی بودم که تا آن هنگام نامی از مجاهدین نشنیده بودم. همیشه مدیون ساواک شاه بوده و هستم که با دستگیری‌ام مرا به‌مثابه قطره‌ای به دریا رساند. آن روزها بند۳ زندان قصر پر بود از مجاهدین و فدایی‌هایی که اغلب از اوین به قصر منتقل‌شده بودند. ازنظر من که ندیدبدیدی جستجوگر بودم تک‌به‌تک آن‌ها مرواریدهایی بودند در میان انبوه صدف‌ها. روزها دانه به دانه صدف‌ها را می‌سفتم و شب در بستر با ستاره‌ها حرف از مروارید نویافته روزم می‌زدم. شب‌های جمعه برنامه‌های جمعی و مراسم آجیل خوران داشتیم. در حیاط می‌نشستیم تخمه‌ای می‌شکستیم و به ترانه‌ای در وصف یاران رفته گوش می‌کردیم. بالاتفاق کنار کسی نشستم که به سختی صدایش بیرون می‌آمد. گفتند در عملیاتی تیرخورده و در بیمارستان پاره‌ای از ششش را برداشته‌اند. خجالت می‌کشیدم با او حرف بزنم. بیشتر دوست داشتم به او خیره شوم و از رفتار و سکناتش بیاموزم. نوبت به آوازخوانی او شد و با صدایی نیمه خفه شروع کرد. از خون جوانان وطن لاله دمیده.... هنوز به بیت دوم نرسیده نفسش بند آمد. نتوانست ادامه دهد. و جمع در حیا‌ط نشسته ترانه را ادامه داد. چه کج‌رفتاری‌ای چرخ... برای یک‌لحظه به او خیره شدم. میخکوب شدم. به لحاظ سنی مقداری پیرتر از بقیه بود. نگاهی به من کرد و با یکی دیگر شروع به حرف زدن کرد. گفت دیشب خواب‌دیده است. و بدون این‌که به من نگاه کند ادامه داد:‌ با اصغر بودیم. ما را بردند اعدام کنند... و با افسوس نفسی کشید و گفت:‌ نمی‌دانم چرا من را نبردند. چنان شیفتگی و آرزویی در این قسمت حرفش بود که من یک‌دفعه احساس کردم در دنیا چیزی حقیرتر از مرگ وجود ندارد. از بغل‌دستی‌ام پرسیدم اصغر کیست؟ و او گفت بابا اصغر بدیع زادگان را می‌گوید. گفتم بابا کیست؟ از بی‌اطلاعی‌ام خنده‌ای کرد و بابا رانشانم داد. از همان لحظه مسحورش شدم. شب به ستاره‌ها گفتم بابایی پیداکرده‌ام که بهترین بابای دنیا است.در فرداهای بعدی خبر از او می‌گرفتم و شب اطلاعات تکمیلی را به ستاره‌ها خبر می‌دادم. شبی به آن‌ها گفتم بابای من یکدستش هم تیرخورده است. همین‌الان مجروح است. اما به کسی چیزی نمی‌گوید. نمی‌دانم دکتر به او گفته بود یا سفارشی خانگی بود که روی زخم بازویش عسل می‌ریختند تا شاید زودتر خوب شود. و حاج علی(علی‌محمد تشیید) ادای اسب را در می‌آورد سرش را می آورد نزدیک بابا و شیهه می‌کشید. بابا می‌خندید و دست حاج علی را پر از پسته و بادامی ‌می‌کرد که برای تقویت به خودش داده بودند. و من در چهره‌اش چه مهری می‌دیدم!روزهای بعد رویم باز شد و رفتم با او صحبت کردم. فرمانده دو عملیات بزرگ بود. به خاطر رعایت مسائل امنیتی برخی اطلاعات می‌داد که سال‌های بعد فهمیدم درست نبوده‌اند. درواقع با یک فداکاری شگفت‌انگیز او و خود «محمدآقا» مسئولیت را تماماً به عهده گرفتند تا برخی کسان دیگر را از زیر تیغ به درببرند. و دریغا که در سال‌های بعد یک‌تن از همان‌ها، ناجوانمردانه به خدمت دژخیمانی چون لاجوردی درآمد. چه بدرفتاری‌ای چرخ...سر کین داری ای چرخ...اما این رشته مودت با بابا ادامه یافت. کسی که در کمند محبتش به دام می‌افتاد دیگر نمی‌توانست از او بگریزد. سال‌های بعد بر سر خاطراتش از «محمد آقا» بیشتر به او نزدیک شدم. باهم ساعت‌ها سروکله زدیم و خاطراتش را در مناسبت‌های سالیانه نشریه مجاهد و سپس کتاب بنیان‌گذاران آوردیم. یکی از معدود کسانی بود که اطلاعات موثق و دست اولی از وضعیت و روحیات و رفتار «محمدآقا» داشت. هر بار که برایم تعریف می‌کرد یا می‌نوشت انگار برای اولین بار است که نوشته. آرام و متین از محمدآقا جمله‌ای را نقل می‌کرد که مسیر زندگی‌اش را تغییر داده بود. محمدآقا بابا را به شهرگردی و مناطق محروم فرستاده و بعد از او پرسیده بود: «این چه زندگی است؟» بابا می‌گفت همین سؤال مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. درواقع یک نوع مرگ روزانه حیوانی را که به‌غلط اسمش را «زندگی» گذاشته‌اند بدرود گفت و به طریقی درآمد که آن زمان نامی نداشت ولی سال‌های بعد «مجاهد» نامیده شد. و من که این شانس را داشته‌ام که اغلب مجاهدین آن سال‌ها را دیده باشم به‌جرئت می‌گویم کمتر کسی را دیدم که این‌قدر و این‌گونه عاشق «محمدآقا» باشد. به‌این‌ترتیب بود که بابا با تف کردن به یک نوع «زندگی»، «زندگی» دیگری را انتخاب کرد و قیمتش را هم تا به آخر پرداخت. و ازجمله، باوجود جسم بیمار و نحیف، از سازندگان بزرگ‌ترین حماسه پایداری میهنمان در اشرف شد.بابا گفته بود رؤیاهایتان را فراموش نکنید. و اینجا رؤیا همان آرمان است. بابا خوب می‌دانست در زمان افول‌ها و غروب‌ها آرمانگرایی تبدیل به یک ضد ارزش شده است. در جهان عوضی‌ها که مثل کرم می‌لولند و بدتر از زالو می‌مکند این آرمان‌گرایان هستند که باید به بریدگان و خائنان و هرهری مذهب‌ها جواب بدهند چرا مقاومت کرده و پایداری ورزیده‌اند. در جهان وارونگی‌ها است که ما باید به ساواکی‌ها، یعنی همان شکنجه گران دیروزمان، ثابت کنیم دموکرات هستیم. بله در چنین جهانی باید رؤیاها را حفظ کرد. در این زمانه انسان بی رؤیا همان برد "خور و خواب و خشم و شهوت" است: و من ناباورانه شادم وقتی‌که می‌یابم گوشه‌هایی از حسن تراو مثل غواصی جوانکه درشت‌ترین مروارید جهان را صید کرده استبه ساحلی بازمی‌گردم که در رؤیاها خوانده بودمش. در سال‌های بعد با بعد دیگری از شخصیت بابا آشنا شدم. در سال۶۶ از اشرف به پاریس رفتم تا مسئولیت نهاد ترانه و سرود را از بابا تحویل بگیرم. بالاجبار باکسانی سروکار یافتم که بیشتر در اتریش بودند و با بابا کار هنری کرده بودند. اعم از خواننده و نوازنده. برایم عجیب بود که در برخورد با هرکدامشان اولین چیزی که می‌پرسیدند از بابا بود و به نیکی یادش می‌کردند. برخی از آن‌ها حتی نام اصلی بابا را نمی‌دانستند ولی چنان شیفته رفتارش شده بودند که مرا غرق حیرت می‌کرد. چیزی که تا آن زمان به شخصیت تأثیرگذار بابا تا این حد توجه نکرده بودم. آن زمان بود که فهمیدم یک انسان، وقتی‌که دلی صاف مثل بابا داشته باشد و وقتی‌که صمیمی و بی‌شیله‌پیله باشد مثل بابا، می‌تواند روی دیگران تأثیر بگذارد. شخصیت مهربان و ویژگی‌های انسانی و مجاهدی بابا طوری بود که هرکس را شیفته خودش می‌کرد. صمیمتی که بابا از خود نشان می‌داد تنها شامل مجاهدین نمی‌شد. و این بود که بابا را متمایز می‌کرد.من بارها از خود پرسیده‌ام بابا این‌همه زلالی را از کجا یافته است؟ یک‌بار که صحبتمان گل‌انداخته بود ایستاد و نگاه عمیقی به زیر پایمان کرد و پرسید یادت می‌آید برادر مسعود گفت بهتر است شکست بخوریم ولی رستگار شویم؟ بعد با یقین اضافه کرد این حرف مسعود برای همیشه من کافی است تا سر در پای رهبری بگذارم که خطاب به افسرانش می‌گوید «من مسئول رستگاری شما هستم». و بار دیگر از من پرسید می‌دانی چطور است که این خواهر مریم این‌قدر توان انجام پروژه‌های بزرگ را دارد؟ بعد خودش جواب داد برای این‌که او یک انسان رها است. من با این قبیل حرف‌ها بود که می‌فهمیدم سرچشمه زلالی بابا کجاست. او این شناخت عمیق را در موضع‌گیری‌های سیاسی‌اش وارد کرده بود. محمود درویش شاعر بزرگ فلسطینی، که بسیار موردعلاقه بابا بود، در شعری گفته است: هنوز در بشقاب‌هایتان مانده‌ای از عسل باقی استمگس‌ها را از آن برانیدتا عسل را نگهدارید! اجازه دهید به اعتبار بابا جسارت کرده و شعر را اندکی تغییر دهم و بگویم: مگس‌ها را از خود برانید تا خود عسل شوید. بابا همه مگس‌ها و خرمگس‌ها را از خود رانده بود و خود به عسل ما تبدیل‌شده بود. به هیچ لاشه رجزخوانی که قصد فریبش را داشت لبخند نزد و مرزهای انقلابی خود را با همه دشمنان مردم و سازمانش حفظ کرد. شاهد ارزنده و گویای این واقعیت نوشتن کتاب «سمفونی مقاومت» است. دیدید که چه ناگفته‌هایی را برملا کرد؟ همه می‌دانند که این کتاب را کسی جز بابا نمی‌توانست بنویسد. اما دیدید خائنان زبون و درهم‌شکسته و کاپوهای تشنه به خون درباره‌اش چه قضاوت‌هایی کردند؟ سخن کوتاه کنم که مثنوی هفتاد من خواهد شد. وقتی برایش گریستم به خاطرم آمد که از زبان مولوی می‌گوید:برای من مگری و مگوی دریغ، دریغبه دام دیو درافتی دریغ آن باشدکدام دانه فرورفت در زمین که نرستچرا به دان انسانت این گمان باشد
چهارشنبه, 05 دی 1397 ساعت 14:40

عجایب الحقایق و مَضاحَکه الدقایق

                                                                  ــ 1 ــ                                                                    سرهنگی که در آغاز سلطنت مطلقه خمینی ، بازنشسته شده بود ، عصازنان به خانه می رفت که به تظاهرات مردم رسید . سر پیری خون و غیرت شاه پرستی اش بجوش آمد. عصا را بلند کرد و گفت : ــ زنده باد شاه پاسداری شنید و گفتش : ــ برو بچه خونه ... دیرت نشه . عصا می زد و غُر می زد و می رفت : ــ یک عمر ضد انقلابیگری بودیم . آمدیم یک روز هم انقلابی بشویم ، می گه برو بچه .                                               ــ 2 ــ ملایی غیرحکومتی با کت و شلوار رفت و آمد می کرد . پدر پیرش گفت : ــ پسرم رفتی قم تا عالم ربانی بشوی ، حالا که شدی کسوت افتخار را از تن برکندی ؟ با غیظ پدر را گفت : ــ به خدا آنچه را که می بینم ، نه جامه روحانی ست که آتش از آنها بلند است و خود نمی فهمند . از پوشیدن آن هم خجالت می کشم و هم میان مردم خشمگین می ترسم تر و خشک یکی شود .                                                 ــ 3 ــ سردار پاسداری بر فرزند نااهلش فریاد زد : ــ ای تخم حرام ! پسر گفت و در رفت : ــ بهت میاد بابا !                                                       ــ 4 ــ معلمی را شبانه به خانه ریختند . بچه هایش از وحشت به گریه افتادند . شب در سلول کمیته سرکرد . صبح در سپاه پیش روی بازجو بود که پرسیدش : ــ کدام پدر سوخته تو را معلم کرده ؟ مگر تو سال ها منتظر رفتن شاه نبودی ؟ حالا که رفته دیگه مرضت چه هست ؟ معلم را سری نترس بود ، گفت : ــ سید احمد یک چشم ! یادت رفته که بخاطر شاه بر من کارد می کشیدی ؟ این انقلاب تو هست و نه من . معلم کجا رفت من نمی دانم ، رندان می دانند . اما او دیگر هرگز به خانه باز نگشت .                                                            ــ 5 ــ ملایی که دو چشم مردمپای رژیم بود بر سر سفره طعام به امساک تا خرخره را انباشت . حالت محترقه روحانی بگرفتش . نفس نفس می زد و به خود می پیچید . متعلقات به هراس افتادند که آقا را چه می شود ؟ خس خس کنان گفت : ــ حضرت راحل را می بینم که به فصاحت و بلاغت حوزوی می فرمایند : ــ سید ! من هم جبار بودم و هم قهار و قاتل . مدتی ست که قیام عبادت نکرده یی . قتلو فی سبیل امامتان که من باشم ! دخترش با چشمکی به برادر او را گفت : ــ حاج آقا امشب جهاد اصغر کردید و چه جور هم . جهاد اکبر را بگذارید برای فردا ! .   ادامه دارد .....
چهارشنبه, 05 دی 1397 ساعت 14:28

بن بست بشری و راه حل توحیدی (۲)

درمقاله قبلی موضوع «بن بست جهانی و راه حل توحیدی» مورد  کنکاش قرار گرفت، که موجب واکنشهای متفاوتی شد که بیشتر ناشی از برداشتهای اشتباه و شاید هم به اندازه کافی روشن نبودن نوشتار و ساختار آن بود. از سویی دیگر فهم ارتباط بین یک تئوری علمی بنام بی نظمی و یک موضوع بسیار پیچیده مانند توحید در یک مقاله قابل بررسی همه جانبه نیست. این مقاله در صدد است که با نوشتاری ساده اساس مطلب را بیان نموده و ارتباط میان اصل توحید که یک نظریه مذهبی است را با یک نظریه علمی توضیح دهد . برای درک بهتر این مطلب ، مقاله به بخشهای کوچک و قابل فهم تقسیم شده است، که سرفصل مطالب به شرح ذیل میباشد.  ۱ـ پیش فرض اولیه : جهانی داریم بحرانی ، بی نظم و آشفته از همه نظر ۲ـ علت اصلی بی نظمی و بحرانهای موجود ۳ـ بن بست و نابودی نتیجه قطعی روند کنونی ۴ـ پاسخی به شرایط کنونی از منظر تئوری بی نظمی ۵ـ پاسخی به شرایط کنونی از منظر توحید ۶ـ مکانیزمهای مقابله با سرمایداری ۷ـ مکانیزمهای مقابله با حرص انسانی ۸ـ شهراشرف و اشرفیان الگویی مناسب برای تغییر ۹ـ نتیجه گیری ۱ـ پیش فرض اولیه ، جهانی داریم بحرانی و بی نظم  در قدم اول به این نکته اشاره شد که بشریت معاصر در چنبره ای از تضادهای لاینحل و چالشهای پیچیده گیر کرده است. محققین در همه زمینه ها هشدارهای جدی میدهند که اگر روند زندگی بشری به همین روال پیش برود آینده انسان بر روی کره خاکی در هاله ای از ابهام قرار میگیرد و نسل بعدی امکان خوبی برای زندگی نخواهد داشت. با یک نگاه کوتاه میتوان به این واقعیت پی برد که آدمی در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و محیط زیستی درگیر معضلات بغرنجی است که به هیچ وجه برون رفتی از آن ندارد. تنها  فقط در یک زمینه است که ما هنوز درحال  رشد و پیشرفت هستیم و آنهم دنیای علم و تکنولوژی است که به کمک فن آوری اطلاعات هر روز عرصه های جدیدتری کشف میشود. ۲ـ علت اصلی بی نظمی و بحرانهای موجود امروزه برای همه اندیشمندان به خوبی روشن شده که علت اصلی نا هنجاری های اجتماعی و جهانی ، نه عدم آگاهی و یا کمبود علم است و نه حاکمیت مذهبی مانند قرون وسطی و نه دیکتاتوری های ایدئولوژیکی مانند بلوک شرق سابق است. علت اصلی همه این تضادها در دو چیز نهفته است: ۱ـ حرص و طمع انسانی ۲ـ مصرف گرایی بی حد و مرز سیستم سرمایداری این دو علت متاسفانه در هم ضرب شده و سرعت بیشتری به روند تخریب جهان میدهند. این دو عامل،  علت اساسی و بنیادی خیلی از مشکلات هستند و تا این دو موضوع بصورت پایه ای حل نشوند بقیه مسائل از قبیل جنگ ، فقر، نابرابری جهانی و تخریب محیط زیست هم حل نخواهند شد. راه حل این معضل از منظر تئوریک بسیارساده است و پاسخ به آن در دو مقوله نهفته است اول در کنترل طمع انسانی و سپس محدود کردن سیستم سرمایداری است. اگر چه این راه حل در تئوری بسیار ساده بنظر میاید ، اما بخوبی قابل فهم است که در صحنه عمل با پیچدگیهای اجرایی متعدد مواجه خواهد گشت. برای مثال پر واضح است که طمع انسانی ویژگی است که در ذات انسان نهفته است و ما هیچ امکانی نداریم که از طرق علمی یا متدهای روانشناختی آنرا بگونه ای اساسی تغییر دهیم،  به قول شاعر «عالم شدن چه آسان ـ‌ آدم شدن چه مشکل» در مورد محدود کردن سیستم سرمایداری و یا تغییر ان هم همین گونه است . تا به حال بشریت نتوانسته روشی و یا راه کار مناسبی برای کنترل سیستم سرمایه داری ارائه دهد. بالاتر از ان ما حتی آلترناتیوی هم نداریم که جایگزین این سیستم قرار بگیرد. در مجموع پر واضح است که این دو مقوله آنچنان پیچیده، بغرنج و در هم تنیده هستند که هیچ راه حلی در حال حاضر در دسترس نیست و راه حلهای ساده و کلاسیک هم تا به حال هیچ دستاوردی نداشته اند. ۳ـ بن بست و نابودی نتیجه قطعی روند کنونی اگر مبانی ای که در بالا ذکر شد، درست باشند و بشریت در شرایط بحرانی که رو به افزایش نیزهست ، بدون هیچ گونه  آلترناتیوی و یا راه کار مشخصی به پیش میرود، فقط یک نتیجه منطقی میتوان گرفت و آن اینست که بن بست و نابودی نهایت این مسیر است. انسان به دلیل ناتوانیهای خود، درکنترل رفتارهای سود جویانه و همچنین ناتوانی در کنترل سیستمی که زالو صفتانه  شیره جان انسانها و طبیعت را  می مکد ، بلاتردید نابودی را در چشم انداز آینده خود رقم میزند. در این شرایط معضلی بنام بنیاد گرایی مذهبی نیز این روند را شتابان تر کرده و با ایجاد آشوبهای پیاپی بر شدت آشفتگی های جهانی میافزاید. ۴ـ پاسخی به شرایط کنونی از منظر تئوری بی نظمی از نقطه نظر تئوری بی نظمی ، در هر بی نظمی یک نظم نهفته قرار دارد . هر زمان که سیستمهای دینامیکی به نقطه اشباع خود میرسند، علائم و سیگنالهای بی نظمی از خود ساطع میکنند . اگر این سیگنالها مستمر و مداوم باشند دو پیام دارند. اول اینکه مکانیزمها و روشهای قدیمی برای برخورد با چالشهای جدید کارایی خود را از دست داده اند. دوم اینکه شرایط برای تولد پدیده جدیدی در حال اماده شدن است که شرایط موجود را به شرایط مطلوب تغییر دهد در این شرایط به دلایلی که نمیدانیم شتابدهنده هایی بوجود میایند که دنیای کهن  را به  جهانی جدید تبدیل مینمایند. به این شتاب دهنده ها اثر پروانه ای میگویند. اثر پروانه ای باعث میشود که  سرعت کنش و واکنشها انقدر افزایش یابند تا پدیده های جدیدی بوجود بیایند. در این شرایط است که بی نظمی موجود به نظمی برتر و بالاتر تبدیل میگردد. این روند و قانونمندی در گذشته بوده و در حال حاضر هم هست. دانشمندان حوزه فیزیک نظری مانند ادوارد لورنس فقط فرمول و قانونمندی های ریاضی آنرا کشف کردند. به صورت تجربی از انفجار اولیه  تا به حال سرنوشت ماده بر این مبنا استوار بوده که دورانهای مادون را پشت سر گذاشته و مدارهای جدیدی از پیچیدگی های معین ، مجرد و متافیزیکی را بوجود بیاورد. ماده غلطان و پر خروش ،  روان در بستر زمان همواره بن بست را شکسته و جهانی نو را از دل جهان کهنه بیرون کشیده. موقعیت کنونی  جهان از خیلی جهات دارای ویژگیهای دوران بن بست است که نوید تولدی جدید را میدهد.  ۵ـ پاسخی به شرایط کنونی از منظر توحید خداوند در قران در آیات متعددی به صراحت به این نکته بسیار مهم اشاره میکند که این جهان را بیهوده نیافریده (سوره ۳۸ ایه۲۷  وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا. و آسمان و زمين و آنچه را در بين آنهاست بيهوده نيافريديم) و هدفی در پشت خلقت جهان و انسان نهفته است ؛ و تا وقتی این هدف میسر نگردیده قاعدتا در چهارچوب نظریه توحیدی نمیتوان از نابودی زمین صحبت کرد. اگر ما از این منظر به شرایط آشفته جهان نظر بیافکنیم،  قطعا به نتیجه ای که متخصصین زیست محیطی  مبنی بر نابودی کره خاکی رسیده اند ،  نمیرسیم. بلکه بیشتر تاکید بر پایان دوره ای و ایجاد دوره جدیدی است که در آن انسان به درجه بالاتری از آگاهی رسیده و توانایی های بیشتری برای حل مشکلات خودش کسب می نماید. تکامل همواره بن بست ها را شکسته و از درون آستین خود راه حلهای جدیدی را بیرون آورده و این پروسه در چهار میلیارد سال حیات جهان وجود داشته و همواره تکرار شده تا ماده به پیچید گی کنونی رسیده است. و این پروسه هنوز هم ادامه دارد. از حد خاک تا بشر چند هزار منزلست        ـ      شهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمت هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را   ـ   نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌پرانمت (مولوی غزل ۳۲۲)  ۶ـ مکانیزمهای مقابله با سرمایداری همان طور که در بالا اشاره شد، تلاش انسانها ، گروه ها و احزاب مخالف سیستم سرمایداری برای کنترل ان تا کنون بی نتیجه مانده، و اینطور به نظر میرسد که  برای مقابله با قدرت و تسلط سرمایداری باید از توان بیشتری برخوردار باشیم که این در حال  حاضر غیر ممکن است. ناتوانی بشری اما بدین معنی نیست که این سیستم میتواند تا به ابد ادامه حیات دهد. اگر چه قدرت انسانی برای تقابل کم است اما طبیعت بسیار قدرتمند و تواناست و در نهایت هزینه سود جویی سرمایداری را آنقدر افزایش میدهد که ضرر و زیانی که به آن میرساند بیشتر از سودی است که از آن دریافت میکند. وقتی این تعادل به هم بخورد، پارادایم وجودی سرمایداری زیر سوال میرود. زیست شناسان در حوزه طبیعی اصطلاحی بسیار زیبا و دقیق دارند که همین  واقعیت را نشان میدهد. آنها میگویند هر آنچه را که ما با زور از طبیعت میگیریم طبیعت دیر یا زود با قدرت از ما پس میگیرد. هم اکنون نیز شاهد این قدرت نمایی طبیعت میباشیم. تغییرات جوی و افزایش دمای زمین چنان آسیب بزرگی به جهان و انسان وارد میکند که دیر یا زود انسان مجبور به بازنگری در رفتار خود خواهد شد. نهایتا سوالی اساسی با این مضمون به میان میاید که فاز بعد از سرمایداری چه ویژگیهای باید داشته باشد و انسان چگونه میتواند خود را با آن منطبق نماید؟   ۷ـ مکانیزمهای مقابله با حرص انسانی یافتن راه حل برای تغییر انسان در مقابل مکانیزمهای مهار سرمایه داری بسیار پیچیده تر و بغرنجتر است . به گونه ای که در این تغییر ، ذات انسان باید عوض گردد و تا این خصوصیت تغییر نکرده ،  ویژگی طمع انسانی از بین نخواهد رفت. بنابراین مسئله باید از ریشه حل شود و ریشه در خلقت ناقص انسان است. خدا در قران به صراحت به نکته اشاره کرده که انسان یاغی و طاغی است وقتی که خود را بی نیاز می بیند. كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى براستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود چون خود را بى‌نياز مى‌بيند یاغیگری انسانی در درجه اول ناشی از حس طمع بیش از اندازه اوست. از اینرو میتوان گفت که ذات انسان تنها بدست خالق انسان قابل تصحیح است و تا وقتی خداوند نخواهد ویژگیهای ذاتی ما به سمت درستی تغییرنخواهند کرد. اما خدا چه زمانی ما را از رحمت بی پایان خودش بهرمند میکند وبه ما یاری میرساند تا وپژگیهای نامناسب خود را تغییر دهیم ؟ زمانی که انسان به آن درجه از فهم ، اگاهی و رشد فکری و احساسی رسیده باشد، که بداند حرص و طمع سرچشه تمامی بدی هاست و راه حل ان در فهم درست یکی از پایه ای ترین اصول مذاهب توحیدی است که همانا تقوا میباشد (هدی اللمتقین) . تقوا به معنی توانایی و قدرت پیشگیری از زیاده روی ها است .تقوا همان مکانیزمی است که انسان را قادر میسازد تا حرص و طمع خود را کنترل نماید. و این شرط لازم برای دریافت کمک خداوند است. وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ  : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم در این شرایط است که در سایه لطف و فضل خداوند و هدایت او، روح تشنه انسانی سیراب گشته و امیال انسانی تحت کنترل درآمده و انسان به توانایی تشخیص نیازهای حقیقی خود از نیازهای کاذب دست مییابد. ۸ـ شهراشرف و اشرفیان الگویی مناسب برای تغییر و اما گذشته از تئوری ها و فرضیه ها ، باید نمونه عملی و عینی ای که قابل تجربه ، باز تکرار و نیز قابل استناد  باشد را ارائه نمود، تا بتوان از آن بعنوان یک الگو و نقطه آغاز یک تغییر بهره گرفت. همانطور که در بالا اشاره شد لطف خدا وقتی شامل حال ما میشود که انسان به نقصانهای ذاتی و کاستی های روحی خود آگاهی یافته و مستمرا و با جدیدت در تلاش برای رفع این نواقص باشد .  مجاهدان اشرفی اولین تلاش و کوشش در این زمینه را بصورت تجربی و قابل سنجش در صحنه عمل نشان داده اند. در شهر اشرف زیباترین اتفاقی که افتاده همین است. هر کس که تجربه بودن با انسانهای ساخته شده در شهر اشرف را داشته است، کاملا این موضوع را دیده و لمس کرده که با چه خلوص نیت و عاری از هرگونه منفعت شخصی هر روز در راستای صیقل روحی خود هرچه بیشتر به آرمانهای توحیدی چنگ میزنند. و این آن الگویی است که جهانیان با بهره گیری از آن میتوانند دگرگونی ها را  سمت و سو و شتاب دهند تا شرایط آشوبناک کنونی را به نظمی نوین تغییر دهند. نتیجه گیری دنیای ما هر روز بیشتر از پیش در بی نظمی فرو میرود و برای برون رفت از آن باید چاره ای  جست. پیدا کردن راه حل و چاره اما قبل از هر چیز معطوف به شناخت علت آن است . علت شرایط آشوبناک جهان  در گام نخست ناشی از حرص انسانی و در درجه دوم رشد غیر طبیعی و سرطانی سیستم سرمایه داری است . برای عبور از سرمایه داری به نظر میرسد ما انسانها از توان کافی برخوردار نیستیم ولی طبیعت رقیب پر قدرتی است که میتواند پنجه در پنجه این نظام انداخته و آنرا مهار کند و در نقطه ای خاص و تاریخی تمامی سودهای ناشی ازاستثمار انسان و طبیعت را  تبدیل به زیان برای ان نماید. برای حل مسئله انسانی اما باید ذات انسان عوض شود که این مهم تنها در حیطه قدرت و عظمت خالق انسان است. او خود انسان را اینگونه آفریده و خود باید مکانیزم تغییر را نیز ایجاد نماید، «تا که از جانب معشوق نباشد کششی  ـ  کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.»  به شرط اینکه انسان به ان درجه از رشد و آگاهی برای این تغییرات بنیادین رسیده باشد. خوشبختانه به نظر میرسد که امروز اشرفیان اولین نمونه های این تغییر به صورت حقیقی و واقعی هستند. و اگر نگرش توحیدی مجاهدین بخواهد به عنوان نقشه مسیر عمل کند باید بتواند تجربه گران قیمت اشرف را در خارج از دستگاه کوچک و آزمایشگاهی خود ارائه دهد. در دورانی كه تغییرات مداوم ، تصادفی و بدون نظم هستند ، لازم است كه شیوه های تفكر سنتی را در هم بشکنیم تا بتوانیم  تغییرات را به نفع خود به كار بگیریم . ما در حالی وارد عصر منطق  متا کلاسیک میشویم که اولین جوانه های این توانایی تغییر انسانی در مجاهدین اشرفی نمایان شده است. پرویز مصباحی آلمان ۲۵/۱۲/۲۰۱۸   
قیام سراسری دی‌ماه سال ۹۷ به‌درستی یک نقطه عطف و تحول کیفی در مبارزه ۴۰ ساله مردم و پیشتازان آن‌ها علیه تمامیت رژیم آخوندی محسوب می‌شود. گستردگی و یکپارچگی قیام در بیش از ۱۴۰ شهر با شعار مرگ بر گرانی ابتدا از کلان‌شهر مشهد آغاز شد. استان وسیع خراسان و کلان‌شهر مشهد به دلیل شرایط اقتصادی و سیاسی و مذهبی جایگاه ویژه‌ای برای کل حاکمیت و مخصوصاً شخص خامنه‌ای دارد. به همین دلیل ضربه سنگینی به پیکر فرتوت ولی‌فقیه و گماشتگان درجه اول وی از قبیل علم‌الهدی و رئیسی آدمخوار که شریک دزد خامنه‌ای در غارت دارایی‌های استان قدس رضوی و موقوفات وسیع متعلق به آستان قدس هستند، وارد گردید. شعار مرگ بر گرانی به‌سرعت و بلافاصله تبدیل به شعار کوبنده مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر اصل ولایت‌فقیه شد که در ادامه آن مراکز و نهادهای سرکوبگر وابسته به رژیم در شهرهای مختلف از قبیل مراکز نماز جمعه و خانه امامان جمعه و حوزه‌های مرتبط و مراکز بسیج... در چندین شهر بزرگ و کوچک به‌طور بی‌سابقه‌ای در هم کوبیده و یا به آتش کشیده شد. بعدازآن قیام بزرگ شعارهای قیام آفرینان هرروز رادیکالتر و متکامل‌تر و دارای غنای عمیق‌تری می‌شد که حاکی از پیشرفت و تعمیق جنبش در مدار تکاملی می‌باشد. عطف به همین شرایط در قیام‌های متعددی که در ادامه و امتداد قیام ۹۷ تا به این لحظه به وقوع پیوسته است، تنوع شعارها و محتوی آگاهی‌بخش و افشاگرانه آن‌ها به‌غایت غرورآفرین و شگفت‌انگیز و حکایت از شناخت عمیق و آگاهی سیاسی اقشار مختلف دارد. در این نوشته به چند نمونه برجسته از این شعارها و نتایج و اهداف آن‌ها اشاره می‌شود: ۱- با شعار معروف «اصلاح‌طلب اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا» که به‌سرعت همگانی شد، به پروژه ارتجاعی و استعماری اصلاحات از درون رژیم که از دوم خرداد سال ۷۶ با سردمداری آخوند هفت‌خط (خاتمی) شروع شد، مهر باطل زده شد. تحت این افسون آخوندی و پوشش سیاسی قلابی که درست ۲ دهه به طول انجامیده است؛ خسارات سنگینی به جنبش انقلابی نوین مردم ایران وارد شد که شرح مفصل و جداگانه‌ای را می‌طلبد. اما به‌طور خلاصه توطئه‌های سنگین و بی‌شماری علیه مقاومت مشروع مردم از قبیل کودتای ۱۷ ژوئن و بمباران قرارگاههای ارتش آزادی‌بخش و لیست گذاری سیاه و مماشات و معاملات کثیف و زد و بند استعماری و ارتجاعی برای حفظ رژیم، تحت این پوشش و توجیه سیاسی انجام می‌گرفت. نتایج شوم این سیاست منجر به پیچیده شدن شرایط مبارزه و طولانی شدن عمر رژیم منحوس گردید. شایان یادآوری است که در میان انبوه دود و دم تبلیغاتی داخلی و بین‌المللی آن روزگار تنها کسی که در فردای انتخابات قلابی و رئیس‌جمهور شدن خاتمی اعلام کرد که افعی کبوتر نمی‌زاید؛ همانا رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی بود که با روشن‌بینی خاص و درک عمیق خود از ماهیت آخوندی از فردای ۳۰ خرداد سال ۶۰ بر اصلاح‌ناپذیری این رژیم از درون تأکید می‌کرد؛ و این تشخیص بجا برگ زرین دیگری از افتخارات تاریخی و به‌یادماندنی و رهبری هوشیار جنبش سازمان‌یافته است. ۲- با شعار دشمن ما همین‌جاست دروغ می گن آمریکاست، قیام آفرینان شجاع و بصیر به دنیا نشان دادند که ترفند و دجالیت ۴۰ ساله آخوندها به سردمداری خمینی و خامنه‌ای که از همان ابتدا میمون‌وار برای خارج کردن نیروهای انقلابی از صحنه، از این شعار توخالی به‌غایت سوءاستفاده می‌کردند؛ مهر باطل پررنگی زدند. آن‌هم در شرایطی که ولی‌فقیه ارتجاع برای رد گم کردن دشمن اصلی خود یعنی مردم و مقاومت آن‌ها در تمامی روضه‌های سیاسی خود با دشمن‌تراشی قلابی و بی‌محتوا از آمریکا، سعی در فریب مردم ایران و مردم کشورهای مسلمان منطقه داشته است. جالب‌توجه‌تر اینکه این شعار در شرایطی از طرف قیام آفرینان به‌طور گسترده و فراگیر مطرح می‌شود که آمریکا بی‌سابقه‌ترین تحریم‌ها را علیه رژیم آخوندی به جریان انداخته است. این شعار یک تودهنی بزرگ به خامنه‌ای و کل حاکمیت آخوندی همراه با تمامی عمله و اکره های داخلی و خارجی رژیم است که سعی می‌کنند وانمود کنند که تحریم‌ها به زیان مردم ایران است تا از این طریق حقایق را وارونه جلوه دهند و به کمک رژیم بشتابند. ۳- با شعار معنی‌دار اسلام و پله کردند مردم رو ذله کردند،‌ نشان دادند که مردم آگاه ایران به‌درستی تشخیص داده و می‌دهند که شخص خمینی و خامنه‌ای و آخوندهای قاتل و تبهکار و وطن‌فروش نه‌تنها کمترین بویی از اسلام راستین و واقعی نبرده‌اند؛ بلکه کاملاً بر ضد آن عمل می‌کنند؛و با سوءاستفاده از عقاید و فرهنگ مذهبی مردم جز به غارت و ستمگری و اختناق و چپاول و تعدی به جان و مال و ناموس مردم به چیز دیگری نمی‌اندیشند. در این میان ترفند وزارت بدنام اطلاعات و ارگان‌های گوناگون سرکوب همراه به‌اصطلاح ورشکستگان سیاسی خارج کشوری و اضداد مقاومت و مجاهدین که گویا اسلام همانی است که آخوندهای نمایندگی می‌کنند، رنگ می‌بازد و مردم آگاه ایران وجه تمایز اسلام مترقی و مردم‌گرا را که مجاهدین در ۵۳ سال نبرد با دو دیکتاتوری از خود نشان دادند را به‌خوبی تشخیص می‌دهند. شعارهای «نصر من اله و فتح قریب» و «هیهات منا الذله» گواه روشنی بر تائید حقیقت آگاهی و شعور بالای سیاسی قیام آفرینان است. برای جلوگیری از اطاله کلام در این نوشته از پرداختن و تجزیه‌وتحلیل انبوه شعارهای کوبنده به‌عنوان مصادیقی آگاهی‌بخش که نشان از رشد و بلوغ سیاسی اقشار مختلف دارد، صرف‌نظر می‌کنم و فقط به‌عنوان نتیجه‌گیری و بجا آوردن حق مطلب بدون ذره‌ای تبلیغات و اغراق باید تصریح کرد که هر نوع شعار مترقی و حق‌طلبانه‌ای که این روزها توده‌های مردم به‌جان‌آمده به زبان می‌آورند، بدون الهام و انگیزه از مبارزه خونین ۴۰ ساله پیشتازان آن ممکن نبود و بدین‌صورت خلق نمی‌شد. اگر امروز گفته می‌شود که نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران یا سوریه را رها کن فکری به حال ما کن و یا پشت به دشمن‌رو به میهن، محصول شعارهای مبارزاتی است که برای پیش برد آن‌، ۱۲۰ هزار شهید جان باخته راه آزادی، تقدیم ملت ایران شده است، و این مجاهدین بودند که از فردای ۳۰ خرداد و از همان ابتدا گفتند و تصریح کردند که سرکوب در داخل و صدور ارتجاع به منطقه، مستمسک حفظ رژیم و بقای آن در حاکمیت است و لاغیر. این مقاومت سازمان‌یافته بود که با افشای دزدی‌ها و وطن‌فروشی‌های سران رژیم پرده از ماهیت آخوندها برمی‌داشتند و بهای آن را، رشیدترین فرزندان خلق می‌پرداختند. آری روزگار عوامفریبی آخوندها به سر آمده و مردم و پیشتازان آن‌ها در آینده‌ای نه‌چندان دور طومار این رژیم را در هم خواهند کوبید. به امید آن روز که دور نیست.
  ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای           ما آن شقاقیم که با داغ زاده‌ایمشوربختانه مجاهد صدیق و والامقام سیّد محمد سیّدی کاشانی با کوله باری غنی از ۵۳ سال مبارزه شورانگیز درراه آزادی مام میهن، در آلبانی به یاران جانیش بدرود گفت و به ابدیت پیوست و همه را در سوگی بس سنگین فروبرد. بدین ترتیب نه‌تنها ایران‌زمین بلکه جهان یکی از اسطوره‌های جاودان نبرد برای آزادی و رهایی از قید جهل و جبر و ستم را از کف داد . در توصیف ارزش‌های مبارزاتی و عقیدتی این انقلابی بزرگ سخن‌های بسیار گفته‌شده است که در پیام خانم مریم رجوی به زیباترین و عالی‌ترین نحو به آن پرداخته‌شده است. مجاهد پاک‌بازمان در جمع مجاهدین به دلیل اینکه از پیشتازان و پیشگامان مبارزه بود به "بابا" معروف گشته بود. وی در خانواده‌ای مرفه و فرهنگی نشو و نما کرد و تحصیلات عالیه دانشگاهی‌اش را با درجه فوق‌لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران و کارشناسی نفت به پایان برد. بابای عزیزمان به دلیل عشق و علاقه وافرش به موسیقی در همان سنین جوانی در کلاس آواز استاد مهرتاش که از هنرمندان موسیقی و تئاتر ایران بود حضور یافت و ردیف آوازی را نزد این هنرمند نامدار و پیشکسوت آموخت. عشق وصف‌ناپذیر او به خلق محرومش و نیز سودای آزادی که در سر و جان می‌پرورانید او را بالاخره به هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران پیوند داد. از سوی حنیف، بنیان‌گذار کبیر به عضویت در سازمان درآمد و از همان لحظه تاریخی این انتخاب عظیم و سرنوشت‌ساز در زندگی خویش تا واپسین دم حیات پرفروغ و پرافتخارش، بر پیمان وفای خویش پای فشرد و هیچ عاملی حتی جسم رنجور و ناتوانش نیز نتوانست کوچک‌ترین خللی در عزم جزم مبارزاتی‌اش ایجاد کند. در یک نیم‌نگاه زندگی مبارزاتی‌اش را می‌شود به‌این‌ترتیب خلاصه کرد: شش سال مبارزه مخفی در کادر سازمان مجاهدین، فرماندهی عملیات نخستین در سال ۱۳۵۰ آن‌هم بعد از دستگیری‌های گسترده اعضای مجاهدین، سپس هفت سال و نیم شکنجه و اسارت در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های مخوف شاه خائن، و چهل سال نبرد بی‌امان با دیکتاتوری خون‌ریز ولایت‌فقیه و شرکت فعال در همه نبردها و کارزارهای نظامی، سیاسی، فرهنگی و غیره. در این کارنامه درخشان، هم‌رزمی، همگامی و همدلی شورانگیز و عمیق او با مسعود رجوی که از سال ۱۳۴۹ در نزد فدائیان فلسطینی در الفتح آغازشده بود و سپس در زندان‌های اوین و قصر ادامه یافته و تا پایان زندگی پرافتخار مبارزاتی‌اش به اوج رسیده بود به چشم می‌خورد. توفیق دیدار ایشان در اوایل سال‌های ۱۳۶۰ برای اولین بار نصیبم گشت و از همان لحظه نخست بذر مهر و محبت و مودت این مجاهد پاک‌باز خوش در دلم نشست. بابای عزیزمان با همان متانت و پاک‌دلی و صفایش مرا بسیار نیکو می‌نواخت و من هم مجذوب و شیفته منش انقلابی اما بس انسانی و عارفانه او واقع‌شده بودم. او به دلیل عنصر انقلابیگری‌اش درکی مسئولانه ولی درعین‌حال زیبا و عمیق از موسیقی داشت. به دلیل آشنایی با موسیقی و ذوق سلیم و حس قوی و توان زیبایی‌شناسی در موسیقی و برخورداری از گوش موزیکالیته خوبش همیشه به دنبال فراهم آوردن زیباترین قطعات موسیقی ایرانی و کلاسیک بود. او آن‌ها را در شکل پوش نواری موسیقی باذوق و سلیقه خودش جمع‌آوری می‌کرد و در اختیار مجاهدین قرار می‌داد تا درک و شناخت آن‌ها را از موسیقی ارتقا بدهد. به دلیل آشنایی با سرودهای مبارزاتی فلسطینی‌ها که مدت‌ها نزد آن‌ها آموزش نظامی هم فراگرفته بود به نقش و تأثیر این قبیل سرودها در ارتقای روحیه مبارزاتی به‌خوبی واقف شده و سعی می‌کرد که در دوران اسارت در زندان‌های شاه از این امر به همراه سایر مجاهدین دربند به نحو احسن بهره بگیرد. در این دوران طولانی سهمگین و سیاه اسارت، به همراهی سایر برادران مجاهد دربندش ازجمله سعید محسن و مهدی ابریشمچی که بیش از سایرین سرودهای فلسطینی را خوب آموخته بود و با صدای خوشش آن‌ها را در زندان سر می‌داد برخی از این سرودها را نیز به فارسی برگردانده و توانسته بود ماهرانه متون مبارزاتی و مجاهدینی مطلوب خود را با این ترانه‌های انقلابی در هم آمیزد و تلفیق نماید. آقای مهندس یزدان حاج حمزه از هم بندهای او در زندان اوین نقل می‌کرد که مجاهدین در زندان روزانه حداقل ۱۶ ساعت کار و آموزش تشکیلاتی، ایدئولوژیکی، سیاسی و ورزش و غیره داشتند. شب‌ها بعد از فراغت از کار و پس از صرف شام دورهم جمع شده و به خواندن ترانه و سرودها و شعرخوانی با مضامین انقلابی و مبارزاتی می‌پرداختند. آن‌ها این کانون فرهنگی مبارزاتی زندان را اصطلاحاً کافه بابا می‌نامیدند و در آنجا مجاهد سیدی کاشانی مدیریت هماهنگی و برنامه‌ریزی این برنامه ارتقای روحیه و رفاه هم بندان خود را در دست داشت و خود نیز به ساختن و پردازش چند کار ازجمله سرود زخون و غیره پرداخته بود. - نقش بی‌بدیل بابا در احیا و بازسازی سرودهای مجاهدین:در ورای همه ارزش‌های مبارزاتی و ایدئولوژیک مجاهد خلق سیدی کاشانی باید بر نقش و رسالت و تأثیر بسیار شگرف و ارزشمندی که او در طول سالیان برای بازسازی و آفرینش سرودها و ترانه‌های مقاومت و بخصوص سرودهای بجا مانده از دوران اسارت در شکنجه‌گاه‌های ساواک شاه تأکید خاص نمود. بعد از سرنگونی رژیم دیکتاتوری آریامهری بابا به‌عنوان مسئول نهاد ترانه و سرود سازمان مجاهدین خلق ایران برای بازسازی و حفظ و اشاعه سرودهای انقلابی مجاهدین کمر همت گماشت. او با یاری موسیقیدانان آزاده و استادان نامداری ازجمله زنده‌یادان مرتضی حنانه، علی تجویدی، حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی،فریدون ناصری، جواد معروفی، سیروس شهردار، لشکری، ملکی، شوریده و بسیاری دیگر از هنرمندان برجسته که به دلیل امنیتی از ذکر نامشان پرهیز می‌کنم توانست کلیه آثار مربوطه را با بهترین کیفیت ممکن تولید و به‌صورت مجموعه‌هایی از ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین در ابعاد بسیار گسترده در سطح ایران در اختیار مردم آزادیخواه میهن قرار دهد. شایان‌ذکر است که استاد محمد شمس موسیقیدان جوان و پرآوازه‌ای که بعد از قیام به‌عنوان رهبر ارکستر رادیو و تلویزیون به کار اشتغال داشت بادل و جان و نبوغ هنریش از همان دیرباز با این مجاهد نستوه در انجام این امر انقلابی فعالیتی بلا وقفه داشته است و بسیاری از این سرودها و ترانه‌ها مرهون همکاری او با بابای عزیزمان است. نکته حائز اهمیت اینکه مجاهد سیدی کاشانی به دلیل برخورداری از ذوق سلیم و شناخت دقیق از این هنر بدیع و مدیریت موشکافانه‌اش و با سخت‌کوشی و علاقه بیکرانش در پیشبرد این امر و مسئولیت خطیری که بدوش می‌کشید، توانست با موفقیتی ستایش‌انگیز این آثار را به زیباترین نحو و با مدد برجسته‌ترین موسیقیدانان نامدار ایران و با به‌کارگیری ارکسترهای بزرگ سمفونیک و گروه همسرایان حرفه‌ای به صورتی خارق‌العاده احیا و حفظ و اشاعه نماید که حقیقتاً باید از آن به‌عنوان فصلی نوین در دیباچه موسیقی ایران یادکرد. ضمن ادای احترام به سایر نیروهای چپ آن روزگاران که در همان زمان سرودهای خود را هم ضبط و پخش می‌کردند، سرودهای مبارزاتی این سازمان‌ها فقط با یک پیانو و یک گروه کوچک کر به صورتی خیلی ابتدایی و ساده اجرا می‌شد که در مقایسه با سرودهایی که بابا به عمل میاورد درست مثل یک اتود مشقی در مقابل یک سمفونی عظیم بود! نگارنده همیشه از همان اوایل ارائه سرودهای مجاهدین در حیرت بودم که این کیفیت بالای هنری در این موسیقی چگونه در آن شرایطی که همه‌چیز ازمیان‌رفته بود توسط مجاهدین به این زیبایی و عظمت خیره‌کننده امکان‌پذیر شده است! برایم همیشه این سؤال نیز مطرح بود که چرا دیگر سازمان‌های مبارز و انقلابی، سرودهایشان را این‌چنین قدرتمند و پرشکوه و حماسی تهیه و تنظیم نمی‌کنند!؟ بعدها پس از آشنایی با بابای نازنینمان متوجه این موضوع مهم شدم که عنصر هدایت‌کننده و مدیر مدبر و پراحساس و عاطفه‌ای چون اوست که درواقع این مسیر سخت را این‌چنین با درایت و ابتکار خاص خودش و باپشتکاری تحسین‌برانگیز به‌پیش برده است. ازاین‌رو باید بر این واقعیت که این انقلابی پرشور، ضامن و درواقع عامل اصلی بروز چنین تحول شگرفی در این موسیقی مبارزاتی بوده است صحّه گذاشت و درواقع تکوین و تکامل این امر وامدار اوست. به‌جرئت می‌توان گفت که این مجموعه سرودها خود، در زمره بزرگ‌ترین آثار موسیقیایی یک‌صد سال گذشته در ایران است و در سطوح جهانی نیز امری ستودنی است . درود بر او که این راه و مسیر را علیرغم سختی‌های زیاد و فقدان امکانات مالی یک جنبش که در زیر سهمگین‌ترین ضربات خون‌بار رژیم هنرش و انسان ستیز قرار داشته این‌چنین به کمال رسانده است. نگارنده که بنا به پیشنهاد ایشان مسئولیت خواندن و نوازندگی در اجرای ترانه بهار بزرگ از ساخته‌های جاودانه استاد شمس را متقبل شدم، در جریان یک کار فشرده بس سنگین بسا بیشتر به روحیه انقلابی و منش والای این مرد بزرگ پی بردم. او گشاده‌دست و بی توقع اما بسیار دقیق و موشکاف و حساس بود. علیرغم تنگناهای مالی که همیشه سازمان با آن مواجه بود، او هیچ‌گاه حاضر نبود که از کیفیت کار به هیچ قیمت کوتاه بیاید و از این نظر دست آهنگسازان و تنظیم‌کنندگان را باز می‌گذاشت که در کادر امکانات موجود بهترین خلاقیت‌هایشان را در کارها جاری کنند. این کار فقط از یک انقلابی مسئول و آگاه همچون بابا عملی بود و بس. بدین سبب سازمان ذیصلاح‌ترین مسئولش را در این کارزار پیچیده و سخت برای این امر اختصاص داده بود و بابای عزیزمان البته با خون‌جگر ولی با عشق و شیدایی به کارش این آثار را از یک سرود اولیه و ابتدایی به یک سمفونی بزرگ به بار می‌نشاند. او خوشبختانه علیرغم بیماری جانکاهش در بهار امسال به شرح کاملی از این فعالیت‌ها در کتابی با عنوان سمفونی مقاومت پرداخته که خود اوج تواضع انقلابی و بی‌ریایی و پاکبازیش را در آنجا نیز به نمایش گذاشته است. حقا که وجود انسان‌های پاکبازی همچون او و سایر همرزمان مجاهدش مایه افتخار ایران و ایرانی است که چنین فرزندانی برای از میان برداشتن حکومت جبار ولایت‌فقیه بپا خاسته و ده‌ها سال از عمر گران‌مایه‌شان را فدای آرمان مقدس آزادی نموده‌اند. بابای مجاهدین را سال گذشته برای آخرین بار در آلبانی زیارت کردم . جسم رنجورش بیش از هرزمان به دلیل بیماری‌های گوناگون و ۱۴ سال پایداری افتخارآفرین در اشرف و لیبرتی بسا ناتوان‌تر شده بود. اما در اراده استوار او و نشاط انقلابیش ذره‌ای خلل ایجاد نشده بود. با همان مهر و محبت همیشگی ما را پذیرا شد و از من خواست که نواخته‌هایم را مرتباً برایش بفرستم. من هم با همین انگیزه به‌کرات قطعاتی را می‌نواختم و تقدیمش می‌کردم و او نیز با همان صفا و قلب مهربانش مرا مورد مهر و لطف خویش قرار می‌داد. فقدانش بس سخت و جانسوز است. قلب بزرگش به لطافت باران بهاری و شفافیت و زلالی چهره پرنور و مهربانش بود. کلامش گرم بود و بی‌ریا و تهی از هرگونه ناخالصی‌های ممکن. او از جنس نور بود و نوا. در قلب مهربانش ترنم عشق به خلق و رهبری محبوبش را می‌شد به زیبایی شنید. او ساده بود و صمیمی و از پیشگامان و پیشتازان موحد صف مقدم مبارزه علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ . اما هرگز بارقه‌ای جز ملاطفت و دوست داشتن و فدا و تواضعی ستایش‌انگیز در وجود مهربانش و در ضمیرملکوتیش دیده نمی‌شد. بابا صریح بود و بی‌پرده نقطه‌نظر و انتقاد منطقی‌اش را مثل شمشیری برّان بیان می‌کرد . اما به دنبالش بارانی از رحمت،محبت و لطف و عشق را بر سر انسان می‌بارید و سیرابت می‌کرد. پیوستن بانو مرضیه به مقاومت را او خیلی خوب و بیش از خیلی‌های دیگر درک و فهم می‌کرد و قدرش را می‌دانست . بانو مرضیه هم برایش احترامی عمیق قائل بود و پیوسته ستایشگر مبارزات او و فعالیت‌های درخشانش در تدوین این موسیقی مقاومت بود. حال بابای پاکباز و همیشه در گره‌گشایی پیش‌قدم و به قول خودش نوکر مردم، به‌سوی جاودانه فروغ‌ها شتافته و به دریای رحمت حق پیوسته و جاودانه شده است. او سمبل یک مجاهد از تبار حنیف و مکتب رهایی‌بخش مریم بود و با نگاه و دل‌وجانی سرشار از مهر و شوق و آشنایی و به زلالی چشمه‌های برآمده از دل‌سنگ‌های کوهستان برف خیز. بابا را هرگز نمی‌توان رفته انگاشت. همیشه با ماست زنده‌تر از همیشه . شبنم زلال و پاک وجودش به اقیانوس ناپیدا کران هستی آفرین پیوست.چون نیک بنگریم بابای عزیزمان در قلب هر مجاهد و هر انقلابی در هر گوشه از جهان که برای آزادی می‌جنگد زنده و حضور دارد. او در ترانه و سرودهایی که آن‌ها را چون جان شیرین دوست می‌داشت جاودانه و جاری است. بابا همچون باغبانی مهربان که این گلستان زیبا و همیشه سرسبز سرودها و ترانه‌های مجاهدین را ببار آورده در عطر جادویی این آثار تا هر زمان که مبارزه‌ای برعلیه استبداد و ظلم و استثمار جریان دارد زنده و پویا است. کاش ما نیز بتوانیم با دریادلان این‌چنین پیوند یابیم همچون شقایقی که با داغ زنده است. با او که به جوانان پیام امید و ایستادگی در مبارزه را می‌داد تجدیدعهد می‌کنیم که راه پرافتخارش را با تمام وجود و با قلبی مهربان و عشقی عظیم به خلق و آن‌گونه که او به مجاهدین و رهبری و امر انقلاب دل‌بسته بود با زیباترین ملودی‌هایی که او را به وجد میاورد ادامه دهیم و آنی از پا ننشینم. با تسلیت به دل‌های سوخته و داغدار مسعود و مریم رجوی و خانواده گرامی‌اش و همه مجاهدان و مبارزان و مردم شریف ایران که فرزندی آهنین عزم و دریادل را نثار درخت آزادی کردند. تسکین غم سنگین‌دل‌های بی‌قرار و جگرسوخته را از درگاه جهان خواهانم دلتنگ همیشگیش حمیدرضا طاهرزاده اول دی ماه ۱۳۹۷ 
به‌یقین یکی از تبعات راه افتادن جنبش دادخواهی برسر خون‌های به‌ناحق ریخته شده در دیکتاتوری ولی‌فقیه، همان بروز ترس و هراس برای قاتلان، آمران و عاملان جنایت علیه بشریت در حاکمیت یک دیکتاتوری مخوف بنام "ولایت‌فقیه" می‌باشد. تازه‌ترین نمونه این وحشت را باید در سخنان اخیر آخوند دژخیم رئیسی ملاحظه نمود. وی که تلاش دارد تا دستان خونین خود را در رابطه با قتل‌عام زندانیان بی‌دفاع سیاسی در سال ۶۷ بشوید، می‌گوید: «درصورتی‌که به‌حکم خمینی که مراجعه کنید نامی از من برده نشده است. آن زمان من معاون دادستان بودم ولی فرق معاون دادستان و قاضی را نمی‌دانند». آری این آخوند جنایتکار به‌واقع با این سخنان نشان داد که "از بستر و از سفره" همان خمینی ملعون و جنایتکار برخاسته است، زیرا به گواه تاریخ و اسناد غیرقابل‌انکار، وی بخشی از ماشین جهنمی و عضو هیئت مرگ ۳۰ هزار زندانی بی‌دفاع مجاهد و مبارز در سال ۶۷ می‌باشد، امری که حتی در اسناد حاکمیت و هم‌چنین اعترافات دیگر متولیان رژیم نیز به‌کرات به آن اعتراف شده است. برای ثبت در تاریخ نیز خوب است تا در اینجا به اعترافات یک قاضی‌القضات جنایتکار دیگر در دیکتاتوری ولی‌فقیه بنام سید حسین موسوی تبریزی اشاره‌ کنیم. وی در رابطه با نقش آخوند رئیسی در جنایت علیه بشریت در سال ۶۷ به‌صراحت می‌گوید: «این مسلم است که آقای رییسی جزو آن دسته افرادی بودند که حکم دربارهٔ زندانی‌های سال ۶۷ به او ابلاغ‌شده بود. رییسی بعد از آقای لاجوردی جانشین دادستان انقلاب تهران بود و این موضوع را از خود آقای رییسی باید بپرسید». ( سایت حکومتی انصاف نیوز ۲۵ فروردین ۱۳۹۵) سخن از کشتار ناجوانمردانه و ضد انسانی بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سیاه‌چال‌های رژیم آخوندی است که طی یک فرمان چندخطی از سوی خمینی ملعون در تابستان سال ۶۷ به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. خمینی در آن فرمان قتل‌عام و مجموعه سؤالات و ابهامات ردوبدل شده میان آمران جنایت، تأکید کرد بود: «هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها درهرصورت که حکم سریع‌تر اجرا گردد ، همان موردنظر است». در فردای این حکم قرون‌وسطایی بود که دسته‌دسته جوانان، زنان و حتی سالمندان دربند را برای "زنده ماندن یا سر به نیست کردن" در مقابل چهار سؤال قراردادند. پاسخ منفی به هرکدام از این سؤالات به معنای خوردن مهر قرمز بر پرونده و حکم اعدام آنان همراه بود. به‌یقین کشتار زندانیان سیاسی در ایران ریشه در تفکر استبدادی و عمق دیدگاه‌های ضد بشری حاکمیتی جبار و خون‌ریز دارد که در منطق ضد انسانی خود، “اسیرش را باید کشت و زخمی را باید آن‌قدر زجر و شکنجه کرد تا تمام‌کش شود». این همان منطقی بود که خمینی ملعون پایه‌های آن را بر شکنجه‌های سیستماتیک، اعدام و همچنین گورهای اسرای سیاسی استوار کرد و خامنه‌ای طلسم شکسته نیز به‌مانند خلف خود،ادامه‌دهنده و تمام‌کننده آن سیاست مخوف و ضد بشری است. به‌هرحال اکنون باگذشت قریب سی سال از آن کشتارهای ناجوانمردانه، ابعاد این جنایات از مرزهای میهن‌امان نیز فراتر رفته و به یمن روشنگری‌های مقاومت ایران و همچنین پایه‌گذاری جنبشی بنام "دادخواهی" از سوی خانم رجوی، وجدان‌های بیدار بشری را یکی پس از دیگری بر آن داشته تا کلیت نظام آخوندی را به چالشی بین‌المللی بکشند.بر این منطق است که باید روشنگری اخیر عفو بین‌الملل را فهم نمود و باز بر این منطق است که ملل متحد تاکنون ۶۵ قطعنامه علیه جنایات ضد بشری در ایران تحت حاکمیت ولی‌فقیه صادر کرده است. این واقعیت در حالی است که دیکتاتوری خامنه‌ای در هراس از بازتاب قتل‌عام سال ۶۷، اکنون مدت‌زمان مدیدی است که دست به تخریب گورهای دسته‌جمعی، راه و جاده‌سازی بر سر مزار شهدا، ساختمان‌سازی و ایجاد فضای سبز زده است. طی ماه‌های گذشته به‌کرات سازمان مجاهدین خلق نمونه‌های متعددی از تخریب عامدانه گورهای دسته‌جمعی را در تهران، اهواز، شیراز، مشهد، تبریز و یا در شهرهای شمالی و غرب کشور گزارش کرده است که تماماً نشان از یک سیاست مشخص و صنعت نوینی بنام "پاک‌سازی آثار جنایات" دارند. سخن آخر آنکه، اکنون به یمن خون‌های بناحق ریخته شده در دیکتاتوری ولی‌فقیه باید گفت که اولاً جنبش دادخواهی به حقیقتی انکارناپذیر هم درصحنه داخل و نیز درصحنه جهانی علیه کلیت نظام آخوندی تبدیل‌شده است. ثانیاً این جنبش طی عمر کوتاه خود ترجمان خواسته‌ای‌ بنام "عدالت" برای قربانیان و به محاکمه کشاندن تمامی آمران و عاملان قتل‌عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی می‌باشد. بر این منطق دست‌وپا زدن‌های آخوند جنایتکار رئیسی و دیگر آمران جنایت علیه بشریت در هر مقام و لباسی، صدالبته ترجمان عمق این جنبش مردمی و ابعاد تنفر عموم علیه حاکمیت ولی‌فقیه را دارد. بقول خانم رجوی: «اکنون زمان آن است که بر سر قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، یک جنبش دادخواهی را در هر جا و به‌هر‌شیوه ممکن گسترش دهیم. جنبش دادخواهی قبل از هر چیز، اعلام مجرمیت قطعی خامنه‌ای، ولی فقیه ارتجاع است». ( سایت مجاهدین خلق ۳۰ مرداد ۱۳۹۵)
دکتر محمد ملکی زندانی سیاسی سابق و اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب ۱۳۵۷، در گفتگوی اختصاصی با شبکه جهانی «دُرّ تی وی» با اشاره به وضعیت انفجاری جامعه امروز ایران گفت:

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان