05272020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یادآوری: در ۶ سپتامبر گذشته(۱۶شهریور۱۳۹۵) مقاومت ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی اسامی ۶۱ تن مسئولان و آمران و دست اندرکاران قتل عام سیاه سال ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی را منتشر کرد. این اسامی شامل اصلی ترین مقامات رژیم بودکه در کشتار سیاه ۱۳۶۷ نقش تصمیم گیرنده داشته اند. همچنین نام تعدادی از اعضای هیئت های مرگ و دست اندرکاران کشتار ۳۰ هزار زندانی سیاسی در استانهای مختلف، که به فرمان خمینی به مسلخ برده شدند، در این لیست جای داشت. لیست منتشره حاوی فشرده ترین اطلاعات شخصی و مقام هریک از جلادان را شامل می شد. البته پر واضح است که این لیست هم بسیار ناقص است و هم شامل سایر اسامی همة دژخیمان نمی گردد. همچنین این اسامی آمده در این لیست و مقامات بعدی هرجلاد نشان می دهد که هرجنایتکار پس از جنایت سیاه خود به پست و مقام بالاتری ارتقا یافته است. به هرحال باید بکوشیم تا اسامی جنایتکاران را با جرائم مشخص شان گردآوری کنیم. این وظیفة هر ایرانی شرافتمند است که جنایت علیه نسل مقاوم و مجاهدی را که در برابر رژیم آخوندی سر تسلیم فرود نیاوردند محکوم کند و در تهیه لیست کاملتر اسامی جنایتکاران کوشا باشد. هم از این رو ما اسامی منتشر شده را یک بار دیگر برای اطلاع هموطنان عزیز منتشر می کنیم و تقاضا داریم هرگونه اطلاع از سایر جلادان، و یا تکمیل اطلاعات مربوط به آنان را دارند برای مقاومت ایران بفرستند. نفرات کلیدی و تصمیم گیرنده رژیم در سال ۱۳۶۷ احمد خمینی، موسوی اردبیلی، علی خامنه ای، اکبر هاشمی رفسنجانی (از این چهار نفر احمد خمینی و موسوی اردبیلی مرده اند) و خامنه ای و رفسنجانی هم اکنون نیز بالاترین مقامات را عهده دار هستند. شورایعالی قضایی کشور  شورایعالی قضایی، عالیترین مرجع قضایی کشور بود. این نهاد بعد از قتل عام 67 در سال 68 منحل شد. این شورا از ۵ عضو تشکیل می‌شد: رئیس دیوان عالی کشور به عنوان عالی‌ترین مرجع قضایی؛ دادستان کل کشور در رأس دادسراها؛ و سه نفر از قضات مجتهد (آخوند)سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی سمت در قتل عام 1367:رئیس شورایعالی قضایی کشور سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه مفید و مرجع تقلید(در سال 1395 او مرد) وی اولین حکم برای قتل عام را از خمینی دریافت کرد و در جریان جزییات کشتارهای سال 67 قرار داشت، وی عالیترین مقام قضایی برای اجرای قتل عام 30هزار مجاهد و مبارز در سال 1367 بوده است. (آخوند) محمد موسوی خوئینی ها سمت در قتل عام 1367:عضو شورای عالی قضایی - دادستان کل کشور سمت و شغل کنونی:عضو مجمع روحانیون      وی درجریان سفارت گیری آمریکا نماینده خمینی درمیان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» بود. در سال 1364 از طرف خمینی به دادستانی کل کشور منصوب شد و تا 1368 در این سمت بود.                                                        (آخوند) مرتضی مقتدایی سمت در قتل عام 1367:عضو وسخنگوی شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه قم-عضو خبرگان         مقتدایی از اسفند 1357 در قوه قضائیه به فعالیت پرداخت. در اسفند ۱۳۵۷ برای قضاوت در دادگاه‌های انقلاب منصوب شد و دادگاه‌های تهران و قم خرمشهر، آبادان ملایر و زنجان فعالیت کرد،                                                       (آخوند) سید محمد موسوی بجنودی سمت در قتل عام 1367:عضو شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:عضو مجمع روحانیون مبارز                پس از انقلاب ۱۳۵۷ در دفتر استفتائات خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور خمینی رهبر وقت ایران راه‌اندازی کرد. از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۸ عضو شورایعالی قضایی بود. (آخوند) سید محمد حسن مرعشی شوشتری سمت در قتل عام 1367:عضو شورایعالی قضایی سمت و شغل کنونی:درسال 1387 مرده است   از مرعشی شوشتری بعنوان یکی از پایه گذاران اصلی قوه قضاییه نام برده می شود، وی درسال 1361 وارد تشکیلات قضایی اهواز در خوزستان شد. ابتدا حاکم شرع و سپس ریاست دادگاه انقلاب را برعهده گرفت و تا سال 1363 در این سمت بود. وی در محاکمه و اعدام مخالفان خوزستان بین سالهای 61 تا 63 نقش داشته است. مرعشی بعداز خروج از شورایعالی قضایی مدتی در دیوانعالی کشور و عضو مجلس خبرگان بود. وزارت اطلاعات بر اساس حکم خمینی یک نفر به نمایندگی از وزارت اطلاعات به عنوان عضو در کلیه هیئت های مرگ تهران و شهرستانها حضور داشت      (آخوند)محمد محمدی نیک (محمد محمدی ریشهری) سمت در قتل عام 1367:وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:نماینده خبرگان- تولیت آستان شاه عبدالعظیم تمامی نمایندگان وزارت اطلاعات در هیئت های مرگ در تهران و شهرستانها توسط وی تعیین شده است. وی از ابتدای انقلاب(1358) رئیس دادگاه انقلاب ارتش بود. او پستهای دادستان انقلاب، دادستان ویژه روحانیت نیز در سوابق خود دارد. با حکم وی در دادگاه انقلاب صادق قطب زاده، امید نجف آبادی، مهدی هاشمی و محکوم به اعدام شدند. وی اولین وزیر اطلاعات بعداز تأسیس وزارت اطلاعات در سال1363 بود. (آخوند)علی فلاحیان سمت در قتل عام 1367:جانشین وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام فلاحیان قبل از سال 53 از حکام شرع دادگاههای خوزستان بود و در قتل و کشتار مستقیم دست داشت. فلاحیان بدلیل دست داشتن در انفجار مرکز یهودیان در7نوامبر2007 (6آذر1386) توسط دادگستری آرژانتین تحت تعقیب است. همچنین به دلیل طراحی ترور میکونوس و محکومیت غیابی دادگاه آلمان تحت تعقیب است. جواد علی اکبریان سمت در قتل عام 1367:معاون وزیر اطلاعات سمت و شغل کنونی:معاون آستان شاه عبدالعظیم                 جواد علی اکبریان در قتل عام 67 در هیئت مرگ تهران معاون وزیر اطلاعات بود. او در هیئت وزارت اطلاعات قرار داشت که در رأسش آخوند مصطفی پورمحمدی بود. جواد علی اکبریان در سالهای اول انقلاب اسلامی به عنوان مسئول تحقیقات دادستانی کل انقلاب و نیز در سمت دادستان انقلاب گنبد و اصفهان فعالیت داشته است. وی همچنین مسئولیت معاونت‌های طرح و برنامه، اداری مالی و اطلاعات خارجی وزارت اطلاعات را در دوران وزارت محمدریشهری برعهده داشت. بعداز خروج از اطلاعات درسال 1368 مدتها معاونت بین‌المللی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و قائم مقام این سازمان شد. وی درحال حاضر معاون آخوند ریشهری در آستان شاه عبدالعظیم درشهرری تهران است. (آخوند)غلامحسین محسنی اژه ای سمت در قتل عام 1367:نمایندة قوه قضاییه در وزارت اطلاعات سمت و شغل کنونی:معاون اول قوه ی قضاییه و سخنگوی این قوه در قتل عامهای 67 بود. وی به عنوان نمایندة قوة قضاییه در وزارت اطلاعات در حلقه تصمیم گیری اجرای اعدامها حضور فعال داشت. دیده بان حقوق بشر خواهان محاکمه غلامحسین محسنی اژه ای به اتهام جنایت علیه بشریت در جریان قتل عامها شده است. اتحادیه اروپا درسال 2011(1390) اژه ای را به دلیل نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران در جریان وقایع 1388 تحت تحریم قرار داده است. هیئت مرگ تهران (آخوند) حسینعلی نیری سمت در قتل عام 1367:رئیس دادگاههای انقلاب اسلامی تهران و رئیس هیئت مرگ سمت و شغل کنونی:ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات و دیوان عالی کشور حسینعلی نیری در راس هیئت پنج نفره ای که معروف به «هیئت مرگ» و یا «کمیسیون مرگ» است قرار داشت. وی طی حکمی از سوی خمینی به ریاست هیئت ‌قتل عام زندانیان سیاسی منصوب شد. در این حکم، که به گفته‌ آقای منتظری در ۶ مرداد ۶۷ صادر شده، آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم ... کسانی که در زندان ‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌ کنند، محارب و محکوم به اعدام می ‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد...» هیئت کار خود را از 6 مرداد ماه 67 در زندان اوین آغاز کرد. این هیئت در زندانهای اوین و گوهر دشت فعال بود و گفته می شود به صورت مستمر بین زندانهای گوهر دشت و اوین برای محاکمه و اعدام زندانیان جابه جا می شدند. (آخوند)مصطفی پورمحمدی سمت در قتل عام 1367:نماینده وزارت اطلاعات سمت و شغل کنونی:وزیر دادگستری کابینه روحانی      کلیه افراد اعدام شده در قتل عام 67 در تهران و کرج با نظر مستقیم وی محکوم و به چوبه دار سپرده شدند، سازمان دیده بان حقوق بشر در سال 2005 (1384)پورمحمدی را به دلیل عضویت در «هیئت مرگ»، به جنایت علیه بشریت متهم و از او به عنوان وزیر کشتار نام برده کرده است. مرتضی اشراقی سمت در قتل عام 1367:دادستان-عضو هیئت مرگ سمت و شغل کنونی:وکیل در تهران                 سوابق و نقش جنایتکار در قتل سال 1367: عضو تیم اصلی هیئت مرگ است، که از خمینی حکم مستقیم کشتار را دریافت کرده بود، حکم قتل چند هزار زندانی مجاهد ومبارز در تهران توسط وی امضاء شده است. وی درحال حاضر در تهران خیابان نجات الهی (ویلا) یک دفتر وکالت دارد. (آخوند)سیدابراهیم رئیس السادات (معروف ابراهیم رئیسی) سمت در قتل عام 1367:معاون دادستان تهران و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ سمت و شغل کنونی:رئیس آستان قدس رضوی و هیئت رئیسه مجلس خبرگان پنجم. ابراهیم رئیسی: معاون دادستان تهران و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ، رئیس دادگاه ضدانقلاب رژیم برای گروههای سیاسی در مقطع 67 بود. رئیسی به عنوان رئیس دادگاه ضدانقلاب برای گروههای سیاسی مسئول دستگیری، شکنجه و اعدام اعضای گروههای سیاسی به ویژه سازمان مجاهدین خلق ایران می باشد. (آخوند) علی مبشری سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع (جانشین نیری) سمت و شغل کنونی:معاون قضایی دیوان عدالت اداری                علی مبشری از اعضای تشکیل دهنده هیئت مرگ در قتل عام سال 67 در تهران بود. وی حاکم شرع و به عنوان جایگزین حسینعلی نیری در قتل و عام عمل می کرد، مبشری از طلابی بود که از سال 1360 وارد دستگاه قضایی رژیم شد و در اوین به کشتار مجاهدین و مبارزین پرداخت خودش در این رابطه می گوید: «آشنایی بنده با شهید لاجوردی، قصاب اوین، رحمة الله علیه بعد از انقلاب و در مقطعی بود که ما به عنوات حاکم شرع در اوین کار می کردیم و ایشان هم دادستان انقلاب اسلامی تهران شدند. بنده به سهم خودم و در مجموع ویژگیهای ممتازی را در این شخصیت بزرگوار دیدم و به خاطر همین ویژگیها، ارادت خاصی هم نسبت به ایشان داشتم.» (آخوند) محمد اسماعیل شوشتری سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان زندانها سمت و شغل کنونی:رئیس بازرسی ویژه رئیس جمهوری در قتل عام سال 1367 وی رئیس سازمان زندانها و از اعضای اصلی هیئت مرگ بود. وی به طور مستقیم در تصمیم گیری اعدام زندانیان شرکت داشت، و نقش بسیار تعیین کننده ای در این نسل کشی برعهده داشت. در خاطرات یکی از زندانیان نجات یافته از قتل عام 67 آمده است: ”روز چهارشنبه آمدند سراغ ما که به فرعی منتقل شده بودیم. حوالی ساعت سه‌ و نیم ظهر من و محمدرضا شهید ‌افتخار را صدا کردند آمدیم در راهرویی که بچه‌ها جمع شده بودند. نیم‌ ساعت بعد ناصریان(محمد مقیسه ای) دست مرا گرفت و وارد اتاق کرد وارد اتاقی شدم بعد از این‌که چشم‌بند را برداشتم دیدم تعدادی ایستاده یا نشسته در حال قدم ‌زدن در اتاق جمع شدند. آن آخوندی که رو به ‌رو نشسته بود و سؤال و جواب می‌کرد حسینعلی نیری رئیس هیئت بود. آن‌ که به دیوار تکیه داده بود و گاه مسخره می‌کرد اسماعیل شوشتری بود”. وی 16 سال وزیر دادگستری دولت رفسنجانی و خاتمی بوده است. (آخوند) علی رازینی سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح سمت و شغل کنونی:معاون حقوقی قوه قضائیه              رازینی از جمله آخوندهایی بود که خمینی همواره به او مأموریتهای کشتار و سرکوب زندانیان گروههای مخالف را در شهرهای مختلف می داد. از جمله در متن حکم خمینی که در دوم مرداد‌ماه ۱۳۶۷ و پیش از شروع عملیات فروغ جاویدان مجاهدین صادر شده چنین آمده است: “جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح . جنابعالی موظف می باشید: ۱ – دادگاه ویژه تخلفات جنگ را در کلیه مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر، به جرایم متخلفان رسیدگی نمایند. ۲– هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهه اسلام و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می باشد، مجازات آن اعدام است .والسلام، ۲/۵/ روح الله الموسوی الخمینی» (آخوند)سید حسین مرتضویزنجانی سمت در قتل عام 1367:سید حسین مرتضوی رئیس زندان اوین در دوران سیاه کشتار ۶۷ و رئیس زندان گوهردشت در سالهای ۶۴ تا ۶۶ سمت و شغل کنونی:صاحب شرکت تبلیغی میباشد.                     آخوند سیدحسین مرتضوی متولد زنجان، کار خود را در زندان با اداره‌ بخش فرهنگی زندان اوین در دوران لاجوردی، قصاب اوین، شروع کرد. سپس در سال ۶۴ بعد از تغییرات سازمان کار زندانها و حذف تیم لاجوردی توسط منتظری، به ریاست زندان گوهردشت رسید. و سپس رئیس زندان اوین شد، وی در دوران قتل عامها رئیس زندان اوین بود. محمد مقیسه ای (معروف به ناصریان) سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان گوهردشت در زمان قتل عام زندانیان سیاسی سمت و شغل کنونی:رییس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب           بنابه گفته بازماندگان قتل عامها ی سال 67 مقیسه ای مستقیما در کشتار زندانیان سیاسی نقش داشت و باعث جانباختن تعداد زیادی از زندانیان سیاسی شد. محمد مقیسه، در دهه 60 با نام "حاج ناصریان" دادیار زندان اوین بود و جنایات زیادی را انجام داده است وی متهمین را پس از دادگاه چند دقیقه ای و دریافت حکم، جهت حلق آویز کردن به شوفاژ خانه زندان اوین می برد. او به بیرحمی معروف است. اتحادیه اروپا طی تصمیم مورخ 23 فروردین 1390 (13 آوریل 2011 )، محمد مقیسه ای را به دلیل نقشی که در نقض گسترده و شدید حقوق شهروندان ایرانی داشته اند (دردهه 80)، از ورود به کشورهای این اتحادیه محروم کرد. استان آذربایجان شرقی (آخوند)میرزا نجف آقازاده سمت در قتل عام 1367: رئیس هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:بازنشسته قوه قضاییه- رئیس دفترمکارم شیرازی در آذربایجان شرقی            براساس حکمی که به طور مستقیم به عنوان حاکم شرع استان از خمینی و موسوی اردبیلی برای قتل عامهای 67 دریافت کرده بود تایید نهایی احکام اعدامهای شهرهای تبریز، اردبیل و مراغه را بر عهده داشته است. وی در تبریز احکام بیش از 200 نفر و در اردبیل احکام 70 نفر امضا نموده است. در جریان قتل عامهای 67 در آذربایجان شرقی در سه شهر تبریز، اردبیل و مراغه اعدامها صورت گرفته است. آقازاده هم اکنون حاکم شرع دادگاههای انقلاب استان، مدیرکل دادگستری است مختار حیدزاده سمت در قتل عام 1367:دادستان ـ عضو هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:سرپرست پشتیبانی دیوان عدالت اداری مختار حیدرزاده در زمان قتل عامهای سال ١٣۶٧ دادستان دادگاه انقلاب اسلامی آذربایجان شرقی و شهر تبریز بود. وی در سرکوب، شکنجه، پرونده سازی و اعدام مخالفان رژیم و همچنین در کشتار زندانیان سیاسی در سال ١٣۶٧ در تبریز دست داشت. وی به اتفاق آخوند میرزانجف آقازاده حاکم شرع آذربایجان و محمدی نماینده اطلاعات، اعضای هیئت مرگ استان را تشکیل می دادند. در تبریز بیش از 200 نفر و اردبیل79 نفر از مجاهدین را در مرداد 67 اعدام کرده است. (آخوندی) خلیل عابدی سمت در قتل عام 1367: حاکم شرع تبریز سمت و شغل کنونی:در حال حاضر در تبریز دفتر وکالت دارد.                                                                  عابدی در دهه 60 در تبریز حاکم شرع و در قتل عام 67 در تبریز جزو هیئت مرگ بود. وی در حال حاضر به وکالت در شهر تبریز مشغول است .   محبوبی (شهر تبریز) سمت در قتل عام 1367:نماینده وزارت اطلاعات در هیئت مرگ استان سمت و شغل کنونی:نامشخص  علی دادیزاده سمت در قتل عام 1367: معاون دادستان سمت و شغل کنونی:استاد اخلاق در تبریز       وی مدتی امام جمعه شهر جلفا بوده است. در حال حاضر به عنوان استاد اخلاق در شهر تبریز فعالیت دارد (آخوند) حاج سید ابوالحسن چاپاری سمت در قتل عام 1367:مدیر کل سازمان زندانهای استان آذربایجان شرقی سمت و شغل کنونی:مشخص نیست محمد علی نصرتی زگلوجه سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان تبریز سمت و شغل کنونی:دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر آذربایجان شرقی بعداز فرمان خمینی مبنی بر کشتار زندانیان مجاهد و مبارز در تابستان 67 محمدعلی نصرتی از اعضای هیئت مرگ در شهر تبریز بود، وی نجارخانه زندان را که از زمان شاه برای کارهای انتفاعی زندانیان ساخته شده بود تبدیل به محل اعدام زندانیان می کند، براساس گفته شاهدان، وی در هنگام اعدام روی یک مبل راحتی نشسته و دستور حلق آویز شدن گروهی زندانیان را می داد . وی تا مدتها یکی از فرمانده نیروی انتظامی در آذربایحان شرقی وغربی بود. نصرتی در جریان خیزش مردم تبریز در سال 1385 در سرکوب مردم نقش جدی داشت. قاضی طباطبائی سمت در قتل عام 1367: حاکم شرع اردبیل سمت و شغل کنونی: قاضی طباطبایی به عنوان حاکم شرع در قتل عام 67 دهها مجاهد را که در زندان بودند قتل عام کرد که گفته میشود حتی یک نفر هم زنده نمانده است. همچنین حداقل 11 هوادار مجاهد (اسامی موجود است) را که از زندان آزاد شده بودند در جریان قتل عامها مجددا دستگیرشده بودند، به زندان آورده و در دوران قتل عام 67 اعدام می کند. میرزا بیوک خلیل زاده مروج سمت در قتل عام 1367:امام جمعه اردبیل سمت و شغل کنونی:در سال 1380 مرده است. مروج کسی بود که پس از انقلاب در شهرشان مورد اعدام زندانیان سیاسی مشورت حاکم شرع اردبیل (قاضی طباطبایی) قرار می گرفت. فرمانده سپاه و مدیر اطلاعات نیز به طور کامل تحت هژمونی وی قرار داشتند. وی شخصا در اعدام سه مجاهد خلق به نامهای محمود یحیوی، افشین نورانی، سیروس و همچنین درتیر60 درکشتار14مجاهد خلق در اتاق یخچال زندان پست اردبیل دست داشت. در قتل عام 67 از اصلی ترین آمران اعدام زندانیان مجاهد در شهر اردبیل بود. او تا زمان مرگش امام جمعه و نماینده خامنه ای بوده. حسینمیرصادقی سمت در قتل عام 1367:دادستان اردبیل سمت و شغل کنونی:نامشخص است میرصادقی از اهالی شهر زنجان بود که در سال 60 دادستان اردبیل شده بود تا سال 66 به همراه یک تیم سه نفره به نامهای اکبری، بیات(دادیار و معاون دادستان) در دادستانی اربیل در تمامی اعدامها و شکنجه زندانیان مشارکت مستقیم داشت. .میرصادقی در سال 67 نیز جزو آمران قتل عام بود، که به همراه هیئت مرگ استان به برای رسیدگی به این مساله به اردبیل رفته بود استان خوزستان  دزفول سیدعلیرضا آوایی سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب دزفول سمت و شغل کنونی:(درتیرماه95 )رئیس دفتر بازرسی ویژه رییس جمهور                       وی بعد از دریافت حکم کشتار از خمینی، اصلی ترین نفر اعدامها و کشتارها در زندان یونسکو دزفول بوده است. او بسیار بی رحم توصیف شده است. یکی از زندانیان کشتار67 گفته که به چشم خود دیده که به دستور آوایی «پشت حیاط خلوت این زندان (یونسکو)محوطه‌ پرت افتاده‌ای وجود داشت که زندانیان خردسال (زیر18سال) را دو یا سه نفره در این محل اعدام می‌کردند.... ) شمس الدین کاظمی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان (دزفول) سمت و شغل کنونی: شمس الدین کاظمی عضو کمیسیون مرگ در قتل عام 67 در زندان یونسکو دزفول بود. وی به اتفاق علیرضا آوایی دادستان و ناصر که نماینده اطلاعات بود. بنا به گزارش زندانیان او زندانیان مجاهد را دادگاهی شبیه دادگاههای صحرایی می برد و با پرسش از آنان که «آیا حاضرید به جنگ با مجاهدین بروید؟» آنان را تعیین تکلیف می کرد. آنان در صورت جواب منفی زندانیان بلافاصله حکم اعدام را جاری می کردند. غلامرضا خلف رضایی زارع سمت در قتل عام 1367:دادیار (شهر دزفول) سمت و شغل کنونی:معاون دیوان عالی کشور وی در قتل عام زندانیان مجاهد و مبارز در سال 67 در هیئت مرگ و در این زمینه بسیار فعال بود، وی بعداز 30 خرداد 60 فشار زیادی به زندانیان می آورد، غلامرضا خلف رضایی زارع پس از جنایات زیادی که در شهرهای مختلف خوزستان از جمله دزفول، و سایر شهرها در کشتار 67 مرتکب شد به عنوان مدیرکل دادگستری چند استان طی این سالها منصوب شد. وی درسال 89 بعنوان معاون دیوانعالی کشور مشغول بکار شده است. رضا صرامی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندانهای خوزستان (شهر اهواز) سمت و شغل کنونی:تا اوائل سال1395معاون بازرسی کل کشور بود (بازنشست شده)                     از سال 1364 تا 1375 مدیرکل زندانهای خوزستان بود. وی مسئول اجرای اعدام تمامی کشتارهای زندانیان در خوزستان بوده است، صرامی قبل از شروع اعدامها همه زندانیان را جمع کرده و به مجاهدین زندانی گفت: شما منافقید و حکمتان اعدام است، به گروههای غیر مجاهد نیز ابلاع کرد که شما مرتد هستید و حکم مرتد اعدام است. حمید موسوی سمت در قتل عام 1367:نماینده اطلاعات (مسجد سلیمان) سمت و شغل کنونی:نامشخص است. او از اعضای هیئت مرگ در مسجدسلیمان بود. این هیئت 31 نفر را در این شهر اعدام کردند. استان گیلان رشت الله وردی مقدسی فر سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع سمت و شغل کنونی:معاون حقوقی و جانشین دیوان عدالت اداری در دوران قتل عام وی حاکم شرع رشت و عضو اصلی هیئت مرگ این شهر بود. وی با کمک آخوند دیگری به نام حیدری و اعضای هیئت مرگ در دادگاههای چند دقیقه ای بعداز سئوال جواب رأی به اعدام مجاهدین و مبارزین در رشت می داد. پیش از این، بعداز سال 1360، وی به عنوان حاکم شرع در استان مازندران و گیلان نیز در قتل و کشتار فعالیت داشته است.                                                                                                 (آخوند)علیمراد حیدری سمت در قتل عام 1367: جانشین حاکم شرح رشت و حاکم شرع شهرهای شرق گیلان سمت و شغل کنونی:  وی مرده است.            وی عضو هیئت مرگ استان گیلان بود، در صدور احکام اعدام به آخوند مقدسی فر حاکم رشت کمک می کرد، خودش نیز به عنوان حاکم شرع شهرستانهای شرق گیلان عمل می کرد.          حسین موید عابدی سمت در قتل عام 1367:مدیرکل اطلاعات استان گیلان در سال ۶۷ سمت و شغل کنونی:نایب رئیس هیئت مدیره شرکت آپارتمان سازی دهکده ی ساحلی در بندر انزلی. وی از سال 60 تا 64 رئیس زندان بندرانزلی بود، در سال 64 به دادستانی، سپس اطلاعات منتقل شد و در سال 67، در مقطع قتل عامها، مدیرکل اطلاعات استان گیلان بود . براساس شهادت شاهدان حسین موید عابدی، به عنوان نماینده وزارت اطلاعات، یکی از مسئولان کشتار دسته جمعی زندانیان در زندان نیروی دریایی رشت بوده است. در گزارش یکی از زندانیان درباره کشتار مرداد ۶۷ در بند زنان زندان نیروی دریایی رشت آمده است: “فقط دو نفر را برای سوال یا به اصطلاح “دادگاه” خواستند؛ فرانک طاووسی و مریم واحدی ساعت ۹ و ۱۰ صبح روز ۸ مرداد اینها را بردند و بعد که برگشتند گفتند عابدی و دو نفر که برای اینها ناشناس بودند از اینها بدون چشم بند سه سوال کرده بودند که اینها فکر می کردند برای آزادی است. سوالها اینها بود: نظرت در رابطه با سازمان منافقین چیست، نظرت در مورد جمهوری اسلامی چیست و حاضر به مصاحبه هستید یا نه؟ فرانک یک ماه به آزادی اش مانده بود و قرار بود ۱۶ شهریور آزاد شود. مهناز تازه دستگیر شده بود و ۱۰سال حکم داشت. «این دو نفر نیز به همراه ۲۴ نفر دیگر، از جمله شهین سامی که در مقابل این دادگاه یا هیئت مرگ قرار نگرفته بودند، اعدام شدند.» رشت محسن خداوردی سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب سمت و شغل کنونی:مرده (خودکشی کرده است) وی در جریان قتل عامها دادستان انقلاب بوده و در قتل عام زندانیان احکام زندان رشت را امضا کرده است. علی عبداللهی علی آبادی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان نیروی دریایی رشت سمت و شغل کنونی:معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح براساس گفته های یک شاهد عینی هیئت مرگ در رشت از مقامات محلی تشکیل شده و شامل چهار نفر، نماینده دادستانی، نماینده اطلاعات، بازجوی پرونده و عبداللهی که رئیس زندان بود. براساس آنچه در شهادت زندانیان مختلف آمده در زندان نیروی دریایی رشت حدود 120 زندانی حضور داشت که در قتل عامها فقط دو نفر زنده ماندند، بنا به گزارش شاهدان عبداللهی نقش جدی در اعدام زندانیان داشت. زین العابدین قربانیلاهیجان سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع لاهیجان و آستانه اشرفیه سمت و شغل کنونی:نماینده در خبرگان رهبری نماینده خامنه ای در استان گیلان و امام جمعه رشت      زین العابدین قربانی در مقطع 67 امام جمعه لاهیچان و حاکم شرع بود و از دور دوم مجلس خبرگان تا کنون عضو این مجلس است، بندرانزلی سیداحمد قتیل زاد سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع بندرانزالی و غرب گیلان سمت و شغل کنونی:امام جمعه بندرانزلی بود (درسال 92 مرده است)                  در مقطع قتل عامها قتیل زاد با حکم مستقیم خمینی حاکم شرع درشهرهای صومعه سرا، آبکنار، فومن، پره سر و انزلی در استان گیلان بود. او در تردد به این شهرها حکم اعدام را صادر می کرد. وی به مدت 16سال مدیرکل دادگستری گیلان بود و چندین سال قاضی دیوانعالی کشور بود. وی آخوند بسیار سفاکی بود و در بین زندانیان به قاتل زاده مشهور بود. سید تقی بادوام سمت در قتل عام 1367: نماینده اداره اطلاعات فومن سمت و شغل کنونی:بازنشسته وزارت اطلاعات-کارخانه دار                      وی درجریان بازجوییها و شکنجه زندانیان در دهه 60 نقش داشته، در قتل عام 67 در فومن نماینده اطلاعات در هیئت مرگ بود. ناصر عاشوری قلعه رودخان سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان سپاه فومن سمت و شغل کنونی:نماینده سابق مجلس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتیه دماوند در جریان قتل عام 67، وی عضو هیئت مرگ بود. او نفوذ قابل توجهی روی اعضای هیئت مرگ داشت. عاشوری در ابتدا تعدادی از زندانیان را به عنوان گروه اول انتخاب کرد و از هیئت خواست که ابتدا نفرات انتخاب شده وی اعدام شوند. استان خراسان (آخوند)حسین ولی پور سمت در قتل عام 1367:دادیار زندان مشهد (نماینده دادستان) سمت و شغل کنونی:مسئولیتی در نظام ندارد                                                               وی در کشتار و قتل عام 67 نفش فعالی داشته و به عنوان عضو هیئت مرگ در مشهد عمل می کرد حسن ظریف جلالی سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان مشهد سمت و شغل کنونی:درسال 78 بدلیل بیماری مرده است در دوران قتل عامها رئیس زندان بوده. وی بعداز پیروزی انقلاب در اداره زندانهای خراسان و دادستانی انقلاب فعالیت داشت و در سرکوب زندانیان نقش بسیاری داشت. مرتضی بختیاری سمت در قتل عام 1367:دادستان انقلاب بیرجند سمت و شغل کنونی:جانشین رئیس آستان قدس (جانشین رئیسی) وی بعنوان دادستان از نفرات اصلی هیئت مرگ در بیرجند در قتل عام 67 بود. وی از ابتدای انقلاب در دستگاه قضایی رژیم بوده، پیش از این رئیس سازمان زندانها، وزیر دادگستری دولت احمدی نژاد و معاون دادستان کل کشور بوده است استان کرمانشاه ذکرالله احمدی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع کرمانشاه سمت و شغل کنونی:رئیس حوزه علمیه                        سوابق و نقش جنایتکار در قتل سال 1367:وی در جریان قتل عام حاکم شرع استان بوده، و تمامی احکام اعدام ها را صادر کرده است. عبدالرضا مصری سمت در قتل عام 1367:نماینده دادستان انقلاب کرمانشاه سمت و شغل کنونی:نماینده مجلس دهم از کرمانشاه    وی بین سالهای 60 تا 65، سربازجو و شکنجه گر بود و باعنوان دادیار دادستانی کرمانشاه و معاون دادستانی. او در کابینة احمدی‌نژاد به عنوان وزیر رفاه و تأمین اجتماعی معرفی شده‌است. مصری در حالی به‌این سمت گمارده شد که عضو «کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی و نمایندة مردم کرمانشاه» بود. کرمانشاه احمد نوریان (سرتیپ پاسدار) سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان دیزل آباد کرمانشاه سمت و شغل کنونی:معاون هماهنگ کننده قرارگاه ثارالله سپاه در تهران              در مقطع قتل عام سال 67 رئیس زندان دیزل آباد بوده و به عنوان عضو هیئت مرگ فعال بوده است. وی به همراه عبدالرضا مصری عضو هیئت مرگ، به عنوان بازجویان و شکنجه گران بیرحم در کرمانشاه و در میان مجاهدین در بند مشهور بودند استان مازندران عباسعلی سلیمانی سمت در قتل عام 1367:امام جمعه بابلسر سمت و شغل کنونی:نماینده خامنه ای در زاهدان و نماینده مجلس خبرگان       وی به عنوان امام جمعه در جریان کشتار زندانیان در بابلسر فعال بود. سیستم قضایی بابلسر با اعمال نظر وی کار می کرد. وی در خاطراتش نوشته که با نظر علما به دلیل فعالیت های مجاهدین در بابلسر وی را از سال 1359 برای مقابله با مجاهدین امام جمعه آن شهر کرده بودند، وی در سال 1380 با حکم خامنه ای به عنوان نماینده خامنه ای در استان سیستان و بلوچستان و امام جمعه زاهدان منصوب شد و تا کنون نیز در همین سمت فعالیت می کند. سعیدی سمت در قتل عام 1367:دادستان ساری سمت و شغل کنونی:نامشخص است. استان فارس (آخوند)رمضانی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع شیراز سمت و شغل کنونی:   نامشخص وی حاکم شرع در هیئت مرگ شیراز بود. رمضانی در میان زندانیان به آخوندی سفاک مشهور بود. براساس اظهارات شاهدین باز مانده از زندان شیراز، در قتل عام های سال 67 اکثر زندانیان شیراز قتل عام شدند. (آخوند)اسلامی سمت در قتل عام 1367:دادستان شیراز سمت و شغل کنونی: نامشخص اسلامی، دادستان شیراز و عضو کمیسیون مرگ بود، در جریان قتل عامهای سال 67 وی در زندان عادل آباد زندانیان را محکوم به اعدام می کرد، و حکم صادره از طرف او در زندان عادل آباد اجرا می شد. مجید تراب پور سمت در قتل عام 1367:رئیس سازمان زندانهای فارس، کهکیلویه و بویراحمد سمت و شغل کنونی: خلیل تراب پور سمت در قتل عام 1367:رئیس زندان عادل آباد شیراز سمت و شغل کنونی: نا مشخص همدان محمد سلیمی سمت در قتل عام 1367:حاکم شرع همدان و مرزهای غرب کشور سمت و شغل کنونی:حقوقدان شورای نگهبان با حکم خمینی و درخواست رئیس وقت دیوان عالی کشور به مرزهای غربی کشور اعزام شده و در دادگاهی که برای رسیدگی به پرونده مجاهدین در مرز منطقه غرب کشور تشکیل شد، شروع به اعدام کرد. وی به مدت نزدیک به 6 سال ریاست دادگاه انقلاب همدان را بر عهده داشت، و در کشتار زندانیان سیاسی در قتل عام زندانیان در همدان به عنوان حاکم شرع حضور داشت. اصفهان محمدعلی زنجیره ای سمت در قتل عام 1367:مسئول زندان اصفهان سمت و شغل کنونی:مشاورعالی رئیس سازمان زندانها      وی در جریان قتل عامهای سال 67 در اصفهان نقش داشته است. وی در فروردین 1390 توسط اتحادیه اروپا به دلیل نقض حقوق بشر تحت عنوان مسئولان سازمان زندانهای کشور، تحت تحریم قرار گرفته است .
مجاهد شهيد امیر حسین اداوی برادرم حبیب، از مجاهدان لیبرتی، که او را ندیده‌ام، برایم نامه‌یی نوشته است. نامه‌یی پرمحتوا و تکان‌دهنده که برایم آموزشی عمیق داشت. حبیب ضمن اشاره به جنایت ضدبشری موشک‌باران لیبرتی، در آبان ماه گذشته، از حالات و احساسات انقلابی خودش نوشته.او ضمن گرامیداشت یاد شهیدان آن جنایت موحش نامه‌یی هم به ضمیمه نامه خود برایم فرستاده است. نویسنده نامه ضمیمه، امیرحسین اداوی، یکی از شهیدان آن جنایت ضدبشری بوده است. از فحوای نامه برمی‌آید که گویا در نوروز93 امیر حسین در پاسخ تبریک نوروز این نامه را برای حبیب نوشته است. نامه را عیناً نقل می‌کنم. عنصر ناب انقلابی و مردمی به قدری در این چند سطر درخشان است که نیاز به توضیح ندارد. اما شاید توضیحی در مورد «امیرحسین اداوی» لازم باشد. امیر حسین، متولد1344 در الیگودرز، فرزند رنج و کار بود. در فقر متولد شد و در فقر بزرگ شد؛ بی‌آن که بتواند، برخلاف آرزویش، به مدرسه برود. از کودکی به بازار کار رانده شد و تا آن زمان که، در سال68، تصمیم گرفت به مجاهدین بپیوندد. در ارتش آزادیبخش سواد آموخت و توانست نوشتن بیاموزد. بعد نوبت انقلاب رسید و او با انقلاب از نوع «مجاهدین» ی و «مریم» ی آن آشنا شد. انقلابی که تمامی ارزشها و مفاهیم زندگی هر مجاهد را دگرگون کرد. این انقلاب در مفاهیم و ارزشها هیچ حیطه شخصی و فردی برای انسان باقی نمی‌گذارد و تا عمق عواطف و احساسهای هر مجاهد رسوخ می‌کند. آن چه را که می‌شوید و می‌زداید تنگ نظریها و ناخالصیها است و آن چه جایگزین می‌کند ارزشهای والای مردمی و انسانی است.امیر حسین در نامه کوتاهی که برای برادر مجاهدش، حبیب، نوشته این «زیر و زبر» شدن و به سوی «بالا و بالاتر» رفتن را نشان داده است. بیهوده و از روی تصادف نبود که در سال92 در نقشه مسیر آینده‌اش نوشت: «به این مبارزه‌ سخت و نابرابر افتخار می‌کنم».... او می‌دانست راه پیش رو به اعتبار انبوه دشمنان رنگارنگی که مقاومت دارد «نابرابر» است؛ و به اعتبار داشتن امکانات مادی دشمن بسیار دشوار. اما او انتخابش را کرده بود. و از همان گام نخست عادی‌ترین عواطف فردی خود را، که در دنیای عادیگری کاملاً مشروع هم هست، ارتقا داد. دوست داشتن دختر 3ساله‌اش، و در کنار او آرمیدن را بر خود حرام کرد تا به عشقی بالاتر، که عشق به تمامی کودکانی است که فروخته می‌شوند دست یابد. و این است معنا و مفهوم انقلابی که امیرحسین عمیقاً درکش کرده بود.پیام اصلی این « انقلاب» این است که «فدا» ی انسانی مرزی ندارد و انسان به همان اندازه انسان (مجاهد) است که خود را فدای دیگران کند. و اگر این اعتلای اخلاقی و ارزشی مورد پسند وزارت اطلاعات، و تمام شیادان من اتبع، نیست بگذار با همان واژه‌های کهنه و مهوع به لجن‌پراکنی بپردازند و باز هم مجاهدین، امثال امیرحسین، را بی‌عاطفه و شستشوی مغزی داده شده بخوانند.اتهامات آنها افتخارات «امیرحسین» ها هستند. و چه دلیلی قاطع تر از همین یاوه‌ها بر مشروعیت و حقانیت انقلابی که شورانگیزترین احساسات و عواطف انسانی را در ما برمی‌انگیزد؟ امیرحسین پیشاپیش گفته بود به چه «افتخار» می‌کند.نامه مجاهد شهید امیر حسین اداوی به یکی از مجاهدان همرزمش حبیب! نامه و عیدی‌ای که برایم فرستادی بی‌نهایت مرا خوشحال کرد. می‌دانم این رابطه‌ها ایدئولوژیکی است و نه چیز دیگر و در راستای جنگ با این رژیم خونخوار است. حبیب! هر چه فکر کردم چه برایت بنویسم که در راستای جنگ و پایداری باشد، و با خودم بالا و پائین کردم، به این رسیدم که دو خاطره از ایرانی بگویم که توسط خمینی خورده و له شد. آنها را هیچ وقت تا به‌حال فراموش نکرده‌ام. اولی: برای خرید وسیله‌ای به میدان توپخانه تهران رفته بودم. دیدم پدری بالای سرش نوشته: هرکس توان خرید این بچه‌ها را دارد ببرد من نمی‌توانم نان اینها را در بیاورم. او نوشته بود: راننده کمرشکن بودم، الآن مشکل دارم و نمی‌توانم کار کنم.من به خودم گفتم مگر کسی هست بچه‌های خود را بفروشد؟ اما واقعیت این بود که سه تا دختر بودند. از 10سال تا 6سال، با چهره‌های معصوم که قلب آدم به درد می‌آمد. به‌خصوص آن که 10سالش بود خیلی دردناک بود. از طرف دیگر تعدادی دور آنها را گرفته بودند و مثل گرگ و کفتار و روباه هر کس دنبال ثمر خودش بود. من آنجا را ترک کردم و به خانه برادرم بر گشتم. این اولین باری بود که چنین چیزی می‌دیدم. دو روز غذا نمی‌توانستم بخورم... دومین خاطره: وقتی که تصمیم گرفتم به سازمان بیایم یک چیز مانع من بود و آن دخترم بود. خیلی او را دوست داشتم. تازه زبان باز کرده بود و ترک او برایم سخت بود. می‌دانستم وقتی او را ترک بکنم دیگر او را نخواهم دید. با خودم گفتم مگر بچه من از آن سه بچه که هر کدام یک قیمت داشتند بهتر است؟ پس این هم مثل آنها. و برای همیشه او را ترک کردم. به این فکر می‌کنم که یک روزی در ایران هیچ پدری بچه‌های خود را نفروشد و... ... ... ناراحت نشو! این واقعیت ایران ما در 25سال پیش بود الان که دیگر عادی شده... قربانت: برادر کوچکت امیر حسین اداویعید 1393.
گروه موسيقي ايراني تبار در آمريكا اين نام يك ترانه است. ترانه اي كه توسط يك گروه موسيقي ايراني تبار در آمريكا در تجليل از قيام مردم ايران سروده و اجرا شده است. اصل ترانه را مي توانيد در آدرس زير پيدا كنيد:http://www.freedomgloryproject.com/دوستي كه زحمت كشيده و اين ترانه را براي من فرستاده است كار را به تمام و كمال انجام داده است. يعني علاوه بر متن انگليسي ترانه، زحمت ترجمه اش را هم كشيده است.من شناختي از اين گروه ندارم. كارشان را پسنديدم. نو و پرتحرك و متناسب بود. ترانه، فرياد نسلي بود كه مورد خيانت واقع شد و مورد نفرت آخوندها قرار گرفت، و حالا در خيابانها خونش جاري است و سوآل مي كند:چقدر بايد خون ريختندر خيابانهاي ناآرام و خود پاسخ مي دهد:تا زماني كه نياز باشد خون خواهيم دادتا رود خونمان شما را از تاريخ محو سازد ولي مهمتر، حس همدردي و فعال بودن آنان است. وقتي ترانه را مي شنيدم بيشتر از خود ترانه، غرق در لذت انسانهايي شدم كه با حركت مردمشان به حركت در آمده اند. اين تغيير، يعني تغيير انسان در يك حركت گسترده اجتماعي ـ سياسي، خودش مي ارزد به هزار ترانه. يا به زبان ديگر اين تغيير خودش زيباترين ترانه اي است كه هر انقلاب مي سرايد. ترانه اي كه اين روزها در خيابانهاي تهران، شهرستانها، و شهرهاي مختلف جهان ساخته مي شود و به اجرا در مي آيد. ترانه اي كه «ندا» با حنجره اي خونين برايمان خواند. و ترانه اي كه اكنون در شكنجه گاههاي رژيم دارد به گوش مي رسد. آن هم توسط زنان و مردان و جواناني كه اغلب تا ديروز كار ديگري داشتند و بسياري شان يك زندگي عادي را تكرار مي كردند. و حالا زيباترين شعارها را مي دهند و رشادتشان چشم جهاني را خيره كرده است. چه كسي باور مي كند كه مك كين، بله سناتور مك كين جمهوري خواه و رقيب انتخاباتي اوباما، در حيرت از شهادت جانگداز «ندا» آن جمله تكان دهنده را بگويد. يادتان هست چه گفت؟ گفت:«ندا با چشمان باز جان سپرد، شرم بر ما كه با چشمان بسته زندگي مي كنيم»حالا برويم و ترانه را يكبار ديگر گوش بدهيم. راستي كه شايسته است به يكديگر افتخار كنيم. هم به «ندا»هايمان و هم به همه آنها كه در خيابانهاي ايران ترانه خوان آزادي شده اند و هم كساني كه در خارج كشور به درستي تشخيص داده اند «شكوه آزادي با ماست». يادمان باشد اين احساسي است جديد كه در گذشته اي نه چندان دور با آن بسيار بيگانه بوديم."شكوه آزادي از آن ماست"تقديم به مردم ايران و شهروندان جهانکه در كنار آنها ايستاده اند. سكوت در تنهايي شناخته مي شودرنگين كمان در آتش افزايش مي يابدمي تواني آن را پايين بكشي دوست منولي دوباره ده چندان كمانه مي كند. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد چقدر بايد خون ريختندر خيابانهاي ناآرامتا زماني كه نياز باشد خون خواهيم دادتا رود خونمان شما را از تاريخ محو سازد ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شما براي ساليان ما را غارت كرديداما ما تا آخرين اشک خود را حفظ كرده ايمما از نفرت شما رنج برده ايمو حال به سوي دروازه هاي كاخ شما پيشروي مي كنيم. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شكوه آزادي از آن ماستشكوه آزادي از آن ماست شما خيال مي کنيد قدرتتان پا برجا استوقتي که ما را تهديد به جنگ مي كنيداما ترس نيز محدوده اي را داردما ديگر از شما نمي ترسيم. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد ما معبدتان را در زمين خواهيم سوزاندتمام زندانهايتان را ويران خواهيم ساختچوبه هاي دارتان را آماده آتش خواهيم كرددر واپسين لحظه آخرين حلق آويز. ما نام شما را پاك خواهيم كرد ، ما در اين كوتاهي نخواهيم كرد شكوه آزادي از آن ماستشكوه آزادي از آن ماست اکنون به شما آخرين فرصت را مي دهيمتا حقمان براي رقص در ميدان را بدهيدو يا دست سرنوشت تبديل به يک مشت خواهد گشتنيرويي كه اراذل و اوباشتان نتوانند در برابرش مقاومت كنند آنچه به دید می آید وآنچه به دیده می گذرد.آنجا که سپاهیانمشق ِ قتال می کنندگستره چمنی می تواند باشد،و کودکانرنگین کمانیرقصنده و پر فریاداما آنکه در برابر ِ فرمان ِ واپسینلبخند می گشاید،تنهامی تواندلبخندی باشددر برابر " آتش (از شعر شاملو) کاظم مصطفوی
يادي از مجاهد شهيد بهزاد ميرشاهي بدون اين كه قراردادي را امضا كرده باشيم برادري همديگر را مشتركا پذيرفته بوديم. آن هم از همان لحظه كه در چهارزبر او را سوار ماشيني كردم و با خود به حسن آباد بازگشتيم.جوان بود و در تيپ ما (تيپ خواهر فائزه) در قسمت امداد كار مي‌كرد. تازه از ايران آمده بود. بعد از بيست و هفت سال هنوز صحنة اولين ديدارم با او را فراموش نكرده‌ام. وقتي به چهارزبر رفتيم از دو يال به ما شليك شد. آن هم چه شليكي! در همان لحظات اول ماشين هايي كه در ابتداي ستون بودند خوردند و آتش گرفتند و راه بند آمد. بناچار پياده شديم. در ميان دودي كه همة تنگه را پوشانده بود، بدون اين كه جايي را به درستي تشخيص دهيم، شروع به شليك كرديم. عده‌اي به سمت بالاي يالها رفتند و من و صمد(محسن اسكندري معاون تيپ خواهر فائزه) در كنار هم شروع به شليك به بالاي يالها كرديم. صمد عقب كشيد و من هم با او عقب آمدم. صمد تيري خورد و من ديگر او را نديدم. در ادامه به ورودي تنگه رسيده بودم و بعد از ماجراهايي توانستم تا ماشيني گير بياورم كه به حسن آباد بازگرديم. درست در همين نقطه بود كه بهزاد را ديدم. ماشين شان خورده بود ولي خودش سالم بود. . سوارش كرديم و از همان لحظه يكديگر را يافتيم. او پذيرفت كه برادر جوان من باشد و من پذيرفتم ، در سن و سال، برادر بزرگترش باشم. طي سالهاي بعد هميشه اين پيوند تقويت شد. خوشحال بودم كه برادري خود را در صحنة نبرد، آن هم نبرد به شكوه فروغ جاويدان، يافته‌ايم.بعد از فروغ، بهزاد در لشگر محمود قائمشهر فقيد بود كه من هم آنجا بودم. هرروز كه او را مي‌ديدم لذت مي‌بردم. روز به روز «مجاهد»تر مي‌شد. براي من او يكي از شاخص هاي رويندگي مجاهدين بود. او از خانواده‌اي دراويش، اسماعيليه، بود. مسئول بود و جدي و قابل اتكا. تن واحد بهروز(ثابت) بود. درست مثل او. شاد و سرزنده و رشديابنده. مي‌آمدند و گاهي گپي مي‌زديم. با اين تفاوت كه بهزاد بزرگ شدة تهران بود و زبلي ها و شيطنت هاي خودش را داشت. گاه سر به سر اين و آن مي‌گذاشت. يك روز در يك شام جمعي بچه هاي يگانهاي ديگر گفتند شاعري جديد به جمعشان وارد شده و مي‌خواهد من را ببيند. با بهزاد به ديدنش رفتيم. و بهزاد قبل از اين كه من حرفي بزنم خودش را به جاي من معرفي كرد. شاعر بينوا با چه شوري شروع كرد دربارة ادبيات و شعر گفتن. بهزاد مقداري جلو رفت اما به زودي درماند! با شيطنت به من چشمك زد و خود را كنار كشيد و من چقدر خجالت زدة شاعر شدم تا بتوانم مسأله را جمع و جور كنم. مي‌دانست من قصه مي‌نويسم. چندي بعد آمد و دفتري را به من داد كه اين قصه را يكي از بچه ها نوشته ولي رويش نمي‌شود به تو دهد. تو بخوان و نظرت را بده. خواندم ديدم بيش از حد معمول پرت و پلا بود. گفتم من هم رويم نمي‌شود نظرم را به نويسنده بگويم. گفت من خودم مي‌گويم. دفتر را برد و مدتي بعد نويسنده را شناختم. خود بهزاد بود! هم خنده‌ام گرفته بود و هم از «سياه» شدن خودم عصباني بودم. رفتم كلي با او دعوا كردم. خنديد و قول داد ديگر اين جور اذيتم نكند. اما مگر دست بردار بود؟ به خوبي مي‌دانستم كه او از چه موضعي دست به اين شيطنت ها مي‌زند و خود او بهتر از من مي‌دانست كه چگونه و چرا با ديگران اين چنين راحت و سرشار و يگانه است. و در هرصورت ما به طور غير رسمي برادري همديگر را پذيرفته بوديم. مهم اين بود و اين نوع برادري ناب‌ترين پيوند انساني است. كما اين كه الان اگر كسي از من بپرسد مادرت كيست بدون ترديد پاسخ خواهم داد «فاطمه عباسي». و خواهرم را با سربلندي «نيره ربيعي» مي نامم. و نه فقط بهزاد و فاطمه و نيرة رفته، كه همتبار همة آنهايي هستيم كه در كانون پرتپش انقلاب ايستاده اند. در واقع من، و ما، برادران و خواهران و مادران خود را در ليبرتي، اين كانون اصلي نبرد عليه ارتجاع پليد آخوندي، يافته‌ايم. و به راستي كه چه شكوهي دارد انسان! و چه شكوهي دارد اين انتخاب! ارتقاء پيوندهاي «خوني» به يك خويشاوندي آگاهانة انقلابي، آن هم در زمانة افول ارزشهاي انقلابي. خلق ارزشي به غايت انساني كه نه زن مي شناسد و نه مرد، نه عرب و نه عجم و ترك و بلوچ. قصة نسل من و تو چنين بود كه رفتكودكاني، خواهرانيو يكي چند برادراني... برادراني دارمشجاع تر از رعدو كريم‌تر از ابر وقتي كه مي‌باردو نجيب‌تر از همه نيلوفران سحرگاهيوقتي خونشان را از پاي دار به مرداب برده‌اندبرادراني كه پر مي‌كنند راهها و ميدانها رااز لاله هاي سرخدر صبحگاه تيرباران.(از شعر خانوادة ما ـ مجموعة خطابة سنگ و پيشاني و فرياد) هربار كه مي‌ديدمش افراشته تر و رويان تر بود. و من احساس مي‌كردم به درختي جوان و پربار تبديل شده است. آخرين بار، در سال1387 همراه هيأت ايتاليايي وقتي به اشرف رفتم او را به صورت اتفاقي ديدم.در سوگندنامة «هيهات من الذله» خود شعري از حافظ را نوشته بود كه برايم تمام زندگي برادر جوانم بود.از آن زمان كه براين آستان نهادم سرفراز مسند خورشيد تكيه گاه من استوقتي عكس به خون تپيده‌اش را ديدم او را به راستي بر «فراز مسند خورشيد»يافتم. با او زمزمه كردم كه برادري مان را در صحنة نبرد يافتيم و من تو را در ادامة نبردت از دست دادم. براي هميشه بر اين پيمان هستم و برايم دعا كن تا از صحنة نبرد به ديدارت بيايم. برايش، البته با بغض، خواندم:زپادشاه و گدا فارغم بحمداللهگداي خاك در دوست پادشاه من است روزها ادامه يافت. روزهايي كه حتي ساعتي از نبردي نابرابر خالي نبود. هربار كه خبري از حمله به اشرف مي‌رسيد دنبال اسم او بودم. تا اين كه درارديبهشت سال90 بهروز ثابت، تن واحد هميشگي اش، با تير مزدوران به خاك افتاد و به شهادت رسيد. دلم لرزيد و بلافاصله ياد بهزاد افتادم. به ياد بهروز شعري نوشتم به نام «اين فانوس بريده بند با يادهاي تو» بر پيشاني شعر نوشته بودم: « به ياد بهروز ثابت كه رفت و بهزاد كه آن سو است» كه در مجموعة «هزارة آوارگي ماهي» آمده است.بعد از آن يك روز هم از يادش غافل نبودم. از هركس كه مي‌ديدم حالش را مي‌پرسيدم و مي‌دانستم كه سالم است و همين برايم كفايت مي‌كرد. تا اين در حملة اخير به ليبرتي كه در واقع خامنه‌اي با هرچه كه در توان داشت ليبرتي را شخم زد. اين بار نام بهزاد را ديدم. در كنار بيست و يك برادر ديگرش. از كاظم و جاسم و اكبر گرفته تا رجب و حميد و بقيه... چه مي‌توانستم بكنم؟ رفتم شعري را كه براي بهروز گفته بودم دوباره خواندم. اين بار براي بهروز و بهزاد... اين فانوس بريده بند با يادهاي تو... اين دل چه تنگ است!و در سكوتي تلخ تر از زهر اين عصر دلگيرچه حكايتها دارد با ترانه ها،زمزمه ها و يادها ي تو. اين دل چه نجواها دارد با خودوقتي كه ياد توبالا مي‌رود از ديوارهايِ هاي هاي وخيال و خاطره. اين دل با ابرهايي كه در خود داردبا هق هق بي امان شبانه‌اشچه بي قرار است!و با يادهاي تو چه قرارها دارد. در اين بهار خونيناين فانوس بريده بندمست است ميان بادهاي شبانهدر آسماني كه پاياني ندارد...

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان