01172021یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

اندکی از یاوه ها و دروغ پردازیهای بهمن بازرگانی ****** «بارها با خودم اندیشیده ام چه چیز مشترکی  بین او(منوچهری بازجو و شکنجه گر ساواک) و من بود؟ نمی دانم شاید او هم مثل من همیشه احساس پوچی می کرد» (از صفحه۱۵ کتاب زمان بازیافته نوشته بهمن بازرگانی)
داستان شکل مارکشیدن آن ملای فرصت طلب سود جو را همه بخوبی میدانیم- که میخواست با حیله استفاده از بی سوادی مردم ده- آموزگار باسواد و فهمیده ده را آچمز کرده و اعتبار او را بعنوان یک شخص تحصیل کرده و تعلیم گر- مخدوش وشغل او را خودش تصاحب کند.
حرف اول: آزادیدر اوائل قرن بیستم، استاد سخن ملک الشعرای بهار نغمه ای بنام «مرغ سحر» سرود که حالا بخاطر مضمون آزادیخواهانه آن در قلب و ضمیر هر ایرانی آشیانه کرده است؛ اما شاید خیلی ها ندانند که این شعر را شاعر در ضدیت و مخالفت با رضاخان سروده بود.
هر قدر بیشتر به تاریخ  معاصر میهن مان نظر کنیم این نکته را بیشتر درمی یابیم  که دیکتاتوری ها زمانی فرو ریخته اند که مقاومت  وقیام مردمی در داخل سر انجام خواست خود را به حامیان بین المللی دیکتاتورها تحمیل کرده و اجماع بین المللی را به کرسی نشانده است.
دوشنبه, 22 بهمن 1397 ساعت 20:22

مثلث برمودا در وزارتخارجه آمریکا

 در جغرافیای جهان، مثلث برمودا در شمال دریای کارائیب قرار دارد. چند و چون و صحت و سقم آن در صلاحیت دانشمندان مربوطه است و نه ما. اما یک مثلث برمودای دیگر هم در جغرافیای سیاسی جهان وجود دارد که درون وزارتخارجه آمریکا می باشد. چون موجودیت این یکی مستقیما به سرنوشت ملک و ملت و نیروی پیشتاز آزادی ستان آن مربوط است، بنابراین ما نمی توانیم بی خبر و جاهل از آن باشیم.
تقدیم به تمامی قربانیان و رنج دیدگان ۴۰ سال استبداد دینی و با گرامیداشت ۱۵ بهمن سالروز تاسیس دانشگاه تهران
اوجگیری رو به گسترش اعتراضات و قیام های مردمی، مواجهه رژیم ولایت فقیه با غرقابی از بحران‌های داخلی و بین المللی، و ناتوانی آن در پاسخگویی به کمترین مطالبات مردم از نشانه های بارز بلوغ شرایط عینی جامعه، یعنی مبنای لازم برای یک دگرگونی بنیادین است. بدیهی است که پدید آمدن این شرایط به هیچ عنوان حاصل یک روند خودبخودی نبوده، بلکه برآیند رشد و تشدید تضاد کل جامعه ایران با نظام عقب افتاده ولایت فقیه می باشد.
«تمام دیکتاتور‌ها با یک اسطوره می‌آیند اسطوره دشمن...آنها دشمن را مظهر شیطان و شر مطلق و دستگاه جبار خودشان را نجیب زاده مادرزاد و نمونه اخلاق وعدالت و تمام خوبی های عالم ؛ معرفی می کنند. » برگرفته از کتابی به نام «نقد و تحلیل جباریت »اثرروان‌شناس معروف ضد فاشیسم مانس اشپربر .
زنده‌یاد خسرو شاهانی از طنزپردازهای خوشنام، پرطرفدار و مردمی در دوران گذشته بود که در سلسله مقالات انتقادی که در صفحه طنز "کارگاه نمدمالی" نشریه خواندنیها منتشر می‌کرد رجال قوم را با قلم تیز و شیرینش شدیداً گوشمالی می‌داد.
عنوان این نوشتار ، چکیده و نمودار موقعیت کنونی رژیم فاشیستی و منکسرالاضلاع ملایان است و هماورد توانمند ، مقاومت سربلند ایران زمین . چهل سال پرماجرا و به شدت تمام فاجعه آمیز ملی ، عرصه نبردی سهمگین و نابرابر بود میان دو نیروی اهریمنی و اهورایی ، میان نور و ظلمت ، میان راستی و ناراستی ، میان استبداد و آزادی و میان دو دیدگاه اسلامی متضاد. برای درک همه جانبه این نبرد بی وقفه باید به اوراق تاریخ و تقویم ایام مراجعه کرد تا فهمید هماورد ارتجاع دجال منش بی رحم و به شدت بازیگر یعنی همانا مقاومت ایران و ملت ایران چه مراحل دشوار و کمرشکنی را پشت سر نهاده و امروز قامت افراشته ( هم مردم عاصی و هم نیروی پیشتازشان ) با اراده و توان خلل ناپذیری نظاره گر دشمن مغروق خود هستند. نقش تحولات زمانی غیرقابل انکار است اما سرانجام در عرصه نبرد اگر قدرت و توان نیروی مقابله کننده نباشد ، این « نقش زمانی » به تنهایی نمی تواند چاره ساز باشد. امثله فارسی می گوید : « از تو حرکت از خدا برکت » . در این واقعیت شما می توانید به جای خدا ، هرکه و هرچه می خواهید بگذارید. تا نیروی محرکه قوی در میان نباشد هیچ عاملی نمی تواند تضمین کننده پیروزی شود. این چیزی ست که مدعیان پوشالی امروزین که مرگ رژیم را شاهدند در نهایت کودنی و طمع ورزی و سهم خواهی در پشت میزگردها و میکروفن ها به عبث به نمایش می گذارند. همه بغض و کین واقعی شان به پهلوان پیلتنی ست که چهاردهه بی امان در نبردی نابرابر پایداری کرده و همراه با انبوه بحران های ناعلاج خود دشمن قهار او را خوار و ذلیل به قعر غرقاب انداخته و خود همچنان بر امواج نامساعد دریا می تازد و سواد ساحل پیروزی را پیش چشم دارد.  مدعیان می پندارند که حافظه تاریخ هم مثل حافظه خودشان فراموشکار و نعل وارونه زن هست . پیرمردی چون من از یاد نبرده ام که وقتی خمینی تازیانه که رشته هایش رشته های جان انسان ایرانی بود برگرده اروند رود فرود می آورد و بر طبل جنگ تا فتح قدس از طریق کربلا می کوبید ، خانم ها و آقایان آن جنگ ایران گداز را « جنگ میهنی ! » تبلیغ و مقاومت ایران را به عنوان جنگ طلب و همدست دشمن !! معرفی می کردند. از شازده گرفته تا بقیه پاسداران را که خود قربانی مطامع مالیخولیایی خمینی بودند ، سربازان وطن قلمداد می کردند. از زمانی که ارتش صدام از خرمشهر عقب نشست و آماده مذاکره و آتش بس بود و خمینی موقعیت و منافع رژیمش را در ادامه جنگ می دید ، دیگر جنگ نه میهنی که ضد میهنی بود و مشروعیت خود را به تمامی از دست داده بود و شده بود ابزاری برای اشغال عراق و توسعه طلبی خمینی . امروز ذره یی انصاف باید تا گردن نهد حقیقت را. حقیقتی که مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت آن را دریافته بودند و پای آن به بهای ناسزاها و تکفیرهای سیاسی و اعتباری ایستادند و زنجموره های ریاکارانه متحدان مستقیم و غیرمستقیم رژیم را به پشیزی نگرفتند. وقتی خمینی و فرماندهان به جای چهارپایان نو جوانان ایران را کلاس به کلاس ، دسته به دسته روی مین می فرستاد ؛ تب ناسیونالیستی آقایان دیگر به هذیانگویی رسیده بود. در حقیقت آنها را نه غم ملک بود و نه ملت بلکه می خواستند هم خمینی را دلبری کنند و هم خاک در چشم مقاومت ایران بپاشند. بیادمی آورم که به عنوان مثال شازده که به برکت سیاست های داهیانه ابوی خردمندش از میهنِ رانده شده چگونه وامیهنا وامیهنا می کرد و برای پاسداران کف شوینیستی برلب می آورد. همچنانکه امروز نیز که کمر به سقوط رژیم بربسته !! دست مبارک را با مهربانی و طمع خام خیالانه بر سر پاسداران می کشد تا آنان نیز به قدردانی ایران را تسلیم او کنند !! در عرصه مبارزه و نبرد به این می گویند « ریچارد شیردل » ! . جای تردید نیست که یکی از عوامل عمده و تعیین کننده جام زهر به حلقوم خمینی ریختن همانا مقاومت سرفراز ایران بوده است . می گوییم یکی از عوامل قوی و عمده و نه تمامی علت ها. بار دیگر به دریا بنگریم . مریم قهرمان نماینده و پرچمدار بی حریف مقاومت ایران پیروزمندانه بر امواج خروشان می تازد و رژیم گردنکش و یاغی بین المللی در قعر غرقاب نفس های آخرش را.
بعد از ۱۹سال زندان چیزی به نام خاطره جز زندان بیاد ندارم… زندان طلسم ترس و وحشت، حاکمیت ترس،کشتن انگیزه ها، خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور…
پنج شنبه, 13 دی 1397 ساعت 19:37

آهای ای رنه دکارت !

وقتی میگویم در هر پدیده‌ای در زندگی روزمره- چه خوب و چه بد- چه شادی و چه غم - چه بیش و چه کم- حتی در اوج فاجعه، طنز گزنده‌ای نهفته است- هنوز هم سر حرف خودم هستم. وابولفه! - که جدی‌ترین قسم لرهاست. در یک‌طرف ملتی با عزم و اراده و پرداخت بهای سنگین و تحمل ضرب و شتم و شکنجه - در مقابل رژیمی فاسد و جاهل و قاتل ایستاده است. رژیمی که حتی دختر یکی از بنیانگذارانش – فائزه رفسنجانی- به‌صراحت می‌گوید که نظام فروپاشی محتوایی شده است اما خودش حالی‌اش نیست. فقط یک پوسته‌ای مانده که آن‌هم صورت می‌گیرد. چند روز پیش هم هم نوه خمینی آنرا جوردیگری بیان کرد. کافی است به شعارهای همه‌روزه مردم در خیابان‌های سراسر میهن گوش فرا دهید تا صدای در هم شکستن دستگاه پوسیده و وارفته مماشات اندر گوش‌های فرسوده و وارفته صاحبان آن طنین‌انداز شود. در طرف دیگر سازمانی منسجم همچون فولاد آبدیده که همچنان پابرجا و محکم و استوار، تمام‌وقت و انرژی خود را برای گسترش و سازماندهی و تعمیق قیام مردم ازیک‌طرف و رساندن ندای آن قیام به گوش مردم جهان از سوی دیگر گذاشته است. اعضای این مقاومت در قیام به این مأموریت بزرگ تاریخی نه هیچ لحظه‌ای درنگ و نه هیچ فرصتی را تلف می‌کنند، بدون هیچ چشم‌داشت شخصی. حتی بقول مسعود رجوی گرامی آن‌ها آماده‌اند حتی در چادرهای برافراشته در خاوران بسر ببرند، تا سرانجام فروپاشی و سرنگونی این رژیم را به‌صورت فیزیکی و عملیاتی هرچه زودتر محقق کنند و شر این جرثومه جهل و جور و فساد و ننگ را نه‌تنها از سر این ملت متمدن و باستانی- بلکه از صحنه روزگار در قرن بیست و یکم محو کنند. جرثومه‌ای که منشأ همه فتنه‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای و بینان‌گذار فاشیسم دینی و خلافت و ولایت مطلقه است که جان و مال هستی مردم ایران و بسیاری از کشورهای منطقه را به تاراج داده است. آری این شورا و این سازمان، در منتهای سازماندهی و انسجام، هدفی غیر از سرنگونی این ام‌الفساد جهل و جنایت و استقرار یک جمهوری آزاد مبتنی بر جدایی دین از دولت و مدافع آزادی عقیده و دین و مذهب، ندارد. طبق برنامه دولت موقت بعد از سرنگونی رژیم آخوندی ظرف حداکثر ۶ ماه باید انتخابات آزاد مجلس مؤسسان برگزار شود تا این مجلس هم اداره کشور را بر عهده بگیرد و هم قانون اساسی جمهوری جدید را تدوین کند. یعنی این شورا و سازمان مجاهدین به‌عنوان بزرگ‌ترین عضو آن متعهد است که علیرغم همه فداکاری‌ها و ... در مدت ۶ ماه بعد از سرنگونی فاشیسم دینی تمامی قدرت را به مردم منتقل کند... اما این‌ها برای مجاهدین و شورا حرف نیست بلکه تعهداتی است که ۴۰ سال است برای آن قیمت می‌دهند. وگرنه خالی‌بندی و در خانه نشستن و غرولند کردن و برای زمین و زمان طرح و برنامه دادن و مثل احمدی‌نژاد ادعای مدیریت جهان را کردن - هاونی است که حتی آب هم در آن نیست که برای دلخوشی خودت بکوبی!! و اما در طرف دیگر بشنوید- که دو گروه ورشکسته به تقصیر- بدون شرح و تفسیر! که در فضای خارج کشور فقط گزافه‌گویی و وراجی را آموخته‌اند، مثل کنه که بر پوست شیر مأوا و زیست محدودی دارند تمام‌روز و شب خود را صرف مقابله با حرکت‌های این مقاومت می‌کنند. سری اول شماری از افراد بخش شکنجه گران و چماقداران ”اصلاح‌طلب” که از حکومت اخراج شده‌اند و حالا در کنف آیت‌الله بی‌بی‌سی و یکی دو سه رسانه دیگر، داستان اخراجشان از رژیمی که خود بناکرده و در بالاترین مناصب آن بوده را تحت عنوان خروج از آن بیان می‌کنند و خود را طرفدار دوآتشه دمکراسی و حقوق بشر و نرمش و رفاه و آرامش مردم نشان می‌دهند و نسبت به خطرات مجاهدین و شورا برای دمکراسی و آزادی هشدار می‌دهند. همه هم‌وغم آن‌ها این است که مبادا مردم و مقاومت سازمانیافته و کانون‌های شورش و نبرد – که صدای خلیفه دوم و دولت و پارلمان و قوه قضاییه و امامان جمعه زیردستش را درآورده – موفق نشوند. وقتی هم که از ذکر بدی‌های مقاومت وقت اضافه می‌آورند به پراکندن ترس و رعب و وحشت می‌پردازند که ای هوار اگر دست به این رژیم بزنید مملکت سوریه می‌شود و جنگ داخلی می‌شود. خلاصه کلام رژیم بد است اما همین بهتر از بدتر است و زنهار که گول مقاومت سازمانیافته و شورش‌های مردم- همانند کانون‌های شورشی مقاومت اروپا در سال‌های هزار و نهصد و چهل میلادی – که در شکست نهایی هیتلر تعیین‌کننده بودند - را نخورید. خلاصه حساب - با چرتکه‌ای که از خردسالی دم دست باباجان و عموشان در بازار و تیمچه و سراچه مشاهده می‌کرده‌اند- این سه کلمه است: رژیم بد است- اما مجاهدین بدتر هستند و اگر رژیم برود بدتر می‌شود- اما ای هموطنان آسوده بخوابید ما بیدار هستیم و مرتب برایتان با بی‌بی‌سی و دیگران مصاحبه می‌کنیم و سرگرمتان می‌کنیم، تا رژیم هم به کار خودش برسد - بقول لرها: سیتو متل مویمو - براتون قصه‌سرایی می‌کنیم. و ابولفه غیرازاین سه جمله- دیگر نه کلمه بیشتری به زبان میاد و نه وقت هست و نه ارزش توضیح بیشتر درباره این دسته لازم و ضروری است. اما دسته انگشت‌شمار آخر صف- که آن‌ها برای وصل مجدد به رژیم از خودشان هم بریده‌اند. اینان را نیز در سه جمله می‌توان تعریف کرد که زیادشان هم هست:- در آستانه یک‌پنجم آخر زندگی- من از آن چهارپنجم اولی بریده‌ام.وشدیدا گذشته خودم را محکوم می‌کنم به عبارت لری ساده این‌یک پنجم آخر را می‌روم که با صرف اظهار ندامت از قسمت‌های گذشته بگذرانم. پس برای سلامتی من در این منزل آخر و وجدان راحتم در آن دنیا دعا کنید. بیانیه پایانی:من بیخودی دهه‌های متمادی عمرم فکر می‌کردم که باید چنین و چنان شود. و این‌قدر برای دمکراسی و آزادی شور و شعف داشتم که کف کشاف بر دهان و نیش قلم می‌آمد- و از فرط کف زدن انگشتان دستم باد می‌کرد.این‌قدر سپاس سپاس و سخنرانی آتشین می‌کردم که اطرافیانم مرا ساکت می‌کردند که تا سکته نکنم.......جمهوری اسلامی محذورات ما را درک می‌کنم که من که نمی‌توانم به مدح و ثنای ولی‌فقیه بپردازم، اما چه اشکالی دارد که به مدح و ثنای پدران معنوی ولی‌فقیه بپردازم. لذا اگر پسر شاه سابق که هیچی- بلکه اگر به ناگهان یکی از نوه نبیره‌های محمدعلی شاه قاجار- بنام شاهزاده قلزم علی میرزا- از سلسله قاجار پیدا شد - طرفدار سلطنت او می‌شوم و مقاله نوشته و مصاحبه می‌کنم که بابا در زمان ناصرالدین‌شاه قطار دودی تهران - شاه عبدالعظیم راه افتاد و کشور داشت ژاپن می‌شد....!! نتیجه پایانی بیانیه: فقط مجاهدین و شورای ملی مقاومت و کانون‌های شورشی موفق نشوند بقیه‌اش با من . شخص بنده دارم کتابی می‌نویسم در رد چهارپنجم عمرم و تمام ارزش‌ها و تئوریهایی که قبلاً به آن اعتقاد داشته‌ام . آهای رنه دکارت: من از خودم بریده ام پس هستم!  هفته آخرسال ۲۰۱۸
ای صبا گر بگذری بر کوی مهر افشان دوستیار ما را گو سلامی، دل همیشه یاد اوست (حافظ) هر زندگی و اتفاقی شروعی دارد و پایانی و هر انتخابی هم شعوری دارد و سرانجامی. نوشتن درباره کسی که هیچگاه او را از نزدیک ندیده و افتخار مصاحبت و معاشرت با وی را نداشته اما مهرش در قلبت جاری است، هم سخت است و هم آسان . سخت است چراکه نتوانی به دلیل بی‌مایگی قلم و بی‌بضاعتی کلام از عهده آن به‌خوبی بربیایی. بااین‌حال درباره کسی چون مجاهد خلق سید محمد سیدی کاشانی (بابا)، نوشتن آسان است. از بابا نوشتن چیزی نیست به‌جز ارج نهادن بر ارزش‌های انسانی و خصوصیات والای منحصربه‌فرد. چراکه بابا ساده بود و بی‌پیرایه، فروتن و بزرگ‌منش الگویی شایسته برای صداقت در کلام، تواضع در رفتار و ایمان به پندار وفادار به آرمانهای انسانی حضورش غرورآفرین بابا، مجاهد راستین خلق بود در برابر دوست بی‌ادعا، در برابر دشمن خلق بی‌محابا. همواره به انتخابش در زندگی می‌بالید و احساس افتخار می‌کرد. خاطره خوش وصلش به سازمان را که به‌سادگی بیان می‌کرد، با سفر به زمان،۵۰ سال پیش‌ازاین، را می‌شد در برق چشمانش خواند و در شور و شعف کلامش شنید، از رضایتمندی و غرور به آن انتخاب شایسته. "شروعی باشکوه تنها با سه کلمه " در اولین دیدار با محمد آقا، با قلبش عاشق شد و باخردش ستایشگر آرمان و اندیشه‌ای انسانی. در ابتدا سه کلمه بود:"چیه این زندگی؟ "آتش‌به‌جان و ضمیرش افتاد، تکانش داد، بار تعهد آزادی خلقش را با مجاهدت بر دوش گرفت، تا آخرین دم. از همه‌چیزش گذشت، مدرک و مقام، آسایش و رفاه، دوست و آشنا، تا به خود‌آیی رسید.مگر نه این است که "تعهد روشنفکر و هنرمندان جامعه "خوف انگیز و آسایش برهم زن و خانه‌خراب‌کن کژی‌ها و کاستی‌هاست" بقول شاملو. هنرش مبارزه، مبارزه‌اش هنر،یکدست سلاح و دست دیگر کلمه اتاق شکنجه و نفیرهرشلاق، ظرفی و واژه‌ای برای سرود رزم و پایداری. شعر مقاومت را اعتباری بود و مایه اوج حیات.حیثیت شعر ناب مقاومت را در برابر هرزه نویسان نادم چه جانانه پاس داشت. ایمانش بسان پولاد، مانند آب، زلال، بی‌ریا. عاشق راستین مردم و سازمانی که در هوای پاکش نفس می‌کشید،به سوگندش تاآخرین‌نفس در برابر آرمان‌های ایدئولوژیکی، خط‌مشی و ضوابط تشکیلاتی وفادارماند و مسئولیت‌پذیر. نه یک روز که نیم‌قرن، مرامش افتادگی و خضوعنجیب بود و شریف و بزرگوار. اهل بذل و بخشش جان، صاحب‌خانه‌ای بی‌خانمان، آواره کوی یار و همواره بدهکار. درهرشرایطی حرمت امانت دریای رنج و خون مجاهدین درراه خدمت به خلق، در مسیر نیل به جامعه بی طبقه توحیدی را نگه داشت. گرچه جسمش نحیف از تیر و تبر دشمن و زخم خنجر حرام‌لقمگان نامرد و خائنین پس فطرت، اما دریغ از یک آه دشمن‌شاد کن، چراکه روحش نه حقیر و ذلیل که عظمتش به بزرگی آسمان بود. باشرافت برسراصول مبارزاتی‌اش ایستاد، تا بی‌شرفان بریده مزدور را نه خصم که انکار باشد.پاک‌سیرت بود و امین واژه‌ها، کلام و سرود و نوای عشق. چه زیبا آخرین قطعه سمفونی مقاومت را با دست توانا و دست خط خود نوشت. قطعه‌ای که در کلام و سخنش عشق به زندگی و راز و رمزماندگاری و پایداری به مقاومت جاری و ساری است،آینه‌ای است شفاف در برابر جمع بی‌همه‌چیز و درمانده، مفتخوران فاسد، نفس به حرامان، اجساد متعفن وآنکه مست بود اگر ...خورد ...فراوان خورد مستانا، که نانش دیرزمانی است آغشته به خون شهیدی کبیر و باوفا، جیره روزانه‌اش نزد دیگر یغماگر شرف و حیا. و در انتها یک اردنگی بر پوزه‌های رقت‌انگیز" بهترین شاعرمزدوردنیا" که دراصطبل های عفونت به سرنوشتی ذلت‌بار وفلاکت بار و منفعل دچار آمد. مجاهد خلق سید محمد سیدی کاشانی آغاز و پایانی شکوهمند بود. ای غایب از نظر، به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت (حافظ) بدرود بابا با احترام رضا محمدی ۹ دی ۱۳۹۷
 فوكوس آنلاين Focus Online سايت هفته نامه آلماني فوكوس28 دسامبر 2018 مقاله وارده بقلم مارتين پاتسلت

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان