05302020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
سخن هفته اول دسامبر 2015 هموطنان عزیز، آزادیخواه و میهن دوستم در گفتاری پیشین، دو ادعای واهی و سرشار از دروغ و تهمت درباره داستان اشرف و لیبرتی، و شرحی از پروسه اقدامات ما، درست پس از اشغال ویرانگر عراق، توسط جورج بوش پسر و تخریب تاریخی عراق به همدستی خامنه‌ای و مالکی را، برایتان به‌تفصیل نوشتم. یکی اینکه ما، از همان روز نخست، گزینه‌های مختلف را روی میز آمریکا، سازمان ملل و منطقه گذاشتیم، برای بازاسکان حتی موقت به آمریکا، به عربستان، به اردن، به ترکیه و به کردستان عراق که تمام شرح صدها نشست و ملاقات با آمریکایی‌ها و مقامات یو ان و صدها سند و نامه‌های رسمی در این مورد، در آرشیو مقاومت موجود است. سپس کارزار چندین ساله، ابتدا برای خروجشان از لیست تروریستی کذایی اپیزمنت و سپس تلاشی نفس‌گیر حقوقی و بین‌المللی، برای دادن استاتوی پناهندگی به آن‌ها که بدون این دو هرگونه فکر و ایده عملی انتقال به خارج غیرممکن بود و خواب‌وخیالی ناشی از فانتزی. و چند روز پیش دیدید که یک نقطه عطف بزرگ، به همت خود مقاومت و جبهه همبستگی بین‌المللی پشتیبان آن، حاصل شد. با تصویب کنگره و به امضای خود پرزیدنت ایالات‌متحده امریکا، یک قانون هفت ماده‌ای برای حفاظت و بازاسکان ساکنان کمپ لیبرتی- به تصویب رسید. این پس‌ازآن بود که با تلاش‌های گسترده اعضا و هواداران مقاومت، این قانون در مجلس سنای آمریکا با حدود سه‌چهارم آراء و بعد هم در کنفرانس مشترک مجلس نمایندگان و سنا به تصویب رسید. این مهم علاوه و اضافه شد بر آن‌همه اقدامات سیزده‌ساله شورای ملی مقاومت و تیم بزرگ کادردیپلماسی، سیاسی و حقوقی ملی وبین‌المللی آن. از زمانیکه آنان را لیست تروریستی خارج کرده و چند سال بعد با رنج ومشقت مافوق تصور، به استاتوی پناهندگی توسط کمیساریای پناهندگان سازمان ملل رساندیم، (که تنها 4 سال است یعنی در 2011 اتفاق افتاده است)، نزدیک به یک سوم ساکنان لیبرتی به خارج از عراق منتقل شده اند. اولویت مطلق هم با بیماران و در صد محدودی از ساکنان بوده که توان ادامه مبارزه و شرایط سخت لیبرتی و تحمل خطر موشک باران و دیگر تهدیدها را نداشته اند. این هم یکی از عجایب این مقاومت و این سازمان مجاهدین است که در حالیکه بالاترین کادرها و سرمایه هایش زیر خطر هستند، اولویت را برای دور کردن از خطر به کسانی میدهد که از مبارزه خسته شده اند و بخوبی هم میداند که بسیاری از آن‌ها در آینده وفایی به این سازمان نخواهند کرد. اینها که در کنار مقاومت بوده اند وحالا میخواهند بدنبال زندگی خود بروند به کنار، حتی جهان شاهد بود که در جریان جنگهای آزادیبخش، نفرات خمینی که در صحنه نبرد چند مجاهد خلق را کشته و بعد اسیر شده بودند، به دستور قاطع فرمانده ارتش آزادیبخش ملی ایران، مجاهدین، بدون اینکه دست روی آن‌ها بلند کنند از طریق صلیب سرخ آن‌ها را آزاد کردند؛ و ایضا دیدید که برخی از آنان تکان خوردند واین بار به نبرد رهایی بخش تا پای جان پیوستند. بروید در تاریخ، ازجنبش های چریکی گرفته تا ارتش های آزادیبخش سراسر گیتی، نمونه ای دراین حد را پیدا کنید. باری، انتقال این یک سوم هم نودونه درصد، با تلاش خودمان و کانالهای نزدیک و حامی مقاومت در جهان انجام گردیده است؛ که در شرایط کنونی، نه نام آن‌ها و نه اسناد و پروسه بسیار پیچیده این کارزار را مطرح میکنیم تا رژیم ملایان نتواند این امکانات و این راهها را بسوزاند. تا توسط حاج گشتاپوو ترکه های زیر دهل آن، به این برنامه عظیم، نفس‌گیر، پر هزینه جسمی و مالی، بویژه به انسانهای شریفی که کمک کردند گزندی نرسد. بشارت به شما که تمام اسناد و گزارشهای ملاقاتها و فیلم ها و بحث ها برای گزارش به خدمت ملت ایران که صاحب اصلی همه این کارزار نفس‌گیر است، حی و حاضر در اختیار ماست بعلاوه صدها مقام مهم و موثر بین‌المللی و چند هزار وکیل و حقوقدان ایرانی و خارجی که شاهدان زنده این ماجراهستند. سناتور و حقوقدان برجسته آمریکایی یعنی سناتور توریسلی معروف نقش رئیس هیئت بین‌المللی حقوقدانان را بعهده دارد. هرکدام از نمایندگی های شورای ملی مقاومت در کشورهای مختلف، در پایان هر سال، گزارشی صرفا آماری (غیر از گزارشهای مفصل و مستمر روزانه)، از بخش عمده ای (نه همه، که غیرممکن است) از فعالیت ها، اقدامات، ملاقاتها، تماسها، مقاله ها، مصاحبه ها، تظاهرات و اکسیونها، برگزاری کنفرانسهای سیاسی و حقوقی و مطبوعاتی و شرکت در مجامع بین‌المللی مانند ای یو و سازمان ملل متحد را به دبیرخانه شورای ملی مقاومت و از آن طریق به پرزیدنت شورا میدهند. یک روز اگر منشتر کردیم خواهید دید که عدد و رقم و ساعات شبانه روز سر به ارقام سرسام آور و حیرت انگیز میزند. پس شما خواهید گفت که مگر شبانه روز اینها، بر اساس هر تقویم و محاسبه ای در این جهان ریاضی-خاکی، چند ساعت است؟! در این سالهای اخیر ترجیع بند و فصل الخطاب اصلی این بوده است: حفاظت از جان و نجات ساکنان اشرف و لیبرتی! این نکته را هم بگویم که تأمین هزینه انتقال رزم آوران آزادی به خارج از عراق و هزینه استقرار و دیگر مخارج بسیار زیاد انتقال و بازاسکان آن‌ها و در عین حال تأمین هزینه های کمر شکن لیبرتی، توسط مجاهدین خود یکی از عجایب این روزگار وانفسا است. آنهم در حالیکه همه اموال مجاهدین در اشرف چپاول شده است؛ و ایضا، به لطف مماشات گرایان، دهها میلیون دلار از اموال مجاهدین در کشورهای اروپایی و آمریکا در کارزار همه جانبه علیه لیست تروریستی و هزینه های مبارزه حقوقی ناشی از آن صرف شده است و علاوه بر اینها، بخلاف عرف معمول پناهندگی، همه هزینه های مجاهدینی که به آلبانی منتقل شده اند، از الف تا یا، توسط خود سازمان پرداخت میشود. درود بر خلق قهرمانی که این چنین از پیشتازان خود حمایت میکند و درود بر زنان و مردان شریفی که با گذشتن از زندگی روزمره خود و فرزندان و خانواده خود، این مقاومت سرفراز و خونبار را تأمین کرده اند، ویا شبانه روز درکادر های حرفه ای مقاومت ودرسایر فعالیت های سیاسی و اجتماعی مقاومت کار و تلاش میکنند. باشد روزی که بدور از شاه و شیخ این پرونده سراسر افتخار نیز در مقابل خلق وملت قهرمان ایران گشوده شود. به هرحال، وقتی ترکه های زیر دهل و امدادرسانان تبلیغاتی به حاج آقا گشتاپو بور شدند و نفسشان بند آمد، بعد یک دور خفه خون، دریک تجدید نفس خفیف و خائنانه، به سراغ دو جعل دیگر رفتند که در زیر به اختصار افشا میشود. تا ببینیم دیگر کراواتی های حاج آقا چه در آستین پاره خود دارند: داستان کشور رومانی یکی از این امدادرسانان، حالا دست سوم شده، تبلیغات گشتاپوی رژیم - که هنوز در ترومای لو دادن جوانان مجاهد و مبارز میهن، در جیپهای پاسداران که باعث شکنجه و قتل جمعی از آنان شد، دست و پا میزند- و عذاب روحی و روانی اورا به یک موجود تلخ و بد گو وحرّاف عصبی و بغایت لجن پراکن حتی درباره شخصیت فردی افراد تبدیل کرده است، درسایت دو زاری خود که تنها برای جذب تشنگان آنتن و مصاحبه و به منظور براندن آن‌ها از مبارزه با رژیم – درست کرده است، نوشته بود که قرار بوده بود! که دولت رومانی تمامی! ساکنان لیبرتی را به کشورش ببرد، اما رهبری مجاهدین نگذاشت! داستان این است که بهمان سیاقی که ما در کشورهای دیگر عمل کردیم، کانالهای مهم و پشتیبان مقاومت، (که بکوری چشم گشتاپو و فکلی های آن، ردّشان را نمیدهیم)، در نزد دولت رومانی، همان اقدامی را کردند که در بسیاری کشورهای دیگر کردند. بعد از تلاشها و ملاقاتهای سیاسی و حرفه ای و حقوقی و سفر هیأتهای ذیربط و هزینه های زیادی که مقاومت متحمل شد، زمینه های کار فراهم شد و توافق بخشی از حکومت برای انتقال گروهی را بدست آوردند؛ اما متعاقبا، تحت فشارهای رژیم و به برکت شاخکهای اطلاعاتی معمم و یخه آخوندی در داخل و مکلا و کراواتی در خارج کشور، بر دولت رومانی آنقدر فشار وارد آوردند و تهدید کردند که در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری اش، این دولت منصرف گردید. همان کاری که یک نفر که برای خودش عنوان نماینده خانواده اشرفیان و لیبرتی در فرانسه جعل کرده است، در نزد دولت آلمان کرد و این دولت را از پذیرش مجاهدین برحذر داشت! این طرف باید نماینده خانواده های شمر و خولی و لیاخوف و شیخ فضل الله! و لاجوردی باشد، نه نماینده خانواده های محترم مجاهدین در لیبرتی که سالهاست در ایران و سراسر جهان تلاش کرده و فریاد میکشند، در بیرون اوین کتک میخورند و زندان میروند و در خیابانهای سرد جهان با قامت های از غم دوری عزیزان خمیده، اما عزم چون دماوند ایستاده، راه پیمایی میکنند. این روزها دیدیم که چهارصد نفرشان به دبیرکل سازمان ملل متحد نامه نوشتند و سالهاست که اغلب اوقات بسیاری و یا نمایندگانی از آنان را در خیابانها و راهروهای پارلمانها می بینم. حالا هم‌وطنان، به سند زیر، مصاحبه رسمی سفیرمنحوس المنظر رژیم در کشور رومانی- پاسداربهار امینیان- خوب توجه کنید. خواهشمندانه، در عین حالی که به دقت میخوانید، تف ها را در دهان برای روزی که اینها را در خیابانهای آزاد ایران ببینید ذخیره نمایید. همان باران تفی که بر سروروی همسانانشان، بعد از آزادی اروپا و پیروزی برخمینی آنروز، در خیابانهای پاریس و همه شهرهای اروپا از جنوب تا قطب شمال، باریدن گرفت: 23 دیماه 92 برابر با 13 ژانویه 2014 مصاحبه تابناک با سفیر "ایران" (گیومه از نگارنده است)، «... امروز اتحادیه اروپا بعنوان یک بازیگر مستقل شکل گرفته است... به دلیل اینکه ما کم اثربازی کردیم، فشار آوردن به ایران کم هزینه و آسان شد... ما متاسفانه بدلیل نداشتن استراتژی گاهی کشورهای دیگر جای ما را گرفته اند... ما مکانیزم رابطه با اتحادیه اروپا را نمی دانیم... امینیان پیرامون احتمال حضور منافقین در رومانی گفت: تحلیل خود من این است که اگر پایگاه اشرف درعراق تعطیل شود، یکی از جاهایی که ممکن است منافقین به آن منتقل شوند رومانی خواهد بود. برپایه این تحلیل ازهمان حدود یک سال پیش اقداماتی را برای عدم حضور منافقین در این کشورانجام دادیم. خود بنده در دیدار دوره ای با تک تک مسئولین تصمیم گیرنده این مساله جلسه گذاشتم... ما در پارلمان اروپا هیچ نفوذی نداریم. من با چند نماینده پارلمان اروپا صحبت می کردم. میگفتند، سازمان مجاهدین خلق با ما سخن میگوید و از ما امضا میگیرد و مرتب اطلاع رسانی میکنند؛ اما از جمهوری اسلامی ایران کسی به اینجا نیامده است. متاسفانه سازمان کم توانی مثل منافقین از جمهوری اسلامی ایران حضور پررنگ تر و بیشتری در پارلمان دارند...»! ملاحظه میکنید که از یک طرف رژیم به دولت عراق فشار می آورد که مجاهدین را از عراق بیرون کند واز طرف دیگر منفدهای ورود و بازاسکان در کشورهای دیگر- غیراز مرز ایران را- می بندد! خانم رجوی از چند سال پیش گفته بود، رژیم ایران دو گزینه برای مجاهدان لیبرتی بیشتر ندارد، یا تسلیم و بازگشت به ایران زیر عبای ملایان و یا کشته شدن در عراق. اولین دشمن انتقال مجاهدین به خارج از عراق رژیم ایران است و الا وضع فرق میکرد. حالا این سفیر جنایتکار به صراحت به ماموریت خود اعتراف میکند و این یکی ماموردوفاکتوی مفلوک تبلیغات واواک رژیم، میخواهد تقصیر را به گردن مجاهدین بیاندازد و رژیم را تبرئه کند. همانطور که این مفلوکین و امدادرسانان شناخته شده به گشتاپوی حاج آقا، موشکباران 29 اکتبر را هم تقصیر خود مجاهدین قلمداد میکنند. مگر یادتان نیست که وقتی انتقال به آلبانی تازه شروع شده بود، مقامات رژیم و رسانه هایش و نمایندگان باصطلاح مجلسش از هیچ تهدیدی علیه آلبانی فروگذار نکردند، حتی این دولت را بخاطر پذیرش مجاهدین به اقدامات تروریستی تهدید کردند؛ و همزمان نیز معدودی از این قماش ماموران با جیره و بی جیره حاج آقا گشتاپو، به اقدامات مشابه در ارتباط با آلبانی مبادرت کردند که خوشبخنانه بدلیل اقدامات روشنگرانه و سریع دوستان مقاومت خنثی شد و بجایی نرسید؛ و پیش تر از اینها مگر داستان توطئه "تپف" فراموش شدنی است. این مأمور مفلوک هم، در امر انتقال رزم آوران لیبرتی همان کارشکنی را میکند که سفیر رژیم! و دیدید، در حد خفیف و رذیلانه و بی مقدار خود- بگواهی رئیس امداد صلیب سرخ سوئد- قبلا چه میکرد که پوزه اش بخاک مالیده شد. حالا ببینید که مقامات این رژیم چگونه توسط مجاهدین و شورا و مقاومت ایزوله و آچمز و بقول خودشان در مقابل پررنگی این مقاومت سلحشور رنگ باخته اند. آنچنان که صدای ضجه سفیر مفلوک خلیفه خامنه‌ای هم چنین بلند شده است. درودی، به پهنای تاریخ کهنسال میهن، بر این سازمان مجاهدین خلق ایران و به این شورای ملی مقاومت و لعنت تاریخ بر جاعلین، دروغ بافان و بریده های فکلی، هیزم بیار گشتاپوی ولایی و ننگ بر جاعل آن ادعای سراسر کذب وعناد، درباره داستان کشور رومانی، علیه تنها مقاومت سازمان یافته و جدی. مقاومتی که علیرغم همه این بلاها و بلیه ها، سونامی ها و توطئه ومماشات ها و اقدامات پیگیر و پرهزینه سربازان گمنام و با نام جبهه تبلیغاتی داخلی و خارجی رژیم، همچنان صحنه گردان اینکار زار ملی و جهانی علیه این رژیم دیو و دد منش است: استراتژی اتحاد جماهیر اسلامی و برنامه سلاح اتمی آنرا در منطقه و جهان شکست داده و گوشه دیوارش گذاشته است. آنهم رژیمی که خاک، سرزمین، چاههای نفتی و داروندار کشور را در دست دارد، و حاکم بر یک بروکراسی چندین میلیونی و اینهمه سفارت و کنسولگری وانبوهی دفاتر و شرکت های پوششی و اینهمه لابی خارجی و مزدور بی و یا با مواجب در خارج کشوراست؛ اما این مقاومت سازمان یافته ملت ایران است که هنوز در همه صحنه ها میدرخشد و بقول سفیر منحوس خامنه‌ای، پررنگ و حضورش بیشتر است...درود درود! شاعر لر میفرماید! رنگ ما از جنس خون اطهراست کارزار تو فشل، پس ابتر است توضیح مختصر گزارش یونامی در زمان مدیرت مارتین کوبلر معروف و معرف حضور. مارتین کوبلر کسی بود که از همان بدو مسئولیت، با قولی که به رژیم داده بود، می بایست، اگر بتواند که همه وگرنه اکثر ساکنان اشرف را تواب کرده و به ایران بفرستد. مرتب میگفت که از رژیم تضمین عفو گرفته... ما او را از اوایل سال 2012 یک نفس افشا کردیم. حتی کارش بجایی کشید که در جلسه ای با حضور 7 شخصیت آمریکایی و اروپایی برجسته، به صراحت از محل استقرار آقای مسعود رجوی پرسید. وقتی با اعتراض، حتی مقامات خارجی در جلسه، روبرو شد، گفت که "قصدم این است که شاید بتوانم او را حفاظت کنم!" که بقول لرها "هورده ای" یعنی کمی مانده بود که او را از جلسه با اردنگی بیرون کنند. به گزارش آقای بومدرا، مسئول بلند پایه آنزمان یونامی در استماع کنگره آمریکا، تحت سوگند، در پاسخ سؤال صریح رییس این جلسه استماع گفت: «تصمیمات یونامی درباره اشرف و لیبرتی یا در نخست وزیری گرفته میشود و یا در سفارت رژیم در بغداد...». هم‌وطنان این گزارشها و افشاگریهای مقاومت درباره کوبلر، مثنوی پرحجمی است که شما در جریان آن هستید و احتیاج به تکرار آن نیست. همه اسناد رسمی موجود است؛ اما بدانید که مأموریت کوبلر جز فرستادن مجاهدین مستقردر عراق، ابتدا به زندان لیبرتی و از آنجا وادار کردن آن‌ها به رفتن به ایران کار دیگری نبود که بعدا کشف محل استقرار فرمانده ارتش مقاومت هم جزیی از آن شد. اگر یادتان باشد در هنگام کوچ باصطلاح موقت به لیبرتی، کوبلر بناگهان اعلام کرد که حدود یکهزار و ششصد و بیست نفر از آنان آماده رفتن به ایران هستند و مثلا به کوبلر قول داده بودند؟ که دیدید تیرش به سنگ خورد. پس نه! این کوبلر بود که به خامنه‌ای قول داده بود! سپس کوبلر برای اجرای تعهدش به خامنه ای، در لیبرتی، انواع اقسام مزدور تحت عنوان مترجم و دستیار را بهمراه یونامی به داخل لیبرتی می فرستاد، بوضوح برای جاسوسی و یا اینکه زیر گوشی به بچه ها بگویند (حتی به لهجه فارسی دری افغانی) که بیایید بروید ایران، همه شما را بخشیده اند و بسیاری توطئه های دیگر و کسب اطلاعات برای رژیم... این طبیعی است که در چنین شرایطی باید افراد مقاومت آماده مقابله با این فساد و توطئه میشدند و صفوف خود را فشرده تر و آنان را ایزوله میکردند. یک قسمت دیگر ازاین مأموریت اصلی کوبلر این بود که گزارش بدهد و خود مجاهدین را به نقض حقوق ساکنان لیبرتی متهم کند تا اولا نقض وحشیانه و سیستماتیک حقوق ساکنان توسط دولت عراق را مخفی کند و ثانیا، اقدامات سرکوبگرانه دولت عراق را علیه ساکنان توجیه و زمینه سازی کند. به همین خاطر در گزارش هایی که کوبلر و کسانی که او در مصدر امور نصب کرده بود، می نوشتند، می آمد که اینها با ما حرف نمیزنند و یا مواظب و مراقب هم هستند، مجاهدین ارتباطات ساکنان در داخل کمپ را با هم ممنوع کرده اند و انبوهی از این دروغها و مزخرفات... این در حالیست که مجاهدین و شورای ملی مقاومت و نماینده های ساکنان و گروههای پارلمانی حامی اشرف و لیبرتی، صدبار فراخوان دادند که اگر راست میگویی بگذار یک هیات بیطرف از نمایندگان پارلمان، حقوق دانان و وکلا و فعالان حقوق بشر نامدار جهان، به لیبرتی بروند تا نقض حقوق بشر توسط مجاهدین را از نزدیک ببینند؛ اما بدانید که پس از گذشت چهارسال از تأسیس این کمپ باصطلاح موقت، حتی یک نفر نتوانسته است برود و آنجا را ببیند. حتی وقتی سناتور توریسلی، به عنوان نماینده قانونی ساکنان به همراه پروفسور اشنیبام، به پیشنهاد یونامی با هزینه زیاد مقاومت در اول ژانویه 2013 به عراق رفت، اجازه پیدا نکرد به لیبرتی وارد شود، در حالیکه از قبل دولت عراق به یونامی قول بازدید هیئت از لیبرتی را داده بود. بعد از این عمل رسوای مالکی و مافیای او، آنان با دست خالی برگشتند و باند خامنه‌ای در دولت عراق را رسوا کردند. هم‌وطنان اگر قبول کنیم که اردوگاه افراد یک مقاومت و کمپ اسارت، (همانند اردوگاه مقاومت لهستانی ها در ورشو در جنگ بین الملل دوم)، خیابان شانزه لیزه وکافه های لندن و برلن نیست- بنابراین حفاظت از نفوذ دشمن و توطئه کوبلر- مالکی- خامنه‌ای برای نشر دروغ و تحریک و تشویق و از بین بردن روحیه وبه ایران فرستادن، می بایست در صدر تمام ملاحظات قرار میگرفت. درود بر مجاهدان لیبرتی که در مقابل کوبلر بازیگر، ایستادگی و او را افشا کردند، بنحوی که دبیرکل به ناگزیر دوره او را تمدید نکرد. این در حالی بود که مالکی بشدت تلاش میکرد که کوبلر در عراق بماند. دبیرکل او را از عراق برد وماموریت دیگری به او در افریقا داد. این را هم بدانید که نماینده یکی از آن کشورهای محل ماموریت جدید او در آفریقا، در تماسی با یک نفر مسئول در هیئت ما در سازمان ملل متحد، به او گفت که "خواهشمندانه بیایید بما یاد بدهید که چگونه از شرکوبلر درعراق خلاص شدید!" فساد در دستگاه سازمان ملل متاسفانه سوابق زیادی از تاسیس آن در 1945 و حتی در زمان حیات مادر این سازمان که "لیگ ملت ها" نام گرفت، دارد. همین چند هفته پیش آقای جان اش، دیپلمات عالیرتبه سازمان ملل که مدتی پرزیدنت شورای امنیت سازمان ملل بود، به اتهام گرفتن رشوه از یک مولتی میلیاردر چینی (به به! یکی از ثروتمندترین های جهان در چین تشریف دارد، مبارک باشد!)، یک راست به زندان رفته است. کتاب هایی پر از اسناد این فساد ها و پشت کردن به بی طرفی سازمان ملل، در خود سازمان ملل چاپ شده است. دیدید که هم سایتهای رژیم و هم در دو سه جا ترکه های زیر دهل حاج آقا گشتاپو، این گزارش صددرصد کوبلر و شرکا ساخته را در سایتهای خود درج کرده بودند واین یکی از شاه دلیلانشان- ببخشید از شیخ دلیلانشان- است! حالا جایی دیدم که بعد از حمله اخیر به لیبرتی، گفته بودند که کمیساریا فراخوان بازاسکان داده است! عجب خبری! این کاری است که کمیساریا در هر کیسی با لابه وخواهش از کشورهای دنیا میکند؛ اما از لسان پر مکر و فساد اینان چنین القاء میشود که مثلا به مجرد اینکه داد کمیساریا در آمد کار تمام است. دیدیم که همزمان از خود وزیر خارجه امریکا گرفته تا خود دبیرکل سازمان ملل و اتحادیه اروپا و عفو بین الملل و بسیاری مقامات و شخصیتهای جهانی و چند وزارتخارجه غربی، هم دادشان درآمد و محکوم کردند و اعتراض نمودند؛ اما بقول لرها "پیل چی شد؟" کو بازاسکان؟ این بدبختهای وامانده فکر میکنند که بمحض اینکه کمیساریا تقاضای بازاسکان کرد، چندین هواپیما از اروپا و امریکا آمده و همه را خواهند برد و تنها رهبران مجاهدین هستند که باند فرودگاه بغداد را بسته اند! کمیساریا و سازمان ملل، ده سال پیش اعلام کردند که 15 میلیون پناهجو و پناهنده در بیابانها و کنار مرزها و جزایر و کمپ های موقت در سراسرجهان، روی دستشان مانده است و بندرت و قطره ای عده معدودی بازاسکان میشوند. شما بدانید که اکنون دیگر این عدد 15 میلیون، به گفته کمیساریای پناهندگان، به 50 میلیون رسیده است. این یارو قندعلی، تقریبا میگفت اگر رهبران سازمان جلوگیری نکنند کمیساریا همین روزها همه را میبرد. حتما به خانه عمه آن‌ها و یا به ویلاهای پسر خاله های حاج آقا گشتاپویشان! تازه اینها خانه پدری خود، که همان "تیپف" آمریکاییها باشد یادشان رفته است. همه آن‌ها توسط کمیساریای عالی پناهندگان مورد مصاحبه قرار گرفته بودند و کمیساریا به همه آن‌ها کاغذ پناهندگی داده بود، اما در فاصله سالهای 2003 تا 2008 آمریکا حتی یک نفر از آن‌ها را به خارج از عراق نفرستاد و سال 2008 نیز آن‌ها را مجبور کرد که از تیپف خارج شوند. جالب است که همان زمان که آمریکا آن‌ها را از آنجا اخراج کرد، باز همین مجاهدین بودند که در ورودی اشرف به آن‌ها کمک کردند و به آن‌ها جمعا صدها هزار دلار دادند که بتوانند برای مدتی زندگی خودشان را اداره کنند. همه اسناد آن و رسیدهای آنان موجود است. القصه آن‌ها راهی کردستان و بیابانهای عراق شدند، برخی از آن‌ها روانه ایران شده و برخی به کردستان رفتند و برخی قاچاقی روانه اروپا و برخی نیز در رودخانه ها و کوههای مسیر جان دادند و ... در این فاصله پنج سال، تنها استثنا کسانی بودند که، مانند بتول سلطانی، پس از عزم خدمت در وزارت اطلاعات، به ایران رفتند و از تهران و اصفهان زیر نظر بازجویان و شکنجه گران پاسپورت گرفتند و مجددا روانه عراق شدند و بعد هم توسط برادران گشتاپو راهی خارج گردیدند. استثنای دیگر هم در مورد یکی دو فقره بود که به مزدوری و جاسوسی حرفه ای سرویسهای آمریکایی در آمدند و ماموران آمریکایی آن‌ها را به خدمت خودشان بردند. بگذارید من بی دین، اما نه ضد دین، به جمله کوتاهی از قران استناد کنم که گفت «فاعتبروا یا اولی الابصار» یعنی "عبرت گیرید ای دارندگان چشم (بینایان)". ترجمه صریح و رسمی را از لغت نامه دهخدا گرفتم! و یا بقول شاعر استناد کنم که گفت: هرکه گریزد ز خرابات شام بار کش غول بیابان شود. آری این است مکافات عظیم و آماده در کاسه عمو تاریخ، برای پشت کنندگان به صفوف مردم و مقاومت مردم در طول زندگی بشر و ایضا، نفرت و نفرین و لعنت آن مردم بر نفرات پشت صحنه و مبلغ و پشتیبانان آن خائنین، در پستوهای تاریخ. بروید! بروید! موزه های مقاومت های همین اروپا را ببینید! در دمکراسی های پر از لکه های خون که اینها در آن جا خوش کرده اند و تأمین شده اند. اما این را هم محض طنز و مضحکه بشنوید که یک شبدرقلی نسبتا جدید، چند روز پیش نوشته بود که این قانون جدید امریکا و این اقدامات بی فایده است و این غربی ها بقول شان عمل نمیکنند. ایهاالناس! این گروه سخیف و درمانده، اگر ما یک روزنگوییم "بازاسکان! بازاسکان!" بما میگویند که چرا این کلمه را کم بکار می برید. بعبارت دیگر، بنظر اینها بمجرد اینکه ما این جمله را چند بار تکرار کنیم جمله حکم "هاتی هوتی کلماتی" دارد و یک کلید رمز و وِرد است! و بعد بلافاصله می برندمان به خانه شان در غرب. وقتی هم بههمت خودمان در یک کارزار عظیم سیاسی- اجتماعی وحقوقی، هم قانونگذاران و حقوقدانان و مقامات طراز اول جهان وهم سازمان ملل را وادار به دخالت میکنیم و با خون دل ما، کنگره هم قانونی در این مورد تصویب کرد و رئیس جمهور آمریکا هم آنرا توشیح و لازم الاجرا نمود، باز این درماندگان انباشته از حقد و حسد، میگویند بیخودی خوشحال نشوید، فایده ندارد! حالا ملاحظه میفرمایید این شیفتگان سایت و مصاحبه، چه درماندگان و شارلاتانهایی هستند؟! البته آنچه حتما مؤثر است و فایده دارد، نشستن در ته یک کیچن در اروپا، با یکدست مگس گرفتن و با دست دیگر "آن لاین" بدستور حاجی گشتاپو دروغ، دغل، جعل، افسردگی، یاس و ناامیدی و تبلیغات ضد مقاومت سازمان یافته، پراکندن! آخرین پاسخ رسوا کننده به این ها را هم بشنوید: چند وقت پیش یک لومپن بتمام معنی و شعبان بی مخ شان، در یکی از مطالبش، خطاب به ما اعضای شورای ملی مقاومت، ما را بی شرف خطاب و یک سری فحش و ناسزا از کوزه کریه و کریه المنظر خود بیرون داده بود که بوی تعفنش "آن لاین" هم بمشام میرسید. بعد آقای حسین فرشید، عضو شورای ملی مقاومت و پدر دو شیرزن در لیبرتی، با در گیومه گذاشتن این توهین آن لومپن، نوشته بود ای "بی شرفها" چرا چنین چیزهایی میگویید... مراجعه کنید به اصل نوشته که گیومه دارد. حالا باز دو سه شبدرقلی که کم کم حافظه و اظهار فضل و فضول شعر و شاعری که هیچ، بل مشاعر از دست داده اند، دادشان در آمده است که چرا آقای فرشید به آن‌ها گفته است بی شرفها! ملاحظه میفرمایید! که اینها سراسر تاریخ زندگیشان، یا پر از سوابق تاریک لو دادن و خیانت به مجاهدن و مبارزین - بویژه در گشت های پاسداران، است، یا به جبهه مقابل پیوستن و اجرای مأموریتهای محوله - و یا جمعی شان، بعد از شش- هفت و اندی دهه عمر- در عذاب توبه از زندگی سیاسی گذشته و خط زدن تمامی سوابق سیاسی، فکری، کارها و اثرات و نوشته ها و سخنرانی های پنج- شش-هفت هشتم عمر خود، سپری کردن. این جمع کوچک سوته دلان، قسم حضرت عباس شان این است که تکه جامانده از حیات را، بعنوان کار و وظیفه اصلی، در عناد کور و کوباندن و نشر جعلیات در پرونده درخشان مبارزات و جانفشانی دختران و پسران راستین ستارخان و مصدق وخواهران و برادران آن هزاران هزار شهیدان تاریخ ایران زمین، یعنی این امیرخیزیان و سی تیریان و سی خردادیان- سپری کنند. آنچه نقدا در پایان میماند یک آگهی تسلیت است، برای دعوت از جمع کوچکی در یک هوای خیس، در گورستانی سرد و تاریک دراین غربت ناخواسته. بقول لرهای عزیزمن: " ای جفتم ودار سیتو!" یعنی ای وای بر حال و روزگار بدتان! البته واضح و مبرهن است که من این ترجمه را این بار از لغت نامه دهخدا نگرفتم، ترجمه از ده خودمان در لرستان رسیده است. زنده باد آزادی! ایدئولوژی جهانشمول و عقیده حکیم و حاکم بر سراسر گیتی. پرویز خزایی – هفته اول دسامبر 2015- اسکاندیناوی
سخن هفته اول دسامبر 2015 سخن هفته، افشای دو جعل دیگر در پرونده اشرف و لیبرتی هموطنان عزیز، آزادیخواه و میهن دوستم در گفتاری پیشین، دو ادعای واهی و سرشار از دروغ و تهمت درباره داستان اشرف و لیبرتی، و شرحی از پروسه اقدامات ما، درست پس از اشغال ویرانگر عراق، توسط جورج بوش پسر و تخریب تاریخی عراق به همدستی خامنه‌ای و مالکی را، برایتان به‌تفصیل نوشتم. یکی اینکه ما، از همان روز نخست، گزینه‌های مختلف را روی میز آمریکا، سازمان ملل و منطقه گذاشتیم، برای بازاسکان حتی موقت به آمریکا، به عربستان، به اردن، به ترکیه و به کردستان عراق که تمام شرح صدها نشست و ملاقات با آمریکایی‌ها و مقامات یو ان و صدها سند و نامه‌های رسمی در این مورد، در آرشیو مقاومت موجود است. سپس کارزار چندین ساله، ابتدا برای خروجشان از لیست تروریستی کذایی اپیزمنت و سپس تلاشی نفس‌گیر حقوقی و بین‌المللی، برای دادن استاتوی پناهندگی به آن‌ها که بدون این دو هرگونه فکر و ایده عملی انتقال به خارج غیرممکن بود و خواب‌وخیالی ناشی از فانتزی. و چند روز پیش دیدید که یک نقطه عطف بزرگ، به همت خود مقاومت و جبهه همبستگی بین‌المللی پشتیبان آن، حاصل شد. با تصویب کنگره و به امضای خود پرزیدنت ایالات‌متحده امریکا، یک قانون هفت ماده‌ای برای حفاظت و بازاسکان ساکنان کمپ لیبرتی- به تصویب رسید. این پس‌ازآن بود که با تلاش‌های گسترده اعضا و هواداران مقاومت، این قانون در مجلس سنای آمریکا با حدود سه‌چهارم آراء و بعد هم در کنفرانس مشترک مجلس نمایندگان و سنا به تصویب رسید. این مهم علاوه و اضافه شد بر آن‌همه اقدامات سیزده‌ساله شورای ملی مقاومت و تیم بزرگ کادردیپلماسی، سیاسی و حقوقی ملی وبین‌المللی آن. از زمانیکه آنان را لیست تروریستی خارج کرده و چند سال بعد با رنج ومشقت مافوق تصور، به استاتوی پناهندگی توسط کمیساریای پناهندگان سازمان ملل رساندیم، (که تنها 4 سال است یعنی در 2011 اتفاق افتاده است)، نزدیک به یک سوم ساکنان لیبرتی به خارج از عراق منتقل شده اند. اولویت مطلق هم با بیماران و در صد محدودی از ساکنان بوده که توان ادامه مبارزه و شرایط سخت لیبرتی و تحمل خطر موشک باران و دیگر تهدیدها را نداشته اند. این هم یکی از عجایب این مقاومت و این سازمان مجاهدین است که در حالیکه بالاترین کادرها و سرمایه هایش زیر خطر هستند، اولویت را برای دور کردن از خطر به کسانی میدهد که از مبارزه خسته شده اند و بخوبی هم میداند که بسیاری از آن‌ها در آینده وفایی به این سازمان نخواهند کرد. اینها که در کنار مقاومت بوده اند وحالا میخواهند بدنبال زندگی خود بروند به کنار، حتی جهان شاهد بود که در جریان جنگهای آزادیبخش، نفرات خمینی که در صحنه نبرد چند مجاهد خلق را کشته و بعد اسیر شده بودند، به دستور قاطع فرمانده ارتش آزادیبخش ملی ایران، مجاهدین، بدون اینکه دست روی آن‌ها بلند کنند از طریق صلیب سرخ آن‌ها را آزاد کردند؛ و ایضا دیدید که برخی از آنان تکان خوردند واین بار به نبرد رهایی بخش تا پای جان پیوستند. بروید در تاریخ، ازجنبش های چریکی گرفته تا ارتش های آزادیبخش سراسر گیتی، نمونه ای دراین حد را پیدا کنید. باری، انتقال این یک سوم هم نودونه درصد، با تلاش خودمان و کانالهای نزدیک و حامی مقاومت در جهان انجام گردیده است؛ که در شرایط کنونی، نه نام آن‌ها و نه اسناد و پروسه بسیار پیچیده این کارزار را مطرح میکنیم تا رژیم ملایان نتواند این امکانات و این راهها را بسوزاند. تا توسط حاج گشتاپوو ترکه های زیر دهل آن، به این برنامه عظیم، نفس‌گیر، پر هزینه جسمی و مالی، بویژه به انسانهای شریفی که کمک کردند گزندی نرسد. بشارت به شما که تمام اسناد و گزارشهای ملاقاتها و فیلم ها و بحث ها برای گزارش به خدمت ملت ایران که صاحب اصلی همه این کارزار نفس‌گیر است، حی و حاضر در اختیار ماست بعلاوه صدها مقام مهم و موثر بین‌المللی و چند هزار وکیل و حقوقدان ایرانی و خارجی که شاهدان زنده این ماجراهستند. سناتور و حقوقدان برجسته آمریکایی یعنی سناتور توریسلی معروف نقش رئیس هیئت بین‌المللی حقوقدانان را بعهده دارد. هرکدام از نمایندگی های شورای ملی مقاومت در کشورهای مختلف، در پایان هر سال، گزارشی صرفا آماری (غیر از گزارشهای مفصل و مستمر روزانه)، از بخش عمده ای (نه همه، که غیرممکن است) از فعالیت ها، اقدامات، ملاقاتها، تماسها، مقاله ها، مصاحبه ها، تظاهرات و اکسیونها، برگزاری کنفرانسهای سیاسی و حقوقی و مطبوعاتی و شرکت در مجامع بین‌المللی مانند ای یو و سازمان ملل متحد را به دبیرخانه شورای ملی مقاومت و از آن طریق به پرزیدنت شورا میدهند. یک روز اگر منشتر کردیم خواهید دید که عدد و رقم و ساعات شبانه روز سر به ارقام سرسام آور و حیرت انگیز میزند. پس شما خواهید گفت که مگر شبانه روز اینها، بر اساس هر تقویم و محاسبه ای در این جهان ریاضی-خاکی، چند ساعت است؟! در این سالهای اخیر ترجیع بند و فصل الخطاب اصلی این بوده است: حفاظت از جان و نجات ساکنان اشرف و لیبرتی! این نکته را هم بگویم که تأمین هزینه انتقال رزم آوران آزادی به خارج از عراق و هزینه استقرار و دیگر مخارج بسیار زیاد انتقال و بازاسکان آن‌ها و در عین حال تأمین هزینه های کمر شکن لیبرتی، توسط مجاهدین خود یکی از عجایب این روزگار وانفسا است. آنهم در حالیکه همه اموال مجاهدین در اشرف چپاول شده است؛ و ایضا، به لطف مماشات گرایان، دهها میلیون دلار از اموال مجاهدین در کشورهای اروپایی و آمریکا در کارزار همه جانبه علیه لیست تروریستی و هزینه های مبارزه حقوقی ناشی از آن صرف شده است و علاوه بر اینها، بخلاف عرف معمول پناهندگی، همه هزینه های مجاهدینی که به آلبانی منتقل شده اند، از الف تا یا، توسط خود سازمان پرداخت میشود. درود بر خلق قهرمانی که این چنین از پیشتازان خود حمایت میکند و درود بر زنان و مردان شریفی که با گذشتن از زندگی روزمره خود و فرزندان و خانواده خود، این مقاومت سرفراز و خونبار را تأمین کرده اند، ویا شبانه روز درکادر های حرفه ای مقاومت ودرسایر فعالیت های سیاسی و اجتماعی مقاومت کار و تلاش میکنند. باشد روزی که بدور از شاه و شیخ این پرونده سراسر افتخار نیز در مقابل خلق وملت قهرمان ایران گشوده شود. به هرحال، وقتی ترکه های زیر دهل و امدادرسانان تبلیغاتی به حاج آقا گشتاپو بور شدند و نفسشان بند آمد، بعد یک دور خفه خون، دریک تجدید نفس خفیف و خائنانه، به سراغ دو جعل دیگر رفتند که در زیر به اختصار افشا میشود. تا ببینیم دیگر کراواتی های حاج آقا چه در آستین پاره خود دارند: داستان کشور رومانی یکی از این امدادرسانان، حالا دست سوم شده، تبلیغات گشتاپوی رژیم - که هنوز در ترومای لو دادن جوانان مجاهد و مبارز میهن، در جیپهای پاسداران که باعث شکنجه و قتل جمعی از آنان شد، دست و پا میزند- و عذاب روحی و روانی اورا به یک موجود تلخ و بد گو وحرّاف عصبی و بغایت لجن پراکن حتی درباره شخصیت فردی افراد تبدیل کرده است، درسایت دو زاری خود که تنها برای جذب تشنگان آنتن و مصاحبه و به منظور براندن آن‌ها از مبارزه با رژیم – درست کرده است، نوشته بود که قرار بوده بود! که دولت رومانی تمامی! ساکنان لیبرتی را به کشورش ببرد، اما رهبری مجاهدین نگذاشت! داستان این است که بهمان سیاقی که ما در کشورهای دیگر عمل کردیم، کانالهای مهم و پشتیبان مقاومت، (که بکوری چشم گشتاپو و فکلی های آن، ردّشان را نمیدهیم)، در نزد دولت رومانی، همان اقدامی را کردند که در بسیاری کشورهای دیگر کردند. بعد از تلاشها و ملاقاتهای سیاسی و حرفه ای و حقوقی و سفر هیأتهای ذیربط و هزینه های زیادی که مقاومت متحمل شد، زمینه های کار فراهم شد و توافق بخشی از حکومت برای انتقال گروهی را بدست آوردند؛ اما متعاقبا، تحت فشارهای رژیم و به برکت شاخکهای اطلاعاتی معمم و یخه آخوندی در داخل و مکلا و کراواتی در خارج کشور، بر دولت رومانی آنقدر فشار وارد آوردند و تهدید کردند که در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری اش، این دولت منصرف گردید. همان کاری که یک نفر که برای خودش عنوان نماینده خانواده اشرفیان و لیبرتی در فرانسه جعل کرده است، در نزد دولت آلمان کرد و این دولت را از پذیرش مجاهدین برحذر داشت! این طرف باید نماینده خانواده های شمر و خولی و لیاخوف و شیخ فضل الله! و لاجوردی باشد، نه نماینده خانواده های محترم مجاهدین در لیبرتی که سالهاست در ایران و سراسر جهان تلاش کرده و فریاد میکشند، در بیرون اوین کتک میخورند و زندان میروند و در خیابانهای سرد جهان با قامت های از غم دوری عزیزان خمیده، اما عزم چون دماوند ایستاده، راه پیمایی میکنند. این روزها دیدیم که چهارصد نفرشان به دبیرکل سازمان ملل متحد نامه نوشتند و سالهاست که اغلب اوقات بسیاری و یا نمایندگانی از آنان را در خیابانها و راهروهای پارلمانها می بینم. حالا هم‌وطنان، به سند زیر، مصاحبه رسمی سفیرمنحوس المنظر رژیم در کشور رومانی- پاسداربهار امینیان- خوب توجه کنید. خواهشمندانه، در عین حالی که به دقت میخوانید، تف ها را در دهان برای روزی که اینها را در خیابانهای آزاد ایران ببینید ذخیره نمایید. همان باران تفی که بر سروروی همسانانشان، بعد از آزادی اروپا و پیروزی برخمینی آنروز، در خیابانهای پاریس و همه شهرهای اروپا از جنوب تا قطب شمال، باریدن گرفت: 23 دیماه 92 برابر با 13 ژانویه 2014 مصاحبه تابناک با سفیر "ایران" (گیومه از نگارنده است)، «... امروز اتحادیه اروپا بعنوان یک بازیگر مستقل شکل گرفته است... به دلیل اینکه ما کم اثربازی کردیم، فشار آوردن به ایران کم هزینه و آسان شد... ما متاسفانه بدلیل نداشتن استراتژی گاهی کشورهای دیگر جای ما را گرفته اند... ما مکانیزم رابطه با اتحادیه اروپا را نمی دانیم... امینیان پیرامون احتمال حضور منافقین در رومانی گفت: تحلیل خود من این است که اگر پایگاه اشرف درعراق تعطیل شود، یکی از جاهایی که ممکن است منافقین به آن منتقل شوند رومانی خواهد بود. برپایه این تحلیل ازهمان حدود یک سال پیش اقداماتی را برای عدم حضور منافقین در این کشورانجام دادیم. خود بنده در دیدار دوره ای با تک تک مسئولین تصمیم گیرنده این مساله جلسه گذاشتم... ما در پارلمان اروپا هیچ نفوذی نداریم. من با چند نماینده پارلمان اروپا صحبت می کردم. میگفتند، سازمان مجاهدین خلق با ما سخن میگوید و از ما امضا میگیرد و مرتب اطلاع رسانی میکنند؛ اما از جمهوری اسلامی ایران کسی به اینجا نیامده است. متاسفانه سازمان کم توانی مثل منافقین از جمهوری اسلامی ایران حضور پررنگ تر و بیشتری در پارلمان دارند...»! ملاحظه میکنید که از یک طرف رژیم به دولت عراق فشار می آورد که مجاهدین را از عراق بیرون کند واز طرف دیگر منفدهای ورود و بازاسکان در کشورهای دیگر- غیراز مرز ایران را- می بندد! خانم رجوی از چند سال پیش گفته بود، رژیم ایران دو گزینه برای مجاهدان لیبرتی بیشتر ندارد، یا تسلیم و بازگشت به ایران زیر عبای ملایان و یا کشته شدن در عراق. اولین دشمن انتقال مجاهدین به خارج از عراق رژیم ایران است و الا وضع فرق میکرد. حالا این سفیر جنایتکار به صراحت به ماموریت خود اعتراف میکند و این یکی ماموردوفاکتوی مفلوک تبلیغات واواک رژیم، میخواهد تقصیر را به گردن مجاهدین بیاندازد و رژیم را تبرئه کند. همانطور که این مفلوکین و امدادرسانان شناخته شده به گشتاپوی حاج آقا، موشکباران 29 اکتبر را هم تقصیر خود مجاهدین قلمداد میکنند. مگر یادتان نیست که وقتی انتقال به آلبانی تازه شروع شده بود، مقامات رژیم و رسانه هایش و نمایندگان باصطلاح مجلسش از هیچ تهدیدی علیه آلبانی فروگذار نکردند، حتی این دولت را بخاطر پذیرش مجاهدین به اقدامات تروریستی تهدید کردند؛ و همزمان نیز معدودی از این قماش ماموران با جیره و بی جیره حاج آقا گشتاپو، به اقدامات مشابه در ارتباط با آلبانی مبادرت کردند که خوشبخنانه بدلیل اقدامات روشنگرانه و سریع دوستان مقاومت خنثی شد و بجایی نرسید؛ و پیش تر از اینها مگر داستان توطئه "تپف" فراموش شدنی است. این مأمور مفلوک هم، در امر انتقال رزم آوران لیبرتی همان کارشکنی را میکند که سفیر رژیم! و دیدید، در حد خفیف و رذیلانه و بی مقدار خود- بگواهی رئیس امداد صلیب سرخ سوئد- قبلا چه میکرد که پوزه اش بخاک مالیده شد. حالا ببینید که مقامات این رژیم چگونه توسط مجاهدین و شورا و مقاومت ایزوله و آچمز و بقول خودشان در مقابل پررنگی این مقاومت سلحشور رنگ باخته اند. آنچنان که صدای ضجه سفیر مفلوک خلیفه خامنه‌ای هم چنین بلند شده است. درودی، به پهنای تاریخ کهنسال میهن، بر این سازمان مجاهدین خلق ایران و به این شورای ملی مقاومت و لعنت تاریخ بر جاعلین، دروغ بافان و بریده های فکلی، هیزم بیار گشتاپوی ولایی و ننگ بر جاعل آن ادعای سراسر کذب وعناد، درباره داستان کشور رومانی، علیه تنها مقاومت سازمان یافته و جدی. مقاومتی که علیرغم همه این بلاها و بلیه ها، سونامی ها و توطئه ومماشات ها و اقدامات پیگیر و پرهزینه سربازان گمنام و با نام جبهه تبلیغاتی داخلی و خارجی رژیم، همچنان صحنه گردان اینکار زار ملی و جهانی علیه این رژیم دیو و دد منش است: استراتژی اتحاد جماهیر اسلامی و برنامه سلاح اتمی آنرا در منطقه و جهان شکست داده و گوشه دیوارش گذاشته است. آنهم رژیمی که خاک، سرزمین، چاههای نفتی و داروندار کشور را در دست دارد، و حاکم بر یک بروکراسی چندین میلیونی و اینهمه سفارت و کنسولگری وانبوهی دفاتر و شرکت های پوششی و اینهمه لابی خارجی و مزدور بی و یا با مواجب در خارج کشوراست؛ اما این مقاومت سازمان یافته ملت ایران است که هنوز در همه صحنه ها میدرخشد و بقول سفیر منحوس خامنه‌ای، پررنگ و حضورش بیشتر است...درود درود! شاعر لر میفرماید! رنگ ما از جنس خون اطهراست کارزار تو فشل، پس ابتر است توضیح مختصر گزارش یونامی در زمان مدیرت مارتین کوبلر معروف و معرف حضور. مارتین کوبلر کسی بود که از همان بدو مسئولیت، با قولی که به رژیم داده بود، می بایست، اگر بتواند که همه وگرنه اکثر ساکنان اشرف را تواب کرده و به ایران بفرستد. مرتب میگفت که از رژیم تضمین عفو گرفته... ما او را از اوایل سال 2012 یک نفس افشا کردیم. حتی کارش بجایی کشید که در جلسه ای با حضور 7 شخصیت آمریکایی و اروپایی برجسته، به صراحت از محل استقرار آقای مسعود رجوی پرسید. وقتی با اعتراض، حتی مقامات خارجی در جلسه، روبرو شد، گفت که "قصدم این است که شاید بتوانم او را حفاظت کنم!" که بقول لرها "هورده ای" یعنی کمی مانده بود که او را از جلسه با اردنگی بیرون کنند. به گزارش آقای بومدرا، مسئول بلند پایه آنزمان یونامی در استماع کنگره آمریکا، تحت سوگند، در پاسخ سؤال صریح رییس این جلسه استماع گفت: «تصمیمات یونامی درباره اشرف و لیبرتی یا در نخست وزیری گرفته میشود و یا در سفارت رژیم در بغداد...». هم‌وطنان این گزارشها و افشاگریهای مقاومت درباره کوبلر، مثنوی پرحجمی است که شما در جریان آن هستید و احتیاج به تکرار آن نیست. همه اسناد رسمی موجود است؛ اما بدانید که مأموریت کوبلر جز فرستادن مجاهدین مستقردر عراق، ابتدا به زندان لیبرتی و از آنجا وادار کردن آن‌ها به رفتن به ایران کار دیگری نبود که بعدا کشف محل استقرار فرمانده ارتش مقاومت هم جزیی از آن شد. اگر یادتان باشد در هنگام کوچ باصطلاح موقت به لیبرتی، کوبلر بناگهان اعلام کرد که حدود یکهزار و ششصد و بیست نفر از آنان آماده رفتن به ایران هستند و مثلا به کوبلر قول داده بودند؟ که دیدید تیرش به سنگ خورد. پس نه! این کوبلر بود که به خامنه‌ای قول داده بود! سپس کوبلر برای اجرای تعهدش به خامنه ای، در لیبرتی، انواع اقسام مزدور تحت عنوان مترجم و دستیار را بهمراه یونامی به داخل لیبرتی می فرستاد، بوضوح برای جاسوسی و یا اینکه زیر گوشی به بچه ها بگویند (حتی به لهجه فارسی دری افغانی) که بیایید بروید ایران، همه شما را بخشیده اند و بسیاری توطئه های دیگر و کسب اطلاعات برای رژیم... این طبیعی است که در چنین شرایطی باید افراد مقاومت آماده مقابله با این فساد و توطئه میشدند و صفوف خود را فشرده تر و آنان را ایزوله میکردند. یک قسمت دیگر ازاین مأموریت اصلی کوبلر این بود که گزارش بدهد و خود مجاهدین را به نقض حقوق ساکنان لیبرتی متهم کند تا اولا نقض وحشیانه و سیستماتیک حقوق ساکنان توسط دولت عراق را مخفی کند و ثانیا، اقدامات سرکوبگرانه دولت عراق را علیه ساکنان توجیه و زمینه سازی کند. به همین خاطر در گزارش هایی که کوبلر و کسانی که او در مصدر امور نصب کرده بود، می نوشتند، می آمد که اینها با ما حرف نمیزنند و یا مواظب و مراقب هم هستند، مجاهدین ارتباطات ساکنان در داخل کمپ را با هم ممنوع کرده اند و انبوهی از این دروغها و مزخرفات... این در حالیست که مجاهدین و شورای ملی مقاومت و نماینده های ساکنان و گروههای پارلمانی حامی اشرف و لیبرتی، صدبار فراخوان دادند که اگر راست میگویی بگذار یک هیات بیطرف از نمایندگان پارلمان، حقوق دانان و وکلا و فعالان حقوق بشر نامدار جهان، به لیبرتی بروند تا نقض حقوق بشر توسط مجاهدین را از نزدیک ببینند؛ اما بدانید که پس از گذشت چهارسال از تأسیس این کمپ باصطلاح موقت، حتی یک نفر نتوانسته است برود و آنجا را ببیند. حتی وقتی سناتور توریسلی، به عنوان نماینده قانونی ساکنان به همراه پروفسور اشنیبام، به پیشنهاد یونامی با هزینه زیاد مقاومت در اول ژانویه 2013 به عراق رفت، اجازه پیدا نکرد به لیبرتی وارد شود، در حالیکه از قبل دولت عراق به یونامی قول بازدید هیئت از لیبرتی را داده بود. بعد از این عمل رسوای مالکی و مافیای او، آنان با دست خالی برگشتند و باند خامنه‌ای در دولت عراق را رسوا کردند. هم‌وطنان اگر قبول کنیم که اردوگاه افراد یک مقاومت و کمپ اسارت، (همانند اردوگاه مقاومت لهستانی ها در ورشو در جنگ بین الملل دوم)، خیابان شانزه لیزه وکافه های لندن و برلن نیست- بنابراین حفاظت از نفوذ دشمن و توطئه کوبلر- مالکی- خامنه‌ای برای نشر دروغ و تحریک و تشویق و از بین بردن روحیه وبه ایران فرستادن، می بایست در صدر تمام ملاحظات قرار میگرفت. درود بر مجاهدان لیبرتی که در مقابل کوبلر بازیگر، ایستادگی و او را افشا کردند، بنحوی که دبیرکل به ناگزیر دوره او را تمدید نکرد. این در حالی بود که مالکی بشدت تلاش میکرد که کوبلر در عراق بماند. دبیرکل او را از عراق برد وماموریت دیگری به او در افریقا داد. این را هم بدانید که نماینده یکی از آن کشورهای محل ماموریت جدید او در آفریقا، در تماسی با یک نفر مسئول در هیئت ما در سازمان ملل متحد، به او گفت که "خواهشمندانه بیایید بما یاد بدهید که چگونه از شرکوبلر درعراق خلاص شدید!" فساد در دستگاه سازمان ملل متاسفانه سوابق زیادی از تاسیس آن در 1945 و حتی در زمان حیات مادر این سازمان که "لیگ ملت ها" نام گرفت، دارد. همین چند هفته پیش آقای جان اش، دیپلمات عالیرتبه سازمان ملل که مدتی پرزیدنت شورای امنیت سازمان ملل بود، به اتهام گرفتن رشوه از یک مولتی میلیاردر چینی (به به! یکی از ثروتمندترین های جهان در چین تشریف دارد، مبارک باشد!)، یک راست به زندان رفته است. کتاب هایی پر از اسناد این فساد ها و پشت کردن به بی طرفی سازمان ملل، در خود سازمان ملل چاپ شده است. دیدید که هم سایتهای رژیم و هم در دو سه جا ترکه های زیر دهل حاج آقا گشتاپو، این گزارش صددرصد کوبلر و شرکا ساخته را در سایتهای خود درج کرده بودند واین یکی از شاه دلیلانشان- ببخشید از شیخ دلیلانشان- است! حالا جایی دیدم که بعد از حمله اخیر به لیبرتی، گفته بودند که کمیساریا فراخوان بازاسکان داده است! عجب خبری! این کاری است که کمیساریا در هر کیسی با لابه وخواهش از کشورهای دنیا میکند؛ اما از لسان پر مکر و فساد اینان چنین القاء میشود که مثلا به مجرد اینکه داد کمیساریا در آمد کار تمام است. دیدیم که همزمان از خود وزیر خارجه امریکا گرفته تا خود دبیرکل سازمان ملل و اتحادیه اروپا و عفو بین الملل و بسیاری مقامات و شخصیتهای جهانی و چند وزارتخارجه غربی، هم دادشان درآمد و محکوم کردند و اعتراض نمودند؛ اما بقول لرها "پیل چی شد؟" کو بازاسکان؟ این بدبختهای وامانده فکر میکنند که بمحض اینکه کمیساریا تقاضای بازاسکان کرد، چندین هواپیما از اروپا و امریکا آمده و همه را خواهند برد و تنها رهبران مجاهدین هستند که باند فرودگاه بغداد را بسته اند! کمیساریا و سازمان ملل، ده سال پیش اعلام کردند که 15 میلیون پناهجو و پناهنده در بیابانها و کنار مرزها و جزایر و کمپ های موقت در سراسرجهان، روی دستشان مانده است و بندرت و قطره ای عده معدودی بازاسکان میشوند. شما بدانید که اکنون دیگر این عدد 15 میلیون، به گفته کمیساریای پناهندگان، به 50 میلیون رسیده است. این یارو قندعلی، تقریبا میگفت اگر رهبران سازمان جلوگیری نکنند کمیساریا همین روزها همه را میبرد. حتما به خانه عمه آن‌ها و یا به ویلاهای پسر خاله های حاج آقا گشتاپویشان! تازه اینها خانه پدری خود، که همان "تیپف" آمریکاییها باشد یادشان رفته است. همه آن‌ها توسط کمیساریای عالی پناهندگان مورد مصاحبه قرار گرفته بودند و کمیساریا به همه آن‌ها کاغذ پناهندگی داده بود، اما در فاصله سالهای 2003 تا 2008 آمریکا حتی یک نفر از آن‌ها را به خارج از عراق نفرستاد و سال 2008 نیز آن‌ها را مجبور کرد که از تیپف خارج شوند. جالب است که همان زمان که آمریکا آن‌ها را از آنجا اخراج کرد، باز همین مجاهدین بودند که در ورودی اشرف به آن‌ها کمک کردند و به آن‌ها جمعا صدها هزار دلار دادند که بتوانند برای مدتی زندگی خودشان را اداره کنند. همه اسناد آن و رسیدهای آنان موجود است. القصه آن‌ها راهی کردستان و بیابانهای عراق شدند، برخی از آن‌ها روانه ایران شده و برخی به کردستان رفتند و برخی قاچاقی روانه اروپا و برخی نیز در رودخانه ها و کوههای مسیر جان دادند و ... در این فاصله پنج سال، تنها استثنا کسانی بودند که، مانند بتول سلطانی، پس از عزم خدمت در وزارت اطلاعات، به ایران رفتند و از تهران و اصفهان زیر نظر بازجویان و شکنجه گران پاسپورت گرفتند و مجددا روانه عراق شدند و بعد هم توسط برادران گشتاپو راهی خارج گردیدند. استثنای دیگر هم در مورد یکی دو فقره بود که به مزدوری و جاسوسی حرفه ای سرویسهای آمریکایی در آمدند و ماموران آمریکایی آن‌ها را به خدمت خودشان بردند. بگذارید من بی دین، اما نه ضد دین، به جمله کوتاهی از قران استناد کنم که گفت «فاعتبروا یا اولی الابصار» یعنی "عبرت گیرید ای دارندگان چشم (بینایان)". ترجمه صریح و رسمی را از لغت نامه دهخدا گرفتم! و یا بقول شاعر استناد کنم که گفت: هرکه گریزد ز خرابات شام بار کش غول بیابان شود. آری این است مکافات عظیم و آماده در کاسه عمو تاریخ، برای پشت کنندگان به صفوف مردم و مقاومت مردم در طول زندگی بشر و ایضا، نفرت و نفرین و لعنت آن مردم بر نفرات پشت صحنه و مبلغ و پشتیبانان آن خائنین، در پستوهای تاریخ. بروید! بروید! موزه های مقاومت های همین اروپا را ببینید! در دمکراسی های پر از لکه های خون که اینها در آن جا خوش کرده اند و تأمین شده اند. اما این را هم محض طنز و مضحکه بشنوید که یک شبدرقلی نسبتا جدید، چند روز پیش نوشته بود که این قانون جدید امریکا و این اقدامات بی فایده است و این غربی ها بقول شان عمل نمیکنند. ایهاالناس! این گروه سخیف و درمانده، اگر ما یک روزنگوییم "بازاسکان! بازاسکان!" بما میگویند که چرا این کلمه را کم بکار می برید. بعبارت دیگر، بنظر اینها بمجرد اینکه ما این جمله را چند بار تکرار کنیم جمله حکم "هاتی هوتی کلماتی" دارد و یک کلید رمز و وِرد است! و بعد بلافاصله می برندمان به خانه شان در غرب. وقتی هم بههمت خودمان در یک کارزار عظیم سیاسی- اجتماعی وحقوقی، هم قانونگذاران و حقوقدانان و مقامات طراز اول جهان وهم سازمان ملل را وادار به دخالت میکنیم و با خون دل ما، کنگره هم قانونی در این مورد تصویب کرد و رئیس جمهور آمریکا هم آنرا توشیح و لازم الاجرا نمود، باز این درماندگان انباشته از حقد و حسد، میگویند بیخودی خوشحال نشوید، فایده ندارد! حالا ملاحظه میفرمایید این شیفتگان سایت و مصاحبه، چه درماندگان و شارلاتانهایی هستند؟! البته آنچه حتما مؤثر است و فایده دارد، نشستن در ته یک کیچن در اروپا، با یکدست مگس گرفتن و با دست دیگر "آن لاین" بدستور حاجی گشتاپو دروغ، دغل، جعل، افسردگی، یاس و ناامیدی و تبلیغات ضد مقاومت سازمان یافته، پراکندن! آخرین پاسخ رسوا کننده به این ها را هم بشنوید: چند وقت پیش یک لومپن بتمام معنی و شعبان بی مخ شان، در یکی از مطالبش، خطاب به ما اعضای شورای ملی مقاومت، ما را بی شرف خطاب و یک سری فحش و ناسزا از کوزه کریه و کریه المنظر خود بیرون داده بود که بوی تعفنش "آن لاین" هم بمشام میرسید. بعد آقای حسین فرشید، عضو شورای ملی مقاومت و پدر دو شیرزن در لیبرتی، با در گیومه گذاشتن این توهین آن لومپن، نوشته بود ای "بی شرفها" چرا چنین چیزهایی میگویید... مراجعه کنید به اصل نوشته که گیومه دارد. حالا باز دو سه شبدرقلی که کم کم حافظه و اظهار فضل و فضول شعر و شاعری که هیچ، بل مشاعر از دست داده اند، دادشان در آمده است که چرا آقای فرشید به آن‌ها گفته است بی شرفها! ملاحظه میفرمایید! که اینها سراسر تاریخ زندگیشان، یا پر از سوابق تاریک لو دادن و خیانت به مجاهدن و مبارزین - بویژه در گشت های پاسداران، است، یا به جبهه مقابل پیوستن و اجرای مأموریتهای محوله - و یا جمعی شان، بعد از شش- هفت و اندی دهه عمر- در عذاب توبه از زندگی سیاسی گذشته و خط زدن تمامی سوابق سیاسی، فکری، کارها و اثرات و نوشته ها و سخنرانی های پنج- شش-هفت هشتم عمر خود، سپری کردن. این جمع کوچک سوته دلان، قسم حضرت عباس شان این است که تکه جامانده از حیات را، بعنوان کار و وظیفه اصلی، در عناد کور و کوباندن و نشر جعلیات در پرونده درخشان مبارزات و جانفشانی دختران و پسران راستین ستارخان و مصدق وخواهران و برادران آن هزاران هزار شهیدان تاریخ ایران زمین، یعنی این امیرخیزیان و سی تیریان و سی خردادیان- سپری کنند. آنچه نقدا در پایان میماند یک آگهی تسلیت است، برای دعوت از جمع کوچکی در یک هوای خیس، در گورستانی سرد و تاریک دراین غربت ناخواسته. بقول لرهای عزیزمن: " ای جفتم ودار سیتو!" یعنی ای وای بر حال و روزگار بدتان! البته واضح و مبرهن است که من این ترجمه را این بار از لغت نامه دهخدا نگرفتم، ترجمه از ده خودمان در لرستان رسیده است. زنده باد آزادی! ایدئولوژی جهانشمول و عقیده حکیم و حاکم بر سراسر گیتی. پرویز خزایی – هفته اول دسامبر 2015- اسکاندیناوی
قرار بود که در این هفته مطلبی درباره استراتژی عملی درباره تکلیف مردم ایران در مقابل این دیو تنوره کشیده از اعماق تیره تاریخ را بنویسم که حادثه خونریزی سبعانه و بربریسم ولایت مطلقه داعش- در پاریس، شهر مقاومت و رزیستانس، شهر هم فرارگاه و هم قرارگاه هنرمندان نوآور جهان که به خاطر نوآوری، از کشور خود طرد می‌شده و می‌شوند، شهر پناهندگان و اقامتگاه موقت بسیاری رهبران مقاومت های جهان و شهر معماری و زیبایی و هنر و فرهنگ، پیش آمد؛ بنابراین در سخن بعدی به آن خواهم پرداخت. با عرض تسلیت به ملت بزرگ فرانسه و تسلیتی بزرگتر به تمامی بشریت که در قرن بیست و یکم و هزاره سوم، چنین در چنگال فاشیسم اسلامی، دیو از تاریکترین اعماق تاریخ تنوره کشیده، در رستوران‌ها و سالن ها گلوله آجین، در زیر قمه های دژخیمان، بی سر و بر بالای جراثقال های ولایت مطلقه دیگر جان میدهند. و اما داعش کیست؟شجره نامه:بابا بزرگ: شیخ فضل الله نوری با شعار اعلام شده برگرده الاغش: مرگ بر سلطنت مشروطه، زنده باد حکومت مشروعه.بابا: روح الله الموسوی الخمینی، بلعنده انقلاب دمکراتیک ضد سلطنتی و بنیانگذار ولایت مطلقه فقیه (خلافت جهانشمول از نوع شیعه، بشرح قانون اساسی رژیم ایران)، خلیفه اولداداش بزرگه: سید علی خامنه‌ای خلیفه دوم بعد از خمینیداداش کوچکه: سید ابوبکر البغدادی بنیانگذار دولت اسلامی عراق و شام (داعش)پس از این شجره نامه خبیثه، بپردازیم به ماهیت این شجر مسموم:پس از این جنایت مهیب بنیادگرایی آدمکش و تمدن سوز داعش، در کشور فرانسه، فرانسة سه رنگ: آزادی برادری و برادری، آخوند کریه المنظر روحانی، رئیس قوه مجریه رژیم، یک باب تسلیت برای آقای فرانسوا هولاند میفرستد که بقول کرمانشاهی ها میمانه دست خط مادر ترزا و کلام مهاتما گاندی... او، پس از ریختن چند قطره اشک تمساح، در پایان اظهار آمادگی در مبارزه با افراط گرایی و تروریسم میکند! هرکه شکل و شمایل کریه و آخوندی او را نبیند، فکرمیکند این پیام را رئیس جمهور هند و یا نخست وزیر دانمارک به کاخ الیزه فرستاده است. این که برای مصرف خارجی خامنه‌ای بود؛ اما همزمان، از جهت مصارف داخلی، جناح های لومپنی اش تمام تقصیر را بگردن خود فرانسه و غرب می اندازند و بصراحت اظهار خوشحالی میکنند که دلمان خنگ شد تا شما باشید و دیگر تروریست ها را- که دراینجا منظور شماره یک و دو اش مجاهدین و مقاومت ایران است- حمایت نکنید و سوم اینکه در هیچ ائتلافی برای کمک به سرنگونی بشار اسد از قدرت شرکت نکنید! به متون متعدد این صحبت ها و اعلامیه های جناح های دیگر رژیم مراجعه کنید تا بدانید که نود درصد شکایت از فرانسه مفهومش پناه دادن و دادن امکانات و کمک به ((تروریست ها)) بقول آنهاست. کاریتاتوری هم مزین کرده اند که در آن قلاده یک حیوان که آن را سمبل تروریسم گرفته اند، در دست خود پرزیدنت هولاند است!نگارنده این روزها یک پاراگراف کوتاه را روی فیس بوک و سایت های بسیاری گذاشته ام که تفسیر آن بشرح زیر است:بیایید گردش بسیار کوتاهی در نظام ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی اش بکنیم تا بالاخره بدانیم این چه نظامی است که میخواهد بجنگ داعش و تروریسم برود. آیا با ملاحظه فشرده ای از اساس و اساسنامه این رژیم جایی برایش در جامعه جهانی و تمدن بشری قرن بیست و یکم میماند؟ حالا مبارزه با تروریسم! پیشکشش.ابتدا: یک جمله از مقدمه قانون اساسی رژیم ولایت مطلقه فقیه: ((قانون اساسی جمهوری اسلامی ... براساس اصول و ضوابط اسلامی (که دستگاه ولی فقیه تعیین میکند) است و انعکاس خواست قبلی امت اسلامی)). توجه کنید امت نه ملت، یعنی تمامی کسانیکه روی این کره زمین مسلمان هستند! (("قضا" (قوه قضائیه) در رابطه با پاسداری... درخط حرکت اسلامی، بمنظور پیشگیری از انحرافات موضعی در درون امت اسلامی...))! یعنی اینکه مردم مسلمان مالزی و بوسنی و آلبانی هم در حوزه قضایی این قوه قضائی قرار میگیرد! یعنی آخوند صادق لاریجانی میتواند به وزیردادگستری اندونزی حکم دهد که فلان فلان شخص را که " انحراف موضعی"! (کدام موضع؟ در بدن و یا در روان؟!) دستگیر کند... ویا چون این وزیر کمکاری کرده باید عزل شود.اصل اول. ((حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ... براساس اعتقاد دیرینه به حکومت حق و عدل قران... به رهبری ... آیت الله خمینی...))..." (تعریف "حق" و مشخص کردن" عدل" در فقدان فرشته ای که به زمین بیاید و آنرا برا ی مردم تفسیر کند، هم کماکان با خمینی و جانشینان او تا بازگشت ولی عصر موعود است!)اصل دوم. ((جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان به ... . وحی الهی ...؛ و امامت و رهبری مستمر...!)) دستگاه گیرنده وحی و گرفتن پیام و پیامک، یعنی ای میل و اس ام اس از آسمان هم در جیب خمینی وخامنه‌ای و جانشینان آینده است!اصل چهارم. ((کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی (با همکاری بابک زنجانی حتما!) و سیاسی و ... باید بر اساس موازین اسلام باشد...))اصل پنجم. ((در زمان غیبت حضرت ولی عصر... ولایت امر و امامت بر عهده فقیه... است)). این اصل پنجم را با تفسیر سنی بنیادگرایی از اسلام، ملا عمر، بن لادن، الظواهری و ابوبکر البغدادی هم بکار برده و می برند. تنها تفاوت این است که آنها میگویند خلیفه و رژیم خمینی میگوید ولایت مطلقه فقیه.اصل یازدهم. ((به حکم آیه کریمه... همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است که سیاست کلی خود را براساس ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش و پی گیری بعمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.)). بقول لرها "شیری بای"! یعنی آفرین برو جلو! برادر البغدادی که از عراق و شام شروع کرده تو هم کمک کن که میکنی. ساتلاتی خمینی ماهواره ای خمینی یک خورده اگر بچرخی ترکیه را هم میگیری!اصل سیزدهم (اصل نحس!). ((ایرانیان زدرشتی، کلیمی ومسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته شده هستند)) یعنی بقیه پیروان ادیان ومذاهب دو راه بیشتر ندارند یا به اسلام بگروند و یا کافر و مرتد هستند که باید مجازات ررشوند که بسیاری شدند. اینکار را برادر کوچکه امام یعنی البغدادی با شیعه ها و ایزدی ها و مسیحیان و سایرین کرد. دیروز جسد نود زن ایزدی مسن، دریک گورستانی دستجمعی در عراق پیدا شد. اینها زنانی بودند که مسلمان بودند. البته جوانان و نو جوانان این زنان را، برای تمتع ددمنشانه زنده با خود برده بودند.برای روشن شدن آزادی مذاهب! در جمهوری ولایت به فتوای ذیل از سایت خامنه‌ای در پاسخ استفساء در مورد بهاییان توجه کنید:((بسم الله رحمان رحیم. جمیع افراد فرقه ضاله بهائی محکوم به کفر و نجاست هستند. از غذا و سایر چیزهایی که با رطوبت مسری در تماس با آنها بوده است، باید اجتناب کرد و بر مومنین واجب است که با حیله و فسادگری این فرقه مقابله کنند)). اگر یک پاسدار و بسیجی منحوس به یک قرص نان دست بزند مشکلی نیست، اما یک بهایی در ذهن کثیف و نجس خود خامنه‌ای، پر از باکتری و نجاست است که باید از او برحذر بود. هیتلر و هیملر و گورینگ و موسولنینی هم همین را درباره یهودیان میگفتند. "حکومت عدل اسلامی" و این فتوای رهبر تبهکاران جهان را مقایسه کنید با اعلامیه فیشر (که عنوان خود را دکترفیشر انتخاب کرده بود)، فرماندار نظامی نازی ها در شهر ورشوی لهستان در شانزده مه 1943: " ((به اهالی دستور داده میشود که از ورود یهودیان به اماکن عمومی و رستورانها جلوگیری کنند. این افراد (که در آلمانی به آنها schmutzige Ratte موشهای کثیف میگفتند. نگارنده)، حق معاشرت و ورود به رستورانها را ندارند و باید از گتو های محصور خود خارج نشوند. تماس آنان با غیر یهودیان ممنوع است...)). بله این آخوند مافوق فاشیست رهبر حکومتی داعشی است که روحانی رئیس جمهورش قرار بود که- مانند خاتمی- به ایتالیا و فرانسه درکنار رئیس جمهور این دو کشور شام کوفت کند. البته دست دادن و شام خوردن با کیم سون اون بی خدا و کمونیست ضد دین و گوشت خوک و ودکای پنجاه وپنج خور- اصلا مشکل شرعی ندارد!واینهم بماند که همین سه مذهب باصطلاح برسمیت شناخته شده در طول این سه و نیم دهه آماج بزرگترین اجهافات و سرکوب ها قرار گرفته اند. از کشتن مسیحیان میهن ما بجرم ارتدادو گرویدن به مسیحیت تا فراری دادن هزاران کلیمی از ایران و محدودیت های زردشتیان و مجبور کردن تمام زنان این ادیان به پوشش زورکی باصطلاح اسلامی و حتی سرکوب و فشار و محدودیت زندگی و مذهبی و شغلی سنی ها که هشتاد وپنج درصد مسلمانان جهان را تشکیل میدهند.اصل بیستم. ((همه ملت ا ز زن و مرد یکسان در حمایت قانون قراردارند...با رعایت موازین اسلامی!...)). این موازین را البته آخوند رهبر دو دستی برزین قدرت مطلقه سفت نشسته و شورای نگهبان منتخب خودش، تعیین میکنند.اصل بیست وچهارم. ((نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگرآنکه مخل به موازین اسلامی!... باشند)) (ملاحظه میفرمایید موازین ول کن نیست!)اصل بیست ششم و بیست هفتم. (بازهم!)، ((انجمن احزاب و اجتماعات آزادند! مگر مخل به مبانی اسلامی باشند...!)) اینجا برای رفع خستگی و تنوع موازین به مبانی تغییر یافت!اصل پنچاه و ششم. ((حاکمیت مطلق برجهان از آن خداست...))؛ و این خدا هم قوم خویش خمینی و خامنه‌ای و اینان نماینده خدا بر روی زمین هستند. "خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد"!اصل شصت و یکم. ((اعمال قوه قضائیه... باید طبق موازین اسلامی! باشد)). آهای مادر کجایی بدادمان برس!اصل نودوسوم. ((مجلس شورای اسلامی! بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد...)). نصفی از دوازده نفر شورای نگهبان را خود رهبرمستقیما انتخاب میکند و نصف دیگر را مجلس با تصویت شورای نگهبان که این شورا خودش منتخب رهبر است! (این را میگویند دمکراسی ناب محمدی!)اصل یکصدوپنجم. ((تصمیمات نباید مخالف موازین اسلامی!... باشد)). حالا حالا گیر موازینیم کجا شو دیدی!اصل یکصد و هفتم. ((پس از مرجع عالیقدر تقلید و زهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام...تعیین رهبربعهده خبرگان ... است...)). ملاحظه میفرمایید انقلاب جهانی اسلام! یعنی که این انقلاب اسلامی سی و شش سال پیش بر روی سر دهقانان جنوب آرژانتین، اسکیموها در آلاسکا، ماهیگیران در جزیره ژاپن، جنگلبانان شمال سیبری و قایقرانان بندر ولادیوستوک نازل شده است. فقط مشکل این است که خودشان خبر ندارند.اصل یکصد و دهم. ((وظایف رهبر: (خوب بخوانید هیچ خلیفه و شاه و امپراطوری اینقدر اندازه این رهبر جاهل دستار بسر قدرت ندارد):1. تعیین سیاست های کلیه نظام...2. نظارت بر کل حسن اجرای سیاستهای کل نظام (بزرگ گشتاپوداران!)3. فرمان همه پرسی4. فرماندهی کل نیروهای مسلح (بزرگ ارتشداران!)5. اعلان و جنگ و صلح و بسیج نیروها (جنگ با مردم و بسیج علیه آنان!)6. نصب و عزل و قبول استعفا (ملاحظه کنید که این اصل تمام شمول است!):الف. فقهای شورای نگهبانب. عالی ترین مقام قوه قضائیهج. رئیس سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی.د. رئیس ستاد مشترکه. فرمانده کل سپاه پاسداران (رئیس کل اس. اس بعلاوه بسیجی ها (هیتلر یوگن))و. فرماندهان کل نیروهای نظامی و انتظامی9. امضای حکم ریاست جمهوری (یعنی بی اوکی او رئیس جمهور یوخدور!)10. عزل رئیس جمهور!...11. رهبر میتواند بعضی وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند)). کمی استراحت و رفع خستگی! لازم است. آهای امت اسلام اینقدر کار سر آقا نریزید!مسابقه هوش: خوب حالا ایهاالناس! سیستم فوق به کدام یک از این پنج سیستم زیر تعلق دارد:1. سلطنت مطلقه سلطان قبله عالم، اعلیحضرت قدر قدرت، شاه سایه خدا؟2. داعش (دولت اسلامی عراق و شام) (برو بالا! طبق همان اصل یکصد و هفتم: دولت اسلامی تمام جهان داتج!)؟3. امپراتوری نرون؟4. حکومت تزار ایوان مخوف؟5. رایش سوم؟نتیجه آزمون:حق با شماست هر پنج پاسخ با هم! درست استپرویز خزایی، هفته دوم نوامبر 2105 - اسکاندیناوی
بدنبال قتل عام جدید عده ای از بهترین فرزندان مردم ایران در حصار لیبرتی، بسان حصاری که بریگاردهای مبارز اسپانیا در محله ای در مادرید شبانه روز در زیر توپ و موشک و تبلیغات فرانکو (بخوانید مالکی و بقایایش) با دستور مستقیم آدولف هیتلر (علی خامنه‌ای)- در آن میزیستند، سیلی از محکومیت سازمانهای بین المللی، چون سازمان ملل و دبیر کل آن و عفو بین الملل و احزاب و شخصیت های جهان ازیک‌طرف و ده ها محکومیت توسط شخصیت های ادبی و سیاسی ایران و هزاران ایرانی آزاده در سراسر جهان و در ایران... حتی از زندانهای مخوف داخل کشور سرازیر شده است.... حتی یک نفر از این سازمان های بین المللی و حتی یک شخصیت جهانی و ایرانی، در کنار محکومیت رژیم جنایتکار مطلقه، گناه را به گردن سازمان متبوع این شهدا و زخمی ها یعنی سازمان مجاهدین خلق و رهبران آن نمی اندازد، غیر از ساکنان مینی بوس سرگردان سرکار قندعلی که مستقیم یا غیر مستقیم در خط حاج گشتاپو، یک خط، در بیانیه ها و نوشته های ردیه نشان خود، با پوشال کردن حمله ای خفیف و مخملی به مرتکب این جنایات علیه بشریت، این را دوباره لولا کرده تا مطالب تکراری و صدای سوزن گیر کرده روی گرامافونشان را بشنویم:چرا هیچ اقدامی! برای نجات و باز اسکان اشرفیان و لیبرتی نکرده ایم همه اش میگیم حفاظت! چون گناه مان این است که نمیخواهیم قبل از اقدام جدی- نه بسیار کند و قطره ای- کمیساریای پناهندگی، جسد آنها را به اروپا بازاسکان کنیم!اما در حقیقت حرف آنها در مورد انتقال به کشور ثالث تعارف است و خودشان مهمترین مانع در این مسیر هستند، حرف اصلی آنها- درست کپی صحبت های این روزهای وزارت اطلاعات- این است که چرا دنبال حفاظت ساکنان لیبرتی هستید بگذارید بیشتر کشته شوند. آنها درست در خط تبلیغاتی ملاهای خونخوار تهران؛ از این بسیار ناراحت هستند که چرا مجاهدین با آمادگی و هشیاری همه شان شهید نشده اند تا اینها در بوق کنند که نگفتیم سازمان نابود شد! این اصل دعواست و لا غیر و الا هیچکس باندازه همین مجاهدین و مقاومت دلش برای سلامت و حفاظت تک تک اعضای این مقاومت از پایین ترین و جوان ترین تا قدیمی ترین و پیر ترین شان نمی سوزد. اشک تمساح را کنار بگذارید و یک بار و فقط یک بار جعل واقعیتها در مراجع بین المللی، حقد و کینه های خود را کنار بگذارید. قبول کنید که جعل و دروغ گویی در این پرونده روی میز سازمان ملل و جهان- که ذیلاً روند کارها در سازمان ملل و کشورهای غربی را توضیح میدهم- دیگر دارد تهوع آور میشود. قبول کنید که این مکر و تقلب در خبر رسانی، صددرصد در خط دشمن شماره یک تاریخ ایران و الان نیز بشریت است. حالا چه مستقیم چه غیر مستقیم، چه با جیره و چه بدون جیره. اینکه مهم نیست. شما به بلند گوی خارج کشوری گشتاپوی خامنه‌ای تبدیل شده اید. وقتی در ذیل چکیده ای از کل این پرونده چند ساله را با ذکر دلایل و شواهد شنیدید، اگر سرموئی شرف انسانی هنوز مانده است- باید آب شوید و به زیر زمین بروید؛ اما اگر پس از گزارش مختصر این پرونده چند ساله در جهان که آن را برای یادآوری بیشتر به هموطنانم میدهم- (چون شما و دیگر مأموران و ایادی آخوندها و اطلاعات آنها نه هموطن ایران عزیز من هستید و نه حتی همنوع من)- و باز سوزن گرامافون کهنه تان روی این مقوله جعل این پرونده گیر کرد، دیگر مردم ایران به ریش شما میخندند و ما برایتان جوک خواهیم ساخت.بلی هم میهنان عزیز من تا آنجا که به امر انتقال مجاهدان لیبرتی به کشور ثالث بر میگردد حقایق بسیار روشن است سازمان ملل و ایالات متحده امریکا و جهان همه سوابق را دارد.نگارنده که خود از ابتدای این کارزار حقوق بین المللی و سیاسی و جهانی، در این پرونده کشاف و هزارلا، عضوی از تیم مقاومت بوده است، تیمی که هزاران روز و میلیونها ساعت کار اصلی اش، در کنار مبارزه با لیست اپیزمنت، روی این پرونده بعد از اشغال عراق متمرکز بود ه است، بارها در نوشته هایم به هموطنان گزارش دادم که:- مقاومت، از همان اوایل اشغال مخرب عراق و منطقه، چند گزینه را توسط نامه ها و اعلامیه های رسمی و در ملاقات‌های سطوح بالا بین خانم مریم رجوی و شخصیتهای طراز اول سازمان ملل و ایالات متحده آمریکا به یو ان و بویژه به امریکا و جامعه اروپا و کل منطقه پیشنهاد قاطع کرد (اسناد آن موجود است)، مبنی بر اینکه یا امریکا همه را موقتا به آن کشور ببرد تا بعدا از آنجا به کشور ثالث بروند- یا جایی در خاک اردن موقتاً گرفته شود که از آنجا به سرنوشت فرزندان در گیر سونامی و گاف بزرگ تاریخی آمریکا- انگلیس افتاده سروسامان دهد. (راستی هفته پیش تونی بلر در سی ان ان از این گاف بزرگ اشغال نظامی در عراق عذرخواهی کرد! و ایضاً دیروز هیزم بیار ملعون، آن جاسوس هفت خط هشت جانبه، احمد چلبی، هم بسوی امامش جیم فنگ شد!) - یا به عربستان سعودی موقتاً بروند- یا به ترکیه و یا به منطقه کردستان عراق که هیچکدام پذیرفته نشد- بناچار ما تأکید به حفاظت انها کردیم و در قرارداد تغییر مکان به لیبرتی هم- که بنا بر موقت بودن و انتقال سریع بود، هم گفته و میگوییم که تا به سرانجام رسیدن باز اسکان بسیار کندتان و اصلاً هنوز هنوز نتیجه چشم گیری و عینی نداده تان، حفاظت کنید! (اسناد این نوشته و گفته ها همگی ثبت است) حتی بعد از اولین حمله به لیبرتی گفتیم که لااقل محیط و تاسیسات گسترده شهر اشرف، اجازه پناهنگاه و پنهان شدن از حمله نظامی و موشکی میداد. اگر این " اقامت موقت " تان طول میکشد، آنها را تا خروج نهایی از عراق به اشرف برگردانید؛ و ایضاً حالا که اصلا حفاظت نمیکنید بگذارید، طبق اصل حقوقی شناخته شده دفاع مشروع، با وسایلی که ممکن است تا باز اسکان شما، از خودشان دفاع کنند. (این اسناد هم موجود است). مثل اینکه این حرفها برای فهم اینها بسیار پیچیده است. این یک جواب به سوزن گیرکرده دشمن دشمن سازمان یافته در برابر رژیم خونخوار خمینیسم که شاه دلیلش برای نارواگویی علیه مقاومت همین جمله ماست خطاب به یو ان، یو اس، عراق وجامعه جهانی! " تا تعیین تکلیف نهایی حفاظت حفاظت!" و آقای مسعود رجوی هم میگوید که حالا که کسی از شما تا تعیین تکلیف نهایی " حفاظت نمیکند، بیشتر برای دفاع از خودتان و حفظ جانتان آمادگی داشته باشید. او یک فرمانده است که باید آرایش جدید صحنه را تا میتواند تنظیم کند. در حمله ارتش نازی به یکی از مقرهای ارتش آزادیبخش گرفتار آمده در زیر زمین های ورشو در لهستان، هم فرمانده ارتش آزادیبخش که به فرانسه رفته بود، از مقر مخفی خود دستورات لازم را صادر میکند؛ و دوگل از مخفیگاه خود در انگلستان، کریستان هوگه از مخفی گاه خود در جایی در کوههای نروژ و شاید هم در سوئد که کسی هنوز هم نمیداند در کجا بود همه همه رهبران مقاومت های سازمان یافته دیگر.- بدلیل سالهای متمادی- از 1997 - در لیست تروریستی آمریکا و بعدا سالها در لیست اروپا بودن- چگونه میشد که یو اس آ و یک کشور اروپایی بیاید و چند هزار " تروریست " (که عنوانی شایسته، بقول کردها، "نوه تر " یعنی جد و آباد خودشان بود) را، با هوا پیما به اروپا ببرد. بله تنها انگشت شماری که از طریق ایران و بعد از بریدن و مامور خارج کشور رژیم شدن، توسط گشتاپوی حاج آقا اعزام شدند. باری این مقاومت با تلاشی مافوق تصور در این سالهای متمادی، سرانجام با شکستی مفتضحانه به نواده های نویل چمبرلن، سازمان را از لیست خارج کرد. این کارزار بسیار صعب و سنگین را تنها خودمان کردیم و به همت انسانهای خوب و قوه قضائیه شرافتمند و هنوز دستخوش قانون "شریعت اسلامی خمینی، ابوبکر بغدادی نشده. وقتی این سنگ تاریخی بر سر راه فرزندان ستار و مصدق را برداشتیم تازه گیر مقوله دیگری شدیم:- سازمان ملل و کمیساریای عالی پناهندگان سالها در چارچوب یک سیاست آخوند پسند اعلام میکرد که چون این افراد اعضای یک سازمان رزمنده یعنی مجاهدین هستند نمی توان به آنان استاتوی پناهندگی و عنوان افراد رسمی تحت نگرانی سازمان ملل (persons of concern) داد. برای این کارزار هم سالها در سازمان ملل متحد و توسط مجربترین حقوقدانان جهان کار کردیم تا این عنوان را بعد یک مصاف نفس گیر و بسیار پرهزینه از نظر مالی و کاری و انرژی انسانی، گرفتیم، یعنی قبول افراد بعنوان تحت حفاظت کمیسیاریای عالی پناهندگی و پناهجو. یادم نمیرود که یکی از بحثهای خود نگارنده با نماینده کمیساریای عالی در شورای حقوق بشر سازمان ملل مثال آوردنم از موزامبیک بود که در آنجا به یک گروه مسلح این استاتو را داده بودند و این خود یک رویه حقوقی قضایی و انسانی است. سرانجام این تلاش های پیگیر مقاومت و پشتیبانان با شرف جهانی اش به ثمر رسید و کمیساریای عالی پناهندگان، بخلاف سیاست گذشته اش، رسما در سپتامبر 2011 اعلام کرد عضویت در سازمان مجاهدین نقض کسب استاتوی پناهندگی نیست. ننگ اینان باد که اکنون در کیچن های نرم و گرم دمکراسی های غربی چنین جعلیاتی را بیان میکنند!و البته قبلش هم لغو لیست تروریستی اروپا را پشتوانه آن کرده بودیم. در آن زمان نگارنده که تنها یک عضوی از تیم دیپلماسی و حقوقی مقاومت در نزد سازمانهای بین المللی و در نزد کشورهای غربی بود- تقویم تنها آن یکسال من دقیقا 118 سفر هوایی و بیش از هشتاد سفر دریایی و قطار و اتومبیل به کشورهای مختلف را نشان میدهد. حالا ببینید که خود مجاهدین، با کار نفس گیر شبانه روزی و همه چیز سر دست گرفته و ایرانیان عضو خانواده مقاومت، چه اندازه تلاش مستمر و بدون وقفه کرده اند که من فکر نمیکنم از شمار اعداد و ارقام بشود محاسبه ای عددی در آورد.بلی، بعد از این تحول سرفصلی، یعنی اعلام رسمی سازمان ملل متحد و کمیساریای عالی پناهندگی آن، مبنی بر رسمیت پناهجو شناختن ساکنان اشرف- و سپس در توافقنامه چهار جانبه انتقال به لیبرتی- تازه مصاحبه های حقوقی برای باز اسکان شروع شد. وتا کنون نیز همگی مصاحبه شده اند؛ اما آقای سازمان ملل بازاسکانت چی شد؟!از آن زمان به بعد سازمان ملل بصورت بسیار قطره ای تعداد بسیار کمی را توانسته است بیرون ببرد. اگر این روند سازمان ملل ادامه می یافت وخودمان دست بکار نمی شدیم و الان هم بلاانقطاع نشویم، این ماشین کند ملل متحد بعد از گذشت 150 سال! آخرین نفر را بیرون خواهد برد! این را دقیقا خودمان به جمع و ضرب و تقسیم تعدادی کل ساکنان و تعداد قطره ای که کمیساریا به خارج فرستاده محاسبه کرده ایم. فکر نکنید یک بیان تابلویدی و حسابی سرسری است.بلی و بلی و بلی! خود این مقاومت با تلاش همه جانبه و کارزار بین المللی خودمان و هزینه کمر شکنی که مجاهدین، با تلاش شبانه روزی تأمین کرده اند، این کارها را و این بازاسکانهایی هم که تاکنون انجام شده را تا به اینجا رسانده است. تمام هزینه های مالی و پزشکی و خدماتی را درکشور ثالث خودمان بعهده داریم. حتی بسیاری از هزینه هایی که بطور معمول و در کیسهای دیگر سازمان ملل میپردازد ما در عراق و آلبانی هزینه بخشی از کارمندان ملل متحد مستقر به این خاطر در عراق را نیز خودمان می پردازیم. باز ننگ شان باد! هموطنان همه اسناد پرونده نزد ما و سازمان ملل و نماینده آمریکا در وزارتخارجه این کشور موجود است. الان طریقه حل تا به اینجای این بحران و فرستادن بسیاری توسط خودمان و تاکتیک های خودمان را- بدلیل امنیت اطلاعات آن برای دور ماندن کانالهای اصلی همیار ما در جهان و مکانیسم های پیچیده اینکار، بکوری چشم رژیم و عواملش منجمله مینی بوس نشینان سرکار قندعلی، اعلام نمیکنیم. خیلی وقتها قندعلی و قندعلی ها- که وقتی یک رسانه فکسنی دو زاری با آنها مصاحبه ای در باره هر موضوعی مانند اتمی و یا حتی پاکستان! میکنند، بلافاصلا میزنند به صحرای سازمان و مقاومت و با عصبیتی کریه، باز همان صدای گرامافون گریپاژ کرده را در می آورند. بخشی از صدای گرامافون سوزن گیر کرده را بشنوید: خودش کجاست؟ چرا خودش را آشکار نمیکند¬؟ و چرا دستور آمادگی برای حمله دیگر و اقدام به حفاظت شخصی خودشان میکند!رهبر ارتش آزادیبخش نروژ (بعنوان تنها یک مثال، بقیه هم همینطور بودند در اروپا)، یعنی کریستان هوگه وکیل دادگستری- تا روز آزادی نروژ، کسی نه اسم کامل او را میدانست و نه محل اقامت او را...... آهای سوزن های گیرکرده! لااقل تاریخ مقاومت های کشورهایی که در دمکراسی آنها علیه تنها مقاومت سازمان یافته مردم ایران هیزم بیار آتش تبلیغات دشمن یعنی دشمن دشمن رژیم ایران سوز شده اید - را بخوانید که برای رفع جهالت تاریخی و "هیزه " (به لری فشار معده از پرخوری) و ایضا بلغم زدایی سیاسی خوب و کارساز است! آهای ژنرال دوگل چرا در انگلیس در یک پایگاه مخفی قایم شده ای؟! چرا فرارکردی از فرانسه؟! چرا نمیای در هاید پارک لندن با ما قرار اجرا کنی و پاسخ سولات ما رو بدی. استراتژیست شکست خورده برای همینه که رفتی قایم شدی! مخصوصا بعد از شکست عملیات مقاومت در ناحیه النسون و ایضا بعد از قتل عام اعضای مقاومت و هوادرانشان در شهر وردون! آهای شارل دوگل! رهبر ترسو چرا خودتو بما نشون نمیدی؟ آهای رهبر مقاومت هلند و بلژیک و دانمارک و کونگ اولاف رهبر مقاومت نروژ، به اجازه کی رفتی به انگلیس؟ و آهای کریستیان هوگه فرمانده ارتش آزادیبخش یعنی میلورگ نروژ، چرا قایم شدی و نمی آیی توضیح بدی بما- حضوری!_ بعد از لو رفتن یک قرار و قتل عام بخشی از مقاومت در رستورانی در اسلو! آهای فراری! ترسیدی؟هموطنان آگاه عزیزم! توصیه مخلصانه دارم که بهمراه دوز جانانه ای از لعنت، با ریشخندی به بلندای مکر و دروغ و جعل واقعیت این قوم از ایران سوا و از دمکراسی جدا، بخندید. خنده چیز خوبی است! آن مقامات اصلی سازمان ملل و کنگره امریکا و هزاران نماینده مردم کشورها که میدانند ما در دفاتر آنان هزاران بار برای نجات و باز اسکان فوری از همان ابتدا و تا نجات کامل حفاظت آنها چه کرده واکنون هرروز میکنیم هم اگر بدانند خواهد خندید، خود بهترین اسناد زنده هستند. من به یکی شان که دوست من است و یک مقام قضایی بین المللی و عضو هیئت قضایی کمیته ای مهم در سازمان ملل است- و دوبار این کمیته برای نجات اشرفیان و لیبرتی رای داده است- در باره این بدگویان هرزه زبان و دروغ بافان و جاعلین، در حین دیداری کاری، اشاره ای به این دروغ ها کردم. او هم خندید!- باری خودمان، تاکنون با تلاش و رنج و تشکیل یک جبهه سیاسی –حقوقی گسترده جهانی، توانسته ایم بخش قابل توجهی از آنان بخصوص بیماران را به خارج منتقل کنیم. این اساسا نه محصول کار آمریکا و سازمان ملل بلکه محصول کار خود مقاومت است. شواهد و اسناد همه در خود این دفاتر و در نزد این مقامات سازمان ملل و سابقه امر ثبت و ضبط است.- اینرا هم باز از نظر مقایسه تاریخی و برای ثبوت شرافت انسانی رهبران و مسولین این مقاومت بگذار آویزه گوش تاریخ کنیم که برخلاف سازمانهای چریکی دیگر در جهان و مقاومت های دیگر از جمله کمپ اشرف- لیبرتی نشان مادرید اسپانیا که بریدگان و کسانیکه خسته و رنجور شده بودند را با تف و لعنت یا مجازات میکردند و یا میگذاشتند همانجا بپوسند-، دریک سند تاریخی حتی یک سرهنگ فرمانده بریگاردی در مادرید که خود اهل مجارستان بود، یک بریده را که میخواست از پایگاه خارج شود بعد از سه اخطار با طپانچه اش جلوی چشم و برای زهرچشم، بقتل رساند- این مقاومت سرفراز وخود فرمانده ارتش آزادیخش ملی ایران، هرکه را که دست از ارتش کشیده بود، به هزینه گزاف و دادن خرجی سفر به خارج میفرستاد. شاهدان زنده و با شرف در همین غرب بسیارند. حتی در این دور اخیر هم با اینکه هیچکس انتظار نداشت، مجاهدین در همان امکانات انتقال به خارج را که با تلاش و رنج خودشان و با هزینه گزاف که تماما توسط سازمان پرداخت شده بود، اولویت را به کسانی دادند که توان ادامه مبارزه نداشتند. امیدوارم مجاهدین هر زمان که محذور امنیتی نداشته باشند همه این اسناد رسمی را رو و کل این داستان را برای حقدار اصلی، یعنی ملت عزیز ایرانمان، بازگو کنند تا روشن شود که تا چه اندازه به ارزشهای اخلاقی و انسانی پای بند بودند که از حق خودشان و رزمندگان و اعضای جان برکفشان گذشتند و به کسانی پرداختند که به مبارزه پشت کرده بودند. این یک نمونه بی نظیر در تاریخ جنبشهای مقاومت است. مهمتر از این دیدیم که در آن روزهای نبرد نظامی، نفوذی ها و ماموران و تیر از پشت زنان به مجاهدین در ارتش را خود فرمانده ارتش آزادیبخش می بخشید و تحویل صلیب سرخ میداد که بعضی منقلب شدند و خود به مجاهدین و ارتش پیوستند و شهید هم شدند. حالا هم بسیاری از ساکنان لیبرتی را خود وتنها خود این مقاومت به خارج اورده است و هنوز هم شبانه روزدر حال چانه زنی چندین ساله با یو ان و آمریکا و جامعه جهانی هستیم. از جمله خود نگارنده.البته این هیمه آوران به تنور فاشیسم خونریز، غرق در عناد حقد کینه شبه آخوندی هستند که به این پروسه و تاریخ رفته بر این ماجرا سرمویی نمی پردازند بلکه که همه را مثل خودشان کنار گودنشین می پندارند و فدا کاری، شجاعت، کمک اول به حلقه های ضعیف و از خود گذشتگی مدتهاست که در قاموس اینان تخطئه شده است. آنها نمی فهمند که چگونه رزم آوران ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق در فداکاری و پرداخت قیمت از یکدیگر سبقت میگیرند، این مفهوم خود را جلو آتش انداختن و سپر دیگران شدن و گفتن اینکه من آخرین نفری هستم که میروم تا همه قبل از من به ساحل نجات برسند، در داستانها و کتابها و فیلم ها و اشعار حماسی تاریخ بشریت انباشته است. حتی وقتی در یک معدن ذغال در همین چند سال پیش عده ای کارگر معدن در آمریکای لاتین گرفتار آمدند- پس از نجات بسیار سخت و مخاطره آمیزشان، همگی از یک قهرمان در بین خود گفتند و گریستند که او از طناب و دلو نجات بالا نمیرفته ومیگفته است که من آخرین نفر خواهم شد. در حالیکه اکسیژن آن حفره زیر زمینی رو به پایان بوده و هر آن خطر ریزش دیگر. در یک داستان تاریخی داریم که در یک رزم بزرگ، کسی که تنها یک مشک آب داشت که میخواست در دهان مجروحان بچکاند، به بالای سر یکی از مجروحان که رسید آن مجروح گفت نه "اول به حشام ده که از من تشنه تراست". حال ای گرامافون سوزن گیر کرده که هی مرتب میگویی چرا مسئولین این مقاومت اینها را نجات نمیدهند و یا در حرفهایشان نمیگویند! من با ذکر بخش کوچک و مختصر و گزارش کوتاهی که الان در بندهای بالا دادم- اینها را برای اگاهی بیشتر هموطنان نوشتم و حاضرم خودم – که حقوقدان هم هستم- با اسناد ومدارک و به شهادت گرفتن تمامی صدها مقام سازمان ملل و نمایندگان پارلمانها و وکلا و حقوقدانمان، در هر جمع و مجمع جهانی و در فردای بازگشت پر افتخار به سرزمین و دیار دلبندم، در مقابل ملت ایران گواهی دهم.و شما ای کسانیکه با وجود سکولار! بودن قسم حضرت عباس خورده اید که با هیاهو در خط مستقیم تبلیغاتی رژیم اینهمه جنگ روانی علیه این بهترین سازمان مقاومت تاریخ کشور و این فداکارترین و بی چشمداشت ترین فرزندان ستار و میرزا و مصدق و حنیف، براه انداخته اید- اگر شرافتمدانه این همه بیان دروغ و نشر اکاذیب و جعل داستان را مقر نمی آئید، بدانید که سینه تاریخ میهن خود بهترین مرکز اسناد است. اگر اینهمه دروغ و دغلکاری و هیمه رسانی به تنور ایران سوز خامنه‌ای و شرکا با جعلیاتی که از شما خواسته (تاکید میکنم خواسته!) پخش میکنید شرکت مستقیم در کارزار و در طرف دشمن اصلی ملت ایران نیست پس چی است؟ تاریخ این اروپای مقاوم و مقاومت داشته پر از داستان همسانان شماست. با اسم و رسم. همین امسال بمناسبت هفتادمین سالگرد آزادی اروپا، بسیاری از این اسامی با ذکر نام و مقام و منصب و فعالیت درهمه روزنامه ها و رسانه ها از یونان تا فنلاند منتشر شد. چرا نمیگویید که این استراتژی حاج آقا گشتاپو پسند شماست که به گل نشسته و شکست خورده است و مقاومت با فعالان و اعضا و پشتیبانان ایرانی و جهانی اش همچنان تنها پرچمدار است و تنها زن و مرد میدان. این شما هستید که به خدمت رژیم و گشتاپوی آن رفته اید و در استراتژی تان یعنی شکست روحیه و توان و انگیزه مقاومت، شکست خورده اید. این کشتی شما و وزارت متبوعتان است که به گل نشسته است. مجاهدین و مقاومت ایران قدرتمندتر از همیشه به رزمشان علیه اربابان شما یعنی دشمن ضد بشری ادامه می دهند، وقتی میگویند هزار اشرف میسازیم باز شما معنی این حرف را جعل میکنید و نمیخواهید چنین معنی کنید: مقاومت اگر از نقطه جغرافیایی اشرف و فردا هم لیبرتی خارج شد در هرکجای دنیا و در ایران اشرف یعنی کانون مقاومت و مبازره میسازد.... ای کودن ها و یا خود به کودنی زنان، این معنای این شعار محوری این برهه از زمان ماست. باری سخت درمانده با مقاله بهم قرض دادتان دارید به پایان این کارزار دشمن شاد کن تان میرسید. بهمین خاطر است که وارد عصبیت و فاز مشاجره لفظی و فحشهای ناموسی شده اید. تمامی سیستم اعصابتان همچنان بهم ریخته باد!هموطنان! میدانم که شما وقت سرزدن به این سایتهای مداربسته و درون مینی بوسی را ندارید؛ اما اگر با جعل واقعیت و دروغ هایی از این دست در این پرونده بین المللی باز اسکان برخوردید- به تاریخ باز توصیه کنید که آب دهان خود را برای تفهای آینده در خیابانهای میهن_ همانند خیابانها اروپای 1945، خوب ذخیره کند. عکسهای کارزار تف در تمامی موزه های مقاومت های سازمان یافته اروپا موجود است. اینها دیگر کم کم ورقهای دست خود را که پر از ژوکرهای گشتاپو است روکرده اند و همه شان شب و روز مینویسند که ای شورایی ها همه تان استعفا کنید! ای هواداران اینها را ول کنید! به به! بیچاره مادران محترمتان که اگر زنده باشند با وجود چنین فرزندانی، دل عزیزشان خون خواهدشد که چه بچه هایی بزرگ کردیم! اینان، بهمت خون های ریخته مجاهدین و مبارزین سراسر ایران و بهمت این همه قتل عام و خون آشامی زنجیره ای، اعدام و شکنجه روزانه و جنایات در زندانهای مخوف کشور- در دمکراسیهایی- که میلیونها فرزندانشان خود را برای آن فدا کردند، پناهنده شده اند اما نود در صد فعالیتهای ته کیچن نشسته شان صرف هیمه رسانی برای آتش تبلیغاتی رژیم ایران میشود و بس. نه خودشان و نه تشکیلات قلابی و جعلی که با سروصداهایی مثلا برای "نجات اشرف و لیبرتی " در بوق های خفیف سر میدهند تا کنون نه تنها حتی یک نفر را نجات نداده اند، بلکه به عکس از هیچ کار شکنی خودداری نکرده اند. لابد اینهم شعبه ای از " انجمن نجات " رژیم است. حتی یکی شان که خود را مسئول یکی از این انجمن های باصطلاح نجات میداند – پارسال که دولت آلمان میخواست گروهی را قبول کند، به دولت مرکل نامه و پیام داد که مواظب باشید مجاهدین پایشان به آلمان برسد یک اشرف و یک مرکز سازمان مجاهدین خلق در آلمان مستقر میکنند! آری معنی پز نجات مجاهدین گرفتن و نماینده خانواده های اشرفیان شدن- در مقابل دوربین بی بی سی را دیدیم. واقعا ننگ تان باد! مجاهدین باید کی را ببنند تا از شما بخواهند که بروید دنبال کارتان و دست از "نجات " ما بردارید. قندعلی لو دهنده در جیب های گشت پاسداران (به اعتراف نوشتاری متعدد خودش) و بهمین دلیل باعث و بانی قتل عده ای از مجاهدین در ایران، حالا مأمور نجات شده است! سند داریم که درخشان ترین کارش تشویق به فرار به تیف بود و پیغام و پس خوان که اگر پایتان به اروپا برسد و بوضوح در مقابل مجاهدین و مقاوت بایستید و ”سمپاشی“ کنید، من سایت و رسانه در اختیارتان میگذارم. این را بطور رسمی مدیری که مسئول قسمت پناهندگی صلیب سرخ سوئد بود- بمن با تعجب میگفت. او بارها بمن میگفت فلانی، این طرف مقصودش از این کار چیست و چرا اینقدر اصرار دارد که هرکس می آید از سازمان ببرد و علیه سازمان بد و بیراه بگوید... نگارنده که در دادن پاسخ به این قبیل سؤالات فوت آب است! و دیدیم که " تیف " آمریکایی شان حتی یک نفر را به ینگه دنیا نفرستاد و بعد تیف را بست و با تیپا انها را بیرون و آواره کرد. عده ای شکار رژیم شدند، عده ای برگشتند به اشرف، عده ای به کردستان رفتند و ویلان شدند و عده ای هم در دریای اژه غرق.با ذکر این تراژدی خارج کشوری- من، طبق روش معمول خود، یک کمدی هم برای کمی تفریح و از یاد بردن موقت اینهمه جعل و مکر نا مردمی در حق تنها مقاومت سازمان یافته را می آورم. بخوانید و بخندید:یک وکیل سابق و حقوقدان سابق! و عضو سابق شورای ملی مقاومت نه سابق بل حی و حاضر! در یک مطلب تکراری و گرامافونی در مورد یک بریده و تبلیغاتچی حاج آقا نشان- که سالها پیش به تیف رفته و بریده و از مجاهدین اخراج شده، نوشته است او کماکان عضو شورای ملی مقاومت است! معلوم است که این پسوندهای سه گانه "سابق سابق سابق" واقعا با مسما و جدی است؛ و الا کسی که به عنوان عضو سازمان مجاهدین و در لیست یک سازمان به عضویت شورا در آمده است- چگونه میتواند بعد از به تیف یعنی بریده گاه "مید این یو اس آ" و چراگاه وزارت اطلاعات رفتن و اکنون به تبعیت از بازجویان و شکنجه گران وزارت اطلاعات به فحش های فرا لمپنی که بوی تعفن کلامش حتی on line! قابل استشمام است، روی آورده است، هنوز در لیست مجاهدین و به تبع آن در لیست اعضای شورای ملی مقاومت باشد. این حقوقدان سابق! یا خود را به فراموشی زده است و یا حافظه هم به سابق ها پیوسته است. طبق ماده 10 آیین نامه داخلی شورا اگر کسی بخاطر عضویت در حزب یا سازمانی عضو شورا شده باشد با لغو عضویتش در حزب و سازمان مربوطه عضویتش در شورا هم اتوماتیک لغو میشود... این آقای سابق! و پارکابی لاحق حاج آقا یادش رفته است وقتی حزب متبوع خودش در سال 1377 از شورا اخراج شد، خودش اعلام کرد که چون این امر پیش آمده و هم اینکه سازمانش عضویتش را در این حزب لغو کرده است، طبق اساسنامه دیگر عضو شورا محسوب نمیشود و حق شرکت در جلسات شورا را ندارد. آنگاه به عنوان یک فرد مجددا تقاضای عضویت در شورا کرد و برای عضویت مجدد او رای گیری شد. همه اینها در نشریه مجاهد شماره 398 درج شده است شما که گویا میخواهید وکالت این چنین افراد پشت به همه چیز کرده و مطرود را بعهده بگیرید. یکبار "مقررات" را بخوانید. ببخشید شما نه تنها اساسنامه و قانون اساسی سراسر سکولار و لائیک شورای ملی مقاومت را با وجود عضویت چندین ساله سابق! نمیدانید و با سر هم بندی یکسری صحبت های استاتیک و بی نخ نبات- حتی اجازه نمیدهید که یک سازمان مستقل و یک حزب سیاسی با ایدئولوژی (بخوانید عقیده. خود شما از این کلمه عقیده خیلی به بدی یاد میکنید) یک "شف ایدئولوگ" برای حزب خودش داشته باشد. شما اگر جدایی دین از دولت با جدایی دینداران در تشکیل حزب و شرکت در یک انتخابات سکولار و لائیک (مانندحزب دمکرات مسیحی آلمان و خلق مسیحی نروژ ووووو) در چهار چوب جدایی دین از دولت یعنی نظام سکولار را هم در هم میکنید- پس معلوم است که ببخشید معلومات سکولاریسم و معنی و هدف آن نیز سابق! شده است. شما یک ترجیع بند را مانند روزنامه های تیتر درشت زن جنجالی (درست معروف به تابلوید) در آغاز هر نوشته خود می آورید و مرا بیاد صحبت های سید جزایری آخوند شهر ما می اندازید که گوستاولوبون و اتم و کروموزن کروموزن گفتنش سر آغاز هر بحث بی محتوایی بود... باید میدانستید که هر حزب و تشکل سیاسی، یک ایدئولوژی (عقیده) دارد و هر عقیده ای هم یک یا چند ایدئولوگ یا یک شف ایدئولوگ " و این از اساس آزادی عقیده و بیان و آزادی تشکیلات و اجتماعات و احزاب در جهان متمدن امروز است.اینرا گفتم که شاید در نوشته های آینده تان خود را بیشتر زحمت ندهید و هی به ایدئولوژی و ایدئولوگ یک تشکیلات منجسم تاریخی و مهمترین و قوی ترینشان در تاریخ معاصر ایران- اشاره به خود زحمت افزا نکنید. اگر چه میدانم اگر چنین اهرم های تابلویدیک و تاکتیک های نا لازم اما جنجالی را از دشمن دشمن رژیم فاشیستی خمینی بگیرند دیگر چیزی برای گفتن نمیماند. اگر سید جزایری هی نمیگفت اتم ها و کروموزن ها! و گوستاولوبون، کسی گوشش تیز نمیشد! ((طوفان خنده ها!))با درود به احمد شاملو و با سلامی- به بلندای شرف انسانهای مقاوم تاریخ- به آزادی.پرویز خزایی هفته اول نوامبر 2015 و قبل از حرکت به سمت فرودگاه و شروع سفرهای متعدد این هفته برای کمک رسانی بین المللی به فرزندان ایران زمین در لیبرتی و دنبال کردن این پرونده که سالهاست ابعاد جهانی به خود گرفته است. تا سخن بعدی هفته تحت عنوان: اگر استراتژی نوعی سبزی خشک برای قورمه سبزی نیست پس این است. فعلا روز و شب هموطنان بخیرپرویز خزایی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان