05302020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یا ایها السیّدعلی!، انتخابات سراسری و دمکراسی ریشه دار، در نظامهایی متعلق به عصر جدید است، وقتی تو آنرا با سریشم محصول کارخانه حوزه قم، میچسبانی اش به ولایت مطلقه فقیه و آن قانون اساسی کذایی- که ولی فقیه را نماینده خدا برروی زمین و کاردار موقت حکومت مطلقه بر امت اسلام تا ظهور مهدی میداند- همانند آن است که دستگاه موتور پیشرفته برقی اتوموبیل "تسلا" و یا موتور "هیبرید" و یا دستگاه رد یاب هوشمند هدایت اتومبیل های مدرن این قرن و "جی پی اس" را بگذاری روی یک شتر و انتظار داشته باشی که آن زبان بسته، با سرعت 250 تا 300 کیلومتر در ساعت، در اتوبانهای آلمان جاده پیمایی کند!!. حاجی!، دمکراسی از کلمه یونانی "دمو" یعنی مردم ( نه از امت اسلامی!)، می آید و انتخابات را متفکرین عصر های روشنگری و جنبش های فکری آزادیخواهی در دنیا پایه گذاشتند، نه در پستوهای حوزه ای که تو پرت و پلا میگفتی. حتما نام ژان ژاک روسو و کتاب "قرارداد اجتماعی" را نشنیده ای و یا اینکه، تو که در زیر چتر فاشیسم دینی ولایت مطلقه فقیه، با پررویی و فضاحت مطلقه، سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه را زورچپان کرده ای، باید بدانی که این از دست آورد های مرحوم شارل منستکیو و رساله "تفکیک قوا" است و نه بخشی از درس کتاب طریقه طهارت گرفتن توسط آخوندهای هم کیش ات، یا نظریه با پای چپ وارد مستراح شدن و یا طریقه تجاوز به دختران خردسال عقد شده، (حتی شیرخوار) و درس نجاسات و فتوای سوزاندن گاو مورد تجاوز قرار گرفته، در کتاب "تحریر الوسیله" و"توضیح المسایل" روح الله خمینی خلیفه اول و آخرت...(رجوع شود به هردو رساله خمینی که حی و حاضر الان درکتابخانه شخصی نگارنده برّوبر به من خیره شده اند).بنابراین دیدی که همین دمکراسی و جمهوری بازی و نمایش مضحک و آبرو رفته انتخابات، کار دستت داد. این انتخابات، بقول فرنگی ها، "انتخاب بین طاعون و وبا" است. بین دو جناح از کاست آخوندهای حاکم و نیمه حاکم، از نوع معمم و مکلا و عبا پوش و یا یخه نخودی- است که بهتر بود نام دیگری برای آن پیدا میکردی. القصه، در این بازار مکّاره جدید، گرگ های سیاه رنگ و گرگ های خاکستری رنگ، بجان همدیگرافتادند، آخه چون قرار بود که مردم تنها، بین این دو گروه وحوش درنده، انتخابی داشته باشند.باری، مع الاسف، - بقول امام راحل ات-، چون تو زور خمینی را نداشته و نداری، چون تو در منجلاب داخلی و منطقه ای و بین المللی روز بروز گوشه دیوار نشین تر میشوی، نتوانستی این بار بهتر مهندسی کنی و دیدی که گرگهای خاکستری در موضع بس ضعیف تری قرارت دادند. حتی اگر آرای دهات و شهرهای دورافتاده را سرهم کنی و خود را در موقعیت بالاتری قراردهی، ضربه سوء استفاده از نام انتخابات را حسابی خورده ای!. بنده میدانم که از علوم جدید مهندسی – از قبیل مهندسی الکترونیک، مهندسی ساختمان، مهندسی مکانیک و... – تو و آقا مجتبی تنها در رشته مهندسی انتخابات در حوزه مربوطه فارغ التحصیل و مجتهد فساد و جهل و جعل و ریا شده اید!بنابراین، اینکه دمکراسی بازی و کمدی انتخابات و تفکیک قوا، برایت مسئله ساز تر شد، شاید محصول نفرین روسو و منتسکیو بود و یا لعنت بزرگ تاریخ. درهرصورت- همانند آن دو جام زهر قبلی- هرچه بود، نوش جان و گوارای وجود!درپایان، شخص بنده پیشنهادم به شما این است (آهای بچه ها! فردا ببینید که شبدرقلی ها میگویند فلانی به خامنه ای نامه نوشته!!) که بقول هندی ها، "مهربانی کرو" و این موتورهای پیچیده و سنگین وزن "تسلا" و "هیبرید" را از روی کوهان این شتر بیچاره بردار، این جمل بیچاره را از اتوبان بین فرانکفورت و برلین فورا خارج کن تا بنزها و تسلا ها زیرش نگرفته اند و بپر روی کوهانه آن حیوان و بران در کوره راه و مال رو ها. البته اصلح این است که روی آن حیوان چپکی بشینی، یعنی روی مبارک بطرف کپل شتر کنی- همان کاری که با جوانان بیچاره میهن من بر روی الاغ میکنی و در شهر میچرخانی و سپس گاماس گاماس، این بقیه راه بسوی قرون وسطی را در مال رو ها بران و برو تا زمانیکه، نه چندان دور، ترا هم - مانند رهبرعقیدتی ات شیخ فضل الله نوری- این ملت بزرگ و مقاومت همیشه در صحنه اش، از گرده آن مرکب چهارپا پایین بیاندازد. پس وعده ما در اولین مال رو!. از آنجا که الان داری با شترت (جملک)، از اتوبان فرانکفورت- برلین خارج میشوی، بقول آلمانی ها "گوتن ریسن!" سفرخوش!.لرها وکردها (در زبان تقریبا مشترک "لکی")، بهترین اش را دارند که نه تنها دعای سفر نیست بلکه نفرین سر سفر است: "بسم الله و مِلّا!" (با کسر میم و تشدید روی لام) ترجمه: راه بیفت! اما با گردن که بنام خدا، بشکند!لکن برای تو که کم کمکی زبان عربی برای مصرف فوری بر منبر روضه در مشهد و تبریز آموخته بودی: رحلتک و مماتک سیعُدُّه!پرویز خزایی- هفته اول مارس 2016 اسکاندیناوی
با الهام از عنوان نمایشنامه "چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد" اثر ادوارد آلبی. چند روز پیش، بهمراه یکی از یاران مسئول در مقاومت که مهمان ما بود، با ذکر و جمع آوری، و ایضا جمع و ضرب و تقسیم فعالیت های داخل و خارج کشوری دولت ولایت مطلقه و خلیفه خامنه ای، و دم دستگاه سیاسی- اجتماعی- امنیتی تبلیغاتی اش، به آماری دست یافتیم که حیرت آور بود، آنهم برای رژیمی، که در بوقهای جمیع رسانه های داخل کشور- ایضا در سایت های مستقیم خارج کشوری اش- چون اینترلینک و دیدبان، و سایت های غیر مستقیم اش که در آن ها حدود ده تا پانزده شبدر قلی مرتب قلم میزنند- مرتب میوزد و نقاره میزند که سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت متلاشی و تمام شده اند. باری حاج گشتاپو، که با اتکا پوشالین به این قافله فشل اندر فشل، میخواهد این ادعای زوار در رفته را برای روحیه دادن به دستگاه فاسد و سرکوبگر خود جا بیاندازد، ببینید یک قلم سیاهه فعالیت های سالانه و روزانه اش- به حساب و کتابی که خودش نشر و بروز میدهد- به چه شرح است:1. در بخش وزرات واواک و گشتاپو یک اداره کل بنام اداره نفاق ( او به مجاهدین منافقین میگوید) که سر به هزاران کارمند ثابت و مامور گشت و هزاران مزد بگیر خبر چین و جاسوس میزند، در این اداره نفاق، نه تنها مجاهدین بلکه تک تک هواداران و فعالان این مقاومت همه پرونده دارند و افرادی یک به یک آنها را دنبال میکند. آنها ماموریت جدی دارند که حتی یک هوادار مجاهدین را برگردانند و در گزارش روزانه و هفتگی آمار بدهند. به خانواده بسیاری از هواداران، مراجعه کرده و میگویند به فرزندتان در خارج بگویید که هر کاری میخواهد بکند، هر فعالیت سیاسی میخواهد بکند، اما با مجاهدین نباشد، همین کافی است.2. حتی برخی از خبرنگاران معروف، که اصل و نسب ایرانی داشتند، را به ایران دعوت کرده و از آنها خواسته اند، که یارو! علیه مجاهدین مطلب پخش کن یا حداقل بنفع آنها چیزی پخش نکن، ما همه اموال خانوادگی تو را آزاد میکنیم (هموطن عزیزم، باشد تا در زمان مناسب همه این اسناد فاش شود)3. یکی از این خبرنگاران دو ملیتی، که دو سه سال پیش، علیرغم همه خوش خدمتیهایش، بعنوان گروگان برای معامله و فشار سیاسی، توسط رژیم دستگیر شده بود، مقام بالاترش، در یک رسانه معروف آمریکایی، نوشت: من نمیدانم حکومت تهران از این خبرنگار ما چه میخواهد، او ( خبرنگار دستگیر شده) که با مجاهدین، که نقطه حساس رژیم ایران است، رویکرد انتقادی داشت!4. سفارتهایش را بنگرید که یکی از کارهای اصلی شان رصد کردن فعالیتهای مقاومت ایران است. چندی پیش یک محقق سرشناس کانادایی فاش کرد که سفارت رژیم به او مراجعه کرده است که 80 هزار دلار به تو میدهیم بیا یک گزارش حرفه ای!!! تهیه کن و ثابت کن مجاهدین پایگاه مردمی ندارند. البته آن محقق شریف رد کرده بود. قول میدهم که بسیاری از باصطلاح محققان ناشریف این پیشنهادها را پذیرفته اند و دم بر نیاورده اند5. در نیروی قدس بیا و شهرفرنگ را تماشا کن که چه قدر و تا کجا برای رزم آوران آزادی بخصوص در لیبرتی قیمت میدهد. یکی از وظایف تمامی گروه های بسیجی عرب زبان، و شبه نظامیان جنایتکارش در منطقه و عراق معطوف به مجاهدین است6. طبق گزارشهای سالانه مقامات امنیتی کشورهای غربی که بعنوان گزارش عمومی بعدا منتشر میشود- برای نمونه آلمان، سوئد، نروژ، و بسیاری دیگر- مهمترین فعالیت ماموران اطلاعاتی رژیم ایران در این کشورها بر روی جاسوسی علیه مجاهدین و شورا، کسب اطلاع در باره فعالیت های آنها، بدنام کردن آنان در کشور، نفوذ در مجامع ایرانی مقاومت و سعی در انصراف و برگرداندن آنان است. و یا تشویق به دادن اطلاعات به رژیم...... رجوع شود به این گزارشهای سالانه که پس از انتشار به آسانی قابل دسترس عموم میشود...کپی های آنها مرتب در آرشیو شورای ملی مقاومت به دقت بایگانی شده است.7. در ارتش سایبری اش، صدها نفر در داخل کارشان فقط خواندن و دنبال کردن خبرها و فعالیت های شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین است و پاسخ به نوشته های اعضای این مقاومت. پاسخ هایی با نام و اسم شهری در ایران، بیشتر بفراخور اینکه ما فعالان و قلم زنان جبهه گسترده مقاومت، از کدام قوم و جغرافیای ایران عزیزمان می آییم. مثلا برای نگارنده لر، یک سری از تهران، بنام های درست خودشان که از بریده استخدام شدگان بنام هستند، و یک سری از لرستان حتی با نشانی دادن که همشهری و هم ولایتی من هستند، خطاب بمن مطلب مینویسند. اینان برای تایید نشانی، هم به لری چیزی میگویند و هم اینکه از نام یک فامیل و یا دوستی قدیمی شاهد می آورند.8. ماهیانه صدها جلسه و سمینار و مراسم، از طرف انجمنهای حاجی گشتاپو ساخته که نام و مشخصاتشان علنی و معلوم و مشهوراست- علیه سازمان مجاهدین و شورا. برای مثال رژیم، در مقابل لیست شهدای بخون خفته مردم ایران در مقاومت علیه فاشیسم خمینیستی، که ما تاکنون از شمار بیش از یکصد و بیست هزار، نام و مشخصات بخشی از آنان را جمع آوری و در همه ملاقاتها و نشست ها در پارلمانها، جلسات و کنفرانس ها و در مجامع بین المللی و سازمان های حقوق بشری میگردانیم- او نیز لیستی از هفده هزار نفر از مزدوران و پاسداران و جلادان خود (مانند سرجلاد بزرگ لاجوردی، آدولف آیشمن رژیم، سردار سپهبد صیاد شیرازی، مارشال فون کیتل رژیم و جلاد مردم کردستان و قاتل مجاهدان) را تهیه کرده است. .....باری در یک قلم و یک حساب سرانگشتی- هرسال برای هرکدام از این بهلاکت رفته گان توسط مقاومت مردم ایران (مانند صدها هزارانشان که توسط مقاومت های مسلحانه کشورهای دیگر جهان بهلاکت رسیده اند)- یک مراسم سالگرد توسط و با بودجه وزارت اطلاعات برقرار میکند:- 17000 مراسم تقسیم به 365 روز میشود روزی 46 ممیز 57 کاما 53 کاما..... مراسم و یا ذکر و انتشار و روضه خوانی و مصاحبه برای آنان!!- بطور متوسط روزی ده ها جلسه سخنرانی و رپرتاژ از انجمنهای رنگارنگ رژیم مانند "نجات" (بخوانید نجات خامنه ای از سقوط) و " هابیلیان" و "قربانیان خشونت" ووووو که میگذارم روی 17 فقره9. بخش عظیمی از فیلم و سریال تلویزیونی علیه مجاهدین و مقاومت. بطور متوسط هر هفته، 10 فقره در رادیو، سریالهای تلویزیونی...... و فیلم سینمایی ....... و.....10. ذکر کلمه مجاهدین (به لسان آخوندی "منافقین")، در رسانه ها و سخنرانی ها و نمازهای جمعه بازار ولایت و بویژه شعار مرگ بر امریکا، مرگ بر اسراییل، و مرگ بر منافقین.... بطور تخمینی و سرانگشتی روزانه 5000 بار.11. در سالگرد قیام 88 و بویژه روز عاشورا – در میان انبوه عظیمی از مراسم و مصاحبه و نوشته- سران بالای نظامی – امنیتی رژیم چنین گفتند (نقل به مضمون): در روز های قیام و بویژه در روز عاشورا، منافقین برنامه داشتند که بعد از تغییر شعارهای "رای من کو" به شعارهای سرنگونی و توهین به رهبر و مقامات عالی- از پنج محور چند پادگان را خلع سلاح کرده و با این سلاح های مصادره شده، این پنج محور را به حرکت در آورند. اگر این امر اجرا میشد نظام رفته بود...... و یا در جایی دیگر..... نظام در چند قدمی سقوط بود...وووو اما در صحنه بین المللی و خارجی12. در اجلاس های سازمان ملل در نیویورک و سویس، بویژه در شورای حقوق بشر ژنو، هر بار ده ها مزدور از داخل کشور را، با صرف هزینه های هنگفت به سازمان ملل گسیل میدهد، تا تحت عنوان "انجمن قربانیان خشونت مجاهدین خلق" در مقاومتشان علیه فاشیسم خمینی، در سازمان ملل شکایت و شهادت بدهند!!..... رژیم سلطان-خلیفه خامنه ای، درست در مقابل هیئت پر افتخار شورای ملی مقاومت، به سفیر منحوس و سفارت پر نحوستش دستور میدهد این افراد را گله وار به دنبال خود به سالن اجلاس ملل متحد بکشاند... بخشی از آنان از روی یک نوشته کوتاه انگلیسی، که برای خواندن آن روزها طوطی وار از دست مجاهدین خلق عریضه میخوانند.13. در سایتهای مربوطه، هر روز بطور متوسطه 200 نوشته و تبلیغات علیه رهبری مجاهدین و رییس جمهور منتخب دوران انتقال شورا و علیه اعضای مقاومت14. در سایتهای دست دوم و سوم عمله اکره های با پرداخت یا بی پرداخت حاجی گشتاپو- روزانه بطورمتوسط 10 مطلب15. در فعالیت های تشکیلات لابی خارجی رژیم مانند "نایاک" "جنبش صلح" و غیره روزانه 16 فعالیت لابی گری علیه مقاومت16. بریده های اعزامی از دفتر حاج گشتاپو به خارج با ماموریت مشخص روزانه 12 فقره ملاقات و اکسیونهای متواتر17. حملات سبعانه و کشتار و موشک پرانی و حمله مسلحانه به اشرف و لیبرتی که یک پرونده بزرگ در تمام مراجع بین المللی و ملی جهان است و اخیرا نیز کنگره آمریکا در باره آن قانون تدوین کرده و رئیس جمهور آمریکا هم توشیح کرده است- بماند، که خود یکی از کارزارهای پر سر و صدا در این وانفسای جهانی است.حالا با این حساب تقریبا دقیق- و توضیحات مستند بالا، باز بپرسیم یا ایها الحاجی! چه خبرتان است؟ آیا حالا دیگر مقر می آیید که تنها خطر خود را – علیرغم آن همه قتل عام، اعدام و کشتار، آن همه موشک و تیر و تبر، آنهمه زد و بند دیپلماتیک، با دولت ها و قدرتها و لیست گذاری و مماشات و رشوه پردازی به ارباب بی مروت و بی همه چیز دنیا، تنها دشمن موثر اندر موثر و خطر جدی بر حیات خود را این مجاهدین و این مقاومت میدانید. راستی شما را چه شده است؟ و راستی شما کی هستید؟، مگر نه یک رژیم فاشیستی، قاتل، متجاوز و مفسد و فاسد، دزد و قاچاقچی و تا زانو غرق در خون بهترین فرزندان این خاک پاک و این ملت اصیل و بزرگ با آن تاریخ تمدن چندین هزارساله. و مگر نه در مقابلتان ما، یک عده همه چیز سر دست گرفته ایم که تا آخر آخر، برای سقوط محتوم و در تقدیر تاریخ برای شما – یک لحظه از پای نمینشینیم. بجنگ تا بجنگیم! چون حالا خوب معلوم شد که راستی چه کسی از مجاهدین خلق ایران میترسد. شما در تمامیت منحوس و مادون قرون وسطایی تان و ترکه های زیر دهل و هیزم آوران تبلیغاتی تان، که در حاشیه این میدان سرنوشت ساز، حقد و حسد و ترس شان کمتر از شما نیست، محکوم به سرنگونی و در انزوا خاموش شدن هستید. این در قانونمندی و تقدیر تاریخ بود که این ملت بزرگ و متمدن از این مرحله نیز بگذرد و ظهور پر نحوست شما مشروعه گرایان و مرتجعین دینی را نیز تجربه و از آن عبورکند. همانطور که جهان های دیگر از نرون وگالیگولا و پاپ مرتجع قرون وسطا و نازیسم و فاشیسم و استالینیسم و پل پوتیسم عبور کرد. شما در تکامل تاریخ هنوز از مرحله نئاندرتال یک سانتیمتر جلوتر نیامده اید.تبت خداعکم!لیزید خوفکم جمیعا حتی اطاحه النظام!بریده باد مکرتان! و افزون باد ترس جمیع معممین و مکلاهایتان، داخله مکانان و خارجه نشینانتان تا سرنگونی نظامتان.!پرویز خزایی هفته دوم فوریه 2016-اسکاندیناوی
یا ایهالحاج سید محمود علوی دامت فشلک!وسلام علی شعب الایرانی و لعنت الله علی نظام الملالی الحاکمین فی ایران! حاج اقا گشتاپو!. بعد از تحیات فوق الذکر- و بر سیاق پیامی که مسعود رجوی- فرمانده ارتش آزادیبخش، - دمار از روزگار خمینی و کل قبیله منحوستان- سالها پیش داده بودند، منهم پیامی کوتاه، برای شما، وزیر ساواک، واواک و گشتاپوی قوم ایرانسوزان، ذیلا میفرستم. در آن پیام بغایت بجا و حساب شده، ویژه یک رهبر جدی و هدایت کننده یک مقاومت جدی- نه افاضات ته آشپزخانه ای-، مسعود رجوی، وارث ستار و میرزا و مصدق - در مقدمه گفت (نقل به مضمون) که، اول اینکه من و ما همگی میخواهیم سربه تنتان نباشد و بالکل طرفدار سرنگونی تمام عیار شما هستیم، ولکن، برای به حداقل رسیدن خونریزی در سرازیری سرنگونی محتوم کل نظامتان، بهتر است چند نکته و کار را، در مرحله پیشا رحلت به زباله دان تاریخ، در مد نظر داشته و انجام دهید. پیامی شبیه به پیامهایی که فرمانده کل قوای دولت ضد برده داری آمریکا- زنده یاد آبراهام لینکلن- خطاب به جفرسون دیویس، فرمانده کل قوای مسلح نظام نژاد پرست و برده داری جنوب کشور نوشت و توصیه مشابهی در سرازیری شکست نظامی و سقوط محتوم نظامش به او کرد. و ایضا پیام خوزه سرواسیو آرتیگاس، فرمانده ارتش رهایی بخش اوروگوئه به طرف مقابل اسپانیایی خود... باری از این پیامها در صحنه نبرد و مقاومت، در تاریخ همه مقاومتهای جدی، بی شمار ومستند در سینه تاریخ و در آرشیو های کشورها قابل دسترسی است.یا حاجی گشتاپو، من میخواستم به حضور منحوس عرض و طول کنم که، در تظاهرات گسترده و بی سابقه شورای ملی مقاومت ایران، وسازمان محکم و پرتحرک و توان مجاهدین خلق ایران، در پاریس- همانطورکه خوب میدانی- بسیاری خیابانهای مهم قسمت مشهوری از پاریس، خالی از ترافیک موتوری، قرق شده و صدها مامور از این حرکت بزرگ حفاظت میکردند. تاکنون، - تا آنجا که جمع آوری شده است – تمامی رسانه های مهم فرانسه، بویژه همه تلویزیون های سراسری، و بسیاری رسانه های کاغذی و الکترونیکی این کشور، عظمت و شکوه آنان را بازتاب داده بودند. در بخش جهانی، کلیه خبرگزاریهای مهم و تلویزیون های مهم جهان، از قبیل سی ان ان، 24 ساعته، یورو نیوز و تمامی تلویزیونها و رسانه های مهم کشورهای خاورمیانه، از الجزیره تا همه و در شمال افریقا.....و روزنامه های مهم مانند نیویورک تایمز- با عکس بزرگی از قدمهای راه پیمایان بر تصاویر منحوس خامنه ای و روحانی بر آسفالت خیابان-، بازتابی را نشان میدهند که در نوع خود، در تاریخ این نبرد سی و شش ساله با نظام جهل و چپاول و جنایت، در شمار بزرگترین هاست. تقریبا همگی آنرا بسیارگسترده اعلام کرده اند. انعکاس از بخشی ازتجمع بزرگ در میدان تاریخی قهرمان ملت فرانسه، " دانفررشرو"، وقسمتی از مسیرراهپیمایی سه ساعته، در خیابان مشهور و تاریخی، بولوار بزرگ و طویل "مون پارناس"- آنجایی که مشاهیربزرگی ازجهان، چون ارنست همینگوی، پیکاسو و ژان پل سارتر، در کافه های تاریخی آن مینشستند- بویژه در "کافه سلکت"، و جهان را زیر نظر میگرفتند و خلق آثار میکردند- تا میدان بزرگ" انوالید" و وزارتخارجه و پارلمان بزرگ فرانسه. بخش بزرگی از مسیر این راه پیمایی باشکوه و پرقدرت و مرتب و متمدن، توسط مقامات این کشور قرق وحفاظت شده بود. در پیشاپیش، بخشی از خانواده های شهدا و ساکنان لیبرتی، و بعد عکس بزرگی از آخوند روحانی با عمامه ای که از طناب دار ساخته شده بود، یک تریلی پراز چوبه های دار، نمایندگان ملیت های مختلف کشور ایران با لباسهای محلی شان، نمایندگان کارکنان داخل ایران از پرستار و معلم و دانشجو و کارگروو و ایضا، مقامات بالایی از مجلس ملی و سنای فرانسه و پارلمان اروپا و وزیر سابق حقوق بشر کشور میزبان. شعارهای "نه به روحانی"، "مرگ بر خامنه ای"، "زنده باد آزادی" و " دمکراسی، آزادی با مریم رجوی" و سرود ایران گوش مردم آزادیخواه جهان را نوازش و گوش خامنه ای، خلیفه ظلم و جورو اخلاف خمینی را کر میکرد. بویژه وقتی طنین انداز شد آن سرود ملی مارسیز انقلاب فرانسه، و فریاد تسلیت به مردم داغدیده فرانسه، بعد از جنایات شنیع خلف نظام ولایت فقیه یعنی داعش- در خیابانهای زیبای پاریس. باری، میدیدیم که بسیاری از مردم پاریس در آن مناطق، با تمجید، تحسین و با حق شناسی، برای این حرکت بزرگ دست تکان میدادند و یا بعضی خود را بمیان نمایندگان واقعی ملت ایران میرساندند... اتفاقا حاجی! در هنگام پخش این سرود های ملی و شعارهای محکم به زبان فرانسه، بخشی از این ستون بسیار طولانی شیرزنان و شیرمردان تبعیدی ایران، درست در چند متری و مقابل "کافه سلکت" ایستاده بود. این کافه هنوز و هرروز پراست ازبخشی از نویسندگان،متفکران و هنرمندان معاصر فرانسه و جهان.... این کافه زیارتگاهی است از جنبش های پیشتاز ادبی، فلسفی و هنری دنیای تمدن و ترقی و نو آوری.حاجی!، رسانه های داخل کشوری تو هم مجبور به انعکاس شدند. اما سعی کردند که آنرا در یک تیتر فورمول بندی شده ارائه کنند. درتیتر اول همه رسانه هایتان، تقریبا یکدست نوشته بودید که " تظاهرات اندک منافقین! ...."..... حاجی اما بعد خیلی بد گاف داده اید. در جایی که تیتر میزنید" تظاهرات اندک منافقین در پاریس بمناسبت....از زبان رسانه های بین المللی و امریکایی...."، بناگهان در متنی، از قول همان رسانه ها عینا ترجمه کرده و مینویسید "به گفته خبرگزاری اسوشیتدپرس امریکا، تظاهرات بسیار گسترده ای! توسط منافقین....... د ر پاریس" ......!!!باری با این گاف فاحشی که دادی، حاجی، دیگر مرا از هرگونه توضیح بیشتر معاف کردی....تا اینجا: احسن لک مثیرالاشمئزاز الحیه! ( آفرین برریش تنفرانگیزت باد!)و اما بشنوید از رسانه های خارج کشوری تان، مانند عمدتا "دیدبان" و "اینترلینک" به زبان انگلیسی و فارسی. این سایت ها این روزها، تمامی مطالب ساکنان مینی بوس سرکار قندعلی ها و شبدرقلی ها را، با آب و تاب از بالا تا پایین منتشر میکنند. داستان از این هم مضحک تر است، برو ببین که، حتی با باز نشر این نوشته ها، میگوید که آهای مسعود رجوی چرا پاسخ این و آن از آنها را ندادی!؟. بویژه آخریش رله کردن نوشته یکی از شبدرقلی های، مطرح دوست و آنتن پرست، خطاب به مسعود رجوی است. آری، انترلینک بدنام و مهر برپیشانی، که مورد نفرت و بیزاری هر ایرانی میهن دوست و آزادیخواهی است، و همه میدانند که رسانه اصلی خارج کشوری مختص جنگ تبلغاتی علیه شورا و سازمان مجاهدین است –و خودش بهمراه آن یکی " دیدبان"، بصراحت خود را اینچنین معرفی میکند-، از سر کساد و بدبختی- این رده نویسی های اخیررا به اشتراک و باز نشرگذاشته بود!! و مرتب به مقاومت نهیب میزند که یاالله زود باش جواب این نوشته های مامانی را بده! حاج گشتاپو، به سر تا مغز نامبارکت قسم، که این شگرد ها را مردم اروپا خوب میشناسند و اعلامیه هایی که، بعضی بعنوان کنشگر و این و آن، علیه مقاومت های سازمان یافته شان میچرخاندند. حتی در حالیکه یک نوک سوزنی هم به نازیسم آدمکش هیتلر میزدند، اما جوالدوزها بود که از قلمشان بر تن جانفشانان در سنگرمیریخت....یارو! یک چیز دیگه درست کن! اینها قی های خشک شده آن سالهای خونین 1940-1945 است. میخواهی باز سند تاریخی در این بابت برایت رو کنم؟ میخواهی، از آرشیوهای مقاومت های همین اروپا، صد ها شبنامه و اعلامیه مشابه با روش و لسان و تهمت و جنگ روانی مشابه برایت چاپ بگیرم و بفرستم؟ و اینکه چگونه دستگاههای تبلیغاتی برادرت گوبلز، آنها را در ابعاد بزرگ بازچاپ و باز پخش کرده و به سبک آنزمان به اشتراک میگذاشت؟!در حول و حوش این تظاهرات پر بار و پر بازتاب، باز هم دیدیم که ترکه های زیر دهل ات، ابتدا به ساکن، رفتند، یک راست، سراغ آقای مسعود رجوی رهبر مقاومت خونین مردم ایران. رفتند سراغ صحبت های قدیم، بویژه پیام چند سال پیش و پراشاره و هجو و ایما و تمثیل ( الگوریک) مسعود رجوی به سران رو به زوالتان وبه حاجی درشت هایت. باری برای پیشگیری از انعکاس گسترده تنفرعمومی به سفر آخوند روحانی "رئیس جمهور" ات، و برای فضا سازی مترادف و مجازی حول حرکت ایرانیان آزاده در فرانسه و بخشی از اروپا، عوامل مستقیم و غیرمستقیم، با جیره و یا بی جیره ات، با نهیب "وریسیتو" ( بلند شوید به زبان شیرین لری)، دست به قلم با نام، بی نام، یا با نام مستعار شدند.من در سایت های "اینترلینک" و"دیدبان"ت، چندین و چند نوشته به "قلم" جمعی از اعضای ارتش سایبریت در داخل کشور دیدم که باور کن درست همانگ و هم آوا و آواز و تقریبا هم انشاء، با نوشته های آن چند نفر معاند و دشمن خونی مقاومت بودند، که توسط آن انگشت شمار ساکنان مینی بوس سرگردان، و شبدرقلی های آنتن شیفته، نوشته شده بود. یا للعجب، میگی نه خودت یک سری به آرشیوهای داخل وخارج بزن!غدر و مکر و رسوایی دیگر را بشنوید:اعضای این شورای ملی مقاومت و پشیبانان بیشمار آن، با یک آرمان و حول یک استراتژی، سیاست، تاکتیک و تکنیک، در یک مقاومت بغایت محکم و موثر و سازمان یافته - و تنها مقاومت جدی و گسترده که در بازتابهای رسانه ها غربی در باره تظاهرات پاریس در تایید آن خواندم-، حول مدیر و رهبران خود، هماهنگ تحلیل میکنند، همنوا سیاست گذاری میکنند، همقدم برنامه ریزی و پروژه های جاری را، بر اساس پختگی و همخوانی، در مقطع های زمان و مکان به اجرا میگذارند. آنها در هر شرایط داخل کشوری و بین المللی، میز و برنامه خود را چیده و با جلسه و بحث و تحلیل و تبادل نظر- به رویارویی با آن مصاف، که گاهی با سرعت برق، فرصت چندانی نمیدهد وچون بهمن و سونامی سرازیر و سرزیر میشود، می پردازند. این به لسان شبدرقلی های وارفته و کیچن نشینان های چرت زن و چرت نشان، چرت آور و چرت آموز!، که هشت نفرشان نمیتوانند حتی یک قورمه سبزی را بطور هماهنگ و بدور از حسادت و چشم و هم چشمی به مرحله نهایی طبخ برسانند، عیب و نقص است. اینان، با ادعاهای مرغ پخته خندان، مضحک و تمامی از سر حقد و حسادت و جاماندگی و به حاشیه رفتگی، در نوشته های گشتاپو خواه و واواک شاد کن و سید محمود علوی نشان- مرتب نشخوار میکنند که بله اعضای این مقاومت، در این سنگر نبرد سی و شش ساله و در این شرایط پر فتنه و طوفانی و سونامی زا- همه چیز را رجوی رهبرشان برایشان دیکته میکند! اینها این اصحاب بقول لرها "دگیس رته" یعنی وارفته و واداده، فکر میکنند که این مقاومت پر خون و خطر، انجمن معلمین شهرگوتمبرگ سوئد است، یا اتحادیه پرستاران اسلو. تازه خودشان، که سالهاست از یمن مقاومت های خونین غرب و بدلیل خونهای ریخته در ایران، پناهنده ومقیم غرب آزادشده، شده اند، باید بدانند (که شک دارم، چون جز سایت بازی بفارسی علیه مقاومت و مجاهدین از شبانه روزشان چیزی – سوای خورد وخوراک و چرت وخواب باقی نمی ماند)، که در احزاب و تشکیلات سیاسی اجتماعی کلیه کشورهای مترقی و دمکراتیک- که بهترینانشان متعلق به شمال اروپا ونوردیک است) واقعا چه میگذرد، تا بدانند که این دمکراسی ها، علاوه بر تشکیلات مقاومتشان در هشت دهه پیش، حالا هم دیسیپلین، مدیریت، رهبری حزب و دستگاه هدایت کننده یک تشکیلات، همین روند را کم بیش مشابه دارند. اعضای این تشکل ها، با اختیار و انتخاب و بحث و پخته کردن مقولات و رسیدن به اجماع (کونسانسوس)، برنامه های سیاسی و اجتماعی خود را پیش میبرند. نگارنده خود، بیش از سه دهه، تجربه عملی در این کشورها داشته ودارد. در مقاومت ها و جنگها و نبردها که دیگر نقش رهبرو فرمانده تعیین کننده اصلی است. باید با سازمانیافتگی حداکثر و مو لای درز نرفته، انظباط و حرکت هماهنگ و حساس در مقابل دشمن تا دندان مسلح و خونریزو توطئه گر، حرکت کرد. در یک سنگر مقاومت و یک نبرد نظامی، سیاسی، امنیتی، اجتماعی، فرهنگی و بین المللی، حرکات، حملات، دفاع، بیان و سخن و نوشتاری باید بطور هماهنگ در خدمت اهداف استراتژیک، سیاسی و تاکتیک ها قرار گیرد. والا بقول آن ژاندارم لرعزیز من " بگو ژآندارمری منحله دیگه". بدون شک ابتدا همه چیز در درون هسته اصلی و مدیریت مقاومت- بویژه و ایضا بویژه مقاومت مسلحانه- بررسی و حلاجی و به لسان انگلیس زبانان "همرینگ" و چکش کاری میشود، اما در پایان اکت و بیان بیرونی آنرا باید توسط دستگاه رهبری که در زبانهای اروپای به آن "سنترال بورد" به انگلیسی، "کونسی سانترال" به فرانسوی، "زنترال ورشتاد" به آلمانی، " سنترال استوره" به زبانهای اسکاندیناوی، " بوردو سانترال" به ایتالیایی و " خونتا سانترال" به اسپانیولی میگویند هم معرفی و هم فورمول بندی شود. مدیر، رهبر و مسول فرمول تصمیم نهایی را در فورمول بندی و جمله بندی آن تصمیم شورای مرکزی میگیرد. حتی در حکومتهای دمکراتیک، هم در پایان رهبر حزب، رئیس جمهور و نخست وزیر است که آخرین فورمول را تنظیم میکند. البته میدانم که این امر برای عده ای که در عمرشان کار تشکیلاتی عملی و شبانه روزی نکرده و بصورت فله ای و بی در و پیکر زیسته اند، بسیار عجیب و سوال برانگیز است.تک تک اعضای این مقاومت، و اعضا و پشتیبانان آن افرادی هستند با فلسفه، اعتقاد دینی و غیر دینی بسیار متفاوت، فرهنگ و سبک زندگی گوناگون، از همه گرایشهای ایدئولوژیکی، از همه ادیان و مذاهب ایران، از مسلمان شیعه و سنی، مسیحی (عمدتا ارمنی و آسوری)، زردشتی، کلیمی، بهایی، دراویش، ایزدیان و یارسانان....و همه تعلقات قومی- آذری، کرد، ترکمن، بلوچ، لر، عرب و فارس-. این خیل عظیم و بزرگترین تشکل آرمانی و مقاومت تاریخی ایران، وایضا بالاترین بها پرداخته، حول برنامه شورای ملی مقاومت، که بر اساس جدایی دین از دولت، و با الهام از اعلامیه جهانی حقوق بشر1948، تنظیم شده و خلاصه اصول اساسی و عصاره آن در طرح ده ماده ای اعلام شده توسط خانم مریم رجوی- به تمام زبانها ترجمه و ارائه و منتشرو فریاد زده شده است-، معلوم است که با این چراغ راهنما و برنامه مدون است که حول آن مبارزه میکنیم- در خط مدیر و مسول مسعود رجوی و رئیس جمهور دوران گذار برای تشکیل اولین مجلس موسسان در ایران آزاد و رها از ستم و جور و جهل و فساد و جنایات علیه بشریت خمینی و خلیفه دومش خامنه ای-، با دسیلپین و انسجام تشکیلاتی، تحت مدیریت رهبران این مقاومت این بار سنگین را بدوش کشیده، به سوی هدف غایی در این راه پر خطر و خون و توطئه و عناد عمله های مستقیم و غیر مستقیم و با جیره و بی جیره های حاج آقا گشتاپو و واواک رژیم سفاک خلافت ولایت مطلقه ایرانسوز پیش می برد. این افتخار همه ما اعضای این مقاومت پیشتاز و آخوند سوز است.و آخرین خطاب برای خدا ناحافظی با حاجی گشتاپو:یاایهالحاجی سید محمود علوی!:مره أخری انک تقول هذه صوت شریط کاسیت!لماذا لا تکتب به اسمک شخصیا؟ترجمه از لرستان سرفراز:ای حاجی سید محمود علوی!:بازم بگو نواره!راستی چرا بنام خودت به نوشتن ادامه نمیدهی؟!امضای این سخن بشرح زیر:الاحقر ملت بزرگ ایران و الخصم الدائم از بالاتا پائین و حاشیههاتان و بقول لرها و کردها " نوتر و نتور" تانپرویز خزایی هفته اول فوریه 2016 - اسکاندیناوی
تندیس دوچرخه سوار ـ گونار سونسه بو، یکی از رهبران مقاومت نروژ یک مطالعه مختصر تطبیقی در احوال مقاومت های مسلحانه، ترک و بریدن از مقاومت، خانواده ها الف. مقاومت مسلحانه و ارتش های آزادیبخشبالاخره سرنوشت بشر نقاط مشترک، تاریخ مشترک و روشهای کم و بیش مشترکی داشته و دارد. در این دمکراسی ها، و اصولا در پهنه گیتی، هر جاییکه ظلم، سرکوب، فساد، استثمار، استعمار و شکنجه و اعدام، حاکم مطلقه شده است، برخی زنهار زنهار گویان خواب در چشم شان حرام شده و بقول یکی از یاران دیرینه این مقاومت "دیگر صبح ها آن" چای شیرین و آن نان و پنیر"، قبل از رفتن به مدرسه و دبیرستان در دهانشان، نه تنها آن مزه همیشگی را نمیداده است، بلکه در کامشان تلخ تر از حنظل میشده است".گونار سونسه بو، یکی از رهبران مقاومت نروژ- دارنده بالاترین مدال افتخار تاریخ کشور- هم روزی، در خیابان کارل یوهان اسلو، وقتی رژه پاسداران و بسیجیان هیتلر را دید- دنیا در چشمش تیره و تارشد. او بسختی بهم ریخت و از دوچرخه اش پایین آمد و نظاره گر آن فاجعه، ناشی از قرارداد زیرجلی هیتلر- استالین بنام پیمان "مولوتوف روبنتروپ" شد که شروع به تقسیم اروپا کرده بودند. این قرارداد سخیف خوشبختانه برای ما جهانیان و شوربختانه برای آدولف هیتلر، در اثر حمله احمقانه اش به روسیه، بهم خورد و ژوزف استالین بعداٌ متحد چرچیل و روزولت و ژنرال دوگل علیه او شد.باری، گونار، بعد از نظاره این تجاوز فاحش و آشکار به ملت اش و بعد از تلخ شدن زمین و زمان و هستی براو، در کنار آن خیابان اصلی شهر، بسرعت بر دوچرخه پا زد و گفت "میروم تا رفقا را پیدا کنم و هسته مقاومت مسلحانه را تشکیل دهیم". مجسمه او، در همان شکل و شمایل و لباس و در کنار نماد بدقت کپی شده آن دوچرخه، امروز در کنار آن خیابان روبروی دانشکده حقوق و در صد متری کاخ سلطتنی اشغال شده، هم باعث افتخار آگاهان بتاریخ است وهم تعجب توریستهای چینی و ژاپنی و دیگر ناآگاهان- بویژه مشنگهایی که از یمن خون آنان پناهندگی گرفته اند و کسانیکه نمیدانند بر این سرزمین چه گذشته است و لابد میپرسند این دیگه کیه، با این دوچرخه قراضه اش؟!. او ایستاده بود در صد متری کاخ سلطنتی اشغال شده که از آنجا "ژنرال تربافن" فرماندار کل نظامی هیتلر در نروژ- بخوانید پاسدار سرلشگر فیروز آبادی- حکومت نازیسم مستقر در این کشور را حفاظت نظامی میکرد.ژان مولن فرانسوی هم همین کار را کرد، مانرهایم فرمانده ارتش آزادیبخش فنلاند، برنادوس ایزردارات در سازمان مقاومت اوردنیت هلند که دوسال از زندگی تشکیلات خود را صرف مقاومت در مقابل فروپاشی در اثر خیانت بریده ها کردند تا تنها بتوانند سرپا بمانند حالا نبرد پیش کششان. در امریکای لاتین بولیوار، زاپاتا، خوزه آرتیگاس قهرمان ارتش رهایی بخش اوروگوئه که مجسمه اش در خیابان زیبای "ایه نا"ی پاریس، در گوشه دنجی بتو خیره میشود و انگاری بهت میگه بجنب! در بلژیک تنها پنج درصد به مقاومت مسلحانه و پشت جبهه پیوسته بودند. خون دل آنها در باره بریده ها و گوشه نشینانی که مرتب میگفتند چرا لنگش نکردی؟! زودباش، چرا گفتی امسال سال سرنگونی است اما نشد؟! داستان ها دارد، همانها که لغز هایشان چیزی نبود جز خنجر زدن به آن تشکیلات، یعنی ندا و نهیب دعوت به فعال شدن و روحیه دادن به مردم برای رهایی میهنشان را به سخره گرفتن... حتما در سفرهایت به ایران که می بینی سرعت انترنت بسیار پایین است انتظار داری که رژیم را مقاومت زودتر سرنگون کند که در سفر آتی به ویلای خریداری شده در بالا دست های شمیران تهران، سرعت انترنت بالا رفته باشد. البته دو دل هم هستی و تناقض داری: اگر بعد از آزادی ایران قیمت دلارها و یوروهایم به تومان پایین افتاد چی؟!باری بلژیکی ها در مقاومت-"رزیستانس» - بیشتر فعالیت شان بر دو پایه بود: حملات تخریبی به پایگاه ها و تاسیسات و پاسداران هیتلر در بلژیک و دیگر خنثی کردن تبلیغات چی ها برعلیه مقاومت سازمان یافته شان و حتی برنامه ریزیها و عملیات روزانه برای مجازات خائن ها و بریده هایی که به دشمن کمک میرساندند...در لهستان "آرمیا کاراژوا" یعنی ارتش آزادیبخش ملی به فرماندهی رهبر مقاومت سرگرد "هنرود دوبرامسکی"؛ وقتی پایگاه مقاومت شان در زیر زمینها و دهات ورشو و نواحی دیگر، پس از یک دوره طولانی محاصره شدن، مورد تهاجم قرار گرفت و از هم پاشید، به معاندت و بدگویی های یک سری جا خوش کرده درخارجه تحت عنوان بریده و کنشگر گوش ندادند و در جاهای دیگر حتی در فرانسه تشکیلات خود را زنده و فعال و طوفنده حفظ کردند. جناب سرهنگ دوگل هم در لندن همین کار را کرد. یک دو سه چهار، هزار پایگاه مقاومت میسازیم...!اینها را صرفا محض نمونه برای مثنوی نشدن این نوشته آوردم. همین داستانها را با کم و بیش تفاوت در روش و کار (اما اختلاف و تناقض هرگز) بسط دهید به یونان، ایتالیا، یوگوسلاوی، بلغارستان، کریمه و اوکراین، ایتالیا، اسپانیا با اشرف ولیبرتی اش در کمپ مادرید، فرانسه، دانمارک، نروژ، فنلاند وووووو .. بدینسان، (خلاصه کنم)، یکی از خونین ترین و پر پرداخت ترین مقاومت هاي مسلحانه، در سراسر اروپای در خون تپیده، شکل گرفت که هنوز میلیاردها برگ اسناد و عکس و تفسیرو قطعه هنری و فیلم و نمایشنامه و شهادت جمعی که هنوز در قید حیات اند تا پایان تاریخ زندگی بشر بر روی این کره خاکی، بدرقه راه شان است. اگر اینانی که به دمکراسی های غربی پناهنده شده و در دمکراسی و آزادی منتج از خونهای میلیونها فرزندان مقاومت اروپا، در نهایت امنیت و رفاه زندگی میکنند، فراموش کنند، درحالیکه خودشان از قبل خونهای هزاران ایرانی مبارز و مجاهد به غرب پناهنده شده اند، این دیگر برای هیچ وجدان بشری، بویژه در ذهن و روان ایرانیان داغدار شهدای کشور ایران، همچون بازماندگان میلیونها شهید تاریخ قرن بیستم اروپا، قابل قبول نیست که هیچ بل خشم وتف ولعنت هم دارد. سونسبوی قهرمان که در سن ۹۵سالگی دو سال پیش درگذشت تا آخر عمر به مدارس و دبیرستانها سر میزد و ضمن تکرار داستان آنچه بر کشورش و مقاومت کشورشان گذشت، میخواست که این داستان پرخون و رنج و فدا در قلب و روح تاریخ تا ابد زنده بماند. چندسال پیش در دیداری با خانم مریم رجوی در موزه مقاومت نروژ- صحبت هایی با هم رد وبدل کردند که بسیار آموزنده بود و انعکاس گسترده رسانه ای داشت.باری در چنین وانفسایی که صبح پا میشوی و می بینی تنها صدا صدای شلاق و شکنجه و رگبار و ضجه و فریاد و قتل عام و بمباران است، تشکیل هسته مقاومت و دست زدن به مقاومت مسلحانه، صعب و دشوار ترین، مشکل ترین و طاقت فرساترین شغل روی زمین است. ترک سر و جان میخواهد، زیستن شبانه روز در بیم و هراس طلب میکند، تجربه از دست دادن بهترین یاران و همسر و والدین وخواهران و برادران و رفقا را در تقدیر خود دارد و این کار از دست همه ساخته نیست. بهمین خاطر است که اینها، از شمار عدد تنها میمانند و با تعدادی که قابل مقایسه با توده های میلیونی نیست، این کار خالق العاده را پیش می بردند؛ اما اما و اما تاریخ جهان و رهایی بشر را، این دسته ساخته اند و میسازند. بروید تاریخ تمام مقاومت های دنیا را بخوانید و بدانید. اینان گاهی تنها نیروی اندکی بودند و حتی پیش آمده است که ابتدا یک نفر (مانند سروان "وبر" با تنها طپانچه اش، در انقلاب امریکا علیه استعمار انگلستان)، آنرا کلید میزند. در هرگوشه گیتی و در هر عصر تاریخ بشری فت و فراوانند از این افراد و دسته ها در پهنه این جهان هستی: اسپارتاکوس در رم باستان، "نات ترنر" فرمانده قیام بردگان شورشی در مزارع پنبه آمریکا، "عیسی مسیح" و "سنت استفانوس" مسیحیان (که سنگسار شد)، حسین ابن علی مسلمانان شیعه و از تاریخ پر افتخارخودمان آریو برزن، بابک خرم دین، سربداران، ستارخان، میرزا کوچک خان، حنیف نژاد، سیاهکلیان، ارتش آزادیبخش ملی یان ووو...اینان از تبار مبارزین و مجاهدینی چون مهدی رضایی اند که شاملو در وصف او گفت:"...دریغا شیر آهن کوه مردی که تو بودیپیش از آنکه بخاک افتینستوه و استوار مرده بودی..."ب. پیوستن ها و بریدن هاآری در این شغل سخت و بی مواجب و پر پرداخت، کسی جز دیکتاتور خونریز پیش دستی نمیکند، و کسی برنامه ای از قبل تعیین شده برای مقاومت مسلحانه ندارد و آرزو دارد که مانند اکثریت مردم در صلح و صفا و آرامش زندگی کند. در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که باید حقوق مصرح در اين اعلاميه رعایت شود تا بشر برای تحقق آن مجبور نشود که دست به سلاح ببرد؛ اما در اغلب موارد وقتي كار ازهر حیلتی در میگذرد، به شمیشر دست زدن حلال میشود. چون دیکتاتور و سرکوبکر و حاکم خونریز سر رها کردن سکان حکومت مطلقه ندارد. به گفته آن رهبر مقاومت سیکهای هند: چو کار از همه حیلتی در گذشت حلال است بردن به شمشیر دست.بدینسان، تاریخ انسان را بر سر یک دوراهی میگذارد: با شرایط بسازم و گلیم خود و خانواده و کس و کار خود را از معرکه بیرون بکشم و زندگی ام را بکنم و شغل آب و نان دار خود را دودستی بچسبم و یا نه روزگار و آب و نان بر من تلخ است، باید برای تغییر شرایط موجود بر سرزمینم ریسک کنم و همه چیزخود را سر دست بگذارم... اگر اینکار راحت بود وهمه برمیخاستند که اکنون دنیا از ظلم و ستم امپراطور و سلطان سایه خدا، ولی فقیه و خلیفه، خالی و زندگی برای همگی فردوس برین بود؛ که نیست.در این بزنگاه ها، ورود به این تونل که پایانش معلوم نیست، جامعه به سه دسته تقسیم میشود- که می بینیم در همه جهان شد و اینجا وجه مشترک همه ملت هاست:نخست، دسته ای- اگر چه کم و اندک و اقلیت از شمار عدد- زنهار زنهار گویان، خود را درون این آتش می اندازند و وارد تونلی میشوند که ورود به آن آسان است اما پایان و افق روشن آن معلوم نیست. طرف پیه کشته شدن، دستگیر شدن و یا زندگی مخفی تا نامعلوم آباد را به تن میمالد. او از همه هستی و شغل و کار و مال و منال و خانواده میگذرد و وارد این تونل گاهی پنج ساله- مانند مقاومت اروپایی ها، گاهی بیش از شصت سال مانند هند، گاهی پنجاه سال مانند مقاومت آمریکا، زمانی درهمین حدود مانند شورای ملی مقاومت (آ. ان. س) افریقای جنوبی و زمانی هم نزدیک به سی و شش سال، چون مقاومت ایران، میشود. در این دسته اگر ثبت نام و با عزم جزم و شرف، مقاومت و نبرد کردی، یا در صف اول نبرد مسلحانه هستی و شهید و دستگیر میشوی، یا در پشت جبهه مقاومت هستی و شبانه روز کمک مالی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و یارگیری ملی و بین المللی میکنی، و یا در محل کار رسمی و دولتی خود مخفیانه می پیوندی و کمک های ارزنده دیگرمیکنی مانند:-راهول والنبرگ، دیپلمات سوئدی که با صدور هزاران پاسپورت تابعیت سوئدی، جان یکصدهزار یهودی را از کوره های آدم سوزی نجات داد،- دیپلمات قهرمان پرتغالی، اریستیدس سوسا مندس، کنسول پرتغال در فرانسه به اشغال هیتلر در آمده، با صدور ویزا، جان سی هزار یهودی بیگناه را، از رفتن به "داخو" و "آشویتس بیرکنو" و به درون کوره های آدم سوزی نازیسم نجات داد. (نگارنده پس از پیوستن به مقاومت، از همان سال اول بعد از انقلاب و در زمان تصدی در سفارتها در اسکاندیناوی، مخفیانه، اقداماتی از این قماش و کارهای دیگر انجام داد که روزی مفصلا در خاطرات زندگی خواهد آمد).باری تو در هر مقامی که هستی، بهترین موقعیت را داری که درخفا بپیوندی به مقاومت کشورت و مانند قهرمانان دیگر تاریخ جهان و همین اروپا- علیه فاشیسم حاکم بر میهن خود قیام کنی؛ که دیدیم که ملت بزرگ ایران، چه شهدایی هم در داخل کشور و هم در خیابانهای اروپا (مانند شهید دکتر کاظم رجوی و شهید حسین نقدی دیپلماتهای عالیرتبه در سفارتخانه ها) و بسیاری شخصیت های سیاسی دیگر را نثار کرد. همچون سرهنگ قهرمان "اشلوفنبرگ" در ارتش آلمان، که قصد جان هیتلر را کرد و با یاران خود جان بر سر این راه گذاشت. دیگران مانند خلبانان و کارمندان و افراد عادی کم نیستند در تاریخ. "دوشکا پوپوف" اهل بالکان، یکی دیگر از این قهرمانان است. وی یکی از پیچیده ترین رزمندگان تاریخ است که با ذکاوت و هوشی مافوق تصور، از همه تله ها گذشت و موفق شد و زنده ماند و در پایان جنگ جهانی دوم مدال افتخار گرفت. دسته دوم کسانی اندک، اما سخت مخرب و نابکار، هستند که به دشمن قهار یک ملت تبدیل میگردند. مارشال پتن فرانسوی و یا ویدگون کویسلینک نروژی میشوند... راستی میدانید مارشال پتن در ویشی پایتخت حکومت اش در مرکز و جنوب فرانسه یک "تیف" درست کرده بود و بعضی بریده ها را آنجا می برد. کسی ندید که دیگر این بریده ها و لودادگان دست در خون- خود را حق بجانب و حتی قهرمان هم جا بزنند و بخواهند همگی از آنان تشکر کنند؟باری آنان در تاریخ، چه رسما و عملا، به اس اس و پاسداران و گشتاپو و واواک میپیوندند، چه جاسوس آنها میشوند و چه بازبان و رفتار و قلم خود، چهاراسبه جبهه مقاومت را تضعیف و محکوم میکنند. در ترازوی تاریخ، این کار یعنی تقویت، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، دشمن خونریز، استعمارگر، اشغالگر، جانی و سرکوبکر. تیتر و عنوان و تعریف اینها را عمو تاریخ بخوبی و بدرستی واژه سازی کرده است و اسناد و شواهد و موزه های مقاومت های دنیا پر است از نامشان و رفتاری که بعد از آزادی میهن با آنان شده است.و البته دسته سوم اکثریتی عظیم هستند- ازشمارعدد- و خیل بزرگی از مردم که بهر دلیل توان مبارزه ندارند و یا فشارهای زندگی، در شبانه روز دویدن، تهیه نان و سرپناه و تن پوش، رمقی برایشان نمیگذارد. اینان نیز که در زیر یوغ ستم و دیکتاتوری و فساد حاکمان خونریز دست و پا میزنند، همیشه در اعماق دل و روحشان امید و رجا دارند که روزی نه چندان دور، میهن شان آزاد وآنان در صلح و آزادی و رفاه و آسایش زندگی کنند. بگذريم كه اينان هر جا امكاني داشته باشد و هر كجا زندگي شان بطور جدي بخطر نيفتد به جبهه مقاومت ياري ميرسانند. معلوم است که اگر خبرنگاری یا کسی وسط خیابان کشور در زنجیر سرکوب و سانسور واختناق، در برلین، پاریس اشغال شده، هلسینکی، کپنهاک و اسلو و بروکسل و آمستردام و تهران- در اشغال اس اس و گشتاپو و پاسدار و بسیجی و سرباز گمنام اطلاعاتی، از آنها درباره مقاومت و فرزندانی که جان و هستی برای نجات او سردست گرفته اند- بپرسد، از ترس جانشان در ملا عام چیزی نمیگویند. حتی و اما دیدیم که از میان آنان آنانی هم هستند که در همین شرایط در خیابانها و مراسم، (زندانیان سیاسی مجاهدین و مبارزین و خانواده های اشرفیان و لیبرتی و دکترملکی ها و...) دربیرون و داخل زندانها، با شجاعت از رزمندگانشان با صدای رسا دفاع میکنند که صد البته باید آنان را در ردیف رزمندگان خط اول جبهه محسوب نمود. این اکت خود یک مبارزه مسلحانه است چون اثر و عواقب این مبارزه را در بطن خود دارد.هرچه بیشتر در احوال اینها در تاریخ مقاومت مردمان جهان – بویژه آنانی را در ابتدای این نوشته یاد کردم- عمیق تر شدم، بیشتر و بیشتر نقاط مشترک بریدگان از مبارزه در خط اول جبهه را با مقاومت ملت خودمان کشف کردم. آنان در سه دسته بودند:۱. آنانی که بهر دلیلی، جسمی و روحی و هرچه، نمی کشند و توان و همت مبارزه سنگین را ندارند، چه در زمانی که مسلح هستند و چه در زمانیکه در محاصره گرفتار آمده اند؛ اما با قبول نارسایی خود، میخواستند وظایف خود را در پشت جبهه انجام دهند و با کمک رسانی لجستیگی، سیاسی، اجتماعی، مالی و فرهنگی، با بکار گیری هرتخصص و هنری که داشتند، ستون پشیبانی حیاتی و بسیار موثر نیروهای خط اول جبهه باشند؛ که اینان اکثریت از خط اول رفته هارا، تشکیل میدهند. در آرشیو تاریخ مقاومت ها بسیارند و بسیار در باره آنها گفته و نوشته شده است.۲. آنانیکه دیگر هیچ رمق و توان و روحیه ای، در کشاکش خون و آتش و تیر و تبر، در این تونل طویل برایشان نمانده بود؛ و بدینسان بدنبال زندگی خصوصی خود رفتند؛ اما آنقدر شرف انسانی و ملی وحمیت و قدرت قبول ضعف خود داشتند که اگر چه پشتیبان پشت جبهه نشدند، اما در دل – و با امید به پیروزی، با اتکا بهر اعتقادی فلسفی و دینی که داشتند، برای سلامت و پیروزی در جبهه ماندگان و پشتیبانان آنان، آرزو و دعا کردند۳. دسته محدود سوم، کسانی بودند که به سربازان و اس اس های خط اول جبهه تبدیل شدند. اگر مردان و زنانی با قوت جسمی، بودند به اس اس نازی ها پیوستند، اگر جوان و نوجوان بودند به بسیجی های جوان که به آنها "هیتلر یونگن" میگفتند. و یا لابی گر و فعال سیاسی فاشیسم و نازیسم شدند و یا با قلم خود مدام در تخطئه رزمندگان خط اول جبهه و تشکیلات جدی و نیروی سیاسی و اجتماعی پشتیبانان مقاومت، کوشیدند. نمونه بسیار دردناک آن "کنوت هامسون" نویسنده بزرگ اسکاندیناوی و برنده جایزه ادبیات نوبل است. او آنقدر در ذم و تخطئه فعالان مقاومت ضد نازیسم نوشت، وبه آنان برچسب تروریست و کمونیست و آنارشیست و رهبران فلان فلان شده (بخوانید ملحد و منافق و پیروان سکت و آنهایی که خودشان خودشان را شکنجه میکنند و رهبرانشان آنان را میکشند و یا مورد سوء استفاده قرار میدهند) مقاله نوشت که آدولف هیتلر، با هواپیمای اختصاصی، او را به کاخ کوهستانی و مقر فرماندهی خودش در "برگهوف" در ایالت باواریای آلمان، دعوت کرد ومانند یک متحد بالقوه و بالفعل با او به گفتگو نشست.من در این مطالعه تطبیقی چندین ساله، تنها به ذکر نمونه هایی اشاره میکنم و تفسیر این مطالعه، با ذکر مورد بمورد بماند- که اگر توانستم روزی شرح این شرحه کتابی شود. تا بلکه بتوانم اسناد و زمان و مکان این نمونه ها در مقایسه های تاریخ را بیشتر بیان کنم؛ اما اینرا همینجا به اختصار بگویم که تا آنجا که من این اسناد را جمع کرده ام- هیچ تشکیلات مقاومت و رهبر مقاومتی، با از خط اول جبهه بریدگان و حتی با بدخیم شدگان و یا در راه بدخیمی شدگان- چنین رفتاری نکرده است که ابتدا برای فرستادن به مناطق امن آنها را در اولویت قرار دهد، همه گونه امکانات تا رفتن آنها از جبهه مقاومت را در اختیارشان بگذارد و حتی هزینه سفر و تمام امکانات مالی و رفاهی را – حتی در خارج کشور در اختیار آنان قرار دهد. اصلا، چرا جای دوری میرویم، بالاتر از این، قاتلین رزمندگان را که نفوذی بودند، به صلیب سرخ جهانی تحویل دهد. در باره این ارتش آزادیبخش و مقاومت، در مقالات قبلی، موارد روشن و مستند آنرا- اگرچه به اختصار - نوشته ام و در احوال فراریان به "تیف" بد نصیب که ویلان و سرگردان شدند، نیروهای امریکایی مامور رسیدگی به آنان، حتی یک نفر از آنان را به کشور ایالات متحده و اروپا نبردند. آنان، اینان را، به یک ساحل نجات نرساندند که هیچ، بلکه تیف را بستند و آنانرا بیرون کردند. بسیاری یا گم شدند و ویلان و یا غرق در دوردست های دور دور از ساحل نجات. بسياري از آنها بعد از اينكه آمريكاييها تيف را بستند به اشرف رفتند و عليرغم همه عهد شكني ها و ضديت ها و همكاريها با دشمنان رنگارنگ، مجاهدين به آنها پول دادند و هزينه سفر و زندگي آنها را براي مدتي در اختيارشان قرار دادند كه بتوانند اين دوره را به سلامت بگذرانند. در آن ماههاي ابتداي ۲۰۰۸ مجاهدين صدها هزار دلار به آنها پرداختند كه سندهاي آن موجود است. در مقابل در مورد قرارگاه مادرید (اشرف اسپانیا و کل اروپا) و چریک های امریکای لاتین، نوشتم که بریده ها مجازات و حتی اعدام شدند و یا در جاهای دیگر، در جنگل ها رهایشان کردند چون خط اول جبهه را ول کرده بودند. رهبرانشان میگفتند که اینجا خانه عمه که نیست. اولا خودت برای نجات مردم و کشورت پیوسته ای، دوم اینکه از ما طلب نداری، شرایط سخت شده و پیروزی به عقب افتاده است، این تقصیرکسی نیست جز مکر و فساد دشمن مشترک و حوادث وسونامیهای غیر قابل پیش بینی؛ و سوم اینکه اگر پیروز شدیم باهم میشویم و اگر مردیم همه باهم میمیریم؛ و پنجم اینکه تو از درون این مقاومت و اسرار این تشکیلات اطلاعاتی داری که اگر بیرون بروی یا لو میدهی و یا به لو دادنت میکشانند. عنوان مشهور "دزرتینگ " یعنی بریدن و فرار از جبهه، حتی در تمام قوانین کشورهای جهان تکلیفش در دادگاه ارتش و دادرسی نظامی روشن میشود. و دیدیم که مقاومتهای دیگر چه کردند. بعلاوه برویم همه این موارد را در قوانین حرب ارتش های کشورها مطالعه کنیم و در اسناد و داستانهای مقاومت های مسلحانه در تمامی جهان. تاکید میکنم در تمامی جهان! حالا آنقدر تهمت ناشایست و شایسته آخوندها بزنید تا فرسوده و فرسوده تر شوید.مقوله خانواده های رزمندگان مقاومت هاخوب، یک عده که دسته مقاومین و رزمندگان باشند و در ابتدای این سخن آنان رادسته اول نامیدیم- عزم جزم میکنند که برای نجات میهن و مردمشان همه چیز را سر دست بگذارند. دیگر، نه تنها یار و دیار و خانه و کاشانه را رها میکنند، بلکه نزدیک و عزیزترین ها، یعنی همسر و مادر و پدر و فرزند و خواهر و برادر را. اصلا قبل از همه اینها، آنان جان عزیز و هستی خود را آماده رها کردن میکنند... و دیدیم که در همه دورانهای قهار و خطیر، مسعود رجوی، فرمانده این ارتش آزادیبخش میگوید که چراغها را خاموش میکنیم که هر که خواست برود. (بحث صلیب عیسی و بحث شب عاشورای حسین بن علي را بعنوان نمونه های تاریخی پیش آورد). می بینیم که از این رزمندگان خط اول جبهه، عده ای الان رفته اند و باز- بهمت و تلاش خودمان که در سخن های قبلی به تفسیر نوشتم، به مکان های امن اروپا آورده شدند. حتی با دادن هزینه های کلان زندگی و رفاه آنان. اینان تماما از دست دوم یعنی نکشیده ها بودند که به آنان اولویت داده شد. – بیایید با من که با اسناد به شما نشان دهم که اینکار در تاریخ دیگر مقاومت های تاریخ منحصر بفرد است، براستی منحصر بفرد است!خوب حالا دسته اول که مانده اند، نمی خواهند تا تکلیف همه روشن نشود، جزو اولین رفته ها باشند. این یکی از حماسه های بزرگ تاریخ بشریت است و چنین افرادی در تاریخ عنوان قهرمان گرفته اند و داستانها در احوالشان نوشته اند. کسانیکه میگویند اول دیگران را از معرکه جنگ و سنگر و یا محاصره خارج کنید. من آخرین نفری هستم که میروم. حتی برایتان مثال زدم که در یک معدن در اعماق زمین فروریخته، یک نفر از گیر افتادگان میگفته است اول همه شما با دلو نجات بالا بروید، من آخر همه بالا میروم که دیگر دقایقی بیشتر به تمام شدن اکسیژن در آن چاه عمیق نمانده بوده است و او اکنون قهرمانی ملی در کشور شیلی است. هزاران نفر در تاریخ و در سراسر جهان مدال "لژیون دونور" و نشان درجه یک گرفته اند. حالا هی شما، نقاره زنان حاج آقا گشتاپو، بیایید و بگویید که اینها سکت هستند، همه شان عقل شان را ازدست داده اند، دواخور شده اند، به زورنگهداشته شده اند، خودشان خودشان را سرکوب و فلان و فلان میکنند... راستی! راستی! بعد از این توهین به شرف انسانی و عظمت روحی این در سنگرماندگان، بعد برایشان دلسوزی کردن و از "خانواده ها یشان" حمایت کردن، جز مکر و حیله و جعل و دروغ چه چیز به جوال تاریخ میرود؟! شما نابکاران که میخواهید تمامیت حیثیت و شرف و فداکاری این بهترین فرزندان تاریخ را به باد بدهید. آن خانواده هایی که لااقل هفت، هشت و نه و بیشتر اعضای خود را در زیر چنگال شاه وشیخ از دست داده اند و هنوز هم کسانی در زندان محاصره شده لیبرتی (بخوانید گتوی ورشو) دارند، مانند هزاران خانواده داغدار دیگر، با خویشتن داری و برای احترام به انتخاب فرزندان و عزیزانشان و قدردانی از خود گذشتگی هایشان، اگر واقعا خانواده هستند و عرق ملی وانسانی و همیت بشری و انسانی و لااقل عشق واحترام به فرزندان رشید خود دارند، دیگر نمی آیند آنان را تخطئه کنند، به آنان برچسب بزنند، بگویند هرآنکسان که مانده اند و جلو نیفتاده اند که از محاصره دشمن بیرون بروند، یک مشت از خود بیخود و دواخورده هستند و افراد یک سکت و پست و بی مقدارند. آیا اینان که میخواهند آخرین ها باشند که سنگر و محاصره را ترک کنند، اگر بگویند بابا! مامان! عمو! عمه! دایی! خاله جان! من نمیخواهم تا نجات و بیرون آمدن یاران مقاومتم بیرون بیایم، مگر اینکه همه با هم به ساحل امن برسیم، من میخواهم از نفرات آخر باشم و حس شدید همیاری و همبستگی نمیگذارد که خودم اول در بروم. بعد به سازمان ملل و زمین و زمان نامه بنویسد که ایهالناس گیتی، من باید کی را ببینم که بگویم من چنین دلسوزیهایی را نمی خواهم که بطور پیچیده در لفافه بگویند "گول خورده"، "از خود بی خبر"، "نااگاه" که توهین فاحش به شرافت و عزت و عزم مبارزه و ایستادگی من است. من میخواهم در کنار یاران خود تا تعیین تکلیف نهایی سرنوشت همه بمانم، زوری هم درکار نیست، چرا که یک سوم ما تا كنون به هزينه و تلاش اين سازمان به خارج رفته اند. تازه حلقه های ضعیف و یا بیمار را- اول اذ همه بهمت همین مقاومت و سازمان و رهبرانش نجات پیدا کرده اندتازه كميسارياي عالي پناهندگان هم كه ما ميدانيم تا چه اندازه ملاحظات سياسي در مورد دولت عراق و رژيم ايران دارد، در آخرين گزارش خود در تاريخ 14 دسامبر ۲۰۱۵تصريح ميكند این نتایج با همکاری همين مقاومت بدست آمده که علیرغم شرایط سخت از جمله حمله موشکی ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵ که منجر به مرگ ۲۴ تن از ساکنان و مجروح شدن ده ها تن گردید، پروسه انتقال را ادامه دادند. كميساريا اضافه ميكند كه تعهد مقاومت به پذیرش هزینه سفر و زندگی ساكنان در آلباني نقش حياتي در پيشبرد اين پروژه داشته است. بعد تو بعنوان "نماینده خانواده"! بیایی و بگویی که اینها حرفشان و نامه شان قلابی است و آلت دست شده اند (بخوانید از کرامت انسانی خود تهی شده اند). حاجی اگر اینها هم میخواستند زودتر بروند، در مصاحبه ها با آمريكاييها وعراقيها و بعد تماس ها و ملاقاتها با مقامات سازمان ملل میگفتند اول مارا ببرید. ما نميخواهيم اينجا بمانيم، اين مغرضان آب در آسیاب جنگ روانی رژیم ریز (برويد سایت های رژیم را ببینید)، نميدانند كه خود مقاومت همه اين جزييات را اعلام ميكند. خودش در تير ماه ۱۳۸۳و مثلا بعد از اينكه آمريكا استاتوي همه اهل اشرف را به عنوان افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو پذیدفت، اعلام كرد كه هركس ميخواهد به تيف نزد آمريكایی ها برود و بعد هم اطلاعيه داد كه ۲۰۰نفر به تيف رفته اند. همه اين مصاحبه ها خصوصي بوده است و هر فرد به تنهايي و در محلي خارج از ليبرتي و يا اشرف مورد مصاحبه واقع شده است.شما این کرامت والای بشری و همیت وهمبستگی جمعی در مقاومت علیه یک فاشیسم را مسخ و تخطئه میکنید و بزرگترین توهین به شخصیت و تمامیت فردی و شخصی و آرمان انسانهایی که شجاع ترین، اگاه ترین و فهمیده ترین ها هستند و عده ای شان از بهتری جاهای غرب و شرق به جبهه مقاومت پیوسته اند- چنین مورد توهین قرار میدهید. شما انجمن خانواده های لیبرتی نشینان هستید و یا شاخه برونمرزی "انجمن نجات" و فلان بهمان رژیم ایرانسوز؟!خوب، معلوم است که این برجا ماندگان، عاشق مردم میهن و خانواده خود هستند و برای نجات همگی آنان از چنگال یک سیستم میهن سوز و جانی و سفاک، تمامیت هستی خود را به خطر انداخته اند؛ و براي آزادي خانواده بزرگ خود يعني ملت ايران از خانواده شخصي و كوچك خود گذشته اند. تضاد مادر و ميهن در بسياري از حماسه هاي باشكوه تاريخ خود را مي نمايد، انقلابيون تضاد را بنفع ميهن و سست عنصران به اسم مادر تضاد را به منفعت شخصي خود حل كرده و عملا به دشمن خدمت كرده اند. از قضا خيلي وقتها دشمن در چهره مادر و بوسيله مادر ميخواهد تو را از درد ميهن رها كند. كم نبوده است كه دشمن، پدران و مادران ناآگاه و سالخورده را فريب داده اند تا از فرزندان زنداني شان بخواهند كه فقط دو سطر تقاضاي عفو به مقام ملوكانه يا مقام عظمي بنويسند تا آنها را از زندان آزاد كند و وقتي اين پدران و مادران با نفي قاطع فرزندانشان مواجه شده اند، شديدا آزرده خاطر شده اند، اين دختر يا پسر انقلابي چه راهي دارد جز اينكه با ايستادگي در مقابل دشمن غدار و خونخوار آزردگي مقطعي پدر و مادر را بپذيرد، اما من مي شناسم كه بسياري از همين پدران و مادران بعدها از فرزندانشان تا چه اندازه به خاطر اين رويكرد قاطع قدرداني كرده اند که باعث افتخار و سربلندي آنها شده استحالا طنز روزگار را ببينيد كه اين امدادرسانان به رژیم سفاک و این زشت کاران، ميخواهند مردان وزنان در ليبرتي، كه بعضا سه دهه يا چهار دهه است مبارزه ميكنند، را بچه ویا عقب مانده عقلی و یا دواخور قلمداد كنند اینان هم بدلایل امنیتی و اطلاعاتی و هم دلایل آرمانی، همه ملت کشور خود را عضو خانواده خود میدانند. در این دورانهای خطر و خون و توطئه و دسیسه و جنگ تمام عیار روانی دشمن، عملا نمیتوانند بیست و چهارساعت در سنگر خونین با تلفن همراه با تک تک خانواده خود تماس بگیرند. اینها افراد بالغی هستند و درنهایت آگاهی سیاسی و آرمانی از قماش دسته اول رزمندگان در تاریخ شده اند. آنهم در زمانیکه همه مصاحبه شده اند توسط سازمان ملل متحد و هرکس که نمیخواسته بماند که طبق آخرین اعلام سازمان ملل متحد بهمت خود مقاومت و سازمان مجاهدین- حتی با هزینه کلان این سازمان- رفتند. حالا مشکل گروه دسته دوم یعنی پیوستگان مستقیم و یا غیر مستقیم به دشمن وطن سوز چیست؟ این دلسوزیها برای کیست؟ و این خود را نماینده خانواده ها قلمداد کردن منظور کدام خانواده است؟ خانواده آقا مجتبی خامنه ای؟!.در هیچ مقاومتی – غیر از چند مورد سازمان یافته شده توسط فرانکو در اشرف و لیبرتی بریگارهای بین المللی و ملی ارتش آزایبخش ضد فاشیسم اسپانیا، "خانواده" هایی هجمه نکردند به رهبران ارتش آزادیبخش فرانسه، بلژیک، هلند، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایتالیا، یوگسلاوی، لهستان، کریمه و یونان که بچه های ما را چرا بردی در ارتش مقاومت، چرا اینقدر طول کشید، چرا نمیگذاری ما با اجازه خروج و ویزای رسمی دولتی رژیم ایران و مالکی-حتی با اقامت مجانی در هتل مهاجر بغداد و توسط اتوبوسهای رسمی دولتی! به بیرون اشرف یا لیبرتی بیاییم، دوسال با نصب بلندگوهای اعصاب شکن داد و فریاد کنیم، به آنان توهین و تهدید به سوزاندنشان کنیم و بعدا تقاضا کنیم که رهبران آنان را محکوم و مجازات کنند. یعنی درخواست حمله یکانهای ترور خامنه ای- مالکی و موشک باران. در هر تلفات و کشتاری که همین جنگهاي روانی زمینه ساز آن بوده است، خودشان! – مقصر باشند نه گشتاپوی هیتلر و موسولینی و فرانکو و خامنه ای و گروه های تروریستی رژیم در عراق.من در هیچ موردی، جز در مادرید، ندیده ام که چنین کاری شده باشد. هیچکس بخود اجازه نمیداد و برای حفظ احترام به فرزند رزمنده اش، نمی آمد از رهبران درخواست کند که آنانرا بفرستند به منزل و یا بگویند که دختر من، پسر من دیوانه شده است و شستشوی مغزی. در جریان مادرید، محدود کسانی قبلا به پشت دیوارهای قرارگاه مادرید آمده بودند که دست نشاندگان و خریداری شدگان و مجبورشدگان توسط وزارت اطلاعات فاسیشم "خنرال فرانکو" بودند- که رزمندگان از بیرون به آنها میگفتند بروید گم شوید من فرزند شما نیستم و یا بچه شیرخوار نابالغ نیستم! در مقابل بسیار والدینی بودند که با یک بار ملاقات فرزندانشان، یا به ارتش آزادیخش مقاومت ضد فاشیسم پیوستند و یا اینکه، وقتی بیرون آمدند، به پشتیبانی علنی از فرزندان رشیدشان و راه مقدسان پرداختند. در مورد چنین خانواده هایی از مجاهدین می بینیم حماسه ها پس از بازگشتشان به ایران رقم خورده است، به زندانها رفته و جانها فدا شده است. انبوهي از اين خانواده هاي واقعي زندان هستند زير شكنجه هستند و از حقوق اوليه شان محروم شده اند. حالا اگر تعداد معدودي به اسم خانواده خنجر بدست گرفته اند، ديگر نه خانواده بلكه عضو اردوي دشمن شده انددر 7 سپتامبر امسال كه گروهي از اين خانواده نماها به ليبرتي رفته بودند، سردمدار آن ها فردي بنام مهران كريمدادي بود كه پدر و سه خواهر و برادرش در آلباني و ليبرتي هستند. آقاي استيونسون شخصیت مشهور پارلمان اروپا، در نامه اي در همين رابطه به وزير خارجه آمريكا در تاريخ 9 سپتامبر نوشت كه در آن آمده است:«روز دوشنبه 7 سپتامبر دو دوجين از عوامل وزارت اطلاعات و نيروي قدس تحت عنوان خانواده ساكنان توسط سفارت ايران در عراق و ماموران دفتر نخست وزير عراق تحت رياست فالح فياض به ليبرتي برده شدند و به شعار دادن عليه ساكنان پرداختند.اين موضوع مايه نگراني بسيار ما است و ما آنرا يك علامت خطرناك از نفوذ ادامه دار و دخالت گسترده ايران در امور عراق مي دانيم. این حادثه اخیر، تکرار وقایعی است که در سال ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در خارج کمپ اشرف اتفاق افتاد زمانی که گروه هایی از ماموران رژیم ایران که تظاهر میکردند اعضای خانواده ساکنان اشرف هستند با اتوبوس به محل آورده شدند تا از طریق بلندگوها شعارهای توهین آمیز سر دهند و به ساکنان اهانت کنند. این فعالیتها پوشش شیطانی برای نظارت و شناسایی از کمپ ارائه داد و متعاقبا منجر به حملات خونین و قتل عام پناهندگان بی سلاح در اشرف در ۱ سپتامبر ۲۰۱۳ شد.... اين كاملاً اشتباه است كه اين عوامل را اعضاي خانواده واقعي ساكنان بدانيم. علاوه بر اين رييس اين گروه كه در هتلي در بغداد مستقر است روز دوشنبه به ليبرتي رفت. نام اين فرد مهران كريمدادي است كه از آوريل 2003 از عراق به نزد رژيم ايران رفت و به خدمت وزارت اطلاعات درآمد. وي در دهها برنامه تلويزيوني رژيم عليه مجاهدين شركت كرده است. او يكي از عناصر فعال 2 سال شكنجه رواني ساكنان در اشرف بود و در مقاطع مختلف از جمله در دسامبر 2010 و اكتبر و نوامبر 2011 گروهي از مزدوران را به اشرف برد (عكس ها و فيلم هاي آن موجود است).كريمدادي در جلسه اي كه توسط مالكي در نوامبر 2011 در بغداد عليه مجاهدين تشكيل شد شركت داشت و در ژانويه 2012 با رسانه هاي وابسته به رژيم ايران در مقابل اشرف عليه مجاهدين مصاحبه كرد. او نقش فعالي در به تور انداختن خانواده هاي مجاهدين در داخل كشور و دستگيري و شكنجه آنها داشته است. سازمان مجاهدين بارها او را در طول 13 سال گذشته افشا كرده است. قلمداد كردن اين افراد به عنوان خانواده ساكنان يك آبروريزي و يك توهين جدي به ساكنان است».كميته بين المللي در جستجوي عدالت در نوامبر 2015 در يك گزارش 104 ماده اي به اجلاس شوراي امنيت ملل متحد در باره عراق نوشت «هزاران خانواده در داخل و خارج ايران از ابتداي 2009 كه حفاظت اشرف به طور غير قانوني به نيروهاي عراقي سپرده شد خواهان ديدار عزيزانشان در ليبرتي هستند اما ويزاي عراق به آنها نمي دهند. هيچ وكيل، فعال حقوق بشري و پارلمانتر حتي عراقي نمي تواند به ليبرتي نزديك شود. اسامي گروهي از خانواده ها كه در اروپا و آمريكا بارها بدون نتيجه به سفارتهاي عراق براي اخذ ويزا مراجعه كرده اند در اختيار مراجع بين المللي قرار گرفته است.از سوي ديگر صدها تن از خانواده ها بخاطر نسبت خانوادگي با مجاهدين دستگير و زنداني شده و برخي از انها اعدام و يا تحت فشار و شكنجه و عدم دسترسي به پزشك و دارو زجزكش شده اند».نماينده ساكنان در 22 سپتامبر 2015 طي نامه هايي به مقامات آمريكايي و اروپايي و ملل متحد نوشت ”به ضميمه ليست 103 تن از خانواده هاي ساكنان ليبرتي كه در كشورهاي اروپايي و شمال آمريكا اقامت دارند و اكثرا شهروند اين كشورها هستند را براي شما ارسال مي كنم. آنها بخشي از خانواده هاي بسيار زيادي هستند كه از 7 سال پيش كه حفاظت اشرف تحويل دولت عراق شده است از ديدن عزيزانشان محروم هستند. بسياري از اين افراد بارها براي اخذ ويزا به سفارتهاي عراق مراجعه كرده و بي پاسخ مانده اند. از كميسارياي عالي پناهندگان مي خواهم با دخالت نزد مقامات عراقي ترتيباتي فراهم كنيد كه اين افراد ويزا دريافت كرده و به ديدار عزيزانشان بروند ”.در 5 نوامبر بيش از 400 تن از خانواده هاي ساكنان ليبرتي در نامه اي به مقامات آمريكايي و ملل متحد نوشتند«ما تعدادی از خانواده های ساکنان كمپ لیبرتی... هستیم که مقیم کشورهای اروپایی و امریکایی میباشیم و بخصوص پس از حمله مرگبار موشکی ۲۹ اکتبر که به کشته شدن ۲۴ تن از آنان منجر شد، بسیار نگران جان فرزندانمان می باشیم.بسياري از ما قبل در فاصله 2003 تا 2009 كه حفاظت اشرف دست دولت آمريكا بود، به اشرف رفته و آزادانه با فرزندانمان ديدار كرده و هر مدتي كه مايل بوديم در آنجا مانديم اما از سال ۲۰۰۹ که دولت آمريكا بطور غير قانوني حفاظت فرزندان ما را به دولت مالكي كه دست نشانده رژيم ايران بود منتقل كرد، برغم این که بارها از سفارتخانه های عراق درکشورهایی که ساکن آن هستیم درخواست ویزا برای دیدار فرزندانمان را کرده ایم، دولت عراق از دادن ویزا به ما خود داری کرده است. درحالی که فرزندان ما حفاظت شده و مشمول کنوانسیون چهارم ژنو هستند. همه آنها توسط كميساريا مورد مصاحبه قرار گرفته اند و پناهنده محسوب ميشوند.... این درحالی است که وزارت اطلاعات ملایان مستمرا گروههاي از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و ليبرتي ميكند و هيچ مشكلي هم براي دريافت ويزا براي آنها ندارد. ماموريت اين افراد كه وزارت اطلاعات همه هزینه سفر واقامت آنها در عراق را تامين ميكند شکنجه روانی فرزندان ماست.... ما ازشما درخواست میکنیم به هر طریق ممکن بر دولت عراق فشار بیاورید تا به درخواست ویزای ما برای ملاقات با فرزندانمان در لیبرتی جواب مثبت داده تا بتوانيم بعد از سالها موفق به دیدار فرزندانمان بشویم».جالب است كه بعد از انتشار متن اين نامه مزدوران اطلاعات آخوندي كه خودشان را مدعي حقوق خانواده هاي مجاهدين معرفي ميكنند، دم بر داشتند كه اين نامه دروغ است چون اسامي امضا كنندگان منتشر نشده است. كور خوانده بودند ميخواستند ما اسامي را منتشر كنيم كه وزارت اطلاعات به اذيت و آزار خود و خانواده هايشان بپردازد.پس مي بينيد كه موضوع نه خانواده بلكه يك طرح حسابشده گشتاپوي آخوندي عليه رزمندگان آزادي در پوش خانواده است. با ذکر یک شاهد تاریخی دیگر، این سخن را پایان دهم: بعد از شروع مقاومت مسلحانه ارتش آزادیبخش فنلاند به رهبری ستارخان شان – "ژنرال مانرهایم"- هزاران زن و مرد این کشور، به صفوف مقاومت مسلحانه پیوستند. آنان خانواده و زندگی زناشویی را رها کردند، حالا بگذار " کا گ ب " و گشتاپو و واواک اطلاعات خامنه ای و کرهماهنگ چند خواننده مجلسی در خارج کشور، اسمش را بگذارند طلاق اجباری. طنزتاریخ را ببینید که بعضی ها، بعد از سالها جداشدن و خودشان در تیف و میف بریدن- کمپین راه بیاندازند که من زنم را میخوام من همسرم را میخوام! انگاری گوسفندش راجا گذاشته است! انگاری این رزمنده مادریدی و لهستانی و فرانسوی و اشرفی، با اشراف و انتخاب کامل و اراده آهنین، برای آزادی میهنش، راه خود را برنگزیده است. باری این فنلاندیهای قهرمان، علاوه بر جدا شدن از هم، حتی هزاران فرزند خردسال خود را به سوئد فرستادند تا دستشان برای این مبارزه سخت و سهمگین در سنگرهای با زیر دمای سی چهل درچه زیر صفر- بازباشد. از این کودکان به خارج اعزام شده، چند صد نفرشان در سرمای آن دو زمستان نبرد (موسوم به "وینتر کریگ") در بین راه یخ زدند و جان باختند. یکی شان که اکنون هفتاد ساله است چند سال پیش کتابی نوشته است که یک نسخه آن با امضای اهدایی خودش درکتابخانه من است. باری این رزمندگان بارها پیش آمد که در محاصره و گرفتار آمدن- اشرف و لیبرتی وار- در آن زمستانهای طاقت فرسا، با کاتیوشا و موشک پرانیهای ارتش مهاجم و بمبارانهای طولانی بر سنگرهای پشت خط مانرهایم، هزاران نفرشان شهید و زخمی شدند و بقیه زمانهای طولانی در محاصره و در قطع رابطه با جهان خارج بودند. من ندیدم که بریده ها و ترک کندگان جبهه را:- با پرداخت هزینه و سلام و صلوات به پشت جبهه و یا به سوئد و شمال فنلاند و نروژ منتقل کنند- بخشی از خانواده این افراد با بلندگو و فحش و ناسزا به رهبرمقاومت ژنرال مانرهایم، گناه را به گردن او بیاندازند- و یا بخرج و با ماشین های استالین و سفارت مربوطه در هلسینکی، به بیرون مقرهای این رزمندگان افتخار آمیز حمل و نقل شده و در آنجا شعار "من دخترمو میخوام" و "من پسرمو میخوام"، "من زنمو میخوام" سر دهند. چون میدانستند که این شیرزنان و شیرمردان، با راهی که رفته اند و با انتخابی که کرده اند، دیگر دختران و پسران کل ملت فنلاند و در جاهای دیگر و مقاومت های دیگر دختران و پسران تمامی فرانسویها، ایتالیایی ها، سربوکرواتها، یونانیها، نروژی ها، دانمارکیها، هلندیها، بلژیکی ها و لهستانیها هستند.ما سه رئیس سفارت و دیپلمات بودیم که در وانفسای تنوره کشیدن خمینی- با آن مشروعیت بناحقی که بر موج آن انقلاب کسب کرده بود- به شورای ملی مقاومت پیوستیم. دو نفر از ما را در خیابانهای همین اروپا به رگبار بستند و شهید کردند. قبلا و بعدا هم که بسیاری دیگر را از فعالان و نویسندگان و هنرمندان سایر گروه ها. مجسم کنید که من، آخرین نفر هنوز زنده مانده را روزی در همین اروپا بکشند و یا بشدت زخمی کنند. بعد مادر و پسر و خواهران و برادر من بیایند داد و فریاد راه بیاندازند که آی هوار مسعود رجوی این فرزند و پدر و برادر ما را بزور به مقاومت کشاند، او را شستشوی مغزی داد و دوا خور کرد. بله تقصیر او بود که این سومی هم کشته شد! بدبختانه شما ترکه های زیر دهل حاج آقا وزارت ارشاد و گشتاپو، اغلب فکل کراواتی و ریش تراشیده هستید که تاریخ به ریش تان بخندد! حسرت این لبخند تاریخ هم به دلتان می نشیند! این سالهای در غربت فراغت و هپروت هم در مقابل لعنت ملت بزرگ ایران که خانواده کل این رزمندگان است، آنقدر واکسینه شده اید که از شرم آب نشده و به زمین نمیروید و از یک جو حتی همدردی با فداکاران شهدای تاریخ، همان شهدای بی شمار که این اروپای گرم و نرم و آزاد را برای شما ساختند و با خون مجاهدین و مبارزین مردم ایران پناهندگی گرفتید- حالا حالا ها خبری نیست.در پایان یک بار دیگر در چند جمله سیاهه وحساب وکتاب این بیش از سه دهه مقاومت مستمر و فداکارانه فرزندان ایران را برای صاحب عله و وارث اصلی این خاک و این تاریخ- یعنی ملت بزرگ ایران- در این چرتکه تاریخ می آورم:- ارتش آزادیبخش، بعد ازخروج سربازان عراقی از خرمشهر و رد آتش بس از طرف خمینی و به کشتن دادن صدها هزاردیگر جوان ایران و ویرانی کامل بخش بزرگی از ایران- با شعار فتح قدس از راه کربلا- تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی با عراق اولین قمر این امپراطوری پنبه دانه- برنامه خميني را برای همیشه به شکست کشاند- در عملیات مروارید نگذاشت که رژیم خمینی حکومت ولایت مطلقه را با ولایت حکیم، در عراق بگستراند و تمامی رزمندگان ارتش آزادیبخش ایران و هر مخالف فاشسیم دینی در عراق و منطقه را نابود کند.- برنامه اتمی خلیفه بمب ساز را، فعلا برای تا بیست و پنج سال فشل کرده و قلب فعال خامنه ای و رویاهای خلیفه دوم را، مانند قلب راکتور اتمی اراک، گل و سیمان گرفت.- بعد از سونامی منطقه سوز اشغال عراق و بهم خوردن میز ژئوپلیتیک منطقه – با پایداری و عزم آهنین و هوش و پیچیدگی و تاکتیک ها و برنامه های مستمر- نگذاشت که شعله این مقاومت خاموش شود و این خاموش ناشدنی است تا هر زمان که طول بکشد که همه چیز بستگی بهمت مردم و مقاومت دارد و البته عوامل منطقه ای و خارجی بسیار بر مقاومت ها فشار و تاثیر گذاراست؛ اما استراتژی همان است که بود. نه استحاله به پیش رفت و موفق شد ونه سبز وزرد و مخملی. تنها یک راه مانده و تا پایان حیات این رژیم ایران سوز خواهد ماند. تقاطع قیام مردم و مبارزه مسلحانه. رژیم این روزها در سالگرد قیام 2009 (1388)، میگوید که مجاهدین در روزهای قبل و خود عاشورا برنامه داشتند که از پنج محور به اشغال پادگان ها و گرفتن سلاح سبک و سنگین برای سرنگونی رژیم اقدام کنند و ادامه میدهد که اگر این پنج محور بهم وصل میشد تهران و نظام رفته بود.والله دروغ چرا، هم رژیم دشمن اصلی خود را خوب شناخته و هم در تمام بحثهای داخل و خارج، عزم و تقاضا و التماس بر ریشه کن کردن آنها دارد و هم خودش تایید میکند که این استراتژی دیرینه مقاومت- یعنی تقاطع قیام و حرکت مسلحانه- تنها خطر جدی برای اوست. دراینجا عقل و اشراف خود رژیم از بسیاری از معاندین و بدگویان و گروه سومی ها- عینی تر و درست تر و جدی تر است. آری اگر این معاندین بنا حق در اروپای آزاد شده جاخوش کرده، مقصودشان از تکرار طوطی وار "استراتژی استراتژی"، اشاره به یک نوع سبزی خشک برای طبخ قورمه سبزی نیست، پس این است تنها استراتژی و راه حل سرنگونی؛ و خطاب به فاشیسم خمینی: شاملو:باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازدکه مادران سیاهپوش- داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد،هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند.پرویز خزایی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان