05252020دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
هموطن آزادیخواه! ایرانی اصیل و وطن پرست! عکس العمل دولت جدید ایالات متحده در مقابل رژیم ضد ایران و ایرانی و برباد دهنده جان و مال و سرمایه و حتی وجهه ایران زمین، این کشور محبوب باستانی، و در باره این خصم اصلی تمدن دیرینه آن، بر دو پایه استوار بود و دو قسمت مجزا داشت: نخست: مسئله تروریسم و اشغاگری منطقه ای و فرا منطقه ای غاصبان سرزمین و کشور ایران و برباد دهنده دار و ندار آن در این تحرکات تروریستی کشور گشایانه آبروباخته. دوم، کنترل و فشار بر ملایان غاصب سرزمین ما برای قطع کامل کارزار بمب اتم سازی شان. حالا چه در برجام پر حفره و سوراخ باشد و چه توسط هر مکانیسمی که بتواند دست این نظام ایران سوز و ملت ستیز را، برای ساختن بمبی، که تنها برای نگاهداری خود و نظامش از خطر سرنگونی بدنبال آن است، قطع کند. بیاد داشته باش که، به اقرار خود سران نظامی و سیاسی رژیم، بعد از شکست خمینی در برقراری اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق و نوش زهر آتش بس، در گزارش به خمینی گفتند که مشکل ما این بوده که بمب اتمی نداشتیم، که همانموقع خمینی دستور شروع ساخت آنرا داد. بلی و بلی و صد آری که تمام این کارزار دستاورد مقاومت و سازمان محوری آن است. بنابراین هر عمل و پروسه و قانونی که نوش دوم، واین بار زهرجام را قطعی تر کند، ما به آن خوش آمد میگوییم. دیگر از این آدم فهم تر؟ (من به هیچ حیوانی و بجز به خود بشر کج فهم، و لجوج در کجی فهم، توهین نمیکنم!) آری، مسئله یک و دو سه چهار تا هزار ما، ایران است، سایر ملتها، از ایالات متحده تا غرب و شرق و شمال و جنوب عالم بروند و بفکر خودشان باشند. اما ما برای رفع یک فتنه، که اتفاقا مادر تمام فتنه ها در منطقه و جهان است، نزدیک به چهل سال است که درتمام سطوح داخلی و منطقه ای و بین المللی میجنگیم. اتفاقا! همین عنصر اصلی فتنه و جنایت و فساد و تجاوز، امام جاهل و قاتل و راحل و نظام منحوس و بازماندگان او بوده و هست که ما عزم جزم کرده ایم که نگذاریم که «خواهد بود»! این هدف و محصول همه کارزارها و کارها و تلاشهای ملی و بین المللی و افشاگری های تاریخی این مقاومت، این شورای ملی مقاومت و این سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران بوده و هست و خواهد بود. کاری که وطن پرستانی در مقاومت خود آلمانیها و چون جوانان دانشمند فیزیک آلمانی، و در راس همه شان خود آلبرت انشتین آلمانی دلبند میهن خود آلمان، برای افشاگری و جلب توجه و فشار جامعه آنروز و قدرتهای جهانی، در مقابل آدولف هیتلر، کردند. و سرانجام اعضای جوان مقاومت نروژی با مجاهدت هایشان، و پرداخت بالاترین بها، به سرانجام رساندند. ابتدا سایت اتمی جلاد جماران برلین را در دره «روکین» نروژ منفجر و متعاقبا، بایک عملیات بزرگ قهرمانانه، بقایای آن را، در کشتی سفارشی «هسلبرگ» همراه با دانشمند هیتلر نشان، به قعر دریا فرستادند. آنروزهای سرنوشت ساز، ملت آلمان، و ملتهای دیگر اروپای اشغال شده توسط حکومت مستقر نازیسم، (بخوانید ولایت مطلقه «فوهرور»)، به دو دسته یکی بزرگ و آزادیخواه و مبارز مسلحانه در ارتشهای مقاومت در تک تک این کشورها، و دسته ای دیگر کوچک ولایت مدار و ترکه زیر دهل تبلیغاتی گشتاپو، تقسیم شدند. عده ای شب و روز، در تمامی آلمان و اروپا، و سرزمینهای تحت حکومت مستقیم نازیها، برای سرنگونی ولایت مطلقه و نظام ولایی نازیسم، و خلع ید نازیسم و فاشیسم اشغالگر، مبارزه شبانه روزی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و مقاومت مسلحانه و هزاران هزارشان جان فدا میکردند. و در مقابل عده ای حقیر شعار «اتم حق مسلم ماست» میدادند و شعار فتح عالم از راه استالینگراد. بخوانید فتح قدس از راه کربلا. حتی تا آنجا رفتند که آلبرت انشتین را خائن و دعوت کننده از ابر قدرتها برای اشغال نظامی و جنگ با آلمان هیتلری خطاب میکردند! غافل از اینکه این جنگ را قبلا، خود برادر آدولف هیتلر و هنریش هیملر او (بخوانید پاسدار سلیمانی)، تا قلب ورشو، پاریس، بروکسل، آمستردام، کپنهاک و اسلو، (بخوانید تا قلب بیروت، دمشق، بغداد، عدن و شمال یمن)، با اشغال و حمله نظامی و ترور و وحشت پیش برده بود. اما مقدر بود که این ترکه های زیر دهل بفرمایند که هرچی پیش آید تقصیر مقاومتهای اروپا، بخوانید مقاومت مردم ایران، است! «و ابولفه» بقول لرها، شمایان فتوکپی هفتاد پنج سال بعد همانها هستید! یکی شان میگفت (به بی.بی.سی)، که بله مگر آمریکا خودش چنین و چنان نکرده..... که ترجمه آن این بود که پس خامنه ای حق دارد در منطقه چنین و چنان کند..... و دیگری از آنها ناله میکرد که آی هوار اگر پاسداران تروریست از شش کشور منطقه خلع ید شوند، ایران تجزیه میشود!! بخوانید آلمان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن تجزیه میشود! تازه روی لغت و مفهوم «خلع ید» آنقدر لاطائلات جاهلانه بافتند که مجبور شدم در لابلای یک مقاله تحلیلی اصلی، آنها را «خلع چرند» کنم. آری برویم سراغ نسخه اصلی این فتوکپی ها در سالهای سی و چهل قرن بیستم جهان. آنروزها، مبارزان جمهوری طلب برای اسپانیا، در خیابانها سی خرداد نشان، در مرزها اشرف نشان، در اردوگاههای محاصره شده لیبرتی نشان، (منطقه محصور و محاصره شده ای در مادرید اتفاقا با نصب صدها بلندگو در پشت دیوارشان!)، با پشتیبانی جامعه دموکراتیک جهانی و آزادیخواهان پیوسته با آنان، جان و هستی خود را فدا میکردند. همزمان با بمبارانهای خوشه ای «لوفت وافه» آلمان هیتلری، در پشتیبانی از بشار اسد زمان، یعنی ژنرال فرانکو، که وحشت و ویرانگی و قتل عام می آفرید، هنرمندان آزایخواه ضد فاشیستی، مانند پابلو پیکاسو، این سبعیت بمبهای خوشه ای هیتلر را در تابلو معروف «لاگوریکا» به تصویر میکشیدند ...... در مقابل اما، عده ای خود باخته بنام اسپانیایی (بصرف اینکه زبانشان اسپانیایی بود و نه علقه دلشان با سرزمین و مردم تحت ستم اسپانیا)، آتش بیار معرکه هیتلر و موسولینی و فرانکو شده و مردم را از ادامه مقاومت جدی و سازمانیافته علیه خونخواران ـ بخوانید خامنه ای، روحانی، سلیمانی، و سپاه مارکدار جدید ـ مایوس میکردند و فریاد میزدند و میگفتند و می نوشتند، و با مصاحبه در رسانه های محدودشان، ندا سر میدادند که واویلا اگر از هیتلر و موسولینی و فرانکو و هیروهیتو در کشورهایی که اشغال کرده اند خلع ید شود، آلمان و ایتالیا و اسپانیا و ژاپن تجزیه میشود و کشور از بین میرود....... برای نمونه توجه شما را به تظاهرات اندک و حقیر تریتا پارسی، مزدور، و لابی آمریکایی خامنه ای و مصاحبه ها و سیخونک زدنها، و لاطائلات ترکه های زیر دهل نظام ولایی جلب میکنم، تا بدانید که در این مقاطع حساس تاریخ ملتهای جهان، هر کسی در چه طرف و در کجا ایستاده است، حتی اگر پز و قمپز اپوزیسیون بگیرد. اینها را لازم نیست دنبال رأس و رهبرانشان باشیم تا بگوییم «تیمسار بی ها!»، کافی است که بدانیم این حاشیه مستقیم و غیرمستقیم انصار ولایت، با دلوهای کهنه و دستهای لرزان، در حمله به تنها مقاومت سازمانیافته واکنون از خواب خرگوشی بیدار کننده جهان، آب به آسیاب تبلیغاتی چه کسی میریزند. اصلا بقول هندیها «مهربانی کرو» و دنبال رهبرانشان نگرد، چرا که، بصورت دو فاکتو حی و حاضرند. میگویید نه، حوصله بخرج داده و به سایتهای گشتاپوی حاجی آقا و شبکه ارتش سایبری اطلاعات سپاه مراجعه کنید، تا دریابید که چگونه اعمال و رفتار و فعالیت ها و کنشگریها (بخوانید واکنشگریها)ی آنها را، مثل نان سنگک تازه و حلیم داغ بوقلمون، دوان دوان به خانه می برند و بازتاب میدهند. باز خوب است که سایت اصلی آنان «انترلینک»، راحت و بی رودر بایستی، در رأس صفحه اش به انگلیسی نوشته که این سایت برای اطلاع رسانی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران است. اینجا را اینها یک پوئن در راستی و عدم لاپوشانی از این حضرات رو به موت، جلوترند. اینها اگر چه گوینده و مصاحبه چی و حراف و قلم به دست هستند، اما نه صرف سواد نوشتن کافی است و نه به فارسی نوشتن و تکلم کردن. در شرح حال این درماندگان وارفته در پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم از تویتر «منهم یک سپاهی هستم»! تا دلواپسان واپس مانده از حرکت عظیم مردم داخل با شعارهای سخت و تیز شبانه روزیشان و همچنین نویسنده و گوینده در حمله اصلی «و اما پاکستان» به تنها مقاومت سازمانیافته، که این همه این افشاگریهای کارزار اتمی و اقدامات تروریستی و شکست استراتژی اتحاد جماهیر اسلامی، توسط ارتش آزایبخش ملی، مدیون کار و تلاش چهار دهه اوست- «آلبرتو موراویا» حرف آخر، و این کلام بغایت سمبولیک و گویا، را زده است:«حقیقت این است که بی سوادی ازمیان نرفته است،فقط این روزها بی سوادها خواندن و نوشتن یاد گرفته اند!» پس ای هموطن آزادیخواه، که روز و شب در خیابانها و کویها و بانکها و چهار راهها شعار «ننگ بر این دولت مردم فریب» میدهی و شعار سرنگونی مینویسی، این مقاومت و هر ایرانی با اصالت و آزادیخواهی، در هرکجای میهن و جهان پشتیبان شما بوده و هست و خواهد بود. زنهار که گول این معممین و نعلین پوشان و مکلاهای کراواتی قلمبه زبان را نخور و در طرف درست تاریخ قرار بگیر. و زنهار بدان که این رژیم به صراحت در قانون اساسی اش، ملتی و کشوری بنام ایران را برسمیت نمی شناسد و تنها «امت اسلامی» را مشروع میداند که قرار است ملت ایران در آن ادغام شود (ماده یازده این قانون منحوس). بدان و خوب بدان ای گرامی هم میهن و ای سرافراز ملت، که تمام تلاشهای چهل ساله مردم و مقاومت مردم ایران برای این بود که سرانجام این جامعه جهانی، بعد از دهه ها کار سخیف نامردمی و مماشات و کمک مستقیم و غیرمستقیم به خلیفه تهران، الان دیگر از طرف نادرست به سوی جناح درست تاریخ کمی جابجا شوند و از ملت ایران و برای آزادی آن از آنان حمایت سیاسی کنند و بیشتر از این شر نرسانند، همین! بقیه کار، و طی راه مانده، را خود مردم ایران و مقاومت طوفنده در داخل و خارج و در هرجای جهان انجام میدهند، تحت شعار محوری همیشگی آن که فصل خطاب مقدس ماست: نه به تمامیت این رژیم سراپا ضد ایرانی و مماشات با این رژیم جلاد و شیاد،نه به جنگ خارجی، اشغال نظامی و تزریق دموکراسی از خارج به ایران (داستان عراق برای هفت پشت ما کافی است). سرنگونی این رژیم ایرانسوز تنها به دست مردم ایران و مقاومت همه جانبه مردم ایران.دیگر از این آدم فهم تر؟ (من به هیچ حیوانی و بجز به خود بشر کج فهم، و لجوج در کجی فهم، توهین نمیکنم!) پس به پیش در سراسر میهن و در هزار اشرف و حاضر حاضر حاضر! در کنار معلم و کارگر و زحمتکش و محصل و دانشجو و مالباخته و کلیه فروش و کارتون خواب و گورخواب و ایضا حاضر! در کنار میلیونها بازمانده قتل عام و اعدام و گم شده در سراسر میهن. در این دوران بسیار حساس تاریخ جهان، و بخصوص منطقه خاورمیانه، هرگونه تفرقه افکنی و جعل و تهمت حاج آقا شاد کن، در صفوف ملت بزرگ ایران و تمامی نیروهای جدی سرنگونی تمامیت نظام طلب و دموکرات و سکولار، موقوف! بریده باد مکر و حقد و حسدشان! از داخل کشوریشان تا خارجه نشین شان و از معمم و یقه آخوندی تا کراواتی شان، از هر گروه و قوم و ریشه ای که باشند. «چش حسید پیقه بلی»! ای چشمان حسود بترکد چونان میوه بلوت بر آتش!باز آری!: «حقیقت این است که بی سوادی ازمیان نرفته است،فقط این روزها بی سوادها خواندن و نوشتن یاد گرفته اند!»پرویز خزایی، ۱۸ اکتبر ۲۰۱۷- اسکاندیناوی
  مگر ما چه میگفتیم!؟از چهل سال پیش، و حتی از زندانهای شاه، گفته شد که آزادی و حاکمیت مردمی و عدالت اجتماعی، اساس کلیه تلاشهای عمده بشر برای سعادت و زندگی متمدنانه است. گفته شد که راه ما ادامه راه سمبل ملی و استقلال و دمکراسی، دکتر محمد مصدق پیشوای تاریخی مردم ایران است.گفته شد که به قانون اساسی این رژیم، که بوی تند و گند و گزنده فاشیسم دینی میداد، رای نمیدهیم.یک نه بزرگ به خمینی در قم و به انصار بد اصل و نهادش، در آن سخنرانی تاریخی در امجدیه، داده شد، و یک ائتلاف بزرگ تاریخی از همان روزهای اول آن انقلاب ملاخور شده، با شرکت کلیه نیروهای ضد استبدادی، (از هر نوع چپ و راست آن)، پایه ریزی شد، که خواب خمینی را آشفته کرد. مگر او، با آن فارسی افتضاحش، نگفت که: دشمن نه در واشنگتن است و نه در مسکو، دشمن همینجاست!گفته شد که پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران- در جنگی عبث، که با تحریکات خمینی برای تشکیل ولایت فقیه در عراق، دولت وقت عراق را وحشت زده و وادار به اشتباه بزرگ شروع حمله کرد- دیگر باید، بر اساس قرارداد الجزایر۱۹۷۵ این جنگ تمام شود و از کشت و کشتار صدمه جسمی به میلیونها انسان دیگر-البته منهای آقازاده ها- و ویرانی صدها شهر و ده روستا، خاتمه داده شود و حتی غرامت شروع فیزیکی اولین حمله در مراجع بین المللی هم گرفته شود. مگرنه اینکه خمینی ضحاک آین جنگ یکسال و نیمه ، که با خروج ارتش مقابل از خاک میهن میتوانست فورا تمام شود و غرامت هم گرفته شود را، شش سال دیگر ادامه داد و ایران را ویرانه کرد، با شعار نازیستی و یک استراتژی ای عبث، (رجوع شود به نامه ها و خاطرات جانشین آنروز خمینی، آیت الله منتظری، و اعترافات فاحش و شوک آور پاسدار فرمانده سابقش سبزعلی محسن رضایی)مگر نه اینکه شما غربی ها، نگران و آشفته و هراسان، بلافاصله از طرح صلح شورای ملی مقاومت و امضای آن توسط مسؤل شورا و مقام طراز اول عراق - شوروسرور کردید و، از راس تا مجالس تان، با نامه و امضا وتعریف و تمجید، کتاب قطوری را ساخته بودید، که این کتاب حامی هزاران امضای شما، اکنون جلوی چشم من است.اما مگرخمینی نگفت، جنگ جنگ تا آخرین خانه و آخرین نفر، تا رفع فتنه از عالم، تا برقراری اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق و جنگ جنگ تا فتح قدس و اورشلیم از راه کربلا؟ و شما رهبران غرب و فراتر، شرق و شمال و جنوب عالم را آچمز و هراسان وهراسانتر کرد. بلی و وقتی کار از همه حیلتی در گذشت، ارتش ازادیبخش ملی ایران تشکیل شد و حلال شد بردن به شمشیر دست.و این ارتش ملی دمار از روزگار رو به انهزام الموسوی الخمینی در آورد، و طرح حکومت اسلامیستی، (ماده ۱۱ همان قانون اساسی)، آن هیلر زمان را، بخاک نشاند. نامبرده دوم آدولف هیتلر، بعد از شکست نهایی در برلین، با کشتن خود و همسرش، اوا براون، مرد. نامبرده اول خمینی، با نوشیدن جام زهرآتش بس، پس از عملیات چهلچراغ ارتش آزادیبخش ملی ایران، بدیار بی باقی شتافت. و باری، متعاقبا، شما رهبران عالم پایان این جنگ ایران و عراق سوز را، به جشن و سرور نشستید. بدون اینکه اقرارکنید که این ارتش ملی و این سازمان و این شورا چه خدماتی به منطقه و ایران وجهان کردند. همان کاری که نیروهای متفقین در برلین درهشتم ماه مه ۱۹۴۵ کردند. برایتان در صحبتها و کنفرانسها، و فورموله شده در یک کتاب به زبان انگلیسی، توضیح دادیم که بنیاد گرایی اسلامی تهدید شماره یک جهان امروز است. پس از تهدیدات نازیسم و فاشیسم و پل پوتیسم و برادران هم کیش و نسب دیروز و پریروز. اما شما اینجا را دیگر بوکسوات فرمودید، و بجای تشکیل یک جبهه جهانی در پشت سر این مقاومت سازمان یافته و در کنار ملت بزرگ و متمدن ایران، شروع کردید به چرتکه ها را روی پیشخوان دکانهایتان گذاشتن و معامله و دو دوزه بازی و هی درجا زدن در چرخه عبث برد برد و باخت باخت و دادن امتیاز و مماشاتی سی ساله که بوی نفت و برق سکه طلا و نقش دلار و یوروی آن، گیج و منگ و مست تان کرد. تا یک روز بیدار شدید که دیدید تروریسم بنام اسلام- که تا آنزمان وجود خارجی نداشت و تنها آنزمان تنها نیروی تروریست شهری، چپول های “بایدر ماینهف“ و “رد آرمی“ و “اکسیون دیکرکت“ بودند- این بار بنیادگذار و پدرخوانده آن خمینی خلیفه اول و خامنه ای خلیفه دوم و سپس نوچه های آن بن لادن و ملا عمر و خلیفه البغدادی شد، افراد و پرسنل تان را در منطقه صد تا صد تا میکشت و ترور میکرد، بمبهای جورواجور ساخت، برجهایتان در نیویورک، که سمبل عظمت تمدن تان بود، را نابود کرد، به کشورهای منطقه برای استقرار ولایت مطلقه فقیه و خلافت، دست اندازی کرد، و با بمب دستی و قمه و وانت بار صدها صدها نفر از مردم بیگناه تان را در نیس و پاریس و برلین و مادرید و بارسلون و بروکسل و استکهلم، تکه پاره و له و لورده نمود. خوب مگر ما چه میگفتیم؟ و چه میکردیم، که بجای دولت بوجود آورنده همه این مصیبت ها و خونریزی ها، ما را تحت فشار و حمله و لیست گذاری گذاشتید؟. یادم می آید، که درهمان روزهای زمزمه لیست گذاری سازمان مجاهدین در لیست تهی از عقل و تدبیر و شرف انسانی اروپا، یک دیپلمات ارشد دانمارکی، که رئیس بخش خاورمیانه وزارتخارجه این کشور و کانال آشنای من بود، در مقابل تعجب و پرخاش من، بمن چنین دلداری میداد که درست جمله اش در خاطرم مانده است. او، به آن زبان تند بیان و پیچیده دانمارکی خودش، عینا چنین گفت: Jeg beklager din skuffelse , men det handler om Realpolitikken, Jeg er ked for det “من ناراحتی ترا درک میکنم، داستان برسر رئال پولیتیک (واقعیتگرایی و مصالح سیاسی) است، من متاسفم برای تو در این مورد“خوب این رئال پولیتک و حفظ منافع حقیر کوتاه مدت بود یا وادادگی و درماندگی شما، که الان خمینیسم و داعشیسم به پشت در خانه هایتان در غرب و شرق و شمال و جنوب عالم رسیده اند و هر روز از فرزندان و اقوام و خویشاوندانتان جان میگیرند و توطئه و جاسوسی و فتنه میکنند. شما خوب میدانید -که کار به رسانه ها کشیده-، که هفته پیش یک عده مزدور بنام پناهنده سیاسی!! مامور رژیم خمینی، شروع به ثبت یک حزب اسلامی به رهبری یک آخوند بنام قرائتی، در کشور سوئد کردند، که قرار است از تهران ویزا بگیرد و اول بیاید و امام مسجد اهل بیت خامنه ای شود، سپس طبق برنامه انتخاباتی سال آینده سوئد، به مجلس ریکسداگ سوئد با عمامه سفید و عبا و ردا بنشیند و دم از قوانین شریعت و حد و تعزیرات حکومتی بزند!!! بهرحال این برنامه شان است که در شهر مالمو اعلام کرده اند. نوش جانتان! حالا هی خانم موگرینی برود در جمع آخوندها و یخه آخوندهای مجلس ولایت، پزوقمیش در سلفی نثار خامنه ای کند!مگر بعد از هیجده سال، با کشف و افشای اولین بار سایتهای اتمی خمینی و خامنه ای، شما را از خواب خرگوشی بیدار نکردیم – که خودتان این جا و آنجا دیروز امروز گفتید که کار سازمان مجاهدین بود. آیا حالا نمیدانید که در پروژه های اتمی و موشکی، خامنه ای دست در دست کیم سونگ اون کره شمالی دارد؟ حتی در راه اندازی ناوهای زیردریایی خلیفه دوم تهران در خلیج فارس!؟ حتما میدانید روابط تنگاتنگ و پالوده خوری سران هر دو رژیم در تهران و پیونگ یانگ را. عجبا! که من الان فتوای خامنه ای را پیش رو دارم که این منحوس، در مورد هموطنان بهائی ما، میگوید که نجس هستند و تماس جسمی با آنها و مایعاتی که مصرف میکنند حرام است. اما حرام خوران سپاهی و دولتی او، خوردن خورشت قیمه و غذای“ WOK“ کره ای و ساندیس و شربت سنکجبین با کره شمالی های بی دین و کافر و بی خدا و گوشت خوک و ودکا خور، و تماس جسمی و روحی! و معانقه با برادران کیم ایل سونگ نشان، خالی از اشکال شرعی است.و حالا باز این مائیم که در مقابل دشمن شماره یک تمدن تان و تمدن مان، همچنان طوفنده و محکم و استوار و بسا سازمان یافته تر، ایستاده ایم و شما اکنون هم به آن رفته رفته مقر شده اید و رسانه هایتان گاماس گاماس بازتاب میدهند، از جمله تظاهرات عظیم ایرانیان پشتیبان مقاومت را در مقابل ملل متحد در حالی که روحانی شیاد لاطائلات می بافت و بخورد مبارکتان میداد. بالا بیاورید و بگویید که در حق این ملت متمدن و بینانگذار اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر، با شعر و فسلفه و هنر ادب اش، با رومی و فردوسی و خیام و عطار و سعدی و حافظ اش، با سینا و طوسی اش، با سیاوش و کاوه آهنگر و فریدون ضحاک شکن اش، با آریو برزن و بابک خرم دین و افشین اش، با ستارخان و میرزا کوچک و مصدق و دکتر فاطمی و فرزندان به حق شان در سازمان مجاهدین و نیروهای مترقی، ایراندوست و آزادیخواه دیگرش، ظلم و عناد بیشمار کردید............ آری و آری و هزاران آری، اگر مصدق کبیر را، با کودتایتان، زمین گیر نمیکردید، اگر از همان ابتدای نهیب بیداری از خواب غفلت تان، توسط مسعود رجوی و مریم رجوی، در کنار مردم بزرگ و آزادیخواه و مقاومت آزادی ستانشان می ایستادید، و دست از این همه سیاست خف بار چهار ده ای تان بر میداشتید، امروز نه خلفای سفاکی چون خمینی و خامنه ای داشتید و نه داعش و درنده خویان تحت امر خلیفه البغدادی. آهای ای بالا و پایین عالم! آیا کاملا بیدار شده اید یا اگر هنوز خوابید تا سطلی آب سرد بر بسترتان حواله کنیم؟ ترجمه لری ذیلا درج میشود:هی هی! هسویی دخو ورسیایتا؟ ار هنی هوفتیتا تا ستلی آوه هونگ بریزیم ده جاتو!Hey hey! Hesowei de khow verisayta? Ar hani hoftita ta satli ow barizim de jato!!!پرویز خزایی ۲۴ سپتامبر۲۰۱۷-اسکاندیناوی

درد دلی با مجاهد

منتشرشده در مقالات و نظرات
21 شهریور 1396
ای مجاهد!امروز پنجاه و دومین سال تاسیس سازمان تو و چهلمین سال پیوستن من به صفوف شما و فعالیت و عضویت در بخش های متفاوت در این ائتلاف است. درست چهل سال پیش با اوج گیری انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷، ما بخشی از دیپلماتهای مصدقی وزارتخارجه، یک تحصن شبانه روزی چندماهه، در تالار آینه وزارتخارجه، باشرکت ده ها همکار، تشکیل دادیم. اسم سالن آینه کاخ وزارتخارجه را، از نام سلطنتی، به تالار دکترحسین فاطمی، وزیرخارجه دکترمصدق مان، تغییر دادیم. درست در همین دوران به کمک یکی از همکاران متحصن، ( که بعدا در ادامه دستگیریها، بعد از کشتارهای اعضا وهواداران سازمان، او را از طریق ژاپن، نجات داده و به نروژ آوردم)، جلسه ای برای معرفی سازمان مجاهدین خلق ترتیب دادیم. درآن روز عکس های بزرگ بنیانگذاران سازمان، تمام روز وشب، با نصب در تالار، در ابعاد بزرگ بنمایش گذاشته شد. خبرنگاران جهانی، که تحولات آن انقلاب بعدا ملاخورشده، را دنبال میکردند، ما را دیپلماتهای یاغی خطاب کردند (بی بی سی انگلیسی شب همانروز، با عنوانی که بما داد: The rebel diplomats). آری این نقطه الهام کار سی و شش ساله بعدی نگارنده در این اتحاد سرفراز یعنی شورای ملی مقاومت ایران شد. دست آورد بزرگ همراهی و هم گامی که ای مجاهد! تو و مسعودت بنیان نهادید مرا از همان ابتدای تشکیل شورا، بطور زیرزمینی به شما وصل و هم پیمان و همراه کرد. اتحادی با نیروهای ملی، مصدقی، مترقی و پیشرو و آزادیخواه و طیف عظیم همگامان شما از همان زندانهای قبل از بهمن ۵۷ تا به امروز.در همین جا یاد شکری پاکنژاد و پیوستن یاران دموکرات و ترقیخواه که هم اکنون عضو شورا هستند گرامی و مستدام باد. اما من نخستین بار، در سال سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، ازهمان اوایل تاسیس سازمانتان با نام شما آشنا شدم. یک دوست همکلاسی بسیار نزدیک من، همان موقع در اوج آن فضای امنیتی و مخفی کاری، به سازمان پیوسته بود و پنجشنبه ها، در ساعات شامگاهی، برای نشست به مخفی گاه می رفت. او این راز خود را تنها با من در میان گذاشت و نه به هیچ احد دیگری. یاد آن وکیل دادگستری بخیر باد که اخیرا دیدم که پرکشیده است.بنابراین من بخود اجازه م یدهم که بگویم شما را نیم قرن است میشناسم و در حال و احوال و تاریخ پرفراز و نشیب شما عمیقا، هم در شمار و شمول فکر و تحقیق و شناسایی تئوریک و آرمانی و هم در عمل و کارزار تنگاتنگ و شبانه روزی با شما، در گیرو یا شاهد کارزارهای خطیرو عظیم شما و همراه وهمدل تان بوده ام. پس اگر من با این سابقه بسیار طولانی نیم قرن شناسایی و دیرتر کارمستمر در کنار شما، تو ای مجاهد! را خوب نشناخته باشم، آنهم در این نیم قرن از سن نوزده سالگی و در این چهل سال پیوستگی به شما- ازجمله دوسال در شغل سفارت در سوئد و نروژ- و ناگهان خواب نما شوم و بگویم اشتباه کرده ام، جایی جز بیمارستان چهرازی! نروژ – که اسمش ”گوستاد کلینیک” است!- برای صرف بقیه سالهای حیات در چشم انداز نمی بینم. باری از همینجا، و علیرغم اینکه هیچگونه مشکل جسمی و روحی ندارم، (به گواهی هرساله چک و آزمایش پزشکی ارجاع می دهم که اسناد آن مرتب و موجود است و آدرس مطب دکترم را هم میتوانم بدهم!!)، وایضا، چون قرار است بقیه چهل و هشت سال مانده عمر! را تا برگزاری جشن یکصدمین سال تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، بقول کردها، بژیم ( عمر کنم)!- بگذارید که یک وصیتنامه بنویسم که همینجا یک بیان رسمی در این نوشته کوتاه باشد ( کپی همین مقاله را به فرزند و اعضای خوانده ام و وکیلم – خواهم داد): بعد از گذر بقیه عمرو سفر نهایی از هستی- جسد مرا بسوزانند و خاکستر مرا در چهار قسمت بر آرامگاه نامهای نامی زیر پخش کنند: . آرامگاه دکتر محمد مصدق. احمد آباد کرج . آرامگاه دکتر حسین فاطمی، ابن بابویه تهران. آرامگاه محمد حنیف نژاد بهشت زهرا، تهران. آرامگاه گونار سونسته بو قهرمان ملی مقاومت اسلو، روکین اسلو.گونار، دارای بالاترین مدال افتخارتاریخ کشور، که پنجسال پیش پرکشید، کسی بود که پس از شنیدن داستان پیوستن مخفیانه من در سفارت به مسعود رجوی و به شورای ملی مقاومت ایران- مرا عضو سازمان دفاع ملی کرد که امتداد سمبولیک سازمان ”میلورگ“ ارتش آزادیبخش ملی نروژ است. او در یکی از سفرهای اروپایی خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای دوره گذار- ایشان را رسما در دفترخود در طبقه بالای موزه مقاومت ملی این کشور پذیرا شد و استقبال و بدرقه کرد، که بازتاب رسانه ای بسیار گسترده داشت. او در پاسخ سوال خبرنگار حاضر در این ملاقات، از طرف روزنامه شماره یک این کشور، در باره اینکه مجاهدین را اروپا در لیست تروریستی قرار داده بود، با ریشخند به او، رو برگرداند و خطاب به خانم رجوی گفت که: اینها ما را هم تروریست و آنارشیست مینامیدند، شما گوش نکنید، کارتان را بکنید! (اسناد این دیدار با عکس بزرگ این دیدار تاریخی در قاب بزرگی نقش بر دیوار دفتر نمایندگی شورا در اسلو است).پس ای مجاهد! تو، از همان زندانهای ساواک، راه مصدق و آزادی و دموکراسی و کثرت گرایی را فدای شعارهای ”حزب فقط حزب الله“ و ”توده ای هستم و در خط امام” نکردی، مسعود تو در همان زندانها به آخوند هایی، که با ادعای هواداری از مجاهدین کسب اعتبار می کردند، به صراحت گفت که مشکل آینده ما، بعد از سقوط این نظام، شما آخوندها هستید. او و یارانش از همان اول و ابتدا، متحد نیروهای لاییک و سکولار – از میلیون و چپ ها و پیروان ادیان گوناگون ایران و ملیت ها و اقوام ایران زمین بودند. حذف نام او، توسط خمینی، از لیست کاندیداهای اولین انتخابات ریاست جمهوری بدلیل شانس بزرگ او در پیروزی، اکنون بخشی از تاریخ این میهن است. داستان اصحاب ملاقه در زندان و نکشیدن غذا با ملاقه مجاهدین و چپ ها و سکولارها را که دارید و آویزان نکردن ملاها تنبان و عبا و ردایشان را بر طناب مشترک با آنها در حیات زندان قزل حصار!!آری ای مجاهد!، مسعود تو، در زمانیکه بسیاری بسیار، حتی توده ای ها، عکس امام را در ماه بر پشت بامها به نظاره ایستاده بودند- در قم به خمینی نه بزرگی گفت و در امجدیه با آن بیان بس آتشین، که راه ما راه مصدق است گفت: ”مگر میخواهیم لعنت بشیم“ و ”..... پس ای گلوله ها بگیریدم“! خط خود و سازمان پر عزت و شرفش را و مرز خط کشی تاریخی اش با فاشیسم و دیکتاتوری دینی را، پیشتر از هرنیرویی در آن انقلاب ملاخورشده، به ژرفنای دره های سلسله جبال زاگرس، جدا کرد.مجاهد! تو هم هجوم و ادامه جنگ استراتژیک خمینی برای فتح اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق- (بخوانید حمله هیتلربه روسیه بنام ”عملیات بارباروسا“)، را برای همیشه بخاک سپردی. دردی که خمینی را دق مرگ کرد، و هم اینکه پایه دوم استراتژی کلان خلیفه تهران را، برای دستیابی به بمب اتمی، تا اینجا زمین گیرکرده ای. رجوع شود به اعلام رسمی در سازمان ملل متحد در طول همین دو سه روز اخیر. باری باری، من درست دو هفته بعد از پیروزی انقلاب دقیقا در خیابانی که آنموقع خیابان شاه نام داشت، عده ای دیو صفت، از نسل اول جلادان خمینی، را دیدم که با دختران مجاهد، که با روسری خودشان در میان صدها زن و دختر بدون رو سری، علیه روسری اجباری تظاهرات میکردند را چه کردند و با چشمان خود شاهد بودم که آنها را با فحش و توهین، با کشیدن موهایشان از صف جدا می کردند و بشدت کتک می زنند........یکی از این ضحاک نشان ها، بر بالای سریک دختر جوان مجاهد خونین و مالین، داد میزد که فلان فلان شده ها، شما دیگه چرا !؟ ای مجاهد! آیا لازم است که من شرح این داستان بزرگ تاریخی، از قم و امجدیه به بعد، را در این نوشته تکرار کنم؟ نه! به همین بسنده میکنم، چون جزء جزء این داستان پرافتخار پنچ دهه تاریخ ایران زمین، سرزمین محبوب و معشوق ما، در سینه هر هم میهن آگاه ثبت و ضبط است. مانند نقش های ابدی بر نقش رستم و پاسارگاد و طاق بستان.داستان عشق تو به این آب وخاک و این ملت متمدن کهن پیشینه، و این همه فدا و عشق و زیبایی که مسئول اول منتخب سازمان پر افتخار تو- خواهر مبارزمان زهرا مریخی، در سخنرانی خود در مقابل اشرفیان دلاور گفت، را من فقط می توانم در یک بیت غزل یک شهید والای حقوق زنان و فدایی شهیر آزادی زنان، طاهره قره العین، بیان کنم. تو ای مجاهد با دل حزینت در جستجوی صدها گور دستجمعی شهدای قتل عام بیش از سی هزار یارانت، اما با عشق عجین شده درتمامیت تو و عزم آهنین و محکم تو و پاکبازی و فدای حد اکثر، بس قائم و استوار و بس بالاتر از توان بشری ات، برای آزادی، آن معشوق در بند دیو سپید و ضحاک زمان، از لابلای این بیت طاهره، خطاب به ایران زمین، پنجاه و دو سال است که چنین میسرایی:مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جانرشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پوو من هم بیتی دیگر از طاهره سرفراز برای توصیف این چهل سال در کنار تو بودن را، عاریه میگیرم:در دل خویش ”طاهره“ گشت و ندید چون تراخانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کواما از آنجا که داستان ما و این مقاومت کوشا، پرتوان و تلاش، داستان مستمر اشک ها و لبخندها است، و الان که این سطور را به پایان رساندم، هم دیده خودم می بارد و هم آسمان شهر اسلو، بد نیست برای کمی رفع این حزن و تسکین این اشک، در سوگ شهدای بیکرانمان و در طنین صدای قطره قطره آب شدن زندانیان در اعتصاب، کمی به لبخند رو آوریم.جمع بسیار اندکی که به حاشیه، اگر نگوییم به محاق، رفته اند و خود را هرازگاهی کنشگر معرفی می کنند، که بگمان این نگارنده لر، در حقیقت واکنشگر هستند، چون هروقت فعالیتی شاخص و تعیین کننده، و اقبالی داخلی و جهانی از ما مشاهده می کنند، قمه زنگ زده عناد و شیطان سازی و انکار واقعیت در صحنه را از نیام وصله پینه زده برمی کشند، و به دو اقدام قلم کشانانه و حرافانه برمی خیزند:اول اینکه این مجاهد تمام عیار در صحنه و این شورای ملی مقاومت همیشه حی و حاضر، اصلا وجود خارجی و داخلی ندارند!! کم سویی بینایی را با عینک می توان جبران کرد، اما کم سویی ذهنی را چه کنم؟! یارو!! لااقل به ناله های شبانه روزی سران نظام و ابعاد کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی وزارتخارجه خلیفه تهران و خبرها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی بی حد و شمار علیه مجاهدین توسط حاج آقا گشتاپو، که شما ترکه زیر دهلش شده اید، مراجعه کنید. والله باالله بقول مسلمین شما دارید، مستقیم یا غیر مستقیم- مهم نیست کدام- به خامنه ای زهوار در رفته و نگران و دلواپس روحیه می دهید. حالا روتان نمیشه بگید.دوم اینکه . بله این همه اش تقصیر اسلام است و اسلام خوب و بد نداریم، و با اشاره به آیه یا حدیث و یا نوشته ای، نتیجه گیری می کنند که هرکس که اعتقاد به دین اسلام دارد نمی تواند دموکرات و طرفدار نظام سکولار جدایی دین از دولت باشد! (من همینجا دست به نقد، از دکتر ذاکرحسین، اولین رئیس جمهور مسلمان هندوستان آزاد شده که از رهبران بالای شورای مقاومت درکنار مهاتماگاندی بود، پوزش می طلبم). اما همین ها وقتی به تاریخ تحول ادیان دیگر، مثلا دین مسیحیت و رفورم این دین توسط کسانی مانند مارتین لوتر در قرون وسطی اشاره می کنند، با آب و تاب از این رفورم در دموکراسیهای غربی و بویژه اروپا، به به و چه چه سر می دهند. استدلال ابتر را ببینید که رفوم لوتری بسیاری از آیه ها وحدیث های زمان پاپ قرون وسطی- مثلا مبنی بر رد و قیام علیه فتوای خریدن گناه از آخوند مسیحی (لتر دندولژانس)، و فتواهای سوزاندن زنان (ویچ برنینگ)، بخوانید عصر ولایت مطلقه فقیه اروپا- را تحسین می کنند، اما وقتی به اسلام - که در همان قرون وسطی بسیاری افکار مترقی را به غرب آورد- و تفاسیری که ابن رشد، (بقول آنزمان دانشگاه سوربون پاریس، آن مفسر بزرگ ”گراند کامنتاتور“)، از فلسفه جهان مترقی آن زمان از پل مراکز علمی و دانشگاهی خاورمیانه به اروپای انکیزیسیون و ولایت مطلقه کلیسای رم صادر کرد می رسند، خفه خون که سهل است کهیر می گیرند. آنها که چون فلاسفه و دانشمندان ایران و عراق و سوریه و مصر، چیزهایی گفتند، (مثل تئوری مرکزیت آفتاب و گردش زمین به دور آن از خواجه نصیر طوسی ایران زمین)، که بخاطر تکرار آن در همین اروپا سر”کپرنیک“ها و ”گالیله“ها می رفت و یا حکم اعدام و حد و تعزیرشان، با توبه آنها معوق می ماند. آنها که همچون حنیف نژاد و مجاهدینی که تو باشی آیه های متعدد کتاب های مقدس را به چیزی که تو مجاهد”محکمات“ و اصول پایه ای و انسانی تمام دوران، و”متشابهات“- مواردی که مربوط و محدود به یک دوران و شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی است، تقسیم کردند. آخه قراراست که دین یک میلیارد و ششصد هزار مردم بی گناه دنیا، همان دین خمینی و بن لادن و ابوبکر البغدادی باشد!، بر سیاق همین اسلام ستیزی ابتر و چوبین پایی استدلال این واکنشگران، باید بگوییم که این دین مترقی رفورم شده اروپا، که حتی بر اساس اصل جدایی دین از دولت (نه از ایدئولوژی و سیاست، آقای ابتر!)، آن احزاب دمکرات مسیحی(در آلمان) و ”حزب مسیحیان خلق“ (در نروژ)، که در چهارچوب نظام سکولار دمکراسی های غرب تشکیل می دهند، همان مسیحیت قرون تاریک اروپا است.!!من طبق قانون بازگشت به اصل خویش، باید این جمله آخر خطاب به اینها را به زبان لری خودم بگم. البته هم تلفظ لاتین و هم ترجمه فارسی آنرا می آورم.”ای دگیس رتیا! جفتم ودارسیتو. یه چتونه چنی اوفتایته و سرگیژه؟ ار زورتو داره، گهگایی وان همومنه د اووه هونک پرکو و ده شوگار تا پریسکه سو بشی د مینش“ترجمه: ای از نا افتادگان! افسوس به حال و روزتان! چتون شده که این همه افتادید به سرگیجه؟ اگرخیلی زورت میاد قبول کنی واقعیت را، پس وان حمام را از آب خنک پر کن وگاهی از سرشب تا پگاه بشین توی آن!حالا تلفظ این عبارت لری با الفبای لاتین برای احتراز از غلط خوانی: Ei degisratia, jaftem vedarsito,Ya chetona cheni oftaita ve sargija? ar fera zourreto dara, vaneh hamomene porko de oue honec va gahgahi de shougar ta periskeso bashi deminesh!!!نگید لرند از خودشون تعریف می کنند وبولفه قسم این زبون لری، پاک میمانه به لهجه اصیل ایتالیایی!!پرویز خزایی اسکاندیناوی پانزده شهریور و ششم سپتامبر ۲۰۱۷

ظرفیت یک قبر

منتشرشده در مقالات و نظرات
08 مرداد 1396
در معرکه عدل ایستاده امخیره به انگشتان بریده ای برخاککه بوی قرص نان میدادنعره تکبیر! که این حکم حد سرقت استآن دورتردر آدینه نمازجن ها و سارقان هست و هرآنچه هنوز نیستورد خوانان  سم بر چمن میکوبندو سر به مهرو من حیران که چونان آن انگشتان فربه و پر عقیقسالم میخزند بر جا نماز!! آه ای حدود تاریختو حاکم باش! در تمام طول تاریخ این بشر سابقه ای به این فاحشی و جدی پیدا نکردم که قومی مرتب این جهان خاکی را موقتی و زود گذرا دانسته و زندگی ابدی در آن جهان دیگر را - در آن جهانی که اخرت مینامند- تمام وقت وشب وروز تبلیغ کنند. جهانی ابدی که به باور عجیب آنها به دو ناحیه تقسیم شده است یکی بهشت برای خودشان و کسان و آقازاده هایشان و هواداران عقیده و ایمانشان در یک طرف و در دیگر طرف یک جهنم لابد به وسعت فضای کیهانی- برای بقیه ای که عقیده آنها را قبول ندارند. یعنی بخوانید تمامی اهالی هفت میلیاردی کره زمین و اصلا میلیاردها میلیارد دیگر انسانهایی که از زمان پیدایش انسان هوموساپیان برروی کره زمین زیسته اند و مرده اند. منهای مثلا یکی دو میلیون که اینان و اعضای باندشان در سراسر گیتی باشد!! چون از نظر این قوم جاهل و فاسد و قاتل هرکس که ولایت فقیه را قبول ندارد نه دین دارد، نه مسلمان است و نه شایسته رفتن به بهشت من درآوردی اینان. آری این قوم مدام بگویند که در آن جهان و بهشت آن- همه چیز از قبل برایشان رزو شده است و همه چیز در آن رایگان و بفروانی گسترده است. از اطاقهای دولوکس و وسویت گرفته تا باغ و باغجه و شالی زار و حوضی که پر از بهترین اشربه جهان است. ایضا هرجه را آرزو کنند و در ذهنشان تصور وکلیک کنند- بلافاصله مانند سفارش پیتزا بر بال فرشتگان روی سفره شان سرومیشود......بدون یک شاهی پول اطاق و ویلا و باغ و رود و استخر و چمن و بدون پرداخت یک قران هزینه خواب و پوشاک و خوراک حتی آب و برق و گاز و لیف و گل سرشور و سنگ پا و وسمه و حنا وخشک و حوله و دستمزد دلاک گرمابه......... بعد همین ها- بمدت سی هشت سال- اینهمه شمش طلا و جواهرات و دلار ویورو و پوند انگلیسی و فرانک سویسی دزیده و پس انداز کنند. چه د رصندوقچه های اندرونی و چه در بانکهای مالزی و سنگاپور و سویس و کانادا و استرالیا.  کسی باید از آنها بپرسد که بالاخره طبق تفسیر شما از این جهان فانی- شما بعد از ده بیست سی چهل و حد اکثر پنجاه سال- حتی اگر به سن صد سالگی هم برسید که مسن ترین تان جنتی و اندی دیگر است- خواهید مرد و یک سر باید روانه بهشتی که به خود و هم کیشانتان وعده آنرا داده اید و میگویید پایتان روی آن قرص! است میروید. پس چرا اینهه داروندار نفتی و ذخایز و شمش طلا و وام نجومی و طویل المدت هرگز بار پرداخت نشده را که هیچ بلکه حقوق کارگران شش ماه یکسال مزد نگرفته پرستاران درمانده معلمین زحمتکش و حتی سپرده های میلبیونها ایرانی درمانده مالباخته را- که برای کسب یک خورده بهره - داروندار خود را در موسسات بانکی و اعتباری شما گذاشته اند- را هم میدزدید. حتی دکل نفت و میلیاردها هکتار زمین و دشت وباغ و کوه چمن را می دزید؟!. آهای یاروها اینرا من نمیگویم ها!. خودتان در هنگام لو دادن یکدیگر در مناظرات و افشاگریهای روز وشبانه تان با دلیل و مدرک و آمار و ارقام بهمدیگر میگویید و تمام محاسبات هم تازه بخشی کوچکی از همین را نشان میدهد. آنگاه شما طبق ماده ۲۷۸ قانون جزایتان برای سرقت یک چیز کم ارزش مثل چند قرص نان یک گونی برنج و یا یک گوشواره به ارزش بیش از چهار مثقال و نیم طلا (بند ج ماده ۲۶۸) باراول چها ر انگشت را از ته با گیوتین های اسلامی- حاصل اختراعات انصار فیزیکدان امام امت- قطع میکنید (بند الف ماده مذکور). بار دوم قطع پای چپ سارق از پایین تا برامدگی- بند ب) در مرتبه سوم حبس ابد و در مرحله چهارم اعدام (بندهای پ و ت). راستی پس اگر حد سرقت این است پس این دست ها و انگشتان پر انگشتر شما چکار میکنند آنجا! چرا هنوز روی دوپا چپ وراست در نماز جمعه ها می ایستید؟ چرا تو زندان ابد تشریف ندارید و شما که نه تنها چهارمرتبه بلکه در طول نزدیک چهل سال – هرکدامتان چهار هزار بار دزدیده اید هنوز زنده تشریف دارید؟ محترما (بقول شکایتنامه ساده و کوتاه آن همولایتی لر من) کجاست این قانون؟ بگویید که چرا اینهمه شمش و دلار و یورو و پوند و فرانک سویس بلند میکنید و بفرمایید که چرا هنوز طبق بند ت همین ماده ۲۷۸ قانون خودتان (که میگوید من خود قانون!!!) اعدام نشده اید که زودتر هم به بهشت خود ساخته تان بروید. چرا اینقدر حرص این جهان خاکی و زود گذر و ماندن ودزدیدن تا آخرین نفسس و آخرین دلار؟!! و ایضا مگر این قبری که شما بزودی در آن سرازیر میشوید مگر دو متر در یک ونیم متر نیست؟ و بعمق مثلا یک و هفتاد و اندی سانتیمتر؟ تازه اگر هم این شمش های طلا و دالارها و یورو و پوند انگیسی و فرانک سویسی در آن دنیاای شما قابل چینج کردن و مصرف و خرید و فروش باشد- شما در این مکان کوچک مگر چند کیلو گرم شمش طلا و عتیقه جات و چند چمدان از ارز استکبار جهانی در آن با خود برده و و در آن قبر تا رسیدن به بهشت موعود ساخته پرداخته برای شخص خودتان- جاسازی میکنید!؟ بجان همان آقا زاده پورشه و لمبورگینی و فراری سوارتان که خانه ها و بالکن های آپارتمانهای برجهای محرک وچرخانشان چشم رهگذران مالباخته و ورشکسته و مزدبگیران حقوق نگرفته و ایضا گورخوابان را در صف نان و پیاز و پنیر را خیره میکند و به همان مقدسات ساختکی و خدا و دینی که شما خود ساخته اید- ازاین خبرها نیست. باشد فرضا شما راست میگویید که نه! این خبرها در آن دنیای ساخته ذهن پلید و فاسد شما هست و درست است. پس چرا اینهمه بار اضافی و جاسازی اینهمه طلا و اسکناس در آن قبر دو متری؟ و راستی اگر این قانون جزایتان برای همگان است و نه تنها برای آن مرد بیکاری- که شش فرزند و یک خانواده مدام گرسنه داشت- چیزی کمی بیش از چهار و نیم مثقال طلا دزید- و طبق بند یک همان ماده لعنتی- تنها انگشت شست و کف دستش را برایش گذاشتند بماند.- پس این انکشت ها روی آن دست های فربه و یک ساعت کار و کارگری نکرده شما- آنجا چه میکنند!؟  آّهای ای ضحاکان تمامی تاریخ بشریت و ای جاهل و قاتل و فاسد ترین گرم تنان روی کره زمین! از زمان هبوط آدم تا امروز!- این را هم بشنوید: شما خودتان چند روزپیش در رسانه های خودتان شنیدید که یک پدر فقیر و بیکار - یکی از فرزندان متعدد خود را - برای گرفتن دیه خون قتل غیر عمد (ماده های ۵۴۹ به بعد قانون منحوس جزایتان- که میگوید در صورت عدم امکان پرداخت توسط شخص مرتکب چنین قتلی- دیه خون مقتول توسط دولت پرداخت می شود)- به زیریک اتوموبیل انداخت؟باش تا روز نه بسیار دور مصاف نهایی این ملت بزرگ فرزند داده و هستی و مالباخته- در سراسرمیهن و در هزاران اشرف روییده در جایجای وطن. همانجا باش!

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان