07102020جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
پرویز معتمد ، گماشته پرویز ثابتی و از اعضای ساواک رژیم شاه ابتدا اصلی از مقدمه مهم اعلامیه جهانی حقوق بشر که بعنوان یک قانون جهانشمول و بعد از شکست اتحاد دیکتاتوریهای بزرگ در جنگ بین الملل دوم، در سال ۱۹۴۸ به تصویب جامعه بشری رسید. امروز از مجموع ۱۹۵ کشور جهان، تاکنون ۱۹۲ کشور آنرا امضا و تایید کرده اند؛ یعنی این اعلامیه جهانی به قانون همه این کشورها تبدیل شده است و در هرکشوری که بتصویب رسیده لازم الاجرا است. بدانید که این دو قاتل و کمک قاتل مذکور در بالا، به دو دمکراسی محصول حرکات اجتماعی، یا قیام، شورش و مقاومت ملی مردمان قاره خونفشان اروپا، با شهدای چندین میلیونی اش که فدای تاریخ کرد، پناهنده شده و سالهاست که جا خوش کرده اند. در کشورهای محل اقامت دائم این دو نفر، این اعلامیه را، علاوه برامضاء، به تصویب و تایید مجلس و به توشیح رسانده و اکنون جزیی ازقانون ملی این دو کشور درباره مشروعیت شورش و قیام علیه همه دیکتاتورها (بعنوان آخرین چاره)، ازشاهان ظل الله گرفته تا رئیس جمهورهای غیر منتخب تا پایان سرکوبگر و با مشت آهنین در حکومت و قدرت ایستاده، از همه رنگ در این شهر فرنگ. این اصل که بخشی از این قانون بین المللی است و تبدیل به قانون ملی شده است، بشرح زیر است: ‘’Whereas it is essential, if man is not to be compelled to have recourse, as a last resort, to rebellion against tyranny and oppression, that human rights should be protected by the rule of law’’ که مفهوم آن به زبان ساده وبه صراحت این است که: باید حقوق بشر توسط قانون تضمین شود تا مردم مجبور نشوند، بعنوان آخرین چاره، به شورش (و مبارزه مسلحانه) علیه خودکامگی و سرکوب برخیزند. بنابراین، طبق این قانون حاکم بر تمام بشریت، مردم ایران- بخشی از این بشریت، در مقابل دو رژیم سرکوبکر و آزادی کش که به هیچ صراطی مستقیم نبوده، نشده و نیستند وبعد از ۲۸ مرداد و بعد از انقلاب بهمن، -که طبق همین اصل، انقلاب و شورشی مشروع است، به شورش و قیام برخاستند. قیام و شورش علیه دو رژیمی که اولی شان باعث و بانی دومی شان شد. آقای همایونی و همین ساواک منفور، تمام نیروهای مصدقی و مترقی و آزادیخواه را، از چپ و میانه و راست و از دیندار و بی دین، یا میگرفت، به زندان می انداخت و یا اعدام و تیرباران و یا از کشور فراری میداد. مگر مصدق کبیرما ملت ایران، به او نمیگفت که بیا و مانند شاهان سمبلیک و تشریفاتی، کشورهای اسکاندیناوی و بعضی دیگر از کشورهای جهان، فقط سلطنت مشروطه کن و نه مطلقه، و قانون اساسی اصلی انقلاب مشروطیت ایران را حافظ و نگهبان باش؛ اما ”قدرقدرت”، هیچ شانسی، حتی برای تشکیل یک حزب سیاسی، جز حزب همه با من ”رستاخیز” نگذاشت؛ اما مسجد و محافل آخوندهای مرتجع، نه تنها باز بود، بلکه کمک های کلان مالی هم میگرفتند. نگارنده، بعنوان یک دیپلمات حرفه ای، در سن ۲۶ سالگی، کنسول ایران در هند بودم. شاه، بعد از باد به غبغب انداختن از بحران نفتی اوایل دهه هفتاد میلادی و افزایش بسیار زیاد در آمد نفتی اش و متعاقبا اعلام ”تمدن بزرگ” که میمانست ژاپن!(بدبخت نمی فهمید که یکی ازشاخصهای مهم تمدن بشر امروز دمکراسی است که ژاپن داشت و او ده شاهی ازآن نداشت!)، برای سرپوش گذاشتن بر نارضایتی ها، به دانشجویان خارج کشور هزینه تحصیلی میداد؛ اما لیستی از همین ساواکش، تهیه کرده و ابلاغ نموده بود که برطبق آن، اکیدا بهیچ دانشجوی مصدقی، منتقد، از چپ و میانه و راست و فعال سیاسی، نمی بایست یک دلار میدادیم. ولی در عوض، به سلطنت طلبان حامی شاه سایه خدا و آقازاده ها و افراد ساکت و بی عقیده سیاسی، باید حسابی پرداخت میکردیم. شوک آور اینکه در لیست افراد ویژه سفارش شده، برای گرفتن پول و کمک هزینه، نام چند فرزند آخوندهای مهم آنروز از جمله پسر آخوند فلسفی هم بود!!. البته اینجانب درآن کنسولگری، اگر چه مجبوربودم به او و این لیست نورچشمی ها و آقازاده ها، کمک هزینه پرداخت کنم، اما -بدون اینکه متوجه شوند،- از او و نورچشمی های آن زمان، فورم رسید مبلغی دو برابر گرفته و نصف دیگر را به دانشجویان مخالف میدادم. یکی از این دانشجویان مخالف سرسخت را در خانه خودم درهند پناه داده بودم (بعد از بازگشت به ایران متوجه شدم که هم سرکنسول یعنی رئیسم و هم ساواک گزارش کرده بودند که این کنسول با دانشجویان مخالف دوستی و معاشرت خانوادگی دارد)، وقتی بعد از انقلاب اول به سفارت سوئد و بعد نروژ آمدم او را که در هند توسط حزب اللهی های دانشجو نما تهدید جانی شده و ممکن بود ویزای دانشجویی اش تمدید نشود، به نروژ آورده و در سفارت بمدت یکسال تا روز استعفای علنی و ترک سفارت در اقامتگاه سفیر پنهان کردم. این یکی از قماش کارهایی بود در ابعاد بزرگتر و حساس تر، بعد از انقلاب، - که عضو هیئت مرکزی برگزاری اعتصابات وزارتخانه ها بودم، هم بعنوان مسئول سفارت در سوئد و هم جانشین دائمی سفیر در نروژ، بسیار جدی تر کردم. از جمله صدور پاسپورت برای نجات برخی مجاهدین و مبارزین و مصدقی های با نام و نشان بود- که یکی شان یکی از رهبران جبهه ملی بود و هنوز در فرانسه زندگی میکند... همچنین کمک کنسولی و تمدید چندین ساله پاسپورت برای هموطنان بهایی که در زیر تیغ بازگشت اجباری به ایران بعد از انقلاب بودند تا به مسلخ: ”یا دین عوض کن و در روزنامه با نام و عکس منتشرکن و یا بمیر” روانه شوند، (چون آنموقع هنوز به ایرانیان- تا سرفصل قتل عام سی خرداد- پناهندگی نمیدادند). آری با شروع اعدامهای دستجمعی مجاهدین و بخصوص زمانیکه عکس آن چهار نوجوان زیر هفده ساله مجاهد که تیرباران شده بودند، در روی جلد و صفحات اول روزنامه های بزرگ در اروپا و جهان منتشر شد و اخبار سرکوب در کردستان و سراسر ایران، تازه دنیا دریافت که ای داد بیداد! ملت شورش کرده ایران از چاله بچاه و بقول فرنگی های آنگلوفون، از ماهی تا به بمیان آتش پریدند. نگارنده همچنین دو سال، در خفا، با پیوستن به شورای ملی مقاومت، صد در صد در سفارت، برای مقاومت کار اطلاع رسانی و کمک رسانی میکرد. باری این داستان فعلا بماند چون ابعاد آن مفصل است...؛ اما یک نمونه از کارهای تبلیغاتی شنیع این ام القرای جهل و جنایت و فساد را در آنروزهای اوج جنگ تبلیغاتی بشنوید تا به سبک کار این گشتاپوی عبا و نعلین پوش پی ببرید، از قماش تبلیغات و جعلیاتی که الان، این دو پادو و گماشته مذکور در فوق، انجام میدهند. عکس های اسناد و شرح ماجرا را من، روز بعد از استعفای رسمی ام، درهشتم اکتبر۱۹۸۲” در مقابل خبرنگاران و دوربین های همه رسانه های مهم جهان در گراند هتل نروژ که در پوشش کامل حفاظتی مقامات امنیتی و ضد تروریستی بود” با آرم مجاهدین و نام شورا و پرچم شیروخورشید و تصویر مسعود رجوی، نشان دادم. گزارش رسانه های جهانی عکس های این اسناد، در آرشیو مقاومت موجود است. موضوع از این قرار بود که یکروز صبح بسیار زود که تنها به سفارت وارد شدم، متوجه ورود یک تلگرام با کد و رمزی در اطاق تلکس و اسناد محرمانه شدم که عنوان خیلی فوری داشت. چون هنوز مسئول اداره رمز و محرمانه ما نرسیده بود، خود اقدام به کشف آن پیام در ماشین رمز مربوطه کردم. تلگراف از تاریخش معلوم بود که نیمه های شب قبل رسیده است. در این پیام، چنین اعلام شده بود: ” بخشنامه سری. منافین امروز!! بمبی در حوالی میدان توپخانه منفجر کرده اند که باعث خسارات جانی و مالی شده است. کلیه سفرا و نمایندگی های جمهوری اسلامی، لازم است که مصاحبه ها و تبلیغات گسترده ای دراین مورد انجام و گزارش کار و انعکاسات را فورا با پست سیاسی (ولیز دیپلماتیک)، به وزارت امورخارجه بفرستند”. دو ساعت بعد از اینکه من تلگرام را از رمز کشف کردم، خبر انفجار بمبی درساعت ده صبح! در توپخانه تهران روی آنتنهای خبرگزاری رژیم و دیگران رفت!!. ملاحظه میفرمائید که از شب قبل، گشتاپوی جدید التاسیس ولایت مطلقه – حتما به توصیه بقایای باز استخدام شده ی قدر قدرت مغلوب، بخشنامه مربوطه را لا اقل ۹ ساعت قبل از انفجار ارسال فرموده بودند!! تازه با مهر سری و بسیار محرمانه که اصلا در خبررسانی چنین حوادثی که خطاب عمومی و اطلاع رسانی دارد مرسوم نیست. باری این یک مورد را، محض ردیابی شباهت با جعلیات این دو مامور و کمک رسان ساواکو- واواک به اختصار آوردم، وگرنه شرح این ماجراها در طول زندگی حرفه ای نگارنده- در دوران حکومت شاه و شیخ- روزی کتبی و احتمالا کتبی (کتابهایی) خواهد شد. پس برای ثبت در سینه تاریخ بماند که رژیم پهلوی، با از بین بردن تمام نهادهای ملی و ترقی و آزادیخواه و اجازه ندادن به تشکیل یک حزب، اتحادیه و انجمن مستقل، و استعانت از ورد و دعای امام جمعه تهران در زیر گوشش در فرودگاه مهرآباد و دادن امتیاز و آزادی بیان به آخوندهای ایران سوز و داستان سرایی از نجات او توسط ”دست حضرت عباس”، درحادثه افتادن از اسب قیقاجنده!- بجد،- و تاکید میکنم که بجد، به ربودن آن انقلاب اصیل و دمکراسی خواه کمک کرد. امروز چرا تنها کشور تونس است که انقلابش پیروز شده؟ این چیزی نبود جز اجازه فعالیت سندیکایی و تا حدودی سیاسی دادن، توسط پرزیدنت بورقیبه ...؛ اما اعلیحضرت قدر قدرت و سایه خدای ما، مگر یک دقیقه از خر ”همه بامن” کوتاه می آمد. الان می بینیم که در تونس، از دیر باز چهار اتحادیه بزرگ زنده بجا مانده، (که هرچهارتا امسال جایزه صلح نوبل گرفتند)، مگرهمین اعلیحضرت ”فقید” مورد پرستش این یار و ساواکی زبان دراز در محفل قندعلی، نبود که پس از تقدیم آن نامه مودبانه و نرم و حاوی درخواست برای حدودی گشایش و آزادی،-به امضای بازرگان و بختیار و فروهر، هر سه را به زندان انداخت و گفت ” مه فشاند نور وسگ عوعو کند!” و گفت هرکس راضی نیست پاسپورت بگیرد و برود...؟ حالا شخص بنده، رو به قاهره، به مزار آن اعلیحضرت عرض میکنم که آسوده بخواب ما بیداریم و چهاراسبه شب و روز برای آزادی ایران زمین تلاش میکنیم. اماالان این شارلاتانها و گماشته ها، ازجمله علیرضا نوری زاده و این دو ساواکو- واواکی هستند که علیرغم خاموشی نورفشانی اعلیحضرتی که شما باشی و پاک شدن عکس خمینی نماینده خدایی که او باشد، از روی ماه، این سه، کماکان و مستمرا به عوعو ادامه میدهند!... والله، بقول مش قاسم دروغ چرا؟ ما تا حالا هیچ سگی ندیدیم که حتی در تاریکی مطلق و محاق کامل و بدون رویت ماه،، کماکان ”عوعو” کند!. درشبی که نه ”مه” ی مانده و دیگر ”نوری” که بیفشاند! آری در دو رژیم خودکامه و سرکوبگری که درآنها، سازمان ساواک و واواک آن دو، پرویز ثابتی و اسدالله لاجوردی شان، میگرفت و میگیرد و شکنجه و تجاوزمیکرد و میکند و میکشت و الان بیشتر میکشد، آیا راه و چاره ای، جز شورش مندرج در مقدمه مقدس اعلامیه جهانی حقوق بشر میماند؟ حالا می بینیم که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال از این انقلاب ضد شاه وسلطان ”سایه خدا”ی سرکوبکر و ساواک آدمکش اش و بعد از ربوده شدن آن انقلاب ضد سلطنتی – و نه انقلاب اسلامی که خمینی زور چپان کرد - و شورش مشروع مورد تایید صریح این قانون جهانشمول که توسط خمینی ایضا ”روح خدا” و خلیفه مطلقه و واواک ددمنش اش ملا خورشد، این دو گماشته که یکی عضو باند آدم و آزادی کش ساواک پرویز ثابتی و دیگری، (طبق اعتراف صریح ومکتوب خودش)، جیپ نشین و مامورگشت و شناسایی در اعزام باند ددمنش و آدم گیر و بشرکش اسدالله لاجوردی- آدولف آیشمن رژیم جانشین حکومت ملوکانه بوده اند و بهترین فرزندان شورشگر علیه جنایات ضد بشری را تا آنجا که حافظه پلیدش یاری کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و یا تحویل پاسداران آیشمن زمان میداده اند، بهمدیگر رسیده اند. بیا سوته دلان گرد هم آییم!. بهم رسیدن که هیچ، برو بالا! حتی، آنطورکه ازدیالوگشان بروشنی معلوم است، دوست جون جونی و خانوادگی هم شده اند. باری این دو ”گلماشته”، برای توجیه جنایات مهلک و هولناک خود، شریک جرم و همدل و همسو شده و با نان بهم قرض دادن و یک ”مصاحبه”! انزجار بر انگیز، هردو میخواهند بقول لرها هرکه” سی خوش”، شکار وقتل بهترین فرزندان ایران زمین را مشروع و طیب و طاهر جلوه دهند! و وقیحانه، ننگ این همه جنایت شنیع و سبع را کمرنگ کنند، گلماشته پرویز ثابتی، شخصی بنام پرویز معتمد، چنان از ساواک و از رژیم قاتل هزاران فرزند قیام کننده و شورشگر و آزادیخواه، وچنان ازاعلیحضرت ”فقید”! دفاع میکند، وآنچنان از هوش و ذکاوت و وظیفه شناسی و تدابیر شنیع خود، در بدام انداختن و کشتن آزادیخواهان تعریف ونقالی مینماید و ازخودش تمام قد متشکرو سپاسگزار میشود که اصلا، بقول کرمانشاهی های عزیز، میمانهه خود سیمون بولیوار!. این مامور گشتاپوی وطنی، انگاری انتظارسپاسنامه از طرف ملت داغدیده و حتی شاید جایزه صلح نوبل هم دارد.و این یکی گماشته اسدالله لاجوردی- قندعلی- تا بن استخوان تواب ومعاضد ومعاون در قتل، (”کومپلیس” در متون قوانین جزای دنیای مدرن)، هم که فرزندان دیگری از ملت ایران رابه زیر تیغ لاجوردی و ولایت خونخوارمطلقه برده است، بر اساس یک هماهنگی و برنامه ریزی گشتاپو پسند، سناریوی یک باصطلاح مصاحبه که در منزل و در محیط گرم وسفره چرب وسوفای نرم خانواده گی درست شده است را، ترتیب داده و در سایت خود و بقیه سایتهای گشتاپوی ولایت منتشر کرده است.این باصطلاح مصاحبه (بخوانید معامله)، ابتدا مانند، یک فیلم پلیسی جنایی، برای تحریک شامه و هیجان و جلب خواننده و شنونده، شروع میشود و مخاطب را در جریان تعقیب وشنود و مراقبت و بعد حمله جانی دالرو ستوان کلمبونشان و بقیه قضایا و حتی تشریح شناعت بار صحنه اصابت تیربه کاسه سرو شهادت فدایی قهرمان، شورشی بزرگ حمید اشرف که این دژخیم - با حالتی سادیستی و خود ارضا کننده بیان میکند. ازهمان ابتدای این سناریو، سبک کار این تواب لودهنده و لوده، ازقماش نوع کارخانه بافندگی ریسمان به آسمان، بخوبی روشن و آشنا است. با مقدمه ای دم خروس نشان که در آن به خواننده نهیب میزند که این ساواکی جانی، هرچه میگوید طابق النعل بالنعل درست است، البته تمام این تعریف و تمجید، (که ساواکی مذکورهم در مقابل ازاین واواکی میکند!) و بقول کرمانشاهی ها ”گشت” (تماما)، راهبردی به جان کلام و مشکل و بدبختی اصلی نظام های ولینعمت اینها، یعنی”مسعود رجوی” است. نقشه راه ازهمان نخستین جملات، مثل تابش آفتاب بر اسپی کو (سپید کوه) لرستان، روشن وواضح و مبرهن است؛ و سپس، یک ادعای قرار مدار گذاشته شده با مصاحبه شونده که مثلا: دوست و یارغار عزیز! من ترا منزه و ومطلوب میکنم، ودر ردیف راستگو و درستکارترین ها قرار میدهم، اما تو هم بقول ”قاطبه” هم ولایتی لرمن، لطف کن و یک ”دم فیل” برای تکمیل شمایل مبارک و میمون فیل مقوایی من برای گرفتن پودرلباس شویی”تاید” مجانی، نثار شخص بنده کن! بله بقول هندیها ”مهربانی کرو” توی داستان ستوان کلمبو، یک جمله را، جان این تن، بچپان!. دراین محفل قلبی و بسیار دوستانه و یارانه!، ابتدا شاگرد جلاد وگماشته پرویزثابتی، طاهر و تطهیر میشود که: بالاخره بابا نظامی در مملکت بوده و جنگی بوده دو طرفه که بزن و بگیرو بکش در هردو طرف دارد! او فقط وظیفه ملی! خود را بنحو احسن انجام میداده است...حتی برای پیشبرد هدف ننگین و عملیات زجرو انزجار آورش، با رئیس گروه آدمکش اش هم کلنجار میرفته است... از این طرف هم قندعلی، شاگرد جلادو گماشته اسدالله لاجوردی، از ننگ و تنفر همکاری با پاسداران و خونخواران جدید، تبرئه و ایضا تطهیر شدن که بالاخره توابیت و به جبهه مقابل پیوستن، لو دادن و به کشتن دادن یاران گذشته، ایضا در یک جنگ دیگری دو طرفه بوده وطاهرو طیب است ودیگران هم کرده اند!! و بقول آن هموطن ساده دل ما ” مملکته دیگه!”... البته برای تثبت وتحکیم این انجام وظیفه ملی و مردمی! که جای قدردانی وتحسین وتمجید دارد!، بی شک پروژه ریختن دانه اسپند برمنقل حیات خلوت خانه استکهلم ویا پاریس، در چشم انداز بوده است!. بله طبق سناریوی مربوطه در این قرارومدار، همان جمله اصلی ”اما پاکستان” تقدیم قندعلی، تواب جیپ سوار میشود. در این جمله پایانی مربوطه- که صدای خنده و غش و ریس رفتن مرغ پخته در یخچال منزل محل تنظیم سناریوی تا چند خانه آنطرف تر همسایه ها را از خواب پراند: دو گلماشته دست به یکی کرده و با حماقت تمام مسئول شورا را هم سوار در یک جیب مشابه! برای گشت کرده است!!؛ که البته که غیر ازتفاوت نمره پلاک جیپ ها، هردو مورد، به روح اعلیحضرت ”فقید” و به روان خمینی ”ای امام” قسم که بقول هندیها ”بل کل” شبیه هم بوده است!! جالب این است که گلماشته بعد از 37 سال، اراجیف آخوندها در سال ۱۳۵۸ در جریان اولین انتخابات ریاست جمهوری، علیه مسعود رجوی را نشخوار میکند. البته بنظر میرسد که شرم و حیای موسسان وزارت اطلاعات و حزب جمهوری و افراد دادستانی ضد انقلاب در آن زمان بیشتر از گلماشته امروزی آنها بوده است، او حیا را خورده و شرم را روی تیمسارش که همان لاجوردی باشد قی کرده و مسئول شورا را مثل خودش جیپ سوار هم کرده است!. در هر صورت بنظر میرسد از شکنجه گاههای اعلیحضرت در سال 1350 تا شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای تا به امروز یک چیز تغییر نکرده است، آنهم حرف آیت الله طالقانی است که گفت: بازجویان و شکنجه گران، از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند. بله بعدا هردو سنخ مطلقه همایونی و مطلقه فقاهتی اش، شکنجه گر ساواک شاه و کمک قاتل دستگاه فلاحیان و علوی، یک عنصر ثابت درپریشان روان خود دارند: وحشت از مجاهدین و مسعود رجوی رهبر این مقاومت، چون او کسی است که خواب از چشم آخوندها و مزدورانشان ربوده است. در زندانها، بوضوح میگفت آخوندهای مرتجع هم بند- آنجا که آخوندهای ”اهل ملاقه” از دیگ ”نجس” مجاهدین و فدایی ها غذا نمیکشیدند- مذهب ارتجاعی شان مشکل اصلی مردم و انقلاب ایران بعد از سرنگونی شاه است. این تضاد درست دیری نگذشت که آشکارو بخون آغشته شد و سالها بعد دیدیم که یک پای استراتژیک خلفای اول و دوم جاهلین، یعنی تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی- با ضمیمه اولین قمر یعنی عراق را، همین مسعود رجوی وارتش و یاران و هم پیمانانش، از کمرقطع و دیگر پای اورا که ساخت بمب اتم باشد، چلاق واین پروژه را نیز جانباز هشتاد درصدی کرد!. من بخوبی یاد دارم که وقتی، درجریان اولین انتخابات رئیس جمهوری بعد از انقلاب بهمن، در سفارت ایران در خیابان ” استراندویگن” استکهلم سوئد، صندوق رای گذاشتیم- و مسعود رجوی، کاندیدای اصلی تمامی نیروهای واقعی انقلاب و کلیه گرایش ها و رو شنفگران و نیروهای جدی جامعه شد، اکثریت تحلیلگران و رسانه های، ایران و جهان- که چهارچشمی، پسا انقلاب را می پائیدند- و اولوف پالمه که در آن سالها نخست وزیرشد، لااقل سه بار مرا، درهیئت سفیر موقت ایران، به دفترش دعوت وبای اشتیاق وافربه آن انقلاب بزرگ، جویای خبرمیشد. آنروزها تقریبا همگی پیروزی مسعود رجوی را بسیار درچشم انداز میدانستند؛ که ناگهان پس از جیغ بنفش خمینی که:” دشمن نه در امریکا هست و نه در شوروی و همینجاست”، بلافاصله از کلاه بیت امام و واواک خمینی،- که ساواک شاهنشاهی را گرفته و بسیاری از عناصر مهم آن را باز استخدام کرده بود، یک خرگوش پروپاچه سفید بیرون زد که همین ادعای جعلی این دو گماشته ”ساواکو- واواک” باشد. خمینی با این معرکه گیری مضحک میخواست حذف مسعود رجوی کاندیدای محبوب جوانان و اقلیتها و زنان از کاندیداتوری را تحت عنوان اینکه کسی که رای نداده حق نظر نداره را، ماستمالی کند و حالا بوضوح می بینیم که این دو میراث دار و میراث خوار وگماشته آن دو گشتاپوی ادغام شده، با این معرکه گیری میخواهند جنایات قبلی و بعدی شان را ماستمالی کنند. نمونه های مشابه در این سه دهه کم نیست. برای شنیدن اتهام مشابه به خانم مریم رجوی، شیرزنی که عصاره تمامی زنان قهرمان تاریخ ایران زمین است، آنهم در خط اول یک جبهه جهانی برای زدودن یک ایدئولوژی تیره وتارجهانشول دیگر که این بار تحت نام اسلام از اعماق تیرگی ها و لجن های انباشته درتاریخ سر برآورده است، میگویید نه صبر کنید تا ببیند!. قبلا هم دیدیم که پس ازشهادت دکترکاظم رجوی، سفیر مقاومت در سازمان ملل بود، آن شهید حقوق بشر- که اکنون نام خیابانی در ژنو، مقراروپائی سازمان ملل متحد- بنام اوست میگفت که ” ما حقوق بشر را با خون خود می نویسیم”. همین ساواکو-واواک اعلام کرد که دستورقتل دکترکاظم را مریم رجوی صادر کرده است، عرض نکردم صبر کنید؟! بشنوید که در همین ”مصاحبه”، هنوز خرگوش اول روی میز چشم بندی جا نگرفته که خرگوش دوم هم ازکلاه ساواکو- واواک! بیرون آورده میشود و آن اینکه مجاهد قهرمان، رضا رضایی، از زندان فرار نکرده بود بلکه رژیم شاه آزادش کرد!!. حالا حتی سر و صدای مرغهای پخته در یخچال پروژه مشترک هم درآمده است که بابا بس کنید مردیم ازخنده، ما درمنتها علیه روده برشدن، ترکیدیم بخدا!. معلوم نیست که اگر رضا رضایی ازچنگال دژخیم آنزمان فرار نکرد، پس چرا این همه کارمندان وبازجویان ساواک توبیخ شدند و مقامهایشان تنزل پیدا کرد و یا اخراج گردیدند؟...حتما دریک سناریوی دیگرخواهندگفت که بله او را هم آزاد و سوار جیپ گشت کردیم! ترفند شرم آور دیگر یعنی داستان منفجر کردن حرم امام رضا و ترور فجیع سه کشیش مسیحی و انداختن آن به گردن مجاهدین، وایضا آوردن یک مشت آدم خود فروخته به عنوان عاملان این جنایت به تلویزیون، واینکه از مجاهدین دستور گرفته اند برای همه روشن است. البته شک نکنید که سناریوی این دوستی وپیوند و اتحاد نامبارکه و مصاحبه کذایی، توسط حاج مصلحی و حاج علوی نوشته شده است و الا معلوم نیست مصاحبه ای که در نوامبر 2013 انجام شده است، چرا باید در می 2016 منتشر شود. در آب ونمک خواباندن در کیچن این دو حاج آقا گشتاپو برای روز مبادا!، وقتی شرم وشرف نبادا، دیگر هرچی بادا بادا!! طرفه اینکه این دو گماشته متحد همدست، پناهنده هم شده اند! ازدست کی کسی نمیداند. لا اقل تا کنون، به حساب من، ۱۵ میلیون ازدست حکومت شاه و شیخ این دو، از28 مرداد ۱۹۵۳ میلادی تا امروز پناهنده و آواره اند شده اند وهنوز ادامه دارد. اینها که یکی شان به صراحت میگوید که نه تنها مخالفین را دستگیر و کشتار، بلکه بسیاری را برای اعتراف گیری شکنجه هم کرده است و آن دیگری اعتراف در لو دادن و به خانه مخالفان رفتن و معاونت در قتل آنان کرده است – تازه مصاحبه گر رادیو صدای آمریکا هم به این سرکار قندعلی به صراحت گفت که گفته شده است که تیرخلاص هم زده است. این کار یعنی هم معاونت در قتل و هم خود قتل!. طبق کنوانسیون رم مربوط به دادگاه جنایی بین المللی (ای.سی.سی) و نص صریح کنوانسیون جهانی منع شکننده، این دواکت وعمل، در ردیف جنایت هولناک و جنایت علیه بشریت هستند. پس بنابراین در کشور پناهنده پذیرو میزبانشان قابل تعقیب هستند، چون نوع این جرایم، طبق همین کنوانسیون و الحاقات آن که ازجنس جرایم فاحش و جنایت علیه بشریت است، هیچگاه مشمول مرور زمان نمیشوند. می بینیم که هنوزو هنوز، پیرمردهای نود ساله به بالا را درهمین اروپا، هفتاد سال بعد از آزادی از دست نازیسمو-فاشیسم، مرتبا و بتدریج پیدا کرده و به دست عدالت میسپارند. پس ننگ تاریخ و زمین و زمین زمان باد بر قاتلین آزادیخواهان و لو دهندگان و شرکای قتل و کشتار شورشیان تاریخ ونابود کنندگان اعضای ارتش های آزادیبخش جهان! -آن شورشیان پیرو و مندرج در همان اصل جهانشمول اعلامیه جهانی حقوق بشر- و بر قاتلین و جانیانی ازجنس ناجنس ماموران معذورو مامور وظیفه شناس: بخت النصر، فرعون، نرون، گالیگولا، ایوان مخوف، چنگیزخان، اورنگ زیب، هارون الرشید، آغا محمد خان، هیتلر، موسولینی، فرانکو، امپراطورهیروهیتو، استالین، کویسلینگ نروژی، پول پوت و پینوشه گرفته تا کیم سون اون و تا گماشتگان و ماموران درنده خو و ددمنش اعلیحضرت مصدق، حنیف نژاد، جزنی و حمید اشرف کش خودمان- تا جانیان شکنجه و تجاوزگران وشکارچیان لودهنده و ذوب شدگان در روح الله خمینی و علی خامنه ای که همگی وظایف محوله را برای” نظام کشور”، در البته یک جنگ دو طرفه معمولی و نا قابل!، بنحو کامل ودر حد کمال انجام میدادند. شخص بنده فکر میکنم که برای تقویت مشروعیت این شکاروقتل و قتال و لو دادن و معاونت ومشارکت در این قبیل قتل های میلیونی تاریخی و کشتن شورشیان تعریف شده دراعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸- جا دارد که مصاحبه گر مربوطه به سراغ یک سری ماموران مشابه دیگر که بعضی شان هنوز زنده اند، رفته و این کیس مهم تاریخی- توجیهی! را، برای تطهیر بقیه این زبان بسته های مامور و معذور، بیشتر وبیشتر تقویت و تکمیل کند!. دست بنقد این چند بقایای ماموران آن سازمانهای طیب و طاهر را برای شروع یارگیری در اشل بین المللی این تلاش پیگیرو امرمبارک! ذیلا میدهم: - یک سری ماموران هنوز نفس کش گشتاپووکوره های آدم سوزی- آدرس آلمان - جمعی از شکنجه گران و روشنفکر کش کا.گ.ب- آدرس روسیه، - بخشی از بازماندگان سازمان اطلاعات وبسیج ملی خمرهای سرخ پول پوت- آدرس کامبوج، - ماموران گشت وشکار سیاه پوستان- آدرس آفریقای جنوبی، - اعضای سابق و کنونی کوکولس کلان و اعضای گروه ضربت تیر اندازان حرفه ای در قتل لوترکینک- آدرس آمریکا، (دیدم که پرویز معتمد نفر گشتاپوی ملوکانه مصاحبه شونده با ولع و لذت خاصی از دقت تیراندازی مامور مربوطه در هدف گرفتن سر حمید اشرف، با یک هیستری مشمئز کننده، تعریف میکند)، - نیروهای بسیج جوانان هیتلرنشان (هیتلریونگن) ژنرال ” تربافن”، آدرس نروژ، - ماموران سابق سازمان امنیت خونتای پینوشه- آدرس شیلی، - بخشی از هنوز زندگان گروه های ضربت ژنرال سوهارتو- آدرس اندونزی، - چند تن از اعضای سابق شکنجه گر، قاتلان و سربازان گمنام ژنرال ”هانس میکائیل فرانک” فرمانده نازی ها- آدرس لهستان، - اعضای قدیمی و کنونی سازمان لباس شخصی های ”شبیحه”- آدرس سوریه، - نیروهای پاسدار مزد ماهیانه بگیر بنام حزب الله، (اکنون دیگر به لسان کلیه مردم منطقه خاورمیانه حزب شیطان) آدرس لبنان، - اعضای سابق و لاحق سازمان ”ارتش طلائی” نوری المالکی و سازمان البدر و اصائب الحق، آدرس عراق، - وصد البته صدها هنوز بازمانده و نمرده از خیل خبرچینان و نفوذی ها و بریده ها به صف دشمن پیوسته و لو دهنده گان اعضای شورشی این کشورها که تخصص و خدماتشان از نوع خدمات سرکار قندعلی بوده است! - فعلا اینها را در یابید – این پیرمردهایی که هنوز زنده اند -لیست تکمیلی متعاقبا تهیه و در اختیار ”مصاحبه گر” قرار میگیرد. راستی من حتما آدرس و شماره تلفن سازمان جمع آوری اسناد و شکار و کشف اسامی مسولین گشتاپوی هیتلر و کوره های آدم سوزی در اردوگاه های نازی را که سازمان جهانی ”سیمون ویزنتال” از سال ۱۹۴۵ تا کنون بدقت جمع آوری کرده است را، برای مزید افتضاح!، برای این دو کنشگر ساواکو-واوک منتشر خواهم کرد، یا اگر اینکار امری فوری تراست، خودشان بزنند روی ”گوگل” دبلیو دبلیو سیمون ویزنتال دات کام”. مترجمین حاج علوی هم آماده اند تا برای ترجمه مصاحبه ها خودشان را برسانند تا مثل این مصاحبه قندعلی با آقای ساواک پور! سایت اینترلینک گشتاپو و رسانه های رابط و مربوطه نظام جاهلیت و شقاوت مطلقه، هرهفته منتشر کند. تنها موردی که احتیاج به یک رمال از متخصصان دفتر احمدی نژاد- رحیم مشائی دارد، پیدا کردن رد سرلشگر زاهدی است که باید، با مراجعه به یک جن گیر، روح او را احضارکنید، اگر میخواهید که روح اوبه خانه همین ساواکو-واواکی که شما باشید، حاضر شده، درمصاحبه دیگری شهادت دهد که دکترمحمد مصدق، پدر تاریخی ملت ایران، هم با سازمان ”سیا” ی آمریکا و سازمان ”ام ای سیکس” انگلستان همکاری و در جیب ساواک تازه تاسیس تمیساربختیار، مخفیگاه دکتر حسین فاطمی را لو داده است!! حتی کلمه ” شرم” زبان بسته، خود شرم دارد که نامش در کنار نام شما برده شود، مانند آن ”دزد” به شدت ناخرسند از بردن نامش، درآن تاکسی، در تهران. بلی، یکی از سرنشینان تاکسی، با صدای بلند میگوید: همه آخوندها دزدند!. مسافر بغل دستی که لباش شخصی و معمولی برتن داشته، با اعتراض به او پرخاش که: آقا چرا چنین توهین میکنی؟ حرف دهنتو بفهم! نفراول: آقا شما چرا بهتون برخود شما مگر آخوند هستید؟ نفر معترض: نه من دزدم!! پرویز خزایی- هفته چهارم ماه مه ۲۰۱۶- اسکاندیناوی
شارلاتانیسم و عوام‌فریبی؛ گفتمان غالب در رژیم ایران نخست، شارلاتان، نامی که گذشتگان میشناختند و آخرین آن که ما میشناسیم و به آن اطمینان داریم! بنیانگذار شارلاتانیسم در 1618 کسی بنام ”تابارین“ در فرانسه قرن هفدهم بود. او مدتها روی یک نیمکتی در ملاء عام بالا میرفت و اظهار فضل هنری میکرد. تا دلت بخواد هجویات می بافت، بلوف هنری میزد و با این کارهای بیهوده اش توجه و کمک مردم را بخود جلب میکرد. این اظهار فضل و هنر قلابی توسط او بر بالای نمیکت، یک لغت دیگر را در زبان ایتالیا برای این قبیل افراد ساخت که آنها را ”مونتیکو بنکو“ و در زبانهای دیگر ”مونت بنک“ یعنی نیمکت سوار نامیدند. ریشه خود کلمه ”شارلاتان“ از ریشه کلمه ”سیاریاره“ ایتالیایی، یعنی پرحرفی و چانه زنی مربوط به اهالی ده ”چرتو“ در ایتالیا بود که در این ده، در وسط بازار، با تبلیغ و چانه زنی و بلوف زدن، مستقیما به مردم دوا و دارو میفروختند. البته ناگفته نماند که کمدی هجو و مضحک تابارین الهام بخش مولیر بزرگترین کمدی نویس تاریخ کلاسیک غرب گردید. حالا به اختصار نام چند شارلاتان قدیمی دیگر: - "جان پ بنکلی امریکایی"، که با دروغ و تبلیغات ساده گول زن، مدعی بود که از بیضه بز دوای مهمی کشف و تولید کرده است، - "آلبرت آبرامز" امریکایی که مدعی بود طریقه فنی معالجه همه امراض بشری را، یک قلم کشف و اختراع کرده است، - "الساندرو کالیوستروی" ایتالیایی، یک لا قبا، که خود را منسوب به اشراف اروپا و یک کنت و شاهزاده معرفی میکرد، بخش دوم. شارلاتانی که ما میشناسیم و به این اطمینان داریم. حالا بالاغیرتا، این یارو، یعنی علیرضا نوری زاده، آیا از گشت (همه) این چهار مشاهیر شارلاتانیسم بهره و نصیب و از هر کدام شگردی به ارث نبرده است؟ میگی نه بفرما: - به محمدرضا پهلوی نامه نوشت که، اگر بودجه ملوکانه پرداخت شود، او برنامه ای برای نجات ایران از دست خمینی و راست و ریس نمودن اوضاع مملکت دارد– که منظور پنهانی اش نجات تاج و تخت ملوکانه بود ووو - بعد از فوت شاه، روی نیمکت دیگری، این بار در لندن، بالا رفت و مدعی ارتباط مستقیم با خامنه ای شد. شارلاتان وطنی گفت این حضرت آقا خامنه ای، مرد فرهیخته ای است و تار هم میزند (لابد این اشتباه تار سازان بوده که شکل آن را طوری نساختند که از وافور به آسانی تشخیص داده شود!! ). شارلاتان وطنی در بوق کرده بود که "آقا"، اهل ادب و شعر و عرفان است و این شارلاتان از طریق دوستی بسیار نزدیک با شخصیت مهم بیت او، که دست راست اوست، یعنی آخوند محمدی گلپایگانی بوده، مرتب به آقا مشاوره میدهد که فلان و فلان کار را بکند تا شخصیت آقا و کل نظام آسیب نبیند ..... (رجوع شود به بخشهایی از ستون های هفتگی او در کیهان لندن)، و ایضا رجوع شود به توصیفی که از پولهای ننگینی که از رژیم و این ور و آنور میگرفت و به آن عنوان "پول های طیب و طاهر" میداد. - با نوشتن نامه و پیام و ارتباطات عربی، مدعی دوستی و یار و یاوری و پالوده خوری با بالاترین رهبران جهان عرب و اسلام شد و تقاضای بودجه سوم (بعد از بودجه ملوکانه و بودجه ولایت مطلقه)، و ایضا لابد برای امنیت منطقه و آشتی های منطقه ای. ملاحظه میفرمایید که آنچه همه شارلاتانهای شهیر دارند او تنها دارد. بقول کرمانشاهیان عزیز، اصلا میمانه گشتشان! سخن سوم. داستان بی‌بی سرگردان در تلویزیون شارلاتان لندنی این یکی هم در نوع خودش بی همتاست. او با "من آنم" که دختر فلانی ام و سوء استفاده و سرکیسه کردن ماسیو (به زبان اصلی خودش فرانسوی یعنی گسترده) از نام این پدر شهیر و دانشمند، برای کانال زدن در بین ایرانیان و خارجیان و تلکه کردن و سپس روزنامه نگاری و نویسندگی، مدتی عضوی از شورای ملی مقاومت شد و بعد رفت. اما طولی نکشید که سر از تهران در آورد. مثل آن یکی که رفت و اموال خود را- با نوشتن یک نامه دیکته شده توسط حاج گشتاپو، تماما علیه مقاومت و خانم مریم رجوی رئیس جمهور دوران گذار- پس گرفت. اما مع‌الاسف در یک سرانجام خفیف و خائنانه، در حالی که نیمه های شب بدنبال گرفتن یک تخت خالی در اورژانس بیمارستانهای تهران با تاکسی ها دست بدست میگشت- در آخرین تاکسی جانسپرد. دیدیم که با آن مال و منال، که به قیمت پشت کردن به تنها مقاومت متشکل و سازمان یافته ملت در زنجیر ایران- بدست آورد، نتوانست جان خود را نجات دهد و در راه نامطمئن رسیدن به یکی از اورژانس های تهران، نمیدانم به لقای کی پیوست!. بهادر شاه ظفر، آخرین پادشاه سلسله مغول تیموری هند، در حالت جان کندن در تبعید در کشور برمه، با این یک بیت به زبان هندی- اردو که اکنون روی قبر او حک شده است- به دیار نامعلوم در باقی! شتافت. بهادر شاه چنین سرود: " ایتنا بد نصیب هی ظفر دفن کی لیه دو گز زمین نی ملی وو کوی یار مه" این زبانهای هندو- ایران، سخت هم خاندان و هم ریشه و هر دو جد اندر جد تمام زبانهای غربی و منطقه وسیعی در جهان بنام زبانهای هندو- اروپایی می باشند. پس عجالتا ترجمه،-که شاید هم لازم نبود: "آه ای "ظفر" چقدر بد آورده ای که حتی برای دفن تو دو گز زمین در سرزمین و کوی یار خودت نصیبت نشد. القصه بی‌بی، که فریبا هشترودی باشد، یک راست میرود ایران. اینبار شرط و شروط بدست آوردن مال و منال این است که یکراست در ملاقات با ماموران "واواک- گشتاپو" در خفا حاضر شود و قول و قرار های زیر عبایی گذاشته و، بعنوان اولین اکت معاهده مربوطه، در جلسه یک مرکز تبلیغاتی گشتاپو یعنی سازمان غیر دولتی!! هابیلیان در ”اداره کل نفاق“ در وزارت اطلاعات ولایت، که یک نهاد بزرگ و رسمی با صدها مامور رسمی و غیر رسمی و خبرچین و نفوذی، مختص نابودی سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران است- شرکت و ملاقاتش بازتاب رسانه های ولایت مطلقه داشته باشد. پروژه این مرحله اول این معاهده ننگین و خائنانه- تکرار میکنم خائنانه- در معرض دید مردم در زنجیر قرار میگیرد. عکس های این فریبا هشترودی، در هتل مربوطه واواک رژیم و در دفتر این ماموران جانی و قاتل رشیدترین فرزندان ایران، با فنجان چای و گز و شیرینی واقعا دیدنی است. در جایی دارند به او ”اسناد“ مظلومیت! و شهادت!! پاسداران و بسیجی ها و مامورین گم و نیمه گمنام (بخوانید اس اس و هیتلر یونگن و مامورین گشتاپو) بویژه عکس شاه شهیدانشان لاجوردی –آیشمن رژیم را نشان میدهند! بدنبال آن یک سری کتاب و نوشته و سمپاشی و اظهار ندامت و توّابیت از اینکه مدتی عضو مقاومت علیه حکومت فاشیسمو- نازیسمو- خمینیسم بوده فاز دوم قضیه است. حالا اخیراً، بعد از یک دوره سرگردانی و تفاله مصرفی شدن، دوباره بی‌بی را از توی آرشیو در آورده و میخواهند که، اگر باز پروژه ای برای رفتن به ایران دارد- که خودش میگه دارد-، یک سری دیگر علیه مجاهد و شورایی و هموطنان مقاوم و کوشا در داخل و خارج کشور در حول این مقاومت تمام عیار، جدی و آخوند سوز، داستان سرایی کند. در اینجا مصاحبه آبروباخته مربوطه باید توسط تلویزیون آن شارلاتان لندنی فوق الذکر انجام شود که شد. آنچه با حال است این است که نامبرده- ای کاشکی نام نبرده- پس از شرح و تفاسیر گفت و شنود و تایید مصاحبه گر تبلیغاتچی علیه مجاهدین و مقاومت- جمله ای از کتابش را بعنوان فصل الخطاب قرائت میکند که دفاعیه شنیعی است از همه فعالیت های نویسنده در زمینه اجرای فعال پروپاگاندای حاج گشتاپو. او در دفاع از بریدن و به جبهه فاشیسم خمینی پیوستن و ملاقات و قول و قرار و گرفتن ”اسناد“ از نمایندگان گشتاپو در تهران عبارت را میخواند. از زبان خودش در این کتاب بشنویم که الحق شنیدنی است: ”...... اگر بنا را بر این بگذاریم که صرف ملاقات و نشستن در حضور مامورین امنیتی بر سر یک میز نشان خیانت است. از همین جا به بانگ بلند بگویم که رهبریان مجاهدین و بسیاری از متحدین خائنین کهنه کاری هستند. مگر آنها مجبور نشدند به ملاقات مامورین امنیتی عراقی فرانسوی آمریکایی بشتابند . سایر موارد پیشکشتان ....“! ابتدا ملاحظه بفرمایید که علیرغم گفته های قبلی اش، که با یک سری سازمانهای غیر دولتی! یعنی ”ان جی او“! دیدار کرده است، اینجا بی‌بی سرگردان مقر می آید که ”در حضور مامورین امنیتی“ حاضر بوده است. هموطنان بدانید که تمامی رژیم های سرکوبگر و تمامیت خواه جهان، که در آنجا هیچ حزب سیاسی و قرائت مستقل از ایدئولوژی و برنامه سیاسی، برای اداره درست کشور، غیر از ایدئولوژی رسمی و دولتی وجود ندارد، سخن گفتن از سازمان غیردولتی مسخره است. این مسخره اکنون سالهاست که نقل مجلس و طنز زبان در سازمان ملل متحد شده است. به این قبیل سازمانهای باصطلاح غیر دولتی یعنی NGO به معنی”نون گاورنمنتال ارگانیزیشن“- بفارسی سازمان غیر دولتی- در این کشورهای دیکتاتور، به سخره و ریشخند، GONGO ”گنگو“ خطاب میکنند. یعنی سازمان غیردولتیِ دولتی!! وقتی شمایل کریه آنها را از کشورهای دیکتاتوری می بینیم همگی این اصطلاح را بکار می بریم و بهمدیگر، که از کشورهای مختلف جهان برای آزادی و دمکراسی فعالیت میکنیم، زیرگوشی میگوییم و هشدار میدهیم که ”فلانی این یارو مال گنگو کره شمالی یا سوریه و ایران است!! حواست باشه“! مقایسه این سفرها و حضور و گذاشتن قرار و مدار ها با گشتاپوی رژیم فاشیسم دینی و تولید اینهمه نوشته و سیاه سازی و سمپاشی علیه فرزندان جان برکف و مقاوم مردم ایران علیه جاهل و جاعل و فاسد و خونخوار ترین رژیم تاریخ کشور- با اینکه مقاومتی برای سرنگونی این رژیم ایرانسوز از همه ارتباطات بین المللی و ابزار انسانی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دیپلماسی بین المللی استفاده کند تا میهن خود را از دست این دیو تنوره کشیده از اعماق سیاه تاریخ کشورش، نجات دهد، همانند آن است که یک عضو مقاومت مردم آلمان علیه نازیسم آدم سوز هیتلر و یا فاشیسم خونریز موسولینی در ایتالیا و یا فاشیسم آدمکش فرانکو در اسپانیا و یا مقاومت های دیگر کشورهای غربی و جهانی (که این بی‌بی از برکت خونهای فرزندان مبارزه و مقاومت فرانسه به استقرار و رفاه و دمکراسی و آزادی بیان و قلم رسیده است)، از مقاومتش ببُرّد و به آن پشت کند و یک راست برود به کشور مربوطه خودش و مثلا به آلمان نازی و در آنجا ببرندش پیش گوبلز و گشتاپو و به او اسناد بیگناهی ماموران آدم کش و مسئولان کوره های آدم سوزی که اینجا و آنجا توسط مقاومت و یا توسط سربازان ائتلاف جهانی، بدرک واصل شده اند را بریزند جلویش و بعد به او مأموریت بدهند که برای تسهیل رفت وآمدنش به برلین و جمع مال و منال و گرفتن مزد و کمک، این کارها را بکند و بعد حسابی آنتنی اش کنند و بعد او راحت و مرتب بیاید به فرانسه و در انجا کتاب و مقاله علیه مقاومت مردمش بنویسد..... بعد در کتاب دفاعیه پوچ و مضحکه بارش، اینرا مقایسه کند با ملاقاتهای سیاسی و دپیلماسی و امنیتی اعضای مقاومت مردم آلمان علیه هیتلر، با مقامات کشور فرانسه و انگلیس و امریکا و سوئد و غیره و غیره و افشاگری توطئه ها و کارهای تروریستی و اتمی هیتلر – بویژه کشف و خنثی و نابود کردن سایتهای اتمی آدولف هیتلر در دره روکین نروژ (بخوانید در فردو و اراک و اصفهان و نطنز) که خود آلبرت انشتین آلمانی الاصل، مبتکراصلی افشای آن و دادن اطلاعات در باره آن در ملاقات با رئیس جمهور امریکا و ائتلاف جهانی متفقین علیه هیتلر، بود..... بعد یکی از این خائنان که به رژیم خونریز کشورش پیوسته، بگوید که اینکه من با گشتاپوی هیتلر ملاقات و با او همکاری کرده ام و به او، در تخطئه و تضعیف مقاومت سازمان یافته علیه این جانی تاریخ و رژیم آلمان سوز فعالیت دارم، چه فرقی میکند با ملاقاتهای اعضای مقاومت آلمان با مقامات کشورهای ائتلاف جهانی علیه اتحاد نازیسم و فاشیسم و امپراطور ژاپن در کل جهان!؟ حتی ملاقات و همکاری و هم سویی با کلیه اعضای این ائتلاف تاریخی و جهانی گسترده علیه آن دشمن قهار تمامی بشریت، از آمریکا و اروپا گرفته تا شوروی و آسیا و افریقا و اقانوسیه. چرا که بدرستی و روشنی، آنروز دشمن شماره یک تمامی بشریت و دستاوردهای تمدن بشری، نازیسم و فاشیسم نژادپرست و آدم کش بود و امروز دشمن شماره یک همین بشریت در این برهه از تاریخ، جاهلیت جدید و فاشیسم دینی این بار بنام دین اسلام است. از نوع ولایت مطلقه فقیه گرفته تا نوع خلافت اسلامی و داعش و شرکا. این است منطق و استدلال سخیف و چوبین این جماعت که در یک ارکستر مجلسی، با سازهای کاکوفون و بد صدا و زشت نواز، از نوع سازهای ارّه ای! خود، در مقابل هر حرکت سیاسی و بین المللی و اجتماعی این مقاومت پاک، عاشق ایران و آزادی پرست، و سرفراز بکار می برند. در یک جلسه با فریبا هشترودی، انجمن هابیلیان حاج آقا گشتاپو، لیستی از شانزده هزار اعضای سرکوبگر این رژیم که توسط مقاومت مردم ایران در حال ارتکاب جنایت و تجاوز و سرکوب، کشته شده اند را به او، در این ملاقات توجیهی تقدیم میکند و عکسش در رسانه های رژیم چاپ میشود. من همان روزها، در مقاله مفصلی، در باره این حرکت این بی‌بی سرگردان نوشتم که اگر دنبال لیست هلاک شدگان توسط رزمندگان مقاومت های دنیا، بویژه مقاومت همین اروپای آبشخور خود هستی، یک ”ان جی او“ دیگر با کمک همین هابیلیان و انجمن نجات بزنید و اسامی همه این جنایتکاران تاریخ در جهان را از سراسر عالم، بویژه در غرب، که توسط شیرزنان و شیرمردان این کشورها کشته شده اند را رصد و چاپ کنید، که حتما سر به بیش از شانزده میلیون میزند و پروژه را تکمیل میکند!، و بعد، تو شارلاتانه! پا شو و بیا وسط میدان رپوبلیک پاریس و بپر روی نمیکت و این صدها جلد اسامی را جار بزن و درباره آن چند کتاب دیگر سیاه کن! پرویز خزایی- هفته سوم آوریل 2016- اسکاندیناوی
احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران درآخرین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، جلسه ای با حضور آقای احمد شهید، گزارشگر ویِژه سازمان ملل درمورد نقض حقوق بشر در ایران، و با شرکت نمایندگان اقلیتهای قومی و دینی و مذهبی تشکیل گردید. این نمایندگان داستانهای سرکوب این اقلیتها، توسط این رژیم ددمنش و همه جناحهایش (گرگهای سیاه و گرگهای خاکستری) را به تفسیر و به تلخی تمام، گزارش کردند. نگارنده نیز طی سخنانی، ضمن همدردی با نمایندگان هموطن ما از طرف این اقلیتها (کرد، بلوچ، عرب، آذری، سنی، بهایی، یارسانی و دیگران)، خطاب به آقای شهید گفتم که حتی اکثریت مذهبی ایرانی، که پیروان شیعه در ایران هستند نیز قربانی بالاترین و مخوفترین سرکوبها قرار گرفته اند. تمامی پیروان این مذهب در ایران، که تقریبا صددرصدشان با تفسیر فاشیستی از مذهب شیعه در دکترین خمینی موافق نیستند، بیش از سه دهه است که قربانی سبعانه ترین جنایات قرار گرفته شده اند بدین شرح:1. در تاریخ مذهب شیعه هیچگاه اینقدر روحانی شیعه سرکوب و اعدام نشده است. از خانه نشین کردن مراجع بزرگ شیعه بدلیل عدم قبول دکترین شبه نازیستی ولایت مطلقه فقیه و اعتراض به قتل عام 1988 مجاهدین، تا خلع لباس و حبس و حصر و اعدام آنان که لیست بلند بالایی دارد. نمونه اش زندان و شکنجه و اذیت و آزار روحانی شیعه حجت الاسلام بروجردی است....،2. کشتار و اعدام و قتل عام بیش از یکصدوبیست هزار زندانی سیاسی که 90 درصد آنها شیعه مجاهد خلق ایران هستند که با تفسیر دمکراتیک، و بر اساس جدایی دین از دولت و برابری جنسی ودینی و قومی، و با پرداخت بالاترین بها، پادزهر تاریخی خمینسم شده اند.3. حبس و احکام اعدام برای متفکرین شیعه ای که علیه تفسیر مخوف خمینی و خلیفه دوم خامنه ای از شیعه و اسلام، با قلم و بیان خود قیام کرده اند. نمونه جدیدش آقای محمدعلی طاهری است، که صرفا بخاطر بیان نظرات فلسفی دینی خود، بعنوان یک متفکر مذهبی، زندانی شده است.4. دراویش و صوفیانی که نمایندگان جنبش تاریخی و ریشه دار صوفی گری و جهان بینی مترقی وآزاد اندیشی می باشند. اینان با تحمل سرکوب مطلق و بی رحمانه، هجوم به محافل و جلساتشان و با دستگیریهای گسترده آنان و ضرب و شتم و حبس، جمعی دیگر از ایرانیان متعلق به تفکر مترقی درویشی و صوفی گری میباشند. و با صدای بلند و خطاب به این اجلاس و به خود احمد شهید هشدار دادم که اگر امروز مولانای رومی، حافظ شیرازی، شیخ عطار نیشابوری و خواجه عبدالله انصاری و صدها نفر از این تفکر مترقی صوفی گری زنده بودند، آنان نیز الان دستگیر و در بند 209 زندان اوین محبوس شده و در گزارش سالیانه شما به سازمان ملل متحد نامشان درج شده، و سازمان عفو بین المللی برای آزادی و نجاتشان از اعدام فراخوان میداد!آیا این دو شعر درویش و صوفی، حافظ شیرازی و متفکر بزرگ تاریخ جهان مولانای رومی، مصداق «محارب» در قانون جزای ولایت مطلقه فاشیسم خمینیستی نیست؟:«زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهدتوبه کردم که نفهمیده به جایی نروم»! حافظ«ما ز قرآن مغز را برداشتیمپوست را بهر خران بگذاشتیم»! رومی پرویز خزایی هفته دوم ماه آوریل 2016- اسکاندیناوی
لغو سفر آخوند روحانی به اتریش از ترس تظاهرات مقاومت ایران سرانجام یکی دیگر از دوزاریهایی که مدتهای مدید در گلویشان گیر کرده و زنگ زده بود، با صدای باحالی افتاد، طوری که بقول رفسنجانی من چیزی می گیم شما چیزی می‌شنوید! و آن در دو کلمه مقرآمدن بر تأثیرات مقاومت سازمانیافته و پویا و نا ایستا است، هم در داخل و هم در خارج کشور. مقاومتی با همان پنج عنصرش: آرمان و عشق، تشکیلات، رهبری، گرای درست و پرداخت بالاترین بهای ممکن و ضروری. همان پنج عنصری که در تمام جنبشها و احزاب و بویژه مقاومتهای موفق، کم و بیش پنج ستون پایدار بوده است. پیشترها در باره تظاهرات بزرگ وتاریخی پاریس، در هنگام سفر پیشین این شیخ گچی و وزیر خارجه کریه الخنده اش- که بقول لرها "وقتی میخنه داره در ترمومیکه" یعنی وقتی میخنده انگاری داره ادامونو در میاره! –نوشتم. آن کارزار گسترده در آن روز در پاریس، در زیر ذره بین و بازتاب کلیه رسانه های مهم فرانسه و بسیاری رسانه های عمده جهان، درتاریخ دیاسپورا (آوارگی) اجباری از دست فاشیسم دینی مردم ایران، نقطعه عطفی بود و نگارنده به تفصیل همانروزها آنرا و مسیر و تأثیرات عظیم آنرا گزارش کرد. اگر چه که همین مقاومت سازمانیافته آخوند سوز- هرسال در کنفرانسها و گردهمائیهای بزرگ چون حضور هزاران ایرانی وطن دوست ومردم آزادیخواه در پاریس و یا در کنفرانسهای بزرگ بمناسبت روز جهانی زن و حقوق بشر به زبان عامیانه خودمان اشل میزند!. آنهم چه اشلی که بر طبق یک سنت زیبا و دلنواز ایرانی باید برای آن اسپند دود کرد و چشم حسود کور گفت. بقول لرهای عزیزم هنگام دودکردن این اسپند: " نومه خدا نومه علی چش حسید پوقه بلی!" بزبان اصیل عامیانه شان یعنی بنام خدا و بنام علی، چشم حسود مانند انفجارهسته بلوط بر آتش بپوکد!درود بر هموطنان آزاده و ایران دوست مقیم خارج کشور که همیشه ثابت می‌کنند که نیامده اند، در این هجرت و پناهندگی اجباری، جا خوش کنند و آن ملت بزرگ و متمدن در زنجیر جهل و ستم و فساد و جنایت را فراموش کنند. ملتی که اگر بخاطر سرکوب و جنایات و کشتار و ستم رفته بر آنان توسط خلافت خمینی-خامنه ای نبود- استفاده از کنوانسیون 1951 مبنی برحق پناهندگی و آسایش د ر دمکراسیهای جهان برایمان غیرممکن و غیر مشروع و غیرقانونی بود.پس ای هموطنان عزیز خارج کشور و این یاران و دوستان آزادیخواه مردم ایران، با هرقومیت و دین و اعتقاد و هر تابعیت و هویتی که دارید و در هر قاره ای که زندگی میکنید، به پیش! به پیش تا کوتاه کردن دست مماشاتگران و لابیهای معمم و مکلا، یخه نخودی و کراواتی ایرانی و غیر ایرانی و همچنین پای منحوس آخوندهای ایران سوز از اروپا و نقاط دیگر این گیتی!ضمنا با مشاهده لال مون گرفتن انصار الآخوند- (نه خود آخوندها که دیگر دیروز بالاترین مقاماتشان به اقرار تلخی نشستند حتی تأیید رئیس جمهور اطریش)- بلکه با مشاهده بق کردن ترکه‌های زیر دهل خلیفه وخلافت، فعلا حال کنید!پرویز خزایی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان