05302020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
شارلاتانیسم و عوام‌فریبی؛ گفتمان غالب در رژیم ایران نخست، شارلاتان، نامی که گذشتگان میشناختند و آخرین آن که ما میشناسیم و به آن اطمینان داریم! بنیانگذار شارلاتانیسم در 1618 کسی بنام ”تابارین“ در فرانسه قرن هفدهم بود. او مدتها روی یک نیمکتی در ملاء عام بالا میرفت و اظهار فضل هنری میکرد. تا دلت بخواد هجویات می بافت، بلوف هنری میزد و با این کارهای بیهوده اش توجه و کمک مردم را بخود جلب میکرد. این اظهار فضل و هنر قلابی توسط او بر بالای نمیکت، یک لغت دیگر را در زبان ایتالیا برای این قبیل افراد ساخت که آنها را ”مونتیکو بنکو“ و در زبانهای دیگر ”مونت بنک“ یعنی نیمکت سوار نامیدند. ریشه خود کلمه ”شارلاتان“ از ریشه کلمه ”سیاریاره“ ایتالیایی، یعنی پرحرفی و چانه زنی مربوط به اهالی ده ”چرتو“ در ایتالیا بود که در این ده، در وسط بازار، با تبلیغ و چانه زنی و بلوف زدن، مستقیما به مردم دوا و دارو میفروختند. البته ناگفته نماند که کمدی هجو و مضحک تابارین الهام بخش مولیر بزرگترین کمدی نویس تاریخ کلاسیک غرب گردید. حالا به اختصار نام چند شارلاتان قدیمی دیگر: - "جان پ بنکلی امریکایی"، که با دروغ و تبلیغات ساده گول زن، مدعی بود که از بیضه بز دوای مهمی کشف و تولید کرده است، - "آلبرت آبرامز" امریکایی که مدعی بود طریقه فنی معالجه همه امراض بشری را، یک قلم کشف و اختراع کرده است، - "الساندرو کالیوستروی" ایتالیایی، یک لا قبا، که خود را منسوب به اشراف اروپا و یک کنت و شاهزاده معرفی میکرد، بخش دوم. شارلاتانی که ما میشناسیم و به این اطمینان داریم. حالا بالاغیرتا، این یارو، یعنی علیرضا نوری زاده، آیا از گشت (همه) این چهار مشاهیر شارلاتانیسم بهره و نصیب و از هر کدام شگردی به ارث نبرده است؟ میگی نه بفرما: - به محمدرضا پهلوی نامه نوشت که، اگر بودجه ملوکانه پرداخت شود، او برنامه ای برای نجات ایران از دست خمینی و راست و ریس نمودن اوضاع مملکت دارد– که منظور پنهانی اش نجات تاج و تخت ملوکانه بود ووو - بعد از فوت شاه، روی نیمکت دیگری، این بار در لندن، بالا رفت و مدعی ارتباط مستقیم با خامنه ای شد. شارلاتان وطنی گفت این حضرت آقا خامنه ای، مرد فرهیخته ای است و تار هم میزند (لابد این اشتباه تار سازان بوده که شکل آن را طوری نساختند که از وافور به آسانی تشخیص داده شود!! ). شارلاتان وطنی در بوق کرده بود که "آقا"، اهل ادب و شعر و عرفان است و این شارلاتان از طریق دوستی بسیار نزدیک با شخصیت مهم بیت او، که دست راست اوست، یعنی آخوند محمدی گلپایگانی بوده، مرتب به آقا مشاوره میدهد که فلان و فلان کار را بکند تا شخصیت آقا و کل نظام آسیب نبیند ..... (رجوع شود به بخشهایی از ستون های هفتگی او در کیهان لندن)، و ایضا رجوع شود به توصیفی که از پولهای ننگینی که از رژیم و این ور و آنور میگرفت و به آن عنوان "پول های طیب و طاهر" میداد. - با نوشتن نامه و پیام و ارتباطات عربی، مدعی دوستی و یار و یاوری و پالوده خوری با بالاترین رهبران جهان عرب و اسلام شد و تقاضای بودجه سوم (بعد از بودجه ملوکانه و بودجه ولایت مطلقه)، و ایضا لابد برای امنیت منطقه و آشتی های منطقه ای. ملاحظه میفرمایید که آنچه همه شارلاتانهای شهیر دارند او تنها دارد. بقول کرمانشاهیان عزیز، اصلا میمانه گشتشان! سخن سوم. داستان بی‌بی سرگردان در تلویزیون شارلاتان لندنی این یکی هم در نوع خودش بی همتاست. او با "من آنم" که دختر فلانی ام و سوء استفاده و سرکیسه کردن ماسیو (به زبان اصلی خودش فرانسوی یعنی گسترده) از نام این پدر شهیر و دانشمند، برای کانال زدن در بین ایرانیان و خارجیان و تلکه کردن و سپس روزنامه نگاری و نویسندگی، مدتی عضوی از شورای ملی مقاومت شد و بعد رفت. اما طولی نکشید که سر از تهران در آورد. مثل آن یکی که رفت و اموال خود را- با نوشتن یک نامه دیکته شده توسط حاج گشتاپو، تماما علیه مقاومت و خانم مریم رجوی رئیس جمهور دوران گذار- پس گرفت. اما مع‌الاسف در یک سرانجام خفیف و خائنانه، در حالی که نیمه های شب بدنبال گرفتن یک تخت خالی در اورژانس بیمارستانهای تهران با تاکسی ها دست بدست میگشت- در آخرین تاکسی جانسپرد. دیدیم که با آن مال و منال، که به قیمت پشت کردن به تنها مقاومت متشکل و سازمان یافته ملت در زنجیر ایران- بدست آورد، نتوانست جان خود را نجات دهد و در راه نامطمئن رسیدن به یکی از اورژانس های تهران، نمیدانم به لقای کی پیوست!. بهادر شاه ظفر، آخرین پادشاه سلسله مغول تیموری هند، در حالت جان کندن در تبعید در کشور برمه، با این یک بیت به زبان هندی- اردو که اکنون روی قبر او حک شده است- به دیار نامعلوم در باقی! شتافت. بهادر شاه چنین سرود: " ایتنا بد نصیب هی ظفر دفن کی لیه دو گز زمین نی ملی وو کوی یار مه" این زبانهای هندو- ایران، سخت هم خاندان و هم ریشه و هر دو جد اندر جد تمام زبانهای غربی و منطقه وسیعی در جهان بنام زبانهای هندو- اروپایی می باشند. پس عجالتا ترجمه،-که شاید هم لازم نبود: "آه ای "ظفر" چقدر بد آورده ای که حتی برای دفن تو دو گز زمین در سرزمین و کوی یار خودت نصیبت نشد. القصه بی‌بی، که فریبا هشترودی باشد، یک راست میرود ایران. اینبار شرط و شروط بدست آوردن مال و منال این است که یکراست در ملاقات با ماموران "واواک- گشتاپو" در خفا حاضر شود و قول و قرار های زیر عبایی گذاشته و، بعنوان اولین اکت معاهده مربوطه، در جلسه یک مرکز تبلیغاتی گشتاپو یعنی سازمان غیر دولتی!! هابیلیان در ”اداره کل نفاق“ در وزارت اطلاعات ولایت، که یک نهاد بزرگ و رسمی با صدها مامور رسمی و غیر رسمی و خبرچین و نفوذی، مختص نابودی سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران است- شرکت و ملاقاتش بازتاب رسانه های ولایت مطلقه داشته باشد. پروژه این مرحله اول این معاهده ننگین و خائنانه- تکرار میکنم خائنانه- در معرض دید مردم در زنجیر قرار میگیرد. عکس های این فریبا هشترودی، در هتل مربوطه واواک رژیم و در دفتر این ماموران جانی و قاتل رشیدترین فرزندان ایران، با فنجان چای و گز و شیرینی واقعا دیدنی است. در جایی دارند به او ”اسناد“ مظلومیت! و شهادت!! پاسداران و بسیجی ها و مامورین گم و نیمه گمنام (بخوانید اس اس و هیتلر یونگن و مامورین گشتاپو) بویژه عکس شاه شهیدانشان لاجوردی –آیشمن رژیم را نشان میدهند! بدنبال آن یک سری کتاب و نوشته و سمپاشی و اظهار ندامت و توّابیت از اینکه مدتی عضو مقاومت علیه حکومت فاشیسمو- نازیسمو- خمینیسم بوده فاز دوم قضیه است. حالا اخیراً، بعد از یک دوره سرگردانی و تفاله مصرفی شدن، دوباره بی‌بی را از توی آرشیو در آورده و میخواهند که، اگر باز پروژه ای برای رفتن به ایران دارد- که خودش میگه دارد-، یک سری دیگر علیه مجاهد و شورایی و هموطنان مقاوم و کوشا در داخل و خارج کشور در حول این مقاومت تمام عیار، جدی و آخوند سوز، داستان سرایی کند. در اینجا مصاحبه آبروباخته مربوطه باید توسط تلویزیون آن شارلاتان لندنی فوق الذکر انجام شود که شد. آنچه با حال است این است که نامبرده- ای کاشکی نام نبرده- پس از شرح و تفاسیر گفت و شنود و تایید مصاحبه گر تبلیغاتچی علیه مجاهدین و مقاومت- جمله ای از کتابش را بعنوان فصل الخطاب قرائت میکند که دفاعیه شنیعی است از همه فعالیت های نویسنده در زمینه اجرای فعال پروپاگاندای حاج گشتاپو. او در دفاع از بریدن و به جبهه فاشیسم خمینی پیوستن و ملاقات و قول و قرار و گرفتن ”اسناد“ از نمایندگان گشتاپو در تهران عبارت را میخواند. از زبان خودش در این کتاب بشنویم که الحق شنیدنی است: ”...... اگر بنا را بر این بگذاریم که صرف ملاقات و نشستن در حضور مامورین امنیتی بر سر یک میز نشان خیانت است. از همین جا به بانگ بلند بگویم که رهبریان مجاهدین و بسیاری از متحدین خائنین کهنه کاری هستند. مگر آنها مجبور نشدند به ملاقات مامورین امنیتی عراقی فرانسوی آمریکایی بشتابند . سایر موارد پیشکشتان ....“! ابتدا ملاحظه بفرمایید که علیرغم گفته های قبلی اش، که با یک سری سازمانهای غیر دولتی! یعنی ”ان جی او“! دیدار کرده است، اینجا بی‌بی سرگردان مقر می آید که ”در حضور مامورین امنیتی“ حاضر بوده است. هموطنان بدانید که تمامی رژیم های سرکوبگر و تمامیت خواه جهان، که در آنجا هیچ حزب سیاسی و قرائت مستقل از ایدئولوژی و برنامه سیاسی، برای اداره درست کشور، غیر از ایدئولوژی رسمی و دولتی وجود ندارد، سخن گفتن از سازمان غیردولتی مسخره است. این مسخره اکنون سالهاست که نقل مجلس و طنز زبان در سازمان ملل متحد شده است. به این قبیل سازمانهای باصطلاح غیر دولتی یعنی NGO به معنی”نون گاورنمنتال ارگانیزیشن“- بفارسی سازمان غیر دولتی- در این کشورهای دیکتاتور، به سخره و ریشخند، GONGO ”گنگو“ خطاب میکنند. یعنی سازمان غیردولتیِ دولتی!! وقتی شمایل کریه آنها را از کشورهای دیکتاتوری می بینیم همگی این اصطلاح را بکار می بریم و بهمدیگر، که از کشورهای مختلف جهان برای آزادی و دمکراسی فعالیت میکنیم، زیرگوشی میگوییم و هشدار میدهیم که ”فلانی این یارو مال گنگو کره شمالی یا سوریه و ایران است!! حواست باشه“! مقایسه این سفرها و حضور و گذاشتن قرار و مدار ها با گشتاپوی رژیم فاشیسم دینی و تولید اینهمه نوشته و سیاه سازی و سمپاشی علیه فرزندان جان برکف و مقاوم مردم ایران علیه جاهل و جاعل و فاسد و خونخوار ترین رژیم تاریخ کشور- با اینکه مقاومتی برای سرنگونی این رژیم ایرانسوز از همه ارتباطات بین المللی و ابزار انسانی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دیپلماسی بین المللی استفاده کند تا میهن خود را از دست این دیو تنوره کشیده از اعماق سیاه تاریخ کشورش، نجات دهد، همانند آن است که یک عضو مقاومت مردم آلمان علیه نازیسم آدم سوز هیتلر و یا فاشیسم خونریز موسولینی در ایتالیا و یا فاشیسم آدمکش فرانکو در اسپانیا و یا مقاومت های دیگر کشورهای غربی و جهانی (که این بی‌بی از برکت خونهای فرزندان مبارزه و مقاومت فرانسه به استقرار و رفاه و دمکراسی و آزادی بیان و قلم رسیده است)، از مقاومتش ببُرّد و به آن پشت کند و یک راست برود به کشور مربوطه خودش و مثلا به آلمان نازی و در آنجا ببرندش پیش گوبلز و گشتاپو و به او اسناد بیگناهی ماموران آدم کش و مسئولان کوره های آدم سوزی که اینجا و آنجا توسط مقاومت و یا توسط سربازان ائتلاف جهانی، بدرک واصل شده اند را بریزند جلویش و بعد به او مأموریت بدهند که برای تسهیل رفت وآمدنش به برلین و جمع مال و منال و گرفتن مزد و کمک، این کارها را بکند و بعد حسابی آنتنی اش کنند و بعد او راحت و مرتب بیاید به فرانسه و در انجا کتاب و مقاله علیه مقاومت مردمش بنویسد..... بعد در کتاب دفاعیه پوچ و مضحکه بارش، اینرا مقایسه کند با ملاقاتهای سیاسی و دپیلماسی و امنیتی اعضای مقاومت مردم آلمان علیه هیتلر، با مقامات کشور فرانسه و انگلیس و امریکا و سوئد و غیره و غیره و افشاگری توطئه ها و کارهای تروریستی و اتمی هیتلر – بویژه کشف و خنثی و نابود کردن سایتهای اتمی آدولف هیتلر در دره روکین نروژ (بخوانید در فردو و اراک و اصفهان و نطنز) که خود آلبرت انشتین آلمانی الاصل، مبتکراصلی افشای آن و دادن اطلاعات در باره آن در ملاقات با رئیس جمهور امریکا و ائتلاف جهانی متفقین علیه هیتلر، بود..... بعد یکی از این خائنان که به رژیم خونریز کشورش پیوسته، بگوید که اینکه من با گشتاپوی هیتلر ملاقات و با او همکاری کرده ام و به او، در تخطئه و تضعیف مقاومت سازمان یافته علیه این جانی تاریخ و رژیم آلمان سوز فعالیت دارم، چه فرقی میکند با ملاقاتهای اعضای مقاومت آلمان با مقامات کشورهای ائتلاف جهانی علیه اتحاد نازیسم و فاشیسم و امپراطور ژاپن در کل جهان!؟ حتی ملاقات و همکاری و هم سویی با کلیه اعضای این ائتلاف تاریخی و جهانی گسترده علیه آن دشمن قهار تمامی بشریت، از آمریکا و اروپا گرفته تا شوروی و آسیا و افریقا و اقانوسیه. چرا که بدرستی و روشنی، آنروز دشمن شماره یک تمامی بشریت و دستاوردهای تمدن بشری، نازیسم و فاشیسم نژادپرست و آدم کش بود و امروز دشمن شماره یک همین بشریت در این برهه از تاریخ، جاهلیت جدید و فاشیسم دینی این بار بنام دین اسلام است. از نوع ولایت مطلقه فقیه گرفته تا نوع خلافت اسلامی و داعش و شرکا. این است منطق و استدلال سخیف و چوبین این جماعت که در یک ارکستر مجلسی، با سازهای کاکوفون و بد صدا و زشت نواز، از نوع سازهای ارّه ای! خود، در مقابل هر حرکت سیاسی و بین المللی و اجتماعی این مقاومت پاک، عاشق ایران و آزادی پرست، و سرفراز بکار می برند. در یک جلسه با فریبا هشترودی، انجمن هابیلیان حاج آقا گشتاپو، لیستی از شانزده هزار اعضای سرکوبگر این رژیم که توسط مقاومت مردم ایران در حال ارتکاب جنایت و تجاوز و سرکوب، کشته شده اند را به او، در این ملاقات توجیهی تقدیم میکند و عکسش در رسانه های رژیم چاپ میشود. من همان روزها، در مقاله مفصلی، در باره این حرکت این بی‌بی سرگردان نوشتم که اگر دنبال لیست هلاک شدگان توسط رزمندگان مقاومت های دنیا، بویژه مقاومت همین اروپای آبشخور خود هستی، یک ”ان جی او“ دیگر با کمک همین هابیلیان و انجمن نجات بزنید و اسامی همه این جنایتکاران تاریخ در جهان را از سراسر عالم، بویژه در غرب، که توسط شیرزنان و شیرمردان این کشورها کشته شده اند را رصد و چاپ کنید، که حتما سر به بیش از شانزده میلیون میزند و پروژه را تکمیل میکند!، و بعد، تو شارلاتانه! پا شو و بیا وسط میدان رپوبلیک پاریس و بپر روی نمیکت و این صدها جلد اسامی را جار بزن و درباره آن چند کتاب دیگر سیاه کن! پرویز خزایی- هفته سوم آوریل 2016- اسکاندیناوی
احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران درآخرین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، جلسه ای با حضور آقای احمد شهید، گزارشگر ویِژه سازمان ملل درمورد نقض حقوق بشر در ایران، و با شرکت نمایندگان اقلیتهای قومی و دینی و مذهبی تشکیل گردید. این نمایندگان داستانهای سرکوب این اقلیتها، توسط این رژیم ددمنش و همه جناحهایش (گرگهای سیاه و گرگهای خاکستری) را به تفسیر و به تلخی تمام، گزارش کردند. نگارنده نیز طی سخنانی، ضمن همدردی با نمایندگان هموطن ما از طرف این اقلیتها (کرد، بلوچ، عرب، آذری، سنی، بهایی، یارسانی و دیگران)، خطاب به آقای شهید گفتم که حتی اکثریت مذهبی ایرانی، که پیروان شیعه در ایران هستند نیز قربانی بالاترین و مخوفترین سرکوبها قرار گرفته اند. تمامی پیروان این مذهب در ایران، که تقریبا صددرصدشان با تفسیر فاشیستی از مذهب شیعه در دکترین خمینی موافق نیستند، بیش از سه دهه است که قربانی سبعانه ترین جنایات قرار گرفته شده اند بدین شرح:1. در تاریخ مذهب شیعه هیچگاه اینقدر روحانی شیعه سرکوب و اعدام نشده است. از خانه نشین کردن مراجع بزرگ شیعه بدلیل عدم قبول دکترین شبه نازیستی ولایت مطلقه فقیه و اعتراض به قتل عام 1988 مجاهدین، تا خلع لباس و حبس و حصر و اعدام آنان که لیست بلند بالایی دارد. نمونه اش زندان و شکنجه و اذیت و آزار روحانی شیعه حجت الاسلام بروجردی است....،2. کشتار و اعدام و قتل عام بیش از یکصدوبیست هزار زندانی سیاسی که 90 درصد آنها شیعه مجاهد خلق ایران هستند که با تفسیر دمکراتیک، و بر اساس جدایی دین از دولت و برابری جنسی ودینی و قومی، و با پرداخت بالاترین بها، پادزهر تاریخی خمینسم شده اند.3. حبس و احکام اعدام برای متفکرین شیعه ای که علیه تفسیر مخوف خمینی و خلیفه دوم خامنه ای از شیعه و اسلام، با قلم و بیان خود قیام کرده اند. نمونه جدیدش آقای محمدعلی طاهری است، که صرفا بخاطر بیان نظرات فلسفی دینی خود، بعنوان یک متفکر مذهبی، زندانی شده است.4. دراویش و صوفیانی که نمایندگان جنبش تاریخی و ریشه دار صوفی گری و جهان بینی مترقی وآزاد اندیشی می باشند. اینان با تحمل سرکوب مطلق و بی رحمانه، هجوم به محافل و جلساتشان و با دستگیریهای گسترده آنان و ضرب و شتم و حبس، جمعی دیگر از ایرانیان متعلق به تفکر مترقی درویشی و صوفی گری میباشند. و با صدای بلند و خطاب به این اجلاس و به خود احمد شهید هشدار دادم که اگر امروز مولانای رومی، حافظ شیرازی، شیخ عطار نیشابوری و خواجه عبدالله انصاری و صدها نفر از این تفکر مترقی صوفی گری زنده بودند، آنان نیز الان دستگیر و در بند 209 زندان اوین محبوس شده و در گزارش سالیانه شما به سازمان ملل متحد نامشان درج شده، و سازمان عفو بین المللی برای آزادی و نجاتشان از اعدام فراخوان میداد!آیا این دو شعر درویش و صوفی، حافظ شیرازی و متفکر بزرگ تاریخ جهان مولانای رومی، مصداق «محارب» در قانون جزای ولایت مطلقه فاشیسم خمینیستی نیست؟:«زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهدتوبه کردم که نفهمیده به جایی نروم»! حافظ«ما ز قرآن مغز را برداشتیمپوست را بهر خران بگذاشتیم»! رومی پرویز خزایی هفته دوم ماه آوریل 2016- اسکاندیناوی
لغو سفر آخوند روحانی به اتریش از ترس تظاهرات مقاومت ایران سرانجام یکی دیگر از دوزاریهایی که مدتهای مدید در گلویشان گیر کرده و زنگ زده بود، با صدای باحالی افتاد، طوری که بقول رفسنجانی من چیزی می گیم شما چیزی می‌شنوید! و آن در دو کلمه مقرآمدن بر تأثیرات مقاومت سازمانیافته و پویا و نا ایستا است، هم در داخل و هم در خارج کشور. مقاومتی با همان پنج عنصرش: آرمان و عشق، تشکیلات، رهبری، گرای درست و پرداخت بالاترین بهای ممکن و ضروری. همان پنج عنصری که در تمام جنبشها و احزاب و بویژه مقاومتهای موفق، کم و بیش پنج ستون پایدار بوده است. پیشترها در باره تظاهرات بزرگ وتاریخی پاریس، در هنگام سفر پیشین این شیخ گچی و وزیر خارجه کریه الخنده اش- که بقول لرها "وقتی میخنه داره در ترمومیکه" یعنی وقتی میخنده انگاری داره ادامونو در میاره! –نوشتم. آن کارزار گسترده در آن روز در پاریس، در زیر ذره بین و بازتاب کلیه رسانه های مهم فرانسه و بسیاری رسانه های عمده جهان، درتاریخ دیاسپورا (آوارگی) اجباری از دست فاشیسم دینی مردم ایران، نقطعه عطفی بود و نگارنده به تفصیل همانروزها آنرا و مسیر و تأثیرات عظیم آنرا گزارش کرد. اگر چه که همین مقاومت سازمانیافته آخوند سوز- هرسال در کنفرانسها و گردهمائیهای بزرگ چون حضور هزاران ایرانی وطن دوست ومردم آزادیخواه در پاریس و یا در کنفرانسهای بزرگ بمناسبت روز جهانی زن و حقوق بشر به زبان عامیانه خودمان اشل میزند!. آنهم چه اشلی که بر طبق یک سنت زیبا و دلنواز ایرانی باید برای آن اسپند دود کرد و چشم حسود کور گفت. بقول لرهای عزیزم هنگام دودکردن این اسپند: " نومه خدا نومه علی چش حسید پوقه بلی!" بزبان اصیل عامیانه شان یعنی بنام خدا و بنام علی، چشم حسود مانند انفجارهسته بلوط بر آتش بپوکد!درود بر هموطنان آزاده و ایران دوست مقیم خارج کشور که همیشه ثابت می‌کنند که نیامده اند، در این هجرت و پناهندگی اجباری، جا خوش کنند و آن ملت بزرگ و متمدن در زنجیر جهل و ستم و فساد و جنایت را فراموش کنند. ملتی که اگر بخاطر سرکوب و جنایات و کشتار و ستم رفته بر آنان توسط خلافت خمینی-خامنه ای نبود- استفاده از کنوانسیون 1951 مبنی برحق پناهندگی و آسایش د ر دمکراسیهای جهان برایمان غیرممکن و غیر مشروع و غیرقانونی بود.پس ای هموطنان عزیز خارج کشور و این یاران و دوستان آزادیخواه مردم ایران، با هرقومیت و دین و اعتقاد و هر تابعیت و هویتی که دارید و در هر قاره ای که زندگی میکنید، به پیش! به پیش تا کوتاه کردن دست مماشاتگران و لابیهای معمم و مکلا، یخه نخودی و کراواتی ایرانی و غیر ایرانی و همچنین پای منحوس آخوندهای ایران سوز از اروپا و نقاط دیگر این گیتی!ضمنا با مشاهده لال مون گرفتن انصار الآخوند- (نه خود آخوندها که دیگر دیروز بالاترین مقاماتشان به اقرار تلخی نشستند حتی تأیید رئیس جمهور اطریش)- بلکه با مشاهده بق کردن ترکه‌های زیر دهل خلیفه وخلافت، فعلا حال کنید!پرویز خزایی

آهای نوروز ما!

منتشرشده در مقالات و نظرات
02 فروردين 1395
جشن های باستانی و ملی ایرانیان و سرزمین های آریائی مجاور- نماد و نمود اصالت و ژرفنای تمدن این سرزمین اهورایی است که هرچه بیشتر، شکوفایی و مقاومت فرهنگی و تاریخی بسا بیشتر!. حتی اقوام و قبایلی که این سرزمین ها را اشغال و برآن قرنها حکومت کردند- نه تنها نتوانسته اند از بینشان ببرند، بلکه خود شیفته آن شدند. جانشینان چنگیز مغول همگی فارسی آموختند و ایرانی شدند و حتی نظم و شعر فارسی سرودند. مغول های گورکانی در هند نیز قرنها زبان فارسی زبان رسمی شان بود و با این فرهنگهای نوروزی و سنت های اصیل آریایی عجین شدند و حتی شعرایی از میان همین شاهان پارسی زبان مغول و گورکان برخاست که بهادر شاه ظفر یکی از معروفترین آنان است. پس ای آخوندهای جاهل، فاسد، قاتل و ضد ارزش و فرهنگ، کورخوانده اید. نه شما از خلفای خونخوار و مغولان و گورکانیان قویتر هستید و نه این فرهنگ ژرف این سرزمین های باستانی و گهواره های تمدن آن، سرمویی سازگاری با نظام منحوس و عقب مانده و مادون قرون وسطایی شما دارد. این میهن واین تمدن ماندنی است و شما رفتنی هستید. آنهم چه رفتنی! نوروز همگی شاد و خرم باد! پرویزخزایی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان