01172021یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

دوشنبه, 21 مهر 1399 ساعت 18:06

ولوله یی عیان بکن به روزگار خامشان

شعر زیر در ستایش از صوت داوودی استاد شجریان در سال ۱۳۷۰ سروده شده و در سال ۱۳۷۱ در مجموعه شعر «برشاوش» آمده است.
شوربختانه جامعه دردمند ما یکی دیگر از اساتید موسیقی و آواز خود را از دست داد.
یک گواهی تکان‌دهنده از مجاهد خلق محمد تهرانچی هم‌بند حیدر در شکنجه‌گاه اوین
من مجاهد خلق لیدا نسب زاده در اشرف۳ از نزدیک با واحد تحقیق شهیدان و زندانیان سیاسی‌کار می‌کنم. از شروع انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه تبریز به مجاهدین پیوستم و از همان زمان ازآنچه بر سر مجاهدین و مردم ایران آمده و همچنین با انواع و اقسام گروه‌ها و مدعیان سیاسی آشنا هستم.
جمعه, 04 مهر 1399 ساعت 18:08

ترشی کپک‌زده ولایت

کشتار ناجوانمردانه و ضدانسانی بیش از سی هزار زندانی مجاهد و مبارز در سال ۶۷ که به یقین یکی از برگ‌های سیاه تاریخ حقوق بشر در میهن‌امان می‌باشد، اکنون در راستای جنبش دادخواهی به موضوعی فراملی تبدیل شده است. تازه‌ترین موضعگیری سازمان عفو بین‌الملل و تاکید این ارگان غیر دولتی بر نقش آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی که بسیاری بدرستی از آن با «هولوکاست ایرانی» نام می برند، به مانند ریختن آب در لانه «مار و عقرب و رطیل و عنکبوت‌های» وابسته به دیکتاتوری ولی فقیه می باشد.سخن از واقعیتی است که بخوبی می توان آن را در لابلای مواضع و سخنان مشتی «جیره خوار» سیاسی، معنوی و مالی رژیم اخوندی، با هدف بدر بردن بخشی از آمران و عاملان این نسل کشی بخوبی رویت نمود. عفو بین‌الملل در تازه‌ترین گزارش خود دراین رابطه تاکید کرده است: «میرحسین موسوی بعنوان نخست‌وزیر وقت در زمان وقوع کشتارهای ۶۷ در زمره این مظنونین قرار می گیرد. علاوه بر این میرحسین موسوی بعنوان یک مقام ارشد دولتی موظف بوده باید اطمینان حاصل میکرد که گزارشهایی مبنی بر اعدامهای فراقضایی، ناپدیدسازی‌های قهری و شکنجه مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد».ترجمان این جملات آن است که این سازمان مدافع حقوق انسانی به هنگام بروز جنایت سازمان داده شده در ایران، مقامات مختلف حکومتی، بویژه شخص نخست وزیر وقت را از بروز جنایات، نه تنها مطلع نموده بلکه فراتر از آن خواهان اقدام عملی از سوی وی نیز گردیده است.براین اساس شخص موسوی و دولت وی که دارای زیر مجموعه‌هایی مانند وزارت دادگستری، وزارت کشور، وزارات اطلاعات، نیروهای انتظامی، زندان‌ها و یا وزارت‌خارجه می‌باشد، موظف بوده تا موضوع را بررسی، نسبت به آن اعتراض و حتی برای جلوگیری از بخشی از اعدام‌های گسترده دست به عمل زده و همچنین با جامعه بین‌المللی برای روشنگری و توقف اعدام‌ها همکاری نماید. این همان نکته کلیدی در اعتراضیه عفو بین‌الملل می باشد که مسئول آن اکنون آماج حملات رذیلانه نان خوران و عوامل اطلاعات حکومتی در خارجه قرار گرفته است. به یقین این حملات سازمان داده شده که سرنخ آن در دست وزارت اطلاعات آخوندی می باشد، تلاشی است برای خاموش کردن موج گسترده بین‌المللی علیه اعدام‌ها در ایران و همچنین در حمایت از کارزار جنبش دادخواهی از سوی خانم رجوی.گسیل تیم‌های مختلف اطلاعاتی تحت نام «سازمان های غیردولتی» به خارج، پخش اطلاعات غلط و هدفدار برای مخدوش نمودن جنایات و یا بکارگیری عناصر تواب تحت نام «زندانیان سیاسی سابق» با هدف منحرف نمودن سازمان های حقوق بشری، بخشی کوچکی از مجموعه طرح های رژیم برای خنثی نمودن تاثیرات اجتماعی، سیاسی و حقوقی دراین قتل‌عام می باشد. دراین رابطه نیز دبیرخانه شورای ملی مقاومت (۲۱ شهریور ۱۳۹۹) در یک افشاگری و ضمن افشاء طرح های اطلاعات آخوندی تاکید کرده است: «از جمله شاگردان و کاتبان سردژخیم اوین لاجوردی و مزدوران نفوذی از قبیل ایرج مصداقی با رذیلتی فوق تصور مدعی عفو هستند که چرا مجاهدان شاهد قتل‌عام در آلبانی را استماع کرده و چرا آن طور که رژیم می‌خواهد از شهیدان مجاهدین هویت‌زدایی نمی‌کند. فحاشی و لجن‌پراکنی این قبیل مزدوران علیه حقوقدانان و محققان و گزارشگران عفو‌ بین‌الملل حد و اندازه نمی‌شناسد و بغض و کین گشتاپوی آخوندی را منعکس می‌کند». براین اساس نیز شاهد هستیم که خانم رها بحرینی ، مسئول شاخه عفو بین‌الملل برای خاورمیانه قریب یک هفته است که مورد حملات بی اساس و آماج اتهامات، حتی به لحاظ زندگی شخصی خود شده است ، امری که بخوبی «دست خط ولایت» را در پشت تمامی آنها به بیرون ساطع میکند.از جمله تجربیات ما ایرانیان تحت حاکمیت پلید آخوندی همان شناخت از صنعتی بنام «ترور شخصیت و هویت انسانی» می باشد که نمونه‌های آن را بکرات در رسانه‌ها، سایت‌ها و یا برنامه‌های تلویزیونی رژیم تجربه کرده و دیده‌ایم.بهرحال از هر منظر که به این گزارش بیطرفانه بین‌المللی بنگریم، باید تاکید نمود که انگشت اتهام بدرستی بسوی «تمامی مقامات» رژیم از صدر تا ذیل آن بخاطر نسل‌کشی و قتل عام زندانیان بیدفاع مجاهد و مبارز در ایران، دراز شده است. براین منطق وظیفه ما است تا تلاش خامنه ای برای «انداختن ترشی در خمره ولایت»، آنهم در آستانه نمایش انتخابات تحت «اپوزیسیون سازی» را خنثی نموده و همچنان بر شعار «نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم»، جنبش دادخواهی را تا کشاندن آمران و عاملان کشتارها در ایران تاکید بورزیم.
شجریان ؛ گلبانگ فراموشی ناپذیر مهر و آزادی جاودانه شد
یکشنبه, 13 مهر 1399 ساعت 23:46

بازگشت به اصالت اخلاقی نخستین

اخیرا گزارشی از سوی سازمان عفو بین الملل درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ به نام "اسرار به خون آغشته : کشتار ۶۷، جنایتی علیه بشریت که همچنان ادامه دارد" منتشر شد
سی و دو سال از آن فرمان شوم خمینی و قتل عام سی هزار زندانی اسیر و دست بسته مجاهد و مبارز گذشته است. در آن زمان میر حسین موسوی نخست وزیر وقت خامنه ای و یکی از آمران این قتل عام فجیع بود. اما آن خون هاکه بی صدا ریخته شد، جوشیدند و پر و بال در آوردند و فریاد شدند.
پنج شنبه, 03 مهر 1399 ساعت 20:26

دشمن‌ترین دشمنان نظام

وقتی خمینی ۱۶ ماه بعد از قبضه انقلاب ضد سلطنتی و در اوج قدرت در تیرماه سال ۵۹ گفت: ”دشمن ما نه در شرق و نه در غرب است و نه در کرستان، دشمن ما همینجا بیخ گوش ما در تهران است” شگفتی همگان را برانگیخت
عقل می ماند. کلام به ناتوانی گفتن را گم می کند. به انفجار می رسد هر قلب بیدار حساسی ازاینهمه جنایت و وقاحت و فساد. شگفتا شگفت، تموچین و هیتلر و فرانکو، خمینی و خامنه یی در ایران یک دولت تشکیل داده اند. این ملت که تاریخش را شاهان و گردنکشان اشغال کرده بودند چه سربداران سرفراز که داشته است. دنیا نگاه می کند به میهنم چونان سوداگری حریص و سیری ناپذیر. در کجای سنگدلی سرمایه، قلب ها فرسوده یا سنگ شده است ؟ این زشت ترین و بی رحمانه ترین سیاستی ست که ما می بینیم و معترضیم. ای مریم، ای قهرمان دلیر عصر ما، ای صدای ستمدیدگان و حقگویان میهنم ؛ رساتر و پرخروش تر بتاز بر این بی عدالتی. *                                                                                                    از تمرگیدن خمینی دجال ملعون بر مسند قدرت، چیزی نگذشته بود که شیطان از ضعف و ناتوانی خود واقف شد و فهمید که تا آن زمان یک شیطان کافی و وافی نبوده و هنوز از بسیاری فوت و فن کار بی خبر است. شرم و غرور را کنار نهاد و رفت قم در یکی از حوزه ها ثبت نام کرد تا طلبگی کند. هر چه بگوش شد و شب ها به بدخوابی خواندن و نوشتن کرد باز هم در ردیف شاگردان تنبل کلاس بود و سرزنش استاد می شنید. سه چهار سال در امتحان رفوزه شد تا سرانجام سر افکنده درس را رها کرد و با چشمان اشکبار از قم رفت. در بیابانی دور از آدمیزاد سُکنا گزید. با عجز و لابه به درگاه خدا استغاثه کرد که: ــ خدایا تو که موجودی بنام آخوند داشتی چرا مرا به جان آدم انداختی ؟ پاسخ شنید: ــ تا زیاد مغرور خویشتن نباشی و بدانی که دست بالای دست هم هست.                                          *   ملایی به یک اطلاعاتی گفت: ــ اوضاعمان را با دشمن که می بینی، باید هجوم سایبری تان را تیزتر و فعال تر کنید. اطلاعاتی که به تریش قبایش برخورده بود جواب داد: ــ آقا دشمن ما فقط منافقین نیستند. یک ملت دشمن ماست که خیلی از آنها با منافقین هستند و بقیه را به خیابان می کشانند. وقتی آقای روحانی باخت دیگر باخت تمام رژیم بود. ما زور می زنیم برای چند روز و چند سال بیشتر. پوست کنده خدمتتان بگویم نه تیر و تفنگ و توپ و تانک چاره آنها کرد و نه سایبری. مریم رجوی را ببینید چطور بیشتر جا باز می کند. آقا درمانده ایم که دیگر چه بکنیم. به دختر خودم گفتم اگر منافقین برای نوید افکاری آنقدر شلوغ نکرده بودند اعدام نمی شد. دخترم پوزخند زد و گفت: مگه مجاهدین تنها بودند؟ اعتراض از جهان برخاست. گفتمش: نکنه باد اونها به تو هم خورده. نکنه دفعه دیگر این حرف ها بشنوم که جایت در اوین خواهد بود. دختر باز روداری کرد که: اگر تو دیزی پز رژیم هستی و بنابراین باید صابر باشی، برای من در مدرسه آبرویی نمانده. بعد برادرش را صدا کرد که حرف های حاج آقا را شنیدی؟ آقا دستم به دامن تان، می دانید پسرم چه جواب داد؟ گفت: ولش کن امثال او باید مثل کبک سربه زیر برف داشته باشند. کارمان به اینجا کشیده است. مرحوم اما راحل حق داشتند که فرمودند: دشمن ما همین جاست، در همین مملکت.                                                 *  آوردندش به دفتر زندان. رییس زندان بود، رییس بند زندانیان سیاسی، بازجویش و نماینده دادستان. بازجو گفت: ــ آنقدر لجاجت کردی که کفرم را بالا آوردی. زندانی گفت: ــ عجب ! پس حالا دیگر کافر هستی. بهتر است با من بالای دار بیایی. بازجو گفت: ــ آن بالا جای تو منافق است و شرکای کمونیست تان. زندانی جواب داد: ــ خودت گفتی کفرت بالا آمده. وقتی بالا آمده دیگر کافر هستی. یکی از پاسدارهای محافظ گفت: ــ حاج آقا! داره مسخره می کنه نماینده دادستان: ــ اگر وصیتی داری بنویس تا برسانیم. زندانی خنده یی کرد و گفت: ــ شما پستچی این نامه ها نیستید ــ کی گفته ؟ تو بنویس ما می رسانیم. برای مادرت بنویس که پنج سال است ما را دیوانه کرده. اگر زورش می رسید در زندان را از پاشنه درآورده بود. قلم برداشت و نوشت: “مادر دمت گرم که پنج سال مرا سرفراز کردی. از تو مطمئنم، به مادران دیگر بگو اگر با هم جمع شوند می توانند در زندان را از پاشنه درآورند... بازجو که بالای سرش مواظب بود وصیتنامه را گرفت پاره کرد. نماینده دادستان که ملایی بود فریاد زد: ــ صد ضربه شلاق و بعد بر دار.                                            *   ما، دم از زرتشت و رضا شاه و فرزند برومندش محمد رضا شاه می زنیم. پس از راستگویانیم و مجاهدین از دروغگویانند چون مسلمانند! ما مطالعات زیادی کردیم تا فهمیدیم یک عمر نادان بودیم و به خطا. راستش نمی دانیم که فردا درباره امروزمان چه خواهیم گفت ؟ ما تا جلو میکروفن و دوربین قرار نگیریم به مقام شامخ فیلسوفی نمی رسیم. و وای که چون رسیدیم امعاء و احشاء تمامی ادیان را درمی آوریم می ریزیم روی میز. ما فرهنگ ساز ایرانیم. هورا، هو... را.                                                                   *  بچه بغلش بود که تو سری خورد. طفلک افتاد به گریه و آغوش مادر را بیشتر چسبید. شقایق داد زد: ــ بی انصاف! مگر بچه را نمی بینی ؟ پاسدار جواب داد: ــ چرا می بینم ... حرامزاده یی فردا لنگه خودت. شقایق پوزخند زد که: ــ مطمئن هستی که فردا هم هستید؟ توسری پشت توسری زد و گفت: ــ مطمئنم که تو یکی در گورستان هستی شعله هم سلول شقایق که سراپا درد و بغض و خشم بود داد زد: ــ پاسدار بی سروپا! قلبت را در کدام چاهک خلای ولایت انداخته یی که از جلز و ولز این بچه معصوم لذت می بری ؟ اگر ول نکنی با دست های خودم خفه ات می کنم. پاسدار آمد بالای سر شعله ایستاد و گفت: ــ کمی جگر به دندان بگیر تا همین روزها دم غروب یا صبح زود همدیگر را ملاقات کنیم تا ببینیم کی کی را خفه می کند. شعله خونسردانه گفت: ــ من که می دانم اعدامی هستم وای بر تو که نمی دانی چه فردایی داری. سنگ اگر بود از ضجه های این طفل از هم ترکیده بود و تو همینطور ترکمون می زنی به نظام مقدست. پاسدار ترسید که دست بلند کند. همه شان شعله را امتحان کرده بودند. با تهدید گفت: ــ الان برادران می آیند می برندت آسایشگاه تا آنجا استراحت کنی و با یک لگد به در از سلول بیرون رفت.
پنج شنبه, 27 شهریور 1399 ساعت 17:11

" نوید شورشگر - نوید صبحگاهی "

«دنیا به دست کسانی که کارهای اهریمنی انجام می دهندنابود نخواهد شد، بلکه توسط کسانی رو به نابودی خواهد رفت که افرادی را که مرتکب اعمال اهریمنی می شوند؛ می بینند و اقدامی نمی کنند»*
دوشنبه, 24 شهریور 1399 ساعت 17:58

پهلوان نوید مدال طلا را ربود

پهلوان نوید مسابقه را برد. جهان جاودانگی را فتح کرد و زیباترین مدال افتخار را برگردن آویخت.
چهارشنبه, 19 شهریور 1399 ساعت 17:26

انتظار انقلابی

آغاز۵۶ سال شکوه همه چیز از هیچی شروع شد. ظهوری مانند نور در شب تاریک ظلم و جور شاهی، در آن دوران یاس و نا امیدی و آنزمان که مبارزه به محاق رفته و هر مدعی حاضر به تسلیم، در اندیشه مصلحت و در طلب عافیت.
تاریخ انسان همواره شاهد نبردی مستمر بین نیروهای حق و باطل در اشکال و صور متفاوت آن بوده؛ نبردی نامتقارن و نابرابر، در یک سوی این نبرد استثمارگران، دشمنان آزادی و زورمندان حاکم قرار داشته اند و در طرف دیگر مصلحین و انقلابیونی که تن به ذلت و ستم نداده و همواره بر آن شوریده اند.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان