07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
بدنبال قتل عام جدید عده ای از بهترین فرزندان مردم ایران در حصار لیبرتی، بسان حصاری که بریگاردهای مبارز اسپانیا در محله ای در مادرید شبانه روز در زیر توپ و موشک و تبلیغات فرانکو (بخوانید مالکی و بقایایش) با دستور مستقیم آدولف هیتلر (علی خامنه‌ای)- در آن میزیستند، سیلی از محکومیت سازمانهای بین المللی، چون سازمان ملل و دبیر کل آن و عفو بین الملل و احزاب و شخصیت های جهان ازیک‌طرف و ده ها محکومیت توسط شخصیت های ادبی و سیاسی ایران و هزاران ایرانی آزاده در سراسر جهان و در ایران... حتی از زندانهای مخوف داخل کشور سرازیر شده است.... حتی یک نفر از این سازمان های بین المللی و حتی یک شخصیت جهانی و ایرانی، در کنار محکومیت رژیم جنایتکار مطلقه، گناه را به گردن سازمان متبوع این شهدا و زخمی ها یعنی سازمان مجاهدین خلق و رهبران آن نمی اندازد، غیر از ساکنان مینی بوس سرگردان سرکار قندعلی که مستقیم یا غیر مستقیم در خط حاج گشتاپو، یک خط، در بیانیه ها و نوشته های ردیه نشان خود، با پوشال کردن حمله ای خفیف و مخملی به مرتکب این جنایات علیه بشریت، این را دوباره لولا کرده تا مطالب تکراری و صدای سوزن گیر کرده روی گرامافونشان را بشنویم:چرا هیچ اقدامی! برای نجات و باز اسکان اشرفیان و لیبرتی نکرده ایم همه اش میگیم حفاظت! چون گناه مان این است که نمیخواهیم قبل از اقدام جدی- نه بسیار کند و قطره ای- کمیساریای پناهندگی، جسد آنها را به اروپا بازاسکان کنیم!اما در حقیقت حرف آنها در مورد انتقال به کشور ثالث تعارف است و خودشان مهمترین مانع در این مسیر هستند، حرف اصلی آنها- درست کپی صحبت های این روزهای وزارت اطلاعات- این است که چرا دنبال حفاظت ساکنان لیبرتی هستید بگذارید بیشتر کشته شوند. آنها درست در خط تبلیغاتی ملاهای خونخوار تهران؛ از این بسیار ناراحت هستند که چرا مجاهدین با آمادگی و هشیاری همه شان شهید نشده اند تا اینها در بوق کنند که نگفتیم سازمان نابود شد! این اصل دعواست و لا غیر و الا هیچکس باندازه همین مجاهدین و مقاومت دلش برای سلامت و حفاظت تک تک اعضای این مقاومت از پایین ترین و جوان ترین تا قدیمی ترین و پیر ترین شان نمی سوزد. اشک تمساح را کنار بگذارید و یک بار و فقط یک بار جعل واقعیتها در مراجع بین المللی، حقد و کینه های خود را کنار بگذارید. قبول کنید که جعل و دروغ گویی در این پرونده روی میز سازمان ملل و جهان- که ذیلاً روند کارها در سازمان ملل و کشورهای غربی را توضیح میدهم- دیگر دارد تهوع آور میشود. قبول کنید که این مکر و تقلب در خبر رسانی، صددرصد در خط دشمن شماره یک تاریخ ایران و الان نیز بشریت است. حالا چه مستقیم چه غیر مستقیم، چه با جیره و چه بدون جیره. اینکه مهم نیست. شما به بلند گوی خارج کشوری گشتاپوی خامنه‌ای تبدیل شده اید. وقتی در ذیل چکیده ای از کل این پرونده چند ساله را با ذکر دلایل و شواهد شنیدید، اگر سرموئی شرف انسانی هنوز مانده است- باید آب شوید و به زیر زمین بروید؛ اما اگر پس از گزارش مختصر این پرونده چند ساله در جهان که آن را برای یادآوری بیشتر به هموطنانم میدهم- (چون شما و دیگر مأموران و ایادی آخوندها و اطلاعات آنها نه هموطن ایران عزیز من هستید و نه حتی همنوع من)- و باز سوزن گرامافون کهنه تان روی این مقوله جعل این پرونده گیر کرد، دیگر مردم ایران به ریش شما میخندند و ما برایتان جوک خواهیم ساخت.بلی هم میهنان عزیز من تا آنجا که به امر انتقال مجاهدان لیبرتی به کشور ثالث بر میگردد حقایق بسیار روشن است سازمان ملل و ایالات متحده امریکا و جهان همه سوابق را دارد.نگارنده که خود از ابتدای این کارزار حقوق بین المللی و سیاسی و جهانی، در این پرونده کشاف و هزارلا، عضوی از تیم مقاومت بوده است، تیمی که هزاران روز و میلیونها ساعت کار اصلی اش، در کنار مبارزه با لیست اپیزمنت، روی این پرونده بعد از اشغال عراق متمرکز بود ه است، بارها در نوشته هایم به هموطنان گزارش دادم که:- مقاومت، از همان اوایل اشغال مخرب عراق و منطقه، چند گزینه را توسط نامه ها و اعلامیه های رسمی و در ملاقات‌های سطوح بالا بین خانم مریم رجوی و شخصیتهای طراز اول سازمان ملل و ایالات متحده آمریکا به یو ان و بویژه به امریکا و جامعه اروپا و کل منطقه پیشنهاد قاطع کرد (اسناد آن موجود است)، مبنی بر اینکه یا امریکا همه را موقتا به آن کشور ببرد تا بعدا از آنجا به کشور ثالث بروند- یا جایی در خاک اردن موقتاً گرفته شود که از آنجا به سرنوشت فرزندان در گیر سونامی و گاف بزرگ تاریخی آمریکا- انگلیس افتاده سروسامان دهد. (راستی هفته پیش تونی بلر در سی ان ان از این گاف بزرگ اشغال نظامی در عراق عذرخواهی کرد! و ایضاً دیروز هیزم بیار ملعون، آن جاسوس هفت خط هشت جانبه، احمد چلبی، هم بسوی امامش جیم فنگ شد!) - یا به عربستان سعودی موقتاً بروند- یا به ترکیه و یا به منطقه کردستان عراق که هیچکدام پذیرفته نشد- بناچار ما تأکید به حفاظت انها کردیم و در قرارداد تغییر مکان به لیبرتی هم- که بنا بر موقت بودن و انتقال سریع بود، هم گفته و میگوییم که تا به سرانجام رسیدن باز اسکان بسیار کندتان و اصلاً هنوز هنوز نتیجه چشم گیری و عینی نداده تان، حفاظت کنید! (اسناد این نوشته و گفته ها همگی ثبت است) حتی بعد از اولین حمله به لیبرتی گفتیم که لااقل محیط و تاسیسات گسترده شهر اشرف، اجازه پناهنگاه و پنهان شدن از حمله نظامی و موشکی میداد. اگر این " اقامت موقت " تان طول میکشد، آنها را تا خروج نهایی از عراق به اشرف برگردانید؛ و ایضاً حالا که اصلا حفاظت نمیکنید بگذارید، طبق اصل حقوقی شناخته شده دفاع مشروع، با وسایلی که ممکن است تا باز اسکان شما، از خودشان دفاع کنند. (این اسناد هم موجود است). مثل اینکه این حرفها برای فهم اینها بسیار پیچیده است. این یک جواب به سوزن گیرکرده دشمن دشمن سازمان یافته در برابر رژیم خونخوار خمینیسم که شاه دلیلش برای نارواگویی علیه مقاومت همین جمله ماست خطاب به یو ان، یو اس، عراق وجامعه جهانی! " تا تعیین تکلیف نهایی حفاظت حفاظت!" و آقای مسعود رجوی هم میگوید که حالا که کسی از شما تا تعیین تکلیف نهایی " حفاظت نمیکند، بیشتر برای دفاع از خودتان و حفظ جانتان آمادگی داشته باشید. او یک فرمانده است که باید آرایش جدید صحنه را تا میتواند تنظیم کند. در حمله ارتش نازی به یکی از مقرهای ارتش آزادیبخش گرفتار آمده در زیر زمین های ورشو در لهستان، هم فرمانده ارتش آزادیبخش که به فرانسه رفته بود، از مقر مخفی خود دستورات لازم را صادر میکند؛ و دوگل از مخفیگاه خود در انگلستان، کریستان هوگه از مخفی گاه خود در جایی در کوههای نروژ و شاید هم در سوئد که کسی هنوز هم نمیداند در کجا بود همه همه رهبران مقاومت های سازمان یافته دیگر.- بدلیل سالهای متمادی- از 1997 - در لیست تروریستی آمریکا و بعدا سالها در لیست اروپا بودن- چگونه میشد که یو اس آ و یک کشور اروپایی بیاید و چند هزار " تروریست " (که عنوانی شایسته، بقول کردها، "نوه تر " یعنی جد و آباد خودشان بود) را، با هوا پیما به اروپا ببرد. بله تنها انگشت شماری که از طریق ایران و بعد از بریدن و مامور خارج کشور رژیم شدن، توسط گشتاپوی حاج آقا اعزام شدند. باری این مقاومت با تلاشی مافوق تصور در این سالهای متمادی، سرانجام با شکستی مفتضحانه به نواده های نویل چمبرلن، سازمان را از لیست خارج کرد. این کارزار بسیار صعب و سنگین را تنها خودمان کردیم و به همت انسانهای خوب و قوه قضائیه شرافتمند و هنوز دستخوش قانون "شریعت اسلامی خمینی، ابوبکر بغدادی نشده. وقتی این سنگ تاریخی بر سر راه فرزندان ستار و مصدق را برداشتیم تازه گیر مقوله دیگری شدیم:- سازمان ملل و کمیساریای عالی پناهندگان سالها در چارچوب یک سیاست آخوند پسند اعلام میکرد که چون این افراد اعضای یک سازمان رزمنده یعنی مجاهدین هستند نمی توان به آنان استاتوی پناهندگی و عنوان افراد رسمی تحت نگرانی سازمان ملل (persons of concern) داد. برای این کارزار هم سالها در سازمان ملل متحد و توسط مجربترین حقوقدانان جهان کار کردیم تا این عنوان را بعد یک مصاف نفس گیر و بسیار پرهزینه از نظر مالی و کاری و انرژی انسانی، گرفتیم، یعنی قبول افراد بعنوان تحت حفاظت کمیسیاریای عالی پناهندگی و پناهجو. یادم نمیرود که یکی از بحثهای خود نگارنده با نماینده کمیساریای عالی در شورای حقوق بشر سازمان ملل مثال آوردنم از موزامبیک بود که در آنجا به یک گروه مسلح این استاتو را داده بودند و این خود یک رویه حقوقی قضایی و انسانی است. سرانجام این تلاش های پیگیر مقاومت و پشتیبانان با شرف جهانی اش به ثمر رسید و کمیساریای عالی پناهندگان، بخلاف سیاست گذشته اش، رسما در سپتامبر 2011 اعلام کرد عضویت در سازمان مجاهدین نقض کسب استاتوی پناهندگی نیست. ننگ اینان باد که اکنون در کیچن های نرم و گرم دمکراسی های غربی چنین جعلیاتی را بیان میکنند!و البته قبلش هم لغو لیست تروریستی اروپا را پشتوانه آن کرده بودیم. در آن زمان نگارنده که تنها یک عضوی از تیم دیپلماسی و حقوقی مقاومت در نزد سازمانهای بین المللی و در نزد کشورهای غربی بود- تقویم تنها آن یکسال من دقیقا 118 سفر هوایی و بیش از هشتاد سفر دریایی و قطار و اتومبیل به کشورهای مختلف را نشان میدهد. حالا ببینید که خود مجاهدین، با کار نفس گیر شبانه روزی و همه چیز سر دست گرفته و ایرانیان عضو خانواده مقاومت، چه اندازه تلاش مستمر و بدون وقفه کرده اند که من فکر نمیکنم از شمار اعداد و ارقام بشود محاسبه ای عددی در آورد.بلی، بعد از این تحول سرفصلی، یعنی اعلام رسمی سازمان ملل متحد و کمیساریای عالی پناهندگی آن، مبنی بر رسمیت پناهجو شناختن ساکنان اشرف- و سپس در توافقنامه چهار جانبه انتقال به لیبرتی- تازه مصاحبه های حقوقی برای باز اسکان شروع شد. وتا کنون نیز همگی مصاحبه شده اند؛ اما آقای سازمان ملل بازاسکانت چی شد؟!از آن زمان به بعد سازمان ملل بصورت بسیار قطره ای تعداد بسیار کمی را توانسته است بیرون ببرد. اگر این روند سازمان ملل ادامه می یافت وخودمان دست بکار نمی شدیم و الان هم بلاانقطاع نشویم، این ماشین کند ملل متحد بعد از گذشت 150 سال! آخرین نفر را بیرون خواهد برد! این را دقیقا خودمان به جمع و ضرب و تقسیم تعدادی کل ساکنان و تعداد قطره ای که کمیساریا به خارج فرستاده محاسبه کرده ایم. فکر نکنید یک بیان تابلویدی و حسابی سرسری است.بلی و بلی و بلی! خود این مقاومت با تلاش همه جانبه و کارزار بین المللی خودمان و هزینه کمر شکنی که مجاهدین، با تلاش شبانه روزی تأمین کرده اند، این کارها را و این بازاسکانهایی هم که تاکنون انجام شده را تا به اینجا رسانده است. تمام هزینه های مالی و پزشکی و خدماتی را درکشور ثالث خودمان بعهده داریم. حتی بسیاری از هزینه هایی که بطور معمول و در کیسهای دیگر سازمان ملل میپردازد ما در عراق و آلبانی هزینه بخشی از کارمندان ملل متحد مستقر به این خاطر در عراق را نیز خودمان می پردازیم. باز ننگ شان باد! هموطنان همه اسناد پرونده نزد ما و سازمان ملل و نماینده آمریکا در وزارتخارجه این کشور موجود است. الان طریقه حل تا به اینجای این بحران و فرستادن بسیاری توسط خودمان و تاکتیک های خودمان را- بدلیل امنیت اطلاعات آن برای دور ماندن کانالهای اصلی همیار ما در جهان و مکانیسم های پیچیده اینکار، بکوری چشم رژیم و عواملش منجمله مینی بوس نشینان سرکار قندعلی، اعلام نمیکنیم. خیلی وقتها قندعلی و قندعلی ها- که وقتی یک رسانه فکسنی دو زاری با آنها مصاحبه ای در باره هر موضوعی مانند اتمی و یا حتی پاکستان! میکنند، بلافاصلا میزنند به صحرای سازمان و مقاومت و با عصبیتی کریه، باز همان صدای گرامافون گریپاژ کرده را در می آورند. بخشی از صدای گرامافون سوزن گیر کرده را بشنوید: خودش کجاست؟ چرا خودش را آشکار نمیکند¬؟ و چرا دستور آمادگی برای حمله دیگر و اقدام به حفاظت شخصی خودشان میکند!رهبر ارتش آزادیبخش نروژ (بعنوان تنها یک مثال، بقیه هم همینطور بودند در اروپا)، یعنی کریستان هوگه وکیل دادگستری- تا روز آزادی نروژ، کسی نه اسم کامل او را میدانست و نه محل اقامت او را...... آهای سوزن های گیرکرده! لااقل تاریخ مقاومت های کشورهایی که در دمکراسی آنها علیه تنها مقاومت سازمان یافته مردم ایران هیزم بیار آتش تبلیغات دشمن یعنی دشمن دشمن رژیم ایران سوز شده اید - را بخوانید که برای رفع جهالت تاریخی و "هیزه " (به لری فشار معده از پرخوری) و ایضا بلغم زدایی سیاسی خوب و کارساز است! آهای ژنرال دوگل چرا در انگلیس در یک پایگاه مخفی قایم شده ای؟! چرا فرارکردی از فرانسه؟! چرا نمیای در هاید پارک لندن با ما قرار اجرا کنی و پاسخ سولات ما رو بدی. استراتژیست شکست خورده برای همینه که رفتی قایم شدی! مخصوصا بعد از شکست عملیات مقاومت در ناحیه النسون و ایضا بعد از قتل عام اعضای مقاومت و هوادرانشان در شهر وردون! آهای شارل دوگل! رهبر ترسو چرا خودتو بما نشون نمیدی؟ آهای رهبر مقاومت هلند و بلژیک و دانمارک و کونگ اولاف رهبر مقاومت نروژ، به اجازه کی رفتی به انگلیس؟ و آهای کریستیان هوگه فرمانده ارتش آزادیبخش یعنی میلورگ نروژ، چرا قایم شدی و نمی آیی توضیح بدی بما- حضوری!_ بعد از لو رفتن یک قرار و قتل عام بخشی از مقاومت در رستورانی در اسلو! آهای فراری! ترسیدی؟هموطنان آگاه عزیزم! توصیه مخلصانه دارم که بهمراه دوز جانانه ای از لعنت، با ریشخندی به بلندای مکر و دروغ و جعل واقعیت این قوم از ایران سوا و از دمکراسی جدا، بخندید. خنده چیز خوبی است! آن مقامات اصلی سازمان ملل و کنگره امریکا و هزاران نماینده مردم کشورها که میدانند ما در دفاتر آنان هزاران بار برای نجات و باز اسکان فوری از همان ابتدا و تا نجات کامل حفاظت آنها چه کرده واکنون هرروز میکنیم هم اگر بدانند خواهد خندید، خود بهترین اسناد زنده هستند. من به یکی شان که دوست من است و یک مقام قضایی بین المللی و عضو هیئت قضایی کمیته ای مهم در سازمان ملل است- و دوبار این کمیته برای نجات اشرفیان و لیبرتی رای داده است- در باره این بدگویان هرزه زبان و دروغ بافان و جاعلین، در حین دیداری کاری، اشاره ای به این دروغ ها کردم. او هم خندید!- باری خودمان، تاکنون با تلاش و رنج و تشکیل یک جبهه سیاسی –حقوقی گسترده جهانی، توانسته ایم بخش قابل توجهی از آنان بخصوص بیماران را به خارج منتقل کنیم. این اساسا نه محصول کار آمریکا و سازمان ملل بلکه محصول کار خود مقاومت است. شواهد و اسناد همه در خود این دفاتر و در نزد این مقامات سازمان ملل و سابقه امر ثبت و ضبط است.- اینرا هم باز از نظر مقایسه تاریخی و برای ثبوت شرافت انسانی رهبران و مسولین این مقاومت بگذار آویزه گوش تاریخ کنیم که برخلاف سازمانهای چریکی دیگر در جهان و مقاومت های دیگر از جمله کمپ اشرف- لیبرتی نشان مادرید اسپانیا که بریدگان و کسانیکه خسته و رنجور شده بودند را با تف و لعنت یا مجازات میکردند و یا میگذاشتند همانجا بپوسند-، دریک سند تاریخی حتی یک سرهنگ فرمانده بریگاردی در مادرید که خود اهل مجارستان بود، یک بریده را که میخواست از پایگاه خارج شود بعد از سه اخطار با طپانچه اش جلوی چشم و برای زهرچشم، بقتل رساند- این مقاومت سرفراز وخود فرمانده ارتش آزادیخش ملی ایران، هرکه را که دست از ارتش کشیده بود، به هزینه گزاف و دادن خرجی سفر به خارج میفرستاد. شاهدان زنده و با شرف در همین غرب بسیارند. حتی در این دور اخیر هم با اینکه هیچکس انتظار نداشت، مجاهدین در همان امکانات انتقال به خارج را که با تلاش و رنج خودشان و با هزینه گزاف که تماما توسط سازمان پرداخت شده بود، اولویت را به کسانی دادند که توان ادامه مبارزه نداشتند. امیدوارم مجاهدین هر زمان که محذور امنیتی نداشته باشند همه این اسناد رسمی را رو و کل این داستان را برای حقدار اصلی، یعنی ملت عزیز ایرانمان، بازگو کنند تا روشن شود که تا چه اندازه به ارزشهای اخلاقی و انسانی پای بند بودند که از حق خودشان و رزمندگان و اعضای جان برکفشان گذشتند و به کسانی پرداختند که به مبارزه پشت کرده بودند. این یک نمونه بی نظیر در تاریخ جنبشهای مقاومت است. مهمتر از این دیدیم که در آن روزهای نبرد نظامی، نفوذی ها و ماموران و تیر از پشت زنان به مجاهدین در ارتش را خود فرمانده ارتش آزادیبخش می بخشید و تحویل صلیب سرخ میداد که بعضی منقلب شدند و خود به مجاهدین و ارتش پیوستند و شهید هم شدند. حالا هم بسیاری از ساکنان لیبرتی را خود وتنها خود این مقاومت به خارج اورده است و هنوز هم شبانه روزدر حال چانه زنی چندین ساله با یو ان و آمریکا و جامعه جهانی هستیم. از جمله خود نگارنده.البته این هیمه آوران به تنور فاشیسم خونریز، غرق در عناد حقد کینه شبه آخوندی هستند که به این پروسه و تاریخ رفته بر این ماجرا سرمویی نمی پردازند بلکه که همه را مثل خودشان کنار گودنشین می پندارند و فدا کاری، شجاعت، کمک اول به حلقه های ضعیف و از خود گذشتگی مدتهاست که در قاموس اینان تخطئه شده است. آنها نمی فهمند که چگونه رزم آوران ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق در فداکاری و پرداخت قیمت از یکدیگر سبقت میگیرند، این مفهوم خود را جلو آتش انداختن و سپر دیگران شدن و گفتن اینکه من آخرین نفری هستم که میروم تا همه قبل از من به ساحل نجات برسند، در داستانها و کتابها و فیلم ها و اشعار حماسی تاریخ بشریت انباشته است. حتی وقتی در یک معدن ذغال در همین چند سال پیش عده ای کارگر معدن در آمریکای لاتین گرفتار آمدند- پس از نجات بسیار سخت و مخاطره آمیزشان، همگی از یک قهرمان در بین خود گفتند و گریستند که او از طناب و دلو نجات بالا نمیرفته ومیگفته است که من آخرین نفر خواهم شد. در حالیکه اکسیژن آن حفره زیر زمینی رو به پایان بوده و هر آن خطر ریزش دیگر. در یک داستان تاریخی داریم که در یک رزم بزرگ، کسی که تنها یک مشک آب داشت که میخواست در دهان مجروحان بچکاند، به بالای سر یکی از مجروحان که رسید آن مجروح گفت نه "اول به حشام ده که از من تشنه تراست". حال ای گرامافون سوزن گیر کرده که هی مرتب میگویی چرا مسئولین این مقاومت اینها را نجات نمیدهند و یا در حرفهایشان نمیگویند! من با ذکر بخش کوچک و مختصر و گزارش کوتاهی که الان در بندهای بالا دادم- اینها را برای اگاهی بیشتر هموطنان نوشتم و حاضرم خودم – که حقوقدان هم هستم- با اسناد ومدارک و به شهادت گرفتن تمامی صدها مقام سازمان ملل و نمایندگان پارلمانها و وکلا و حقوقدانمان، در هر جمع و مجمع جهانی و در فردای بازگشت پر افتخار به سرزمین و دیار دلبندم، در مقابل ملت ایران گواهی دهم.و شما ای کسانیکه با وجود سکولار! بودن قسم حضرت عباس خورده اید که با هیاهو در خط مستقیم تبلیغاتی رژیم اینهمه جنگ روانی علیه این بهترین سازمان مقاومت تاریخ کشور و این فداکارترین و بی چشمداشت ترین فرزندان ستار و میرزا و مصدق و حنیف، براه انداخته اید- اگر شرافتمدانه این همه بیان دروغ و نشر اکاذیب و جعل داستان را مقر نمی آئید، بدانید که سینه تاریخ میهن خود بهترین مرکز اسناد است. اگر اینهمه دروغ و دغلکاری و هیمه رسانی به تنور ایران سوز خامنه‌ای و شرکا با جعلیاتی که از شما خواسته (تاکید میکنم خواسته!) پخش میکنید شرکت مستقیم در کارزار و در طرف دشمن اصلی ملت ایران نیست پس چی است؟ تاریخ این اروپای مقاوم و مقاومت داشته پر از داستان همسانان شماست. با اسم و رسم. همین امسال بمناسبت هفتادمین سالگرد آزادی اروپا، بسیاری از این اسامی با ذکر نام و مقام و منصب و فعالیت درهمه روزنامه ها و رسانه ها از یونان تا فنلاند منتشر شد. چرا نمیگویید که این استراتژی حاج آقا گشتاپو پسند شماست که به گل نشسته و شکست خورده است و مقاومت با فعالان و اعضا و پشتیبانان ایرانی و جهانی اش همچنان تنها پرچمدار است و تنها زن و مرد میدان. این شما هستید که به خدمت رژیم و گشتاپوی آن رفته اید و در استراتژی تان یعنی شکست روحیه و توان و انگیزه مقاومت، شکست خورده اید. این کشتی شما و وزارت متبوعتان است که به گل نشسته است. مجاهدین و مقاومت ایران قدرتمندتر از همیشه به رزمشان علیه اربابان شما یعنی دشمن ضد بشری ادامه می دهند، وقتی میگویند هزار اشرف میسازیم باز شما معنی این حرف را جعل میکنید و نمیخواهید چنین معنی کنید: مقاومت اگر از نقطه جغرافیایی اشرف و فردا هم لیبرتی خارج شد در هرکجای دنیا و در ایران اشرف یعنی کانون مقاومت و مبازره میسازد.... ای کودن ها و یا خود به کودنی زنان، این معنای این شعار محوری این برهه از زمان ماست. باری سخت درمانده با مقاله بهم قرض دادتان دارید به پایان این کارزار دشمن شاد کن تان میرسید. بهمین خاطر است که وارد عصبیت و فاز مشاجره لفظی و فحشهای ناموسی شده اید. تمامی سیستم اعصابتان همچنان بهم ریخته باد!هموطنان! میدانم که شما وقت سرزدن به این سایتهای مداربسته و درون مینی بوسی را ندارید؛ اما اگر با جعل واقعیت و دروغ هایی از این دست در این پرونده بین المللی باز اسکان برخوردید- به تاریخ باز توصیه کنید که آب دهان خود را برای تفهای آینده در خیابانهای میهن_ همانند خیابانها اروپای 1945، خوب ذخیره کند. عکسهای کارزار تف در تمامی موزه های مقاومت های سازمان یافته اروپا موجود است. اینها دیگر کم کم ورقهای دست خود را که پر از ژوکرهای گشتاپو است روکرده اند و همه شان شب و روز مینویسند که ای شورایی ها همه تان استعفا کنید! ای هواداران اینها را ول کنید! به به! بیچاره مادران محترمتان که اگر زنده باشند با وجود چنین فرزندانی، دل عزیزشان خون خواهدشد که چه بچه هایی بزرگ کردیم! اینان، بهمت خون های ریخته مجاهدین و مبارزین سراسر ایران و بهمت این همه قتل عام و خون آشامی زنجیره ای، اعدام و شکنجه روزانه و جنایات در زندانهای مخوف کشور- در دمکراسیهایی- که میلیونها فرزندانشان خود را برای آن فدا کردند، پناهنده شده اند اما نود در صد فعالیتهای ته کیچن نشسته شان صرف هیمه رسانی برای آتش تبلیغاتی رژیم ایران میشود و بس. نه خودشان و نه تشکیلات قلابی و جعلی که با سروصداهایی مثلا برای "نجات اشرف و لیبرتی " در بوق های خفیف سر میدهند تا کنون نه تنها حتی یک نفر را نجات نداده اند، بلکه به عکس از هیچ کار شکنی خودداری نکرده اند. لابد اینهم شعبه ای از " انجمن نجات " رژیم است. حتی یکی شان که خود را مسئول یکی از این انجمن های باصطلاح نجات میداند – پارسال که دولت آلمان میخواست گروهی را قبول کند، به دولت مرکل نامه و پیام داد که مواظب باشید مجاهدین پایشان به آلمان برسد یک اشرف و یک مرکز سازمان مجاهدین خلق در آلمان مستقر میکنند! آری معنی پز نجات مجاهدین گرفتن و نماینده خانواده های اشرفیان شدن- در مقابل دوربین بی بی سی را دیدیم. واقعا ننگ تان باد! مجاهدین باید کی را ببنند تا از شما بخواهند که بروید دنبال کارتان و دست از "نجات " ما بردارید. قندعلی لو دهنده در جیب های گشت پاسداران (به اعتراف نوشتاری متعدد خودش) و بهمین دلیل باعث و بانی قتل عده ای از مجاهدین در ایران، حالا مأمور نجات شده است! سند داریم که درخشان ترین کارش تشویق به فرار به تیف بود و پیغام و پس خوان که اگر پایتان به اروپا برسد و بوضوح در مقابل مجاهدین و مقاوت بایستید و ”سمپاشی“ کنید، من سایت و رسانه در اختیارتان میگذارم. این را بطور رسمی مدیری که مسئول قسمت پناهندگی صلیب سرخ سوئد بود- بمن با تعجب میگفت. او بارها بمن میگفت فلانی، این طرف مقصودش از این کار چیست و چرا اینقدر اصرار دارد که هرکس می آید از سازمان ببرد و علیه سازمان بد و بیراه بگوید... نگارنده که در دادن پاسخ به این قبیل سؤالات فوت آب است! و دیدیم که " تیف " آمریکایی شان حتی یک نفر را به ینگه دنیا نفرستاد و بعد تیف را بست و با تیپا انها را بیرون و آواره کرد. عده ای شکار رژیم شدند، عده ای برگشتند به اشرف، عده ای به کردستان رفتند و ویلان شدند و عده ای هم در دریای اژه غرق.با ذکر این تراژدی خارج کشوری- من، طبق روش معمول خود، یک کمدی هم برای کمی تفریح و از یاد بردن موقت اینهمه جعل و مکر نا مردمی در حق تنها مقاومت سازمان یافته را می آورم. بخوانید و بخندید:یک وکیل سابق و حقوقدان سابق! و عضو سابق شورای ملی مقاومت نه سابق بل حی و حاضر! در یک مطلب تکراری و گرامافونی در مورد یک بریده و تبلیغاتچی حاج آقا نشان- که سالها پیش به تیف رفته و بریده و از مجاهدین اخراج شده، نوشته است او کماکان عضو شورای ملی مقاومت است! معلوم است که این پسوندهای سه گانه "سابق سابق سابق" واقعا با مسما و جدی است؛ و الا کسی که به عنوان عضو سازمان مجاهدین و در لیست یک سازمان به عضویت شورا در آمده است- چگونه میتواند بعد از به تیف یعنی بریده گاه "مید این یو اس آ" و چراگاه وزارت اطلاعات رفتن و اکنون به تبعیت از بازجویان و شکنجه گران وزارت اطلاعات به فحش های فرا لمپنی که بوی تعفن کلامش حتی on line! قابل استشمام است، روی آورده است، هنوز در لیست مجاهدین و به تبع آن در لیست اعضای شورای ملی مقاومت باشد. این حقوقدان سابق! یا خود را به فراموشی زده است و یا حافظه هم به سابق ها پیوسته است. طبق ماده 10 آیین نامه داخلی شورا اگر کسی بخاطر عضویت در حزب یا سازمانی عضو شورا شده باشد با لغو عضویتش در حزب و سازمان مربوطه عضویتش در شورا هم اتوماتیک لغو میشود... این آقای سابق! و پارکابی لاحق حاج آقا یادش رفته است وقتی حزب متبوع خودش در سال 1377 از شورا اخراج شد، خودش اعلام کرد که چون این امر پیش آمده و هم اینکه سازمانش عضویتش را در این حزب لغو کرده است، طبق اساسنامه دیگر عضو شورا محسوب نمیشود و حق شرکت در جلسات شورا را ندارد. آنگاه به عنوان یک فرد مجددا تقاضای عضویت در شورا کرد و برای عضویت مجدد او رای گیری شد. همه اینها در نشریه مجاهد شماره 398 درج شده است شما که گویا میخواهید وکالت این چنین افراد پشت به همه چیز کرده و مطرود را بعهده بگیرید. یکبار "مقررات" را بخوانید. ببخشید شما نه تنها اساسنامه و قانون اساسی سراسر سکولار و لائیک شورای ملی مقاومت را با وجود عضویت چندین ساله سابق! نمیدانید و با سر هم بندی یکسری صحبت های استاتیک و بی نخ نبات- حتی اجازه نمیدهید که یک سازمان مستقل و یک حزب سیاسی با ایدئولوژی (بخوانید عقیده. خود شما از این کلمه عقیده خیلی به بدی یاد میکنید) یک "شف ایدئولوگ" برای حزب خودش داشته باشد. شما اگر جدایی دین از دولت با جدایی دینداران در تشکیل حزب و شرکت در یک انتخابات سکولار و لائیک (مانندحزب دمکرات مسیحی آلمان و خلق مسیحی نروژ ووووو) در چهار چوب جدایی دین از دولت یعنی نظام سکولار را هم در هم میکنید- پس معلوم است که ببخشید معلومات سکولاریسم و معنی و هدف آن نیز سابق! شده است. شما یک ترجیع بند را مانند روزنامه های تیتر درشت زن جنجالی (درست معروف به تابلوید) در آغاز هر نوشته خود می آورید و مرا بیاد صحبت های سید جزایری آخوند شهر ما می اندازید که گوستاولوبون و اتم و کروموزن کروموزن گفتنش سر آغاز هر بحث بی محتوایی بود... باید میدانستید که هر حزب و تشکل سیاسی، یک ایدئولوژی (عقیده) دارد و هر عقیده ای هم یک یا چند ایدئولوگ یا یک شف ایدئولوگ " و این از اساس آزادی عقیده و بیان و آزادی تشکیلات و اجتماعات و احزاب در جهان متمدن امروز است.اینرا گفتم که شاید در نوشته های آینده تان خود را بیشتر زحمت ندهید و هی به ایدئولوژی و ایدئولوگ یک تشکیلات منجسم تاریخی و مهمترین و قوی ترینشان در تاریخ معاصر ایران- اشاره به خود زحمت افزا نکنید. اگر چه میدانم اگر چنین اهرم های تابلویدیک و تاکتیک های نا لازم اما جنجالی را از دشمن دشمن رژیم فاشیستی خمینی بگیرند دیگر چیزی برای گفتن نمیماند. اگر سید جزایری هی نمیگفت اتم ها و کروموزن ها! و گوستاولوبون، کسی گوشش تیز نمیشد! ((طوفان خنده ها!))با درود به احمد شاملو و با سلامی- به بلندای شرف انسانهای مقاوم تاریخ- به آزادی.پرویز خزایی هفته اول نوامبر 2015 و قبل از حرکت به سمت فرودگاه و شروع سفرهای متعدد این هفته برای کمک رسانی بین المللی به فرزندان ایران زمین در لیبرتی و دنبال کردن این پرونده که سالهاست ابعاد جهانی به خود گرفته است. تا سخن بعدی هفته تحت عنوان: اگر استراتژی نوعی سبزی خشک برای قورمه سبزی نیست پس این است. فعلا روز و شب هموطنان بخیرپرویز خزایی
نخست با عرض تسلیت به ملت ایران و مقاومت پایدارشانجهان جای خطرناکی است!نه بخاطر وجود افراد ستمگر و ددمنشبلکه بخاطر وجود افرادی که در برابر آنها نمی ایستند! این را زمانی بس صعب و سنگین و پرخون و رنج و شکنج و در اوج درنده خویی نظامی ولایتی و تمامیت خواه درهمین اروپا، آلبرت انشتن آلمانی گفت. او در آنزمان، بدون شک از نبود یک سازمان مقاومت سازمان یافته و متشکل و بزرگ، در کشورش آلمان، رنج می برد و البته از وجود سازمانها و مقاومت های سازمان یافته و سلحشور و مسلح در بسیار کشورهای دیگر اروپا، بسیار در دل و جان خرسند و امیدوار بود. ناگفته نماند که در همان کشورش آلمان، بودند گروهایی نظامی (تحت فرماندهی سرهنگ اشلوفنبرگ) و ملی و مبارز (مقاومت زیر زمینی "رزهای سفید" با شهدای ارزنده اش) که جانهای پاک خود را، با علم به کم وزنی فیزیکی و سازمانی شان، در مقابل آن دیو مخوف درنده خود، فداکردند....اما در میهن ما ایران، از همان نخستین روزهای استقرار نظام دوزخی خمینی و حتی در زندانهای قبل از استقرار این نظام- مقاومتی پا گرفت و ریشه دواند که از شمار آرمانخواهی، تشکیلات، سکانداری، گرا و فدا، در نوع خود بی نظیر است و از مراحل و پیچ هایی گذشت که یک باد آن بسیاری تشکل ها و سازمانها و ادعاهای دیگر را در آسمان پر ابر و رعد و برق تاریخ پودر و دود کرد. اینان یعنی این مقاومت و تنها مقاومت جدی:1. درمقابل خمینی آدمخوار ازهمان ابتدا ایستاد. زمانیکه بسیاری از بقیه حتی جرات حرکتی نداشتند که هیچ، حتی مرید و تا پایان نوکر "امام ضد امپریالیست" شدن و هستند.2. با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در دو مرحله ماشین جنگی و برنامه آدولف-ژوزف نشان فتح عالم، این بار از راه کربلا و قدس را برای همیشه متلاشی کرد3. ماشین مخوف دیگر خمینی، یعنی دستگاه پر خرج و بی دخل اتمی او را که مانند برادرش آدولف، برای بقایش چون آب حیات بود تا این تاریخ متوقف کرده است. هفته پیش در انستیتوی نوبل، دستیار وزیردفاع ایالت متحده، در مقابل سوال صریح نگارنده -که جزو شرکت کنندگان در بحث بود، از او و ازنماینده سازمان انرژی اتمی و سفیر قرقیزستان، این را مقر آمد و همانند پرزیدنت جورج بوش پسر، به صراحت اعتراف کرد که "بلی حق با شماست فلانی، افشاگر اول و پیگیر، سازمان مجاهدین و مقاومت بود"؛ و می بینید که رژیم هم خودش همیشه اینرا میگوید.بله اگر اشتباه مخرب قوه مجریه ایالات متحده آمریکا و نابودی ستونهای ملی و نهادی عراق و خاورمیانه و اشغال و سونامی پشت سر آن اشغال نظامی نبود و قبل وبعد، مماشات یو اس و اروپا و نامگذاری شرم آور و به خفت شکست کشانده شده در لیست تروریستی و بدنبال آن دعوت از چنگالهای خونین رژیم فاشیستی خمینی به عراق نبود و استقرار مزدوران و نمایندگان ولایت مطلقه در عراق باستانی و همیشه خونفشان و ایضا و ایضا به بیراهه کشاندن قیام ملت ایران در سال 2009 میلادی نبود و" سبز" و بی محتوا کردن آن- و ارتش آزادیبخش ملی در حصر و حصار در جوار خاک میهن گرفتار نمیامد، من بدون اغراق میگویم و به آن ایمان دارم که سیر تحولات بسوی دیگر میرفت و استراتژی همیشگی و پایدار و عوض نشده شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق- یعنی قیام ملی توام با حرکت مسلحانه برای حفاظت و پیشبرد آن- تحقق می یافت. آری تا اینجا دوپایه از سه پایه استراتژی مقاومت تحقق پیوسته است. آب خنک نثار آتش حقد و حسدها باد!تجربه و تاریخ نشان داده است این استراتژی، علیرغم هرچه پیش آمده- که سرمویی گناه مقاومت سازمان یافته و همیشه در صحنه نبرد- چه مسلحانه و چه غیر آن- نبوده ونیست، هیچ وقت غلط از آب در نیامده است و تنها راه ممکن و تعیین کننده است. برای تحلیل علت دیرکرد سررسید آن البته، با صدور فرمان جمع آوری کلیه ذخیره آب دهان تاریخ، باید تف و لعنت نثار طرفهای مقابل کرد!. استراتژی مقاومت نه تنها عوض نشده و به شکست نرسیده است بلکه هنوز وهنوز و تا محو این رژیم فاشیستی جدید، تنها و تنها و تنها راه است و غیر از آن راهی نیست. حالا هرچه تحقق آن طولانی شود باید علت را در عوامل بالا دانست.باری به حرف انشستن بزرگ من این را نیز اضافه میکنم- با کسب اجازه از او که میدانم او هم در دل داشته است."جهان جای خطرناکی است!نه بخاطر وجود افراد ستمگر دد منش،بلکه بخاطر وجود افرادی که در برابر آنها نمی ایستند"و بدتر بدتر، بخاطروجود افرادی که نه تنها خود کاری نمیکنند و در ایوان سلامت مینشینند، بلکه برای سرپوش گذاشتن بر نایستادن و نجنگیدن و بریدن و لو دادن و خیانتهای خود- مدام در حال سنگ اندازی و حمل باربار هیمه برای آتش مخوف دشمن اصلی ملت و میهن و جهان هستند. حالا هر نامی برخود میگذارند فاقد اهمیت است.این اولین نثار خون فرزندان این میهن برای رهایی آن ملت شریف و متمدن و بنیانگذار تمدن، نیست و آخرینش هم نیست. در طول این سی و اندی سال، همه جهان برای ما اعضای این مقاومت جدی، اشرف و لیبرتی بوده است و ازین پس هم هست. مگر خیابانهای تهران سی و خرداد و پایگاه نوزده بهمن لیبرتی نبود؟ مگرمسلسل بیکیسی باران مقر مجاهدین در کویته پاکستان و کشتار مجاهدین، اشرف نبود؟، مگرحمله و به شهادت رساندن در دفتر مقاومت در ترکیه لیبرتی نبود، مگر کشتار و ترور ها در همین اروپا اشرف نبود، مگر ترورو قتل دوسوم دیپلماتها و رؤسای سفارتخانه های ایران که به شورای ملی مقاومت پیوستند و شهادت آنان در ژنو و رم، لیبرتی نبود؟ و حتی ترورخیابانی پنجاه درصد از خلبانان نظامی وطن پرستی که نمیخواستند قربانی تبلیغات ادامه جنگ لعنتی خمینی شوند و مجری استقرار اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق باشند، در خیابانهای همین اروپا؟با عرض تسلیتی رسا و به بلندای شرف و عظمت مجاهدین خلق ایران، به خواهر ارجمند مریم رجوی و به برادر گرامی مسعود رجویپر ویز خزایی سی ویکم اکتبر 2015 اسکاندیناوی
هموطنان گل خودم امسال نیز در سالروز درگذشت غزلخوان شهیر و بانوی آواز نسل های ایران-مرضیه اسطوره ای- بر مزار او گرد آمدیم و یادش را گرامی داشتیم.کرکسی که، همان روزهای درگذشت او، منقار به بد گویی و سوء استفاده از مرضیه باز کرده بود وهمانسال اول جوابی بس منقار شکن! گرفت، دوباره مطالب مشابهی را در کیچن راحتی و بی غم شاهی در اروپا منتشر کرده است که، اگر این شبدرقلی را نشناسی، انگاری اصلا پاره ای از تن مرضیه تا اخرین لحظه حیاتش بوده است. اصلا از فرزند شادروان او هم به او نزدیک تر بوده است! بله چون هر ازگاهی به او از سر ملاطفت با همکار و یا یک شورایی زنگی میزده و یکبار هم نهار خورده است (کاریکه مرضیه مهربان و دلجو و دلسوز با بسیاربسیاری میکرد)، پس دیگر هرچه این شبدرقلی میگوید تمامش درست و مستند است. ما چی که در بسیاری سفرهای هنری و رسمی مهماندار او بودیم، صدها بار تماس تلفنی و جلسه عمومی و خصوصی با او داشته ایم و شام و نهارهای متعددی خورده ایم و شب هایی تا دم صبح صحبت های شیرین و خاطرات او را گوش کرده ایم؟باری شبدرخان، آنقدر از مرضیه تعریف و اظهار عشق وعلاقه کرده است که باید بقول یارو بگیم "با با حسین اقا شما کوتاه بیا!". خلاصه حرف آخرش به زنده یاد مرضیه، این است در سالروز درگذشتش!، از شورای ملی مقاومت، و از مبارزه علیه رژیم ایران سوز آخوندهای جنایتکار استعفا بدهد!! یعنی این "غفلت" در دوران حیاتش را جبران کند!! حالا معلوم شد که اسرارهای او در تلفن زدن ها و آن نهار کذایی با مرضیه برای چه بوده است!!باری مرضیه ای که او شرح میدهد، فقط یک خواننده خوش صدا ست و تنها یک آوازخوان بسیار بزرگ است و بلبلی خوشخوان و از بی همتایان تاریخ موسیقی و هنر خوانندگی است و بس! او طوری بوکالت بی وکالتنامه! از طرف او حرف میزند که انگاری، جزخوانندگی اش، مرضیه عزیز ملت ایران، از عشق به میهن و میل قلبی به رهای وطن خالی است و یک آدم ساده و غیر سیاسی است!.......بله به ادعای او مرضیه یک آرمانخواه یک عاشق آزادی و رهایی مردم در زنجیر ایران نیست، یک عزم جزم کننده در مبارزه تا پایان عمر علیه رژیم فاشیسم دینی خمینی، دیو ایران و هنر و فرهنگ سوز ایران، نیست. کسی نیست که با شهامت پیوستن به یک مقاومت خونین سهمگین، علیه دیو خمینی و دد خامنه ای، نیم دیگرهستی و حیات پر افتخار خود را تکمیل کرد. درکنار هنر والا، تلاش و راه مبارزه والایی دیگر برای رهایی میهن سر فراز و ملتش، که یکی از اولین بنیانگذاران تمدن بشری بوده است، تا به اخر پیمود و تا دم آخر عمر نگذاشت که علیه مقاومت مورد سوء استفاده رژیم فاشیستی و بریده درماندگان قرار گیرد. والا که مدعی العموم نمیخواست، خودش میتوانست هر کاری میخواهد بکند. آری مرضیه عاشق کشور و میهنش هم بود. میهن زردشت و مانی ومزدک و رومی و حافظ و سعدی و ابن سینا و طوسی ...... و ملت باربد و نکیسا عارف قزوینی و چنگ و نی و کمانچه.....ملت نیما و فروغ و شاملو، میهن آریو برزن، رستم فرخزاد، بابک خرم دین، ستارخان و باقر خان و میرزا کوچک خان، میهن دکتر مصدق و حنیف نژاد و جزنی و شکرالله پاکنژاد و رجوی......بلی قرار بر این شد که این تیکه مهم از زندگی مرضیه سانسور شود و از سر حقد و حسد و از سر درماندگی و پشت پا زدن به این همه راه خونین پرافتحار، درز گرفته شود. یعنی، بی رودربایستی از تاریخ زندگی مرضیه بخشی مهمی از آن مشمول قانون حدود و قصاص قرار گیرد! و با گیوتین خامنه ای نشان قوه قضاییه اسلام عزیز بریده و دور انداخته شده شود... آخه بابا اینها سکولاریست هستند و بتازگی لیبرال و فقط کنشگر شده اند. با عاریت از صمد "هیچکی مث م" کنشگر نیس !اینها تصمیم میگیرند که آن تصمیم تاریخی مرضیه و بخش سیاسی و آرمانی اش باید کاملا در محاق رود. اینکه مرضیه انتخاب کرد که در کنار تنها مقاومت سازمان یافته، بله بله و بله! تنها و تنها مقاومت سازمان یافته، و محکم سرجایش ایستاده، مبارزه کند، که این انتخاب مرضیه نبود، در سن هفتاد سالگی آنهم در دمکراسی اروپا از او سوء استفاده شد! والله باللله این حرف ها به مرضیه نیامده است!.اینها را صرفا برای مسخره کردنشان میگویم. زبانم لال اگر در این شرایط حتی آنها را هنرمند که هیچ انسان بدانم. نه نه بابا نه! مرضیه آدم ساده ای بود سیاسی نبود و برایش آزادی مردم ایران معنی نداشت. او فقط خواننده بود و می باید میخواند که کیف من علاف و بیکار را تکمیل کند!!..... شنیدم که دربزرگداشت زنده یاد مقاومت، آندرانیک، هم عده ای از همین رفقای سابق علافش در خارجه گفتند که بابا! آندو سیاسی نبود نمی باید اصلا وارد شورا میشد و در کنار مبارز و مجاهد قرار میگرفت!. فقط باید وصیت میکرد که "ایش بین فقط آندرانیک موسیقی دان". از دل این درماندگان جا خوش کن بخوانید که بله! عماد رام هم سیاسی نبود تنها موسیقی دان بود و بیخود خودش را به مجاهدین و شورا وصل کرد. محمدشمس، خانم همت آبادی، منوچهر سخایی، امیر آرام، حمید طاهر زاده، و از هنرمندان بزرگ هنرهای تجسمی رضا اولیا و بهرام عالیوندی و دهها هنرمند دیگر از نسل های مختلف، که درصفوف مقاومت قرار گرفته اند، اینان فقط هنرمند بودند و نباید در کار سیاست دخالت میکردند. من سکولار به حضرت عباس قسم میخورم که از اینها سوء استفاده شد!! بیچاره ها نمیدانند که معنی ساده سیاست تلاش برای اداره یک جامعه و تنظیم رابطه بین افراد یک جامعه و یا کشور و یا جمع کشورها ست. سیاست یعنی کار و تلاش و مبارزه برای بهتر و عادلانه تر کردن آن کشور و یا زندگی آن ملت، برای رهایی آن جامعه از دست دیکتاتورهای خونریز تمامیت خواه تا اینکه خود افراد این جامعه بر سرنوشت خود در یک سیستم دمکراتیک و کثرت گرا و براساس هر فرد بالغ یک رای مسلط شوند. این معنی ساده سیاست است. میگویند انسان یک حیوان سیاسی است چون میخواهد نظمی عادلانه بر روابط و مدیریت یک جامعه گرد هم آمده برقرار کند. بله مرضیه و عماد و منوچهر و امیر و حمید وآندو و ناهید و رضا و بهرام و هنرمندان اشرف و لیبرتی هم باید فقط کار هنری میکردند سیاست مال سیاست مداران است!!. بدبخت نمیداند که هم خود این ادعا سیاسی است و هم اینکه کسی که پاسیو و بی عمل و ناشریک در سیاست است و حتی رای در انتخابات دردمکراسی ها نمیدهد او هم سیاسی کار میکند منتهی بطور منفی و خنثی! و در نتیجه این بی اکتی، کرسی مجلس و شورای شهر و کابینه را به فعالان واگذارمیکند. واقعا بقول لرها " جفتم ودار سیتو" یعنی وای بر روز و حالتان!مرضیه ای که حامی و پرچمدار ارتش آزادیبخش ملی ایران شد، ارتشی که پروژه اتحاد جماهیر اسلامی خمینی را در همان اولین خاکریز که عراق باشد، برای همیشه به شکست کشاند. دیدید که همه این سه دهه حق با ما بود که میگفتیم اهای ملت ایران تسلیم تبلیغات جنگ عرب و عجب نشوید. خمینی در ورود به قلمرو هوایی ایران گفت که احساس نامبارکش "هیچ" است، او بدنبال حکومت داعش خودش بوده است. و دیدیم که سرانجام تاییده رسید و رفسنجانی، شخص شماره دو رژيم، در طول جنگ ایران و عراق سوز هشت ساله،- همین روزها بالاخره مقر آمد که آن جنگ، به تحریک اعوان خمینی پیش آمد و دولت وقت عراق از سر ترس و خطای فاحش آنرا رسما شروع کرد. بله بخوانید که خمینی این جنگ را در آستین داشت. چون عراق اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی بود و عراقیها نباید تا استقرار آن، پول آب و برق به مقامات کشورشان بدهند، باید انقلاب اسلامی کنند و حکیم را اولین ولی فقیه جهان عرب.همان ارتش آزادیبخشی که اعضای سازمان مجاهدین آن، ابتدا برای راندن سربازان کشور همسایه از روی خاک خرمشهر، با ارتش عراق جنگیدند- اما سپس، با بیرون رفتن سربازان عراقی از خوزستان، خمینی طرح صلح و آتش بس مقاومت را که میرفت بنفع ایران تمام شود و خسارت هم بگیرد، تحت شعار "ماین کامپ" نشان هیتلر، شش سال پیش از سرکشیدن زهرآتش بس، رد کرد. آن لعین فریاد میزد "جنگ جنگ تا فتح قدس از راه کربلا، جنگ جنگ تا آخرین خانه و آخرین نفر برای رفع فتنه در عالم!. کتابی شامل هزاران پشتیبانی پارلمانترهای جهان وچندین شخصیت طراز او گیتی از طرح صلح منعقده بین مقاومت و دولت عراق در پاریس در سوم مارس 1983 در آرشیو مقاومت موجود است. خمینی شش سال دیگر جنگ را، با آن شعارهای لعنتی و بقصد تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی با شروع ولایت فقیه در عراق- ادامه داد و بچه مدرسه های ایران را روی مین فرستاد، با کلید پلاستیک دروازه بهشت برگردن. کلیدی ساخته و "made in" چین کمونیست بی خدا و دهری مذهب.باری این ارتش ملی- بدون گوش کردن به آخوندها و پشتیبانانشان- از توده ای و اکثریتی گرفته تا ملی گراهای قلابی در رویای فتح ایوان مدائن و تا حتی اردشیر زاهدی و سلطنت طلبانی بی اصل و ریشه-، با درهم شکستن ماشین جنگی فاشیسم اسلامی، دمار از روزگار خمینی در آورد و زهر آتش بس را به حلقوم پلید او ریخت. آری مرضیه روی تانکهای این ارتش به پیش به پیش! گفت و ترانه های ملی و مبارز طلبی خواند.مارلین دیتریش آلمانی همین کار را کرد و، علیرغم آلمانی بودن، به نیروهای مخالف هیتلر پیوست. کک اش هم نگزید که بگویند در مقابل سربازان "بخوانید اس اس ها و پاسداران و بسیجیان هیتلر، با هنر و آواز و ترانه هایش به طرف مقابل هیتلر روحیه و روح و توان جنگ و ایستادگی و مبازره میداد. و ام کلثوم و فیروز و ماریا کالاس و ..... و حتی فردریک شوپن شهیر در فراق میهن در زنجیرش لهستان و در غربت فرانسه. نگارنده بتازگی شروع به جمع آوری نام نشان صدها هنرمند در جهان کرده است که روزی گفتند زنهار زنهار! هیهات هیهات! و" مگر میخواهیم لعنت بشیم؟" گویان به مقاومت و جنبشهای آزادیخواهی و استقلال طلبی ملت شان پیوستند.مجسم کنید که در آنزمان، کسانی از این قماش میگفتند که نه! اینها تنها هنرشان مهم بود و آرمان بشری و آزادیخواهی و عشق به رهایی میهن در زنجیرشان مهم نیست. از آنها سوء استفاده شد!. آیا این بزرگترین توهین به آن بزرگان تاریخ بشر نیست؟ آیا اگر مرضیه زنده بود و اینها را میشنید دمار از روزگار این عاطلین و باطلین در نمی آورد. پس بگذارید دستجمعی بگوییم که تف و لعنت تاریخ نصیب اینان باد. تف تاریخ ترکیب شیمیایی بسیار موثر و کارسازی دارد که نام و نشان و شرفت و عزت انسانی این دسته از کنار گود نشینان و درماندگان منفی باف و سنگ انداز تاریخ را بکلی پاک و استرلیزه میکند!!.مرضیه با رفتن به جوار خاک میهن، با تشویق و یاری رسانی هنری و سیاسی و آرمانی و تاریخی به فرزندان قهرمان مقاومتش، کاری کرد که آن بزرگان دیگر کردند و حتی در بسیار ورطه ها بس سنگین و وزین و خطیر تر از آنان.آیا مرضیه ساده لوح بود، گول خورد، تطمیع شد، دواخور شد؟! (وبولفه!- لری به ابولفضل قسم- اینا اگر کمی دوز بی شرمی و رو را اضافه کنند حتما اینرا هم خواهند گفت!) مرضیه ای که – علیرغ روح صاف و پاک و پر احساس و از شمار عواطف انسانی حساس و مهربانش- در مقابل رژیم دد منش که، در ابتدا فرزندش را در زندان اوین بگروگان گرفت، ودر مقابل بدگویان و سنگ اندازان از برکت خون مجاهدین و مبارزین پناهندگی گرفته، چون شیر می غرید. و در کنسرت، مصاحبه، جلسه، بحث و مجلسی دوستانه ای نبود که بر فرق ایادی خمینی و خامنه ای فرود نیاید و مسعود "سردار بزرگ" و رزمندگان ارتش آزادیبخش و یاران مقاومت را ستایش نکند. حتی بارها و بارها، (که اسنادش و فیلم مصاحبه ها و سخن هایش موجود است)، گفت که بعد از شنیدن داستان انقلاب مجاهدین برای ارتقاء منزلت و جایگاه زن – ازجمله داستان خود خانم مریم رجوی پس از ملاقات با ایشان، او بعد از بازگشت موعود به فرانسه- تکان خورد و در تصمیمی که آن شب در جمع ما چند نفر قبل از سفرش به ایران گرفت.(که این شبدرقلی اصلا در آن جمع تاریخی نبود)- مصر و پابرجا شد. راستی از این کرکس ها بپرسید پس تکلیف اینهمه مصاحبه مرضیه با رسانه های غرب و شرق و اینهمه جلسه ضبط و نگهداری شده در آرشیوهای رسانه های جهان و مقاومت و اینهه شاهدان زنده (از جمله خود نگارنده که آخرین ملاقات خصوصی و دو نفره اش با او دوماه پیش از درگذشتش بود) چه میشود ؟ ".......بازم بگو نواره!". و براستی این چغلی ها، در غیبت عزیزی که از میان ما و ازخاک عزیز ایران تنها ازشمار تن و جسم رفته است، و اینجا نیست که خودش توضیح دهد، چه میشود؟ براستی میشود حتی اینان را در شمار هواداران دست هشتم مرضیه حساب کرد. مگر خودش نمیتوانست در زمان حیاتش چون بریدگان، با اطلاعیه و داد فریاد ومصاحبه، (که بسیار بیشتر از هرکس در جهان بازتاب می یافت)، استعفا دشمن شاد کن بدهد و برمقاومت و مسولان آن بتازد. مگر نمیتوانست، حتی اگر یک یادداشتش گم شده، ده تا دیگر یادداشت بنویسد!؟ و توسط نزدیکانش در خارج منتشر کند؟ من همان زمان در جواب این قبیل کرکسان نوشتم که در طول مبارزه، در یک حزب و گروه و دسته و در خانواده و حتی در بین دو خواهر، دو برادر و دو دوست دلخوری و گله و حتی تضاد میتواند پیش آید. و علیرغم هر اختلاف نظر و سوء تعبیری، این زن بسیار مصمم و قوی و مبارز و عاشق آزادی و رهایی میهن- مرتب با ستایش از مقاومت، پاسخ دندان شکن به سنگ اندازان و به دشمن روحیه دادگان میداد. حضور بسیار گسترده و فعال و سلحشورانه این زن در طول شانزده سال درسینه تاریخ ایران ثبت است. این زن بسیار مصمم و قوی و مبارز و عاشق آزادی و رهایی میهن در صفوف اين مقاومت خونبار پابپاي جوانان مبارز و مجاهد در همه خوشي ها و ناخوشي ها، در همه شكست ها و پيروزيها، يك ظرفيت بي نظير تاريخي را هم در ميان مجاهدين و هم در اين زن بزرگ به نمايش گذاشت، اين درك حضوري و عيني از مجاهدين بود كه باعث شده بود مرضيه عزيز و مجاهدین تا آخرین روزهای حیاتش درخانه هم و درکنارهم باشند. او هیچگاه نگذاشت که مورد سوء استفاده رژیم ایران سوز و این قبیل کرکسان قرار گیرد. بسیاری از درباریان و اشرافیان گذشته بسیار به او کنایه زندند و سعی کردند از ای مسیرخارج شود. که تیرشان به سنگ و آهن عزم مرضیه خورد. زیرا او دوست و دوستدار شورا و مجاهدین خلق بود، چون مجاهدت کرد. او بلسان خاص خودش بارها گفت که "من یک مجاهد خلقم" بخوانید "ایش بین این مجاهد".دوستی با دوست معنی میدهد قهر هم با دوست معنی میدهدهیچکس با دشمن خود قهر نیست قهری هم خود نشان دوستی استفروغ فرخزاد یادش گرامی باد.این درماندگان هنوز نارحت هستند که چرا مرضیه مانند خودشان نبرید و هیزم بیار آتش تبلیغات و جنگ روانی رژیم خمینی علیه تنها مقاومت فداکار و سازمان یافته تاریخ ایران نشد. هنوز از نام و آوازه او بعنوان یک مبارز و آزادیخواه هراس دارند.به قول شفيعي كد كنيتو در نماز عشق چه خواندي؟كه سالهاست بالاي دار رفتيواين شحنه هاي پير از مرده ات هنوز پرهيز مي كنند حالا هی منقار زوار دررفته شان را بر استخوانهای پوسیده یک سری بدگویی ها و شایعات و داستانهای دژخیم شاد کن بکوبند. مرضیه، همانند آن هنرمندان شهیر تاریخ جهان که سر به هزاران میزند- هم یک هنرمند بزرگ بود و هم یک مبارز برای آزادی میهنش و عضو صادق مقاومت و یار و یاور استوار مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران. استعفا هم نداد که او را چنین بنامیم. پس دست ..... از حماسه مرضیه کوتاه! با عرض معذرت از اسم حیوان شریف و زحمت کشی که قرار بود بجای این نقطه چین اسمش آورده شود. چه کنم اینها اصطلاحات زبان فارسی چون شکر خودمان است، کاریش فعلا نمی شود کرد، چون متاسفانه آن موقع سازمانهای حیوان دوست و طرفدار حقوق حیوانات مثل امروز تشکیلات نداشتند. آری امکانات نبود!پس ای هم وطن جدی در مبارزه علیه فاشیسم دینی ایران سوز. اگر از این قماش آدم سر راهت دیدی، محکم در گوش او فریاد بزن که مرضیه تا قبل از درگذشتش ستون مقاومت را رها نکرد وهمانطور که شما میخواستید استعفا نداد. و الان هم بعد از مرگش قصد چنین کاری را ندارد!پرویز خزایی هفته دوم اکتبر 2019 – اسکاندیناویتوضیح: در مورد آخرین سخن هفته، نکته ای را یک انسان غمخوار و عضو خانواده مقاومت در مورد حذف علم و دانش در کنار آن چهار عنصر ثبات والایی بشر-یعنی عشق و آرمان، عدالتخواهی، هنر و چهارم طنز و نشاط - بمن توضیح داد که درست بود. قانع شدم که این تقصیر علم و دانش نیست که از آن سوء استفاده میشود همچنانچه از سایر آرمانهای والای بشری و ادیان و ایدئلوژی ها سوء استفاده شده است. باری توضیحی درست بود و علم و دانش عنصر پنجم والایی و کمال بشری است. بقول ما لرها جناب علم و دانش به جمع ما "ولکام"! پرویز خزایی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان