07162020پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
هفته گذشته، وزیر خارجه رژیم آخوندی سخنگوی تازه بدوران رسیده اش را بار دیگر کوک کرد و در مقابل «خبرنگاران» کاشت تا طوطی وار، پروپاگاند آخوندها علیه مجاهدین را نشخوار کند. اینبار اما عرَ و تیز دیکته شده به این گماشته دون پایه دستگاه دیپلمات-تروریست های رژیم، عباس موسوی، گویای اورژانس بودن حال مزاجی ولایت فقیه در بحبوحه بحران های عدیده بود. ضمن که این که با «هفته» محکوم کردن «اقدامات ضد انسانی و ضد حقوق بشری رژیم ایالت متحده آمریکا» نیز تقارن داشت! این سخنگوی تازه کار در نشست خبری ۹ تیر، دولت های اروپایی را شلاق کش کرد که چرا به مجاهدین پناه داده اید. در عین حال فیگور اعتماد به نفس و خونسردی هم گرفت و گفت «ولی در مجموع اینها یک گروه تمام شده برای جمهوری اسلامی ایران هستند» و «نه اثرگذاری... و نه اهمیت خاصی دارند»!  می گویند آدم دروغگو کم حافظه است. این گماشته تازه بدوران رسیده یا فراموش کرده و یا به روی مبارک نمی آورد که ولی نعمتش ممجواد ظریف که بدرستی عنوان ماله کش نظام را یدک می کشد، چندی قبل در مصاحبه با بی بی سی در حاشیه اجلاس امنیتی مونیخ در واکنش به سئوال خبرنگار در خصوص اقدامات تروریستی رژیم در اروپا به یکباره افسار پاره کرد و به نحو مضحک و بی قافیه ای به خاطر «آزادی عملی» و مقبولیت و مشروعیت فزاینده همین «گروه تمام شده، از هم پاشیده و آواره در اروپا» که «نه اثرگذاری... و نه اهمیت خاصی دارند»، به داد و فعان پرداخت که تعجب سئوال کننده و همه حاضران را برانگیخته بود! تناقض گویی های فاحش در رابطه با یگانه آلترناتیو از دیرباز گریبانگیر مقامات ریز و درشت نظام بوده است. از یک طرف، سیاست رسمی این است که القا شود مجاهدین «تمام شده اند»! و از طرف دیگر واقعیت های سرسخت آخوندهای مفلوک را مجبور می کنند تا نگران و وحشت زده اروپایی ها را هم بخاطر اجازه دادن به فعالیت های دمکراتیک مجاهدین به باد حمله بگیرند.  مقصود از این نوشتار کوتاه، به هیچ وجه پاسخ دادن به یاوه سرایی های مضحک مهره های دون پایه رژیم آخوندی نیست. در شرایطی که بلبلان خاموش و درازگوش عرعر کند، پاسخ ابلهان خاموشی است. با اینحال، اگر خوب به لطیفه گویی های موسوی توجه کنیم، شاید توضیح چند نکته اجمالی خالی از لطف نباشد، آن هم در شرایطی که محبوبیت داخلی و پشتیبانی بین المللی از مجاهدین، مقاومت ایران و کانون های شورشی بطور چشمگیری افزایش یافته است و باعث دلهره جدی ولی فقیه نظام شده است.  در نشست خبری فوق الذکر، یک خبرنگار دلواپس حکومتی میپرسد: «گروه‌های تروریستی ضد ایرانی در کشورهای اروپایی فعالیت آزادانه ای دارند. وزارت امور خارجه درباره فعالیت آزادانه این گروه‌ها در اروپا چه پیگیری هایی انجام داده است؟»  سخنگوی رژیم در پاسخ میگوید یکی از «مشکلات اصلی» آخوندها «با کشورهای اروپایی همین بحث پناه دادن به تروریست ها» است. سپس به «انتقادات بسیاری» که رژیم در این زمینه به اروپایی ها نموده اشاره میکند و میگوید: «بارها آنها را برحذر داشتیم» که به مجاهدین پناه ندهند. و باز هم تکرار میکند که «یکی از مسائل اصلی ما با اروپایی ها در طول سالیان گذشته همین حضور» بوده است.  پس تا همین نقطه، اقرار و اذعان عاجزانه به واقعیت سرسخت برملا میشود که گویای وضع و حال و درماندگی این رژیم در مقابله با پیشتازی و افزایش محبوبیت کانون های شورشی مجاهدین بویژه در میان جوانان است. موسوی میگوید موضوع فعالیت مجاهدین در کشورهای اروپایی از «مشکلات اصلی» و «مسائل اصلی» نظام مفلوک است. رژیم «انتقادات بسیاری» در این زمینه به اروپایی ها کرده و «بارها» و «طی سالیان» به آنها هشدار داده و آنها را «برحذر» داشته (بخوانید تهدید کرده) است.  ناگفته نماند که رژیم بارها سعی کرده به این تهدیدات تروریستی جامه عمل بپوشاند. برای مثال، در سال ۱۳۹۷ یک شبکه تروریستی به سرکردگی دیپلمات-تروریست رژیم در وین، اسدالله اسدی، قصد بمبگذاری در محل گردهمایی بزرگ سالانه مقاومت ایران در نزدیکی پاریس را داشت. اما عوامل آن پیش از ارتکاب جرم و در آخرین لحظات توسط پلیس آلمان، فرانسه و بلژیک دستگیر شدند. اسدی اکنون در بلژیک زندانی و در انتظار محاکمه است. در جریان نشست خبری وزارت خارجه رژیم، یک خبرنگار حکومتی در این باره از موسوی میپرسد: «در حالی که این هفته دومین‌ سالگرد دستگیری غیر قانونی (!) آقای اسدی دیپلمات ایرانی در کشور آلمان هست ... دلیل کوتاهی وزارت امور خارجه در پیگیری وضیت و آزادی این دیپلمات کشورمان چیست؟» موسوی خاطرنشان میکند که «پرونده در حال پیگیری است» آن هم «توسط وکلای مبرز»! اما با اینحال «پرونده، پرونده امنیتی است که ویژگی خاصی دارد، پیچیدگی خاصی هم دارد». بدون شرح! در ادامه نشست خبری، سئوالات به سمت اشرف-۳ در آلبانی سوق پیدا میکند. یک باصطلاح خبرنگار دیگر شاید مهمترین سئوال را مطرح میکند: «وزارت خارجه روز گذشته به مناسبت هفته حقوق بشر راجع به گروه مجاهدین خلق توییت داشت. ... به سبب فعالیتهای این گروه روابط دیپلماتیک ایران و تیرانا حداقلی است و کارشکنی‌های این گروه در روابط سیاسی و حوزه کارشناسی روابط بین الملل و حتی مسئله هسته‌ای ایران هم موثر است. با توجه به حساسیت های موجود، راهکار وزارت امور خارجه برای تقویت روابط با آلبانی با هدف تمرکز بر روی گروه تروریستی مجاهدین خلق چیست؟» بعبارت دیگر، اساس سئوال این است که مجاهدین در روابط بین الملل و حتی مسئله هسته ای بطور «موثر» عمل میکنند، پس راهکار رژیم چیست؟ بجای ارائه یک پاسخ، سخنگوی رژیم ناگهان دچار سنگینی سامعه شده و ظاهرا در نمی یابد که مجاهدین روابط دیپلماتیک رژیم با یک کشور اروپایی را «با توجه به حساسیت های موجود» به «حداقل» رسانده اند. واقعیت این است که «حساسیت های موجود» از زبان ولی فقیه ارتجاع بارها طی قیام های دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ بیان شده و زنگ خطر به صدا درآمده و اظهار لحیه این مقام بی مقدار و فکلی رژیم بیشتر مانند سوت زدن ابلهانه در تاریکی است. خلیفه ارتجاع بدنبال اوجگیری قیام آبان شکوه و شکایت کرده بود که یک «کشور کوچک اما واقعاً شریر و خبیث اروپایی (آلبانی)» به مجاهدین پناه داده و «قبل از وقوع قضایای آبان، یک عنصر آمریکایی با عده‌ای ایرانیِ مزدور و وطن‌فروش در یک کشور کوچک اما واقعاً شریر و خبیث اروپایی دور هم جمع شدند و نقشه‌های قبلی خود را برای حوادثی که چند روز بعد اتفاق افتاد به‌روز کردند». قبلا از آن هم خامنه ای مجاهدین را عامل سازماندهنده و هدایت کننده قیام های دیماه معرفی کرده بود. خامنه ای در اردیبهشت امسال نیز در یک سخنرانی ویدئویی برای گروهی از بسیجیان رژیم به نقش و تأثیرات مجاهدین روی جوانان اشاره کرد و گفت: «ما در اوایل انقلاب جوانهایی را داشتیم که اینها مردمان مسلمانی بودند و برای اسلام وارد میدان شده بودند امّا ... اینها جذب گروه‌های التقاطی شدند». خامنه ای افزود: «همه به این توجّه داشته باشند که آنها (مجاهدین) هم روی جوان ما کار میکنند، آنها هم سعی میکنند که از جوان ما سوء استفاده کنند، آنها هم همه این را دنبال میکنند و برای این برنامه‌ریزی میکنند». به همین خاطر است که آخوند دژخیم مصطفی پورمحمدی نیز که از عوامل جنایتکار قتل‌عام زندانیان‌سیاسی درسال۶۷ است، طی یک مصاحبه تلویزیونی در ۳ مرداد ۹۸، مجاهدین را «دشمن‌ترین دشمنان این نظام» می خواند. ملاحظه کنید: «هیچ ‌تخریبی در چهره ‌نظام در این ۴۰سال اتفاق ‌نیفتاده، مگر آنکه مجاهدین پای ‌اصلی آن‌ هستند» و «ما هنوز با مجاهدین تسویه‌حساب نکرده‌ایم». در عین حال، رژیم با اختصاص بودجه‌های میلیاردی از جیب مردم ایران، از طریق شبکه‌ها و عوامل و مستخدمان داخلی (مصداقی و غیر مصداقی) و فرنگی (نیاک و خبرنگاران دوست)‌ خود تلاش می‌کند با پخش اطلاعات دروغ بر موج گسترش یابنده و فزاینده حمایت مردمی از مقاومت ایران و بخصوص پیوستن جوانان به صفوف مجاهدین خاک بپاشد. از فروردین ۹۸ تا کنون، رژیم تولید و پخش انبوهی فیلم و سریال و مستندهای سفارشی تلویزیونی و اعتراف گیری‌های اجباری از قیام کنندگان و علیه مجاهدین را در دستور کارش قرارداده است. از ابتدای شروع قیام در هفته آخر آبان ماه مجموعاً ۱۰ مستند و یک سریال از شبکه‌های مختلف تلویزیون رژیم پخش گردید. یکی از این مستندها «سرچشمه» نام دارد که فقط فصل اول آن، شامل ۲۰ قسمت و هر قسمت بیش از ۵۰ دقیقه، یعنی مجموعاً بیش از هزار دقیقه برنامه است. مضاف بر این، یک رقم ۸ جلد کتاب قطور بر علیه مجاهدین منتشر کرده است. اینها همه و همه سوا از سیلی از مقالات و نوشته ها و لجن نامه هایی است که رژیم روزانه و بطور رگباری علیه مقاومت ایران تولید و توزیع میکند. با این همه، جوجه فکلی وزارت خارجه درمانده آخوندهای وامانده راهی جز تناقض گوییهای مسخره برای پنهان کردن حقیقت پیدا نکرده است. چیزی که عجز و استیصال مفرط رژیم آخوندی در رویایی با یگانه هماورد ایدئولوژیک، سیاسی و فرهنگی خودش، در فاز سرنگونی را نمایان میکند. اظهارات پر ترس و لرز سخنگوی وزارت خارجه آخوندها که آکنده از وحشت فزاینده و دلهره عمیق نظام در برابر جایگاه داخلی و بین المللی سازمان مجاهدین خلق ایران است گواه همین حقیقت انکارناپذیر است. بقول رهبر مقاومت: «مقام معظم ولایت» به این درجه از ترس و جعل و سفلگی هرگز ندیده ملتی!
گاهی اوقات با پدیده هایی برخورد میکنی که آنقدر عجیب و غریب هستند و با هنجارهای اخلاقی و اجتماعی مغایرت دارند که سرت سوت میکشد! لاجرم باید به سراغ لغتنامه ها و دایره المعارف ها بروی تا شاید معنی و مفهوم این پدیده ها نسبتا روشن شوند. فرض کنید فردی صبح شال و کلاه میکند، از خانه بیرون میرود، و چاقو بدست، به جان عابران در خیابان های شهر می افتد. پس از آن چاقوکشی، ذهن تعداد زیادی محقق و روانشناس و جامعه شناس و دکتر و متخصص مشغول این سئوال میشود که این عمل، مصداقِ چیست؟ هدف این لات بی سر و بی پا از چاقوکشی کور چه بود؟ از نظر روانشناسی این یارو مصداق کدام بیماری روحی و روانی است؟ چه صفتی به او اطلاق میشود؟ «دیوانه»، «روانی»، «عصبانی»، «تباه خرد»، «قاتل»، «وحشی»، چی؟ اما داستان ماهیت عوض میکند اگر این چاقوکش حرفه ای با یک ماموریت مشخص استخدام شده باشد. در چهار دهه مبارزه با رژیم آخوندی، ما با این چاقوکشان که خود را به جلادان فروخته اند، آشنا هستیم. خبر درگذشت هنرمند مردمی و گرانقدر خانم مرجان بسرعت در سراسر ایران و جهان پیچید و موج بی نظیری از قدرشناسی را در بین همه اقشار بویژه جوانان و هنرمندان و زندانیان سیاسی برانگیخت. موجی که نشان روشنی از همبستگی ملی علیه فاشیسم دینی بود. رژیم آخوندی در مواجهه با این همبستگی ملی از یک سو به تهدید هنرمندان پرداخت و از سوی دیگر دست به انتشار یک نشریه مجاهد جعلی با تصاویر برخی از هنرمندان داخل کشور زد تا آنها را به موضعگیری علیه مجاهدین وادار کند. وزارت بدنام همچنین با توسل به شگردها و دسیسه های لو رفته شماری از سگان هار استخدامی را به صحنه فرستاد تا به نشخوار اراجیف وزارتی علیه خانم مرجان، مبادرت کنند. در زمره این مزدوران فرد کثیف و حقیری بود که بدرستی «تواب تشنه بخون» لقب گرفته است. وزارتی ها که از تأثیرات انگیزاننده زندگی، مبارزه و درگذشت خانم مرجان در اعماق ذهن و ضمیر مردم ایران و حتی هنرمندانی که به رژیم مدعی است «نان» و «نمک» نظام را خورده اند، وحشت زده شده و به خشم آمده، به مزدور حقیری مانند مصداقی متوسل شده اند تا در بوق «ضد میهن» اظهار لحیه کند که:«شما فکر کنید در طول هفته گذشته چه ها کردند برای مرجان. به عرش اعلی رساندند. دروغ های عجیب و غریبی راجع به مرجان و سمبل زن شورشی در ایران. فکرش را بکنید». حقد و کینه و سوزش حاج علوی و جوجه مزدورانش کاملا قابل فهم است والا کیست که نداند خانم مرجان با ۵ دهه کارنامه هنریش و با ۴ دهه ایستادگی و مبارزه در مقابل فاشیسم دینی، از همراهی با مجاهدان در سخت ترین روزهای سال ۶۰ تا پایداری و مقاومت و سرفرازیش در زندان و تا همراهی و همگامی اش با مقاومت ایران و کانونهای شورشی تا آخرین روز زندگی پربارش به عرش اعلی رسیده است. هر کودکی میداند که این میزان ستایش و تجلیل همگانی از خانم مرجان از جانب میلیون ها ایرانی یک هفته ای خلق نشده است.اما هرزه درایی های این مزدور حقیر از کجا ناشی میشود، نه فراموشی است و نه بیماری این یک ماموریت است آنهم از طرف کسی که همکاری با دشمن و شرکت در گشت و شکار مجاهدان همان زمانی شروع کرده است که خانم مرجان در شکنجه گاههای رژیم آخوندی در مقابل امثال لاجوردی مقاومت میکرد. البته آدمی وقتی در مسیر مزدوری میافتد، وقتی در مسیر خیانت و جنایت می افتد آنقدر بیشرم میشود که حتی در مرگ یک هنرمند نیز سرماموریت حاضر است. این البته طبیعت جلادان و شاگرد جلادان و بچه دژخیمان و جوجه ساواکی ها و اطلاعاتی ها هم در زمان شاه و هم در زمان شیخ است. مگر بسیاری از مجاهدان و مبارزان را در آن سالها از مراسم ازدواج یا مراسم عزا دستگیر نکرده و به شکنجه گاه نبردند و اعدام نکردند. مگر مادر را جلوی بچه شکنجه نکردند و مگر همسر را جلوی همسر مورد تعرض قرار ندادند. تواب تشنه بخون همان رفتارها را در اینجا تکرار میکند. اگر تواب تشنه بخون و بقیه تخم و ترکه های حاج محمود و حاج قاسم مثل می توانستند و زورشان میرسید مراسم تشییع مرجان را در لس آنجلس به هم میزدند و شرکت کنندگان را دستگیر میکردند حالا که نمی توانند باید اراجیف به هم ببافند...معنی بی شرم در لغتنامه دهخدا این است: «بی چشم و رو. وقیح. صفیق. پررو. بی آبرو».چنان دان که بی شرم بسیارگویندارد بنزد کسان آبروی(فردوسی)یکی از ”آخوندکار”های ( بر وزن شاهکار) این مزدور احمق اینست که به ضدمیهن تی ویمیگوید: «فکر کنید یک پول دادند به واشنگتن پست یک آگهی بزرگ دادند تو صفحه آگهی های ترحیم. واشنگتن پست یک صفحه برای ترحیم دارد. یک صفحه پول دادند با عکس مرجان بعد نوشتند خواننده ایرانی که تبدیل شده به سمبل شورشیان».عجبا! که این مزدور حقیر مدام در بی شرمی سقف میزند. واشنگتن پست، یکی از سه روزنامه اصلی آمریکا، کیهان شریعتمداری و نوچه های حقیر خارج کشوری اش مانند میهن تی وی و مردم تی وی نیست و قوانین و پروسه های خودش را برای بزرگداشت شخصیت های متوفی دارد. هرکس که مقاله ۲۵ خرداد واشنگتن پست در باره خانم مرجان به قلم «مت شودل» یکی از خبرنگاران این روزنامه را خوانده باشد، از مفاهیم عالی و قلم زیبایی که نویسنده در تنظیم این مقاله به کار گرفته است در می یابد که تا کجا تحت تأثیر شخصیت، جایگاه هنری و شخصت خانم مرجان قرار گرفته است. یک جستجوی ساده در گوگل نشان میدهد که شودل صدها مقاله دیگر در بزرگداشت شخصیت های مهم دنیا نوشته است. او طی ۱۶ سالی که در همین رشته قلم زده است۳۰ جایزه منطقه ای و ملی خبرنگاری کسب کرده است و کتابی در مورد محمدعلی کلی فقید، قهرمان سنگین وزن جهان، نوشته است. این لینک واشنگتن پست توضیح میدهد که دو راه برای انتشار خبر فوت وجود دارد: ۱) چاپ یک «اطلاع فوت» (paid Death Notice) که تقاضا دهندگان در ازاء آن پول پرداخت میکند. برای این کار باید با بخش آگهی روزنامه تماس حاصل شود و اطلاعات مراسم خاکسپاری و زمان و مکان آن هم منتشر میشود. ۲) انتشار «خبر ترحیم» (News Obituary) که خلاصه ای از بیوگرافی شخصیت ها را ارائه میدهد و توسط یک خبرنگار حرفه ای واشنگتن پست نوشته میشود پولی نیست، بلکه خبری است.خبر فوت خانم مرجان در دسته دوم قرار دارد. در صفحه این خبر کلمه «آگهی» قید نشده بود؛ خبرنگار روزنامه محتویات خبر را خودش تدقیق کرده و هیچ اطلاعاتی در رابطه با روز و محل مراسم خاکسپاری (که ویژگی آگهی پولی است) در آن درج نشده بود. واشنگتن پست در سایت خود صریحا میگوید: «هیچ مبلغ پولی برای خبر ترحیم نیاز نیست». درج چنین مقالاتی طبیعتا تابع اهمیت و تاثیرات شخصی است که از دنیا رفته است. این تنها یک نمونه بود. حالا بددهنی های این مزدور بی سر و بی پا علیه خانم مرجان را قرار بدهید کنار جعل نشریه مجاهد و تهدید هنرمندانی که از این بانوی بزرگوار تجلیل کرده اند، آیا چیزی جز وحشت آخوندهای حاکم و مزدوران خرد و ریزش را از محبوبیت خانم مرجان و همبستگی که حول او شکل گرفت را بازتاب میکند؟زنده یاد مرجان در خاطرات خود از دوران اسارت بدست رژیم زن ستیز آخوندی میگوید: «در سلول، زن جوانی را دیدم که اسمش شهین بود .بیست و چهار پنج سال بیشتر نداشت و او را تازه پس از تولد فرزندش از بیمارستان اوین به بند آورده بودند. او می‌گفت همسرش قبل از اعدام خواسته که اسم نوزادشان را به نام خواهرش که در پنج مهر شهید شده بود، سولماز بگذارند. روزی که می‌خواستند شهین را برای اعدام ببرند، پیشانی سولماز کوچک را بوسید. او در خواب بود و در آغوش مادرش درست مثل مجسمه مریم مقدس میکل‌آنژ شده بود. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم؛ صورت‌ام را میان دست‌هایم مخفی کردم تا صدای گریه‌ام را نشنوند. تا این که با دستی که شهین به سرم کشید به خودم آمدم. لحظه‌یی به چهره آرام ولبخند تلخی که به لب داشت خیره شدم. او سولماز را توی بغلم گذاشت و رفت».اما در همان زمانها تواب تشنه بخون، همین مجاهدین قهرمان را در گشتهای دادستانی در خیابانهای تهران به دام می انداخت و در کشف چاپخانه به ”برادران شکنجه گر” امداد میرساند و در سال ۶۷ نه یک انزجار نامه بلکه بنا به نوشته خودش ۴ انزجار نامه علیه مجاهدین می نویسد و البته متن را هم یادش رفته است!! البته با تردستی و خرمرد رندی تلاش میکند این پرونده سیاه را سفید سازی کند و مثلا در باره برخورد با کمیته مرگ می نویسد: «نمی‌دانم چی شد که با من به چانه زنی پرداختند. شاید به خاطر «سلام» اولی بود»!! خانم مرجان درسهای زیادی از ایستادگی و مقاومت را به اینگونه مزدوران و اربابانشان داده است. به همین خاطر هم این مزدوران حق دارند که مثل گرگ تیرخورده به خود بپیچند، بخصوص که این بار پای یک زن سر فراز در میان است و هضم آن برای امثال مصداقی که زن ستیزی آخوندی در تمامی تار و پود وجودشان سرشته شده است، نه مشکل بلکه غیر ممکن است. درود خلق و خالق بر مرجان که حتی پس از وداع از این جهان، روح بزرگش رژیم آخوندها را به وحشت می اندازد و نام بلند و آوای نیکش و مبارزه پرافتخارش، اینگونه ددان و دیوان و دیوکان تشنه به خون را دیوانه تر و سراسیمه تر کرده است.کلام مولانا، شایسته این توابان تشنه بخون و اربابانش در تهران است که میراث پرافتخار این زن شورشی را هدف قرار داده اند، آنجا که گفتشمع حق را کنی تو ای عجوزهم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوزکی شود دریا ز پوز سگ نجسکی شود خورشید از پف منطمسراه درخشان بانو مرجان و هنرمندان متعهد پرروهرو باد!
حرف اول: آزادیدر اوائل قرن بیستم، استاد سخن ملک الشعرای بهار نغمه ای بنام «مرغ سحر» سرود که حالا بخاطر مضمون آزادیخواهانه آن در قلب و ضمیر هر ایرانی آشیانه کرده است؛ اما شاید خیلی ها ندانند که این شعر را شاعر در ضدیت و مخالفت با رضاخان سروده بود.
هیچ نمیدانم چگونه و با چه واژه هایی میتوان تصویر پر کشیدن و شهادت او را وصف کرد.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان