12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
دکتر حمیدرضا طاهرزاده

دکتر حمیدرضا طاهرزاده

کمتر از یک دهه از آخرین قیام خونینی که رهبری خائنانه و سازشکارانه اش با پروراندن تحقق رؤیای «دوران طلائی امام!» دجال در سر، با خفّت و بی لیاقتی و بزدلی محض، آنرا خائنانه به محاق برد و بر شعله های فروزان آن خاکستر سرد ناامیدی ریخت و ظاهرا خفه و خاموشش کرد، میگذرد. اما به همّت خلق دلیر بپاخاسته مان، آتش مقدّس و فروزان قیام شکوهمند و بیمانند نوینی همچون ققنوس از خاکستر سرد آن قیام خیانت شده سر برآورد و برای ایران و ایرانی و تاریخ مقاومت ایران، افتخاری جاودانه آفرید. قیام آفرینان دلاور، بی ترس و بیم از فدای جان و با استقبال از تحمل دار، درفش و شکنجه با دستهایی خالی ولی با عزم و اراده یی سترگ و استوار همچون رودهایی خروشان به اقیانوس اعتراضات سراسری میهن پیوستند و سر فصل و نقطه عطف غرورآفرینی را در تاریخ مقاومت این میهن رقم زدند. این قیام در واقع از نقطه ای آغاز شد که خیزشهای سرکوب شده سال ۱۳۸۸ به اوج خود رسیده بود، یعنی سراسری شدن شعار طلایی «مرگ بر اصل ولایت فقیه» در جریان جنبشی که در آن دوران با «رای من کو؟» شروع شد و در بالاترین فراز خود به همت مجاهدانی که در اشرف آنرا به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» ارتقا داده بودند پایان یافت و ظاهرا در زیر کوهی از خاکستر حسرت و ناامیدی دفن شد! اما قیام کنونی بعنوان بزرگترین چالشی که حکومت مذهبی ایران تا بحال با آن مواجه بوده است از همان لحظه نخست، شالوده خود را بر نفی تمام عیار حکومت ولایت فقیه بنیان نهاد. این قیام برخلاف خیزشهای سال ۱۳۸۸ که ناشی از تضاد در سرحاکمیت بود دقیقا مبتنی بر تضاد خلق با تمامیت نظام است و درست بهمین دلیل قیام آفرینان آهنین عزم توانستند حرکتی آنچنان عظیم بیافرینند که در تاریخ مبارزات نوین آزادیخواهانه خاورمیانه و حتی بجرات میتوان گفت درجهان کنونی نیز بی سابقه بوده و بقول برخی از دست اندرکاران پدیده ای است در حد یک «معجزه سیاسی»!. یقینا نظام جهنمی ولایت و ریزه خوارانش هرگزن میتوانستند گمان کنند که ابعاد این اعتراضات با این شدّت و حدّت بتواند به صورت یک سونامی تهاجمی اعتراضات میلیونی به بیش از ۱۴۰ شهر میهنمان گسترش پیدا کند. در حقیقت این همان موقعیت انفجاری و ظرفیت انقلابی جامعه کنونی میهنمان است که بهمت مقاومت ایران به چنین سطح رفیعی بلوغ پیدا کرد. پدیده ای که البته هرگز رژیم نتوانست به آن بهای مکفی هم بدهد. آنها پیشتر با برگزاری نمایش انتخابات قلابی ریاست جمهوری و پروژه حالا در گل نشسته اصلاحات و ملغمه اصلاح طلب - اصولگرا بزعم خود در تلاش بودند تا با مصادره ۲۳ میلیون رأی واهی برای روحانی شیاد بر روی عدم مشروعیت کلیت نظام سرپوش گذاشته و خود را بخواب خرگوشی بزنند که حکومت نامشروعشان در امان است و در انظار جهانیان آنرا بعنوان نظامی که از درون صندوق های رأی بیرون آمده، مشروع نیز جلوه دهند! اما طنز تاریخ یکبار دیگر در شکلی متفاوت اما بصورت یک حماسه ملی، نفی گفته معروف و البته بی اساس جیمی کارتر را در جریان دیدارش از شاه در ماههای پایانی حکومت او که ایران را «جزیره ثبات و آرامش» خوانده بود تکرار شد. طنین شعارهای کوبنده «مرگ بر روحانی و مرگ بر خامنه ای» بر کلیت و اساس نظام ولایت فقیه خط بطلان کشید و رویا و افسانه اصلاحات در درون این نظام پوسیده را از هم درید و جهان را هم از توهّم مدراسیون پوشالی تلقینی آخوندهای مکار و حامیان ارتجاعی و استعماریش نجات بخشید. این اعتراضات مشروع و حق‌طلبانه‌ مردم بجان آمده که از مشهد و ابتدائا با طرح مطالبات اقتصادی آغاز شد، با گسترش خیره کننده ای در اقصی نقاط میهن جریان یافت و هم اکنون به عنوان قیامی سراسری با هدف سرنگونی تمامیت رژیم ولایت با همه جناحها و دستجات داخلی شناخته شده است. قیام ظفرنمونی که بالمال تغییر سرنوشت ایران را از یک حکومت استبداد خونخوار فاشیسم مذهبی به برقراری ‌آزادی و حاکمیت مردمی سوق خواهد داد. شعارهای این قیام خود آئینه تمام نمای سرشت انقلابی و آزادیخواهانه و دموکراتیک این حرکت عظیم مردمی است که بافت طبقاتی آن با قیام عموما دانشجویان و شهرنشینان تهرانی سال ۱۳۸۸ مطلقا متفاوت است؛ -    نفی اصل ولایت فقیه و واژگونی خامنه‌ای و استبداد دینی حاکمش که با فساد و چپاول و غارتگری بی سابقه با «آقایی» بر داراییها و ثروت بیکران کشور، «گدایی»‌ را به‌ملتی فقیر و رنجدیده تحمیل کرده‌است، -    خط بطلان بر هر گونه سوء‌استفاده از دین و اهرمهای سرکوبگر و ضدبشری حکومت مذهبی به عنوان «پلّه‌» های قدرت طلبی و تحکیم حکومت مرتجعان جبّار که ملت را ذله و به‌ستوه آورده است،-    محکوم شناختن تروریزم و جنگ‌افروزی سپاه دزد و سرکوبگر پاسداران در سوریه و کل منطقه،-    ژرف بینی تحسین برانگیز قیام آفرینان که بر ماجرای خائنان و متولیان سراب «اصلاحات» و «اعتدال» مهر بطلان زده و خواهان استقرار یک «حکومت جمهوری» بر اساس آزادی، استقلال و جدایی دین از دولت میباشند،همسویی اصلاح طلبان ریایی و دغلکار با سرکوبگران اصولگرا که این روزها تغییر رویه داده و در حمایت از دولت روحانی برخاسته اند، خود را در یک سکوی مشترک برای حفظ و بقای رژیم، در قالب فراخوان به سرکوب قیام کنندگان آزاده و دردمند کاملا افشا و رسوا نموده است. از خامنه ای وطن بربادده و روحانی دغلکار و مکار و خاتمی شیاد و دار و دسته گروگانگیر باصطلاح اصلاح طلبش تا بقیه مرتجعین جملگی در یک کر هماهنگ خواهان شدت عمل و سرکوب مردم بجان آمده و گرسنه ای هستند که برای آزادی از چنگال این نظام جهل و جنایت با همه چیز خود به میدان آمده بودند. خوشا بر این نسل فدا که دست این شیادان مشاطه گر را اینگونه رسوا نموده و پرونده ننگین آنها و نقشه سیاسی و آرایش نیروهای درونیشان را اینگونه در منظر جهانی بی آبرو و برای همیشه بسته و ممهور کرده اند. در کشاکش خیزشهای مردمی، مقاومت ایران در این پیکار ملی از همان بدو امر با تمام قوا وارد صحنه شد. بعنوان مثال فقط در عرصه تبلیغی و اطلاع رسانی، سیمای آزادی برنامه های معمول خود را متوقف نمود و با تلاش تحسین انگیز دست اندرکارانش بطور بیست و چهار ساعته تمام همّ خود را وقف قیام نمود. اما کاکل این تلاشهای عظیم در ورود آقای مسعود رجوی فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران در مقام فرماندهی و رهبری صحنه قیام، تجلّی یافت که با دستورالعملهای مشخص و روشن نمودن خطوط دقیق مبارزاتی، راه و هدف را با درایت و تیزبینی خاص همیشگیش مشخص، ترسیم و سمت وسو و سامان بخشید که تاثیرات بلافصل آنرا در ارتقای روند قیام بخوبی میتوان مشاهده نمود. و اما رژیم درمانده در تلاش است تا این قیام را بعنوان محصول یک توطئه خارجی توجیه و بی اهمیت و کوچک جلوه دهد. حکومت وحشتزده آخوندی در اساس منکر قدرت و عظمت توده های بپاخاسته ای است که صرفا سرنگونیش را در پیشانی شعارهایشان قرار داده اند. اما در ورای همه این مقصرشناختن های عوامل خارجی، روی یک حقیقت مسلم نتوانسته اند سرپوش بگذارند و آنهم نقش محوری و رهبری کننده مقاومت ایران و فرزندان دلیر مجاهدش میباشد. البته رژیم با همان سناریوی همیشگی اش در جهت شیطان سازی مقاومت به این حقیقت تلخ گردن میگذارد. اما در شرایط کنونی پر واضح است که نمیتواند آنرا بسادگی کتمان کند، بنحوی که خامنه ای که پس از روزها تأخیر به صحنه آمد مشخصا بر نقش مجاهدین بعنوان یکی از عوامل اصلی در آفرینش و راهبری قیام تأکید ورزید. این در واقع درست نقطه مقابل تحلیلهای بی اساس برخی در مورد فقدان عنصر رهبری کننده در این قیام است که سعی بر کور جلوه دادن حرکتها و بی سمت و سو بودن آنها دارد. درعین حال، از سوی دیگر بعضی عافیت جویان میانه باز نیز برای حفظ خلافت آخوندی، با انگ و برچسب زدنهای چپ روانه بر نیروهای انقلابی و آشوبگر و اغتشاش طلب خواندن آنها و تاکید روی نبود رهبری این جنبش، مروج این فرضیه استعماری و ارتجاعی میباشند که لاجرم در چنین اوضاع و احوالی یا باید به دوران شاه بازگشت و یا با همین شیخ سوخت و ساخت و کنار آمد!؟ اما برای ما بعنوان یک نیروی انقلابی دموکراتیک و با اعتقاد به اصل طلایی «نه شاه، نه شیخ» موضوع اصلی در کادر رهبری این قیام، حفظ و استمرار آن است و اینکه تلاش کنیم نگذاریم شعله هایش خاموش شود. و یا حتی اگر قرار است فروکش کند، با تمامی توان و امکاناتمان هر چه بیشتر این افول را به تأخیر بیاندازیم. چرا که این خیزشهای بنیان کن هر چه بیشتر بطول بیانجامند تاثیرات شگرفی هم در درون رژیم و هم در اعماق جامعه پرتوفش و متحول ایران برجای خواهد گذاشت و امر سرنگونی را تسریع خواهد بخشید. در حقیقت کسانی که خواهان پرهیز از سردادن شعار مرگ بر خامنه ای و روحانی و نیز اندرزگوی صلح جویی با این رژیم هستند یا از سر ناآگاهی و حماقت محض و یا دقیقا برای بقای این رژیم به این قبیل موضعگیری خائنانه تن میدهند. آیا درهم شکستن مراکز سرکوب و شکنجه بسیج و پاسداران و زندانها و بیدادگاهها و دوایر قوه ظالمانه قضائیه خامنه ای و سردژخیم جلادش لاریجانی، جز در جهت منافع توده های محروم قیام کننده است و چه کسانی جز حاکمیت از آن متضرّر میشوند؟ لازم به ذکر است که بر اساس انبوه فیلمها و اسناد موجود که در شبکه های اجتماعی هم بطور گسترده منتشر شده، مزدوران سرکوبگر نیروهای انتظامی و گارد ضد شورش برای بدنام کردن تظاهر کنندگان و انحراف در افکار عمومی، در ابعاد وسیع خود راسا اقدام به تخریب اموال مردم نموده اند؛ از جمله تخریب اتوموبیلهای اطراف خیابانها و یا شکستن درهای منازل و ورود غیرقانونی و آسیب رساندن به واحدهای آنها و حتی اتوموبیلهای پارک شده در پارکینگهای منازل مردم، تخریب مغازه ها، بغارت بردن اموال آنها و بسیاری جنایات دیگر که به شهادت مردم در صحنه و فیلمهای موجود، در زمره کثیف ترین توطئه هایی میباشد که این نظام فاسد برای خرابکار و اغتشاش گر جلوه دادن قیام کنندگان شریف، با رذیلانه ترین وجه و به صفت همان خامنه ای خونریز تبهکار، بدانها مبادرت ورزیده اند که یدون شک از سوی مردم بپاخاسته ابران بی پاسخ نخواهد ماند. علاوه بر اینها، در این میان باید هوشیارانه به سیاستهای استعماری و ارتجاعی در برخورد با مقوله قیام نیز توجه دقیق مبذول داشت. رژیم میتواند با سوار شدن بر روی امواج یاوه بافی هایی از قبیل چپ روی های اغتشاشگرایانه و انتساب آنها به مجاهدین و نیز پاسداری سیاسی با طرح موضوع سلطنت و شلاق کش کردن مجاهدین و تنها جایگزین جانشین، با استفاده از بریده مزدوران خود اهداف شوم خویش را دنبال نماید. از یاد نبرده ایم که چگونه غرب در عراق و در داستان چلپی احمقانه به خطا رفت. بهیچ وجه نباید اجازه داد چنین سناریوهایی اساسا محلی از اعراب پیدا کنند. حقیقت مسلم این است که تهدید برای این قیام هرگز نمیتواند از ناحیه سلطنت باشد. زیرا که این امر اساسا در سال ۵۷ مختومه اعلام شده و این سناریو با قیام مردم ایران برای آزادی برای همیشه به گورستان تاریخ سپرده شده است. در این میانه البته پرواضح است که هر آنکه این رژیم را از اریکه قدرت برزمین نیستی بکوبد خود حاکمیت را هم مستقر خواهد نمود. همانگونه که مسعود رجوی بدرستی در پیامهای خود چه در دوران قیام سال ۱۳۸۸و چه در جریان همین ایام بدرستی تاکید نموده است، موضوع آلترناتیو و رهبری بعنوان ضرورت مسئله قیام، امری تعیین کننده است و بحث چپ روی و راست روی صورت مسئله اساسی ما نیست. مهم این است که خط مشی و استراتژی مقاومت در جریان این قیام هژمونی را در دست گرفت و مردم همان مطالبات دیرینه شورا و مجاهدین را فریاد میزدند. پاسخ ما هم در تقابل قهرآمیز کاملا روشن است: «آتش جواب آتش!»اما درست بر خلاف قیام سال ۱۳۸۸ که غرب و بخصوص دولت آمریکا و شخص اوباما در کنار خامنه ای ایستاده بودند، این بار حجم و گستردگی و عمق این قیام بحدی است که در حوزه سیاست خارجی اوضاع را کاملا علیه رژیم دگرگون نموده است؛ سیاست تنش زدایی روحانی را ناکام ساخته و بجز ترکیه و روسیه که از رژیم حمایت کرده تقریبا بقیه کشورها از این قیام حمایت بعمل آورده و سرکوب جنگاوران آزادی را قویا محکوم نموده اند. استمرار اعتراضات و به‌ طور خاص برخورد سرکوبگرانه و خشونت آمیز با معترضان می‌تواند غرب را نیز به تقابل با حکومت ولایت فقیه براند و همچنین بر تمایل و میزان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران تاثیرات تعیین کننده ای بگذارد و علاوه بر اینها احتمال افزایش فشار اقتصادی بر حکومت ایران را بار دیگر با برقراری تحریمهای جدید در پیش روی قرار دهد. از تاثیرات بلافصل و سریع این قیام در درون حاکمیت، عقب نشینی رژیم در طرح افزایش قیمت نان و حاملهای انرژی است که قبلا آنرا به ‌طور رسمی اعلام کرده بود. رژیم بدلیل «خفگی اقتصادی» آنهم در شرایطی که شکست برجام، افزایش پیاپی تحریمها و هزینه‌های سنگین تروریسم و چپاول بیکران آخوندها، کمر اقتصادی نظام را شکسته، در صدد باز کردن راه تنفسی برای خود بود. اما طی روزهای اخیر از بیم و هراس عواقب قیام و بخاطر خفیف کردن شعله های سرکش آن، با دستپاچگی از این تصمیم اعلام شده اش مفتضحانه عقب‌ نشست. در یک اقدام زبونانه دیگر لاریجانی سردژخیم قوه قضائیه نیز دستور توقف اجرای احکام اعدام مجرمین مواد مخدر را صادر و خواهان بازگشایی و رسیدگی مجدد به پرونده آنها شد، امری که وی همیشه از آن طفره میجست و پیوسته بر احکام اعدام بعنوان دستورالعملی در اجرای اشد مجازات در مورد این محکومین تاکید میورزید! حرف آخر اینکه حتی اگر بفرض محال این قیام با بیش از ۵۰ شهید و ۸۰۰۰ اسیر سرفرازش همین امشب خاموش شود، مردم قهرمان و بپاخاسته ایران با قیام شکوهمند خود مسیری را پشت سر گذاشته اند که به آن بازگشتی متصور نیست. آنها دیوار اختناق و ترس از رژیم ولایی را فرو ریخته اند و عدم مشروعیت نظام را برای جهانیان به رای العین به اثبات رسانده اند. رژیم درمانده هم دیگر توان کنترل مردم بجان آمده را از طریق اعمال خشونت بمانند گذشته ندارد. این طبعا یک دستاورد کیفی و جهشی عظیم به پیش در کوشش برای استقرار حکومتی مردمی، منتخب و دموکراتیک میباشد. پس هرگونه تلاش برای آرایش و پیرایش این رژیم یقینا مذبوحانه و عقیم خواهد ماند. تنها راه ممکن برای حل این تضاد، حرکت بسوی آینده است که با استقرار یگانه آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت، ساختن ایرانی آباد و آزاد بر ویرانه های کلیت این نظام رو به مرگ و بگور سپردن تمامی جناحها و دسته بندیهای سرکوبگر، جلّاد و غارتگرش متصور و شدنی خواهد بود.
بالاخره بعد از قریب چهاردهه سیاست مستمر بیشرمانه مماشات و استمالت از حکومت ضدّ ملی، ضدّ بشری، ضد ایرانی و قرون وسطایی ولایت فقیه توسط غرب بویژه ایالات متحده آمریکا، این روزها شاهد تحولاتی جدّی در صحنه بین المللی بصورت یک تقابل کاملا آشکار آمریکا با حکومت جهل و جنایت آخوندی هستیم. اهمیت این تحولات در این دوران نوین که حکومت جبّار ولایت فقیه بیش از هر زمان، چه در صحنه داخلی و چه در پهنه خارجی در تنگنا و بعبارت بهتر در غربابی هولناک دست و پا میزند، بهتر قابل درک بوده و تاثیرات بلافصل آن نیز سریعتر روشن و بارز میگردد. اعلان سیاست جدید دولت امریکا در برخورد با رژیم پوسیده ولایت، آخوندها و همپالکیهایشان را در اشکال گوناگون بیش از هر زمان به سراسیمه و وحشت انداخته است. عجبا که نتایج مستقیم این سیاست جدید بسرعت بنحو برجسته ای در رویارویی مردم بپاخاسته و بجان آمده میهنمان در اقصی نقاط ایران و در خروش شعارها و حرکتها و اعتراضات وسیع و گسترده اجتماعی آنان در برخورد با پاسداران روحیه باخته و نیروهای امنیتی سرکوبگر، کاملا مشهود است و در ابعادی بیسابقه در سراسر میهن طنین افکنده است. موضعگیریهای زبونانه سران وحشتزده رژیم از صدر تا ذیل بروشنی گویای این واهمه و ترس مرگبار است زیرا که آنها بهتر از هر کسی صدای شکستن استخوانهای فرسوده رژیم سرکوبگرشان را میشنوند و با تمام وجود درد آنرا احساس میکنند! راستی مگر چه واقعه خارق العاده و ویرانگری رخ داده که ناقوس مرگ ظالمان را اینچنین بصدا درآورده است!؟ واقعیت مسلّم این است که رژیم تروریستی، بنیادگرا و سرکوبگر ولایت فقیه از ابتدای تولد منحوسش استقس خود را بر سه پایه بنیان نهاده است. یعنی در واقع این سه مؤلفه اساس و پایه رژیم را شکل داده و استوار ساخته و طبعا هر گونه شکافی و به هر میزان در هر یک از این ارکان، منجر به بروز بحرانی عمیق در تمامیت حاکمیت خواهد شد که در نتیجه آن بقای این حکومت خونریز بشدت به مخاطره مرگبار خواهد افتاد. این سه پایه عبارتند از: ۱- سرکوب هولناک داخلی بصورت کشتاربیرحمانه، قتل عام و اعدام و شکنجه های سیستمایتک افراد و نیروهای مترقی و در راس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران،۲- تلاش برای برپایی خلافت خمینی از طریق صدور تروریزم و بنیادگرایی اسلامی که عمال حاکمیت از آن به عنوان صدور انقلاب یاد میکنند! این امر در قانون اساسی رژیم نیز تصریح شده است که این انقلاب (بخوانید ارتجاع سیاه ولایت) باید به سراسر جهان بخصوص کشورهای مسلمان صادر شود! خمینی دجّال سیاست ادامه جنگ خانمانسوز با عراق را بر این پایه قرار داده بود و با سیاست خائنانه و ضد ایرانی "فتح قدس از طریق کربلا" سرکوب وحشیانه حکومتش را نیز براحتی اعمال و توجیه میکرد. این سیاست جنگ افروزانه همچنان در ابعادی بسا گسترده تر هم اکنون علاوه بر مطامع و دست اندازی در بسیاری نقاط جهان از جمله در عراق، یمن، فلسطین و بطور خاص در سوریه و با کشتار سبعانه مردم بیگناه آنجا ادامه دارد. بمب گذاریها و سایر فعالیتهای تروریسیتی که عمال او و بطور خاص حزب الشیطان در بیروت و سایر نقاط جهان تا آرژانتین و غیره مرتکب شده اند دقیقا در راستای همین سیاست توسعه طلبانه مبتنی بر تروریسم و برای برقراری امپراتوری اسلامی بوده که خوشبختانه خمینی این آرزوی پلیدش را با خود به گور برد!۳- این حاکمیت تبهکار بدلیل فقدان پایگاه اجتماعی و مردمی و بدلیل ترس و وحشت از جهان خارج و انزوای بین المللی بشدت بدنبال دستیابی به یک سلاح مرگبار هسته ای بوده که بتواند با توسل به آن بزعم خود بقای رژیمش را تضمین نماید. بهمین دلیل طی بیش از دو دهه با صرف میلیاردها دلار از سرمایه های مردم فقیر و محروم ایران در صدد بدست آوردن بمب اتمی بوده و کماکان هم بدون شک بطرق مختلف آنرا بدور از چشمان کم سو و غالبا نابینای آژانس بین المللی انرژی اتمی دنبال میکند! بنابراین با توجه به ماهیت این رژیم پلید، مقاومت ایران و علی الخصوص مجاهدین از آغاز برای نابودی تمام عیار این حکومت جبّار ولایت فقیه با سیاستهای خود بدنبال وارد کردن ضربات کاری و ویرانگر به هر یک از این ارکان حیاتی رژیم بوده اند. کمااینکه افشای پروژه اتمی رژیم توسط سازمان مجاهدین یکی از بزرگترین ضربات کاری و مرگباری بوده که از سوی مقاومت ایران دریافت کرده است. این افشاگری تاریخی و پاسخ هر چند دیرهنگام جامعه بین المللی با برقراری تحریمهای کمرشکن توانست به یکی از مهمترین پایه های رژیم آنچنان ضربه مهلک، جانانه و جبران ناپذیری وارد نماید که تمام تعادل رژیم را بصورت چشمگیری در هم بریزد. طبعا هر یک از این استوانه های رژیم نیز خود بر شالوده ای استوار است که جانمایه آنرا در یک کلام در نیروی سرکوبگری که زاده نامشروع حکومت ولایت فقیه است میتوان یافت. این نیروی سرکوبگر در پروسه جنگ هشت ساله توانست با از میان بدرکردن رقیب نظامی خود یعنی ارتش کلاسیک ایران و با کسب اقتدار بلامنازعه نظامی و سپس در طول زمان با بهره مندی از حمایت تمام عیار خامنه ای ولی فقیه ارتجاع با قبضه کانونهای اصلی اقتصادی بر ارکان سیاسی مملکت نیز سلطه ویرانگر و چپاولگرانه اش را بگستراند. در واقع سپاه پاسداران و ارگانهای وابسته به آن همانا قلب و ارکان حیاتی بقای این رژیم بوده اند. پرداختن به حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی که سپاه درست مثل یک اختاپوس بر آنها چنگ انداخته در حوصله این کوتاه نوشته نیست. اما تاریخ چهاردهه حکومت اختناق موید این واقعیت است که بدون چنین ارگان سرکوبگری این رژیم هرگز قادر به حفظ بقای خود نبوده و صرفا هم از همین طریق توانسته است هر سه رکن رکین فوق الذکر را پاسداری کند و به حیات ننگین خویش با تمسک به اهرمهای صدور تروریسم و ماشین کشتار و سرکوب و نیز جاه طلبی های هسته ای ادامه دهد. ازسوی دیگر همین نیروی ضدمردمی در تمامی سالها بمثابه ارگان سرکوب در کشتار و اعدام و شکنجه مردم ایران و فرزندان دلاورشان نقش منحصر بفردی داشته است. اکثر قریب به اتفاق سران این حاکمیت جنایتکار هر یک مدتها در این ارگان از پاسداری تا سرداری سپاه را تجربه کرده اند. از رئیس جمهور سابق تا رئیس کنونی مجلس ارتجاع گرفته تا بسیاری از مقامات ارشد فعلی از جمله وزرا و نمایندگان مجلس و سفرا همگی ننگ خدمت در این ارگان سرکوبگر را داشته و به آن نیز مفتخرند! بنابراین از سال ۶۰ به بعد برای رزمندگان مقاومت در مقابله با این نیروی خونخوار، قطع سرانگشتان اختناق یعنی همین نیروهای سرکوبگر و جلاد و قاتل سپاه در دستور کار قرار گرفت. در دوران مبارزات فاز نظامی در قالب چریک شهری و نیز در سلسله عملیات ارتش آزادیبخش نیز همین نیروی خونخوار بوده که هماره بمانند گرگهای گرسنه وحشی به مصاف رزمندگان آزادی گسیل شده و همانها بوده اند که فرزندان این مردم را در سیاهچالها و شکنجه گاههای قرون وسطایی رژیم و در چهار راهها و در ملاعام با جراثقال سبعانه به خاک و خون کشیده و جو رعب و وحشت را در ایران گسترده اند. موشک پرانی سالیان آنهم از نوع کشتار جمعی اسکاد- ب بر روی ساکنان بیدفاع اشرف و بعدا در کمپ لیبرتی در عراق که منجر به شهادت دهها تن از رشیدترین فرزندان مجاهد ایران شد نیز در پرونده ننگین همین سپاهیان سیاهی،تباهی و ظلمت مهر و ممهور شده است. هم اکنون نیز با راه انداختن امپراتوری فاسد اقتصادی منحصربفرد خود، شاهرگهای حیاتی مالی و اقتصادی این مرز و بوم را بی محابا به چنگ گرفته است. بنا بر استنادات موجود این نیروی چپاولگر بر بیش از هفتاد تا هشتاد درصد از اقتصاد ایران تسلط کامل دارد و در واقع همان بازوی فاسد و سرکوبگر و غارتگر ولی فقیه است که رئیس جمهور آمریکا بدرستی در سخنرانیش در مجمع عمومی ملل متحد و هم چنین در روز اعلان سیاست جدید ایالات متحده امریکا در رابطه با رژیم حاکم بر ایران از آن یاد کرد و بر آن تاکید نمود. رخدادی که در تاریخ حیات ننگین این رژیم بیسابقه بوده و هیچگاه هیچ مقام رسمی با چنین ادبیاتی با این جانیان سفاک برخورد نکرده بود! بدون شک سیاستهای دولت فعلی امریکا در صحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی و جهانی طبعا مقوله دیگری است و لزوما نمیتواند مورد توافق نگارنده قرارگیرد. اما تا آنجا که به رویارویی با رژیم ولایت فقیه برمیگردد درست در نقطه مقابل سیاست زبونانه، باجدهی و مماشاتگرانه دولتهای قبلی امریکا، بویژه در دوران هشت ساله اوباما که درست مثل یک هم پیمان بر کام آخوندهای مفلوک جرعه حیات مینوشانید، سیاستی در شرف تکوین است که جسورانه و برخلاف رایج دیپلماسی مماشاتگر، بر این مماشات ننگین مهر بطلان زده و اتفاقا همان مطالباتی را عنوان میکند که مردم و مقاومت ایران سالیان دراز است آنرا با سنگینترین قیمت ممکن و با صدای بلند در همه مجامع بین المللی فریاد کرده اند. ما سالیان سال با پرداخت گرانترین بهای ممکن خواهان سیاستی قاطع و برخوردی جدی از سوی جامعه جهانی بخصوص شورای امنیت با این رژیم بوده و هستیم. همواره متقاضی گنجاندن سپاه خونریز پاسداران در لیست های سیاه تروریستی غرب و ملل متحد و قطع ید از آنها در خاورمیانه و هر جا که حضور نظامی داشته اند، بوده ایم. در این مسیر با کار و تلاش مستمر در محافل بین المللی و پارلمانهای جهان همواره خواهان یک سیاست دست کم بیطرفانه با مقاومت ایران بوده ایم. زیرا که این مقاومت بر پایه دکترین "کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من" هیچگاه چشم امیدی به هیچ کجا بجز خلق محبوبش نداشته و در عوض همیشه در تلاش بوده است تا با ایستادگی بر روی اصول اساسی و آرمانیش یعنی حفظ استقلال و آزادی عمل خود، بهای آن را با همه چیزش بپردازد. بنابراین چنین نیست که گویا آمریکاییها خواب نما شده و یکشبه به این نتیجه رسیده اند که باید با این رژیم برخوردی درخور رفتار آنها داشته باشند. این امر در هر روی به میزان قابل درکی، در واقع بنحو غیرقابل تردیدی محصول کار و تلاش سالیان همین مقاومت بوده که غرب را در این زمینه به ایقان برساند. حال در چنین شرایط و دوران تازه یی که سپاه در لیست سیاه آمریکا گنجانده شده، بدون شک اعمال تحریمهای خردکننده، و کور کردن شاهرگها و شریانهای حیاتی مالی و اقتصادی این رژیم فاسد و غارتگر بهر میزان، از این طریق با عالیترین مصالح و مطالبات دیرینه ملی مردم ایران در قبال این رژیم کاملا منطبق و هماهنگی دارد. این سیاست در صورتیکه درست و دقیق و با اقتدار اجرا شود یقینا راه را برای سرنگونی این رژیم انسان خوار و مملکت برباد ده هموارتر و موانع زیادی را نیز از سر راه این مقاومت برخواهد داشت. در این تردیدی نیست که هر کس ذره یی دغدغه آزادی و حق حاکمیت مردمی این میهن بخون نشسته را در دل و جان دارد، لاجرم از این سیاست قاطع در قبال سپاه سرکوبگر، جانی و جلاد و وطنفروش استقبال میکند. شایان ذکر است که در آمریکا حتی دشمنان سیاسی قسم خورده پرزیدنت ترامپ، از جمله آقای برد شرمن عضو ارشد دموکراتها در کمیسیون خارجی مجلس نمایندگان که اولین کسی است که در این مجلس در تلاش است تا بتواند با طرح استیضاح رئیس جمهور، وی را از مقامش خلع کند و یا از چپ ترین جناح دموکراتها نظیر هوارد دین نیز که از مخالفان سرسخت رئیس جمهوری امریکا و همچنین از حامیان دیرباز مقاومت بوده از این سیاست جدید دولت آمریکا در قبال رژیم دفاع کرده و آنرا شایسته حمایت دانسته اند. یکی دیگر از برکات دیگر این لیست گذاری افشای ماهیت جوفروشان گندم نما در بازار کساد و بی رونق باصطلاح رفرمیستهای جعلی را باید متذکر شد. روحانی شیاد و ظریف شارلاتانش و دارو دسته باصطلاح مدره نماها و اصلاح طلبان و اعتدالیون قلابی که عمدتا از ریزشیهای سپاه پاسداران بوده بلافاصله پس از نامگذاری این سپاه خونریز در لیست تروریستی آمریکا، ماسکها را بکناری زده و ماهیت سرکوبگر خود را بروشنی افشا نمودند. همان سپاهیانی که در هیأت و جامه های متفاوت با خنده های مشمئز کننده در محافل دیپلماتیک بین المللی در تلاش مستمر برای حفظ نظام ولایتشان هستند، با کرنش و تعظیم و تکریمی چندش آور در مقابل «اوامر مطاع رهبر عظیم الشان!!» ماهیت پلید خود را علنا بارز کردند. گاه از بعضی مغزهای پوک و یا صرفا کوتاه بین تاجرماب فرضیه مردود و کاملا غلطی مطرح میشود که بزعم حضرات، گویا این قبیل سیاستها شکاف بین دوجناح را در راس نظام میبندد و رژیم را در تمامیتش تقویت خواهد کرد و باعث تضعیف جنبش مبارزاتی مردم خواهد شد! قاطعانه باید گفت که این تصور کاملا باطل و غلط است. این درست است که روحانی و ظریف اینچنین در مقابل ولی فقیه به خواری و ذلّت تن داده و خود را بخش لایتجزی از سپاه پاسداران میخوانند و نقش حیاتی این نیروی سرکوبگر برای بقای حکومت خود را میستایند. اما واقعیت این است که چنین وصلت نامیمونی ممکن است که صرفا در سطح سران مذبذبی همچون روحانی و ظریف و عده دیگری که بدنبال سهم خواهی از قدرت و خوان نعمت حکومت هستند ایجاد شود، اما بدون تردید این خط مشی در بدنه نظام منجر به ریزشهای جدی و شقه شدنهای جبران ناپذیر در درون حاکمیت خواهد شد. کمااینکه در قضیه توافق هسته ای هم سعی میشد گناهان را به گردن جلیلی و شرکای او بیاندازند. این دایه های مهربانتر از مادر که از یک سیاست محکم و اصولی در قبال رژیم هراس دارند بدون شک قبل از اینکه به فکر منافع مردم رنجدیده و دردمند و سرکوب شده ایران باشند یقینا درصدد حفظ منافع کلان خود در استمرار وضع موجود و زد و بند با سپاه و قراردادهای میلیاردی و چاپیدن اموال مردم میباشند. این رژیم در تمامیتش بهمراه بازوی سرکوبگر نظامیش که الان در لیستی فروغلتیده که فقط با سرنگونیش امکان نفی آن وجود دارد، در طول نزدیک به چهار دهه سیاه ترین نوع حکومت دیکتاتوری وحشی مذهبی را بر مردم بجان آمده ایران تحمیل کرده است. حال با فراهم آمدن شرایط و چشم اندازهای جدید و گشایشهای تعیین کننده که دوران نوینی را برای مقاومت رقم میزند، سرنگونی این رژیم بیش از هر زمان امکان پذیر و در دسترس قرار دارد. یقینا این امر صرفا از طریق مقاومت ایران و حمایت مردم شریف و مبارز ایران عملی است. مردمی که بخشی از آن همان غارتشدگان مظلومی هستند که این روزها فریاد شعارهای مرگ بر دولت بی کفایت و مرگ بر روحانی و لاریجانی شان گوش ولی فقیه و نیروهای سپاهی که از ترس گسترش قیام در وحشت و ترس بسر میبرند را کر کرده است. نیروهای روحیه باخته ای که حتی از تجمع مردم در یک مراسم بزرگداشت سمبلیک بر مزار کوروش بزرگ در بیابانهای دوردست پاسارگاد وحشت عظیم دارد و به آن صورت مانع از برگزاری آن میشود. همه این واقعیتها عمیقا نشانگر وضعیت فلاکتباری است که رژیم پوسیده و درمانده ولایت فقیه بدان گرفتار آمده و بی تردید بزودی ناقوس مرگ این ظالمان را در بلندای ایران زمین طنین انداز خواهد کرد. پیش بسوی برقراری آزادی در ایران عزیزمان!
دور فلکی یکسره بر منهج عدل استخوش باش که ظالم نبرد راه به منزل تاریخ زندگی ملتها در کوران حوادث و تحولات بزرگ و بسیار پیچیده خود گاه دچار چنان دگرگونیهای عمیق و تنشهای ویرانگری  میشود که  اگر در تقابل با آنها عکس العمل مناسبی صورت نگیرد میتواند به نیستی و یا دست کم به انحراف کشیده شدن بخش عظیمی از سرمایه های تاریخی ، فرهنگی، معنوی، انسانی و اقتصادی آن جامعه بیانجامد. مثالهای تاریخی بیشماری در این رابطه در سرگذشت همه ملل وجود دارد که البته پرداختن به آنها در حوصله این مطلب موجز نیست. اگر بی عملی و سازش در مقابل دشمن و همکاری با آنها در تاریخ همه ملتها بعنوان یک خیانت بزرگ ملی تلقی میشود، اما از سوی دیگر ایستادگی و تسلیم ناپذیزی در برابر ایلغار ظالمانه بیگانه و حکومتهای جبار بعنوان مباهات و افتخار ملی در تاریخ این ملل ثبت شده . همه طبعا سعی میکنند که پایداریهای تاریخی خود را در به طرق گوناگون از جمله سیستمهای آموزشی و فرهنگی به نسلهای بعدی آموزش داده و منتقل کنند تا که این دستاوردها دستخوش فراموشی و احیانا شامل مرور زمان نشود و از خاطره مردم حذف نگردد. در تاریخ میهن بلادیده ما ایران نیز چنین فراز و نشیبهای بنیان کنی وجود داشته است. همچنانکه در همه مذاهب و ادیان  نیز سمبلهایی وجود داشته که  همیشه مبشر آزادی و رهایی بشراز چنگال ظلم و ستم بوده اند. از جمله در تاریخ مسلمانان نیز حرکت و قیام فراموشی ناپذیر امام حسین بعنوان یک پیشوای ظلم ستیز و حق جو نه تنها برای مسلمانان اعم از شیعه و سنی و بلكه حتی برای  جریانهای فکری غیرمذهبی نیز بعنوان قیامی ستایش انگیزدر برابر جباران حاکم در خور توجه و احترام میباشد. بهمین منوال مردم سرزمینهای اروپا نیز نام قهرمانان تاریخی خود را بخصوص پارتیزانهایی که در مقاومت علیه فاشیسم جان خویش را فدای آزادی کردند زیب خیابانها و اماکن عمومیشان نموده و دسته گلهایی که به نشانه ادای احترام در کنار لوحه های یادبود آنها در هر کوی و برزن بطور گسترده در مناسبتهای مختلف دیده میشود، نشان از همین تکریم و تعظیم به این قهرمانان تاریخی و ارزشهای مبارزاتی است که آنها آفریده اند. در همین رابطه مثال زنده و حاضر برای ما شرایط اسفناک و غیرقابل توصیفی است که رژیم دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه بر مردم و میهن بخون نشسته مان بواسطه سرکوب قرون وسطائیش  تحمیل کرده است. مقاومت در برابر این رژیم انسان ستیز سفاک و غارتگر طبعا یکی از افتخارات بزرگ تاریخ این خانه کهنسال  محسوب میشود. اعدام و شکنجه دهها هزار تن از زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز در حیات ننگین این رژیم و بطور خاص قتل عام فجیع در سال  ۶۷  که بنا بر یک فتوای رذیلانه خمینی دجال ضّد بشرصورت گرفت، بعنوان یک فاجعه ملی  نه فقط در تاریخ مدرن میهنمان بلکه در سطح جهان موضوعی عمیقا در خور تامّل و توجه جدّی است. بهمین دلیل امروزه این امر بعنوان یک  وظیفه مبرم  میهنی هر ایرانی آزاده ای است که بهر نحو که میتواند وجدانهای بیدار جهان را نسبت به این واقعه فجیع حساس کرده و برانگیزاند. بیش از سی هزار تن از رشیدترین فرزندان یک میهن در یک جنایت بیسابقه تاریخی در حالیکه بر طبق قوانین نامشروع و ارتجاعی همین رژیم سرکوبگر مشغول گذراندن دوره های سنگین محکومیت خود بودند، و یا آنها که حتی این دوران را نیز به پایان رسانده بودند، بناگاه در معرض یک انتخاب بزرگ قرار میگیرند که باید بین تسلیم و ذلّت از یکسو و از سوی دیگر ایستادگی و پایداری بر اصول و مواضع انقلابی خویش در مقابل جلاّد و در یک محکمه ناعادلانه یکی دو دقیقه ای یکی را برگزینند! اما این قهرمانان به تاسی از سنّت تاریخی پیشوایان مجاهد و مبارز خود طبعا با انتخاب فدای تمام عیار خویش در آن بیدادگاههای ظالمانه، راه جاودانگی خود و آرمان و سازمانشان را با پرداخت سنگین ترین قیمت ممکن طی نمودند. آنها آن « نه » تاریخی را بر پیشانی جلادان خویش مهر و موم کرده و  خروش آزادی و آزادگی سردادند و سینه های مملو از عشق بیکران خود به آزادی و رهایی خلق محبوبشان را آماج گلوله های پاسداران شب  کردند و جاودانه شدند. این امر دقیقا در شمار همان بزنگاههای تاریخی برای یک مقاومت سرخ فام بود که میبایست از این آزمایش دورانساز نیز سرفرازانه بیرون می آمد. اگر بتوان برفرض محال یک لحظه بخود اجازه داد و این چنین تصور دردناکی نمود که این قهرمانان بجای ایستاده مردن، زندگی خائنانه بر زانوی تسلیم و خفّت را در مقابل حکام و شحنه گان خونریز خمینی اختیار میکردند، آنگاه درعوض چه ننگ فراموشی ناپذیر و دردناکی در دفتر خونبار مقاومت ثبت میشد ؟! یک سرافکندگی و شرمساری نابخشودنی تاریخی اما پرواضح است که تصوّر این فرض محال نیزفی نفسه باطل است. این سنّت همیشگی تکامل است که این زنان و مردان بزرگ می باید با دست شستن از زندگی خویش راه صعب و پر نشیب و فراز را با خون خود هموار و آبیاری کنند تا خلق بتواند با عبور بر فراز  پلی که پیشتازان فداکار با تنهای خود آنرا ساخته اند به آرمان و آرزوی دیرینه اش یعنی آزادی مام میهن از چنگال استبداد و ارتجاع و استعمار دست بیابد. قریب سه دهه از این قتل عام بیسابقه گذشته است. مقاومت ما در خصوص پیگیری این امر، البتّه هیچگاه در این سالیان طولانی از پای ننشسته بود. در محافل بین المللی و به هر مناسبت با سخت کوشی تلاش میکرد تا نگذارد پرونده این جنایت شوم بسته و به بوته فراموشی سپرده شود. امّا متاسفانه بدلیل سیاستهای ننگین مماشات در قبال حکومت جبّار، فاسد و خونریز ملایان و بی عملی این محافل در این رابطه، در تمامی این سالهای سخت و سیاه، این سیاست خائنانه دقیقا بعنوان یک سدّ بزرگ عمل کرده و جانیان و آمران و عاملان این جنایت مخوف همیشه توانسته بودند بدون هیچگونه مشکلی موضوع را بزعم خودشان مکتوم و مختوم کرده و از عقوبت گران آن بگریزند. اما خوشبختانه سیر تحولات چشم انداز دیگری را در این پهنه در مقابل دیدگانمان گشود. خانم مریم رجوی سال گذشته مثل همیشه در عرصه های بظاهر غیرممکن و دست نیافتنی با ابتکار خاصّ خود قدم پیش نهاد و به جدّ خواهان بازگشایی پرونده این قتل عام در قالب یک حرکت سیستماتیک و گسترده جهانی تحت عنوان « جنبش دادخواهی» گردید. بالطبع در بدو امر برای عموم دست اندرکاران مقاومت امکان دست یابی به هرگونه موفقیّتی هر چند اندک در این زمینه با ناباوری و عدم اطمینان همراه بود. اما مریم رجوی همچون گذشته در بسیاری عرصه های بظاهر ناممکن، عزمی جزم و خلل ناپذیر، مبشر و نویدبخش این پیام مبارزاتی عمیقا انسانی و ملّی بود که این مهم را میتوان و باید به سرانجام مطلوب رساند. طبعا شعله ور کردن آتشی که سی سال در زیر خاکستر خیانت ارگانهای حقوق بشری ملل متحد و سایر ارگانهای ذیربط ،بظاهر مدفون شده بود کاری بس عظیم و طاقت فرسا مینمود. اما این مقاومت به شهادت بسیاری از دستاوردهای محیرالوقوعش از قبیل درهم شکستن توطئه های ارتجاعی و استعماری برای نابودیش همیشه مجبور بوده است که برای بقای مقاومت در جهت خلاف مسیر آب حرکت کند و با همه توش و توانش از دل توفانهای مهیب گذر کند جایی که ظاهرا هیچ عقل سلیم و عافیت جویی خواهان آن نیست! بعنوان مثال در تحمل شرایط بغایت سخت درجریان بمبارانهای مهیب دو جنگ ویرانگر در عراق و یا خروج از لیستهای سیاه استعماری در بریتانیا و اتحادیه اروپا و بویژه در امریکا که هنوز هم بعد از گذشت چندین سال از این پیروزی، رژیم درمانده ولایت فقیه به سوز و گداز آخوندیش در این زمینه ادامه میدهد و همان غرب را که در طی سالیان دراز همیشه امدادرسان و یار و یاور و مشار و مشیرش بوده است به همدستی با مجاهدین متهم میکند!، عزیمت بزرگ مجاهدان از کشتارگاه لیبرتی به مامنی امن در کشور آلبانی و صدها نمونه دیگر میتواند گواه این واقعیت سرسخت باشد که این پروژه دادخواهی هم یقینا میتواند بطرز مطلوبی به بار بنشیند. طبعا بمدد استقامت اعضا و حمایت و تلاش بی وقفه هوادارانش و از همه مهمتر سازمان و تشکیلات منسجم و رهبری خردمند و ذیصلاح و عمیقا پاکبازی که توانسته این مقاومت را از همه این سرفصلهای تعیین کننده و گذرگاهها و تنگه های مخوف تاریخی سرفرازانه عبور دهد، دادخواهی حق طلبانه مردم داغدار ما نیز میتواند راه به مقصود برده و جانیان را در پیشگاه عدالت قرار دهد. البته این حقیقت را نمیتوان از نظر دور داشت که دولتها بخاطر منافع حقیر اقتصادی شان پیچیدگیها و سختیهای طاقت فرسا و سدهای غول آسایی از نقطه نظر بین المللی و نیز ملاحظات سیاسی در مسیر ما ایجاد میکنند، اما حقّانیت خونهای پاک دهها هزار انسان بیگناه و شریفی که به ظالمانه ترین شکل به قتل رسیده اند میتواند بعنوان تیزترین و شکافنده ترین سلاحی باشد که در این کارزار بین المللی بر قلب دشمن فرود آید و از مظلومین دادخواهی کند. با نگاهی به بیلان دستاوردهای چشمگیری که ظرف همین مدت یکسال تحقق یافته، بخوبی میتوان دریافت که باید عزم های جزم را برای آنچه که از آغاز بدنبال آن بودیم یعنی به کیفررساندن آمران و عاملان سفّاک این واقعه دردناک، صدچندان راسخ و استوارتر نمود.در همان اوایل کار و در جریان قتل عامها نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر پروفسور گالیندوپل ضمن یک گزارش کوتاه به کمیسیون مربوطه، به ارتکاب این جنایت در زندانهای ایران گواهی داد. اما متاسفانه علیرغم تلاشهای سالیان مقاومت در این زمینه، به دلیل اینکه کفه منافع کلانی که دولتهای غرب در مراودات و معاملات تجاری و نفتی و غیره که از این راه نصیبشان میشد طبعا به کفه بی پناه حقوق بشر ضایع شده مردم ایران میچربید، این کار پیش نمیرفت. وضعیت تا به آن حد دراماتیک شده بود و مصونیت از کیفر کار را بجایی رساند که روحانی شیاد و جنایتکار با دهن کجی به جامعه بین الملل در کمال وقاحت آخوندیش جلادی از تبار خویش را بنام مصطفی پورمحمدی از خونخوارترین اعضای کمیته مرگ هزاران زندانی سیاسی را بر مسند وزارت دستگاه بیدادگر قضاییه اش نشاند! و هم اکنون نیز علیرغم اینهمه افشاگری و رسوایی برای این رژیم، وی در سرسپردگی محض به ولی امرش یعنی خامنه ای جلاّد، مجددا جلاد دیگری از همان سلسه قضات خون آشام قتل عام سال ۶۷ را بنام آوایی بر همین کرسی ننگین وزارت خونخوارش نشاند! نگاهی اجمالی به دستاوردهای اخیرمان در این مسیر، صحنه کارزار و چشم انداز را هرچه بیشتر برایمان بروشنی ترسیم میکند. بهمین مناسبت قابل ذکر است که بدنبال کوششهای مستمر هواداران و حامیان مقاومت ایران در کانادا  در سال ۲۰۱۳ پارلمان این کشور لایحه ای را به اتّفاق آرا تصویب کرد که خود بدون شک قدم بزرگی در احیای پرونده مربوطه بود. در متن مصوب پارلمان کانادا چنین آمده است:«این مجلس قتل عام زندانیان سیاسی در ایران در تابستان ۶۷ را به عنوان جنایت علیه بشریّت محکوم می کند، یاد قربانیان به خاک سپرده شده در گورهای جمعی در گورستان خاوران و سایر محلها در ایران را گرامی می دارد و روز اول سپتامبر را بعنوان روز همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران تعیین می کند». در این گیرودارخوشبختانه مائده ای نیز برای تایید و تصدیق ادعاهای سالیان مقاومت در این باره بدست آمد . فايل صوتی افشا شده از دیدار آقای منتظری كه همدستي در جرم مقامات بالاي رژيم را در قتل عام سال ۶۷ هرچه بيشتر اثبات كرد. این افشاگری و این سند متقن تاریخی غیر قابل انکار البته بشدت و با سرعت تمام، شعله های آتش این دادخواهی عادلانه را فروزانتر نمود. در فايل صوتی صداي، آيت الله علي منتظري، وارث مسلم خميني، شنيده مي شود كه كميته مرگ را بخاطر اجراي اين قتل عام سرزنش مي كند. او میگوید: ”به نظر من، شما مرتكب بزرگترين جنايت در دوران جمهوري اسلامي شده ايد، كه تاريخ ما را بخاطر آن محكوم خواهد كرد“. این اظهارات منتظری مثل یک شوک عظیم بر پیکر فرتوت دستگاه خونریر ولایت فقیه وارد آمد. شدت و ابعاد جنایت بحدی است که هیچیک از آخوندهای سطح بالای رژیم جرآت نزدیک شدن به آن را نداشته و فقط جانیانی همچون پورمحمدی و یکی دو آخوند بدنام دیگر در این ماجرا ضمن اقرار به جنایات خود از ارتکاب آن قتل عام فجیع نیز بطرز وقیحانه و چندش آوری ابراز مباهات کردند! شدت موج برخاسته در جامعه پرتپش و توفش ایران بحدی بود که لاجرم خامنه ای خونخوار شخصا به صحنه آمد و با هراس از اینکه مبادا بزعم وی جای جلاّد و قربانی عوض شود ابراز وحشت کرد! در حالیکه این سیاست همیشگی این رژیم پلید بوده است که خودش را در مسند قربانی وانمود کند! شکنجه گران و دیپلمات تروریستهای مزدورش را تحت عنوان یک سازمان غیردولتی با نام بی مسمای « قربانیان شکنجه» به شورای حقوق بشر در ژنو اعزام میکند تا خودشان را در منظر بین المللی بعنوان قربانیان شکنجه هایی که لابد توسط اپوزیسیون در تبعید بر آنها اعمال شده  قلمداد کنند!!.لرد الكس كارلايل عضو برجسته  حزب ليبرال دمكرات مجلس اعيان بريتانيا و رئيس مشترك كميته پارلماني بريتانيا براي آزادي ايران و سرممیز مستقل قانون تروريسم در بريتانيا در مقاله ای مستدل در نوامبر ۲۰۱۶ در روزنامه واشنگتن تایمز چنین نوشت: «جفري رابرتسون، قاضي اعظم سابق دادگاه سازمان ملل متحد در سيرالئون، گزارشي را درباره اين قتل عام ارائه داده است. او آن را به عنوان يكي از بدترين جنايات عليه بشريت بعد از جنگ جهانی دوم توصيف كرده است. اهداف اصلی، فعالان جنبش اپوزيسيون سازمان مجاهدين خلق ايران بودند، اگرچه رژيم بستگان اعضا يا طرفداران عادی و همچنين ساير مخالفان را نيز اعدام كرد. آنهايي كه اعدام شدند احكام زندانشان را ميگذراندند - بعضي ها حتي دوران حبس شان نیز به اتمام رسیده بود - اما رژيم به این موضوع اهميت نمیداد. آنها پس از يك محاكمه مسخره محكوم به مرگ میشدند، محاكماتي كه حداكثر پنج دقيقه طول میكشيد و عمدتا شامل يك سئوال بود؛ وابستگي سياسي شما چيست؟ وقتي كه خانواده هاي قربانيان جوياي حال آنها مي شدند، به آنها فقط يك ساك متعلقات عزيزانشان داده مي شد، هيچ اطلاعي درباره محل دفن به آنها داده نمي شد و علنا نسبت به هرگونه سوگواري در ملاء عام تهديد مي شدند». لرد کارلایل می افزاید: «رژيم ايران مكررا درصدد پنهان کردن جناياتش و بي اعتبار كردن شوراي ملي مقاومت ايران، بخاطر انتشار اخبار اين قتل عام، بوده است. مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده شوراي ملي مقاومت ايران، در زمينه افشاگري اين فايل صوتی گفت: «اين فايل صوتي شواهد ترديدناپذير براين است كه سران رژيم ملاها مسئول اين جنايات عليه بشريت و نسل كشي بي سابقه هستند. شوراي ملي مقاومت ايران، متعاقبا، يك فهرست از تقريبا ۶۰  تن از اعضاي بشدت درگير رژيم در اين قتل عام را منتشر كرده كه امروز هنوز هم در پست های قدرتمند در ايران هستند. آنها بجاي اينكه مجازات شوند حفاظت شده و ارتقاء يافته‌اند».به همین مناسبت در کنگره آمریکا نیز قطعنامه شماره ۱۸۸ مجلس نمایندگان «در محکومیت  دولت جمهوری اسلامی ایران بخاطر قتل عام علیه سال ۱۹۸۸ و فراخوان برای اجرای عدالت جهت قربانیان» ثبت شد که تاکنون ۵۶ نماینده از هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه از آن حمایت نموده و به زیر کمیسیون حقوق بشرو خاورمیانه و شمال آفریقا احاله شده است.در دور قبل پارلمان بریتانیا نیز بیش از ۸۰ تن از نمایندگان ارشد این  پارلمان از احزاب گوناگون بهمراه حقوقدانان برجسته از کانون وکلای انگلستان و ویلز از قطعنامه ای در همین خصوص حمایت قاطع بعمل آوردند و از ملل متحد خواهان تشکیل کمیسیون تحقیق در این رابطه شده بودند.دکتر ژرار دوپره نماینده برجسته پارلمان اروپا از بلژیک و رئیس گروه دوستان ایران آزاد در این پارلمان در تابستان امسال بیانیه مستدلی در همین موضوع صادر نمود . در این بیانیه به حمایت ۲۶۵  تن از اعضای برجسته پارلمان اروپا شامل ۴ نایب رئیس و ۲۳ تن از روسای کمیسیونها و هیاتهای پارلمانی اشاره شده که  نقض حقوق بشر و فعالیتهای مخرب این رژیم را قویا محکوم نموده اند. این نمایندگان در بیانیه خود علاوه بر محکوم کردن فعالیتهای تروریستی رژیم، انتخابات قلابی ریاست جمهوری آخوندها ، سرکوب زنان و اقلیتهای مذهبی وقومی بطور مشخص به نقض مستمر حقوق بشر و اعدامهای فزاینده و علی الخصوص به فاجعه کشتار سی هزار تن از زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ پرداخته و از کمیساریای عالی حقوق بشر و نیز شورای حقوق بشر ملل متحد خواهان رسیدگی به این امر و مجازات آمران و عاملان این جنایت هولناک ضدبشری شدند. دولت سوئیس هم در سپتامبر ۲۰۱۶، در پاسخ به سوال پارلمانی یکی از نمایندگان در مورد قتل عام ۶۷ اعلام کرد که: اگر سازمان ملل تحقیقاتی را در مورد این قتل عام در پیش بگیرد این دولت از آن حمایت خواهد کرد. بسیاری از حقوقدانان و مدافعان حقوق بشر بر این باور هستند که ادامه نقض حقوق بشر در ایران امروزی و رکوردار بودن بالاترین تعداد اعدام به جمعیت در جهان را رژیم ولایت فقیه صرفا بواسطه بی عملی جامعه جهانی در قبال عملکردهای ضدّبشریش بویژه در خصوص این واقعه دردناک تاریخی میدانند. اگر امروز ماشین اعدام و شکنجه در ایران رکورددار جهانی است و این دژخیمان بی محابا به کشتار و شکنجه بطور روزمره و سیستمایتک ادامه میدهند دقیقا  به این دلیل ساده است که دولتهای غرب به پرنسیبهای حقوق بشری خود در قبال این رژیم سفاک وقعی نمیگذارند و منافع اقتصادی خود را به هرچیز دیگر  ولو منافع بلندمدت خویش مرجه می شمارند! زید رعد الحسین کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در سخنان افتتاحیه خود در سی و ششمین اجلاس شورای حقوق بش ردر۱۱ سپتامبر۲۰۱۷  در ژنو  به موضوع نقض حقوق بشر در رژیم بیرحم آخوندی پرداخت و چنین گفت:«ریاست محترم شورای حقوق بشر و عالیجنابان و همکاران و دوستان محترم!من وارد سال نهایی کارم در اینجا می شوم...ایران کماکان آزادی عقیده و آزادی بیان را بشدت محدود می کند. دفتر من گزارشات متعددی از مدافعان حقوق بشر, خبرنگاران و فعالان رسانه های اجتماعی دریافت کرده است که دستگیر و بازداشت شده اند. بدرفتاری با زندانیان گسترده است و علاوه بر این دستگاه قضایی به محکوم کردن مردم به رفتاری بیرحمانه، ضدبشری و تحقیر آمیز از جمله مثله کرد اعضای بدن و کور کردن افراد، ادامه داده است.ایران همچنین کشوری است که بالاترین میزان اعدامها بر حسب جمعیت را دارا است. بسیاری از کسانی که اعدام شده اند متخلفان مواد مخدر هستند و نه اینکه جرمی که مطابق شرایط قانون بین الملل، شایسته «جدّی ترین جنایت» باشد، مرتکب شده باشند. بعد از شروع سال حداقل ۴ نوجوان به مرگ محکوم شده اند و دست کم  ۸۹ نفر دیگر در صف اعدام قرار دارند. سه سال پس از خدمت من در این موضع ، جهان تاریکتر و خطرناکتر شده است. اما دیدگاه من در این مسئولیت قاطعتر و مصمم تر شده است که اصول حقوق بشر تنها راه اجتناب از یک جنگ جهانی و فقر عمیق و محرومیت می باشد.در ادامه اینکار من از فعالیتهای مردمی که در خیلی از کشورها می ایستند و بپا می خیزند الهام و انگیزه می گیرم. ..آنها بدنبال قدرت یا منافع شخصی نیستند و تنها چیزی که می خواهند عدالت است.خانم عاصمه جهانگیر حقوقدان برجسته و گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق‌بشر در ایران در ۱۴ اوت ۲۰۱۷ این نقضها را مستند می‌کند و هم‌چنین قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ را مورد توجه قرار می‌دهد که اکثراً از جنبش اپوزیسیون اصلی ایران، سازمان مجاهدین خلق حمایت می‌کردند. این گزارش ارزشمند و منحصر بفرد در این مورد خاص ، دقیقا تاکید می‌کند که این اعدامهای جمعی پس از فتوای خمینی انجام شده و همچنین افشاگریهای قبلی را تأیید می‌کند که مقامات عالی‌رتبه رژیم کنونی ایران  مسئول این قتل‌عام بودند. او از جمله مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری آدمکش روحانی و رئیسی جلاد را بعنوان یک قاضی دادگاه و رئیس یکی از بزرگترین بنیادهای مذهبی در کشور و کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری در ماه می یاد میکند و می افزاید: «برخی از مقامهای مذهبی و رئیس قوه قضاییه اعدامهای انجام شده را تأیید و در مواردی از آنها نیز دفاع کرده‌اند». وی هم‌چنین در این گزارش اسناد «... تهدید و ارعاب و تعقیب مدافعان حقوق‌بشر که خواهان حقیقت و عدالت» هستند را ارائه و افشا می‌نماید. خانم جهانگیر در بخش نتیجه گیری و توصیه ها در گزارش افشاگرانه اش چنین متذکر میشود:«در طول سالها، گزارشهای بسیار زیادی  در مورد قتل عام سال ۱۹۸۸ صادر شده است. اگر تعداد افرادی که ناپدید شده و یا اعدام شده اند، می تواند مورد بحث قرار گیرد، اما شواهد قدرتمند نشان می دهد که هزاران نفر به تعجیل کشته شده اند. به تازگی، این قتل ها توسط بعضی ها در بالاترین سطوح دولت نیز مورد تایید قرار گرفته است. خانواده قربانیان حق دارند از حقیقت در مورد این حوادث و سرنوشت عزیزانشان بدون ریسک مجازات مطّلع شوند. آنها حق دارند که مورد رسیدگی واقع شوند، که شامل حق تحقیق موثر در مورد حقایق و افشای علنی حقیقت  و حق جبران مافات است . به همین منظور، گزارشگر ویژه از دولت خواست تا اطمینان حاصل شود که تحقیقی کامل و مستقل در مورد این رویدادها انجام خواهد گرفت».در یک اقدام دیگر در جریان کنفرانس سالانه حزب کارگر انگلستان در ماه  سپتامبر و در شهر برایتون در جنوب انگلستان برگزار شد، هیأتی از مقاومت ایران با شرکت فعّال خود در این کنفرانس، توانست حمایت قابل توجه و تحسین برانگیزی در این مسیرمبارزاتی  کسب کند. در این کنفرانس، ۵۵ تن از نمایندگان حزب کارگر از هر دو مجلس عوام و اعیان انگلستان با صدور بیانیه‌ای ضمن حمایت از فراخوان خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، برای پایان دادن به مصونیت مقامات رژیم، از دولت و وزارت‌خارجه انگلستان خواستند قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را به‌عنوان جنایت علیه بشریّت به‌رسمیت شناخته و از اقدامات انجام شده توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد ایران حمایت کند.نمایندگان هم‌چنین دولت انگلستان را فراخواندند تا از کمیساریای عالی حقوق‌بشر ملل‌متحد بخواهد دستور تحقیقات درباره قتل‌عام سال ۶۷ را به‌منظور قرار دادن عاملان و آمران این جنایت در مقابل عدالت صادر نماید.یکی دیگر از حامیان دیرینه و شجاع این مقاومت سر دیوید ایمس نماینده ارشد پارلمان بریتانیا و رئیس مشترک کمیته بریتانیایی برای آزادی ایران طی مقاله‌ افشاگرانه یی در واشینگتن‌تایمز خواهان آن شده است که ملل‌متحد در گزارش آتی خود درباره وضعیت حقوق‌بشر در ایران تحت حاکمیت آخوندها، به تحقیقات بین‌المللی درباره قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷  فراخوان بدهد.وی در ابتدا با اشاره به سخنرانی رئیس‌جمهور آمریکا در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، می‌نویسد: «از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ هیچ رئیس‌جمهور ایالات متحده تاکنون چنین توصیف عمیقی از رژیم مذهبی در ایران ارائه نکرده است... (ترامپ گفت:) «حکومت ایران یک دیکتاتوری فاسد را با ظاهری دروغین از دموکراسی پنهان کرده است... صادرات اصلی این رژیم) خشونت، خونریزی و هرج و مرج است. اصلی‌ترین قربانیان این رژیم مردم (ایران) هستند.»وی می‌افزاید: «که این دیدگاه... به‌خوبی یک حکومت مذهبی را توصیف می‌کند که ۸۰ میلیون ایرانی را طی 4دهه گذشته به گروگان گرفته و آرزوهای آنها را برای آینده‌یی بهتر و شکوفاتر سرکوب کرده است». این نماینده ارشد پارلمان انگلستان، با اشاره به گزارش اخیر گزارشگر ویژه حقوق‌بشر ملل‌متحد درباره وضعیت حقوق‌بشر در ایران و اختصاص‌دادن چند بخش از این گزارش به قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷، می‌افزاید: «(این قتل‌عام) یکی از بدترین جنایات در تاریخ معاصر ایران است، ولی با این حال تا حد زیادی نادیده گرفته شده است... گزارش (گزارشگر ویژه) می‌گوید که مقامات (رژیم) ایران گورهای جمعی را تخریب و مدافعان حقوق‌بشر و خانواده‌های قربانیان را که در پی حقیقت و عدالت هستند، مورد اذیت و آزار، ارعاب و پیگرد قرار می‌دهند. سر ایمس رئیس مشترک کمیته بریتانیایی برای آزادی ایران در ادامه مقاله خود، خاطرنشان می‌کند: «... (رژیم ایران) عاملان (قتل‌عام ۶۷) را به مواضع بالا و وزارتی ارتقاء داده است. هم‌چون علیرضا آوایی وزیر دادگستری کنونی روحانی و... ابراهیم رئیسی کاندیدای انتخابات ماه می.» وی  در خاتمه مقاله از آمریکا، کانادا، انگلستان و اتحادیه اروپا میخواهد که دست به اقدام مشترکی  بزنند و تضمین کنند که قطعنامه بعدی سازمان ملل درباره وضعیت حقوق‌بشر در ایران، به تحقیقات بین‌المللی درباره قتل‌عام ۶۷ فراخوان بدهد. وی می‌افزاید: «... به‌رغم سه دهه (حکومت) ترور، مردم ایران تصمیم گرفته‌اند که این رژیم مذهبی را به چالش بکشند و سران آن‌را به‌خاطر یکی از بدترین جنایاتشان، مورد حسابرسی قرار بدهند. اکنون غرب باید تصمیم بگیرد که آیا در مبارزه مردم (ایران) برای عدالت، از آنها حمایت می‌کند یا آنان را نادیده می‌گیرد؟». هر کس که از نزدیک با مکانیسم کار در سازمان ملل و بخصوص دستگاههای حقوق بشری این سازمان آشنایی دارد بخوبی از پیچیدگیها و سختیهای این فعالیت در چنین صحنه بین المللی مطلع است. پس میباید حقیقتا از دست اندرکاران مقاومت در صحنه سازمان ملل و بخصوص در شورای حقوق بشر بخاطر تلاشهای شبانروزی و وقفه ناپذیرشان در پیشبرد این پروژه بسیار سنگین قدردانی نمود. تلاشی که در یک مصاف مستمر و رودرروی با ماموران و دیپلمات تروریستهای رژیم و عوامل سرکوبگرو اطلاعاتیشان تحت عنوان سازمانهای حقوق بشری که بشکل گله های وحشی به ژنو سرازیر میشوند، جدا در خور بالاترین تحسینها و تقدیرهاست. در فقدان چنین فعالیتهای خستگی ناپذیری ،بجرآت باید به این حقیقت اذعان کرد که هیچکس ابتدا به ساکن در هیج جای این جهان، بخصوص در ملل متحد حاضر نیست کمترین قدمی در این مسیر بردارد! گزارش متقن و کوبنده خانم جهانگیر در رابطه با این قتل عام ، نشانگر فعالیتهای افشاگرانه وسیعی بوده است که به اهتمام اعضای این مقاومت و بویژه خواهران و برادران مجاهد که پروژه را با تدبیر و تجارب دیرینه و غنی خود به پیش برده اند. تجارب گرانبهایی که بر مصب رودی خروشان از خونهای پاک دهها هزار تن از رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن و بطور خاص، شهید سرفراز حقوق بشر پروفسور کاظم رجوی که هم اکنون از سمبل های جاودان این دادخواهی است قرار دارد. قدر مسلم اینکه در تاریخ معاصر میهنمان یک تراژدی ملی صورت گرفته است. دهها هزار تن از قهرمانان مجاهد و مبارز که مدافعان سرسخت آزادی و حقوق بشر در ایران بودند با فتوای بزدلانه خمینی، خون آشام با سینه های ستبر و گردنهای افراشته در مقابل جلادان که خواهان به تسلیم کشیدن آنها بودند جانانه ایستادند و خون پاک خود را نثار آرمان بزرگ رهایی مردم دردمند و رنجدیده ایران عزیزمان کردند. در مقابل فدای عظیم این انسانهای شریف و پاک و در یک سرفصل تاریخی براستی وظیفه ملی و مبرم هر ایرانی آزاده و ایران دوست جز دادخواهی برای این شهیدان سرفراز چه میتواند باشد؟ در تاریخ مدرن میهنمان یک فاجعه ملی ،اما قرون وسطائی و بغایت اسفبار بوقوع پیوسته است. طبعا در این مقطع زمانی، رسالت هر شخص میهندوست و آزادیخواه در قبال این امر جز تلاش مستمر و بی چشمداشت و برداشتن گامهای جدی در راستای آنچه که با ابتکار خانم مریم رجوی هم اکنون در جنبش دادخواهی در ابعاد جهانی و در تار و پود  جامعه ایران ریشه دوانیده است، چه میتواند باشد؟ همه روزه ایرانیان مبارز و اشرف نشانهای شریف در بسیاری از شهرهای جهان در آکسیونهای متعدد خود، بطور مستمر خواهان ارجاع پرونده این جنایت تاریخی به محاکم بین المللی هستند. این تلاشها در فرانسه با برگزاری نمایشگاههای افشاگرانه در شهرداریها و اماکن عمومی صورت گرفته و شخصیتهای مدافع حقوق بشر در فرانسه اعم از شهرداران و سایر سازمانهای حقوق بشری فریاد خانواده های داغدار این مصیبت بزرگ را طنین انداز کرده اند. ما باید هرآنچه را که در ید قدرت خود داریم برای تحقق این خواسته مشروع مبنی بر ارجاع پرونده  این قتل عام موحش به شورای امنیت ملل متحد بکار بگیریم. کوشش مستمر برای تحقق یک هدف غائی، آنهم اجرای عدالت برای قربانیان سرفراز این فاجعه ملی یک ضرورت تاریخی است. همه تلاشهای سالیان اعضای این مقاومت در این راستا  بر این بوده است که بقول معروف با سوزن کوه سکوت و مماشات را شکافته  تا بتوان از دل آن کورسویی از نور امید در دل این تونل سیاهی که ناشی ازاستمالت  رذیلانه بین المللی از این رژیم خون شام در فضای بین المللی بوده، ایجاد کرد. حال که کوهی از دلایل متقن و محکمه پسند در دست داریم، پس برویم تا با تلاشی مستمر و بی وقفه، عدالت را در مورد خونهای جوشان ولی هنوز انتقام گرفته ناشده این سربداران سرفراز را از طریق مجامع حقوقی بین المللی بویژه تشکیل کمیسیون حقیقت یاب در شورای امنیت برقرار کنیم. این کمترین ادای دین به این جاودانه دلیرانی است که مایه شرف ملی و عزت تاریخی برای ایران و هر ایرانی میباشند که در صحنه پیکار با نیروهای اهریمنی حکومت جلاد آخوندی حضور جدّی دارد. موضوع اجرای عدالت در هرزمان و برای هر جنایتکار در هر موقعیت سنی و غیره تعطیل بردار نیست. لازم به ذکر است که مردم اروپا هیچگاه حامیان و همدستان حکومتهای دست نشانده فاشیسم هیتلری را نه بخشیده و نه فراموش میکنند. آنها هر آیینه بدنبال دستگیری این جانیان و سپردن آنان به دستگاه عدالت بوده اند. در سمیناری که تحت همین عنوان چندی پیش در پارلمان اروپا با حضور مبارزان و آزادیخواهان اسبق و جوانانی از کشورهای گوناگون اروپا  برگزار شد، شخصیتهای حقوق بشری و پیشتازان نهضت های آزادیبخش در کشورهای اروپایی که با دیکتاتوریهای حاکم در کشورهای خود جنگیده بودند، به نسل جوان خود موکدا میگفتند که آنها باید تاریخ مقاومت نیاکان خود را همواره در ضمیرشان زنده نگاه دارند زیرا که بدون اشراف عمیق بر تاریخ خود هرگز نمیتوان چشم انداز آینده را بروشنی دریافت.   نباید هیچگاه ظلم و سرکوبگریهای خائنین و جانیان و دیکتاتورها را از خاطره تاریخی خود پاک نمود. دیکتاتورها را نه میتوان بخشید و نه باید فراموش کرد. همیشه باید بدنبال تحقق عدالت برای قربانیان این حکومتهای سرکوبگر و در هر کجای جهان که ظلمی صورت گرفته باشد، آماده بود. حال هر ایرانی که به منشور تاریخی حقوق بشری کوروش خود میبالد باید در این مسیر برای سپردن جانیان به پشت میز عدالت از هیچ تلاش و کوششی فروگذاری نکند. البته بدون تردید آنگاه که دستگاه سفاک و خونریز ولایت فقیه از هم دریده شود، روز تحقق  عدالت واقعی برای این جانیان فراخواهد رسید. بدون شک این زمان در تقدیر این میهن محقق خواهد شد. پس بکوشیم تا سازمان ملل را موظف به انجام وظیفه تاریخی خود در این امر بنماییم تا هم از این دستگاه بین المللی در این زمینه اعاده حیثیت شود و هم عدالت در مورد قربانیان و جلادان آنها در یک محکمه بین المللی اعمال و اجرا گردد.
شوربختانه هنرمند نامدار و صدای پرطراوت زیبای عشق و انسانیت "نادر گلچین" خاموش شد. دست تقدیر اینبار نیز از گلزار فرهنگ و هنر و انسانیت این کهن دیار؛ یکی از گلچین ترین نوادر روزگارمان را چید. الهی به مستان جام شهود به عقل آفرینان بزم وجودبه آنان که بی باده مست آمدندننوشیده می‌ می پرست آمدنددلم مجمر آتش طور کنگلم ساغر آب انگور کنعطر نوای دل انگیز این فرزانه خسته دل، سالیان سال در گلستان سرسبز موسیقی ایران جانهای عاشقان موسیقی سالم را گرما و شور و زندگی میبخشید. در کنار هنر ارزنده و درخشانش، شخصیت و منش والای انسانی گلچین همواره زبانزد و مورد احترام و ستایش هنرمندان و هنردوستان شریف و مردمی ایران بوده است. نادر گلچین در آذر ماه سال ۱۳۱۵ از پدر و مادری آذری در شهر زیبای رشت دیده به جهان گشود. در ایام کودکی بطرزی عجیب، عشقی وافر به ادبیات و موسیقی در وی شکل گرفت و به سرعت بارز شد. نادر کوچک از همان زمان شروع به آموختن ترانه های محلی خطه شمال و نیز جمع آوری اشعار شاعران نامدار ایران و بخاطر سپردن آنها نمود. از این جهت سینه او گنجینه ای از هزاران بیت اشعار ناب از بزرگان ادب ایران زمین بود و او بعدها این سرمایه عظیم ادبی را توشه کار هنریش قرار داد و از آنها بهره های فراوان گرفت. اولین اجرای صحنه او در سن ۱۶ سالگی و در یک برنامه در تئاترگیلان در شهر رشت بود که در آنجا در نقش ابراهیم موصلی قطعاتی را در دستگاه همایون اجرا کرد که مورد استقبال عموم واقع شد و راه را برای فعالیتها و آموزش موسیقی برای او گشود. وی در آغاز با استفاده از صفحات گرامافون و شنیدن آثار خوانندگان بزرگ آن دوران از قبیل ادیب خوانساری، ظلی و تاج اصفهان با دستگاهها و گوشه ها و ردیف موسیقی آشنا شد و با ممارست و تلاش پیگیر خود، آنها را نزد خویش آموخت .زنده یاد گلچین در مصاحبه ای به همین موضوع اشاره میکند و از سایر استادانی سخن میگوید که در رشت فعالیت هنری داشتند،از جمله استاد اکبرپور و دیگران که از آنها بسیار آموخت و خود بعدها در زمره همکاران او نیز قرار گرفتند.زنده یاد گلچین در سال ۱۳۳۹ به دعوت اداره کل فعالیتهای هنری فرهنگ و هنربه این مرکز موسیقی پیوست و سالیان سال در آنجا با هنرمندان بزرگی چون استادان زنده یاد عماد رام، فرامرز پایور، محمد حیدری و بسیاری دیگر فعالیت حرفه ای خود را در ارائه آثار موسیقی ناب ملی ادامه داد. در آن دوران هنرمندان وابسته به این اداره هنری که بعدها به وزارت فرهنگ و هنر تغییر نام داد بشدت با محدودیتهایی از سوی این وزارتخانه برای اجرای موسیقی مواجه بودند. آنها فقط مجاز به اجرای برنامه هایی بودند که این وزارتخانه برای آنها تدارک میدید و بطور کلی از شرکت در برنامه های جاری رادیو و تلویزیون تا حدودی زیادی محروم بودند. اما بعدها با تغییر سازمان کار در وزارت فرهنگ وهنر بتدریج با ورود این هنرمندان به رادیو و تلویزیون چهره آنها برای مردم ایران شناخته تر گشته و بالاخره آنها توانستند بعنوان هنرمندان نامی ایران در سالهای اواخر چهل و پنجاه برای مردم ایران در سطوحی بسیار بالا هنر درخشان خویش را عرضه کنند. نادر گلچین نیز با بهره وری از صدایی بسیار لطیف و گرم و سبکی کاملا متمایز از دیگران که باید آنرا بحق " سبک گلچین " نامید توانست به مدد استعداد و خلاقیت و درک و شعور عمیق ادبیش، آثار هنرمندان بزرگی را که برایش میساختند به زیباترین و دقیقترین شکل ممکنه ارائه کند. گلچین با هنرمندان نامداری در رادیو و تلویزیون همکاری داشت. علاوه بر استادان عماد رام و فرامرز پایور، او قطعات زیادی نیز با هنرمندان دیگری از جمله استادان جاودانه یاد پرویز یاحقی، جبیب الله بدیعی، همایون خرم، مجد، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، فریدون حافظی، منصورصارمی و دیگران در برنامه های گوناگون از جمله گلهای تازه اجرا نموده است. نویسنده این سطور از دوران خردسالی بهمراه برادرهنرمندم، استاد از کف رفته منوچهر طاهرزاده عمیقا متاثر ازصدای فوق العاده استاد گلچین بوده و این شناخت را نیز دقیقا مرهون آموزه های پدرمان بودیم که از دوستداران صدای نادر بود. آشنایی ما با این هنرمند و نیز استاد رام بهمان زمانهایی برمیگردد که بتازگی در کرمانشاه تلویزیون شبکه غرب ایران احداث شده بود و ما میتوانستیم برنامه هنری این هنرمندان را که از تهران رله میشد دریافت کنیم. برادرم در همان سنین نوجوانی بقدری شیفته و واله گلچین شده بود که برای دیدار او سر از پای نشناخته راهی تهران شد و در این ملاقات بشدت مورد لطف و مهربانی و شاگردنوازی گلچین عزیز واقع گشت، این امر برای من هم که بعدها افتخار و توفیق دیدارشان نصیبم شد همواره خاطره انگیز بود. در کارنامه درخشان و افتخار آمیز نادر گلچین قریب سیصد ترانه و آواز در فرمهای گوناگون از موسیقی سنتی تا موسیقی محلی و موسیقی روز و مدرن آن روزگار وجود دارد که او با مهارتی وصف ناپذیر به همه آن کارها جان و آنی مخصوص بخود دمیده که حقیقتا او را در زمره بزرگترین خوانندگان معاصر ایران قرار میدهد. همانطور که در بالا آمد، او گلچینی از همه ارزشهای متعالی هنری و انسانی را در خود جمع کرده بود. طبع لطیف و روحیه عرفانی و شخصیت انسانیش در کنار ارزشها و توانمندیهای اجرایی و تسلط چشمگیر استاد گلچین به ادبیات در وی مجموعه ویژه ای خلق کرد که به جرات باید او را در کنار استاد بنان بعنوان یکی از برجسته ترین تصنیف خوانهای منحصر بفرد موسیقی ایران نامید. او از هیچکس تقلید نمیکرد و مهر ممتاز اجراهایش در همه آثار بنحو بارزی گوشنواز است. از مجموعه آثارش نزدیک به سی ترانه جاودانه را دوست دیرینه اش استاد بی بدیل عماد رام برای او ساخته است که گلچین شخصا آنها را در زمره بهترین آثارش تلقی میکند . او همواره عماد را میستود و از او بعنوان یک اسطوره بزرگ و هنرمندی کم نظیر در امر آهنگسازی و نوازندگی فلوت یاد میکرد. در مصاحبه هایی که از این هنرمند ارزنده بجای مانده وی با فروتنی خاص خودش که همیشه ماخود به حیا بود،به این امر اذعان میکند و شخصیت و هنر والای یار دیرینه اش را میستاید. او در یک مصاحبه تلویزیونی در کانادا ضمن برشمردن برخی از ترانه هایش به یکی از ماندگارترین آنها بنام مناجات "الهی به مستان جام شهود" با فلوت استاد عماد رام میپردازد. زنده یاد گلچین به زلزله ویرانگر بویین زهرا اشاره میکند و تلاشهایی که در آن زمان مردم برای کمک به قربانیان انجام میدادند را شرح میدهد. گلچین در آنجا به تلاش پهلوان تختی برای جمع آوری کمکهای مردمی اشاره میکند و اینکه همزمان در یک برنامه تلویزیونی زنده در حالیکه از یک سو پهلوان بزرگ میهن تختی را در حال دریافت کمکهای مردمی نشان میداده او و بهمراه فلوت جاودانه عماد جان رام هم فی البداهه روی شعری از میزرا حبیب خراسانی مناجات مربوطه را میخواند و در پی آن "در این حال مستی صفا کردم" را اجرا کرده که از آن بعنوان یکی از زیباترین آثار هنری و خاطرات بزرگ زندگیش یاد میکند. استاد گلچین عزیز در پیشبرد و ارائه موسیقی سالم و علمی در ایران با تلاشی خستگی ناپذیر و پویایی فطری که در هنرش نهفته بود نفش عظیمی در ارتقای موسیقی ما ایفا نمود. اما براستی ارزشهای این هنرمند مردمی و میهن دوست در همینجا خلاصه نمیشود. او در اوج بلوغ هنریش با روی کار آمدن حکومت هنرکش آخوندی در چهل سالگی از همه فعالیتهای هنری محروم شد و این خورشید درخشان به محاق رفت. خانه نشینی و سکوت دردناکش تا آخر عمر ادامه یافت و این استاد هرگز هنر و شخصیت والایش را به هیچ وجه ممکنه به حکومت منحوس ولایت فقیه نیالود و برخلاف برخی از هنرفروشان خودفروخته و عافیت طلب ننگ آمیختن به این جرثومه جهل و سیاهی را نپذیرفت و در خاموشی و تنهایی جان به جانان سپرد در توصیف ابعاد شخصیت انسانی این استاد بزرگوار و فرزانه بزرگ هنر زمان ما همین قدر میتوان بسنده کرد که گلچین قبل از انکه هنرمند یا خواننده ای بی بدیلی باشد انسانی والا،مهربان، شریف و ازاده است که هیچگاه در طول زندگی و عمرافتخارآمیز هنری خود،شخصیت و هنر ارزنده خویش را تسلیم هیچ جبار وجلادی نکرد. نه در دوران سیاه آریامهری و نه در حکومت پلیدان آدمخوار آخوندی، هرگز مرعوب هیچکس نشد و همواره قلب مهربانش مالامال از عشق به مردم و هنر و فرهنگ این سرزمین بلادیده بود. بعد از مرگ دردناک دختر هنرمندش برای مدتی به کانادا آمد و در آن دوران این سعادت را داشتم که در تماسی مستمر با این گوهر درخشان هنر موسیقی ایران با او درد دلی داشته باشیم. استاد از بی مهریهای زمانه و نیز از ظلم و جنایت وصف ناپذیری که حکومت جباران بر سر هنرمندان و عموم مردم ایران آورده اند با همان کلام بلیغ و با دلی پردرد و قلبی مجروح و خونین سخن میگفت و از اینکه همه سختیها را بجان خریده و هرگز تسلیم جباران هنرستیز نشده یک سینه سخن چون در و گهر بر زبان میبارید. او همواره این آرزو را در دل میپرورانید که ایران زمین روزی جایگاه واقعی خودش را در میان ملل جهان بیابد و موسیقی ایران از زیر یوغ این قوم وحشی خونخوار رهایی یابد و بتواند چهره جهانی بخودش پیدا کند زیرا در این موسیقی چنین توانمندی و پتانسیل بزرگی برای دست یابی به قلل رفیع موسیقی جهان وجود دارد. او در عین حال ستایشگر هنر مرضیه و نیز مبارزات این هنرمند بزرگ بود و میگفت خانم مرضیه برای هنرمندان ایران آبرو و اعتبار خرید.در روزهای پایانی حیات پرفروغش برخی از شاگردان و دوستدارانش از اینکه استاد فرزانه ما تا به این حد حتی در بستر مرگ مورد بی مهری مقامات!! واقع شده که حتی برخلاف رسم جاری که در چنین شرایطی برای مرده خواری دوربینهای تلویزیون ارتجاع در کریدورهای بیمارستانها مشغول فیلمبرداری از هنرمندان در حال احتضار هستند به سراغ ایشان نرفتند دچار تعجب گشته اما گویا استاد در آن حالات جانکاه بیماری از اینکه آن حضرات پلید سروقت ایشان نرفته ابراز مسرت و سرفرازی میکرده است و خانواده شریف استاد نیز راه را کاملا بر این عناصر فرصت طلب بسته بوده اند. استاد گلچین عزیزمان با آسودگی و خاطری ممطئن بالاخره ازاین کویر وحشت پرواز کرده تا سلام مارا به شکوفه ها و به باران برساند...به یقین گذشت زمان حضور نوادری چون نادر گلچین را که باعشق و خون دل از هنر حراست و نگاهبانی کرده اند پر رنگ تر و ماناتر خواهد کرد و در عوض نیز نام و نشان منحوس همه کسانیکه دامان پاک هنر را با آلودگی به بارگاه ولایت فقیه به هر گنداب متعفن و فضاحتی نابخشودنی کشاندند مفتضح و شدیدا رسوا خواهد کرد.با تسلیت به خانواده محترم استاد گلچین در فراق این انسان والا و نیز طیف فهیم و آزاده و متعهد در جامعه هنری و موسیقی و هم چنین دوستداران غمزده استاد گلچین گرامیمان! روانش شاد و یادش گرامی باددر هر جمعی بنشینم از یادم نرویدر هر بزمی دور از رویت غم بامن آمیزد  

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان