12092021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
تیغ تیز شورای نگهبان سرانجام گلوی ۱۶۳۰ تن از داوطلبان نمایش انتخابات در دیکتاتوری ولی‌فقیه را برید و بدین‌سان ستاد انتخابات حکومتی، اسامی تنها شش تن از تائید صلاحیت شدگان را در معرض رسانه‌های حکومتی قرارداد. بر اساس گزارش ارائه شده از سوی این شورای قلابی و وابسته به بیت خامنه‌ای «مصطفی آقا می‌رسیم فرزند جلال؛ اسحاق جهانگیری کوشایی فرزند حسن؛ حسن روحانی فرزند اسدالله؛ ابراهیم رئیسی ساداتی فرزند سیدحاجی؛ محمدباقر قالیباف فرزند حسین؛ مصطفی هاشمی‌طبا فرزند ابوالقاسم» تائید صلاحیت شده‌اند. بدین‌سان ملاحظه می‌شود که قدم نخست «رهبر معظم» برای مهندسی نمایش انتخابات با اهرم شورای نگهبان که بیش از یک سال بروی آن سرمایه‌گذاری و کار شبانه‌روزی کرده است، برداشته شده است. در این رابطه عدم اعلام نام پاسدار احمدی‌نژاد که با ورود ناگهانی خود، نزدیک بود بازی و مهندسی «مقام معظم» را برهم بزند، به یقین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به همان میزان نیز درآوردن نام آخوند جنایتکار و دژخیمی مانند ابراهیم رئیسی که بنا برداده های حکومتی، از آمران قتل‌عام و جنایت علیه ۳۰ هزار زندانی سیاسی بی‌دفاع مجاهد و مبارز در سال ۶۷ می‌باشد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بر این منطق است که ولی‌فقیه زهر خورده با دستچین کردن مشتی «شیاد، شکنجه‌گر و جلاد» در تلاش است تا مهندسی این دور از نمایش انتخابات در درون رژیم پوسیده آخوندی را تا آخرین نقطه و ویرگول به پیش ببرد. در این رابطه پاتک خامنه‌ای به پاسدار احمدی‌نژاد به‌قدری سهمگین، ولی قابل پیش‌بینی بود که مشاور باند وی در یک پیام توئیتر ضمن متلک به ولی‌نعمت سابق خود نوشت: «احمدی‌نژاد و بقایی برای عمل به تکلیف انقلابی، ملی و دینی خود نامزد دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شدند تا اهتمام خویش را مصروف حل مشکلات معیشتی مردم و بهبود شرایط زندگی آنان و رفع تهدیدهای بالقوه از سر ملت ایران نمایند. شورای نگهبان با تصمیم خود، این تکلیف را از دوش آنان برداشته است. الحمدالله رب‌العالمین»!! خامنه‌ای اکنون با حذف پاسدار احمدی‌نژاد و جلوگیری از «سه‌قطبی» شدن مهندسی انتخابات، ضمن رو کردن کارت رئیسی جنایتکار و دستچین کردن چند «بادمجان دورقاب چین» دیگر که تماماً نقش تبلیغاتی و بازارگرمی برای تنور این دور جدید نمایش را دارند، پیامی روشن برای مردم ایران و افکار عمومی در منطقه و جهان فرستاده است. پیام وی چیزی به‌جز «غزل» مرگ و نابودی برای «حریت و حق حاکمیت مردمی» و نیز به تمسخر گرفتن وجدان‌های بیدار بشری علیه جباریت حاکم بر میهن امان و به تبع آن دست گل دادن به تمامی دژخیمان و قاتلان فرزندان ما در سیاهچاله‌ای حکومتی نمی‌باشد. پیام ولی‌فقیه به خارج نیز همان ادامه سیاست‌های موشکی، تروریستی، بنیادگرایی و کشورگشایی با شاخص‌های این مهندسی یعنی دو کاندید مهم از دو باند متخاصم در درون حکومت می‌باشند. نخست آخوند روحانی که بگفته خود «امنیتی‌ترین رئیس‌جمهور نظام» و دوم آخوند جنایتکار رئیسی است. پرونده سیاه آخوند جلاد رئیسی تنها به موضوع مهمی مانند جنایت علیه بشریت در سال ۶۷ محدود نمی‌شود، بلکه با نیم نگاهی به سوابق وی به‌ویژه در دوران قیام سال 88, به‌خوبی می‌توان به ابعاد سبعیت و ذات پلید وی پی برد. برای نمونه آخوند رئیسی در پی عاشورای خونین آن سال بی‌محابا گفت: «سلاح فقط شمشیر نیست. فقط اسلحه گرم نیست. نه. سلاح سرد هم می‌تواند باشد؛ یعنی گاهی قمه است، گاهی چاقوست، در لسان فقها هم هست، گاهی چوب است، گاهی سنگ است. ... آنچه اتفاق افتاد در روز عاشورا این‌ها می‌تواند مصادیق محاربه باشد. منتها محاربه گاهی یک سازمان است. یک سازمان محارب مثل سازمان منافقین. در جریان سازمان منافقین هر کس به هر نحوی تحت هر شرایطی به سازمان منافقین کمک کند، این چون جریان سازمان‌یافته‌ای است عنوان محاربه دارد» (سایت مجاهدین خلق به نقل از تلویزیون حکومتی- ۱۰ دی ۱۳۸۸). همچنین در این راستا ابعاد افشاگری‌های مجاهدین و مقاومت ایران در رابطه با سوابق جنایتکارانه هردو کاندید اصلی نظام و به‌ویژه رشد جنبش دادخواهی و خون‌های به‌ناحق ریخته شده در داخل کشور به حدی است که اکنون این واقعیت به مانند آواری بر سر آمران و عاملان تمامی جنایات و قتل‌عام‌های حکومتی در حال خراب شدن است. آتشی که اکنون بر جان قاتلان فرزندان مردم ایران افتاده است، به حدی شعله‌ور و جوشان است که دیگر کمتر روزی نیست تا رسانه‌های حکومتی و به‌ویژه نیروهای زهوار در‌رفته نظام برای شستن دستان خون‌آلود خود دست، توپ را به میدان باند رقیب نیاندازند. نمونه این واقعیت را می‌توان به‌خوبی در انتشار فرمان قتل‌عام زندانیان سیاسی بی‌دفاع و بیگناه از سوی خمینی ملعون در یکی از رسانه‌های رژیم دید، امری که مبین گیرافتادن کل نظام آخوندی در «جهنمی» بنام نقض حقوق بشر و به تبع آن رشد ابعاد اجتماعی و انسانی این واقعیت می‌باشد. انتشار عاجزانه دستخط خمینی پس از قریب ۲۸ سال که قرار بود روزی روزگاری با آن «نسل مجاهدین» را از میان بردارد، ترجمان جوشش و اعتلای جنبشی مردمی بر پایه‌های حقوق بشر نوین بنام «دادخواهی» می‌باشد. این همان منطق و واقعیتی است که اکنون به کابوسی مرگبار برای نظام آخوندی با تمامی باندها و دستجات آن تبدیل شده و کلیت نمایش انتخابات را تحت شعاع خود قرار داده است. بهر حال اکنون با اجرا و اعلام نتیجه مرحله دوم مهندسی انتخابات از سوی شورای نگهبان، خامنه‌ای برای مرحله سوم یعنی «تبلیغات و سرانجام» این نمایش قدم برداشته است. صرفنظر از نتیجه این خیمه‌شب‌بازی و اینکه کدام آخوند «شیاد و یا جلاد» بر سرکار بیاید، این نمایش از نظر مردم و مقاومت ایران باطل و از ذره‌ای مشروعیت ملی و مردمی برخوردار نیست؛ زیرا اصل و پایه آن نه بر حق حاکمیت مردمی، عدالت و حقوق بشر، بلکه بر جباریت و توحشی بنام «حاکمیت ولایت‌فقیه» استوار شده است. به قول خانم رجوی «نه عمامه سیاه، نه عمامه سفید، سرنگون باد رژیم ولایت‌فقیه».
در یک اشتباه محاسبه قابل پیش‌بینی، بشار اسد خون‌ریز در پی چراغ سبز ولی‌فقیه زهر خورده زنان، کوکان و مردم بی‌دفاع خان شیخون در شمال ادلب را با بمب‌های شیمایی سارین مورد حمله جنایتکارانه قراردادند. در پی این اقدام ضد انسانی که در تضاد با روح و جوهر تمامی کنوانسیون‌های بین‌المللی و منع استفاده از سلاح شیمایی می‌باشد، بیش از ۸۶ شهروند بی‌دفاع که بخش عمده‌ای از آنان را کودکان تشکیل می‌دهند، کشته و صدها نفر زخمی شده‌اند. در حالیکه هم دیکتاتوری بشار اسد و هم متولیان و رسانه‌های حکومتی در ایران تلاش دارند تا در یک ترفند تبلیغاتی فاجعه ناشی از گاز اعصاب سارین در حملات هوایی را تنها منوط به «بمباران یک انبار شیمایی» قلمداد نمایند، اما کارشناسان بریتانیایی با رد این ادعا اعلام کرده‌اند که: «انفجار گاز سارین در انبارها باید موجب سوختن و نابودی آن و یا تشکیل یک ابر سمی شود و انتشار آن در شهرکی به وسعت خان شیخون آن‌هم در نتیجه انفجار بر روی زمین ممکن نیست». (سایت یورونیوز ۵ آوریل ۲۰۱۷) به‌هرحال انتشار تصاویر و صحنه‌های دردآور از کشتار مردم بی‌دفاع در سوریه که وجدان بسیاری از انسان‌های هومانیست را برآشفته و جهانی را به اعتراض برداشته است، تنها گوشه‌ای از ابعاد سبعویت و جنایاتی است که اکنون در مقابل چشم جامعه بین‌المللی از سوی دیکتاتوری خون‌ریز اسد به یاری نیروی تروریستی قدس و سپاه پاسداران و مجموعه حمایت‌های ملی و تسلیحاتی خامنه‌ای در سوریه به وقوع می‌پیوندد. در این راستا آخوند طائب، رئیس قرارگاه عمار و متولی ولی‌فقیه در سپاه سرکوبگر پاسداران بی‌محابا اعتراف کرده بود: «گر دشمن به ما هجوم کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم چون اگر سوریه را نگه داریم می‌توانیم خوزستان را هم پس بگیریم اما اگر سوریه را از دست بدهیم تهران را هم نمی‌توانیم نگه داریم». (سایت حکومتی عصر ایران ۲۵ بهمن ۱۳۹۱) اما واقعیت در فرای ابعاد این جنایت ضد انسانی آن است که خامنه‌ای یکبار دیگر دست به قماری زد که نتایج آن به یقین از پیش روشن بود. وی که اکنون از تغییر دوران و تحولات در سیاست خارجی ایالات متحده به‌شدت به هراس افتاده است، با این آزمایش شیمایی و عبور از تمامی خطوط قرمز بین‌المللی، به یقین یک هدف را دنبال می‌کرد و آن نیز همان «تست جدیت» در سیاست نوین آمریکا از فردای شکست سیاست مماشات و رفتن اوباما بود. بر این منطق کلیت نظام آخوندی با تمامی زیر شبکه‌های اطلاعاتی و امنیتی آن، هرگز تصور چنین پاسخ کوبنده‌ای را از سوی جامعه بین‌الملل در مخیله خود جا نداده بود؛ زیرا شلیک ۵۹ موشک کروز به پایگاه هوایی شعیرات وو نابودی بیش از ۲۰ هواپیمای جنگی سوخو مدل ۲۴ در پاسخ به کشتار شیمایی مردم بی‌دفاع در سوریه، آن‌هم در فردای حمله شیمیایی و در حالیکه ولی‌فقیه ارتجاع فریاد «هل من» در سراسر خاورمیانه سر داده، نشان از برهم خوردن تمامی محاسبات نظام آخوندی و یک شکست استراتژیک است. خامنه‌ای یکبار دیگر آزموده را آزمود و متحمل شکستی سنگین شد. وی به غلط بر این باور بود که با حمایت از این حمله جنایتکارانه، میخ خود را برای همیشه در تعادل داخلی میان مردم و اپوزیسیون از یک سو با دیکتاتوری بشار اسد از سوی دیگر، در سوریه خواهد کوبید. همچنین از داده‌های رسانه‌ای نیز می‌دانیم که این پایگاه از سوی دیکتاتوری ولی‌فقیه و سپاه پاسداران با سرمایه‌های ملی ما ایرانیان برای حفظ بشار اسد خون‌ریز در سال ۲۰۱۵ ساخته شده است. لذا از هر منظر که به این صحنه بنگریم، به یقین به مخرج مشترکی بنام همکاری «خامنه‌ای و اسد» در این رابطه با کشتار خونین مردم سوریه خواهیم رسید. به‌هرحال یکی از اهداف مقام معظم در این آزمایش شیمایی ضد انسانی، همان ارزیابی طرف مقابل در رابطه با نه تنها سوریه، بلکه تمامی اهداف کشورگشایانه خود در خاورمیانه و شاخ آفریقا می‌باشد، به‌ویژه آنکه دیکتاتوری ولی‌فقیه در آستانه نمایش انتخاباتی قرار دارد که به دلیل مجموعه تحولات داخلی و بین‌المللی نیازمند ریل گذاری جدید است. همچنین به میدان آوردن مهره‌ای سر سپرده و دژخیم بنام آخوند رئیسی به یقین بخش اصلی مهندسی جدید خامنه‌ای در این رابطه می‌باشد. بر این منطق است که مقام معظم تا قبل از هرگونه تصمیم‌گیری نهایی بر سر این یا آن «کاندید», منطقا دست به آزمایشات متعدی در بسیاری از زمینه‌ها منجمله عراق، یمن، سوریه و لبنان و حتی داخل کشور خواهد زد. بر این سیاق نتایج حاصله از تمامی این آزمایشات مخرب و کشیدن مخرج مشترک از تمامی آنها، صد البته در تصمیم‌گیری نهایی وی برای چهار سال آینده به یقین نقش ویژه‌ای بازی خواهند کرد. یک کارگزار رژیم وضعیت درب و داغان حاکمیت پس از این ضربه سنگین نظامی را چنین ارزیابی کرده است: «کاخ سفید روز پنجشنبه اعلام کرد که دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا با رهبران کشورهای مختلف درباره ایجاد مناطق امن در سوریه گفتگو کرده است. همزمان گزارشها حاکی است که پنتاگون طرح حمله به سوریه و برکناری اسد را به ترامپ می‌دهد». (سایت حکومتی خبر فارسی ۱۷ فروردین ۱۳۹۶) سوریه اکنون در آتش و خون است. شکست رژیم آخوندی در سوریه به یقین راه را برای رسیدن خاورمیانه ملتهب به آرامش، صلح و حسن همجواری هموار خواهد کرد. لذا جا دارد تا تمامی نیروهای دمکرات و آزادی‌خواه و همچنین انسان‌های دردمند سیاست‌های ولی‌فقیه برای کشورگشایی در خاورمیانه را به چالشی منطقه‌ای و بین‌المللی بکشانند. به یقین قطع دستان خونین رژیم آخوندی، حال نیروی تروریستی قدس و یا تمامی نیروهای تروریستی و شبه‌نظامی وابسته به ولی‌فقیه، اکنون از اوجب واجبات است. در این راستا لیست گذاری و تحریم سپاه پاسداران با تمامی زیرمجموعه‌های نظامی، سیاسی، اطلاعاتی، اقتصادی و تجاری آن به‌عنوان منشاء صدور تروریسم و بنیادگرایی تنها یکی از راهکارها در این زمینه می‌باشد. همچنین کشاندن پرونده خونین نقض پیمان بکارگیری سلاح‌های شیمایی به سازمان ملل و گشودن آن برای تحریم‌های شدید می‌تواند مرهمی بر درد و رنج بازماندگان چنین جنایات جنگی باشد. «این در راستای پایان دادن به فاجعه تاریخی سوریه است که بایستی با بیرون انداختن فاشیسم دینی حاکم بر ایران و پاسداران و مزدورانش از سوریه و عراق و یمن تکمیل شود. خلع‌ید از پدرخوانده و حامی اصلی تروریسم در جهان امروز، لازمه صلح و آرامش و رخت بربستن بنیادگرایی و تروریسم در منطقه و جهان است». (شورای ملی مقاومت ۱۸ فروردین ۱۳۹۶)
به‌یقین این دور از نمایش انتخابت در دیکتاتوری خامنه‌ای از اهمیت و ویژگی خاصی نسبت به ادوار گذشته آن برخورداراست، زیرا انتخابات که مردم کوچه و خیابان به آن «انتصابات حکومتی» می‌گویند، در حالی برگزار می‌شود که رژیم ولایت‌فقیه در تمامی زمینه‌ها زیر ضرب و در یک کلام در «بن‌بست» کامل بسر می‌برد. واقعیت این است که رژیم در داخل از سوی مردم، مجاهدین و مقاومت ایران و به‌ویژه مردم به‌جان‌آمده با خیزش‌های خود علیه ظلم و ستم آخوندی، نا عدالتی، فشارهای اقتصادی، بیکاری، فقر و فلاکت و در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای با چالش‌های حیاتی مانند سوریه، عراق، یمن و یا چشم‌انداز لیست گذاری سپاه پاسداران در ایالات‌متحده و قطع بازوان نیروهای تروریستی رژیم، روبرو است. بر این منطق می‌توان گفت که شرایط این دور از نمایش انتخابات برای خامنه‌ای بسیار بحرانی است، حتی بسیار بحرانی‌تر از آن چیزی است که در مخیله بالاترین فرد و یا اتاق فکر نظام آخوندی می‌توان تصور کرد. اگر در یک جمله بخواهیم اوضاع و احوال بر سر نمایش انتخابات حکومت در اردیبهشت‌ماه آینده را توصیف کنیم، به‌یقین مناسب‌ترین واژه همان وجود همان «بلبشو» و نبود علائم خروج از بحران در درون باندهای حکومتی است. نیم‌نگاهی به داده‌های حکومتی و به‌ویژه صف‌آرایی یاران «مقام معظم» از هردو جناح، به‌خوبی مبین این واقعیت است که اکنون کلیت نظام آخوندی و به‌ویژه ولی‌فقیه زهر خورده و غرق در محاصره در یک دوراهی به تله افتاده است. این سخن بدان معنا است که خامنه‌ای در این دور از بازی اکنون باید بین سیاست «انقباض» یا «انبساط» یکی را انتخاب کند. انقباض به معنای بی دنده ترمزی آن، مثلا نمونه‌هایی مانند پاسدار احمدی‌نژاد است و انبساط به معنای ادامه همین سیاست فعلی، یعنی «یکی به میخ و یکی به نعل» و زجر کشیدن زیر فشارهای دوران پسا برجام و رفتن با زانوان خونین به پای مذاکرات بیشتر و النهایه پیش به‌سوی سر کشیدن جام‌های زهر منطقه‌ای، بنیادگرایی ع تروریسم و حقوق بشر. این همان وضعیت بحرانی است که دیکتاتوری ولی‌فقیه در آن گیر افتاده، وضعیتی که متولیان حکومت از آن به‌عنوان «باتلاق» نام می‌برند. به‌یقین سکوت خامنه‌ای تا به امروز بر سر موضوع حساس و حیاتی بنام «انتخابات» و نیز وجود تشتت در درون باند وی، ترجمان همان مثل قدیمی «خانه‌نشینی بی‌بی» است، زیرا در تعادل قوای داخلی حکومت، مقام معظم دیگر در وضعیتی نیست که بتواند صندوق‌های رأی و رأی کشی را در میانه راه ربوده و سپس دستکاری نماید. باند آخوند روحانی از مدت‌ها قبل، تمامی مجاری تنفس خامنه‌ای برای دستکاری و تقلبات فله‌ای را نه‌تنها مسدود کرده، بلکه شمارش آراء را نیز به زیر مهمیز خود درآورده و بدین‌سان تنها نقشی نظارتی به «شورای نگهبان» اعطا نموده است! لذا بر این منطق دست ولی‌فقیه برای هرگونه جابجایی آراء و تقلب گسترده بسته مانده است و باز بر این منطق وی از سر ناچاری، اکنون باید تن به یک بازی «رودررو» با باند مقابل بدهد. تنها برگی که اکنون ولی‌فقیه در دست دارد، نخست اهرم «شورای نگهبان» و سپس نیروهای سپاه و بسیج ضد مردمی است. بسیاری از ناظران به درستی بر این باور هستند که خامنه‌ای اساسا در موقعیتی نیست تا دست به رد صلاحیت آخوند روحانی بزند، زیرا به زیر ضرب بردن آخوند روحانی، آنهم تنها کمتر از یک ماه و نیم به موعد نمایش انتخابات، به معنای «خودکشی سیاسی» برای وی می‌باشد. از سوی دیگر راه‌اندازی لیست امضاء ۵۰ نفر از اعضاء مجلس خبرگان به نفع کاندیداتوری آخوند رئیسی نیز نشان از وجود همین پارادوکس دوراهی و گیر افتادن «مقام معظم» در باتلاق خود ساخته است. خامنه‌ای به‌خوبی می‌داند که در این برهه و به‌ویژه در دوران تغییر بادهای جهانی، نیاز حکومتش به باز گذاشتن یک «سوپاپ اطمینان» بسیار حیاتی است. نیاز وی به ادامه همین برجام فزرتی که به مانند پنیر سوئیسی «سوراخ سوراخ» شده، آنهم با تضمین فروش روزی بیش از ۳ میلیون بشکه نفت و رسیدن به درآمدهای هنگفت مالی، به‌یقین نقش ویژه‌ای را در تصمیم‌گیری‌های بعدی ولی‌فقیه ایفا خواهد کرد. این همان برگ و اهرم مهمی است که اکنون باند روحانی به رخ خامنه‌ای و باند وی می‌کشد. بر این منطق بسیار بعید به نظر می‌رسد که وی دست به ناشیگری زده و قبل از نمایش انتخابات، یکی از مهم‌ترین کارت‌های نظام آخوندی را به‌ویژه پس از مرگ رفسنجانی که از وی همواره به‌عنوان فرد دوم نظام یاد می‌گردید، عامدانه به «آتش» بکشد. از سوی دیگر تشت گسترده در باند مقام معظم و به‌ویژه نامعلوم بودن کاندیداتوری آخوند دژخیم رئیسی که خامنه‌ای سرمایه‌گذاری‌های استراتژیکی برای وی تدارک دیده است، خود بهترین بینه بر خالی بودن چنته مقام معظم در این دور از بازی‌های باندی است. رئیسی همان سر دژخیمی است که دستانش به خون بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی بی‌گناه مجاهد و مبارز در سال ۶۷ آغشته است. وی از معتمدترین و نزدیک‌ترین افراد به خمینی ملعون و عضو کمیته مرگ بود و سپس به آستانبوسی خامنه‌ای رسید که تنها بخش کوچکی از کارنامه و زندگی‌نامه ننگین وی را تشکیل می‌دهند. به‌هرحال وضعیت در درون باند خامنه‌ای به‌قدری آشفته و درب‌وداغان است که صادق زیباکلام، بلبل باند روحانی، در سخنانی صحنه رویارویی احتمالی میان آخوند رئیسی و رئیس «دولت تدبیر و امید»! را اینگونه به تصویر کشیده است: «اگر رئیسی در برابر روحانی قرار بگیرد، شکست سنگینی را متحمل می‌شود یقیناً ایشان بیشتر از جلیلی رأی نمی‌آورد، بنابراین اگر بعدها به انتخابات مجلس خبرگان یا سال‌های خیلی دور برای جایگاه رهبری ورود پیدا کند این شکست یک نقطه سیاهی برای او به‌حساب می‌آید». (سایت حکومتی خبر فارسی 12 فروردین 1396) بر این منطق ملاحظه می‌شود که حتی در درون رژیم نیز برای «چشم‌وچراغ خامنه‌ای» که خیز برای رسیدن به پست ریاست جمهوری نظام آخوندی برداشته است، از هم اکنون تره نیز خرد نمی‌کنند، چه رسد به اینکه وی روزی، روزگاری بخواهد جا پای خامنه‌ای بگذارد! به‌موازات این واقعیات و با نیم‌نگاهی به لیست باند خامنه‌ای که تماما از مهره‌های سرکوب و یا عناصر اطلاعات و سپاه پاسداران می‌باشند، به‌خوبی می‌توان به این نتیجه منطقی رسید که بخش بزرگی از این افراد، تنها مصرف «سیاهی لشکر» داشته و تنها برای گرم نگه‌داشتن تنور نمایش اسم‌نویسی شده‌اند. به‌یقین هدف ولی‌فقیه از راه‌اندازی یک لیست ۲۴ نفره از مهره‌های باند خود، بیشتر چیدن صحنه و «دکوراسیون» روبه خارج در این برهوت نمایش انتخاباتی است. در چنین صحنه‌ای است که خامنه‌ای باید دست به انتخاب یا به روایت بهتر «انتحار» بزند. اهرم سپاهی‌ها که یکبار تجربه‌شده و سوخته‌اند، شاید یکی از راهکارهای وی در این دور باشد، اما بهترین سیاست همان «صبر و حوصله» و خرید زمان تا دقایق آخراست. ظاهرا مقام معظم این سیاست را انتخاب کرده و هنوز مشغول ارزیابی و چک‌وچانه زنی در پستوهای بیت رهبری هست. همچنین ولی‌فقیه به‌خوبی از ابعاد تنفر مردم نسبت به‌تمامی باندهای درونی رژیمش اطلاع دارد. بر این سیاق مقام معظم زهر خورده می‌داند که تنها با اهرم قفل کردن جامعه و بگیروببند هرچه بیشتر و میلیتاریزه کردن حکومت، یارای ماندن بر اریکه قدرت را خواهد داشت؛ زیرا در یک انتخابات آزاد بر سر حق حاکمیت مردمی، به‌یقین این تمامیت رژیم آخوندی خواهد بود که از صحنه روزگار حذف خواهد شد. آنچه که به مردم و مقاومت ایران بر می‌گردد، آن است که اساسا هرگونه نمایش انتخاباتی در این رژیم محکوم به شکست است و باید تحریم شود. این خواسته ایی مردمی، به‌حق و برآمده از امیال ملی ما ایرانیان برای رسیدن به حقوق بشر، عدالت، دمکراسی و حاکمیت مردمی است.
روند تحولات در دیکتاتوری ولی‌فقیه از فردای قبول تسلیم‌نامه اتمی وین و به‌تبع آن به گل نشستن گاری ولایت در باتلاقی بنام «برجام» اکنون به موضوعی برای جنگ و جدال در میان باندهای حکومتی تبدیل‌شده است. زیرا برخلاف تمامی ادعاهای رژیم مبنی بر آنکه برجام، کلید و راهگشای مشکلات و معضلات اقتصادی و مالی دیکتاتوری خامنه‌ای خواهد بود، همگان و به‌ویژه مردم و اقشار ضربه‌پذیر ایران دیدند که تمامی این ادعاها و یاوه‌های حکومتی چگونه پوچ و بی محتوی از آب درآمده است. در این راستا باید اذعان نمود که با برجام نه‌تنها منافذی جدی و استراتژیک برای حاکمیت باز نشده، بلکه فراتر از آن به بن‌بست‌ها و ظروف مرتبط‌های برای سر کشیدن جام زهرهای بعدی نیز انجامیده است. واقعیت این است که به گفته وزیر خارجه حکومت، شخص «مقام معظم» تمامی مذاکرات اتمی را کلمه به کلمه و نقطه‌به‌نقطه تعریف، تعین و امضاء نموده است. خاطرمان هست که خامنه‌ای همواره تا پیش از امضاء توافق‌نامه اتمی با کشورهای 5 بعلاوه یک بر چند نکته کلیدی به‌عنوان «خطوط قرمز نظام» تأکید ویژه داشت. نخست آنکه وی به‌صراحت تبلیغ می‌کرد که «ما برخلاف اصرار محدودیت‌های بلندمدت 10 یا 12 ساله را قبول نداریم»!! و یا «تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی و کنگره آمریکا باید فوراً هنگام امضای موافقت‌نامه لغو شود»!! در حالیکه اکنون با توجه به داده‌های حکومتی و بین‌المللی به‌خوبی می‌بینیم که ولی‌فقیه ارتجاع نه‌تنها به خواسته‌های از پیش تعین شده خود نرسیده است، بلکه با خفت و خواری هرچه‌تمام‌تر ضمن قبول تمامی خواسته‌های طرف مقابل، هم درب «راکتور آب‌سنگین اراک» را گل گرفت و هم بیش از 11 هزار سانتریفیوژ خود را به زباله‌دان تاریخ فرستاد. بعلاوه به قبول نظارت و کنترل دائم بین‌المللی بر پروژه‌های اتمی حکومت، تضمین داد تا حداقل برای 8 سال سیستم‌های موشکی و شاهرگ دوم نظام نیز زیر ذره‌بین جامعه بین‌المللی قرار بگیرند. در این راستا و با نیم‌نگاهی به مواضع اخیر و به‌شدت هراس آلود خامنه‌ای می‌توان گفت که وی ساده‌ترین راهکار برای سلب مسئولیت از خود را انتخاب کرده است و بدین‌سان از موضع «اپوزیسیون» تلاش دارد تا این توافقنامه را «بی‌اعتبار» نماید. بر این منطق در پشت این «موش‌مردگی بازی» مقام معظم به‌خوبی می‌توان به وجود اشتباه محاسبه استراتژیک و وجود بحران‌های عمیق در رأس حاکمیت ولی‌فقیه نیز رسید، امری که به‌مانند موریانه برجان حکومت و باندهای متخاصم درونی آن افتاده و آن را صدپاره نموده است. همچنین خامنه‌ای طی این نه ماه گذشته به عیان می‌بیند که نه از برداشت تحریم‌های غیر اتمی خبری هست و نه بانک‌های بین‌المللی قدمی برای انجام هرگونه معامله با نظام آخوندی برداشته‌اند. به‌موازات تمامی اینها نیز باید به وجود اسامی بالابلند افراد حقیقی و حقوقی نظام در لیست‌های تروریستی، پولشویی و ناقضان حقوق بشر از سوی جامعه بین‌المللی اشاره نمود تا بدین‌سان تصویر جامع‌تری از «دلشوره های مقام معظم» به دست آورد. واقعیت این است که خامنه‌ای اولین و آخرین مسئول در نظام آخوندی برای این بن‌بست و بروز بحران‌های عمیق در کشور است، اما به‌مانند تمامی دیکتاتورها جرات و شهامت بیان و قبول اشتباهات و خطاهای خود را ندارد. وی بدین‌سان تلاش دارد تا ضمن قربانی کردن «رئیس‌جمهور نظام», دولت «تدبیر و امید» را مسئول شکست‌های رژیم جلوه دهد. درحالیکه آخوند روحانی با تمامی دجالگری ها و خوش‌خدمتی در نظام سرکوبگر ولی‌فقیه، همواره در چنین زمینه‌های راهبردی تابع و فرمانبردار مقام معظم بوده است. نمونه‌هایی مانند امضاء قرارداد پولشویی با گروه کار ویژه مالی (اف آ تی اف) و یا طرح قبول کنوانسیون جهانی حقوق کودکان ونیز قراردادهای خرید هواپیما و مواردی از این قبیل، بلاشک اموری هستند که بدون اجازه و فرمان خامنه‌ای هرگز صورت نمی گرفتند. در این راستا است که خامنه‌ای تلاش دارد تا ضمن سکوت و عدم موضعگیری علیه محتوای این قراردادها تا موعد برگزاری نمایش انتخابات ریاست جمهوری نظام، باند رفسنجانی – روحانی را در زمینه‌های یادشده و عدم پیشرفت در زمینه‌های مالی و اقتصادی، سکه یک پول کرده و خود را از پذیرش هرگونه مسئولیتی مبرا نماید. هدف وی انتخابات پیش رو می‌باشد و در این راستا با گسیل گله وار باند خود ضمن زمینه‌سازی، دست به بازی «مچ‌گیری» زده و آن را به‌خوبی هدایت و سازماندهی می‌نماید. یک کارگزار خامنه‌ای در مجلس حکومتی با اعتراف به این واقعیت‌ها و کشاندن توپ به زمین باند مقابل می‌گوید: «در برجام هم وزیر امور خارجه می‌گفت محرمانه است و بارها گفتیم بگویید چه چیزی را می‌خواهید تصویب کنید و می‌گفتند هر موقع تصویب شد، خواهید فهمید. فردا بسیج دانش‌آموزی را هم باید منحل کنند؛ چون رئیس‌جمهور می‌خواهد به کنوانسیون حقوق کودکان بپیوندد و در آن زمان دیگر نوجوان‌ها در مساجد نباید با چفیه حضور داشته باشند، چون این برخلاف کنوانسیون است و اگر هم بیایند و یک گزارشگر حقوق‌بشر ببیند، شما را متهم می‌کنند که این فاجعه‌ای عظیم است». کریمی‌قدوسی در ادامه می‌افزاید: «امروز به این می‌رسیم که می‌خواهند هواپیما بدهند، ولی شرط می‌کنند که این لیست 160 نفر ایرانی که تحریم شدند، اگر قصد پرواز از تهران به سمت مشهد را داشتند و نیز سردار سلیمانی حق سوار شدن به این هواپیمای بوئینگ را ندارند و کارکنان وزارت اطلاعات، فرماند‌هان سپاه حق سوار شدن به هواپیمایی که پول آن را پرداخت کرده‌ایم، ندارند». (خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس 8 مهر 1395) به‌یقین این سخنان آینه وجود جام‌های زهر دیگری است که تماماً موضوع سر کشیدن آنها در تاریکخانه بیت رهبری طراحی، تصویب و قرار است به اجرا درآیند. سخن از عقب‌نشینی‌های استراتژیک رژیم زهر خورده‌ای است که به گفته مقاومت ایران، تأثیرات زهر اتمی اکنون به‌تمامی ارگان‌های حکومت وارد و در حال عمل کردن می‌باشند. برهم خوردن تعادل دیکتاتوری در بسیاری زمینه‌ها، عقب‌نشینی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و تن دادن‌های رژیم به خواسته‌های زنجیره‌ای طرف‌های مقابل به‌موازات خیزش‌های روزانه مردم در جای‌جای میهن امان و نیز سیاست راهبردی «جنبش دادخواهی» از سوی خانم رجوی که بسیاری از گسل‌های اجتماعی، سیاسی، قومی و مذهبی را به حرکت درآورده است، نمودهای بروز این بحران در دیکتاتوری ولی‌فقیه می‌باشند. بر این منطق و به‌موازات اوج‌گیری جنبش ملی دادخواهی علیه بساط جباریت ولی‌فقیه، اکنون شاهد خیزش معلمان دانشجویان، کارگران و دیگر اقشار اجتماعی هستیم؛ و باز بر این منطق نیز باید در آینده نزدیک شاهد «صدور بحران» از سوی ولی‌فقیه به خارج از مرزهای کشور برای سرپوش گذاشتن بر بحرانی عمیق‌تر بنام «سرنگونی» در داخل باشیم. خامنه‌ای بازنده اصلی تمامی این بحران‌ها است، حال در مقام «عمود خیمه نظام» و یا در موضع «اپوزیسیون» دولت آخوند روحانی.

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان