09242021جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

گزارش، تحلیل، مصاحبه

« شمار تلفات جاني ناشي از گرماي بي‌سابقه در پاكستان به‌رغم اتخاذ تدابير اضطراري به بيش از يك هزار نفر رسيد. قربانيان اغلب افراد كهنسال، بي‌خانمان و فقيرند كه دستگاههاي مولد برق وسايل سرمازا در اختيار ندارند. در حالي كه ماه رمضان نيز آغاز شده، گرماي طاقت‌فرسا ساكنان ايالت سند به‌ويژه ساكنان كراچي را كه مركز اين ايالت و بزرگترين شهر پاكستان نيز هست، سخت آزار مي‌دهد. ...در گرماي كم سابقه ۴۵ درجه سانتيگراد با كمبود و قطع مكرر جريان برق، پنكه‌ها از سقف خانه‌ها بي‌مصرف آويزانند و بسياري از لوله‌ها و شيرها از آب خالي است. بيمارستانها مملو از گرمازدگان است و سردخانه‌ها گنجايش جان‌باختگان را كه شمارشان افزايش مي‌يابد، ندارند. طبق پيش‌بينيهاي هواشناسي، بادهاي موسمي به‌زودي جنوب پاكستان را درخواهد نورديد و به‌زودي در ايالت سند و كراچي باران خواهد باريد. گرمازدگان پاكستان براي پايان موج گرما لحظه شماري مي‌كنند. گرماي بي‌سابقه در هند، در همسايگي پاكستان ماه گذشته جان حدود يك هزارو هفتصد نفر را گرفت. در دماي بالاتر از ۴۱ درجه سانتيگراد فعاليت عادي بدن انسان رفته رفته متوقف مي‌شود».سايت يورونيوز4 تير 1394 ـ 25 ژوئن 2015
« رزمندگان ارتش آزاد سوريه در غوطه شرقي دركنار نبردهاي سنگين, به آبياري مزارع و باغهاي زيتون كه صاحبان آنها مجبور به¬ترك آنجا شده اند, ميپردازند. اين باغها در تيررس نظاميان اسد قرار دارند. محمد يكي از رزمندگان ارتش آزاد سوريه است كه به جبهه حرستا وپليس نظامي مرتبط است. وي همراه با 23رزمنده ديگر بعد از اينكه زمان نگهباني آنها به پايان ميرسد به آبياري باغهاي زيتون در حرستا مبادرت ميكنند. ...محمد رزمنده ارتش آزادي سوريه- "منطقه غوطه در يك محاصره كشنده و ظالمانه قرار دارد ما رزمندگان تيپ فجر امت به آبياري اين درختان ميپردازيم زيرا كشاورزان نميتوانند بدليل توپباران وگلوله باران نظاميان اسد در اين منطقه, به مزارع رسيدگي كنند. بسياري از كشاورزان نيز از اين منطقه كوچ كرده اند و خيلي از درختان زيتون نيز خشك شده است. به همين خاطر فرماندهي تيپ فجر امت, ما را مكلف كرده كه بعد از بازگشت از نبرد و نگهباني اين باغها را آبياري كنيم. "تنها گروه محمد نيستند كه به آبياري درختان زيتون ميپردازند, بلكه تيپهاي ديگر رزمندگان درحرستا نيز به اين امر مبادرت ميكنند. رزمندگان در روزهاي اخير يك بسيج عمومي رابراي كمك به كاشت وبرداشت محصولات كشاورزي وهمياري كشاورزان, آغازكرده¬اند. محمد وهمرزمانش تأكيد ميكنند كه آبياري درختان زيتون, ادامه راه و مسير اجدادشان دربذل و بخشش ميباشد... با وجود تك تيراندازهاي رژيم اسد كه همه چيز را در حرستا هدف قرار ميدهند, امارزمندگان به آبياري ورسيدگي به باغهاي زيتون ادامه ميدهند، زيرا آنرا امانتي باقيمانده ازاجدادشان براي نسلهاي آينده ميدانند. لازم به يادآوري است كه شهرحرستا به شهر زيتون معروف است».تلويزيون اورينت3 تير 1394 ـ 24 ژوئن 2015
« ناتواني دولت‌ها در ايجاد شغل براي جوانان و دلسرد شدن از يافتن يک موقعيت شغلي مناسب در سال‌هاي اخير باعث انفجار دستفروشي در بازار کار ايران شده ؛ آنها را وادار کرده تا براي فرار از بيکاري فکري کنند.يکي از پديده هاي عجيب در بازار کار ايران که در طول يک دهه اخير رواج بيشتري يافته و خود را نشان مي دهد، دستفروشي است. فقط کافي است از منزل خارج شويم تا در معابر شهر، خطوط مترو، در اتوبوس‌هاي درون شهري، بر سر چهارراه ها و بسياري اماکن ديگر با دستفروشان برخورد کنيم. آنها براي گذران زندگي خود اجناسي را در دست دارند و از مردم مي خواهند تا از آنها خريد کنند. کارشناسان عقيده دارند وجود هزاران دستفروش در معابر و بازارها نشان مي دهد که تنگناهاي اقتصادي فراواني در زندگي مردم وجود دارد و اين مسئله باعث مي شود تا برخي از آنها براي امرار معاش به دستفروشي رو بياروند.... هر چند دستفروشان و فروشندگان دوره گرد اغلب انسان‌هاي شريفي هستند که براي کسب درآمد و امرار معاش به اين کار دست مي زنند اما واقعيت اين است که رشد اين پديده در بازار کار ايران نشان دهنده شدت کسري معيشتي برخي خانوارها و ناتواني در تامين مخارج زندگي است و دستفروشي روي خوش اقتصاد محسوب نمي شود.دستفروشي؛ چهره زشت بازار کار-در واقع بازار کار يکي از بدترين چهره هاي خود را در قالب دستفروشي نشان مي دهد که طي آن افرادي مجبور مي شوند براي کسب درآمد به اندک سودي دلخوش باشند. ... بحث استفاده از کودکان و در واقع سوء استفاده از بچه ها در قالب دستفروشي نيز يک مسئله است ... کارشناسان بازار کار مي گويند دستفروشي جوانان و رواج اين پديده زشت در بازار کار ايران نشان دهنده اوج نااميدي و دلسرد شدن اغلب کارجويان براي دستيابي به فرصت‌هاي شغلي است. امروز اغلب جوانان دستفروش در پاسخ به اين سئوال که چرا تلاشي براي يافتن يک شغل معقول نکرده و يا نمي‌کنند؛ اين است که قبل از دستفروشي براي ورود به بازار کار غيررسمي تلاش کرده اند اما نتوانسته اند شغلي بيابند و حالا مجبورند براي امرار معاش دستفرشي کنند.چرا دستفروش مي‌شويم؟ يك کارشناس بازارکار ...ميگويد: متاسفانه بي برنامگي دولت‌ها درحل معضلات بازار کار باعث شده تابخشي ازجويندگان کارکشور ناگزير به سمت دستفروشي گرايش پيدا کنند و درواقع فضاي اقتصادي کشور، رواج پديده دستفروشي را مهيا مي کند... اين کارشناس بازار کار افزود: هرچند ممکن است دستفروشي براي افراد درآمدهايي را نيز به¬همراه داشته باشد امادر واقع به دليل نبود هيچ گونه حمايت اجتماعي، بايد دستفروشان را جزو افراد بيکار وفاقد شغل تلقي کرد.دستفروشان هم بيکار هستند-به عقيده حاج اسماعيلي، دولت مي‌تواند با ايجاد بازارچه هايي تحت نظارت، دستفروشي را سر و سامان بدهد و حداقل تلاشي شود براي هدايت فعاليت‌هاي غيررسمي اقتصاد به سمت بازار کار رسمي. ...اين کارشناس بازار کار با بيان اينکه اغلب جوانان تحصيل کرده به اميد دستيابي به مشاغل استخدامي و دولتي تلاش مي کنند، گفت: حال که دولت نمي‌تواند توسعه يابد و ايجاد شغل کند، دستکم بخش خصوصي و تعاوني را رونق دهد و شرايط به نحوي پيش برود که اين دو بخش بتوانند فعاليت‌هاي اقتصادي کشور را به دست بگيرند و ايجاد شغل شود.».خبرگزاري مهر3 تير 1394 ـ 24 ژوئن 2015
« ساندرو پورتنر، جوان سويسي براي ورود به آپارتمانش به كليد احتياج ندارد. يك حركت ساده دست در مقابل سامانه بازشناسي امواج راديوي كافيست تا در آپارتمان باز شود. او كه شيفته فناوريهاي جديد است، در دستش دو ريز تراشه امواج راديويي كار گذاشته است. به اين ترتيب ساندرو به نسل جديدي تعلق دارد كه «انسان بهتر شده» نام گرفته است. وي مي‌گويد: «راستش نمي‌گويم كه استفاده از اين فناوري ضروري است، اما من عاشق تكنولوژي هستم و خيلي دوست داشتم اين اختراع را آزمايش كنم چون به‌زودي ممكن است ديگر در دسترس نباشد». باز كردن در آپارتمان يا فعال كردن تلفن همراه، برخي از استفاده‌هاي اين ريز تراشه‌ها هستند كه تعداد مشتريانش هم روز به روز بيشتر مي‌شود.هر ريز تراشه به‌ اندازه يك دانه برنج است و دور آن را شيشه زيست فعال (بيواكتيو) احاطه كرده است. اين تراشه هيچ عارضه‌اي براي بدن فرد ندارد. ...يك هنرمند خالكوب مي‌گويد: «حدودا ۷۰ -۸۰ مشتري داشتيم كه براي كار گذاشتن اين ريز تراشه‌ها در دستشان اين‌جا آمدند. مشتري‌ها به‌صورت گروهي مي‌آيند. ...آما آيا اين فناوري واقعاً مفيد است؟ دنيلا سركي، انسان شناس سوئيسي مي‌گويد اين پرسش به اين موضوع به اين برمي‌گردد كه شايد آن‌چه امروز لوكس به نظر مي‌رسد، فردا يكي از نيازهاي اصلي به حساب آيد. وي مي‌افزايد: «مفهوم " فايده داشتن "مفهومي است كه با گذشت زمان دچار تحول مي‌شود. ...اين ريزتراشه‌ها در پزشكي كاربرد فراوان دارند. محققان مؤسسه فدرال فناوري در لوزان سوئيس ريز تراشه‌هاي امواج راديويي طراحي كرده‌اند كه مولكولهايي مانند كلسترول را رديابي كرده و مي‌تواند به بيمار در تنظيم ميزان دارو كمك كند. ساندرو كارارا، يكي از محققان اين مؤسسه مي‌گويد: «مثلاً [با اين فناوري] در درمان سرطان مي‌توان ميزان داروهاي ضد سرطان در بدن را اندازه گرفت و دوز مناسب دارو را براي هر بيمار به‌دقت تعيين كرد». ...در يك دفتر تجاري در استكهلم، با استفاده از تراشه امواج راديوي و فقط با حركت دادن دست، درها باز مي‌شود، اطلاعات مربوط به افراد طرف معامله ردوبدل مي‌شود، و ماشين فتوكپي به‌كار انداخته مي‌شود. سازندگان تراشه مي‌خواهند بدانند اين تراشه چه امكاناتي دارد و چه محصولات و خدماتي را مي‌توان بر اساس اين فناوري به وجود آورد. ...سازندگان مي‌گويند كه چون مقدار فلز درون تراشه بسيار كم است خطر اين‌كه تراشه فلزيابها را روشن كند وجود ندارد و در " ام آر آي "يا در نزديكي كوره‌هاي القايي هم مشكلي به وجود نمي‌آيد. احتمال اين‌كه تراشه به درون بدن كشيده شود هم بسيار ناچيز است چون بافت و پوست آن را در بر گرفته‌اند. سازندگان مي‌گويند كه اين تراشه را بر خلاف تلفن همراه نمي‌توان رديابي كرد و مشكلات مربوط به حفظ حريم خصوصي اين‌جا پيش نمي‌آيد. بايد منتظر بود و ديد آينده‌اين فناوري چيست».سايت يورونيوز2 تير 1394 ـ 23 ژوئن 2015
پنج شنبه, 04 تیر 1394 ساعت 01:11

کدام مناطق کشور در حال سوختن است؟

« يکي از خبرهاي پرتکرار اين روزها آتش سوزي مراتع و اراضي کشور است. گرماي هوا، وزش باد و برخي ديگر عوامل در هفته هاي اخير آتش را به جان خيلي از مناطق سرسبز کشورمان انداخت. ...خبر آتش سوزي در مراتع، جنگل ها و ارتفاعات حادثه اي است که اين روزها وقوع آن در اقصي نقاط سرزمين‌مان تداوم يافته و به دنبال همين موضوع خيلي از کارشناسان و مسئولان در پي پيدا کردن زمينه ها وعلل بروز آتش سوزي هستند. بسياري از کارشناسان دليل اين آتش سوزي ها را عوامل طبيعي و انساني مي دانند از گرما و تندي باد گرفته تا روشن ماندن سيگار يک رهگذر که در فاصله زماني کوتاهي مي تواند زميني به وسعت چند هکتار را به آتش بکشد و عده زيادي را براي خاموش کردنش روزها وهفته ها به زحمت بيندازد. اما دوباره اين سوال مطرح مي شود که چه کسي بايد اين آتش ها را خاموش کند؟آتش سوزي در استان ايلام-بعد از ظهر پنجشنبه ۱۴خرداد ماه گزارش ها دريافتي از آتش سوزي وسيع جنگل هاي شلم ايلام خبر داد. اتفاقي که با وزش شديد باد بسيار وسعت گرفت. بعدها علت آتش سوزي را روشن کردن آتش توسط افراد به صورت سهوي اعلام کردند. اين آتش سوزي بعد از ۲۰ساعت با کمک نيروهاي امدادي و تلاش هاي مردمي مهار شد تا جايي که سرهنگ حسني،جانشين فرمانده يگان حفاظت سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور درباره برآوردهاي اوليه خسارت هاي وارد شده به اين مناطق اين طور گفت: «حريق حدود ۷۰ درصد پوشش علفي و زيراشکوب درختان جنگلي را از بين برده و ۲۰ درصد هم خسارت به تنه هاي درختان که عموما خشکيده بودند وارد شده است.....»آتش سوزي در ارتفاعات آب زنگي شيراز- در ساعات اوليه چهارشنبه ۲۰خرداد خبرهاي رسيده از شمال شهر شيراز حاکي از آتش سوزي ارتفاعات آب زنگي بود. آتش سوزي اي که به شکل حلقوي در حال پيشروي به ارتفاعات شمال و جنوب کوه مشرف بر اين شهرک بوده و اطفاي کامل و خاموش شدنش تا ساعات پاياني روز چهارشنبه به طول انجاميد. اين آتش سوزي بخش وسيعي از دامنه اين ارتفاعات را با خاکستر يکي کرده و هنوز اطلاع دقيقي از علت بروز اين حادثه به ميان نيامده است.آتش سوزي ۳۵ هکتار زمين در پل ذهاب کرمانشاه- در هفدهمين روز خرداد ماه ۹۴ همزمان با ابراز نگراني يکي از نمايندگان مجلس در ارتباط با آتش سوزي در جنگل هاي مناطق زاگرس خبر آتش سوزي در اين منطقه نيز منتشر شد؛ خبري که از به آتش گرفتن و سوختن ۳۵هکتار از زمينهاي کشاورزي و منابع طبيعي در شهرستان پل ذهاب واقع در استان کرمانشاه حرف ميزد. اطفاي کامل و خاموش شدن اين حريق توسط اهالي محلي چيزي حدود ۱۰ ساعت به طول انجاميد و در آخر نيز به سوختن و از دست رفتن کامل ۱۵ درصد از اين زمين ها منجر شد. ...آتش سوزي در کهکيلويه وبوير احمد- در۲۲خرداد ماه و دو روز بعد از آتش سوزي شيراز اعلام شد که دراثر آتش زدن مزارع يکي ازاهالي منطقه و بي¬احتياطي وسهل انگاري اواين آتش به ساير منابع طبيعي سرايت کرده و منجربه سوختن زمين ها و مراتع «دره نسه» موگرمون لنده واقع دراستان کهکيلويه و بويراحمد شد. بعد ازاطفاي حريق، عامل اين آتش سوزي شناسايي و دستگير شده است. حادثه¬اي که ماحصل آن سوختن و ازدست¬رفتن چيزي حدود۱۰هکتار ازمراتع و زمين هاي زراعي منطقه بود.سوختن۲۰هکتار گندمزار در پارس آباد اردبيل- هنوز چند روزي از خبر آتش سوزي در پل ذهاب نگذشته بود که حوالي بعد از ظهر۲۳خردادماه امسال سوختن و آتش گرفتن مراتع کشاورزي به استان ارديبل نيز سرايت کرد تا جايي که ايستگاه آتش نشاني پارس آباد از آتش سوزي ۲۰هکتار از گندمزارهاي جعفر آباد مغان خبر داد. تا به امروز اطلاعات دقيقي از بروز اين حادثه توسط مسئولان مربوط اعلام نشده است. ...آتش گرفتن دو هکتار زمين در تفت يزد- همزمان با آتش سوزي در پارس آباد استان اردبيل، در مرکز کشور و در استان يزد خبري مبني بر سوختن دو هکتار از مراتع کشاورزي در شهرستان تفت يزد منتشر شد و خوشبختانه حضور به موقع و سريع نيروهاي يگان حفاظت از منابع طبيعي و کمکهاي مردمي مانع گسترش آتش در اين نواحي شد ....آتش سوزي در استان لرستان- به آتش سوزي هاي بيست و سومين روز خرداد ۹۴ آتش سوزي هاي بروجرد را هم اضافه کنيد، طوري که شايد يکي از قابل توجه ترين خبرهاي مربوط به آتش سوزي را بايد به اين شهرستان اختصاص داد. در ۲۳خردادماه رئيس سازمان آتش نشاني اين شهرستان از مهار آتش در ۱۵منطقه اين شهر خبر داد. وي بيشتر اين آتش سوزي ها را مربوط به سوختن باغات و مراتع کشاورزي دانست. علت اين آتش سوزي نيز مربوط مي شود به همان عادت هميشگي و غلط کشاورزان بعد از برداشت، يعني سوزاندان پس مزارعشان؛ .... طبق آمار و اطلاعات رسيده اخير بروجرد اين آتش سوزي باعث از دست رفتن ۲۵۰هکتار زمين و مرتع در اين شهر شده و ناگفته نماند که چند روز بعد از آتش سوزي در بروجرد يکي از مسئولان اين شهرستان بخشي از آتش سوزي در اين شهرستان را عمدي دانست ....اما آتش سوزي در اين استان فقط به شهرستان بروجرد ختم نمي شود دو روز قبل از آتش سوزي ها در بروجرد ۲۵هکتار جنگل و مرتع و ۱۲هکتار زمين کشاورزي در کوهدشت استان لرستان به دلايل نامعلومي در آتش سوخت».خبرگزاري مهر1 تير 1394 ـ 22 ژوئن 2015
« به قلم: جنيفر روبين -4 گزارش جديد و عميقا نگران كننده به كنگره پيشنهاد مي كند كه اگر كنگره درباره متوقف كردن برنامه اتمي رژيم ايران جدي مي باشد، بايد توافقنامه نهايي 5+1 كه اكنون بر سر آن كار مي شود را رد كند.اول، اولي هاينونن: معاون سابق مدير آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره آنچه كه شايد داوري سرنوشت ساز در مورد توافقنامه قريب الوقوع اتمي با رژيم ايران باشد، نوشته است. نسخه كوتاه شده وي: دسترسي آزاد به سايت ها، تاسيسات، مواد ، تجهيزات، افراد و اسناد براي يك راستي آزمايي طولاني مدت و معتبر در هر توافقنامه اتمي با رژيم ايران، حياتي مي باشد . دسترسي به هر كجا و در هر زماني و بازرسي سرزده نبايد در معرض يك مكانيزم بحث برانگيزي قرار بگيرد كه منجر به تاخير در دسترسي آژانس بين المللي انرژي اتمي بشود. رويه هاي توافقنامه نهايي كه به رژيم ايران توانايي مشخص كردن و يا كنترل دسترسي ها را بدهد، توانايي راستي آزمايي توافقنامه را نابود كرده و بر توانايي آژانس بين المللي انرژي اتمي براي بدست آوردن نتيجه گيري هاي بموقع تاثير مي گذارد. علاوه بر اين، مسئله نگراني هاي حل ناشده آژانس بين المللي انرژي اتمي در رابطه با ابعاد نظامي احتمالي برنامه اتمي رژيم ايران بايد پيش از لغو حقيقي تحريم ها، حل و فصل شود ...... اوتوضيح مي دهد توافقنامه نهايي شامل محدوديت هايي براي 10سال خواهد بود، ...اين مسئله مسئوليت سنگيني را متوجه بازرسان بين المللي مي كند كه ميخواهند ماهيت صلح آميز بودن برنامه رژيم ايران را مورد تاييد قرار بدهند. بعنوان بخشي از مكانيزم اجرايي، اين توافقنامه بايستي فقط در شرايطي با لغو بخش هاي اصلي تحريم ها موافقت كند كه رژيم ايران نگراني هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي را مورد توجه قرار داده و اين آژانس را راضي كند ... بدون دسترسي آزاد به افراد و همه سايت هاي رژيم ايران، و اگر محدوديت ها و پناهگاه ها لايه به لايه آشكار نشوند، غير ممكن خواهد بود كه بصورت قانع كننده اي بتوان تاييد كرد كه رژيم ايران بصورت كاملي به تعهداتش پايبند بوده است. گزارش نتيجه گيري مي كند كه تنها توافقنامه¬اي قابل قبول مي باشد كه اكنون بنظر مي رسد كاملا خارج از دسترس مي باشد. با هدف مهاركردن رژيم ايران در چارچوب محدوديت هاي توافقنامه، ضروري است كه محدوديت هاي تعبيه شده در سيستم راستي آزمايي با وظايفي كه دردسترس مي باشد، در تعادل و بالانس قرار داشته باشد. اين كار مستلزم محدوديت هاي بيشتري مي باشد كه اطميان حاصل كند كه ظرفيت غني سازي رژيم ايران ، ذخاير اورانيوم و باقيمانده سوخت هاي مصرفي، محدود باقي مي ماند. همچنين امكان دسترسي آزاد به سايت هاي مربوطه، تاسيسات، مواد، تجهيزات، افراد و اسناد در ايران براي حفظ يك برنامه راستي آزمايي قوي نيازمند مي باشد، و مانيتورينگ اطمينان بخش از خطوط پايه اي تاييد شده و بخوبي تعريف شده شروع مي شود ...و ساختن مكانيزمي براي مانتيور كردن فعاليت هاي مربوط به دستيابي به امكانات رژيم ايران كه شامل هرگونه فعاليت هاي احتمالي درخريد كالا از خارج مي شودكه بايستي ممنوع شود ...سفير اريك ادلمن Eric Edelman و دنيس راس Dennis Ross مشاور ارشد سابق رئيس جمهور: مثل هاينونن، ادلمن و دنيس راس نتيجه گيري مي كنند كه اطلاع رساني آژانس بين المللي انرژي اتمي از ايران مستلزم بازرسي هاي وسيع و اختيارات و اجازه هاي تضمين شده خواهد شدكه زيرساخت هاي گران قيمت مربوط به برنامه اتمي اش- چه آنهايي كه اعلام شده است و چه آنهايي كه احتمالا اعلام نشده است- به عقب بازگردانده شود و قادر به پيشرفت به سمت ظرفيت توليد سلاح اتمي نباشد...... گزارش سوم كه مشترك توسط مارك دوبويز Mark Dubowitz و آني فيكسلر Annie Fixler نوشته شده است، 2 نكته اضافي و مهم را مورد توجه قرار مي دهد: اول، توافقنامه اي كه در حال شكل گرفتن است، در ارتباط با افول محدوديت ها در فعاليت هاي اتمي رژيم ايران نيست كه به يك نتيجه گيري هاي وسيع تري توسط آژانس بين المللي انرژي اتمي منجر شود مبني بر اينكه رژيم ايران درگير هيچ فعاليت اتمي اعلام نشده نبوده و ماهيت برنامه اتمي رژيم ايران تماما صلح آميز بوده است. به كلام ديگر، ما اهرم هاي قدرتمان را پيش از اينكه مطمئن شويم آيا رژيم ايران تماميت برنامه اتمي اش راكنار گذاشته است، رها مي¬كنيم. و دوم، بازگرداندن تحريم ها به وضعيت قبل (درصورت مواجه شدن بانقض توافقنامه از طرف رژيم ايران) داراي نتايج موثري دركاهش برنامه نظامي رژيم ايران نخواهد بود آنهم وقتي¬كه ما اهرم¬هاي قدرت ابتدايي خودمان راكناري گذاشته ايم. ونهايتاً دولت خود كيفرخواست چهارم را مهيا كرد كه محصول تلاش هاي خودآن بود،خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش كرد" روزجمعه دولت اوباما دركمتر از دوهفته مانده به ضرب الاجل براي تكميل توافق اتمي كه ممكن است براي تهران ميلياردها دلار را دراثر لغو تحريم ها تامين كند گفت، حمايت ايران از گروه هاي تروريستي بين المللي درطي سال گذشته نه تنها كم نشده و حتي دربرخي جنبه گسترش نيز داشته است" . يك سخنگوي دولت بشكل غير قابل توجيهي گفت " نسبت به حمايت بي وقفه ايران از تروريزم نگراني بسياري وجود دارد. به همين دليل ما نيازمنديم كه مطمئن شويم آنها به سلاح اتمي دست نمي يابند."اين حرفي كاملاً نامربوط است!. برعكس، اين امر آنچه را كه منتقدين تمام اين مدت گفته اند را تاييد مي كند كه، ايران هيچ تغييري در ماهيت آن بوجود نيامده و لغو تحريم ها اين رژيم را قادر كرده و مي كند، تا كه به فتنه گري بيشتر ادامه دهد.سناتور مارك كرك ( نماينده از ايلي نويز ) در بيانيه اي گفته است"حال كه دولت مي پذيرد مذاكرات اتمي نتوانسته حمايت از تروريزم ايران را كاهش دهد، ايران تا چه ميزان از پرداخت 12 ميليارد دلاري كاهش تحريم ها در نتيجه توافق اتمي موقت، براي پرداخت هزينه هاي تروريستي يا حمايت از ساير رژيم هاي تروريستي بايد استفاده كرده باشد؟ و چرا در جهان توافقي غير قابل اجرا و غير قابل راستي آزمايي با رژيمي بايد بسته شودكه ما را ملزم به دست كشيده از نفوذمان تاجايي مي كندكه، عملاً هيچ نفوذي بريك كشور حامي تروريزم كه متعهد به نابودي كشور اسرائيل است، نداشته باشيم؟ فقط يك پاسخ منطقي وجود دارد: اوباما اكنون از روي استيصال به دنبال معامله و توافقنامه مي باشد و مهم نيست كه چقدر اين مسئله با منافع ايالات متحده در تضاد باشد. بنابراين كنگره بايد او رامتوقف كند و يا بخشي از اين مصيب سياست خارجي باشد....».واشنگتن پست 30خرداد94
سه شنبه, 02 تیر 1394 ساعت 23:00

50 سال مبارزه براي آزادي در ايران

شنبه 20 ژوئن ، يادبود 34 مين سالگرد تولد مقاومت ايران براي بدست آوردن پايه اي ترين حقوق انساني مردم ايران و برقراري دمكراسي در ايران است . در آن روز خميني شخصا به سپاه پاسداران فرمان داد كه روي نيم مليون تظاهرات كننده طرفدار دمكراسي ايراني آتش بگشايند.فرانسه ، پاريس :ايرانيان قرار است يك تظاهرات براي آزادي ايران در پارك مركز برگذاري نمايشگاهها در ويلپنت در تاريخ 13 ژوئن 2015 داشته باشند . حدود 100000 ايراني و حاميان بين الملليشان شامل 600 قانونگذار بين المللي و شخصيت در اين تظاهرات شركت ميكنند تا از طرح ده ماده اي رهبر اپوزوسيون ايران ، مريم رجوي ، براي ايران آزاد آينده حمايت كنند . آنها ميگويند بمنظور متوقف كردن تكثير هسته اي در ايران و شكست دادن بنيادگرايي اسلامي نياز است كه از پارلمان در تبعيد ايران ، شوراي ملي مقاومت ايران حمايت شود كه بتواند رژيم را تغيير دهد .از زماني كه رژيم آخوندي در ايران تروريسم را سلطه داد ، عليرغم اهميت آن روز در سال 1981 ، اهميت سياسي و استراتژيكي داشت چرا كه پايان دوران رفرميسم در مورد رژيم مذهبي را مشخص كرد . اين نكته هنوز بعوان يك نكته سرسخت باقي مانده است .خيلي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران زندگي خود را فداي اين مبارزه براي سرنگوني ملاها كرده اند . اما مبارزه آنها براي چه اهدافي بوده است؟به ساده ترين شكل ، جنگ آنها براي آزادي در تمامي اشكال آن ميباشد . آزادي انديشه ، آزادي عقايد و آنچه انسان ميخواهد ، آزادي بيان بو آزادي انتخاب و اينكه دولت چگونه جامعه را اداره ميكند.بر طبق نظريات سازمان مجاهدين خلق ايران ، آزادي و دمكراسي يك بخش حياتي در اسلام است . رژيم آخوندهاي بنياد گرا تمامي تلاش خود را ميكند كه در مفهوم آزادي اراده و انتخاب فردي تفاوت قائل شود و بنابراين در مفهوم دمكراسي در تماميت آن . در چشم آخوندها اين روش اسلامي نيست و قابل انطباق با آن نميباشد . آخوند معتقد است كه درك معناي" ولايت فقيه" به مفهوم حكومت مطلق و تمام عيار فقيه است . كه اين موضوع قدرت كامل و مطلق را به رهبر عالي ميدهد و در دنياي مدرن ، چنين سيستم مذهبي اي ، يك تماميت خواه كامل است چرا كه معناي آزادي و حقوق نظرهاي سياسي ديگران را نميتواند به رسميت بشناسد مگر كساني كه از دولت اسلامي حمايت ميكنند .از انقلاب اسلامي سال 1979 تا كنون ، سازمان مجاهدين خلق ايران وارد سياست ايران شده و خواهان تضمين آزادي دمكراتيك بوده است . رهبر سازمان مجاهدين خلق آيران ، آقاي مسعود رجوي كانديداي اين گروه براي اولين انتخابات رياست جمهوري در سال 1980 بود : هرچند كه حق آقاي رجوي براي كانديداتوري توسط فتواي شخص خميني از او گرفته شد . دليل موهوم او اين بود كه رجوي به قانون اساسي آخوندها كه تمامي قدرت مطلقه را به رهبر عالي مذهبي ميداد و اين كار غير دمكراتيك و بر خلاف آموخته ها و اثار اسلام بود ،راي نداده بود . آقاي رجوي براي نمايندگي پارلمان جديد نيز كانديد شد هرچند كه خميني با تقلب انبوه و گسترده در انتخابات ، از وارد شدن هر كانديداي دمكراتيك به مجلس ممانعت كرد .تغيير واقعي روز 20 ژوئن 1981 حادث شد كه تظارهرات صلح آميز نيم مليوني حاميان و هواداران سازمان مجاهدين خلق ايران در تهران به فرمان خميني به خاك و خون كشيده شد و يك رژيم ديكتاتوري كه مردم را در خيابانها اعدام ميكند شروع شد . به اين ترتيب فقط سازمان مجاهدين براي ايستادن در مقابل آخوندها باقي ماند و بايد زيرزميني ميشد و برعليه آنها مقاومت ميكرد تا بتواند رژيم خميني را افشا و واژگون كند .دكتر علي صفوي از شوراي ملي مقاومت ايران در هافينگتن پست " Huffington Post" در 22 ژوئن 2010 گفت : " عليرغم تحمل تمامي اين سختيهاي باور نكردني ، كه هيچ توجيهي نداشت ، سازمان مجاهدين خلق به مدت دو سال و نيم دست به هيچ تسويه حسابي نزدند . به اين ترتيب سازمان مجاهدين خلق ايران توانست حمايت اكثريت وسيعي از مليتهاي مختلف ايراني را به خود جلب كند كه خميني به هيچ عنوان تحمل آنرا نداشت ، رئيس جمهور قبلي و رئيس شوراي نگهبان ، علي اكبر هاشمي رفسنجاني ، اذعان كرد كه سازمان مجاهدين بيش از نيم مليون فعال تمام وقت و نيمه وقت در سراسر كشور داشت. خيلي از كارشناسان معتقد بودند كه اگر انتخابات آزادي برگذار ميشد ، آنها تمام شده بودند . ""درزمینهتحولاتپسازانقلاب، 20 ژوئن 1981 یکمرحلهنهاییتاریخیبود. سازمان مجاهدين خلق بصورت مخفيانه يك تظاهرات مسالمت آميز را براي كنار زدن كامل رژيم برنامه ريزي كرد ، جمعيت عظيم شروع به راهپيمايي از نقاط مختلف تهران در خيابان انقلاب كردند . جمعيت وقتي به ميدان فردوسي در مركز تهران رسيد بالغ بر نيم ميليون نفر ميشد .آنها تظاهرات خود را به سمت مجلس ادامه دادند و اگر به آنها اجازه ادامه داده ميشد ، جمعيت به يك مليون هم ميرسيد و خميني كنترل را بصورت كامل از دست ميداد . بنابراين ، او شخصا فرمان باز كردن آتش را به سپاه پاسداران داد . صدها نفر كشته شدند و هزاران نفر دستگير شدند ." به اينصورت خميني بخش نهايي فعاليتهاي مسالمت آميز را بست و يك سلطه خونين از ترور را كه در آن دهها هزار نفر سلاخي شدند و دهها هزار نفر ديگر به زندان افتادند و مورد شكنجه قرار گرفتند را آغاز كرد . سازمان مجاهدين خلق ايران و در واقع هر ايراني وطن پرستي فقط با دو انتخاب در روبروي خود مواجه شد : يا تسليم فرامين ديكتاتوري خميني شدن و پشت كردن به تعهدات براي آزاديها و حقوق بشر پايه اي و يا برافراشتن يك مقاومت مشروع عليه ديكتاتوري خميني . بعد از تجربه كردن و تلاش براي هر گزينه صلح آميز ممكن ، سازمان مجاهدين خلق راه دوم را انتخاب كرد ".در روز 29 جولاي 1981، رجوي تشكيل شوراي ملي مقاومت ايران را در ايران بعنوان آلترناتيو دمكراتيك اين ديكتاتوري تروريستي و مذهبي در تهران اعلام كرد . زير اين چتر ،گروه هايي شامل نمايندگاني از خيلي از گروههاي مخالف از احزاب مختلف و نظرگاههاي متفاوت جمع شدند كه طولاني مدت ترين ائتلاف اپوزوسيون در تاريخ معاصر ايران ميباشد .برطبق صحبت محمد محدثين ، رئيس كميته بخش خارجي شوراي ملي مقاومت ايران و از مقامات پيش كسوت سازمان مجاهدين خلق ايران : " از آغاز انقلاب ما تلاش كرديم كه يك رفرم در رژيم ايجاد كنيم . وقتي خميني و گروههاي ديگر ادعا ميكردند كه بعد از انقلاب دشمن اصلي ، آمريكا ميباشد ، ما گفتيم كه تهديد اصلي و دشمن آزادي غرب نيست ; بلكه آن نيروهاي بنيادگراي مذهبي در ايران هستند كه بتدريج تمامي آزاديها را نابود ميكنند . ما تلاش كرديم قسمت عناصر ليبرال در رژيم را حمايت كنيم و سخت سران را ضعيف كنيم . خيلي از طرفداران ما در اين دوره دستگير و يا كشته شدند. "20 ژوئن 1981 پايان تحمل رژيم و هرگونه ظرفيت محتمل براي رفرم را علامت گذاشت و هنوز هم تغييري نكرده است . آخرين عناصر اصلاح طلب ، در اين دوران از درون رژيم حذف و پاكسازي شدند .از آن روز به بعد هر ايراني يا خارجي كه به دنبال پيدا كردن عناصر اصلاح طلب در اين رژيم باشد ، به دنبال سراب ميگردد . ما اينرا از ابتدا گفتيم . رژيم ولايت فقيه قابل رفرم نيست . اگر اين امكان وجود داشت كه محاكمه ها و شكنجه ها و اعدامها را براي حتي يك روز متوقف كرد و اعلام كرد كه مردم ايران براي اعمال خود در اين روز تحت تعقيب قرار نميگيرند ، بدون شك مردم اين رژيم را در همان روز سرنگون ميكردند ".اين گذر از كتاب " دمكراسي خيانت شده " كه توسط كميته روابط خارجي شوراي ملي مقاومت منتشرشده است ارائه دهنده درك بيشتري از عمق حوادثي است كه منجر به مقاومت شده است :" بلافاصله بعد از به قدرت رسيدن خميني ، يك اختلاف اساسي بين مجاهدين و رژيم آخوندي ظاهر شد . مسعود رجوي به صورت علني گفت كه آزادي درخواست اصلي مردم ايران درانقلابي بود كه شاه را سرنگون ساخت . سخنان وي سراسر كشوريك كمپين درسراسر كشور توسط مجاهدين براي دفاع از دمكراسي به راه انداخت . از همان ابتدا ، رژيم اقدام به سازماندهي اوباشي كرد كه پيشگامان حزب الله بودند و به اذيت وآزار مجاهدين وهوادارانشان پرداخت و فعاليتهاي مسالمت آميز را از بين برد . هيچ روزي نبود كه در سراسر كشور به تجمعات حمله نشود ، مانند جبهه دمكراتيك ملي .درژانويه 1980 خميني فتوايي صادركرد و شركت مسعود رجوي در انتخابات رياست جمهوري را وتو كرد . روزنامه لوموند در 29 مارس 1980 نوشت :براساس برآوردهاي گوناگون ، اگر امام خميني كانديداتوري مسعود رجوي را وتو نكرده بود ، وي ميليونها راي مي آورد . فراتر ازاين وي مورد حمايت اقليتهاي قومي و مذهبي هم بود كه وي از حق برابري و خودمختاري آنان دفاع ميكرد و همچنين داراي حمايت بخش بزرگي از زنان بود كه به دنبال رهايي بودند وهمچنين جوانان كه درمجموع " روحانيت ارتجاعي " را رد ميكردند ....... مجاهدين از محكوم كردن ومستند و افشا ء كردن بي نظمي و فشار و تقلب وخشونت درانتخابات باز نايستادند . 2500 تن از هوادرانشان زخمي شدند كه 50 تن از آنان شديد بود كه اين كار توسط باندهاي مسلح حزب الله در كمپين انتخابات صورت گرفت ....ناظريني كه توسط مجاهدين درحوزه هاي راي گيري حضور داشتند و به تقلبات اعتراض كردند از مراكز راي گيري اخراج و موردضرب و شتم قرار گرفته و در مواردي دستگير شدند .دور ديگري از حملات به دفاتر مجاهدين و اجتماعات آنان ادامه يافت كه درنتيجه آن بسياري از هوادارانشان كشته يا مجروح شدند . لوموند در ژوئن 1980 نوشت :هدف از اجتماعات عمومي روز پنج شنبه بعد ازظهر كه توسط مجاهدين خلق ايران برگزار شد ، اعتراض به حملات به هوادارانشان و فعالان در چند روز گذشته بوده است .دهها هزار از سمپاتيزانهاي اين گروه يك ساعت قبل از ميتينگ استاديوم امجديه در ورودي محل به صف شده بودند و دراين زمان گروههاي حزب الله شروع به اعتراض باصداي بلند كردند و شعار ميدادند كه " تنها يك حزب وجود دارد " و آن حزب خدا است و فقط يك رهبر وجود دارد و آن امام خميني است . "حزب الله مدعي است كه هيچ سازمان سياسي مشخص ودقيقي نيست . آنان درميان مردم به عنوان گروههاي حمله وتهاجم بدنام هستند ....... و به عنوان يك ابزار درخدمت حزب افراطي جمهوري اسلامي عمل ميكند كه توسط محمد بهشتي رهبري ميشود ..... حزب الله تلاش ميكند كه از تجمعات جلوگيري كند ........ آنها به ورودي استاديوم حمله كردند ، مشاهده شد كه پليس و سپاه پاسداران براي يك مرتبه شديدا بيطرف هستند ، و آنها نيروهاي خود را براي جلوگيري كردن از حمله كنندگان بكار نبردند ، ولي از آنها دربرابر مجاهدين ده تا بيست بار حفاظت كردند........ و امور همانگونه كه هستند براساس گفته ناظران بين مصالحه و جنگ داخلي است .( 14ژوئن 1980).مرزبندي ها رسم شده اند" دشمن ما نه آمريكاست و نه شوروي ، بلكه درهمين جا درجلوي چشمان ما درتهران است ."با اين كلمات ، دراواخر ژوئن 1980 خميني مرزها را رسم كرد . شعار " مرگ بر مجاهدين " به شعار اصلي رژيم تبديل شد و حزب الله حملات خود را متوجه مراكز قانوني سازمان كرد . دو هفته قبل ، در 12 ژوئن 1980 ، درسخنراني مشهور " چه بايد كرد؟ " دراستاديوم امجديه تهران ، مسعود رجوي حاضرين درميتينگ را كه بالغ بر 200 هزار نفر در داخل وبيرون استاديوم ميشدند ترغيب به دفاع از آزادي ها .......... آزدي بيان ، اجتماعات و اتحاديه ها كرد . مقاومت مسالمت آميز هزاران نفر از هوداران مجاهدين به شكل موثري با تلاشهاي پاسداران براي برهم زدن ميتينگ مقابله كرد ، امري كه آنها با استفاده از گاز اشك آور و مهمات واقعي انجام دادند و اقدامات پاسداران باعث كشته شدن يك نفر و صدها مجروح وهزاران نفر مضروب و مورد ضرب وشتم قرار گرفته شد كه منجربه همدردي مردم با مجاهدين و تحقيرجنايات رژيم شد . حتي پسر خميني احمد اقدامات سپاه پاسداران را به عنوان خيانت به اسلام محكوم كرد . رئيس پليس ، معاون وزير كشور و تعدادي از نمايندگان مجلس اين حملات را محكوم كردند . سيلي از نامه و تلگرافها ي محكوميت از سازمانهاي مختلف سياسي و بخش هاي مختلف جامعه و اعضاء جامعه تجاري دررسانه هاي كشور منعكس شد كه هشداري بزرگ به خميني بود . او بايد انتخاب ميكرد : يا عقب بنشيند يا اين كه هجوم سياسي را برعليه مجاهدين افزايش دهد . يك هفته بعد مجاهدين يك نوار ضبط شده از سخنراني حسن آيت يكي ازرهبران حزب حكومتي را افشاء كردند كه درآن او جزئيات طرح و نقشه را شرح ميدهد . خميني بيش از اين تحمل نكرد و در 25 ژوئن انگشت خود را به دشمن شماره يك نشانه رفت : سازمان مجاهدين خلق ، او گفت كه آنها " از كافر بدترهستند ".بزودي حتي كلينيك درماني سازمان مجاهدين تحت حمله قرار گرفت . و تعداد بيشتري كشته و زخمي شدند و هزاران نفر دستگير شدند . درپاسخ به نامه اي ازطرف هواداران مجاهدين كه شكايت كرده بودند در اوت 1980 كه سازمان هنوز داراي فعاليتهاي علني بود ، آخوند علامه رئيس دادگاه انقلاب شهر بم درجنوب ايران نوشت : براساس حكم امام خميني ، مجاهدين خلق كافر و از كفر بدترند و آنها حق حيات ندارند ."محمد يزدي رئيس سيستم قضايي رژيم با مراجعه به دستورات خميني براي كشتار مجاهدين و هواداران آنها ، ماهها قبل از اين كه علني شود آن چه كه درزير مي آيد را صادر كرد :" دست خط امام در محكوميت مجاهدين خلق به سيستم قضايي صادر شده است كه سازمان آنها در تماميت و نه شخص مشخصي محكوم شده اند – بنابراين نبايدهيچ شكي داشت كه فعاليت اين اشخاص به مثابه جنگ برعليه خدا و فساد در روي زمين ميباشد ( واحكام اعدام آنها را صادر كرد ).وزارت خارجه ايالات متحده با مراجعه به رويدادهاي 1979 تا 1981 اين حقايق را تاييد كرده است و در گزارش دسامبر 1984 خود نوشته است :مجاهدين خلق هرگز رژيم خميني را به عنوان يك دولت اسلامي ذيصلاح به رسميت نشناختند . وقتي كه خميني به قدرت رسيد ، مجاهدين براي ادامه دادن به انقلاب فراخوان دادند ، ولي درگزارش ميگويد كه آنها براي تغيير در يك چهارچوب قانوني براي يك حكومت جديد تلاش كردند .مواضع منتشرشده مجاهدين بر نقش يگانه آنها به عنوان يك نيروي چريكي كه متعهد شده است كه براي بالاترين منصب كشور تحت يك سيستم سياسي جديد كانديد بشود ، تاكيد دارد . مجاهدين همچنين مشتاقانه وارد بحث ملي براي ساختن يك حكومت اسلامي جديد وارد شدند . مجاهدين در دنبال كردن يك انتخابات آزاد براي تشكيل يك مجلس موسسان براي نوشتن قانون اساسي ناموفق بودند.مجاهدين به شكل مشابهي ، وقتي كه رهبر آنها مسعود رجوي براي رياست جمهوري در ژانويه 1980 كانديد شد در يك مشاركت سياسي تلاش كردند . ولي آيت الله خميني اعلام كرد كه تنها كساني ميتوانند براي رياست جمهوري كانديدا شوند كه از قانون اساسي كه در رفراندوم ماه دسامبر به راي گذاشته شده بود حمايت كرده باشند و مجاهدين اين انتخابات را بايكوت كرده بودند ، لذا مسعود رجوي مجبور به كناره گيري ا ز كانديداي رياست جمهوري شد . بيانيه كناره گيري رجوي بر تلاش اين گروه بر مقررات انتخابات تاكيد كرد و بر قصد مجاهدين بر پيشبرد اهداف سياسي در كادر نظام قانوني جديد تاكيد داشت .درماه مارس و مه 1980 ، رجوي و تعداد ديگري از مجاهدين درانتخابات مجلس شوراي اسلامي شركت كردند . موسي خياباني معاون مسعود رجوي درانتخابات تبريز شركت كرد و ديگران درشمال يعني جايي كه اين گروه قوي بود شركت كردند . مجاهدين تلاش كردند كه درخواست تجديد نظر گسترده تر خود با مشاركت چند شخصيت ميانه رو سياسي را نشان بدهند ........بين دومرحله انتخابات ، مجاهدين اعلام كردند كه اعضاء آنان براي ثابت كردن اين كه آنها شروع كننده درگيري با بنيادگراها كه در دوره انتخابات به يك پديده بومي تبديل شده بود ، غير مسلح هستند . بنيادگراها با ممنوع كردن يكبار ديگر مجاهدين براي حضور در تجمع محوطه دانشگاه پاسخ دادند . و ادعاهاي گروه درمورد اين كه برگه هاي راي گيري كه به مسعود رجوي و خياباني راي داده شده بود تغيير داده شده تا از پيروزي آنها جلوگيري كند ، ناديده گرفته شد .سپس رجوي شروع كرد به اشاره به اين موضوع كه مجاهدين خلق بودن اوپوزيسيون فعال رژيم خميني بودن را مورد ملاحظه قرار داده اند . در ابتداي تابستان 1980 ، مجاهدين تعدادي تجمعات را در تهران كه عدد شركت كنندگان به 150 هزار نفر ميرسيد را درتهران برگزار كردند تا به سخنان رجوي كه متعهد به مخالفت با سلطه بنيادگرايي ميداد، گوش دهند .درماه ژوئن خميني پاسخ داد و بيانيه اي برعليه مجاهدين صادر كرد و ادعا كرد كه فعاليتهاي آنان انقلاب را از مسير خود خارج كرده و سلطه ايالات متحده را برميگرداند .يكسال بعداز سخنان خميني ، مجاهدين به فعاليتهاي خود براي دمكراسي از طريق فعاليتهاي سياسي مسالمت آميز ادامه دادند . و اين مرحله در 20 ژوئن 1981 وقتي كه تظاهرات مسالمت آميز مجاهدين در تهران بوسيله سپاه پاسداران به حمام خون تبديل شد پايان يافت .گراند ريپورت تیر1394
« مقاومت ايران زدوبند دولت استراليا با فاشيسم مذهبي حاكم برايران عليه پناهجويان ايراني را قوياً محكوم مي كند و از دولت استراليا مي خواهد به بدرفتاري و اخراج پناهجويان خاتمه دهد و با اعطاي حق پناهندگي به آنان، اجازه ندهد اين پناهجويان در خارج از حاكميت رژيم آخوندي نيز با ظلم و تبعيض و فقر و گرسنگي و خطر مرگ مواجه باشند. مقاومت ايران با تأكيد بر اينكه دولت استراليا مسئول امنيت پناهجويان و پناهندگان ايراني است، پارلمان, احزاب سياسي و سازمانهاي مدافع حقوق پناهندگان در استراليا را به اقدام فوري براي جلوگيري از بازگرداندن اين پناهجويان به ايران، فراخواند و از عموم ايرانيان مقيم استراليا خواست به ياري هموطناني كه از جهنم سركوب و فقر و فساد آخوندي گريخته اند، بر خيزند. اعمال فشار و بازگرداندن پناهجويان در حالي صورت مي گيرد كه امواج فزاينده سركوب و مجازات وحشيانه اعدام هر روز از مردم به ويژه جوانان ايراني قرباني مي گيرد. تنها دردوران رياست جمهوري روحاني1800زنداني اعدام شده اند. ...بنا بر نوشته رسانه هاي خبري رژيم «ايران و استراليا در حال دستيابي به توافقي هستند كه بر اساس آن مهاجراني كه فاقد شرايط پناهجويي هستند و از طرفي بازگشت داوطلبانه به ايران را نميپذيرند, به ايران باز گردانده شوند».بنا بر اين خبر«دولت استراليا در مقابل بازگشت مهاجراني كه فاقد شرايط پناهجويي هستند، بورسيههاي مختلفي به دانشجويان ايراني اعطا ميكند» (خبرگزاري حكومتي ايرنا-29خرداد). بورسيه هايي كه در اساس به پاسداران و مزدوران رژيم تعلق مي گيرد. وزارت امور خارجه رژيم نيز با وقاحت تمام فرار مردم جان به لب رسيده از جهنم آخوندي را «ناشي از تبليغات ايران هراسانه غرب كه از ايران سياه نمايي و از خارج بهشت نمايي ميكنند»دانست».دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران31خرداد 1394 ـ 21 ژوئن 2015
« جمال خاشقجي -اگر فکر مي کنيد عمليات "توفان قاطع" پادشاهي سعودي يک عمليات ناگهاني نظامي عليه حوثي هاست اشتباه مي کنيد. اين تلفيقي از ديپلماسي و جنگ براي متوقف کردن نفوذ ايران و بيرون راندن اين کشور از سوريه و يمن است. اين چيز تازه اي نيست، ولي اين سياست خطرناک تا کجا پيش مي رود؟ ايران چقدر ضربات سعودي در سوريه و يمن را تحمل مي کند، و قدرتهاي جهاني در کجا قرار مي گيرند؟ پاسخ اين پرسشها به ماکمک مي کند تابه اين پرسش پاسخ دهيم که آيا سعودي و ايران به سوي جنگ مي روند؟ آيا دست اندازيهاي ايران ارزش اين خطرپذيري و تحمل هزينه سنگين را ازسوي پادشاهي سعودي دارد، تاآنجا که امکان جنگي تمام عياربا ايران مي رود؟بياييد گوش به هنري کيسينجر، وزير پيشين خارجه آمريکا، تحليلگر برجسته و سياستمدار پرآوازه بدهيم. او در کتاب خود با عنوان "نظام جهاني"، که يکسال پيش، کمي قبل از آغاز عمليات "توفان قاطع" منتشر شد، آورده است که کشمکش سعودي با ايران براي اين کشور جنبه حياتي دارد و تداوم پادشاهي، مشروعيت نظام و آينده اسلام در گرو آن است. با وجود آنکه رياض سياستي خصمانه و مداخله جويانه نسبت به ايران ندارد، اما ايرانيان چنان رفتار مي کنند که گويي اين گفته کيسينجر در مورد آنها صادق است. براي مثال هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهوري پيشين ايران، و اين به اصطلاح دوست سعودي که ... باني نزديکي دو کشور بود، هفته گذشته بيانيه اي پرخاشجويانه صادر کرد که از سخنان تندروها در سپاه پاسداران چيزي کم نداشت.جاي پاي ايران-بعد از آن قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس و قهرمان حمله هاي ايرانيان به جهان عرب، اعلام کرد که ارتش او و رهبران نظامي سوريه در تدارک جنگ هستند. آنها در سر چه خيالي دارند؟ آيا مي خواهند در ساحل سوريه نيرو پياده کنند تا جلوي پيشروي مخالفان اسد را بگيرند، و يا يک ستون نظامي بزرگ از ارتش ايران را براي حفاظت از دولت علوي و بدست آوردن پايگاهي در سوريه به آن کشور بفرستند؟ من نمي دانم که واکنش نظامي سعودي به چنين اشتباهي چه خواهد بود، اما مطمئن هستم که پادشاهي سعودي و ترکيه هرگز حضور مستقيم ايران يا تقسيم سوريه را نمي پذيرند. ...پادشاهي سعودي به ايران اجازه ايجاد پايگاه در يمن را هم نمي دهد. ...پادشاهي سعودي خواستار رويارويي آشکار با ايران نيست و هزينه سنگين چنين جنگي را مي داند. ايران هم مي داند که بودجه جنگي، به ويژه نيروي هوايي، سودي برايش نخواهد داشت. از سوي ديگر سعودي متحداني در ميان کشورهاي عربي واسلامي دارد که حاضرند از سرزمين حرمين شريفين دفاع کنند. ...متحدان ايران در يمن شب وروز درگير جنگي به رهبري سعودي هستند، تاکه سرانجام راه صلح را برگزينند، وگردن متحدان ايران درسوريه و لبنان هم زير تيغ است. ..."خط فهد"- ايران بايد بداند که پادشاهي سعودي از آنچه که آغاز کرده بر نمي گردد، و تا پيروزي کامل ادامه خواهد داد. با اين همه رياض آماده پذيرش راه حل ديپلماتيک در يمن است، و گفتگوهاي مسقط-حوثي با پشتيباني آمريکا را پيگيري مي کند. با اين همه از شدت عمليات نظامي خود در يمن کم نکرده وکاملا مراقب است. ايرانيان متوجه برقراري "خط فهد" باشند. "خط فهد"، خطي فرضي است که در زمان مرحوم ملک فهد، و در جريان جنگ ايران و عراق در وسط خليج کشيده شد. در آن زمان به ايران اطلاع داده شد، چنانچه جنگنده هاي ايراني از اين خط عبور کنند، بدون هيچ اخطاري سرنگون خواهند شد. و اين در 5 ژوئن سال 1984 اتفاق افتاد، زماني که دو جنگنده اف-4 ايران از اين خط عبور کردند و توسط جنگنده هاي اف-16 سعودي در آبهاي خليج سرنگون شدند. بعد از آن رويداد، ايران کاملا "خط فهد" را رعايت کرد، تا 2 هفته پيش که يک هواپيماي کشوري ايران سعي کرد به زور در فرودگاه صنعا فرود آيد. پس از آن نيز يک کشتي ايراني سعي کرد کمکهاي ادعايي خود را در بندر حديده يمن تخليه کند. در هردو مورد، نيروي هوايي و دريايي سعودي جلوي تجاوزکاران را گرفت و آنها را مجبور به عقب نشيني کرد. اکنون ايران به خوبي مي داند که "خط فهد" هنوز پابرجاست و به يمن هم امتداد پيدا کرده است، و پادشاهي سعودي هيچ ملاحظه اي در برخورد با متجاوز نخواهد کرد. در هردو مورد ايران از سياست "لبه پرتگاه" استفاده کرد، تا با يک اشتباه غيرعمدي کار به پيامدهاي سنگين بکشد: در صورت برخورد اين دو هواپيما، آنها سقوط مي کردند و خطي از قربانيان را برجاي مي گذاشتند. اين مي توانست دو کشور را به جنگي ناخواسته بکشاند. براي جلوگيري از آن، طرف عاقل جلوي طرف جاهل را که به دنبال پيروزي رسانه اي بود گرفت.حضور آمريکا- در دوردست، جامعه بين المللي به رهبري ايالات متحده آمريکا خواستار وقوع چنين رويدادهاي هولناکي نيست. حتي چين هم در اين زمينه با غرب همصداست. به همين دليل است که آمريکا تمام تلاش خود را مي کند تا توافق صلح در يمن بدست آيد و مذاکرات حوثي ها در مسقط به ثمر برسد. آمريکا در کنار عمان اين مذاکرات را به پيش مي برد، در حاليکه رياض و دولت يمن منتظر هستند. حضور آمريکا در اين بحران مفيد است. واشنگتن بخوبي با دروغ ها، پشت هم اندازي و دودوزه بازيهاي حوثي ها، که از ايرانيان آموخته اند، آشنا شده است. جامعه بين المللي با چهره واقعي حوثي ها آشنا مي شود، و موقعيت سعودي را درک مي کند. اگر مذاکرات در ژنو برپا شود، مردم يمن از حوثي ها و علي عبدالله صالح، رئيس جمهوري برکنار شده، خواهند خواست تا به آتش بس پايبند بمانند، هزاران زنداني را آزاد کنند، و سياست آزاد را به يمن بازگردانند. پيروزي "مقاومت مردمي يمن" فقط با جنگ و يا تهديد پادشاهي سعودي به جنگي بزرگتر، بدست مي آيد. جنگها هميشه زشت هستند، اما براي رسيدن به صلح جنگي عادلانه لازم است».روزنامه فرامنطقه اي الحيات
« در حال انجام نظام جمع در يك پايگاه نظامي در كوير، صدها عشاير سني، كه از يك آموزش فشرده فارغ‌التحصيل شده‌اند آماده ايستاده براي به‌دست گرفتن جنگ برعليه داعش از جانب دولتي كه خيليها بر اين باورند كه آنها را در دست افراطيون رها كرده است. در ميان آنان عشاير كه شاهد رها شدن رمادي در دست داعش در ماه پيش بوده‌اند. شك و ترديدهاي آنان به دولت شيعي در بغداد، را مي‌توان در تلاششان براي دريافت اولين حقوق آنها بعد از 18ماه را همراه با يك كلاشينكف نو در حالي كه يكي از آنها به جبهه نزديك مي‌شود، را مي‌توان ديد . شيخ رفاع الفهداوي يكي از رهبران عشاير آل بوفهد در استان الانبار گفت" براي يك و نيم سال است كه ما به آنها گفتيم ما به سلاح نياز داريم، ما به حقوق نياز داريم، ما به غذا نياز داريم، ما به حفاظت نياز داريم، اما در خواستهاي ما ناديده گرفته شد تا اين‌كه فاجعه رمادي به وقوع پيوست. " اما سلاح و پول به تنهايي براي مرمت بي‌اعتمادي بين بغداد و عشاير سني كه حال نياز است به جنگ داعش كه در حال حاضر يك سوم كشور را نگه‌داشته و خليفه خود اعلام شده در سوريه بروند كافي نيست. بعد از اين‌كه عراقيان رمادي را رها كردند .... هر دو طرف نسبت به يكديگر مضنون مي‌باشند، كه تهديدي است بر هر كار مشترك.از سال 2003 كه حمله آمريكا منجر به سرنگوني ديكتاتوري سني صدام و جايگزين شدن آن با دولت فراگير اكثريت شيعي، سنيها براي مدت زمان مديدي است كه در رابطه با تبعيض مذهبي شكايت كرده‌اند. اما فروريختن نيروهاي عراقي در رمادي در 17 مه ترس اكثريت عشاير سني را وقتي كه درخواستشان براي كمك بي جواب ماند، را برجسته نمود . به گفته مردان عشاير سني در صحبت با آسوشيتد پرس، آن شب، بعد از يك هفته حملات مستمر با خودروهاي انتهاري و تير و تيركشي، سكوت سراسر رمادي را در برگرفت . آنها گفتند: نيروهاي عراقي در آن‌جا كه شامل واحدهاي نيروي ويژه نيز مي‌شد، از شهر گريختند، عشاير سني را با سلاحهاي سبك و خودروهايشان در مقابل افراط گرايان تنها گذاشتند. شهر به سرعت سقوط كرد، مردان عشاير را وادار به فرار نمود.... يك مقام ارشد اطلاعاتي عراقي، و فرمانده عملياتي در استان الانبارتاييد كرد كه نيروهاي ضدتروريسم، اولين كساني بودندكه از رمادي بيرون كشيدند، و بدين ترتيب 89 خودرو هاموي و زرهي را همراه تسليحات و خمپارهاي آنها را از دست دادند. اين مقام گفت كه نيروي ضدتروريست توسط 200تن از جنگجويان به كمين افتاد، و به اين ترتيب خط دفاعي آنها شكسته شد، و ارتش و عشاير را تنها گذاشتند، اين مقام رسمي به شرط ناشناس ماندن اين مطالب را گفت، مقامات وزارت دفاع از اظهارنظر خودداري كردند. ... علي رغم اين‌كه توسط داعش مورد هدف قرار گرفته‌اند، خيلي از مردان عشاير در انبار، كه با اسوشيتد پرس صحبت كرده‌اند، گفته‌اند كه دولت بغداد پيشاپيش آنها را صرفاً به‌خاطر هم مذهب بودن، شريك جرم افرطيون مي‌بيند . عمر الفهداوي گفت: " آنها ما را به‌خاطر آن‌چه كه اتفاق افتاده است ملامت مي‌كنند". وي اضافه كرد" نظاميان به ما مي‌گويند" شما همانهايي هستيدكه ما را به اين‌جا آورديد، شما همانهايي هستيد كه ما را به كشتن داديد"تا اين چهارشنبه، 500 مرد از بزرگترين عشيره انبار به رژه نظامي در پايگاه نظامي حبانيه واقع در صحراي غربي استان پرداخت، تا با اين ترتيب بخشي از نيرويي است كه دولت عراق دارد به سرعت براي جنگ آماده مي‌كند باشد. تعداد 80نفر از مشاورين در حبانيه در حال حاضر مي‌باشند، كه اولين دسته از 450نفر نيروي اضافي كه هفته پيش رئيس‌جمهور باراك اوباما موافقت كرد تا به عراق اعزام كند. اين مشاورين از صحبت با خبرنگاران اجتناب ورزيدند....».خبرگزاري آسوشيتدپرس30خرداد 1394 ـ 20 ژوئن 2015
از حقوق زنان و ورزشكاران ايران حمايت كنيد! « در روز جمعه، 29 خرداد 1394، در جريان مسابقات ليگ جهاني واليبال در ورزشگاه آزادي تهران، مأموران ومزدبگيران سركوبگر رژيم آخوندي، باشدت هرچه تمامتر به زنان ايران وحتي خبرنگاران زن داخلي و خارجي حمله كرده وضمن جلوگيري از ورود آنها به ورزشگاه 12000نفري، آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. اين درحالي بود كه دولت آخوند روحاني، پيش از اين، با دجاليت اعلام كرده بود كه اجازه ورود بانوان به ورزشگاه براي تماشاي اين مسابقه جهاني را صادر خواهد كرد. اما نيروي انتظامي و مأموران سركوبگر رژيم، فريبكاريهاي دولت روحاني را كنار نهاده و به‌طور رسمي اعلام كردند كه بانوان حق شركت و تماشاي اين مسابقه را ندارند و به آنها هشدار دادند كه از حضور در ورزشگاه آزادي خودداري نمايند. با اين حال تعدادي از زنان و خبرنگاران زن به ورزشگاه آزادي آمده بودند كه با ممانعت و حمله و هجوم مأموران انتظامي رژيم آخوندي مواجه شدند. .... در اين ميان فدراسيون بين المللي واليبال و كميته بين المللي المپيك، نيز در راستاي سياست مماشات و مذاكرة دولتهاي غربي با دولت آخوند روحاني، حقوق زنان و مردم ايران را ناديده گرفته و براي راضي نگهداشتن آخوندها، از نقض وحشتناك حقوق زنان ايران برخلاف منشور بازيهاي المپيك، چشم‌پوشي مي‌كنند. كميسيون ورزش شوراي ملي مقاومت و قهرمانان ملي ايران، ...تأكيد مي كند كه خودداري از اخراج فدراسيون واليبال رژيم آخوندي از فدراسيون بين‌المللي واليبال، كه در راستاي سياست مماشات صورت مي گيرد، برخلاف منشور ملل متحد و منشور بازيهاي المپيك و حقوق اوليه زنان ايران است.... كميسيون ورزش شوراي ملي مقاومت ايران، كليه زنان و مردان و ورزشكاران ايران را به قيام عليه رژيم آخوندي در تمام شهرها و ورزشگاههاي ايران فراخوانده و خواستار اخراج آخوندها از فدراسيونهاي جهاني و كميتة بين‌المللي المپيك است.كميسيون ورزش شوراي ملي مقاومت ايران-مسلم اسكندر فيلابي».كميسيون ورزش شوراي ملي مقاومت ايران30خرداد 1394 ـ 20 ژوئن 2015
یکشنبه, 31 خرداد 1394 ساعت 08:14

ژنو شهري آرام براي حل بحرانهاي جهان!

« ژنو شهري آرام است كه از جنگ جهاني اول تاكنون به تحولات جنجالي جهاني مرتبط است اين شهر به قبله اي براي تمامي كساني كه در جهت حل بحرانها تلاش ميكنند, بدل شده است. اما اين شهر از ابتداي نيمه دوم قرن گذشته درگير تحولات كشورهاي عربي و شاهد كنفرانسها و مذاكرات در مورد مسائل و بحرانهاي مختلف عربي ازجمله مسأله فلسطين بوده و هم اكنون به بحران يمن رسيده است. اين در حاليست كه بحران كشورهاي عربي كه با ژنو مرتبط بوده هيچگونه راه حل ريشه اي نيافته و تمامي تلاشهاي مربوطه شكست خورده است. ژنو دومين شهر بزرگ سوئيس است كه در دورترين نقطه جنوب غربي كشور در مرز فرانسه واقع شده است. بعد از جنگهاي جهاني اول و دوم, اين شهر بعنوان مقر سازمانهاي بين المللي نام گرفت كه هم اكنون 250 سازمان بين المللي ازجمله سازمان ملل متحد در اين شهر مستقر هستند. ژنو به تنهاي شاهد نزديك به 30 درصد از فعاليتهاي سازمانهاي بين المللي و كنفرانسها و مذاكرات و توافقات ميباشد. در دهه هفتاد ميلادي, سازمان ملل ژنو را بعنوان محل برگزاري جلسات كشورهاي عربي براي مذاكرات و حل بحرانهاي فيمابين آنها, برگزيد. ازجمله بحران عراق و جنگهاي متوالي خليج فارس و گفتگوهايي كه هدف آن رسيدن به يك راه حل بود, در ژنو برگزار گرديد. شهر ژنو همچنين شاهد گردآوري گروههاي فلسطيني و گفتگو درمورد رسيدن به يك راه حل در مورد صلح خاورميانه, بود. اين شهر همچنين شاهد برگزاري جلساتي ميان گروههاي مختلف لبنان در جريان جنگ داخلي اين كشوربود كه تر و خشك را با هم سوزاند. در ژنو همچنين بحران سوريه و كنفرانس ژنو 1 براي حل اين بحران منعقد گرديد. مجددا بعد از دو سال كنفرانس ژنو 2 در مورد سوريه برگزار شد كه هيچكدام نه ژنو 1 و نه ژنو 2 نتيجه مثبتي به دنبال نداشتند. به اين صورت ژنو به يك نام برجسته در ادبيات سياسي و ديپلماتيك عربي و شايد هم تاريخي تبديل شد. ژنو اكنون با ميزباني از طرفهاي درگير در بحران يمن, اخبار كشورهاي عربي را در صدر قرار داده است. يادآوري ميشود كه تمامي مذاكرات كاملا عربي يا اينكه مذاكراتي كه يكي از طرفهاي آن كشورهاي عربي بوده و در ژنو برگزار شده, هيچ گشايشي نداشته و به هيچ راه حلي هم نرسيده است. امري كه اين سؤال را براي بعضيها ايجاد كرده كه آيا مشكل از ژنو است يا از مذاكره كنندگان عرب؟ اگر يك شهر اروپايي زيباست كه به پايتخت صلح شناخته ميشود, پس چرا در اهداء صلح به گروههاي مختلف عربي كه در خاك آن مذاكره ميكنند, موفق نبوده است؟».الجزيره عربي 30 خرداد 1394 ـ 20 ژوئن 2015
تاريخچه اسپانيا کشوري واقع در شبه‌جزيره ايبري در جنوب غربي اروپا و از اعضاي اتحاديه اروپا است، نام رسمي اسپانيا، پادشاهي اسپانيا و پايتخت آن، مادريد مي‌باشد. حکومت اسپانيا تا۱۹۳۱ مشروطه بود و در آن سال به جمهوري تبديل شد. در ژوئيه ۱۹۳۶ ارتش اسپانيا کوشيد دولت جمهوري اسپانيا را ساقط کند. نتيجه اين عمل جنگ داخلي گستردهاي بود. اين جنگ داخلي در واقع پيش درآمدي است بر جنگ جهاني دوم و تجربهاي بسيارتلخ در تاريخ قرن ما، در حقيقت اين جنگ، نوعي جنگ صليبي آزاديخواهان جهان براي مقابله با فاشيسم بود. آنان با هر عقيده و مرامي از سراسر جهان حتي از ايران، چين، ژاپن و آمريكا به راه افتادند و خود را به اسپانيا رساندند تا آزادي را نجات دهند. كمتر موضوعي در قرن 20توانسته است اينچنين همبستگي بين المللي را برانگيزاند و براي نبرد و جانبازي از سراسر جهان به اسپانيا گسيل كند، عده ايي از بزرگترين روشنفكران، شاعران و نويسندگان جهان در ميان اين داوطلبان بودند:از آمريكا: ارنست همينگوي و جان دوس پاسوساز انگلستان: آرتور كستلر و جرج اورول و استيون اسپندر و لويي مك نيس و كريستوفر كادولاز فرانسه: سيمون ويل وژرژ برنانوسو اندره مالرو و سنت اگزوپرياز شوروي: ايليا ارنبورگازشيلي: پابلو نرودا و بسياري از شاعران و هنرمندان و نويسندگان خود اسپانيا مانند لويي آراگون و ژه زه برگامن نويسنده آزاديخواهي كه خود كاتوليك بود.عده اي از مورخان معتقدند كه اگر دولتهاي غربي در اين مرحله به فكر سركوب فاشيسم مي افتادند شايد دنيا با فاجعه جنگ جهاني دوم روبرو نميشد اما دوسال تمام اروپا در برابر تهديد مداوم جنگي كه هيتلر از نظر فني توانائيش را نداشت عقب نشيني كرده بود.. ...!!سالهاي 1917تا 1931 سالهاي بحراني اسپانيا است، زندگي گران پس از جنگ اول و آثار جنگ، اختلافات فاحش طبقاتي را حادتر ميكند، جنگ، توده ايي رابه نيستي و معدودي را به اوج ثروت ميرساند. اوج نارضايتي عمومي آثار خود را در ماه مه در يك جنبش نظامي متبلور ميكند. افراد پياده نظام "شوراهاي اداري" را براي مبارزه با نظام هزار فاميل تشكيل ميدهد. طرفداران خودمختاري، رفرميستها، راديكالها و سوسياليستها خواهان احضار مجلس نمايندگان ميشوند، در بارسلون اجتماع غير قانوني مركب از 80 نماينده مخالف دولت تشكيل ميشود و خواهان قانون اساسي مي گردد. اين اجتماع سركوب و پراكنده ميشود، دولت كه بحراني بودن وضع را درست برآورد نكرده بود در ماه ژوئيه با يك جنبش سوسياليستي كه جايگزين حركت پراكنده سابق بود درگير ميشود، اعتصاب شهرهاي والانسيا، سانتياگو و بيلبائو را فرا ميگيرد. در 13 اوت اعتصاب همگاني سراسر اسپانيا را فرا ميگيرد. ارتش دو روز بعد در 15 اوت اعتصاب كنندگان را با مسلسل درو ميكند، در شمال و كاتالان, معدنچيان با نيروهاي اعزامي به يك نبرد واقعي دست ميزنند.قيام سراسري موقتا سركوب ميشود و دولت موقتا از نو نظم را مستقر ميكند. رهبران سوسياليست دستگير ميشوند و رژيم اسپانيا به مدت 5 سال در تشنجات مرگ به حيات خود ادامه ميدهد. در فاصله سالهاي 1917 تا 1923 به مدت 6 سال اسپانيا شاهد 6 بحران عمومي و 30 بحران قسمتي ميگردد، نابساماني اوضاع هر روز بيشتر ميشود و اعتصابات و جنبش سنديكايي كارگران هر روز وسيعتر ميگردد. سال 1929 سال بحران جهان صنعتي است اما كشاورزان زودتر به حركت درميآيند. در اندلس سالهاي 1918 تا 1921 سالهاي بلشويك ناميده ميشود. درسال 1921 تروريسم بيداد ميكند، شرايط براي اعمال فشار و سركوبي و استقرار فاشيسم فراهم ميشود و ژنرال "پريمودي ريورا" قدرت را بدست ميگيرد و ديكتاتوري بر قرار ميگردد. در فاصله 1923 تا 1930 ديكتاتوري حكومت ميكند. در سال 1925 حكومت نظاميان به غير نظاميان بدل ميشود و در سال 1927 به تشكيل مجلس مشورتي اقدام ميكند و در سال 1929 طرح يك قانون اساسي را ميريزد ولي همه اينها نه تغييري در ماهيت ديكتاتوري و نه تغييري در طرز حكومت وي ميدهد. مسئله ارضي كه مهمترين مسئله اسپانيا است بكلي فراموش ميگردد. رژيم براي فريب كارگران به اقداماتي متوسل ميشود، اما در عوض اعتصاب قدغن ميشود، رهبران ملي و نمايندگان دانشجويي همه تبعيد ميشوند، وضع آنچنان بحراني ميگردد كه صاحبان صنايع و سرمايه هاي مالي و خارجيان ديگر حاضر به ادامه قمار بر سر حكومت ژنرال نميشوند، حتي بخشي از ارتش (توپخانه) ناراضي است و تلاشهايي براي كودتا صورت ميگيرد، وضعيت اقتصادي از قبل، يعني ازبحران جهاني سرمايه داري خرابتر ميشود، واحد پول پزتا تنزل ميكند ژنرالها دست از حمايت ديكتاتور ميكشند، "ژنرال پريمو دي ريورا "بناچاردر 30ژانويه1930 كناره ميگيرد و كمي بعد در پاريس ميميرد. سقوط رژيم سلطنتي و استقرار جمهوريحكومت نيمه ديكتاتوري ژنرال برنگوئر براي مدت موقتي (حدود يك سال 1930 تا 1931 ) ادامه مييابد، بعد از سقوط ديكتاتور، احزاب قديمي حيات خود را از سر ميگيرند. جناحهاي مختلف ضد سلطنت، منشور "سن سباستين" را براي استقرار جمهوري امضا ميكنند. در اين منشور معتدلين، راديكالها، رهبران احزاب جوانتر، كاتالانهاي جمهوريخواه و سوسياليستها شركت دارند. ماه نوامبر 1930 ماه تلاطم هاي بزرگ اجتماعي است، رهبران تبعيدي به اسپانيا باز ميگردند، تظاهرات دانشجويي اوج ميگيرد. دستجات نظامي مستقر در "جسا" منتظر نمي مانند و خود در 12 دسامبر اعلان جمهوري كرده و به سمت "هوسكا" حركت مينمايند، در "آيربي"با مقاومت روبرو شده و دوتن از رهبران جوان اين شورش جمهوريخواه سروان گالان و سروان گريك، تير باران ميشوند، رهبران كميته جمهوري هم به زندان انداخته ميشوند، احزاب از شركت در انتخابات رژيم نيمه ديكتاتوري سرباز ميزنند و "برنگوئر" در مقابل مشكلات جاي خود را به آخرين كابينه سلطنتي ميدهد. در انتخابات شهري 12آوريل برخلاف انتظار حكومت وقت مترقي ترين جناح چپ در اغلب حوزه ها پيروز ميشود. دو روز بعد در 14آوريل 1931در بارسلون، ايبر وسن سباستين جمهوري اعلان ميشود. شاه آلفونس سيزدهم بدون استعفا فرار ميكند اما از حقوق سلطنت صرفنظر نكرد، كارگران در لذت استشمام آزادي بخود نويد اميد آينده ميدهند، روشنفكران، جمهوري خواهان قديمي در مقابل اين انقلاب بدون خونريزي، به پختگي سياسي اسپانيا تهنيت ميگويند، اما تجارب چند سال جمهوري نشان از حوادثي ميدهد كه در آينده خواهيم ديد. جمهوري (1931-1936 )جمهوري با كوهي از مشكلات در دو سال اول خود درگير بود، مجلس انتخابي ماه مه 1931 نماينده اكثريت جمهوريخواه و سوسياليست بود، خواست توده هاي ميليوني اسپانيا و حاصل ساليان دراز مبارزه از بطن آثار رژيم كهن سر برآورد، بنظر ميرسيد كه پارلمانتاريسم خالص پيروز شده است. نام اسپانيا به جمهوري كارگران تغيير پيدا كرد، مجلس واحدي پيش بيني شد و وزراء در هر لحظه مسئول بودند، حق راي براي زنان و سربازان شناخته شد، اولين رئيس جمهور انتخابي آلكالازامورا در حفظ توازن بين نيروها نقش حساسي بازي ميكرد. جمهوري ائتلافي از نيروهاي مختلف ملي با تمايلات گوناگون بود، بازتاب اين تمايلات در جنبه هاي مختلف زندگي اسپانيا بزودي منعكس شد.عمده ترين مسائلي كه جمهوري ميبايست جوابگوي آنها باشد عبارت بود از:-مسئله ارضيمسئله ارضي از عمده ترين مسائل اسپانيا بود، نيمي از خاك اسپانيا متعلق به 50 هزار نفر از اعيان و اشراف بود و رفرم ارضي تنها رفرم بنياني بود كه جمهوري انجام آن را رسماً تقبل كرد، ولي به علت تركيب ائتلافي دولت، با خواسته‌هاي گوناگون، توافق قطعي بر سر چگونگي رفرم تا 15 سبتامبر 1932 به تعويق افتاد، ولي تصميمات موقتي مانند منع اخراج اجاره كاران و جلوگيري از جابجايي نيروي كار اتخاذ شده بود. در ماهيت رفرم كمونيستها طرفدار شعار: "زمين از آن كسي است كه روي آن كار ميكند"، سوسياليستها طرفدار زمين متعلق به دولت، بهره برداري از آن در اختيار سنديكاهاي كشاورزي" و ليبرالها خواهان "مالكيت فردي" و كاتوليكها خواهان "مالكيت خانوادگي و پرداخت غرامت" بودند. بالاخره رفرم ارضي در 15 سپتامبر 1932 به تصويب رسيد و موقتا فقط بر نواحييي كه عمدتا بزرگ مالكي در آنجا بيشتر وجود داشت عمل ميشد.كودتاي شكست خورده نظامي "سن جرجيو" در ماه اوت 1932 بر عليه جمهوري به اجراي طرح شدت لازم را بخشيد و خلع مالكيت بزرگان اسپانيا، بدون پرداخت غرامت صورت گرفت و دستمزدها كه در حدود 30 سال به ميزان 3 پزوتا ثابت مانده بود به 5 پزوتا افزايش يافت.-كليسامذهب در كليسا هميشه از مرتجعترين دستگاههاي حامي دولت بوده است و به همين جهت حل مشكل كليسا از مبرمترين وظايف جمهوري بود. عبور از كليساي قديم به يك سيستم بازتري نظير فرانسه و جدايي مذهب از دولت يك جهش براي جمهوري محسوب ميشد. كاتوليك هاي ليبرال كه در دولت نماينده داشتند جدايي از كليسا را پذيرفتند ولي قطع رابطه فقط كافي نبود، جمهوري خواهان در نيروي كليسا خطراتي احساس ميكردند، به همين جهت كليسا و مؤسسات مذهبي را شامل قوانين محدود كنندهاي كرد و رئيس جمهوري اعلام كرد كه اسپانيا ديگر كاتوليك نيست، اقدامات افراطي بعضي از گروهها چون آتش سوزي كليساها و..... بهانه كافي را بهدست مقامات كليسا و مرتجعين براي تحريكات ضد جمهوري ميداد. اين عمليات براي عده اي پيروزي و براي عده ا ي ديگري تجاوز غير قابل تحمل به آزادي محسوب ميشد، اسقفها خيلي زود به اعتراض پرداختند و از سوي جمهوري مورد تعقيب قرار گرفتند. بدين ترتيب كليسا براي ضربه زدن آماده و با ديگر مرتجعين در توطئه ها شريك ميشد.-ارتشدستگاه ارتش، دستگاه سركوبي خلقهاي اسپانيا بود و نظاميان بويژه "گارد سيويل" خطر ناكترين قسمت ارتش بود. براي مقابله با اين وسيله سركوبي سلطنت طلب اقداماتي صورت گرفت، ولي ماهيت رفرميستي جمهوري مانع فيصله قطعي شد. براي كاهش قدرت ارتش، 10هزار نفر از سلسله مراتب ارتش بازخريد و بازنشسته شدند ولي اين عده كماكان سلطنت طلب باقي ماندند. جمهوري چون از قدرت گارد سيويل نگران بود از منحل كردن آن بيم داشت ولي براي كنترل آن دست به تشكيل گارد ديگري به نام گارد ضربت نمود. عدم قاطعيت در مقابله با گارد سيويل به لطمات گرانباري از طريق شركت اين گارد در ائتلاف مرتجعين منجر شد كه بعد تبديل به اهرم سركوب جمهوري و مردم شد.-مليتهامليتها با مبارزات پيگير خود در استقرار جمهوري سهم عمده اي داشتند و از طريق نيل به نوعي خودمختاري در امورات داخلي خود خواهان شكوفايي فرهنگ خود بودند. ولي اعلان جمهوري مليتها از حدود منشور سن سباستين تجاوز ميكرد، به هر صورت اختلاف در كادر مذاكرات انجام شده در چهار چوب منشور حل ميگردد به اين ترتيب حق خودمختاري براي مليتها برسميت شناخته ميشود.-آموزش، پرورشبه رغم اينكه از 24ميليون مردم اسپانيا 12ميليون نفر بيسواد بودند اما مشكل ديگر و مهمتر در درجه اول جدايي سيستم آموزش از نفوذ كليسا بود كه فقط 600هزار محصل ديني داشت، اقدامات لازم مي بايست از سطح ابتدايي ترين مراحل آموزشي آغاز گردد، امري كه با كمبود امكانات مواجه ميشد. در سطح دبستان 27هزار واحد تازه ضروري بود ولي فقط اعتبار بناي 7هزار واحد وجود داشت كمبود معلم و آموزش دهنده نيز مشكل عمده ديگري بود در سطح دبيرستان و دانشگاه بايستي ابتدا از سيستم قبل رهايي مييافت و از نمونه مؤسسات آزاد كشورهاي پيشرفته الگو برداري ميشد. اقدامات جمهوري و عكس العمل جبهه ارتجاعدر چنين وضعيتي عكس العمل از جانب سرمايه داران داخلي و خارجي و كليسا و بزرگ مالكان و.... قابل پيش بيني و سريع بود، از همان اوائل سال 1931 و اعلان جمهوري فرار سرمايه ها شروع شد. به دليل عواملي نظير كندي اجراي رفرم ارضي، بحران عمومي سرمايه داري، عدم قاطعيت در مبارزه بي امان با نيروهاي ارتجاعي، كم كم موجبات نارضايتي توده هاي كارگر، دهقان را از طرفي و بوجود آمدن جبهه بنديهاي مرتجع را بر عليه جمهوري از سمت ديگر فراهم كرد. گارد سيويل با خودرأيي كامل به كشتار دهقانان دست ميزد.كينه عميق مردم از گارد سيويل هر روز بيشتر ميشد و آنها را گاه به رودرويي مستقيم مي كشاند. اوج اين كشاكش در شهر"ويهجاس" در ايالت آندلس اتفاق افتاد. سركوب يك كودتاي آنارشيستي 21 قرباني بجا گذاشت كه از آن ميان 15 نفر بدستور گارد ضربت تير باران شده بودند، دهقانان نا اميد از رفرم ارضي كه كند انجام ميشد از سال 1923 از جمهوري بريده و به آنارشيستها پناه بردند. دولت در مقابل جنبش كارگري آنارشيستي به اقدامات حاد متوسل ميشود، در ژوئيه 1931 اولين قربانيان كارگر در سويل به خاك ميافتند و در سپتامبر همين سال فرماندار بارسلون تضمين هاي ليبرال قانون اساسي را با قانون دفاع از جمهوري معلق ميكند. شورش در 1933 به كاتالان كشيده ميشود، ارتش شورش را در هم ميشكند و رهبران قيام تبعيد ميگردند. در ژانويه 1933فدراسيون آنارشيستي ايبري ( FAI) در صدد اعتصاب عمومي تازه اي برميآيد و آن را با هيجان و اعتراض دهقانان مي آميزد. جبهه گيري بر عليه رئيس جمهوري شدت ميگيرد، سوسياليستها شرايط را براي همكاري با وي مناسب نمي بينند و رئيس جمهور منفرد، در انتخابات سال 1933 بيش از نيمي از نمايندگان خود را از دست ميدهد. كناره گيري آنارشيستها از انتخابات به سهم خود به نفع نمايندگان دست راستي ها كمك ميكند. جمهوري مؤتلف رفرميست اسپانيا كه معتقد بود بدون جوابگويي فوري بخواست توده هاي دهقان و با مبارزه آشكار بر عليه قويترين بخش سنديكايي كارگري آنارشيستي قادر به اجراي رفرمهاي لازم خواهد بود، چراغ عمرش خاموش ميشود. جمهوري در مبارزه با آنارشيستها و سنديكاي كارگري آن دچار ناكامي شده و اپوزيسيون بر عليه وي و نمايندگان طرفدارش در مجلس كه متشتت شده بودند بالا ميگيرد.لروكس يك عوام فريب ضد سوسياليست با داشتن رأي 150 نماينده در مجلس به نخست وزيري ميرسد، در همين دوره تعداد نمايندگان دست راستي به 200 تن افزايش مييابد و به اين ترتيب دوره دوساله اول جمهوري پايان ميگيرد. در دوره دوساله جديد ارتجاع خود را براي خشن ترين عكس العمل ها و از بين بردن دستآوردهاي دوسال اول جمهوري آماده ميكند. ائتلاف فاشيستها، نظاميان، ارتجاع مذهبي و..... بر ضد جمهوري بالا ميگيرد. توطئه نظاميان از همان آغاز جمهوري، از سال 1931 آغاز ميشود و كودتاي "سن جرو" رئيس سابق گارد سيويل در 10 اوت 1932 بعد از حادثه "آرندو" در راس واحدهاي مستقر در سويل در بارسلون عقيم ميماند ولي خود اين كودتا هشدار باش توطئه هاي آينده است. بعد از اين شكست است كه ائتلاف راست به راه قانوني مبارزه برميگردد. دستور كار اين ائتلاف مبارزه با قانون اساسي و مبارزه با توده اي كردن اداره امورات كشور است. نحوه ارتباط در اين ائتلاف همان است كه در دوره اسپانياي سياه وجود داشت: در بالا منافع زمين داران و در پايين سنت و مذهب. مردان كليسا افكار روستائيان و توده هاي راي دهنده زن را بسيج ميكردند و نقش رابط اين تركيب را كنفدراسيون دست راستيهاي خود مختار به رهبري فاشيست معروف "خيل روبلس" پسر ديكتاتور سابق بهعهده داشت. اين مجموعه با تعدادي سازمان نوپاي فاشيستي تقويت ميشد، يكي از اين سازمانها با الهامات هيتلري بود كه برنامه آن ضدليبراليسم، ضد ماركسيسم، ضد يهود و خواست آنها بازگشت جبل الطارق و طنجه به اسپانيا بود."فالانژ" سازمان فاشيستي كمي بعد از گروههاي كوچك سلطنت طلب تشكيل ميشود. برنامه آنها نه راست نه چپ نه سرمايه داري و نه سوسياليسم، انقلاب در طريقه زندگي و توسل به قهرمانان. دوره دوم جمهوري نوامبر1933در چنين فضايي است كه دومين دوره دوساله جمهوري كه با روي كار آمدن" لروكس" و تصاحب قدرت از طرف راستها، آغاز بكار ميكند. مرتجعين كه به نظر ميرسد از قدرت خود مطمئن هستند براي جلوگيري از تفرقه خود به جمهوري ملحق نميشوند و لروكس هم عملا آب به آسياب آنها ميريزد در همين اثنا فاشيست معروف "خيل روبلس" اعلان ميدارد ما هر گاه بخواهيم قدرت را بدست خواهيم گرفت، انتخابات جديد برگزار ميشود، دست راستيها و ميانه روها با هم متحد ميشوند و احزاب چپ را شكست ميدهند، حزب تازه كاتوليك به رهبري خيل روبلس نمايندگان زيادي را به مجلس ميفرستد.در اين هرج و مرج لروكس مجبور به استعفا ميشود و بحران شدت ميگيرد، تعداد بيكاران تا 600 هزار نفر بالا ميرود كه 400 هزار نفر آن كشاورز هستند، فدراسيون كشاورزان به حركت در ميآيد و تركيب هيئت‌هاي قضاوت بر عليه كشاورزان تغيير ميكند و فرمان تخليه زمينهاي موقتا اشغال شده صادر ميگردد، در ماه مه1934 از زمينهاي مصادره شده "بزرگان اسپانيا" رفع تصرف شده و اينچنين دستاوردهاي دوساله اول جمهوري از بين ميرود. دهقانان براي مقابله به "اعتصاب خرمن" دست ميزنند و دولت با قوه قهريه اعتصاب را در هم ميشكند، سركوبي اقليتهاي ملي كار را به انقلاب ميكشاند، در انتخابات شهري كاتالان اكثريت چپ پيروز ميشود و در باسك نيز آشوب آغاز ميشود. در مقابل وضع متشنج مجددا "لروكس" كابينه اي تشكيل ميدهد و به عنوان اولين اقدام، سر وزير خود را از سازمان فاشيستي "خيل روبلس" انتخاب ميكند. در مقابل قدرت گرفتن فاشيسم رئيس جمهور آسانا، براي دفاع از جمهوري همه را فراميخواند، جز ائتلاف راست، هيچ رجل سياسي حاضر به همكاري با كابينه جديد لروكس نميشود. در كاتالان و آستوري دوشهر صنعتي اسپانيا يك انقلاب واقعي رخ ميدهد قيام در كاتالان در ماه اكتبر 1934بوقوع ميپيوندد و دربارسلون اعلام تشكيل دولت به رهبري لوئيس كومپانيس ميشود. و در استورياس قيام يكپارچه كارگري انجام ميگيرد، در مادريد اعتصاب عمومي اعلام ميشود، ولي جنبش كه از بالا شروع شده بود زود درهم شكسته ميشود، دولت راست براي مقابله با اين قيام به فرانكو لژيون خارجي متوسل ميشود سه تا چهار هزار نفر كشته و هفت هزار نفر زخمي و تعداد زندانيان به 30 هزار نفر ميرسد. از علل شكست، عدم يكپارچگي سنديكاهاي كارگري با گرايشات منحرف آنارشيستي را ميتوان نام برد و به اين ترتيب جنبش كاتالان با مداخله ژنرال "باتل" در هم شكسته ميشود و رهبران جنبش دستگير ميشوند، اين سركوبي موقعيت نخست وزير دست راستي "لروكس" را در مادريد مستحكم كرده و سازمان فاشيستي "فالانژ" آن را تحسين كرده و جيل روبلس پسر ديكتاتور قبلي به جمهوري! مي پيوندد.ويژگي قيام در آستورياس، كه از پايين در ميگيرد بر عكس بر وحدت انقلابي كارگران مسلح قرار دارد، آنارشيستها، كارگران سوسياليست معدن و كمونيستها كه اينك قدرت را در جنبش بتدريج بدست ميگيرند، در كادر اتحاد كارگري اختلافات خود را كنار گذاشته و روز 5 اكتبر سر به شورش برميدارند. مركز جنبش در معادن "ميرز" قرار دارد، سربازخانه هاي دولتي سقوط كرده و كارخانجات اسلحه سازي "تروبيا" و "وگا" بدست كارگران ميافتد. "اويدو" از طرف 8 هزار كارگر معدن اشغالي ميشود. نيروهاي دولتي مقابله كرده و بمباران هوايي آغاز ميگردد. شهر به مدت 9 روز در يك نظم بسيار سخت انقلابي بسر ميبرد، براي درهم كوبيدن جنبش، گارد سيويل و ارتش وارد صحنه ميشوند، واحدهاي مراكشي ارتش كه در دست مرتجع ترين نظاميان بوده اند، بهرهبري ژنرال "لوپز اوچوآ" وارد صحنه نبرد ميشوند و از عمليات شديد آنها انقلابيون مجبور ميشوند در دهات و كوهستانها پراكنده شوند. رهبران جنبش، فعالين و زنان با قهرماني قابل ستايشي در خط مقدم نبرد اين عقب نشيني را تسهيل ميكند و اين دوره از مبارزه و نبرد 15 روز به طول ميكشد، به اين ترتيب اسپانيا كمون پاريس را تكرار ميكند و توده هاي كارگري با ارادهاي قاطع و عملي قهرمانانه نيت انقلابي خود را در دفاع از جمهوري و دستاوردهاي آن بارز ميكنند. به رغم اين قهرمانيها ارتجاع موقتا پيروز ميشود و دوره سياه جمهوري آغاز ميشود. دوره سوم جمهوري (اكتبر1934تا فوريه 1936 )از ويژگيهاي حكومت دوساله فاشسيتها و دست راستيهاي اسپانيا ركود اقتصادي و لغو كليه دستآوردهاي دوساله جمهوري است. كارگران اخراج ميشوند و دستمزدها سقوط ميكند، اخراج دهقانان اجاره دار دسته دسته در كاتالان آغاز ميگردد. رفرم ارضي متوقف ميشود، دهقانان در مقابل اين ضربات نارضايتي خود را از جمهوري فراموش كرده و دسته دسته به "جبهه خلق" ميپيوندند. از سوي ديگر تدارك مرتجعين عليه جمهوري و براي محو كامل آن بيشتر بالا ميگيرد. رئيس جمهور وقت "آلكالا زامرا" كه قدرت گرفتن راستها را ميبيند لروكس را در دسامبر 1935 خلع كرده و كابينه جديدي تشكيل ميدهد تا پارلمان را منحل كرده و انتخابات جديدي ترتيب دهد. تظاهرات فاشيستي "خيل روبلس" بالا ميگيرد، وي خواهان پست وزارت جنگ شده و با رئيس ستاد ارتش خود ژنرال فرانكو به بند و بست ميپردازد و تدارك كودتا بوسيله اين دو برنامه ريزي ميشود. انتصاب اعضاي حزب فالانژ "خيل روبلس "در پستهاي پليس مسلح در جاهاي مختلف و جريان يافتن مبارزات انتخاباتي تحت نام او با تصاوير بسيار بزرگ بارتفاع ساختمان 4 طبقه از وي كه در جاهاي مختلف نصب شده و مزدورانش از مقابل آن رژه ميروند هم حاكي از برنامه كودتا از جانب اين دارو دسته است. در ماه ژوئيه و اوت 1935 "جبهه توده اي" براي مقابله با هرگونه تجاوز ارتجاع تشكيل ميشود. اين جبهه سنديكاها و احزاب چپ را در بر ميگيرد و آسانا در راس آن قرار ميگيرد.يكبار ديگر در طول اين 6 سال جمهوري انتخابات ميشود با اين تفاوت كه امكانات چپها به علت تصميمات سركوبگرانه راستها بسيار كم ميشود، زيرا اغلب اعضاي احزاب چپ بزندان ميافتند، شهرداريها منحل ميشوند و امكان مبارزه انتخاباتي بسيار محدود ميشود، راستها قوانين انتخابات را به نفع خود دستكاري ميكنند. به رغم همه اين سركوبي و تضيقات و فشار و محدوديت، اكثريت آراء انتخابات نصيب "جبهه توده اي" ميشود و مرتجعين در انتخابات شكست ميخورند.در فوريه 1936 كه انتخابات تازه برگزار ميشود نتيجه به قرار زير است: جبهه ملي متشكل از سلطنت طلبان، زمينداران سنت پرستان، حزب كاتوليك و بعضي نيروهاي مستقل با 3 ميليون و 780 هزار راي به 143 كرسي دست مييابند. ميانه روها با 680 هزار راي به 54 كرسي دست پيدا ميكنند و جبهه خلق متشكل از اتحاد جمهوريخواه، چپ كاتالان، سوسياليستها و كمونيستها با 4ميليون و 170 هزار راي به 256 كرسي ميرسند، آنارشيستها هم كه با پارلمانتاريسم مخالفند شركت نميكنند اما تحريم نميكنند، نتيجه اينكه آسانيا از چپ جمهوريخواه دولت جديد را تشكيل ميدهد، بلافاصله پس از انتخابات، دهقانان اجاره كار اخراجي به زمينها بازميگردند و رفرم ارضي خودبخود از سر گرفته ميشود، عكس العمل مردم در مقابل ارتجاع كليسا بسيار شديد است و كليساها و ديرها و.. .. مورد حمله قرار ميگيرد، دهقانان مستقيماً رودررو ي گارد سيويل قرار ميگيرند و در شهرها مردم خواهان آزادي زندانيان سياسي ميشوند..اين وضع براي مرتجعين غير قابل تحمل است و توطئه آنان عليه انقلاب ادامه يافت، مردم خواستار دستگيري فرانكو و جودد شدند ولي دولت به تبعيد آنان به جزاير قناري بسنده ميكند. جبهه خلق با اجراي رفرم هاي جمهوري و وضع قوانين جديد برنامه جبهه ائتلافي جديد را به نفع طبقات زحمتكش پيش ميبرد. شورش نظاميان و آغاز جنگ داخلي (1936تا 1939)در 18 ژوئيه 1936 شورش نظاميان در ميگيرد كه توسط حكومتهاي فاشيستي آلمان و ايتاليا و مرتجعين داخلي، كليسا، فئودالها و سرمايه داران داخلي و نيز بطور غيرمستقيم از انگلستان حمايت ميشد. ماهها قبل از اين افسران در تدارك توطئه بودهاند، رهبري اين نظاميان با مسئول تبعيدي آن يعني ژنرال "سن خورخو" است، وي از طريق يكي از سياسيون مرتجع اسپانيا بنام "كالوو سوتلو" با خارج ( آلمان، ايتاليا و حتي انگلستان ) و نيز در داخل با احزاب فاشيستي در ارتباط است. قرار بر اين بود شورش در ماه مه صورت گيرد اما بعد به ماه ژوئيه موكول ميگردد، اما مرگ "كالوو سوتلو" تاريخ آن را به 18 ژوئيه تغيير دادند. ژنرالهاي تبعيدي از طرف جمهوري يعني ژنرال گادد در "باله ريس" و فرانكو در جزاير قناري، بعد از اتخاذ اقدامات لازم محلي به نقاط حساس استراتژيك، يعني به بارسلون و مراكش عزيمت ميكنند، ارتش مراكش كه مستعمره اسپانيا بود وسيله مطمئن مرتجعين از 17 ژوئيه آماده عمل ميشود. در شهرها نيروهاي نظامي مختلف، گارد سيويل، پليس، نيروهاي جمهوري، هريك براي كنترل اوضاع وارد عمل ميشوند ودر هر شهر يكي از آنها بنابر موقعيت خود كنترل شهر را بدست ميگيرند.ارتش براي اولين بار از سربازها نيز تشكيل شده است (ارتش سلطنتي اسپانيا از افسران تشكيل شده بود) به همين دليل در مادريد، والنسيا بارسلون بمحض اينكه امكان آن فراهم مي شود, ارتش به توده ها مي پيوندد، بيش از چهار پنجم واحدهاي نيروي دريايي، ملوانان و افسران جزء، بعد از تيرباران روساي شورشي خود، خود برجاي آنها مستقر ميشوند. خلق انبوه انبوه به ميدان آمده است وجبهه يي متشكل از نيروهاي زير را سازمان ميدهد. نيروهاي جبهه جمهورياز چهارده هزار افسر ارتش اسپانيا 2 هزار نفر به دولت جمهوري وفادار ماندند. از گارد سيويل كه مابه ازاء ژاندارمري و شهرباني بود هم همين ميزان باقي ماند. - آنارشيست ها: كه بزرگترين گروه سياسي آن دوران بودند با بيش از دوميليون عضو در كنفدراسيون ملي كارگران گرد آمده بودند، آنان در كنگره شان رسما اعلان كردند كه خواهان برقراري كمونيسم بي قيد و شرط هستند و به تعليمات باكونين وفادار بودند كه ميگفت: "هر اعمال قدرتي فساد مي آورد و هر اطاعتي از قدرت زبون ميكند. " - اتحاديه كل كارگران: يك و نيم تا دو ميليون كارگر با تمايلات سوسياليستي يا كمونيستي در آن عضو بودند.رهبري اين اتحاديه با لارگوكاباليرو سوسياليست چپ بود. - حزب كمونيست اسپانيا: اعضاي اين حزب در سال 1936 فقط سي هزار نفر بودند و در مجلس هم بيش از 14 نفر نماينده نداشتند اما تشكيلات منظمي داشت و متكي به نفوذ اتحاد شوروي بود دردسامبر 1936 در اثناء جنگ اعضاي آن به 200 هزار رسيد. كمكهاي شوروي به نفوذ آن مي افزايد. - حزب كارگري اتحاديه ماركسيستي: كمونيست هاي غير استاليني و طرفدار تروتسكي بودند، (تروتسكي آنهارا از خود ندانسته و آنهارا سرزنش كرده كه توده انقلابي را نتوانستند تربيت كنند و از لحاظ سياسي سردرگمند.)- اسكرا: حزب استقلال طلب كاتالان - ارسكادي حزب استقلال طلب باسك ـ و بريگادهاي بين المللي: شامل 35 هزار نيروي داوطلب از 53 كشور جهان.علاوه بر اين آنها ازحمايت معنوي طبقات اجتماعي متوسط هم برخوردارند، زيرا هم جمهوري براي آنان مساوات به ارمغان آورده است و هم استقرار اسپانياي سياه متشكل از كشيشان و نظاميان را براي خود كابوس قديمي ميبيند.اسپانياي سياه البته هنوز از بين نرفته است، ژنرال مولا سلطنت طلبان قديمي را بسيج ميكند، ديرها به شورشيان پناه ميدهند و عمل شورشيان را چون جنگهاي صليبي موعظه و تاييد ميكنند، احزاب دست راست براي اشغال مجدد موقعيتهاي از دست رفته خود آماده ميشوند، آنان از "خيل روبلز" مايوس شده در كنار گروههاي فاشيست قرار ميگيرند، يك جنگ واقعي شهري در ميگيرد، مرگ ناگهاني سن خورخو، فرانكو را بسمت رئيس عمليات جنوب ارتقاء ميدهد. تلاشهاي وي براي كنترل جبل الطارق با مقاومت نيروي دريايي به شكست مي انجامد، موسوليني به كمك فرانكو ميشتابد، نيروي هوايي ايتاليا با بمباران و كشتار مردم راه را براي فرانكو بازميكند، به اين ترتيب خط ارتباط جنوب ـ شمال بين نيروهاي شورشي فرانكو و ژنرال مولا بعد از كشتارهاي دسته جمعي شهرهاي سر راه برقرار ميشود. اشغال "باد اژوز" بوسيله ستونهاي مراكش بفرماندهي"ياجوي" فقط بعد از كشتار همه مردم شهر ممكن ميگردد. در مادريد سه بار محاصره و سه بار حمله همه جانبه افسران شورشي با مقاومت قهرمانانه مردم و بريگادهاي بينالمللي كه افرادش نمونه كامل ايمان به خلق و عشق به آزادي هستند روبرو شده و هربار به شكست ميانجامد. در ماه فوريه 1936 حمله شورشيان به"جاراما" به كمك نيروي ضربت ايتاليا و همچنين حمله نيروهاي موتوريزه ايتاليا براي اشغال "گوادالاجارا"، بامقاومت و حمله متقابل مردم در هم شكسته ميشود و بعد از آن راه حمله به مادريد بسته ميشود. خلق با همه توان خود و با اراده اي محكم و عشق به حقانيت مبارزه خود برعليه ديو فاشيسم و فرانكوي دژخيم نبرد را ادامه ميداد، مادريد و هر شهر ديگر تا حد ماوراي قدرت خود مبارزه ميكرد آنگاه كه نيرويي نميماند فاشيسم بر جنازه آنها از دروازه شهر ميگذشت. جمهوري مصمم بود تا با تكيه بر تودهها از شرف انساني دفاع نمايد." فرناندو والرا" رئيس جمهور اسپانيا در 7 نوامبر1936 پيامي تحت عنوان "مادريد، مادريد" به مناسبت حمله و ورود فاشيسم به مادريد به خلق اسپانيا فرستاد:"وقتي خلقي اراده كند كه آزاد باشد هيچكس و هيچ چيز نميتواند آزادي وي را سلب كند و اسپانيا ثابت كرده است كه ميخواهد آزاد باشد. در مادريد هر خانه ايي به ماواي قهرمانان بدل خواهد گشت در صحنه نبرد خلق مقاومت ميكند و مي رزمد، زماني فرا خواهد رسيد كه نيم ميليون انسان تشنه آرمان و سراپا شور غيرت و عاشق نبرد از قلبهاي خود ديوار غير قابل عبوري برافرازند، خلق مادريد! تو به جهانيان نشان خواهي داد كه فقط آن كس شايسته زندگي است كه بداند براي آزادي چطور كشته شود، اينجا مادريد مرز جهاني آزادي و اسارت از هم تفكيك ميشود. اينجا مادريد است كه پدران ميتوانند سينه هاي برهنه خود را براي حمايت ميهن و فرزندانش در مقابل مهاجمين بوطن سپر كند! "در اين جنگ خلق اسپانيا متحد و يكپارچه بر عليه ارتجاع داخلي، فاشيسم هيتلري و ايتالياي موسوليني، بر عليه سرمايه هاي خارجي، كليساي مرتجع اسپانيا و حاميان فرانكوي فاشيست، بر عليه خيانت دموكراسي! فرانسه و انگليس ميجنگيد و در كنار خود فقط از همراهي آزاديخواهان جهان كه در "بريگادهاي بين المللي" متشكل شده بودند برخوردار بود. بريگادهاي بين المللي نماد همبستگي بين الملليدر جنگ داخلي اسپانيا كه به قول ارنست همينگوي "براي خدا و براي شيطان ميجنگيدند" واحدهاي بريگادبين المللي در كنار توده هاي مردم اسپانيا براي آزادي، حقيقت، اعتلاي انساني ونفرتي بي پايان از ديو فاشيسم جنگيدند. از اولين روزهاي شورش نظاميان در روزهاي پس از 18 ژوئيه زمانيكه گروه ژنرالهاي فاشيست با حمايت هيتلر و موسوليني بر عليه جمهوري شوريدند و ميپنداشتند كه ظرف چند روز آنرا در هم خواهند شكست، ضد فاشيستهاي آلمان، ايتاليا و لهستانيهاي پناهنده به فرانسه و بسياري از فرانسويان و آزاديخواهان سراسر جهان و نيز تمام ضد فاشيستها و بسياري روشنفكران سراسر جهان كه مقدوراتشان اجازه ميداد براي دفاع ازجبهه خلق اسپانيا به جمهوريخواهان پيوستند. از ماه اكتبر 1936 داوطلبان مختلف از 53 كشور منجمله از ايران كه عده آنها مجموعا به 35 هزارنفر ميرسيد در كادر بريگادهاي بين المللي براي مبارزه با فاشيسم به اسپانيا رفته و در كنار خلق اسپانيا قرار گرفتند.اين عده با آنكه هنوز آمادگي كامل نداشتند در سهمگين ترين ميدان هاي نبرد شركت كردند و با نثار خون خود همبستگي واقعي بين المللي راعملا نشان دادند. داوطلبان بريگاد بين المللي از همان ماه نوامبر 1936 در نبردهاي سخت و قهرمانانه دفاع از مادريد شركت كرده و مادريد را نجات دادند، عليرغم كمي نفراتشان، در ميدانهاي بزرگ نبرد مانند "گوادالاژارا" و"برونتي"و " تروئل" نقش عمدهاي ايفا نمودند. عده بسياري از آنها بعد از بازگشت، و با آغاز جنگ جهاني دوم در ميهن خود با فاشيسم جنگ را ادامه دادند.بسياري از آنان گروه گروه به فرانسه رفته و در كنار خلق فرانسه بر عليه اشغالگران فاشيست هيتلري جنگيدند. تاثير آنها مخصوصا در افكار عمومي جهان بسيار زياد بود و مظهر تعهد قهرمانانه ضد فاشيسم بودند و تقريبا يك سوم آنها در نبردهاي مختلف شهيد شدند.از سوي ديگركمكهاي آلمان هيتلري و ايتالياي موسوليني علاوه بر سلاح و اعزام نفرات آموزش ديده و متخصص، هزينه نيمي از 70 هزار مزدور جنگ را نيز ميپرداختند. ژنرال فرانكوپس از مرگ ژنرال هايي مانند: سن خورخو و كالووسوتلو، جويس آنتونيو، و مولا در مقام رهبري شورش نظاميان قرار گرفت و به درخواست كليسا، ملاكين، سرمايه داران خارجي تن داد به همين خاطر شانس اين را داشت كه خود را در رأس جبهه فاشيسم نگه دارد، وي با جلب رضايت خاطر مرتجعين و با واگذاري مقامات محلي به فاشيست هاي جوان و تدارك تسلط ارتش بر اركان زندگي اسپانيا، مقدمات حكومت ديكتاتوري خود را آماده مينمود و با موافقت آنها در اكتبر 1936 به مقام ژنراليسم و در اوت 1937 به رهبري دولت فاشيست انتخاب شد. در نبرد كاتالان درسال 1937 ارتش جمهوري و توده هاي مردم براي دفاع از حيثيت انساني بر عليه فاشيسم فرانكو وجب به وجب و خانه به خانه جنگيدند، اين نبرد خون پاك 80 هزار كاتالاني را بر زمين ريخت وكاتالان را از هجوم فاشيست نجات داد اما وقتي كه نيروهاي موتوريزه و هواپيماهاي خارجي وسيعاً به سركوب مردم پرداختند در 26 ژانويه 1938 سقوط كرد. بارسلون از طرف نيروهاي شورشي اشغال ميشود و 400 هزار پناهنده از مرزهاي "پيرنه" وارد فرانسه ميشوند اين عده مبارزه خود را برعليه فاشيسم در طول جنگ دوم جهاني در كنار خلق فرانسه ادامه ميدهند. در سرزمين باسك به عينه همين صحنه ها تكرار ميشود. شهرهاي دورانگو و گرنيكا بشدت از طرف هواپيما هاي آلماني بمباران ميشوند و چون باسك كماكان ميجنگيد نيروهاي ايتاليايي نيز وارد عمل گرديدند و به سركوب وحشيانه و بمباران مردم پرداختند. علل شكست جمهوري و پيروزي فاشيسم 1939جمهوري نوزاد سست بنياد در واقع از درون و بيرون در معرض تهديد بود. آنچه باعث شكست آن و پيروزي فاشيسم شد در دو عامل داخل و خارجي خلاصه ميشود:از نظر خارجي و در صحنه بين المللي به رغم همبستگي درخشان بين المللي آزاديخواهان، برجمهوري، ضربه هايي وارد شد، در فرانسه لئون بلوم رئيس دولت سوسياليستي فرانسه كه بي ميل نبود به جمهوريخواهان كمك كند، سرانجام تحت تلقين لندن از اين كار منصرف شد وآن گهگاهي را كه اجازه ميداد از مرز" پيرنه" سلاحهايي براي جبهه تودهاي ارسال شود, مرز را بست و در شوروي، استالين نيز فرستادن سلاح را براي جمهوري متوقف ساخت و اين رويگرداني در شكست جمهوري تاثير زيادي گذاشت، در تاريخ 8 اوت 1936، بيست روز پس از شروع شورش نظامي بين دولتهاي بزرگ شوروي و آلمان و ايتاليا و انگليس و فرانسه قرارداد عدم مداخله در جنگ داخلي اسپانيا به امضا رسيد اما هيتلر و موسيليني با وجود امضاي قرارداد كمك خود را به فاشيستها ادامه دادند، و در واقع عدم مداخله، كمك نكردن به جمهوري اسپانيا و آزاديخواهان از آب درآمد.!!از نظر داخلي در جبهه انقلاب، جمهوري نتوانست در طول جنگ اتحاد خود را حفظ كند و وارد يك جنگ "برادر كشي" شد، در اين جنگ، با اينكه حزب كمونيست اسپانيا عملا دولت را در دست نداشت ولي سرنوشت جنگ را در اختيار داشت و با كمكهايي كه از جانب شوروي برخوردار بود، براي جمهوري ارتش منظم تشكيل داد، اما كارآنها عملا و ناخواسته از انقلاب اجتماعي جلوگيري كرد، آنها همچنين با آنارشيستها و تروتسكيستها وارد جنگ شدند. به طوري كه در ماه مه 1937 در بارسلونا جنگ داخلي ديگري در درون جنگ داخلي كشور روي داد كه منجر به سركوبي حزب تروتسكيست بوئوم شد كه 400 كشته و 1000 زخمي به جاي گذاشت و اين خود دليل داخلي شكست جمهوري نوپا بود.در ژانويه 1939 بارسلون سقوط كرد و در آخر مارس 1939 مادريد سرانجام در برابر ارتش فرانكو تسليم شد. فرانكو عامل ارتجاع و سرمايه داري داخلي و خارجي با حمايت مستقيم نظامي، مالي و اقتصادي دول محور (آلمان و ايتاليا)، به رغم جانفشانيهاي خلق اسپانيا در دفاع از جمهوري كه در اين جنگ بيش از 500 هزار قرباني از يك جمعيت 24 ميليوني داد، پيروز ميشود و حكومت فاشيستي خود را آغاز ميكند و يك دوران طولاني با قدرت بلامنازع ديكتاتوري را حاكم كردكه تا زمان مرگش در 39 سال بعد، سال 1975 ادامه يافت. منابع:- اسپانيا منتشره از طرف جنبش فراپ F.R.A.Pائتلاف ضد فاشيست اسپانيا- "اميد" اثر آندره مالرو نويسنده فرانسوي- تاريخ قرن بيستم كتاب اول و سوم نوشته جان گرنويلبرگرفته از سایت ایران افشاگر
« "جهان در جنگ" نامي است كه كميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهجويان بر جديدترين گزارش خود گذاشته است؛ گزارشي كه مي‌گويد جهان درسال ۲۰۱۴ شاهد آوارگي ۶۰ ميليون نفر بوده است. ركوردي بي‌سابقه از جنگ جهاني دوم تا كنون. ۶۰ ميليون نفر در جهان به واسطه جنگ‌و بحران در سال ۲۰۱۴ از خانه و كاشانه خود آواره شده‌اند. آماري كه در مقايسه با يك سال پيش‌تر از آن، از افزايش ۸ ميليون نفري شمار آوارگان در سراسر جهان نشان داشته است. كميسارياي عالي سازمان ملل ‌متحد در امور پناهجويان در تازه‌ترين گزارش خود كه در ژنو ارائه شده، از ركوردي جديد سخن به ميان آورده است. از زمان جنگ جهاني دوم هيچ‌گاه تا به‌ اندازه امروز شمار آوارگان و پناهجويان در جهان بالا نبوده است. حتي در سالهاي تاريك و سخت آن جنگ خانمان سوز ۴ ساله نيز به‌اندازه‌اي كه اكنون مردم در مناطق بحران‌زده طعم آوارگي راچشيده‌اند، آواره و پناهجو در جهان نبوده است. "جهان در جنگ" نامي است كه تهيه‌كنندگان براين گزارش گذاشته‌اند و در آستانه روز جهاني پناهجويان (۲۰ ژوئن/ ۳۰خرداد) منتشر شده است. آنتونيو گوترس،نماينده عالي كميسارياي سازمان ملل ‌متحد درامور مربوط به پناهجويان، بحرانهاي داخلي ودرگيريهاي نظامي درمناطقي هم‌چون سوريه، سودان جنوبي و اوكراين را باني به وجود آمدن موج گسترده پناهجويي درجهان خوانده است. درگزارش تازه سازمان ملل از ۱۵بحران وجنگي صحبت درميان است كه درعرض چهارسال گذشته بروزكرده يا از نو ازسرگرفته شده‌اند.آوارگان از كجا مي‌آيند ؟ سازمان ملل در گزارش خود ۶۰ ميليون آواره جهان در سال ۲۰۱۴ را اين‌گونه تفكيك كرده است: بيش از ۱۹ ميليون نفر مجبور به ترك سرزمينشان شدند، بيش از ۳۸ ميليون نفر خانه‌هايشان را از دست داده‌اند و در سرزمين خودشان آواره هستند، نزديك به ۲ ميليون نفر در كشورهاي ديگر تقاضاي پناهندگي كرده و روزگارشان را در كمپ‌هاي پناهجويي سر مي‌كنند. كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل تخمين مي‌زند كه در سال گذشته نزديك به ۲۱۸ هزار نفر از كشورهاي آفريقايي و آسيايي سوار بر قايق شده و به مهاجرت تن داده‌اند. غالب اين پناهجويان با اميد به يافتن زندگي بهتر و آينده‌اي روشن‌تر با پرداخت مبلغي نه چندان اندك به قاچاقچيان، سوار بر قايقهاي ماهيگيري يا بادي به دور از شرايط استاندارد، راه اروپا را در پيش مي‌گيرند. از ۲۱۸ هزار نفري كه در سال ۲۰۱۴ به چنين سفر پرخطري تن دادند، ۳۵۰۰ تن جان خود را از دست دادند. آنتونيو گونترس پيش‌بيني مي‌كند كه بحران آوارگي و پناهجويي در سالهاي آينده رو به وخامت بگذارد. او انتقاد مي‌كند بسياري از سياستمداراني كه خود آتش‌افروز جنگ بوده‌اند، در نهايت بدون آن كه مجازات شوند از مخصمه جان سالم به در مي‌برند. جامعه بين‌الملل نيز به عقيده‌اين مقام سازمان ملل در خاتمه دادن به وضع كنوني بسيار ناتوان بوده است....».سايت راديو آلمان28 خرداد 1393ـ 18 ژو|ئن 2015

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان