07052020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
  فصل سیزدهم نقشهاي رنگارنگ يك باند فاشيستيسازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يكي از «محصولات » صادر شدة ارتجاع، به فضاي سياسي كشور بعد از حاكميت آخوندهاست. چنين سازماني در زمان شاه وجود نداشت. در 14 اسفند 57، اين سازمان از ادغام هفت گروه كوچك(بعضاً مسلح) قبل از انقلاب، تشكيل شد. به دلايلي كه خواهد آمد اين سازمان نقش بسيار زيادي در مسائل سياسي بعد از انقلاب ايفا كرد. به طوري كه يك سايت حكومتي از باند مقابلش نوشته، آنها توانسته‌اند: «اكثر معاونتهاي كليدي وزارتخانه‏هاي مهم نظير كشور، خارجه و وزارتخانه‏هاي اقتصادي نظير بازرگاني و تعاون و نيز پستهاي كليدي در وزارت نفت را در دست بگيرند و در مجلس نيز نيابت رئيس مجلس را از آن خود كنند». (سايت بي عنوان تاريخچه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي 21مهر81) همچنين «نقش محوري عناصر سازمان در جبهه دوم خرداد كاملاً مشهود است» (ايضاً همان منبع)فراز و نشيبها و نقشهاي رنگارنگ اين باند فاشيستي تنها به عملكرد سياسي آن محدود نمي‌شود. اين باند مرتجع نقش بسيار تعيين كننده‌يي در شكل‌گيري نظام شكنجه آخوندي داشته است و از همان روزهاي اول حاكميت مرتجعان به بازجويي و شكنجه نيروهاي مخالف آخوندها پرداخت. عملكرد سياسي و مواضع به غايت فاشيستي اين باند از ياري رساندنهاي مستمرش به شكل‌گيري و ادامه حيات سيستمهاي شكنجه و زندان و توطئه جدا نيست. تجربه تلخ و فاجعه‌باري كه حاوي درسهايي است ارزنده براي همة كساني كه نمي‌خواهند دشنة جلاد را تيز كنند. قبل از ادامة بحث لازم است يادآوري كنيم كه تعبير «باند فاشيستي» براي باند «مجاهدين انقلاب اسلامي» تعبير رسايي نيست و ما بايد به تفاوتهاي اساسي «باندهاي فاشيستي» كلاسيك و شناخته شده در كشورهاي ديگر با اين باند بي‌ريشه و بي‌هويت را توجه لازم داشته باشيم.سيلونه، نويسنده ضد فاشيست ايتاليايي، در كتاب مكتب ديكتاتورها به خوبي نشان داده است كه چگونه باندهاي حقير و مطرود اجتماعي و سياسي در روند گسترش خود به فاشيستهاي شقاوت‌پيشه و توطئه‌گر تبديل مي‌شوند. سيلونه به درستي اشاره كرده است كه اين باندها در صورتي موفق مي‌شوند كه بتوانند يك «رهبري» شياد و شارلاتان، مثل موسوليني، براي خود بيابند. اما نمونة باند فاشيستي موسوم به مجاهدين انقلاب اسلامي اين تفاوت را با فاشيستهاي ايتاليايي دارد كه هرگز نتوانست رهبري همچون موسوليني براي خود بيافريند. اين ناتواني هم دو دليل داشت. اول وجود خميني كه در آن شرايط تاريخي امكان ساخته شدن رهبري همچون موسوليني را در طيف حاكميتش مطلقاً از بين برده بود و دوم اين كه بنيانگذاران باند هيچ يك توان و كارآيي چنين كاري را نداشتند. اكثريت قريب به اتفاق آنها عناصر رانده شده از دور اصلي مبارزه با شاه بودند كه ديگري را قبول نداشتند. اين عده به خصوص بعد از ضربه اپورتونيستي سال54 به سازمان مجاهدين از مبارزه سر خورده و به دامن ارتجاع افتاده بودند. البته اگر كسي همچون خميني پيدا نمي‌شد كه بتواند رهبري يك جنبش آزاديخواهانه را بربايد اغلب اين افراد بعد از مدتي به دنبال زندگي معمولي خود مي‌رفتند. كما اين كه مرتضي الويري در خاطرات خودش(صفحات 680_684) اعتراف مي‌كند: «من و آقاي «محمد [كاظم پيرو] رضوي» (از اعضاي گروه «فلاح») شركتي تحت عنوان “شركت پوش“ تأسيس كرديم، كه مثلاً كارهاي الكترومكانيكي و تعميرات و مشاوره انجام مي‌داد... دفتر شركت‌پوش- در قلهك- را به محل كار گروه «فلاح» تبديل كرديم... عملاً مبارزه مسلحانه را كنار گذاشته، به كار فرهنگي روي آورده بوديم... هفت، هشت ماه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، روزي آقاي «مطهري» مرا صدا كرد و گفت‌: “شما آدمهايي را كه در حد فرمانداري و استانداري و وزارت هستند، به ما معرفي كن.“... به خاطر اين كه در گروه “فلاح“ چند مهندس وجود داشت، تداركات فني راهپيمائيها را به گروه “فلاح“ مي‌سپردند...». به عبارت دقيق‌تر باند بي‌مايه و بي ريشه‌يي همچون مجاهدين انقلاب اسلامي، بسيار حقيرتر از آن كه بود كه حتي با گروههاي فاشيستي از نوع فاشيستهاي ايتاليا مقايسه شود. در واقع و به معناي واقعي، آنان تفاله‌هايي بودند كه تنها و تنها شيادي مانند خميني مي‌توانست آنها را گردآورد و در جهت اميال و طرحهاي خود سازمان دهد. اما به ويژه بعد از حاكميت آخوندها بهترين زمينه مادي فراهم شد تا اين باند سرهم بندي  شده به عنوان يك بال ارتجاع حاكم به بازسازي سيستم سركوب(در سپاه و كميته‌ها) و شكنجه و زندان(در بندهاي 209 و ساير نهادهاي امنيتي) و سركوب اقليتهاي قومي(مانند به راه انداختن سازمان ارتجاعي و سركوبگر پيشمرگان كرد مسلمان) ياري رساند و نقش مستقيم ايفا كند. در بارة سرنوشت عبرت‌آموز اين باند جا دارد كه تحقيقهاي جداگانه مفصل صورت گيرد. اما ما براي متمركز بودن روي بحث خودمان(شكنجه) ناگزير از اشاراتي كوتاه در اين زمينه‌ها هستيم. يك باند فاشيستي چگونه شكل مي‌گيرد؟مرتضي الويري يكي از اعضاي مؤسس سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در معرفي گروه خودشان گفته است: «هفت گروه بوديم كه در كميته استقبال از امام شركت داشتيم: 1- گروه بدر [كه بچه‌هاي شهرري و علي عسگري جزو آنها بود] (به گفته بهزاد نبوي علي عسگري و حسين فدايي از اين گروه بودند كه در سال56 به زندان افتادند).2- گروه فلق [كه بچه‌هاي خارج از كشور بودند از قبيل آقاي حسن واعظي، مصطفي تاج‌زاده، آقاي محمد طيراني و بهروز ماكويي] 3-گروه منصورون [كه اشخاص مهمش آقاي محسن رضايي، شهيد علم الهدي، عبدالله‌زاده و محمد باقر ذوالقدر، شمخاني … بودند] (به گفته بهزاد نبوي يكي ديگر از اعضاي گروه منصورون رضا بصيرزاده نام داشته است)4- گروه صف [كه اشخاص شاخص آن عبارت بودند از محمد بروجردي(فرمانده قرارگاه حمزه كه در سال1362 در كردستان كشته شد)، سلمان صفوي(معلوم نيست كه آيا همان برادر يحيي صفوي فرمانده سابق سپاه است يا نه)، حسين صادقي(سفير ايران در كويت)، اكبر براتي و فردي به نام اباذر]، عطريانفر مرتبط با محمد منتظري بودند5 - گروه امت واحده [كه بچه‌هاي زندان بودند از قبيل بهزاد نبوي، محمد سلامتي و پرويز قدياني، محسن مخملباف، فريدون وردي نژاد، رحماني، علي شجاعي زند](بهزاد نبوي از صادق نوروزي هم به عنوان اعضاي اصلي گروه ياد كرده است)6 - گروه موحدين پاسدار علم الهدي از انجمن اسلامي دانشگاه مشهد (بهزاد نبوي يكي ديگر از اعضاي گروه موحدين را محمود بخشنده «كه خيلي شناخته شده نبود و نمي‌دانم در حال حاضر كجاست» معرفي مي‌كند)7 - گروه فلاح [ محمدرضوي، حسن منتظر قائم، حسين شيخ عطار و ديگران كه پيشتر ذكرشان كرده‌ام عضو آن بودند.] ....بدين ترتيب تصميم گرفتيم گروههاي هفتگانه فوق را در هم ادغام كرده و تشكيلاتي را جهت گسترش و تداوم انقلاب اسلامي سامان دهيم. شرط لازم براي عضويت در اين تشكل، تبعيت و پذيرش قطعي ولايت فقيه و رهبري امام خميني بود. پس از جلسات متعدد سرانجام نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي براي اين تشكيلات برگزيده شد." ( مرتضي الويري. شانزدهم فروردين 58)بهزاد نبوي درباره 7گروه مزبور مي‌گويد: «از اين گروهها تنها گروه توحيدي صف، منصورون و موحدين عمليات مشخص نظامي داشتند و گروه فلق عمدتاً مبارزين خارج از كشور و گروه فلاح و بدر سياسي و بعضاً در تدارك كارهاي نظامي بودند». پدرخوانده جريان موسوم به مجاهدين انقلاب اسلامي، دربارة ريشه‌هاي فكري و عقيدتي گروهي كه خود در زندان راه انداخته بود، مي‌گويد: «در زندان شاه، پس از تغيير ايدئولوژي مجاهدين خلق، زندانيان مسلمان به 3 دسته تقسيم شدند. يك دسته بر اين اعتقاد بودند كه به قول مائوتسه تونگ (بنيانگذار چين كمونيست) «سوسيال امپراليزم خطرناكتر از امپرياليزم است» و منظورشان اين بود كه مجاهدين خلق خطرناكتر از رژيم هستند. يك دسته مثل امت واحده معتقد بودند كماكان رژيم دشمن اصلي است و در عين حال با مجاهدين خلق هم مبارزه ايدئولوژيك داشتند. دسته سوم حاميان و موافقين مجاهدين خلق بودند. ما آن دسته دوم يعني امت واحده را تشكيل داديم كه مرزبندي اعتقادي هم با مجاهدين خلق داشتيم و مبارزه با رژيم را هم سرلوحه كار خود قرار داده بوديم» (تاريخچه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مصاحبه راديو گفت‌وگو با بهزاد نبوي بخش سوم) علت انتخاب نام سازمان نام اين سازمان از ابتدا مشكوك و بسيار شبهه انگيز بود. همه مي‌دانستند كه اين تقليدي است از نام «سازمان مجاهدين خلق ايران». اين نامگذاري هويت كاذب و بي‌ريشه يك باند فاشيستي و تفاوتش را با يك سازمان مقاومت را نشان مي‌دهد. و اتفاقاً بايد تصريح كرد كه اين نامگذاري به هيچ وجه تصادفي نبوده است. محسن رضايي گفته است: «ما آمده بوديم تا به عنوان بازوي مخفي انقلاب، سازماني را متشكل از هفت گروه مبارز اسلامي تشكيل دهيم كه درحقيقت يك حزب بود و براي اين كه نقطه مقابل منافقين بايستيم اسممان را گذاشتيم سازمان مجاهدين انقلاب» (سايت ليله القدر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي 12خرداد87) مرتضي الويري نيز در كتاب خاطرات خود (ص711-709) نوشته است: «با اشخاصي كه در كميته استقبال از امام آشنا شده بوديم، به اين تصميم رسيديم كه تشكلي به وجود بياوريم و بتوانيم جلو سازمان مجاهدين خلق و چريكهاي فدايي خلق بايستيم». الويري در ادامه توضيح داده است: «شرط لازم براي عضويت در اين تشكل تبعيت و پذيرش قطعي ولايت فقيه و رهبري امام خميني بود. پس از جلسات متعدد، سرانجام نام «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي» براي اين تشكيلات برگزيده شد... به امام پيشنهاد كرديم كه ما آمادگي آن را داريم كه يك كميته مركزي را تشكيل دهيم و كميته‌هاي ديگر را تحت مركزيت اين كميته نظم بدهيم... آقاي مطهري خدمت حضرت امام رفتند و پس از آن، به ما گفتند كه نظرمان را با امام مطرح كرده‌اند و امام نيز تصميم گرفته‌اند، طي حكمي، آقاي مهدوي‌كني را مسئول تشكيل دادن كميته بكنند. آنگاه گفتند كه هر كمكي از ما ساخته است، مي‌توانيم به آقاي مهدوي‌كني برسانيم... پس از مشخص شدن اعضاي شوراي مركزي، اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز به ما كمك كردند و آقاي بهزاد نبوي كه عضو اين سازمان بود، مسئول صدور كارت شناسايي شد...» اين اظهارات علاوه بر اين كه انگيزه اصلي مؤسسان باند را برملا مي‌كند نشان مي‌دهد كه با وجود « پذيرش قطعي ولايت فقيه و رهبري امام خميني» آنها مورد اعتماد خميني نبودند و بايد بسا كارهايي مي‌كردند تا مورد اعتماد رهبر قرار گيرند.  پدر خوانده اين باند فاشيستي و ضدانقلابي در گفتگويي پيرامون تاريخچه تشكيل باند خودش كه در نشريه عصر نو، ارگان همان سازمان، آمده بخشهايي از واقعيت را بيان كرده است. او سازمان خودش و حزب جمهوري را داراي يك ايده دانسته و گفته است: «در كنار آن (حزب جمهوري) تشكل ديگري به نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به عنوان يك سازمان سياسي نظامي و نيمه مخفي نيمه علني تشكيل شد. اين سازمان هم به لحاظ فكري يك سازمان مسلمان و طرفدار انقلاب و نظام بود. در آن مقطع عده‌يي از سازمان به عنوان شاخه نظامي حزب جمهوري اسلامي ياد مي‌كردند. بعضي نيز مي‌گفتند با وجود حزب چه ضرورتي به وجود سازمان هست؟ به ياد دارم حتي شهيد بهشتي بعضاً به ما پيشنهاد مي‌كرد كه در حزب جمهوري اسلامي فعاليت كنيم، در حالي‌كه فلسفه تشكيل سازمان با فلسفه تشكيل حزب جمهوري اسلامي متفاوت بود»روشن است كه چنين درخت بي اصل و ريشه‌يي كه مثل قارچ در تندباد حوادث انقلاب ضدسلطنتي فقط و فقط به خاطر رويارويي با سازمان مقاومت شكل مي‌گيرد سرنوشتي جز انحطاط بيشتر و روزمره رهبران و اعضايش نخواهد داشت. حرفهاي بهزاد نبوي، كه در واقع اعترافات او در شركت مستقيم در سركوب مردم و مخالفان و كمك به شكل‌گيري نظام شكنجه و زندان است بسيار گويا است: « در آن روزها دو خطر براي انقلاب نوپا حس مي‌كرديم. يكي خطر بازگشت رژيم سابق و ديگري خطر گروههاي مخالف انقلاب كه قبلاً مخالف نظام قبلي هم بودند. من و دوستانم آن روزها علاوه بر عضويت در سازمان، از بنيانگذاران كميته مركزي انقلاب اسلامي نيز بوديم» بعد هم با اشاره به گروههاي مسلح ديگر «نظير چريكهاي فدايي خلق، مجاهدين خلق پيكار و تعدادي از گروههاي چپ ماركسيستي» اضافه مي‌كند: «اين دو خطر مهم انقلاب اسلامي‌را تهديد مي‌كرد و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در واقع براي پاسخگويي به اين دو خطر بوجود آمده بود و به همين دليل سازمان نيمه‌مخفي و نيمه‌علني و سياسي نظامي بود» (تاريخچه سازمان در مصاحبه راديو گفت‌وگو با بهزاد نبوي بخش دوم) نبوي در بخش پنجم همين گفتگو اذعان مي‌كند: «يك جمع 12 نفره، تشکيل سپاه پاسداران را برعهده داشت، كه 3 نفر آنان نمايندگان رسمي‌سازمان بودند» و با صراحت اعلام مي‌كند: «سازمان در كليه فعاليتهاي اطلاعاتي، نظامي و امنيتي يكي دو سال اول انقلاب نقش تعيين كننده داشت. اعضاي سازمان، هم در سازمان اطلاعاتي آن زمان، و هم در سپاه و خصوصاً در معاونت اطلاعات آن، آقاي رضايي اولين معاون اطلاعاتي سپاه عضو سازمان بود. در كميته مركزي انقلاب اسلامي‌و اداره دوم ارتش تا ماهها اعضاي سازمان مسئوليتهاي كليدي داشتند و از اين طريق در حفظ و تثبيت انقلاب و نظام و جلوگيري از توطئه‌ها نقش تعيين كننده‌يي ايفا كردند». ملاحظه مي‌شود كه تفاوت اين جريان فاشيستي با باند لاجوري و جماعتي كه بر اوين چنگ انداخته بودند تفاوتي ماهوي نيست. دو بال يك پرنده مخوف هستند كه بر جامعه بال گسترانده‌اند و مي‌خواهند ديكتاتوري مهيبي را اعمال كنند. تفاوت آنها، تفاوت دو دسته تازه به قدرت رسيده است كه هريك سعي دارد به شكل «بهتر» و «بيشتر»ي مخالفان را سركوب كنند. اين مسأله به قدري لو رفته است كه خود نبوي در سال87 اعتراف كرد كه باندشان در ابتداي انقلاب زندان و شكنجه‌گاه داير كرده بوده است. او گفته بود: «سازمان حتي در محل دفتر مركزي خود به ناچار يك بازداشتگاه درست كرده و افرادي را كه دستگير كرده بود، در آنجا نگهداري مي‌كرد».رسوايي اين اعتراف به حدي بود كه محمد سلامتي، دبيركل كنوني سازمان، مجبور شد به صحنه بيايد و اين اعتراف را تكذيب كند. سلامتي به خبرگزاري مهر (7مرداد87) گفت: «اين مسأله صحت ندارد، آقاي بهزاد نبوي در اين مورد اشتباه کرده و ما در سازمان به وي در اين خصوص تذکر داديم» بعد هم به صورت مضحك‌تري اضافه كرد: «بهزاد نبوي، بازداشتگاه کميته را که نزديک محل سازمان بود با بازداشتگاه خود سازمان اشتباه گرفته بود». سلامتي در همين اظهارات استدلالي مي‌كند كه بسيار قابل توجه است: «در اوايل انقلاب، من مسئول هماهنگيهاي اجرايي در سازمان بودم و مسئوليت بخشهاي نظامي و اجرايي را برعهده داشتم، ما نيازي به داشتن بازداشتگاه نداشتيم، چون اين طور امکانات را در سپاه و کميته در اختيار داشتيم»يكي ديگر از كارهايي كه اين باند فاشيستي كرده و براي بسياري ناشناخته مانده جناياتي است كه در در كردستان انجام شده. بهزاد نبوي صراحتاً مي‌گويد: «حضور فعال سازمان به طور مستقل و بعضاً در قالب سپاه در مناطقي نظير کردستان و سيستان و بلوچستان كه حركتهاي واگرايانه وجود داشت از ديگر فعاليتهاي سياسي نظامي سازمان اوليه بود. در کردستان با استفاده از امكانات سپاه نو پا توانست سازمان پيشمرگان مسلمان کرد را شكل دهد که نقش تعيين کننده‌يي را در متوقف کردن حرکتهاي واگرايانه ايفا كرد». نبوي البته اسمي از فرماندهان پيشمرگان مسلمان كرد نمي‌برد ولي براي ما معلوم است كه منظورش محمد بروجردي(از گروه صف) است كه فرمانده تيم حفاظتي خميني هنگام ورود به ايران بود. بروجردي پيش از انقلاب رستوران خوانسالار در اصفهان و اتوبوس حامل مستشاران آمريكايي در لويزان را منفجر كرده بود. او بعدها فرمانده قرارگاه حمزه شد و در سال1362 در كردستان به هلاكت رسيد.بهزاد نبوي در ادامه اعترافات خود تصريح مي‌كند: «(سازمانش)همچنين در افشاي کودتاي نوژه سازمان نقش مؤثري داشت. سازمان در كليه فعاليتهاي اطلاعاتي، نظامي و امنيتي يكي دو سال اول انقلاب نقش تعيين كننده داشت».درجاي ديگر گفتگو، نبوي به نقش توطئه‌گرانه باندشان اشاره شده و از جمله فاش كرده است: «در ماجراي غيبت مرحوم طالقاني در سال 58 و بهره برداري سازمان مجاهدين خلق از اين غيبت و تظاهرات و موج اعتراضاتي كه در كشور حاكم شده بود، سازمان به عكس العمل مجاهدين خلق به بهانه غيبت مرحوم طالقاني، 4 يا 5 روز به شكل مداوم تظاهرات داشتند و عليه انقلاب و نهادهاي انقلاب مثل سپاه، جهاد، كميته و ... شعار مي‌دادند و به مراكز آنها حمله و آشوب و تشنج برپا مي‌كردند. سازمان با تدارك يك راهپيمايي گسترده در 29 فروردين 58، آن حركت ضد انقلابي و عليه نظام را خنثي نمود» منظور نبوي تظاهرات چماقداران است كه به تحريك حزب جمهوري و باند مؤتلفه صورت مي‌گرفت. نبوي براي عقب نماندن از آنها مي‌گويد تنها آنها نبودند بلكه او و سازمانش هم در آن نقش داشته است.نقش باند فاشيستي منحصر به اعترافات خود آنها نيست. سايران عناصر و سردمداران ارتجاع نيز هرجا كه حرفي بوده، به مناسبت به اين نقشها و رنگها، اشاراتي داشته‌اند. مثلاً عزت شاهي كه از عناصر شناخته شده كميته‌هاي ابتداي انقلاب و از باند لاجوردي است در خاطرات خود گفته است: «آقايان صادق اسلامي، مهدوي كني، باقري كني، مطهري، ناطق نوري، بهزاد نبوي، محمد موسوي، الويري‌، خسرو تهراني، قنادها (مصطفي و علي) و من از اولين نفرات شكل‌دهنده كميته انقلاب اسلامي بوديم. مهدوي كني مسئول كميته و بهزاد نبوي مسئول روابط عمومي بودند».عزت شاهي در قسمت ديگر خاطرات خود اشاره مي‌كند: «در انتظامات هم عده‌يي طرفدار سازمان مجاهدين انقلاب و بهزاد نبوي بودند كه به سپاه كانال زده بودند. بچه‌هاي سپاه آسان با قضايا برخورد مي‌كردند. بند 209 اوين هم در اختيارشان بود، لذا طرفداران بهزاد نبوي بيشتر مايل بودند از اين كانال عمل كنند، دوگانه عمل مي‌كردند. مسئولين انتظامي اينها بودند، شبانه مي‌رفتند عمل مي‌كردند، اگر كساني را كه دستگير مي‌كردند مي‌خواستند از امكانات ايشان استفاده كنند به ما تحويل نمي‌دادند چرا كه مي‌دانستند ما متهم را با كليه امكانات طي صورت جلسه‌يي تحويل مي‌گيريم، لذا خود مستقيم عمل كرده و اين قبيل متهمان را تحويل سپاه مي‌دادند، آنها در حد ما سخت‌گيري نمي‌كردند» عليرضا علوي تبار، اطلاعاتي سابق و اصلاح طلب فعلي، هم نوشته است: «“بيانيه‌ ده ماده‌يي دادستاني... همان موقع با حمايت مجاهدين انقلاب اسلامي تهيه (شد)(گفتگو با عليرضا علوي تبار نشريه چشم انداز).آخوند فلاحيان نيز در گفتگو با گردآورنده كتاب شنود اشباح گفته است: «... وردي‌نژاد... اون مقداري كه من مي‌شناسمش، ابتدا از حوالي سال 61 بود، توي سپاه ديدمش. مسئول امنيت بود [در اطلاعات سپاه.] معروف بود از بچه‌هاي مجاهدين انقلابِ، بعد هم از خودش پرسيدم، گفت: خب بله بودم. ولي به خاطر نظر "امام" استعفا دادم... خب پستهاي كليدي اطلاعاتي را اين طيف مجاهدين انقلاب قبل از تشكيل وزارت داشتند»(كتاب شنود اشباح رضا گلپور_صفحه629) در همين كتاب منبع «ن» به محقق گفته است: «در كميته مركزي سه طيف اعضا جمع شده بودند. دسته اول مشترك سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند. مثل "خسرو تهراني"، "بهزاد نبوي"، "عباس يزدان پناه"، "خليل اشجعي"، مهندس "خالدي" (معاون وزير بازرگاني)، "قنادان"...»برخي از مواضع سياسي باند:بسيار روشن است كه اين باند فاشيستي نمي‌تواند يك موضع اصولي در قبال مسائل سياسي جامعه بگيرد. ناگزير مواضع سياسي‌اش نيز با بالا و رفتنهاي جوّ در حاكميت فرق مي‌كند و به همين دليل است كه در تاريخچه آن شاهد ريزش پي در پي، انشعاب، فروپاشي، و موضعگيريهاي متضاد سياسي هستيم. قبل از توضيح برخي از آنان لازم است يادآوري كنيم به رغم همه اميدهايي كه ارتجاع حاكم در به راه انداختن اين باند در مقابل سازمان مجاهدين خلق داشت اين باند نتوانست چند سال بيشتر دوام بياورد و با هر تكان سياسي در جامعه دچار ريزش شد. خود نبوي، در بخش 6و7 همان گفتگويي كه اشاره كرديم، گفته است: «بايد اشاره کنم به خطراتي که انقلاب و نظام نوپاي ما را درابتداي پيروزي انقلاب تهديد مي‌کرد و سبب شد ما شتاب زده اقدام به تاسيس سازمان کنيم و نقاط اشتراک و افتراقمان دقيق بررسي نکنيم و شناخت کافي و دقيقي از يکديگر نداشته باشيم .حتي در ميان اعضاي منسجم‌ترين گروه عضو سازمان، يعني امت واحده (زندانيان سياسي)، دربدو تأسيس سازمان، انسجام فکري لازم وجود نداشت.چرا که اعضاي اين گروه در زندانهاي مختلف، ارتباط تشکيلاتي نيرومندي بايکديگر نداشتندوتنها پس از آزادي و در يک دوره کوتاه اقدام به تشکيل گروه کرده بودند». با چنين وضعيتي بسيار طبيعي است كه حتي در تاكتيكهاي روزانه نيز «سازمان» دچار تنش شود. نبوي خود گفته است: « سازمان در اسفند ماه57 شکل گرفت و در 11ارديبهشت58 برسر راهپيمايي روز جهاني کارگر و بيانيه پاياني آن اختلاف بروز کرد عده يي شعارهاي خيلي چپ در مورد مسايل کارگري داشتند عده‌يي درست نقطه مقابل مقابل آنها بودند و واقعاً اختلاف جدي بروز کرد. يک ماه بعد در سال روز هجرت و شهادت مرحوم شريعتي اين اتفاق به گونه‌يي گسترده تر بروز کرد و کار به دعوا کشيده شد و طرفداران و مخالفان شريعتي در مقابل هم صف آرايي کردند و کار به امام کشيد وقرار شد از امام نظر بگيريم که چه بايد كرد»اولين ريزشها زماني بود كه خميني دستور داد پاسداران نبايد عضو گروههاي سياسي باشند. نبوي گفته است: «در مجموع به دنبال آن فرمان بخش مهمي از نيروهاي سازمان ريزش کردند، چراكه در مواردي واقعاً آن طرف سپاه را نمي‌شد رها کرد». البته تصريح مي‌كند كه در مواردي مانند بروجردي تشكيلاتاً تصميم گرفته‌اند او در سپاه بماند. علت مسأله هم كاملاً روشن است. سازمان نمي‌خواست مواضع كليدي قدرت را از دست بدهد و كساني مانند بروجردي در واقع نفوذيهاي باند در سپاه يا هر ارگان ديگر بودند. بد نيست به دگرديسي برخي از «نظرگاه» هاي باند اشاره كنيم.وقتي كه اولين ميتينگ اين باند براي اعلام وجود در دانشگاه تهران برگزار گرديد سخنران اصلي ميتينگ بني‌صدر بود. وجود افرادي مانند عباس زماني(ابوشريف) فرمانده سپاه، و از اعضاي اصلي مجاهدين انقلاب اسلامي در كنار بني‌صدر نشان از حداقل تمايل اين باند به بني‌صدر داشت. اين بستگي به حدي بود كه بسياري تصور‌كردند اين باند بيشتر به بني‌صدر نزديك است. خود بني‌صدر هم در كمال بي‌پرنسيبي و فرصت‌طلبي «انديشيد» كه به راستي گروهي از آسمان نازل شده و ايشان را به رهبري برگزيده است. و به آنها سفارش مي‌كرد كه: «شما بايد اثبات كنيد كه مجاهدين نام انحصاري كسي نيست» به هرحال، اما واقعيت اين بود كه سمت باد از سوي ديگري داشت. و رهبران باند بادسنجهاي ماهري بودند و به همين دليل منافع خود را در نزديك شدن به حزب جمهوري اسلامي (بهشتي) يافتند. اين جا بود كه تظاهر و رياكاري به ويژه در رعايت شعائر مذهبي به يكي از عناصر تفكيك ناپذير ماهيت باند تبديل شد. تغليظ فرصت‌طلبانه رعايت ظواهر مذهبي به حدي بود كه نبوي(كه به خصوص زندانيان سياسي زمان شاه از سوابق «اعتقادات مذهبي»! او آگاه بودند) خواستار «رساله‌يي زندگي كردن در تمامي زمينه‌ها» شد و نوشت: «در گذشته و حال بعض از افراد متشرع و مذهبي در مورد مسائل فردي به “رساله“ مراجعه مي‏كردند. ولي مسائل اجتماعي را خود اجتهاد مي‏كردند اما در حال حاضر با پذيرش “ولايت فقيه“ بايد در تمامي زمينه‏ها “رساله‌يي“ زندگي كنيم... البته چند سال پيش جوّ “رجوع به رساله“ در ميان دوستان روشنفكر ما نبود ولي خوشبختانه هم اكنون در اين جهت كوشا هستند كه مبادا عملي يا سخني خلاف نظر امام انجام دهند»( پيام انقلاب، 27دي59، ص 70، بهزاد نبوي) به هرحال نبوي دربارة رابطة باندش با دولت رجايي مي‌گويد: «تقريباً مي‌شود گفت که رجايي کار ساماندهي دولتش را با همکاري سازمان انجام داد برنامه‌هاي دولتش نيزعمدتاً با همکاري سازمان تهيه و تدوين شد. درمجموع سازمان نقش مهمي در شکل‌گيري دولت شهيد رجايي داشت ايشان برادر سلامتي و بنده را به عنوان همکار انتخاب کرد و نظرش بر اين بود برادر صادق نوروزي راهم به عنوان وزير خارجه معرفي کندوشخص من چون تصورمي‌كردم خيلي جوان است، مخالفت كردم و ايشان هم منصرف شد».بعد از قضاياي انفجار 8شهريور60 در دفتر نخست وزيري شخص نبوي كه در آن‌جا حضور داشت به شدت مورد سوءظن قرار گرفت. اين سوءظن سران رژيم تنها شامل نبوي نبود. تماميت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از طرف رقبا زير علامت سؤال رفت. اين‌جا بود كه اختلافات دروني تشديد شد و نهايتاً اين اختلافات و ريزشها به رشد تضاد با آيت الله راستي، نماينده خميني در سازمان، منجر شد. تا آن‌جا كه در سال64 با يك استعفاي جمعي 37نفره سازمان خود را بالكل منحل اعلام مي‌كنند. البته ارتباطات بين اعضاي اصلي باند همچنان ادامه پيدا مي‌كند. بعد از به راه افتادن جريان «اصلاح طلبان درون رژيم» سران باند، فضاي سياسي را مناسب براي تجديد فعاليت دوباره سازمان خود مي‌يابند. اين است كه در سال70 ، با اضافه كردن نام «ايران» به انتهاي اسمشان فعاليت خود را دوباره از سر مي‌گيرند. از آن پس باند فاشيستي سابق لباس اصلاح‌طلبي به تن مي‌كند. مواضع سياسي دور اخير اين باند با مواضع گذشته شان بسيار متفاوت است. اما هرگز نبايد اين را به حساب نقد گذشته فاشيستي آنها توسط خودشان دانست. اين سمت و سوي حوادث است كه اين مواضع را به اين باند تحميل مي‌كند. اگر به صورت دقيقتر بخواهيم بگوييم اين تنها فرصت‌طلبي رهبران باند هم نيست كه چنين دگرديسي را اجتناب ناپذير كرده است. تغييرات حاكميت سمت و سوي تمركز هرچه بيشتر قدرت در دست باندهاي خلص فاشيستي ولايت فقيه است. اين سمت‌گيري جديد رو به سويي است كه حتي باندهاي و كساني كه بيشترين خدمات در سركوب و كشتار و شكنجه را هم براي نظام كرده‌اند حذف مي‌شوند. اين است كه شاهد تكفير علني باند، توسط مرتجعان نامداري همچون آخوند مشكيني هستيم. قضايا حكم ارتداد و اعدام آقاجري، از سران باند، و حكمهايي كه در مورد او و مشروعيت سازمانش صادر شد از همين ريشه آب مي‌خورد.دورة رياست جمهوري خاتمي فرصتي بود تا باند جديد اين بار با پز مدراسيون و اصلاحات به ميدان بيايد. اين پز الزاماتي داشت كه عمده‌ترينش بند بازي و شيادي و زدن به نعل و به ميخ در رابطه با عمده‌ترين مقولة ايدئولوژيك رژيم، يعني ولايت فقيه بود. در گذشته‌يي نه چندان دور محسن آرمين، سخنگوي فعلي باند، بعد از اين كه خميني دربارة حدود و اختيارات مطلقة فقيه فتوا داد نوشته بود: «امام صريحاً اختيارات گسترده حكومت و فقيه جامع الشرايط مبسوط اليد را كه در رأس آن قرار دارد مطرح كردند.»(كيهان _24دي66) و تأكيد كرده بود: «حكومت اسلامي مشروعيت خود را از مقام ولايت فقيه كه در رأس آن است كسب مي‏كند و مسئوليت همه امور با فقيه ولي و امامي است كه اقامه حكم مي‏كند لذا ولايت امور به دست اوست البته امام جامعه مي‏تواند بعضي از امور را با حفظ حق ولايت به افراد ديگر تفويض نمايد» اما همين مرتجع، بعد از مرگ خميني يك باره خواب‌نما مي‌شود كه: « تبعيت از ولايت فقيه و رهبري در عمل است و شما بايد در عمل تابع باشيد. ممكن است شما دربارة مسائل سياسي _اجتماعي يك تحليل داشته باشيد اما رهبري تحليل ديگري داشته باشد» (محسن آرمين روزنامه انتخاب _30مهر79)محمد سلامتي، دبير كل فعلي سازمان، با گرايشات غليظ‌تر ارتجاعي خود هنوز مثلاً «چپ» نشده است. لذا هيچ تضادي نمي‌بيند كه يك جا بگويد: « اساساً قرار نيست در جامعة ما ولي فقيه به جاي همه فكر كند و راه حل ارائه كند« (نشريه عصر ما شماره61_23مهر73) و چند سال بعد بگويد: «جناح چپ سازمان يك طرز تفكر كاملاً اساسي داشتند و دارند و چيزي را خارج از خط امام‏ باور نداشتند و ندارند.»( صبح امروز، 16تير78) كساني كه سنگ «رساله‌يي» زندگي كردن «در تمام زمينه‌ها» را به سينه مي‌زدند و بسيار كوشا! بودند كه «مبادا عملي يا سخني خلاف نظر امام انجام دهند» در دور جديد مي‌نويسند: «ما ولايت مطلقه فقيه را فقط در چهارچوب قانون اساسي قبول داريم و لاغير، كه‌همان زمان برخي از مطبوعات اعتراضاتي كردند و دوباره طي يك مقاله مفصل در عصر ما با همين عنوان كه ولايت مطلقه فقيه در چهارچوب قانون اساسي، بر همين نظر تاكيد كرديم»(بهزاد نبوي همان منبع). و در قدم بعد بالكل منكر «خط امامي بودن خودش مي‌شود و مي‌گويد: «بنده نمي‏توانم ادعا كنم صددرصد خط امامي هستم، برخي از مواضع حضرت امام راحل را نمي‏پسنديدم ولي اين به معناي ضد ولايت فقيه بودن نيست، ولي خط امامي بودن ما را كم رنگ مي‏كند و نشان مي‏دهد در تمام زمينه‏ها مثل حضرت امام فكر نمي‏كرديم»و تازه مدعي هم مي‌شود كه: «بحث مطلقيت ولايت فقيه به معني اطلاق بدون هيچ گونه ضابطه و شرايط نيست اگر ولايت فقيه بدون ضابطه و شرايط بود اصلاً نيازي به وجود قانون اساسي‏ نبود. اگر بنا باشد هيچ مرزي وجود نداشته باشد طبعاً ديگر قانون اساسي لازم نيست. اگر ما ولايت فقيه را فراتر از چارچوب قانون اساسي قرار دهيم ديگر پذيرفته‏ايم كه اين اصل را مي‏توان مورد انواع هجومها قرار داد»( تلكس ويژه خبري 30دي76، سخنان بهزاد نبوي در اصفهان. نقل از سايت جامعه مدرسين حوزه علميه قلم خبرنامه 17خرداد81).بازتاب اين همه تناقض و رنگ به رنگ شدن در مسائل سياسي مضحك‌تر است. كساني كه در گذشته خود، همزبان و همقدم با دجالگريهاي خميني در شعارهاي ضد آمريكايي، بسيار سعي داشتند پز ضد امپرياليستي بدهند و صراحتاً مي‌نوشتند: «مصالحه آمريكا و ايران به مراتب بيش از سا‏هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي مصداق آشتي گرگ و ميش است»(روزنامه ابرار 17شهريور72_بيانيه شماره2 سازمان) يك باره كشف مي‌كنند كه: «ما اگر با آمريكا رابطه بر قرار كنيم حقيقت انقلاب از دست مي‏رود از طرفي آنها فقط براي عوض كردن رفتارها و عقايد ما مي‏آيند.»(روزنامه سلام 14اسفند74 بهزاد نبوي) و بازجوي خشن و بيرحمشان در وزارت اطلاعات، وقتي كه بركرسي معاونت وزارت امور  خارجه تكيه مي‌زند مي‌گويد: «شعار مرگ بر آمريكا امروز كاربردش را از دست داده است... و حتماً بايد باب بررسي رابطه با آمريكا را باز بگذاريم... در يك دوره، شيوه برخورد با آمريكايي‏ها با ما ساده بود و ما به تندي سخن مي‏گفتيم و آنها نمي‏توانستند عليه ما تبليغ كنند.»(امين زاده، روزنامه نشاط 31مرداد78) و مصطفي تاج‌زاده با صراحات بيشتري مي‌گويد: «ما به نفع نظام مي‏دانيم كه از خصومت آمريكا نسبت به خود بكاهيم»(روزنامه رسالت 1دي77)بادهاي فراموشي بر ادعاهاي كاذبملاحظه مي‌شود كه تمام شعارها و اهداف سياسي و ايدئولوژيك يك باند مرتجع و فاشيستي چگونه با تغيير سمت بادها به فراموشي سپرده مي‌شود. آن گاه كه جايي در قدرت حاكم پيدا مي‌كنند بدتر و شقي‌تر از هرجلاد مرتجعي دست به شكنجه و كشتار و سركوب مي‌زنند(كما اين كه در بند209 اوين كردند) و آن گاه كه مورد غضب ولي فقيه قرار مي‌گيرند و راندة درگاه مي‌شوند سنگ آزاديخواهي را به سينه مي‌زنند. براي كساني كه به دجالگريهاي ضد امپرياليستي خميني آشنا هستند شنيدن تحليلهاي سوپر ارتجاعي با زيور كلمات و فرهنگ سياسي نوين جاذبيتي ندارد. يكي از اين نمونه‌هاي ساخت كارگاه اين باند مرتجع كه بعد از آن همه اقدامات لو رفتة فاشيستي تازه خودش را «چپ» معرفي مي‌كند تحليل جديدشان از شرايط جديد است. سران باند مزبور در سالهاي اخير از انواع چپ سنتي و مدرن و راست سنتي و مدرن سخن مي‌گويند. آنها خود را چپ سنتي مي‌نامند و سوگند مي‌خورند كه با راست مؤتلف نشوند اما بلافاصله با راست مدرن!(منظورشان كارگزاران طرفدار رفسنجاني است) فالودة وحدت خوردند. براي كساني كه به نفي نظام شكنجه آخوندي دل بسته‌اند اين رنگها و نقشها بازيهاي كثيف باندي فاشيستي است؛ و نه خودآگاهي گروهي كه دست به نقد صادقانة گذشته خود زده است. بسيار روشن است كه هر انسان آزاديخواه و هر گروه مترقي، از اين كه يك فرد يا گروه از گذشتة ارتجاعي خود كنده شود و عليه شكنجه و سركوب موضع بگيرد استقبال مي‌كند. اما تغيير مواضع باند مرتجعي كه از هيچ جنايتي عليه مردمش كوتاهي، و از هيچ زد و بندي در حذف مخالفان دريغ، نكرده است براساس نقد صادقانه ديدگاهها و عملكردهاي گذشته‌اش نيست. كه اگر اين گونه بود مي‌بايد در قدم اول بازجويان و شكنجه گران خود را افشا مي‌كردند. بايد از گذشته خود انتقاد مي‌كردند. يا خود در افشاي جناياتي كه باندهاي ديگر حاكميت عليه زندانيان و اسيران مجاهد و مبارز كرده اند، پيشقدم مي‌شدند. اما در هيچ يك از مواضع اينها چنين مواردي نيست. هرچه هست جنگ گرگها براي تقسيم قدرت و مناصب حاكميت است. بنابراين بايد علت اصلي اين تغيير مواضع را در بحراني بودن وضعيت رژيم دانست. اين قبيل تغييرات نشانة ماهيت اصلي و دروني باندهايي اين چنيني نيست. بلكه در قدم اول تصويري «هولناك» از بي چشم انداز بودن آيندة رژيم را نشان مي‌دهد. هم از اين رو است كه امروزه در بحبوحة بن بستهاي علاج ناپذير ولي فقيه، شاهد ريزشهاي پياپي نيروهاي او هستيم. اين ريزش حتي شامل بازجويان و شكنجه‌گر بدنامي همچون هادي غفاري مي‌شود. كساني كه درست در جناح مقابل امثال بهزاد نبوي قرار داشته‌اند از جناح حاكم جدا مي‌شوند و با قطع اميد از همگنان سابق خود مدعي مي‌شود: «براي تغييرات، قهرمان لازم است» (گفتگوي هادي غفاري با نشريه چشم انداز). اين طيف ريزشيهاي رژيم وقتي به امثال باند فاشيستي مجاهدين انقلاب اسلامي مي‌رسد يك نامش مي‌شود محسن سازگارا و يك نامش مي‌شود اكبر گنجي. كه گاه به افشاي «گزينشي» برخي جنايات، و اعتراف به گوشه‌هايي از عملكردهاي شكنجه گران مي‌پردازند. . مثلاً محسن سازگارا كه معاون و نوچة بهزاد نبوي در دفتر نخست وزيري ، و از بنيانگذاران سپاه بوده است يكي از ريزشيهاي سرشناس رژيم است. سازگارا بعد از اين كه به آمريكا گريخت در نامه‌يي خطاب به احمدي‌نژاد نوشت: «من هم زماني که در دهة اول انقلاب سرگرم کارهاي مملکت بودم، گاهي که چيزهايي مي‌شنيدم، مي‌گفتم صحت ندارد و شايعه‌ ضد انقلاب است... اصلا" در تصورم نمي‌گنجيد که در زندانهاي جمهوري اسلامي عده‌اي حتي به زنان شوهردار هم رحم نمي‌کنند. خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب  مريض شدم و توانستم براي معالجه به عنوان يک مخالف به خارج کشور بيايم و در نتيجه‌ در اين سفر، مخالفان حکومت به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند و داستانهاي خودشان را برايم تعريف کردند... من به سهم خودم بابت يک دهه‌يي که با اين نظام همکاري کرده‌ام ولي بيشتر در بخشهاي صنعتي بوده‌ام، بارها با خداي خودم خلوت کرده‌ام، توبه کرده‌ام، گريسته‌ام، به انقلابيگري و خشونتهاي آن نفرين کرده‌ام، از قربانيان اين خشونت حلال بودي طلبيده‌ام اما هنوز دلم آرام نيست. تنها اميدم به عفو و رحمت الهي است» (نامه‌ محمد محسن سازگارا به محمود احمدي‌نژاد_٢٣ ارديبهشت ١٣٨٥گويا نيوز) البته ادعاي بي خبري سازگارا، بسا مضحك است. همه مي‌دانند كه ادعاي «بيشتر در بخشهاي صنعتي» بودن هم بيشتر يك شوخي بي مزه و بي خريدار است. دوستانش لو داده اند كه حتي متن اطلاعيه ده ماده‌يي دادستاني براي خلع سلاح گروههاي سياسي به قلم ايشان است. و هزار و يك ناگفته و نانوشتة پنهان ديگر. اما در مواضع دوستان او، مستقر در باند فاشيستي انقلاب اسلامي، حتي يك نمونه از اين «خلوت كردنها و توبه كردنها و گريستنها و حلاليت طلبيها» كاذب و ريايي هم ديده نمي‌شود. گفته شد كه دربارة پروندة جنايتهاي اين باند مخوف جاه‌طلب بسيار مي‌توان نوشت. بسيار روشن است كه رسيدگي به پرونده‌هاي تك تك شكنجه‌گران اين باند در نهادهاي مختلف سركوب، در فردايي بدون حاكميت آخوندها امكان دارد. اما جا دارد كه سؤال كنيم نقش اين اصلاح‌طلبان در بقا و داوم نظام شكنجه چه بوده است؟ عباس عبدي، كه پيشتر از او ياد كرده بوديم و از هم مسلكان اين باند است، زماني كه روزنامة سلام را منتشر مي‌كرد، نوشته بود: «بعضيها "سلام" را سوپاپ اطمينان نظام مي‌دانند و مي‌خواهند نتيجه بگيرند اين نوع مطبوعات ساختگي است و فكر مي‌كنند ما خواهيم گفت نه، ما سوپاپ اطمينان نيستيم. ‌برعكس، خواهيم گفت ما سوپاپ اطمينان هستيم و اين واقعيت است؛ و چه‌خوب است روزي مسئولين هرنظامي به اين نتيجه برسند كه وجود مطبوعات و مجلات و رسانه‌هاي آزاد، نه‌تنها مخل وحدت و انسجام آن جامعه نيست، بلكه سوپاپ اطمينان قوي براي آن جامعه است(روزنامة سلام، 28مرداد71). همچنان كه ملاحظه مي‌شود «سوپاپ اطمينان نظام» بودن از معدود اعترافات درست عبدي است كه عيناً در مورد باند فاشيستي انقلاب اسلامي نيز مصداق دارد. اينان نه اصلاح طلب هستند و نه اپوزيسيون نظام. برعكس خود از دلالان مظلمة ولايت و در دستگاه شكنجه از آمران و شكل‌دهندگان اصلي سيستمهاي سركوب بوده‌اند. اين باند شارلاتان ، علاوه بر دزديهاي نجومي‌افرادش، مانند دزديهاي بهزاد نبوي در هنگام وزارت، با زد و بند با مقامات حكومتي توانسته است بيشترين امكانات دولتي را به خود اختصاص دهد. بهزاد نبوي خود گفته است: «يارانه‌هاي دولتي كه منبع بسيار خوبي بود و ما در سال 84 خوشبختانه به خاطر گسترش فعاليتهايمان، از نظر دريافت يارانه، در كشور رتبة دوم را كسب كرديم و دومين يارانه را دريافت كرديم» از طرف ديگر به رغم همة زد و بندهاي سياسي‌شان در بالا هيچ جايي در بين مردم پيدا نكرده‌اند. اين مطرود بودن به قدري چشم‌گير است كه سعيد حجاريان، يار وفادار، و به گفته‌يي مخفي، شان روزي به طعنه نوشته بود كه همة اعضاي سازمان در يك فولكس واگن جمع مي‌شوند. خود بهزاد نبوي هم در مصاحبه با راديو گفتگو، گفته است: «از سال 70 كه سازمان جديد شكل گرفت تا سال 78 تقريبا هيچ عضو جديد نگرفتيم. اعضاي سازمان همان استعفا دهندگان سازمان اوليه از جناح چپ و ميانه بودند از سال 78 تحت فشارهاي بعد از دوم خرداد، گسترش محدود را براساس جذب نيروهاي كيفي و فكري و بسيار، عضوگيري محدودي را شروع شد؛ به طوري كه پس از 7 سال تا به‌حال حدود 200 عضو جديد گرفته است» ادامه دارد
یادآوری: در ۶ سپتامبر گذشته(۱۶شهریور۱۳۹۵) مقاومت ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی اسامی ۶۱ تن مسئولان و آمران و دست اندرکاران قتل عام سیاه سال ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی را منتشر کرد. این اسامی شامل اصلی ترین مقامات رژیم بودکه در کشتار سیاه ۱۳۶۷ نقش تصمیم گیرنده داشته اند. همچنین نام تعدادی از اعضای هیئت های مرگ و دست اندرکاران کشتار ۳۰ هزار زندانی سیاسی در استانهای مختلف، که به فرمان خمینی به مسلخ برده شدند، در این لیست جای داشت. لیست منتشره حاوی فشرده ترین اطلاعات شخصی و مقام هریک از جلادان را شامل می شد. البته پر واضح است که این لیست هم بسیار ناقص است و هم شامل سایر اسامی همة دژخیمان نمی گردد. همچنین این اسامی آمده در این لیست و مقامات بعدی هرجلاد نشان می دهد که هرجنایتکار پس از جنایت سیاه خود به پست و مقام بالاتری ارتقا یافته است. به هرحال باید بکوشیم تا اسامی جنایتکاران را با جرائم مشخص شان گردآوری کنیم. این وظیفة هر ایرانی شرافتمند است که جنایت علیه نسل مقاوم و مجاهدی را که در برابر رژیم آخوندی سر تسلیم فرود نیاوردند محکوم کند و در تهیه لیست کاملتر اسامی جنایتکاران کوشا باشد. هم از این رو ما اسامی منتشر شده را یک بار دیگر برای اطلاع هموطنان عزیز منتشر می کنیم و تقاضا داریم هرگونه اطلاع از سایر جلادان، و یا تکمیل اطلاعات مربوط به آنان را دارند برای مقاومت ایران بفرستند. نفرات کلیدی و تصمیم گیرنده رژیم در سال ۱۳۶۷ احمد خمینی، موسوی اردبیلی، علی خامنه ای، اکبر هاشمی رفسنجانی (از این چهار نفر احمد خمینی و موسوی اردبیلی مرده اند) و خامنه ای و رفسنجانی هم اکنون نیز بالاترین مقامات را عهده دار هستند. شورایعالی قضایی کشور  شورایعالی قضایی، عالیترین مرجع قضایی کشور بود. این نهاد بعد از قتل عام 67 در سال 68 منحل شد. این شورا از ۵ عضو تشکیل می‌شد: رئیس دیوان عالی کشور به عنوان عالی‌ترین مرجع قضایی؛ دادستان کل کشور در رأس دادسراها؛ و سه نفر از قضات مجتهد (آخوند)سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی سمت در قتل عام 1367:رئیس شورایعالی قضایی کشور سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه مفید و مرجع تقلید(در سال 1395 او مرد) وی اولین حکم برای قتل عام را از خمینی دریافت کرد و در جریان جزییات کشتارهای سال 67 قرار داشت، وی عالیترین مقام قضایی برای اجرای قتل عام 30هزار مجاهد و مبارز در سال 1367 بوده است. (آخوند) محمد موسوی خوئینی ها سمت در قتل عام 1367:عضو شورای عالی قضایی - دادستان کل کشور سمت و شغل کنونی:عضو مجمع روحانیون      وی درجریان سفارت گیری آمریکا نماینده خمینی درمیان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» بود. در سال 1364 از طرف خمینی به دادستانی کل کشور منصوب شد و تا 1368 در این سمت بود.                                                        (آخوند) مرتضی مقتدایی سمت در قتل عام 1367:عضو وسخنگوی شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه قم-عضو خبرگان         مقتدایی از اسفند 1357 در قوه قضائیه به فعالیت پرداخت. در اسفند ۱۳۵۷ برای قضاوت در دادگاه‌های انقلاب منصوب شد و دادگاه‌های تهران و قم خرمشهر، آبادان ملایر و زنجان فعالیت کرد،                                                       (آخوند) سید محمد موسوی بجنودی سمت در قتل عام 1367:عضو شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:عضو مجمع روحانیون مبارز                پس از انقلاب ۱۳۵۷ در دفتر استفتائات خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور خمینی رهبر وقت ایران راه‌اندازی کرد. از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۸ عضو شورایعالی قضایی بود. (آخوند) سید محمد حسن مرعشی شوشتری سمت در قتل عام 1367:عضو شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:درسال 1387 مرده است   از مرعشی شوشتری بعنوان یکی از پایه گذاران اصلی قوه قضاییه نام برده می شود، وی درسال 1361 وارد تشکیلات قضایی اهواز در خوزستان شد. ابتدا حاکم شرع و سپس ریاست دادگاه انقلاب را برعهده گرفت و تا سال 1363 در این سمت بود. وی در محاکمه و اعدام مخالفان خوزستان بین سالهای 61 تا 63 نقش داشته است. مرعشی بعداز خروج از شورایعالی قضایی مدتی در دیوانعالی کشور و عضو مجلس خبرگان بود. وزارت اطلاعات بر اساس حکم خمینی یک نفر به نمایندگی از وزارت اطلاعات به عنوان عضو در کلیه هیئت های مرگ تهران و شهرستانها حضور داشت      (آخوند)محمد محمدی نیک (محمد محمدی ریشهری) سمت در قتل عام 1367:وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:نماینده خبرگان- تولیت آستان شاه عبدالعظیم تمامی نمایندگان وزارت اطلاعات در هیئت های مرگ در تهران و شهرستانها توسط وی تعیین شده است. وی از ابتدای انقلاب(1358) رئیس دادگاه انقلاب ارتش بود. او پستهای دادستان انقلاب، دادستان ویژه روحانیت نیز در سوابق خود دارد. با حکم وی در دادگاه انقلاب صادق قطب زاده، امید نجف آبادی، مهدی هاشمی و محکوم به اعدام شدند. وی اولین وزیر اطلاعات بعداز تأسیس وزارت اطلاعات در سال1363 بود. (آخوند)علی فلاحیان سمت در قتل عام 1367:جانشین وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام فلاحیان قبل از سال 53 از حکام شرع دادگاههای خوزستان بود و در قتل و کشتار مستقیم دست داشت. فلاحیان بدلیل دست داشتن در انفجار مرکز یهودیان در7نوامبر2007 (6آذر1386) توسط دادگستری آرژانتین تحت تعقیب است. همچنین به دلیل طراحی ترور میکونوس و محکومیت غیابی دادگاه آلمان تحت تعقیب است. جواد علی اکبریان سمت در قتل عام 1367:معاون وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:معاون آستان شاه عبدالعظیم                 جواد علی اکبریان در قتل عام 67 در هیئت مرگ تهران معاون وزیر اطلاعات بود. او در هیئت وزارت اطلاعات قرار داشت که در رأسش آخوند مصطفی پورمحمدی بود. جواد علی اکبریان در سالهای اول انقلاب اسلامی به عنوان مسئول تحقیقات دادستانی کل انقلاب و نیز در سمت دادستان انقلاب گنبد و اصفهان فعالیت داشته است. وی همچنین مسئولیت معاونت‌های طرح و برنامه، اداری مالی و اطلاعات خارجی وزارت اطلاعات را در دوران وزارت محمدریشهری برعهده داشت. بعداز خروج از اطلاعات درسال 1368 مدتها معاونت بین‌المللی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و قائم مقام این سازمان شد. وی درحال حاضر معاون آخوند ریشهری در آستان شاه عبدالعظیم درشهرری تهران است. (آخوند)غلامحسین محسنی اژه ای سمت در قتل عام 1367:نمایندة قوه قضاییه در وزارت اطلاعات سمت و شغل کنونی:معاون اول قوه ی قضاییه و سخنگوی این قوه در قتل عامهای 67 بود. وی به عنوان نمایندة قوة قضاییه در وزارت اطلاعات در حلقه تصمیم گیری اجرای اعدامها حضور فعال داشت. دیده بان حقوق بشر خواهان محاکمه غلامحسین محسنی اژه ای به اتهام جنایت علیه بشریت در جریان قتل عامها شده است. اتحادیه اروپا درسال 2011(1390) اژه ای را به دلیل نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران در جریان وقایع 1388 تحت تحریم قرار داده است. هیئت مرگ تهران (آخوند) حسینعلی نیری سمت در قتل عام 1367:رئیس دادگاههای انقلاب اسلامی تهران و رئیس هیئت مرگ سمت و شغل کنونی:ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات و دیوان عالی کشور حسینعلی نیری در راس هیئت پنج نفره ای که معروف به «هیئت مرگ» و یا «کمیسیون مرگ» است قرار داشت. وی طی حکمی از سوی خمینی به ریاست هیئت ‌قتل عام زندانیان سیاسی منصوب شد. در این حکم، که به گفته‌ آقای منتظری در ۶ مرداد ۶۷ صادر شده، آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم ... کسانی که در زندان ‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌ کنند، محارب و محکوم به اعدام می ‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد...» هیئت کار خود را از 6 مرداد ماه 67 در زندان اوین آغاز کرد. این هیئت در زندانهای اوین و گوهر دشت فعال بود و گفته می شود به صورت مستمر بین زندانهای گوهر دشت و اوین برای محاکمه و اعدام زندانیان جابه جا می شدند. (آخوند)مصطفی پورمحمدی سمت در قتل عام 1367:نماینده وزارت اطلاعات سمت و شغل کنونی:وزیر دادگستری کابینه روحانی      کلیه افراد اعدام شده در قتل عام 67 در تهران و کرج با نظر مستقیم وی محکوم و به چوبه دار سپرده شدند، سازمان دیده بان حقوق بشر در سال 2005 (1384)پورمحمدی را به دلیل عضویت در «هیئت مرگ»، به جنایت علیه بشریت متهم و از او به عنوان وزیر کشتار نام برده کرده است. مرتضی اشراقی سمت در قتل عام 1367:دادستان-عضو هیئت مرگ سمت و شغل کنونی:وکیل در تهران                 سوابق و نقش جنایتکار در قتل سال 1367: عضو تیم اصلی هیئت مرگ است، که از خمینی حکم مستقیم کشتار را دریافت کرده بود، حکم قتل چند هزار زندانی مجاهد ومبارز در تهران توسط وی امضاء شده است. وی درحال حاضر در تهران خیابان نجات الهی (ویلا) یک دفتر وکالت دارد. (آخوند)سیدابراهیم رئیس السادات (معروف ابراهیم رئیسی) سمت در قتل عام 1367:معاون دادستان تهران و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ سمت و شغل کنونی:رئیس آستان قدس رضوی و هیئت رئیسه مجلس خبرگان پنجم. ابراهیم رئیسی: معاون دادستان تهران و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ، رئیس دادگاه ضدانقلاب رژیم برای گروههای سیاسی در مقطع 67 بود. رئیسی به عنوان رئیس دادگاه ضدانقلاب برای گروههای سیاسی مسئول دستگیری، شکنجه و اعدام اعضای گروههای سیاسی به ویژه سازمان مجاهدین خلق ایران می باشد. (آخوند) علی مبشری سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع (جانشین نیری) سمت و شغل کنونی:معاون قضایی دیوان عدالت اداری                علی مبشری از اعضای تشکیل دهنده هیئت مرگ در قتل عام سال 67 در تهران بود. وی حاکم شرع و به عنوان جایگزین حسینعلی نیری در قتل و عام عمل می کرد، مبشری از طلابی بود که از سال 1360 وارد دستگاه قضایی رژیم شد و در اوین به کشتار مجاهدین و مبارزین پرداخت خودش در این رابطه می گوید: «آشنایی بنده با شهید لاجوردی، قصاب اوین، رحمة الله علیه بعد از انقلاب و در مقطعی بود که ما به عنوات حاکم شرع در اوین کار می کردیم و ایشان هم دادستان انقلاب اسلامی تهران شدند. بنده به سهم خودم و در مجموع ویژگیهای ممتازی را در این شخصیت بزرگوار دیدم و به خاطر همین ویژگیها، ارادت خاصی هم نسبت به ایشان داشتم.» (آخوند) محمد اسماعیل شوشتری سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان زندانها سمت و شغل کنونی:رئیس بازرسی ویژه رئیس جمهوری در قتل عام سال 1367 وی رئیس سازمان زندانها و از اعضای اصلی هیئت مرگ بود. وی به طور مستقیم در تصمیم گیری اعدام زندانیان شرکت داشت، و نقش بسیار تعیین کننده ای در این نسل کشی برعهده داشت. در خاطرات یکی از زندانیان نجات یافته از قتل عام 67 آمده است: ”روز چهارشنبه آمدند سراغ ما که به فرعی منتقل شده بودیم. حوالی ساعت سه‌ و نیم ظهر من و محمدرضا شهید ‌افتخار را صدا کردند آمدیم در راهرویی که بچه‌ها جمع شده بودند. نیم‌ ساعت بعد ناصریان(محمد مقیسه ای) دست مرا گرفت و وارد اتاق کرد وارد اتاقی شدم بعد از این‌که چشم‌بند را برداشتم دیدم تعدادی ایستاده یا نشسته در حال قدم ‌زدن در اتاق جمع شدند. آن آخوندی که رو به ‌رو نشسته بود و سؤال و جواب می‌کرد حسینعلی نیری رئیس هیئت بود. آن‌ که به دیوار تکیه داده بود و گاه مسخره می‌کرد اسماعیل شوشتری بود”. وی 16 سال وزیر دادگستری دولت رفسنجانی و خاتمی بوده است. (آخوند) علی رازینی سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح سمت و شغل کنونی:معاون حقوقی قوه قضائیه              رازینی از جمله آخوندهایی بود که خمینی همواره به او مأموریتهای کشتار و سرکوب زندانیان گروههای مخالف را در شهرهای مختلف می داد. از جمله در متن حکم خمینی که در دوم مرداد‌ماه ۱۳۶۷ و پیش از شروع عملیات فروغ جاویدان مجاهدین صادر شده چنین آمده است: “جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح . جنابعالی موظف می باشید: ۱ – دادگاه ویژه تخلفات جنگ را در کلیه مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر، به جرایم متخلفان رسیدگی نمایند. ۲– هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهه اسلام و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می باشد، مجازات آن اعدام است .والسلام، ۲/۵/ روح الله الموسوی الخمینی» (آخوند)سید حسین مرتضویزنجانی سمت در قتل عام 1367:سید حسین مرتضوی رئیس زندان اوین در دوران سیاه کشتار ۶۷ و رئیس زندان گوهردشت در سالهای ۶۴ تا ۶۶ سمت و شغل کنونی:صاحب شرکت تبلیغی میباشد.                     آخوند سیدحسین مرتضوی متولد زنجان، کار خود را در زندان با اداره‌ بخش فرهنگی زندان اوین در دوران لاجوردی، قصاب اوین، شروع کرد. سپس در سال ۶۴ بعد از تغییرات سازمان کار زندانها و حذف تیم لاجوردی توسط منتظری، به ریاست زندان گوهردشت رسید. و سپس رئیس زندان اوین شد، وی در دوران قتل عامها رئیس زندان اوین بود. محمد مقیسه ای (معروف به ناصریان) سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان گوهردشت در زمان قتل عام زندانیان سیاسی سمت و شغل کنونی:رییس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب           بنابه گفته بازماندگان قتل عامها ی سال 67 مقیسه ای مستقیما در کشتار زندانیان سیاسی نقش داشت و باعث جانباختن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی شد. محمد مقیسه، در دهه 60 با نام "حاج ناصریان" دادیار زندان اوین بود و جنایات زیادی را انجام داده است وی متهمین را پس از دادگاه چند دقیقه ای و دریافت حکم، جهت حلق آویز کردن به شوفاژ خانه زندان اوین می برد. او به بیرحمی معروف است. اتحادیه اروپا طی تصمیم مورخ 23 فروردین 1390 (13 آوریل 2011 )، محمد مقیسه ای را به دلیل نقشی که در نقض گسترده و شدید حقوق شهروندان ایرانی داشته اند (دردهه 80)، از ورود به کشورهای این اتحادیه محروم کرد. استان آذربایجان شرقی (آخوند)میرزا نجف آقازاده سمت در قتل عام 1367: رئیس هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:بازنشسته قوه قضاییه- رئیس دفترمکارم شیرازی در آذربایجان شرقی            براساس حکمی که به طور مستقیم به عنوان حاکم شرع استان از خمینی و موسوی اردبیلی برای قتل عامهای 67 دریافت کرده بود تایید نهایی احکام اعدامهای شهرهای تبریز، اردبیل و مراغه را بر عهده داشته است. وی در تبریز احکام بیش از 200 نفر و در اردبیل احکام 70 نفر امضا نموده است. در جریان قتل عامهای 67 در آذربایجان شرقی در سه شهر تبریز، اردبیل و مراغه اعدامها صورت گرفته است. آقازاده هم اکنون حاکم شرع دادگاههای انقلاب استان، مدیرکل دادگستری است مختار حیدزاده سمت در قتل عام 1367:دادستان ـ عضو هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:سرپرست پشتیبانی دیوان عدالت اداری مختار حیدرزاده در زمان قتل عامهای سال ١٣۶٧ دادستان دادگاه انقلاب اسلامی آذربایجان شرقی و شهر تبریز بود. وی در سرکوب، شکنجه، پرونده سازی و اعدام مخالفان رژیم و همچنین در کشتار زندانیان سیاسی در سال ١٣۶٧ در تبریز دست داشت. وی به اتفاق آخوند میرزانجف آقازاده حاکم شرع آذربایجان و محمدی نماینده اطلاعات، اعضای هیئت مرگ استان را تشکیل می دادند. در تبریز بیش از 200 نفر و اردبیل79 نفر از مجاهدین را در مرداد 67 اعدام کرده است. (آخوندی) خلیل عابدی سمت در قتل عام 1367: حاکم شرع تبریز سمت و شغل کنونی:در حال حاضر در تبریز دفتر وکالت دارد.                                                                  عابدی در دهه 60 در تبریز حاکم شرع و در قتل عام 67 در تبریز جزو هیئت مرگ بود. وی در حال حاضر به وکالت در شهر تبریز مشغول است .   محبوبی (شهر تبریز) سمت در قتل عام 1367:نماینده وزارت اطلاعات در هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:نامشخص  علی دادیزاده سمت در قتل عام 1367: معاون دادستان سمت و شغل کنونی:استاد اخلاق در تبریز       وی مدتی امام جمعه شهر جلفا بوده است. در حال حاضر به عنوان استاد اخلاق در شهر تبریز فعالیت دارد (آخوند) حاج سید ابوالحسن چاپاری سمت در قتل عام 1367:مدیر کل سازمان زندانهای استان آذربایجان شرقی سمت و شغل کنونی:مشخص نیست محمد علی نصرتی زگلوجه سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان تبریز سمت و شغل کنونی:دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر آذربایجان شرقی بعداز فرمان خمینی مبنی بر کشتار زندانیان مجاهد و مبارز در تابستان 67 محمدعلی نصرتی از اعضای هیئت مرگ در شهر تبریز بود، وی نجارخانه زندان را که از زمان شاه برای کارهای انتفاعی زندانیان ساخته شده بود تبدیل به محل اعدام زندانیان می کند، براساس گفته شاهدان، وی در هنگام اعدام روی یک مبل راحتی نشسته و دستور حلق آویز شدن گروهی زندانیان را می داد . وی تا مدتها یکی از فرمانده نیروی انتظامی در آذربایحان شرقی وغربی بود. نصرتی در جریان خیزش مردم تبریز در سال 1385 در سرکوب مردم نقش جدی داشت. قاضی طباطبائی سمت در قتل عام 1367: حاکم شرع اردبیل سمت و شغل کنونی: قاضی طباطبایی به عنوان حاکم شرع در قتل عام 67 دهها مجاهد را که در زندان بودند قتل عام کرد که گفته میشود حتی یک نفر هم زنده نمانده است. همچنین حداقل 11 هوادار مجاهد (اسامی موجود است) را که از زندان آزاد شده بودند در جریان قتل عامها مجددا دستگیرشده بودند، به زندان آورده و در دوران قتل عام 67 اعدام می کند. میرزا بیوک خلیل زاده مروج سمت در قتل عام 1367:امام جمعه اردبیل سمت و شغل کنونی:در سال 1380 مرده است. مروج کسی بود که پس از انقلاب در شهرشان مورد اعدام زندانیان سیاسی مشورت حاکم شرع اردبیل (قاضی طباطبایی) قرار می گرفت. فرمانده سپاه و مدیر اطلاعات نیز به طور کامل تحت هژمونی وی قرار داشتند. وی شخصا در اعدام سه مجاهد خلق به نامهای محمود یحیوی، افشین نورانی، سیروس و همچنین درتیر60 درکشتار14مجاهد خلق در اتاق یخچال زندان پست اردبیل دست داشت. در قتل عام 67 از اصلی ترین آمران اعدام زندانیان مجاهد در شهر اردبیل بود. او تا زمان مرگش امام جمعه و نماینده خامنه ای بوده. حسینمیرصادقی سمت در قتل عام 1367:دادستان اردبیل سمت و شغل کنونی:نامشخص است میرصادقی از اهالی شهر زنجان بود که در سال 60 دادستان اردبیل شده بود تا سال 66 به همراه یک تیم سه نفره به نامهای اکبری، بیات(دادیار و معاون دادستان) در دادستانی اربیل در تمامی اعدامها و شکنجه زندانیان مشارکت مستقیم داشت. .میرصادقی در سال 67 نیز جزو آمران قتل عام بود، که به همراه هیئت مرگ استان به برای رسیدگی به این مساله به اردبیل رفته بود استان خوزستان  دزفول سیدعلیرضا آوایی سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب دزفول سمت و شغل کنونی:(درتیرماه95 )رئیس دفتر بازرسی ویژه رییس جمهور                       وی بعد از دریافت حکم کشتار از خمینی، اصلی ترین نفر اعدامها و کشتارها در زندان یونسکو دزفول بوده است. او بسیار بی رحم توصیف شده است. یکی از زندانیان کشتار67 گفته که به چشم خود دیده که به دستور آوایی «پشت حیاط خلوت این زندان (یونسکو)محوطه‌ پرت افتاده‌ای وجود داشت که زندانیان خردسال (زیر18سال) را دو یا سه نفره در این محل اعدام می‌کردند.... ) شمس الدین کاظمی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان (دزفول) سمت و شغل کنونی: شمس الدین کاظمی عضو کمیسیون مرگ در قتل عام 67 در زندان یونسکو دزفول بود. وی به اتفاق علیرضا آوایی دادستان و ناصر که نماینده اطلاعات بود. بنا به گزارش زندانیان او زندانیان مجاهد را دادگاهی شبیه دادگاههای صحرایی می برد و با پرسش از آنان که «آیا حاضرید به جنگ با مجاهدین بروید؟» آنان را تعیین تکلیف می کرد. آنان در صورت جواب منفی زندانیان بلافاصله حکم اعدام را جاری می کردند. غلامرضا خلف رضایی زارع سمت در قتل عام 1367:دادیار (شهر دزفول) سمت و شغل کنونی:معاون دیوان عالی کشور وی در قتل عام زندانیان مجاهد و مبارز در سال 67 در هیئت مرگ و در این زمینه بسیار فعال بود، وی بعداز 30 خرداد 60 فشار زیادی به زندانیان می آورد، غلامرضا خلف رضایی زارع پس از جنایات زیادی که در شهرهای مختلف خوزستان از جمله دزفول، و سایر شهرها در کشتار 67 مرتکب شد به عنوان مدیرکل دادگستری چند استان طی این سالها منصوب شد. وی درسال 89 بعنوان معاون دیوانعالی کشور مشغول بکار شده است. رضا صرامی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندانهای خوزستان (شهر اهواز) سمت و شغل کنونی:تا اوائل سال1395معاون بازرسی کل کشور بود (بازنشست شده)                     از سال 1364 تا 1375 مدیرکل زندانهای خوزستان بود. وی مسئول اجرای اعدام تمامی کشتارهای زندانیان در خوزستان بوده است، صرامی قبل از شروع اعدامها همه زندانیان را جمع کرده و به مجاهدین زندانی گفت: شما منافقید و حکمتان اعدام است، به گروههای غیر مجاهد نیز ابلاع کرد که شما مرتد هستید و حکم مرتد اعدام است. حمید موسوی سمت در قتل عام 1367:نماینده اطلاعات (مسجد سلیمان) سمت و شغل کنونی:نامشخص است. او از اعضای هیئت مرگ در مسجدسلیمان بود. این هیئت 31 نفر را در این شهر اعدام کردند. استان گیلان رشت الله وردی مقدسی فر سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع سمت و شغل کنونی:معاون حقوقی و جانشین دیوان عدالت اداری در دوران قتل عام وی حاکم شرع رشت و عضو اصلی هیئت مرگ این شهر بود. وی با کمک آخوند دیگری به نام حیدری و اعضای هیئت مرگ در دادگاههای چند دقیقه ای بعداز سئوال جواب رأی به اعدام مجاهدین و مبارزین در رشت می داد. پیش از این، بعداز سال 1360، وی به عنوان حاکم شرع در استان مازندران و گیلان نیز در قتل و کشتار فعالیت داشته است.                                                                                                 (آخوند)علیمراد حیدری سمت در قتل عام 1367: جانشین حاکم شرح رشت و حاکم شرع شهرهای شرق گیلان سمت و شغل کنونی:  وی مرده است.            وی عضو هیئت مرگ استان گیلان بود، در صدور احکام اعدام به آخوند مقدسی فر حاکم رشت کمک می کرد، خودش نیز به عنوان حاکم شرع شهرستانهای شرق گیلان عمل می کرد.          حسین موید عابدی سمت در قتل عام 1367:مدیرکل اطلاعات استان گیلان در سال ۶۷ سمت و شغل کنونی:نایب رئیس هیئت مدیره شرکت آپارتمان سازی دهکده ی ساحلی در بندر انزلی. وی از سال 60 تا 64 رئیس زندان بندرانزلی بود، در سال 64 به دادستانی، سپس اطلاعات منتقل شد و در سال 67، در مقطع قتل عامها، مدیرکل اطلاعات استان گیلان بود . براساس شهادت شاهدان حسین موید عابدی، به عنوان نماینده وزارت اطلاعات، یکی از مسئولان کشتار دسته جمعی زندانیان در زندان نیروی دریایی رشت بوده است. در گزارش یکی از زندانیان درباره کشتار مرداد ۶۷ در بند زنان زندان نیروی دریایی رشت آمده است: “فقط دو نفر را برای سوال یا به اصطلاح “دادگاه” خواستند؛ فرانک طاووسی و مریم واحدی ساعت ۹ و ۱۰ صبح روز ۸ مرداد اینها را بردند و بعد که برگشتند گفتند عابدی و دو نفر که برای اینها ناشناس بودند از اینها بدون چشم بند سه سوال کرده بودند که اینها فکر می کردند برای آزادی است. سوالها اینها بود: نظرت در رابطه با سازمان منافقین چیست، نظرت در مورد جمهوری اسلامی چیست و حاضر به مصاحبه هستید یا نه؟ فرانک یک ماه به آزادی اش مانده بود و قرار بود ۱۶ شهریور آزاد شود. مهناز تازه دستگیر شده بود و ۱۰سال حکم داشت. «این دو نفر نیز به همراه ۲۴ نفر دیگر، از جمله شهین سامی که در مقابل این دادگاه یا هیئت مرگ قرار نگرفته بودند، اعدام شدند.» رشت محسن خداوردی سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب سمت و شغل کنونی:مرده (خودکشی کرده است) وی در جریان قتل عامها دادستان انقلاب بوده و در قتل عام زندانیان احکام زندان رشت را امضا کرده است. علی عبداللهی علی آبادی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان نیروی دریایی رشت سمت و شغل کنونی:معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح براساس گفته های یک شاهد عینی هیئت مرگ در رشت از مقامات محلی تشکیل شده و شامل چهار نفر، نماینده دادستانی، نماینده اطلاعات، بازجوی پرونده و عبداللهی که رئیس زندان بود. براساس آنچه در شهادت زندانیان مختلف آمده در زندان نیروی دریایی رشت حدود 120 زندانی حضور داشت که در قتل عامها فقط دو نفر زنده ماندند، بنا به گزارش شاهدان عبداللهی نقش جدی در اعدام زندانیان داشت. زین العابدین قربانیلاهیجان سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع لاهیجان و آستانه اشرفیه سمت و شغل کنونی:نماینده در خبرگان رهبری نماینده خامنه ای در استان گیلان و امام جمعه رشت      زین العابدین قربانی در مقطع 67 امام جمعه لاهیچان و حاکم شرع بود و از دور دوم مجلس خبرگان تا کنون عضو این مجلس است، بندرانزلی سیداحمد قتیل زاد سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع بندرانزالی و غرب گیلان سمت و شغل کنونی:امام جمعه بندرانزلی بود (درسال 92 مرده است)                  در مقطع قتل عامها قتیل زاد با حکم مستقیم خمینی حاکم شرع درشهرهای صومعه سرا، آبکنار، فومن، پره سر و انزلی در استان گیلان بود. او در تردد به این شهرها حکم اعدام را صادر می کرد. وی به مدت 16سال مدیرکل دادگستری گیلان بود و چندین سال قاضی دیوانعالی کشور بود. وی آخوند بسیار سفاکی بود و در بین زندانیان به قاتل زاده مشهور بود. سید تقی بادوام سمت در قتل عام 1367: نماینده اداره اطلاعات فومن سمت و شغل کنونی:بازنشسته وزارت اطلاعات-کارخانه دار                      وی درجریان بازجوییها و شکنجه زندانیان در دهه 60 نقش داشته، در قتل عام 67 در فومن نماینده اطلاعات در هیئت مرگ بود. ناصر عاشوری قلعه رودخان سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان سپاه فومن سمت و شغل کنونی:نماینده سابق مجلس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتیه دماوند در جریان قتل عام 67، وی عضو هیئت مرگ بود. او نفوذ قابل توجهی روی اعضای هیئت مرگ داشت. عاشوری در ابتدا تعدادی از زندانیان را به عنوان گروه اول انتخاب کرد و از هیئت خواست که ابتدا نفرات انتخاب شده وی اعدام شوند. استان خراسان (آخوند)حسین ولی پور سمت در قتل عام 1367:دادیار زندان مشهد (نماینده دادستان) سمت و شغل کنونی:مسئولیتی در نظام ندارد                                                               وی در کشتار و قتل عام 67 نفش فعالی داشته و به عنوان عضو هیئت مرگ در مشهد عمل می کرد حسن ظریف جلالی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان مشهد سمت و شغل کنونی:درسال 78 بدلیل بیماری مرده است در دوران قتل عامها رئیس زندان بوده. وی بعداز پیروزی انقلاب در اداره زندانهای خراسان و دادستانی انقلاب فعالیت داشت و در سرکوب زندانیان نقش بسیاری داشت. مرتضی بختیاری سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب بیرجند سمت و شغل کنونی:جانشین رئیس آستان قدس (جانشین رئیسی) وی بعنوان دادستان از نفرات اصلی هیئت مرگ در بیرجند در قتل عام 67 بود. وی از ابتدای انقلاب در دستگاه قضایی رژیم بوده، پیش از این رئیس سازمان زندانها، وزیر دادگستری دولت احمدی نژاد و معاون دادستان کل کشور بوده است استان کرمانشاه ذکرالله احمدی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع کرمانشاه سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه                        سوابق و نقش جنایتکار در قتل سال 1367:وی در جریان قتل عام حاکم شرع استان بوده، و تمامی احکام اعدام ها را صادر کرده است. عبدالرضا مصری سمت در قتل عام 1367:نماینده دادستان انقلاب کرمانشاه سمت و شغل کنونی:نماینده مجلس دهم از کرمانشاه    وی بین سالهای 60 تا 65، سربازجو و شکنجه گر بود و باعنوان دادیار دادستانی کرمانشاه و معاون دادستانی. او در کابینة احمدی‌نژاد به عنوان وزیر رفاه و تأمین اجتماعی معرفی شده‌است. مصری در حالی به‌این سمت گمارده شد که عضو «کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی و نمایندة مردم کرمانشاه» بود. کرمانشاه احمد نوریان (سرتیپ پاسدار) سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان دیزل آباد کرمانشاه سمت و شغل کنونی:معاون هماهنگ کننده قرارگاه ثارالله سپاه در تهران              در مقطع قتل عام سال 67 رئیس زندان دیزل آباد بوده و به عنوان عضو هیئت مرگ فعال بوده است. وی به همراه عبدالرضا مصری عضو هیئت مرگ، به عنوان بازجویان و شکنجه گران بیرحم در کرمانشاه و در میان مجاهدین در بند مشهور بودند استان مازندران عباسعلی سلیمانی سمت در قتل عام 1367:امام جمعه بابلسر سمت و شغل کنونی:نماینده خامنه ای در زاهدان و نماینده مجلس خبرگان       وی به عنوان امام جمعه در جریان کشتار زندانیان در بابلسر فعال بود. سیستم قضایی بابلسر با اعمال نظر وی کار می کرد. وی در خاطراتش نوشته که با نظر علما به دلیل فعالیت های مجاهدین در بابلسر وی را از سال 1359 برای مقابله با مجاهدین امام جمعه آن شهر کرده بودند، وی در سال 1380 با حکم خامنه ای به عنوان نماینده خامنه ای در استان سیستان و بلوچستان و امام جمعه زاهدان منصوب شد و تا کنون نیز در همین سمت فعالیت می کند. سعیدی سمت در قتل عام 1367:دادستان ساری سمت و شغل کنونی:نامشخص است. استان فارس (آخوند)رمضانی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع شیراز سمت و شغل کنونی:   نامشخص وی حاکم شرع در هیئت مرگ شیراز بود. رمضانی در میان زندانیان به آخوندی سفاک مشهور بود. براساس اظهارات شاهدین باز مانده از زندان شیراز، در قتل عام های سال 67 اکثر زندانیان شیراز قتل عام شدند. (آخوند)اسلامی سمت در قتل عام 1367:دادستان شیراز سمت و شغل کنونی: نامشخص اسلامی، دادستان شیراز و عضو کمیسیون مرگ بود، در جریان قتل عامهای سال 67 وی در زندان عادل آباد زندانیان را محکوم به اعدام می کرد، و حکم صادره از طرف او در زندان عادل آباد اجرا می شد. مجید تراب پور سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان زندانهای فارس، کهکیلویه و بویراحمد سمت و شغل کنونی: خلیل تراب پور سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان عادل آباد شیراز سمت و شغل کنونی: نا مشخص همدان محمد سلیمی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع همدان و مرزهای غرب کشور سمت و شغل کنونی:حقوقدان شورای نگهبان با حکم خمینی و درخواست رئیس وقت دیوان عالی کشور به مرزهای غربی کشور اعزام شده و در دادگاهی که برای رسیدگی به پرونده مجاهدین در مرز منطقه غرب کشور تشکیل شد، شروع به اعدام کرد. وی به مدت نزدیک به 6 سال ریاست دادگاه انقلاب همدان را بر عهده داشت، و در کشتار زندانیان سیاسی در قتل عام زندانیان در همدان به عنوان حاکم شرع حضور داشت. اصفهان محمدعلی زنجیره ای سمت در قتل عام 1367:مسئول زندان اصفهان سمت و شغل کنونی:مشاورعالی رئیس سازمان زندانها      وی در جریان قتل عامهای سال 67 در اصفهان نقش داشته است. وی در فروردین 1390 توسط اتحادیه اروپا به دلیل نقض حقوق بشر تحت عنوان مسئولان سازمان زندانهای کشور، تحت تحریم قرار گرفته است .
مجاهد شهيد امیر حسین اداوی برادرم حبیب، از مجاهدان لیبرتی، که او را ندیده‌ام، برایم نامه‌یی نوشته است. نامه‌یی پرمحتوا و تکان‌دهنده که برایم آموزشی عمیق داشت. حبیب ضمن اشاره به جنایت ضدبشری موشک‌باران لیبرتی، در آبان ماه گذشته، از حالات و احساسات انقلابی خودش نوشته.او ضمن گرامیداشت یاد شهیدان آن جنایت موحش نامه‌یی هم به ضمیمه نامه خود برایم فرستاده است. نویسنده نامه ضمیمه، امیرحسین اداوی، یکی از شهیدان آن جنایت ضدبشری بوده است. از فحوای نامه برمی‌آید که گویا در نوروز93 امیر حسین در پاسخ تبریک نوروز این نامه را برای حبیب نوشته است. نامه را عیناً نقل می‌کنم. عنصر ناب انقلابی و مردمی به قدری در این چند سطر درخشان است که نیاز به توضیح ندارد. اما شاید توضیحی در مورد «امیرحسین اداوی» لازم باشد. امیر حسین، متولد1344 در الیگودرز، فرزند رنج و کار بود. در فقر متولد شد و در فقر بزرگ شد؛ بی‌آن که بتواند، برخلاف آرزویش، به مدرسه برود. از کودکی به بازار کار رانده شد و تا آن زمان که، در سال68، تصمیم گرفت به مجاهدین بپیوندد. در ارتش آزادیبخش سواد آموخت و توانست نوشتن بیاموزد. بعد نوبت انقلاب رسید و او با انقلاب از نوع «مجاهدین» ی و «مریم» ی آن آشنا شد. انقلابی که تمامی ارزشها و مفاهیم زندگی هر مجاهد را دگرگون کرد. این انقلاب در مفاهیم و ارزشها هیچ حیطه شخصی و فردی برای انسان باقی نمی‌گذارد و تا عمق عواطف و احساسهای هر مجاهد رسوخ می‌کند. آن چه را که می‌شوید و می‌زداید تنگ نظریها و ناخالصیها است و آن چه جایگزین می‌کند ارزشهای والای مردمی و انسانی است.امیر حسین در نامه کوتاهی که برای برادر مجاهدش، حبیب، نوشته این «زیر و زبر» شدن و به سوی «بالا و بالاتر» رفتن را نشان داده است. بیهوده و از روی تصادف نبود که در سال92 در نقشه مسیر آینده‌اش نوشت: «به این مبارزه‌ سخت و نابرابر افتخار می‌کنم».... او می‌دانست راه پیش رو به اعتبار انبوه دشمنان رنگارنگی که مقاومت دارد «نابرابر» است؛ و به اعتبار داشتن امکانات مادی دشمن بسیار دشوار. اما او انتخابش را کرده بود. و از همان گام نخست عادی‌ترین عواطف فردی خود را، که در دنیای عادیگری کاملاً مشروع هم هست، ارتقا داد. دوست داشتن دختر 3ساله‌اش، و در کنار او آرمیدن را بر خود حرام کرد تا به عشقی بالاتر، که عشق به تمامی کودکانی است که فروخته می‌شوند دست یابد. و این است معنا و مفهوم انقلابی که امیرحسین عمیقاً درکش کرده بود.پیام اصلی این « انقلاب» این است که «فدا» ی انسانی مرزی ندارد و انسان به همان اندازه انسان (مجاهد) است که خود را فدای دیگران کند. و اگر این اعتلای اخلاقی و ارزشی مورد پسند وزارت اطلاعات، و تمام شیادان من اتبع، نیست بگذار با همان واژه‌های کهنه و مهوع به لجن‌پراکنی بپردازند و باز هم مجاهدین، امثال امیرحسین، را بی‌عاطفه و شستشوی مغزی داده شده بخوانند.اتهامات آنها افتخارات «امیرحسین» ها هستند. و چه دلیلی قاطع تر از همین یاوه‌ها بر مشروعیت و حقانیت انقلابی که شورانگیزترین احساسات و عواطف انسانی را در ما برمی‌انگیزد؟ امیرحسین پیشاپیش گفته بود به چه «افتخار» می‌کند.نامه مجاهد شهید امیر حسین اداوی به یکی از مجاهدان همرزمش حبیب! نامه و عیدی‌ای که برایم فرستادی بی‌نهایت مرا خوشحال کرد. می‌دانم این رابطه‌ها ایدئولوژیکی است و نه چیز دیگر و در راستای جنگ با این رژیم خونخوار است. حبیب! هر چه فکر کردم چه برایت بنویسم که در راستای جنگ و پایداری باشد، و با خودم بالا و پائین کردم، به این رسیدم که دو خاطره از ایرانی بگویم که توسط خمینی خورده و له شد. آنها را هیچ وقت تا به‌حال فراموش نکرده‌ام. اولی: برای خرید وسیله‌ای به میدان توپخانه تهران رفته بودم. دیدم پدری بالای سرش نوشته: هرکس توان خرید این بچه‌ها را دارد ببرد من نمی‌توانم نان اینها را در بیاورم. او نوشته بود: راننده کمرشکن بودم، الآن مشکل دارم و نمی‌توانم کار کنم.من به خودم گفتم مگر کسی هست بچه‌های خود را بفروشد؟ اما واقعیت این بود که سه تا دختر بودند. از 10سال تا 6سال، با چهره‌های معصوم که قلب آدم به درد می‌آمد. به‌خصوص آن که 10سالش بود خیلی دردناک بود. از طرف دیگر تعدادی دور آنها را گرفته بودند و مثل گرگ و کفتار و روباه هر کس دنبال ثمر خودش بود. من آنجا را ترک کردم و به خانه برادرم بر گشتم. این اولین باری بود که چنین چیزی می‌دیدم. دو روز غذا نمی‌توانستم بخورم... دومین خاطره: وقتی که تصمیم گرفتم به سازمان بیایم یک چیز مانع من بود و آن دخترم بود. خیلی او را دوست داشتم. تازه زبان باز کرده بود و ترک او برایم سخت بود. می‌دانستم وقتی او را ترک بکنم دیگر او را نخواهم دید. با خودم گفتم مگر بچه من از آن سه بچه که هر کدام یک قیمت داشتند بهتر است؟ پس این هم مثل آنها. و برای همیشه او را ترک کردم. به این فکر می‌کنم که یک روزی در ایران هیچ پدری بچه‌های خود را نفروشد و... ... ... ناراحت نشو! این واقعیت ایران ما در 25سال پیش بود الان که دیگر عادی شده... قربانت: برادر کوچکت امیر حسین اداویعید 1393.
گروه موسيقي ايراني تبار در آمريكا اين نام يك ترانه است. ترانه اي كه توسط يك گروه موسيقي ايراني تبار در آمريكا در تجليل از قيام مردم ايران سروده و اجرا شده است. اصل ترانه را مي توانيد در آدرس زير پيدا كنيد:http://www.freedomgloryproject.com/دوستي كه زحمت كشيده و اين ترانه را براي من فرستاده است كار را به تمام و كمال انجام داده است. يعني علاوه بر متن انگليسي ترانه، زحمت ترجمه اش را هم كشيده است.من شناختي از اين گروه ندارم. كارشان را پسنديدم. نو و پرتحرك و متناسب بود. ترانه، فرياد نسلي بود كه مورد خيانت واقع شد و مورد نفرت آخوندها قرار گرفت، و حالا در خيابانها خونش جاري است و سوآل مي كند:چقدر بايد خون ريختندر خيابانهاي ناآرام و خود پاسخ مي دهد:تا زماني كه نياز باشد خون خواهيم دادتا رود خونمان شما را از تاريخ محو سازد ولي مهمتر، حس همدردي و فعال بودن آنان است. وقتي ترانه را مي شنيدم بيشتر از خود ترانه، غرق در لذت انسانهايي شدم كه با حركت مردمشان به حركت در آمده اند. اين تغيير، يعني تغيير انسان در يك حركت گسترده اجتماعي ـ سياسي، خودش مي ارزد به هزار ترانه. يا به زبان ديگر اين تغيير خودش زيباترين ترانه اي است كه هر انقلاب مي سرايد. ترانه اي كه اين روزها در خيابانهاي تهران، شهرستانها، و شهرهاي مختلف جهان ساخته مي شود و به اجرا در مي آيد. ترانه اي كه «ندا» با حنجره اي خونين برايمان خواند. و ترانه اي كه اكنون در شكنجه گاههاي رژيم دارد به گوش مي رسد. آن هم توسط زنان و مردان و جواناني كه اغلب تا ديروز كار ديگري داشتند و بسياري شان يك زندگي عادي را تكرار مي كردند. و حالا زيباترين شعارها را مي دهند و رشادتشان چشم جهاني را خيره كرده است. چه كسي باور مي كند كه مك كين، بله سناتور مك كين جمهوري خواه و رقيب انتخاباتي اوباما، در حيرت از شهادت جانگداز «ندا» آن جمله تكان دهنده را بگويد. يادتان هست چه گفت؟ گفت:«ندا با چشمان باز جان سپرد، شرم بر ما كه با چشمان بسته زندگي مي كنيم»حالا برويم و ترانه را يكبار ديگر گوش بدهيم. راستي كه شايسته است به يكديگر افتخار كنيم. هم به «ندا»هايمان و هم به همه آنها كه در خيابانهاي ايران ترانه خوان آزادي شده اند و هم كساني كه در خارج كشور به درستي تشخيص داده اند «شكوه آزادي با ماست». يادمان باشد اين احساسي است جديد كه در گذشته اي نه چندان دور با آن بسيار بيگانه بوديم."شكوه آزادي از آن ماست"تقديم به مردم ايران و شهروندان جهانکه در كنار آنها ايستاده اند. سكوت در تنهايي شناخته مي شودرنگين كمان در آتش افزايش مي يابدمي تواني آن را پايين بكشي دوست منولي دوباره ده چندان كمانه مي كند. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد چقدر بايد خون ريختندر خيابانهاي ناآرامتا زماني كه نياز باشد خون خواهيم دادتا رود خونمان شما را از تاريخ محو سازد ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شما براي ساليان ما را غارت كرديداما ما تا آخرين اشک خود را حفظ كرده ايمما از نفرت شما رنج برده ايمو حال به سوي دروازه هاي كاخ شما پيشروي مي كنيم. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شكوه آزادي از آن ماستشكوه آزادي از آن ماست شما خيال مي کنيد قدرتتان پا برجا استوقتي که ما را تهديد به جنگ مي كنيداما ترس نيز محدوده اي را داردما ديگر از شما نمي ترسيم. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد ما معبدتان را در زمين خواهيم سوزاندتمام زندانهايتان را ويران خواهيم ساختچوبه هاي دارتان را آماده آتش خواهيم كرددر واپسين لحظه آخرين حلق آويز. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شكوه آزادي از آن ماستشكوه آزادي از آن ماست اکنون به شما آخرين فرصت را مي دهيمتا حقمان براي رقص در ميدان را بدهيدو يا دست سرنوشت تبديل به يک مشت خواهد گشتنيرويي كه اراذل و اوباشتان نتوانند در برابرش مقاومت كنند آنچه به دید می آید وآنچه به دیده می گذرد.آنجا که سپاهیانمشق ِ قتال می کنندگستره چمنی می تواند باشد،و کودکانرنگین کمانیرقصنده و پر فریاداما آنکه در برابر ِ فرمان ِ واپسینلبخند می گشاید،تنهامی تواندلبخندی باشددر برابر " آتش (از شعر شاملو) کاظم مصطفوی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان