09282020دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

خنثی شدن عملیات تروریستی که قرار بود در روز ۹ تیر امسال در گردهمآیی مقاومت ایران در فرانسه به وسیله عوامل نفوذی انجام پذیرد، یکی از مهمترین اقدامات پلیس چند کشور اروپایی بود. در کشف و خنثی سازی این عملیات جنایتکارانه که توسط سپاه قدس و با تایید کامل خامنه ای طراحی شده بود، می توانست تعداد زیادی کشته و مجروح داشته باشد، یک دیپلمات تروریست رژیم ایران و چند عامل نفوذی که پلیس بلژیک آنها را وابسته به یک «سلول خفته» معرفی می کند، بازداشت شدند. اظهارات تاکنونی پلیس سه کشور بلژیک، آلمان و فرانسه نشان می دهد که دیپلمات تروریست رژیم ایران مواد منفجره را در لوکزامبورک تحویل دو ایرانی ساکن بلژیک داده و در راه بازگشت در جنوب آلمان دستگیر شده است. همین اطلاعات و به ویژه سابقه دیپلمات تروریست دستگیر شده، نشان می دهد که این عملیات بدون تردید از جانب رژیم ایران طراحی شده و قرار بوده در روز گردهمایی اجرا شود. توطئه شکست خورده رژیم علیه مقاومت ایران، چندین عملیات تروریستی طی یکی دوسال اخیر که آخرین آن ترور جنایتکارانه در پنجوئن بود، قصد مستبدان حاکم برای ضربه زدن هرچه بیشتر به آزادیخواهان را نشان می دهد. همچنین گزارش اخیر اداره حراست قانون اساسی آلمان نشان می دهد که رژیم با همه دسته بندیها و باندهای درونی آن به شمول اصلاح طلبان قلابی در مورد ضربه زدن به آزادیخواهان وحدت نظر و عمل دارند. واقعیت سیاستهای جنایتکارانه رژیم، مساله ضرورت موضع گیری مشخص در مورد آن را برجسته می کند. موضع هر فرد و جریان آزادیخواه و مدافع حقوق انسانها، مستقل از رنگ، جنسیت، نژاد، ملیت و مذهب، محکوم کردن رژیم حاکم بر ایران، عدم معامله با این رژیم پیرامون اقدامات عوامل تروریستی اش علیه اپوزیسیون، بستن پایگاههای تروریستی ولایت خامنه ای در خارج از ایران و درخواست شفافیت در مورد پروژه شکست خورده انفجار در گردهمایی مقاومت و سایر عملیات تروریستی رژیم است. متاسفانه در این مورد افراد و گروههای سیاسی و جریانهای مدعی دفاع از حقوق بشر، به جز چند مورد، یا بی موضع و منفعل بودند و یا بدتر از آن در همسویی رذیلانه با سپاه تروریستی قدس، این پروژه را کار خود مجاهدین خلق دانستند. روح خمینی که می گفت؛ خودشان خودشان را شکنجه کردند، در جسم این افراد و جریانات فرومایه حلول کرد و داستان انفجار در مزار امام هشتم شیعیان و کشتن کشیشان مسیحی یک بار دیگر تکرار شد. در آن زمان هم کسانی با اما و اگرها و استدلالهای سخیف، دستهای خون آلود رژیم را پنهان می کردند و بعدها معلوم شد که نهادهای امنیتی رژیم با چه شیوه های رذیلانه عمل کرده اند. در این جا یک پرنسیب اصولی و انسانی مطرح است و پُر روشن است که خواست موضع روشن در مورد محکوم کردن عملیات تروریستی شکست خورده رژیم، به معنی تایید و یا مخالفت نکردن و مرزبندی نداشتن با سیاستهای مجاهدین و مقاومت نیست. این که باندهای شریک در حاکمیت بر سر سرکوب مردم و آزادیخواهان اشتراک منافع و وحدت نظر و عمل دارند به معنی آن نیست که تضادهای حاد درون قدرت به خوبی و خوشی به اتحاد و یگانگی تبدیل شده است. ژستهای اتحاد که این روزها به ابتکار خامنه ای به نمایش گذاشته می شود، بیش از آن که نگاه به داخل داشته باشد، دلربایی وارونه برای خالی کردن دل خارجیهاست. روز دوشنبه ۱۱ تیر، حسن روحانی طی دیدار از سوئیس گفت: «اصلاً معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود، و آن وقت نفت منطقه صادر شود. اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید.». به دنبال این لاف در غربت، قاسم سلیمانی جنایتکار در نامه‌ به حسن روحانی ضمن دستبوسی اظهارات او «مایه مباهات و افتخار» دانست. سرانجام در روز شنبه ۳۰ تیر، خامنه ای در دیدار با دیپلمات‌ تروریستهای ولایت اش حرفهای روحانی را «سخنانی مهم و حاکی از سیاست و رویکرد نظام» خواند. گرچه در حرفهای روحانی و خامنه ای و نامه قاسم سلیمانی حرفی از بستن تنگه هرمز شنیده نشد، اما تحلیلگران بر این نظر اتفاق نظر دارند که منظور روحانی بستن تنگه هرمز بوده و لابد روحانی در زیر میز کلید باز کردن آن را هم به طرفهای مربوطه نشان داده است. این نمایش اتحاد پس از یک دور از جدال که به جا به جایی چند وزیر منجر خواهد شد، خامنه ای را بر آن داشت تا جدال بر سر سرنوشت کابینه را با تایید نسبی روحانی فیصله دهد. روز دوشنبه ۴ تیر، رحیم صفوی، یک سرکرده سابق سپاه پاسداران در جمع کارکنان نیروهای مسلح ایران گفت «که اگر دولت نباشد، کشور بهتر اداره می‌شود». این سخنان که از طرف مشاور عالی نظامی ولی فقیه بیان شد آن چنان کَمر شکن بود که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه، بلافاصله حرفهای او را از سایت خود حذف کرد و رحیم صفوی نیز در روز چهارشنبه ۶ تیر سخنان خود را پس گرفت. واضح بود که سحنان تهدید آمیز رحیم صفوی در کوران خیزش بازاریان نمی توانست برای خامنه ای مفید باشد. روز سه شنبه ۵ تیر، محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت روحانی در نشست خبری هفتگی خود در پاسخ به اظهار نظر پاسدار رحیم صفوی گفت: دیروز جلسه شورای عالی امنیت ملی با حضور فرماندهان نیروهای مسلح برگزار شد، من در آن جلسه هماهنگی، همدلی و هم راستایی در میان فرماندهان نظامی دیدم. اگر کسی حرف متفاوتی می‌زند نظر شخصی اوست. روز چهارشنبه ۶ تیر، حسن روحانی در مراسم هم اندیشی مدیران اجرایی رژیم گفت؛ دولت استعفا نمی ‌دهد و اضافه کرد که: «رهبر انقلاب گفتند هرچه سران قوا تصویب کردند من حمایت می‌کنم.». با این سخنان معلوم شد که خامنه ای طی دیدار غیر علنی شرایطی را برای روحانی تعیین کرده که بتواند به حیات دولت و چپاول مردم و کشور ادامه دهد و در مقابل با یک موضع ماجراجویانه و البته غیر عملی راه را برای نمایش یگانگی که از طریق خامنه ای به صحنه خواهد آمد باز کند. همه با هم توافق کردند که علیه مردم و آزادیخواهان متحد عمل کنند و هرکسی بیشتر زورش رسید بیشتر غارت و چپاول کند. آنها وقتی در تدارک عملیات جنایتکارانه خود بودند، نمی دانستند که با شکست مفتضحانه روبرو خواهند شد. زیرا اگر این عملیات انجام می شد، که این به معنی دستگیر نشدن دیپلمات تروریست رژیم بود، جملگی به صحنه می آمدند و روضه «خودشان، خودشان را منفجر کردند» را سر می دادند. *رفیق اقبال مرادی، از کادرهای رهبری جمعیت حقوق بشر کردستان، پدر «زانیار مرادی» و عموی «لقمان مرادی» که هر دو زندانی سیاسی و محکوم به اعدام هستند، روز چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، در شهر پنجوین کردستان عراق توسط مزدوران خامنه ای ترور شد. ضمن محکوم کردن این ترور وحشیانه، به خانواده و رفقای کاک اقبال مرادی و همه آزادیخواهان تسلیت می گویم.
سه شنبه, 23 مرداد 1397 ساعت 19:13

دم شیر یا دم ابتر خامنه ای

سخن کوتاه هفتهآن یکی شیراست اندر بادیهوآن یکی شیر است اندربادیهآن یکی شیراست که آدم میخوردوآن یکی شیراست که آدم؛ میخورد(مولای رومی)
دوشنبه, 22 مرداد 1397 ساعت 15:42

دوام و قوام قیام

شروع قیام مردم دردی ماه سال ۱۳۹۶ در بیش از ۱۴۲ شهر در سراسر ایران را باید نقطه عطفی مهم در مبارزات مردم میهنمان در برابر رژیم آخوندی دانست. این خیزش دامنه‌دار مردم به ستوه آمده از جنایت، فساد و دزدی‌های کلان اقتصادی که به‌سرعت به مطالبات سیاسی راه برد، دو حقیقت را به‌خوبی عیان کرد.اول اینکه، برخلاف تمام یاوه‌گویی‌ها، حضور و نقش بی‌بدیل کانونهای شورشی و مؤسسان چهارم ارتش آزادی در پیشبرد قیام آنچنان آشکاراست که آه و فغان سران حکومت را درآورده و کمتر فرصتی است که آنان خطر مجاهدین برانداز را گوشزد و ترس و وحشت خود از پیوستن مردم بپاخاسته به مقاومت خونین را بیان نکنند.پرواضح این که صحبت از مجاهدینی است، که رژیم سالهاست آنان را نابود شده و از بین رفته تبلیغ می‌کرد و با اجرای سیاست بایکوت خبری تام و تمام درباره آنها و گاها و یا بنا به اجبار شرایط و تحولات سیاسی روز، برای تخریب و شیطان سازی هرچه بیشتر، از آنان با عناوینی چون "گروهک مضمحل شده منافقین، که نفس‌های آخر خود را می‌کشد" نام می‌برد.مضحک‌تر از آن مزدوران و مأموران قلم به دست رژیم در خارج ازکشوربوده و هستند، زمانی که رژیم، از طریق تمامی تریبون‌های دولتی و نمازهای جمعه خود، به پیشتازی مجاهدین در قیام این چنین آشکارا اقرار و اعتراف می‌کند و برای دفع خطر براندازی از سوی مجاهدین در پی چاره‌جویی است، این بوزینگان با بلاهت مدعی می‌شوند که مجاهدین "فرصت‌طلبانه" قیام مردم را به‌حساب خود می‌ریزند و دلیل می‌آورند که حتی "یک شعار" هم به نفع مجاهدین در این اعتراضات و تظاهرات سر داده نشده است و این در حالی است که اخیرا امامان جمعه مشهد و پردیسان قم از نیروهای خودی خواسته‌اند که با شرکت در تظاهرات علیه گرانی مانع آن شوند تا که مجاهدین و براندازان نتوانند تظاهرات را به سمت براندازی و شعارهای ساختارشکن ببرند..البته در جواب چنین مهملاتی از سوی این قلم کشها تنها باید گفت، اگر بلاهت و کودنی و یا مزدوری را سقفی و مرزی می‌بود؟در اعتراض به کشتار هزاران زندانی مجاهد در تابستان سال ۱۳۶۷ طی سه روز (۶ تا ۸ مرداد ۱۳۶۷ در اوین و گوهردشت) آقای منتظری با جنایت دانستن آن، مجاهدین را " یک سنخ فکری“ خواند که با کشتار از بین نخواهند رفت.معنا و اثبات این گفته را، رژیم ددمنش آخوندی امروز به عینه می‌بیند که پس از آنهمه خون ریختن از مجاهدین و صدها توطئه تروریستی نافرجام به هدف نابودی آنان، درهرگوشه و نقطه‌ای از میهنمان که مردم آزادیخواه فریاد اعتراض سرمی دهند، کانونهای شورشی مجاهدین نقشی محوری و پیشتاز دارند، مگر نه این است که شعار" مرگ بر ارتجاع، مرگ بر خمینی، مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، مرگ بر دیکتاتور، زنده‌باد آزادی" شعار مجاهدین، از زمان رودرویی با دیو جماران تا به امروز بوده و تا سقوط نظام جهل و جنایت نیز چنین خواهد بود؟آزادی و آزادیخواهی برای مجاهدین نه‌فقط یک شعار سیاسی صرف، که مرام و مقصود از آن، جز لاینفک و شالوده و پایه و اساس اعتقادات، آرمان، فلسفه وجودی و نگرش بنیادین آنان به انسان به‌عنوان آفریده شده تغییرگرمی‌باشد.تنها انسان آزاد و رها از یوغ بندگی و جبراست که می‌تواند با اراده و اختیار، قدرت خود را در مسیر تکامل و در جهت تغییر شرایط "آنچه که هست" به " آنچه که باید باشد"، تا برقراری قسط وعدالت، بکار برد.مجاهدین تا به امروز با سربلندی و مسئولیت‌پذیری و تعهد وایمان سرشار برای نیل رسیدن به آن، بهایی ماوراء تصور با صدق و فدای بدون چشمداشت پرداخته‌اند.نکته دیگر اینکه، آمدن مردم به خیابانها برای اعتراض به شرایط اسفبار اقتصادی، بی آبی، بی‌نانی، فقر، بیکاری و خواسته برحق آنان برای رفع این معضلات فاجعه‌آمیز همه و همه، شاید در نگاه اول و مطلوب اولیه آن، رسیدن به این خواسته‌های حداقلی باشد، اما در ورای آن می‌توان و باید که هدف غایی و حداکثری آنان، که همانا عزم و جزمشان برای رسیدن به "آزادی" است، را به‌خوبی دریافت.قریب به چهل سال است که رژیم هر ظلم و ستمی که توانسته بر این مردم روا داشته و به هر جنایتی که توانسته برعلیه آنان دست زده است.از توهین به کرامت انسانی و ستیز با انسانیت، زندان و شکنجه و اعدام‌های بیشمار تا حجاب اجباری، سرکوب شدید اعتراضات صنفی کارگری، فرهنگی، دانشجویی، نقض حقوق بشردرابعاد گسترده، نابودی محیط‌زیست، بر باد دادن اخلاق و فرهنگ ستیزی و بسیارمظالم دیگر.مردم امروز ازبیعدالتی، نابرابری، تبعیض، ویرانگری، چپاولگری، ارتشا و فساد یک مشت اراذل حکومتی و افراد وابسته به آن، به تنگنا رسیده‌اند، از این که می‌بینند سرمایه‌های ملی آنان خرج صدور ارتجاع و تروریسم در منطقه، منابع طبیعی متعلق به آنان و نسل آینده پیش‌پرداخت حفظ قدرت حاکمان نامشروع وطن‌فروش می‌شود، از این که فاصله طبقاتی، اعتیاد و فحشا و فقر بی داد می‌کند، آمار کودکان گرسنه کار و کارتن خوابها و قبرنشینان رو به افزایش سرسام آوراست، خشمگین‌اند.اینها تماما واقعیات اسفناک جامعه امروز ایران است، اما به‌واقع واقعی ترازهرخواستی، اراده مردم برای نیل رسیدن به "آزادی" است که در شعارهای "مرگ بر دیکتاتور، توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه، میمیریم، میمیریم ایران رو پس می‌گیریم"، نمود پیدا می‌کند.مردم ناامید و به جان آمده از ظلم و ستم آخوندی چیزی نمی‌خواهند بجزآزادی،آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی دفاع از حق خود، آزادی پوشش، آزادی احزاب، آزادی ادیان، آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن و آزادی ازهرقید و بند ظالمانه حکومتی و رفع هرگونه تبعیض.آزاد و رها شدن از بختک رژیم منفور آخوندی با تمام دار و دسته و جناح‌های حکومتی اصولگرا و اصلاح‌طلب.هر قلم و زبانی که تنها در پی برجسته کردن خواسته‌های حداقلی مردم است و به رضایتمندی به برآوردن شدن آن توصیه می‌کند، آگاهانه و یا ناآگاهانه در جهت انحراف و تضاد با خواست واقعی و اراده مردم عمل می‌کند که این امر درنهایت مطلوب رژیم درمانده و ستمگر آخوندی می‌باشد.مردم رنجدیده مصمم به براندازی هستند، چرا که نویدبخش آزادی و بهروزی مردم ایران در گروی "سرنگونی" این رژیم جنایتکار سراسر فاسد و برقراری حکومتی دموکراتیک بر پایه و اساس حق حاکمیت مردم، می‌باشد.همانطور که رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی بارها تاکید کرده‌اند، مجاهدین نیز با افتخار امر سرنگونی رژیم در کلیت آن را همچنان وظیفه انقلابی خود دانسته و می‌داند و برای پیشبرد و تحقق آن تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، خواهند ایستاد.مردم به‌واقع تشنه آزادی‌اند.پیش بسوی آزادی
نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو از چون مگو بی چون برو زیرا که جان را نیست جا. مولانا
جمعه, 04 خرداد 1397 ساعت 16:14

یک قدم نزدیکتر به تغییر بزرگ

بعد از خروج آمریکا از برجام، تمامی نگاه ها متوجه رژیم ملاها شد تا عکس العمل آنها را در قبال تحریم های خرد کننده ای که در راه است ، مشاهد کنند. در شعارها خیلی شنیده ایم که گفته بودند اگر آمریکا برجام را پاره کند ما انرا آتش میزنیم. حالا نوبت محک این قدرت نمایی هستیم که آیا دستگاه ولایت توان و قدرت  اجراء کردن این شعار را دارد یا نه؟ آنها در یک عمل نمایشی ـ احساسی پرچم امریکا در صحن مجلس را به آتش کشیدند تا کنون جهان بیش از این عمل کودکانه چیزی را مشاهد نکرده است. بگذریم که اساسا رژیم نمیتواند از برجام خارج شود زیرا در آنصورت  پرونده‌ آخوندها به شورای امنیت رفته و مکانیسم ماشه نیز عمل خواهد کرد. وقتی از شعار های سطحی و توخالی عوامل تبلیغاتی رژیم عبور کنیم و به عمق مسئله نظر بیافکنیم  بخوبی خواهیم دید که آخوندها در خلوت و در پشت درهای بسته کار و برنامه دیگری را برای عبور از این شرایط پر خطر در دست اجراء دارند. برنامه و اقداماتی که در شرایط حساس این زمان برای رژیم ملاها بسیار حیاتی است، به گونه ای که مرگ و حیات انها به موفقیت این طرح و برنامه دارد. از رو ما شاهد آن بودیم که دستگاه دیپلماسی ملاها به سرعت وارد عمل شد، که با یک اقدام سیاسی و با برنامه ریزی معین و هدفی مشخص تا انجا که ممکن است برجام را با پشتیبانی شرکای اروپایی خود نجات دهد. از اینروسفر محمد جواد ظریف در رأس  یک هيئت  بلندپایه سیاسی و اقتصادی به چین ، روسیه و اروپا ، به منظور رایزنی درباره شرایط حفظ برجام آغاز شد.  این که دستاورد این سفر دقیقا چه بوده قابل تامل است، زیرا نتیجه این سفر موقعیت رژیم را نشان میدهد که در کجای مدار سیاسی قرار گرفته است ، چقدر قدرت مقابله و کنش گری دارد و از چه حمایتهایی اقتصادی – سیاسی برخوردار میباشد. در اینکه در مذاکرا ت  پشت پرده  موضوعات در چه سطحی بررسی شده اند ، ما از ان خبر دقیقی نداریم، ولی از خبرها و گزارشها برمی اید که کاسه گدایی ظریف بعد از بازگشت به ایران خالی تراز آن بود که رژیم  در برنامه های خود روی آن حساب باز کرده بود. ـ گفتگو میان ایران وچین: شواهد وقرائن نشان میدهند که نهایت گفتگوها بین ایران و چین در شرایط بروز تحریمها و راهکارهای مقابله با آن در این خلاصه میشود «نفت در برابر کالا» . با توجه به اینکه در آینده ای نه چندان دور تبادلات ارزی از طریق سیستم بانکی میسر نخواهد بود، رژیم برای حل مشکلات معیشتی جامعه میبایستی موضوع واردات کالا به ایران را انگونه حل کند که کشور به مرز قحطی نرسد.  راه حل پیشنهادی چین طبق الگوی چند سال قبل همانطور که گفته شد«نفت در برابر کالا» است ، که این راه حل أساسا مشکل اصلی رژیم که نیاز شدید مالی است را حل نمیکند. ـ گفتگو ایران با اتحادیه اروپا  در سفر ظریف به اتحادیه اروپا و مذاکره با وزیران امور خارجه انگلیس، آلمان، فرانسه و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی نیز بقولی میگویند قرار بود که تازه ترین تحولات و موضوعات مربوط به توافق هسته‌ای ایران و پنج کشور بدون حضور آمریکا بررسی شود. که البته مضمون آن این بود که ملاها از اروپا تضمین میخواستند. البته دستگاه دیپلماسی آخوندها در هیچ کجا دقیق مشخص نکرده که این تضمین چیست وایا اروپا میتواند أساسا این تضمین را حتی اگر بخواهد به ایران بدهد یا نه؟ و در مقابل اروپاییها از ایران چه چیزی را مطالبه میکنند؟ واقعیت صحنه اما کاملا روشن است تضمینی که رژیم در پی آن است به روابط تجاری برمیگردد که برای آنها غیر ممکن است. دولتها اروپایی نمیتوانند شرکتهای خود را مجبور به تجارت با ریسک بالا با ایران بکنند ، مگر اینکه هزینه ریسک را درصورت رای دادگاههای آمریکا قبول کنند، که این در منطق تجارت غیر قابل تصور است. بخاطر همین امر است که تمامی شرکتهای غول پیکر  اروپایی یکی بعد از دیگری قراردادهای خود با ایران را ملغی کرده و عطای تجارت با ایران را به لقایش بخشیده اند. در ضمن برای اروپا از نقطه نظر اقتصادی به هیچ وجه منطقی نیست، که حجم تجاری ۷۵۰ میلیاردی خود با امریکا را به نفع رابطه با ایران بهم بزند. ـ رژیم درمانده و راه حلها پیش رو در شرایط بحرانی و معادلات پیچیده،  رژیم ورشکسته آخوندی  به نظر میرسد که به انتهای راه خود رسیده وهیچ راه حلی برای برون رفت از این مخمصه ای که مقاومت ایران آنرا برای ملاها بوجود آورده ندارد. سردمداران حاکمیت جهل و جنایت هر شب با ترس از سرنگونی به خواب میروند و با نگرانی از سقوط از خواب برمیخیزند. این است عاقبت نظام ستم که به نام اسلام در چهل سال اخیر بر مردم ما حکم راند و بجای عدالت شقاوت را جایگزین کرد. حالا وقت حسابرسی است و موقع پاسخگویی است. بقول قران:‌ الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَلَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ (ملک و حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت ) بگذریم از اینکه این حکومت هم تجسم مطلق کفر و هم نماد مطلق ظلم است نتیجه گیری بیهوده نیست اگر بگویم که بعد از سفرهای بی نتیجه ظریف و همچنین سخنان"مایک پامپئو"، وزیر امور خارجه امریکا در "بنیاد هریتج" واشینگتن با عنوان «پس از توافق: یک استراتژی جدید ایران» ما یکدقم دیگر به تغییر بزرگ نزدیکتر شده ایم،  زیرا که رژیم ملاها با تمامی شعاره های هژمونی طلبانه و رجرخوانی های تو خالی هیچ چیز در دست ندارد که با تحریمهای کشنده آمریکا مقابله کند. کاسه گدایی ظریف که در این سفر خالی ماند،  نشان از این دارد که رژیم در نقطه ضعف کامل با آینده ای هولناک قرار گرفته. از اینرو میتوان شرایط پیش رو را در صورت ادامه فشارها اینگونه بیان کرد: وضعیت اقتصاد شکننده به مرز فروپاشی خواهد رسید تضادهای درونی رژیم افزایش جهش گون پیدا میکند وجدال گرگها به مرحله جدیدی میرسد. دستگاه صدور ارتجاع با چالشهای مهلکی در منطقه مواجه خواهد شده و مواضع بدست آورده را در نبود پشتوانه مالی از دست خواهد داد تضاد اصلی که همانا رودرویی مردم و مقاومت با دستگاه حاکمیت است وارد فاز جدیدی خواهد شد که توازن قوا را بسود مردم و مقاومت  تغییر خواهد داد. این زمان مناسبترین زمان است که نیروی پیشتاز ظرف کنش گری لازم برای نیروهای مقاومت هم در درون و هم در برون  ایران را برای گذار از این مرحله خطیر آماده کند، زیرا فاز تغییر بزرگ هم اکنون کلید خورده است و ما در میان و بطن آن قرار داریم. پرویز مصباحی آلمان ۲۳/۰۵/۲۰۱۸
جمعه, 31 فروردين 1397 ساعت 11:18

خروج از برجام و طوفانی که در راه است

  بعد از اعلام ترامپ مبنی بر خروج از برجام ، گمانه زنی های زیادی در محافل سیاسی در باب این موضوع شروع شد،  که روند تحولات ایران و منطقه به چه سمتی میرود،؟ رژیم ملایان چگونه و در چه سطحی و با چه ابزاری به این حرکت آمریکا واکنش نشان خواهد داد؟ اروپا چه سیاستی در قبال ایران و امریکا و نهایتا برجام در پیش میگرد آیا چشم از منافع کلان اقتصادی ـ‌سیاسی خود با آمریکا می پوشاند و کاملا در جهت سیاست مماشات با ملاها رفته و از آنان حمایت میکند و یا نه بر اساس منافع استراتژیک خود نهایتا هم جهت با سیاستهای امریکا میشود؟ آیا ما با یک درگیری نظامی  با ابعاد ناشناخته و غیر قابل کنترل در منطقه مواجه میشویم و یا اینکه بعد از گذشت سالیان زیاد ، سیاست تغییر رژیم در صدر برنامه ها قرار میگیرد و کفه ترازو از سوی سیاست مماشات به سمت تغییرات بنیادین میچرخد ؟‌ و خیلی سوالهای دیگر که البته بجا و مهم هستند زیرا ما در فازی جدید و چید مانی نو قرار گرفته ایم که آبستن حوادث بسیار مهمی است. قبل از هر چیز ، اگر نخواهیم وارد جزییات اتفاقات موجود بشویم،  میتوانیم در واقع به چهار موضوع اصلی که واقعیت های ملموس بیرون از ما هستند اشاره کنیم و بر مبنای آنها سمت و سوی فرآیندی را که از سوی امریکا کلید خورده  دریابیم و جایگاه ، موقعیت و نقش رژیم و نیروهای برانداز را در آن ارزیابی نماییم. با خروج امریکا از برجام کلیه نیروهای سیاسی وارد فاز جدیدی شده اند،  که قانونمند های خاص خود را دارد. صحنه سیاسی قبلی هم خورده و چیدمان جدیدی در حال شکل گیری است، زمین بازی زمین جدیدی است که دارای پیچیدگی های ویژه خود میباشد. حکومتها ، سازمانها و گروهها همه باید در روش و منش خود تغییراتی کیفی ایجاد کنند. زیرا دیگربا الگوهای قدیمی نمیتوان در فاز جدید حرکت و به پیش رفت. رژیم ملاها جبراً باید  یک تصمیم جدی ، بدون شکاف و استراتژیک در قبال این موضوع بگیرد و نمیتواند همچون گذشته یکی به نعل و یکی به میخ بزند. مسیر یک جهته شده و دیگر جایی برای شیادی های همیشگی رژیم وجود ندارد. در فاز جدید اصلاح طلبی جریانی سوخته  و کارتی از دور خارج شده است که ولی فقیه دیگر نمیتواند با آن بازی کند، در نتیجه راه کارهای جدیدی را در دستور کار خود قرار خواهد داد. اروپا باید در ظرف مدت کوتاهی موضع خودش را روشن نموده و سیاست جدیدی که دیگر نه بر اساس مماشات است طراحی و برنامه ریزی نماید و به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا حاضر است مراودات تجاری ۷۵۰ میلیاردی خود با امریکا را فدای معاملات ۲۵ میلیاردی خود با رژیم بکند یا نه. و اما مردم ایران،  مقاومت و تمامی آنهایی که بدنبال تغییرات بنیادین و عبور از ارتجاع مذهبی هستند باید کمربندهای خود را محکم ببندند ، زیرا طوفانی سهمگین  و طغیانی عظیم در راه است. ویژگیهای فاز جدید بعد از برجام در اینکه شرایط بعد از خروج  آمریکا از برجام با شرایط قبل از آن دارای تفاوت کیفی میباشد،  برهیچ کارشناسی در حوزه سیاسی پوشیده نمیباشد.  شرایط جدید تمامی بازیگران سیاسی تاثیر گذار را با چالشهای پیچیده ای مواجه میکند و آنها را مجبور مینماید که نقشه مسیر خود را از نو ترسیم نموده و در چهار چوبی کاملا جدید با طرحی نو حرکت کنند. هر نیرویی که به بازنگری روشها و ابزارهای مناسب این مرحله جدید دست نزند و خود را منطبق با شرایط نکند ، در پیچ و خمهای راه از صحنه یا حذف ، یا به نیرویی مرده و حاشیه ای تبدیل خواهد شد.  در شرایط جدید باید به سه سوال پایه ای پاسخ داد بازنده اصلی این تغییر بزرگ کیست؟ برنده اصلی این تغییر بزرگ چه نیرویی میتواند باشد؟ چالشها و تهدیدهای هر کدام از بازیگران این صحنه کدام است؟ بازنده اصلی در وضعیت جدید به نظر میرسد که بازنده اصلی تغییرات استراتژیک کنونی، رژیم استبدادی ملاها میباشد، زیرا این رژیم تا به حال در پناه سیاست مماشات و چشم پوشیهای عمدی جناح مماشات گر جهانی توانسته به حیات ننگین خود ادامه داده و در دو عرصه بشرح زیر بدون اینکه با مانع جدی روبرو شود جولان بدهد. سرکوب داخلی بسط  و گسترش تروریزم منطقه ای (صدور انقلاب ) در شرایط بغرنج جدید و بر اساس تمامی شواهد موجود میتوان این واقعیت را به روشنی دید که اگر تحریم های کمر شکنی که امریکا در دو پریود زمانی سه ماهه و شش ماهه در دست برنامه ریزی دارد ، بدون شکاف و بدون اینکه جای بازی  و راه فرار به رژیم بدهد به مرحله اجرا در بیایند و از آن طریق تمامی مجاری اقتصادی و شریانهای مالی رژیم را ببندد، رژیم مجبور خواهد که در قدم اول در حوزه سیاستهای «بسط منطقه ای خودش» تغییر ایجاد کند. زیرا نبود پشتوانه قوی مالی باعث میشود که سیاستهای انبساطی به بن بست شدید برخورده و جای خود را به سیاست انقباضی  بدهد. این موضوع  به منزله تیر خلاصی بر تمامی پروژه های سلطه طلبانه رژیم در منطقه و نیز زهری مهلک در کام تمامیت دستگاه حاکمیت است. بنابر این دستگاه نظامی رژیم که بر پایه « بسط عمق استراتژیک » بنا شده مجبور میشود که به سیاست انقباضی روی آورده و سنگر دفاعی خود را در مرزهای ایران ببندد. این تغییر سیاست از هر ضربه نظامی برای رژیم خطرناکتر است.   در سیاست داخلی، رژیم در فاز جدید با بحرانهای اجتماعی باز هم سهمگین تری مواجه خواهد شد. تحریم های کمر شکن آمریکا شریان اقتصادی رژیم را بسته  و از اینرو دستگاه سرکوب با کاهش شدید بودجه مواجه میشود. اگر این موضوع تیغ سرکوب را کند نماید،  رژیم مجبور به عقب نشینی در مقابل مردم است و این به معنی پایان حاکمیت غصب شده است. زیرا رژیمی که بر دو پایه سرکوب داخلی و  صدور تروریزم و ارتجاع مذهبی استوار است ، اگر در این دو حوزه کنش گری خود را از دست بدهد دیگر جایی برای جولان دادن ندارد.  به همین دلیل است  که اطاق فکرهای رژیم و همچنین دستگاههای مماشات غربی برای انحراف از اصل موضوع که تغییر رژیم میباشد،  به طرح « ایجاد ترس در مردم از احتمال رویارویی نظامی و جنگ»  میپردازند. آنها به این توهم دامن میزنند که ما وارد فاز نظامی خواهیم شد و احتمال درگیری رو در رو افزایش مییابد. البته هر عاقلی میداند که گزینه جنگ برای همه طرفها درگیر آخرین گزینه است. زیرا تا وقتی که آمریکا میتواند با ابراز فشار اقتصادی ، سیاستهای کلان رژیم را تغییر دهد، نیازی به استفاده از ابزار نظامی ندارد زیرا هرگونه اقدام نظامی هم ریسک و هم هزینه بالایی به دنبال میاورد. آمریکا در مذاکرات برجام به خوبی دریافت که وقتی ملاها زیر فشار مضاعف قرار بگیرند «با پای خونین» نیز برسر میز مذاکره می نشینند و حتی از «حق مسلم هسته ای خود» هم میگذرند و حاضر میشوند با دستان خود سانتریفیوژها را در زیر بتون دفع نمایند. حاکمیت آخوندی به کرات نشان داده که برای حفظ حاکمیت خویش حاضر است از تمامی به « اصطلاح  خط قرمزهای » ترسیم نموده عبور کند. اما اگر رژیم بخواهد گزینه نظامی با آمریکا را انتخاب کند، به خوبی میداند که با اتش بازی میکند و گور خود را بدست خود میکند. زیرا  ملاها بر این نکته اشراف کامل دارند که نه تنهای از وضعیت مالی و نظامی خوبی برای مقابله برخوردار نیستند بلکه بیش از هر چیز با توجه به قیام دیماه ۹۶ از عدم پایگاه و پشتوانه مردمی خود نیز اگاه میباشند. خط و مشی دستگاههای تحلیلی و اطلاعاتی رژیم  تا کنون این بوده است که  «شعار و سایه جنگ را همیشه باید نگه داشت ولی از خود جنگ باید پرهیز کرد». نیروی  پیشتاز ، مقاوم و برانداز هم در همه جا گفته و بر این نکته تاکید کرده است که راه حل گذار از رژیم ملاها نه جنگ و نه مماشات است. بلکه این وظیفه مردم و نیروی پیشتاز آن است که امر سرنگونی را محقق نمایند و آزادی و دمکراسی را به ایران باز گردانند. چالشهای مردم و نیروی پیشتاز و برانداز برای تمامی نیروهایی که بدنبال سرنگونی هستند کاملا واضح است که زمان به سرعت به ضرر رژیم پوسیده پیش میرود. سرعت تغییر و تحولات چنان شتابان شده که تغییری بنیادین را در چشم انداز قرار داده است. تا به امروز هیچگاه شرایط برای عبور از جمهوری جهل و جنایت تا این اندازه فراهم نبوده. اما یک سوال عینی هم در اینجا مطرح است که آیا  این شتاب تحولات ما را بسوی یک انقلاب کنترل شده با رهبری مشخص میبرد یا به سمت یک سقوط فاجعه بار غیر قابل کنترل؟ این را البته تحولات آینده مشخص میکند، تحولاتی که مسئولیت ما را در شناساندن و جا انداخت آلترناتیو افزایش میدهد. نتیجه گیری آمریکا اگر در برنامه تحریم های کمر شکن خود جدی باشد و راههای  فرار رژیم را از هر سو ببندد، حاکمیت مجبور میشود که دو راه را در پیش بگیرد . یا باید به خواسته های آمریکا که شامل  انهدام موشکها و کنار گذاری برنامه موشکی، اجازه دادن به نیروهای بین المللی برای بازدید از مراکز نظامی و در نهایت کنار گذاشتن سیاستهای نفوذ در خاورمیانه  تن بدهد. و یا باید روش مقابله و رویارویی را پیش گیرد که شاید به یک فاجعه منجر شود. که احتمال این تابلو در حال حاضر بسیار ضعیف است ولی غیر ممکن نیست. با توجه به هریک از دو تابلوی فوق ،نیروی پیشتاز و برانداز  نه تنها  باید الگویی نو و جدید برای انطباق با شرایط موجود در پیش روی نیروهای خود بگذارد،  بلکه ظرف و ابزار مناسب کنش گری را نیز ایجاد نماید تا این آلترناتیو ، که بهای اصلی مبارزه در مقابل رژیم را تا به امروز پرداخته است،  به مردم ایران و جهان بهتر شناسانده شود. پرویز مصباحی آلمان 14.05.18
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 ساعت 21:53

شیخ شیاد در تله عصر اطلاعات

به گواهى تاریخ، افول و مهار قدرت ارتجاع مذهبى در مغرب زمین، دوران شکوفایى و پیشرفتهاى علمى و اجتماعى را با خود به ارمغان داشت تا آن زمان سلطه دستگاه قدرتمند روحانیت که در خدمت اشراف و توجیه گر ستم و اجحاف حاکمان زورگوى آن طبقه بود، تنها راه سعادت مردم را در پیروى کورکورانه آنها از احکام کلیساى کاتولیک مى دانست و جایى براى تفکر بر أساس عقل و منطق باقى نمى گذاشت. در أواسط قرن ١٨ میلادى این قدرت بلامنازع از طرف متفکران آن دوران به چالش کشیده شد. در این دوران که به عصر روشنگرى معروف است، اندیشمندان و متفکران زمان معتقد بودند که با اتکا به تعقل و رسیدن به ادراک مى توان پاسخ بسیارى از پرسش ها را در حیطه زندگى بشرى دریافت. تنها از این رهگذر بود که افق جدیدى درمقابل انسان درعرصه علم و معرفت گشوده شد، امرى که به جهش هاى چشمگیرى در این زمینه رهنمون شد و بساط دوران سیاه قرون وسطى را در اروپا درهم پیچید.متاثر از این روند اجتماعى و حدود ۱۱۶ سال پس از انقلاب کبیر فرانسه، اگر چه در جریان جنبش مشروطه در ایران ابهت سلطه ارتجاع مذهبی با مجازات آخوند مرتجع شیخ فضل الله نوری شکسته شد، اما این هیولای ضدتاریخی، منجمله در سایه ناآگاه نگه داشتن توده های مردم در نتیجه دهه ها حکومت استبداد سلطنتی که ملایان نقش توجیه گری آنرا برعهده داشتند، مجددا در انقلاب ۵۷ سر برآورد.شاید بتوان هماوردی مجاهدین خلق ایران به بعنوان یک نیروی مسلمان و مترقی با ارتجاع مذهبی را آغاز عصر روشنگری و زوال روحانیت مرتجع در ایران نامید. با هر نگاهی به تاریخ سلطه ارتجاع مذهبی – از هر نوعش - که بنگریم به یک وجه مشترک دست می یابیم و آن یعنی هراس و وحشت آنها از آگاهی مردم تحت سلطه. از دادگاههای انکیزیسیون در قرون وسطی گرفته تا اعدام هزاران جوان و نوجوان به خاطر خواندن و یا پخش یک کتاب و اعلامیه از مسعود رجوی در شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای، همه و همه بیانگر یک واقعیت است که زوال ارتجاع و تحجر مذهبی در گرو آگاهیِ منجر به وجدانِ مسئولیت پذیر می باشد.این دستگاه ارتجاعی به تناسب زمان و قدرت خود به شیوه های مختلفی برای جلوگیری مردم از دسترسی به اطلاعات و در نتیجه آگاهی آنها مبادرت می ورزد. برای مثال آخوندهای مرتجع در ایران تا همین ۴۰ سال پیش داشتن رادیو در خانه را حرام می دانستند!امروز بیش از سه دهه از حاکمیت فاشیزم دینی در ایران می گذرد و این قوم دغل کار، از آنجائیکه دیگر احدی به فتوای حرام بودن و امر و نهی آنها نسبت به نحوه استفاده از ابزارهای ارتباطی پشیزی ارزش قائل نمی گردد، در تنگنای بسیار سختی قرار گرفته است.برای گریز از این تنگنا سردمداران رژیم ولایت فقیه مذبوحانه به دو راهکار متوسل گشته اند. مقدم بر همه و مثل گذشته تشدید سرکوب و سانسور به منظور عدم دسترسی مردم و بویژه جوانان به اطلاعات آزاد و به موازات آن پمپاژ اطلاعات غلط در دنیای مجازی با هدف شیطان سازی از نیروی سازمانیافته برانداز که در رأس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران قرار دارد.در جریان قیام دی ماه گذشته که در آن اطلاع رسانی سریع از طریق شبکه های اجتماعی و بویژه تلگرام نقش بسیار موثری در گسترش آن داشت، همه سران رژیم بدون استثناء خواستار اختلال در کار شبکه های اجتماعی و بستن تلگرام به عنوان یک راهکار جدی برای جلوگیری از گسترش قیام شدند؛ اما از آنجائیکه رژیم خود بهتر از هر کس می داند که این تلاش مذبوحانه نه تنها مشکلی از بحران های آن حل نخواهد کرد، بلکه بالعکس بر خشم و نفرت عموی نیز می افزاید، از اینرو با شدت تمام به دور جدیدی از پمپاژ اطلاعات دروغ بر علیه سازمان پیشتاز مجاهدین خلق و کارزار شیطان سازی بر علیه آن متشبث گردیده تا با ایجاد فضای غبار آلود سیاسی ظرفیت عظیم مبارزاتی جوانان را به بیراهه هدایت کند. در این رابطه دستگاه های امنیتی فاشیزم مذهبی به شیوه های تبلیغ و پروپاگاندای شریک تاریخی خود یعنی فاشیزم هیتلری متوسل گشته و با تمام قوا در صدد اجرای آن در داخل و خارج کشور هستند.آدولف هیتلر در کتاب خود بنام "نبرد من" در صفحه ۱۹۷، تبلیغ اثرگذار را اینگونه توصیف می کند: "تبلیغات نباید چند جانبه و جنبه روشنگرانه ی منطبق با معیارهای روشنفکرانه داشته باشد، بلکه باید عوام پسندانه بوده و کیفیت آن در سطح درک افرادی با کمترین ضریب هوش و گیرایی ذهنی تنظیم گردد. آنچه در اثرگذاری تبلیغات از اهمیت ویژه ای برخوردار است محدود کردن آن به چند موضوع مشخص و تکرار و بازتکرار و باز هم تکرار آن موضوع است."نگاهی به شیوه تبلیغات دروغین رژیم بر علیه سازمان مجاهدین خلق ایران و بخصوص رهبری آن در واقع کپی و نسخه برداری بدون تغییراز رهنمودهای “جناب هیتلر” و البته با “غنی سازی” دجالیت مذهبی می باشد. برای مثال تکرار میلیون باره “رفتن مجاهدین به عراق” و داستانسرایی های سراپا دروغین و جعلی در این رابطه ‌و در عین حال مسدود کردن همه راهها و روزنه های اطلاع رسانی و مطالعاتی برای جوانان کنجکاوی که در معرض پمپاژ ناخواسته این تبلیغات قرار می گیرند و اتفاقا به دلیل لمس روزمره جنایات رژیم مشتاق شنیدن نظر طرف مقابل و مطالعه واقعیت ها می باشند. رژیم ولایت فقیه کمترین تردیدی در آن نمی بیند که اگر نسل جوان و تشنه آزادی و عدالت اجتماعی امکان دسترسی آزاد و بررسی آبژکتیو اطلاعات مربوط به پروسه سیاسی مجاهدین خلق و بطور اخص از بهار ۱۳۵۸ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را داشته باشد، در باره سازمان مجاهدین و اهداف آن به نگاه و برداشتی عمیقا احترام آمیز و متفاوت از آنچه در پمپاژ تبلیغات دروغین رژیم می شناسد، دست می یابد و راه رهایی خود را نیز در پیوستن به صفوف سازمانیافته آنها خواهد جست.این است درد و انگیزه اصلی رژیم از بستن تلگرام در ایران که کارگزاران رژیم را نیز ناگزیر از اعتراف به آن واداشته است؛ آنها بوضوح فعالیت های مجاهدین در شبکه تلگرام را برای رژیم روبزوال خود یک فاجعه می دانند؛ نگاه کنید:“در حال حاضر فضای مجازی کشور توسط بیگانگان اشغال شده همچنانکه در زمان جنگ تحمیلی دشمن در قسمتی از خاک کشور مستقر شده بود و قوانین جمهوری اسلامی در مناطق اشغالی اجرا نمی‌شد، اکنون نیز قوانین کشور در فضای مجازی اشغال شده اجرا نمی‌شوند. ...ما الآن در تلگرام کانال‌هایی داریم مثل کانال (مجاهدین) که علیه نظام جمهوری اسلامی در حال فعالیت است.... تمام کتابهایی که از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران انتشار آنها غیرقانونی اعلام شده و در طول این سی و هفت هشت سال علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور کتاب‌های زیادی نوشته شده در تلگرام وجود دارد و دانلودشان مجانی است. خب این واقعاً فاجعه است” (خبرگزاری فارس ۱۲ دی ۱۳۹۵، عبدالصمد خرم‌آبادی، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه) یعنی همان نهاد سرکوب فضای مجازی.اما براستی دستگاه سانسور و انکیزیسیون رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه از شنیدن کدام صدا و خواندن کدام کتاب توسط جوانان چنین به هراس افتاده است؟شفاف ترین پاسخ به این پرسش را می توان در هشدار علنی اخیر ماموران وزارت بدنام اطلاعات آخوندی به معلم مبارز آقای هاشم خواستار دریافت."... که هر چه می خواهی بنویس و هر چه می خواهی بگو، اما چرا در نوشته ها و صحبت هایت از مجاهدین اسم می بری؟ و گفتند: ما از تو می خواهیم امضاء بدهی و تعهد بدهی که دیگر از مجاهدین اسم نمی‌بری." (از یادداشت های آقای خواستار، منتشر شده در فضای مجازی)پیشتر از آن نیز ولی فقیه پوشالی نظام به صراحت اعلام کرده بود که هراس نظام از سرنگونی تنها از جانب جریان برانداز سازمانیافته است." ... توجه بشود که آن جوان و نوجوانی که تحت تاثیر هیجانی یک شبکه در فضای مجازی قرار میگیرد و یک حرکتی میکند، این با آن کسی که با آن دستگاههای سازمان یافته مرتبط است فرق دارد، اینها را یک جور به حساب نیاورید." (خامنه ای ۱۹ دی ۱۳۹۶)بساط تاریک اندیشی در قرون وسطی، آنگونه که در ابتدا بدان اشاره شد، با ظهور عصر روشنگری برای همیشه در هم پیچیده شد؛ اما برای وارثان قوانین قرون وسطایی در نظام ولایت فقیه آن هم در عصر شکوفایی اطلاعات چه با تلگرام و چه بدون آن چه راه گریزی متصور است؟ من با پاسخ جوادی آملی موافقم که گفت: "اگر مردم قیام کنند ما را به دریا می ریزند." بیچاره دریا!  
سه شنبه, 11 ارديبهشت 1397 ساعت 20:29

سه نکته کوتاه درگزارش به ملت قهرمان

نخست: قیام.هم میهنان!قیام تاریخی شما، همچون قیام مشروطیت، قیامتان در پیروی از جنبش استقلال و آزادیخواهی مردم ایران، تحت رهبری پیشوای تاریخی ایران، دکتر محمد مصدق، وقیامتان در انقلاب صرفا دمکراتیک مردم ایران در بهمن ۵۷،- که بزودی، بدلیل نابودی بنیادهای سیاسی و مستقل اجتماعی در نظام پیشین و باز گذاشتن در خانه مکاران عمامه بسر و دست آخوندها، بنام اسلام- ملاخور شد، موسم ها و سرفصل های بسیارتعیین کننده ای در تاریخ پر فراز ونشیب این میهن دوست داشتنی و سرفراز بوده است. میدانید که انقلاب یک کودتا نیست که در عرض یکی دو روز یا یکهفته تعیین تکلیف شود. آنچه که، درطول این هفته های متمادی، درکشور ارمنستان اتفاق افتاد ناشی از قیام مردمی بود که در کشور، با داشتن یک قانون اساسی و نظام دمکراتیک، برعلیه یک نفر برخاستند و او را پایین کشیدند تا، برطبق همان قانون اساسی دمکراتیک، یک نخست وزیر دیگر انتخاب کنند. این بسیار فرق دارد با نظامی تا مغز استخوان توتالیتر و تک حزبی ( چه ظل اللهی و چه خلیفةاللهی)، که از اساس حاکمیت را فقط از آن یک ایدیولوژی و یک نفر میداند. کسی که خودرا نماینده خدا برروی زمین و مردم را چون افراد صغیر و دیوانه و مهجور، تابع ولایت مطلقه خود میشمارد، (نص صریح قانون اساسی رژیم)، و هیچگونه تظاهرات مسالمت آمیز را بر نمیتابد و کشتار و تجاوز و جنایات کهریزکی و به گلوله بستن و دستگیریهای گسترده تظاهرات در نظام سراپا فاشیستی آن، یک امر رایج است و البته زندانیان را هم خود کشی میکند!. ایضا ایضا، هزاران جنایات دیگر و مهمترین آنها قتل عام سال ۶۷ با یک سوال در برابر زندانی: ” با مجاهدین و رجوی هستی یا نه؟ انتخاب اولت مرگ و قتل عام است و خاوران و گورهای دستجمعی. بر همین اساس، متاسفانه و صد متاسفانه – ایکاش چنین نبود- در مقابل این ضحاک مار به دوش و عمامه به سر، بطور قانونمند، باید دراین قیام سراسری اخیر، مکانیسمی ریخت، و بنحوی سازماندهی کرد که هسته های مقاومت مردم- همانکاری که در همه کشورها علیه نازیها هفتاد و اندی سال پیش کردند- نگذارند که جوانان و مردم بدست دژخیمان و قاتلان مسلح، پرپر شوند و ما دوباره و سه باره و صد باره برای آن محکومیت جهانی بگیریم. مکانیسم دفاع در مقابل گلوله های اس اس و پاسدار در این قیام و مقاومت هم، در دل تاریخ معاصر جهان ریخته شده است و اعلامیه جهانی حقوق بشر آنرا مشروع میداند (رجوع شود به بند مهم آن در مقدمه این اعلامیه جهانی). بلی وبلی تشکیل و ترکیب قیام و هسته های مقاومت، که ما هزار اشرف و کانون شورشی مینامیم، و دیگران درسراسر تاریخ، نام ها و عبارات خود را برآن گذاشتند، همین است. آری به صدای بلند گفته ومیگوییم، و خواهیم گفت، که دیگر تاریخ ایران و مادران و پدران و خانواده ها، دیگر این روند گلوله در مقابل سکوت و راه پیمایی صلح آمیز را تاب نمی آورند. در جریان جنگ دوم، فرانسویها یک میلیون افراد هسته مقاومت در سراسر کشور داشتند و بقیه، از جمله لهستانی ها، نروژی ها، ایتالیایی ها، یونانی ها، یوگسلاوی ها، ووو، به این راه و روش روی آوردند. این همان راهی است که مجاهدین و شورای ملی مقاومت سالهاست در برابر دیو جماران وضحاک بیت نشین به پیش می برند، و الان مدتی است که، با عزم جزم، در صدد گسترش آن هستند. مگر تاریخ آنقدر کودن است ( مانند بعضی بی غم ها)، که بیاد نیاورد که در ابتدای پیروزی انقلاب چقدر رهبران مجاهدین و نیروهای جدی درصحنه، صبر و حوصله بخرج دادند و توصیه و نصیحت به دیو در قم و بعد در جماران کردند که اینقدر فرزندان واقعی آن قیام و انقلاب دمکراتیک را در خیابانها کور و ناقص ومجروح نکن و مغزشان را بر کف خیابانهای میهن عزیزمان نریز. و بعد سی خرداد و بعد قتل عام و بعد جنبش ها و قیامهای پی در پی دیگر و سرانجام همین قیام سراسری دیماه گذشته.......... ای خلیفه و ضحاک اول و دوم! راستی تا کی؟، حالا بخور: چوکار از همه حیلتی در گذشت حلال است بردن به شمشیر دستاین شعر رسای فارسی ترجمه رساترهمان بند در اعلامیه جهانی حقوق بشر است که میگوید: ”حقوق بشر را، با حاکمیت قانون، رعایت کنید، تا مردم مجبور نشوند که، بعنوان آخرین چاره، دست به شورش و طغیان بزنند” باری حرکت قیام ادامه دارد و همه چیز نشان میدهد که عمر خلیفه تهران نشین، ادامه ای طولانی ندارد که ندارد. بقول یکی از سرانشان در قم، اگر مردم قیام کنند همه آنها را به دریا میریزند و سران رژیم جایی ندارند که فرار کنند. دوم: برجاماین کارزار در تمامیتش دست آورد افشاگری تاریخی این مقاومت و سازمان محوری آن مجاهدین خلق است. از سال ۱۳۷۰ یعنی ۲۷ سال پیش، مجاهدین عزم جزم کردند که نگذارید فاشیسم دینی به سلاح اتمی دست پیدا کند. شانزده سال پیش شورای ملی مقاومت ایران، در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن، دو سایت بسیار مهم اتمی رژیم یعنی نطنز و اراک را، که دور ازچشم تمام سازمانهای اطلاعاتی کره زمین فعالیت میکرد، را افشا و جهان در شوک فرورفت. مراجعه کنید به تیترهای صفحه اول بسیاری از روزنامه ها و رسانه های بزرگ و کوچک جهان و رسانه های تصویری مهم و درجه اول.در همان سالهاهم مقامات آمریکا و هم مسئولان آژانس بین المللی انرژی اتمی بارها تصریح کردند که اگر افشاگری اپوزیسیون نبود، ما از پروژه های اتمی رژیم بی خبر می ماندیم. جورج بوش رئیس جمهوروقت آمریکا گفت: بعد از همه این سالها،(غفلت ما درجهان)، اپوزیسون ایران چشم ما را باز کرد. بنابراین ما معتقدیم که رژیم،اگر به بمب اتمی دست نیافته است علت اصلی این بوده که این مقاومت مدام در کمین رژیم نشسته و حیله های آخوندی و سایت های جدید را کشف و افشا کرده است و همچنان یک تنه میکند. در تاریخ جهان یکبار، هفتاد و اندی سال قبل از این، آلبرت انشتین آلمانی و دانشمندان همدستش، برنامه ها و سایتهای اتمی رژیم نازیسم هیتلری در کشورشان را افشا و محرمانه به اطلاع رییس جمهور امریکا رساندند. در حالیکه ما، در کنفرانسهای مطبوعاتی، آنها را به کل بشریت و به کل جهان بطور روشن و آشکار دادیم، تا نگذاریم که هیتلر زمان، خمینی وجانشینش خلیفه دوم خامنه ای، این ضحاک زمان، بمب اتمی بسازد..... دست مجاهدین درد نکند و همچنان قاطع و کوبنده باد!حالا هم جهان نباید بگذارد که رژیم، با استفاده از سوراخهای برجام و امتیازهای ناموجهی که از دولت قبلی آمریکا دریافت کرده است، بمب اتم را روی دست مردم ایران وجهان بگذارد، تا خود را بهر قیمتی در قدرت نگهدارد وتروریسم و جنگهای تجاورکارانه اش را، برای گسترش ولایت مطلقه فقیه، با مال ومنال و هستی مردم ایران، در منطقه و با گروه های غیر ایرانی پیش ببرد، در سوریه و دیگر کشورها پایگاه نظامی زده و جنگ و کشتار صدها هزارتن از مردمان منطقه، استمرار یابد. این حرفی نیست که ما امروز بزنیم. این مواضع را مقاومت قبل از مذاکرات و در جریان مذاکرات قبل از امضای برجام و بعد از آن داشته است. درست در روزی که برجام در ۲۳ تیر ۱۳۹۴ امضا شد، خانم رجوی، رییس جمهور این مقاومت اعلام کرد: «دور زدن شش قطعنامه شورای امنیت ... راه فریبکاری ملایان و دستیابی آنها به بمب اتمی را نمی بندد. با این همه همین میزان عقب نشینی، هژمونی خامنه ای را، همچنان که مقاومت ایران از قبل خاطرنشان کرده است، در هم می شکند و تمامیت فاشیسم دینی را تضعیف و متزلزل می کند». خانم رجوی افزود «با توجه به وضعیت بغایت شکننده و بحرانی رژیم ملایان، اگر کشورهای۱+۵ قاطعیت بخرج می دادند، رژیم ایران هیچ چاره ای جز عقب نشینی کامل و دست کشیدن دائمی از تلاش برای دستیابی به بمب اتمی و مشخصاً دست برداشتن از هرگونه غنی سازی و تعطیل کامل پروژه های بمب سازی نداشت. اکنون هم باید با قاطعیت بر روی عدم دخالت و خلع ید از رژیم در سراسر منطقه خاور میانه پافشاری کنند و این ضرورت را بعنوان یک اصل بنیادین وارد هر گونه توافقی بنمایند»خانم رجوی همچنین تاکید کرد: «پولهای نقدی که به جیب رژیم ریخته می شود باید تحت کنترل شدید سازمان ملل صرف نیازمندی های مبرم مردم ایران بویژه حقوق اندک و پرداخت نشده کارگران و معلمان و پرستاران و تامین غذا و دارو برای توده مردم شود، در غیر این صورت خامنه ای پولها را کماکان در چارچوب سیاست صدور تروریسم و ارتجاع به عراق و سوریه و یمن و لبنان سرازیر می کند و قبل از همه، جیب پاسداران نظام را پُر تر از همیشه می کند». وی تاکید کرد: «براستی توافقی که حقوق بشر مردم ایران را نادیده بگیرد و بر آن تاکید و تصریح نکند، تنها مشوق سرکوب و اعدامهای بی وقفه از جانب این رژیم، لگد مال کردن حقوق مردم ایران و زیر پا گذاشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد است». دیگر از این پاک و راست وروشن تر؟، حالا ای عوامل مستقیم و غیر مستقیم و سردرگمان بقول انگلیسی ها ”توپخانه لق”، هر چه میخواهید بهم ببافید و خود را خسته و فرسوده کنید. پس ملاحظه میکنید، هم میهنان، که همه حرفهایی که این روزها مطرح است از چند سال پیش مقاومت ایران بر آن تاکید کرده بوده است.اما از همه این حرفها گذشته. این رژیم بدبخت نمیداند که رژیم های با ابعاد نجومی بزرگتری از او را نه بمب اتم توانست نجات دهد ونه موشک قاره پیما. امروز فقط دنبالشان در سطل زباله تاریخ میگردیم.کلام آخر اینکه منافع مردم ایران و صلح و آرامش در منطقه و جهان حکم میکند که بساط اتمی رژیم جمع شود، از رژیم در منطقه خلع ید ودستان ناپاک تروریستی اش درجهان قطع گردد ومهمتراینکه سران این فاشیسم فاسد قاتل و ایرانسوز، بخاطر جنایاتشان علیه مردم ایران مورد مواخذه قرار گیرد و اجازه نیابند اموال مردم ایران را، در اتم بازی و موشک سازی و دخالت در منطقه و جهان، به تاراج دهند. سوم: راه حل سوماین راه حل، از سالها پیش تا همین امروز، توسط خانم مریم رجوی، پرزیدنت منتخب شورای ملی مقاومت برای دوره گذار ششماهه به مجلس موسسان و اولین انتخابات سراسری، مرتب و مستمر اعلام میشود. مبنی بر: نه به حمله نظامی خارجی به ایران، و نه به مماشات، و آری به سرنگونی خلافت خمینیستی بدست مردم ایران و مقاومت سازمانیافته اش. نمایش مسخره را ببینید که هم تبلیغات رژیم وهم اذناب مستقیم و غیر مستقیم آن، میگویند اگراز رژیم خلع ید در منطقه شود،اگر رژیم ایران سقوط کند، سناریوی سوریه تکرار وایران تجزیه میشود. خوب این حرف رژیم، برای نگران کردن مردم، و بعبارت دیگر برای ماندن خودش در قدرت، بسیار منطقی است. اما داستان از آنجا اشکال زشت و خنده دار پیدا میکند که عده ای، که خود را کنشگر و منتقد رژیم هم معرفی کرده اند، فریادشان چنان بلند است که نپرس. اینان آنچنان خاله صغرا و عمه کبرا را بمیدان میکشند که نپرس. باری معنی اش و ته اش همان حرف خامنه ای است که، اگر ما بریم، ایران حتما تجزیه میشه. البته چون اینان محقق و اپوزیسیون لایت (بروزن کولا لایت)، هم تشریف دارند، خیلی رنگ لعاب و مقداری انگبین هم قاطیش میکنند تا تلخی قورت دادن آن، شنونده و خواننده افاضات ایشان را دچار مشکل نکند!.تا رعب و وحشت، وادادگی و بی فعالیتی و ترس از مقاومت سازمانیافته را در دل هر ایرانی آزادیخواهی بنشانند. اگر به آنان گوش کنی باید ای ملت ایران، مبادا به فکر سرنگونی رژیم بیفتی و به مجاهدین و شورای مقاومت سازمان یافته گوش بدهی، چون سرنگونی یعنی مصادف شدن با تجزیه ایران!!. و ابولفه، بقول لرها، ته ته این افاضات پیچیده در مقوا هم اینست و بس، ایضا بقول ما لرها ”ریشونمووه بوان” روشان نمیشه بگن. راستی یک سوال از اینها: اگر رژیم آخوندی و دخالتهایش در سوریه نبود، اگر این همه در سوریه کشتار نمیکرد، اگر اصلا این رژیم سوریه را به حال خود رها کرده بود، مگر ۶-۷ سال پیش بشار اسد، مثل بن علی و مبارک سقوط نکرده بود، اگر رژیم ایران و مالکی و بشار اسد نبودند، مگر اصلا داعشی در این ابعاد و در این حجم شکل میگرفت، مگر این نبود که هزار سند و مدرک وجود دارد که در بسیاری از جاها، حتی تا همین الان رژیم ایران و بشار اسد و قبلا هم مالکی با داعش هماهنگی و همکاری میکردند. با مدارک متقن همکاری و تقویت و کمک رسانی مالی وتسلیحاتی، در افغانستان به طالبان و دیگر گروه های تروریستی منطقه....حالا بنظر شما اگر رژیم آخوندی سقوط کند وضع ایران مثل سوریه میشود؟ یا کشتار و جنگ داخلی در سوریه، که خود این رژیم باعث و بانی اصلی آن است هم به سمت پایانی خوش برای مردم بیگناه سوریه میرود وسقوط نوچه خونخوار آن بشاراسد را درپیش دارد؟. آخر مگر کسی بیشتر از این خلیفه تهران نشین می توانست به آب و خاک و منافع و مصالح ایران خسارت بزند وتمامیت ارضی و سماوی و داروندار این ملت و میهن تاریخی را به خطر بیاندازد. و ایضا منطقه را بخاک و خون بکشاند؟ هموطن به درایت و آگاهی تو ایمان کامل دارم.آنها که میگویند دست به رژیم ایران نزنید و الا جنگ میشود، بدجوری و البته آگاهانه سر در برف کرده اند و جنگی که هر روز این همه کشته به جای میگذارد را نمی بینند. جنگی که تمامیت آن ناشی از عملکرد رژیم ایران است. سرنگون کردن رژیم ایران بدست مردم و مقاومت ایران تنها راهی است که می توان از یک جنگ بسیار بزرگتر و خونبارتر در منطقه جلوگیری کرد و از هرگونه حمله خارجی به ایران عزیز. منطق درست تاریخ ایران همین است و بس. بقیه اش موهومات توده ای – اکثریتی و اصلاح طلبان قلابی حواشی رژیم در داخل و خارج است و یک سری که خود را به حاشیه خفت باری کشانده اند.باری اگر رژیم همچنان به جنگ در سوریه، پرتاب موشک از یمن به کشورهای منطقه ادامه دهد، و بخواهد در یمن و بحرین و بعدا در جاهای دیگر، با پول نفت و دارایی مردم ایران، و با پرداخت کلان به مزدوران غیر ایرانی خلافت اسلامی برقرار کند، و آنگاه دیگر یک ائتلاف منطقه ای و جهانی- همانند ائتلاف جهان کاپیتالیست و کمونیست در سالهای ۱۹۴۰ میلادی علیه هیتلر، و یک جنگ بزرگ و شاید جنگ جهانی را بدنبال داشته باشد.؟! تقصیر کیست؟ تکرارمیکنم که گوشهای کر وکرتر بشنوند: تقصیر کیست؟. بدانید که هیتلر، بعد از مدتهای مدید مماشات با او در غرب، یک روز اتریش را اشغال، یک روزناحیه مهمی در چکسلواکی را اشغال و کمکمک، در سکوت و مماشات چمبرلن و غرب در مقابل او، به ناگهان تمام لهستان را اشغال نظامی کرد و بلافاصله جنگ جهان سوز دوم کلیک خورد. اگر مقاومت قدرتمندی بود و مماشات لعنتی در کار نبود و جلوی هیتلر را در همان قدمهای اول میگرفت، چنین جنگ خونینی که بیش از شصت میلیون کشته به جای گذاشت، ضروری نشده و یا ابعاد آن بسیار محدود تر میشد. حالا آیا هیچ انسان با شرف و وطن پرست در آلمان پیدا میشد که، قبل از اینکه به آدولف هیتلر و نظام مطلقه اش لعن و نفرین کند و او را بانی جنگ و ویرانی بداند، به آلبرت انشتن، سرهنگ اشتوفنبرگ و شیرزن مقاومت مردم آلمان یعنی ”سوفی شون” شهید و برادر شهیدش هانس، ایراد بگیرد که تقصیر شما بود؟! ملاحظه میکنید هم میهنان؟! جنگ دوم جهانی در خارج آلمان یعنی درخاک لهستان اشغال شده و سرزمین ها و مرزهایی که هیتلر اشغال کرده بود اتفاق افتاد. باعث و بانی اول تا آخرآن روح الله خمینی آلمان، یعنی آدولف هیتلر بود.باری ای نق زنان گوشه آشپرخانه نشین، مگر ایران بعد از انقلاب مشروطیت تجزیه شد؟، مگر با پایان دیکتاتوری و عزل و تبعید رضا خان پهلوی- بدلیل دسیسه اتحاد و همکاری با هیتلر- در شهریور ۱۳۲۰ و حتی پیش از آن، برغم حضور نیروهای خارجی، در جنگ بین الملل اول، ایران تجزیه شد، مگر در جنبش آزادی و استقلال طلبی ایران تحت رهبری مصدق کبیرمان، کشور تجزیه شد؟ مگر در انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی تک حزبی ایران تجزیه شد؟..... اینها مردم بزرگ ایران را نشناخته اند و یا آنها را بد میشناسانند. این مردم خروشان و طوفنده با عزمی به عظمت دماوند، علیه باعث و بانی همه این ایرانسوزی و ویرانی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران، و با خشم و نفرت از نظام قتل و جور و فساد، و باقلبی پر ازعشق به عظمت و آزادی ایران، برای دادخواهی و نجات ایران از چنگال خلیفه تهران نشین و برای استقلال و آزادی و سکولاریسم و جدایی دین از دولت، (که صریحا در اساسنامه شورای ملی مقاومت آمده و چاپ ومنتشر شده است و درطرح ده ماده ای خانم مریم رجوی به جهان اعلام شده است)، قیام کرده اند و با منطق قاطع تاریخ پیروز خواهند شد. بقول فردوسی درداستان سقوط ضحاک بدست فریدون و ارتش آزادیبخش آن زمان: سری پرز کینه دلی پر ز داد.
درود بر هرکه با من شریک استدر مستیِ من از نور، نورِ پروانهدر شبِ این دهلیز! محمود درویش نبرد همیشه لذت‌بخش است. همیشه احیا کننده و امیدساز است. و هرچه به ظهر العطش آن نزدیک‌تر شویم چشم‌انداز روشن‌تر و انسان مبارز قد برافراشته‌تر می‌شود. در این کشاکش است که روابط و مناسبات انسانی از «نو» و «آگاهانه» تعریف و تفسیر می‌شوند. پیوندهای جدید انسانی به وجود می‌آید و انسان جدید خلق می‌شود. در اسطوره معروف گیل‌گمش آمده است که انکیدو همرزم و رفیق سفر گیل گمش به خاتون ریشات می‌گوید:‌ «مادر! من در نبرد برادر خویش را یافتم».و انسان بدون شرکت فعال در نبرد جنازه‌ای متعفن، ولو متفکر، است. انسانی که مبارزه نمی‌کند و یا از مبارزه در می‌رود، یا بدتر از آن، به آنان که مبارزه می‌کنند جفا می‌کند و تهمت می‌زند و سد راه شان می‌شود به صورتی اتودینامیک محکوم به فنا و گم شدن در زوال است. گیل‌گمش گفته: ‌«رفیق من! من در میان معرکه کشته نشدم، بایست بدون افتخار بمیرم». در حالی که نشاط و سرزندگی ناشی از مبارزه به انسان هویت می‌دهد. این است که مبارزه برای یک انسان مبارز تعریف «هویت انسانی» او است. خارج از مبارزه نه شادی معنایی دارد و نه عشق. نشاط ناشی از شرکت در نبرد انسان را آرامش می‌دهد در حالی که موجب وحشت و ذلت دشمن، است. و البته که نباید انتظار داشته باشیم دشمن تا آخرین دمی‌که پرچمش فرو می‌افتد و جسم و جانش در مدفنی ابدی به گور سپرده می‌شود دست از توطئه و شانتاژ و شلیک و حتی وزوز بردارد. نام مجموعه این دست و پا زدن‌ها را «تلواسه» بگذاریم. تلواسه در فرهنگ لغت به «اضطراب و بی آرامی ‌و بی قراری و اندوه» تعریف شده و آمده است:زبس تلواسه کاندر جان من بودتو گفتی مردنم درمان من بودبهترین مصداق تعریف تلواسه را در دست و پا زدن‌های رژیم مشاهده می‌کنیم. به طوری که تا حدی با ناباوری از خود می‌پرسیم چه اتفاقی افتاده است؟ چه چیزی چرخیده است؟ به راستی این همه وحشت و اضطراب و تقلاهای با معنا و بی معنا ناشی از چیست؟ به طور خاص بعد از روزهای داغ دی ماه گذشته و شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای» و مورد خطاب قرار دادن «اصول گرا و اصلاح طلب» و اعلام تمام شدن «ماجرا» مدار اوضاع چگونه می‌چرخد که به خوابگه مورچگان آب افتاده است؟ نمی‌دانم هیچگاه به نقاشی‌های فرانسیسکو گویا نقاش قرن نوزدهم اسپانیایی نگاهی انداخته‌اید؟ گویا مردی بسیار متناقض بود. گاهی امیدوار و روشن‌بین و گاه سرخورده و ناامید. این تناقض در تابلوهایی که کشیده دیده می‌شود. مثلا تابلویی دارد به نام «غول». «غول» انسانی است با هیبتی مهیب در میان تلاطمی‌شدید در حال نبرد با امواج سهمگین دریا. انسانی برآمده از عمق یک دریای ژرف با دست و سر و سینه‌ای در یک آسمان گسترده. با مشتی گره کرده و بازوانی ستبر.در گوشه سمت راست تابلو اردویی از مردمان، با انبوهی بار و بنه و حیوانات، در حال فرار دیده می‌شود. گویا این تابلو را در جریان حملات ناپلئون به اسپانیا کشیده است و تفاسیر متضادی از آن شده. برخی گفته‌اند که غول سمبل روح اسپانیا است که با مشتهای گره کرده به مقابله با ناپلئون برخاسته است. یک محقق هنر اسپانیا نوشته است که این تابلو بر اساس یک شعر ملی کشیده شده است. شعری که مردم منطقه پیرنه اسپانیا را به عنوان غولی عصیان کرده علیه ظلم و ستم متجاوز نشان می‌دهد. ما به درستی و یقین نمی‌دانیم که مقصود گویا از این نقاشی بسیار قوی چیست. اما من هرگاه که به آن نگاه می‌کنم این احساس را پیدا می‌کنم آن «غول پرهیبت و هیمنه» خلق ایران است که از میان تلاطم امواج شورانگیز انقلاب قد برمی‌افرازد و موجب «اضطراب و بی آرامی‌و بی قراری و اندوه» دشمن خونریز می‌گردد. به ویژه بعد از قیام شورآفرین دی ماه سال گذشته رفتم و دقایقی به «غول» در حال ظهور که مو برتن دشمنان سیخ کرده است خیره شدم. و بی اختیار زمزمه کردم:که گفته استمن آخرین بازمانده فرزانگان زمینم؟من آن غول زیبایم که در استوای شب ایستاده است غریق زلالی همه آبهای جانو چشم انداز شیطنتش خاستگاه ستاره‌ای است(احمد شاملو ـ شعر عقوبت)واقعیت این است که غول قیام از میان امواج پرتلاطم تاریخ سر برآورده است. قیامی ‌عظیم و از همان ابتدا شکوهمند. قیامی‌که شعار بینادین‌اش تحقق آرزوی دیرین یک خلق تحت ستم و سرکوب است. از حاشیه‌ها بگذریم. از معنای ارتقا یک اعتراض از گرانی به شعار «مرگ بر خامنه‌ای» هم بگذریم. از این هم که این بار آتش از شهرهای درجه دو و سه شعله‌ور شد و شهید و شهیدان آن از توده‌های زحمت‌کش و به جان آمده شهرهای کوچک و دور افتاده بودند نیز بگذریم. حتی و حتی از حرفهای مقام عظما هم که مجاهدین را عامل اصلی قیام معرفی کرد بگذریم. هریک از این نکات بسیار پرمعنا و قابل دسته‌‌بندی و شایسته درنگهای بسیار است. اما با هر نگاهی که به این حوادث نگاه کنیم به این قطعیت می‌رسیم که غولی در حال ظهور است. غولی زیبا که در استوای شب ایستاده و چشم انداز شیطنتش خاستگاه ستارگان است. یعنی باید به جای تردید و ناباوری، باور و یقین و استواری بیشتر را صیقل داد. زیرا: آن پیک نامور که رسیده از دیار دوست «آورد حرز جان زخط مشکبار دوست». بنابراین باید از مدد بخت کارساز شکر خدا کنیم که:‌ «بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست»این شکر که بزرگان ما آن را “عمل متناسب بعد از هر پیروزی و دستاورد» تعریف کرده‌اند معنایی بسیار ژرف دارد. گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زندما و چراغ چشم و ره انتظار دوستبه اوضاع و احوال زمانه خود هم اگر که نیک بنگریم به روشنی در می‌یابیم که مسئولیتهای ما به عنوان یک مجاهد، یا یک سازمان، یا یک مقاومت، افزون‌تر شده است. در سرآغاز راهی هستیم که تا نبرد نهایی هنوز مانده دو دانگی. صمیمانه و بی رودربایستی از خود سوال کنیم آیا مرد میدان مبارزه تا به آخر، با همه فتنه‌های در پیش آن، با همه مشکلات و مصائبی که باید تحمل کنیم، و با همه احتمالاتی که اکنون حتی تصورش را نمی‌توانیم بکنیم، هستیم یا نه؟ اگر نیستیم همان بهتر که ره خود گیریم و برویم و حداقل سدی برای دیگران نباشیم. اما اگر هستیم باید کمربندها را سفت‌تر کنیم و از همین گام اول با آغوش باز به استقبال دشواری‌های بیشتر و بادهای فتنه‌ای که «هر دو جهان را به هم زند» برویم. اوضاع بحرانی و تمامیت واقعیت:در این که اوضاع رژیم به هم ریخته است کسی شک ندارد. حتی خودی‌هایشان نیز به این واقعیت معترف هستند. به حرفهای سعید حجاریان و تاجزاده و نامه ابوالفضل قدیانی توجه کنید. طرف به زبان اشهدش می‌گوید اشتباه کردیم اصل ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کردیم. اما اینها همه واقعیت نیستتند. حتی از آنجا که مورد سواستفاده فرصت‌طلبان هم قرار می‌گیرد بسنده کردن صرف به آن گمراه کننده هم هست. ما کسانی هستیم که دست اندر کار یک زایش بزرگ اجتماعی هستیم. و به خوبی می‌دانیم در این «امر صعب و مستصعب» کوچکترین عدم جدیتی منجر به نابودی کل جنبش می‌شود. ما دیده و به خوبی حس و لمس می‌کنیم که بازتاب ارزیابی‌های پوشالی و ندیدن نقاط ضعف خودمان بیشتر از آن چه به نفع جنبش باشد ضربه زننده است و عواقب سنگینش گریبان‌گیر خود ما خواهد شد. بنابراین باید بیش از دشمن چشممان را به نقاط قوت و ضعف هر دو طرف نبرد باز کنیم. کار ما این است که تعادل موجود را به هم بزنیم. این معادله را تغییر دهیم. این روند را بچرخانیم. و اگر معنای هدف خودمان را بفهمیم، که طی سالیان کشاکش خوب فهمیده‌ایم، باید قبل از هرچیز آماده پرداختن هزینه برای برهم زدن این مدار کجمدار باشیم. ربودن خاتم سلیمانی و حاکمیت «جن»اما در پایان همه برآوردها و ارزیابی‌ها بالاخره به این سوال می‌رسیم که ما چه داریم که دشمن ندارد؟ یعنی در واقع سرمایه اصلی ما، چه به صفت فرد و چه به صفت مجاهدین و چه به صفت مقاومت ایران، چیست که ما را به صورت ایدئولوژیک، استراتژیک و سیاسی جلو می‌اندازد؟ و «ضدسرمایه» دشمن چیست؟ این همان چیزی است که پیروزی یکی از طرفین را تضمین می‌کند. مقابله و رویارویی این دو سرمایه است که تعیین‌کننده مراحل و تاکتیک‌های بعدی نبرد است. و جدیت این مقوله تا بدانجا ست که بهتر از هرکس حریف آن را حس می‌کند و بنابراین متمرکز روی آن است. واقعیت این است که رژیم طی حاکمیت چهل ساله خود به صورت متمرکز و بی وقفه ارگانهای سرکوب و توطئه خود را ساخته است. از سپاه تا بسیج و بیست و چهار ارگان اطلاعاتی و ضداطلاعاتی و .... همچنین در تقویت «عمود خیمه نظام» از سازمان دادن و به راه انداختن هیچ ارگان تبلیغاتی ویژه آن دریغ نکرده است. متقابلا ما در چه وضعیتی هستیم؟ توده‌های گرسنه و مورد ستم و سرکوب شده به خیابانها آمده و پتانسیل انقلابی بسیار جوشانی از خود نشان داده‌اند. در عوض همین توده انقلابی نیاز به سازماندهی و هدایت با رهبری شناخته شده و شعارهای متناسب دارد. پس کمبود اصلی جنبش ما، که عامل تعیین کننده پیروزی یا شکست آن هم هست، سازمان رهبری کننده آن است. حال نگاهی به نیروهای سیاسی و سازمان‌هایی که موجودند بکنیم. کجا است آن سازمان شایسته رهبری کننده توده‌ها؟ و کیست آن رهبری که بتواند «عمود خیمه» جنبش قرار بگیرد. در تجربه انقلاب ضد سلطنتی دیدیم که از آنجا که حکومت شاه بود یک حکومت پلیسی بود ساواک نقش اصلی را در سرکوب و ارعاب مردم بازی می‌کرد. اما در جبهه مردم، به رغم آن همه جوشش انقلابی، نه سازمان مناسب رهبری کننده‌ای وجود داشت و نه رهبری شناخته شده که شاخص اصلی مبارزه با دیکتاتوری سلطنتی باشد. شاه با اعدام و کشتن رهبران مجاهدین و فداییها بزرگترین خیانت تاریخی خود را به ملت ایران کرده بود و سازمانهای پیشتاز مجاهدین و فداییها که سنگ بنای اصلی انقلاب ضدسلطنتی بودند هنوز از عواقب خیانت شاه کمر راست نکرده بودند. و از آنجا که تاریخ معطل ما نمی‌ماند خمینی از همین ضعف تاریخی سربرآورد و به اصطلاح زد و برد. نتیجه‌اش را هم طی سالیان نکبت‌بار حکومتش می‌بینیم. شادروان احمد شاملو، که علاوه بر شاعری روشنفکری مسئول و هوشیار بود، تنها چند ماه بعد از حاکمیت خمینی در نامه‌ای به مهندس بازرگان درباره نتیجه به تاراج رفتن انقلاب و سرقت رهبری بزرگترین انقلاب بعد از مشروطه نوشت:‌ “آنان زهری با خود آورده بودند که دوست را دشمن و دشمن را دوست جلوه می‌داد. قهرمانان جان بر کف و پاکباز خلق، منافق و بیگانه‌پرست نام گرفتند. و رسواترین دشمنان خلق بر اریکه قدرت نشانده شدند». اما ای کاش فاجعه در همین حد ختم می‌شد که شاملو گفته است. بهترین توصیف ابعاد فاجعه ناگزیر و در تقدیر را در داستان سلیمان نبی یافته‌ام. آنگاه که گفته‌اند سلیمان نبی «خاتم»ی داشت که هرچه را اراده می‌کرده درحال برایش آماده می‌شد. براثر یک اشتباه خاتم سلیمانی به دست «جن»ی تبهکار می‌افتد و از آن پس دوران حاکمیت «جن» بر «انس» شروع می‌شود. در این اسطوره آمده است که سلیمان نبی زبان حیوانات را می‌دانسته، با باد سخن می‌گفته و خورشید را برمی‌گردانده است. با بساطی سحرانگیز سفر می‌کرده و مسافات را در می‌نوردیده است. و علاوه بر همه اینها بر مور و ملخ بر جن و پری هم حاکمیت داشته است. با ربودن خاتم سلیمانی و به تخت نشستن «جن»تبهکار دست برمی‌گردد و این بار «جنیان» هستند که به «انسیان» حاکمیت پیدا می‌کنند. سلیمان هم هرچه فریاد می‌کشد کسی حرفش را باور نمی‌کند و حتی از سوی «حزب اللهی»های آن دوره مضروب و رانده می‌شود و.... در چنین وضعیتی چه پیش می‌آید؟اگر سلیمان نبی این رسالت را داشت که اصالت انسان را بر‌جن و پرنده و چرنده و آفتاب و هرآن چیز دیگری که خدا آفریده مهر زند، جن به‌جای سلیمان بر‌‌اریکه، ضد او خواهد گفت و ضد او خواهد کرد. ولو به‌نام عدالت باشد یا هرکلمه مقدس و ربوده شده دیگر. حاکمیت «جنیان»، «پریان»، «دوالپایان» و «وحوش» آغاز می‌شود و آنان که سلیمان را از «خاتم»ش می‌شناسند نیز وضعی عجیب‌تر پیدا خواهند کرد. می‌توانیم مصادیق روز کلمات را پیدا و جایگزین کنیم. زمانی این مصادیق گزمه‌ها و شحنه‌ها و دوستاقبان‌ها بودند و اکنون بسیجی و پاسدار و سرباز گمنام امام زمان و پاسدار سیاسی خارج کشوری و مزدور و خفیه نویس فکل کراواتی و از این قبیل جانوران هستند که برایمان بسیار آشنایند. آن هم در جامعه‌ای آلوده به هزار سم و زهر و «جن»زدگی که تردید و یأس و بی اعتمادی به همه چیز نتیجه بلافصل آن است. اما وقتی که از در و دیوار، و آسمان و زمین سنگ فتنه می‌بارد باز هم این حافظ است که به یاری ما می‌شتابد و در گوشهای سنگین شده ما می‌خواند:نومید مشو که حق رها نکندچنین عزیز نگینی به دست اهرمنی.آیا آن چه که در افسانه سلیمان نبی مرور کردیم کفایت نمی‌کند تا به اهمیت موضوع زمانه خودمان پی ببریم؟سرمایه اصلی ما:شناخت سرمایه اصلی هرجنبش ضرورتی حیاتی است. و در این باره می‌توان نمونه‌های متعددی برشمرد. می‌توان از تجربه‌های تلخ و دردناکی یاد کرد که البته بهای خونین‌اش را مردم و خلق‌ها داده‌اند. اما اگر به این تجربه مکرر عمیقا و صادقانه وفاداریم و عزم آن داریم که تمامی‌تجربیات ملی و جهانی را برای پیروزی بر دیو ارتجاع مذهبی به کار گیریم از خود سوال کنیم به راستی در برابر این همه ارگان سازمان یافته سرکوب و توطئه رژیم و رهبری مشخص و شناخته‌اش ما چه سازمانی داریم و چه کسی ما را هدایت می‌کند؟ برادر مسعود بارها و بارها اعلام کرده است هرکس رژیم ولایت فقیه را در تمامیت آن به زمین بزند و حاکمیت جمهور مردم را برقرار کند، رهبری است. به این اصل پایه‌ای و ریشه‌ای وفادار بمانیم. اگر هرکس و هر سازمانی توانست با هیولای دیکتاتوری مذهبی در بیفتد و آن را به زمین بزند ما اخلاقا و به صورتی انسانی وظیفه داریم او را حمایت و از او تبعیت کنیم. این برای ما مجاهدین یک اصل ایدئولوژیک و یک آزمایش بسیار دشوار است که صمیمانه به آن متعهدیم. آیا دیگران هم به این اصل وفادارند؟ این به ما مربوط نمی‌شود. ما این حق برابر را برای همه سازمانها و گروهها و افراد قائل هستیم که در میدان مبارزه با «جن» حاکم «سلیمان» خود را هم معرفی کنند. تا آنجا که به ما مجاهدین مربوط می‌شود کارمان در این سالها همین بوده است که نقطه نظرات خود را بیان و منتشر و «سلیمان» خودمان را معرفی کنیم. دیگران می‌توانند به آن معتقد باشند و می‌توانند نباشند. اگر ما سنگی در جلو راه آنها انداختیم که نتوانند مبارزه کنند البته که شایسته انتقادهای بسیار خواهیم بود و حاضریم در هر دادگاه و میدانی محاکمه شویم. اما دیگران هم باید این حق را برای ما به رسمیت بشناسند که اعتقادات خود را داشته باشیم. باز هم صریح‌تر بگوییم معرفی آلترناتیو و رهبری جنبش فی نفسه یک وظیفه انقلابی در جهت رفع کمبودها و نواقص جنبش است که پیروزی بر دشمن ضدبشری را تضمین می‌کند. و ما مجاهدین کاری به جز این نکرده‌ایم. شاهکار تاریخی مجاهدین همین حفظ تشکیلات خودشان و آلترناتیو شورا ملی مقاومت بوده است. فتنه‌‌های بسیاری را پشت سرگذاشته‌ایم که هرکدامشان کافی بود جنبشی را از بیخ و بن برکند. همچنین کم عهدشکنی نداشته‌ایم و کم ناجوانمردی‌ها و از پشت خنجر زدنهای رفیقان نیمه راه تجربه نکرده‌ایم. اما اگر بخواهیم افتخاری، چه میهنی و چه به طور اخص مجاهدی، برای مسعود رجوی قائل شویم حفظ آلترناتیو انقلابی در برابر رژیم است. از همین رو من بدون هیچ تردیدی معتقدم آن سرمایه اصلی که ما در برابر خامنه‌ای و دستگاه منحوس حاکمیتش داریم سازمان و تشکیلات انقلابی پیشتاز و معرفی رهبری مقاومت خودمان است.اما سالیان است که دلباخته‌ام به مردی که اسب را دوست می‌داشت،عریان و سرکش،و زمانی که می‌تاخت در دشتهای بکرهیچ لگامی‌را شایسته اسب نمی‌شناخت.دلباخته‌ام به مردی که صلیبِ بردوش خود را بیشتر از فرزندش بوسیده است. حشرات الارض و وزوزهای نفرتدر این معرکه عده‌ای هم به توصیه عبید زاکانی در رساله صد پند عمل می‌کنند که به طعنه و طنز سفارش کرده است:‌‌ «:‌مسخرگی و قوادی و دف زنی و عماری و گواهی به دروغ دادن و دین به دنیا فروختن و کفران نعمت پیشه سازید تا پیش بزرگان عزیز باشید و از عمر برخوردار گردید». این سیر انحطاطی و فساد از بهانه‌جویی‌های بی پایه و اساس شروع می‌شود و در ادامه خود به تیز کردن تیغ جلاد، و حتی خود تیغ به دست گرفتن، و مبازران و مجاهدان را تکه پاره کردن منتهی می‌شود. شادروان دکتر ساعدی نمایشنامه‌ای دارد به نام «ننه انسی» که حوادث مربوط به وقایع انقلاب مشروطه را بازسازی کرده است. در طی حوادثی پسر ننه انسی به مقام فراشباشی صمدخان دشمن مشروطه می‌رسد و ننه انسی به او می‌گوید:‌ «هرجلادی اول با وردستی شروع می کنه، وقتی آموخته شد و خوب وردستی کرد اون وقت خودش صاحب سفره و ساطور میشه».سوته‌دلان نوع یغمایی و مصداقی و روحانی که حداقل به مقام فراشباشی صمدخان زمانه خود رسیده‌اند در چند قدمی‌ صاحب سفره و ساطور شدن قرار دارند؟ به تک تک حرفها و ادعاهایشان نگاه کنید و فوران جنون گاوی یک حیوان وحشی کینه جوی عنان از دست داده را نگاه کنید. من بارها و بارها به این فکر کرده‌ام که به راستی کسی مثل مصداقی که در علن و در خارج کشور این گونه پرغیظ و کینه‌جو نسبت به مجاهدین و رهبری آنها است اگر در زندان اوین و در سلولهای انفرادی آنها را در اسارت داشت چه می‌کرد؟ و هرگز تردید نکرده‌ام که بسا و بسا بیشتر از بازجویان سفاک و خونریز آنها را شکنجه می‌کرد و عذاب می‌داد. برای من مصداقی مصداق کامل و تجسم عینی «بهزاد نظامی» است که در خارج کشور به جان مجاهدین افتاده است. حتما می‌پرسید بهزاد نظامی‌کیست؟ از زندانیان دهه ۶۰ رژیم بپرسید برای شما خواهند گفت که بهزاد نظامی‌یک «کاپو» بود. خائنی سفاک که برای خودش در قزلحصار باندی داشت. او معتقد بود که مجاهدین از زیر بازجویی شکنجه‌گران آمده تمام حرفهای خود را نزده‌اند و باید در طول زندان بیایند و تخلیه اطلاعاتی شوند. به همین دلیل او بساط شکنجه‌گری بسا قساوت آمیزتری را در قزلحصار راه انداخته بود. زندانیانی که در آن سالها زندان بوده‌اند داستانهای عجیب و غریبی از جنون سادیستی این گراز وحشی نقل می‌کنند. در کتاب قهرمانان در زنجیر(صفحه۴۰) از قول یک زندانی آمده است بهزاد نظامی را دیده است که با یک دستبند بازی می‌کرد. در حالی که دستها و صورتش خون‌آلود بود. زندانی دیگر گزارش داده که بهزاد نظامی در زمستان زندانیان را می‌برد و ابتدا چند سطل آب یخ رویشان می‌ریخت و بعد با کابل به جانشان می‌افتاد. زندانی دیگر می‌گفت ما همیشه سعی می‌کردیم بهزاد نظامی‌را نبینیم چون او بیشتر از بازجویان شکنجه‌مان می‌داد. و بسیاری دیگر از شکنجه‌هایی که او بر مجاهدین اسیر از زیر بازجویی در آمده روا داشت. اما من هرگاه که به صحبتهای مصداقی گوش می‌کنم خاطره یک زندانی را به یاد می‌آورم که برایم تعریف کرد. او گفت یک بار بهزاد نظامی‌را دیده است که، بعد از شکنجه مجاهدی غرقه خون، در اتاقش به تنهایی نشسته، دستهای خونینش را روبه روی خودش گذاشته و با لذت مشغول حرف زدن با آنها است. مطمئن هستم که مصداقی هم بعد از هر مصاحبه‌اش می‌نشیند و به دستهای خونین‌اش با لذت خیره می‌شود و به خود احسن می‌گوید. تردید ندارم که مصداقی هم اگر امکانی می‌داشت بالای دست بهزاد نظامی‌قرار می‌گرفت. وقتی بعد ازاین همه سال یک درنده پیدا شود و به مثلا کارچرخان لات میهن تی.وی بگوید:‌ «رابطه من را با فرقه رجوی می‌دانید، میزان نفرت من از این فرقه را هم می‌دانید» راستی یاد نفرت لاجوردی ها و بهزاد نظامی‌ها از مجاهدین نمی‌افتید؟ در گذشته بسیاری کسان که ربطی هم به مجاهدین نداشتند این کاپوی سیاسی خارج کشوری وزارت اطلاعات را تحلیل روانی می‌کردند و از او به عنوان یک مالیخولیایی تشنه نام و قدرت نام می‌بردند. من براین باور بودم که او هر آن چه بیماری روانی، از همین دست، داشته باشد اما قبل از هرچیز یک کاپو و یک مأمور است و هرچه می‌کند در راستای وظیفه محوله است. به همین خاطر بود که در مقاله قبلی او را نفوذی سوخته و بدنام خواندم و البته بعد از آن می‌شود روی جنون‌های رنگارنگ او از جمله جنون حیرت‌انگیز توهم و در عین حال مضحکش صحبت کرد. مصداقی چندین بار و از جمله همین اواخر ادعای عجیب و غریبی کرد که همه دوستان و دشمنانش را انگشت به دهان کرد. او مدعی شد مجاهدین صبحها که بلند می‌شوند نوشته‌ها و سایت او را چک می‌کنند و براساس موضعگیری سیاسی او خودشان موضعگیری می‌کنند! و اینجا است که زبان آدمی ‌از این همه بلاهت و وقاحت و توهم بند می‌آید! در آخرین سفری که به آلبانی داشتم با تعدادی از زندانیان سابق که با او همبند بودند صحبت کردم و باورم نمی‌شد که همه‌شان با ذکر نمونه‌های متعددی از این دست چه شناخت عمیقی از او داشته‌اند. یکی از آنها گفت شادروان شاملو گفته است: «ای یاوه، یاوه، یاوه خلایق» اما اگر مصداقی را می‌دید نه سه بار که سیصد بار می‌سرود:‌ «ای یابو، یابو، یابو جماعت»؟ من به خوبی می‌دانم که او حتی قبل از مأمور شدنش هم بریده‌ای بسیار ترسو و زبون بوده است. یاد کتاب «در شکم هیولا» می‌افتم. نویسنده این کتاب یک آمریکایی به نام «جک ابت» است که ۲۴سال در زندان بوده. او ابتدا به خاطر جرائم اجتماعی دستگیر می شود و در زندان متحول شده و به یک انقلابی سرسخت تبدیل می‌گردد. ابت تجربیات بسیار ارزشمندی از مقاومت و بریدگی در زندان دارد. او از جمله در فصل «همبندان» کتابش نوشته است:‌ «در زندان افراد بریده زیادند. دیده‌ام وقتی نگهبان خوکی ازکنار آنها می‌گذرد، یکه می‌خورند آنها را دیده‌ام که چنان به تته پته می‌افتند که نمی‌توانند حرف بزنند. آنها را دیده‌ام که فقط با نیاز به هم خوابگی شفاهی از امروز تا فردا زیسته‌اند». مصداقی از این گونه زندانیان بوده است. همیشه وقتی دست به تهاجم می‌زند که یا مأموریت جدید به او ابلاغ شده و یا برای پوشاندن ذلتها و زلتهایش چماق‌کشی می‌کند. این زبونی‌ها وقتی با شکست در یک مأموریت اطلاعاتی نفوذ آمیخته می‌شود افسار پاره می‌کند و به صورت چاقوکشی و لات بازی اینترنتی خودش را نشان می‌دهد. اما، بیش از «تلواسه» هایش باید روی مأموریت او فکر کرد. توجه داشته باشیم بعد از قیام دی ماه گذشته لازم است که تمام مأموران اطلاعاتی رژیم «بریف» سیاسی و اجرایی شوند و براساس آن عمل کنند. امثال مصداقی هم باید خط و خطوط متناسب با مرحله را برای جناح مشخصی از وزارت اطلاعات پیش ببرند. این است که در آخرین چماق‌کشی اش بدون هیچ مناسبتی مدعی می‌شود که مجاهدین با شیرین عبادی و نرگس محمدی و نسرین ستوده و پرویز صیاد و حتی زنان کوبانی دشمنی دارند!‌ از دشمنی مریم رجوی با زندانیان مقاوم می‌گوید!‌ از بی ریشه بودن مجاهدین در ایران می‌گوید و در یک کارخانه جعل خبر دست به تولید انبوه می‌زند.ذکر یک نمونه از گذشتهبد نیست که به یک نمونه از این جعلیات مصداقی در گذشته هم اشاره کنم. در ۲۱تیرماه ۱۳۸۴ یک تظاهرات دانشجویی در دانشگاه تهران صورت گرفت. در آن تظاهرات یک هوادار مجاهدین پلاکادری از خواهر مریم را بر سر دست بلند کرد. مصداقی در تحلیل این خبر مدعی شد که مجاهدین«به یک کارگر بی‌خبر از همه جای درمانده، پول هنگفتی» داده‌اند تا این کار را انجام دهد. و حسب‌المعمول چه نسبتها به مجاهدین نداد که بماند. چندی بعد برادر مجاهدم امیر پرویزی در نوشته‌ای در این باره نوشت:‌ “این جانب (نویسنده‌این سطور ـ امیر پرویزی) هستم که در جریان تظاهراتی در تاریخ ۲۱تیرماه سال۱۳۸۴در مقابل دانشگاه تهران، عکسهای رهبری مقاومت را بالای سرم بردم. به همین نام و به همین جرم محاکمه و زندانی شدم و پرونده‌ام در زندان و قضاییه و اطلاعات رژیم آخوندها بر سر این «محاربه» با رژیم به نام خودم ـ امیر پرویزی ـ ثبت شده‌است» او در ادامه مطلب خود نوشته است:‌ «اگر به فرض و طبق خواسته و آرزوی آخوندها و خیانتکارانی مثل مصداقی نمونه‌هایی مثل من، که در اشرف و لیبرتی زیادند، در حمله موشکی ۲۱بهمن۹۱ یا ۲۵خرداد۹۲ یا در ۶و۷مرداد۸۸ یا در ۱۹فروردین۹۰ به دست عوامل نیروی تروریستی قدس و ایادی رژیم به شهادت می‌رسیدم، چه داستانسرایی‌ها که علیه‌این مقاومت و رهبری آن تحت عنوان جوانان «ناآگاه» و «فریب خورده»، «کارگر بیچاره»، «بیسواد»، «سربه نیست شده» و به عنوان «مرگهای مشکوک» از کتابها و سایتهای زنجیره‌ای و مزدوران وزارت اطلاعات از قماش خودش سر در می‌آوردم!»اما مصداقی فقط به خاطر مأموریت‌هایی که دارد این گونه افسار پاره نکرده است. دلیل دیگری هم هست که باید به آن توجه کرد. واقعیت این است که تک تک نفرات باند فاسد مصداقی، یغمایی، روحانی( و اخیرا سیامک نادری) را باید با خاک‌انداز جمع کنند. از اسماعیل یغمایی تا محمد رضا روحانی همه بریده در بریده هستند. و مصداقی به عنوان «گنده لات» این باند فاشیستی وظیفه دارد برای حفظ «نوچه‌های وامانده» عربده‌کشی و چاقوکشی کند. به جوابهای یغمایی به کتاب «سمفونی مقاومت» نوشته برادر بزرگوارم سیدی کاشانی توجه کنید! بریدگی و استیصال از تک به تک واژه‌های آن فوران می‌کند. دستخط امضا شده خودش را منکر می‌شود و می‌گوید جعلی است! در حالی آیا آبرومندانه‌تر نبود اگر می‌گفت بله من این نامه ها را نوشته‌ام، ولی مثل شعرها و سرودهایی که برایتان گفته‌ام، الان به آنها معتقد نیستم؟ و عجبا از این همه از هم گسستگی و دستپاچگی روحی و روانی. اما او با وقاحتی آموخته از بهزاد مصداقی(یا ایرج نظامی، یا ایرج مصداقی فرقی نمی‌کند) که در جریان رسوایی «رها و فراز» (مثلا هوادارانش در ایران!) ادمین این و آن را جعل کرد و بعد تازه مدعی جعل سند توسط مجاهدین هم شد، چیزی را انکار می‌کند که به راستی بر رسوایی بیشتر می‌افزاید.و حالا یک سوال:‌ آیا به راستی جای شگفتی دارد که چنین جانور و جانورانی از مجاهدین «تنفر» نداشته باشند؟انتقام جلادان تنها شلاق زدن نیست.من، که «شاعری بی مقدار»م میدانمهستند «آدمفروشان با مقدار»یکه فرود میآورند شلاق کلمات خود رابی رحمانهتر از بی رحمترین بادهای وبایی.و بهتر میدانم در اصطبلهای یاوهاز جفت گیری یابوهای بدبوی خوش لگام!و جلادان و خائنانهیچ اسب کهری زاده نخواهد شد!که راهی به صبح برد.آناتومی ‌رقت‌انگیز مردی که برای حرفهای مفت بسیارش مفت حرف نمی‌زندیک بار شادروان عماد رام در نشست شورا گفت کسانی هستند که حرف مفت زیاد می‌زنند ولی هیچ وقت مفت حرف نمی‌زنند. این طنز شیرین در سالهای بعد مصداقی پیدا کرد که من تا همین اواخر باورش نداشتم. محمدرضا روحانی از زمره آنان است. علت یقین کنونی‌ام را خواهم نوشت.او بعد از خودفروشی سیاسی‌اش به وزارت اطلاعات تنها کارش شده یاوه سرایی علیه مسعود رجوی، از طریق نفی هویت سیاسی و ایدئولوژیک و انتخاب آزادانه و آگاهانه تک به تک مجاهدین دیگر.به بخشی از دروغ‌ها و فحاشی‌های او، که نمونه کامل‌العیار یک انحطاط سیاسی و حتی اخلاقی است، بپردازیم. او مدتی عضو شورا بود. و احترامش برای همه مجاهدین واجب. زمانی که من در دبیرخانه شورا کار می‌کردم به اقتضای کارم با او هم مراودات مختصری داشتم. از صمیم قلب احترامش را رعایت می‌کردم و الان هم از این بابت پشیمان نیستم. فکر می‌کنم به وظیفه اخلاقی و مجاهدی خودم عمل کرده‌ام. همان زمان در مورد او از این و آن(غیر مجاهدین) حرفهایی می‌شنیدم. در عین حال که می‌دانستم اغلبشان درست است اما کوشش می‌کردم روی روابطم با او تأثیری نگذارد. سعی داشتم پرگویی‌ها و بیراهه بودن حرفهایش را تحمل کنم و اگر هم نکته آموزشی یا تاریخی در آنها یافتم بیندوزم. این اواخر، گاهی او با گله و شکایت به من از سن و سال بالای خود و فرارسیدن موسم بازنشستگی‌اش می‌گفت. من در ابتدا آن را جدی نگرفتم و مربوط به بیماری‌اش می‌دانستم. اما جلوتر که رفتیم، و «غر» بازنشستگی نه یک بار که چندین بار تکرار شد، بوی خوبی از آنها استشمام نکردم. تا این که او به صورتی بسیار زشت و ناجوانمردانه عهد شکست و خیانت و خودفروشی کرد. من البته اصلا خوشحال نشدم. با طنز تلخی گفتم:‌ «حسن اونا رضای ما را برد» منظورم حسن روحانی رئیس جمهور رژیم بود و رضا روحانی عضو شورا. یادم آمد که مدتها قبل از رفع زحمت از شورا در یک صحبت خصوصی به خود او درباره رابطه‌اش با مصداقی و نقش تفرقه‌افکنانه و مأموریت او برای وزارت اطلاعات گفته بودم. زیرا می‌دانستم کسی که با فرومایه روزگار می‌برد مثل این است بخواهد: «کز نی بوریا شکر» بخورد. یادم می‌آید صراحتا به او گفتم مصداقی برای انجام یک مأموریت آمده است و او با تمسخر به شانه‌ام زد و گفت: «صد تا مثل مصداقی شاگرد من هستند حالا من گول او را بخورم؟». و دریغ که چندی نگذشت و دیدیم هم نفس کفچه ماری مثل مصداقی شد. و تازه در آن اوایل طلبکار هم بود که اختلافات بین مجاهدین(منظور بین مجاهدین و مصداقی است!) به ما چه مربوط است!‌ مجاهدین می‌خواستند ما(یعنی غیر مجاهدین) به نفع آنها موضع بگیریم! و حالا در اثر هم‌نشینی با همان «شاگرد صدم اش» وقتی چاک دهانش را که باز می‌کند جز عفونت و چرک و ریم چیزی فوران نمی‌کند.به حرفهای بی سر و تهش در میهن تی.وی نگاه کنید. یک بار نوشتم که من واقعا برای این که بفهمم چه می‌گوید، جدای از درستی و غلط بودن آنها، دقت کرده‌ام و متأسفانه ناامید شده‌ام و هربار به نتیجه رسیده‌ام که پرت و پلاهایش فقط برای خالی نبودن عریضه و اجرای مأموریت و دریافت وجوه شرعی مربوطه است و بس! برای این که فقط ادعا نکرده باشم یک نمونه را مثال می‌آورم. در یکی از گفتگوهایش با مردک وزارتی ـ فراماسونر کارچرخان میهن تی.وی درباره قیام اخیر دی ماه و آلترناتیوها و افراد مطرح در آینده سیاسی ایران حرف می‌زد. اول از همه، و به عنوان پیش درآمد، با خبری دروغ از یک ساواکی، که حالا خود را کارشناس معرفی می‌کند و معلوم نیست سرش به چند سرویس اطلاعاتی وصل است، درباره جاسوسی مجاهدین در دم و دستگاه رضا پهلوی شروع کرد. و نظر بسیار خردمندانه‌ای داد که: «عملی که اینها(یعنی مجاهدین) در خانه رضا پهلوی می‌کنند به خاطر این نیست که اینها را به قدرت نزدیک بکند به خاطر این است که رضا پهلوی را از قدرت دور کند!». بعد با تملقی مشمئز کننده یادش آمد که: «رضا پهلوی درس خوانده است. رفته است سیاست خوانده است. زنش حقوقدان است. اینها(یعنی مجاهدین) همانجایی که بوده‌اند درجا زده‌اند وعقب گرد هم کرده‌اند» و بلافاصله «اما پاکستان» خود را شروع کرد و با اشاره به مسعود رجوی گفت: «این آقا(رضا پهلوی) می‌گوید من تسلیم نظرمردم هستم . ولی این(مسعود رجوی) می‌گوید که من آقای مردم هستم». بعد هم بحث به این کلام زرین می‌رسد که:‌«من هم می‌خواهم از این سلطنت‌طلب‌ها خواهش کنم بگویم که از این به بعد پادشاه ایران زنان باشند»!بعد از این رهنمود گهربار تاریخی بحث قیام و بقیه مسائل مربوطه فراموش می‌شود و روحانی به نقش زنان در انقلاب کشیده می‌پردازد:‌ «زنان اولین نیرویی بودند که آمدند دم کانون وکلا و ایستادند و هنوز هم ایستاده‌اند. از این به بعد یک قانون اساسی بنویسند(سعی نکنید بفهمیدچه کسی بنویسد؟ ارد دادن از ویژگیهای قدیمی‌ایشان است) که از این به بعد زنان پادشاه بشوند. این آقا (باز هم معلوم نیست منظورش چه کسی است) هم خیالیش راحت باشد مسئولیت از بار گردنش برداشته می‌شود» و بالاخره این همه ذکاوت تاریخی که با انسجامی‌حیرت‌انگیز بیان شده است به یک راه حل عجیب و غریب راه می‌برد:‌ “یک راه حل خوبی دارد به نظرم رسید که از طریق شما از خانم دیبا خواهش کنم که شما خانم اهل هنر هستید، هنر را می‌شناسید. هنر را می‌دانید. آقای ربیع حسین را هم می‌شناسید پسر آقای امین الله حسین اینها ایرانی تبار هستند و خودشان را ایرانی می‌دانستند و می‌دانند و کارهای مهمی‌کرده‌اند... ». سرگردان نشوید و بی جهت خود را خسته نکنید که بابا بحث قیام و آلترناتیو چه شد؟ اما ای کاش کار به همین جا ختم می‌شد. نقالی ایشان به «ربیع حسین» می‌رسد که در سال۱۹۹۳:‌ “یک نمایشنامه‌ای نوشته بود که عینا تجدید کردند زندگی ماری آنتوانت را، وکلا آمدند و دفاع کردند و ... یک نمایشنامه مستند بود». بعد هم با تملقی محترمانه (ادب اجازه نمی‌دهد کلمه واقعی آن را بنویسم) ما را و بحث را به کلیسایی می‌برد: «چندروز قبل هم دیدم که عده‌ای توی کلیسایی رفته‌اند و درخواست کرده‌اند که برای پادشاه شهید باید دعا کنید. این پادشاه در ۲۲۵سال قبل با گیوتین اعدام شده بود یعنی لویی۱۶ بعد از ۲۲۵سال مردم هنوز معترضند. این مردم درکشور فرانسه حزب دارند. اینها را، هم خانم فرح پهلوی(بالاخره دیبا یا پهلوی؟ باز هم بگذرید و زیاد روی این خرده ریزها مته نگذارید به پیام سیاسی این قبیل فراموشی‌ها توجه کنید)، و هم پسرشان، هم عروسشان اینها درس خوانده هستند و اینها را بلدند» و ما آخر سر حیران و سرگردان ماندیم که راستی بحث قیام بود و قیام چه شد؟ آیا باورتان می‌شود که یک انسان که روزی ادعای مصدقی بودن داشت این گونه به افلاس و چاپلوسی بیفتد؟ و این اباطیل را سر هم کند؟تکرار می‌کنم از این همه انحطاط اصلا خوشحال نیستم. می‌پذیرم که یکی از ضعفهای من همین خوش خیالی‌ها است. ایمان نداشتم که خلایق را هر چه لایق!‌ جای او همان جا بود که الان قرار گرفته است. او عادت داشت مسائل را با ذکر نمونه‌هایی از تاریخ مشروطه بیان بکند. یکبار که درباره امثال احسان نراقی و نقش او در قتل شهید والامقام محمد مختاری صحبت می‌کردیم به او گفتم برخی روشنفکران خود فروخته برای حطام دنیا به خدمت قدرتهای حاکم برمی‌آیند. بعد هم، به نقل از دفاعیه برادر مسعود، برایش از مستوفی الممالک نخست وزیر رضا شاه گفتم. او روشنفکری بود که به خدمت رضا شاه در آمد. اما در سال۱۳۰۹ وقتی که دوره صدارتش به پایان رسید حسب‌المعمول رفتار «شاهان و بزرگان» به دور انداخته شد. او که به خوبی می‌دید تفاله و رانده و مانده شده به مصدق پیام داد «من تا چانه به گل نشسته‌ام شما مواظب باشید تا فرق سر در لجن فرو نروید». هر چند قیاس مع الفارق است اما یقین دارم که وزارت مربوطه و مأموران پیشانی سفیدی که برای او به خاطر فحاشی و لجن‌پراکنی علیه مجاهدین کف و دف می‌زنند بعد از استفاده‌های لازم او را همچون تفاله‌ای بی مصرف و مشام آزار دور خواهند انداخت.و چه تأسف بار است شنیدن یاوه‌های مردی که روزی تقاضا می‌کرد یک همکارش(لاهیجی) به خاطر مزخرفی که در مورد شهر اشرف گفته بود محاکمه شود و حالا تمام آن رنجهای اشرفیان را به فراموشی سپرده و بالا آورده‌های یک مزدور روان پریش را نشخوار می‌کند. یک بار به من گفت با اسماعیل نوری علا صحبت کرده و به او گفته تو پیر شده و خرفت هم شده‌ای؟ تمام سکولاریسم تو را جمع کنی در طرح جدایی دین از دولت شورا آمده است. از آنجا که او را به خالی‌بندی می‌شناختم هیچگاه از او باور نکردم که با چنین صراحتی سخن گفته باشد. اما به هرحال نمی‌توانم الان کتمان کنم که بیشتر و بیشتر متأسفم از خرفتی او وقتی که می‌شنوم درباره همسنگران سابقش تا این اندازه دریده شده است. محور اصلی هر صحبت و حرف روحانی الان شده لجن‌پراکنی به مسعود رجوی است که بیش از ۲۰سال زندگی او و خانواده‌اش را بدون کمترین چشمداشت تأمین کرده است. اما امروز «به فرموده وزارت» او هرحرف و بحث دیگری را انحرافی می‌داند و تکیه کلام و برگشت تمام حرفهایش به مسعود است. ذکر یک نمونه کافی است. چندی قبل من مقاله‌ای نوشتم درباره کارچرخان تلویزیون میهن تی.وی که علاوه بر این که دانشجوی بورسیه ساواک و عضو فراماسون بوده است آدم بی سوادی هم است به طوری که در نوشتن زندگینامه خودش بیش از بیست غلط املایی و انشایی دارد. سعید بهبهانی به جای پاسخ دادن به این که کجای حرفهای من غلط بوده است در برنامه‌ای که میهمانش روحانی بود شروع به فحاشی کرد. مرا دیوث پدری بزرگ شده در شهرنو و بی سیرت شده توسط آمریکاییها خواند و با لات بازی نوع مصداقی جویای آدرس خانه‌ام در پاریس شد تا بیاید خدمتم برسد! بهبهانی هنگام فحاشی چنان کنترل خود را از دست داده بود که روحانی متوجه فضیحت آن شد، و با این که خودش هم ملنگ بود، سعی کرد قضیه را یک جوری جمع و جور کند. از جمله گفت:‌ “من خشم و ناراحتی شما را درک می‌کنم ولی عرض کنم که فکر می‌کنم در شغلی که شما دارید در معرض این قبیل هرزه دری‌ها قرار می‌گیرید و بهتر است که اساس شو نگاه کنید. اساسش روابط ظالمانه‌ای است که شخص مسعود رجوی به تک تک اینها تحمیل می‌کند. این بیچاره‌ها آلت فعل‌اند اینها کاره‌ای نیستند. هیچ اراده‌ای از خودشان ندارند». بعد هم برای این که حرف خود را مستند کند بدون این که نام کسی را ببرد اضافه کرد: «من عرض کنم که در همین جا که نشسته‌ام احتمالا توی همین اتاق یکی از مفاخر کشورمان را چند روز بعد از این که استعفا کردم در اینجا دیدم. آمد به من گفت فلان کس به هیچ کدام اینها جواب نده تمام این کارها زیر سر مسعود رجوی است و من آن حرف را گوش کردم. به شما هم آن توصیه با ارزش را می‌کنم همیشه مخاطبتان همان آمر باشد اینها که کسی نیستند» با این اعتراف آن «مفاخر» گمنام کشور شناخته شد. در واقع از سربازان گمنام وزارت اطلاعات بوده است که آمده ضمن دست مریزاد گفتن به استعفای ایشان خط و خطوط جدید را هم ابلاغ کند. روحانی هم گوش به فرمان و حسب الدستور در ادامه بهبهانی را به نوشیدن یک لیوان آب سرد دعوت کرد تا فرصت برای نشانه روی سوژه اصلی از دست نرود:‌ «بنابراین من می‌دانم شما عصبانی هستید از این آدم. همین آدم علیه من هم نوشته! همین اخیرا نوشته بود که فلان کس که ورور می‌کند. من همین جا توی کتابخانه‌ام هست کتابهایی که این آقا به من محبت کرده نوشته «افتخار وکلا» و نمی‌دانم «روشنفکر متعهد» آن موقع رئیس بهش دستور داد آن جوری نوشت. حالا می‌گوید یک جور دیگه بنویس. بنابراین اینها آلت فعل اند». من در مورد خودم لازم نمی‌بینم بگویم که جناب افتخارالوکلا دروغ می‌گوید و هیچگاه در تقدیم نامه کتابی که احیانا به او داده‌ام چنین «اتهاماتی» به او نزده‌ام. اگر راست می‌گوید می‌تواند در همان میهن تی.وی‌اش نشان دهد. از این هم که او و همگنانش من (و ما) را قلم‌کش بخوانند اصلا تعجب نمی‌کنم. از بزرگان ادبیات و فرهنگ خوانده‌ام که گابریل گارسیا مارکز را هم به خاطر حمایت از انقلاب کوبا «نشمه کاسترو»، «خبرچین و شریک جرم فیدل کاسترو» و «شریک در تیرباران و کشتار» می‌خواندند. حتی زمانی هم که مرد درباره‌اش نوشتند:‌ «کریه‌ترین جانوران حامی‌ دیکتاتوری‌ها چه بسا نویسندگان شاعران و هندرمندان‌اند». با این حساب من افتخار می‌کنم که شاگرد کوچک علامه دهخدا هستم که از نظر شمایان «قلم کش» و «مدیحه سرا»ی مصدق بود و درباره رهبر جنبش ملی گفته است: ای مردم آزاده کجایید؟ کجایید؟آزاداگی افسرد بیایید، بیاییددر قصه و تاریخ چو آزاده بخوانیدمقصود از آزاده شمایید، شماییدگیرید همه از دل و جان راه مصدقزین راه در آیید اگر مرد خداییدیعنی درباره مسعود گفته‌ام:شعرم را برای تو می‌خوانمتا همگان بدانند، تا همگان بدانند آن کس که در تو مرد،آن کس که برای تو زیست،نمی‌خواست تا که بمیرد در چاهکی بو گرفتهنمی‌خواست بوسه زن تیغ خونین هیچ دشنه‌ای باشد.نمی‌خواست پوچی تنهایی‌های خود رادر پینکی دودآلود چرسیزیر زل آفتاب سرگردانی رقم بزند.اما حالا شما بگویید که به ساز کدام پیشانی سفید لو رفته می‌رقصید؟ و «قلم به مزد و زبان به مزد» کدام مقام شده‌اید که این چنین با حقد و نمک‌نشناسی در باره برادر مسعود می‌گویید: ‌«‌آقای رجوی تو خانواده‌ها را منحل کردی، اسمش را گذاشتی انقلاب. بچه‌های کم سن سال را بردی به جنگ کشاندی. خانواده‌ها را منحل کردی. اجازه نمی‌دهی که همین الان خانواده‌ها بیایند بچه‌هایشان را، بچه ها چیه؟ پیرمردهایی که ۵۰سال است ۴۰سال که ببینند پدر و مادر و خواهر و برادر بیاید و ببیند. دیگر چه کاری شما باید می‌کردید که نکردید؟ چرا درس نمی‌گیرید؟» وقتی شنیدم که او همه ما مجاهدین را «آلت فعل»ی بی اراده و مغزشویی شده خوانده است، در حالی که خودش به خوبی می‌داند این چنین نبوده و نیست، یقین پیدا کردم که کار از جای دیگری آب می‌خورد. فهمیدم او «مفت حرف نمی‌زند». با این حرف مفت روحانی، و ایضا بقیه حضرات باند مصداقی، تمامیت شعور ما در یک انتخاب ایدئولوژیک و سیاسی سلب می‌شود. هرکس می‌تواند با انتخاب ما مخالف باشد. اما من و ما را فاقد اراده و شعور در انتخابمان دانستن یک رذالت اطلاعاتی است. بدترین و زشت‌ترین توهین به من و ما فحاشی‌های امثال بهبهانی نیست. حتی عربده‌کشی‌ها و لات بازی‌های مصداقی نیست. بدترین توهین به یک مجاهد نفی هویت ایدئولوژیک و سیاسی و انتخاب آزادانه او است. اما علاوه بر این، این حرفها را توهین به همه شاعران و هنرمندانی می‌دانم که چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی آگاهانه انتخاب کردند و گام در راه آزادی زدند. شاعر شهید خسرو گلسرخی در آخرین شعری که حکم وصیت نامه‌اش را دارد نوشته بود: «من کور نیستم/ باید تو را بستایم/... باید که خاک من از خون من بنا گردد/ پیکار می‌کنم/ می‌میرم/ این است عشق من». آیا چنین انسانیتی و چنین انسانی در دستگاه امثال روحانی که در دوزخ نیهلیسم و بی آرمانی خود می‌سوزند جایی دارد؟ آنها باید بگویند که گلسرخی ها مدیحه سرای چه کسی بوده‌اند.ختم کلام و پاسخ ما:به نظر می‌رسد که غول قیام بدجوری حضرات را به دست و پا انداخته است. برای همین هم این باند فاشیستی در شلیک بی محابا به مجاهدین و شخص برادر مسعود هیچ حد و مرزی برای خود قائل نیست. وراجی‌ها و تهمت پراکنی‌های آنها به صورت یک سمفونی عربده و نفرت با صدای گوش خراشی ادامه دارد. و البته ادامه هم خواهد داشت. هرچند سعی می‌کنند با هماهنگی حرف واحدی را بزنند. اما سعدی به ما آموخته است:تا سگان را وجوه پیدا نیستمشفق و مهربان یکدیگرندلقمه‌ای در میانشان اندازکه تهیگاه خود بدرنددر پاسخ به اراجیف و جعلیات و سندسازی‌های باند فاشیستی مصداقی و یغمای و روحانی ما دستور‌العمل شهید والامقام نهضت ملی دکتر حسین فاطمی ‌را آویزه گوش داریم. آن گاه که در اولین سرمقاله باختر امروز خود نوشت:‌ «ما هتاکی نمی‌کنیم ازجاده عفاف و نزاکت قدم بیرون نمی‌گذاریم ولی با بی باکی حمله می‌کنیم، بدون ترس ستیز می‌زنیم، پرده از روی حقایق برمی‌گیریم و رشید در این میدان بازی می‌کنیم. البته ذکر حقایق با منافع اشخاص تماس دارد و جمعی را با ما دشمن می‌سازد ولی چه می‌توان کرد؟ این شغلی است که با رغبت اختیار و وظیفه‌ای است که به ناچار باید انجام کنیم». پس با یقین تمام می‌گوییم اکنون که غول قیام سربرآورده دیر و دور نیست تا سیه روی شوند آن کسان که غش داشته‌اند.کلماتشان،این لاشه های گندیده گورزاد، ارزانی طویله هایشان!
چهارشنبه, 12 ارديبهشت 1397 ساعت 20:59

ستم (و) کار

بمناسبت ۱۱ اردیبهشت (۱ می) روزجهانی کارهنگامی که سخن از کار و حقوق کارگری در رژیم ضد انسانی آخوندی می شود، ابعاد فاجعه تضییع حقوق این محروم ترین محرومان درجامعه بطور وحشتناکی به چشم می آید. شرایط طاقت فرسای امروز کارگران در ایران آخوند زده، پس از۱۳۲ سال از شروع جنبش کارگری، ابتدا در آمریکا و سرکوب وحشیانه آن توسط پلیس شیکاگو در روز اول ماه می ۱۸۸۶، که این روز را بمناسبت آن " روز جهانی کارگر" نامیدند، براستی لکه ننگی دیگر بر پیکرنکبت بار رژیمی است، که شیادانه با شعارحمایت ازمحرومان و ستم کشیدگان و برپایی حکومت مستضعفین، برمقدرات مردم حاکم شد.کارگران زحمتکش میهنمان تحت حاکمیت نظام آخوندی، پس ازقریب به ۴۰ سال، که سالهاست حتی امکان شرکت درتظاهرات و راهپمایی در روز کارگر را ندارند، با کمترین امید به بهبود شرایط اسفناک سیاسی و اوضاع اقتصادی خود روزگار را بسختی می گذرانند.فعالین کارگری دربرابراعتراضات برحق خود به شرایط ضد انسانی کار، فضای امنیتی حاکم و ایجاد ارعاب درمحیط های کارگری، فقدان امنیت شغلی مناسب ( بیش از۸۰ تا ۸۵ درصد قراردادها بصورت موقت، کارمعین و قراردادهای سفید امضا منعقد می شوند که طبق مواد ۷ و۱۰ قانون کار رژیم، تبدیل قراردادهای رسمی و دائم به موقت و پیمانی- ماهیانه، سه ماهه و یکساله- بشکل قانونی درآمده است)، خروج کارگاه های کوچک (کمتراز۱۰ کارگر) و مناطق آزاد ازشمول حمایت های قانون کار، اجرای سلیقه ای قوانین کار و تامین اجتماعی، عدم پرداخت حق بیمه ازسوی کارفرمایان و یا فروش و واگذاری کارخانجات و کارگاه ها به بخش خصوصی، خود را در برابرموج فزاینده خشونت عوامل رژیم می یابند.رژیم ضد کارگری آخوندی ازآن جایی که هیچگونه حق اعتراضی را برای کارگران برسمیت نمی شناسد، دربرابرهرگونه تجمع اعتراضی آنان، بطور نمونه اعتراض به پایین نگهداشتن عمدی دستمزدها وعدم پرداخت بموقع آن، که کارفرما طبق تبصره ۱ماده ۱۳ قانون کارملزم به اجرای آن درتحت هر شرایطی می باشد وعدم اجرای آن تعقیب قانونی وی را در پی خواهد داشت، همچنین خواست قانونی مطالبه حقوق و دستمزد معوقه خود، که دربسیاری ازموارد به ۱۸ماه ویا حتی بیش ازآن نیز می رسد، ابتدا تهدید به اخراج ازکار و درصورت پافشاری بر احقاق حقوق خود بدلیل واهی اقدام "علیه امنیت ملی" و یا "فعالیت تبلیغی علیه نظام " و "اخلال درنظم عمومی" مورد ضرب وشتم و دستگیری ومحکومیت به زندان های طویل المدت می شوند.شرایط زنان کارگر در رژیم زن ستیز آخوندی بمراتب فاجعه بارتر نسبت به کارگران مرد می باشد.بیش از۸۰ درصد زنان کارگربا قراردادهای سفید امضا مشغول بکار می باشند که طبق آن قبل از شروع کارمجبوربه پذیرش تسویه حساب می شوند وهنگام انعقاد قرارداد با دان چک وسفته به کارفرمایان، عملا به خواسته آنان، به عدم حق اعتراض دربرابرتضییع حقوق حداقلی خود، بناچارتن می دهند .زنان محروم کارگر، به دلیل آسیب پذیربودن موقعیت اجتماعى خود در مشاغلی بکار گرفته می شوند که عمدتا توان ونیروی بدنی بالایی را طلب می کند، که درازای انجام آن غالبا نیز حقوق و دستمزد کمتر و پائین تری را نسبت به کارگران مرد دریافت می کنند.زنان شاغل درکارگاه ها و تولیدی های کوچک با کمتراز۱۰ کارگر، که از پوشش قانون کارمحرومند، ازهیچگونه حق بیمه وخدمات پزشکی رایگان برخوردار نیستند و بدلیل نابرابرى دستمزدهاى پرداختى بطورمضاعف مورد تبعیض و اجحاف بی سابقه قرارمی گیرند.معضلات اقتصادی و فقربی پایان درجامعه، نابرابری و تبعیض ها و همچنین عدم توان تامین معاش خانواده ها توسط قشر کارگر از جمله عواملی هستند که پدیده کودکان خیابانی، که بیش از۸۰ درصد از "کودکان کار" را شامل می شود، بوجود آورده است. این درحالی است که طبق قانون کار رژیم، بکارگیری کودکان زیر"پانزده" سال ممنوع می باشد.با وجود چنین ممنوعیتی، که تنها بر روی کاغذ وجود دارد، "کودکان کار" که تعدادشان به بیش از۴ میلیون نفر تخمین زده می شوند، بخصوص درکارگاه ها و تولیدی های کوچک با کمتر از۱۰ کارگر که ازشمول قانون کارخارج شده اند، بعنوان نیروی کار ارزان و تحت شرایط بسیارطاقت فرسای محیط کار، بکارگرفته می شوند. برای کارگران محروم میهنمان، رفع هرگونه فاصله طبقاتی میان زحمتکشان وغارتگران و چپاولگرانی که ازسود حاصل دسترنج وعرق جبین آنان بصورت زالو وار زندگی می کنند و فقرشدید و نابرابری های اقتصادی، تنها با سرنگونی نظام جبار و ستمکار آخوندی، که برسرنوشت کارگران و محرومان جامعه حاکم شده و با تصویب قوانین ارتجاعی ظالمانه ضد کارگری، هدفی جزحفظ منافع و سود بیشتر برای سرمایه داران حکومتی ( ولی فقیه و کارگزاران رژیم، سرداران سپاه و برادارن اطلاعاتی قاچاقچی) را ندارد، محقق می شود.آنان دیگربه وعده های توخالی رژیمی که به دروغ داعیه اسلام دارد، اسلامی که پیامبرش مومنان را به انصاف و برابری در پرداخت دستمزد به کارگران اکیدا توصیه کرده و بدلیل ارزش و اهمیت کار و تلاش، بردستان پینه بسته کارگران بوسه می زد، اهمیت نمی دهند و بیش از این فریب شعارهای دولت آخوند شیاد روحانی برای بهبود شرایط خود را نمی خورند و با توجه به نقش مخرب و امنیتی تشکلات دولتی کارگری مانند شورای عالی کار و شوراهاى اسلامى کار و انجمن هاى صنفى، که مانعی جدی درجهت ایجاد تشکل ها و سندیکاهای مستقل کارگری می باشند، به این امربخوبی واقف شده اند که این خود کارگران مبارزهستند، که بایستی با هشیاری و اتحاد عمل وحمایت از فعالین کارگری مستقل و متشکل درمحافل و نهادهای کارگری، مبارزه ای متحد و متشکل سازمان دهند تا به خواسته های برحق خود دست یابند.حکایت غم انگیز"سفره های خالی ازنان" کارگران محروم که درسال جاری تنها ۲۵ درصد افزایش دستمزد نسبت به سال گذشته (۴۸۷هزارتومان ازسوی شورای عالی کار) خواهند داشت که این افزایش دستمزد با توجه به تورم افسارگسیخته درکشور( بنا به گزارش رسمی بانک مرکزی تا پایان سال جاری ۵،۲۱ درصد برآورد شده) تنها چیزی حدود ۶ درصد کمتراز افزایش نرخ تورم می باشد و این درحالی است که مدیران ارشد حقوقهای نجومی دریافت می کنند وهمچنین سرنوشت دردناک میلیونها جوان تحصیلکرده بیکار و"بی امید" به آینده ای روشن، تنها با سرنگونی نظام پلید آخوندی، پایانی خوش خواهد یافت.کارگران مبارز وحق طلب با وجود رنجها ومشقات و پیکرفرسوده ونحیف ازبدوش کشیدن بارسنگین امرارمعاش مصمم هستند تا به مبارزه سخت خود برای رسیدن به حقوقشان تا سرنگونی رژیم ستمگر آخوندی ادامه دهند و تا روزی، که به اهمیت و منزلت کار بها داده و به مقام وارزش و مرتبت کارگرارج نهاده شود، از پای ننشینند . قطعا فرا رسیدن آن روز نزدیک خواهد بود.با ایمان به رفع ظلم ستم کاران علیه ستم دیدگان در ایران آزاد فردا کارگر، زحمتکش روزت مبارک
سه شنبه, 11 ارديبهشت 1397 ساعت 19:36

آرزوهای برباد رفته يك رژيم پابگور

من حمیدرضا نوری هستم و نزدیک به سه دهه، افتخار همراهی با جنبش مقاومت مردم ایران را دارم. در این مدت طولانی، بارها و بارها در هر سرفصلی من هم مثل همه مجاهدین، از بالاترین مسئول تا جدیدترین عضو، در معرض انتخاب‌های مکرر قرارگرفته‌ام تا نقشه مسیر مبارزاتی خودم را با چشم‌باز و آگاهی تمام تعیین کنم. درهمه این سرفصل‌ها هر کس هم که توان کشیدن شرایط سخت مبارزه را نداشت به‌عنوان یک سنت بی‌نظیر در تاریخ مبارزات و جنبش‌ها، سازمان حتی به او کمک مالی هم کرد تا اینکه دنبال زندگی مطلوب خودش برود و من در همه آن‌ها، از سر نیاز انسانی خود، خواستار ماندن در صفوف جنگاوران آزادی مردم ایران بوده‌ام. جهت اطلاع خوانندگان محترم، وقتی رژیم آخوندی فضای جنگ آمریکا و عراق در سال ۱۳۸۲ را دید، از شکاف عدم کنترل مرز ایران و عراق با تمام قوا سوءاستفاده کرده و ضمن ارسال گله‌های تروریست و خودروی انفجاری، خانواده‌های زیادی را هم با کنترل وزارت اطلاعات به عراق می‌فرستاد، در آن زمان اقوام من هم در اکیپ‌های مختلف می‌آمدند، بعضاً تکی هم آمدند، یک‌شب ‌ماندند و ‌رفتند. همان روزها بود که مادرم هم آمد و یک‌شب هم پیش من ماند. برای همه روشن است كه در آن سالها، پس از سقوط دولت سابق عراق، و بمباران‌ قرارگاه‌های مجاهدین توسط نیروهای آمریکایی و ائتلاف… شرایط بسیار بغرنجی پیش‌آمده بود. لذا وزارت اطلاعات تلاش کرده بود با سوءاستفاده از این شرایط و دادن خبرهای جعلی خانواده‌هایی را با کاروان‌های خودش به اشرف بفرستد تا فرزندان و بستگان خود را، که امثال من باشند، مجبور به ترک مبارزه و رفتن در زیر قبای آخوندها کنند. در همین رابطه مادرم که به ديدن من آمده بود، می‌گفت به او گفته بودند که ما غذا نداریم بخوریم، به همین خاطر برای من غذای زیادی آورده بود یا اینکه به‌دروغ گفته بودند می‌خواهند ما را به کشورهای آفریقایی بفرستند یا اینکه به او گفته بودند ۵۰ نفر از مجاهدین از گرما و گرسنگی مرده‌اند و… ولی وقتی شب پیش من مانده بود و از آن‌ها پذیرایی کردیم تحت تأثیر قرارگرفته و شگفت‌زده بود و می‌گفت «به من گفته بودند از غذای مجاهدین نباید بخورم حرام است آن‌ها منافق هستند» یا ميگفت: «می‌آیند از من درخواست می‌کنند برو عراق پسرت را بیاور ما ۱۵۰هزار تومان به تو کمک هم می‌کنیم» و او حالا با دیدن واقعیت، از دروغ‌های آخوندها متعجب شده بود. بعد از سال ۸۲ هم رژیم دو بار برادر کوچک‌ترم که کارمند بانک بود را فرستاده بود اشرف و به او گفته بود: «تنهایی برو یک‌شب هم پیش برادرت بمان که مجاهدین نگویند با وزارت اطلاعات آمده‌ای» یا اینکه دخترم را می‌فرستادند تا مرا تحت تأثیر عواطف پدری قرار دهند تا دست از مبارزه بکشم. کسی دیگر از خانواده من نمانده که رژیم دنبال من نفرستاده باشد. توی سالیان محاصره اشرف و لیبرتی و ۱۴ سال پایداری حتی روز آخری هم که از لیبرتی عازم آلبانی بودم، رژیم آخوندی مزدوران خودش را پشت دیوارها آورده بود و شنیدم اسم مرا صدا می‌زدند من البته همان اولین شب به مادرم گفتم من که بچه نيستم یا این‌طور نیست که دخترم یا تو را دوست نداشته باشم ازقضا به خاطر اینکه بیش ‌از حد به شما عشق داشته‌ام،‌ این مسیر را آگاهانه و مختارانه انتخاب کرده‌ام تا تو و دخترم و همه دخترهای این میهن از زیر چنگ این رژیم زن‌ستیز بیرون بیایند و در آزادی نفس بکشند و هرچند سال هم طول بکشد دست از آرمان والای خودم برنمی‌دارم و خیالش را از این بابت راحت کرده بودم. این تلاش‌های رژیم برای من درس‌های بزرگی داشت، این‌که چرا تا دقیقه آخر خروج از عراق هم می‌خواهد با عواطف خانوادگی من بازی کند؟ به این دلیل بود که حتی اگر شده یک نفر را هم در این مسیر سست کند؛ و این چه چیزی جز احتیاج و درماندگی رژيم می‌رساند؟ البته خوب می‌دانم که موضوع دعوا، من و امثال من در این میانه نیستیم، بحث بر سر این است که با از میدان بدر کردن این جنبش، رژیم آخوندی بتواند به نیت شوم خودش برای تضمین حیات برسد. به همین خاطر است که لحظه‌ای دست از دسیسه علیه تک‌تک ما برنمی‌دارند، چون تهدید اصلی‌اش سازمان ما است. این وزارت شکنجه و کشتار که اگر من را در ایران گیر می‌انداخت، گوشت و پوستم را از هم پاره می‌کرد و بلایی که بر سر ستار بهشتی به خاطر چند مقاله آورد بر سر من هم می‌آورد که دلش به حال عواطف مادری من نسوخته و نمی‌سوزد! مگر همین هفته‌های گذشته ندیدیم كه جلوی بانک ملی در تهران آن‌طور مادران و پدران پیری که تمام هستی‌شان را غارت کرده بود، چطور با باطوم و لگد می‌زدند؟ مگر ندیدیم چطور به‌صورت آن مادر دست‌فروش، جلوی فرزندش در خیابان سیلی زدند؟ چطور شد که اینجا یک‌باره زاهد و عابد و مسلمان می‌شود؟ نوشتن یک نامه از قول مادر پیر من که سواد خواندن و نوشتن ندارد و حتی نمی‌تواند اسم و فامیل خودش را بنویسد بیانگر چه بدبختی در این رژیم است؟ مگر همین رژیم نیست که این روزها می‌بینیم که جاسوس خانه‌اش در آلبانی مزدور به استخدام درمی‌آورد تا علیه من و ما توطئه‌چینی و جنایت انجام دهد؟ که چند نمونه آن در سایت ایران‌افشاگر افشاء شد. مگر همین رژیم نبود که در لیبرتی آن موشک‌های تقویت‌شده را برای کشتن امثال من روانه می‌کرد؟ حالا دلش به خاطر عواطف مادر من سوخته؟ ما مجاهدین با تمام دسیسه‌های کثیف این رژیم فریبکار کاملاً آشنا هستیم و هیچ‌گاه نمی‌تواند با سوارشدن روی عواطف خانواده و دلسوزی مادر من یا دختر من، تأثیری در آرمان و راهی که انتخاب کرده‌ام بگذارد (کی شود دریا ز پوز سگ نجس؟) حال بعد از هجرت بزرگ مجاهدین، وقتی نتوانسته غلطی کند و از شکسته شدن محاصره مقاومت سوخته، از حسرت و داغ دل آن دوران در عراق، اینجا می‌خواهد با دروغ و با حقه‌بازی تحت عنوان عواطف مادر و پدر چهره ما را پیش دولت آلبانی خراب کند، دست به هر کثافت‌کاری میزند. همین رژیم الآن در آلبانی اگر توان پیدا کند یک نفر ما را زنده نخواهد گذاشت، مگر محاصره سوخت و دارو و غذا در گرمای طاقت‌فرسای عراق را فراموش کرده‌ایم؟ این تلاش‌ها دست‌وپا زدن‌هایی برای باز کردن جاپایی برای اهداف پلیدش است و نه عواطف انسانی که اصلاً با هزار لیتر چسب هم به این رژیم ضدبشری نمی‌چسبد. بله، در هم شکستن تشکیلات پولادین مجاهدین هدف می‌باشد که سال‌های سال با رژیم آخوندی چنگ در چنگ است ولی این آرزویی است که رژیم آخوندی به گور خواهد برد آخر خیلی باید احمق بود که فکر کرد با نامه‌ای کلیشه‌ای و این‌گونه دروغ‌بافی می‌توان ما را از جای خودمان تکان داد؟ من و همه رزمندگان آزادی تا این رژیم کثیف را سرنگون نکنیم دست‌بردار آرمان خود نیستیم به همین دلیل هم هست که ما مجاهدین با پایداری پرشکوه و ایستادگی تمام‌عیار این سالیان، پوزه وزارت اطلاعات را به خاک مالیده‌ایم و سرفراز و سرشار، قوی‌تر از هر زمان در میدان نبرد سرنگونی آماده‌ایم. حمیدرضا نوری
یکشنبه, 09 ارديبهشت 1397 ساعت 22:21

از رأی من کو تا «وای به روزی که مسلح شویم»

خیزش قهرمانانه مردم اصفهان، اهواز، شهرهای کردستان و کازرون یک بار دیگر بر این حقیقت انکارناپذیر صحه گذاشت که موج خروشان و متلاطمی که از دی ماه ۱۳۹۶ در گستره جامعه ایران پدیدار گشته، سر ایستادن و آرام و قرار ندارد؛ قبل از هر چیز به این دلیل که شکل گیری این جنبش‌ها و قیامها نه خودبخودی و ناگهانی، بلکه معلول عوامل و شرایط اجتماعی خاصی هستند، شرایطى که خود نیز پس از گذار از یک پروسه تکوین به نقطه کیفی کنونی رسیده و قیام و خیزش را ممکن ساخته است. این یک اصل بدیهی اجتماعی است که معلول ها محصول علل هستند. این اصل بویژه در مورد پدیده های اجتماعی مصداق دارد؛ و به همین دلیل مادامی که عوامل بوجودآورنده قیام و خیزش وجود داشته باشند، وقوع، استمرار و پایداری آنها نیز حتمی بوده و به عبارتی تابعی از شدت و حدت آن عوامل می باشند. اما در مورد قیام این عوامل کدامند و آیا رژیم قادر به تعدیل آنها خواهد بود؟ مهمترین عامل و به اصطلاح موتور محرکه قیامها و خیزش های جاری در میهنمان - علاوه بر خشم فروخورده ناشی از قریب به ۴۰ سال دیکتاتوری خونریز و استبداد افسارگسیخته دینی – شرایط اسفبار اقتصادی و معیشتی اکثریت جامعه ایران و بویژه نسل جوان است. این شرایط نه تنها به هیچ عنوان تعدیل نیافته، بلکه هر روز وخیم تر گشته و بر شدت آن نیز افزوده می گردد. بگونه ای که خود کارگزاران رژیم هم همه آژیرهای خطر نزدیک شدن اعتراضات مردمی به نقطه انفجار را به صدا درآورده اند. در این رابطه اعترافات احمد علی کیخا، نماینده مجلس ارتجاع از زابل در ۲۱ فروردین سال جاری هر ناظر بیطرف را از هر توضیح دیگری در مورد وضعیت انفجاری جامعه و عوامل مورد اشاره محرکه قیام بی نیاز می سازد. وی می گوید: “… اجازه میخواهم بر خلاف معمول و بدون مقدمه امروز فقط منعکس کننده وضعیت مردم حوزه انتخابیه ام باشم که آخرین نفس های حیات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خود را میکشند و ممکن است فردا دیر باشد….شب تا صبح عده زیادی از زنان و مردان غیور این منطقه [زابل] برای سیری شکم خویش سر در سطل های زباله شهر دارند، گورستان زابل خوابگاه خیل عظیم بی پناهانی ست که از داشتن یک سرپناه مناسب محروم است.... چه بسیار زنان و مردان و کودکانی که در آتش تیر ماموران انتظامی برای حمل چند لیتر سوخت برای امرار معاش سوختند و پر پر شدند در حالیکه تانکرهای سی هزار لیتری صاحبان قدرت و ثروت جلوی چشم آنها تردد میکند ...”مسلما این اعترافات تنها نوک کوه فقر و فلاکت دامنگیر مردم را نشان می دهد و به هیچ عنوان نمی تواند بیانگر تمامی جوانب ابعاد فاجعه باشد.  اما از سوی دیگر نمودار روند خیزش و قیام از سال ۱۳۸۸ تا به امروز، بوضوح نشان از کیفیت نوینی دارد. می دانیم که نقطه عزیمت قیام سال ۱۳۸۸ اوجگیری جنگ گرگها و تضادهای درونی رژیم بر سر انتخابات فرمایشی در آن سال بود. برآیند حاصل از تضادهای باندی در آن شرایط بگونه ای بود که قبل از هر چیز جایگاه ولایت فقیه، بمثابه ستون فقرات نظام ولایت فقیه آماج تهاجم قرارگرفت، امری که به طلسم شکستگی ولی فقیه ارتجاع در حضیض ذلت و خواری منجر شد. هوشیاری مردم معترض در بهره برداری از شکاف ایجاد شده برای لجن مال کردن هر چه بیشتر ولی فقیه پوشالی، سبب گردید تا اصلاح طلبان قلابی که در آن خیمه شب بازی هم میدان دار صحنه بودند و هم در دامن زدن به تضادها بخشی از اهرم تشدید آن نیز محسوب می شدند، اجالتا از آتش خشم مردم در امان بمانند. این امر آنان، یعنی اصلاح طلبان حکومتی را چنان ذوق زده کرده بود که خیره سرانه جمعیت میلیونی به حرکت درآمده در خیابان‌ها را همسوی سهم خواهی های “انتخاباتی” خود می پنداشتند و خودباورانه، دیگر پرونده شراکت خود در شکنجه و اعدام بهترین فرزندان این مرز و بوم در دوران طلایی امامشان را برای همیشه فراموش شده و شامل مرور زمان تلقی می کردند! آنها حتی فراتر از آن خود را با کمک های بی دریغ تبلیغاتی سیاست مماشات در جایگاه “رهبران جنبش” دیده و تلاش داشتند سقف مطالبات مردم را در انتخاب بین ولایت فقیه “سخت سر” و یا اصلاح طلبان “نرم تن” تقلیل داده تا از این طریق هم جنگ قدرت را به نفع خود تغییر دهند و هم موجبات تضمین بقای نظام را فراهم نمایند!انقلاب اما راه خود و آلترناتیو مطلوب خود را جستجو می کرد و اولین نشانه های هدف گرفتن کل کشتی نظام از طرف مردم آگاه، اصلاح طلبان قلابی را به صرافت انداخت که بهتر است به فکر نجات کل نظام باشند تا خود نیزغرق نشوند! آنان سراسیمه از هرگونه همسویی با مجاهدین به عنوان نیروی سازمانیافته برانداز تبری جستند و بدین ترتیب بناچار چهره واقعی خود را بویژه برای نسل پرورش یافته در خفقان دهه خونین شصت به نمایش گذاشتند!اگر مهمترین دستاورد قیام ۱۳۸۸ را در طلسم شکستگی ولایت فقیه و آغاز پروسه افول و مرگ اصلاح طلبی قلابی خلاصه کنیم، به یقین می توان گفت که قیام دی ماه ۱۳۹۶ با شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” نه تنها عبور از آن که بنوعی خاکسپاری این جنازه متعفن بود. اینبار توده عاصی و مردمی که با عامل محرکه استبداد و فقر و بیکاری و بیداد به صحنه آمده اند، در ادامه مسیر و پس از عقب نشینی خفت بار و خائنانه اصلاح طلبان قلابی، کنجکاو تر از گذشته به دنبال الگوهای سازش ناپذیر و راهنما می گردند و اینجاست که نقش راهگشای پیشتازان قهرمان در اشرف و لیبرتی را پیش روی خود می بینند. آنها دیگر گوششان به موعظه ها و وعده های سرخرمن اصلاح طلبان قلابی بدهکار نیست و ندای رهایی و آزادی را در طنین پیام ایستادگی صبا هفت برادران در آخرین نفسهای قبل از شهادتش می شنوند؛ در هر محفل و اجتماعی کلام سردار شهید خلق خیابانی را سر می دهند و پیام دادخواهی خون شهیدان دهه شصت و قتل عام ۱۳۶۷ را فریاد می کشند؛ آنان در فعالیت های گسترده کانون های شورشی دوران جدیدی را در حال رقم خوردن می بینند و بدینگونه راه و رسم ایستادگی می آموزند. بی جهت نیست که تمام هم و غم رژیم و وزارت اطلاعات منفورش گسستن همین پیوند است! در امتداد این مسیر تکاملی و با الهام از جسارت و فعالیت های شجاعانه کانونهای شورشی هزار اشرف، اکنون روزی نیست که میهن ما شاهد خیزش و قیام و تعرض جوانان دلیر به نیروهای سرکوبگر نباشد.اما قیام مردم خوزستان و کازرون در هفته های گذشته مداری بس متعالی از بلوغ و رشد کیفی خیزش های مردمی را به منصه ظهور گذاشت. شعار “وای به روزی که مسلح شویم” مردم و جوانان شجاع کازرون حاوی چند پیام روشن است:۱ - بطلان قاطع سراب مدراسیون و اصلاحات قلابی ۲ – بیان روشن این واقعیت که ظرفیت های نهفته در اشکال مختلف مقاومت مدنی تنها در صورت پیوند معنوی و مادی با مقاومت سازمان یافته به توانی مضاعف در راستای تحقق سرنگونی رژیم ولایت فقیه تبدیل میگردد. تشبثات دستگاههای امنیتی رژیم و درخواست عاجزانه آنها از فعالان خوشنام و مقاوم مدنی مبنی بر “آزادی بیان” مشروط بر دوری جستن از مجاهدین مؤید همین واقعیت است. آخرین نمونه این تلاش مذبوحانه اطلاعات بدنام رژیم درخواست ملتمسانه از آقای هاشم خواستار، معلم آزاده و مبارز است. ۳ – الگوبرداری و الهام از راه و رسم و سنتی که پیشتازان مجاهد پرچم آنرا از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا به امروز با پرداخت سنگین ترین بهای ممکن در اهتزاز نگه داشته اند؛ به بیانی دیگر بطلان همه اباطیلی که برای حفظ همین رژیم و البته در نقش “اپوزیسیون قلابی” مردم را از هر چه انقلاب و قهر انقلابی برحذر می دارند.شاید بتوان از علل مختلف دیگری نیز برای این روند کیفی و پرشتاب حرکت های اعتراضی از قیام سال ۱۳۸۸ تا به امروز نام برد، به باور من اما مهمترین علت را باید در فعالیت های کانون های شورشی هزار اشرف در داخل کشور بویژه بعد از هجرت بزرگ رزمندگان آزادی به آلبانی و تمرکز تمام انرژی آنها جهت گسترش این کانون ها جستجو کرد. حرکات دیوانه وار و جنون آمیز مزدوران اطلاعات آخوندی با صرف هزینه های سرسام آور برای ضربه زدن به مجاهدین مستقر در آلبانی مؤید همین واقعیت است. این دست و پا زدنهای مذبوحانه البته نه تنها دردی از رژیم ولایت فقیه درمان نخواهد کرد، که به اعتبار و جایگاه مقاومت هم خواهد افزود.
جمعه, 07 ارديبهشت 1397 ساعت 22:34

”سوریه ای شدن ایران یعنی چه؟”

نامه زنداني سياسي سعيد ماسوري از زندان گوهردشت كرج ”سوریه ای شدن ایران یعنی چه؟” سعيد ماسوري”اخیرا می شنویم که نخبگان دلسوخته نظام هرجا می نشینند از ” سوریه ای شدن ایران” سخن ساز می کنند…!!!اینکه چه پیشینه تاریخی،فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی را پیش فرض خود می گیرند که ایران را با سوریه مقایسه می کنند بماند‌‌‌… ولی عموما دیکتاتورها، از اشاعه چنین خیال پردازی های هولناکی در میان مردم است که امکان بقا و سرکوب را می یابند و تا زمانی که این توهم ها برملا نگردند، به نظر واقعی می نمایند و در حکم تحلیل های واقعی ( علمی) طبقه بندی می شوند، این توهم سازی ها غالبا نزد افرادی یافت می شوند که در شرایط موجود ذی نفع و سهیم هستند و از تغییر آن نگران ( خصوصا وقتی که بادهای تغییر با شدت بیشتری وزیدن گرفته) لذا تحلیل های ناپخته و رقت انگیزی از این دست چیزی نیست جز معجونی از صلاح اندیشی ها و اصلاح طلبی های فریبکارانه و کینه توزی های ولایت مدارانه ، علیه خواسته ها و مطالبات مردمی در ایران.از این رو تلاش زیادی می کنند تا این توهمات خود را ” واقعیت” قالب کنند و عجولانه هم در محکمه هایی خود ساخته ( درست مثل دادگاهای فعلی و موجود) با قاضیانی امثال صلواتی، مقیسه، احمدزاده که هم شاکی علیه همه (مردم) ، هم حکم صادر می کنند… بر همین سیاق، اینکه “ایران هم سوریه می شود” را خودشان ادعا می کنند و بعد در نقش مدعی العموم ، مدعی مردم می شوند که چرا ایران را سوریه می کنید و لابد در همین “دادگاه وهمی” خود می خواهند کیفرخواست صادر کنند و طلبکارانه مردم را مقصر بدانند که مثلا:۱-مقصر مردم ایران هستند و گرنه این چه وقت مطالبه حق و عدالت و حاکمیت مردمی و … بود، این چهل سال که نبود یک چهل سال دیگر دندان به جگر می گذاشتید تا اینطور نشود.۲-مقصر مردم ایران هستند وگرنه بی کفایتی، بی لیاقتی و دروغ گویی های روحانی که چیز جدیدی نبود، مگر احمدی نژاد و خاتمی و رفسنجانی … غیر از این بودند..‌ خوب این راهم تحمل می کردید تا اینطور نشود.۳- مقصر مردم ایران هستند و گرنه این همه دزدی و چپاول و غارت که چیز جدیدی نبود ، چند سال دیگر هم چشمتان را بر این ها می بستید تا اینطور نشود.۴- مقصر مردم ایران هستند و گرنه کی در قوا قضاییه عدالتی وجود داشته و یا قاضی مستقل و صالحی یافت شده که حالا دنبالش گشتید، یک چهل سال دیگر صبر می کردید تا اینطور نشود.۵- مقصر مردم ایران هستند که فکر می کردند باید دسترسی آزاد به اطلاعات داشته باشند و بگیر و ببند و سرکوب و زندان نباشد، در سوئیس که نبودیم یک چهل سال دیگر صبر می کردید تا اینطور نشود.۶- مقصر مردم ایران هستند وگرنه پول نفت چه فرقی می کند برای کودکان خیابانی و کار و گورخواب و کارتن خواب ایرانی خرج شود یا برای فاطمیون سوریه و حشدالشعبی عراق، حزب الله لبنان یا انصارالله یمن…نباید اعتراص میکردید، تا اینطور نشود‌.۷- مقصر مردم ایران هستند وگرنه اینکه تمام معوقات بانکی مربوط به ۵۰ نفر است و چند تا دکل بلعیدن و بیمه بازنشستگان را و حساب های بانکی را بالا کشیدن که این همه سر و صدا و المشنگه ندارد( بعدا هم میشد تا ۴۰ سال دیگر به مسئولین گفت) تا اینطور نشود.۸- مقصر مردم ایران هستند وگرنه اینهمه اعدام و قتل و قصاص و دست و پا بریدن ، قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه و … که خلق الساعه نبود… چهل سال بود که همینطور بود…یه چهل سال دیگه چه فشاری به ما می آورد… این صبر لازم بود تا اینطور نشود.۹- مقصر مردم ایران هستند وگرنه همه مسئولان نظام هم از فقر و گرانی و اعتیاد و فساد و رشوه خواری و رانت خواری و… خواری مطلع بودند و به درستی هیچ چیز نگفتند و هیچ کاری هم نکردند… تا همینطوری نشود.این ها ترجمان نگرانی از سوریه ای شدن ایران است ، یعنی هیچ نگویید و هیچ نخواهید که مُخل غارت و چپاول آقایان است…!!! هیس…!!! وگرنه ایران هم سوریه می شود…!!! ایران اگر قرار بود سوریه شود در جنگ جهانی اول می شد ، در مشروطه( که به قول کسروی همه جا مشروطه شده بود…!!) می شد، در شهریور ۲۰ می شد، در جمهوری آذربایجان و کردستان ۱۳۲۴ می شد ، در جمهوری گیلان ۱۳۰۰ و خوزستان همان ایام می شد…در همه این دوران ها دولت مرکزی قابلی که حتی بتواند دماغ خود را بالا بکشد وجود نداشت…خیر… ایران هیچ گاه سوریه و سوریه ای نمی شود… به قول اروپایی ها اسب بخار ایران همانند اسب زنده سوریه نیست و هیچ شباهتی به هم ندارند…تنها کسانی که در تاریکی هستند دچار توهم شده و همه چیز را هیولا و وحشتناک می بینند..‌!!! (مقایسه اسب بخار با اسب زنده اشاره به یک انقلاب صنعتی تفاوت است). سعید ماسوری از ته زندان گوهردشت ”
سید هاشم خواستار: این سه نفر اطلاعاتی بودند .. آمدند...به هر سه شان گفتم عکس چهار متریِ من از ساختمان پارلمان اروپا آویزان میشود: این سه نفر اطلاعاتی بودند .. آمدند...به هر سه شان گفتم: دست به من اگر بزنید، این که شماها نمی توانید من و "نوری زاد" و "دکتر ملکی" و... را بکشید یا زندانی کنید، به این خاطر است که اوضاع عوض شده، و برایتان صرف نمیکند تا هزینه ی کشتن و زندانی کردن ما را بپردازید، وگرنه به راحتی سرمان را زیر آب میکردید، بی آنکه کسی خبردار شود. و گفتم: من از مردم سپاسگزارم که به ما چنان اعتباری داده اند که مأموران اطلاعات و سپاه، جرأت نمی کنند دست به ما بزنند. ***** سید هاشم خواستار از مشهد به من (محمد نوری زاد) زنگ زد، و گفت: امروز تنها در باغچه ام (در بیرون شهر مشهد) داشتم بیل می زدم و کشاورزی میکردم که سه نفر آمدند پشت در که در را وا کن بیائیم داخل! به آنها گفتم: من به شما اعتمادی ندارم. نه شما را می شناسم و نه به داخل راهتان می دهم. شماها کی هستید؟ اگر اطلاعاتی هستید حکم تان را نشانم بدهید. این سه، اطلاعاتی بودند. لابد آمده بودند برای ارشاد من! اصرار که بگذار بیائیم داخل. من اما سگی را که به طناب بسته بودم واگشودم. تنها کاری که از من بر می آمد. بعدش به پسرم زنگ زدم که: سه نفر از اطلاعات آمده اند پشتِ درِ باغ، و اصرار دارند داخل شوند! به پسرم گفتم: در جریان باش. پسرم فی الفور آمد. آن سه نفر را به داخل راه دادم. شروع کردند به نصیحتِ من که هرچه می خواهی بنویس و هرچه میخواهی بگو، اما چرا در نوشته ها و صحبت هایت از مجاهدین اسم می بری؟ و گفتند: ما از تو میخواهیم امضاء بدهی و تعهد بدهی که دیگر از مجاهدین اسم نمی بری. گفتم: من کِی به شماها تعهد داده ام که حالا بدهم؟ هرگز به شما تعهد نمیدهم، و هر کجا هم که بتوانم حرفم را میزنم و می نویسم و از آزادی و هویت سرزمینم دفاع میکنم. به آنها گفتم: من وصیت کرده ام اگر به هر شکلی از دنیا رفتم یا کشته شدم، جنازه ی مرا در کنار گور دستجمعیِ کشته های مجاهدین در خاوران دفن کنند. چرا که دوست دارم جنازه ی من هم برای آزادیِ سرزمینم هزینه شود. به آنها گفتم: شما تنها راهی که دارید اینست که یا مرا بکشید، یا زندانی ام کنید. و من برای این هر دو آماده ام. گفتند: ما نیامده ایم شما را به زندان ببریم. گفتم: نمیخواهید ببرید، یا نمیتوانید ببرید؟ به هر سه شان گفتم: دست به من اگر بزنید، عکس چهار متریِ من از ساختمان پارلمان اروپا آویزان میشود. این که شماها نمی توانید من و "نوری زاد" و "دکتر ملکی" و... را بکشید یا زندانی کنید، به این خاطر است که اوضاع عوض شده، و برایتان صرف نمیکند تا هزینه ی کشتن و زندانی کردن ما را بپردازید، وگرنه به راحتی سرمان را زیر آب میکردید، بی آنکه کسی خبردار شود. و گفتم: من از مردم سپاسگزارم که به ما چنان اعتباری داده اند که مأموران اطلاعات و سپاه، جرأت نمی کنند دست به ما بزنند. گرچه ما از سالها پیش خودمان را برای هر پیشامدی مهیا کرده ایم. محمد نوریزاد پنجم اردیبهشت نود و هفت  

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان