10292020پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
دکتر حمیدرضا طاهرزاده

دکتر حمیدرضا طاهرزاده

  ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای           ما آن شقاقیم که با داغ زاده‌ایمشوربختانه مجاهد صدیق و والامقام سیّد محمد سیّدی کاشانی با کوله باری غنی از ۵۳ سال مبارزه شورانگیز درراه آزادی مام میهن، در آلبانی به یاران جانیش بدرود گفت و به ابدیت پیوست و همه را در سوگی بس سنگین فروبرد. بدین ترتیب نه‌تنها ایران‌زمین بلکه جهان یکی از اسطوره‌های جاودان نبرد برای آزادی و رهایی از قید جهل و جبر و ستم را از کف داد . در توصیف ارزش‌های مبارزاتی و عقیدتی این انقلابی بزرگ سخن‌های بسیار گفته‌شده است که در پیام خانم مریم رجوی به زیباترین و عالی‌ترین نحو به آن پرداخته‌شده است. مجاهد پاک‌بازمان در جمع مجاهدین به دلیل اینکه از پیشتازان و پیشگامان مبارزه بود به "بابا" معروف گشته بود. وی در خانواده‌ای مرفه و فرهنگی نشو و نما کرد و تحصیلات عالیه دانشگاهی‌اش را با درجه فوق‌لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران و کارشناسی نفت به پایان برد. بابای عزیزمان به دلیل عشق و علاقه وافرش به موسیقی در همان سنین جوانی در کلاس آواز استاد مهرتاش که از هنرمندان موسیقی و تئاتر ایران بود حضور یافت و ردیف آوازی را نزد این هنرمند نامدار و پیشکسوت آموخت. عشق وصف‌ناپذیر او به خلق محرومش و نیز سودای آزادی که در سر و جان می‌پرورانید او را بالاخره به هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران پیوند داد. از سوی حنیف، بنیان‌گذار کبیر به عضویت در سازمان درآمد و از همان لحظه تاریخی این انتخاب عظیم و سرنوشت‌ساز در زندگی خویش تا واپسین دم حیات پرفروغ و پرافتخارش، بر پیمان وفای خویش پای فشرد و هیچ عاملی حتی جسم رنجور و ناتوانش نیز نتوانست کوچک‌ترین خللی در عزم جزم مبارزاتی‌اش ایجاد کند. در یک نیم‌نگاه زندگی مبارزاتی‌اش را می‌شود به‌این‌ترتیب خلاصه کرد: شش سال مبارزه مخفی در کادر سازمان مجاهدین، فرماندهی عملیات نخستین در سال ۱۳۵۰ آن‌هم بعد از دستگیری‌های گسترده اعضای مجاهدین، سپس هفت سال و نیم شکنجه و اسارت در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های مخوف شاه خائن، و چهل سال نبرد بی‌امان با دیکتاتوری خون‌ریز ولایت‌فقیه و شرکت فعال در همه نبردها و کارزارهای نظامی، سیاسی، فرهنگی و غیره. در این کارنامه درخشان، هم‌رزمی، همگامی و همدلی شورانگیز و عمیق او با مسعود رجوی که از سال ۱۳۴۹ در نزد فدائیان فلسطینی در الفتح آغازشده بود و سپس در زندان‌های اوین و قصر ادامه یافته و تا پایان زندگی پرافتخار مبارزاتی‌اش به اوج رسیده بود به چشم می‌خورد. توفیق دیدار ایشان در اوایل سال‌های ۱۳۶۰ برای اولین بار نصیبم گشت و از همان لحظه نخست بذر مهر و محبت و مودت این مجاهد پاک‌باز خوش در دلم نشست. بابای عزیزمان با همان متانت و پاک‌دلی و صفایش مرا بسیار نیکو می‌نواخت و من هم مجذوب و شیفته منش انقلابی اما بس انسانی و عارفانه او واقع‌شده بودم. او به دلیل عنصر انقلابیگری‌اش درکی مسئولانه ولی درعین‌حال زیبا و عمیق از موسیقی داشت. به دلیل آشنایی با موسیقی و ذوق سلیم و حس قوی و توان زیبایی‌شناسی در موسیقی و برخورداری از گوش موزیکالیته خوبش همیشه به دنبال فراهم آوردن زیباترین قطعات موسیقی ایرانی و کلاسیک بود. او آن‌ها را در شکل پوش نواری موسیقی باذوق و سلیقه خودش جمع‌آوری می‌کرد و در اختیار مجاهدین قرار می‌داد تا درک و شناخت آن‌ها را از موسیقی ارتقا بدهد. به دلیل آشنایی با سرودهای مبارزاتی فلسطینی‌ها که مدت‌ها نزد آن‌ها آموزش نظامی هم فراگرفته بود به نقش و تأثیر این قبیل سرودها در ارتقای روحیه مبارزاتی به‌خوبی واقف شده و سعی می‌کرد که در دوران اسارت در زندان‌های شاه از این امر به همراه سایر مجاهدین دربند به نحو احسن بهره بگیرد. در این دوران طولانی سهمگین و سیاه اسارت، به همراهی سایر برادران مجاهد دربندش ازجمله سعید محسن و مهدی ابریشمچی که بیش از سایرین سرودهای فلسطینی را خوب آموخته بود و با صدای خوشش آن‌ها را در زندان سر می‌داد برخی از این سرودها را نیز به فارسی برگردانده و توانسته بود ماهرانه متون مبارزاتی و مجاهدینی مطلوب خود را با این ترانه‌های انقلابی در هم آمیزد و تلفیق نماید. آقای مهندس یزدان حاج حمزه از هم بندهای او در زندان اوین نقل می‌کرد که مجاهدین در زندان روزانه حداقل ۱۶ ساعت کار و آموزش تشکیلاتی، ایدئولوژیکی، سیاسی و ورزش و غیره داشتند. شب‌ها بعد از فراغت از کار و پس از صرف شام دورهم جمع شده و به خواندن ترانه و سرودها و شعرخوانی با مضامین انقلابی و مبارزاتی می‌پرداختند. آن‌ها این کانون فرهنگی مبارزاتی زندان را اصطلاحاً کافه بابا می‌نامیدند و در آنجا مجاهد سیدی کاشانی مدیریت هماهنگی و برنامه‌ریزی این برنامه ارتقای روحیه و رفاه هم بندان خود را در دست داشت و خود نیز به ساختن و پردازش چند کار ازجمله سرود زخون و غیره پرداخته بود. - نقش بی‌بدیل بابا در احیا و بازسازی سرودهای مجاهدین:در ورای همه ارزش‌های مبارزاتی و ایدئولوژیک مجاهد خلق سیدی کاشانی باید بر نقش و رسالت و تأثیر بسیار شگرف و ارزشمندی که او در طول سالیان برای بازسازی و آفرینش سرودها و ترانه‌های مقاومت و بخصوص سرودهای بجا مانده از دوران اسارت در شکنجه‌گاه‌های ساواک شاه تأکید خاص نمود. بعد از سرنگونی رژیم دیکتاتوری آریامهری بابا به‌عنوان مسئول نهاد ترانه و سرود سازمان مجاهدین خلق ایران برای بازسازی و حفظ و اشاعه سرودهای انقلابی مجاهدین کمر همت گماشت. او با یاری موسیقیدانان آزاده و استادان نامداری ازجمله زنده‌یادان مرتضی حنانه، علی تجویدی، حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی،فریدون ناصری، جواد معروفی، سیروس شهردار، لشکری، ملکی، شوریده و بسیاری دیگر از هنرمندان برجسته که به دلیل امنیتی از ذکر نامشان پرهیز می‌کنم توانست کلیه آثار مربوطه را با بهترین کیفیت ممکن تولید و به‌صورت مجموعه‌هایی از ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین در ابعاد بسیار گسترده در سطح ایران در اختیار مردم آزادیخواه میهن قرار دهد. شایان‌ذکر است که استاد محمد شمس موسیقیدان جوان و پرآوازه‌ای که بعد از قیام به‌عنوان رهبر ارکستر رادیو و تلویزیون به کار اشتغال داشت بادل و جان و نبوغ هنریش از همان دیرباز با این مجاهد نستوه در انجام این امر انقلابی فعالیتی بلا وقفه داشته است و بسیاری از این سرودها و ترانه‌ها مرهون همکاری او با بابای عزیزمان است. نکته حائز اهمیت اینکه مجاهد سیدی کاشانی به دلیل برخورداری از ذوق سلیم و شناخت دقیق از این هنر بدیع و مدیریت موشکافانه‌اش و با سخت‌کوشی و علاقه بیکرانش در پیشبرد این امر و مسئولیت خطیری که بدوش می‌کشید، توانست با موفقیتی ستایش‌انگیز این آثار را به زیباترین نحو و با مدد برجسته‌ترین موسیقیدانان نامدار ایران و با به‌کارگیری ارکسترهای بزرگ سمفونیک و گروه همسرایان حرفه‌ای به صورتی خارق‌العاده احیا و حفظ و اشاعه نماید که حقیقتاً باید از آن به‌عنوان فصلی نوین در دیباچه موسیقی ایران یادکرد. ضمن ادای احترام به سایر نیروهای چپ آن روزگاران که در همان زمان سرودهای خود را هم ضبط و پخش می‌کردند، سرودهای مبارزاتی این سازمان‌ها فقط با یک پیانو و یک گروه کوچک کر به صورتی خیلی ابتدایی و ساده اجرا می‌شد که در مقایسه با سرودهایی که بابا به عمل میاورد درست مثل یک اتود مشقی در مقابل یک سمفونی عظیم بود! نگارنده همیشه از همان اوایل ارائه سرودهای مجاهدین در حیرت بودم که این کیفیت بالای هنری در این موسیقی چگونه در آن شرایطی که همه‌چیز ازمیان‌رفته بود توسط مجاهدین به این زیبایی و عظمت خیره‌کننده امکان‌پذیر شده است! برایم همیشه این سؤال نیز مطرح بود که چرا دیگر سازمان‌های مبارز و انقلابی، سرودهایشان را این‌چنین قدرتمند و پرشکوه و حماسی تهیه و تنظیم نمی‌کنند!؟ بعدها پس از آشنایی با بابای نازنینمان متوجه این موضوع مهم شدم که عنصر هدایت‌کننده و مدیر مدبر و پراحساس و عاطفه‌ای چون اوست که درواقع این مسیر سخت را این‌چنین با درایت و ابتکار خاص خودش و باپشتکاری تحسین‌برانگیز به‌پیش برده است. ازاین‌رو باید بر این واقعیت که این انقلابی پرشور، ضامن و درواقع عامل اصلی بروز چنین تحول شگرفی در این موسیقی مبارزاتی بوده است صحّه گذاشت و درواقع تکوین و تکامل این امر وامدار اوست. به‌جرئت می‌توان گفت که این مجموعه سرودها خود، در زمره بزرگ‌ترین آثار موسیقیایی یک‌صد سال گذشته در ایران است و در سطوح جهانی نیز امری ستودنی است . درود بر او که این راه و مسیر را علیرغم سختی‌های زیاد و فقدان امکانات مالی یک جنبش که در زیر سهمگین‌ترین ضربات خون‌بار رژیم هنرش و انسان ستیز قرار داشته این‌چنین به کمال رسانده است. نگارنده که بنا به پیشنهاد ایشان مسئولیت خواندن و نوازندگی در اجرای ترانه بهار بزرگ از ساخته‌های جاودانه استاد شمس را متقبل شدم، در جریان یک کار فشرده بس سنگین بسا بیشتر به روحیه انقلابی و منش والای این مرد بزرگ پی بردم. او گشاده‌دست و بی توقع اما بسیار دقیق و موشکاف و حساس بود. علیرغم تنگناهای مالی که همیشه سازمان با آن مواجه بود، او هیچ‌گاه حاضر نبود که از کیفیت کار به هیچ قیمت کوتاه بیاید و از این نظر دست آهنگسازان و تنظیم‌کنندگان را باز می‌گذاشت که در کادر امکانات موجود بهترین خلاقیت‌هایشان را در کارها جاری کنند. این کار فقط از یک انقلابی مسئول و آگاه همچون بابا عملی بود و بس. بدین سبب سازمان ذیصلاح‌ترین مسئولش را در این کارزار پیچیده و سخت برای این امر اختصاص داده بود و بابای عزیزمان البته با خون‌جگر ولی با عشق و شیدایی به کارش این آثار را از یک سرود اولیه و ابتدایی به یک سمفونی بزرگ به بار می‌نشاند. او خوشبختانه علیرغم بیماری جانکاهش در بهار امسال به شرح کاملی از این فعالیت‌ها در کتابی با عنوان سمفونی مقاومت پرداخته که خود اوج تواضع انقلابی و بی‌ریایی و پاکبازیش را در آنجا نیز به نمایش گذاشته است. حقا که وجود انسان‌های پاکبازی همچون او و سایر همرزمان مجاهدش مایه افتخار ایران و ایرانی است که چنین فرزندانی برای از میان برداشتن حکومت جبار ولایت‌فقیه بپا خاسته و ده‌ها سال از عمر گران‌مایه‌شان را فدای آرمان مقدس آزادی نموده‌اند. بابای مجاهدین را سال گذشته برای آخرین بار در آلبانی زیارت کردم . جسم رنجورش بیش از هرزمان به دلیل بیماری‌های گوناگون و ۱۴ سال پایداری افتخارآفرین در اشرف و لیبرتی بسا ناتوان‌تر شده بود. اما در اراده استوار او و نشاط انقلابیش ذره‌ای خلل ایجاد نشده بود. با همان مهر و محبت همیشگی ما را پذیرا شد و از من خواست که نواخته‌هایم را مرتباً برایش بفرستم. من هم با همین انگیزه به‌کرات قطعاتی را می‌نواختم و تقدیمش می‌کردم و او نیز با همان صفا و قلب مهربانش مرا مورد مهر و لطف خویش قرار می‌داد. فقدانش بس سخت و جانسوز است. قلب بزرگش به لطافت باران بهاری و شفافیت و زلالی چهره پرنور و مهربانش بود. کلامش گرم بود و بی‌ریا و تهی از هرگونه ناخالصی‌های ممکن. او از جنس نور بود و نوا. در قلب مهربانش ترنم عشق به خلق و رهبری محبوبش را می‌شد به زیبایی شنید. او ساده بود و صمیمی و از پیشگامان و پیشتازان موحد صف مقدم مبارزه علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ . اما هرگز بارقه‌ای جز ملاطفت و دوست داشتن و فدا و تواضعی ستایش‌انگیز در وجود مهربانش و در ضمیرملکوتیش دیده نمی‌شد. بابا صریح بود و بی‌پرده نقطه‌نظر و انتقاد منطقی‌اش را مثل شمشیری برّان بیان می‌کرد . اما به دنبالش بارانی از رحمت،محبت و لطف و عشق را بر سر انسان می‌بارید و سیرابت می‌کرد. پیوستن بانو مرضیه به مقاومت را او خیلی خوب و بیش از خیلی‌های دیگر درک و فهم می‌کرد و قدرش را می‌دانست . بانو مرضیه هم برایش احترامی عمیق قائل بود و پیوسته ستایشگر مبارزات او و فعالیت‌های درخشانش در تدوین این موسیقی مقاومت بود. حال بابای پاکباز و همیشه در گره‌گشایی پیش‌قدم و به قول خودش نوکر مردم، به‌سوی جاودانه فروغ‌ها شتافته و به دریای رحمت حق پیوسته و جاودانه شده است. او سمبل یک مجاهد از تبار حنیف و مکتب رهایی‌بخش مریم بود و با نگاه و دل‌وجانی سرشار از مهر و شوق و آشنایی و به زلالی چشمه‌های برآمده از دل‌سنگ‌های کوهستان برف خیز. بابا را هرگز نمی‌توان رفته انگاشت. همیشه با ماست زنده‌تر از همیشه . شبنم زلال و پاک وجودش به اقیانوس ناپیدا کران هستی آفرین پیوست.چون نیک بنگریم بابای عزیزمان در قلب هر مجاهد و هر انقلابی در هر گوشه از جهان که برای آزادی می‌جنگد زنده و حضور دارد. او در ترانه و سرودهایی که آن‌ها را چون جان شیرین دوست می‌داشت جاودانه و جاری است. بابا همچون باغبانی مهربان که این گلستان زیبا و همیشه سرسبز سرودها و ترانه‌های مجاهدین را ببار آورده در عطر جادویی این آثار تا هر زمان که مبارزه‌ای برعلیه استبداد و ظلم و استثمار جریان دارد زنده و پویا است. کاش ما نیز بتوانیم با دریادلان این‌چنین پیوند یابیم همچون شقایقی که با داغ زنده است. با او که به جوانان پیام امید و ایستادگی در مبارزه را می‌داد تجدیدعهد می‌کنیم که راه پرافتخارش را با تمام وجود و با قلبی مهربان و عشقی عظیم به خلق و آن‌گونه که او به مجاهدین و رهبری و امر انقلاب دل‌بسته بود با زیباترین ملودی‌هایی که او را به وجد میاورد ادامه دهیم و آنی از پا ننشینم. با تسلیت به دل‌های سوخته و داغدار مسعود و مریم رجوی و خانواده گرامی‌اش و همه مجاهدان و مبارزان و مردم شریف ایران که فرزندی آهنین عزم و دریادل را نثار درخت آزادی کردند. تسکین غم سنگین‌دل‌های بی‌قرار و جگرسوخته را از درگاه جهان خواهانم دلتنگ همیشگیش حمیدرضا طاهرزاده اول دی ماه ۱۳۹۷ 
بزرگ لشگری از چهره های نامدار و از آخرین قافله سالاران و پیشتازان موسیقی ایرانی که بسیاری از ترانه های خاطره انگیز خوانندگان پرآوازه ایران مرهون تجربیات گرانقدر، توانمندیها و استعداد و ذوق سلیم این هنرمند خوشنام و متواضع میباشد، در روز سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ جان به جانان داد و دو روز بعد بخاک سپرده شد. وی در فروردین سال ۱۳۰۲ در خانواده ای هنردوست و موسیقی پرور در تهران زاده شد. او در دوران ابتدایی و در حدود ۹ سالگی به تشویق مادر و نزد وی به فراگرفتن ویلون پرداخت. سپس آموختن ساز مهجور کمانچه را تحت آموزشهای دایی خود استاد حسن خان بهاری که در دورانی از عمرش سرپرست ارکستر دربار ناصرالدین شاه بوده است و نیز پسرخاله اش، استاد بی بدیل کمانچه شادروان اصغر بهاری آغاز نمود و از آنان ظرائف موسیقی سنتی را بخوبی آموخت.بزرگ جوان بعد از دو سال برای فراگیری موسیقی علمی نزد استاد صبا به آموختن نت پرداخت. او از همان نوجوانی شیفته ساز صبا بود و از پدرش خواسته بود که برایش رادیویی تهیه کند تا بتواند نواخته های این دردانه موسیقی را از رادیو که بصورت زنده پخش میشد گوش کند. با راه یافتن به محضر صبا اشتیاق وی برای آموزش سایر ابعاد موسیقی فزونی یافت.وی با علاقه ای وافر برای ارتقای دانش موسیقی در زمینه های مختلف از جمله ردیف موسیقی و نیز آهنگسازی و ارکستراسیون از محضر استادان بزرگ دیگری همچون حسین یاحقی ( دایی یگانه قلمرو ویلون، زنده یاد پرویز یاحقی )، ابراهیم منصوری، روح اله خالقی، مهدی خالدی،، ملک آبراهیمیان و روبیک گریگوریان کسب فیض نمود و در این مسیربه موفقیتهای درخشانی دست یافت. او از سال ۱۳۲۴ بعنوان نوازنده و سولیست ویلون در برنامه های روزهای جمعه اولین همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و با ارکسترهای محجوبی، صبا، منصوری و مهدی خالدی به همکاری ادامه داد. او در مصاحبه ای میگوید: “به یاد دارم آن روزها همیشه یک ربع قبل از برنامه به استودیو محجوبی می‌رفتیم. با کوک‌‌کن کوچکی که همیشه در جیبش قرار داشت به سرعت سه - چهار نت را کوک می‌کرد و می‌نواخت به گونه‌ای که گویا سنتور می‌نوازد.» لشکری در سال ۱۳۳۲ همکاری هنری خود را با بانوی آواز ایران مرضیه که او نیز به تازگی پای در عرصه خوانندگی حرفه ای نهاده بود، آغاز نمود و برخی از ترانه های قدیمی و ماندگار علی اکبر خان شیدا از جمله “در فکر تو بودم» و “صورتگر نقاش چین » و دهها آهنگ مختلف دیگر را با او به اجرا در آورد. لشکری با تاسیس سازمان تلویزیون ملی ایران بدعوت موسیقیدان بزرگ شادروان مرتضی حنانه برای سرپرستی ارکستر سازهای ملی در تلویزیون به فعالیت گسترده ای مبادرت ورزید و مجموعا قریب چهل و یک سال در رادیو و تلویزیون خدمات شایانی در پیشبرد موسیقی سنتی و ملی ایران ارائه نمود. او همچنین بدعوت محافل هنری و دانشگاهی ترکیه، آلمان و آمریکا جهت معرفی موسیقی ایرانی به این کشورها سفر کرد و کنسرتهای متعددی اجرا نمود و موفقیتهای درخشانی در این زمینه بدست آورد. او از سال ۱۳۵۰ تا روی کار آمدن حکومت هنرکش آخوندی در رادیو و تلویزیون مسئولیت تهیه آهنگها و ترانه های اصیل ایرانی را عهده دار بود. جاودانه یاد بزرگ لشکری همکاری با ارکستر بزرگ گلها را همواره در زمره افتخارات هنریش بشمار میاورد. بدون تردید اکثر خوانندگان نامی ایران آثار او را که با اشعار بزرگانی چون زنده یادان معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی و دیگر ترانه سرایان نامدار آمیخته بود اجرا نموده اند و از این روی آنها عمیقا وامدار این هنرمند مردمی و شریف میباشند.از جمله ترانه های ماندگار او “توفان » با کلامی از رحیم معینی کرمانشاهی با ارکستر بزرگ فارابی برهبری و آرنژمان استاد حنانه است که در سال ۱۳۵۱ در تئاتر شهر بروی سن رفت و بعدها نیز به رهبری فرهاد فخرالدینی بارها باجرا درآمد. رگه های مدرنیسم در بافت ملودیها و نیز تنظیم جاودانه این اثر کاملا مشهود است و حنانه آنرا با صدای خانم مرضیه به زیبایی و مهارت استادانه اش ببار نشانده است. مرضیه نیز با تسلط و تجربه و زیبایی و قدرت صدایش به شایستگی آنرا اجرا نموده است و این اثر را در زمره بهترین ترانه هایش میدانست و گاه آنرا زیر لب زمزمه میکرد. بزرگ لشکری این اثر را در سوگ برادرش که در یک سانحه هوایی بعلت توفان جان باخته، آفریده است. او در سالهای ۱۳۲۹ به بعد با خواننده مشهور آن روزگاران خانم عصمت باقری معروف به دلکش نیز همکاری نزدیکی داشت و ترانه های زیادی برای او ساخت که متاسفانه بدلیل فقدان دستگاههای ضبط در آن دوران هیچ اثری از آنها در دست نیست. از ترانه های خاطره انگیز استاد نیز ترانه معروف و مردمی “خدا کنه که خوابم نبره » است که آنرا بانو مرضیه به زیبایی و مهارت خاص خویش اجرا کرده است. از زنده یاد بزرگ لشکری قطعات ارکستری بدون کلام متنوعی باقیمانده که باهتمام استاد معروفی در برنامه های گلها باجرا و ضبط در آمده اند. موسیقیدانان ایرانی ملودیهای او را سلیس و روان و بی تکلف و آمیخته ای از مدرنیسم و سنت ارزیابی کرده اند که زبان خاص او را دارد و خوش بر دلها مینشیند. از دیگر ساخته های استاد لشکری که در زمان خود بر سرزبانها افتاده بود باید از ترانه‌های مناجات، صدایم کن، دریغا دریغا، نم نم بارون، مگه نبود، آبشار و صحرانشین و... با صدای گلپایگانی، فرشته،یاسمین و پوران نام برد. نگارنده از بانو مرضیه در ذکر صفات نیکو و خصائل انسانی و بخصوص فروتنی “آقا بزرگ »، این هنرمند شریف سخنها شنیده است که در واقع مبین روحیه انسانی و والای این هنرمند شایسته است. او در سالهای خانه نشینی اجباری طبعا از فعالیت هنری محروم شد و برای گذران زندگی به کار فروش پیانو روی آورد که خوشبختانه با استقبال مردمی مواجه شد. در حالیکه اگر شرایط مناسبی وجود میداشت این هنرمند ارزنده میتوانست سالیان دراز در امر آفرینش دهها آهنگ جاودانه دیگر به فعالیتش ادامه دهد . اما شوربختانه حکومت ننگین آخوندی اینچنین بیرحمانه،هلاک کننده استعدادها و توانمندیهای انسانی و هنری سرمایه های عظیم میهنمان بوده است.در سال ۱۳۹۳ در مراسم بزرگداشتش که توسط برخی از هنرمندان در موزه موسیقی برگزار گردید، این هنرمند وارسته ویولنی را که دهها سال مونس او بود و با آن بسیاری از قطعات ساخته شده خویش را نواخته بود، خاضعانه به موزه موسیقی اهدا کرد. او در آن شب درباره این ویلون چنین گفت «این ساز ساخته روس‌هاست و آن را از معلم به نام پریگولدیان گرفتم که از روسیه به ایران آمده بود و به ما ویولن درس می‌داد.» فقدان تاسفبارش را به خانواده این هنرمند ارزنده و جامعه هنری آزاده ایران صمیمانه تسلیت گفته و همواره این آرزوی دیرینه را در دل و جان میپروارینم که با نابودی حکومت هنرستیز آخوندی و تحقق آزادی در میهن اسیرمان موسیقی ایران و هنرمندان مردمی و شریف نیز از زندان بزرگ اختناق و سانسور این رژیم جهل و جنایت خلاصی یابند و موسیقی پراحساس، با شکوه وغنی ایران بتواند ارج و منزلت شایسته خود را بازیابد. روانش شاد و یادش گرامی باد!  بعدی
کمتر از یک دهه از آخرین قیام خونینی که رهبری خائنانه و سازشکارانه اش با پروراندن تحقق رؤیای «دوران طلائی امام!» دجال در سر، با خفّت و بی لیاقتی و بزدلی محض، آنرا خائنانه به محاق برد و بر شعله های فروزان آن خاکستر سرد ناامیدی ریخت و ظاهرا خفه و خاموشش کرد، میگذرد. اما به همّت خلق دلیر بپاخاسته مان، آتش مقدّس و فروزان قیام شکوهمند و بیمانند نوینی همچون ققنوس از خاکستر سرد آن قیام خیانت شده سر برآورد و برای ایران و ایرانی و تاریخ مقاومت ایران، افتخاری جاودانه آفرید. قیام آفرینان دلاور، بی ترس و بیم از فدای جان و با استقبال از تحمل دار، درفش و شکنجه با دستهایی خالی ولی با عزم و اراده یی سترگ و استوار همچون رودهایی خروشان به اقیانوس اعتراضات سراسری میهن پیوستند و سر فصل و نقطه عطف غرورآفرینی را در تاریخ مقاومت این میهن رقم زدند. این قیام در واقع از نقطه ای آغاز شد که خیزشهای سرکوب شده سال ۱۳۸۸ به اوج خود رسیده بود، یعنی سراسری شدن شعار طلایی «مرگ بر اصل ولایت فقیه» در جریان جنبشی که در آن دوران با «رای من کو؟» شروع شد و در بالاترین فراز خود به همت مجاهدانی که در اشرف آنرا به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» ارتقا داده بودند پایان یافت و ظاهرا در زیر کوهی از خاکستر حسرت و ناامیدی دفن شد! اما قیام کنونی بعنوان بزرگترین چالشی که حکومت مذهبی ایران تا بحال با آن مواجه بوده است از همان لحظه نخست، شالوده خود را بر نفی تمام عیار حکومت ولایت فقیه بنیان نهاد. این قیام برخلاف خیزشهای سال ۱۳۸۸ که ناشی از تضاد در سرحاکمیت بود دقیقا مبتنی بر تضاد خلق با تمامیت نظام است و درست بهمین دلیل قیام آفرینان آهنین عزم توانستند حرکتی آنچنان عظیم بیافرینند که در تاریخ مبارزات نوین آزادیخواهانه خاورمیانه و حتی بجرات میتوان گفت درجهان کنونی نیز بی سابقه بوده و بقول برخی از دست اندرکاران پدیده ای است در حد یک «معجزه سیاسی»!. یقینا نظام جهنمی ولایت و ریزه خوارانش هرگزن میتوانستند گمان کنند که ابعاد این اعتراضات با این شدّت و حدّت بتواند به صورت یک سونامی تهاجمی اعتراضات میلیونی به بیش از ۱۴۰ شهر میهنمان گسترش پیدا کند. در حقیقت این همان موقعیت انفجاری و ظرفیت انقلابی جامعه کنونی میهنمان است که بهمت مقاومت ایران به چنین سطح رفیعی بلوغ پیدا کرد. پدیده ای که البته هرگز رژیم نتوانست به آن بهای مکفی هم بدهد. آنها پیشتر با برگزاری نمایش انتخابات قلابی ریاست جمهوری و پروژه حالا در گل نشسته اصلاحات و ملغمه اصلاح طلب - اصولگرا بزعم خود در تلاش بودند تا با مصادره ۲۳ میلیون رأی واهی برای روحانی شیاد بر روی عدم مشروعیت کلیت نظام سرپوش گذاشته و خود را بخواب خرگوشی بزنند که حکومت نامشروعشان در امان است و در انظار جهانیان آنرا بعنوان نظامی که از درون صندوق های رأی بیرون آمده، مشروع نیز جلوه دهند! اما طنز تاریخ یکبار دیگر در شکلی متفاوت اما بصورت یک حماسه ملی، نفی گفته معروف و البته بی اساس جیمی کارتر را در جریان دیدارش از شاه در ماههای پایانی حکومت او که ایران را «جزیره ثبات و آرامش» خوانده بود تکرار شد. طنین شعارهای کوبنده «مرگ بر روحانی و مرگ بر خامنه ای» بر کلیت و اساس نظام ولایت فقیه خط بطلان کشید و رویا و افسانه اصلاحات در درون این نظام پوسیده را از هم درید و جهان را هم از توهّم مدراسیون پوشالی تلقینی آخوندهای مکار و حامیان ارتجاعی و استعماریش نجات بخشید. این اعتراضات مشروع و حق‌طلبانه‌ مردم بجان آمده که از مشهد و ابتدائا با طرح مطالبات اقتصادی آغاز شد، با گسترش خیره کننده ای در اقصی نقاط میهن جریان یافت و هم اکنون به عنوان قیامی سراسری با هدف سرنگونی تمامیت رژیم ولایت با همه جناحها و دستجات داخلی شناخته شده است. قیام ظفرنمونی که بالمال تغییر سرنوشت ایران را از یک حکومت استبداد خونخوار فاشیسم مذهبی به برقراری ‌آزادی و حاکمیت مردمی سوق خواهد داد. شعارهای این قیام خود آئینه تمام نمای سرشت انقلابی و آزادیخواهانه و دموکراتیک این حرکت عظیم مردمی است که بافت طبقاتی آن با قیام عموما دانشجویان و شهرنشینان تهرانی سال ۱۳۸۸ مطلقا متفاوت است؛ -    نفی اصل ولایت فقیه و واژگونی خامنه‌ای و استبداد دینی حاکمش که با فساد و چپاول و غارتگری بی سابقه با «آقایی» بر داراییها و ثروت بیکران کشور، «گدایی»‌ را به‌ملتی فقیر و رنجدیده تحمیل کرده‌است، -    خط بطلان بر هر گونه سوء‌استفاده از دین و اهرمهای سرکوبگر و ضدبشری حکومت مذهبی به عنوان «پلّه‌» های قدرت طلبی و تحکیم حکومت مرتجعان جبّار که ملت را ذله و به‌ستوه آورده است،-    محکوم شناختن تروریزم و جنگ‌افروزی سپاه دزد و سرکوبگر پاسداران در سوریه و کل منطقه،-    ژرف بینی تحسین برانگیز قیام آفرینان که بر ماجرای خائنان و متولیان سراب «اصلاحات» و «اعتدال» مهر بطلان زده و خواهان استقرار یک «حکومت جمهوری» بر اساس آزادی، استقلال و جدایی دین از دولت میباشند،همسویی اصلاح طلبان ریایی و دغلکار با سرکوبگران اصولگرا که این روزها تغییر رویه داده و در حمایت از دولت روحانی برخاسته اند، خود را در یک سکوی مشترک برای حفظ و بقای رژیم، در قالب فراخوان به سرکوب قیام کنندگان آزاده و دردمند کاملا افشا و رسوا نموده است. از خامنه ای وطن بربادده و روحانی دغلکار و مکار و خاتمی شیاد و دار و دسته گروگانگیر باصطلاح اصلاح طلبش تا بقیه مرتجعین جملگی در یک کر هماهنگ خواهان شدت عمل و سرکوب مردم بجان آمده و گرسنه ای هستند که برای آزادی از چنگال این نظام جهل و جنایت با همه چیز خود به میدان آمده بودند. خوشا بر این نسل فدا که دست این شیادان مشاطه گر را اینگونه رسوا نموده و پرونده ننگین آنها و نقشه سیاسی و آرایش نیروهای درونیشان را اینگونه در منظر جهانی بی آبرو و برای همیشه بسته و ممهور کرده اند. در کشاکش خیزشهای مردمی، مقاومت ایران در این پیکار ملی از همان بدو امر با تمام قوا وارد صحنه شد. بعنوان مثال فقط در عرصه تبلیغی و اطلاع رسانی، سیمای آزادی برنامه های معمول خود را متوقف نمود و با تلاش تحسین انگیز دست اندرکارانش بطور بیست و چهار ساعته تمام همّ خود را وقف قیام نمود. اما کاکل این تلاشهای عظیم در ورود آقای مسعود رجوی فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران در مقام فرماندهی و رهبری صحنه قیام، تجلّی یافت که با دستورالعملهای مشخص و روشن نمودن خطوط دقیق مبارزاتی، راه و هدف را با درایت و تیزبینی خاص همیشگیش مشخص، ترسیم و سمت وسو و سامان بخشید که تاثیرات بلافصل آنرا در ارتقای روند قیام بخوبی میتوان مشاهده نمود. و اما رژیم درمانده در تلاش است تا این قیام را بعنوان محصول یک توطئه خارجی توجیه و بی اهمیت و کوچک جلوه دهد. حکومت وحشتزده آخوندی در اساس منکر قدرت و عظمت توده های بپاخاسته ای است که صرفا سرنگونیش را در پیشانی شعارهایشان قرار داده اند. اما در ورای همه این مقصرشناختن های عوامل خارجی، روی یک حقیقت مسلم نتوانسته اند سرپوش بگذارند و آنهم نقش محوری و رهبری کننده مقاومت ایران و فرزندان دلیر مجاهدش میباشد. البته رژیم با همان سناریوی همیشگی اش در جهت شیطان سازی مقاومت به این حقیقت تلخ گردن میگذارد. اما در شرایط کنونی پر واضح است که نمیتواند آنرا بسادگی کتمان کند، بنحوی که خامنه ای که پس از روزها تأخیر به صحنه آمد مشخصا بر نقش مجاهدین بعنوان یکی از عوامل اصلی در آفرینش و راهبری قیام تأکید ورزید. این در واقع درست نقطه مقابل تحلیلهای بی اساس برخی در مورد فقدان عنصر رهبری کننده در این قیام است که سعی بر کور جلوه دادن حرکتها و بی سمت و سو بودن آنها دارد. درعین حال، از سوی دیگر بعضی عافیت جویان میانه باز نیز برای حفظ خلافت آخوندی، با انگ و برچسب زدنهای چپ روانه بر نیروهای انقلابی و آشوبگر و اغتشاش طلب خواندن آنها و تاکید روی نبود رهبری این جنبش، مروج این فرضیه استعماری و ارتجاعی میباشند که لاجرم در چنین اوضاع و احوالی یا باید به دوران شاه بازگشت و یا با همین شیخ سوخت و ساخت و کنار آمد!؟ اما برای ما بعنوان یک نیروی انقلابی دموکراتیک و با اعتقاد به اصل طلایی «نه شاه، نه شیخ» موضوع اصلی در کادر رهبری این قیام، حفظ و استمرار آن است و اینکه تلاش کنیم نگذاریم شعله هایش خاموش شود. و یا حتی اگر قرار است فروکش کند، با تمامی توان و امکاناتمان هر چه بیشتر این افول را به تأخیر بیاندازیم. چرا که این خیزشهای بنیان کن هر چه بیشتر بطول بیانجامند تاثیرات شگرفی هم در درون رژیم و هم در اعماق جامعه پرتوفش و متحول ایران برجای خواهد گذاشت و امر سرنگونی را تسریع خواهد بخشید. در حقیقت کسانی که خواهان پرهیز از سردادن شعار مرگ بر خامنه ای و روحانی و نیز اندرزگوی صلح جویی با این رژیم هستند یا از سر ناآگاهی و حماقت محض و یا دقیقا برای بقای این رژیم به این قبیل موضعگیری خائنانه تن میدهند. آیا درهم شکستن مراکز سرکوب و شکنجه بسیج و پاسداران و زندانها و بیدادگاهها و دوایر قوه ظالمانه قضائیه خامنه ای و سردژخیم جلادش لاریجانی، جز در جهت منافع توده های محروم قیام کننده است و چه کسانی جز حاکمیت از آن متضرّر میشوند؟ لازم به ذکر است که بر اساس انبوه فیلمها و اسناد موجود که در شبکه های اجتماعی هم بطور گسترده منتشر شده، مزدوران سرکوبگر نیروهای انتظامی و گارد ضد شورش برای بدنام کردن تظاهر کنندگان و انحراف در افکار عمومی، در ابعاد وسیع خود راسا اقدام به تخریب اموال مردم نموده اند؛ از جمله تخریب اتوموبیلهای اطراف خیابانها و یا شکستن درهای منازل و ورود غیرقانونی و آسیب رساندن به واحدهای آنها و حتی اتوموبیلهای پارک شده در پارکینگهای منازل مردم، تخریب مغازه ها، بغارت بردن اموال آنها و بسیاری جنایات دیگر که به شهادت مردم در صحنه و فیلمهای موجود، در زمره کثیف ترین توطئه هایی میباشد که این نظام فاسد برای خرابکار و اغتشاش گر جلوه دادن قیام کنندگان شریف، با رذیلانه ترین وجه و به صفت همان خامنه ای خونریز تبهکار، بدانها مبادرت ورزیده اند که یدون شک از سوی مردم بپاخاسته ابران بی پاسخ نخواهد ماند. علاوه بر اینها، در این میان باید هوشیارانه به سیاستهای استعماری و ارتجاعی در برخورد با مقوله قیام نیز توجه دقیق مبذول داشت. رژیم میتواند با سوار شدن بر روی امواج یاوه بافی هایی از قبیل چپ روی های اغتشاشگرایانه و انتساب آنها به مجاهدین و نیز پاسداری سیاسی با طرح موضوع سلطنت و شلاق کش کردن مجاهدین و تنها جایگزین جانشین، با استفاده از بریده مزدوران خود اهداف شوم خویش را دنبال نماید. از یاد نبرده ایم که چگونه غرب در عراق و در داستان چلپی احمقانه به خطا رفت. بهیچ وجه نباید اجازه داد چنین سناریوهایی اساسا محلی از اعراب پیدا کنند. حقیقت مسلم این است که تهدید برای این قیام هرگز نمیتواند از ناحیه سلطنت باشد. زیرا که این امر اساسا در سال ۵۷ مختومه اعلام شده و این سناریو با قیام مردم ایران برای آزادی برای همیشه به گورستان تاریخ سپرده شده است. در این میانه البته پرواضح است که هر آنکه این رژیم را از اریکه قدرت برزمین نیستی بکوبد خود حاکمیت را هم مستقر خواهد نمود. همانگونه که مسعود رجوی بدرستی در پیامهای خود چه در دوران قیام سال ۱۳۸۸و چه در جریان همین ایام بدرستی تاکید نموده است، موضوع آلترناتیو و رهبری بعنوان ضرورت مسئله قیام، امری تعیین کننده است و بحث چپ روی و راست روی صورت مسئله اساسی ما نیست. مهم این است که خط مشی و استراتژی مقاومت در جریان این قیام هژمونی را در دست گرفت و مردم همان مطالبات دیرینه شورا و مجاهدین را فریاد میزدند. پاسخ ما هم در تقابل قهرآمیز کاملا روشن است: «آتش جواب آتش!»اما درست بر خلاف قیام سال ۱۳۸۸ که غرب و بخصوص دولت آمریکا و شخص اوباما در کنار خامنه ای ایستاده بودند، این بار حجم و گستردگی و عمق این قیام بحدی است که در حوزه سیاست خارجی اوضاع را کاملا علیه رژیم دگرگون نموده است؛ سیاست تنش زدایی روحانی را ناکام ساخته و بجز ترکیه و روسیه که از رژیم حمایت کرده تقریبا بقیه کشورها از این قیام حمایت بعمل آورده و سرکوب جنگاوران آزادی را قویا محکوم نموده اند. استمرار اعتراضات و به‌ طور خاص برخورد سرکوبگرانه و خشونت آمیز با معترضان می‌تواند غرب را نیز به تقابل با حکومت ولایت فقیه براند و همچنین بر تمایل و میزان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران تاثیرات تعیین کننده ای بگذارد و علاوه بر اینها احتمال افزایش فشار اقتصادی بر حکومت ایران را بار دیگر با برقراری تحریمهای جدید در پیش روی قرار دهد. از تاثیرات بلافصل و سریع این قیام در درون حاکمیت، عقب نشینی رژیم در طرح افزایش قیمت نان و حاملهای انرژی است که قبلا آنرا به ‌طور رسمی اعلام کرده بود. رژیم بدلیل «خفگی اقتصادی» آنهم در شرایطی که شکست برجام، افزایش پیاپی تحریمها و هزینه‌های سنگین تروریسم و چپاول بیکران آخوندها، کمر اقتصادی نظام را شکسته، در صدد باز کردن راه تنفسی برای خود بود. اما طی روزهای اخیر از بیم و هراس عواقب قیام و بخاطر خفیف کردن شعله های سرکش آن، با دستپاچگی از این تصمیم اعلام شده اش مفتضحانه عقب‌ نشست. در یک اقدام زبونانه دیگر لاریجانی سردژخیم قوه قضائیه نیز دستور توقف اجرای احکام اعدام مجرمین مواد مخدر را صادر و خواهان بازگشایی و رسیدگی مجدد به پرونده آنها شد، امری که وی همیشه از آن طفره میجست و پیوسته بر احکام اعدام بعنوان دستورالعملی در اجرای اشد مجازات در مورد این محکومین تاکید میورزید! حرف آخر اینکه حتی اگر بفرض محال این قیام با بیش از ۵۰ شهید و ۸۰۰۰ اسیر سرفرازش همین امشب خاموش شود، مردم قهرمان و بپاخاسته ایران با قیام شکوهمند خود مسیری را پشت سر گذاشته اند که به آن بازگشتی متصور نیست. آنها دیوار اختناق و ترس از رژیم ولایی را فرو ریخته اند و عدم مشروعیت نظام را برای جهانیان به رای العین به اثبات رسانده اند. رژیم درمانده هم دیگر توان کنترل مردم بجان آمده را از طریق اعمال خشونت بمانند گذشته ندارد. این طبعا یک دستاورد کیفی و جهشی عظیم به پیش در کوشش برای استقرار حکومتی مردمی، منتخب و دموکراتیک میباشد. پس هرگونه تلاش برای آرایش و پیرایش این رژیم یقینا مذبوحانه و عقیم خواهد ماند. تنها راه ممکن برای حل این تضاد، حرکت بسوی آینده است که با استقرار یگانه آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت، ساختن ایرانی آباد و آزاد بر ویرانه های کلیت این نظام رو به مرگ و بگور سپردن تمامی جناحها و دسته بندیهای سرکوبگر، جلّاد و غارتگرش متصور و شدنی خواهد بود.
بالاخره بعد از قریب چهاردهه سیاست مستمر بیشرمانه مماشات و استمالت از حکومت ضدّ ملی، ضدّ بشری، ضد ایرانی و قرون وسطایی ولایت فقیه توسط غرب بویژه ایالات متحده آمریکا، این روزها شاهد تحولاتی جدّی در صحنه بین المللی بصورت یک تقابل کاملا آشکار آمریکا با حکومت جهل و جنایت آخوندی هستیم. اهمیت این تحولات در این دوران نوین که حکومت جبّار ولایت فقیه بیش از هر زمان، چه در صحنه داخلی و چه در پهنه خارجی در تنگنا و بعبارت بهتر در غربابی هولناک دست و پا میزند، بهتر قابل درک بوده و تاثیرات بلافصل آن نیز سریعتر روشن و بارز میگردد. اعلان سیاست جدید دولت امریکا در برخورد با رژیم پوسیده ولایت، آخوندها و همپالکیهایشان را در اشکال گوناگون بیش از هر زمان به سراسیمه و وحشت انداخته است. عجبا که نتایج مستقیم این سیاست جدید بسرعت بنحو برجسته ای در رویارویی مردم بپاخاسته و بجان آمده میهنمان در اقصی نقاط ایران و در خروش شعارها و حرکتها و اعتراضات وسیع و گسترده اجتماعی آنان در برخورد با پاسداران روحیه باخته و نیروهای امنیتی سرکوبگر، کاملا مشهود است و در ابعادی بیسابقه در سراسر میهن طنین افکنده است. موضعگیریهای زبونانه سران وحشتزده رژیم از صدر تا ذیل بروشنی گویای این واهمه و ترس مرگبار است زیرا که آنها بهتر از هر کسی صدای شکستن استخوانهای فرسوده رژیم سرکوبگرشان را میشنوند و با تمام وجود درد آنرا احساس میکنند! راستی مگر چه واقعه خارق العاده و ویرانگری رخ داده که ناقوس مرگ ظالمان را اینچنین بصدا درآورده است!؟ واقعیت مسلّم این است که رژیم تروریستی، بنیادگرا و سرکوبگر ولایت فقیه از ابتدای تولد منحوسش استقس خود را بر سه پایه بنیان نهاده است. یعنی در واقع این سه مؤلفه اساس و پایه رژیم را شکل داده و استوار ساخته و طبعا هر گونه شکافی و به هر میزان در هر یک از این ارکان، منجر به بروز بحرانی عمیق در تمامیت حاکمیت خواهد شد که در نتیجه آن بقای این حکومت خونریز بشدت به مخاطره مرگبار خواهد افتاد. این سه پایه عبارتند از: ۱- سرکوب هولناک داخلی بصورت کشتاربیرحمانه، قتل عام و اعدام و شکنجه های سیستمایتک افراد و نیروهای مترقی و در راس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران،۲- تلاش برای برپایی خلافت خمینی از طریق صدور تروریزم و بنیادگرایی اسلامی که عمال حاکمیت از آن به عنوان صدور انقلاب یاد میکنند! این امر در قانون اساسی رژیم نیز تصریح شده است که این انقلاب (بخوانید ارتجاع سیاه ولایت) باید به سراسر جهان بخصوص کشورهای مسلمان صادر شود! خمینی دجّال سیاست ادامه جنگ خانمانسوز با عراق را بر این پایه قرار داده بود و با سیاست خائنانه و ضد ایرانی "فتح قدس از طریق کربلا" سرکوب وحشیانه حکومتش را نیز براحتی اعمال و توجیه میکرد. این سیاست جنگ افروزانه همچنان در ابعادی بسا گسترده تر هم اکنون علاوه بر مطامع و دست اندازی در بسیاری نقاط جهان از جمله در عراق، یمن، فلسطین و بطور خاص در سوریه و با کشتار سبعانه مردم بیگناه آنجا ادامه دارد. بمب گذاریها و سایر فعالیتهای تروریسیتی که عمال او و بطور خاص حزب الشیطان در بیروت و سایر نقاط جهان تا آرژانتین و غیره مرتکب شده اند دقیقا در راستای همین سیاست توسعه طلبانه مبتنی بر تروریسم و برای برقراری امپراتوری اسلامی بوده که خوشبختانه خمینی این آرزوی پلیدش را با خود به گور برد!۳- این حاکمیت تبهکار بدلیل فقدان پایگاه اجتماعی و مردمی و بدلیل ترس و وحشت از جهان خارج و انزوای بین المللی بشدت بدنبال دستیابی به یک سلاح مرگبار هسته ای بوده که بتواند با توسل به آن بزعم خود بقای رژیمش را تضمین نماید. بهمین دلیل طی بیش از دو دهه با صرف میلیاردها دلار از سرمایه های مردم فقیر و محروم ایران در صدد بدست آوردن بمب اتمی بوده و کماکان هم بدون شک بطرق مختلف آنرا بدور از چشمان کم سو و غالبا نابینای آژانس بین المللی انرژی اتمی دنبال میکند! بنابراین با توجه به ماهیت این رژیم پلید، مقاومت ایران و علی الخصوص مجاهدین از آغاز برای نابودی تمام عیار این حکومت جبّار ولایت فقیه با سیاستهای خود بدنبال وارد کردن ضربات کاری و ویرانگر به هر یک از این ارکان حیاتی رژیم بوده اند. کمااینکه افشای پروژه اتمی رژیم توسط سازمان مجاهدین یکی از بزرگترین ضربات کاری و مرگباری بوده که از سوی مقاومت ایران دریافت کرده است. این افشاگری تاریخی و پاسخ هر چند دیرهنگام جامعه بین المللی با برقراری تحریمهای کمرشکن توانست به یکی از مهمترین پایه های رژیم آنچنان ضربه مهلک، جانانه و جبران ناپذیری وارد نماید که تمام تعادل رژیم را بصورت چشمگیری در هم بریزد. طبعا هر یک از این استوانه های رژیم نیز خود بر شالوده ای استوار است که جانمایه آنرا در یک کلام در نیروی سرکوبگری که زاده نامشروع حکومت ولایت فقیه است میتوان یافت. این نیروی سرکوبگر در پروسه جنگ هشت ساله توانست با از میان بدرکردن رقیب نظامی خود یعنی ارتش کلاسیک ایران و با کسب اقتدار بلامنازعه نظامی و سپس در طول زمان با بهره مندی از حمایت تمام عیار خامنه ای ولی فقیه ارتجاع با قبضه کانونهای اصلی اقتصادی بر ارکان سیاسی مملکت نیز سلطه ویرانگر و چپاولگرانه اش را بگستراند. در واقع سپاه پاسداران و ارگانهای وابسته به آن همانا قلب و ارکان حیاتی بقای این رژیم بوده اند. پرداختن به حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی که سپاه درست مثل یک اختاپوس بر آنها چنگ انداخته در حوصله این کوتاه نوشته نیست. اما تاریخ چهاردهه حکومت اختناق موید این واقعیت است که بدون چنین ارگان سرکوبگری این رژیم هرگز قادر به حفظ بقای خود نبوده و صرفا هم از همین طریق توانسته است هر سه رکن رکین فوق الذکر را پاسداری کند و به حیات ننگین خویش با تمسک به اهرمهای صدور تروریسم و ماشین کشتار و سرکوب و نیز جاه طلبی های هسته ای ادامه دهد. ازسوی دیگر همین نیروی ضدمردمی در تمامی سالها بمثابه ارگان سرکوب در کشتار و اعدام و شکنجه مردم ایران و فرزندان دلاورشان نقش منحصر بفردی داشته است. اکثر قریب به اتفاق سران این حاکمیت جنایتکار هر یک مدتها در این ارگان از پاسداری تا سرداری سپاه را تجربه کرده اند. از رئیس جمهور سابق تا رئیس کنونی مجلس ارتجاع گرفته تا بسیاری از مقامات ارشد فعلی از جمله وزرا و نمایندگان مجلس و سفرا همگی ننگ خدمت در این ارگان سرکوبگر را داشته و به آن نیز مفتخرند! بنابراین از سال ۶۰ به بعد برای رزمندگان مقاومت در مقابله با این نیروی خونخوار، قطع سرانگشتان اختناق یعنی همین نیروهای سرکوبگر و جلاد و قاتل سپاه در دستور کار قرار گرفت. در دوران مبارزات فاز نظامی در قالب چریک شهری و نیز در سلسله عملیات ارتش آزادیبخش نیز همین نیروی خونخوار بوده که هماره بمانند گرگهای گرسنه وحشی به مصاف رزمندگان آزادی گسیل شده و همانها بوده اند که فرزندان این مردم را در سیاهچالها و شکنجه گاههای قرون وسطایی رژیم و در چهار راهها و در ملاعام با جراثقال سبعانه به خاک و خون کشیده و جو رعب و وحشت را در ایران گسترده اند. موشک پرانی سالیان آنهم از نوع کشتار جمعی اسکاد- ب بر روی ساکنان بیدفاع اشرف و بعدا در کمپ لیبرتی در عراق که منجر به شهادت دهها تن از رشیدترین فرزندان مجاهد ایران شد نیز در پرونده ننگین همین سپاهیان سیاهی،تباهی و ظلمت مهر و ممهور شده است. هم اکنون نیز با راه انداختن امپراتوری فاسد اقتصادی منحصربفرد خود، شاهرگهای حیاتی مالی و اقتصادی این مرز و بوم را بی محابا به چنگ گرفته است. بنا بر استنادات موجود این نیروی چپاولگر بر بیش از هفتاد تا هشتاد درصد از اقتصاد ایران تسلط کامل دارد و در واقع همان بازوی فاسد و سرکوبگر و غارتگر ولی فقیه است که رئیس جمهور آمریکا بدرستی در سخنرانیش در مجمع عمومی ملل متحد و هم چنین در روز اعلان سیاست جدید ایالات متحده امریکا در رابطه با رژیم حاکم بر ایران از آن یاد کرد و بر آن تاکید نمود. رخدادی که در تاریخ حیات ننگین این رژیم بیسابقه بوده و هیچگاه هیچ مقام رسمی با چنین ادبیاتی با این جانیان سفاک برخورد نکرده بود! بدون شک سیاستهای دولت فعلی امریکا در صحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی و جهانی طبعا مقوله دیگری است و لزوما نمیتواند مورد توافق نگارنده قرارگیرد. اما تا آنجا که به رویارویی با رژیم ولایت فقیه برمیگردد درست در نقطه مقابل سیاست زبونانه، باجدهی و مماشاتگرانه دولتهای قبلی امریکا، بویژه در دوران هشت ساله اوباما که درست مثل یک هم پیمان بر کام آخوندهای مفلوک جرعه حیات مینوشانید، سیاستی در شرف تکوین است که جسورانه و برخلاف رایج دیپلماسی مماشاتگر، بر این مماشات ننگین مهر بطلان زده و اتفاقا همان مطالباتی را عنوان میکند که مردم و مقاومت ایران سالیان دراز است آنرا با سنگینترین قیمت ممکن و با صدای بلند در همه مجامع بین المللی فریاد کرده اند. ما سالیان سال با پرداخت گرانترین بهای ممکن خواهان سیاستی قاطع و برخوردی جدی از سوی جامعه جهانی بخصوص شورای امنیت با این رژیم بوده و هستیم. همواره متقاضی گنجاندن سپاه خونریز پاسداران در لیست های سیاه تروریستی غرب و ملل متحد و قطع ید از آنها در خاورمیانه و هر جا که حضور نظامی داشته اند، بوده ایم. در این مسیر با کار و تلاش مستمر در محافل بین المللی و پارلمانهای جهان همواره خواهان یک سیاست دست کم بیطرفانه با مقاومت ایران بوده ایم. زیرا که این مقاومت بر پایه دکترین "کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من" هیچگاه چشم امیدی به هیچ کجا بجز خلق محبوبش نداشته و در عوض همیشه در تلاش بوده است تا با ایستادگی بر روی اصول اساسی و آرمانیش یعنی حفظ استقلال و آزادی عمل خود، بهای آن را با همه چیزش بپردازد. بنابراین چنین نیست که گویا آمریکاییها خواب نما شده و یکشبه به این نتیجه رسیده اند که باید با این رژیم برخوردی درخور رفتار آنها داشته باشند. این امر در هر روی به میزان قابل درکی، در واقع بنحو غیرقابل تردیدی محصول کار و تلاش سالیان همین مقاومت بوده که غرب را در این زمینه به ایقان برساند. حال در چنین شرایط و دوران تازه یی که سپاه در لیست سیاه آمریکا گنجانده شده، بدون شک اعمال تحریمهای خردکننده، و کور کردن شاهرگها و شریانهای حیاتی مالی و اقتصادی این رژیم فاسد و غارتگر بهر میزان، از این طریق با عالیترین مصالح و مطالبات دیرینه ملی مردم ایران در قبال این رژیم کاملا منطبق و هماهنگی دارد. این سیاست در صورتیکه درست و دقیق و با اقتدار اجرا شود یقینا راه را برای سرنگونی این رژیم انسان خوار و مملکت برباد ده هموارتر و موانع زیادی را نیز از سر راه این مقاومت برخواهد داشت. در این تردیدی نیست که هر کس ذره یی دغدغه آزادی و حق حاکمیت مردمی این میهن بخون نشسته را در دل و جان دارد، لاجرم از این سیاست قاطع در قبال سپاه سرکوبگر، جانی و جلاد و وطنفروش استقبال میکند. شایان ذکر است که در آمریکا حتی دشمنان سیاسی قسم خورده پرزیدنت ترامپ، از جمله آقای برد شرمن عضو ارشد دموکراتها در کمیسیون خارجی مجلس نمایندگان که اولین کسی است که در این مجلس در تلاش است تا بتواند با طرح استیضاح رئیس جمهور، وی را از مقامش خلع کند و یا از چپ ترین جناح دموکراتها نظیر هوارد دین نیز که از مخالفان سرسخت رئیس جمهوری امریکا و همچنین از حامیان دیرباز مقاومت بوده از این سیاست جدید دولت آمریکا در قبال رژیم دفاع کرده و آنرا شایسته حمایت دانسته اند. یکی دیگر از برکات دیگر این لیست گذاری افشای ماهیت جوفروشان گندم نما در بازار کساد و بی رونق باصطلاح رفرمیستهای جعلی را باید متذکر شد. روحانی شیاد و ظریف شارلاتانش و دارو دسته باصطلاح مدره نماها و اصلاح طلبان و اعتدالیون قلابی که عمدتا از ریزشیهای سپاه پاسداران بوده بلافاصله پس از نامگذاری این سپاه خونریز در لیست تروریستی آمریکا، ماسکها را بکناری زده و ماهیت سرکوبگر خود را بروشنی افشا نمودند. همان سپاهیانی که در هیأت و جامه های متفاوت با خنده های مشمئز کننده در محافل دیپلماتیک بین المللی در تلاش مستمر برای حفظ نظام ولایتشان هستند، با کرنش و تعظیم و تکریمی چندش آور در مقابل «اوامر مطاع رهبر عظیم الشان!!» ماهیت پلید خود را علنا بارز کردند. گاه از بعضی مغزهای پوک و یا صرفا کوتاه بین تاجرماب فرضیه مردود و کاملا غلطی مطرح میشود که بزعم حضرات، گویا این قبیل سیاستها شکاف بین دوجناح را در راس نظام میبندد و رژیم را در تمامیتش تقویت خواهد کرد و باعث تضعیف جنبش مبارزاتی مردم خواهد شد! قاطعانه باید گفت که این تصور کاملا باطل و غلط است. این درست است که روحانی و ظریف اینچنین در مقابل ولی فقیه به خواری و ذلّت تن داده و خود را بخش لایتجزی از سپاه پاسداران میخوانند و نقش حیاتی این نیروی سرکوبگر برای بقای حکومت خود را میستایند. اما واقعیت این است که چنین وصلت نامیمونی ممکن است که صرفا در سطح سران مذبذبی همچون روحانی و ظریف و عده دیگری که بدنبال سهم خواهی از قدرت و خوان نعمت حکومت هستند ایجاد شود، اما بدون تردید این خط مشی در بدنه نظام منجر به ریزشهای جدی و شقه شدنهای جبران ناپذیر در درون حاکمیت خواهد شد. کمااینکه در قضیه توافق هسته ای هم سعی میشد گناهان را به گردن جلیلی و شرکای او بیاندازند. این دایه های مهربانتر از مادر که از یک سیاست محکم و اصولی در قبال رژیم هراس دارند بدون شک قبل از اینکه به فکر منافع مردم رنجدیده و دردمند و سرکوب شده ایران باشند یقینا درصدد حفظ منافع کلان خود در استمرار وضع موجود و زد و بند با سپاه و قراردادهای میلیاردی و چاپیدن اموال مردم میباشند. این رژیم در تمامیتش بهمراه بازوی سرکوبگر نظامیش که الان در لیستی فروغلتیده که فقط با سرنگونیش امکان نفی آن وجود دارد، در طول نزدیک به چهار دهه سیاه ترین نوع حکومت دیکتاتوری وحشی مذهبی را بر مردم بجان آمده ایران تحمیل کرده است. حال با فراهم آمدن شرایط و چشم اندازهای جدید و گشایشهای تعیین کننده که دوران نوینی را برای مقاومت رقم میزند، سرنگونی این رژیم بیش از هر زمان امکان پذیر و در دسترس قرار دارد. یقینا این امر صرفا از طریق مقاومت ایران و حمایت مردم شریف و مبارز ایران عملی است. مردمی که بخشی از آن همان غارتشدگان مظلومی هستند که این روزها فریاد شعارهای مرگ بر دولت بی کفایت و مرگ بر روحانی و لاریجانی شان گوش ولی فقیه و نیروهای سپاهی که از ترس گسترش قیام در وحشت و ترس بسر میبرند را کر کرده است. نیروهای روحیه باخته ای که حتی از تجمع مردم در یک مراسم بزرگداشت سمبلیک بر مزار کوروش بزرگ در بیابانهای دوردست پاسارگاد وحشت عظیم دارد و به آن صورت مانع از برگزاری آن میشود. همه این واقعیتها عمیقا نشانگر وضعیت فلاکتباری است که رژیم پوسیده و درمانده ولایت فقیه بدان گرفتار آمده و بی تردید بزودی ناقوس مرگ این ظالمان را در بلندای ایران زمین طنین انداز خواهد کرد. پیش بسوی برقراری آزادی در ایران عزیزمان!

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان