09272020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

مقالات و نظرات

سه شنبه, 10 تیر 1399 ساعت 23:01

انتقاد، اتهام و یک حکم قاطع قضایی

 "بنابراین تأکید می‌ کنیم که هر‌کس حق دارد مخالف شورای ملی مقاومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند. ‌اما بهانه‌ کردن این مخالفت برای مخدوش کردن مرزبندی با رژیم یا مشروعیت بخشیدن به یکی از جناحهای درونی آن را خیانت به مصالح ملت می‌دانیم". (بیانیه ملی ایرانیان، بند ۳)
گاهی اوقات با پدیده هایی برخورد میکنی که آنقدر عجیب و غریب هستند و با هنجارهای اخلاقی و اجتماعی مغایرت دارند که سرت سوت میکشد! لاجرم باید به سراغ لغتنامه ها و دایره المعارف ها بروی تا شاید معنی و مفهوم این پدیده ها نسبتا روشن شوند. فرض کنید فردی صبح شال و کلاه میکند، از خانه بیرون میرود، و چاقو بدست، به جان عابران در خیابان های شهر می افتد. پس از آن چاقوکشی، ذهن تعداد زیادی محقق و روانشناس و جامعه شناس و دکتر و متخصص مشغول این سئوال میشود که این عمل، مصداقِ چیست؟ هدف این لات بی سر و بی پا از چاقوکشی کور چه بود؟ از نظر روانشناسی این یارو مصداق کدام بیماری روحی و روانی است؟ چه صفتی به او اطلاق میشود؟ «دیوانه»، «روانی»، «عصبانی»، «تباه خرد»، «قاتل»، «وحشی»، چی؟ اما داستان ماهیت عوض میکند اگر این چاقوکش حرفه ای با یک ماموریت مشخص استخدام شده باشد. در چهار دهه مبارزه با رژیم آخوندی، ما با این چاقوکشان که خود را به جلادان فروخته اند، آشنا هستیم. خبر درگذشت هنرمند مردمی و گرانقدر خانم مرجان بسرعت در سراسر ایران و جهان پیچید و موج بی نظیری از قدرشناسی را در بین همه اقشار بویژه جوانان و هنرمندان و زندانیان سیاسی برانگیخت. موجی که نشان روشنی از همبستگی ملی علیه فاشیسم دینی بود. رژیم آخوندی در مواجهه با این همبستگی ملی از یک سو به تهدید هنرمندان پرداخت و از سوی دیگر دست به انتشار یک نشریه مجاهد جعلی با تصاویر برخی از هنرمندان داخل کشور زد تا آنها را به موضعگیری علیه مجاهدین وادار کند. وزارت بدنام همچنین با توسل به شگردها و دسیسه های لو رفته شماری از سگان هار استخدامی را به صحنه فرستاد تا به نشخوار اراجیف وزارتی علیه خانم مرجان، مبادرت کنند. در زمره این مزدوران فرد کثیف و حقیری بود که بدرستی «تواب تشنه بخون» لقب گرفته است. وزارتی ها که از تأثیرات انگیزاننده زندگی، مبارزه و درگذشت خانم مرجان در اعماق ذهن و ضمیر مردم ایران و حتی هنرمندانی که به رژیم مدعی است «نان» و «نمک» نظام را خورده اند، وحشت زده شده و به خشم آمده، به مزدور حقیری مانند مصداقی متوسل شده اند تا در بوق «ضد میهن» اظهار لحیه کند که:«شما فکر کنید در طول هفته گذشته چه ها کردند برای مرجان. به عرش اعلی رساندند. دروغ های عجیب و غریبی راجع به مرجان و سمبل زن شورشی در ایران. فکرش را بکنید». حقد و کینه و سوزش حاج علوی و جوجه مزدورانش کاملا قابل فهم است والا کیست که نداند خانم مرجان با ۵ دهه کارنامه هنریش و با ۴ دهه ایستادگی و مبارزه در مقابل فاشیسم دینی، از همراهی با مجاهدان در سخت ترین روزهای سال ۶۰ تا پایداری و مقاومت و سرفرازیش در زندان و تا همراهی و همگامی اش با مقاومت ایران و کانونهای شورشی تا آخرین روز زندگی پربارش به عرش اعلی رسیده است. هر کودکی میداند که این میزان ستایش و تجلیل همگانی از خانم مرجان از جانب میلیون ها ایرانی یک هفته ای خلق نشده است.اما هرزه درایی های این مزدور حقیر از کجا ناشی میشود، نه فراموشی است و نه بیماری این یک ماموریت است آنهم از طرف کسی که همکاری با دشمن و شرکت در گشت و شکار مجاهدان همان زمانی شروع کرده است که خانم مرجان در شکنجه گاههای رژیم آخوندی در مقابل امثال لاجوردی مقاومت میکرد. البته آدمی وقتی در مسیر مزدوری میافتد، وقتی در مسیر خیانت و جنایت می افتد آنقدر بیشرم میشود که حتی در مرگ یک هنرمند نیز سرماموریت حاضر است. این البته طبیعت جلادان و شاگرد جلادان و بچه دژخیمان و جوجه ساواکی ها و اطلاعاتی ها هم در زمان شاه و هم در زمان شیخ است. مگر بسیاری از مجاهدان و مبارزان را در آن سالها از مراسم ازدواج یا مراسم عزا دستگیر نکرده و به شکنجه گاه نبردند و اعدام نکردند. مگر مادر را جلوی بچه شکنجه نکردند و مگر همسر را جلوی همسر مورد تعرض قرار ندادند. تواب تشنه بخون همان رفتارها را در اینجا تکرار میکند. اگر تواب تشنه بخون و بقیه تخم و ترکه های حاج محمود و حاج قاسم مثل می توانستند و زورشان میرسید مراسم تشییع مرجان را در لس آنجلس به هم میزدند و شرکت کنندگان را دستگیر میکردند حالا که نمی توانند باید اراجیف به هم ببافند...معنی بی شرم در لغتنامه دهخدا این است: «بی چشم و رو. وقیح. صفیق. پررو. بی آبرو».چنان دان که بی شرم بسیارگویندارد بنزد کسان آبروی(فردوسی)یکی از ”آخوندکار”های ( بر وزن شاهکار) این مزدور احمق اینست که به ضدمیهن تی ویمیگوید: «فکر کنید یک پول دادند به واشنگتن پست یک آگهی بزرگ دادند تو صفحه آگهی های ترحیم. واشنگتن پست یک صفحه برای ترحیم دارد. یک صفحه پول دادند با عکس مرجان بعد نوشتند خواننده ایرانی که تبدیل شده به سمبل شورشیان».عجبا! که این مزدور حقیر مدام در بی شرمی سقف میزند. واشنگتن پست، یکی از سه روزنامه اصلی آمریکا، کیهان شریعتمداری و نوچه های حقیر خارج کشوری اش مانند میهن تی وی و مردم تی وی نیست و قوانین و پروسه های خودش را برای بزرگداشت شخصیت های متوفی دارد. هرکس که مقاله ۲۵ خرداد واشنگتن پست در باره خانم مرجان به قلم «مت شودل» یکی از خبرنگاران این روزنامه را خوانده باشد، از مفاهیم عالی و قلم زیبایی که نویسنده در تنظیم این مقاله به کار گرفته است در می یابد که تا کجا تحت تأثیر شخصیت، جایگاه هنری و شخصت خانم مرجان قرار گرفته است. یک جستجوی ساده در گوگل نشان میدهد که شودل صدها مقاله دیگر در بزرگداشت شخصیت های مهم دنیا نوشته است. او طی ۱۶ سالی که در همین رشته قلم زده است۳۰ جایزه منطقه ای و ملی خبرنگاری کسب کرده است و کتابی در مورد محمدعلی کلی فقید، قهرمان سنگین وزن جهان، نوشته است. این لینک واشنگتن پست توضیح میدهد که دو راه برای انتشار خبر فوت وجود دارد: ۱) چاپ یک «اطلاع فوت» (paid Death Notice) که تقاضا دهندگان در ازاء آن پول پرداخت میکند. برای این کار باید با بخش آگهی روزنامه تماس حاصل شود و اطلاعات مراسم خاکسپاری و زمان و مکان آن هم منتشر میشود. ۲) انتشار «خبر ترحیم» (News Obituary) که خلاصه ای از بیوگرافی شخصیت ها را ارائه میدهد و توسط یک خبرنگار حرفه ای واشنگتن پست نوشته میشود پولی نیست، بلکه خبری است.خبر فوت خانم مرجان در دسته دوم قرار دارد. در صفحه این خبر کلمه «آگهی» قید نشده بود؛ خبرنگار روزنامه محتویات خبر را خودش تدقیق کرده و هیچ اطلاعاتی در رابطه با روز و محل مراسم خاکسپاری (که ویژگی آگهی پولی است) در آن درج نشده بود. واشنگتن پست در سایت خود صریحا میگوید: «هیچ مبلغ پولی برای خبر ترحیم نیاز نیست». درج چنین مقالاتی طبیعتا تابع اهمیت و تاثیرات شخصی است که از دنیا رفته است. این تنها یک نمونه بود. حالا بددهنی های این مزدور بی سر و بی پا علیه خانم مرجان را قرار بدهید کنار جعل نشریه مجاهد و تهدید هنرمندانی که از این بانوی بزرگوار تجلیل کرده اند، آیا چیزی جز وحشت آخوندهای حاکم و مزدوران خرد و ریزش را از محبوبیت خانم مرجان و همبستگی که حول او شکل گرفت را بازتاب میکند؟زنده یاد مرجان در خاطرات خود از دوران اسارت بدست رژیم زن ستیز آخوندی میگوید: «در سلول، زن جوانی را دیدم که اسمش شهین بود .بیست و چهار پنج سال بیشتر نداشت و او را تازه پس از تولد فرزندش از بیمارستان اوین به بند آورده بودند. او می‌گفت همسرش قبل از اعدام خواسته که اسم نوزادشان را به نام خواهرش که در پنج مهر شهید شده بود، سولماز بگذارند. روزی که می‌خواستند شهین را برای اعدام ببرند، پیشانی سولماز کوچک را بوسید. او در خواب بود و در آغوش مادرش درست مثل مجسمه مریم مقدس میکل‌آنژ شده بود. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم؛ صورت‌ام را میان دست‌هایم مخفی کردم تا صدای گریه‌ام را نشنوند. تا این که با دستی که شهین به سرم کشید به خودم آمدم. لحظه‌یی به چهره آرام ولبخند تلخی که به لب داشت خیره شدم. او سولماز را توی بغلم گذاشت و رفت».اما در همان زمانها تواب تشنه بخون، همین مجاهدین قهرمان را در گشتهای دادستانی در خیابانهای تهران به دام می انداخت و در کشف چاپخانه به ”برادران شکنجه گر” امداد میرساند و در سال ۶۷ نه یک انزجار نامه بلکه بنا به نوشته خودش ۴ انزجار نامه علیه مجاهدین می نویسد و البته متن را هم یادش رفته است!! البته با تردستی و خرمرد رندی تلاش میکند این پرونده سیاه را سفید سازی کند و مثلا در باره برخورد با کمیته مرگ می نویسد: «نمی‌دانم چی شد که با من به چانه زنی پرداختند. شاید به خاطر «سلام» اولی بود»!! خانم مرجان درسهای زیادی از ایستادگی و مقاومت را به اینگونه مزدوران و اربابانشان داده است. به همین خاطر هم این مزدوران حق دارند که مثل گرگ تیرخورده به خود بپیچند، بخصوص که این بار پای یک زن سر فراز در میان است و هضم آن برای امثال مصداقی که زن ستیزی آخوندی در تمامی تار و پود وجودشان سرشته شده است، نه مشکل بلکه غیر ممکن است. درود خلق و خالق بر مرجان که حتی پس از وداع از این جهان، روح بزرگش رژیم آخوندها را به وحشت می اندازد و نام بلند و آوای نیکش و مبارزه پرافتخارش، اینگونه ددان و دیوان و دیوکان تشنه به خون را دیوانه تر و سراسیمه تر کرده است.کلام مولانا، شایسته این توابان تشنه بخون و اربابانش در تهران است که میراث پرافتخار این زن شورشی را هدف قرار داده اند، آنجا که گفتشمع حق را کنی تو ای عجوزهم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوزکی شود دریا ز پوز سگ نجسکی شود خورشید از پف منطمسراه درخشان بانو مرجان و هنرمندان متعهد پرروهرو باد!
شنبه, 31 خرداد 1399 ساعت 23:52

«لاله های واژگون» ۶۷ از شهر گلها

در هنگامه عبور کاروان پرشکوه بهار که خرامان و دامن کشان به سوی منزلگاه تابستانی روان میشود، در برخی از کوهپایه های اطراف گلپایگان و خوانسار، رویش دل انگیز «لاله های واژگون» با صورتگری نقاش طبیعت، براستی دشت و دمن را گلگون و رنگین میکند. لاله های خونین رنگی که پرطراوت و شاداب بر کاکل بوته های سرسبزشان میرویند، ولی در همان حال انگار که از گردن آویزان و واژگون شده اند...
سه شنبه, 27 خرداد 1399 ساعت 22:18

من شورشی یم، شورشی

شعر زیر ۲۱ سال پیش در شماره ۴۷۱ به تاریخ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۷۸ در نشریه مجاهد بچاپ رسیده است. چون فرشته به علت جراحی چشم فعلن نمی تواند مقاله تایپ کند (شرمنده ام که تایپ کردن نمی دانم ) و نیز بدین خاطر که خوشبختانه امروزه یکایک آحاد مقاومت ایران به حق و بجا یک شورشی جدی در برابر رژیم مستأصل و سخت هراسنده از مقاومت سرفراز ایران، این شعر را به جای یک مقاله باز پخش می کنم.   من شورشی یم، شورشی   پیرم اما پلنگم بر قله می نشینم تا به جای ماه تاریکی ها را شکار کنم. مرا از ناسازگارهای روزگار چه باک پیرم اما پلنگم مهاجم چون توفان غرنده چون رعد دلشکستگی های من و چون من حکایت تازه یی نیست تا هستم از پای نمی افتم مگر جلادان و ستمکاران از پای افتاده اند؟ بگذار سرخوردگان سر به یاوه و هرزه برداشته ــ آن دیروز «پا لنگان» امروز به سوراخ موش نشسته ـــ کاشفانه و خائفان و خادمان زمانه یی باشند که جز چیرگی بیرحم سرمایه بر آن   دلربایی دیگری نیافته است. دردا و شگفتا درست بدان هنگام که امپراتوران مغرور عصر از جنگ و گریز موش ها به شادی، فتح قهقهه سر می دهند شما مدعیان دیروز همان موش هایی شده اید که نه جنگ و گریز که به بازی تکه پنیری نه دُم که تن و جان را به تله می دهید. من شورشی یم، شورشی و شوریده تر از شما (که شوریده نُمایید) عصیانگری زخم آجین اما مطمئن. از موعظه تمامی پدران مقدس سرمایه، بیزارم در برابر آنان که چون به سخن درآیند، فریب دهند و چون عمل کنند، بکشند و به تاراج برند. پیرم، اما پلنگم شکسته دل و بی تردید، ایستاده ام اگرم سلاح برکف نیست از ناتوانی من است اینک که می توانم هم چنان با کلمات و کلمات و کلمات نابکاران را به رگبار می بندم. نه بیمارم، نه دیوانه شوریده حالی شورشی یم با بیدادگران در جنگ   با ستمدیدگان، همراه. ای آتشفشان همیشه سرکش، ای قلب من! رفیقان نیمه راه، رفیق نبودند تیمار خوار دردمندان و دلشکستگان نبودند آنان خانه شاگردان روزهای خود بودند. پس بمان ای پیر! که چون یاران هم پلنگی و هم شورشی.
دوشنبه, 26 خرداد 1399 ساعت 23:06

مرجان، سلبریتی محبوب و شورشی

دیروز برای بدرقه عزیزی رفته بودیم که وداع با او کار آسانی نبود.
شنبه, 24 خرداد 1399 ساعت 22:54

مرجان چگونه مرجان شد؟

صادقانه بگویم از وسعت بازتاب پرکشیدن خانم مرجان شگفت زده هستم. پیش از این می دانستم که او یکی از محبوب ترین هنرمندان مردمی معاصر است. علاوه بر این در سالهایی که با مقاومت بود این بختیاری را داشتم که هربار می دیدمش با او و فریدون عزیز گپی داشته باشم و از نظراتش استفاده کنم.
مخدوش کردن چهره اپوزیسیون و راه اندازی جنگ روانی بر علیه نیروهای مقاومت بطور عام، بعنوان بخش جدایی ناپذیر سرکوبگری رژیم های توتالیتر و فاشیستی، یک امر رایج و شناخته شده ای است.
جمعه, 23 خرداد 1399 ساعت 22:29

بمب اتمی ولایت در راه است

باافزایش تنش میان رژیم آخوندی و جامعه بین الملل برسر موضوعاتی مانند اتمی، موشکی، سرنگون نمودن هواپیمای اوکرائینی، صدور ترویسم و کشور گشایی و یا نقض حقوق بشر در ایران، حال سوال اینجاست که بواقع با این پدیده شوم در ام القرای بنیادگرایی در خاورمیانه چه باید کرد؟ پاسخ مردم و مقاومت ایران به این سواال کلیدی بسیار ساده و روشن است و آن چیزی بجز سرنگون نمودن بساط دیکتاتوری ولی فقیه و رسیدن به یک جامعه ای آزاد و دمکراتیک برپایه منشور ملل متحد و مبنی بر حسن همجواری و احترام به حقوق بشر نمی باشد. اما آنچه که به جامعه جهانی برمی گردد، به یقین نگاه بسیاری از دولتها و نه ملت ها به رژیم آخوندی ، نگاهی مملو از «مماشات» و «سازش» با حکومتی است که متاسفانه تا به امروز در سایه آن بسیاری از اهداف و برنامه های مخرب خود را به پیش برده است. یک نمونه آن، همان دستیابی به «بمب اتم» برای برهم زدن تعادل منطقه ای و بین المللی با ضریب «موشک های بالستیک» می باشد.با نیم نگاهی به تازه ترین داده های آژانس بین المللی اتمی بخوبی می توان به عمق این واقعیت که خامنه ای تنها چند ماه تا ساخت بمب اتم فاصله دارد رسید. این گزارش با تمام کاستی ها و با نگاهی مملو از «استمالت » تاکید کرده است: «ذخیره اورانیوم غنی شده ایران تقریبا به ۸ برابر حد مجاز رسیده است». این گزارش در ادامه می افزاید: «ذخیره اورانیوم غنی شده ایران تا روز ۲۰ مه (۳۱ اردیبهشت) به ۱۵۷۱.۶ کیلوگرم رسیده بود. آژانس بین المللی انرژی اتمی پیش از این میزان ذخیره اورانیوم غنی شده ایران تا روز ۱۹ فوریه (۳۰ بهمن) را ۱۰۲۰.۹ کیلوگرم گزارش کرده بود».براین اساس می توان به این نتیجه منطقی رسید که رژیم آخوندی تنها طی یک سال گذشته ضمن عبور از مرزهای تعین شده در برجام ، غنی سازی اورانیوم را تا مرز «۵۰۰ درصد» افزایش داده است، زیرا براساس توافق اتمی، رژیم تنها اجازه غنی سازی و ذخیره سازی «۳۰۰ کیلوگرم» را دارد.کارشناسان مسائل اتمی بدرستی براین باور هستند که این میزان از اورانیم غنی سازی شده اکنون ولی فقیه را در موقعیت دستیابی و ساخت حداقل «یک بمب اتم» طی چهار ماه آینده قرار می دهد. مضافا براین واقعیت نیز باید به رشد فزاینده غنی سازی و رسیدن به سطح «۴،۵ درصد» اشاره نمود که خود بینه ای براین تلاش رژیم در زمینه ساخت بمب اتمی است.همچنین آژانس بین المللی اتمی از دو مکان نام برده است که رژیم آخوندی تا به امروز اجازه بازدید و دسترسی کارشاسان را به آن نداده است، امری که آینه تمام قدی از تمامی پنهانکاری های ولی فقیه می باشد.  حال اگر به داده های رژیم از فردای خروج ایالات متحد از برجام نیم نگاهی بیافکنیم، علاوه بر واقعیت بالا، به چند شاخصه دیگر نیز در راستای ساخت بمب اتم خواهیم رسید. نخست خودداری رژیم از«فروش مازاد آب سنگین و اورانیوم غنی سازی شده» و دیگر «راه اندازی سانتریفیوژ های مدل آی آر ۹ به بالا» .این اقدامات مخرب از سوی دیکتاتوری خامنه ای در حالی است که ماله کشان نظام از بام تا شام بر شیپور «حفظ برجام» می دمند، درحالیکه عطف به توافق اتمی، گام های حکومت طی یک سال گذشته تماما ضد برجام و با هدف دستیابی به سلاح اتمی بوده است. در فردای برجام خانم رجوی ضمن هشدار به جامعه جهانی مبنی بر سیاست های پنهانکارانه رژیم تاکید کرده بودند: «دور زدن شش قطعنامه شورای امنیت راه فریبکاری ملایان و دستیابی آنها به بمب اتمی را نمی بندد» و راه حل همان «فعال کردن مکانیزم ماشه توسط شورای امنیت ملل متحد و اعمال مجدد شش قطعنامه این شورا» می باشد.بهرحال با این روند مخرب و خزنده از سوی دیکتاتور مذهبی، جامعه جهانی اکنون در مقابل دو سوال اساسی قرارگرفته است. نخست دادن پاسخی مناسب به تلاش های رژیم در زمینه ساخت سلاح اتمی و دیگری پروژه موشک های بالستیک که آخرین آن با محمل «آزمایش ماهواره ای» طی هفته های گذشته به آزمایش رسید.سخن آخر آنکه ما اکنون با رژیمی روبرو هستیم که نه تنها مردم خود را در کوچه و خیابان به گلوله می بندد و شدید نوع نقض حقوق انسانی را علیه ایرانیان اعمال می نماید ، بلکه بزرگترین تهدید علیه ثبات و امنیت منطقه نیز می باشد. ماحصل سیاست های این هیولای خون آشام ، چیزی بجز بروز جنگ های نیابتی، تروریسم و حمایت از گروه های بنیادگرا با تامین مالی آنان نیست. با چنین داده هایی اکنون وظیفه ای سنگین بر دوش جامعه بین الملل نسبت به تمامی تعهدات آنان به منشورهای ملل متحد قرارگرفته است. به یقین عدم اعمال سیاستی قاطع در زمینه تحریم ها و بویژه تحریم های تسلیحاتی و موشکی و یا عدم همکاری قدرت های جهنی در شورای امنیت ملل متحد برای توقف این وضعیت بحرانی، به معنای چراغ سبز به دیکتاتوری ولی فقیه برای ادامه این روند و عنقریب رسیدن به بمب اتمی است.
سه شنبه, 20 خرداد 1399 ساعت 19:21

مرجان اثبات تعهد بود

سخن عشق زینهار مگوی یا چو گفتی بیار برهانش (سعدی) مرجان هم پر کشید.مرجان حسن جمال داشت و دانایی و کمال، ضمیریش صاف، همی بی غل و غش و بی مکر.
چهارشنبه, 14 خرداد 1399 ساعت 00:39

واکاوی یک سوتی! افشای نام مزدوران رژیم

این روزها چند خبردر فضای مجازی واکنش های طوفانی برانگیخت وهمگان در جریان هستند. یکی از آن خبرها افشای اسامی چند تن از مزدوران اطلاعات آخوندی در خارجه است که در صف اپوزیسیون قلابی و مجازی! رژیم هم برای خود جا بازکرده اند.
رژیم فاشیستی ملایان بعد از قتل عام دهه۶۰ بر این گمان باطل بودند که کمر سازمان مجاهدین خلق را چنان شکسته اند که دیگر کمر راست نخواهد کرد. تشکیل ارتش آزادیبخش چونان صاعقه ارکان تبهکاران را بلرزه درآورد. این برای آنان چنان غیرمترقبه بود که شعاع فروزان خطر را در تمامی اندام نظام منعکس کرد.
یک ضرب المثل معروف میگوید، «چوب را که بلند کنی گربه دزده فرار میکند»، برخی ها هم میگویند ”حرف را بنداز صاحبش بر میدارد”. این حکایت معاندین ضد مقاومت و کمک‌کار و عوامل مستقیم یا غیر مستقیم و خدمتگزاران وزارت اطلاعات است. از این قماش پر هستند در دل تاریخ همه مقاومت ها. تازه اینان که کوتوله های تاریخ ضد مقاومت سازمان یافته ایران زمین هستند. کنوت هامسن یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ نروژ، که جایزه نوبل ادبیات را گرفته بود، تنها در چند مقاله علیه ارتش آزادیبخش نروژ و مقاومت گونا رسونسه بو ها و ماکس منوس ها، قهرمانان ارتش آزادیبخش میلورگ که رهبر و اشرف ۳‌ آن ها در لندن مستقر بود و سازماندهی کل قیام و رهبری آن را بعهده داشت، یکباره منحوس و منفور تاریخ شد و نام نیکش به بدترین ها بدل گردید. او نوشته بود که هیتلر و نازیها از اینها و این مقاومت بهتر هستند و اینها فلان بهمان هستنند و نبایست از آنها پشتیبانی کرد....... همین برای سقوط او از اوج یک چهره شهیر ملی وطن به قعر پر ژرفای یک خود فروخته کافی بود. در یکی از خیابانهای مرکز پاریس پلاکاردی به درب خانه قدیمی او نصب است و شرح حالش را همه میدانند.روز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت من در برنامه ارتباط مستقیم سیمای آزادی درباره طرحهای وزارت اطلاعات و مزدورانش، داستان زن مسنی را توضیح دادم که در زمان اشغال نروژ توسط نازی ها به همکاری با دشمن پرداخته و به جنبش مقاومت و ارتش آزادیبخش نروژ خیانت کرده بود و توسط این ارتش مجازات شده بود. متعاقبا یک مشت از خودفروختگان سیاسی که در خیانت به مقاومت خونبار مردم ایران ید طولایی دارند خودشان را مصداق این ماجرای تاریخی دانسته و داد و فغان برداشتند که پرویز خزایی ما را تهدید کرده است. آن شاعر آستانبوس گفت «دستور قتل ما را صادر کرده است». یکی دیگر هم نوشت ”از دوستان بخصوص کسانی که در نروژ هستند می خواهم که با ترجمه این ویدئو به زبان هر کشور آنرا در اختیار پلیس محلی قرار دهند که این تهدیدات جدی گرفته شود. من نمونه تهدیدات هواداران مجاهدین نسبت به خودم را جمع آوری کرده و بصورت جداگانه به اشتراک خواهم گذاشت” و شمار دیگری نیز از این ترهات نوشتند که تنها باید گفت الخائن خائف!!این نیز فراموش نشود که رژیم آخوندی از این هیاهوها و جنجال ها برای پیشبرد طرحهای تروریستی اش علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت و از جمله علیه شخص من بسیار سود می برد. همه میدانند که ما سه نفردر مقام ریاست سفارت بودیم که از همان آغاز ماجرای ربودن انقلاب بهمن به مقاومت سازمانیافته و موثر و تشکل شورای ملی مقاومت توسط شیر مرد تاریخ مقاومت ایران مسعود رجوی و یارانش پیوستیم. در شروع انقلاب من ابتدا معاون سفیر و سپس جانشین سفیر در سوئد شدم و سپس سفیر دو فاکتو در نروژ و از همان اول تمام سفارت را در اختیار مقاومت سرفراز ایران قرار دادم. دو همکار من، دو دیپلمات برجسته ای که به مقاومت پیوستند، پروفسور کاظم رجوی و محمد حسین نقدی در ژنو و رم توسط تروریستهای همین رژیم به شهادت رسیدند و من هم هدف دیگر آنها بوده ام، که تا کنون موفق نشده اند. مقامات نروژی بخوبی از این امر مطلع‌اند و هنوز هم بسیار مراقب وضعیت امنیتی من هستند. بگذریم، خواهش من از همه آنها که احساس خویشاوندی عقیدتی و سیاسی و اطلاعاتی با آن زن خائن نروژی یا خائنان فرانسوی و لهستانی و دیگر کشورهای تحت اشغال هیتلر میکنند اینست که هر چه سریعتر صحبتهای مرا به زبانهای زنده و مرده دنیا ترجمه کنند و در اختیار همه سرویسها قرار بدهند و اگر هم مشکل دارند این بنده در ترجمه به آنها کمک کنم. فقط ترجمه به عربی و دادن آن به حزب الله و حشدالشعبی و بقایای ابومهدی فراموش نشود، چون بقایای حاج قاسم بدبختی های زیادی دارند و فرصت ترجمه نمیکنند. در ضمن به عنوان یک حقوقدان میخواهم روی دو نکته تاکید کنم، شاید بدرد این ترسیدگان بخورد:اول اینکه خیال حضرات از این بابت جمع باشد که مجاهدین و شورای ملی مقاومت تا یقین نداشته باشند و ادله و مدارک و شواهد و شهود کافی و محکمه پسند نداشته باشند به کسی برچسب مزدوری و خیانت نمیزنند، بنابراین از حضور در هر دادگاهی که در اروپا به پرونده عوامل و مزدوران وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس رسیدگی کند استقبال میکنیم. همانطور که در بسیاری از پرونده های دیگر مثل لیست تروریستی رژیم و پشتیبانانش را که با کمک همین خائنان برای مقاومت ایران پرونده سازی کرده بودند در هم شکستیمدوم و مسأله اصلی اینکه حضور ماموران و مزدوران اطلاعات و نیروی قدس در این کشورهاست غیر قانونی است و باید اخراج شوند. این موضوعی است که ما از دادگاهها و مراجع قانونی در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی میخواهیم و باید به آن بپردازند. آنها منشاء تهدید برای پناهندگان و مخالفان واقعی ایرانی می باشند. اخراج عوامل رژیم ایران از اروپا یک پایه مستحکم حقوقی نیز دارد اتحادیه اروپا در اجلاس ۲۹ آوریل ۱۹۹۷ بعد از حکم دادگاه میکونوس تصمیم گرفت که ماموران اطلاعات آخوندی از کشورهای اروپایی اخراج شوند و به این گونه ماموران اجازه ورود به اروپا ندهند.اخراج این افراد خواست عموم ایرانیان آزاده و شرافتمند در خارج از کشور نیز می باشد. دهها هزار ایرانی بخصوص در سال گذشته در تظاهراتهای متعدد منجمله در واشنگتن، بروکسل، برلین، پاریس، لندن، خواستار اخراج ماموران و مزدوران اطلاعات آخوندی از این کشورها شدند. همپالکی های آنها که این روزها هیاهو راه انداخته اند که گویا من تهدیدشان کرده ام، در جمع آوری اطلاعات برای اقدامات تروریستی در سالهای گذشته نقش داشته اند. یک مورد آن علیرضا نقاش زاده است که رئیس پلیس آلبانی در اول آبان ۱۳۹۸ اعلام کرد مسئول گردآوری اطلاعات لازم برای انفجار مراسم نوروزی ۱۳۹۷مجاهدین در تیرانا بوده است. جالب اینکه او هم بدنبال مادرش در آلبانی می رفته است!!. و حالا آن شاعر کج مشاعر به دفاع از نقاش زاده پرداخته و میگوید «اصلا اطلاعات نیاز نداره به اینهمه آدم. رژیم خمینی باهوشتر از اینهاست..... بهرحال هر انتقادی به علیرضا نقاش زاده وارد باشه ولی او اطلاعاتی و رژیمی نیست.... این را من صحبت کردم با همین آقای نقاش زاده و صمیمانه ماجرا را گفت. وارد سیاست هم نمیخواد بشه داره زندگیش رو میکنه». الحمدلله نمردیم معنی زندگی را هم فهمیدیم. زندگی حتما احتیاج به تعطیلات و تفریحات هم دارد، بعضی ها هم تعطیلات نوروزی شان را به بازی با بمب گرفتن از دیپلمات و آوردنش به گردهمایی پاریس و یا جشن نوروزی مجاهدین و یا جمع آوری اطلاعات علیه مقاومت می گذارنند. تفریحات سالم تر از این چی؟! نمونه دیگرش میثم پناهی است که توسط دادگاه آلمان در سال ۲۰۱۶ محاکمه و به جرم جمع آوری اطلاعات از مجاهدین و منتقل کردن به رژیم به ۲ سال ونیم حبس محکوم شد! و یا داوود زاده لولویی که اکنون در دانمارک زندانی و در حال محاکمه است .... این یارو اگر دستش برسد یک دفاعیه برای آنها نیز خواهد نوشت که تنها رفته‌اند دنبال زندگی شان !!البته این حرف ها را قبل از آن به مدت دو دهه اداره حراست از قانونی اساسی آلمان و دستگاه اطلاعاتی هلند و سوئد و نروژ و .... بارها در گزارشات سالانه خود اعلام کرده اند که وزارت اطلاعات در خارج از کشور اعضای سابق سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را استخدام می کند تا علیه مقاومت ایران به جمع آوری اطلاعات و شیطان سازی بپردازند. در قسمتی از گزارش سال ۲۰۰۲ اداره حراست قانون اساسی آلمان چنین می خوانیم«.... مانند گذشته، سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران کماکان «تمرکز ویژه» اصلی وزارت اطلاعات در آلمان هستند.... (وزارت اطلاعات) با عضوگیری از اعضای فعال یا قبلی این سازمانها، تلاش می کند اطلاعاتی در باره فعالیت های ضد رژیمی آنها، ساختار و کادرهای رهبری آنها کسب کند. علاوه بر این، تلاش می کند موقعیت آنها را با دخالت از طریق شیوه های مختلف و از طریق فعالیت های ضد تبلیغات متمرکز تضعیف کند. گزارش آلمان ادامه میدهد که: افسران اطلاعات و نیز کارمندانی که متعهد به همکاری در هیأت های دیپلماتیک و کنسولی در آلمان هستند، درگیر فعالیت های کسب اطلاعات هستند. آنها در تلاش هستند خبرچین هایی را عضو گیری کرده و از آنها به عنوان منبع استفاده کرده و یا از فعالیت هایی که توسط ستادهایشان در تهران کنترل می شود، حمایت لجستیک به عمل بیاورند». گزارش سالهای بعد نیز اکثرا حاوی نکات مشابهی است. همچنین گزارش ۲۰۱۹ سازمان پلیس امنیتی نروژ (پ اس ت) رژیم ایران را یکی از دشمنان اصلی خارجی کشور نروژ رقم زده است.بگذریم که دیر نیست که سرنوشت خائنان و همکاران و همدستان وزارت اطلاعات و نیروی قدس پس از آزادی ایران از دست اربابان آنها، مانند همکاران نازیها در جنگ دوم جهانی، توسط دادگاههای عادلانه رقم بخورد. بی مناسبت نیست که یک خاطره کوتاه و البته مهم از ششمین کنفرانس جهانی ضد اعدام در اسلو را هم به اطلاع هموطنان عزیز برسانم. در این کنفرانس که در سال ۲۰۱۶ تشکیل شده بود و در نوع خود بی نظیر بود تقریبا همه کشورهای جهان درسطح شخص اول کشور و دولت و پارلمان و یا درسطح وزیرخارجه و لااقل سفیر شرکت کرده بودند.سخنران افتتاحیه پاپ فرانسیس بود و سپس تک تک کشورهاییکه مجازات اعدام را لغو کرده بودند مستقیم و یا ازطریق تصویری سخنرانیهای خود را عرضه کردند. بویژه سخنرانی رابرت بادانتر وزیر اسبق دادگستری فرانسه و قهرمان لغو اعدام در فرانسه و هچنین وزیر خارجه فرانسه بسیار جالب بود چرا که فرانسه یکی از مهمترین کشورهای غربی در لغو مجازات اعدام در نهم اکتبر ۱۹۸۱ بود. در این کنفرانس همیچنین از کشورهایی که بتازگی مجازات اعدام را لغو کرده بودند قدردانی شد ومورد تشویق قرار گرفتند. از جمله رئیس جمهور مغولستان مستقیما روی اکران آمد و بعنوان تازه ترین کشور لغو کننده اعدام مورد تشویق و قدردانی قرار گرفت و سخنان خود را ایراد کرد.در این جلسه فرصتی برای نگارنده، بعنوان نماینده شورای ملی مقاومت ایران پیش آمد که یک سخنرانی کوتاه داشته باشم.در آنجا به صراحت گفتم که هم درگذشته دور وهم نزدیک و حتی در همین دوران معاصر- بویژه در همین اروپای آزاد شده از نازیسم و فاشیسم - بسیاری خائنان و پشت کرده ها و بریده گان از مقاومت ها را به مجازات اعدام رسانده اند. درهمین منطقه کنونی خاورمیانه هم هنوز اجرا میشده است....بعد با رفرانس به طرح ده ماده ای خانم رجوی برای ایران آزاد و بیان اینکه که این ده ماده عصاره فشرده‌ای است از اعلامیه جهانی حقوق بشر، اهداف این ده ماده و همچنین فشرده ای از برنامه دوران گذار در اساسنامه شورای ملی مقاومت را تشریح کردم.در پایان نکته ای گفتم که توجه و تحسین حضار و بویژه وزیر خارجه نروژ و چند کشور دیگر را بر انگیخت. گفتم در تاریخ همه انقلابها و مقاومت های سازمانیافته جهان، از دور دور و نزدیک و نزدیک، این اولین بار است که یک سازمان و تشکیلات منسجم و کثرت‌گرای یک مقاومت بزرگ قبل از رسیدن به قدرت و تشکیل دولت موقت دوران گذار، به صراحت مجازات اعدام را لغو کرده است. حتی در طول همین دوره مقاومت و تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران بسیاری از نفوذی های رژیم با آمدن به داخل ارتش آزادیبخش ملی ایران در جوار خاک میهن، ماموریت قتل و تیراندازی و سرقت و خرابکاری برای رژیم فاشیسم خمینی را انجام دادند. اما نه تنها مجازات نشدند بلکه پس از دستگیری توسط رزمندگان ارتش آزادی، توسط مسعود رجوی فرمانده ارتش آزادیبخش و مسئول شورای ملی مقاومت بخشیده و آزاد شدند و یا تحویل صلیب سرخ جهانی داده شدند. از اینان چند تن چنان از این سعه صدر مقاومت برانگیخته شدند که داوطلبانه به ارتش آزادیبخش پیوستند و حتی تنی از آنان بعدا شهید شدند. در همانجا عده ای از حاضران به من گفتند، براستی که مقاومت شما برای دفاع از یک پرنسیپ (مخالفت با حکم اعدام) قیمت سنگینی داده است چون به تجربه وقتی شما در یک جنبش مقاومت که زیر سنگین ترین فشارها و ضربات است حکم اعدام را لغو میکنید، رژیم حاکم به جاسوسان و نفوذیها و دژخیمانش اطمینان خاطر میدهد که هر کاری هم که بکنید این جنبش شما را اعدام نمیکند و من به آنها گفتم رژیم تا کنون با سوء استفاده از این پرنسیپ و سنت تحمل و بردباری مقاومت، ضربات زیادی به ما زده است. اینرا نوشتم که هموطنان بویژه نسل جوان در مقابل شیطان سازی ولایت فاشیستی خمینی- خامنه ای از انواع معمم و مکلا و فکل کراواتی های مامور مستقیم یا یاری رسانان غیر مستقیمش، این افتخار که تنها نصیب مقاومت سازمانیافته ایران عزیزمان شده را برای نسل های آینده چون جان شیرین و با افتخار در حافظه خود حفظ کنند.و اما یک نکته آخر برای حسن ختام درباره این زشتکاران مددکار رژیم در خارج:اینها که از ترس تف کردن به صورت‌شان و تراشیده شدن سرشان در خیابانهای پر از مردم خشمگین ایران پس از آزادی ایران زمین، و یا محاکمه عادلانه در دادگاهای میهن آزاد شده، بقول لرها هیزه کرده اند (دل آشوب شده اند) دیشب که بخشی از ویدیوی سخنان من درباره خائن نروژی را پخش میکردند گاف بزرگی کردند. آنها این ویدئو را بنحو ابلهانه ای قصابی کرده بودند، اما بخشی از صحبت های مرا یادشان رفته بود سانسورکنند و آن جایی است که من میگویم: «دیدید که حتی نروژی ها با این خائن ها چکار کردند.(و ادامه دادم): حالا مقایسه کنید فرق کار آنها را با کار مجاهدین در مقابل این بریده ها و خائنان ضد مقاومت ایران! ننگتان باد»
سه شنبه, 06 خرداد 1399 ساعت 22:00

درد بی درمان

ه تجربه دریافته ایم که هر زمان وضعیت «جمهوری اسلامی» در داخل و خارج از کشور، شکننده و منزوی تر میشود، ارکستر بدآهنگ وزارت اطلاعات ملایان، ساز خود را بر علیه اپوزیسیون برانداز رژیم و بخصوص سازمان محوری آن یعنی مجاهدین خلق، گوش خراش تر کوک میکند و این داستان تکراری، سالهاست که ادامه دارد.   البته بدلایل قابل فهمی یکی از ویژگیهای این شیادان و دشمنان مردم، ضدیت هیستریک شان با زنان خط مقدم مبارزه و رزمندگان آزادی میباشد. طبعآ آنها با چنین نیت پلیدی، از شیوه های کثیفی نیز استفاده میکنند که یکی از رایج ترین آنها تحریک یا ترغیب فردی ضعیف و زبون و یا خودفروش از خانواده ها، علیه زنان و دختران مجاهد و مبارز است... بعنوان مثال علم کردن فرزند علیه مادر، مدعی شدن یکی از والدین بر علیه دختران و گاه با طلبکاری فرهنگ آخوندی، بازخواست شوهر سابق و «ماشالله مرد» کنونی از زن مجاهد خلق و جانفشان راه آزادی!  موضوع فقط خواست یا درخواست و یا بازخواست هم نیست. در واقع دستور و فرمانی است به فرموده برای دست کشیدن از مبارزه و مقاومت علیه فاشیسم مذهبی، و پشت کردن به سازمان رزم و همرزمان و راهبرانشان، همراه با سیلی از اتهامات که کمترینش «بی عاطفه» و «بی اراده» بودن و نداشتن «حق انتخاب» برای آن زنان مبارز است. انگار که مجاهدین از روز اول جانشان را همین جوری مفت و مجانی بدست آورده اند و قدرش را نمیدانند و حالا هم آسان کف دستشان گرفته اند و هیچ چیزی هم از زندگی و زیبایی ها و جاذبه هایش نمیدانند و اصلآ بلد نیستند در ساحل امن زندگی، مثل خیلی های دیگر، بی خیال مردم و میهنشان شوند.  از طرف دیگر، همچون گذشته و در همین ایام نیز شاهدیم که خانواده های شریف و نجیب همین مجاهدین حتی بخاطر یک تماس تلفنی ساده یا دیدار با عزیزانشان در اشرف و آلبانی، بازداشت و گاه بطور خانوادگی در ایران زندانی میشوند و حکمهای سنگین میگیرند. ولی حالا گشتاپوی آخوندی با نعل وارونه، وسط قرنطینه جهانی کرونا برای هشت هزار خانواده «منافقین» از دولت آلبانی تقاضای ویزای جمعی میکند!  خانواده خود من نیز از این تجربه تلخ بی نصیب نبودند... در سال ۶۷ پدر مرا برای ماهها در زندان اوین گروگان گرفتند چرا که با «دلسوزی بسیار» میخواستند من را مجبور به بازگشت از امریکا به ایران کنند. در همان حال برادر جوانم در بستر بیماری سرطان در تب میسوخت و جلوی چشمان ما قطره قطره ذوب میشد ولی آن جنایتکاران حتی اجازه ندادند پدرم یک تماس تلفنی یک دقیقه ای برای وداع آخر با پسر بیمارش داشته باشد.  همانطور که قبلآ نیز گفته ام برای فرد خائن و خودفروخته ای مثل مصداقی، همه درد و رنج رزمندگان تبعیدی و مصائب مبارزاتی و جدایی های خانوادگی، فقط «سوژه» مناسبی است برای نفرت پراکنی و هرزه گویی علیه مجاهدین خلق و خوش رقصی برای دشمنان آزادی مردم ایران.  چند سال پیش که همبند عزیزم «پروین فیروزان» با نزدیک به ده سال سابقه زندان، در حلقه محاصره مرگبار اشرف قرارداشت و توسط همین فرد بی شرم سوژه یک جنگ کثیف روانی شده بود و متهم به هر اتهامی میشد، در مقاله «زنی که حق وجود ندارد» گفتنی های ضروری را در این مورد نوشتم که لینک آن مقاله را در پانویس میگذارم.  سالها پیش در گردهمآیی های بزرگ و چند ده هزار نفری مقاومت ایران که در فرانسه و کشورهای دیگر برگزار میشد، و اتفاقآ مصداقی هم تا مدتها بعنوان یک هوادار برای فروش کتابهای خاطرات زندانش شرکت میکرد، یکبار وقتی پرستار مهربان و محبوب بندمان در زندان اوین و قزلحصار، زنده یاد «مصی جوشقانی» در همایش پاریس پشت میکروفن اعلام برنامه میکرد، ایرج مصداقی از آنجایی که چشم دیدن هیچ زندانی سیاسی مخالف خودش را نداشت نتوانسته بود کین توزی شخصیش را بپوشاند و با فرافکنی رذیلانه ای گفته بود مجاهدین یک توّاب زندان را مجری برنامه شان کردند!  عبرت انگیز است که از میان صدها زندانی سیاسی بازمانده بند زنان اوین و قزلحصار، هیچ زندانی حتی مخالف مجاهدین نبود که با نسبت دادن چنین تهمت و دروغی به مصی، خودش را آلوده کند. بهرحال مصی عزیز چند هفته پیش پاک و سبکبال پرکشید و از جمع ما به یاران سربدارش پیوست و دوست و دشمن با احترام از او یاد کردند هرچند روسیاهی همیشگی برای مصداقی فرومایه ماند.  به خاطر همین ضدیت بیمارگونه با زندانیان مجاهد وفادار و پایدار است که او حتی علیه رزمنده آزادی «زهره شفایی»، از زندانیان خوشنام و مقاوم زندان اصفهان که پدرش دکتر شفایی و مادر و برادران و خواهر و دامادشان به جرم «مجاهد» بودن قتل عام شدند و خودش چهل سال است که در جنبش مقاومت در خط مقدم حضور دارد، با کین توزی غریبی از جنس همان بازجویان زندان، او را متهم میکند و برای تسکین درد بی درمان خودش به او تهمت تواب میزند. اگر کسی حتی یکبار با زهره عزیز تماس و دیدار داشته باشد معنای جدیدی از فروتنی و نجابت انقلابی را به چشم می بیند.  حالا کیس و سوژه جدیدی که اطلاعات آخوندی همزمان از چند جبهه! داخلی و خارجی برایش سناریوسازی کرده، بازهم یک زن مجاهد و فداکار است بنام «اکرم حبیب خانی» که چهل و چند سال است خانه و خانواده و جان و جوانی اش را در گرو آزادی مردم محبوبش گذاشته و البته بارها هم «بطرز مشکوکی» به قتل رسیده! و با شصت سال سن، همچون یک کودک خردسال توسط یک «فرقه صاحب مرده» آنهم در یک کشور اروپایی آن چنان شستشوی مغزی شده که بعد از سالها جنگ سیاسی و نظامی و فرماندهی صحنه های نبرد دلیرانه با آخوندهای شیاد و پاسداران تبهکار، هنوز بلد نیست خودش را از زندان این «گروهک فروپاشیده» نجات دهد!  البته او شازده پسری دارد که با سی و چند سال سن و زن و فرزند در سوئد، بناگاه بیاد مادر اسیرش افتاده و میخواهد به کمک دستگاه تبلیغاتی «انجمن نجات» و دستهای ناپاکی که دشمن اکرم و یاران و همرزمانش هستند و تشنه به خون مجاهدین، او را نجات دهند. سالار زنی که در نبردی نابرابر و چهل ساله، به پاس همه فداکاریهایش در راه آزادی وطن، و مقاومت و بردباریش با دهها درد و زخم کاری بر جسم و جانش، همچنان ایستاده و در برابر دشمن ترین دشمن بشریت در تاریخ معاصر یعنی آخوندهای هار و هرزه، لبخند پیروزی بر لب دارد. زنی که براستی شایسته احترام و بزرگداشتی است بسا بیشتر از بسیاری زنان و پیشتازان جنبش آزادیخواهی زنان جهان.  طبیعی است که حضور سرزنده تشکیلات مجاهدین و تک تک اعضای این خانواده بزرگ، همچون خاریست در چشم همه آنانی که بطور دیالکتیکی نفی تاریخی خودشان را در بقا و حیات و لبخند آنان می بینند. برای خود من همچون دوران زندان وقتی که میخندیم، وقتی که لبخند بر چهره مصی و اکرم و پروین و زهره و هزاران رفیق و خواهر مبارز و همراه دیگر می بینم، «دختران آفتاب و خواهران ستیزه و مهتاب» برایم تداعی میشود و خوب میفهمم چرا مصداقی و همپالکی هایش، با زدن کثیف ترین اتهامات اخلاقی به پاکترین و پاکبازترین دختران و زنان مجاهد در اشرف، در واقع درونمایه آلوده خودشان را فرافکنی میکنند و به دیگران نسبت میدهند. این همان درد بی درمانی است که البته خودشان از منجلاب درون خودشان بهتر خبر دارند.  فقط میماند یک سوال ساده از امیر یغمایی که سنگ دفاع از «حق و حقوق» مادرش را به سینه میزند... وقتی مصداقی و باند هرزه گویش علنآ در رسانه همگانی، مادر او را بعنوان یکی از اعضای «شورای رهبری مجاهدین»، بیشرمانه متهم به داشتن روابط آلوده در مناسبات داخلی تشکیلات میکند، او کجا بود؟ و چه دفاعی کرد؟ و چقدر برای حرمت و کرامت و شخصیت مادر بزرگوارش غیرت نشان داد؟! هان ای شرم، سرخی رویت را چه شد؟   مینا انتظاری اردیبهشت ۱۳۹۹
دوشنبه, 05 خرداد 1399 ساعت 13:09

شکنجه گرم را در چهره ایرج مصداقی دیدم

جای شهید و جلاد عوض نشود (بخشی از سخنرانی خامنه‌ایی راجع به اعدام‌های دهه ۶۰  در ۱۴ خرداد ۱۳۹۶)

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان