04132021سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
عليرضا خالوكاكايي

عليرضا خالوكاكايي

شايد ما عادت كرده ايم فقط در شرايط دشوار به عزيزان از دست داده فكر كنيم؛ به ياراني كه ديروز با ما و در ما بودند و امروز تكه يي از آبي آسمان يا دقيقه يي از زلالي باران اند؛ برخلاف عرف و عادت، ياد از شهيدان در به ثمر رسيدن پيروزي نيز متصور است. شايد درست ترين لحظة ياد از آنان همين باشد. چهارشنبه شب 26 شهريور 93 بعد از شنيدن خبر مهم بسته شدن پروندة ننگين و طولاني مدت اتهام تروريستي دولت فرانسه به مجاهدين، يعني در اوج يك پيروزي خيره كننده و بسيار درخشان، بي‌اختيار به شهيدان انديشيدم. نمي‌دانم دانه‌هاي درشت اشكي كه پياپي بر پلكان مژگانم مي‌شكفت - و آن را پنهان نمي‌توانستم كرد- از كجا مي‌جوشيد.اينك و امروز، در سالگرد 17 ژوئن، 12 سال پس از آن فاجعة سياه، و در عين حال آزمايش بزرگ، نمي‌توانم به مسئول و فرماندة ديرينم، مجاهد شهيد صديقة مجاوري نينديشم. زن مجاهدي كه فرماندة شايسته يي و كارآمد در ارتش آزاديبخش ملي ايران بود.نميتوانم به خواهر مجاهد ندا حسني فكر نكنم و به مادرش فروغ كه او را در اشرف ديده بودم. يك دنيا شوق وآرزو بود و راه درازي را از كانادا تا اشرف آمده بود، و به همة رزم آوران آزادي بمثابة فرزندان خويش مي‌نگريست.آه! چقدر به قهرماني و شجاعت ندا مي‌باليد، مي‌گفت: «شعله‌های دختر من امضای آزادی بود»، يا: «من به دخترم بسیار افتخار می‌کنم؛ به آنچه که کرد و راهی که رفت افتخار می‌کنم. قبل از آن مردم به رژیم بنیادگرای ایران توجهی نمی‌کردند. دخترم خود را قربانی کرد تا به دنیا بگوید، رژیم بنیادگرای ایران، مردم را می‌کشد و شکنجه می‌کند».اكنون ندا، در كنار صديقه، در مزار سمبليك‌ش در اشرف، هنوز اين شهر آرماني را پاس مي‌دارد و ياد «فروغ» هنوز گردهمايي‌هاي هواداران مجاهدين را در كانادا عطرآگين مي‌كند. آنان هنوز هستند. آن شب من آنها را در دست افشاني رزم آوران ديدم. آنها در هر مراسم با ما هستند.... داشتم ميگفتم... در سالگرد آن كودتاي ارتجاعي- استعماري نميتوانم به خواهر مجاهد به مرضيه باباخاني فكر نكنم؛ و به برادران مجاهد محمد وكيلي فر، حميد عرفا و ساير قهرمانان و شهيدان زندهيي كه سرگذشت شورانگيزشان شايان نگارش كتابي جداگانه است. نمي‌دانم چرا در برابر آنان قامت شعرم كوتاه است. آنان زيباترين انسانهاي عصر افول انسان اند.... آه! نميتوانم نميتوانم به رئيس جمهور برگزيدة مقاومت، مريم رجوي نينديشم. به او كه نمي‌دانم در تنهايي سلولش، در آن روزهاي بحراني و تب آلود با چه لحظات دشواري چنگ در چنگ بوده؛ روزهايي كه حتي از شنيدن اخبار روزانه ممنوع شده بود.اي كاش روزي قلم او به سخن درآيد تا مردم ايران اندكي بر پشت پردة حماسه هاي مقاومت ايران واقف شوند و به خود ببالند كه در شرايط سخت چه والا رهبراني دارند. نمي‌توانم به اين نينديشم وقتي خبر اولين خودسوزي را به او دادند چه حالي داشت و در قلب حساسش چه مي‌‌گذشت؟... و رهبر مقاومت مسعود رجوي كه آگاهانه و شكيبوارانه لب از سخن فروبسته و به سختي دندان بر جگر فشرده بود. نميتوانم تصور كنم پشت صبورِ پلكهايش، چه درياي مواج و متلاطمي به صخره هاي ساحلي مشت مي‌كوبيد. خدا مي‌داند چه توفان مهيبي از احساسات سركش را بر شانه هايش تاب آورده بود؛ او كه وقتي از شهيدان با صدايي غرا و افتخارآميز سخن مي‌گويد، موي بر اندام شنوندگانش راست مي‌شود و حريقي سوزان شريانهاي منتهي به قلب را درمي‌نوردد.صريح باشيم. نگارش حالات او كار اين قلم ناچيز نيست. كساني كه توصيف مريم رجوي را از زبان او در مراسم 30 خرداد 64 شنيده باشند، مي‌دانند چه مي‌گويم و بخوبي به اين معنا واقف خواهند شد كه يك سينه سخن داشتن و لب فروبستن يعني چه؟ بعضي وقتها حالاتي هست كه نمي‌توان به آن كسوت كلام پوشاند. بايد در خلوت اثيري خود باقي بمانند. كلام اشك براي واگوية آنان كافي است...آه! چه داشتم مي‌گفتم؟...داستان صديقة مجاوري و «ندا حسني»‌، داستان نسليست كه نخواسته و نميخواهد شرف و هويت انساني خود را معامله كند ولو به قيمت خاكستر شدن خود‌، خاكستر شدن آرمان ها و ارزشهايش را نمي‌پذيرد. در بحبوحة پيروزي، ياد اين شمع‌هاي انساني و عشقهاي فروزان گرامي و متبرك باد كه با افروختن خود درانظار وجدان جهاني، ورق ارتجاعي- استعماري را برگردانده و مانع از تكرار تلخ شكست در تاريخ مبارزات مردممان شدند. اگر نبودند شايد 28 مرداد واره يي ديگر، سرنوشت خلق ما را بگونه يي تاريك رقم مي‌زد. آنان «در برابر تندر ايستادند، خانه را روشن كردند و خاكستر شدند». *** صدايي از اعماق گويي به من ميگويد:...اما نه، خاكستر نشدند. خونشان تخم رزم‌آور صدها آزاديخواه ديگر شد؛ هزاران مشعل حرمان سوز، در شبي ستبر كه كار او كشتن اميد و پرپر كردن خورشيد است.عليرضا خالو كاكاييخرداد94
تلويزيون شبكه يك رژيم، در تاريخ 19 ارديبهشت، با اذعان زبونامه به دامنة رو به گسترش قيام مهاباد، از «هشتك هايي كه مثل گردباد در فضاي مجازي شايعه سازي ميكنند» به جزع و فزع پرداخت و گفت: «اين بار بواسطة همين هشتك هاي مجازي آفتي گريبانگير يكي از شهرستانهاي كشورمان شد». آخوند ابراهيم رئيسي دادستان کل کشور رژيم هم اينگونه وانمود كرد كه انگار دشمنان نظام در فضاي مجازي و ماهواره ها از يك حادثة عادي يك بحران ساختند.جديدترين اظهارات دراين زمينه مربوط است به پاسدار حميدرضا مقدم فر، مشاور فرهنگي و رسانه‌ يي سرکرده سپاه، در 23 ارديبهشت؛ در گفتگو با ارگان بسيج موسوم به (جوان). او گُرگرفتن يكبارة قيام مهاباد را بعد از مرگ دلخراش و قلب ‌تكان فريناز خسرواني، ناشي از «خلاء اطلاعاتي» و «سكوت خبري» مسئولان نظام ميداند. البته اگر اين تعابير را به فارسي سليس و زبان معيار برگردانيم معني آن چيزي نيست جز غافلگيري و گاوگيجگي مزمني كه سردمداران رژيم در اثر نوش جان كردن ضرب شست مردم بجان آمدة ايران دچار آن شده‌ اند.اگر «دشمنان نظام» (مجاهدين)، ميتوانند از «يك حادثة عادي»، «يك بحران» يعني قيام بسازند، واقعاً بايد فاتحةآخوندها را از همين حالا خوانده ديد. اين از علائم دوران سرنگوني و بلند شدن بوي الرحمن است. مگر نمي‌ گفتند: «اينها (مجاهدين) در داخل ايران پايگاه ندارند»! از جرياني كه پايگاه ندارد كه نبايد ترسيد... بگذريم، بهتر از اين نمي شد از زبان كارگزاران رژيم به وضعيت انفجاري جامعه و تأثير پيشتاز اشاره كرد.بله، آگوست كنت سپاه راست مي‌گويد، از خصوصيات وضعيت انفجاري اين است كه در آن «موضوعات اجتماعي و اقتصادي» به «چالش سياسي و امنيتي» تبديل مي‌ شوند. [توجه داريد كه اينها اصطلاحات خود رژيم در يك اظهار نظر رسمي است و ما دخل و تصرفي در آن نكرده ايم]. البته در همين اظهارات به ناكارآمدي سانسور و نيز آبروباختگي رسانه هاي حكومتي نيز اشاره شده كه خود مزيد بر علت و اعترافي ديگر از بعدي ديگر به وضعيت انفجاري است.ماحصل اينكه بگذار حال خليفة هراسان ارتجاع با ماشين سيري ناپذير اعدام ، بي وقفه و جنون وار، حلق آويز كند و جرمي بر جرم بيفزايد. اين جنايت هاي جنون آسا جز بر قطر پروندة مكافات او در دادگاه خلق نخواهد افزود. او و دژخيمان تا فرق سر غرق در خونش، گمان نكنند، هر روزي كه از عمر ننگينشان مي‌ گذرد، از خطر سرنگوني جهيده‌ اند؛ و بعد غره شوند و امر بر آنان مشتبه شود، خير، بهيچ وجه و ابدا، هر روز كه مي‌گذرد، در اعماق جامعه، آتش هايي گدازان، خشت روي خشت بر هم انباشته مي شود تا روز «ر» و ساعت «س» انتقام سوزان و عذاب خواركننده از راه فرارسد.وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْماً وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ (آل عمران 178).ديگر گاه آن گذشته است كه تازيانه نواختن بر پيكرهاي عريان بي گناهان در چهارراه ها، وحشت بيافريند. ديگر افراشتن سرهاي جوانان بر جراثقال دردي از اين نظام مرگ زا و مرگ زي دوا نخواهد كرد. كارد ديگر به استخوان تحمل ملت ايران رسيده است. آه جگر سوز مادران فرزند از دست داده و ضجة كودكان يتيم، لاجرم دامنگيرشان خواهد شد. هر مشتي كه به چهره يي نواخته اند، هر دستي كه شكسته و هر انگشتي كه بريده اند، سوخت‌بار اين انتقام تاريخي است.فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ (معارج 42).حرجي بر آنان نيست اگر ادا و اطوار بيايند و به خاطر سرنگون نشدن به همديگر تبريك بگويند و خيزاب هاي مقدماتي آتشفشان در راه را «گرد باد هشتك هاي مجازي» و «مسايل عادي جامعه» بنامند و خود را با بازيچه هاي حقيرشان مشغول كنند.روز وعده داده شده شتابان، ملتهب و قاطع در راه است. عليرضا خالوارديبهشت 94
خليفة زهوار در رفتة ارتجاع، بمحض رسانهيي شدن خبر استماع رئيس جمهور منتخب مقاومت، مريم رجوي در كنگرة آمريكا، خود را به آب و آتش زد و «هزار جهد» كرد تا به وسيلة پاسداران برون مرزي و لابيهاي رنگارنگ خود، در اين مهم كارشكني كند بلكه اگر بتواند از آن جلوگيرد؛ اما عزم برگزاركنندگان و وزن سياسي مقاومت بسا فراتر از آن بود كه دشمن تصور ميكرد. استماع در موعد مقرر انجام شد و ضربهيي به سنگيني صخرههاي البرز كوه بر گيجگاه خليفه فرود آمد و او را نقش بر زمين كرد. بنا به تجربه وقتي ضربه كاري باشد رژيم چند روزي بر اثر گاوگيجگي، خفهخون ميگيرد بعد طبق معمول شاخ و شانه كشيدنهاي پيشين او به آه و ناله و عجز و لابه تبديل ميشود؛ كه شنيدني است.«مریم رجوی که برای سخنرانی در رابطه با گروه تروریستی داعش ویدئو-کنفرانسی به نشست کنگره آمریکا دعوت شده بود از اول تا آخر حرفهاش به موضوع تغییر حکومت به ایران پرداخت و مدعی شد، ایران پدر خوانده داعشه. رجوی از اعضای کنگره خواست بهش اعتماد کنند و جلوی فعالیتهای هسته‌یی ایران رو بگیرند».تلویزیون رژیم -10اردیبهشت 94دشمن مردم و تاريخ ايران با زبان بيزباني خود مينالد كه چرا موضوع شهادت در كنگره به جاي اينكه روي داعش متمركز باشد به «جمهوري جهل و جنون» اختصاص يافته؛ در عين حال نميتواند سوزش ديرينة خود را از خروج سازمان مجاهدين از ليست تروريستي آمريكا و اتحادية اروپا كتمان كند. خود، داغ كهنة خود را با اين اعترافات تازه ميكند. زبان بسته! لابد انتظار داشته مجاهدين به جاي تمركز روي او، به يك بحث خنثي و بيضرر روشنفكري در مورد موهومات بپردازند و بدون اشاره به پدرخوانده، «داعش داعش» كنند تا رژيم بتواند با خيال آسوده ايزگم كند و مذاكرات اتمي خود را پيش ببرد. نه، اين برازندة مقاومت ايران و رهبران آن نيست.نگاهي به آمار و سطح انعكاس اين استماع در خبرگزاريهاي بين المللي و عربي و نيز به اظهارات شخصيتها بخوبي مؤيد اين امر است كه شهادت رئيس جمهور مقاومت درست به خال زده و انگشت روي نقطهيي گذاشته كه «درد مشترك جهاني» نام دارد. اين استماع مانند افشاگريهاي اتمي مقاومت، نگاه جهاني را بار ديگر به نقش مخرب و تروريستي فاشيسم مذهبي دوخت و روي آن ميخكوب نگاهداشت. اين يك حرف معمولي و ساده نيست، كشف يك تئوري فراگير است. از اين رو وجدان بين المللي آن را جدي ميگيرد، به آن استناد ميورزد و از آن نيرو و انگيزه ميگيرد. كشف چنين تئوري و دستاوردي تنها از مقاومت ايران برميآيد؛ زيرا با تمام وجود با هيولاي بنيادگرايي چنگ در چنگ است و بيشتر از هر نيروي ديگري در جهان آن را ميشناسد.اظهاراتي مانند «ارتباط رژيم ايران و داعش»، «پدر خواندة افراطي گري»، «بنيادگرايي و تروريسم تحت نام اسلام با رژيم ايران به دنيا آمد و با سرنگوني آن محدود يا نابود خواهد شد»، «تهران خواهان تسلیحات اتمی برای گسترش افراط‌گرایی اسلامی است»، در رسانه هاي معتبر جهاني، نشاندهندة استقبال جهاني از كد «رژيم حاكم بر ايران پدرخواندة داعش» است.جهان اكنون در پرتو افشاگريهاي مقاومت بخوبي درمييابد كه پدرخوانده و سلسله جنبان داعش و شبه نظاميان رنگارنگ با نامهاي مشعشع همانا خليفة ارتجاع و حكومت برآمده از تاريكناي قرون وسطايي اوست و كسي را نميفريبد.قابل توجه اينكه اين استماع در حالي برگزار شد كه رژيم و حاميان استعماري او برآن بودند در بحبوحة چانة زني براي توافق اتمي، كسي لي لي به لالاي آنها نگذارد و آب از آب تكان نخورد. برخلاف انتظار آنها مقاومت ايران كه به دنبال سرنگوني تام و تمام اين رژيم اهريمني است نميتواند از هر فرصتي براي ضربه زدن به آن استفاده نكند. از اين منظر، جيغ بنفش خليفه و لابيهاي او قابل فهم است و بايد عاقلانه در آن درنگ كرد. ارديبهشت 94
«... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا...». (اعراف 176).مي‌گويند سگ بشدت جوساز و تعادل قوايي است. اگر شهري باشيد و گذارتان براي اولين بار به روستا افتاده باشد، اين موضوع را درخواهيد يافت. ناگهان خواهيد ديد سگي دم قنه كرده، سينه جلو داده، قلاده گسسته، دندان عريان كرده و زبان بيرون ريخته از كام؛ با حالتي بسيار حق به جانب و متشنج به سوي شما خيز برمي‌دارد. بدا! به حالتان اگر خود را ببازيد و در مقال هارت و پورت‌هايش پا به فرار بگذاريد. اگر او زردينه‌گيِ ترس را در چهرة شما ببيند كارتان ساخته است. آن وقت است كه شير مي‌شود و... باقي را خود مي‌دانيد اما اگر سفت و رِفت بر جاي خود بايستيد و پاي برخاك چون ميخ فروكوبيد يا بالاتر از آن خم شويد و پاره سنگي برگيرد ناگهان خواهيد ديد آن همه طنطنه و هيمنه، و كر و فر و چنگ و دندان نشان دادن هاي پوشالي بيكباره فرومي‌ريزد و رفتار سگ به همان سرعت تغيير مي‌كند. اگر دل شما پر جرأت و سمبة شما پر زور باشد خواهيد ديد كه سگ سرافكنده و رقت‌بار، دم در لاي پا مي‌كشد و زنجموره كنان دور مي‌شود.داستان سگ را داشته باشيد تا به سراغ وزارت خارجة خليفة ارتجاع برويم.«توسل به اقدامات نظامي عليه يمن که درگير بحران داخلي و مقابله با تروريسم مي‌باشد موجب پيچيده‌ تر شدن اوضاع و گسترش دامنه بحران و از دست رفتن فرصت ها براي حل و فصل مسالمت‌آميز اختلافات داخلي يمن خواهد شد».حسن نصرالله، سركردة حزبالشيطان و سوگلي ولي فقيه در لبنان:«ما نمي‌خواهيم فتنه‌انگيزي شعله‌ور شود ما به‌دنبال اينها نيستيم ما مي‌خواهيم يک کم صبور باشيم تحمل کنيم و از اين مرحله بگذريم».جل الخالق!مگر پاسدار حسين سلامي نبود كه ميگفت:«در يمن، جايي که پاشنه سياست هاي شبه جزيره آمريکا است انصار‌الله همانند حزب‌الله با منطق انقلاب اسلامي عمل‌کننده در فضاي ژئوپلتيک ما است».... و تلويزيون رژيم در 4 فروردين باد به منخرين افكنده، به بسيجي ها وعده ميداد:«جنبش انصارالله نيروهاي جديدي به جنوب يمن اعزام کرده تا پس از تعز شهر عدن را نيز به کنترل خود درآورد». *** شركت ده كشور ، به رهبري عربستان، در عمليات «توفان قاطع»، و موج حمايت‌هاي جهاني از آن، از يك سو نشاندهندة اين است كه ديگر كارد به استخوان تحمل جامعة عربي و جهاني رسيده و از ديگر سو حقانيت و ضرورت اتخاد يك «استراتژي قاطع» را در برابر منويات سلطه‌جويانه و بنيادگرايانة آخوندها نشان مي‌دهد. آنچه خليفة ارتجاع پيوسته تحت عنوان دهان پركن و عوام فريب «احياي هويت و عزت اسلامي» يا «عمق راهبردي» به زبان رانده، اذعان آشكار به رؤياي خلافت منطقه‌يي بود و هست. البته رژيم از زبان پاسدار سبزعلي رضايي پيشتر نيز اين موضوع را بي‌پرده بيان كرده بود:«ما داريم از يک اشل دولت ملي به يک کشور منطقه‌يي تبديل مي‌شويم. اين غولي که آرام آرام در ايران دارد پا مي گيرد و سيطره پيدا مي‌کند به اطراف خودش، اين اگر از نظر اقتصادي و فن آوري هم بتواند پا به پاي مسائل سياسي قدرتمند بشود، بتواند در بُعد اقتصادي پيشرفت کند ، بعد از 20 سال 30 سال که غرب سر بلند کند مي بيند اينجا يک امپراطوري کوچک ولي منطقه‌يي شکل گرفته است»بيان صاف و پوست كنده و وقيحانة اين توسعه طلبي مادون قرون وسطايي از زبان علي يونسي، مشاور آخوند روحاني، واكنش‌هاي بسياري را در داخل و خارج رژيم برانگيخت. بسياري آن را حمل بر پپه‌گي و ناپختگي سياسي كردند. ظاهر قضيه اين گونه مي‌نمود كه طرف بند را آب داده و يك بحث دروني رژيم را رسانه‌يي كرده است. به او قبولاندند كه اين «نظر شخصي» خود را رفع و رجوع كند و بگويد كه «منظورش بد درك شده»؛ اما او همان چيزي را گفته بود كه ديگرترها در لفافه مي‌پيچاندند تا كمي از گزنده بودن و قباحت آن بكاهند.علي يونسي گفته بود:«در حال حاضر عراق نه فقط حوزة تمدني نفوذ ماست بلكه هويت، فرهنگ، مركز و پايتخت ماست واين مسأله هم براي امروز است و هم گذشته؛ چرا كه جغرافياي ايران و عراق غيرقابل تجزيه است و فرهنگ ما غيرقابل تفكيك است. پس ما يا بايد با هم بجنگيم و يا يكي شويم».البته جناح مقابل نيز از زبان آخوند سعيدي، نمايندة خليفه در سپاه، حرف هاي مشابهي دارد:«روزی مرزهای ما شلمچه بود، حاج عمران بود، مهران بود، امروز مرز ما ساحل مديترانه است، امروز يمن دارد شعار اسلامی و انقلابی می‌دهد!».نياز رژيم به لاف آمدن و پارس خوابيده در مورد قدرت نظامي خود، نيز رشد بادكنكي و دميدن در تنور اقدامات نظامي در عراق، سوريه، و اخيرا در يمن، در خلال مذاكرات اتمي امر پوشيده‌يي نيست. ناگفته پيداست نه نشان قدرت و هيمنه كه بيان ضعف و استيصال است. به قول پاسدار شمخاني اگر رژيم در عراق و سوريه خط نبندد بايد در شهرهای بزرگ ايران خط ببندد (به زبان واقعيت يعني پيه قيام را به تن بمالد).شگفتي در اين است كه آنچه مقاومت ايران بارها مي‌گفت و گوش شنوا نداشت، اينك به بار نشسته و پژواك يافته است. شگفتي در اين است كه چرت خليفة ارتجاع با سيلي آتشين واكنش كشورهاي عربي يكشبه پريد. او بر آن بود مانند ايام جنگ ضدميهني همان گونه كه براي وضو در آب فرات خيز برداشته بود اين بار نيز در آب درياي سرخ نعلين بشويد و تنگة باب المندب را صاحب شود. عمليات «توفان قاطع» نشان داد كه تنها راه حل در برابر اختاپوس بنيادگرايي فقط و فقط قاطعيت است. بطور قطع اين امر تأثيرات استراتژيك خود را در مذاكرات اتمي، سوريه، عراق، يمن و نيز تمام معادلات مربوط به رژيم خواهد گذاشت.بالاترين تأثير اما مربوط به داخل ايران و رو به تحولات مربوط به خيزش‌هاي مردمي است. بايد به اين حقيقت ايمان آورد كه تنها راه مقابله با اين رژيم قاطعيت و قهر انقلابي است و بس. دل بستن به رشد بادكنكي، دريوزگي «شيطان بزرگ» براي دست يافتن به توافق اتمي و... چيزي نيست جز سرپوش گذاشتن بر حتميت قيام و به عقب انداختن ساعت سين سرنگوني. اين رژيم رفتني است و بايد برود. اينك زمان وزيدن توفان‌هاي سهمگين و آتشين قاطعيت بر امپراطوري تارعنكبوتي خليفة برآمده از تاريكناي قرون وسطاست. امپراطوري جهل و جنون، شلاق و اعدام، سربريدن و زنده به گور كردن سست بنيان‌تر و كاغذين‌تر از آن است كه در برابر انفجار بزرگ اجتماعي خلق تاب آورد. اين بشارت قرآن است، و در آن ترديدي نيست. «اِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ» (عنكبوت 41). عليرضا خالوكاكايي- فروردين 94

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان