09282020دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

یکشنبه, 19 آذر 1396 ساعت 17:30

مژگان و فرحناز، دو یار سربدار!

نزدیک سی سال بود که آنها را ندیده بودم، البته گاه و بیگاه و در انبوه خاطرات تلخ و شیرین گذشته آنها را میدیدم، لحظاتی خاص در سایه روشن خواب و بیداری و یا در تنهایی و دلتنگی غربت... گاهی اوقات وسط کاری یا تماشای چیزی یک مرتبه چهره زیبای فرحناز و خنده های قشنگ مژگان به یادم میامد و از خاطرم میگذشت، بعضی وقتها هم خودم به سویشان پرمیکشیدم و برای دیدنشان دوباره به اوین و قزلحصار گذر میکردم... گفتم که سی سال بود آنها را ندیده بودم، چرا که آنها سالهاست رفته اند، به سفر جاودانگی، همان سفر بی بازگشت و پرواز بسوی ابدیت! حتمآ همه بیاد داریم حکایت حیرت انگیز کوچ پرستوهای عاشق را در آن تابستان سوزان شصت و هفت...  بگذریم، داشتم از دوتن از یاران همبند و عزیز خودم در زندانهای دهه شصت میگفتم. اینکه بعد از سی سال سیاه بالاخره عکسی از آن «دختران آفتاب و خواهران سپیده و مهتاب» بدستم رسید.... عکسی قدیمی و سیاه و سفید از گلهای خوشرنگ و سرسبد یک نسل: مژگان سربی و فرحناز ظرفچی   به عکسهایشان نگاه میکنم، بارها و بارها، گاه با حسرت و اندوه و گاه با عشق و عاطفه، و البته همیشه با غرور و افتخار... هردوی آنها فرزندان خانواده های زحمتکش و درد آشنای جنوب تهران بودند و اتفاقآ هردو متولد ۱۳۴۱ و همسن هم بودیم. آن دو از دختران بی باک و شجاع و پرتلاش تشکیلات دانش آموزی مجاهدین در دوران فعالیتهای سیاسی و مبارزات مسالمت آمیز (فاز سیاسی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰) در پایتخت بودند.  مژگان در سی خرداد سال شصت و فرحناز هم در همان ایام توسط پاسداران پلید خمینی دستگیر شدند... بعد از تحمل ماهها شکنجه و بازجویی در اوین، سرانجام در بیدادگاههای چند دقیقه ای «انقلاب اسلامی» مژگان به ۱۰ سال و فرحناز به ۸ سال زندان محکوم شدند. هر دوی آنها از بهترین دوستانم در سالهای زندان بودند. بعد از پشت سرگذاشتن کابوس شبهای تیرباران و شمارش تیرهای خلاص در اوین، به قزل حصار که رسیدیم تقریبآ همه جا همبند و هم سلول بودیم. هنوز روحیه بالا و خنده هایشان را در سخترین دوران زندان بیاد دارم. در سالهای نفس گیر ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ و در «شبهای بینهایت» حاج داوود رحمانی در قزل حصار که پشت دیوار بند هشت یعنی بند تنبیهی زنان باید تا صبح با چشمبند در هوای سرد سرپا می ایستادیم، شیطنتها و شوخی های بچه هایی همچون فرحناز و مژگان، زجر و خستگی و بی خوابی را برایمان قابل تحملتر می کرد. یکی از سوژه های خنده دار و شوخی هایی که معمولآ در جمع دوستان خیلی نزدیکتر با هم داشتیم این بود که هرازگاهی بر بال خاطرات محدود سینمایی و هنری که از قبل زندان داشتیم سری هم به هالیوود! میزدیم و مشابهت های با مسمّایی در چهره یاران خود می یافتیم... بطور مثال چهره و خنده های خیلی قشنگ مژگان همیشه مرا بیاد یکی از بازیگران معروف جهان سینما میانداخت و برای همین او را «دوریس» صدا میکردم و او با شنیدن این نام با تمام چهره اش میخندید و با شیطنت ژست میگرفت. همانطور که دوست خیلی عزیزم اعظم عطّاری هم مرا «اِدنا» صدا میکرد و حتی روز آخر هم از پنجره سلولش با همین نام با من خداحافظی کرد... سال ۱۳۶۴ و دوران کوتاه «رفرم» در زندان بود که ما بعد از سالها محرومیت، میتوانستیم از محوطه محصور در میان دیوارهای سیمانی بلند و سیمهای خاردار، بعنوان هواخوری بند عمومی، استفاده کنیم و صبح های زود قبل از طلوع آفتاب، به محض باز شدن در هواخوری، از داخل بند به بیرون میپریدیم و در هوای آزاد نفس میکشیدیم و بلافاصله در صفوفی منظم و دو نفره به دنبال هم دور آن حیاط می دویدیم: یک، دو، سه، چهار... یک، دو، سه، چهار ..... کم کم ضربات منظم پاها بر روی زمین و شمارش نفر جلودار صف، به ریتمی هماهنگ تبدیل می شد و ما تا طلوع خورشید صبحگاهی می دویدیم. انگار که تمام فشارها و شکنجه های سالیان، بچه ها را قویتر و مقاومتر کرده بود. مژگان و فرحناز عزیزم از بچه های ثابت ورزش و جمع مجاهدین زندان بودند. دوران «رفرم» زندان که با آمدن هیئتی از طرف دفتر آقای منتظری و متعاقبآ رفتن باند «لاجوردی - رحمانی» از زندانهای تهران شروع شده بود همانطور که انتظار میرفت خیلی کوتاه بود و بازهم سرکوب و خشونت بیرحمانه، سهمیه ما «دوزخیان روی زمین» از «دوران طلایی امام» شد. سال ۱۳۶۵ بازهم دسته دسته برای تنبیه بیشتر راهی اوین شدیم و در همان بدو ورود با ضربه های شلاق و پوتین و مشت و لگدهای دژخیمانی همچون مجتبی حلوایی و باند نامردش، مورد استقبال قرار گرفتیم...  در اعتراض به آن همه ظلم و ستم و بیکسی، مظلومانه دست به اعتصاب غذا یا اعتصاب دارو میزدیم شاید که کسی یا جایی در آن دنیای سراسر سود و سرمایه و سکوت و سازش، صدای در گلو شکسته شده ما را در آن سالهای سیاه بشنود.... در واقع ما بچه های زندان با همان بدنهای رنجور و زخمی و با دست بسته نیز به جلادان «نه» میگفتیم... در جریان «اعتصاب دارو» بعضی بچه ها از نگرفتن دارو زجر مضاعف می کشیدند. یکی از آنها مژگان سربی بود که از کمر درد مزمنی رنج می برد ولی حاضر نبود برای گرفتن داروی بیماریش که توسط دکتر متخصص تجویز شده بود، به زندانی توابی که عامل دشمن و زندانیان شده بود مراجعه کند. بچه ها مرتب به دفتر بند اعتراض می کردند که پاسخ آنها نیز جز ضرب و شتم و ناسزا چیز دیگری نبود. حتی گاه پاسداران از فرصت استفاده کرده و زندانیان معترض را از جلوی در دفتر بند که در واقع ورودی بند نیز بود، با زور به داخل دفتر می کشیدند و از آنجا راهی انفرادی می کردند. بنا به همین تجربه، به همدیگر سفارش کرده بودیم که موقع مراجعه به دفتر بند، مراقب هم باشیم. ‌فضای بند فوق العاده ملتهب بود و ما نیز در حالت آماده باش بودیم! یکی از همین روزها، مژگان که درد شدید کمر رمقش را گرفته بود قصد مراجعه به دفتر بند برای گرفتن قرص مسکنی را داشت. من با ناهید تحصیلی روی تخت طبقه سوم اتاقمان، کتاب می خواندیم. مژگان که با درد به سمت دفتر بند می رفت، از جلوی اتاقمان که رد می شد با اشاره به ما رساند که حواستون بهم باشه دارم می رم. به فاصله چند لحظه صدای فریاد از سمت دفتر بند بلند شد. پاسدار فاطمه جباری که در بین ما به «فاطمه عَرّه» معروف بود، با غربتی بازی جیغ می زد... کتاب روی دستمان به پرواز در آمد و از روی تخت طبقه سوم پریدیم وسط اتاق و همگی دوان دوان به سمت دفتر بند رفتیم. فاطمه جباری و یک پاسدار دیگر از آنطرف مژگان را به سمت دفتر می کشیدند و ما از این طرف او را گرفته بودیم و به سمت داخل بند می کشیدیم. ما بکش، آنها بکش. بیچاره مژگان عین گوشت قربانی به اینطرف و آنطرف کشیده می شد... پاسدار جباری داد می زد: منافقای آمریکایی، برادرهای ما در جبهه دارند از بی دارویی شهید می شن و شماها اینجا دارو می خواین؟ مژگان هم با فریاد جواب می داد: شماها کیک رو خوردید و کلتش را بستید اونوقت به ما می گید آمریکایی؟ (اشاره او به داستان کیک و کلت و ماجرای ایران گیت و مک فارلین بود.) در این لحظه فاطمه عرّه هوار کشید: مجتبی بدادم برس، از دست این منافقا نجاتم بده! لحظاتی بعد مجتبی حلوایی و گروه ضربتش وسط بند بودند در حالی که شلاقش را کف دستش می زد و آماده برای یورش می شد کُرکُری می خواند: پدرسوخته های منافق، حالا دیگه به خواهران ما حمله و توهین می کنید؟ با این جمله دستور حمله داده شد و تا توانستند همگی ما را زدند... معمولآ وقتی به همه بچه های بند حمله می کردند بطور فردی کمتر ضربه می خوردیم تا این که یک زندانی را به تنهایی گیر می انداختند. به تجربه دریافته بودیم که به این شکل فشار روی جمع تقسیم و خرد می شود. گذشت و گذشت و بسیاری اتفاقات دیگر هم از سر گذشت تا به اواخر بهار ۶۷ رسیدیم... روزیکه قرار شد بعد از حدود هفت سال اسارت، بطور موقت از اوین مخوف خارج شوم. اتفاقآ در آن دو روز آخر حبس بازهم با مژگان گلم و فرحناز عزیزم در سالن دو اوین همبند شده بودم.... از دفتر زندان بسرعت به بند برگشتم. پاسدار رحیمی (مسئول بند زنان در آن ایام) پاسدار مقنعه به سر دیگری را همراهم فرستاد. به سمت اتاقم که در آخر بند بود رفتم و بچه ها که فهمیده بودند در شرف خروج از زندان هستم، در یک چشم به هم زدن توی همان اتاق جمع شدند.  برای این که پاسدار همراه نتواند وارد اتاق شود، مژگان سربی با شهامت جلوی در ایستاد و مانع ورود او به اتاق شد. هر کدام از بچه ها به بهانه کمک یا خداحافظی، در گوشم پیغامی می دادند و سلام می رساندند. می لرزیدم و اشک می ریختم و می بوسیدمشان... فرحناز ظرفچی، مهین قریشی، منصوره مصلحی، زهرا فلاحتی حاج زارع، سهیلا محمدرحیمی، زهرا بیژن یار، آزاده طبیب و ...  آن زن پاسدار همچنان هل می داد و داد می زد که زودباش بیا بیرون. مژگان هم به عقب می زدش و می گفت: مگه نمی بینی داره لباس عوض می کنه، به تو می گم وایسا بیرون! زن پاسدار با بلاهت خاصی گفت: چطور این همه آدم محرم هستند و من نامحرم؟ مژگان با قیافه با نمک و چشم و ابروی قشنگش نگاه عاقل اندر سفیهی به پاسدار کرد و گفت: اِهه، ‌تازه فهمیدی که تو نامحرمی؟ به تو گفتم وایسا بیرون و شلوغ نکن! همه اتاق زدند زیر خنده. در حالت اشک هم نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم، آخه مژگان از بچه های جسور جنوب شهر و از دستگیریهای ۳۰ خرداد شصت بود و شخصیت فداکارش همین بود...   در آن لحظات سخت جدایی و وداع با خیل یاران، فرحناز عزیزم نیز همان جا بود، هفت سال بود که هم بند و هم زنجیر و گاه هم سلول بودیم... دختری مهربان و متین و محکم... با یک دنیا تجربه سیاسی و اجتماعی. دختری پاک و رنج کشیده که پیش از دستگیری، در محلات فقیر و محروم جنوب تهران علاوه بر کار روشنگرانه سیاسی، از طریق همکاری با نهاد امداد پزشکی مجاهدین خلق در انجمن یاخچی آباد، به دختران و زنان بیمار خدمت میکرد و همراه با دیگر یاران مجاهدش همچون مریم پاکباز و منیژه تاج اکبری ... تمام توش و توانش را وقف مردم محروم و محبوبش میکرد. دختری که مادر دلیر و دردمندش هم پابپای او میدوید و تلاش میکرد و بعد از دستگیری او هفت سال پشت دیوارها و میله های زندان هر سختی را تحمل کرد برای چند دقیقه ملاقات با اعمال شاقه ... البته پدر زحمتکش خانواده هم در غم فراق و سالها اسارت دخترش فرحناز عاقبت طاقت نیاورد و با اندوه جان سپرد.... آنجا، آنجا که زنی به شکل مادر همه ی پروازها مهربانی گمشده اش را در میان فراموشی خاکها میجوید آری، آنجا  که هیاهوی رویا و خیال و عطر و اشک و بیتابی ست گور کسی ست که چشمهایش چراغ همه ی کوچه ها گامهایش، تصویر همه ی رفتن ها و تفنگش، عصای دوره گرد آزادی بود  سرانجام در تابستان سیاه ۶۷ به فرمان و فتوای دیو جماران، همبندان دلاورم فرحناز و مژگان و منیژه و مریم و منیره و فروزان و اعظم و سودابه و میترا و ناهید و صدها دختر و زن مجاهد دیگر در زندان مخوف اوین سربدار شدند. بسیاری از آنها همچون مژگان و فرحناز حتی گور و مزاری هم برایشان نگذاشتند. چه تلخ است نسلی که برای آزادی از همه چیز خود، از جان و جوانی و عزیزان خود نیز گذشت حتی یک سنگ قبر هم ندارد.  در آستانه روز جهانی «حقوق بشر» باید از همه مجامع بین المللی منادی حقوق بشر و قدرتهای سیاسی جهانی مدعی عدالت پرسید سهم حقوق بشر فرحناز و مژگان و هزاران انسان قتل عام شده دیگر در متن معاملات کلان تان با جمهوری جلادان در ایران، کجاست و چگونه نوشته میشود!؟  بی تردید روزی نه چندان دور، مردم ستم دیده و نسل جوان و ستم ستیز ایران همراه با رزمندگان آزادی، حقوق غارت شده خود و عزیزانشان را از ملایان تبهکار و حامیان بین المللی شان بازپس خواهند گرفت و جنایتکاران را به پای میز عدالت و عقوبت خواهند کشاند! این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید www.mina-entezari.blogspot.com --------------------------------------------------------------------------------------------  پانویس: ۱- نقل خاطره ایی از زندانی سیاسی سابق «شیلا نینوایی» در مورد مجاهد شهید «مژگان سربی» در آن تابستان تب دار شصت و هفت: “مژگان خیلی شاد و شوخ بود، در همان ایام مرداد ٦٧ روزی که مشغول شیطنت بود گفت: بچه ها چه خوبه که همه همزمان اعدام میشیم و در قبرهای کنار همدیگر قرار می گیریم. مورس هم بلدیم بزنیم پس تنها نمی مانیم؛ در ضمن یادتون باشه اگر یکدفعه خدا یک نفر جهنمی را به بهشت ما فرستاد با انداختن یک سنگ، جلوی نهر شیرعسل را ببندیم و اعتصاب غذا کنیم...»
پنج شنبه, 25 آبان 1396 ساعت 22:56

طنین خوش ناقوس مرگ ظالمان!

بالاخره بعد از قریب چهاردهه سیاست مستمر بیشرمانه مماشات و استمالت از حکومت ضدّ ملی، ضدّ بشری، ضد ایرانی و قرون وسطایی ولایت فقیه توسط غرب بویژه ایالات متحده آمریکا، این روزها شاهد تحولاتی جدّی در صحنه بین المللی بصورت یک تقابل کاملا آشکار آمریکا با حکومت جهل و جنایت آخوندی هستیم. اهمیت این تحولات در این دوران نوین که حکومت جبّار ولایت فقیه بیش از هر زمان، چه در صحنه داخلی و چه در پهنه خارجی در تنگنا و بعبارت بهتر در غربابی هولناک دست و پا میزند، بهتر قابل درک بوده و تاثیرات بلافصل آن نیز سریعتر روشن و بارز میگردد. اعلان سیاست جدید دولت امریکا در برخورد با رژیم پوسیده ولایت، آخوندها و همپالکیهایشان را در اشکال گوناگون بیش از هر زمان به سراسیمه و وحشت انداخته است. عجبا که نتایج مستقیم این سیاست جدید بسرعت بنحو برجسته ای در رویارویی مردم بپاخاسته و بجان آمده میهنمان در اقصی نقاط ایران و در خروش شعارها و حرکتها و اعتراضات وسیع و گسترده اجتماعی آنان در برخورد با پاسداران روحیه باخته و نیروهای امنیتی سرکوبگر، کاملا مشهود است و در ابعادی بیسابقه در سراسر میهن طنین افکنده است. موضعگیریهای زبونانه سران وحشتزده رژیم از صدر تا ذیل بروشنی گویای این واهمه و ترس مرگبار است زیرا که آنها بهتر از هر کسی صدای شکستن استخوانهای فرسوده رژیم سرکوبگرشان را میشنوند و با تمام وجود درد آنرا احساس میکنند! راستی مگر چه واقعه خارق العاده و ویرانگری رخ داده که ناقوس مرگ ظالمان را اینچنین بصدا درآورده است!؟ واقعیت مسلّم این است که رژیم تروریستی، بنیادگرا و سرکوبگر ولایت فقیه از ابتدای تولد منحوسش استقس خود را بر سه پایه بنیان نهاده است. یعنی در واقع این سه مؤلفه اساس و پایه رژیم را شکل داده و استوار ساخته و طبعا هر گونه شکافی و به هر میزان در هر یک از این ارکان، منجر به بروز بحرانی عمیق در تمامیت حاکمیت خواهد شد که در نتیجه آن بقای این حکومت خونریز بشدت به مخاطره مرگبار خواهد افتاد. این سه پایه عبارتند از: ۱- سرکوب هولناک داخلی بصورت کشتاربیرحمانه، قتل عام و اعدام و شکنجه های سیستمایتک افراد و نیروهای مترقی و در راس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران،۲- تلاش برای برپایی خلافت خمینی از طریق صدور تروریزم و بنیادگرایی اسلامی که عمال حاکمیت از آن به عنوان صدور انقلاب یاد میکنند! این امر در قانون اساسی رژیم نیز تصریح شده است که این انقلاب (بخوانید ارتجاع سیاه ولایت) باید به سراسر جهان بخصوص کشورهای مسلمان صادر شود! خمینی دجّال سیاست ادامه جنگ خانمانسوز با عراق را بر این پایه قرار داده بود و با سیاست خائنانه و ضد ایرانی "فتح قدس از طریق کربلا" سرکوب وحشیانه حکومتش را نیز براحتی اعمال و توجیه میکرد. این سیاست جنگ افروزانه همچنان در ابعادی بسا گسترده تر هم اکنون علاوه بر مطامع و دست اندازی در بسیاری نقاط جهان از جمله در عراق، یمن، فلسطین و بطور خاص در سوریه و با کشتار سبعانه مردم بیگناه آنجا ادامه دارد. بمب گذاریها و سایر فعالیتهای تروریسیتی که عمال او و بطور خاص حزب الشیطان در بیروت و سایر نقاط جهان تا آرژانتین و غیره مرتکب شده اند دقیقا در راستای همین سیاست توسعه طلبانه مبتنی بر تروریسم و برای برقراری امپراتوری اسلامی بوده که خوشبختانه خمینی این آرزوی پلیدش را با خود به گور برد!۳- این حاکمیت تبهکار بدلیل فقدان پایگاه اجتماعی و مردمی و بدلیل ترس و وحشت از جهان خارج و انزوای بین المللی بشدت بدنبال دستیابی به یک سلاح مرگبار هسته ای بوده که بتواند با توسل به آن بزعم خود بقای رژیمش را تضمین نماید. بهمین دلیل طی بیش از دو دهه با صرف میلیاردها دلار از سرمایه های مردم فقیر و محروم ایران در صدد بدست آوردن بمب اتمی بوده و کماکان هم بدون شک بطرق مختلف آنرا بدور از چشمان کم سو و غالبا نابینای آژانس بین المللی انرژی اتمی دنبال میکند! بنابراین با توجه به ماهیت این رژیم پلید، مقاومت ایران و علی الخصوص مجاهدین از آغاز برای نابودی تمام عیار این حکومت جبّار ولایت فقیه با سیاستهای خود بدنبال وارد کردن ضربات کاری و ویرانگر به هر یک از این ارکان حیاتی رژیم بوده اند. کمااینکه افشای پروژه اتمی رژیم توسط سازمان مجاهدین یکی از بزرگترین ضربات کاری و مرگباری بوده که از سوی مقاومت ایران دریافت کرده است. این افشاگری تاریخی و پاسخ هر چند دیرهنگام جامعه بین المللی با برقراری تحریمهای کمرشکن توانست به یکی از مهمترین پایه های رژیم آنچنان ضربه مهلک، جانانه و جبران ناپذیری وارد نماید که تمام تعادل رژیم را بصورت چشمگیری در هم بریزد. طبعا هر یک از این استوانه های رژیم نیز خود بر شالوده ای استوار است که جانمایه آنرا در یک کلام در نیروی سرکوبگری که زاده نامشروع حکومت ولایت فقیه است میتوان یافت. این نیروی سرکوبگر در پروسه جنگ هشت ساله توانست با از میان بدرکردن رقیب نظامی خود یعنی ارتش کلاسیک ایران و با کسب اقتدار بلامنازعه نظامی و سپس در طول زمان با بهره مندی از حمایت تمام عیار خامنه ای ولی فقیه ارتجاع با قبضه کانونهای اصلی اقتصادی بر ارکان سیاسی مملکت نیز سلطه ویرانگر و چپاولگرانه اش را بگستراند. در واقع سپاه پاسداران و ارگانهای وابسته به آن همانا قلب و ارکان حیاتی بقای این رژیم بوده اند. پرداختن به حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی که سپاه درست مثل یک اختاپوس بر آنها چنگ انداخته در حوصله این کوتاه نوشته نیست. اما تاریخ چهاردهه حکومت اختناق موید این واقعیت است که بدون چنین ارگان سرکوبگری این رژیم هرگز قادر به حفظ بقای خود نبوده و صرفا هم از همین طریق توانسته است هر سه رکن رکین فوق الذکر را پاسداری کند و به حیات ننگین خویش با تمسک به اهرمهای صدور تروریسم و ماشین کشتار و سرکوب و نیز جاه طلبی های هسته ای ادامه دهد. ازسوی دیگر همین نیروی ضدمردمی در تمامی سالها بمثابه ارگان سرکوب در کشتار و اعدام و شکنجه مردم ایران و فرزندان دلاورشان نقش منحصر بفردی داشته است. اکثر قریب به اتفاق سران این حاکمیت جنایتکار هر یک مدتها در این ارگان از پاسداری تا سرداری سپاه را تجربه کرده اند. از رئیس جمهور سابق تا رئیس کنونی مجلس ارتجاع گرفته تا بسیاری از مقامات ارشد فعلی از جمله وزرا و نمایندگان مجلس و سفرا همگی ننگ خدمت در این ارگان سرکوبگر را داشته و به آن نیز مفتخرند! بنابراین از سال ۶۰ به بعد برای رزمندگان مقاومت در مقابله با این نیروی خونخوار، قطع سرانگشتان اختناق یعنی همین نیروهای سرکوبگر و جلاد و قاتل سپاه در دستور کار قرار گرفت. در دوران مبارزات فاز نظامی در قالب چریک شهری و نیز در سلسله عملیات ارتش آزادیبخش نیز همین نیروی خونخوار بوده که هماره بمانند گرگهای گرسنه وحشی به مصاف رزمندگان آزادی گسیل شده و همانها بوده اند که فرزندان این مردم را در سیاهچالها و شکنجه گاههای قرون وسطایی رژیم و در چهار راهها و در ملاعام با جراثقال سبعانه به خاک و خون کشیده و جو رعب و وحشت را در ایران گسترده اند. موشک پرانی سالیان آنهم از نوع کشتار جمعی اسکاد- ب بر روی ساکنان بیدفاع اشرف و بعدا در کمپ لیبرتی در عراق که منجر به شهادت دهها تن از رشیدترین فرزندان مجاهد ایران شد نیز در پرونده ننگین همین سپاهیان سیاهی،تباهی و ظلمت مهر و ممهور شده است. هم اکنون نیز با راه انداختن امپراتوری فاسد اقتصادی منحصربفرد خود، شاهرگهای حیاتی مالی و اقتصادی این مرز و بوم را بی محابا به چنگ گرفته است. بنا بر استنادات موجود این نیروی چپاولگر بر بیش از هفتاد تا هشتاد درصد از اقتصاد ایران تسلط کامل دارد و در واقع همان بازوی فاسد و سرکوبگر و غارتگر ولی فقیه است که رئیس جمهور آمریکا بدرستی در سخنرانیش در مجمع عمومی ملل متحد و هم چنین در روز اعلان سیاست جدید ایالات متحده امریکا در رابطه با رژیم حاکم بر ایران از آن یاد کرد و بر آن تاکید نمود. رخدادی که در تاریخ حیات ننگین این رژیم بیسابقه بوده و هیچگاه هیچ مقام رسمی با چنین ادبیاتی با این جانیان سفاک برخورد نکرده بود! بدون شک سیاستهای دولت فعلی امریکا در صحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی و جهانی طبعا مقوله دیگری است و لزوما نمیتواند مورد توافق نگارنده قرارگیرد. اما تا آنجا که به رویارویی با رژیم ولایت فقیه برمیگردد درست در نقطه مقابل سیاست زبونانه، باجدهی و مماشاتگرانه دولتهای قبلی امریکا، بویژه در دوران هشت ساله اوباما که درست مثل یک هم پیمان بر کام آخوندهای مفلوک جرعه حیات مینوشانید، سیاستی در شرف تکوین است که جسورانه و برخلاف رایج دیپلماسی مماشاتگر، بر این مماشات ننگین مهر بطلان زده و اتفاقا همان مطالباتی را عنوان میکند که مردم و مقاومت ایران سالیان دراز است آنرا با سنگینترین قیمت ممکن و با صدای بلند در همه مجامع بین المللی فریاد کرده اند. ما سالیان سال با پرداخت گرانترین بهای ممکن خواهان سیاستی قاطع و برخوردی جدی از سوی جامعه جهانی بخصوص شورای امنیت با این رژیم بوده و هستیم. همواره متقاضی گنجاندن سپاه خونریز پاسداران در لیست های سیاه تروریستی غرب و ملل متحد و قطع ید از آنها در خاورمیانه و هر جا که حضور نظامی داشته اند، بوده ایم. در این مسیر با کار و تلاش مستمر در محافل بین المللی و پارلمانهای جهان همواره خواهان یک سیاست دست کم بیطرفانه با مقاومت ایران بوده ایم. زیرا که این مقاومت بر پایه دکترین "کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من" هیچگاه چشم امیدی به هیچ کجا بجز خلق محبوبش نداشته و در عوض همیشه در تلاش بوده است تا با ایستادگی بر روی اصول اساسی و آرمانیش یعنی حفظ استقلال و آزادی عمل خود، بهای آن را با همه چیزش بپردازد. بنابراین چنین نیست که گویا آمریکاییها خواب نما شده و یکشبه به این نتیجه رسیده اند که باید با این رژیم برخوردی درخور رفتار آنها داشته باشند. این امر در هر روی به میزان قابل درکی، در واقع بنحو غیرقابل تردیدی محصول کار و تلاش سالیان همین مقاومت بوده که غرب را در این زمینه به ایقان برساند. حال در چنین شرایط و دوران تازه یی که سپاه در لیست سیاه آمریکا گنجانده شده، بدون شک اعمال تحریمهای خردکننده، و کور کردن شاهرگها و شریانهای حیاتی مالی و اقتصادی این رژیم فاسد و غارتگر بهر میزان، از این طریق با عالیترین مصالح و مطالبات دیرینه ملی مردم ایران در قبال این رژیم کاملا منطبق و هماهنگی دارد. این سیاست در صورتیکه درست و دقیق و با اقتدار اجرا شود یقینا راه را برای سرنگونی این رژیم انسان خوار و مملکت برباد ده هموارتر و موانع زیادی را نیز از سر راه این مقاومت برخواهد داشت. در این تردیدی نیست که هر کس ذره یی دغدغه آزادی و حق حاکمیت مردمی این میهن بخون نشسته را در دل و جان دارد، لاجرم از این سیاست قاطع در قبال سپاه سرکوبگر، جانی و جلاد و وطنفروش استقبال میکند. شایان ذکر است که در آمریکا حتی دشمنان سیاسی قسم خورده پرزیدنت ترامپ، از جمله آقای برد شرمن عضو ارشد دموکراتها در کمیسیون خارجی مجلس نمایندگان که اولین کسی است که در این مجلس در تلاش است تا بتواند با طرح استیضاح رئیس جمهور، وی را از مقامش خلع کند و یا از چپ ترین جناح دموکراتها نظیر هوارد دین نیز که از مخالفان سرسخت رئیس جمهوری امریکا و همچنین از حامیان دیرباز مقاومت بوده از این سیاست جدید دولت آمریکا در قبال رژیم دفاع کرده و آنرا شایسته حمایت دانسته اند. یکی دیگر از برکات دیگر این لیست گذاری افشای ماهیت جوفروشان گندم نما در بازار کساد و بی رونق باصطلاح رفرمیستهای جعلی را باید متذکر شد. روحانی شیاد و ظریف شارلاتانش و دارو دسته باصطلاح مدره نماها و اصلاح طلبان و اعتدالیون قلابی که عمدتا از ریزشیهای سپاه پاسداران بوده بلافاصله پس از نامگذاری این سپاه خونریز در لیست تروریستی آمریکا، ماسکها را بکناری زده و ماهیت سرکوبگر خود را بروشنی افشا نمودند. همان سپاهیانی که در هیأت و جامه های متفاوت با خنده های مشمئز کننده در محافل دیپلماتیک بین المللی در تلاش مستمر برای حفظ نظام ولایتشان هستند، با کرنش و تعظیم و تکریمی چندش آور در مقابل «اوامر مطاع رهبر عظیم الشان!!» ماهیت پلید خود را علنا بارز کردند. گاه از بعضی مغزهای پوک و یا صرفا کوتاه بین تاجرماب فرضیه مردود و کاملا غلطی مطرح میشود که بزعم حضرات، گویا این قبیل سیاستها شکاف بین دوجناح را در راس نظام میبندد و رژیم را در تمامیتش تقویت خواهد کرد و باعث تضعیف جنبش مبارزاتی مردم خواهد شد! قاطعانه باید گفت که این تصور کاملا باطل و غلط است. این درست است که روحانی و ظریف اینچنین در مقابل ولی فقیه به خواری و ذلّت تن داده و خود را بخش لایتجزی از سپاه پاسداران میخوانند و نقش حیاتی این نیروی سرکوبگر برای بقای حکومت خود را میستایند. اما واقعیت این است که چنین وصلت نامیمونی ممکن است که صرفا در سطح سران مذبذبی همچون روحانی و ظریف و عده دیگری که بدنبال سهم خواهی از قدرت و خوان نعمت حکومت هستند ایجاد شود، اما بدون تردید این خط مشی در بدنه نظام منجر به ریزشهای جدی و شقه شدنهای جبران ناپذیر در درون حاکمیت خواهد شد. کمااینکه در قضیه توافق هسته ای هم سعی میشد گناهان را به گردن جلیلی و شرکای او بیاندازند. این دایه های مهربانتر از مادر که از یک سیاست محکم و اصولی در قبال رژیم هراس دارند بدون شک قبل از اینکه به فکر منافع مردم رنجدیده و دردمند و سرکوب شده ایران باشند یقینا درصدد حفظ منافع کلان خود در استمرار وضع موجود و زد و بند با سپاه و قراردادهای میلیاردی و چاپیدن اموال مردم میباشند. این رژیم در تمامیتش بهمراه بازوی سرکوبگر نظامیش که الان در لیستی فروغلتیده که فقط با سرنگونیش امکان نفی آن وجود دارد، در طول نزدیک به چهار دهه سیاه ترین نوع حکومت دیکتاتوری وحشی مذهبی را بر مردم بجان آمده ایران تحمیل کرده است. حال با فراهم آمدن شرایط و چشم اندازهای جدید و گشایشهای تعیین کننده که دوران نوینی را برای مقاومت رقم میزند، سرنگونی این رژیم بیش از هر زمان امکان پذیر و در دسترس قرار دارد. یقینا این امر صرفا از طریق مقاومت ایران و حمایت مردم شریف و مبارز ایران عملی است. مردمی که بخشی از آن همان غارتشدگان مظلومی هستند که این روزها فریاد شعارهای مرگ بر دولت بی کفایت و مرگ بر روحانی و لاریجانی شان گوش ولی فقیه و نیروهای سپاهی که از ترس گسترش قیام در وحشت و ترس بسر میبرند را کر کرده است. نیروهای روحیه باخته ای که حتی از تجمع مردم در یک مراسم بزرگداشت سمبلیک بر مزار کوروش بزرگ در بیابانهای دوردست پاسارگاد وحشت عظیم دارد و به آن صورت مانع از برگزاری آن میشود. همه این واقعیتها عمیقا نشانگر وضعیت فلاکتباری است که رژیم پوسیده و درمانده ولایت فقیه بدان گرفتار آمده و بی تردید بزودی ناقوس مرگ این ظالمان را در بلندای ایران زمین طنین انداز خواهد کرد. پیش بسوی برقراری آزادی در ایران عزیزمان!
پنج شنبه, 25 آبان 1396 ساعت 22:53

وضعیت الان سپاه در لیست تروریستی

چند قلم صورتحساب:تروریست ها این روزها با حربه ها و ابزارهای مختلف شناخته میشوند:-    تروریست با منفجر کردن خودروها و کشتن انسانهای بیگناه با بمب دست ساز-    تروریست با تکه پاره کردن شهروندان بی سلاح و بی دفاع، با چاقو و کاتر-    تروریست با وانت بار و کامیون برای له کردن مردم در خیابان ....-    تروریست با کلاشنیکف وبی کی سی و بمب ضد نفر بر و تانک و با آر پی جی-    و حالا تروریست با همه وسایل مذکور در فوق، بعلاوه موشک های جوروواجور از جنوب لبنان، از سوریه، از عراق و از یمن....، بعلاوه حزب الله لبنان، بعلاوه لشکر فاطمیون افغانستان، بعلاوه لشکر زینبیون پاکستان و بعلاوه عصایب الحق و حشد الشعبی عراق، بعلاوه انصارالله حوثی در یمن، ایضا با همکاری و تامین اسلحه برای طالبان و القاعده در شرق ایران و الشباب و بوکوحرام و بقیه حرام لقمه ها در شمال افریقا و حتی کمک به جنبش تروریستی ”السیاف“ در فیلیپین و آسیای دور، و ایضا با گروه های حزب الله در امریکای لاتین بویژه در ونزوئلا... جمع کل: سپاه پاسداران خلیفه مستقر در تهران فعلا نتیجه این چرتکه مختصر و صریح در منطقه، (برو بالا! در کل جهان هستی)، را داشته باشید تا برویم سراغ یک موضوع دیگر: همانطور که در نوشته قبلی گفتم، سیاست جدید دولت آمریکا در مقابل خلافت مستقر در ایران و خامنه ای، خلیفه التهرانی، دو جنبه داشت: الف. درخواست تقویت همه جوانبه یا انحلال برجام که ترامپ به کنگره ارجاع داده که شصت روز مهلت رسیدگی دارد ب. مقابله با تروریسم و دست اندازی و اشغال کشورهای منطقه که تمام داروندار ایران را صرف استقرار استبداد نکبت بار دینی تحت نام اسلام در منطقه و جهان کرده است، (در راستای اصل ۱۱ قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه)، که البته از قماش پنبه دانه در خواب دیدن آقا شتره!. در همین راستا بود که بلافاصله بعد از اعلام سیاست جدید آمریکا وزارت خزانه داری آمریکا، بدستور رییس جمهور این کشور، سپاه پاسداران را در لیست تروریستی قرار داد. جالب و باحال این بود که رسانه های جهت دار بین المللی، و همچنین رسانه های عمده فارسی زبان خارج مانند بی‌بی‌سی، خبرها و تفاسیر خود را کوک برجام کرده و مثل روضه خوانهای پنج تومانی فریاد وااسلاما و وابرجامای آنها سر به فلک برداشته است. آنها بسیار بسیار کمتر به سپاه، یعنی اس اس خلافت اسلامی خمینی-خامنه ای، پرداخته اند. چرا؟ سوال دارید! از خودشان دلیل این خفه خون گیری را جویا شوید، ما پاسخ دقیق خود را داریم. اینان، تازه کم بدخیم ترینشان، نمیخواهند رژیم برنجد و مسأله سفرهای روزنامه نگاران و ویزاهای خبرنگارانشان زیر سوال برود. بدخیم هایشان هم که جای خود را در لابی های رژیم دارند و بخشی از عمال گذشته و حال ولایت، و یا از جماعت توده ای – اکثریتی و دیگر قمه کشان جبهه ولایت بوده و هستند. آری، اینها موضوع اصلی را بالا نمی آورند که ای بابا! این بار کل سپاه پاسداران، بازوی نظامی، مالی، تجاری، صنعتی، و اطلاعاتی امنیتی درنده خوی رژیم جهل و جنایات و فساد مطلقه یکراست در لیست تروریستی رفته است، آنها از این هم جلوتر رفته و برای دلداری دادن به مقام معظم ولایت میگویند: نه بابا این لیست تروریستی نیست. انشاألله گربه است. اما حالا اصل قضیه چیست: لیست های تروریستی آمریکا را میشود به سه دسته تقسیم کرد: نخست: لیستی است که فقط شامل کشورها میشد و سابقه آن به چند دهه پیش بر میگردد. در این لیست چند کشور ازجمله ایران و کره شمالی قرار داشتند. بعدها، بدلیل توافق اتمی نیم بندی که با کره شمالی بسته شد، حکومت وقت ایالات متحده این کشور را از لیست بیرون آورد. نتیجه سحر این توافق را هم که برادرکوچکه خامنه ای، حاج آقا زاده کیم سون اون، دارد هر روز در افق آسمان نشان میدهد! دوم: لیست معروف به FTO، لیست سازمانهای تروریستی خارجی. این لیست براساس قانونی شکل گرفت که در سال ۱۹۹۶ در کنگره آمریکا به تصویب رسید. مسئول این لیست وزارتخارجه آمریکاست و شامل افراد نمیشود. برای گذاشتن یک سازمان در این لیست، وزارتخارجه نیاز به یک پروسدور و پرونده سازی مجزا دارد. این همان لیستی است که سازمان مجاهدین در سال ۱۹۹۷، در چارچوب معامله و مماشات با رژیم ایران، در آن گذاشته شد و در سالهای بعد دادگاههای متعدد بر بی مورد بودن آن رای دادند و بالاخره در سال ۲۰۱۲ از آن خارج شد. سوم- لیستی است که به آن میگویند SDGT- تروریستهای جهانی که بطور ویژه نامگذاری شده اند-، این لیست در ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۱، پس از فاجعه تروریستی ۱۱ سپتامر، با فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴پرزیدنت بوش پسر، تشکیل شد. هدف از این لیست، که عواقب سنگین تری از لیست دومی دارد، این بود که بوروکراسی دست و پا گیرFTO را نداشته باشد. یکی ازمزایای این لیست آن بود که فقط به نامگذاری یک کشور و یا یک دولت و یا یک سازمان محدود نمیشود و می تواند موسسات، بنیادها، شرکت ها و از همه مهمتر افراد را نیز شامل شود. وزیر خزانه داری آمریکا، در ۱۳ اکتبر گذشته، یعنی بلافاصله بعد از اعلام سیاست جدید دولت آمریکا، سپاه پاسداران را در این لیست یعنی SDGT قرار داد. علاوه بر اینها، و قبل از اعلام سیاست جدید دولت آمریکا، هر دو مجلس آمریکا لایحه ای را در باره تشدید تحریمها علیه رژیم آخوندی، با اکثریت قریب به اتفاق به تصویب رساند، و در دوم اوت گذشته به امضای رییس جمهور رسید و تبدیل به قانون شد. این قانون، که ”کاتسا“ نام گرفته است، تحریمهای بیشتری را علیه رژیم آخوندی و بویژه سپاه پاسداران بخاطر نقض حقوق بشر، پروژه های موشکی و صدور تروریسم و بنیادگرایی به منطقه اعمال میکند. ابعاد این تحریمها بحدی است که خود رژیم به آن میگوید مادر تحریمها. بر اساس همین قانون بود که وزیر خزانه داری، در روز ۳۱ اکتبر، ۴۱ نهاد و موسسه را در لیست تحریم قرار داد و اعلام کرد افراد و موجودیتهای بیشتری تحت تحریم قرار خواهند گرفت. اما هر کس که در این سالها تحولات را دنبال کرده باشد، چه هموطنان آگاه، (نه مغرضین نا آگاه که فقط زبان ایرانی تکلم میکنند)، و چه شخصیتهای سیاسی و چه دولت ها و رسانه ها، میدانند که بدون کار پیگیر و شبانه روزی مقاومت این لیست گذاریها و تحریمها هرگز محقق نمیشد: از امضا و انعقاد طرح صلح در جنگ هشت ساله کشورسوز، تا شکست دادن ادامه اولین جنگ منطقه ای خمینی برای استقرار اولین دولت اتحاد جماهیر اسلامی در عراق، تا افشای نام و نشان بسیاری از مزدوران حقوق بگیر غیر ایرانی رژیم در سراسر منطقه بویژه عراق و سوریه، تا افشای یکصد پروژه اتمی فاشیسم دینی، بخصوص افشای دوسایت عمده نطنز و اراک در سال ۲۰۰۲ میلادی، طی یک کنفرانس بزرگ مطبوعاتی در واشنگتن،که مانند توپ در جهان صدا کرد. بنحوی که وزیر خارجه، سخنگوی آن وزارتخانه، معاون رییس جمهور، شخص رییس جمهور و مشاور امنیت ملی وی و بسیاری دیگر از مقامات دولت وقت آمریکا، یکی بعد از دیگری گفتند ما سالها غافل بودیم و سرانجام اپوزیسیون ایران چشم ما را باز کرد. (رجوع شود به روزنامه نیویورک تایمز و تلویزیون سی ان ان و سایر رسانه های مهم جهان در آن روزها). باری، از آن زمان هم، همین مقاومت، در ده ها کنفرانس مطبوعاتی و هزاران سند منتشر شده درباره ریاکاری و پنهانکاری رژیم و کشف سایت های جدید خبر داده، و بسیار بسیار سازمان و نهاد و فرد و گروه و شرکت پوششی سپاه را افشا کرده است. این کارزار پیگیر هنوز هم مرتبا ادامه دارد. از جدیدترینشان، میتوان به آخرین افشاگریها و اسناد منتشر شده توسط نمایندگی شورای ملی مقاومت در واشنگتن اشاره کرد. حالا اگر لابی های بانام و نشان یا بی نام و نشان، با جیره مواجب یا بی جیره مواجب، سعی در لاپوشانی و تحریف و تخفیف این کارزار بس تعیین کننده و سرفصلی در منطقه و جهان امروز میکنند، بجان خودشان قسم که هیچ تغییری در اصل ماجرا نمیدهد. یک عده ای هم در این میان در مسجد جمکران قم، و یا شعبه مسجد جمکران در لندن و پاریس و برلین، میروند و به بارگاه ”مقدس مقام معظم ولایت“، دخیل می بندند و برای سلامت ایشان شله زرد و سمنو خیرات میکنند که با دعاهای معظم له شر جنگ داخلی و تجزیه از ایران دور شود. انگاری ایران سر فراز ما و میهن اهورایی ما و سرزمین باستانی و پاسارگاد نشان ماهندوانه است که قاچ قاچ شود!!. و ایضا هی ”و اما پاکستان“ گویان زهر در ماندگی و حاشیه رفتگی و شرم از گذشته خود را در محافل سه چهار نفره!، می افشانند. بعضی شان دیگر خیلی با حال اند، بدون اینکه یک کلمه در باره این همه خطر و مصیبت و جنگ خامنه ای ساخته، در منطقه و بسیاری بلاد دیگر، که تمام داروندار ایران را بر باد داده، بگویند و حتی یک پونز به این رژیم متجاوز شرخر و جنگ نشان و موشک پران بزنند، طوری از مقاومت طلبکاری میکنند که انگاری ما هستیم که به عراق و سوریه و یمن لشگر کشی کرده ایم و لبنان را با حزب الشیطان به گروگان گرفته و به ریاض موشک زده ایم واین ماییم که باید ‍پاسخگو باشیم نه این رژیم ایران برباد ده و جنگ افروز و متجاوز. نشخوار جملات دوران جنگ سرد و چپول نشانشان هم از همه با حال تر! و حالا بگذارید به صراحت به جهان بگوییم: آهای ای جهان خان! شما قبلا بخاطر نزدیکی به رژیم آخوندها و در چارچوب سیاست مماشات، تنها مقاومت جدی و سازمان یافته را زیر فشار و در لیست ظلم و جفا گذاشتید، همین باعث شد که فاشیسم دینی خمینی و تخم و ترکه ها واذناب و مشتقاتش، مثل فرزندان و برادرانش حزب الله و حوثی و حشدالشعبی و پسرعموهایش مثل داعش و القاعده و طالبان، منطقه را به جنگ و سراسرجهان شما و ما را به ترور و کشتار بکشانند و فراتر از آن به پشت در خانه های خودتان در همین غرب برسند. اگر واقعا میخواهید این ریل و روند را تصحیح کنید هیچ نیازی نیست که به داخل ایران حمله نظامی بکنید. بجای آن دو کار اساسی را – که الان باید گفت دیگر ناچار به آن هستید-، انجام دهید: نخست اینکه از سربازان اس اس ایرانی زبان و عربی زبان خامنه ای، خلیفه التهرانی، و مزدبگیران نظامی داخلی و خارجی و غیر ایرانیش در منطقه خلع ید کنید، پاسداران و شبه نظامیان مزدورانشان را از عراق و سوریه و ... اخراج کنید. دوم، به مردم ایران شر نرسانید و مقاومت آنها برای سرنگونی رژیم آخوندی و استقرار دمکراسی در ایران را به رسمیت بشناسید. و ابولفه الان هیچ چاره دیگری در تقدیرتان نیست. یادتان هست که آنقدر با برادر آدولف هیتلر و پسرعمو موسیلنی و عمو هیروهیتو مماشات کردید و امتیاز دادید، شل آمدید، تا حتی تا پای دادن چکسلواکی اروپا، و اتیوپی افریقا و منچوری چین، به آنها، تا یک روز که دیگر بسیار دیر شده بود، راست و چپ این بلوک و آن بلوکتان، کاپیتالیست و کمونیست تان، مجبور به اتحاد در پرهزینه و کشتار و مخوفترین جنگ تاریخ بشریت شدید. هنوز جمله توافق مماشات آمیز نویل چمبرلن تان با هیتلر – ”صلح برای همه زمانها“، (بخوانید قرارداد برجام برای مهارخلیفه فقیه)، در فضای رسانه ها بود که ”رهبر”نازیست ها و راسیست های جهان (بر وزن ”رهبر مسملین جهان“)، لهستان را اشغال کرد.....آری آهای جهانیان، شما همین دو کار را بکنید بقیه اش با خود ملت ایران و مقاومت سرفرازشان. خوب بدانید که اگر در این سه دهه به این اندازه، در اوج غفلت نویل چمبرلن و جک استرا وار، مماشات نمیکردید، و طرف رژیم و دو خلیفه مستقر در خاک پاک ایران را نگرفته و به جیب گشاد ردای آنها امتیاز سرازیر نمیکردید، تا الان این آخوندهای قرون وسطایی هفت کفن پوسانده بودند.... یک سخن هم با واکنشگران نشخوارگر، با پز ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی. مشکل شما این است که نمیخواهی- یا نمی توانی!- قبول و اعلام کنی که همانند دیروز که نازیسم و فاشیسم دشمن شماره یک بشریت بود و همه شرق و غرب عالم برای جراحی تاریخی آن غده که باعث کشتن ۶۰ میلیون از مردمان جهان شد، متحد شدند- اکنون نیز یک تومور جدید به جان بشریت افتاده است که ریشه آن در زیر عبای خمینی-خامنه ای است. اما این را هم بگویم که کشور ما و ملت ما یک فرق اساسی با آنها دارد. آنروز سرشار بود از خوشحالی مردمان تحت ستم کشورهای اشغالگر- که موسوم به محور بودند، یعنی آلمان و ایتالیا و ژاپن، که چون یک مقاومت سراسری و سازمان یافته از خودشان نداشتند (به جز گروه کوچک رزهای سفید که فدا و شهادت را به اوج رساندند و یا پارتیزانهای ایتالیا در اواخر جنگ)، بناچار، آرزوی یک جنگ تمام عیار با نازیسم و فاشیسم مستقر در آلمان و ایتالیا و ژاپن- یعنی در داخل خاک کشورشان میکردند، مخصوصا بعد از اشغال منچوری و استالینگراد و حمله هوایی به پرل هاربر، و حالا درست برعکس، این ملت بزرگ ایران و مقاومت بزرگ سازمانیافته اش- فریاد میزنند ای عالم بزرگ از چپ و راست و یمین و یسار! با این خلیفه فاشیست جدید بیش از این مماشات نکنید – مقاومت و مردم این تمدن باستانی را اول بفهمید و برسمیت بشناسید و بگذارید که این ملت بزرگ و مبارز تاریخی، خودش این تومور ایران و عالمسوز را جراحی کند. در یک کلام آدم فهم: نه به حمله نظامی به داخل کشورمان! حالا ای واکنشگران قبول دارید که مشکل شما در جای دیگریست و شما در طرف درست این جبهه جدید جهانی قرار ندارید؟! و ابولفه اوفتایتیته اوور، هالیتونی ( به ابولفضل قسم افتادید طرف دیگر، حالی تان نیست)!!
دوشنبه, 22 آبان 1396 ساعت 19:58

آقاي خامنه اي ....

  در محاصره  تبریز توسط نیروهای محمد علیشاه هر زمان مزدورانِ دولتِ استبدادی، صدای شلیک تفنگ ستار را می شنیدند پا به فرار میگذاشتند. و باز مقاومت مهدی رضایی جوان نوزده ساله که قهرمانانه در بیدادگاه های شاه از خلقش دفاع کرد هنوز در گوشها طنین انداز است. کدام حکومت استبدادی و دیکتاتوری توانسته است یک ملت را از گذشته  افتخار آمیزش جدا کند که شما بتوانید؟ مقاله اي از هاشم خواستار نماينده كانون معلمان ايران كه ساكن مشهد  است آقای خامنه ای به شما تبریک میگویم بخاطر اینکه هر چقدر امثال سید جمال الدین اسدآبادی و آیت الله نائینی و طباطبایی و بهبهانی و طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر شریعتی و ... تلاش کردند که اسلام را با دموکراسی ( مردم سالاری ) و آزادی آشتی دهند ، اما شما و آقای خمینی تمام آن تلاش ها را نقشِ بر آب کردید. آقای خامنه ای احتمالا «گاندی» و «نهرو» از رهبران استقلال هندوستان که بعد از جنگ جهانی دوم یعنی در سال 1947، هند را به استقلال رساندند را میشناسید؟ آنها بزرگترین نعمت و دست آورد بشری یعنی دموکراسی و آزادی را از کشور استعمارکننده شان یعنی انگلیس، الگو برداری کرده و تحت هیچ شرایطی حاضر نشدند که آزادی های ملتشان را محدود کنند و حتی گاندی رهبر استقلال هند ، ایندیرا گاندی نخست وزیر هند ، راجیو گاندی فرزند ایندیرا گاندی و نخست وزیر هند را جملگی ترور کردند اما به بهانه  ترور آنها، آزادیهای ملتشان را نگرفتند . اما آقای خمینی ، شما و زیر مجموعه های شما عمدا کشور را به سمت جنگ و ترور سوق دادید تا مخالفانتان را سرکوب کروه و آزادی های مشروع و قانونی را از ملت بگیرید که گرفتید. آقای خامنه ای، همه ی روشنفکران میدانستند و اخیرا اقای مهدی خزعلی در یکی از برنامه های تلویزیونی فاش کرد که آقای خمینی عمدا سازمان مجاهدین خلق را به سمت جنگ مسلحانه برد که بهانه برای سرکوب آنها داشته باشد، بهتر نبود همچون گاندی و نهرو، پدرانه با تمام احزاب و سازمان ها از جمله سازمان مجاهدین خلق بر خورد کرده و امروز هزاران نفر چه از طرفداران شما وچه از طرفداران سازمان مجاهدین خلق و دیگران در زیر خاک نبودند و کشور هم مطمئنا گرفتار اینهمه جنگ وتبعاتِ آن با اینهمه دشمنِ خارجی که اکنون داریم نمیشد و بجای صرفِ درآمدهای کشور برای گسترش تشیع،آنها را صرف آموزش وبهداشتِ مردم میکردید،اکنون اگر جزو 5 کشورِ اول دنیا نبودیم لااقل جزو ده کشور اول دنیا و در سطحِ کشورهایی چون کره  جنوبی بودیم ،نه اینکه اکنون جزو ده کشور پایین دنیا و در سطح کره  شمالی باشیم. آقای خامنه ای نزدیک 40 سال از حکومت اسلامی شما و آقای خمینی میگذرد و محصول آن را اگر خواسته باشیم در یک جمله  کوتاه بگوییم :شهرها و روستاها ویران و قبرستان ها آباد شدند. آقای خامنه ای رتبه ی ایران از نظر فساد در بین 161 کشور جهان 148 میباشد ، آیا امریکا میگوید که رشوه بخورید و ایجاد رانت کنید و کشور را به نام اسلام غارت کنید ؟ یا اینکه این دیگر ربطی به امریکا ندارد و از محصولات دیکتاتوری دینی است؟ در محاصره  تبریز توسط نیروهای محمد علیشاه هر زمان مزدورانِ دولتِ استبدادی، صدای شلیک تفنگ ستار را می شنیدند پا به فرار میگذاشتند. و باز مقاومت مهدی رضایی جوان نوزده ساله که قهرمانانه در بیدادگاه های شاه از خلقش دفاع کرد هنوز در گوشها طنین انداز است. کدام حکومت استبدادی و دیکتاتوری توانسته است یک ملت را از گذشته  افتخار آمیزش جدا کند که شما بتوانید؟ آقای خامنه ای پدر و مادر رضاییها و همینطور شانه چی ها و ... که در رژیم شاه، شهدایی تقدیم خلق کردند و شما نیز از این خانواده ها اعدام کردید و از طرفی مشهور است که قبل از انقلاب در خانه  آقای شانه چی به همراه طاهر احمدزاده بوده اید که مسعود احمدزاده از چریک های فدایی خلق همان موقع وارد خانه شده و رد پایش بر روی ملافه  سپید بخاطر در نیاوردن کفش از پا برای روزها و شاید هفته ها ، باقی مانده و شما گفته اید رد پنجه  شیر است ، اکنون آن شیران و پدران و مادران آن شیران ،از ستم شما یا فراریند و یا در زندان و خانه نشین ،آیاهمچون شاه و حامیانش که بعد از کودتای ننگین28 مرداد 32 تصور میکرد دشمنان استبداد را برای همیشه کشته و خانه نشین کرده و به زندان انداخته و یا تبعید کرده ، شما هم اینگونه فکر میکنید؟ بعد از کودتای ننگین 28 مرداد که شاه تمام آزادی های ملت را گرفته و احزاب و سازمان ها را منحل و تعداد بسیار زیادی از جمله دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق را اعدام کرد ، مردم که هیچگونه پناهگاهی نداشتند به روحانیت که با رژیم شاه تضادهایی پیدا کرده بود پناه بردند اما با رفتن شاه و با قدرت گرفتن روحانیت ، ملت و بخصوص مستضعفین که روحانیت مدعی بود که وارث زمین میکند را له کرده و در عمل از چاله به چاه انداخت. در زندان وکیل آباد مشهد با سیزده نوع ملیت از قرقیزستان تا افریقا و ... با من زندان بودند که جرم اکثر انها مواد و یا جاسوسی بود. از من سئوال میکردند که شما چرا انقلاب کردید و وضعیت اقتصادی ایران در حکومت شاه چگونه بود؟ میگفتم در رژیم شاه اقتصاد داشتیم اما دموکراسی نداشتیم. ما انقلاب کردیم که دموکراسی داشته باشیم اما اکنون نه اقتصاد و نه دموکراسی داریم ، همه می خندیدند. جمعیت ایران بعد از انقلاب حدودا دو برابر شده اما تعداد زندانیان بیش از 25 برابر که در زندان وکیل آباد مشهد با چشم خود دیدم که پدرانی،همسر یا پسر یا دختر و یا داماد خود را کشته بودند و همینطور پسرانی که پدر ، مادر یا خواهر و یا برادرخود را کشته بودند و پدری که به دخترش تجاوز کرده و یا پسر به مادرش تجاوز کرده است..!! و این حکایت از نابسامانی و فقر و فلاکت یک ملت است که حاکمیت با زور تفنگ میخواهد یک نظام ورشکسته را حفظ کند. آقای خامنه ای شما به دلیل وابستگی بیش ازحدتصور به قدرت درچاپلوس پروری و پاچه خوار پروری روی حکومت آریامهری را که چه عرض کنم روی تمامی پادشاهان و حاکمانی که در کشور حکومت کرده اند را سفید کرده و رکورد زده اید.  نامگذاری هرساله شما درهنگام نوروز، فی الفور کتاب میشود! از فرمایشات شما فی الفور نهادی و اداره ای درست میشود،طبق گفته ی آیت الله سعیدی نماینده  شما در سپاه پاسداران، هنگام تولد یا علی میگویید و...!!! میلیون ها کارمند زیر نظر موسسات تحت امر شما به تحقیق مشغولند که چی از درون آنها بیرون می آید ؟ "اختلاس" . در تمام این موارد شما رکورد زده اید و در تاریخ ایران و شاید جهان از شما درمیان رکورد شکنانِ استبداد درطول تاریخ،یاد خواهد شد.  آقای خامنه ای اگر شما ودیگر روحانیون یک واحد درسی اقتصاد ، جامعه شناسی و روان شناسی خوانده بودید کشور به این روز سیاه نمی افتاد. مثل اینکه هنوز آدام اسمیت پدر اقتصاد و فروید پدر روانکاوی و اگوست کنت پدر جامعه شناسی و ژان ژاک روسو پدر روانشناسی به حوزه های علمیه نرفته اند. آقای خامنه ای قبل از انقلاب یادتان هست چقدر مردم مشتاق خرید و خواندن کتب مذهبی بودند؟کتاب فروشی های دورِ حرم امام رضا با داشتن مشتری های بسیار، فرصت سرِخاراندن نداشتند. اکنون آن کتاب فروشی ها کجا رفتند؟ همه تعطیل شدند و آن کتاب ها از خانه ها بیرون ریخته میشود . چرا ؟ بخاطرشکست ایدئولوژی دینی چه از نوع شیعه گریش و چه از نوع سنی گریش. شهرداری تهران 68،000 کارمند دارد اما 130،000هزار نفر حقوق میگیرند و از اینها هم طبق گفته  معاون جدید شهرداری 20،000 هزار نفر اضافه هستند. به این میگویند اداره  پایتخت یک کشور به روش اسلامی . انگل زاده ها در اروپا و امریکا عیاشی میکنند آنوقت پایتخت اسلامی ،این همه حاشیه نشین و کارتن خوابِ مرد و زن دارد بطوریکه معاون رئیس جمهور قرار است زن های کارتن خواب را[مانند حیوانات(البته بلانسبتِ کارتن خوابهایی که بدلیل سوء مدیریت آقایان به این روزافتاده اند)]عقیم کند!!! کودکان کار هم که به بیشترین میزان خود درطول تاریخ ایران رسیده اندآنقدر بسیارند که به گفته ی مسئولین شهرداری تهران به نود درصدشان تجاوز میشود، زمین خواریِ نجومی هم در شهرداری تهران که انگار مسئله ای نیست !! از این اسلامی تر هم وجود دارد؟ آقای خامنه ای وقتی یک بچه گربه به انسان پناه می آورد ناچار به او غذا و خوراک می دهتد تا بزرگ شده و روی پای خود بایستد ، شما چطور یک ملت را به اسارت گرفته و روز بروز بر فقر و فلاکت آنها افزوده و ذره ای هم به حال این ملت مفلوک رحم نمی کنید؟ آقای خامنه ای کسانیکه میخواهند ایرانِ زیر سلطه  شما را بشناسند لازم نیست کتاب ها بخوانند بلکه با خواندن چهار سطر و نگاهی به رتبه های ایران در بین کشور ها متوجه میشوند که ملت ایران دچار چه ظلماتی که نیستند!! آقای خامنه ای: مگر مدیر عامل بزرگترین بانک خاور میانه یعنی آقای خاوری و همین طوربرادر زن آقای طبسی (تولیت قبلی استان قدس رضوی ) و همینطور دیگران، حقوقی که میگرفتند کم بوده که با هزاران میلیارد پول ملت از کشور فرار کرده و به دیار مرگ بر امریکا پناه می برند؟ این همه اختلاس و غارت نشان میدهد که از بیت رهبر گرفته تا آن رده های پایینِ مدیریت هیچکس به آینده اش در جمهوری اسلامی امیدوار نبوده و آینده برایشان تاریک است. آقای خامنه ای جوانانِ عاشق در جهاد سازندگی در اول انقلاب که یادتان هست؟با چه عشقی کار میکردند ؟ من همکارانی دارم که به دعوت آقای خمینی در خرداد 58 به روستاها رفتند تا به کشاورزان کمک کنند تا گندم هایشان را درو کرده تا بر زمین نماند. آن عشق چه شد ؟ کجا رفت؟استبداد دینی شما و آقای خمینی هر چه عشق بود را با خود درو کرد و برد و بذرتنفر کاشت که بزودی شما محصول استبداد را درو خواهید کرد و ثمره اش را خواهید برد. آقای خامنه ای تا گوشه ای از جنایات و استبداد شاه را مینویسم جیغ سلطنت طلب ها بلند میشود. ناچار جریان کفن دزد را که به بچه هایش وصیت کرد که کاری بکنید که بعد از مرگم به من (یعنی کفن دزد) مردم، خدابیامرزی بدهند مثال میزنم .متاسفم برای شما که با برپایی این نظام روی رژیم شاه را سفید کرده و اکنون سلطنت طلب ها زبان باز کرده و خودشان را معصوم جلوه داده و انگار نه انگار که شاه حتی همان دو حزبِ فرمایشیِ معروفِ "بله قربان،چشم قربان" را هم منحل وتنها به یک حزب و آن هم به حزب رستاخیز اجازه  فعالیت داد . آیا این عملا اعلان شکست نطام اسلامی نیست؟ ساواک آزادیخواهان را شکنجه میکرد، شکنجه های درون رژیم شما و حزب اللهِ شما هم که روی دست شاهنشاه زده. در اجرای قانون، کشور ما در پایینِ جدول قرار دارد و کشورهایی مثل فنلاند و دانمارک و نروژ و سوئد(که در کتابهای درسی شان شما را دیکتاتور معرفی کرده اند) در بالای جدول رتبه بندی از نظر اجرای قانون قرار دارند و همه لذت میبرند که تابع قانون هستند.آنوقت شما در یک سخنرانی عمومی به طرفدارانتان آنهم بخاطر شکست در یک انتخابات فرمایشی(ریاست جمهوری) فرمانِ آتش به اختیار میدهید و توضیح میدهید که آتش به اختیار زمانیکه فرماندهی زده میشود. این یعنی چی ؟ یعنی هر کار دلتان خواست انجام دهید. یعنی شکست نظام. آقای خامنه ای گذشته  ایدئولوژیکی و تاریخی شما و آقای خمینی بر میگردد به سلف شما شیخ فضل الله نوری،همان همدستِ محمد علیشاه قاجار و نیز آیت الله کاشانی،همان همدست محمدرضاشاه پهلوی که اسنادش کاملا رو شده که هر دو نفرشان طرفدار استبداد شاهنشاهی بودند و شما و آقای خمینی فرصت پیدا کردید که در عمل، ایدئولوژی آنها را پیاده کنید. اما گذشته  تاریخی و ایدئولوژیک ما بر میگردد به ستارخان ها ،دکتر مصدق ها،دکتر فاطمی ها ،حنیف نژادها،رضایی ها، ایت الله طالقانی ها، بازرگان ها،سحابی ها و ...که همه آنها طرفدار دموکراسی بودند و اعتقاد داشتند که حتما باید احزاب چپ از جمله کمونیست ها آزاد باشند.معیار وسنجش دموکراسی در یک کشور آزاد بودن احزاب چپ از جمله کمونیست ها می باشد که شما همه  آنها را قتل عام و یا به زندان انداخته و یا فراری دادید. آزادی زیباست و زیباتر از آزادی،خود آزادی ست و متاسفم که روحانیت شیعه، آزادی را از خلق ایران گرفته است، اما مطمئن هستم که بزودی ملت ایران به آزادی خواهد رسید و در آنروز ،کم رنگترین ،ضعیفترین و کسادترین نهاد ،نهاد دین و بخصوص نهاد روحانیت خواهد بود و بدون تعارف بگویم همان مقداری هم که از دین در جامعه باقی خواهد ماند بوسیله ی تبعیدی ها و فراری ها از جمله سازمان مجاهدین خلق خواهد بود. (برداشت ازمطالب این متن و متنهای دیگرم آزاد است) ”سید هاشم خواستار؛ نماینده ی معلمان ایران”
دوشنبه, 22 آبان 1396 ساعت 00:47

زمان حسابرسی

توقیف  کیهان  بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد  حدودا از مرداد ماه سال ۱۳۶۴ - یعنی زمانی که ریچارد مورفی، دستیار وقت وزارت خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک در یک جلسه استماع کمیته خارجی کنگره (که هیچ ربطی هم به موضوع استماع نداشت) بطور غیر منتظره ای اتهامات سخیف و بی اساسی را به سازمان مجاهدین نسبت داد – تا همین چند ماه پیش، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران از امدادی بنام سیاست استمالت برخوردار بود که در سایه آن به تاخت و تاز بدون حسابرسی در منطقه مشغول بود. بعدها پس از برملا شدن افتضاح ایران گیت معلوم گردید که “غیردمکراتیک” خواندن مجاهدین توسط آقای مورفی در آن جلسه استماع البته چراغ سبزی بوده به ملاهای “مدره” و خود ایشان هم یکی از ۹ مقام درگیر در آن ماجرا بود که بخشی از آن تحویل سلاح به رژیم ولایت فقیه در قبال آزادی گروگانهای آمریکایی در دست عوامل رژیم در لبنان بود! از آن پس رژیم ولایت فقیه باج خواهی سیاسی را بعنوان یک الگوی موفق و راهگشا اساس روابط خود با دنیای غرب قرار داد. سه دهه بعد از آن ماجرا و شکست سیاست رام کردن و تغییر رفتار رژیم ولایت فقیه که غرب خام خیالانه بر آن اصرار می ورزید، اکنون تغییر دوران و چرخش استراتژیک سیاست منطقه ای ایالات متحده آمریکا، از قضا بیش از هر چیز همین باج خواهی و دخالت های ویرانگر رژیم ولایت فقیه در منطقه را زیر ضرب جدی قرار داده است؛ دخالت هایی که رژیم آنها را نتیجه منطقی “قدرت منطقه ای” خود القا می کرد و از آن از موضع قدرت پوشالی در چانه زنی با غرب و بویژه کشورهای اروپایی سود می برد. پرتاب موشک بالیستک از سوی مزدوران رژیم آخوندی از یمن به خاک عربستان سعودی در هفته گذشته و موضع واحد غرب در محکومیت و اصرار بر ضرورت مقابله قاطع با آن، نشان داد که اعمال تجاوزگرانه رژیم دیگر بیش از این قابل اغماض و چشم پوشی نبوده و جایی در معادلات دیپلماتیک نخواهد داشت. حسین موسویان، دیپلمات – تروریست سابق رژیم ضمن ابراز ترس و وحشت خود از عواقب این رویکرد جدید و موضع واحد غرب در قبال اعمال تجاوزکارانه رژیم، سران رژیم را به هشیاری فراخوانده و می نویسد: «ماهها است که لابی‌گران در گوش کاخ سفید و کنگره می‌خوانند که ابتدا دُم مار منطقه یعنی حزب‌الله لبنان را قطع کنید و بعد هم سرش یعنی ایران را بزنید». وی می افزاید: «تخریب برجام، طرح تشدید لوایح تحریم حزب‌الله و سپاه در کنگره آمریکا، تشدید فشارها علیه حشد‌الشعبی عراق، اتهام رئیس‌جمهور آمریکا به ایران در مورد اصابت موشکهای یمنی به ریاض، استعفای سعد حریری، و از همه بدتر انتشار اسناد ارتباط القاعده با جمهوری اسلامی، از جمله نشانه‌های کلید خوردن طرح تقابل واشینگتن و کشورهای منطقه با نظام در منطقه است. ضروری است مسئولان نظام تهدید را جدی تلقی کنند».روزنامه جوان ارگان سپاه پاسداران رژیم نیز در ۲۰ آبان ۹۶ در این رابطه نوشت: «اروپا مکرراً همگام و همراه با آمریکا آزمایش موشکی را نقض قطعنامه ۲۲۳۱عنوان کرده اند و رفتارهای نظام در منطقه غرب آسیا را برهم زننده صلح و ثبات و امنیت منطقه یی عنوان کرده و خواهان وضع تحریمهای بین المللی میشوند. اروپا همچنین امروز همراه با عربستان - آمریکا اتهام حمله نظامی نظام به فرودگاه ملک خالد ریاض را مطرح میکنند. گسترده شدن اقدامات کشورهای اروپایی در حالی رو به افزایش بوده و حتی در برخی از مصادیق از آمریکاییها نیز پیشی گرفته اند». اما علیرغم شواهد انکار ناپذیر مبنی بر دست داشتن رژیم در موشک پرانی به خاک عربستان سعودی، روحانی که در شیادی زبانزد خاص و عام است تلاش کرد حملات موشکی شبه‌ نظامیان وابسته به رژیم در یمن را اینگونه توجیه کند: «ارتش یمن به هر حال انبار سلاح داره، امکانات داره از دیر باز دارای موشک اسکاد بوده، اسکاد بی‌بوده، اسکاد سی بوده، حالا شما بگید از موشکش استفاده نکنه، خیلی خوب شما بمباران رو قطع کنید، شما یک ماه بمباران رو قطع کنید شما ببینید مردم یمن به شما پاسخ مثبت نمی‌دهند... چه‌کار به مردم سوریه دارید! چه‌کار به مردم عراق دارید!... خوب حالا آنجا شکست خوردی پس چه‌کار به مردم لبنان دارید، چرا دخالت در امور لبنان می‌کنید، چرا دخالت در حکومت لبنان می‌کنید... شما اتهام میزنید که ایران در منطقه دخالت می‌کنه، ایران بله در عراق و سوریه به دعوت رسمی این دوتا دولت برای مبارزه با تروریزم رفته و بسیار افتخار می‌کنه». (تلویزیون شبکه یک آخوندی ۱۷ آبان ٩٦). آخوند شیاد روحانى در حالى دست داشتن رژیم ولایت فقیه در این عمل جنگ افروزانه را إنکار مى کند که ویدئو کلیپی که اخیرا توسط باندهای رژیم در دنیای مجازی تکثیر گردیده، بروشنی پرده از نیات جنگ افروزانه رژیم بر می دارد. در این کلیپ آخوند مهدی طائب در بخشی از سخنرانی خود از جمله می گوید: «... آقا این انقلاب ما کجا می خواد بره؟ این مردم ما خوب باید بفهمند و می دانند که هدف این انقلاب کجاست. بابا و‌الله بالله به قسم جلاله، هدفی که امام دنبال می کرد این بود که زمینه را برای ظهور امام زمان آماده کنه. شما کی به نتیجه می رسین؟ موقعی که پرچم جمهوری اسلامی بالای کعبه به اهتزاز درآید. … شما به امام زمان می گین بیا! بفرمایید ببینیم فرودگاه امام زمان کجاست؟ کعبه خانه خداست دیگه، فرودگاه دست کیه؟ اینو بدونین تا این فرودگاه را نگیری امام زمان نمی یاد. وقتی فهمیدیم وظیفه ما اینه باید چکار کنیم؟». (۱) اما محکومیت قاطع جهانی این عمل جنگ طلبانه که بی شک انجام آن بدون تایید ولی فقیه نظام غیر قابل تصور می باشد، آژیرهای خطر را در داخل نظام چنان بصدا درآورد که دستگاه قضایی تحت امر ولی فقیه دستور توقیف دو روزه روزنامه کیهان را صادر کرد که در تیتر خود دبی را هدف بعدی موشکها از یمن دانسته بود. توقیف روزنامه کیهان که نظرات شخص خامنه ای و باند او را بازتاب می دهد به هیچ عنوان ناشی از جنگ باندی نبوده، چرا که این توقیف بدستور قضاییه رژیم که مجری دستورات شخص خامنه ای است انجام گرفت و نه توسط عوامل وابسته به باند روحانی. هدف این توقیف بطور مشخص چیزی جز رساندن پیام «غلط کردم گویی» خامنه ای نمی تواند باشد و ثابت می کند که این رژیم به دلیل نیاز حیاتی اش به جنگ طلبی و صدور بحران البته تا حد امکان از آن دست نخواهد کشید مگر آنکه خود را در معرض یک سیاست قاطع بین المللی ببیند. اکنون که آهنگ این اقدام قاطع در استراتژى جدید آمریکا بگوش مى رسد، بنظر می رسد که رژیم در وضعیت شکننده کنونی، علیرغم تهدیدات میان تهی راهی جز عقب نشینی و خوردن جام زهرهای بعدی نداشته و یقینا روزبروز به نقطه تعیین تکلیف نهایی و زمان حسابرسی که همانا سرنگونى توسط مردم ستمدیده و مقاومت سازمانیافته می باشد نزدیک و نزدیکتر مى شود. پاورقی: (۱) https://www.facebook.com/hossein.yaghobi.۷۷/posts/۱۹۶۴۴۳۰۳۰۳۵۷۴۰۷۵
اين يك افتضاح است: بالاترين نماينده ديپلماتيك دولت فدرال آلمان درايران – سفير ميشائيل كلور-برشتولد – با ابراهيم رئيسي، قصاب زندان اوين و يك عامل بدنام قتل عام ديدار ميكند. و اين راه به افتضاح بالاتري نيز مي برد: ديپلمات آلماني بايد در اين ديدار تن به شنيدن تذكراتي بدهد مبني بر اينكه اتحاديه اروپا و بخصوص آلمان نبايد از آمريكا دنباله روي كنند چنانچه موضوع تحريمهاي بيشتر بر عليه اين ديكتاتوري مذهبي بخاطر نقض حقوق بشر، توسعه فن آوري موشكي و جنگ افروزي در منطقه خاورميانه مطرح شوند. خبرگزاري دولتي مهر در روز 19 اكتبر 2017 در مورد ديدار سفير آلمان كلور-برشتولد با ابراهيم رئيسي، رئيس كنسرسيوم مالي آستان قدس در شهر مشهد واقع در شمال شرقي ايران گزارش داد. در اين خبر آمده است: ”ابراهيم رئيسي به سفير آلمان خاطرنشان ساخت: كشورهاي اروپايي و بخصوص آلمان بايد يك سياست خارجي مستقل در پيش گيرند و از آمريكايي ها پيروي نكنند.” ابراهيم رئيسي (56 ساله) يكي از افراد مورد اعتماد آيت الله علي خامنه اي، رهبر حكومت مذهبي ايران با اختيارات نامحدود، مي باشد، و در شهر مشهد كه زيارتگاه زائرين است، يكي از بانفوذترين و ثروتمندترين بنيادهاي مذهبي كشور را اداره ميكند. پيش از آن اين آخوند عمامه سياه پست هاي مهمي در قوه قضاييه را عهده دار بود. رئيسي در مقام معاون دادستان تهران در سال 1988 در اعدام هزاران زنداني سياسي كه بدون پروسه قضايي صورت گرفتند مستقيما مشاركت داشت. او همچنين يكي از مسئولين سركوب جنبش اعتراضي سال 2009 مي باشد. در سال 1988 در ايران در پي فتواي بنيانگذار اين ديكتاتوري يعني آيت الله خميني يك حمام خون بي سابقه براه افتاد. در اعدام 30 هزار قرباني در عرض ماههاي كمي در تابستان و پاييز 1988 ابراهيم رئيسي بصورت تعيين كننده دخالت داشت. در اين رابطه مدارك فراواني حتي از محافل خود رژيم در دست مي باشند. رژيم تا همين امروز از اجراي اين قتل عام دفاع ميكند. (رفرانس به ويكيپديا و همچنين يك مقاله در روزنامه دي ولت آلمان با عنوان ”كانديد رياست جمهوري عضوي از كميته مرگ”). سفارت آلمان در تهران حتما بوضوح از پروسه ارتقاء و سوابق اين ”طرف حساب” مطلع بوده است. سازمان عفو بين الملل، ديده بان حقوق بشر و فدراسيون ليگ هاي حقوق بشر اين قتل عام را بعنوان ”جنايت عليه بشريت” توصيف كرده اند. صدها تن از اعضاي پارلمان اروپا در يك بيانيه در 7 اكتبر 2016 در استراسبورگ خواستار پيگرد جزايي مسئولين قتل عام 1988 شدند كه در زمره آنها ابراهيم رئيسي مي گنجد. گزارشگر ويژه سازمان ملل براي وضعيت حقوق بشر درايران خانم عاصمه جهانگير در گزارش خود بتاريخ 14 اوت 2017 مينويسد: ”از 1988 به اين سو گزارشات بسيار زيادي در مورد كشتار آن زمان منتشر شده اند. مدارك متقن نشان ميدهند كه هزاران نفر در گروههاي بزرگ بقتل رسيده اند.” او در ادامه خواستار اين ميشود كه ”يك تحقيق اساسي و مستقل از اين واقعه بايد صورت گيرد.” ديدار سفير آلمان با رئيسي يك سيلي به صورت خانواده و بازماندگان قربانيان قتل عام 1988 مي باشد. ابن اقدام ديپلماسي آلمان در بهترين حالت زشت و احمقانه و در بدترين حالت كثيف و ”مخرب” است. همچنين اين واقعيت كه رئيسي يكي از بزرگترين كارتلهاي مالي در ايران را مديريت ميكند، و از اين رهگذر تجارت خارجي آلمان ميتوانسته سود ببرد، نيز نميتواند توجيه كننده اين ديدار باشد. اين پول بوي خون ميدهد. و كسي كه با جنايتكاران معامله ميكند، خود را شريك جرم ميكند.” × اوتو برنهارد، سخنگوي سابق گروه پارلماني دمكرات مسيحيان در مجلس فدرال و عضو فعلي هيئت رئيسه بنياد كنراد آدنائر، رئيس كميته آلماني همبستگي براي ايران آزاد مي باشد.
پس از چهل سال ارتکاب جرم و جنایت ملایان که به یمن مدارا و مماشات سیاستمداران تجارت پیشه در حق مردم و مقاومت ایران صورت گرفت و به جنگ، ترور و کشتار در منطقه و ـ سالهاست در جهان ـ منجر گردید، اینک برای اولین بار رئیس جمهور جسوری از آمریکا با بیان نکات مهمی که مقاومت ایران طی سالهای طولانی به آنها اشاره یا آنها را افشا نموده بود، نه تنها بر ضرورت اتخاذ مواضع و اجرای اعمالی قاطع در برابر فاشیسم دینی تأکید کرده بلکه بخش کوچکی از آن یعنی تحریم سپاه جنگ، ترور و جهل پاسداران رژیم را نیز اعلام و عملی نموده است. سپاه جنایتکاری که سالهاست علاوه بر سرقت و چپاول همه جانبهٔ تمام سرمایه های کشور حتی فروش خاک جزایر ایران به کشورهای دیگر، اندک پس انداز مردم را نیز به منظور سرکوب داخلی، ایجاد جنگ، خشونت و انفجار در کشورهای همسایه و منطقه و ترور و کشتار بی گناهان در سراسر جهان خرج می‌کند که البته خشم، کین و انزجار نهادینهٔ دیرین همه اقشار مردم میهن از تمامیت رژیم عمامه داران و عمدتاً سپاه گردنه و گردن زن اینروزها در اعتراضات و تظاهرات قیام آفرین آنان به علت غارت سپرده هایشان بارزتر شده که فزاینده و بی وقفه رو به گسترش است. زمانی که خمینی خون آشام با جنگ جنون آمیزش، هزاران هزار کودک دانش آموز را به میادین مین روانه کرد، میلیونها میلیون مردم بیگناه را به تنور جنگ ضد میهنی افکند و دو کشور باستانی را با صرف میلیاردها دلار سرمایه های ملی مردم ایران به خاک و خون کشید، معتادان خمینی، تزریق شدگان با دلار و پوندهای ارتجاع و استعمار و وطن فروشان آتشین دَم خارج نشین، یکسر، نقل به مضمون چهچهه زدند که: «احسنت، لنگش کن با سهم زندگی مردم و هزینهٔ نان خالی آنها، بی شرکت و حضور ما که البته نه بیکار نشستیم بلکه در همه محفل و کلوبهای شادیهای شبانه، دست افشان و پای کوبان هوایت را داریم و برایت هورا و هوار می‌کشیم. هنگامی که به ابتکار شجاعانهٔ مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران، قرارداد میهن پرستانهٔ صلح با عراق منعقد گردید همه دسته جات یاد شدهٔ بالا باز ارق ملی شان به جوش آمد که وای: مجاهدین با دشمن عرب پیمان بستند. اما وقتی عرب نمای دست آموز خمینی، مالکی جانی، با یاری مزدوران و جلادان عرب و فارسی زبان با موشک، تیر، تبر و دشنه مجاهدین بی سلاح و دست بسته را در اشرف و لیبرتی قتل عام کرده و تیر خلاص زدند، و حتی یکی از دسته نامبردگان یادشده نیز در ینگه دنیا نگفت وای، دهها ایرانی بی سلاح را بی دلیل قتل عام کردند و چرا؟ اما حالا که به علت مجموع شرایط جاری جهان و حتماً با توجه به مصالح داخلی آمریکا و منطقه ای، سیاست این کشور پس از چهار دهه مماشات شرم آور و مدارا با هیولای خونخوار قرن دچار تحوّل نسبی و سیاست کثیف تعامل با فاشیسم دینی تاحدودی نفی شده، دسته جات ذکرشده همچنان با همسویی و رهنمود مماشاتگرایان صلح طلب!! ضمن سردادن انواع و اقسام فریاد و فغان کاذب، متنوع و فراوان اما عمدتاً بیشتر شعائر ملی!! و شعار «نه به جنگ، زنده باد صلح» را برگزیده اند که ترجمه آن به فارسی یعنی: نه به سرنگونی حکومت فاشیستی، زنده باد رژیم آخوندی، که اعتراض، خیزش و فریاد خشم قهرآمیز مردم ایران در سراسر شهرهای میهن خونبار این روزها ارکان پوسیدهٔ آنرا سخت به لرزه افکنده و سرنگونی قریب آن را در بهمنی دوباره که جاری شده پژواک داده است.
تریتا پارسی  در کنار تیم هسته ای رژیم یک گزاره سخن به جای یک مقاله ******************************************                     هوا پس است، «بیا سوته دلان گرد هم آییم» هوا پس است چون پس است پس من که تریتا ضد پارسی هستم از مزرعه مرگ ولایت فقیه، در لوس آنجلس دوباره در خدمتم تا با هم بجنبیم منِ فلک زده به خاک سیاه نشسته تو سر خودم زدم و سگ دویی کردم تا توانستم به زحمت یک نماینده دموکرات را شکار کنم به همراهی. پس ای رهروان صدیق راه اوباما که نمی دانم سر و ته تان چند نفر می شود سوته دُلارانه گرد من آیید تا بل بتوانیم لااقل اکثریت کنگره را از دست دشمن شماره یک بشرهای موحد ناب یعنی ملایان نازنینمان در تهران خارج کنیم. من تریتا ضد پارسی ام سر آشپز شوربای شرّستان عظمایی دلال مظلمه کمپانی های ولایت شعار و آیات قدرتمدار دین شعار که هم از آخور می خورم و هم از توبره مگر عقل حقیر حریص در بدن سالم لئیم جز این حکم می کند؟ نگران پول دادن نباشید و به تاکتیک سیاسی – عبادی ما توجه داشته باشید پول تا بخواهی از کیسه پر فتوت رهبر معظم معطل، می رسد. آه چه روزگار سراسر خوشی داشتیم می شد در کریدورهای وزارتخارجه تردد و تفرج کرد و خط داد و خط گرفت می شد به عنوان میهمان عالیقدر در کاخ سفید نزول اجلال کرد و در هر اتاق را زد و حتا رییس جمهور را به خط کرد. گذشته، گذشته است و نباید زیاد غصه خورد که مبادا در جوانی کام نا گرفته از جهان برویم و «آغا» را در این وانفسای بحران ها تنها بگذاریم باید تا پول از تهران و حامی در آمریکا هست کمربند ها را سفت کنیم و به میدان آییم. البته دیگر نمی شود نام کعبه آمالمان بیت رهبر معظم منقلب را بر زبان آورد که هوای پس مان، پس پسک تر خواهد رفت ( بگم خدای «آغا» چه ت بکنه ای ترامپ که عیش ما را منقص کردی ).   انتخابات در پیش است کاندیداهای دموکرات المثنای اوباما و کلینتون و بوش ها را با پول ولایت، باید راهی کنگره کنیم. آخ کنگره، آخ کنگره، آخ کنگره.
پنج شنبه, 18 آبان 1396 ساعت 23:47

هدف بعدی موشک‌ها!

دیکتاتوری ولی‌فقیه در اقدامی توسط عوامل تروریستی خود دست به شلیک موشک به ریاض زد. داده های بین‌المللی و شواهد تماما سخن از آن دارند که موشک شلیک شده به یاری بازوی تروریستی رژیم حزب الشیطان و در راستای حمایت از حوثی‌ها در یمن و صرفا با هدف صدور بنیادگرایی، لشکر گشایی و اعمال سیاست شانتاژ به کشورهای همسایه صورت گرفته است.به یقین بازتاب این سیاست مخرب در صحنه بین‌المللی و منطقه‌ای که با محکومیت از سوی بسیاری از کشورها همراه بوده، رژیم آخوندی را واداربه «مهمل بافی» و تلاش برای مخدوش نمودن این عمل تروریستی نموده است. آخوند روحانی که ابعاد این عمل تروریستی را به‌خوبی دریافته، در سخنانی ضمن پرت و پلا گویی ناخواسته به به موشک‌پرانی های رژیم اعتراف نمود و گفت: «می‌گویند از سلاح خود استفاده نکنند؟»!!.این اعتراف در حالی است که تمامی شواهد و قرائن سخن از آن دارند که دیکتاتوری خامنه‌ای سال های متمادی از طرق مختلف دریایی، هوایی و زمینی دست به ارسال سلاح و موشک‌های کپی‌برداری شده از نمونه های کره شمالی و یا چینی به حوثی‌ها در یمن می زند.پس‌ازآنکه راه‌های معمول و متعارف دریایی به یمن تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار گرفتند، سپاه پاسداران با بازنمودن مسیر شاخ آفریقا و از طریق سومالی همچنان محموله سلاح و موشک‌ها را به حوثی‌ها می‌رساند. در این رابطه سایت المشارق (۹ دسامبر ۲۱۰۶) در گزارشی نوشت: «بازرسان بین‌المللی گفتند که یک «خط لوله اسلحه» مشکوک از ایران به یمن از طریق سومالی یافته‌اند. بر اساس گزارش پژوهش تسلیحات جنگ (سی اِی آر)، ایران از طریق دریا برای حوثی‌ها اسلحه قاچاق می‌کند و محموله‌های تسلیحاتی در ابتدا وارد سومالی می‌شوند».به یقین قاچاق سلاح و موشک به حوثی‌ها در یمن نقض آشکار قطعنامه شماره ۲۲۱۶ سازمان ملل، که در سال ۲۰۱۵ به موجب فصل هفتم منشور سازمان ملل، به تصویب رسیده می‌باشد. این قطعنامه در متن اصلی خود «هرگونه ارسال سلاح به انصارالله و نیروهای علی عبدالله صالح را ممنوع اعلام کرد». بدین‌سان ملاحظه می‌شود که خامنه‌ای عامدانه یکبار دیگر نه تنها قطعنامه ۲۲۳۱ که بر اساس توافق اتمی و منع به‌کارگیری از هرگونه موشک‌های بالستیک را بلکه فراتر از آن قطعنامه مربوط به خلع سلاح در یمن را نیز نقض نموده است.همچنین ولی‌فقیه به‌خوبی نسبت به ابعاد وخیم این حمله تروریستی واقف است، وی می‌داند که شلیک هر موشک به کشورهای همسایه آنهم در چنین برهه زمانی، به مانند همان سیاست موشک‌پرانی رژیم در دهه ۸۰ میلادی، به مانند آواری بر سر رژیم خراب خواهد شد. در دوران جنگ ضد میهنی ایران و عراق نیز دیکتاتوری در بن‌بست قرارگرفته خمینی، تلاش نمود با چنین سیاست مخربی و ضمن به آشوب کشیدن منطقه، از عبور کشتی‌های نفتی در خلیج‌فارس ممانعت به عمل آورد. هدف در آن دوران ترساندن کشورهای همسایه مانند کویت، عربستان و یا کشورهای نفت خیز حاشیه خلیج‌فارس و کشاندن جنگ به کشورهای همسایه بود.بر این سیاق بود که شاهد اوجگیری جنگ و باز شدن جبهه‌های دیگری بودیم و باز بر این منطق بود که پای کشورهای بزرگ یکی پس از دیگری به منطقه و شاهراه آبی خلیج‌فارس باز شد.امروز نیز اگر وضعیت به همان اندازه برای دیکتاتوری زهر خورده ولی‌فقیه خراب نباشد، به یقین بهتر نیست!. مجموعه بحران‌هایی که نظام آخوندی را در صحنه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به تله انداخته‌اند، خود بهترین دلیل برای اتخاذ چنین سیاست‌های ویرانگری می‌باشند. هدف نخست این سیاست در وهله نخست روبه داخل با مجموعه عظیمی از نارضایتی‌ها است. فریادهای مردم به‌جان‌آمده علیه جاه‌طلبی‌های رژیم آخوندی که خود را با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، و یا «سوریه را رها کن» تماما علائم آشکاری از نارضایتی‌های عموم علیه دیکتاتوری خامنه‌ای است.بر این منطق است که باید نیاز خامنه‌ای برای صدر بحران به خارج از مرزها، قدرت‌نمایی‌های پوشالی و جیمز باندبازی‌های مسخره سپاه پاسداران را تجزیه و تحلیل نمود. روزنامه کیهان وابسته به بیت ولی‌فقیه (۱۵ آبان ۱۳۹۶) گوشه‌های صدور بحران به خارج از مرزها را برای انحراف افکار عموم در داخل و مردم به‌جان‌آمده این‌گونه به تصویر کشیده است: «شلیک موشک انصارالله به‌ ریاض، هدف بعدی دوبی».جریان تروریستی انصارالله نیز نمونه کپی‌برداری شده از حزب الشیطان در لبنان می‌باشد که در ترور، تصفیه مخالفین و اخیرا تهدید به قتل علیه «سعد حریری» نخست‌وزیر این کشور، دست دارد.رهبر این جریان حسین بدرالدین حوثی که در سال ۲۰۰۴ کشته شد، «در دهه شصت برای آشنایی با اندیشه‌های روح‌الله خمینی به قم سفر کرد و به یکی از مریدان وی تبدیل گشت». (دانشنامه ویکی پدیا)بر این سیاق به‌خوبی می‌توان دست خط رژیم آخوندی در راه‌اندازی، کمک‌های مالی، لجستیک، آموزشی و تسلیحاتی به این جریان تروریستی را مشاهده نمود؛ و باز بر این منطق است که حوثی‌ها به مانند حزب الشیطان مورد حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و موشکی قرار می‌گیرند. لازم به یادآوری است که اخیرا یک کارگزار رژیم در مصاحبه‌ای تلویزیونی اعتراف کرد که دیکتاتوری خامنه‌ای حزب الشیطان لبنان را با ارسال «۸ هزار موشک» تسلیح نموده است. خامنه‌ای در تلاش است تا چنین سیاستی را نیز برای حوثی‌ها و به تبع آن گرفتن تمامی و یا بخشی از قدرت در یمن را شکل و قوام ببخشد.
علی صفوی،عضو سازمان مجاهدین خلق ایران، و از مسئولان دفتر شورای ملی مقاومت ایران در آمریکا، در گفتگو با امروز نما در پاسخ به این سئوال که: این طور به نظر می آید،که سازمان مجاهدین، بر بار فعالیت های خود، به خصوص بر لابی گری در واشنگتن افزوده است، آیا این چنین است؟ گفت: شاید کلمه «لابی»، واژه درستی نباشد. شورای ملی مقاومت ایران وظیفه خود می داند که از امکانات موجود استفاده کند، تا واقعیت جامعه ایران را به اطلاع قانون گذاران، سیاست گذاران و متخصصان امور ایران در آمریکا، و به الطبع در واشنگتن برساند. به عقب برگردیم، زمانی که سازمان مجاهدین در لیست ترویستی بود، دورانی که برچسب نچسب ترویستی را دولت آمریکا به خاطر سیاست مماشات با رژیم جنایتکار آخوندی، نثار مجاهدین کرده بود؛ رژیم ایران با یک کارزار گسترده چند صد میلیون دلاری، و با استفاده از مزدوران مواجب بگیر، و بی جیره و مواجب خود، چه ایرانی و چه آمریکای یک کارزار گسترده شیطان سازی را در آمریکا به پیش برد در سطح دولت؛ البته در سطح کنگره چندان موفقیتی نداشت. سه دهه مقاومت ایران،از حمایت دو حزبی هم در کنگره، هم در سنا و هم در مجلس نمایندگان برخوردار بوده است. مجددا با مروری بر گذشته، در می یابیم که تبلیغات رژیم،هم واقعیت جامعه ایران را به مردم آمریکا و اندیشکده های این کشور، و همچنین متاسفانه در سطوح دولتی وارونه جلوه می داد،آن هم به این ترتیب که مردم ایران خواهان تغییر نیستند. تبلیغاتی که از یک سو مطالبات برحق مردم ایران را در دعوای دو جناح به اصطلاح اصلاح طلب و اصولگرا محدود می کرد و از سوی دیگر می گفتند، هیچ اپوزیسیون جدی، دمکراتیک و سازمان یافته ای علیه رژیم وجود ندارد. متاسفانه این کارزار تبلیغاتی رژیم،تاثیرات خودش را داشت. بنابر این ما وظیفه خودمان می دانیم، که آثار چنین کارزار مخربی را بزودایم از افکار عمومی مردم آمریکا. این را هم باید اضافه کنم، که از زمانی که رزمندگان قهرمان آزادی ایران در کمپ اشرف و لیبرتی،از عراق خارج شده اند، به یمن یک کارزار بسیار گسترده، تحت رهبری خانم رجوی،و هواداران و اعضای مقاومت در سراسر جهان، و با حمایت گسترده کنگره، سنا و مقامات سابق آمریکای،طبعا به جای آن که بر روی حفظ جان رزمندگان آزادی ایران،که سرمایه مردم ایران هستند، تمرکز کنیم،بر روی این موضوع فعالیت کنیم، که: این رژیم،رژیم نامشروعی است. اکثریت عظیم مردم ایران،این رژیم را نمی خواهند. یک مقاومت عظیم سازمان یافته، محبوب، دمکراتیک، با برنامه مشخص، علیه این رژیم وجود دارد. باید رژیم را به خاطر جنایاتش علیه مردم ایران،اعدام های فزاینده، دستگیری جوانان، زنان تحت حسابرسی قرار داد، رژیم را باید به خاطر صدور ترویسم و بنیادگرای مجازات کرد، باید اقدامات عملی علیه سپاه پاسداران صورت بگیرد، باید سپاه را از منابع مالی محروم اش کرد. جامعه بین المللی باید تغییر این رژیم را به عنوان، تنها راه خاتمه دادن به بحران سازی، ترویسم و افراط گرای سیاست خودش کند. فکر می کنیم که در این مسیر راه پیش روی ما باز است. ما وظیفه خود می دانیم که آرمانی را که به خاطرش تا به حال ۱۲۰ هزار مجاهد و مبارز میهن،جان خود را فدا کرده اند، هر چه زودتر محقق کنیم، که دیگر مردم ایران مجبور نشوند، قرنیه بفروشند،مجبور نشوند کلیه بفروشند،مجبور نشوند گور خوابی کنند،دختران نازنین مجبور نشوند، دست فروشی کنند، دختران جوان ایران مجبور نشوند به کشورهای حوزه خلیج فارس بروند، و مورد سو استفاده قرار بگیرند، اقلیت های قومی و مذهبی تحت سرکوب قرار نگیرند؛ و ایران یک ایرانی شود که با توجه به سابقه درخشان و فرهنگ غنی که دارد؛سمبل تمدن، سمبل پیشرفت، سمبل آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، و صلح شود برای کل خاورمیانه
روز۷ آبان سالروز تولد کوروش کبیر مردم ایران برای گرامیداشت این روز بار دیگر تلاش خود را برای احیای وحدت ملی برعلیه رژیم فرسوده و ضد ایرانی ملایان هرچه باشکوهتر به نمایش گذاشتند.خواست و اراده مردم برای تجلیل از این روز، با وجود تضییقات بسیار، اقدامات پیشگیرانه و ترفندهای سرکوبگرانه رژیم، چنان هراسی درارکان این حکومت غاصب انداخته بود که با دجالگری نوع خود، تلاشی واهی برای "ملاخورکردن" این روز تاریخی، که بنا به ماهیت ارتجاعی خود هیچگونه سنخیتی با آن نداشته و ندارد، کرده بود تا بلکه این توفان را از سر بگذراند.براستی که رفتارجنون آمیز رژیم بخصوص درهفته پیش ازمراسم بزرگداشت کوروش بزرگ، چیزی نبود مگر نشان ضعف و بیانگر دشمنی تاریخی این خائنان به مرز و بوم با هرآن چه که نشانی ازغرور و افتخار تاریخ کهن ایران زمین، وحدت ملی و ملی گرایی دارد.این که رژیم برای ممانعت از برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش کبیر، از برنامه ریزی "گروهک منافقین وعناصرآشوبگر ضد انقلاب" دم می زند وازایجاد اغتشاش و هرج و مرج سخن می گوید، قطعا بی دلیل نیست و این امر درحقیقت اعترافی بناچار به اوج گرفتن و احیای عرق ملی هموطنان ایرانی به تاسی از فرامین کوروش کبیر در برابر رژیم ظالم وطن فروش و ضد ایرانی آخوندهای حاکم و ترس و وحشت بسیاراز برباد رفتن بساط حکومت ننگین خود، است.آن آرزویی که کوروش از آن سخن گفته، امری که به آن فرمان داده، دادخواهی ازظالمان، احقاق حقوق درماندگان و رعایت کرامت انسانی که به آن توصیه کرده، امروز در ضمیر و نهاد مقاومت خونین مردمی ایران چنان ریشه دوانده که خواب را ازچشمان ظالمان و غاصبان حاکمیت مردمی ایران ربوده و می رود تا که بدست توانای آنان تحقق یابد.در انتها سخنان کوروش بزرگ را که این روزها درکانال های مجازی، درگرامیداشت ۷ آبان، فراوان به اشتراک گذاشته شده، بدون هرتوضیحی آورده می شود تا دلایل هراس رژیم از"آنانی" که راه و رسم، مرام و آرمانهای انسانی کوروش را برگزیده اند، نمایان ترشود. "درکتیبه های کهن ازجمله درمنشور پارسوماش از زبان کوروش چنین می خوانیم:"بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید وهرکسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید.آدمی تنها درمقام خویش به منزلت خواهد رسید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.رهایی بردگان وعزت بزرگان آرزوی من است.شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می داریم،پس تا هست، شبهایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد.این فرمان من است.این واژه، این وصیت من است.او که آدمی را ازماوای خویش براند، خود نیزازخواب خوش رانده خواهد شد.تا هست، هوادار دانایی و تندرستی باشید.من چنین پنداشته، چنین گفته وچنین خواسته ام .فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد، سیه روزترازهمیشه سرنگون خواهد شد.پس از قول من بگوئید، به جباران این جهان بگوئید که ازظلمت خویش حتی پلاس پاره ای بگورنخواهید برد.هشدارتان می دهم، او که به کشتن آزادی بیاید، هرگز ازهوای اهورا خوشبو نخواهد شد،بخشوده نخواهد شد،بزرگ نخواهد شد.بی عاقبت او، که بر پریشانی مردمان، حکومت کند.بی فردا او، که بر درماندگان، حکومت کند.شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.ما از کمینگاه اهریمنان خواهیم گذشت.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.ما زندگی را ستایش خواهیم کرد.آزادی را وعدالت را ستایش خواهیم کرد.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.
رمان از آشویتس تا تهران، تکرار دو حادثهء مرگبار از نازیسم هیتلری تا فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران است. بیان دو فاجعه تاریخی جنایت علیه بشریت و نسل کشی در قالب رمان است. این رمان سفری است به گذشته­ای نه چندان دور و برگشتی است دوباره به زمان حال که خواننده را با خود و در میان گذشته و حال همراهی می­کند. با یک بررسی و نِگرش تاریخی به عمق دو فاجعه که در فاصله زمانی 50 ساله رخ داده است، تشابهات بسیاری در ارتکاب این جنایت هولناک بین هیتلر و خمینی دیده می­شود. هر دو سودای کشورگشائی داشتند گاهی در هر شبانه روز صد ها زندانی و اسیر بی­گناه را آنهم با وحشی­ترین متدهای کشتار، بعد از سال­­ها شکنجه­های طاقت فرسا و حبس نابود می­کردند. هر دو جنایتکار هیچ استثنایی بین بیمار و کودک و زن و مرد، پیر و جوان قائل نبودند. قربانیان هر دو جنايت، اکثرا در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان دفن، یا در کوره­های آدم‌سوزی خاکستر می­شدند، تا هیچ اثری از این جنایت در تاریخ ثبت نشود حتي در ایران به دستور خامنه اي روی گورهای جمعی را آسفالت و یا ساختمان بنا کردند. در یک بخش رمان زبان حال يك ”سردار سپاه” را نقل مي كند که سالیان در جبهه­های جنگ ایران و عراق حاضر و د­هها نشان افتخار از دست خمینی گرفته و در اکثر صحنه­های جنایات نظام پلید آخوندی حاضر بود. او بعدها به کشورهای غربی پناهنده شده و در مصاحبه­ای از این جنایات پرده برداشته بود : «دوست داشتم فریاد بزنم: من از مرگ نمی­ ترسم ؛ من صدها جسد پاره پاره دیده­ام، من عفریته­ی مرگ را باره ها در کنارم یا در مقابلم تماشا کرده­ام، صدای مرگ را صدها بار کنار گوشم شنیده­ام. ولی هیچوقت از مرگ نترسیده بودم. آنجا جنگ بود. دو طرف روبروی هم قرار داشتند، یکی می­کشت دیگری کشته می­شد. هر دو مسلح بودند. آنها برای دفاع از آب و خاکشان می­جنگیدند..... ”... ولی اینجا، اینجا چه مکانی است که فقط یک طرف می­کشد!؟ بخود آمدم بخودم نهیب زدم و گفتم آروم باش! خونسرد باش! صبر داشته باش و ... . اینجا چیزی و یا واژه­ای به نام رحم، بخشش و انسانیت و ... وجود خارجی ندارد. اینجا جهنم است! .... » کشتار یهودیان توسط حکومت نازی در آلمان و کشتار بیش از سی هزار زندانی سیاسی و عقیدتی بدست فاشیسم مذهبی ایران، نقبی و نوری است دیگر بر زوایای تاریک و عمق فاجعه آن کشتار بیرحمانه. هر چند این دو واقعه در زبان آمار و ارقام قابل قیاس نیستند ولی به تصویر کشیدن جزئیات مربوط به کشتار زندانیان سال 67 در ایران، از زبان یک ”سردار سپاه” تکرار موازی بودن تاریخ «جنایت علیه بشریت بدست بشر» در هر دو نظام و همخوانی در سبعیت نظامی که، نژاد و دین خود را برترین و خون خود را پاکترین می­دانست، می­باشد. به قربانیان تا سرحد مرگ شکنجه و یا گرسنگی می دادند تا تبدیل به اسکلت شوند. جلادان خمینی با بیش از هفتاد نوع شکنجه ضد بشری قربانیان خود را بعد از سالها از بین می­بردند. برای هر اعدام بیرحمانه، حتی هزینه گلوله را از بازماندگان آنها دریافت می­کردند. به زنان حامله هم رحم نمی­کردند. و دختران جوان را قبل از اعدام بزور به عقد جلادان پاسدار در می آوردند. تا این جنایت، به زعم خودشان جنبه شرعی پیدا کند. خون زندانیان را قبل از اعدام می­کشیدند و به پاسداران مجروح جنگ ناعادلانه ایران و عراق تزریق می­کردند. در این رمان از یک تراژدی بی همتا در تاریخ ایران و آلمان یاد می­شود که هر خواننده با وجدان را در غم عمیق فرو می­برد. هر دو جنگ به پایان رسید. اما تبعاتش سراسر جهان يا منطقه را تحت­الشعاع قرار داد. نزدیک به چهار میلیون دست لباس زنانه و مردانه متعلق به قربانيان نازيها كه از ورودي كوره هاي آدم سوزي جمع آوري شده بود وارد ایران شد. بازارهای سراسر ایران دگرگون گردید و در بازارها فروشنده ها با ترازو و قپان لباسها را می­کشیدند و با قیمتی نازل می­فروختند. اکثر زنان و مردان ایرانی که مشتاق خریدن بودند نمی­دانستند که چه بر سر صاحبان این لباسها آمده است. هرچند رمان ”از آشويتس تا تهران” بپايان رسيده است ولي بخش ايراني داستان، قتل عام سي هزار زنداني سياسي همچنان تا تشكيل دادگاهي مشابه دادگاه نورنبرگ براي جنايتكاران قتل عام هولوكاست ادامه دارد ....
بسم الحق نام نیکو گر بماند یادگار                                                     به کزو ماند سرای زرنگار میگویند و تاریخ حکایت از این دارد که ذوالقرنین که در قرآن کریم آمده؛ همان "کوروش کبیر؛ است، بعنوان رهبری عدالتخواه؛ نه تنها به حقوق انسانها، بلکه به حقوق حیوانات توجه داشت، از او یاد میگردد، و نام نیک او هزاران سال زنده و جاوید مانده است. ملت ما که از ظلم رهبران ظالم زجرها کشیده، کوروش را عنصری فرزانه و دوست داشتنی و مدافع حقوق انسانها میداند، و هرساله یاد اورا گرامی میدارد، و در چنین روزهایی به گرد جایگاه ابدی او جمع میشود و ضمن تجلیل از این مرد بزرگ، عدالتخواهی بزرگان را ارج می نهد. ایکاش رهبران از او درس گیرند، و گام های خود را به روش او بردارند، ولی متاسفانه مدتهاست منتظر چنین رهبری هستیم. و اینجانب بار دیگر تکرار میکنم که آقای سید علی خامنه ای از تاریخ عبرت بگیرد، و نفرت مردم نسبت به خودرا روز به روز زیادتر نکند. این روز بر تمام مدافعین حقوق بشر مبارک باد ”. ”دکتر محمد ملکی / ششم آبان 1396 – تهران”  
چهارشنبه, 03 آبان 1396 ساعت 12:20

مریم رجوی، الهام‌بخش زنان و مردان مجاهد

سی مهر هرسال، سالروز فرخنده انتخاب خواهرمریم در سال۱۳۷۲ به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت در دوران گذار، برای ما مجاهدین و خلق قهرمان ایران و بالأخص زنان آزاده میهنم یک روز خاص و تاریخی محسوب می‌شود. هر چه زمان می‌گذرد قدر و شأن و ارزش این انتخاب بیشتر روشن می‌گردد. در دوران تاریک حکومت ملاها و در زمانه‌ای که آخوندهای حاکم بر ایران، زن ایرانی را از ابتدایی‌ترین حقوق اولیه و ساده خود محروم کرده، هزاران تن از خواهران و مادرانمان را بر تخت شکنجه بسته یا سربه‌دار کرده‌اند تا با سرکوب نیمی از جامعه ایران، فضای رعب ایجاد و همگان را خفه و ایدئولوژی ارتجاعی خود را بر جامعه ایران حاکم کنند، این جنبش و مقاومت ریشه‌دار، نسلی از زنان مجاهد را ساخت که امروزه بیش از هرچیز موجب وحشت رژیم خمینی شده است. زنانی که شجاعانه میدان‌های مختلف نبرد، از زندان، شکنجه، بمباران و محاصره را طی کرده و به بلوغ کنونی خود رسیده‌اند. صفی از فرماندهان و مسئولین که بار سنگین سرنگونی آخوندهای جلاد و شیاد را بر دوش دارند. من خود ازجمله مجاهدینی هستم که شاهد و گواهی از این پروسه طی شده هستم. ۱۵ساله بودم که به جرم هواداری از مجاهدین و شرکت در یک تظاهرات خیابانی در سال۱۳۶۰ در تهران دستگیر شده و ۵سال را در زندان و زیر شکنجه به سر بردم. خواهر بزرگ‌ترم، مجاهد شهید شهناز علیقلی که باهم در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ در زندان قزل‌حصار کرج بودیم هنگام دستگیری توسط پاسداران ۱۷ساله بود. شهناز در زندان مستمراً مورد ضرب‌وجرح شدید قرارداشت به‌طوری‌که روده‌هایش پاره شده و دائماً عفونت داشت. اما پاسداران جنایتکار حتی در به‌اصطلاح بهداری زندان اوین و قزل‌حصار هم به او دارو نمی‌دادند و با دنائت و وقاحت خاص آخوندی به وی می‌گفتند: «تو حقت اعدام است. اصلاً شما امیدی نداشته باشید که از این زندان خلاص شوید. شما همه منتظر اعدام باشید. چرا باید بیخود دارو را به کسی بدهیم که چند روز دیگر خودمان اعدامش می‌کنیم و …». البته این عمل جنایت‌کارانه‌ای بود که با همه‌کسانی که به بهداری می‌رفتند می‌کردند. مجاهد شهید شهناز علیقلی در ارتش آزادی‌بخش من و خواهرم شهناز در سال۶۶ از زندان آزاد شدیم و بلافاصله بعد از چند ماه تلاش، توانستیم خودمان را به مجاهدین در نوار مرزی برسانیم. بعد از پیوستن ما به ارتش آزادی‌بخش نیز خانواده‌ام از رنج و شکنج و زندان بی‌نصیب نماند و پدرم راهی زندان شد. در سال ۶۷ هنگامی‌که مجاهدین را دسته‌دسته هر شب برای اعدام می‌بردند، ۴شب متوالی پدرم جواد علیقلی را هم همراه آن‌ها به صحنه‌های اعدام مجاهدین می‌بردند و با منتهای قساوت به پدرم گفته بودند: «حالا که بچه‌های منافقت را بدون اطلاع به مجاهدین رساندی باید جای آن‌ها چند بار اعدام شوی». نهایتاً پدرم در اثر این فشارها و شکنجه‌های روحی و جسمی، دچار مشکلات حادی شد که براثر آن‌ها بعد از چند سال فوت کرد. زنده‌یاد جواد علیقلی عید ۸۳ در اشرف مادرم را نیز سال۶۱ دستگیر کرده و تا سال۶۴ به مدت سه سال به جرم اینکه مجاهد مجروحی را در خانه پناه داده بود زندانی کردند. سال۸۳ بازهم مادرم را مجدداً دستگیر و ۵سال زندان کردند. جرم نابخشودنی او این بود که قصد داشت برای دیدن من به اشرف بیاید. شناعت این رژیم ددمنش را بنگرید که چگونه پدران و مادران مسن را فقط به جرم دیدار فرزندان مجاهد خود به زندان‌های طولانی می‌اندازد چه رسد به «مجاهدینی بر سر موضع» که خمینی فتوای قتل همه‌شان را به‌صورت گروهی از قبل صادر کرده است. محصول آن‌همه خون جوشان و آن‌همه درد و رنج، به‌طور تاریخی نسلی از زنان مبارز و مجاهد شد که کاکل سیاسی ایدئولوژیک و تشکیلاتی آن مریم رجوی است. او که پژواک انقلابش بر بام جهان درخشیدن گرفت و با همین سلاح استراتژیک لرزه سرنگونی را بر پیکر فرتوت و درهم‌شکسته ولی‌فقیه ارتجاع و رژیم پلید و زن‌ستیز آخوندی افکند. خواهر مریم با شکستن دگم‌های ارتجاعی و افشای عملی اندیشه قرون‌وسطایی آخوندها، الهام‌بخش زنان مجاهد و مبارز شد و به الگویی برای زنان ایران با هر عقیده و مرامی تبدیل شد. پیام او همیشه این بوده و هست که آری! می‌توان و باید علیه ظلم و نابرابری ایستاد و پیروز شد. او نه به‌عنوان یک تک‌ستاره، بلکه به‌عنوان سمبل و نماینده زن مجاهد و مبارز ایرانی، نسلی از زنان مسئول را ساخت است که به بزرگ‌ترین سرمایه ملت ایران برای سرنگونی رژیم فرتوت و ارتجاعی حاکم و دوران سازندگی بعدازآن مبدل گشت. صفی تا تهران از زنان مجاهد و صفی از مردان آزاد و رها از هرگونه اندیشه استثمارگرانه و بهره‌کشی جنسی که نویدبخش ایرانی آزاد و آباد هستند. او درجایی به زنان دردمند میهنمان این نوید را داد و به آخوندها هشدار می‌دهد: «این رژیم درنهایت به دست همین زنان که آخوندها به حسابش نمی‌آورند سرنگون خواهدشد». او با پیام می‌توان و باید و با الگو ساختن زنان و مردان مجاهد خلقِ انقلاب کرده، خلق ایران را به رستاخیز بزرگ برای سرنگونی پلیدترین بلیه تاریخ ایران یعنی رژیم پلید آخوندی فرامی‌خواند و می‌گوید: «شما به زنان مجاهد تکیه کرده و آن‌ها را الگویی برای رسیدن به توانایی‌هایی خود قرار دهید». به همین جهت است که در طی این سالیان رژیم آخوندی لبه تیز تیغ اتهامات خود را بر روی خواهر مریم و زنان مجاهد نشانه گرفته و به خیال واهی خود تلاش می‌کند که با زوزه‌کشیدن‌های عناصر مزدور و خودفروخته در سایت‌های زنجیره‌ای وزارت بدنام اطلاعات با آلوده‌ترین زبان‌های پر حقد و کین، آن‌ها را مورد هتاکی قرار دهند. و هیهات منالذله، هیهاتی که شعار هرروز ما زنان مجاهد است که باافتخار، آیین خواهر مریم را از روز اول انتخاب کرده‌ایم و هر چه زمان می‌گذرد بر این انتخاب خود استوارتر می‌شویم؛ زیرا از همان روز اول که به ارتجاع نه گفتیم، قیمت آن‌را با درد و رنج و زندان و شکنجه و اعدام هم‌رزمان و عزیزان خود داده و می‌دهیم. از همان روز که پشت سر خواهر مریم پرچم هیهات منالذله را برداشتیم، پایان پیروزمند رسالت خودمان را رقم زدیم؛ زیرا که این پرچم فدای حسینی است که برای همیشه بر دوش مجاهدانی که سلاله عقیدتی و مبارزاتی خواهر مریم هستند در اهتزاز باقی خواهد ماند. ==================== خطاب به آخوندهای دین‌فروش و دجال و مردم‌فریب همراه با همه ایادی ریزه‌خوارش در وزارت نجاست و کثافت و اطلاعات که از فرط پوسیدگی و انحطاط و دریوزگی، تنها و تنها راه نجات و فرار خود را در این میدانید که با دهان‌های کثیف خود، پاکی مجاهدین و بخصوص زنان مجاهد را نشانه روند و به خیال خود آلوده کنند، باید فقط این‌را گفت و رد شد که: آخر شما چه عقل و فهم و درک و تصویری از ایمان و وفای به عهد و پیمان، حتی در تاریک‌ترین چشم‌اندازها دارید؟ شما شغالانی هستید که فقط برای دمی بیشتر چپاول و چریدن و نشخوارکردن، مانند رهبر لعنت شده‌تان خمینی و خامنه‌ای، با دجالیت و عوام‌فریبی می‌درید و می‌کشید و این حرف‌ها آلودگی‌ها و کثافت درونتان است که به بیرون تراوش می‌کند. اما حماسه‌ای که خواهر مریم در سی مهر ۲۴سال پیش با قبول بالاترین و سخت‌ترین مسئولیت رقم زد، یک حماسه تاریخی ثبت ‌شده‌است که باگذشت زمان محکم‌تر و مقتدرتر و با فرازهای بسا بالاتر در مسیر تکاملی خود هرروز بیشتر به اثبات می‌رسد و سرنگونی را به دست زنان و مردان مجاهد انقلابی که راه جهاد تاآخرین‌نفس و تا آخرین قطره خون را انتخاب کرده‌اند، با همراهی خلق قهرمان ایران تضمین می‌کند. بار دیگر ۳۰مهر روز طلوع مهر پرفروغ ایران‌زمین و روز پر گشودن سیمرغ رهایی مردم ایران و روز بشارت فتح و ظفر نهایی بر ایران و ایرانی مبارک. مرگ بر اصل ولایت‌فقیه مجاهد خلق مهری علیقلی آلبانی- مهر۱۳۹۶  

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان