10082022شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
  با یاد خدا و به نام نامی ایرانیان
« زنداني سياسي ارژنگ داوودي از زندان گوهردشت کرج با انتشار نوشته ايي روز جهاني کارگر و روز معلم را به زحمتگشان سراسر کشور تبريک گفته و حمايت خود را از بيانيه فراخوان آقايان اسماعيل عبدي و جعفر عظيم‌زاده اعلام کرده است. ... متن کامل پيام :پيوند تاريخي دو حلقه از يک زنجيره دمکراسي سازبا اهداي صميمانه‌ترين درود‌ها به روان پاک تمام تمامي جان نثاران فقيد راه آزادي بشر به حضور يکايک کارکنان زحمتکش جهان بويژه معلمان و کارگران سراسر کشور سلام مي‌فرستم. ضمن گراميداشت همزماني دو مناسبت تاثير گذارتاريخي در ۱۲ ارديبهشت ماه امسال يعني سالگرد روز جهاني کارگر و نيز سالگشت روز ملي معلم در ايران، اين تقارن فرخنده را به فال نيک گرفته و با استقبال از ابتکار نمادين آقايان اسماعيل عبدي و جعفر عظيم‌زاده از همه هميهنان در اقصا نقاط گيتي بخصوص کارکنان کشور و بالاخص ازکارگران ومعلمان ايراني، اميدوارانه درخواست مي‌نمايم ...كه حمايت و همبستگي خود را با فعالان اجتماعي و مبارزان سياسي بويژه کارگران و معلمان زنداني ابراز دارد..... هم ميهنان، باند ۵۰۰ نفره متشکل از گدازادگان ديروز ولي مولتي تريلياردرهاي امروز و نيز بادمجان دور قابچين‌هايشان که در ۳۷ سال گذشته تمامي اهرمهاي ريز و درشت قدرت استبدادي را در دستان ناپاک خود گرفته ...اينک که کفگير اقتصاد به غارت رفته ملي به ته ديگ خورده، بر سر تقسيم عايدات نامکفي کشور، چنان بيرحمانه به جان هم افتاده‌اند که لرزه برتن اخلاق مي‌اندازد؟!اما با وجود تمام سفاکيهاي رژيم خامنه‌اي و شرکاء، نبايد اين اصل تاريخي را از ياد ببريم که هنگامي که فشارهاي مردمي از حدو مرز مشخصي فرا‌تر برود لبه تيز تيغه سرکوب کند مي‌شود و مستبد ترين خودکامکان، ابتدا مجبور به عقب نشيني و رفته رفته وادار به تسليم مي‌شوند. در سالهاي اخير نيز اعلام دو ترکيب نا‌متجانس «نرمش قهرمانانه» و« اقتصاد مقاومتي»، نه اولين نمونه ونه آخرين نمونه از اينگونه عقب نشيني‌ها هستند.....در اين ميانه برماست تا درنبرد سهمگين جاري هر چه مسئولانه‌تر سهيم شده و دين خودرا به ملک وملت ادا نماييم. زنده باد ايراني پاينده باد ايران هرچه گسترده‌تر باد مبارزات حق طلبانه و عدالت خواهانه ايرانيان-ارژنگ داودي زندان رجايي شهر. ۲۷ فروردين ۱۳۹۵».
خامنه ای ضحاک زمان « زنداني سياسي ارژنگ داودي در سي وپنجمين روز اعتصاب‌غذايش در زندان گوهردشت کرج بيانيه‌اي به خارج از زندان فرستاده است که متن آن به‌قرار زير است.گرگان فقيه بي‌قرار از قمار خون حلقه بر وارفتن قافله مبارزان زنداني تنگ‌تر مي‌کنندو هرزه وار دندان به گوش و گردن يکديگر مي‌سايند اما به‌درستي که کور خوانده‌اند.هم ميهنان ايرانيان دربند فقيهي ضحاکتر از فراعنه عهد عتيق - در ارتباط با موضوع درگيريهاي مورخ 7 و 8آذر ماه با تني چند از مزدوران رذالت طلب رژيم به‌ويژه اعتصاب‌غذا و داروي ناشي از انتقال نابه‌جاي اين‌جانب که اينک 35روز ادامه دارد، روز شنبه ۱۹/۱۰/۹۴ جلسه‌اي با حضور رئيس زندان به‌نام محمد مرداني يکي از معاونين زندان به‌نام ميرزايي معاون حقوقي زندان به‌نام زارعي و قاضي بي‌سرو پاي ناظر در امور زندانيان سياسي و عقيدتي به‌نام عباس حاجيلو تشکيل شد. در اين جلسه که در دفتر و با حضور محمدرضا شجاعي مرقي رئيس دروغگو، رياکار، بي‌بند بار، جاه‌طلب و بله قربان گوي بند4 زندان رجايي شهر تشکيل گرديد، عباس حاجيلو ضمن مبرادانستن خود نسبت به انتقال بي‌جاي اين جانب، تمام تقصيرات را به گردن بي‌دادستان تهران يعني جعفري دولت‌آبادي انداخت. بنابراين به‌وضوح معلوم شد اين دادستان سياه کرده تهران که به يک ميمون ناقض¬الخلقه متعلق به دوران نئاندرتال بيشتر شباهت دارد تا به يک انسان و چون يکي ازدستانش نيز کاملاً ناقص است بالطبع در زمره يکي از عقده‌اي‌ترين افراد روي کره¬زمين مي‌باشد ازطريق آخوند معلوم الحالي به‌نام علي اکبر ميرصانعي معاون فرهنگي (بي فرهنگ) سازمان زندانها که ازطرفداران پرو پا قرص جناح رذالت طلب موسوم به اصلاح‌طلب بوده و از دوستان سعيد رضوي فقيه (بيمار رواني) مي‌باشد، اين دستور نابجا را صادر کرده و نه بر اساس تحقيق و تفحص در رابطه درباره صحت‌وسقم قضيه؟!لذا اين جانب در حضور تمام نامبردگان بالا ضمن تشريح رژيم حاکم بر تهران به‌ سرگردنه‌داري خامنه‌اي و شرکا به صراحت اعلام داشتم که نوع رفتار شنيع با اين‌جانب از مرحله اجحاف و ستم گذشته و به مرحله ”نامردي “رسيده و از اين رژيم ددمنش نيز انتظار ديگري ندارم و بلافاصله جلسه را ترک نمودم. ارژنگ داودي زندان رجايي شهر بند 10سالن 32 - 21دي94».
  با يادخدا، ايرانيان پراکنده درسراسر گيتي؛براي به¬پيروزي رساندن انقلاب سوم، متشکل شويممرد آخر بين مبارک بنده‌اي ستهم ميهنان؛بعضي از ضرب‌المثلها هنوزه سرزنده و پر معنا پا بر جا مانده‌اند. معناي تلويحي ضرب‌المثل فوق نيز آنکه، آدمياني که افق ديد درازمدت ندارند بناچار به روزمرگي در مي‌غلتند. به همين خاطر دير يا زود به ابلهاني نامبارک يا آدم نماياني شوم تبديل مي‌شوند. نمونه بارز و غيرقابل کتمان براي اثبات صحت اين مدعا با نگاهي گذرا به تاريخچه ظهور نابجا و نحوه انحطاط محتوم سرکردگان رژيم غاصب و بجامانده از روح اله هندي به‌وضوح به دست مي‌آيد. بر همين مدار و منوال است که به مجموعه باند ۵۰۰ نفره فقيه و امت نيم درصدي‌اش گفته مي‌شود: ’حکومت شوم ابلهان’ !؟ زيرا آدم عاقل به کسي مي‌گويند که هم پيش انديشي و هم عقوبت گريزي مي‌نمايد. ولي آدم ابله، درست همانند يک حيوان نارام و اهلي ناشده، عمل مي‌کند. به‌طوري که مآلا هم پياز را به خوردش مي‌دهند!؟ هم چوب را و هم چه بسيار چيزهاي ديگر را. هر چند ظاهراً وظيفه داريم که از سر ادب و نزاکت، هنگام مراجعه به آدميان و نيز آدم نمايان!؟ معادلهاي انساني براي اين‌گونه صفات حيواني به کار ببريم که براي نمونه مي‌توان از عبارتي چون ’بي فرهنگ و نامتمدن’ ياد کرد. اما همزمان متذکر مي‌شوم که دوست نکته سنجي در مقام رجوع به سردمداران رژيم فقيه از عبارت ’جانوران دو پا’ استفاده مي‌کند که عجالتاً پر بي‌ربط هم نيست. ولي در اين ميانه ما حيران مانده‌ايم که در ارتباط با اهالي فرقه ضاله فقيه از عبارت ’نارام و نا اهل’ استفاده کنيم بهتر است يا از عبارت ’بي فرهنگ و نامتمدن’ و يا اين‌که از عبارت دقيق‌تري چون ’جانوران دو پاي شوم’ !؟ به هر حال حقيقت مسلم آن که: آدمهاي بي‌فرهنگ و نامتمدن به جاي پيش انديشي و عقوبت گريزي، هم ‌چون حيواني رم کرده که بدون مقصد و مقصودي مشخص از واقعيات مي‌گريزد و تا بدانجا به گريز غريزي خود به سوي ناکجا آباد ادامه مي‌دهد که خسته و درمانده، سرش به سنگ سرسخت بن‌بست بخورد و ديگر هيچ راهي به هيچ جايي نداشته باشد.گفته‌اند خر هم آنقدرها مي‌فهمد!؟ که وقتي دوباره گذارش به جايي مي‌افتد که قبلاً سم خوابانده از تکرار اشتباه، اجتناب ورزيده و تحت فشار هر زور قاهري هم که قرار بگيرد، ديگر اشتباه پيشين را تکرار نمي‌کند و از آن راه صعب العبور نمي‌گذرد که نمي‌گذرد.در صورت اجبار نيز تا سر حد مرگ، مقاومت به خرج مي‌دهد. اين تجربه هزاران ساله در دوران جنگ بي‌حاصل نيز باري ديگر، هنگامي ثابت شد که مزدوراني ابله‌تر از شخص خميني، چند صد رأس خر را به خط مقدم جبهه بردند تا به کور-خيالي احمقانه با عبور دادن آنها از روي ميدانهاي مين‌گذاري شده، بتوانند راه يا به عبارت صحيح‌تر ’جاده مال رو’ خود را به سوي کربلا و از آنجا به سوي قدس واگشايند!؟ اما بعد از اولين انفجار به‌محض کشته و زخمي شدن تعدادي از خران، ديگر هرگز نتوانستند آنها را حتي يک قدم به طرف ميدان مين بازگردانند. لذا همان‌طور که مي‌دانيم، عمال قسي‌القلب، ضدبشر و فرصت‌طلب خميني به‌منظور سرباز بگيري که اصطلاحا آن را ’نظر بگيري’ هم مي‌گفتند تا بدين بهانه بتوانند نوجوانان ۱۴ و ۱۵ ساله را نيز دستگير کنند!؟ راهي کوچه پسکوچه‌هاي شهرها و روستاهاي سراسر کشور گرديدند. جوانان و نوجوانان را بازداشت!؟ و بدون ارائه کمترين دوره آموزش نظامي، آنها را مستقيماً به خط مقدم جبهه انتقال داده و به روي ميدانهاي مين‌گذاري شده، فرستادند. بدين طريق به طرزي جنون آسا، جوانان و نوجوانان وطن يا به قول صدام حسين ’امواج انساني’ را تا جايي دسته‌دسته به جبهه کشانده و به کشتن دادند و جنگ ويرانگر را تا آنجا به درازا کشاندند که سرشان به سنگ بن‌بست خيره سري خورد.عاقبت الامر پس از ۸ سال کشتار و ويرانگري، امام جعلي سيزدهم از سر جبر و اجبار، جام زهر را تنها به اين دليل تا ته سر کشيد که بتواند جان بي‌ارزش خود و امت نيم درصدي‌اش را نجات دهد. با همه اين احوال، در ۲۷ سالي که از جام زهر اول!؟ مي‌گذرد، دريغ از يک جو درس گيري و عبرت پذيري، دريغ از يک ارزن عاقبت انديشي و عقوبت گريزي!؟ - پايان بخش اولهم ميهنان به‌پاخاسته به پيش؛پيروز باد انقلاب دموکراتيک ايرانيان دير زيوي و شاد زيوي همگان را آرزومندم؛هم ميهنان؛ در همين جا لازم به يادآوري است که به ويژه در سال ۶۲ يعني در اوج جنگ، خونريزي و ويرانگري، خميني هندي در برج عاج امن و امان جماران، يکريز و پي در پي براي امت بي شرم و آزرم تر از خود رجزخواني مي کرد، شطح و طامات مي بافت و يک خط در ميان خزعبلاتي از اين دست مي گفت که: "ما مرد جنگيم" و لاف گزاف مي زد که: "اگر اين جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ايستاده ايم"!؟ اما در همان دوران پر خون از جنون سياه جهل و ستم، نامه محرمانه اي!؟ را، تأکيد مي کنم نامه محرمانه اي را با چشمان خود ديدم که در آن به طرزي رذيلانه از مزدوران خودطلب و نان به نرخ روز خوار ولي متظاهر به وفاداري به رژيم نامشروع فقيه، يعني از همان به اصطلاح رزمندگان خالي بند پشت جبهه هاي جنگ!؟ و همان انقلابي شدگان بعد از انقلاب ۵۷ به صراحت خواسته شده بود که خود به خط مقدم جبهه نروند و در پشت جبهه!؟ بمانند. بدينگونه معلوم مي گردد که از يکسو بر خلاف آنچه تبليغ مي شود، قريب به اتفاق کشته شدگان، حتي رزمندگان و جانبازان جبهه هاي جنگ از ميان طرفداران رژيم نبوده و لذا صرفا قربانياني بوده اند که به عنوان طعمه و گوشت جلوي توپ، خبيـثانه مورد سوء استفاده قرار گرفتند. عليرغم اينکه با وقاحت تمام آنان را قرباني کردند، اما هنوز که هنوز است باند مافيايي خامنه اي و شرکا به آنها رحم نمي کند و حتي استخوان هاي پوسيده شان را آرام نمي گذارد. رژيم افسد هر از گاهي که در مخمصه مي افتد، به دروغ يا به ريا آنها را نبش قبر مي کند و مورد بهره برداري هاي ابزاري قرار مي دهد. زيرا که خون بناحق ريخته شده اين قربانيان مظلوم به صورت تنها فاکتور و يگانه موجب مشروعيت بخش به رژيم آدمکش فقيه و تنها عامل ممکن براي حقانيت جعلي دادن به انواع ابزار ستم و سرکوب، در آمده است.ولي از سوي ديگر نيز کاملا آشکار مي گردد که مزدوران حرام نطفه و گانگسترهاي حرام لقمه ي موسوم به سرداران!؟ فرقه ضاله ولايت چه در دوران جنگ و چه در دوران پساجنگ، نه تنها از انواع رانت هاي ممکن سياسي، اقتصادي، تحصيلي و... سوء استفاده هاي رذيلانه برده اند بلکه هر يک به نوبه خود، چندين و چند پست با چندين و چند حقوق و مزاياي مترتب بر آنها را اشغال کرده، مقدرات مردم جنگ زده و کشور قحطي زده را در دستان پليد و چندان بي کفايتي گرفته اند که تا مرفق به خون هم ميهنان و همکيشان آغشته است. علاوه بر همه اينها، معلوم تر مي گردد که اين به اصطلاح سرداران، مشتي ترسوي ناجوانمرد و نابکار هستند که همان طور که در دوران ستمشاهي از دادن هزينه براي به ثمر رسيدن انقلاب، طفره رفتند ولي پس از پيروزي، قدرت پرستانه و جاه طلبانه انقلابي شدند!؟ در زمان جنگ نيز بزدلانه از رفتن به خط مقدم جبهه و نوشيدن شربت موسوم به شهادت خودداري نموده و با خبـث طيـنت تمام، آن را به خورد ديگران داده اند!؟ با جرأت تمام مي توان به درستي گفت که اين گرگ هاي روباه صفت!؟ دو پاياني شوم و نااهلاني فرصت طلب بوده و چندان هم از آخور، هم از توبره، هم از کاهدان و هم از... خورده اند که در چند-لپي خوردن چندان سرآمد دوران شده اند. به طوري که حتي به ناملايان ذاتا مفت خوار و غاصب نيز رو دست زده و در ويژه خواري يا به عبارت دقيقتر ويژه-لمباني!؟ سوپر-متخصص هاي دوران "فريب عظمي" شده اند. بدون کمترين ترديد همين جانوران دوپا يعني گدازادگان ديروز ولي مولتي ميلياردرهاي امروز، منشأ و مبدأ انواع بحران هاي لاينحل و اقسام جوراجور مفسده هايي هستند که نه تنها ايران و ايراني که منطقه پر تلاطم خاورميانه را در منجلاب خود غرقه کرده است.اما شوربختي مضاعف آنجاست که خيره سري ها، واقعيت گريزي ها و جهالت هاي حق به جانب انگارانه اين مقامات ازلي-ابدي رژيم منحوس فقيه افسد، سر تمام شدن ندارد. نمونه اخير آن نيز همين غائله ي هسته اي ست که پس از سالها خيره سري، دروغگويي، پنهان کاري، شانتاژ، رم کردن از واقعيات و گريز بي هدف به سوي سنگ محتوم بن بست، بالأخره هنگام که به اعتراف خود، چون يزيديان روسياه حتي آب را از گلوي تشنه ايرانيان دريغ داشته و خيره سرانه آن را به تيغ ناسزاي تحريم هاي بين‌المللي سپرده بودند، همچون روح اله هندي که براي حفظ موجوديت پر عار و ننگ خود با پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در آخرتر-ترين!؟ لحظه زماني ممکن جام زهر را به يکباره سرکشيد، شيخ علي شيره چي نيز در آخرتر-ترين لحظه ممکن و درست در زمانيکه موجوديت پليد و متعفن خودرا درشرف خطر قريب الوقوع يافت، تغار... اعطايي!؟ قدرتهاي جهاني را نرمش مآبانه!؟ دربغل لرزان به خواري وخفت برگرفت.اما با اين تفاوت که هر چند خوب مي داند که همانند سلف ناخلف ترش، بايد آن را همچون آش کشک خاله، تا قاشق آخر تناول نمايد!؟ ولي بر خلاف او، دو سال است که از سر جبن و ترس ذاتي، خود را پا به پا مي کند و حقارت مندانه، تغار را دست به دست مي دارد.واقعا که دريغ از يک جو غيرت!؟ واقعا که دريغ از يک حبه مردانگي!؟ آهاي دزدان مرفه و تازه به دوران رسيدگان بي درد؛ آهاي دزد معظم بي درد؛ هر که ناموخت از روزگار هيچ ناموزد ز هيچ آموزگارهم ميهنان بپاخاسته به پيش؛ پيروز باد انقلاب دموکراتيک ايرانيان دير زيوي و شاد زيوي همگان را آرزومندم؛ زنده باد ايراني؛ پاينـده باد ايران؛ در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورايي؛ارژنگ داودي معلم، شاعر، نويسنده زنداني سـياسي زندان رجايي شهر ۳۱ شهريور ۹۴».

گردهمایی بزرگ مقاوت - ایران آزاد 2022

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان