09262020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
  روز بیست و دو سپتامبر۱۹۸۰ است، بناگهان خانم فیلیپا- منشی سفارت در اسلو، سراسیمه وارد اطاق من میشود و میگوید: شنیدید که عراق به فرودگاه مهرآباد تهران حمله کرده است؟. میخکوب، تلویزیون و رادیوها را باز میکنیم. سیل خبرهای فوری و کوتاه جاری است. در اولین اخبار شامگاهی تلویزیون های سراسری نروژ، وتمامی اروپا و شاید کل جهان، خبر اول همین است، با نشان دادن صحنه هایی از شروع جنگ. پس از تیترها و خبرهای فوری آن، بناگهان سیل خبرنگاران، مصاحبه ای در فرودگاه پاریس با شاهپور بختیار و چند ژنرال بازنشسته لباس شخصی ایرانی، را نشان میدهند که از عراق با ایرفرانس به پاریس برگشته اند. این جمله بختیار- که نشان میدهد همانروز از بغداد برگشته اند- بهمین انشا‌‌ء، هنوز در گوشم طنین انداز است که به زبان فرانسوی میگوید: Si les occidentaux ne flirtent plus avec Khomeini il est fini maintenantاگرغربی ها دست از لاس زدن با خمینی بر دارند دیگر کارش تمام است.همین و همین، بهمین سادگی، با ذکرخاطره ای بس کوتاه برای شروع این گزارش گاهشماری، در ۱۵ بند فشرده و مختصر:نخست: خمینی با شعار صدور انقلاب اسلامی به جهان – مطابق برنامه ای که در کتاب حکومت اسلامی – بخوانید ”مین کامپ یا نبرد من” هیتلر- اول عراق را که اکثریت شیعه دارد، انتخاب میکند و مرتبا به مردم عراق توصیه میکند– توصیه؟ بروبالا، دستور میدهد-، آخه رهبر مسلمین جهان است ارواح دلش!- که از حکومت بعثی سوسیالیست -عربی صدام حسین پیروی نکنند، مالیات و پول آب و برق ندهند وووووو، وخود را برای استقرار حکومت اسلامی، (یعنی اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق) آماده کنند.... این ها را هم آیت الله منتطری، بعدها گفت و نوشت و از اینکار خمینی گله کرد وگفت دردسر با همسایگان و مردم منطقه درست نکن، و هم اخیرا پاسدار رضایی و سایرسران بصراحت اعتراف کردند....دوم: حکومت عراق، که سخت نگران شروع بنیادگرای اسلامی خمینیستی است، با یک اشتباه بزرگ- و تحت مشورت همین شاهپور بختیار و ژنرالهای رژیم گذشته، مبنی بر اینکه ارتش ایران از هم پاشیده و اگر حمله کنی خمینی سقوط میکند....، با حمله هوایی به فرودگاه تهران، جنگ را از نظر فیزیکی و حقوقی کلیک میزند...... مائده آسمانی برای خمینی نازل میشود، که درست همانروزها، به یک جنگ خارجی نیاز دارد، ( همانطور که در کتاب جورج اورول، بنام ”۱۹۸۴” آمده است)، تا اساس حکومت ولایت فقیه را بریزد- و نیروهای اصلی آن انقلاب صد درصد بهار ایران را- از سرراه بردارد.......سوم: بطور طبیعی و خود جوش، بقایای ارتش ایران و نیروهای ملی و مردمی برای راندن ارتش عراق، که بزودی نواحی مرزی و خرمشهر را اشغال کرده اند، وارد جنگ و دفاع میشوند....چهارم: مجاهدین خلق- که بزرگترین تشکل سیاسی اجتماعی هستند- با اینکه زیر شدیدترین سرکوب چماقداران و پاسداران و کمیته چی های خمینی قراردارند، در یک اطلاعیه رسمی جنگ را محکوم میکنند و برای دفاع از میهن، بسیج میدهند و خودشان، برای اخراج نیروهای خارجی اشغالگر در نواحی مرزی خوزستان- به جنگ می پردازند. طبق اسناد معتبر، خمینی، که رسما جنگ را یک مائده الهی توصیف کرده بود!- به پاسداران جاهل تازه سازماندهی شده- دستور محرمانه میدهد که مجاهدین را، که در حال جنگ با دشمن خارجی هستند، از پشت سر، هدف قرار دهند، تا از شرشان راحت شود...... با یک تیر دو هدف. این آغازاجرایی شدن فتنه استراتژیکی خمینی است.پنجم: جنگ ادامه دارد، تا۲۱ ماه بعد، که نیروهای عراقی از خاک ایران خارج میشوند. مردم ایران و جهان آماده اند که با اقامه دعوای حقوقی، برای گرفتن غرامت جنگی وارد عمل شده و مکانیسم های دادگاه بین المللی را بکار بیاندازند. اما این تازه اول کار است و خمینی، که جز رویای امت اسلامی و حکومت مطلقه فقیه برعالم، ذره ای حس میهن پرستی و منافع و مصالح ملی ندارد، بنا دارد که با ادامه این جنگ، به مدت شش سال دیگر، وبا به کشتن دادن صدها هزار، و زخمی کردن صدها هزار نفر دیگر، و ویرانی هزاران شهر و ده و روستای دیگر، با شعارهای ”فتح قدس از طریق کربلا” و ”جنگ جنگ تا آخرین خانه و آخرین نفر”، برنامه پلید پدرخواندگی فرا داعشی - خلیفه گری خود را محقق سازد. ششم: امام قلابی، که چند ماه قبل از شروع جنگ، به بهانه ناراحتی قلبی، از بیت المنحوس قم، به بیت العنکبوت جماران نقل مکان کرده، حالا دیگر جنگ خارجی را سرپوش و بهانه کرده، سرکوب تمام نهادها و احزاب دمکراتیک، که بعد از انقلاب ضد سلطنتی اندک فرصتی برای حضور پیدا کرده اند، را به اوج میرساند، وهم دمار از روزگار نیروهای انقلابی و مترقی و گرایش ها وادیان و مذاهب دیگر- در می آورد، تا حکومت تک حزبی مطلقه مربوطه را برقرار کند. قبل از آنهم که دولت موقت را، با بهره برداری از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهای آن، تارومار کرده بود. و حالا با خروج سربازان عراقی از ایران، بجای صلح و پایان خونریزی، با شعارهای مسخره و فریبکارانه: ”جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم” و ”فتح قدس” میخواهد در بغداد اولین قمر خود را یعنی «یک جمهوری اسلامی» برپا کند. آخوند حکیم هم، به عنوان ولی فقیه صفر کیلومتر، با شماره موقت آماده خدمتگذاری برای خلیفه ام القرا ست!هفتم: به بهانه این جنگ، هر تظاهرات و خواسته و یا نشریه و نوشته، و حرکت مسالمت آمیز اجتماعی، به خاک و خون کشیده شده و این «مائده آسمانی»، برای خمینی کارساز میشود. ”خفه شو! کشور در جنگ خارجی است و ملت در خطر است!” ووووو حمله و کشتن و دستگیری مجاهدین و نیروهای مترقی دیگر، که رفته رفته در حال ائتلاف هستند. کشتن هواداران بی سلاح مجاهدین و نیروهای مترقی، و همچنین هموطنان کرد و بلوچ و عرب و آذری و بهایی، با همین بهانه، با علم و کتل جنگ جنگ، به اوج میرسد. درست کاری که هیتلر کرد، و با سوء استفاده خمینی گونه از آتش گرفتن مجلس رایشتاگ آلمان، و بهمین بهانه، هم حکومت تک حزبی نازیونال سوسیالیزم، (حزب واحد نازیسم)، را تاسیس کرد و احزاب دیگررا منحل نمود و هم نابودی نسل دمکراسی خواهان، چپ ها و سوسیال دمکراتها و یهودیان را آغاز کرد (راه حل نهاییEnd Lösung ،)... بدین ترتیب راه حل برادر تشکیلاتی عقیدتی آدولف هیتلر، یعنی روح الله الموسوی الخمینی شباهت بسیار فاحشی، چون دوقلوهای یک هسته جنینی، بخود میگیرد. تنها تفاوت بین این دو برادر عقیدتی این است که هیتلر نام وسط – مثل موسوی- نداشت و در مرکز ثبت کلیسایی در اتریش غسل تعمید شده، و بنام ”آدولفوس هیتلر” ثبت نام شده است!. نه چرا! یک فرق دیگر: زبان آلمانی هیتلر خوب ولی زبان فارسی خمینی افتضاح بود!!هشتم: در این وانفسای دیکتاتوری و خفقان، مجاهدین، در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در یک تظاهرات شگفت انگیز، مسالمت آمیز، در تهران، تلاش میکنند، پروسه سیاسی در ایران را نجات دهند و نگذارند خفقان و دیکتاتوری از این بیشتر شود. اما خمینی شخصا دستور میدهد که تظاهرات را به خون بکشند، تیربارها در پشت بام های میدان فردوسی و در خیابانهای اطراف، جوانان این میهن را که چیزی جز آزادی نمیخواستند به خاک می اندازند، (یکی ازخواهران نگارنده، که بدلیل صدمه در این تظاهرات بعدا در بیمارستانی در نروژ جراحی شد، یک شاهد زنده در آن ماجراست). باری صدها تن کشته و هزاران تن دستگیر می شوند و اعدامهای دستجمعی از همان شب شروع میشود. در روزهای اول تیرماه، روزنامه های رژیم، عکس دختران دانش آموزی را منتشر کردند که بدون اینکه اسمشان را بدانند، آنها را اعدام کرده بودند و از والدین آنها میخواستند بیایند اسامی آنها را بگویند و وسایلشان را تحویل بگیرند.   نهم: دیگر راهی جز مقاومت در برابر این رژیم باقی نمی ماند. با الهام از اعلامیه جهانی حقوق بشر - که به صراحت در آن حق مشروع مقاومت و قیام و خیزش پذیرفته شده است- نیروهای مترقی و آزادیخواه، از مصدقی و چپ دمکراسی خواه (نه توده ای- اکثریتی که به فرموده برادر بزرگ در مسکو به پابوس پاسداران امام دجالان در جماران میرفتند و بعد هم به سلک زائران و راهیان کعبه خود در کاخ کرملین پیوستند!)، با محوریت مجاهدین و مسعود رجوی، و یارانی شهیر چون شکری پاکنژاد چپ مترقی، و بسیار گروه ها و شخصیت های ملی و روشنفکر و مبارز- شروع به هم پیوستگی و ائتلافی میکنند که میرود تا آلترناتیو دمکرایتک در مقابل غول از شیشه در آمده و جعبه شیطان، (پاندورا باکس)، ارتجاع مذهبی و فاشیسم دینی - شود. بدینسان پایه های ائتلاف تاریخی شورای ملی مقاومت ایران ریخته میشود.مسعود رجوی، در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ یعنی یک ماه بعد از قیام ۳۰ خرداد، در سالگرد قیام ۳۰ تیر، روز دفاع ملت از دولت ملی و دمکراتیک دکتر مصدق، تشکیل شورای ملی مقاومت را در تهران و از مخفیگاه خود اعلام میکند. در مرداد ماه، در حالیکه پاسداران و همدستان توده ای و اکثریتی آنها، دربدر دنبال مسعود رجوی میگردند، مسعود رجوی از پایگاه یکم شکاری در تهران با یک هواپیمای نظامی، به خلبانی کلنل بهزاد معزی، تهران را به سمت پاریس ترک میکند، تا رژیم سرکوبگر آخوندها را افشا و آلترناتیو دمکراتیک آنرا به جهان معرفی کند. یک ضربه بزرگ و غافلگیر کننده به رژیم آنهم از پایگاه یکم شکاری خودش!دهم: قتل و کشتار و جنایت در کردستان و تهران و سراسر ایران، و درنده خوئی خمینی سفاک، به اوج خود میرسد و بناچار اعضای سازمان مجاهدین و دیگر گروههای جدی مخالف، به کردستان ایران، که در آن زمان هنوز بخشی از آن آزاد شده و خارج از کنترل رژیم آخوندی بود، و یا به اروپا کوچ میکنند...... همانکاری که تمامی جنبش های مقاومت اروپای زیر تسلط و اشغال نازیسم هیتلری کردند و رهبرانشان به آنسوی دریا در جزیره انگلستان منتقل شدند..... از شارل دوگل فرانسوی گرفته تا رهبران مقاومت لهستان و بلژیک و هلند، همه و همه، حتی پادشاه مشروطه نروژ ”هاکن” (نه پادشاه حزب واحد رستاخیزی)، ابتدا در ناحیه ”الوروم” نروژ، در کوه ها و بیشه ها، مقاومت را رهبری کرد. ولی مدت کوتاهی، پس از اعزام نیروی ضربتی توسط حکومت نازیسم در اسلو، برای دستگیری او، با کمک مردم و با یک کشتی بهمراه یک ناخدای وطن پرست (بخوانید خلبان قهرمان مقاومت ایران، سرهنگ بهزاد معزی.... ) به لندن آورده میشود. تعظیم وتکریم این نگارنده نثارکلنل معزی، این ارتشی ملی و ازادیخواه وطن باد ! یازدهم: بالاخره در اوایل خرداد ۱۳۶۱نیروهای عراقی از خاک ایران خارج میشوند و شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران، ادامه جنگ را غیرمشروع اعلام میکنند و بر ضرورت آتش بس و صلح دست میگذارند. اما خمینی، که موجودیتش به جنگ و بحران گره خورده است، خواهان جنگ تا فتح کربلا و فتح قدس میشود و دانش آموزان و نوجوانان میهن را بیرحمانه به روی میدانهای مین می فرستد. ۷ ماه بعد از خروج نیروهای عراقی از میهن، آقای مسعود رجوی، در دی ماه ۱۳۶۱ (ژانویه ۱۹۸۳) در مقر اقامت خودش در پاریس، طارق عزیز نایب نخست وزیر وقت عراق را به حضور می پذیرد. او، از سوی دولت عراق، در جستجوی صلح به نزد نماینده واقعی مردم ایران آمده است. قبلا هم ملک حسین پادشاه اردن در یک ملاقات با مسعود رجوی در پاریس پیشنهاد آنرا از طرف کشورهای منطقه داده است. حاصل این ملاقات چند ساعته بیانیه صلحی است که همان زمان به انگلیسی و فارسی دراطلاعیه رسمی و نشریات مقاومت ایران منتشر شد، به این بیانیه نگاه کنید، میهن پرستی مقاومت ایران و رهبرش مسعود رجوی در آن موج میزند.دوازدهم: متعاقبا در ۲۲ اسفند۱۳۶۱(مارس ۱۹۸۳)، مسئول شورا پس از بحث و گفتگو، طرح صلحی را در یک مقدمه و ۷ ماده، به اتفاق آراء به تصویب شورای ملی مقاومت میرساند، که دو حقیقت در آن موج میزند،: یکی پایان دادن به خونریزی و کشتار جوانان میهن، دیگر منافع ملی ایران. ننگ و نفرت بر خمینی و بازماندگان و فرزندان و نوادگان عقیدتی اش، که بیش از هر کس دیگر منافع ملی ما را به تاراج دادند.این طرح تصریح میکند که “شورای ملی مقاومت قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و مرزهای زمینی و رودخانه ای مندرج در این قرار داد را مبنای صلح عادلانه و پایدار اعلام میکند». هرکس که به تاریخ این جنگ آشنا باشد میداند که دولت عراق قرار داد ۱۹۷۵ را، که بوضوح به سود ایران بود، را در هنگام شروع جنگ رد کرده و آنرا پاره کرده بود. با اینحال طرح صلح شورا به اندازه ای قدرتمند بود که دولت عراق متعاقبا بطور رسمی در رسانه های خود اعلام کرد طرح صلح شورای ملی مقاومت مبنای قابل قبولی برای مذاکرات صلح بین طرفین است.طبق این طرح «تعیین خسارتهای ناشی از جنگ به دیوان بین المللی لاهه جهت تعیین خسارتهای ناشی از جنگ و نحوه تادیه حقوق ایران» ارجاع میشود و «رای دیوان در این مورد لازم الاجرا خواهد بود».در اهمیت این طرح ملی و میهن پرستانه همین بس که ۱۵ سال پس از سرنگونی حکومت پیشین عراق، و در حالیکه بیشتر حکام عراق در این پانزده سال اساسا مزدوران رژیم آخوندی بوده اند، رژیم نه توانسته قرار داد ۱۹۷۵ را با دولت عراق به ثبت بدهد و نه توانسته است مساله خسارتهای ناشی از جنگ و تادیه حقوق ایران را حل و فصل کند.سیزدهم: بدنبال ملاقات صلح و طرح صلح شورای ملی مقاومت، مسئول شورا یک کارزار گسترده داخلی و بین المللی را به مدت چند سال رهبری مبکند، تا جنگ ضد ملی را در سطح بین المللی نامشروع نموده و در داخل کشور نیز بسیج جنگی رژیم را با شکست مواجه کند. مداحان خمینی بخاطر بیاورند که با ملودیهای مذهبی خوش آواز، جوانان و نوجوانان را برای فتح کربلا و قدس روانه کشتارگاه میکردند. حتی شبها در جبهه ها پاسداری ریشو را سوار بر یک اسب سفید در افق به نمایش در می آوردند و میخواندند: ”ای جبهه صاحب زمان آماده باش آماده باش!” منکه اعتقاد مذهبی ندارم اما در خیالم همیشه آرزومیکنم که یک امام زمان واقعی نسل شما آخونده های شیاد و جانی را بر کند که چنین از خدا و پیامبر و امامان شیعه سوء استفاده سخیف کرده و نوجوانان ایران را پرپر و قطعه قطعه در زیر شنی تانک ها و برروی میدانهای مین کردید!این طرح صلح توسط شش هزار شخصیت طراز اول جهان و سیاستمداران عمده و نمایندگان پارلمان های دمکراتیک سراسر عالم- مورد تایید و حمایت قرار گرفت. کتابی حاوی چندین هزار از این نام ها و نامه ها و امضا ها، همانموقع چاپ شد که اکنون در آرشیو شورای ملی مقاومت ثبت و بایگانی است.......در میان امضا کنندگان و حامیان این طرح افرادی مانند تونی بلر و گوردن براون و جک استراو (نخست وزیران و وزیر خارجه بعدی انگلستان) و خانم گروه هارلم بروتلند (نخست وزیر بعدی نروژ)، و گای ورهوفشتاد، معاون نخست وزیر بلژیک و نخست وزیر بعدی این کشور و بسیاری دیگر به چشم میخورند که بهمین بسنده میکنم...... اما خمینی قبول نمیکند و شش سال دیگر جنگ را، با به اوج رساندن ویرانی گسترده تر خاک و مال و منال ایران، و به کشتن دادن و زخمی کردن هزاران هزار جوان ایرانی در جبهه هایی که او آنرا حق علیه باطل اعلام کرد- ادامه داد. عکس های کلاسهای درسی مدارس و دبیرستانها، با انبوه گل بر صندلی ها- که گاهی تعداد صندلی های خالی بیش از نصف تعداد محصلین حاضر است- هنوز دل و روح و روان را ریش ریش میکند....... باش تا سوز ناله های مادران سر از سجده بر نداشته (به لسان با شکوه شاملو) ریش و ریشه تان را بسوزاند!چهاردهم: درست چهار سال بعد از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران، و بعد از اینکه هم دولت عراق و هم جامعه جهانی طرح صلح شورا را به رسمیت می شناسد، و در حالیکه شورای امنیت ملل متحد چندین و چند قطعنامه برای پایان جنگ و برقراری صلح میدهد، و خمینی تنها طرفی است که آنرا رد میکند، مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران بر اساس یک مصوبه شورای ملی مقاومت در خرداد ۱۳۶۵(ژوئن ۱۹۸۶) مرکز خود را از پاریس به عراق و کنار مرزهای ایران منتقل میکند، تا نیروهای مقاومت را در آنجا سازماندهی کند. از چند ماه قبل رژیم آخوندی با، به گروگان گرفتن فرانسویهایی در لبنان، به دولت این کشور فشار میگذارد تا بر مسعود رجوی اعمال محدودیت نموده و او را وادار کند که این کشور را ترک نماید. با روی کار آمدن دولت دست راستی، به نخست وزیری ژاک شیراک، در فرانسه در مارس ۱۹۸۶ فشارهای دولت فرانسه بر مجاهدین بیشترمیشود. بعدها فاش شد که این دولت به رژیم ایران چراغ سبز داده است که، اگر علیه مسعود رجوی دست به اقدامات تروریستی بزند، چشم پوشی میکند. در همان ایام یک طرح تروریستی علیه رهبر مقاومت در نزدیکی مقر اقامت ایشان، و در محل تردد وی کشف و خنثی میشود. جالب است که در همان زمان نیز اطلاعات آخوندی و سرویسهای مربوطه محلی برخی از اپوزیسیون نماهای ایرانی را، برای اعمال فشار به مجاهدین و رهبر این مقاومت در مقر اقامتش به کار میگیرند که همان زمان در اطلاعیه های شورای ملی مقاومت به جهانیان اعلام میشود.با انتقال مسعود رجوی به عراق، ارتش آزادیبخش ملی ایران تشکیل میشود و به سرعت رشد و گسترش پیدا میکند، حضور مسعود رجوی در عراق هیچ مشروعیتی برای جنگ باقی نمیگذارد. بخصوص که مسعود رجوی در یک اقدام سمبلیک و هوشیارانه (من نگارنده غیر مذهبی، البته به جنبه های مذهبی و اعتقادی آن کاری ندارم)، پس از ورود به عراق مستقیما از فرودگاه به کربلا و نجف و زیارت امامان شیعه رفته و میگوید که ما در عراق به امام حسین پناه آورده ایم. این پیامهای روشنی برای همه طرفها منجمله صاحبخانه جدید است. اما مهمترین پیام آن به مردم ایران است، و ایضا به خمینی مرتجع و ستمگر که بر مذهب اکثریت مردم ایران چنگ انداخته و خود را تنها نماینده آن میداند. اکثریت مردمی که قرنهاست، براساس اعتقادات مذهب شیعه خود، بعنوان یک سمبل تاریخی در این مذهب، علایق دینی و عاطفی به امام حسین دارند. هموطن خوب توجه کنید در مقابل شعار های منحوس استراتژیک خمینی برای تشکیل ولایت فقیه در عراق که جنگ جنگ تا فتح کربلا، و بعدا قدس و بیت المقدس بود، مسعود رجوی با شعار صلح و پایان جنگ خانمانسوزی که خمینی شش سال دیگر ادامه داد، با همان اهرم سمبلیک دینی و عقیدتی، با هوشی تاریخی و با خلع سلاح ایدئولوژی مخوف خمینی تفسیرشده از اسلام و شیعه، و با این اکت استراتژیک، توی دهن خمینی میزند که ای دیو برگرده دین و مذهب اکثریت مردم ایران و عراق سوارشده، با این طرح صلح مورد قبول جامعه جهانی دیگر برای رفتن به کربلا نیازی به جنگ نیست، نیازی به این همه کشته نیست، و ادامه نامشروع این جنگ خانمانسوز بین عراق و ایران تنها کارتو خمینی است. کربلا و نجف با صلح در دسترس است. ای ستمگر ارتجاع قرون تیره وتار، ما داغ فتح عراق و جاهای دیگر را هم، با همین ارتش آزادیبخش ملی ایران به دلت مینشانیم، که نشاندیم. باری با حضور مسعود رجوی در عراق بسیاری از خلبانان و افسران ارتش دست از جنگ کشیدند. صلح به تمام معنا در دسترس بود...پانزدهم: در چنین شرایطی بود که ارتش آزادیبخش که، کاملا مستقل از ارتش و دولت عراق عمل میکرد و سلاحهایش را یا از رژیم غنیمت گرفته بود و یا اینکه خریداری کرده بود، ضربات جانکاهی به رژیم میزند. عملیات بزرگ چلچراغ و آزادی شهر مهران، و به اسارت در آمدن بیش از ۱۵۰۰ تن از نیروهای رژیم در۳۰ خرداد ۱۳۶۷ یک شوک بزرگ برای رژیم میشود. بسیاری از کارشناسان بین المللی و حتی وزارتخارجه آمریکا، رسما و علنا از رشد و گسترش ارتش آزادیبخش و پیشرفتهای آن و استقبال جوانان از آن شگفت زده بودند. طنز تاریخ را بشنوید که تمام نمایندگان مجالس و محافل کشورهای غربی، که با ما در گفتگو بودند، از کار ما حمایت میکردند و دولتهایشان هم برای جلوگیری از تحقق ”حکومت جهانی اسلام” خمینی، بخوانید استقرار نژاد ژرمنیک هیتلر بر سراسر جهان، علیه خمینی و ادامه جنگش به کشور عراق یاری میرساندند. چرا که آنروز هیتلر وموسیلینی و هیروهیتوی زمان خمینی بود و بس و نه کس دیگری....به این ترتیب مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران مهمترین عامل داخلی در به شکست کشاندن جنگ طلبی فاشیسم مذهبی خمینی و ریختن زهر آتش بس به حلقوم خمینی و دق مرگ کردن او میشوند. البته او قبل از قالب تهی کردن، و بدیار لعنت و بدیدار ظالمان و ستمگران تاریخ رفتن- چند ده هزار مجاهد و مبارز را، در زندانها و گوشه و کنار ایران قتل عام میکند، تا این توشه ثقیل لعنت تاریخی را با خود، سوقاتی، برای آنان بخصوص تقدیمی به برادر ضحاک، با خود به گور ببرد. براستی که این یکی از بزرگترین افتخارات تاریخ مردم ایران است که، در چنین شرایط سهمگینی، یک مقاومت ملی و مردمی زنان و مردان فداکاری دارد که تا بن استخوان به آرمان آزادی و استقلال ایران وفادار هستند. اگر سرهنگ اشلوفنبرگ و نیروهای ملی و مردمی و مقاومت تازه قوام یافته بنام رزهای سفید، هم میتوانستند که چنین ارتش آزادیبخشی را تشکیل دهند، جهان و خود آلمان چنین با خاک یکسان و ویرانه ای بر دریایی از شش میلیون خون مردم دنیا نمیشد. سرهنگ وطن پرست کلنل اشلوفنبرگ حتی تا پای کشتن هیتلر رفت اما متاسفانه کیف انفجاریش درجایی که باید در زیر پای خمینی دوران یعنی هیتلر باشد قرار نگرفت و انفجارش کار را یکسره نکرد. آری و صد آری، اگر آن مقاومت قوام میگرفت و یک شورای ملی مقاومت، که شهدایی نامدارای مانند شهید ”سوفی شون” و برادرش ”هانس” پایه ریزی کردند موفق میشد- نمیگذاشتند که هیتلر، با شعار مین کامپی رفع فتنه دمکراسی خواهان، سوسیالیسم و جهود و استکبار جهانی از عالم- چنین جنگ مخوفی را بر بشریت تحمیل و قبل از همه کشور آلمان را به نابودی بکشاند.......، آیا در این صورت روند تاریخ مدرن بشریت بنحو بسیار مثبتی متفاوت نبود؟ کما اینکه اگر ارتش آزادیبخش ملی ایران در کار نبود و خمینی موفق میشد کنترل عراق را در دست بگیرد، و بعد به سراغ کشورهای دیگر در منطقه برود، آیا سرنوشت منطقه و جهان بنحو بسیاروحشت آوری، رقم نمیخورد.ای هم میهن آگاه، حالا با این گاهشمار پانزده گانه، که اسناد و مدارک آن کلمه به کلمه آن موجود است، و با در نظر گرفتن اینکه اخیرا داستان چگونگی شروع جنگ را از خود سران بازنشسته پاسدار و حتی در خاطرات شان بویژه در نامه ها و خاطرات جانشین تعیین شده خمینی – یعنی آیت الله منتطری شنیدید و خواندید- قضاوت کنید که داستان از اول تا کنون در چه روندی پیش رفته است. کی خائن است و کی خادم میهن سرفراز.حالا ببینید تا چه اندازه کر هماهنگ آخوندهای حاکم و برخی از اپوزیسیون نماهای خارجه نشین، که میخواهند جنگ ضد ملی را ملی و اقدامات مقاومت برای صلح را ضد ملی جلوه دهند، تا چه اندازه مسخره و بالکل آبرو باخته است. آنها تنها صدای هارترین باندهای حاکم را اکو و انعکاس میدهند، زیرا بشدت نگران سرنگونی رژیم و ورشکستگی خودشان هستند.بقول برشت: کسی که حقیقت را نمی داند نادان است و اما کسی که حقیقت را میداند و کتمان میکند، تبهکار است.هم وطن عزیزم، این گاهشمار پانزده بندی تقدیم است به شما و قیام قهرمانه تان برای پاک کردن مام میهن و منطقه وجهان از لوث خمینیسم ویرانگر و ایرانسوز و ضحاک و نرون و ادولف هیتلر دوران ما. پیروز باشید.
نخست: قیام.هم میهنان!قیام تاریخی شما، همچون قیام مشروطیت، قیامتان در پیروی از جنبش استقلال و آزادیخواهی مردم ایران، تحت رهبری پیشوای تاریخی ایران، دکتر محمد مصدق، وقیامتان در انقلاب صرفا دمکراتیک مردم ایران در بهمن ۵۷،- که بزودی، بدلیل نابودی بنیادهای سیاسی و مستقل اجتماعی در نظام پیشین و باز گذاشتن در خانه مکاران عمامه بسر و دست آخوندها، بنام اسلام- ملاخور شد، موسم ها و سرفصل های بسیارتعیین کننده ای در تاریخ پر فراز ونشیب این میهن دوست داشتنی و سرفراز بوده است. میدانید که انقلاب یک کودتا نیست که در عرض یکی دو روز یا یکهفته تعیین تکلیف شود. آنچه که، درطول این هفته های متمادی، درکشور ارمنستان اتفاق افتاد ناشی از قیام مردمی بود که در کشور، با داشتن یک قانون اساسی و نظام دمکراتیک، برعلیه یک نفر برخاستند و او را پایین کشیدند تا، برطبق همان قانون اساسی دمکراتیک، یک نخست وزیر دیگر انتخاب کنند. این بسیار فرق دارد با نظامی تا مغز استخوان توتالیتر و تک حزبی ( چه ظل اللهی و چه خلیفةاللهی)، که از اساس حاکمیت را فقط از آن یک ایدیولوژی و یک نفر میداند. کسی که خودرا نماینده خدا برروی زمین و مردم را چون افراد صغیر و دیوانه و مهجور، تابع ولایت مطلقه خود میشمارد، (نص صریح قانون اساسی رژیم)، و هیچگونه تظاهرات مسالمت آمیز را بر نمیتابد و کشتار و تجاوز و جنایات کهریزکی و به گلوله بستن و دستگیریهای گسترده تظاهرات در نظام سراپا فاشیستی آن، یک امر رایج است و البته زندانیان را هم خود کشی میکند!. ایضا ایضا، هزاران جنایات دیگر و مهمترین آنها قتل عام سال ۶۷ با یک سوال در برابر زندانی: ” با مجاهدین و رجوی هستی یا نه؟ انتخاب اولت مرگ و قتل عام است و خاوران و گورهای دستجمعی. بر همین اساس، متاسفانه و صد متاسفانه – ایکاش چنین نبود- در مقابل این ضحاک مار به دوش و عمامه به سر، بطور قانونمند، باید دراین قیام سراسری اخیر، مکانیسمی ریخت، و بنحوی سازماندهی کرد که هسته های مقاومت مردم- همانکاری که در همه کشورها علیه نازیها هفتاد و اندی سال پیش کردند- نگذارند که جوانان و مردم بدست دژخیمان و قاتلان مسلح، پرپر شوند و ما دوباره و سه باره و صد باره برای آن محکومیت جهانی بگیریم. مکانیسم دفاع در مقابل گلوله های اس اس و پاسدار در این قیام و مقاومت هم، در دل تاریخ معاصر جهان ریخته شده است و اعلامیه جهانی حقوق بشر آنرا مشروع میداند (رجوع شود به بند مهم آن در مقدمه این اعلامیه جهانی). بلی وبلی تشکیل و ترکیب قیام و هسته های مقاومت، که ما هزار اشرف و کانون شورشی مینامیم، و دیگران درسراسر تاریخ، نام ها و عبارات خود را برآن گذاشتند، همین است. آری به صدای بلند گفته ومیگوییم، و خواهیم گفت، که دیگر تاریخ ایران و مادران و پدران و خانواده ها، دیگر این روند گلوله در مقابل سکوت و راه پیمایی صلح آمیز را تاب نمی آورند. در جریان جنگ دوم، فرانسویها یک میلیون افراد هسته مقاومت در سراسر کشور داشتند و بقیه، از جمله لهستانی ها، نروژی ها، ایتالیایی ها، یونانی ها، یوگسلاوی ها، ووو، به این راه و روش روی آوردند. این همان راهی است که مجاهدین و شورای ملی مقاومت سالهاست در برابر دیو جماران وضحاک بیت نشین به پیش می برند، و الان مدتی است که، با عزم جزم، در صدد گسترش آن هستند. مگر تاریخ آنقدر کودن است ( مانند بعضی بی غم ها)، که بیاد نیاورد که در ابتدای پیروزی انقلاب چقدر رهبران مجاهدین و نیروهای جدی درصحنه، صبر و حوصله بخرج دادند و توصیه و نصیحت به دیو در قم و بعد در جماران کردند که اینقدر فرزندان واقعی آن قیام و انقلاب دمکراتیک را در خیابانها کور و ناقص ومجروح نکن و مغزشان را بر کف خیابانهای میهن عزیزمان نریز. و بعد سی خرداد و بعد قتل عام و بعد جنبش ها و قیامهای پی در پی دیگر و سرانجام همین قیام سراسری دیماه گذشته.......... ای خلیفه و ضحاک اول و دوم! راستی تا کی؟، حالا بخور: چوکار از همه حیلتی در گذشت حلال است بردن به شمشیر دستاین شعر رسای فارسی ترجمه رساترهمان بند در اعلامیه جهانی حقوق بشر است که میگوید: ”حقوق بشر را، با حاکمیت قانون، رعایت کنید، تا مردم مجبور نشوند که، بعنوان آخرین چاره، دست به شورش و طغیان بزنند” باری حرکت قیام ادامه دارد و همه چیز نشان میدهد که عمر خلیفه تهران نشین، ادامه ای طولانی ندارد که ندارد. بقول یکی از سرانشان در قم، اگر مردم قیام کنند همه آنها را به دریا میریزند و سران رژیم جایی ندارند که فرار کنند. دوم: برجاماین کارزار در تمامیتش دست آورد افشاگری تاریخی این مقاومت و سازمان محوری آن مجاهدین خلق است. از سال ۱۳۷۰ یعنی ۲۷ سال پیش، مجاهدین عزم جزم کردند که نگذارید فاشیسم دینی به سلاح اتمی دست پیدا کند. شانزده سال پیش شورای ملی مقاومت ایران، در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن، دو سایت بسیار مهم اتمی رژیم یعنی نطنز و اراک را، که دور ازچشم تمام سازمانهای اطلاعاتی کره زمین فعالیت میکرد، را افشا و جهان در شوک فرورفت. مراجعه کنید به تیترهای صفحه اول بسیاری از روزنامه ها و رسانه های بزرگ و کوچک جهان و رسانه های تصویری مهم و درجه اول.در همان سالهاهم مقامات آمریکا و هم مسئولان آژانس بین المللی انرژی اتمی بارها تصریح کردند که اگر افشاگری اپوزیسیون نبود، ما از پروژه های اتمی رژیم بی خبر می ماندیم. جورج بوش رئیس جمهوروقت آمریکا گفت: بعد از همه این سالها،(غفلت ما درجهان)، اپوزیسون ایران چشم ما را باز کرد. بنابراین ما معتقدیم که رژیم،اگر به بمب اتمی دست نیافته است علت اصلی این بوده که این مقاومت مدام در کمین رژیم نشسته و حیله های آخوندی و سایت های جدید را کشف و افشا کرده است و همچنان یک تنه میکند. در تاریخ جهان یکبار، هفتاد و اندی سال قبل از این، آلبرت انشتین آلمانی و دانشمندان همدستش، برنامه ها و سایتهای اتمی رژیم نازیسم هیتلری در کشورشان را افشا و محرمانه به اطلاع رییس جمهور امریکا رساندند. در حالیکه ما، در کنفرانسهای مطبوعاتی، آنها را به کل بشریت و به کل جهان بطور روشن و آشکار دادیم، تا نگذاریم که هیتلر زمان، خمینی وجانشینش خلیفه دوم خامنه ای، این ضحاک زمان، بمب اتمی بسازد..... دست مجاهدین درد نکند و همچنان قاطع و کوبنده باد!حالا هم جهان نباید بگذارد که رژیم، با استفاده از سوراخهای برجام و امتیازهای ناموجهی که از دولت قبلی آمریکا دریافت کرده است، بمب اتم را روی دست مردم ایران وجهان بگذارد، تا خود را بهر قیمتی در قدرت نگهدارد وتروریسم و جنگهای تجاورکارانه اش را، برای گسترش ولایت مطلقه فقیه، با مال ومنال و هستی مردم ایران، در منطقه و با گروه های غیر ایرانی پیش ببرد، در سوریه و دیگر کشورها پایگاه نظامی زده و جنگ و کشتار صدها هزارتن از مردمان منطقه، استمرار یابد. این حرفی نیست که ما امروز بزنیم. این مواضع را مقاومت قبل از مذاکرات و در جریان مذاکرات قبل از امضای برجام و بعد از آن داشته است. درست در روزی که برجام در ۲۳ تیر ۱۳۹۴ امضا شد، خانم رجوی، رییس جمهور این مقاومت اعلام کرد: «دور زدن شش قطعنامه شورای امنیت ... راه فریبکاری ملایان و دستیابی آنها به بمب اتمی را نمی بندد. با این همه همین میزان عقب نشینی، هژمونی خامنه ای را، همچنان که مقاومت ایران از قبل خاطرنشان کرده است، در هم می شکند و تمامیت فاشیسم دینی را تضعیف و متزلزل می کند». خانم رجوی افزود «با توجه به وضعیت بغایت شکننده و بحرانی رژیم ملایان، اگر کشورهای۱+۵ قاطعیت بخرج می دادند، رژیم ایران هیچ چاره ای جز عقب نشینی کامل و دست کشیدن دائمی از تلاش برای دستیابی به بمب اتمی و مشخصاً دست برداشتن از هرگونه غنی سازی و تعطیل کامل پروژه های بمب سازی نداشت. اکنون هم باید با قاطعیت بر روی عدم دخالت و خلع ید از رژیم در سراسر منطقه خاور میانه پافشاری کنند و این ضرورت را بعنوان یک اصل بنیادین وارد هر گونه توافقی بنمایند»خانم رجوی همچنین تاکید کرد: «پولهای نقدی که به جیب رژیم ریخته می شود باید تحت کنترل شدید سازمان ملل صرف نیازمندی های مبرم مردم ایران بویژه حقوق اندک و پرداخت نشده کارگران و معلمان و پرستاران و تامین غذا و دارو برای توده مردم شود، در غیر این صورت خامنه ای پولها را کماکان در چارچوب سیاست صدور تروریسم و ارتجاع به عراق و سوریه و یمن و لبنان سرازیر می کند و قبل از همه، جیب پاسداران نظام را پُر تر از همیشه می کند». وی تاکید کرد: «براستی توافقی که حقوق بشر مردم ایران را نادیده بگیرد و بر آن تاکید و تصریح نکند، تنها مشوق سرکوب و اعدامهای بی وقفه از جانب این رژیم، لگد مال کردن حقوق مردم ایران و زیر پا گذاشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد است». دیگر از این پاک و راست وروشن تر؟، حالا ای عوامل مستقیم و غیر مستقیم و سردرگمان بقول انگلیسی ها ”توپخانه لق”، هر چه میخواهید بهم ببافید و خود را خسته و فرسوده کنید. پس ملاحظه میکنید، هم میهنان، که همه حرفهایی که این روزها مطرح است از چند سال پیش مقاومت ایران بر آن تاکید کرده بوده است.اما از همه این حرفها گذشته. این رژیم بدبخت نمیداند که رژیم های با ابعاد نجومی بزرگتری از او را نه بمب اتم توانست نجات دهد ونه موشک قاره پیما. امروز فقط دنبالشان در سطل زباله تاریخ میگردیم.کلام آخر اینکه منافع مردم ایران و صلح و آرامش در منطقه و جهان حکم میکند که بساط اتمی رژیم جمع شود، از رژیم در منطقه خلع ید ودستان ناپاک تروریستی اش درجهان قطع گردد ومهمتراینکه سران این فاشیسم فاسد قاتل و ایرانسوز، بخاطر جنایاتشان علیه مردم ایران مورد مواخذه قرار گیرد و اجازه نیابند اموال مردم ایران را، در اتم بازی و موشک سازی و دخالت در منطقه و جهان، به تاراج دهند. سوم: راه حل سوماین راه حل، از سالها پیش تا همین امروز، توسط خانم مریم رجوی، پرزیدنت منتخب شورای ملی مقاومت برای دوره گذار ششماهه به مجلس موسسان و اولین انتخابات سراسری، مرتب و مستمر اعلام میشود. مبنی بر: نه به حمله نظامی خارجی به ایران، و نه به مماشات، و آری به سرنگونی خلافت خمینیستی بدست مردم ایران و مقاومت سازمانیافته اش. نمایش مسخره را ببینید که هم تبلیغات رژیم وهم اذناب مستقیم و غیر مستقیم آن، میگویند اگراز رژیم خلع ید در منطقه شود،اگر رژیم ایران سقوط کند، سناریوی سوریه تکرار وایران تجزیه میشود. خوب این حرف رژیم، برای نگران کردن مردم، و بعبارت دیگر برای ماندن خودش در قدرت، بسیار منطقی است. اما داستان از آنجا اشکال زشت و خنده دار پیدا میکند که عده ای، که خود را کنشگر و منتقد رژیم هم معرفی کرده اند، فریادشان چنان بلند است که نپرس. اینان آنچنان خاله صغرا و عمه کبرا را بمیدان میکشند که نپرس. باری معنی اش و ته اش همان حرف خامنه ای است که، اگر ما بریم، ایران حتما تجزیه میشه. البته چون اینان محقق و اپوزیسیون لایت (بروزن کولا لایت)، هم تشریف دارند، خیلی رنگ لعاب و مقداری انگبین هم قاطیش میکنند تا تلخی قورت دادن آن، شنونده و خواننده افاضات ایشان را دچار مشکل نکند!.تا رعب و وحشت، وادادگی و بی فعالیتی و ترس از مقاومت سازمانیافته را در دل هر ایرانی آزادیخواهی بنشانند. اگر به آنان گوش کنی باید ای ملت ایران، مبادا به فکر سرنگونی رژیم بیفتی و به مجاهدین و شورای مقاومت سازمان یافته گوش بدهی، چون سرنگونی یعنی مصادف شدن با تجزیه ایران!!. و ابولفه، بقول لرها، ته ته این افاضات پیچیده در مقوا هم اینست و بس، ایضا بقول ما لرها ”ریشونمووه بوان” روشان نمیشه بگن. راستی یک سوال از اینها: اگر رژیم آخوندی و دخالتهایش در سوریه نبود، اگر این همه در سوریه کشتار نمیکرد، اگر اصلا این رژیم سوریه را به حال خود رها کرده بود، مگر ۶-۷ سال پیش بشار اسد، مثل بن علی و مبارک سقوط نکرده بود، اگر رژیم ایران و مالکی و بشار اسد نبودند، مگر اصلا داعشی در این ابعاد و در این حجم شکل میگرفت، مگر این نبود که هزار سند و مدرک وجود دارد که در بسیاری از جاها، حتی تا همین الان رژیم ایران و بشار اسد و قبلا هم مالکی با داعش هماهنگی و همکاری میکردند. با مدارک متقن همکاری و تقویت و کمک رسانی مالی وتسلیحاتی، در افغانستان به طالبان و دیگر گروه های تروریستی منطقه....حالا بنظر شما اگر رژیم آخوندی سقوط کند وضع ایران مثل سوریه میشود؟ یا کشتار و جنگ داخلی در سوریه، که خود این رژیم باعث و بانی اصلی آن است هم به سمت پایانی خوش برای مردم بیگناه سوریه میرود وسقوط نوچه خونخوار آن بشاراسد را درپیش دارد؟. آخر مگر کسی بیشتر از این خلیفه تهران نشین می توانست به آب و خاک و منافع و مصالح ایران خسارت بزند وتمامیت ارضی و سماوی و داروندار این ملت و میهن تاریخی را به خطر بیاندازد. و ایضا منطقه را بخاک و خون بکشاند؟ هموطن به درایت و آگاهی تو ایمان کامل دارم.آنها که میگویند دست به رژیم ایران نزنید و الا جنگ میشود، بدجوری و البته آگاهانه سر در برف کرده اند و جنگی که هر روز این همه کشته به جای میگذارد را نمی بینند. جنگی که تمامیت آن ناشی از عملکرد رژیم ایران است. سرنگون کردن رژیم ایران بدست مردم و مقاومت ایران تنها راهی است که می توان از یک جنگ بسیار بزرگتر و خونبارتر در منطقه جلوگیری کرد و از هرگونه حمله خارجی به ایران عزیز. منطق درست تاریخ ایران همین است و بس. بقیه اش موهومات توده ای – اکثریتی و اصلاح طلبان قلابی حواشی رژیم در داخل و خارج است و یک سری که خود را به حاشیه خفت باری کشانده اند.باری اگر رژیم همچنان به جنگ در سوریه، پرتاب موشک از یمن به کشورهای منطقه ادامه دهد، و بخواهد در یمن و بحرین و بعدا در جاهای دیگر، با پول نفت و دارایی مردم ایران، و با پرداخت کلان به مزدوران غیر ایرانی خلافت اسلامی برقرار کند، و آنگاه دیگر یک ائتلاف منطقه ای و جهانی- همانند ائتلاف جهان کاپیتالیست و کمونیست در سالهای ۱۹۴۰ میلادی علیه هیتلر، و یک جنگ بزرگ و شاید جنگ جهانی را بدنبال داشته باشد.؟! تقصیر کیست؟ تکرارمیکنم که گوشهای کر وکرتر بشنوند: تقصیر کیست؟. بدانید که هیتلر، بعد از مدتهای مدید مماشات با او در غرب، یک روز اتریش را اشغال، یک روزناحیه مهمی در چکسلواکی را اشغال و کمکمک، در سکوت و مماشات چمبرلن و غرب در مقابل او، به ناگهان تمام لهستان را اشغال نظامی کرد و بلافاصله جنگ جهان سوز دوم کلیک خورد. اگر مقاومت قدرتمندی بود و مماشات لعنتی در کار نبود و جلوی هیتلر را در همان قدمهای اول میگرفت، چنین جنگ خونینی که بیش از شصت میلیون کشته به جای گذاشت، ضروری نشده و یا ابعاد آن بسیار محدود تر میشد. حالا آیا هیچ انسان با شرف و وطن پرست در آلمان پیدا میشد که، قبل از اینکه به آدولف هیتلر و نظام مطلقه اش لعن و نفرین کند و او را بانی جنگ و ویرانی بداند، به آلبرت انشتن، سرهنگ اشتوفنبرگ و شیرزن مقاومت مردم آلمان یعنی ”سوفی شون” شهید و برادر شهیدش هانس، ایراد بگیرد که تقصیر شما بود؟! ملاحظه میکنید هم میهنان؟! جنگ دوم جهانی در خارج آلمان یعنی درخاک لهستان اشغال شده و سرزمین ها و مرزهایی که هیتلر اشغال کرده بود اتفاق افتاد. باعث و بانی اول تا آخرآن روح الله خمینی آلمان، یعنی آدولف هیتلر بود.باری ای نق زنان گوشه آشپرخانه نشین، مگر ایران بعد از انقلاب مشروطیت تجزیه شد؟، مگر با پایان دیکتاتوری و عزل و تبعید رضا خان پهلوی- بدلیل دسیسه اتحاد و همکاری با هیتلر- در شهریور ۱۳۲۰ و حتی پیش از آن، برغم حضور نیروهای خارجی، در جنگ بین الملل اول، ایران تجزیه شد، مگر در جنبش آزادی و استقلال طلبی ایران تحت رهبری مصدق کبیرمان، کشور تجزیه شد؟ مگر در انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی تک حزبی ایران تجزیه شد؟..... اینها مردم بزرگ ایران را نشناخته اند و یا آنها را بد میشناسانند. این مردم خروشان و طوفنده با عزمی به عظمت دماوند، علیه باعث و بانی همه این ایرانسوزی و ویرانی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران، و با خشم و نفرت از نظام قتل و جور و فساد، و باقلبی پر ازعشق به عظمت و آزادی ایران، برای دادخواهی و نجات ایران از چنگال خلیفه تهران نشین و برای استقلال و آزادی و سکولاریسم و جدایی دین از دولت، (که صریحا در اساسنامه شورای ملی مقاومت آمده و چاپ ومنتشر شده است و درطرح ده ماده ای خانم مریم رجوی به جهان اعلام شده است)، قیام کرده اند و با منطق قاطع تاریخ پیروز خواهند شد. بقول فردوسی درداستان سقوط ضحاک بدست فریدون و ارتش آزادیبخش آن زمان: سری پرز کینه دلی پر ز داد.
  جمله زیر کاکل تاریخی تکامل سیاسی جامعه بشری، در مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر، معتبر برای تمامی تاریخ همین بشر، ازگذشته و حال و آینده، و ترجیح بندی پایدار بوده، وهمچنان نافذ و معتبر است: ” Whereas, it is essential, if man is not to be compelled to have recourse, as a last resort, to rebellion against tyranny and oppression, that human rights should be protected by the rule of law” ” از آنجا که ضروری است که از حقوق بشر، با حاکمیت قانون، حمایت شود تا انسان، بعنوان آخرین چاره، به طغیان بر ضد دیکتاتوری و ستم مجبور نگردد”دریک کلام ساده، و بی پیچیدگی اکادمیک، باید راست و پوست کنده گفت که این طغیان، و یا بعبارت مترادف شناخته شده دیگر، این انقلاب، یک انفجار است، بعد از اینکه همه تلاش ها، نصیحت ها و اعتراضات مسالمت آمیز- که اغلب منجر به دستگیری و شکنجه واعدام و خود کشی شدن! در زندان میشود - به بن بست میرسد. بنابراین احمقانه ترین چیز این است که کسی که در عاملیت انفجار- بخوانید بوجود آوردن مواد منفجره انقلاب- دست داشته است و بوسیله آن عامل اصلی بخوانید انبار باروت، بخوانید دیکتاتوری و ستم درنده خو، با جرقه ای، به انفجار و طغیان کشیده شده است- از منفجر شدن خود پشیمان شده! و بگوید که چه اشتباهی کردم که منفجر شدم. بعبارت لری، خود انفجار از پیش آمدن خود، از باروت و تی ان تی پوزش خواسته و خود را ملامت کند. یعنی به عبارت باز هم لری تر انفجار از ماده منفجره، تمام قد معذرت بخواهد بگوید من غلط کردم!! در حالیکه آنانکه با حکومت و رفتار و فشار و سرکوب- تهیه انبوه باروت و مواد منفجره-، بانی و باعث انفجار و انقلاب شدند، خود اکت انفجار و انفجارشونده را نصیحت به پشیمانی و عذرخواهی کنند،دیگه از این ساده و لری تر ممکن میشود که روح این بند مقدس اعلامیه جهانی حقوق بشر را شیر فهم کرد؟.در تاریخ کشورهایی که گذار بی انقلاب از دیکتاتوری و حکومت خودکامه، (با اکثریت سلطنتی)، به دمکراسی و حاکمیت ملی کردند، هیچ چیزی عامل اصلی نبود مگر اینکه، با دیدن و شنیدن و هضم فریادهای ستم دیدگان و سرکوب شوندگان، اعلیحضرت های قدر قدرت و سایه خداها- خودشان کم کم – و برای درس گرفتن، و جلوگیری از تکرار انفجار ۱۷۸۹ انقلاب فرانسه، صدای پای نزدیک شدن انقلاب را (نه خود انقلاب را که دیگر انفجار است و اگر حادث شد بسیار دیرشده است)، را شنیدند و حکومت را چه دودستی و چه رفته رفته به مردم و رای عامه مردم واگذار کردند. آدم دانا که برای جلوگیری از پیش آمدن یک انفجار بجای برچیدن انبار مواد منفجره (بخوانید سرکوب ودیکتاتوری چندین و چند دهه ساله) که صبر نمیکند که تا آن انفجار به بوقوع به پیوندند، بعد بیاد توی تلویزیون، مانند آن اعلیضرت سایه خدا و این یکی خلیفه مطلقه نماینده تام الاختیارخدا! بر روی زمین، بگوید که صدای انقلاب بخوانید انفجارشما را شنیدم، پس لطفا انفجار را همین الان قطع و خاموش کنید!!. یارو اگر راست میگویی، بسیار زودتر نمیگذاشتی طبق همین اعلامیه جهانشمول حقوق بشر، مصوبه تمامیت بشریت در دهم دسامبر ۱۹۴۸، بعنوان آخرین چاره، چاشنی قانون مندی این انقلاب عمل کند تا بعد از آن تو، که در اثر وقوع انفجار با دود و صعود خاک و خاشاک و گرد غبار آن به هوا رفته ای، تقاضای چتر نجات کنی و از آن بالا، کله معلق زنان، بگویی آهای ای انفجار، ای انقلاب، من صدایت را شنیدم. بقول هندی ها: ”پیر مهربانی کرو، وو آبی بند کرو”، خواهشا دیگه لطف کن همین حالا متوقف اش کن!!تمام نکته فلسفه سیاسی جامعه بشری به همین سادگی برای درک همگانی ست و بس، و بقیه همه این بقول افغانی ها زر زدن (یعنی گپ و گفتگو کردن)، نه تنها بیجا و بی جهت است، بلکه بقول همان هندیهای قوم خویش من (بوهوت مزا بی هی) خیلی هم خنده دار و مضحک است.”بوهوت مزا” تر اینکه بگویند که ایکاش به عصر قبل از انفجار برگردیم واصلا این پیش آمد پیش پا افتاده را!، مثل کلمات گچی بر تابلو سیاه تخته ای نصب بر دیوارمقابلمان –با یک تخته پاک کن مستقر و آماده در زیر تابلو، بکلی پاک کرده و با یک دنده عقب، که نمیدانم گیربوکس و پدال گاز آن، در کجای تاریخ تکامل جامعه بشر نصب شده است، شرایط را به قبل وقوع انفجار بر گردانیم و بگوییم ملت ما از کرّه ای انقلاب نداشت و آن ملت کنهسال را، که بیش از یکصد سال است برای کسب آزادی، و دمکراسی و جدایی دین و ظل الله از دولت، جانهای بس بیشماری فدا کرده است- کرّه حساب کنیم و بگوییم از آن اول اصلا انقلاب نداشت!! باری، هی میگویی چرا خمینی و آخوندیسم ولایت مطلقه فقیه غلفتی آن انقلاب را ربود، باز هم تقصیر شخص شخیص قدر قدرت خودت است، که در طول چندین دهه، یک حزب و نهاد درست سیاسی و اجتماعی را اجازه تشکیل و جان بدر بردن ندادی، اما تنها به مسجد آخوندها اجازه فعالیت دادی و پرداخت همه تسهیلات و کمک مالی به آنها. اینهم علت العلل ملاخورشدن آن انقلاب که تنها برای آزادی و دمکراسی بر اساس همان مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر بود. دربهار عرب هم همین پیش آمد، به غیراز کشور تونس که از قبل نهادهای برای جایگزینی بساط قدر قدرت را با چنگ و دندان حفظ کرده بود، بقیه اینها قبلا بودند نه مثل میهن رنج کشیده ما که از بعد از ۲۸ مرداد، هیچ نهاد سیاسی در آنها وجود داخلی وخارجی نداشت. اینهم پاسخ نق های دومت که چرا خمینی سوار شد. شخص جنابعالی هیچ سوارکار ماهر و مستقل و دمکراسی جوی سکولاری را زنده یا آزاد نگذاشته بودی.! این یکی هم خوب شیر فهم شدـ؟!بجان گشتتان – بقول کردها- این موضوع با بحث و صحبت تعیین نوع حکومت آینده ایران، از زمین تا کره مریخ، که همین چند روزپیش یک ماهواره عظیم الجثه بسویش پرتاب شد- فرق و توفیر دارد. بعد از سرنگونی، که حتما این رژیم مثل راحت الحلقوم ول نمیکند که برود و آنقدر باز میگیرد و میزند و میکشد وکهریزکی نموده و تیر باران و اعدام و خودکشیانیده میکند!، تا آن انفجار بزرگ پیش بیاید و پیش بینی نویسندگان اعلامه جهانی حقوق بشر بوقوع بپیوندد. آخر این یکی نماینده خدا بر روی زمین هم، تا حالا، کار آن یکی سایه خدا بر زمین را تکرارکرده است. که صد البته ابعاد کارهای آن یکی چندین و چندین ستاره ای (البته بدون محاسبه آن هزاران کشته و زخمی در کودتای ۲۸ مرداد)، و ابعاد این یکی کیهانی و نجومی است. ولی مگر در اصل قضیه، که وقوع انفجار مصروحه در مقدمه اعلامیه جهانشمول حقوق بشر است، فرقی پیش می آورد عدد و رقم تعداد زندانیان سیاسی، انواع شکنجه و تعداد و طریقه اعدام آزادیخواهان مبارز در سراسر تاریخ.!؟پس اگر کسی بمیدان می آید، باید به او گفت که اول قبول کن که وقوع انفجاریک برنامه ریزی از طرف این بیچاره و زبان بسته، یعنی خود انفجارنیست، بلکه گناه آنانی است که آنرا به انفجارکشاندند و خرج انفجار ذخیره کردند، و بعد تشریف بیاورید و این غول، یعنی ولی فقیه هفت سر را بیاندازید زمین و بعد دم از نوع حکومت آینده بزنید که در این جا هدف همه نیروهای ایران دوست و آزادیخواه است، یعنی دمکراسی و آزادی و حقوق بشر و حکومت قانون، اما حکومت قانونی که مجلس ملی، با اکثریت آراء تصویب میکند، همگی در چهار چوب جدایی کامل دین از دولت و سکولاریسم و در پهنای استقلال و تمامیت ارضی این کشور و تمدن کهنسالش.  بفرما اگر تنها بحث بر سر سرنگون کردن جدی رژیم ولایت مطلقه فقیه بیت رهبر نشین در تهران است- گر تو بهتر میزنی – بقول رومی- بستان بزن. بزن ساز سرنگونی را. اما - طفره نرو- نه اینکه هشتاد درصدر دمیدن مستمرت در نقاره حمله به آنها که سازمان یافته و بزرگترینند، باشد. علیه آنانیکه از همان اول ماجرای انقلاب بزرگترین و مهمترین بودند و حالا هم هستند و کسانیکه تا کنون برنامه ”مِیْنْ کامپ” پیشوای ولایت –را برای تشکیل اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی و فتح قدس از راه کربلا و برنامه بمب اتمی اش، و لیست گذاری اش را، شکست هم نظامی و هم سیاسی و حقوقی داده و زهر خورانش کردند. تهمت و جعل و کاکوفونی (زشت نوازی)، از ته آشپرخانه ها و جای گرم و نرم و در استودیوهای ریز ریزو درشت درشت فارسی، و سالها تنها یک سوزن به نظام مخوف ایرانسوز زدن، و جوالدوزها را برای کوبیدن بر موثر ترین دشمن و سازماندار ترین و عاشق ترین آزادیخواهان چون مجاهدین صدر مشروطیت – شبانه روزمصرف کردن، نه مبارزه یک پناهنده سیاسی در خارج کشور است و نه چیز دیگری جز خواسته و یا نخواسته آب به آسیاب سقف فرریخته مخوف ترین نوع فاشیسم دینی در سراسر تاریخ ریختن. حالا اسمش را بگذار ”نجات” اعضای همیشه حاضر و رزمنده سازمایافته در سازمان خود پذیرفته مقاومت بزرگشان، یا تشویق به بریدن و مثل خودتان عزلت نشین و بی رمق در خانه میزبانانتان یعنی کشورهای دمکراتیک کردن. میزبانانی که خود، با تشکیلات و مقاومت و رهبری و گرای درست و پرداختن بالاترین بها، چندین دهه پیش، این خانه را آزاد و از ستم و دیکتاتوری نازیسم وفاشیسم و امپراطوری ها خلع ید و اکنون برای شما آنرا آب و جارو کرده اند. لا اقل از این صاحبخانه حیا کردن نه تنها مباح است بلکه صواب بسیار دارد!!پس حالا دیدی حاجی! که ریگ های کفش پوسیده مبارک، مجال یک خبررسانی عینی و یک تحلیل درست و بی طرفانه، که پیش کشت، بلکه ظرفیت چهار قدم راه رفتن و قدم برداشتن درست و حسابی بر خط بی خطرعابر پیاده، آنهم در جاده های صاف دمکراسی های با خون میلیونها فرزندان شان آغشته شده در ناف همین غرب، را هم نداری که نداری!؟ نه دانش و شناخت تاریخی اش را داری، نه عزم جزم اش و نه انصاف و نه بویی از صداقت به ارث برده ازصادقان ابنای بشر را. بقول ما لرها: ”وابولفه دگیس رتیه” به ابولفضل قسم از نا افتادی. تازه اگر جایی هم خبر، دلیل و برهان و تحلیل درستی را میشنوی خودت را به یک نوع عدم درک و جهل هوشمند!! میزنی. 
ماموران پیشانی سیاه وزارت بدنام اطلاعات آخوندی در تیراتا رونوشت ویژه: به حاجی گشتاپو، گروه های واواک نشان - نایاک، لابی های خارجی سلطان خلیفه التهرانی؛ شارلاتان شماره یک و دو و یکی دو نوچه فلاکت زده- که تا کنون از بقای مقاومت نگران بودند و حالا با قیام سراسری وحشتشان دوچندان شده است.اگرکسی را از قلم انداخته ام؛ به خفت و خواری و حقارت خودشان؛ ببخشند مرا! هموطنان عزیز داخل و خارج کشوردرود به قیام تان در داخل- آفرین به تظاهراتتان در حمایت از قیام- در شهرهای بزرگ جهان و صدها سلام به پیام های تاریخی مسعود و ندای مریم رجویراستش قصد نداشتم با بالا گرفتن قیام مردم، این مقاله را- که اساسا قبل از شروع قیام نوشته بودم، منتشر کنم، اما بنظر میرسد که این قیام بیش از پیش وحشت ”دلواپسان خارج کشوری ولایت” و ”لباس شخصیهای فرنگ نشین خامنه ای” را برانگیخته و ماهیت آنها را بر ملا کرده است. بیچاره حاج گشتاپو به این فکر بود که با این مزدوران و خرده مزدوران مجاهدین را در آلبانی دچار دردسر کند. اما یک دفعه بیدار شده و متوجه شده است که قیام آفرینان در سراسر میهن و معشوق مان ایران زمین گریبانش را گرفته اند. مدتهاست گشتاپوی خامنه ای؛ با فعالیت های پر خرج و فشرده در آلبانی؛ علیه سازمان مجاهدین؛ شبانه روز؛ بی دنده و ترمز؛ و در اوج دستپاچگی؛ از انتقال پیروزمندانه اعضای سازمان محوری شورای ملی مقاومت به آلبانی؛ این کشور اروپایی؛ آه و ناله سر میدهد. این رژیم ضد ایرانی قبلا؛ برای جلوگیری از روند سالم این انتقال؛ واکنون برای بهم زدن آن؛ تمام هم و غم و نیروهای داخلی و خارجی خود را بکارگرفته و بسیج کرده است. این کارزار و بسیج شبانه روزی؛ تحت عنوان ”نجات” اعضای منسجم مقاومت؛ برای حاج آقا گشتاپو؛ و کمک کاران مستقیم و غیرمستقیم اش در داخل و خارج، به یک تراژدی؛ و برای ما؛ اعضا و فعالان و پشتیبانان این مقاومت تاریخی علیه فاشیسم دینی حاکم بر سرزمین اهورایی مان، به یک کمدی تبدیل شده است. به چند نمونه از این تلاشهای مذبوحانه نگاه کنید: اول: چند ده برابر کردن پرسنل و دیپلمات- واواکی- سپاهیان تروریست ولایت در آلبانی، بنحوی که امروز یکی از بزرگترین سفارتهای رژیم در منطقه شده است؛ در حالی که؛ در تاریخ روابط دیپلماتیک ایران با این کشور؛ هیچگاه بیش از سه مامور اعزامی از مرکز در تیرانا نداشتیم. در حقیقت اینها بخشی از نیرویی هایی هستند که حاج گشتاپو، برای کمک به گیرندگان رونوشت در فوق این ابلاغیه پیش روی شما هموطنان؛ اعزام میکند با صد در صدر هماهنگی های سیاسی تبلیغاتی؛ و حتی املا‌ء- انشائی؛ و نام هایی که برای فرزندان رشید ایران زمین؛ مبارزان نستوه در مصاف با نظام ایرانسوز؛ بکار میبرند. میگید نه بروید همسوئی و هم زبانی و همراهی همه این ها را؛ با پوزخندی ناب؛ بدرقه کنید!! دوم: گسیل آشکار و پنهان مزدوران و بریده مزدوران و ماموران شناخته شده و ناشناخته به آلبانی؛ که نمونه جدید آن؛ آن سینگلتون، جاسوسه انگلیسی تبار است؛ که کوس رسوایی مزدوری و بدنامی او شهره عام و خاص میباشد. همین سینگلتونی که مطابق سند صادره از وزارت دفاع آمریکا، بهمراه همسرش ؛ ”آخوند بنده”؛ ماموران وزارت اطلاعات خامنه ای در اروپا هستند. سوم: به صحنه آوردن خود وارفته گانی که خود را در بست در اختیار گشتاپوی خامنه ای گذاشته اند. بهمان سیاق و روشی که خائنان تاریخ مقاومت های اروپا و جهان، جبهه عوض کرده و به استخدام گشتاپو و تشکیلات اطلاعاتی هیتلر و موسیلینی و فرانکو در آمده بودند. در فرانسه به آنها Collabo (کلابو: همکار دشمن) میگفتند. اصطلاحی که در ادبیات نیمه دوم قرن بیستم بسیار شناخته شده است. عکس های مراسم سر تراشیدن آنانرا؛ در تمامی موزه ها و اسناد تاریخی سراسر این اروپا؛ ببینید که در روز های شکست هیتلر و آزادی اروپا در خیابانها تف آجین؛ با سر در گریبان فرورفته؛ رفت و آمد میکردند. بسیاری از آنها نیز؛ بعد از آزادی کشورهای اروپایی از سلطه فاشیسم و نازیسم؛ در کنار دادگاه هایی چون نورنبرگ - در دادگاه های ملی سیستم قضایی خود اروپایی ها؛ محکوم شدند. هذیانها و لجن پراکنی های خائنان امروزی به مقاومت مردم ایران؛ که تداعی کننده نوعی حاد و بس بیمارگونه از حقد و حسد درونی است، شباهت های زیادی با دعاوی مبتذل کلابوهای جنگ دوم علیه مقاومت فرانسه و دیگر مقاومان در اروپا دارد. یک وجه تشابه دیگر نیز اینست که هر چه؛ در جنگ دوم؛ علائم شکست هیتلر و هم پیمانانش بارزتر میشد؛ و متفقین و نیروهای مقاومت پیشرفت میکردند، نیاز ”اس اس” ها (بخوانید سپاه پاسداران)؛ به این کلابوها بیشتر میشد و آنها را فعال تر مینمودند. همانطور که امروز حاجی گشتاپوی خودمان؛ که از مقاومت و مجاهدین بدجوری رودست خورده و در عراق قالش گذاشته اند؛ و از جنبش دادخواهی کلافه شده و از پیوند خیزشهای اجتماعی با مقاومت سازمان یافته وحشت کرده است، این کلابوها مصرف بیشتری پیدا کرده اند. در ضمن خامنه ای؛ حالا که حاج حسین اوباما نتوانسته است؛ با تغییر قانون اساسی آمریکا؛ برای بار سوم به بیت ابیض برود و خلافت خامنه ای را بی پشت و پناه گذاشته است؛ پس نیازش به کلابوهای وطنی باز هم بیشتر شده ولو به قیمت هذیان بیمارگونه؛ جعلی گویی و سوزاندن کارتها شان، آنها را به صحنه می آورد. سرنوشت این آبروباختگان وطنی بهتر از سرنوشت کلابوهای جنگ دوم نخواهد بود. چهارم: سفرهای پرهزینه هیاتهای جاسوسی و اطلاعاتی؛ تحت عنوان هیاتهای مذهبی و فرهنگی به آلبانی؛ و حاتم بخشی های آخوندی برای نفوذ در آلبانی و زمینه سازی های جاسوسی و تروریستی علیه مجاهدین؛ با حجم عظیم اعزام ماموران مذهبی- فرهنگی از تهران به این کشور کوچک اروپایی؛ با نشریه های مذهبی و ویدیو و اسناد تبلیغاتی. آیا اینان میخواهند که ملت آلبانی را – که خود اکثرا مسلمان هستند- باز مسلمان و مراتب مسلمانی اینان را ری استارت کنند!؟ البته که نه! پنجم: از همه سخیف تر؛ بمیدان آمدن نایاک و گروه تریتا و روزبه پارسی؛ شعبه خارج کشوری حاجی گشتاپو در امریکا و اروپا؛ دو سه نفر دیگر از جمله شارلاتانهای یک و دوم؛ (در باره شارلاتانهای یک و دو که اولی شان در لندن است قبلا نوشته ام)، و یکی دو پا منبری باقیمانده و در مانده.همگی در یک صف با یک هدف و با یک روش؛ و حتی بکار بردن یک تیتر و فحش و ناسزا و تهمت، با مضمون واحد؛ آنهم ذکر مصیبت برای شکست فضاحت بار نظام ولایت فقیه؛ در تلاش سی وهشت ساله برای نابودی مقاومت. مقاومتی که؛ بمدت چهار دهه؛ ازتمامی توطئه های رنگارنگ برای نابودی فیزیکی؛ و اگر نشد؛ نابودی سیاسی و آرمانی و تشکیلاتی؛ - البته با پرداخت بالاترین بها-؛ عبور کرده و حالا از همیشه منسجم تر و محکم تر، برای سرنگونی رژیم آخوندی آماده میشود.اما اگر تا دو سه هفته پیش فلسفه دست پاچگی و خشم رژیم و پادوهای خارج کشوریش در دادرسی علیه مجاهدین و مصداق فرومایگی های رژیم و مزدورانش علیه مقاومت برای برخی هنوز روشن نبود، حالا با شروع قیام خروشان مردم ایران، همه می فهمند که حاجی گشتاپو این مزدوران بی مقدار را برای چی جلو انداخته بود...خامنه ای هم که سیزده روز صبر کرد- وارد شد و فریاد بر آورد که مجاهدین قیام را سازمان داده اند، آنها فراخوان داده اند، آنها از چند ماه پیش برای این قیام در داخل ایران کار کرده اند. البته طبق معمول پای آمریکا و صهیونیسم و کشورهای خلیج فارس و ... را هم وسط کشید تا بخیال خودش از نقش و اهمیت اپوزیسیون اصلی بکاهد. اما بشنوید از شارلاتان دوم؛ که به فرمان لوطی اش جست و خیز میکند؛ اما این لوطی ولایی ومکتبی دارد قالب تهی میکند و نشانه های مرگش عیان است. باری؛ وقتی کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورا، دروغها و تهمت های بازیچه جدید گشتاپو را؛ با اسناد و مدارک بسیار روشن و بی شکاف افشا کرد، بنظر میرسد خود شارلاتان دو؛ هم ضربه ی سختی در ملاجش دریافت کرده است. بخصوص که خود این شارلاتان؛ برای فورمول بندی وکتابت کامل درازنامه اخیر یارو- در عکس العمل بیمارگونه به بیانیه کمیسیون بالا-؛ خودش هم زحمت فراوان کشیده بود! این شارلاتان دو؛ در یک بحر طویل نقالی گونه و یک سویه و بی سوال و جواب (معنای ژورنالیسم کیچن نشان را هم خوب فهمیدیم)- دو سه ساعتی مثلا ”مصاحبه”!! کرده است که در آن انبوهی اسناد ارزشمند وجود دارد که هر کدامش به تنهایی یک سند پزشکی محکم برای ورود به چهرازی های معتبر داخلی و بین المللی است. او در میان انبوهی هذیان گویی- بناگهان و خارج از اصل موضوع مورد بحث و بعد از نزدیک به چهل سال حالا خوابنما شده و مدعی شده است که «عامل اصلی محکومیت امیر انتظام پرویز خزایی است (!!!). ... خزایی نامه آقای امیر انتظام را پیدا کرد. این نامه تلاش امیر انتظام برای انحلال مجلس خبرگان بود؛ پرویز خزایی.. این نامه را در اختیار قوه قضاییه و قدوسی قرار داد؛ خودش کشید بالا شد کاردار؛ و از طرف دیگر؛ امیر انتظام نه بخاطر جاسوسی، نه بخاطر رابطه با امریکایی ها .... دلیل اصلی محکومیت امیر انتظام این نامه بود ....»!! خدا شفایش بدهد تا روزی که سقوط نظام مرشدش در اوین؛ اسدالله لاجوردی- را ببیند! من در مورد خاطرات سفارت در سوئد و نروژ بعد از انقلاب؛ و داستان غم انگیز آقای امیر انتظام؛ سفیر بعد از انقلاب به سوئد و سایر کشورهای نوردیک- پیش از این زیاد نوشته ام که نمیخواهم همه ان خاطرات نویسی را اینجا تکرارکنم. جز اینکه بگویم که کلیه سوابق این حمله به اصطلاح دانشجویان خط امام سوئد به سفارت ایران در استکهلم؛ در نزد وزارت خارجه در تهران و همچنین در نزد وزارت خارجه سوئد ثبت است. درست یک ساعت بعد از دستگیری امیر انتظام در فرودگاه مهرآباد؛ در سفرش از استکهلم؛ و مدت کوتاهی بعد از اشغال سفارت امریکا در تهران؛ تا رادیو تهران این خبر را در اعلامیه های اولیه یاروها ”دانشجویان” خط امام اعلام کرد؛ و تا من؛ که نفر دوم و معاون سفیر بودم؛ بعد از شنیدن این خبر؛ از محله لیندینگوی استکلهم خود را به سفارت در خیابان استراندویگن برسانم- چند نفر از باصطلاح دانشجویان ایرانی خط امام در سوئد؛ حتما با هماهنگی و دستور قبلی از هفت خط امامی‌های اشغالگر سفارت امریکا در تهران؛ سفارت ایران در استکهلم و اطاق کار او را اشغال کرده بودند. آنها در را از پشت برای چند روز بسته و فقط برای خرید همبرگر و مواد غذایی یکی را به بیرون میفرستادند. این قوم اعجوج معجوج؛ به رهبری دو نفر به اسامی خسرو جوزه دانی و جعفر درویش - تا زمانیکه من بعد از دو سه روز و با اخطار و با تهدید پلیس آنها را بیرون کردم- در اطاق کار سفیر میخوردند و میخوابیدند و با مرکز منحوسشان در ایران در تماس بودند. من تمام مراحل را مرتب به وزیر خارجه قطب زاده؛ که کاری از دستش بر نمی آمد و خود آچمز شده بود؛ گزارش میکردم و مرتب به ملاقات وزارت خارجه سوئد میرفتم و هر روز داستان و تحولات این سفارت گیری دوم در شهر استکهلم را در میان میگذاشتم. آنها میگفتند که باید دولت ایران اجازه دهد که پلیس سوئد وارد سفارت شده و آنها را بیرون بیاندازد. هرچی به قطب زاده مینوشتم که آیا میتوانم اینکار را بکنم؛ او که اختیاری نداشت و خودش هم در بیم و هراس بود؛ پاسخی نمیداد. سرانجام خودم تصمیم گرفتم که از طرف دولت ایران؛ بعنوان جانشین سفیر؛ اینکار را بکنم. پس از پشت در اطاق سفیر امیر انتظام- که بروی ما بسته بودند- با صدای بلند به آنها نهیب زدم که من دستور دارم که پلیس سوئد را وارد سفارت کنم. اگر تا یکساعت دیگر نروید شما را دستگیر خواهند کرد. من که در انقلاب بهمن یکی از سه نفر رهبران اعتصاب و تحصن در وزارت خارجه بودم و بی بی سی انگلیسی زبان ما را ” Rebel diplomats”؛ یعنی دیپلمات های یاغی؛ خوانده بود و در بیرون انداختن ساواکی ها و در باری ها از وزارت خارجه؛ سروصدای زیادی ایجاد کرده بودیم بیمی از سوابق خودم نداشتم. تنها مساله ای که بود اینکه آخوندها کم و بیش از سمپاتی من به مجاهدین پی برده باشند، به همین خاطر به این هم فکر کرده بودم که اگر هم بیرونم میکردند؛ همان موقع برنامه داشتم که با تشکیل یک کنفرانس مطبوعاتی ضمن استعفای رسمی و محکوم کردن خمینی و بساط نظام منحوس و فاشیستی اش- به مسعود رجوی و جمع نیروهای مترقی و ملی وابسته به او بپیوندم. کاری که دو سال بعد در سفارت نروژ کرده و مخفیانه به شورای ملی مقاومت تازه تشکیل شده؛ پیوستم. البته بعد از دو سال کمک و یاری در زمینه های مختلف به مقاومت و ارتباط مخفی با آن؛ رژیم بو برد و مامور برای کنتزل من فرستاد-؛ طبق برنامه ای که با مرکز مقاومت ریخته بودیم- طی یک کنفرانس مطبوعاتی؛ سرانجام از سفارت خمینی بیرون زدم که بازتاب بزرگ جهانی داشت و سر صدای تمامیت رژیم و رفسنجانی در نماز جمعه همان هفته را در آورد. تمامی این اسناد در آرشیو دفتر شورای ملی مقاومت در کشورهای نوریک موجود است.باری سرانجام، آنها را به کمک مقامات و افراد پلیس سوئد- که داشتند به محل سفارت میرسیدند- از دفتر کار سفیر و سپس از کل سفارت بیرون کردم. بلافاصله مقامات سوئدی از اتاق به‌هم‌ریخته و کشو میز شکسته سفیر دستگیرشده در تهران که کلید کشوی میز خود را با خودش برده بود- بازدید کردند ....و صورت‌جلسه کردند. بعد از این شکست اشغالگران سفارت در سوئد- که در حقیقت دومین اشغال سفارت یکی در تهران و دیگری در استکهلم بود-؛ این هفت‌خط امامی‌ها برایم خط و نشان کشیدند که خزایی وای به حالت!؛ دیگر قطب زاده کاره ای نیست و ما به همت خط امام در مرکز فلان و بهمانت میکنیم. برای طنز تاریخ بدانید که تمام این خط امامی‌های سو‌ئد در شهر” لینشاپینک” این کشور جمع بودند و انجمن داشتند. ایرانیها این شهر را به سخره ”قم شاپینگ” خطاب میکردند!! جالب اینکه یکروز از دادگاه  به اصطلاح انقلاب به من مسئول سفارت زنگ زدند- که امیر انتظام هم آنجا بود- و گفتند که جریان ملاقات امیر انتظام با سفیر آمریکا درسوئد چه بوده؟ من گفتم که من هم همراه او بوده ام و گزارش این ملاقات را به مرکز فرستاده ام که یک ملاقات روتین بوده است و هر سفیری با همه سفرای محل ماموریت خود ملاقات تشریفاتی و کرتزی به لسان دیپلماتیک میکند و این ربطی به توطئه در روابط دیپلماتیک ندارند. امیر انتظام تلفن را گرفت و گفت فلانی ترا به خدا این را به اینها تفهیم کن، که من کردم..........  به خاطر همین تهدیدها و گزارشات محرمانه من به وزارت خارجه در تهران؛ قطب زاده به من نوشت حالا که چنین کار خوبی کردی و وجودت در سوئد در تهدید است؛ ترا بعنوان جانشین دائمی سفیر (کاردارثابت) به نروژ میفرستم؛ چون یک سفیر موقت را؛ که سابقه بدی داشته است؛ در آنجا بیرون کرده‌ایم. اما تاکید کرد که از همسر و فرزندان امیر انتظام در اقامتگاه سفیر- کاخ واقع در محله لیدینگوی استکهلم- حفاظت کن. منهم؛ در مقابل فشارهای این لاتهای خط امامی و شکایت ممتد آنها به مرکز خط امام، علیه این خانم شوک زده و دو فرزند سه و پنج ساله اش- مقاومت کرده و نه تنها آنها را تا آخرین روز در کاخ اقامت سفیر نگه داشتم؛ بلکه برایشان قبل از انتقالم به نروژ؛ پناهندگی گرفتم و دولت سوئد به هر سه آنها پناهندگی و خانه و مخارج داد. این خانم و فرزندانش بعد ها برای دیدار و تشکر از من به نروژ آمدند و مهمان ما در سفارتمان در اسلو شدند و بعدا هم برای پیوستن به بقیه اعضای خانواده اشان به کشور کانادا مهاجرت کردند. باری همین جاعل خبر و سند و تاریخ این شارلاتان نمبر تو!. و این درمانده عصبی؛ و شاگرد لاجوردی در اوین- دو سال پیش نیز؛ مطالبی را از قول من در فیس بوک فردی با نام مشابه من؛ درج کرده بود. نام فیس بوک رسمی لاتین من perviz khazai است. اما فیس بوکی که او این مطلب جعلی را کپی چسبان کرده بود؛ از آن کسی بود با املای فارسی و لاتین متفاوت با من؛ بنام پرویزخزاعی parviz khazaej. وقتی روی نام لاتین این صاحب فیسبوک کلیک میکردی تصویرو تمام مشخصات یک نفر به اسم شبیه- اما نه کاملا هم حروف لاتین- من باز میشد؛ که کارمند ایران خودرو در تهران بود!!. این جعل مرکب و مشمئز؛ طبق نظر وکلای ما در سوئد و نروژ و دانمارک و فنلاند؛ جای تعقیب قانونی داشت؛ که البته ما نمیخواستیم علیه این تواب لودهنده و از قبل رسوا – وقت و انرژی صرف کنیم. بنظر میرسد که این تواب رسوا –فکر میکند میتواند از خود یک قهرمان مانند ”وارتان” که «سخن نگفت» و زیر شکنجه شهید شد؛ بسازد!! «بله وارتان سخن نگفت؛ دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت». اما این شارلاتان دو (به اعتراف خودش و مصاحبه هایش در اروپا) نه تنها در مقابل لاجوردی سخن گفت بلکه – به زبان و به نوشته صریح خودش- در جیپ های پاسداران؛ در حالیکه بین دو مامور گشت نشسته بود- خانه های پاره ای اعضای سازمان و مبارزان آن روزها را لو میداد! حالا ملاحظه میکنید که این یارو خودش احتیاج شدید به سایکوتراپی دارد! بنظر میرسد هذیان گویی وجه مشترک شارلاتان و نوچه جدیدش- که او را نوچه شماره دو نامیده ام (نوچه شماره یک قدیمی تراست و اخیرا وراج الدوله مینامیمش و به ریشش در جمع های عصرانه و گپ های دوستانه کلی میخندیم). او سه سال بعد از انتقال به آلبانی؛ و اخراج از مجاهدین؛ و بعد از اینکه در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۴ بارها؛ بطور خصوصی؛ و بدون حضور فرد ثالث؛ توسط آژانسهای مختلف آمریکایی و مقامات عراقی و صلیب سرخ بین المللی و یونامی و کمیساریای عالی پناهندگی ملل متحد ملاقات و مصاحبه داشته است، حالا یادش افتاده است که بیست سال پیش شصت تن از مجاهدین؛ به مدت دو روز اورا کتک میزده اند...!!!خدایا مجاهدین دیگه کی هستند که فقط یک قلم ۶۰ نفر را اختصاص داده اند برای کتک زدن یک علیل الانگیزه و وبال گردن شده.. ...مگر میمانه رستم و یا پهلوان تختی که شصت نفر کتک زن بخواد.! بیست و چند سال پیش؛ ورق پاره های رژیم نوشته بودند که مجاهدین ۱۵۰۰ تن از اعضای خودشان را زندانی و شکنجه کرده اند!. باری؛ اینقدر آش شور بود که؛ یکی از خود رژیمی ها نوشته بود که مگرمجاهدین چقدر هستند که ۱۵۰۰ زندانی دارند، ما که خودمان گفته بودیم که اینها تمام شده اند. این چه تمام شدنی است که تازه این همه زندانی از خودشان دارند!!! (هزار و پانصد زندانی لااقل ده پانزده هزار نفر مامور حفاظت زندان و جلوگیری و دستگیری در هنگام فرار و ایضا صدها کارمند و آشپز و نظافت چی و غیرو میخواهد؛ تازه اگر؛ بقول خمینی و خامنه ای؛ شکنجه هم شده اند که سر میزند برای هر نفر سه یا چهار شکنجه گر قوی مناسب هیکل و وزن شکنجه شوندگان. اینکه دیگه میمانه ارتش کشور میانمار!!!! پرانتز از نگارنده است). قبلا نوشته بودم که چند سال پیش خانم ریگمور مسئول صلیب سرخ جهانی سو‌ئد- بمن چند بار میگفت که کار اصلی شارلاتان شماره ۲ تلاش برای تشویق به ترک صفوف مجاهدین و مقاومت سازمانیافته است و تطمیع آنها به گرفتن ‍پناهندگی!! من هم به او میگفتم که با این کار مهم برای فاشیسم خونخوار مستقر در تهران اگر حقوق و مزایا و فوق العاده خارج کشوری نگیرد کلاه سرش رفته است و کلی میخندیدیم..... به این امداد رسانان به خلیفه التهرانی؛ که از درشت و ریزشان؛ به دلیل خونهای هزاران مجاهد و مبارزه پناهنده شده اند، میگویم: در همین اروپایی و جهان آزادی؛ که به همت مقاومت های سازمان یافته و مسلحانه از یوغ نازیسم و فاشیسم آزاد شد؛ - روزی هسته های مقاومت تشکیل گردیده بود، زیر زمینی شدند، بسیاری از آنها مجبور به مهاجرت رهبری و حتی بدنه سازمان خود شدند و چه در جوار مرز؛ و اگر روزی غیر ممکن شد؛ در کشور و منطقه ای دورتر؛ شورای مقاومت خود را و مرکز فرماندهی و سازمان منسجم خود را مجدد سازماندهی کردند؛ و کم کم هسته های مقاومت سازمانیافته خود را؛ همانند هزار اشرف ما؛ – در سراسر اروپا؛ از زیر زمین های ورشو؛ تا دشتها و کوه و کمر لهستان، فنلاند و نروژ و فرانسه و ایتالیا و یوگسلاوی و یونان از نو بر پا ساختند و گسترش دادند. در نروژ رهبر مقاومت ابتدا شورای مقاومت خود را در جنگلهای شمال نروژ مستقر کرد و با حمله های نظامیان اس اس مستقر در کشور- بعد مجبور شد که بهمراه اعضای دولت و فرماندهان آزادیخواه نظامی اش به آنسوی دریا به انگلستان مهاجرت کند. ژنرال دوگل و بقیه هم همین کار را کردند و مجبور به هجرت شدند که پر از شگون و برکت مبارزاتی و عملیاتی شد....تمام تحلیلگران آن دوره ‍پر رنج و خون اروپا میگویند که اگر این مقاومت های سازمانیافته نبود شکست نازیسم و فاشیسم و آزادی این کشورها میسر نمیشد. نگارنده بدلیل روابط اجتماعی گسترده با بسیاری از مردم؛ بویژه با کهنسالان هنوز در قید حیات آن مقاومت ها؛ با انبوهی از آنان دوستی و معاشرت و صحبت دارم ؛ و در تشکیلات و انجمن هایشان- که خودم نیز عضو پشتیبان آنها هستم؛- ازجمله عضو افتخاری سازمان دفاع ملی نروژ که ادامه سازمان مقاومت آن سالهاست- پای حرفهایشان مینشینم. آنها برایم تعریف میکنند؛ و یا در رسانه و نوشته ها؛ در باره آنها میخوانم و میشنوم- که هر بار که تجدید قوا و تجدید سازمان و گروه میکردند، یا به مکانها و جبهه های دیگر جابجا میشدند، بار دیگر به عهد و پیمان خود برای مبارزه در راه آزادی میهن تاکید مینمودند. شرایط تا پایان کار؛ و تا سقوط رژیم نازی- فاشیسم اروپا و کل عالم سوز؛ سالهای سی و چهل میلادی؛ شرایط سنگر بود و فدا و جان باختن. حتی با انبوهی ترورهای مخالفان و اعضا و پشتیبانان مقاومت ها؛ در خانه هایشان در اروپا و یا در خیابانهای سراسر این قاره. همانطور که گشتاپوی خلیفه التهرانی عده ی زیادی از رهبران سیاسی و فعالان و خلبانان بریده از رژیم را در همین اروپا و جاهای دیگر ترور کرد، ازجمله دو نفر از ما سه دیپلماتی؛ که به مقاومت پیوستیم. نفر سومی که من باشم؛ هنوز تحت مراقبت مقامات امنیتی کشورهای نوردیک هستم. باری این تعهد آرمانی و عزم مقاومت و مبارزه را هر گروه و یا دسته و هر کشوری- براساس زبان و فرهنگ و عقاید دینی یا غیر دینی خود مینوشت و پایش امضا میکرد........اسناد و داستانهای آن؛ از زمان جنگ بین الملل دوم در اروپای اشغال شده توسط برادران عقیدتی خمینی و خامنه ای -؛ هیتلر و موسیلینی و فرانکو-؛ فراوان اندر فراوان است. سوگند رزمندگانی که ملی گرا و عاشق میهن خود بودند؛ تا مذهبی هایی که پیام شهادت و رهایی مسیح را چراغ راهشان خطاب میکردند و تا چپ های مترقی و آزادیخواهی که ضد فاشیسم و نازیسم بودند.........اما همگی در کنار هم و با یک اساسنامه؛ با یک رهبر و یا رئیس جمهور منتخب برای دوره گذار (مانند ژنرال دوگل و دیگران در لندن) و یک برنامه دولت موقت پس از سرنگونی.......که بعد از آزادی اروپا و بازگشتشان از تبعید طابق النعل بالنعل اجرا شد.آری آنها که انتخاب میکردند؛ پای یک پیمان عاشقانه برای ماندن و جنگیدن تا رهایی میهن در زنجیر را امضا مینمودند؛- به زبانها و انشاء و عبارت خود-؛ مینوشتند که وای بر ما که سنگر مبارزه برای رهایی میهن را رها کنیم. آنها یا با ترک خانواده- از زن و مرد - ماه ها و سالها در اردوگاه های نظامی در جنگلها و در عمق دره ها و غارها- که مثلا برای نمونه در کوه های نروژ ساخته بودند-، زندگی و مبارزه و یا در لندن و در همین استکهلم هسته های مقاومت را در داخل کشور رهبری و تشویق به بازسازی و فرماندهی نموده و هزاران هزار پناهنده گریخته از کشور؛ در پشت جبهه؛ همگی برای مقاومتشان کمک های مالی و لجستیکی جمع آوری مینمودند.یک قلم، زنان و مردان فنلاندی؛ که پیمان مقاومت امضا کرده بودند؛ هزاران کودک خود را از فنلاند به منطقه امن در کشور بی طرف سوئد فرستادند..... که شوربختانه؛ چند صد نفر از این کودکان در سرمای زمستانی در راه سوئد جان باختند. یکی از آشنایان من؛ که سوئدی است؛ - و اما یکی از آن کودکان بوده است-؛ کتابی را که در این باره نوشته است؛ با امضای خودش به من هدیه کرده است؛ که زینت بخش کتابخانه ام است. واقعا سرنوشت و داستان های افتخار آمیز ملت های مقاوم و مبارز چه شباهتی شگفت انگیز دارد. از آنطرف چقدر داستان و سرنوشت فلاکت بار- شارلاتانهایی که جبهه عوض کردند- علیه این مقاومت های سازمانیافته- چه شباهت شگفت انگیزی با هم دارد و البته چقدر اسفناک و انزجار آور است. آخر چه طور میشود که هم وزارت گشتاپوی خامنه ای و هم اینها؛ در یک کر هماهنگ و شبانه روز کار تبلیغاتی- همگی عاشق دلباخته ”سلامت”! اعضای مقاومت و ”نجات”!!! اعضای مقاومت سازمانیافته ایران؛ مستقر در یک کشور اروپایی باشند!!! انتخابی که هم سالهای سال در مصاحبه های در تنهایی با آنهمه آژانس امریکایی و جهانی و سازمان ملل با سربلندی اعلام کردند و حالا هم در آلبانی- یک کشور آزاد اروپایی بر آن مهر تایید و تاکید گذاشته اند. باری این تقاطع صد در صد غیر اتفاقی و موذیانه و سخیف استراتژیکی- تاکتیکی بین اینها که پناهنده سیاسی شده اند با آنها که مثلا از دستشان پناهنده شده اند و دشمن شماره یک ملت و تاریخ ایران اند- بقول ما لرها ”ده هور کسی نمیره”: تو جوال هیچکس نمیرود. سرنوشت رقت بار و عاقبت شکست و خفت شارلاتان شماره دو؛ عبرت آموز است. این بیچاره بی مشتری و تنها مانده، هر چه خودش را عرضه میکند کسی؛ حالا دیگه جز یک کیچن تی وی- حقیر و سایت آخوند بنده و علیا مخدره سینگلتون خریدارش نیست و بهش بلند گو نمیدهند. اگر وقت کردید -که میدانم ما زیاد برای این جیغ بنفش ها وقت نداریم- داد و هوار و فحش و فضیحت سرشار از عصبانیت او را علیه همه رسانه هایی که به او آنتن نمیدهند ببینید و بشنوید. تازه هر کس را هم که علیه رژیم در رسانه های فارسی زبان افشاگری میکند؛ به باد تهمت و دشنام میکشد و علیه افشاگری او ساعت ها حرف میزند که دیگر آب در آسیاب حاج گشتاپو ریختن و کمک رسانی به اوست؛ که بله این مدارک و افشاگری ها درست نیست!! اگر چیزی بود من باید بگم نه دیگران!! دیگه به وزارت اطلاعات کمکی از این دندانگیرتر! و اما کمی هم بشنوید از نوچه شماره یک شارلاتان شماره دو. به نوچه در زبان هندی چمچه میگویند یعنی ملاقه!کافی است که یک گوشتکوب را زرورق پوشی کرده و بشکل میکروفون جلوی این فلک زده بگیرید تا کلی نکته در یابید!!. این آقای مدام توهین کننده به مقاومت و سخت میکروفون شیفته- بعد از یک سری صحبت های لق و بی سروته و وراجی و نقالی – در پایان؛ خیره به آن گوشتکوب؛ میگوید آهای شنوندگان من – اگر هستید و خوابتان نگرفته –بروید مقاله شارلاتان دو را بخوانید و فکری به حال مجاهدینی بکنید که در زندان ”فرقه” اسیرند! (درست عنوانی که از راس تا ذیل رژیم به مجاهدین خلق ایران میدهند!). باور کنید برای من؛ شنیدن این صحبت ها؛ خالی از تفریح نیست و قاه قاه میخندم. همین هفته؛ وقتی یک گوشکوب بدست گرفته؛ در باره تاریخچه شب یلدا از این بقول هندیها «چمچه» می پرسید- این بدبخت وراج؛ که در ضمن صحبت، از چیزهایی که در باره یلدا؛ در جایی خوانده بود- بناگهان و بی مقدمه – چون یادش آمد که چند دقیقه ای هست که به مجاهدین بد و بیراه نگفته و توهین و تهمت نزده است- فورا ول کرد موضوع را و بحث را کشاند به مجاهدین و تهمت و توهین و لفاظی علیه این سازمان که مدتهای مدید طول کشید! اگر میگویم مدت مدید مبالغه نیست! - تا اینکه اون یارو گوشکوب بدست؛ صدایش را قطع کرد و گفت که قربانت گردم؛ بالاخره داستان شب یلدا به کجا کشید....(بقول ما لرها پس پیل چی شد حاجی؟). باور کنید که آن شب صدای قهقهه شخص بنده همسایگان را؛ در این شبهای خوش یلدا و کریسمس؛ از چرت در آورده بود! باری هیچ چیز در جهان خالی از طنز و مسخره و شوخی نیست این هم یکی از آنها!این هم از نوچه و چمچه شماره یک یعنی وراج السطنه!! حالا ای هموطن شبانه روز درد وطن در دل و شور قیام ملی ایران در سر- می بینید که اکنون؛ اینان چگونه؛ با خفت و تکرار گفتمان و عبارات گشتاپوی خامنه ای- سراپاشان و گشتشان؛- از راس تا ته آشپزخانه- ؛ همگی به دنبال از هم پاشیدن تشکیلات سازمان یافته و منسجم مقاومتی هستند؛ که چنین خلیفه التهرانی را نگران کرده است. میتونید – بقول آقای قاطبه هم ولایتی من – به شخص بنده دم فیل را داده و بگید خامنه ای چشه و چرا اینقدراز این مجاهدین و شورای ملی مقاومت نگران و خون به دل و پای در گل است. آخه اینکه قانونمند است! والا چه مرضی داری؟ تو که چهل سال است؛ پا به پای حاج آقا گشتاپو؛ میگویی اینها تمام شده اند.... پس از این همه اقرار و فریاد و تحلیل سیاسی امنیتی گشتاپویت در رسانه ها چیست؟. من میدانم چرا. تو خوب فهمیده ای و الان میخواهی به روحانی و احمدی نژاد و جناح های دیگرت خوب آخوند فهم کنی که اگر من بیفتم همه مان میریم زیر آب. کل نظام را این مردم و فرزندان سازمان یافته اش به زیر میکشند.... و چه بموقع دوزاری مبارک در نظام نا مبارک انداخته شده است! قیام سراسری مردم ایران نشان داد که حاجی گشتاپو و پادوها و عنترهایش در خارج کشور بیچاره ها حق دارند که این طور به خودشان بلرزند. حتما شما هم مثل من دیده اید که این بار حتی فرنگی ها- که خیلی هم دلخوشی از مجاهدین ندارند- خبری را از اسناد درونی رژیم رو کردند- بعد از شروع قیام- و گفتند که در خلیفه خانه تهران آخوندها نشسته اند و گفته اند که مشکل شان در این قیام فقط همین مجاهدین هستند. تازه این را هم می فهمیم که چرا رژیم نمیخواست و نمیخواهد سر به تن تشکیلات مجاهدین باشد، چون بیش از هر کس می داند و می فهمد که این تشکیلات و کادرها و مسئولان این مقاومت همه نارضایتی ها و همه خشم و نفرت جامعه از آخوندها را به سمت درست یعنی سرنگونی رژیم می کشانند. همین ها هستند که شعار مرک بر خامنه ای و مرگ بر اصل ولایت فقیه را فراگیر کرده اند و .... این را هم میفهمیم که چرا رهبری این مجاهدین این همه برای حفاظت از تشکیلات خودش به مثابه تشکیلات رهبری کننده قیام و سرنگونی قیمت میداد و میدهد و چرا مجاهدین هر از چندی یک به یک تجدید عهد و سوگند میکنند. برای اینکه عزم خود را برای چنین روزهایی صیقل بزنند و آمادگی خود را برای دوران قیام بیشتر و بیشتر کنند. درود بر مسعود رجوی و درود بر تشکیلات پولادین او که در این وانفسا بزرگترین سرمایه مردم ایران است، سرمایه ای که هیچ چیز جای آنرا نمیگیرد. تازه بد نصیب های درمانده و معاند و دشمن مقاومت سازمانیافته- به ریا و دروغ طرفدار آزادی انتخاب راه زندگی و انتخاب ایدئولوژی و عقیده و سقولار و لائیک هم مثلا تشریف دارید- اما قبول نمیکنید که کسی راه و رسم و عقیده خود را انتخاب کند؛ و تهمت به انسانهای آزاده و بزرگی میزنید که ادامه مبارزه در سنگر برای سرنگونی این رژیم ایرانسوز را انتخاب کرده اند. بالاخره این فرزندان ستار و میرزا و مصدق و حنیف نژاد و شکری؛ کی را باید ببینند که بگویند خفه!؛ نمیخواد ما را نجات دهید؛ ”انجمن نجات” تان ؛ در وزارت اطلاعات خلیفه التهرانی؛ که این کار را میکند؛ برای هفت پشتتان بس است. شما ارجح است که فلاکت و درماندگی خود را به درمان و نجات بنشینید. هم میهن عزیز من !شرایط شرایط سنگری است و تمام شبانه روز مقاومت سازمانیافته شما خود را در سنگر می بیند، با تمامی شرایط ایمنی و حفاظتی و مبارزاتی یک سنگر بویژه حفظ و حفاظت رهبری آن و کور کردن چشم دشمنش و گیج کردن کله نا میمونش – همانند تمامی سنگرهای مقاومت های مردمان اروپا؛ و حفظ تشکیلات و رهبری که این حرام لقمه ها آنرا اکنون به تحریف و تضعیف و تخطئه کشانده اند. روزی تمامیت رهبری مقاومت سازما ن یافته اروپا؛ به آنسوی کوه ها و دریا ها و به کشور انگلیس رفتند و بخش سیاسی و پشتیبانی شان هم در سوئد و امریکا بودند. آنروز در جریان ماموریت های مخفی به داخل کشورهایی که تحت دیکتاتوری ولایت مطلقه هیتلر و موسیلینی و فرانکو بودند؛ روزی هزاران عملیات؛ و تشکل و سازماندهی تظاهرات و قیام توسط رهبری منسجم؛ با هدایت از دور و دورتر از مرزهای میهن؛ انجام میشد. حتی کبوتران پیام رسان؛ که با مدارک و فرمان های رهبران مقاومت در انگلیس؛ که پیچیده در پاها شان بود؛ سراسر دریای مانش را می پیمودند و خود را به مراکز و هزار کانون های مقاومت در سراسر این کشورها (بخوانید هزار اشرف ها) میرساندند.......... بسیاری از این کبوتران؛ از نژاد بسیار قوی و تیز بین و مقاوم بنام ”هومر”؛ بودند. از اینها ۳۲ تا بالاترین مدال افتخار و سپاس” دیکینک مدل” را گرفتند. برای غور در این تاریخ خونین و پر افتخار مقاومت های اروپا؛ بدانید که یکی از این قهرمان کبوتران بنام ”موکر” با انجام ۵۲ ماموریت موفق قهرمان شد و دیگری بنام ” شرآمی” بعد از تیر خوردن از تیراندازان هیتلر در شمال فرانسه و از دست دادن یک پا و یک چشم؛ موفق به رساندن پیام رهبران مقاومت از لندن به فرانسه شد. کاری که امروز تاریخ دانان میگویند که جان چهارهزار نفر از سربازان متفقین علیه هیتلر در خاک فرانسه را نجات داد. این پرنده قهرمان تازه با همان جسم خونین و مالین به انگلستان و به مقر مقاومت فرانسه برگشت. اکنون سالها است جسم خشک شده اش جزو مجسمه های شهدای مقاومت است؛ و درجه افتخار گرفته است. حالا که بجای کبوتران؛ و دستگاه های ابتدائی مورس و مخابرات آن روزها؛ در عصر انقلاب انفورماتیک هستیم، میلیونها سایت و تویتر که پرنده های سایبری هستند! و رسانه الکتریکی مقاومت ایران و خود مردم به جان آمده و بپا خاسته ایران هر ثانیه میلیونها خبر و پیام میدهند و دیگر مرزهای هزاران کیلومتری الان سانتیمتری شده است! دیگر چه باک که مقر رهبری و هسته ها و موتور محرک جنبش های دنیا در کجای خاک این کرهِ اکنون بسیار کوچک شده باشد. و سایت ها و تلویزیون شبانه روزی سیمای آزادی مجاهدین خلق؛ روزی هزاران برنامه و پیام به معلمان و کارگران و دانشجویان و زنان و مردان؛ به داخل میفرستد. تازه اینها بخش اندک و آشکار کار است .....طبق آمارهای بین المللی ملت ایران و جوانان آگاه و دانا و مبارز ایران؛ یکی از بالاترین کاربران کانالهای رسانه های دیجیتالی و اجتماعی جهان هستند. درود برآنان باد که هم فیلتر میشکنند و هم کمر خامنه ای را!!. در این عصر از تاریخ اروپا و جهان؛ که بنا ندارد آن حماسه های تاریخی را به فراموشی بسپرد و میخواهد آنرا چراغ راه آینده کند- حتی پرندگان خونین بال را-؛ مردم اروپا؛ سالهاست که میلیاردها مدرک و داستان و شعر و کتاب و فیلم و خاطره در همین اروپای آزاد شده- محکم و محفوظ چون جان شیرین در آرشیو ها و موزه ها و سینما و تئاتر و کتابخانه های خود نگهداری میکنند. همین ملت های آزاد و با فدا و جانفشانی به دمکراسی رسیده- امروز با احترام به کنوانسیون ۱۹۵۱ - به میلیونها انسان گریخته از دیکتاتوری به حق پناه داده اند که حلالشان باد و حتی به نا حق به این کمک رسانان به جنگ تبلیغاتی فاشیسم مستقر در ایران و معاندان قسم خورده مقاومت ایران هم پناهندگی داده اند! که اینها حرامشان باد! آنموقع هم درست گشتاپو های بسیار فعال نازیها و فاشیست ها- یک سری را به خدمت گرفته بودند تا مرتب بنویسند و بگویند و بنالند که آی هوار برویم این اعضای مقاومت های در سنگر ها و شهرها و کوه و کمر شبانه روز فعال را ”نجات” بدهیم!! تا آنها هم بیایند و مثل ما بچرند و بتمرگند!! و میدانهای مبارزه پیگیر را خالی کنند....!! ننگ تاریخ به اسلاف و اخلاف شان!ا حواله این اخلاف هم به سرهای تراشیده و تف آجین شده در شهرهای تهران و تبریز و اهواز و خرم آباد و اصفهان و کرمان و مشهد و رشت و در جایجای میهن آزاد شده که دیر نیست. مانند سرهای تراشیده و تف نشان در شهرهای فنلاند- نروژ- دانمارک- بلژیک- هلند- فرانسه- اسپانیا- ایتالیا- لهستان- یونان وووو. بروید موزه های این مقاومت های سازمانیافته را ببینید. تاریخ سرنوشت ملت های جهان شباهت های حیرت انگیز دارد. پس ای هم میهن؛ که شبانه روز؛ در سخت ترین شرایط زندگی در داخل کشور غنی؛ اما به تاراج خلافت فقیه خرپول رفته ات؛ دمی از اعتراض و مبارزه در سراسر ایران راحت نمی نشینی؛ و تو ای هم میهن پناهنده شده از دست فاشیسم خمینیستی؛ به خارج از میهن؛ که شبانه روز- حتی در رفاه و آزادی کشورهای دمکراتیک- غم میهن و مردم در زنجیر و مال و هستی باخته ایران را داری- بیاییم یکبار دیگر قسم و پیمان خود را بازنویسی و امضا کنیم و در کنار مردم بپاخاسته ایران سرفراز وهم قسم با آنان و اعضای مقاومت سازمانیافته آنان بگوییم: به پیش بسوی آزادی میهن و استقرار یک نظام مبتنی بر دمکراسی و جدایی دین از دولت و مواد دیگر اعلامیه جهانی حقوق بشر – که فشرده آن در ده ماده توسط خانم مریم رجوی بعنوان چراغ راهنما و ستون همبستگی ملی همه نیروهای براندازی طلب رسما اعلام گردیده است– به پیش به سوی آزادی میهن؛ یعنی ایران اهورایی و پاسارگاد نشان مان. و شما ای اضداد؛ و دشمنان؛ (شما هم قسم خورده!) علیه تنها مقاومت سازمانیافته میهن؛ شما هم به پیش به سوی منفی بافی و جعل و غدر و نشر ناامیدی و وادادگی و پوسیدگی و ایضا؛ سریع تر؛ به پیش بسوی ننگ و لعنت ابدی تاریخ!.آهای ای ”عموی مهربان تاریخ” تو شاهد باش، و ببین تفاوت قسم و پیمان از کجاست تا به کجا!نگاه کن!پرویز خزایی: شب های یلدا و ایام کریسمس و روزهای قیام - اسکاندیناوی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان