05302020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

ظرفیت یک قبر

منتشرشده در مقالات و نظرات
08 مرداد 1396
در معرکه عدل ایستاده امخیره به انگشتان بریده ای برخاککه بوی قرص نان میدادنعره تکبیر! که این حکم حد سرقت استآن دورتردر آدینه نمازجن ها و سارقان هست و هرآنچه هنوز نیستورد خوانان  سم بر چمن میکوبندو سر به مهرو من حیران که چونان آن انگشتان فربه و پر عقیقسالم میخزند بر جا نماز!! آه ای حدود تاریختو حاکم باش! در تمام طول تاریخ این بشر سابقه ای به این فاحشی و جدی پیدا نکردم که قومی مرتب این جهان خاکی را موقتی و زود گذرا دانسته و زندگی ابدی در آن جهان دیگر را - در آن جهانی که اخرت مینامند- تمام وقت وشب وروز تبلیغ کنند. جهانی ابدی که به باور عجیب آنها به دو ناحیه تقسیم شده است یکی بهشت برای خودشان و کسان و آقازاده هایشان و هواداران عقیده و ایمانشان در یک طرف و در دیگر طرف یک جهنم لابد به وسعت فضای کیهانی- برای بقیه ای که عقیده آنها را قبول ندارند. یعنی بخوانید تمامی اهالی هفت میلیاردی کره زمین و اصلا میلیاردها میلیارد دیگر انسانهایی که از زمان پیدایش انسان هوموساپیان برروی کره زمین زیسته اند و مرده اند. منهای مثلا یکی دو میلیون که اینان و اعضای باندشان در سراسر گیتی باشد!! چون از نظر این قوم جاهل و فاسد و قاتل هرکس که ولایت فقیه را قبول ندارد نه دین دارد، نه مسلمان است و نه شایسته رفتن به بهشت من درآوردی اینان. آری این قوم مدام بگویند که در آن جهان و بهشت آن- همه چیز از قبل برایشان رزو شده است و همه چیز در آن رایگان و بفروانی گسترده است. از اطاقهای دولوکس و وسویت گرفته تا باغ و باغجه و شالی زار و حوضی که پر از بهترین اشربه جهان است. ایضا هرجه را آرزو کنند و در ذهنشان تصور وکلیک کنند- بلافاصله مانند سفارش پیتزا بر بال فرشتگان روی سفره شان سرومیشود......بدون یک شاهی پول اطاق و ویلا و باغ و رود و استخر و چمن و بدون پرداخت یک قران هزینه خواب و پوشاک و خوراک حتی آب و برق و گاز و لیف و گل سرشور و سنگ پا و وسمه و حنا وخشک و حوله و دستمزد دلاک گرمابه......... بعد همین ها- بمدت سی هشت سال- اینهمه شمش طلا و جواهرات و دلار ویورو و پوند انگلیسی و فرانک سویسی دزیده و پس انداز کنند. چه د رصندوقچه های اندرونی و چه در بانکهای مالزی و سنگاپور و سویس و کانادا و استرالیا.  کسی باید از آنها بپرسد که بالاخره طبق تفسیر شما از این جهان فانی- شما بعد از ده بیست سی چهل و حد اکثر پنجاه سال- حتی اگر به سن صد سالگی هم برسید که مسن ترین تان جنتی و اندی دیگر است- خواهید مرد و یک سر باید روانه بهشتی که به خود و هم کیشانتان وعده آنرا داده اید و میگویید پایتان روی آن قرص! است میروید. پس چرا اینهه داروندار نفتی و ذخایز و شمش طلا و وام نجومی و طویل المدت هرگز بار پرداخت نشده را که هیچ بلکه حقوق کارگران شش ماه یکسال مزد نگرفته پرستاران درمانده معلمین زحمتکش و حتی سپرده های میلبیونها ایرانی درمانده مالباخته را- که برای کسب یک خورده بهره - داروندار خود را در موسسات بانکی و اعتباری شما گذاشته اند- را هم میدزدید. حتی دکل نفت و میلیاردها هکتار زمین و دشت وباغ و کوه چمن را می دزید؟!. آهای یاروها اینرا من نمیگویم ها!. خودتان در هنگام لو دادن یکدیگر در مناظرات و افشاگریهای روز وشبانه تان با دلیل و مدرک و آمار و ارقام بهمدیگر میگویید و تمام محاسبات هم تازه بخشی کوچکی از همین را نشان میدهد. آنگاه شما طبق ماده ۲۷۸ قانون جزایتان برای سرقت یک چیز کم ارزش مثل چند قرص نان یک گونی برنج و یا یک گوشواره به ارزش بیش از چهار مثقال و نیم طلا (بند ج ماده ۲۶۸) باراول چها ر انگشت را از ته با گیوتین های اسلامی- حاصل اختراعات انصار فیزیکدان امام امت- قطع میکنید (بند الف ماده مذکور). بار دوم قطع پای چپ سارق از پایین تا برامدگی- بند ب) در مرتبه سوم حبس ابد و در مرحله چهارم اعدام (بندهای پ و ت). راستی پس اگر حد سرقت این است پس این دست ها و انگشتان پر انگشتر شما چکار میکنند آنجا! چرا هنوز روی دوپا چپ وراست در نماز جمعه ها می ایستید؟ چرا تو زندان ابد تشریف ندارید و شما که نه تنها چهارمرتبه بلکه در طول نزدیک چهل سال – هرکدامتان چهار هزار بار دزدیده اید هنوز زنده تشریف دارید؟ محترما (بقول شکایتنامه ساده و کوتاه آن همولایتی لر من) کجاست این قانون؟ بگویید که چرا اینهمه شمش و دلار و یورو و پوند و فرانک سویس بلند میکنید و بفرمایید که چرا هنوز طبق بند ت همین ماده ۲۷۸ قانون خودتان (که میگوید من خود قانون!!!) اعدام نشده اید که زودتر هم به بهشت خود ساخته تان بروید. چرا اینقدر حرص این جهان خاکی و زود گذر و ماندن ودزدیدن تا آخرین نفسس و آخرین دلار؟!! و ایضا مگر این قبری که شما بزودی در آن سرازیر میشوید مگر دو متر در یک ونیم متر نیست؟ و بعمق مثلا یک و هفتاد و اندی سانتیمتر؟ تازه اگر هم این شمش های طلا و دالارها و یورو و پوند انگیسی و فرانک سویسی در آن دنیاای شما قابل چینج کردن و مصرف و خرید و فروش باشد- شما در این مکان کوچک مگر چند کیلو گرم شمش طلا و عتیقه جات و چند چمدان از ارز استکبار جهانی در آن با خود برده و و در آن قبر تا رسیدن به بهشت موعود ساخته پرداخته برای شخص خودتان- جاسازی میکنید!؟ بجان همان آقا زاده پورشه و لمبورگینی و فراری سوارتان که خانه ها و بالکن های آپارتمانهای برجهای محرک وچرخانشان چشم رهگذران مالباخته و ورشکسته و مزدبگیران حقوق نگرفته و ایضا گورخوابان را در صف نان و پیاز و پنیر را خیره میکند و به همان مقدسات ساختکی و خدا و دینی که شما خود ساخته اید- ازاین خبرها نیست. باشد فرضا شما راست میگویید که نه! این خبرها در آن دنیای ساخته ذهن پلید و فاسد شما هست و درست است. پس چرا اینهمه بار اضافی و جاسازی اینهمه طلا و اسکناس در آن قبر دو متری؟ و راستی اگر این قانون جزایتان برای همگان است و نه تنها برای آن مرد بیکاری- که شش فرزند و یک خانواده مدام گرسنه داشت- چیزی کمی بیش از چهار و نیم مثقال طلا دزید- و طبق بند یک همان ماده لعنتی- تنها انگشت شست و کف دستش را برایش گذاشتند بماند.- پس این انکشت ها روی آن دست های فربه و یک ساعت کار و کارگری نکرده شما- آنجا چه میکنند!؟  آّهای ای ضحاکان تمامی تاریخ بشریت و ای جاهل و قاتل و فاسد ترین گرم تنان روی کره زمین! از زمان هبوط آدم تا امروز!- این را هم بشنوید: شما خودتان چند روزپیش در رسانه های خودتان شنیدید که یک پدر فقیر و بیکار - یکی از فرزندان متعدد خود را - برای گرفتن دیه خون قتل غیر عمد (ماده های ۵۴۹ به بعد قانون منحوس جزایتان- که میگوید در صورت عدم امکان پرداخت توسط شخص مرتکب چنین قتلی- دیه خون مقتول توسط دولت پرداخت می شود)- به زیریک اتوموبیل انداخت؟باش تا روز نه بسیار دور مصاف نهایی این ملت بزرگ فرزند داده و هستی و مالباخته- در سراسرمیهن و در هزاران اشرف روییده در جایجای وطن. همانجا باش!
  آنروزکاوه بر درگاه غار ژرف تار ضحاک ظاهر شدبا درفشی گسترده در افق آرزوآنروز برای رهایی ایران زمین اهورایی مان از هرپلیدی و پلشتی اعلام برائت شدفریاد خلع ید از خونریز ایران سوز خلع دژخیمان سیاه سر و سپید سر، جلاد و شیاد!خلع یدشان از سرنوشت ملت کهن ماناز ثروت و هست و نیست و آب و خاک باد و آتش ماناز منابع و دارو ندار به یغمای جهل و جور و فساد رفته مان خلع ید از هزاران پاسدار و مزدور غیر ایرانی در کشورهای اطراف میهن و تحمیل چند جنگ بر ملت ایران در هفت نقطه منطقه که هرکدام میتواند آتش های دامنگیر دیگر برافروزد، بزرگترین ضربه به رژیم آخوندی است. آری و آری هزاران هزار مزدور غیر ایرانی تحت امر پاسداران نیروی فاشیستی داخلی با میلیارد میلیارد دلار اموال کارگران و کارمندان و مزدبگیران و اقشار مختلف ملت دریک نزاع حیدری نعمتی عبث برای بسط ولایت مطلقه فقیه آنهم بعد از اینکه خلیفه اولشان خمینی در اولین تلاش برای تشکیل اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق بدست ارتش آزادیبخش ملی ایران زهر شکست نوشید و دق کرد و مرد، هدر میدهند. بر او، بر شیخ فضل الله نوری و بر سید ابوالقاسم کاشانی لعنت تاریخ مستدام باد! خلع ید از عاملان قتل و کشتار اینهمه انسان بیگناه و عاملان بر باد دادن دار وندار ایران برای حفظ جلاد دمشق در قدرت، برای از هم پاشاندن هرچه بیشتر جامعه و مردمان عراق که همیشه در کنار هم زیستند و اول عراقی بودند و بعد سنی یا شیعه. خلع ید از مسئولان بهم ریختن وحدت ملی یمن و شقه در صفوف ملت فلسطین و ترور و تفرقه افکنی در افغانستان و بحرین و شمال آفریقا تا حتی سودان و نیجریه و جزایر کومور.... حتی کمک به جنگ داخلی فیلیپین و کمک های مالی و لجستیکی به جنبش بینادگرای السیاف در آن کشور دور دور. نگارنده شخصاً اینرا از رهبر آنها در سازمان ملل شنید. او فکر کرد که من سفیر رژیم هستم و با درخواست از من برای ارسال پیام تشکر به خامنه ای خود را لو داد....!بی جهت نیست که شورای ملی مقاومت از سی و چند سال پیش گفت و هزاران بار تکرار کرد که این رژیم بر دو پایه سوار است. سرکوب داخلی و صدور تروریسم و بنیادگرایی و هر کدام که قطع شود موجودیت آن بخطر می افتد. این مضمون نبرد شبانه روزی و بلاانقطاع شورای ملی مقاومت ایران و سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران - با تمامیت نظام جهل و ستم و فساد خمینی ایرانسوز در سطح بین المللی و منطقه ای است که هر دو طرف هر روز و هر لحظه در نبرد و تکاپو هستیم. از یک سو رژیم آخوندی سراغ سرپوش گذاری بر بحرانهای غیرقابل حل داخلی میرود و روز و شب در تلاش و جستجوی متحد و لابی و یاری رسان در منطقه و جهان است و از سوی دیگر این تنها مقاومت سازمان یافته و جدی (که دیگر دوست و دشمن به قدرت آن مقر آمده اند) علاوه بر اینکه شب و روز دست اندرکار بسیج مردمان میهن، مالکان واقعی این آب و خاک اهورایی است، لحظه به لحظه در جستجوی یک ملاء، یک سازمان، یک حزب و یا یک فرد مؤثر بین‌المللی است تا توطئه ها و برنامه های پر شر و پر هزینه و پر خون آخوندهای جنایتکار را کشف و افشا و بی ثمر کند و به گل بنشاند و جهانیان را برای یک اتحاد همانند اتحاد جهانی علیه نازیسم هیتلر و فاشیسم موسیلینی و هیرو هیتو بسیج نماید. از هر رنگ و ملت و نقطه جغرافیایی که باشند. مگر غربی های زیر ستم نازیسم و فاشیسم هفتاد و اندی سال پیش چنین نکردند. مگر آلمانیهای وطن پرستی چون آلبرت انیشتین و اشلوفنبرگ و رُز های سفید مقاومت مردم در زنجیر آلمان چنین نکردند؟ اتفاقا به صرف ایجاد چنین اتحاد قاطعی علیه این فاشیسم توسعه طلب- خود این کارزار میتواند بازدارنده باشد و رژیم را- قبل از هر جنگ بزرگ و همه گیری- مجبور به وادادن و عقب نشینی و به نوشیدن جام زهر دیگری کند تا این نظام را ضعیف و ملت ایران و مقاومت آنرا برای ضربه نهایی بر پیکر منحوس نظام ولایی بهم پیوسته تر و آماده تر کند. نمونه های تاریخی آن کم نیست. بیسمارک میگفت هرگونه مذاکره دیپلماتیک بدون نشاندادن قدرت در مقابل دشمن همانند کنسرت دادن بدون ساز و آلات موسیقی است.به اعضای جبهه و لشکریان هر طرف نگاه کنید. خامنه ای پاسدار و گشتاپو، مزدور خارجی و لابی های گران قیمت، نایاک که همان ناپاک است و برادران مزدور آبروباخته پارسی را دارد و تک و توک نمایندگان مجلس در اینجا و آنجا که در کشور خودشان هم منزوی و مطرود هستند، بعلاوه یک دوجین بریده مزدور و توده ای و اکثریتی و چپول هایی- یعنی کسانیکه به ناحق خود را چپ میدانند- که به خدمت فاشیسم دینی در آمده اند!! آنهایی که از فعالیت های توفنده و صف شکن و افشاگری ها و تحلیل های قاطع و رسای مقاومت ضربه خورده و شوکه شده اند. درطرف مقابل مقاومت ایران علاوه بر مردم ایران و میلیونها ایرانی در خارج کشور، خیل عظیمی دوست و حامی از اکثریت بسیاری پارلمانهای جهان تا برجسته ترین شخصیتهای بین المللی تا سازمانهای حقوق بشری تا رهبران مذهبی در بسیاری از کشورها را در کنار خود دارد و جبهه ضد ولایت مطلقه فقیه و ضد داعش در داخل و خارج ایران را هر چه متحد تر و قدرتمندتر کرده است. و در حد امکان بیشتر و بیشترش هم میکنیم آری این نبرد داخلی و بین المللی ادامه دارد تا زمانیکه مردم ایران شش ماه پس از سرنگونی رژیم آخوندی-دوره گذار- اولین مجلس مؤسسان قانون اساسی را خود بر اساس معیارهای دمکراتیک انتخاب کنند و با تشکیل احزاب و گروه ها- در یک نظام مبتنی بر جدایی دین و دولت- سرنوشت خود را سرانجام بعد از یکصد و بیست سال مبارزه برای آزادی در دست گیرند. آهای ضحاک! این پیام کاوه و فریدون بود که مریم رجوی- با درفش شیر و خورشید نشان- در دهم تیر ماه امسال در پیشاپیش نمایندگان مردم ایران از هر قشر و طبقه ای بر درگاه تاریک و پلید تو فریاد کرد. فریادی چنان بلند و رسا که چشمان از خواب پریده ات را از وحشت دریده و از ناباوری خیره کرد بنحوی که ۱۵ روز بعد هنوز داد و فغانت زمین و زمان را پرکرده است . به صدها اعتراض رسمی به این دولت و آن دولت، به هزاران خبر و مقاله و گزارش در رسانه های رژیم و برنامه های مکرر تلویزیونی و ده ها سریال تلویزیونی علیه سازمان مجاهدین توجه کنیم. زخم کاری بر تن دیو سفید و ضحاک زمان هنوز خون فشان است. دیروز دیگران در نبرد و مقاومت برعلیه نظام آپارتاید در افریقا، برای استقلال در امریکا و هند و آسیا و سراسر گیتی ازهمه اهرم های ملی و فراملی و بین المللی بنحو گسترده ای بهره گرفتند و ما هم همینکار را میکنیم و خواهیم کرد تا سقوط این نظام جهل و جنایت. پس یا ایها الضحاک! تو بجنگ و ما هم درست در نقطه مقابل تو در همه زمینه های دسترس در صحنه نبرد میجنگیم تا بقول ما لرها «چش حسید پیقه بلی» تا چشم حسود چون میوه بلوط بر آتش بترکد. آری:آنروز در طنین پتک کاوه و عزم فریدونپرواز خواب از چشم ضحاک رابر بام زمانه به نظاره نشستیم.پرویز خزایی-پاریس هفدهم ژوییه ۲۰۱۷
به کدام نماز نشسته ایو رو به کدامین قبله و ذکر کدام خدا، ای جهل مرکب!نقش آراسته بر پیشانی توجای مهر ابطال تاریخ بر تمامیت توستوزش استخوانسوز مویه مادران خاورانریشه سوز پندار و عقیده اتو رقص موی دختران بیگناه سرزمینورد ابطال سحر و طلسم توو مادر طنین پتک کاوه و عزم فریدونپرواز خواب از چشم ضحاک را بر بام زمانهبه نظاره نشسته ایم پرویزخزایی ۱۵ ژوین ۲۰۱۷ دیگر از این روشن تر که هم ولی مطلقه و خلیفه دوم و هم پاپ آخوندهای قرون وسطا- قرون وسطایی که لاشه از زیر خاک بیرون کشیده شده آن سی وهشت سال است با شتر به قرن بیست و بیست و یکم منتقل شده - صریحا رو در روی مردم ایران و جهان اعلام کردند که این رای ها تنها رای بر تایید خلافت مطلقه و بیعت با خامنه ای نماینده خدا بر زمین است. مجلس خبرگان ارتجاع که بالاترین مرجع عقیدتی و ایدیولوژیک رژیم است در یک اطلاعیه رسمی گفت که “مشروعیت بخشی به حکومت پیامبر و یا امام توسط مردم و بیعت کنندگان نیست». همانطور که صریحا در باره انتخابات و رای مردم حجت را تمام کرد و نوشت: انتخابات “تاکید براعلام وفاداری و پیروی و فرمانبرداری از رهبران الهی است»!! تمام ! ملت عزیز داخل میهنبخشی ازشما که ناگزیر به رای دادن شدید - منهای آنهایی که لباس شخصی ها پاسدار بسیجی و گشتاپو و غارتگران وابسته به آقا و آقازاده ها بودند- شما برای مهر مندرج در شناسنامه و برای جلوگیری از مجازات کاری شغلی تحصیلی و مالی و اجتماعی و گرفتن پاسپورت برای فرار از این نظام ولایی مجبور به اینکار شدید. حتی میلیون ها رای شما سفید و یا به نام های دیگری بود که رژیم آنها را هم نیز چون هندوانه تقسیم و ملاخور کرد. و اما و اما و اما! ای معدود خارج کشوری ها- از خیل گسترده آن میلیونها هموطن شریف و ناخواسته آواره از وطن و در فراق میهن!- که به دفاتر و سفارتخانه های ضحاک زمان رفته و رای به نظام و ولایت مطلقه دادید: هر پاسخ تان طفره و فرار به جلو است. شما هیچ بهانه ای برای پوشاندن این ننگ و خیانت تاریخی ندارید.آیا شغل تان در سوئد و هلند و فرانسه و انگلیس و لس آنجلس و ونکوور در خطر بود؟ آیا بیزینس و مغازه هایتان در تهدید بسته شدن بود؟ آیا اجازه خروج تان از کانادا به پاریس و یا به جزایر قناری اسپانیا و رودوس یونان معطل مهرشرکت در انتخابات بود؟البته عدد و رقم شما نسبت به کل ایرانیان خارج کشور آنقدر ناچیز است که رژیم مجبور شد اذعان کند 6.5 در صد ایرانیان خارج کشور رای داده اند. البته این هم مملو از دروغ و تقلب است و مهمتر از آن در برگیرنده پاسداران و بسیجیان و دیگر عوامل رژیم در عراق و سوریه و لبنان هم میشود. حقیقت اینست که رای دهنده خارج کشوری به ۲ درصد هم نمیرسد. پس ای خارج کشوری رای دهنده بدان و بگذار تا در سینه تاریخ بماند که تو هزاران کیلومتر رفتی و در آنور دریاها و کوه ها و یا در آنسوی اقیانوس ها گفتی که جانت از دست این رژیم ایرانسوز و آدمکش در خطر است و بدینسان پناهندگی سیاسی و یا انسانی گرفتی که هردو یکی است و یک علت دارد. تمام پرونده های درخواست پناهندگی پر از ذکر کشتار و قتل عام و سرکوب ایرانیان و اعضای خانواده است و یا شرح فعالیت های سیاسی علیه دیکتاتوری مذهبی حاکم بر کشور. و تو بعد از عبور خرت از پل - با اتوبوس رفتی به نیویورک و لندن و فرانکفورت رای دادی به تایید این “اعلام وفاداری و پیروی و فرمانبرداری از رهبران الهی»!! (حکم نهایی دستگاه رهبری و خبرگان رژیم فاشیسم مذهبی) با توجه به واقعیت و محتوای همه پرونده های درخواست پناهندگی- از زمان برقراری حکومتهای دیکتاتوری- که منجر به کنوانسیون جهانی پناهندگی شد- اکثریت قریب به اتفاق همه کسانیکه از این کشورها میگریزند تنها در یک صورت پناهندگی و اقامت میگیریند و آن ذکر علت فرارشان بخاطر بیم از جان و آزادی شان است. والا چرا به یک ژاپنی و هندی و کره جنوبی پناهندگی نمیدهند.....پس تو اینهمه راه را آمدی و آمدی تا در اولین فرصت که مدرک پناهندگی گرفتی بروی به سراغ سفارت گشتاپوی آخوندها در لندن و رم و مادرید و یا دفتر رای خامنه ای در نیویورک و رای به ادامه حکومت آنها که از دستشان فرارکردی بدهی! نه؟ اگر غیر از این است- که نیست- پس حالا با این رسوایی چه میکنی؟ گیرم که میخوری (چند صباحی هم از توبره خارجی و هم از آخور ملاها - با این لعنت رسای تاریخ چه میکنی؟).آیا میدانی که به علت پشت پا زدن و خیانت شما به حق مقدس پناهندگی و کنوانسیون ۱۹۵۱ وین- و اینکه همه مقامات این کشورها که ترفند شرم آور شماها را میشناسند، اعتماد و اطمینان به درخواستهای پناهندگی اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان بواقع مستحق پناهندگی و حفاظت مندرج در این کنوانسیون را از دست داده و نزدیک به صفر رسیده است و اکثریت این هموطنان بدرستی مستحق پناهندگی صدها صدها هرروز حکم رد و دستور اخراج میگیرند؟ نگارنده خود بارها در دادگاه فرجام بسیاری از این مستحقان و هموطنان عزیزم بهمراه تیم وکلای محلی شان شرکت کرده و از کیس آنان ساعتها در دادگاه و در مقابل وکلای دولت دفاع نموده ام(اسناد آنها همه موجود است). اینها کسانی بودند که نزدیک ترینها شان اعدام شده اند حتی گاهی شش نفر از خانواده شان. یا کسانیکه خود را- در مرخصی زندان و از کوه و کمر و دریا - به خارج رسانده اند. آخرین دو پرونده ای که درآنها به رنج و زحمت و مخارج فراوان- برنده شدیم- یکی کیس دختر یک قربانی قتل عام سال ۶۷ بود که درکودکی بهمراه پدر- و مادرش که او هم بعدها دستگیرشد- مرتب به زندان برده میشده است - و دیگری کیس کسی که مدتها زندان و شکنجه شده و سرانجام از تعقیب و رد گیری رژیم گریخته بود. تقاضای این دو فرد اصیل و مستحق (همانند هزاران متقاضی رد شده دیگر) تنها به این علت حکم رای منفی گرفته بودند که گفته بودند (و در پاسخ دفاعیات من نیز میگفتند) که پس چرا عده ای که داستان شبیه اینها گفته اند- پس از اخذ پناهندگی به ایران میروند و در اینجا هم با سفارت رژیمی که از دستش گریخته اند رفت و آمد دارند و شرکت در رای میکنند (ما میتوانیم گزارش دادگاه ها را روزی برای ملت ایران منتشر کنیم)...... هموطن عزیز در داخل کشور و ای هموطنان شریف مستحق پناهندگی و اقامت در خارج از چنگال فاشیسم خمینی- اینها را برای فردای گزارش به میهن و هم میهنان بخاطر بسپارید.حالا آهای ای فلان بابای چپول که این روزها سمبل این فلاکت و خیانت به پناهندگان شدی! تو گفتی که رای دادی زیرا از جنگ میترسی (بخوانید خلع ید از فاشیسم خمینیستی در لبنان و سوریه و عراق و یمن و افغانستان و شمال افریقا)- اما نترسیدی که فردا درخواستهای پناهندگی هزاران ایرانی عزیز آواره رد شود و آنها را با هواپیما و دست بسته به میهن اشغال شده آخوندی بفرستند؟ اینها مشکل تو نبود!؟ مشکل تو- و آنانکه با غدر و بیهوده بافی ترکه زیر دهل رژیم شده اند- این بود که سپاه قدس و قاسم سلیمانی از‌‌ٰ منطقه اطراف ایران بیرون رانده شوند. تا رژیم زهر دیگری را نوش جان و این چنین حقوق معلمان و کارگران و مزد بگیران دیگر را به مزدوران غیر ایرانی منطقه تقدیم نکند. تو با کدام رو دیگه میتوانی به چشم آن جوان نگران و درمانده- و ازهمه جا وامانده- این میهن در کمپهای پناهندگی استرالیا و پادوکله شمال فرانسه نگاه کنی؟!. بجان نیمه جان و نا عزیزت این رنگ ننگ تاریخ تا ابد پاک نشدنی است! تو چپول- بی دین سابق- دراین سالهای پایانی عمر به خامنه ای و حکومت و خلافت او بعنوان جانشین خدا بر زمین رای تایید دادی و رژیم هم - با این مشروعیت ساختگی- فردا خونهای پاک بی کران دیگری را در خیابانهای ایران از دانشجو و کارگر و مزدبگیر و مال باخته بر اسفالتهای وطن خواهید ریخت. اینها سوژه ترس تو نبود نه؟! سوژه تو شکست نیروهای قدس و نیروهای غیر ایرانی مزدور رژیم در لااقل هفت جای منطقه اطراف ایران بود! نه؟! پس دیگر ای حجت الاسلام جدید- که به حجت جانشین خدایی خامنه ای رای دادی- و رژیم رسما در بالاترین سطوحش آنرا به حساب ناپاکت نوشت- حالا من در حیریتم که دراین دمکراسی آلمان کافر مستکبر و خارج از حاکمیت خلافت وحدت امت (اصل یازده قانون اساسی رژیم) چکارمیکنی؟. چخ! چرا نمی روی- در این آخرین دوره عمر فلاکت بار و حیات خفیف خیانت بارت- در جوار «مرقد مطهر امام خمینی» ات- که زمانی نه دور توسط رهبران عقیدتی ات به حد تقدس و رهبری جهان ارتقا داده شده بود (کیانوری راشد کبیرت)- بر این مرقد خمینی زیارت و استخوان حلال کنی!! مراسم سر بر معجره خمینی سابیدن انصار پل پت و هوگوچاوز و کیم سون اوند و توده ای و اکثریتی های کیانوری بس دیدنی است! پس ای دوربین های رسانه های اجتماعی مستقل ایران زمین بگیریدشان!! و ایضا ای لعن های تاریخ! شما هم بیکار ننشینید! کلام آخر: در حقیقت اینان باید بگویند که رای دادیم برای سلب حق رای خود! بعبارت دیگر رای دادیم که بگیم که چون صغیر و دیوانه و مهجورهستیم و ولی و سرپرست داریم پس حق رای و انتخاب حاکم و مقنن و مدیر نداریم! پرویز خزایی
پرویز معتمد ، گماشته پرویز ثابتی و از اعضای ساواک رژیم شاه ابتدا اصلی از مقدمه مهم اعلامیه جهانی حقوق بشر که بعنوان یک قانون جهانشمول و بعد از شکست اتحاد دیکتاتوریهای بزرگ در جنگ بین الملل دوم، در سال ۱۹۴۸ به تصویب جامعه بشری رسید. امروز از مجموع ۱۹۵ کشور جهان، تاکنون ۱۹۲ کشور آنرا امضا و تایید کرده اند؛ یعنی این اعلامیه جهانی به قانون همه این کشورها تبدیل شده است و در هرکشوری که بتصویب رسیده لازم الاجرا است. بدانید که این دو قاتل و کمک قاتل مذکور در بالا، به دو دمکراسی محصول حرکات اجتماعی، یا قیام، شورش و مقاومت ملی مردمان قاره خونفشان اروپا، با شهدای چندین میلیونی اش که فدای تاریخ کرد، پناهنده شده و سالهاست که جا خوش کرده اند. در کشورهای محل اقامت دائم این دو نفر، این اعلامیه را، علاوه برامضاء، به تصویب و تایید مجلس و به توشیح رسانده و اکنون جزیی ازقانون ملی این دو کشور درباره مشروعیت شورش و قیام علیه همه دیکتاتورها (بعنوان آخرین چاره)، ازشاهان ظل الله گرفته تا رئیس جمهورهای غیر منتخب تا پایان سرکوبگر و با مشت آهنین در حکومت و قدرت ایستاده، از همه رنگ در این شهر فرنگ. این اصل که بخشی از این قانون بین المللی است و تبدیل به قانون ملی شده است، بشرح زیر است: ‘’Whereas it is essential, if man is not to be compelled to have recourse, as a last resort, to rebellion against tyranny and oppression, that human rights should be protected by the rule of law’’ که مفهوم آن به زبان ساده وبه صراحت این است که: باید حقوق بشر توسط قانون تضمین شود تا مردم مجبور نشوند، بعنوان آخرین چاره، به شورش (و مبارزه مسلحانه) علیه خودکامگی و سرکوب برخیزند. بنابراین، طبق این قانون حاکم بر تمام بشریت، مردم ایران- بخشی از این بشریت، در مقابل دو رژیم سرکوبکر و آزادی کش که به هیچ صراطی مستقیم نبوده، نشده و نیستند وبعد از ۲۸ مرداد و بعد از انقلاب بهمن، -که طبق همین اصل، انقلاب و شورشی مشروع است، به شورش و قیام برخاستند. قیام و شورش علیه دو رژیمی که اولی شان باعث و بانی دومی شان شد. آقای همایونی و همین ساواک منفور، تمام نیروهای مصدقی و مترقی و آزادیخواه را، از چپ و میانه و راست و از دیندار و بی دین، یا میگرفت، به زندان می انداخت و یا اعدام و تیرباران و یا از کشور فراری میداد. مگر مصدق کبیرما ملت ایران، به او نمیگفت که بیا و مانند شاهان سمبلیک و تشریفاتی، کشورهای اسکاندیناوی و بعضی دیگر از کشورهای جهان، فقط سلطنت مشروطه کن و نه مطلقه، و قانون اساسی اصلی انقلاب مشروطیت ایران را حافظ و نگهبان باش؛ اما ”قدرقدرت”، هیچ شانسی، حتی برای تشکیل یک حزب سیاسی، جز حزب همه با من ”رستاخیز” نگذاشت؛ اما مسجد و محافل آخوندهای مرتجع، نه تنها باز بود، بلکه کمک های کلان مالی هم میگرفتند. نگارنده، بعنوان یک دیپلمات حرفه ای، در سن ۲۶ سالگی، کنسول ایران در هند بودم. شاه، بعد از باد به غبغب انداختن از بحران نفتی اوایل دهه هفتاد میلادی و افزایش بسیار زیاد در آمد نفتی اش و متعاقبا اعلام ”تمدن بزرگ” که میمانست ژاپن!(بدبخت نمی فهمید که یکی ازشاخصهای مهم تمدن بشر امروز دمکراسی است که ژاپن داشت و او ده شاهی ازآن نداشت!)، برای سرپوش گذاشتن بر نارضایتی ها، به دانشجویان خارج کشور هزینه تحصیلی میداد؛ اما لیستی از همین ساواکش، تهیه کرده و ابلاغ نموده بود که برطبق آن، اکیدا بهیچ دانشجوی مصدقی، منتقد، از چپ و میانه و راست و فعال سیاسی، نمی بایست یک دلار میدادیم. ولی در عوض، به سلطنت طلبان حامی شاه سایه خدا و آقازاده ها و افراد ساکت و بی عقیده سیاسی، باید حسابی پرداخت میکردیم. شوک آور اینکه در لیست افراد ویژه سفارش شده، برای گرفتن پول و کمک هزینه، نام چند فرزند آخوندهای مهم آنروز از جمله پسر آخوند فلسفی هم بود!!. البته اینجانب درآن کنسولگری، اگر چه مجبوربودم به او و این لیست نورچشمی ها و آقازاده ها، کمک هزینه پرداخت کنم، اما -بدون اینکه متوجه شوند،- از او و نورچشمی های آن زمان، فورم رسید مبلغی دو برابر گرفته و نصف دیگر را به دانشجویان مخالف میدادم. یکی از این دانشجویان مخالف سرسخت را در خانه خودم درهند پناه داده بودم (بعد از بازگشت به ایران متوجه شدم که هم سرکنسول یعنی رئیسم و هم ساواک گزارش کرده بودند که این کنسول با دانشجویان مخالف دوستی و معاشرت خانوادگی دارد)، وقتی بعد از انقلاب اول به سفارت سوئد و بعد نروژ آمدم او را که در هند توسط حزب اللهی های دانشجو نما تهدید جانی شده و ممکن بود ویزای دانشجویی اش تمدید نشود، به نروژ آورده و در سفارت بمدت یکسال تا روز استعفای علنی و ترک سفارت در اقامتگاه سفیر پنهان کردم. این یکی از قماش کارهایی بود در ابعاد بزرگتر و حساس تر، بعد از انقلاب، - که عضو هیئت مرکزی برگزاری اعتصابات وزارتخانه ها بودم، هم بعنوان مسئول سفارت در سوئد و هم جانشین دائمی سفیر در نروژ، بسیار جدی تر کردم. از جمله صدور پاسپورت برای نجات برخی مجاهدین و مبارزین و مصدقی های با نام و نشان بود- که یکی شان یکی از رهبران جبهه ملی بود و هنوز در فرانسه زندگی میکند... همچنین کمک کنسولی و تمدید چندین ساله پاسپورت برای هموطنان بهایی که در زیر تیغ بازگشت اجباری به ایران بعد از انقلاب بودند تا به مسلخ: ”یا دین عوض کن و در روزنامه با نام و عکس منتشرکن و یا بمیر” روانه شوند، (چون آنموقع هنوز به ایرانیان- تا سرفصل قتل عام سی خرداد- پناهندگی نمیدادند). آری با شروع اعدامهای دستجمعی مجاهدین و بخصوص زمانیکه عکس آن چهار نوجوان زیر هفده ساله مجاهد که تیرباران شده بودند، در روی جلد و صفحات اول روزنامه های بزرگ در اروپا و جهان منتشر شد و اخبار سرکوب در کردستان و سراسر ایران، تازه دنیا دریافت که ای داد بیداد! ملت شورش کرده ایران از چاله بچاه و بقول فرنگی های آنگلوفون، از ماهی تا به بمیان آتش پریدند. نگارنده همچنین دو سال، در خفا، با پیوستن به شورای ملی مقاومت، صد در صد در سفارت، برای مقاومت کار اطلاع رسانی و کمک رسانی میکرد. باری این داستان فعلا بماند چون ابعاد آن مفصل است...؛ اما یک نمونه از کارهای تبلیغاتی شنیع این ام القرای جهل و جنایت و فساد را در آنروزهای اوج جنگ تبلیغاتی بشنوید تا به سبک کار این گشتاپوی عبا و نعلین پوش پی ببرید، از قماش تبلیغات و جعلیاتی که الان، این دو پادو و گماشته مذکور در فوق، انجام میدهند. عکس های اسناد و شرح ماجرا را من، روز بعد از استعفای رسمی ام، درهشتم اکتبر۱۹۸۲” در مقابل خبرنگاران و دوربین های همه رسانه های مهم جهان در گراند هتل نروژ که در پوشش کامل حفاظتی مقامات امنیتی و ضد تروریستی بود” با آرم مجاهدین و نام شورا و پرچم شیروخورشید و تصویر مسعود رجوی، نشان دادم. گزارش رسانه های جهانی عکس های این اسناد، در آرشیو مقاومت موجود است. موضوع از این قرار بود که یکروز صبح بسیار زود که تنها به سفارت وارد شدم، متوجه ورود یک تلگرام با کد و رمزی در اطاق تلکس و اسناد محرمانه شدم که عنوان خیلی فوری داشت. چون هنوز مسئول اداره رمز و محرمانه ما نرسیده بود، خود اقدام به کشف آن پیام در ماشین رمز مربوطه کردم. تلگراف از تاریخش معلوم بود که نیمه های شب قبل رسیده است. در این پیام، چنین اعلام شده بود: ” بخشنامه سری. منافین امروز!! بمبی در حوالی میدان توپخانه منفجر کرده اند که باعث خسارات جانی و مالی شده است. کلیه سفرا و نمایندگی های جمهوری اسلامی، لازم است که مصاحبه ها و تبلیغات گسترده ای دراین مورد انجام و گزارش کار و انعکاسات را فورا با پست سیاسی (ولیز دیپلماتیک)، به وزارت امورخارجه بفرستند”. دو ساعت بعد از اینکه من تلگرام را از رمز کشف کردم، خبر انفجار بمبی درساعت ده صبح! در توپخانه تهران روی آنتنهای خبرگزاری رژیم و دیگران رفت!!. ملاحظه میفرمائید که از شب قبل، گشتاپوی جدید التاسیس ولایت مطلقه – حتما به توصیه بقایای باز استخدام شده ی قدر قدرت مغلوب، بخشنامه مربوطه را لا اقل ۹ ساعت قبل از انفجار ارسال فرموده بودند!! تازه با مهر سری و بسیار محرمانه که اصلا در خبررسانی چنین حوادثی که خطاب عمومی و اطلاع رسانی دارد مرسوم نیست. باری این یک مورد را، محض ردیابی شباهت با جعلیات این دو مامور و کمک رسان ساواکو- واواک به اختصار آوردم، وگرنه شرح این ماجراها در طول زندگی حرفه ای نگارنده- در دوران حکومت شاه و شیخ- روزی کتبی و احتمالا کتبی (کتابهایی) خواهد شد. پس برای ثبت در سینه تاریخ بماند که رژیم پهلوی، با از بین بردن تمام نهادهای ملی و ترقی و آزادیخواه و اجازه ندادن به تشکیل یک حزب، اتحادیه و انجمن مستقل، و استعانت از ورد و دعای امام جمعه تهران در زیر گوشش در فرودگاه مهرآباد و دادن امتیاز و آزادی بیان به آخوندهای ایران سوز و داستان سرایی از نجات او توسط ”دست حضرت عباس”، درحادثه افتادن از اسب قیقاجنده!- بجد،- و تاکید میکنم که بجد، به ربودن آن انقلاب اصیل و دمکراسی خواه کمک کرد. امروز چرا تنها کشور تونس است که انقلابش پیروز شده؟ این چیزی نبود جز اجازه فعالیت سندیکایی و تا حدودی سیاسی دادن، توسط پرزیدنت بورقیبه ...؛ اما اعلیحضرت قدر قدرت و سایه خدای ما، مگر یک دقیقه از خر ”همه بامن” کوتاه می آمد. الان می بینیم که در تونس، از دیر باز چهار اتحادیه بزرگ زنده بجا مانده، (که هرچهارتا امسال جایزه صلح نوبل گرفتند)، مگرهمین اعلیحضرت ”فقید” مورد پرستش این یار و ساواکی زبان دراز در محفل قندعلی، نبود که پس از تقدیم آن نامه مودبانه و نرم و حاوی درخواست برای حدودی گشایش و آزادی،-به امضای بازرگان و بختیار و فروهر، هر سه را به زندان انداخت و گفت ” مه فشاند نور وسگ عوعو کند!” و گفت هرکس راضی نیست پاسپورت بگیرد و برود...؟ حالا شخص بنده، رو به قاهره، به مزار آن اعلیحضرت عرض میکنم که آسوده بخواب ما بیداریم و چهاراسبه شب و روز برای آزادی ایران زمین تلاش میکنیم. اماالان این شارلاتانها و گماشته ها، ازجمله علیرضا نوری زاده و این دو ساواکو- واواکی هستند که علیرغم خاموشی نورفشانی اعلیحضرتی که شما باشی و پاک شدن عکس خمینی نماینده خدایی که او باشد، از روی ماه، این سه، کماکان و مستمرا به عوعو ادامه میدهند!... والله، بقول مش قاسم دروغ چرا؟ ما تا حالا هیچ سگی ندیدیم که حتی در تاریکی مطلق و محاق کامل و بدون رویت ماه،، کماکان ”عوعو” کند!. درشبی که نه ”مه” ی مانده و دیگر ”نوری” که بیفشاند! آری در دو رژیم خودکامه و سرکوبگری که درآنها، سازمان ساواک و واواک آن دو، پرویز ثابتی و اسدالله لاجوردی شان، میگرفت و میگیرد و شکنجه و تجاوزمیکرد و میکند و میکشت و الان بیشتر میکشد، آیا راه و چاره ای، جز شورش مندرج در مقدمه مقدس اعلامیه جهانی حقوق بشر میماند؟ حالا می بینیم که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال از این انقلاب ضد شاه وسلطان ”سایه خدا”ی سرکوبکر و ساواک آدمکش اش و بعد از ربوده شدن آن انقلاب ضد سلطنتی – و نه انقلاب اسلامی که خمینی زور چپان کرد - و شورش مشروع مورد تایید صریح این قانون جهانشمول که توسط خمینی ایضا ”روح خدا” و خلیفه مطلقه و واواک ددمنش اش ملا خورشد، این دو گماشته که یکی عضو باند آدم و آزادی کش ساواک پرویز ثابتی و دیگری، (طبق اعتراف صریح ومکتوب خودش)، جیپ نشین و مامورگشت و شناسایی در اعزام باند ددمنش و آدم گیر و بشرکش اسدالله لاجوردی- آدولف آیشمن رژیم جانشین حکومت ملوکانه بوده اند و بهترین فرزندان شورشگر علیه جنایات ضد بشری را تا آنجا که حافظه پلیدش یاری کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و یا تحویل پاسداران آیشمن زمان میداده اند، بهمدیگر رسیده اند. بیا سوته دلان گرد هم آییم!. بهم رسیدن که هیچ، برو بالا! حتی، آنطورکه ازدیالوگشان بروشنی معلوم است، دوست جون جونی و خانوادگی هم شده اند. باری این دو ”گلماشته”، برای توجیه جنایات مهلک و هولناک خود، شریک جرم و همدل و همسو شده و با نان بهم قرض دادن و یک ”مصاحبه”! انزجار بر انگیز، هردو میخواهند بقول لرها هرکه” سی خوش”، شکار وقتل بهترین فرزندان ایران زمین را مشروع و طیب و طاهر جلوه دهند! و وقیحانه، ننگ این همه جنایت شنیع و سبع را کمرنگ کنند، گلماشته پرویز ثابتی، شخصی بنام پرویز معتمد، چنان از ساواک و از رژیم قاتل هزاران فرزند قیام کننده و شورشگر و آزادیخواه، وچنان ازاعلیحضرت ”فقید”! دفاع میکند، وآنچنان از هوش و ذکاوت و وظیفه شناسی و تدابیر شنیع خود، در بدام انداختن و کشتن آزادیخواهان تعریف ونقالی مینماید و ازخودش تمام قد متشکرو سپاسگزار میشود که اصلا، بقول کرمانشاهی های عزیز، میمانهه خود سیمون بولیوار!. این مامور گشتاپوی وطنی، انگاری انتظارسپاسنامه از طرف ملت داغدیده و حتی شاید جایزه صلح نوبل هم دارد.و این یکی گماشته اسدالله لاجوردی- قندعلی- تا بن استخوان تواب ومعاضد ومعاون در قتل، (”کومپلیس” در متون قوانین جزای دنیای مدرن)، هم که فرزندان دیگری از ملت ایران رابه زیر تیغ لاجوردی و ولایت خونخوارمطلقه برده است، بر اساس یک هماهنگی و برنامه ریزی گشتاپو پسند، سناریوی یک باصطلاح مصاحبه که در منزل و در محیط گرم وسفره چرب وسوفای نرم خانواده گی درست شده است را، ترتیب داده و در سایت خود و بقیه سایتهای گشتاپوی ولایت منتشر کرده است.این باصطلاح مصاحبه (بخوانید معامله)، ابتدا مانند، یک فیلم پلیسی جنایی، برای تحریک شامه و هیجان و جلب خواننده و شنونده، شروع میشود و مخاطب را در جریان تعقیب وشنود و مراقبت و بعد حمله جانی دالرو ستوان کلمبونشان و بقیه قضایا و حتی تشریح شناعت بار صحنه اصابت تیربه کاسه سرو شهادت فدایی قهرمان، شورشی بزرگ حمید اشرف که این دژخیم - با حالتی سادیستی و خود ارضا کننده بیان میکند. ازهمان ابتدای این سناریو، سبک کار این تواب لودهنده و لوده، ازقماش نوع کارخانه بافندگی ریسمان به آسمان، بخوبی روشن و آشنا است. با مقدمه ای دم خروس نشان که در آن به خواننده نهیب میزند که این ساواکی جانی، هرچه میگوید طابق النعل بالنعل درست است، البته تمام این تعریف و تمجید، (که ساواکی مذکورهم در مقابل ازاین واواکی میکند!) و بقول کرمانشاهی ها ”گشت” (تماما)، راهبردی به جان کلام و مشکل و بدبختی اصلی نظام های ولینعمت اینها، یعنی”مسعود رجوی” است. نقشه راه ازهمان نخستین جملات، مثل تابش آفتاب بر اسپی کو (سپید کوه) لرستان، روشن وواضح و مبرهن است؛ و سپس، یک ادعای قرار مدار گذاشته شده با مصاحبه شونده که مثلا: دوست و یارغار عزیز! من ترا منزه و ومطلوب میکنم، ودر ردیف راستگو و درستکارترین ها قرار میدهم، اما تو هم بقول ”قاطبه” هم ولایتی لرمن، لطف کن و یک ”دم فیل” برای تکمیل شمایل مبارک و میمون فیل مقوایی من برای گرفتن پودرلباس شویی”تاید” مجانی، نثار شخص بنده کن! بله بقول هندیها ”مهربانی کرو” توی داستان ستوان کلمبو، یک جمله را، جان این تن، بچپان!. دراین محفل قلبی و بسیار دوستانه و یارانه!، ابتدا شاگرد جلاد وگماشته پرویزثابتی، طاهر و تطهیر میشود که: بالاخره بابا نظامی در مملکت بوده و جنگی بوده دو طرفه که بزن و بگیرو بکش در هردو طرف دارد! او فقط وظیفه ملی! خود را بنحو احسن انجام میداده است...حتی برای پیشبرد هدف ننگین و عملیات زجرو انزجار آورش، با رئیس گروه آدمکش اش هم کلنجار میرفته است... از این طرف هم قندعلی، شاگرد جلادو گماشته اسدالله لاجوردی، از ننگ و تنفر همکاری با پاسداران و خونخواران جدید، تبرئه و ایضا تطهیر شدن که بالاخره توابیت و به جبهه مقابل پیوستن، لو دادن و به کشتن دادن یاران گذشته، ایضا در یک جنگ دیگری دو طرفه بوده وطاهرو طیب است ودیگران هم کرده اند!! و بقول آن هموطن ساده دل ما ” مملکته دیگه!”... البته برای تثبت وتحکیم این انجام وظیفه ملی و مردمی! که جای قدردانی وتحسین وتمجید دارد!، بی شک پروژه ریختن دانه اسپند برمنقل حیات خلوت خانه استکهلم ویا پاریس، در چشم انداز بوده است!. بله طبق سناریوی مربوطه در این قرارومدار، همان جمله اصلی ”اما پاکستان” تقدیم قندعلی، تواب جیپ سوار میشود. در این جمله پایانی مربوطه- که صدای خنده و غش و ریس رفتن مرغ پخته در یخچال منزل محل تنظیم سناریوی تا چند خانه آنطرف تر همسایه ها را از خواب پراند: دو گلماشته دست به یکی کرده و با حماقت تمام مسئول شورا را هم سوار در یک جیب مشابه! برای گشت کرده است!!؛ که البته که غیر ازتفاوت نمره پلاک جیپ ها، هردو مورد، به روح اعلیحضرت ”فقید” و به روان خمینی ”ای امام” قسم که بقول هندیها ”بل کل” شبیه هم بوده است!! جالب این است که گلماشته بعد از 37 سال، اراجیف آخوندها در سال ۱۳۵۸ در جریان اولین انتخابات ریاست جمهوری، علیه مسعود رجوی را نشخوار میکند. البته بنظر میرسد که شرم و حیای موسسان وزارت اطلاعات و حزب جمهوری و افراد دادستانی ضد انقلاب در آن زمان بیشتر از گلماشته امروزی آنها بوده است، او حیا را خورده و شرم را روی تیمسارش که همان لاجوردی باشد قی کرده و مسئول شورا را مثل خودش جیپ سوار هم کرده است!. در هر صورت بنظر میرسد از شکنجه گاههای اعلیحضرت در سال 1350 تا شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای تا به امروز یک چیز تغییر نکرده است، آنهم حرف آیت الله طالقانی است که گفت: بازجویان و شکنجه گران، از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند. بله بعدا هردو سنخ مطلقه همایونی و مطلقه فقاهتی اش، شکنجه گر ساواک شاه و کمک قاتل دستگاه فلاحیان و علوی، یک عنصر ثابت درپریشان روان خود دارند: وحشت از مجاهدین و مسعود رجوی رهبر این مقاومت، چون او کسی است که خواب از چشم آخوندها و مزدورانشان ربوده است. در زندانها، بوضوح میگفت آخوندهای مرتجع هم بند- آنجا که آخوندهای ”اهل ملاقه” از دیگ ”نجس” مجاهدین و فدایی ها غذا نمیکشیدند- مذهب ارتجاعی شان مشکل اصلی مردم و انقلاب ایران بعد از سرنگونی شاه است. این تضاد درست دیری نگذشت که آشکارو بخون آغشته شد و سالها بعد دیدیم که یک پای استراتژیک خلفای اول و دوم جاهلین، یعنی تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی- با ضمیمه اولین قمر یعنی عراق را، همین مسعود رجوی وارتش و یاران و هم پیمانانش، از کمرقطع و دیگر پای اورا که ساخت بمب اتم باشد، چلاق واین پروژه را نیز جانباز هشتاد درصدی کرد!. من بخوبی یاد دارم که وقتی، درجریان اولین انتخابات رئیس جمهوری بعد از انقلاب بهمن، در سفارت ایران در خیابان ” استراندویگن” استکهلم سوئد، صندوق رای گذاشتیم- و مسعود رجوی، کاندیدای اصلی تمامی نیروهای واقعی انقلاب و کلیه گرایش ها و رو شنفگران و نیروهای جدی جامعه شد، اکثریت تحلیلگران و رسانه های، ایران و جهان- که چهارچشمی، پسا انقلاب را می پائیدند- و اولوف پالمه که در آن سالها نخست وزیرشد، لااقل سه بار مرا، درهیئت سفیر موقت ایران، به دفترش دعوت وبای اشتیاق وافربه آن انقلاب بزرگ، جویای خبرمیشد. آنروزها تقریبا همگی پیروزی مسعود رجوی را بسیار درچشم انداز میدانستند؛ که ناگهان پس از جیغ بنفش خمینی که:” دشمن نه در امریکا هست و نه در شوروی و همینجاست”، بلافاصله از کلاه بیت امام و واواک خمینی،- که ساواک شاهنشاهی را گرفته و بسیاری از عناصر مهم آن را باز استخدام کرده بود، یک خرگوش پروپاچه سفید بیرون زد که همین ادعای جعلی این دو گماشته ”ساواکو- واواک” باشد. خمینی با این معرکه گیری مضحک میخواست حذف مسعود رجوی کاندیدای محبوب جوانان و اقلیتها و زنان از کاندیداتوری را تحت عنوان اینکه کسی که رای نداده حق نظر نداره را، ماستمالی کند و حالا بوضوح می بینیم که این دو میراث دار و میراث خوار وگماشته آن دو گشتاپوی ادغام شده، با این معرکه گیری میخواهند جنایات قبلی و بعدی شان را ماستمالی کنند. نمونه های مشابه در این سه دهه کم نیست. برای شنیدن اتهام مشابه به خانم مریم رجوی، شیرزنی که عصاره تمامی زنان قهرمان تاریخ ایران زمین است، آنهم در خط اول یک جبهه جهانی برای زدودن یک ایدئولوژی تیره وتارجهانشول دیگر که این بار تحت نام اسلام از اعماق تیرگی ها و لجن های انباشته درتاریخ سر برآورده است، میگویید نه صبر کنید تا ببیند!. قبلا هم دیدیم که پس ازشهادت دکترکاظم رجوی، سفیر مقاومت در سازمان ملل بود، آن شهید حقوق بشر- که اکنون نام خیابانی در ژنو، مقراروپائی سازمان ملل متحد- بنام اوست میگفت که ” ما حقوق بشر را با خون خود می نویسیم”. همین ساواکو-واواک اعلام کرد که دستورقتل دکترکاظم را مریم رجوی صادر کرده است، عرض نکردم صبر کنید؟! بشنوید که در همین ”مصاحبه”، هنوز خرگوش اول روی میز چشم بندی جا نگرفته که خرگوش دوم هم ازکلاه ساواکو- واواک! بیرون آورده میشود و آن اینکه مجاهد قهرمان، رضا رضایی، از زندان فرار نکرده بود بلکه رژیم شاه آزادش کرد!!. حالا حتی سر و صدای مرغهای پخته در یخچال پروژه مشترک هم درآمده است که بابا بس کنید مردیم ازخنده، ما درمنتها علیه روده برشدن، ترکیدیم بخدا!. معلوم نیست که اگر رضا رضایی ازچنگال دژخیم آنزمان فرار نکرد، پس چرا این همه کارمندان وبازجویان ساواک توبیخ شدند و مقامهایشان تنزل پیدا کرد و یا اخراج گردیدند؟...حتما دریک سناریوی دیگرخواهندگفت که بله او را هم آزاد و سوار جیپ گشت کردیم! ترفند شرم آور دیگر یعنی داستان منفجر کردن حرم امام رضا و ترور فجیع سه کشیش مسیحی و انداختن آن به گردن مجاهدین، وایضا آوردن یک مشت آدم خود فروخته به عنوان عاملان این جنایت به تلویزیون، واینکه از مجاهدین دستور گرفته اند برای همه روشن است. البته شک نکنید که سناریوی این دوستی وپیوند و اتحاد نامبارکه و مصاحبه کذایی، توسط حاج مصلحی و حاج علوی نوشته شده است و الا معلوم نیست مصاحبه ای که در نوامبر 2013 انجام شده است، چرا باید در می 2016 منتشر شود. در آب ونمک خواباندن در کیچن این دو حاج آقا گشتاپو برای روز مبادا!، وقتی شرم وشرف نبادا، دیگر هرچی بادا بادا!! طرفه اینکه این دو گماشته متحد همدست، پناهنده هم شده اند! ازدست کی کسی نمیداند. لا اقل تا کنون، به حساب من، ۱۵ میلیون ازدست حکومت شاه و شیخ این دو، از28 مرداد ۱۹۵۳ میلادی تا امروز پناهنده و آواره اند شده اند وهنوز ادامه دارد. اینها که یکی شان به صراحت میگوید که نه تنها مخالفین را دستگیر و کشتار، بلکه بسیاری را برای اعتراف گیری شکنجه هم کرده است و آن دیگری اعتراف در لو دادن و به خانه مخالفان رفتن و معاونت در قتل آنان کرده است – تازه مصاحبه گر رادیو صدای آمریکا هم به این سرکار قندعلی به صراحت گفت که گفته شده است که تیرخلاص هم زده است. این کار یعنی هم معاونت در قتل و هم خود قتل!. طبق کنوانسیون رم مربوط به دادگاه جنایی بین المللی (ای.سی.سی) و نص صریح کنوانسیون جهانی منع شکننده، این دواکت وعمل، در ردیف جنایت هولناک و جنایت علیه بشریت هستند. پس بنابراین در کشور پناهنده پذیرو میزبانشان قابل تعقیب هستند، چون نوع این جرایم، طبق همین کنوانسیون و الحاقات آن که ازجنس جرایم فاحش و جنایت علیه بشریت است، هیچگاه مشمول مرور زمان نمیشوند. می بینیم که هنوزو هنوز، پیرمردهای نود ساله به بالا را درهمین اروپا، هفتاد سال بعد از آزادی از دست نازیسمو-فاشیسم، مرتبا و بتدریج پیدا کرده و به دست عدالت میسپارند. پس ننگ تاریخ و زمین و زمین زمان باد بر قاتلین آزادیخواهان و لو دهندگان و شرکای قتل و کشتار شورشیان تاریخ ونابود کنندگان اعضای ارتش های آزادیبخش جهان! -آن شورشیان پیرو و مندرج در همان اصل جهانشمول اعلامیه جهانی حقوق بشر- و بر قاتلین و جانیانی ازجنس ناجنس ماموران معذورو مامور وظیفه شناس: بخت النصر، فرعون، نرون، گالیگولا، ایوان مخوف، چنگیزخان، اورنگ زیب، هارون الرشید، آغا محمد خان، هیتلر، موسولینی، فرانکو، امپراطورهیروهیتو، استالین، کویسلینگ نروژی، پول پوت و پینوشه گرفته تا کیم سون اون و تا گماشتگان و ماموران درنده خو و ددمنش اعلیحضرت مصدق، حنیف نژاد، جزنی و حمید اشرف کش خودمان- تا جانیان شکنجه و تجاوزگران وشکارچیان لودهنده و ذوب شدگان در روح الله خمینی و علی خامنه ای که همگی وظایف محوله را برای” نظام کشور”، در البته یک جنگ دو طرفه معمولی و نا قابل!، بنحو کامل ودر حد کمال انجام میدادند. شخص بنده فکر میکنم که برای تقویت مشروعیت این شکاروقتل و قتال و لو دادن و معاونت ومشارکت در این قبیل قتل های میلیونی تاریخی و کشتن شورشیان تعریف شده دراعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸- جا دارد که مصاحبه گر مربوطه به سراغ یک سری ماموران مشابه دیگر که بعضی شان هنوز زنده اند، رفته و این کیس مهم تاریخی- توجیهی! را، برای تطهیر بقیه این زبان بسته های مامور و معذور، بیشتر وبیشتر تقویت و تکمیل کند!. دست بنقد این چند بقایای ماموران آن سازمانهای طیب و طاهر را برای شروع یارگیری در اشل بین المللی این تلاش پیگیرو امرمبارک! ذیلا میدهم: - یک سری ماموران هنوز نفس کش گشتاپووکوره های آدم سوزی- آدرس آلمان - جمعی از شکنجه گران و روشنفکر کش کا.گ.ب- آدرس روسیه، - بخشی از بازماندگان سازمان اطلاعات وبسیج ملی خمرهای سرخ پول پوت- آدرس کامبوج، - ماموران گشت وشکار سیاه پوستان- آدرس آفریقای جنوبی، - اعضای سابق و کنونی کوکولس کلان و اعضای گروه ضربت تیر اندازان حرفه ای در قتل لوترکینک- آدرس آمریکا، (دیدم که پرویز معتمد نفر گشتاپوی ملوکانه مصاحبه شونده با ولع و لذت خاصی از دقت تیراندازی مامور مربوطه در هدف گرفتن سر حمید اشرف، با یک هیستری مشمئز کننده، تعریف میکند)، - نیروهای بسیج جوانان هیتلرنشان (هیتلریونگن) ژنرال ” تربافن”، آدرس نروژ، - ماموران سابق سازمان امنیت خونتای پینوشه- آدرس شیلی، - بخشی از هنوز زندگان گروه های ضربت ژنرال سوهارتو- آدرس اندونزی، - چند تن از اعضای سابق شکنجه گر، قاتلان و سربازان گمنام ژنرال ”هانس میکائیل فرانک” فرمانده نازی ها- آدرس لهستان، - اعضای قدیمی و کنونی سازمان لباس شخصی های ”شبیحه”- آدرس سوریه، - نیروهای پاسدار مزد ماهیانه بگیر بنام حزب الله، (اکنون دیگر به لسان کلیه مردم منطقه خاورمیانه حزب شیطان) آدرس لبنان، - اعضای سابق و لاحق سازمان ”ارتش طلائی” نوری المالکی و سازمان البدر و اصائب الحق، آدرس عراق، - وصد البته صدها هنوز بازمانده و نمرده از خیل خبرچینان و نفوذی ها و بریده ها به صف دشمن پیوسته و لو دهنده گان اعضای شورشی این کشورها که تخصص و خدماتشان از نوع خدمات سرکار قندعلی بوده است! - فعلا اینها را در یابید – این پیرمردهایی که هنوز زنده اند -لیست تکمیلی متعاقبا تهیه و در اختیار ”مصاحبه گر” قرار میگیرد. راستی من حتما آدرس و شماره تلفن سازمان جمع آوری اسناد و شکار و کشف اسامی مسولین گشتاپوی هیتلر و کوره های آدم سوزی در اردوگاه های نازی را که سازمان جهانی ”سیمون ویزنتال” از سال ۱۹۴۵ تا کنون بدقت جمع آوری کرده است را، برای مزید افتضاح!، برای این دو کنشگر ساواکو-واوک منتشر خواهم کرد، یا اگر اینکار امری فوری تراست، خودشان بزنند روی ”گوگل” دبلیو دبلیو سیمون ویزنتال دات کام”. مترجمین حاج علوی هم آماده اند تا برای ترجمه مصاحبه ها خودشان را برسانند تا مثل این مصاحبه قندعلی با آقای ساواک پور! سایت اینترلینک گشتاپو و رسانه های رابط و مربوطه نظام جاهلیت و شقاوت مطلقه، هرهفته منتشر کند. تنها موردی که احتیاج به یک رمال از متخصصان دفتر احمدی نژاد- رحیم مشائی دارد، پیدا کردن رد سرلشگر زاهدی است که باید، با مراجعه به یک جن گیر، روح او را احضارکنید، اگر میخواهید که روح اوبه خانه همین ساواکو-واواکی که شما باشید، حاضر شده، درمصاحبه دیگری شهادت دهد که دکترمحمد مصدق، پدر تاریخی ملت ایران، هم با سازمان ”سیا” ی آمریکا و سازمان ”ام ای سیکس” انگلستان همکاری و در جیب ساواک تازه تاسیس تمیساربختیار، مخفیگاه دکتر حسین فاطمی را لو داده است!! حتی کلمه ” شرم” زبان بسته، خود شرم دارد که نامش در کنار نام شما برده شود، مانند آن ”دزد” به شدت ناخرسند از بردن نامش، درآن تاکسی، در تهران. بلی، یکی از سرنشینان تاکسی، با صدای بلند میگوید: همه آخوندها دزدند!. مسافر بغل دستی که لباش شخصی و معمولی برتن داشته، با اعتراض به او پرخاش که: آقا چرا چنین توهین میکنی؟ حرف دهنتو بفهم! نفراول: آقا شما چرا بهتون برخود شما مگر آخوند هستید؟ نفر معترض: نه من دزدم!! پرویز خزایی- هفته چهارم ماه مه ۲۰۱۶- اسکاندیناوی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان