01172021یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

تمامی علائم و نشانه‌ها سخن از آن دارند که دیکتاتوری مطلقه ولی‌فقیه در پایان عمر ننگینش، تنها راهکار برای خروج از بحران‌های لاعلاج داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را در افزایش شدید سرکوب و ترور می‌بیند.
پنج شنبه, 22 شهریور 1397 ساعت 23:48

تزلزل بی‌سابقه موقعیت ولی‌فقیه ارتجاع

در این دوران به‌موازات پیشروی قیام مردم و تعمیق تضاد بین مردم به‌جان‌آمده و حاکمیت آخوندها، شاهد عرصه‌های جدیدی از کنش و واکنش‌ها در درون جامعه التهابی و همچنین درون باندهای متخاصم رژیم آخوندی هستیم. این پدیده بی‌سابقه و برجسته با ویژگی زیر ضرب بردن مستقیم خامنه‌ای به عنوان مسئول مستقیم بحران و بن‌بست در طی 4 دهه حاکمیت ولی‌فقیه است. با مراجعه و بازبینی تاریخ ۴ دهه حکومت فاسد و جنایتکار، آنجا که به مردم و پیشتازان آنها در مقاومت مربوط است، از فردای ۳۰ خرداد ۶۰ که به دستور خمینی جلاد، تظاهرات نیم میلیونی را به خاک و خون کشیدند، همواره و به‌درستی مقاومت ایران و قشر آگاه جامعه در تحلیل‌ها و کارزارهای داخلی و بین‌المللی شخص خمینی و بعداً خامنه‌ای را مسئول اصلی و مستقیم جنایت و خیانت‌های رژیم به مردم ایران و وجدان‌های بیدار جهانی معرفی می‌کرد، اما اختناق حداکثر و کشت و کشتار و شکنجه و وحشیگری بی‌حدومرز مجاهدین و مبارزین از یک طرف و از طرف دیگر با پشتوانه قداست دروغین ولی‌فقیه که با دروغ و دجالیت و سوءاستفاده از ناآگاهی قشر سنتی جامعه، مانع از این می‌شد که مردم به‌جان‌آمده مستقیماً به عمود خیمه نظام حمله کنند.اتوریته ناحق و مذهبی و سیاسی ولی‌فقیه با پشتوانه نیروهای سرکوبگر تا دندان مسلح در قیام سال ۸۸ شکسته شد. این بار عامه مردم در تظاهرات وسیع شعار مرگ بر خامنه‌ای، خامنه‌ای حیا کن، مملکت رو رها کن و... خود خامنه‌ای را هدف گرفتند. وقوع قیام دی ماه ۹۶ در بیش از ۱۴۰ شهر بزرگ و کوچک در ابعاد سراسری و شعار مستقیم علیه خامنه‌ای تاریخا مهر خورد و جنبش و انقلاب نوین به مرحله جدید رسید. علاوه بر این شکست برجام و ضربه اساسی به سیاست مماشات غرب در اثر روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا از یک طرف و ناتوانی ولی‌فقیه و روحانی برای خروج از بحران‌های لاعلاج سیاسی و اقتصادی و زیست‌محیطی، روز به روز به وخامت اوضاع افزوده می‌کند، در کنار این‌ها رشد و بلوغ سیاسی مردم و اقشار به‌جان‌آمده با شعار اصول‌گرا، اصلاح‌طلب دیگر تمومه ماجرا، به بازی چندین دهه باندهای درون رژیم جهت خط مماشات رژیم بامید واهی تغیر از درون پایان داد. از این به بعد همانطور که اشاره شد، در هر تظاهراتی شعارها سریعتر از هر زمان به سمت و علیه شخص ولی‌فقیه تبدیل شد، خروجی این نقاط عطف، خط خامنه‌ای را که با دجالیت و فریب از تخاصم باندها برای حفظ بی‌مسئولیتی و بی پاسخگویی به مردم سوءاستفاده می‌کرد سوزاند، موضع‌گیری‌های بی‌نتیجه و سراسر پوچ و عاری از ذره‌ای از حقیقت خامنه‌ای در این دوران که مشخصه اصلی و محتوای آنها فریب و دروغ و نبودن هیچ راه حلی برای خروج از وضعیت انفجاری بود. نه تنها روبه حل هیچ تضادی نبود بلکه بحران درون رژیم را چندین مرحله کیفی ارتقاء می‌داد. شاخص مرحله جدید این است که ترس و وحشت ازّآینده نظام اراذل اوباش باند مغلوب از مجلس وحوش تا دولت و نیروهای ریزشی رژیم را بالاجبار به آن جا کشانده است که علنا و به‌طور بی‌سابقه‌ای از تریبون‌ها و رسانه‌های رژیم نوک‌تیز حملات و علل شکست رژیم را متوجه خود ولی‌فقیه می‌کنند.مضافا بر اینکه تعمیق و گسترش قیام و نقش کانونهای شورشی توام با اقبال بین‌المللی آلترناتیو مشروع و لحظه به لحظه تعادل را به زیان رژیم برهم میزند. با توجه به مطالب فوق‌الذکر اگر نگاهی به نمونه برخوردهای عناصر گوناگون باندهای رژیم بیاندازیم، آشکار می‌شود که وضعیت کنونی ولی‌فقیه در مرحله سرنگونی چقدر شکننده شده است. نمونه‌های زیر از دهها نمونه از موضع‌گیری‌های علیه نقش خامنه‌ای جهت آگاهی به اطلاع عموم می‌رسد.آخوند کروبی: که خودش یکی از سردمداران اصلی رژیم تا قبل از قیام ۸۸ بوده است در موضعگیریهای اخیر خود خطاب به خبرگان ارتجاع می‌گوید که خبرگان اگر خبرگان باشند باید از رهبری سؤال و جواب کنند، دستگاه قضاییه با این احکام ظالمانه روی رژیم گذشته را سفید کرده است؛ و قرار بود که رهبری خامنه‌ای ۱۰ ساله باشد که خلاف ان عمل شده و صحبت از شورای رهبری می‌کند که به آن عمل نشده و دست‌آخر خامنه‌ای را مسئول مستقیم بحران‌ها در طی ۳ دهه می‌داند.ابوالفضل قدبانی: از مهره‌های اصلی باند فاشیستی مجاهدین انقلاب اسلامی به صراحت گفته است که باید عزل خامنه‌ای مطالبه فعالان سیاسی و نهادها باشد و باید از مقام خود عزل شود.عماد فروغ: از باند مغلوب در مجلس خبرگان باید تغییر اساسی ایجاد شود و صحبت از انبساط با منظور شورایی کردن رهبر می‌کند.تاج زاده از باند اصلاح‌طلبان، می‌گوید که به همان شیوه که روحانی به مجلس رفت خبرگان باید رهبری را برای پاسخگویی و سؤال جواب در مورد بحران‌های جاری به مجلس فرا بخواند و سؤال و جواب از وی مستقیماً از رادیو تلویزیون پخش شود.جواد ظریف: در مجلس به صراحت گفت که مسئولیت مستقیم مذاکرات هسته‌ای با خود خامنه‌ای بوده و ایشان در تمام جریان امور بوده است. این واقعیت را بارها خود روحانی هم علیرغم خواست خامنه‌ای بیان کرده است. باند مقابل و دلواپسان معروف نظام از قبیل جنتی، علم الهدی و احمد خاتمی در واکنش‌های ترس‌آلود و عجز آلود خود برای حفظ اتوریتیه ازدست رفته خامنه‌ای سینه‌چاک می‌کنند که نتیجه آن جزتخاصم بیشتر و سردرگمی درکل هیئت حاکمه نیست، با توجه به شرایط فوق است که هرچقدر به جلو می‌رویم بحران افزوده شده و حلقه طناب سرنگونی دور گردن ولی‌فقیه تنگ‌تر می‌شود. ادامه این روند که با تحریم‌های اصلی آمریکا در مورد به صفر رساندن صادرات نفت همراه است تیغ سرکوب قیام به عنوان عامل اصلی بقاء رژیم را کندتر می‌کند و شرایط را برای ضربه زدن نهایی از طریق مقاومت و کانون‌های شورشی فراهم می‌کند؛ که آن روز دیر نیست.
هیچ نمیدانم چگونه و با چه واژه هایی میتوان تصویر پر کشیدن و شهادت او را وصف کرد.
جمعه, 19 مرداد 1397 ساعت 12:56

یاد «ممالک محروسه» بخیر!

موضوع انعقاد قرارداد و عهدنامه‌های جدید بر سر «رژیم دریای خزر» و یا «واگذاری صید ماهی» در خلیج‌فارس و دریای عمان که اکنون نه تنها به تنفر عمومی از رژیم وطن‌فروش خامنه‌ای ضریب دوچندان زده، بلکه در طبیعت منطقی خود، تمامی شعارها و تبلیغات توخالی رژیم مبنی بر وجود هرگونه «استقلال»! در این حاکمیت خون‌ریز را هرچه بیشتر افشاء نموده است، به یقین به مانند ریختن نمک بر زخم‌های تاریخی و باز شدن آنان در میهن اسیرمان می‌باشد.
در سالروز کودتای ۲۸ مرداد علیه یگانه دولت قانونی، ملی و دموکراتیک ایرانیان پس‌از مشروطه، یاد پیشوای فقید نهضت ملی ایران دکترمصدق را گرامی می‌داریم و بر روانهای پاک تمامی شهیدان راه آزادی میهن درود می‌فرستیم.
جمعه, 19 مرداد 1397 ساعت 18:01

چاقو دسته ا ش را نمی‌برد

موضعگیری اخیر خامنه‌ای پس از هفته‌ها سکوت مرگبار در برابر زنجیره‌ای از بحرانهای لاعلاج و نفس‌گیر، بیش از هر زمان دیگر ورشکستگی و بن‌بست مطلق رژیم را به نمایش گذاشت.
  ــ مجاهدین خلق ، آزمون تاریخی خود را پشت سر دارند . طبیعی ست که خائنان مشوق خمینی که دستانشان تا مرفق به خون پاک ترین فرزندان ایران زمین آلوده است ، آن را نبینند و هماره به انکار برخیزند. ــ هر دم از این باغ بری می رسد مانده تر از مانده تری می رسد . ــ شهر شهر فرنگه ، خائنان از همه رنگه از هر سوی که بنگری ، ولوله یی به جان صحنه سیاسی ایران در خارج کشور افتاده است که آن سرش ناپیداست . آدم به حیرت از خود می پرسد که مگر چه خبر شده است که هر سری از سوراخی درآمده به جیغ و داد ؟ . اعلامیه پشت اعلامیه و مصاحبه پشت مصاحبه . گویی که میراث مرده یی به وقت تقسیم است . بی مبالغه فقط سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت هست که آرام و متین به روال همیشگی سر در کار خود یعنی مبارزه بی امان با رژیم دارند و بر این هیاهوهای برای هیچ به خونسردی پوزخند می زنند . و این نیست مگر آنکه نتیجه یک اعتماد به نفس مطمئن است که هیچ چرخش سیاسی نمی تواند بدان خللی وارد کند .    عامل این ولوله و هیاهو سیاست دولت آقای ترامپ است و مهمتر قیام قیام آفرینان ایران و حضور فعال کانون های شورشی . حقیقتا افق دید خائنان درمانده تا بدان حد کوتاه است که به دلیل حضور شخصیت های بین المللی در کنار مریم قهرمان بدین باور رسیده اند که منتخب آقای ترامپ ، مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت است و لاغیر پس باید خرابشان کرد . کاش منِ هوادار هم این اطمینان را داشتم تا پیرانه سر رقصی میانه میدان کنم . از بچگی شنیدیم که گفتند : سیاست پدر و مادر ندارد . برای خائنان و درماندگان سخت است باور کنند که مجاهدین خلق متکی بر توان مبارزاتی خویشتن می باشند و اینکه دست حمایت قدرت ها از پشت خمیده رژیم برداشته شود . همواره عوامل و موجبات سیاسی در تغییر محاسبات خرد و کلان می باشد و بنابراین نمی توان یک ارزیابی و برداشت مطمئن یگانه داشت . این سیاست بازان قشری و حرفه یی هستند که به کمترین نسیم سیاسی ، توفان در فنجان ظرفیت شان می افتد که واقعا مثل شهر شهر فرنگه عهد کودکی مان باید دوید به تماشا .  بدنامان سابقه دار در خارج کشور پر رویی را چنان از حد گذرانده اند که انگار کاکا رستم کوچه خالی از داش آکل گیر آورده است . مطمئنم که اگر این وقیحان در داخل کشور دهان بدین ترهات باز می کردند از هر سوی از آزادیخواهان تو دهنی می خوردند تا دیگر جرأت نکنند که با زدن چوب در لجنزار خود ، مشام خلق را بیازارند . آدم چه بگوید ؟ آنانکه به ننگ و نفرین ابدی با خمینی دجال جلاد بیعت کردند و آشکارا تیتر زدند که ضد انقلابیون را به پاسداران انقلاب معرفی کنید و تحویل دهید ، امروز نگران سقوط رژیم اند که موجب جوی خون راه افتادن خواهد شد !! به دست چه کسانی ؟ مجاهدین خلق ایران !! . زهی بیشرمی ، زهی وقاحت و دریدگی اخلاقی . اینان از یاد برده اند و نمی خواهند بیاد بیاورند که در سالیان پیش ، این مسعود قهرمان بود که به رزمندگان مجاهد خلق گفت اگر پوتین پای ارتشیان و پاسداران اسیرشده پاره است ، پوتین خود را به آنان دهید و اسرا را آزاد کرد تا به ایران بروند . این مریم قهرمان است که در ملاٌ بین المللی و در حضور شخصیت های سرشناس بین المللی به کرّات از لغو اعدام و هر گونه شکنجه سخن گفته است . چون ارباب سیاسی شان خمینی در نوفل لوشاتو دروغ های گنده گفت ، پس دیگران هم دروغ می گویند . این قیاس مع الفارق است ، این قیاس به نفس است . این است که قاتلان و شاگرد قاتلان نقش خویشتن را در جوی خون می بینند و وحشت می کنند . این خائنان جنایتکار از ذهنیتی بیمار و مضطرب برخوردارند که اگر ژن ملایی نداشتند باید امروز به دنبالشان در بیابان ها و تیمارستان ها می گشتند . در تقلای این بی بته های سیاسی یک نکته ظریف پنهان هم نهفته است که بدینگونه که می بینیم ، بی قرارشان کرده است . آنان باور کرده اند و جدی گرفته اند که رژیم به دست قیام آفرینان و کانون های شورشی ، سقوط خواهد کرد . باور کرده اند که در عرصه انقلاب این رزم آوران مجاهد خلق و مبارزان راستین اند که بی هراس از جان به نبرد جانانه برخواهند خاست و بنابراین به زعم فطرت ناپاک خود ، ایران فردا را در جوی خون می بینند . نه جانم از این خبرها نیست . شمایان اگر عمر نمرود داشته باشید نمی توانید مجاهد خلق را آنچنان که هست و من بیست و چند سال است که امتحان کرده ام ؛ بشناسید . از جنس خمینی و خامنه یی هستید و متحد آنان . سابقه مشعشع تان بر این امر دلالت دارد .    دیگر مانده است تا خمینی و جلاد خوش سابقه اش !! لاجوردی هم از اعماق دوزخ اعلامیه بدهند و علیه مجاهدین خلق مصاحبه راه بیاندازند .  
خنثی شدن عملیات تروریستی که قرار بود در روز ۹ تیر امسال در گردهمآیی مقاومت ایران در فرانسه به وسیله عوامل نفوذی انجام پذیرد، یکی از مهمترین اقدامات پلیس چند کشور اروپایی بود. در کشف و خنثی سازی این عملیات جنایتکارانه که توسط سپاه قدس و با تایید کامل خامنه ای طراحی شده بود، می توانست تعداد زیادی کشته و مجروح داشته باشد، یک دیپلمات تروریست رژیم ایران و چند عامل نفوذی که پلیس بلژیک آنها را وابسته به یک «سلول خفته» معرفی می کند، بازداشت شدند. اظهارات تاکنونی پلیس سه کشور بلژیک، آلمان و فرانسه نشان می دهد که دیپلمات تروریست رژیم ایران مواد منفجره را در لوکزامبورک تحویل دو ایرانی ساکن بلژیک داده و در راه بازگشت در جنوب آلمان دستگیر شده است. همین اطلاعات و به ویژه سابقه دیپلمات تروریست دستگیر شده، نشان می دهد که این عملیات بدون تردید از جانب رژیم ایران طراحی شده و قرار بوده در روز گردهمایی اجرا شود. توطئه شکست خورده رژیم علیه مقاومت ایران، چندین عملیات تروریستی طی یکی دوسال اخیر که آخرین آن ترور جنایتکارانه در پنجوئن بود، قصد مستبدان حاکم برای ضربه زدن هرچه بیشتر به آزادیخواهان را نشان می دهد. همچنین گزارش اخیر اداره حراست قانون اساسی آلمان نشان می دهد که رژیم با همه دسته بندیها و باندهای درونی آن به شمول اصلاح طلبان قلابی در مورد ضربه زدن به آزادیخواهان وحدت نظر و عمل دارند. واقعیت سیاستهای جنایتکارانه رژیم، مساله ضرورت موضع گیری مشخص در مورد آن را برجسته می کند. موضع هر فرد و جریان آزادیخواه و مدافع حقوق انسانها، مستقل از رنگ، جنسیت، نژاد، ملیت و مذهب، محکوم کردن رژیم حاکم بر ایران، عدم معامله با این رژیم پیرامون اقدامات عوامل تروریستی اش علیه اپوزیسیون، بستن پایگاههای تروریستی ولایت خامنه ای در خارج از ایران و درخواست شفافیت در مورد پروژه شکست خورده انفجار در گردهمایی مقاومت و سایر عملیات تروریستی رژیم است. متاسفانه در این مورد افراد و گروههای سیاسی و جریانهای مدعی دفاع از حقوق بشر، به جز چند مورد، یا بی موضع و منفعل بودند و یا بدتر از آن در همسویی رذیلانه با سپاه تروریستی قدس، این پروژه را کار خود مجاهدین خلق دانستند. روح خمینی که می گفت؛ خودشان خودشان را شکنجه کردند، در جسم این افراد و جریانات فرومایه حلول کرد و داستان انفجار در مزار امام هشتم شیعیان و کشتن کشیشان مسیحی یک بار دیگر تکرار شد. در آن زمان هم کسانی با اما و اگرها و استدلالهای سخیف، دستهای خون آلود رژیم را پنهان می کردند و بعدها معلوم شد که نهادهای امنیتی رژیم با چه شیوه های رذیلانه عمل کرده اند. در این جا یک پرنسیب اصولی و انسانی مطرح است و پُر روشن است که خواست موضع روشن در مورد محکوم کردن عملیات تروریستی شکست خورده رژیم، به معنی تایید و یا مخالفت نکردن و مرزبندی نداشتن با سیاستهای مجاهدین و مقاومت نیست. این که باندهای شریک در حاکمیت بر سر سرکوب مردم و آزادیخواهان اشتراک منافع و وحدت نظر و عمل دارند به معنی آن نیست که تضادهای حاد درون قدرت به خوبی و خوشی به اتحاد و یگانگی تبدیل شده است. ژستهای اتحاد که این روزها به ابتکار خامنه ای به نمایش گذاشته می شود، بیش از آن که نگاه به داخل داشته باشد، دلربایی وارونه برای خالی کردن دل خارجیهاست. روز دوشنبه ۱۱ تیر، حسن روحانی طی دیدار از سوئیس گفت: «اصلاً معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود، و آن وقت نفت منطقه صادر شود. اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید.». به دنبال این لاف در غربت، قاسم سلیمانی جنایتکار در نامه‌ به حسن روحانی ضمن دستبوسی اظهارات او «مایه مباهات و افتخار» دانست. سرانجام در روز شنبه ۳۰ تیر، خامنه ای در دیدار با دیپلمات‌ تروریستهای ولایت اش حرفهای روحانی را «سخنانی مهم و حاکی از سیاست و رویکرد نظام» خواند. گرچه در حرفهای روحانی و خامنه ای و نامه قاسم سلیمانی حرفی از بستن تنگه هرمز شنیده نشد، اما تحلیلگران بر این نظر اتفاق نظر دارند که منظور روحانی بستن تنگه هرمز بوده و لابد روحانی در زیر میز کلید باز کردن آن را هم به طرفهای مربوطه نشان داده است. این نمایش اتحاد پس از یک دور از جدال که به جا به جایی چند وزیر منجر خواهد شد، خامنه ای را بر آن داشت تا جدال بر سر سرنوشت کابینه را با تایید نسبی روحانی فیصله دهد. روز دوشنبه ۴ تیر، رحیم صفوی، یک سرکرده سابق سپاه پاسداران در جمع کارکنان نیروهای مسلح ایران گفت «که اگر دولت نباشد، کشور بهتر اداره می‌شود». این سخنان که از طرف مشاور عالی نظامی ولی فقیه بیان شد آن چنان کَمر شکن بود که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه، بلافاصله حرفهای او را از سایت خود حذف کرد و رحیم صفوی نیز در روز چهارشنبه ۶ تیر سخنان خود را پس گرفت. واضح بود که سحنان تهدید آمیز رحیم صفوی در کوران خیزش بازاریان نمی توانست برای خامنه ای مفید باشد. روز سه شنبه ۵ تیر، محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت روحانی در نشست خبری هفتگی خود در پاسخ به اظهار نظر پاسدار رحیم صفوی گفت: دیروز جلسه شورای عالی امنیت ملی با حضور فرماندهان نیروهای مسلح برگزار شد، من در آن جلسه هماهنگی، همدلی و هم راستایی در میان فرماندهان نظامی دیدم. اگر کسی حرف متفاوتی می‌زند نظر شخصی اوست. روز چهارشنبه ۶ تیر، حسن روحانی در مراسم هم اندیشی مدیران اجرایی رژیم گفت؛ دولت استعفا نمی ‌دهد و اضافه کرد که: «رهبر انقلاب گفتند هرچه سران قوا تصویب کردند من حمایت می‌کنم.». با این سخنان معلوم شد که خامنه ای طی دیدار غیر علنی شرایطی را برای روحانی تعیین کرده که بتواند به حیات دولت و چپاول مردم و کشور ادامه دهد و در مقابل با یک موضع ماجراجویانه و البته غیر عملی راه را برای نمایش یگانگی که از طریق خامنه ای به صحنه خواهد آمد باز کند. همه با هم توافق کردند که علیه مردم و آزادیخواهان متحد عمل کنند و هرکسی بیشتر زورش رسید بیشتر غارت و چپاول کند. آنها وقتی در تدارک عملیات جنایتکارانه خود بودند، نمی دانستند که با شکست مفتضحانه روبرو خواهند شد. زیرا اگر این عملیات انجام می شد، که این به معنی دستگیر نشدن دیپلمات تروریست رژیم بود، جملگی به صحنه می آمدند و روضه «خودشان، خودشان را منفجر کردند» را سر می دادند. *رفیق اقبال مرادی، از کادرهای رهبری جمعیت حقوق بشر کردستان، پدر «زانیار مرادی» و عموی «لقمان مرادی» که هر دو زندانی سیاسی و محکوم به اعدام هستند، روز چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، در شهر پنجوین کردستان عراق توسط مزدوران خامنه ای ترور شد. ضمن محکوم کردن این ترور وحشیانه، به خانواده و رفقای کاک اقبال مرادی و همه آزادیخواهان تسلیت می گویم.
سه شنبه, 23 مرداد 1397 ساعت 19:13

دم شیر یا دم ابتر خامنه ای

سخن کوتاه هفتهآن یکی شیراست اندر بادیهوآن یکی شیر است اندربادیهآن یکی شیراست که آدم میخوردوآن یکی شیراست که آدم؛ میخورد(مولای رومی)
دوشنبه, 22 مرداد 1397 ساعت 15:42

دوام و قوام قیام

شروع قیام مردم دردی ماه سال ۱۳۹۶ در بیش از ۱۴۲ شهر در سراسر ایران را باید نقطه عطفی مهم در مبارزات مردم میهنمان در برابر رژیم آخوندی دانست. این خیزش دامنه‌دار مردم به ستوه آمده از جنایت، فساد و دزدی‌های کلان اقتصادی که به‌سرعت به مطالبات سیاسی راه برد، دو حقیقت را به‌خوبی عیان کرد.اول اینکه، برخلاف تمام یاوه‌گویی‌ها، حضور و نقش بی‌بدیل کانونهای شورشی و مؤسسان چهارم ارتش آزادی در پیشبرد قیام آنچنان آشکاراست که آه و فغان سران حکومت را درآورده و کمتر فرصتی است که آنان خطر مجاهدین برانداز را گوشزد و ترس و وحشت خود از پیوستن مردم بپاخاسته به مقاومت خونین را بیان نکنند.پرواضح این که صحبت از مجاهدینی است، که رژیم سالهاست آنان را نابود شده و از بین رفته تبلیغ می‌کرد و با اجرای سیاست بایکوت خبری تام و تمام درباره آنها و گاها و یا بنا به اجبار شرایط و تحولات سیاسی روز، برای تخریب و شیطان سازی هرچه بیشتر، از آنان با عناوینی چون "گروهک مضمحل شده منافقین، که نفس‌های آخر خود را می‌کشد" نام می‌برد.مضحک‌تر از آن مزدوران و مأموران قلم به دست رژیم در خارج ازکشوربوده و هستند، زمانی که رژیم، از طریق تمامی تریبون‌های دولتی و نمازهای جمعه خود، به پیشتازی مجاهدین در قیام این چنین آشکارا اقرار و اعتراف می‌کند و برای دفع خطر براندازی از سوی مجاهدین در پی چاره‌جویی است، این بوزینگان با بلاهت مدعی می‌شوند که مجاهدین "فرصت‌طلبانه" قیام مردم را به‌حساب خود می‌ریزند و دلیل می‌آورند که حتی "یک شعار" هم به نفع مجاهدین در این اعتراضات و تظاهرات سر داده نشده است و این در حالی است که اخیرا امامان جمعه مشهد و پردیسان قم از نیروهای خودی خواسته‌اند که با شرکت در تظاهرات علیه گرانی مانع آن شوند تا که مجاهدین و براندازان نتوانند تظاهرات را به سمت براندازی و شعارهای ساختارشکن ببرند..البته در جواب چنین مهملاتی از سوی این قلم کشها تنها باید گفت، اگر بلاهت و کودنی و یا مزدوری را سقفی و مرزی می‌بود؟در اعتراض به کشتار هزاران زندانی مجاهد در تابستان سال ۱۳۶۷ طی سه روز (۶ تا ۸ مرداد ۱۳۶۷ در اوین و گوهردشت) آقای منتظری با جنایت دانستن آن، مجاهدین را " یک سنخ فکری“ خواند که با کشتار از بین نخواهند رفت.معنا و اثبات این گفته را، رژیم ددمنش آخوندی امروز به عینه می‌بیند که پس از آنهمه خون ریختن از مجاهدین و صدها توطئه تروریستی نافرجام به هدف نابودی آنان، درهرگوشه و نقطه‌ای از میهنمان که مردم آزادیخواه فریاد اعتراض سرمی دهند، کانونهای شورشی مجاهدین نقشی محوری و پیشتاز دارند، مگر نه این است که شعار" مرگ بر ارتجاع، مرگ بر خمینی، مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، مرگ بر دیکتاتور، زنده‌باد آزادی" شعار مجاهدین، از زمان رودرویی با دیو جماران تا به امروز بوده و تا سقوط نظام جهل و جنایت نیز چنین خواهد بود؟آزادی و آزادیخواهی برای مجاهدین نه‌فقط یک شعار سیاسی صرف، که مرام و مقصود از آن، جز لاینفک و شالوده و پایه و اساس اعتقادات، آرمان، فلسفه وجودی و نگرش بنیادین آنان به انسان به‌عنوان آفریده شده تغییرگرمی‌باشد.تنها انسان آزاد و رها از یوغ بندگی و جبراست که می‌تواند با اراده و اختیار، قدرت خود را در مسیر تکامل و در جهت تغییر شرایط "آنچه که هست" به " آنچه که باید باشد"، تا برقراری قسط وعدالت، بکار برد.مجاهدین تا به امروز با سربلندی و مسئولیت‌پذیری و تعهد وایمان سرشار برای نیل رسیدن به آن، بهایی ماوراء تصور با صدق و فدای بدون چشمداشت پرداخته‌اند.نکته دیگر اینکه، آمدن مردم به خیابانها برای اعتراض به شرایط اسفبار اقتصادی، بی آبی، بی‌نانی، فقر، بیکاری و خواسته برحق آنان برای رفع این معضلات فاجعه‌آمیز همه و همه، شاید در نگاه اول و مطلوب اولیه آن، رسیدن به این خواسته‌های حداقلی باشد، اما در ورای آن می‌توان و باید که هدف غایی و حداکثری آنان، که همانا عزم و جزمشان برای رسیدن به "آزادی" است، را به‌خوبی دریافت.قریب به چهل سال است که رژیم هر ظلم و ستمی که توانسته بر این مردم روا داشته و به هر جنایتی که توانسته برعلیه آنان دست زده است.از توهین به کرامت انسانی و ستیز با انسانیت، زندان و شکنجه و اعدام‌های بیشمار تا حجاب اجباری، سرکوب شدید اعتراضات صنفی کارگری، فرهنگی، دانشجویی، نقض حقوق بشردرابعاد گسترده، نابودی محیط‌زیست، بر باد دادن اخلاق و فرهنگ ستیزی و بسیارمظالم دیگر.مردم امروز ازبیعدالتی، نابرابری، تبعیض، ویرانگری، چپاولگری، ارتشا و فساد یک مشت اراذل حکومتی و افراد وابسته به آن، به تنگنا رسیده‌اند، از این که می‌بینند سرمایه‌های ملی آنان خرج صدور ارتجاع و تروریسم در منطقه، منابع طبیعی متعلق به آنان و نسل آینده پیش‌پرداخت حفظ قدرت حاکمان نامشروع وطن‌فروش می‌شود، از این که فاصله طبقاتی، اعتیاد و فحشا و فقر بی داد می‌کند، آمار کودکان گرسنه کار و کارتن خوابها و قبرنشینان رو به افزایش سرسام آوراست، خشمگین‌اند.اینها تماما واقعیات اسفناک جامعه امروز ایران است، اما به‌واقع واقعی ترازهرخواستی، اراده مردم برای نیل رسیدن به "آزادی" است که در شعارهای "مرگ بر دیکتاتور، توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه، میمیریم، میمیریم ایران رو پس می‌گیریم"، نمود پیدا می‌کند.مردم ناامید و به جان آمده از ظلم و ستم آخوندی چیزی نمی‌خواهند بجزآزادی،آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی دفاع از حق خود، آزادی پوشش، آزادی احزاب، آزادی ادیان، آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن و آزادی ازهرقید و بند ظالمانه حکومتی و رفع هرگونه تبعیض.آزاد و رها شدن از بختک رژیم منفور آخوندی با تمام دار و دسته و جناح‌های حکومتی اصولگرا و اصلاح‌طلب.هر قلم و زبانی که تنها در پی برجسته کردن خواسته‌های حداقلی مردم است و به رضایتمندی به برآوردن شدن آن توصیه می‌کند، آگاهانه و یا ناآگاهانه در جهت انحراف و تضاد با خواست واقعی و اراده مردم عمل می‌کند که این امر درنهایت مطلوب رژیم درمانده و ستمگر آخوندی می‌باشد.مردم رنجدیده مصمم به براندازی هستند، چرا که نویدبخش آزادی و بهروزی مردم ایران در گروی "سرنگونی" این رژیم جنایتکار سراسر فاسد و برقراری حکومتی دموکراتیک بر پایه و اساس حق حاکمیت مردم، می‌باشد.همانطور که رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی بارها تاکید کرده‌اند، مجاهدین نیز با افتخار امر سرنگونی رژیم در کلیت آن را همچنان وظیفه انقلابی خود دانسته و می‌داند و برای پیشبرد و تحقق آن تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، خواهند ایستاد.مردم به‌واقع تشنه آزادی‌اند.پیش بسوی آزادی
نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو از چون مگو بی چون برو زیرا که جان را نیست جا. مولانا
جمعه, 04 خرداد 1397 ساعت 16:14

یک قدم نزدیکتر به تغییر بزرگ

بعد از خروج آمریکا از برجام، تمامی نگاه ها متوجه رژیم ملاها شد تا عکس العمل آنها را در قبال تحریم های خرد کننده ای که در راه است ، مشاهد کنند. در شعارها خیلی شنیده ایم که گفته بودند اگر آمریکا برجام را پاره کند ما انرا آتش میزنیم. حالا نوبت محک این قدرت نمایی هستیم که آیا دستگاه ولایت توان و قدرت  اجراء کردن این شعار را دارد یا نه؟ آنها در یک عمل نمایشی ـ احساسی پرچم امریکا در صحن مجلس را به آتش کشیدند تا کنون جهان بیش از این عمل کودکانه چیزی را مشاهد نکرده است. بگذریم که اساسا رژیم نمیتواند از برجام خارج شود زیرا در آنصورت  پرونده‌ آخوندها به شورای امنیت رفته و مکانیسم ماشه نیز عمل خواهد کرد. وقتی از شعار های سطحی و توخالی عوامل تبلیغاتی رژیم عبور کنیم و به عمق مسئله نظر بیافکنیم  بخوبی خواهیم دید که آخوندها در خلوت و در پشت درهای بسته کار و برنامه دیگری را برای عبور از این شرایط پر خطر در دست اجراء دارند. برنامه و اقداماتی که در شرایط حساس این زمان برای رژیم ملاها بسیار حیاتی است، به گونه ای که مرگ و حیات انها به موفقیت این طرح و برنامه دارد. از رو ما شاهد آن بودیم که دستگاه دیپلماسی ملاها به سرعت وارد عمل شد، که با یک اقدام سیاسی و با برنامه ریزی معین و هدفی مشخص تا انجا که ممکن است برجام را با پشتیبانی شرکای اروپایی خود نجات دهد. از اینروسفر محمد جواد ظریف در رأس  یک هيئت  بلندپایه سیاسی و اقتصادی به چین ، روسیه و اروپا ، به منظور رایزنی درباره شرایط حفظ برجام آغاز شد.  این که دستاورد این سفر دقیقا چه بوده قابل تامل است، زیرا نتیجه این سفر موقعیت رژیم را نشان میدهد که در کجای مدار سیاسی قرار گرفته است ، چقدر قدرت مقابله و کنش گری دارد و از چه حمایتهایی اقتصادی – سیاسی برخوردار میباشد. در اینکه در مذاکرا ت  پشت پرده  موضوعات در چه سطحی بررسی شده اند ، ما از ان خبر دقیقی نداریم، ولی از خبرها و گزارشها برمی اید که کاسه گدایی ظریف بعد از بازگشت به ایران خالی تراز آن بود که رژیم  در برنامه های خود روی آن حساب باز کرده بود. ـ گفتگو میان ایران وچین: شواهد وقرائن نشان میدهند که نهایت گفتگوها بین ایران و چین در شرایط بروز تحریمها و راهکارهای مقابله با آن در این خلاصه میشود «نفت در برابر کالا» . با توجه به اینکه در آینده ای نه چندان دور تبادلات ارزی از طریق سیستم بانکی میسر نخواهد بود، رژیم برای حل مشکلات معیشتی جامعه میبایستی موضوع واردات کالا به ایران را انگونه حل کند که کشور به مرز قحطی نرسد.  راه حل پیشنهادی چین طبق الگوی چند سال قبل همانطور که گفته شد«نفت در برابر کالا» است ، که این راه حل أساسا مشکل اصلی رژیم که نیاز شدید مالی است را حل نمیکند. ـ گفتگو ایران با اتحادیه اروپا  در سفر ظریف به اتحادیه اروپا و مذاکره با وزیران امور خارجه انگلیس، آلمان، فرانسه و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی نیز بقولی میگویند قرار بود که تازه ترین تحولات و موضوعات مربوط به توافق هسته‌ای ایران و پنج کشور بدون حضور آمریکا بررسی شود. که البته مضمون آن این بود که ملاها از اروپا تضمین میخواستند. البته دستگاه دیپلماسی آخوندها در هیچ کجا دقیق مشخص نکرده که این تضمین چیست وایا اروپا میتواند أساسا این تضمین را حتی اگر بخواهد به ایران بدهد یا نه؟ و در مقابل اروپاییها از ایران چه چیزی را مطالبه میکنند؟ واقعیت صحنه اما کاملا روشن است تضمینی که رژیم در پی آن است به روابط تجاری برمیگردد که برای آنها غیر ممکن است. دولتها اروپایی نمیتوانند شرکتهای خود را مجبور به تجارت با ریسک بالا با ایران بکنند ، مگر اینکه هزینه ریسک را درصورت رای دادگاههای آمریکا قبول کنند، که این در منطق تجارت غیر قابل تصور است. بخاطر همین امر است که تمامی شرکتهای غول پیکر  اروپایی یکی بعد از دیگری قراردادهای خود با ایران را ملغی کرده و عطای تجارت با ایران را به لقایش بخشیده اند. در ضمن برای اروپا از نقطه نظر اقتصادی به هیچ وجه منطقی نیست، که حجم تجاری ۷۵۰ میلیاردی خود با امریکا را به نفع رابطه با ایران بهم بزند. ـ رژیم درمانده و راه حلها پیش رو در شرایط بحرانی و معادلات پیچیده،  رژیم ورشکسته آخوندی  به نظر میرسد که به انتهای راه خود رسیده وهیچ راه حلی برای برون رفت از این مخمصه ای که مقاومت ایران آنرا برای ملاها بوجود آورده ندارد. سردمداران حاکمیت جهل و جنایت هر شب با ترس از سرنگونی به خواب میروند و با نگرانی از سقوط از خواب برمیخیزند. این است عاقبت نظام ستم که به نام اسلام در چهل سال اخیر بر مردم ما حکم راند و بجای عدالت شقاوت را جایگزین کرد. حالا وقت حسابرسی است و موقع پاسخگویی است. بقول قران:‌ الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَلَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ (ملک و حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت ) بگذریم از اینکه این حکومت هم تجسم مطلق کفر و هم نماد مطلق ظلم است نتیجه گیری بیهوده نیست اگر بگویم که بعد از سفرهای بی نتیجه ظریف و همچنین سخنان"مایک پامپئو"، وزیر امور خارجه امریکا در "بنیاد هریتج" واشینگتن با عنوان «پس از توافق: یک استراتژی جدید ایران» ما یکدقم دیگر به تغییر بزرگ نزدیکتر شده ایم،  زیرا که رژیم ملاها با تمامی شعاره های هژمونی طلبانه و رجرخوانی های تو خالی هیچ چیز در دست ندارد که با تحریمهای کشنده آمریکا مقابله کند. کاسه گدایی ظریف که در این سفر خالی ماند،  نشان از این دارد که رژیم در نقطه ضعف کامل با آینده ای هولناک قرار گرفته. از اینرو میتوان شرایط پیش رو را در صورت ادامه فشارها اینگونه بیان کرد: وضعیت اقتصاد شکننده به مرز فروپاشی خواهد رسید تضادهای درونی رژیم افزایش جهش گون پیدا میکند وجدال گرگها به مرحله جدیدی میرسد. دستگاه صدور ارتجاع با چالشهای مهلکی در منطقه مواجه خواهد شده و مواضع بدست آورده را در نبود پشتوانه مالی از دست خواهد داد تضاد اصلی که همانا رودرویی مردم و مقاومت با دستگاه حاکمیت است وارد فاز جدیدی خواهد شد که توازن قوا را بسود مردم و مقاومت  تغییر خواهد داد. این زمان مناسبترین زمان است که نیروی پیشتاز ظرف کنش گری لازم برای نیروهای مقاومت هم در درون و هم در برون  ایران را برای گذار از این مرحله خطیر آماده کند، زیرا فاز تغییر بزرگ هم اکنون کلید خورده است و ما در میان و بطن آن قرار داریم. پرویز مصباحی آلمان ۲۳/۰۵/۲۰۱۸
جمعه, 31 فروردين 1397 ساعت 11:18

خروج از برجام و طوفانی که در راه است

  بعد از اعلام ترامپ مبنی بر خروج از برجام ، گمانه زنی های زیادی در محافل سیاسی در باب این موضوع شروع شد،  که روند تحولات ایران و منطقه به چه سمتی میرود،؟ رژیم ملایان چگونه و در چه سطحی و با چه ابزاری به این حرکت آمریکا واکنش نشان خواهد داد؟ اروپا چه سیاستی در قبال ایران و امریکا و نهایتا برجام در پیش میگرد آیا چشم از منافع کلان اقتصادی ـ‌سیاسی خود با آمریکا می پوشاند و کاملا در جهت سیاست مماشات با ملاها رفته و از آنان حمایت میکند و یا نه بر اساس منافع استراتژیک خود نهایتا هم جهت با سیاستهای امریکا میشود؟ آیا ما با یک درگیری نظامی  با ابعاد ناشناخته و غیر قابل کنترل در منطقه مواجه میشویم و یا اینکه بعد از گذشت سالیان زیاد ، سیاست تغییر رژیم در صدر برنامه ها قرار میگیرد و کفه ترازو از سوی سیاست مماشات به سمت تغییرات بنیادین میچرخد ؟‌ و خیلی سوالهای دیگر که البته بجا و مهم هستند زیرا ما در فازی جدید و چید مانی نو قرار گرفته ایم که آبستن حوادث بسیار مهمی است. قبل از هر چیز ، اگر نخواهیم وارد جزییات اتفاقات موجود بشویم،  میتوانیم در واقع به چهار موضوع اصلی که واقعیت های ملموس بیرون از ما هستند اشاره کنیم و بر مبنای آنها سمت و سوی فرآیندی را که از سوی امریکا کلید خورده  دریابیم و جایگاه ، موقعیت و نقش رژیم و نیروهای برانداز را در آن ارزیابی نماییم. با خروج امریکا از برجام کلیه نیروهای سیاسی وارد فاز جدیدی شده اند،  که قانونمند های خاص خود را دارد. صحنه سیاسی قبلی هم خورده و چیدمان جدیدی در حال شکل گیری است، زمین بازی زمین جدیدی است که دارای پیچیدگی های ویژه خود میباشد. حکومتها ، سازمانها و گروهها همه باید در روش و منش خود تغییراتی کیفی ایجاد کنند. زیرا دیگربا الگوهای قدیمی نمیتوان در فاز جدید حرکت و به پیش رفت. رژیم ملاها جبراً باید  یک تصمیم جدی ، بدون شکاف و استراتژیک در قبال این موضوع بگیرد و نمیتواند همچون گذشته یکی به نعل و یکی به میخ بزند. مسیر یک جهته شده و دیگر جایی برای شیادی های همیشگی رژیم وجود ندارد. در فاز جدید اصلاح طلبی جریانی سوخته  و کارتی از دور خارج شده است که ولی فقیه دیگر نمیتواند با آن بازی کند، در نتیجه راه کارهای جدیدی را در دستور کار خود قرار خواهد داد. اروپا باید در ظرف مدت کوتاهی موضع خودش را روشن نموده و سیاست جدیدی که دیگر نه بر اساس مماشات است طراحی و برنامه ریزی نماید و به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا حاضر است مراودات تجاری ۷۵۰ میلیاردی خود با امریکا را فدای معاملات ۲۵ میلیاردی خود با رژیم بکند یا نه. و اما مردم ایران،  مقاومت و تمامی آنهایی که بدنبال تغییرات بنیادین و عبور از ارتجاع مذهبی هستند باید کمربندهای خود را محکم ببندند ، زیرا طوفانی سهمگین  و طغیانی عظیم در راه است. ویژگیهای فاز جدید بعد از برجام در اینکه شرایط بعد از خروج  آمریکا از برجام با شرایط قبل از آن دارای تفاوت کیفی میباشد،  برهیچ کارشناسی در حوزه سیاسی پوشیده نمیباشد.  شرایط جدید تمامی بازیگران سیاسی تاثیر گذار را با چالشهای پیچیده ای مواجه میکند و آنها را مجبور مینماید که نقشه مسیر خود را از نو ترسیم نموده و در چهار چوبی کاملا جدید با طرحی نو حرکت کنند. هر نیرویی که به بازنگری روشها و ابزارهای مناسب این مرحله جدید دست نزند و خود را منطبق با شرایط نکند ، در پیچ و خمهای راه از صحنه یا حذف ، یا به نیرویی مرده و حاشیه ای تبدیل خواهد شد.  در شرایط جدید باید به سه سوال پایه ای پاسخ داد بازنده اصلی این تغییر بزرگ کیست؟ برنده اصلی این تغییر بزرگ چه نیرویی میتواند باشد؟ چالشها و تهدیدهای هر کدام از بازیگران این صحنه کدام است؟ بازنده اصلی در وضعیت جدید به نظر میرسد که بازنده اصلی تغییرات استراتژیک کنونی، رژیم استبدادی ملاها میباشد، زیرا این رژیم تا به حال در پناه سیاست مماشات و چشم پوشیهای عمدی جناح مماشات گر جهانی توانسته به حیات ننگین خود ادامه داده و در دو عرصه بشرح زیر بدون اینکه با مانع جدی روبرو شود جولان بدهد. سرکوب داخلی بسط  و گسترش تروریزم منطقه ای (صدور انقلاب ) در شرایط بغرنج جدید و بر اساس تمامی شواهد موجود میتوان این واقعیت را به روشنی دید که اگر تحریم های کمر شکنی که امریکا در دو پریود زمانی سه ماهه و شش ماهه در دست برنامه ریزی دارد ، بدون شکاف و بدون اینکه جای بازی  و راه فرار به رژیم بدهد به مرحله اجرا در بیایند و از آن طریق تمامی مجاری اقتصادی و شریانهای مالی رژیم را ببندد، رژیم مجبور خواهد که در قدم اول در حوزه سیاستهای «بسط منطقه ای خودش» تغییر ایجاد کند. زیرا نبود پشتوانه قوی مالی باعث میشود که سیاستهای انبساطی به بن بست شدید برخورده و جای خود را به سیاست انقباضی  بدهد. این موضوع  به منزله تیر خلاصی بر تمامی پروژه های سلطه طلبانه رژیم در منطقه و نیز زهری مهلک در کام تمامیت دستگاه حاکمیت است. بنابر این دستگاه نظامی رژیم که بر پایه « بسط عمق استراتژیک » بنا شده مجبور میشود که به سیاست انقباضی روی آورده و سنگر دفاعی خود را در مرزهای ایران ببندد. این تغییر سیاست از هر ضربه نظامی برای رژیم خطرناکتر است.   در سیاست داخلی، رژیم در فاز جدید با بحرانهای اجتماعی باز هم سهمگین تری مواجه خواهد شد. تحریم های کمر شکن آمریکا شریان اقتصادی رژیم را بسته  و از اینرو دستگاه سرکوب با کاهش شدید بودجه مواجه میشود. اگر این موضوع تیغ سرکوب را کند نماید،  رژیم مجبور به عقب نشینی در مقابل مردم است و این به معنی پایان حاکمیت غصب شده است. زیرا رژیمی که بر دو پایه سرکوب داخلی و  صدور تروریزم و ارتجاع مذهبی استوار است ، اگر در این دو حوزه کنش گری خود را از دست بدهد دیگر جایی برای جولان دادن ندارد.  به همین دلیل است  که اطاق فکرهای رژیم و همچنین دستگاههای مماشات غربی برای انحراف از اصل موضوع که تغییر رژیم میباشد،  به طرح « ایجاد ترس در مردم از احتمال رویارویی نظامی و جنگ»  میپردازند. آنها به این توهم دامن میزنند که ما وارد فاز نظامی خواهیم شد و احتمال درگیری رو در رو افزایش مییابد. البته هر عاقلی میداند که گزینه جنگ برای همه طرفها درگیر آخرین گزینه است. زیرا تا وقتی که آمریکا میتواند با ابراز فشار اقتصادی ، سیاستهای کلان رژیم را تغییر دهد، نیازی به استفاده از ابزار نظامی ندارد زیرا هرگونه اقدام نظامی هم ریسک و هم هزینه بالایی به دنبال میاورد. آمریکا در مذاکرات برجام به خوبی دریافت که وقتی ملاها زیر فشار مضاعف قرار بگیرند «با پای خونین» نیز برسر میز مذاکره می نشینند و حتی از «حق مسلم هسته ای خود» هم میگذرند و حاضر میشوند با دستان خود سانتریفیوژها را در زیر بتون دفع نمایند. حاکمیت آخوندی به کرات نشان داده که برای حفظ حاکمیت خویش حاضر است از تمامی به « اصطلاح  خط قرمزهای » ترسیم نموده عبور کند. اما اگر رژیم بخواهد گزینه نظامی با آمریکا را انتخاب کند، به خوبی میداند که با اتش بازی میکند و گور خود را بدست خود میکند. زیرا  ملاها بر این نکته اشراف کامل دارند که نه تنهای از وضعیت مالی و نظامی خوبی برای مقابله برخوردار نیستند بلکه بیش از هر چیز با توجه به قیام دیماه ۹۶ از عدم پایگاه و پشتوانه مردمی خود نیز اگاه میباشند. خط و مشی دستگاههای تحلیلی و اطلاعاتی رژیم  تا کنون این بوده است که  «شعار و سایه جنگ را همیشه باید نگه داشت ولی از خود جنگ باید پرهیز کرد». نیروی  پیشتاز ، مقاوم و برانداز هم در همه جا گفته و بر این نکته تاکید کرده است که راه حل گذار از رژیم ملاها نه جنگ و نه مماشات است. بلکه این وظیفه مردم و نیروی پیشتاز آن است که امر سرنگونی را محقق نمایند و آزادی و دمکراسی را به ایران باز گردانند. چالشهای مردم و نیروی پیشتاز و برانداز برای تمامی نیروهایی که بدنبال سرنگونی هستند کاملا واضح است که زمان به سرعت به ضرر رژیم پوسیده پیش میرود. سرعت تغییر و تحولات چنان شتابان شده که تغییری بنیادین را در چشم انداز قرار داده است. تا به امروز هیچگاه شرایط برای عبور از جمهوری جهل و جنایت تا این اندازه فراهم نبوده. اما یک سوال عینی هم در اینجا مطرح است که آیا  این شتاب تحولات ما را بسوی یک انقلاب کنترل شده با رهبری مشخص میبرد یا به سمت یک سقوط فاجعه بار غیر قابل کنترل؟ این را البته تحولات آینده مشخص میکند، تحولاتی که مسئولیت ما را در شناساندن و جا انداخت آلترناتیو افزایش میدهد. نتیجه گیری آمریکا اگر در برنامه تحریم های کمر شکن خود جدی باشد و راههای  فرار رژیم را از هر سو ببندد، حاکمیت مجبور میشود که دو راه را در پیش بگیرد . یا باید به خواسته های آمریکا که شامل  انهدام موشکها و کنار گذاری برنامه موشکی، اجازه دادن به نیروهای بین المللی برای بازدید از مراکز نظامی و در نهایت کنار گذاشتن سیاستهای نفوذ در خاورمیانه  تن بدهد. و یا باید روش مقابله و رویارویی را پیش گیرد که شاید به یک فاجعه منجر شود. که احتمال این تابلو در حال حاضر بسیار ضعیف است ولی غیر ممکن نیست. با توجه به هریک از دو تابلوی فوق ،نیروی پیشتاز و برانداز  نه تنها  باید الگویی نو و جدید برای انطباق با شرایط موجود در پیش روی نیروهای خود بگذارد،  بلکه ظرف و ابزار مناسب کنش گری را نیز ایجاد نماید تا این آلترناتیو ، که بهای اصلی مبارزه در مقابل رژیم را تا به امروز پرداخته است،  به مردم ایران و جهان بهتر شناسانده شود. پرویز مصباحی آلمان 14.05.18
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 ساعت 21:53

شیخ شیاد در تله عصر اطلاعات

به گواهى تاریخ، افول و مهار قدرت ارتجاع مذهبى در مغرب زمین، دوران شکوفایى و پیشرفتهاى علمى و اجتماعى را با خود به ارمغان داشت تا آن زمان سلطه دستگاه قدرتمند روحانیت که در خدمت اشراف و توجیه گر ستم و اجحاف حاکمان زورگوى آن طبقه بود، تنها راه سعادت مردم را در پیروى کورکورانه آنها از احکام کلیساى کاتولیک مى دانست و جایى براى تفکر بر أساس عقل و منطق باقى نمى گذاشت. در أواسط قرن ١٨ میلادى این قدرت بلامنازع از طرف متفکران آن دوران به چالش کشیده شد. در این دوران که به عصر روشنگرى معروف است، اندیشمندان و متفکران زمان معتقد بودند که با اتکا به تعقل و رسیدن به ادراک مى توان پاسخ بسیارى از پرسش ها را در حیطه زندگى بشرى دریافت. تنها از این رهگذر بود که افق جدیدى درمقابل انسان درعرصه علم و معرفت گشوده شد، امرى که به جهش هاى چشمگیرى در این زمینه رهنمون شد و بساط دوران سیاه قرون وسطى را در اروپا درهم پیچید.متاثر از این روند اجتماعى و حدود ۱۱۶ سال پس از انقلاب کبیر فرانسه، اگر چه در جریان جنبش مشروطه در ایران ابهت سلطه ارتجاع مذهبی با مجازات آخوند مرتجع شیخ فضل الله نوری شکسته شد، اما این هیولای ضدتاریخی، منجمله در سایه ناآگاه نگه داشتن توده های مردم در نتیجه دهه ها حکومت استبداد سلطنتی که ملایان نقش توجیه گری آنرا برعهده داشتند، مجددا در انقلاب ۵۷ سر برآورد.شاید بتوان هماوردی مجاهدین خلق ایران به بعنوان یک نیروی مسلمان و مترقی با ارتجاع مذهبی را آغاز عصر روشنگری و زوال روحانیت مرتجع در ایران نامید. با هر نگاهی به تاریخ سلطه ارتجاع مذهبی – از هر نوعش - که بنگریم به یک وجه مشترک دست می یابیم و آن یعنی هراس و وحشت آنها از آگاهی مردم تحت سلطه. از دادگاههای انکیزیسیون در قرون وسطی گرفته تا اعدام هزاران جوان و نوجوان به خاطر خواندن و یا پخش یک کتاب و اعلامیه از مسعود رجوی در شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای، همه و همه بیانگر یک واقعیت است که زوال ارتجاع و تحجر مذهبی در گرو آگاهیِ منجر به وجدانِ مسئولیت پذیر می باشد.این دستگاه ارتجاعی به تناسب زمان و قدرت خود به شیوه های مختلفی برای جلوگیری مردم از دسترسی به اطلاعات و در نتیجه آگاهی آنها مبادرت می ورزد. برای مثال آخوندهای مرتجع در ایران تا همین ۴۰ سال پیش داشتن رادیو در خانه را حرام می دانستند!امروز بیش از سه دهه از حاکمیت فاشیزم دینی در ایران می گذرد و این قوم دغل کار، از آنجائیکه دیگر احدی به فتوای حرام بودن و امر و نهی آنها نسبت به نحوه استفاده از ابزارهای ارتباطی پشیزی ارزش قائل نمی گردد، در تنگنای بسیار سختی قرار گرفته است.برای گریز از این تنگنا سردمداران رژیم ولایت فقیه مذبوحانه به دو راهکار متوسل گشته اند. مقدم بر همه و مثل گذشته تشدید سرکوب و سانسور به منظور عدم دسترسی مردم و بویژه جوانان به اطلاعات آزاد و به موازات آن پمپاژ اطلاعات غلط در دنیای مجازی با هدف شیطان سازی از نیروی سازمانیافته برانداز که در رأس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران قرار دارد.در جریان قیام دی ماه گذشته که در آن اطلاع رسانی سریع از طریق شبکه های اجتماعی و بویژه تلگرام نقش بسیار موثری در گسترش آن داشت، همه سران رژیم بدون استثناء خواستار اختلال در کار شبکه های اجتماعی و بستن تلگرام به عنوان یک راهکار جدی برای جلوگیری از گسترش قیام شدند؛ اما از آنجائیکه رژیم خود بهتر از هر کس می داند که این تلاش مذبوحانه نه تنها مشکلی از بحران های آن حل نخواهد کرد، بلکه بالعکس بر خشم و نفرت عموی نیز می افزاید، از اینرو با شدت تمام به دور جدیدی از پمپاژ اطلاعات دروغ بر علیه سازمان پیشتاز مجاهدین خلق و کارزار شیطان سازی بر علیه آن متشبث گردیده تا با ایجاد فضای غبار آلود سیاسی ظرفیت عظیم مبارزاتی جوانان را به بیراهه هدایت کند. در این رابطه دستگاه های امنیتی فاشیزم مذهبی به شیوه های تبلیغ و پروپاگاندای شریک تاریخی خود یعنی فاشیزم هیتلری متوسل گشته و با تمام قوا در صدد اجرای آن در داخل و خارج کشور هستند.آدولف هیتلر در کتاب خود بنام "نبرد من" در صفحه ۱۹۷، تبلیغ اثرگذار را اینگونه توصیف می کند: "تبلیغات نباید چند جانبه و جنبه روشنگرانه ی منطبق با معیارهای روشنفکرانه داشته باشد، بلکه باید عوام پسندانه بوده و کیفیت آن در سطح درک افرادی با کمترین ضریب هوش و گیرایی ذهنی تنظیم گردد. آنچه در اثرگذاری تبلیغات از اهمیت ویژه ای برخوردار است محدود کردن آن به چند موضوع مشخص و تکرار و بازتکرار و باز هم تکرار آن موضوع است."نگاهی به شیوه تبلیغات دروغین رژیم بر علیه سازمان مجاهدین خلق ایران و بخصوص رهبری آن در واقع کپی و نسخه برداری بدون تغییراز رهنمودهای “جناب هیتلر” و البته با “غنی سازی” دجالیت مذهبی می باشد. برای مثال تکرار میلیون باره “رفتن مجاهدین به عراق” و داستانسرایی های سراپا دروغین و جعلی در این رابطه ‌و در عین حال مسدود کردن همه راهها و روزنه های اطلاع رسانی و مطالعاتی برای جوانان کنجکاوی که در معرض پمپاژ ناخواسته این تبلیغات قرار می گیرند و اتفاقا به دلیل لمس روزمره جنایات رژیم مشتاق شنیدن نظر طرف مقابل و مطالعه واقعیت ها می باشند. رژیم ولایت فقیه کمترین تردیدی در آن نمی بیند که اگر نسل جوان و تشنه آزادی و عدالت اجتماعی امکان دسترسی آزاد و بررسی آبژکتیو اطلاعات مربوط به پروسه سیاسی مجاهدین خلق و بطور اخص از بهار ۱۳۵۸ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را داشته باشد، در باره سازمان مجاهدین و اهداف آن به نگاه و برداشتی عمیقا احترام آمیز و متفاوت از آنچه در پمپاژ تبلیغات دروغین رژیم می شناسد، دست می یابد و راه رهایی خود را نیز در پیوستن به صفوف سازمانیافته آنها خواهد جست.این است درد و انگیزه اصلی رژیم از بستن تلگرام در ایران که کارگزاران رژیم را نیز ناگزیر از اعتراف به آن واداشته است؛ آنها بوضوح فعالیت های مجاهدین در شبکه تلگرام را برای رژیم روبزوال خود یک فاجعه می دانند؛ نگاه کنید:“در حال حاضر فضای مجازی کشور توسط بیگانگان اشغال شده همچنانکه در زمان جنگ تحمیلی دشمن در قسمتی از خاک کشور مستقر شده بود و قوانین جمهوری اسلامی در مناطق اشغالی اجرا نمی‌شد، اکنون نیز قوانین کشور در فضای مجازی اشغال شده اجرا نمی‌شوند. ...ما الآن در تلگرام کانال‌هایی داریم مثل کانال (مجاهدین) که علیه نظام جمهوری اسلامی در حال فعالیت است.... تمام کتابهایی که از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران انتشار آنها غیرقانونی اعلام شده و در طول این سی و هفت هشت سال علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور کتاب‌های زیادی نوشته شده در تلگرام وجود دارد و دانلودشان مجانی است. خب این واقعاً فاجعه است” (خبرگزاری فارس ۱۲ دی ۱۳۹۵، عبدالصمد خرم‌آبادی، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه) یعنی همان نهاد سرکوب فضای مجازی.اما براستی دستگاه سانسور و انکیزیسیون رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه از شنیدن کدام صدا و خواندن کدام کتاب توسط جوانان چنین به هراس افتاده است؟شفاف ترین پاسخ به این پرسش را می توان در هشدار علنی اخیر ماموران وزارت بدنام اطلاعات آخوندی به معلم مبارز آقای هاشم خواستار دریافت."... که هر چه می خواهی بنویس و هر چه می خواهی بگو، اما چرا در نوشته ها و صحبت هایت از مجاهدین اسم می بری؟ و گفتند: ما از تو می خواهیم امضاء بدهی و تعهد بدهی که دیگر از مجاهدین اسم نمی‌بری." (از یادداشت های آقای خواستار، منتشر شده در فضای مجازی)پیشتر از آن نیز ولی فقیه پوشالی نظام به صراحت اعلام کرده بود که هراس نظام از سرنگونی تنها از جانب جریان برانداز سازمانیافته است." ... توجه بشود که آن جوان و نوجوانی که تحت تاثیر هیجانی یک شبکه در فضای مجازی قرار میگیرد و یک حرکتی میکند، این با آن کسی که با آن دستگاههای سازمان یافته مرتبط است فرق دارد، اینها را یک جور به حساب نیاورید." (خامنه ای ۱۹ دی ۱۳۹۶)بساط تاریک اندیشی در قرون وسطی، آنگونه که در ابتدا بدان اشاره شد، با ظهور عصر روشنگری برای همیشه در هم پیچیده شد؛ اما برای وارثان قوانین قرون وسطایی در نظام ولایت فقیه آن هم در عصر شکوفایی اطلاعات چه با تلگرام و چه بدون آن چه راه گریزی متصور است؟ من با پاسخ جوادی آملی موافقم که گفت: "اگر مردم قیام کنند ما را به دریا می ریزند." بیچاره دریا!  

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان