05312020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
تاریخ از میان بی شمار حوادث ثبت شده اجتماعی - سیاسی در سینه خود، تنها رویدادهای خاصی را در برگهای زرینش جای می دهد و در محکمه خود اصل مرور زمان را در هیچ شرایطی برای آنها برسمیت نمی شناسد. گویی که در بطن اینگونه رویدادها راز و پیامی به آیندگان نهفته است که تاریخ برای معنا بخشیدن به خود و ادای رسالت رساندن آن به نسلهای آینده، خود را به حفظ آن از گزند فراموشی متعهد می داند. ۱۶ آذر ۱۳۳۲ روز اعتراض و مقاومت دانشجویان دانشگاه تهران بر علیه دیکتاتوری شاه پس از کودتای ننگین و استعماری ۲۸ مرداد یکی از آن برگ های زرین تاریخ سیاسی میهن ماست. آنچه اما این واقعه را بسان یک نماد بر تارک حرکت دانشجویی و دانشگاه از اهمیت ممتازی برخوردار می کند، شرایط خاص وقوع آن می باشد، شرایطی که در آن، تازه چند ماهی از کودتای ننگین و استعماری ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق نمی گذشت و دیکتاتوری شاه با کمک استعمار و با تکیه بر اوباش و اراذلی چون شعبان بی مخ و حمایت ارتجاع مذهبی به سردمداری آخوند کاشانی مجددا بر مسند قدرت بازگشته بود تا با تحکیم مجدد پایه های نظام مبتنی بر کودتا، هرگونه فریاد اعتراضی و حق‌طلبانه مردم را در گلو خفه کند. پیشوای محبوب مردم مصدق کبیر در اسارت کودتاگران بسر میبرد و جامعه بغض کرده بعد از کودتا داغ عمیقی در دل داشت؛ همان پیشوای کبیری که به معنی واقعی کلمه خواب آرام را چنان از چشمان چپاولگران استعمارگر ربوده بود که آنتونی ایدن وزیر خارجه وقت انگلیس ناگزیر از اعتراف آن گردید: "زمانی که من با همسر وپسرم در کشتی درمیان جزایر یونان در دریای مدیترانه در گردش بودیم، خبرسقوط مصدق از اریکه قدرت را شنیدم وما پس از مدت ها، آن شب را خواب بسیار خوشی داشتیم ". (کتاب خاطرات آنتونی ایدن چاپ لندن، صفحه ۲۱۴). دانشجویان که همواره پیشگام حرکت های اعتراضی و عدالتخواهانه بودند، در هفته ها و ماههای بعد از کودتا نیز به رسالت خود قیام نمودند و منجمله در روز ۲۱ آبان ۱۳۳۲ در اعتراض به محاکمه دکتر مصدق که در روز ۱۷ آبان ۱۳۳۲ در پادگان سلطنت‌آباد تهران آغاز شده بود، همراه دانش آموزان مدارس و بازاریان در خیابان های مرکزی تهران دست به تظاهرات زدند. این راهپیماییها که در روزهای بعد نیز ادامه داشت با یورش مأموران حکومت نظامی روبه‌رو شد وعده‌ای از مردم دستگیر شدند. در این بین سپهبد فضل‌الله زاهدی، رئیس دولت کودتا، در روز ۱۴ آذر ۳۲ طی اعلامیه‌ ای، وقیحانه تجدید رابطه سیاسی ایران و انگلیس را که پیشتر به‌ دستور دکتر مصدق در ۳۰ مهر ۳۱ قطع گردیده بود، اعلام کرد. در شامگاه همان روز، زاهدی طی پیامی که در ساعت ۹ شب از رادیو تهران پخش شد، قطع رابطه سیاسی با انگلستان و بسته ‌شدن سفارتخانه‌های دو طرف را " عملی ‌زیان‌آور توصیف کرد، چون علاوه بر این‌که پیشرفتی در قضیه نفت و رفع اختلافات موجود با شرکت سابق حاصل نشد، مشکلاتی نیز ایجاد گردید ". دانشجویان، بازاریها و قشرهای مختلف مردم در تهران علیه تجدید رابطه با انگلیس اعتراض کردند. این اعتراضها در دانشگاه تهران، ‌باوجودی که تحت کنترل دائمی مأموران حکومت نظامی بود، شدت بیشتری داشت و مأموران نظامی برای ضرب‌ وشتم یا توقیف دانشجویان به محوطه دانشگاه و به کلاسها وارد ‌شدند، ولی قادر به خواباندن فریادهای اعتراض، به‌ویژه در دانشکده فنی و حقوق ‌دانشگاه تهران، نبودند. اندکی پس از صدور اعلامیه دولت درباره تجدید رابطه با انگلیس، دنیس رایت، کاردار سفارت انگلیس، برای تحویل گرفتن سفارتخانه دولت متبوعش به تهران می آید و قرار بود در همان روزهای پرالتهاب که مردم دل پرخونی از سیاست های آمریکا داشتند، ریچارد نیکسون، معاون آیزنهاور، رئیس‌جمهوری آمریکا نیز در اوج اعتراضهای مردم نسبت به محاکمه دکتر مصدق وارد تهران شود. رژیم کودتا با دعوت از ریچارد نیکسون در رأس یک هیأت اقتصادی، سیاسی و نظامی به تهران در صدد بود نمایش قدرت ثبات سیاسی و کنترل اوضاع را به رخ اربابان خود بکشد و به آنها اطمینان بدهد که دیگر در غیاب "مصدق افراطی " مانعی برای چپاول سرمایه های مردم ایران وجود نخواهد داشت. از این رو نظامیان تا دندان مسلح خود را برای سرکوب حرکت اعتراضی دانشجویان پیشاپیش به دانشگاه تهران فرستاده بود. دانشجویان آگاه و میهن‌پرست که درماههای پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان به پیشوای نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق عشق می‌ورزیدند و از نقش دولت وقت آمریکا در سازماندهی کودتا و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق آگاه و متنفر بودند، در آستانه سفر نیکسون به ایران دست به تظاهرات اعتراض‌آمیزی زدند و در برابر مزدوران تا دندان مسلح و آماده شلیک شاه سینه سپر کردند؛ و چنین بود که خون سرخ سه دانشجوی پیشتاز دانشکده فنی به نامهای قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی شانزده آذر را چون آذرخشی فروزان در آسمان تیره و تار میهن جاودانه کرد و یک بار دیگر تاریخ را به گواهی خواست تا قاصد این پیام برای نسلهای آینده باشد که دانشگاه همیشه سنگر دفاع از آزادی و عدالت اجتماعی خواهد ماند و دانشجو هرگز ننگ تسلیم در مقابل استبداد و ارتجاع و عوامل استعماری آنها را نخواهد پذیرفت. از آن پس روز ۱۶ آذر در میهن ما روز دانشجو نام گرفت، روز مقاومت، اعتراض و اعتصاب و روز خروش بر علیه دیکتاتوری و دفاع از آرمانهای ترقیخواهانه که در تداوم خود به بستری پویا برای ظهور انقلابیون پیشتاز مجاهد و مبارز تبدیل گردید. سنت الهام بخش مقاومت و تسلیم ناپذیری به جای مانده از ۱۶آذر ۱۳۳۲، هم در جریان انقلاب ضد سلطنتی و هم در دوران مبارزه سیاسی بر علیه ارتجاع حاکم، دانشگاه را بحق به سنگر آزادی و به اصلی‌ترین مرکز انقلاب و خصم ارتجاع تبدیل کرده است. بعد از سرنگونی رژیم ضدخلقی شاه و همزمان با آغاز ایلغار ارتجاع هار خمینی به دستاوردها و مطالبات مشروع مردم که در یک کلام در آزادی و عدالت اجتماعی خلاصه می گردید، دانشگاههای سراسر کشور به کانونی ترین محیط رشد و ترویج اندیشه های انقلابی و دفاع از آرمان های انقلاب تبدیل گشت که نقطه اوج آن تشکیل کلاس های تبیین جهان آقای مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف بود که هزاران نفر در آن شرکت می کردند. خمینی و باندهای ارتجاعی آن که محو تفکر عقب مانده و ارتجاعی شان را در مقابل نقش روشنگرانه دانشگاه و دانشجویان به عینه می دیدند، در فروردین ۱۳۵۹ با گسیل کردن اوباش و اراذل خود، از چماقداران حزب الهی گرفته تا عوامل سازمان فاشیستی مجاهدین انقلاب اسلامی که سنگ خط "امام " را به سینه می زدند، تهاجم به این سنگر انقلابی را در پوش طرح ارتجاعی و ضدانقلابی "انقلاب فرهنگی " اغاز کردند. اما دانشگاه بر سنت سرخ مقاومت و پایداری مومن ماند، هرگز از خروش باز نایستاد و با آغاز نبرد مسلحانه انقلابی بر علیه رژیم ضدبشری خمینی، هزاران قهرمان خود را در مداری بس بالاتر از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تقدیم عرصه این نبرد شورانگیز کرد. در ۲۷ فروردین سال ۶۴، یعنی پنج سال بعد از "انقلاب فرهنگی " خمینی ضدبشر که هنوز از کابوس دانشگاه در وحشت بود، در جمع ایادی خود در وزارت فرهنگ و آموزش عالی گفت: "امیدوارم که احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه، تلخیهایی داشت که به‌این زودیها رفع نمی‌شود… دانشگاهی که تمام گرفتاریهای ما منشأش در آن بود ". و اینچنین بود که دانشگاه و دانشجو در راستای ارتباط خلاق و دینامیک با مقاومت سراسری و آرمانهای انقلابی آن هرگز تن به تسلیم نداد و منجمله در مقابل مانور فریبکارانه اصطلاح طلبی شیخ دجال خاتمی در تیر ۷۸ مجددا خروشید، شعله ور گردید و به آن پاسخی شایسته دانشجوی آگاه و متعهد داد. در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ که خود یک شانزده آذر دیگر بود، تظاهرات دانشجویان در تهران بر علیه اختناق حاکم به سرعت به یک قیام بزرگ مردمی تبدیل شد. در آن روز، نیروهای سرکوبگر و عوامل بدنام وزارت اطلاعات بیش از ۱۰۰۰ د‌انشجوی معترض را به وحشیانه ترین شکل ممکن مورد ضرب‌وشتم قرار دادند و چندین دانشجو را به فجیع‌ترین شکل به ‌شهادت رساندند. علاوه بر آن شمار زیادی از دانشجویان مجروح و بسیاری نیز دستگیر شدند؛ و بدین ترتیب تاریخ "برگ خونین دیگری " از مقاومت دانشجویان را در سینه خود به امانت سپرد تا خاطره این فداکاری در اذهان همه دانشجویان و مردم آگاه کشورمان باقی بماند و توشه راه مبارزه آنها با استبداد دینی گردد. امسال در شرایطی به پیشواز سالگرد ۱۶ آذر می رویم که از طرفی جوشش خونهای بناحق ریخته از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا قتل عام تابستان ۱۳۶۷ در پرتو مقاومت سراسری، نبض جامعه را در جنبش دادخواهی خون شهیدان به تپش واداشته و از سوی دیگر تضادها و بحرانهای لاعلاج داخلی و بین المللی و آثار و پیامدهای زهر اتمی می رود تا تارو پود رژیم ولایت فقیه را در هم بپیچد. روزی نیست که در کلان شهرهای کشور مردم بستوه آمده از چپاول و ظلم رژیم ولایت فقیه، فریاد دادخواهی همراه با تنفر و انزجار خود را به نمایش نگذارند. در چنین شرایطی با گرامیداشت یاد همه دانشجویان قهرمانی که جانشان را فدای آرمان آزادی و عدالت اجتماعی نموده اند، پیشاپیش مقدم ۱۶ آذر را گرامی بداریم که امید است چون آذرخشی دیگر بر ظلمت حاکم در میهن فرود آید.
اگر کسی را ریگی به کفش نباشد و یا بقول برتولت برشت در ازدست دادن "نان آلوده به خونش که در گرو حمایتش از دیکتاتور خونریز است" در هراس نباشد، معمولا نباید نیاز به هوش و ذکاوت خاصی داشته باشد، تا به درک این حقیقت اثبات شده و روشن برسد که بنیادهای رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران بر سرکوب و شکنجه و اعدام و فساد و وحشیگری لجام گسیخته استوار است. این البته از وجوه مشترک و بارز همه رژیم های دیکتاتوری و ضد مردمی که فاقد مشروعیت مردمی هستند، می باشد. مکانیزم ها و بکارگیری ابزارهای سرکوب این نظامها البته تابعی از ماهیت و شرایط تاریخی ظهور آنهاست و این همان چیزی است که رژیم ولایت فقیه را که نه در بستر تداوم طبیعی و تکاملی تاریخ، بلکه به مثابه یک پدیده ضد تاریخی بر سر راه شکوفایی آن فرود آمده است، با دیگر نظام های دیکتاتوری متمایز می سازد. عملکرد بیش از سه دهه حاکمیت این رژیم در سرزمینی که مهد یکی کهن ترین تمدنهای جهان بوده است، گواه این حقیقت است که رژیم ولایت فقیه نه تنها هیچ سنخیتی با تاریخ و افتخارات آن نداشته که موجودیت خود را در تضاد با آن و سمبل های افتخارآفرین آن می بیند. آخوند جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت رژیم ضمن اذعان به این تضاد ماهوی خواستار تخریب مجسمه کاوه آهنگر گردیده و می گوید: "این مجسمه به پایگاهی برای ضد انقلاب بدل خواهد شد." (آخوند جنتی جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳) برای درک این موضوع که چگونه تندیس یک قهرمان حماسی ایران باستان می تواند دغدغه امروز رژیم آخوندی باشد، بهتر است نگاهی به تاریخ شود تا نقش الهام بخش کاوه و کاوه ها در دادخواهی مردم روشنتر گردد. در شاهنامه فردوسی از فرمانروایی دو دودمان آریایی در دوران کهن ایران زمین سخن به میان آمده است که در آن از جمشید به عنوان معروفترین و تواناترین شاه پیشدادیان نام برده می شود. جمشید که "برای نخستین بار کشتی ساخت و با آن از روی آب "دریاچه اورال"، از کناره یی به کناره دیگر سفر کرد و در پایان زمستان و طلوع بهاران، به پاسِ از میان رفتنِ چیرگیِ اهریمنِ زمستان که همه چیز را تخته بند کرده بود، جشن نوروز را بر پا کرد، در پایان عمر، به غرور و خودفریفتگی گرفتار آمد و از این رو، نیرویی که خدایان به او سپرده بودند " فرّه ایزدی"، از او دور شد و ضحاک بر سرزمینش چیرگی یافت. ضحاک از اهریمن فرمان می برد و بر دوش های او، بر جای بوسه اهریمن، دو مار روییده بود که برای رام نگه داشتن آنها، هر روز مغز دو نوجوان را به آنها می خوراند. دوران فرمانروایی ضحاک بر سرزمین اقوام آریایی، با بیداد و خودکامگی همراه بود. کاوه آهنگر که مغز پسرانش طعمه ماران ضحاک شده بود، چرم آهنگری را مانند پرچم رزم بر سر نیزه کرد و مردم را به شورش علیه شاه بیدادگر برانگیخت و به یاری آنها ضحاک را از تخت شاهی به زیر کشید و او را در کوه دماوند به سنگی، استوار ببست... از آن پس درفش کاویانی تا پایان فرمانروایی ساسانیان، پرچم رزم ایرانیان و مظهر پایداری نسلهای اقوام آریایی در برابر بیدادگریهای دشمنان ایران شد." (تاریخ ایران زمین – دکتر عبدالعلی معصومی) اما در همین مختصر هم می توان به نقاط اشتراک ضحاک اساطیری دوران پیشدادیان با ضحاک زمان، خمینی دجال و پس ماندگان آن به خوبی پی برد. به یاد داریم که چگونه خمینی حاصل یک انقلاب عظیم توده ای برای آزادی و عدالت اجتماعی را با حمایتهای بیدریغ استعماری به نام خود مصادره کرد و به اعتماد مردمی که برای ورودش فرش خون گستراندند خیانت کرد؛ "ضحاک از اهریمن فرمان می برد" اما خمینی نشان داد که خود روح مجسم شیطان است، همو که برای بقای موجودیت پلید خود و رژیم ضدانسانی اش خون بیش از ۳۰۰۰۰ تن از پاکترین فرزندان این مرز و بوم را در تابستان شصت وهفت بزمین ریخت، خون سرخ "کاوه های آهنگری" که بر بیداد و تباهی او شوریدند و ننگ تسلیم را نپذیرفتند تا مشعلی باشند فراراه نسلهای آینده، فراراه نسل خونخواه امروز. بنابراین هم می توان به رابطه "ضد انقلاب" مورد ادعای آخوند جنتی با تندیس کاوه آهنگر پی برد و هم فراتر از آن به اینکه چرا ضحاک دوران و جنایتکاران بارگاه او از افشای محل دفن پیکرهای "کاوه های" زمان در گورستانهای بی نام و نشان وحشت دارد. بدون تردید هر ایرانی به تاریخ و تمدن و فرهنگ کهن ایران زمین افتخار میکند و از اسطوره های آن به عنوان سمبل های جوانمردی و شرافت انسانی به نیکی یاد می کند، اما آنچه امروز فراتر از هر افسانه آبستراکت باستانی به تاریخ ایران زمین غنا و هویت می بخشد، داستان دلاوری های واقعی و ملموس فرزندان مجاهد و مبارز این مرز و بوم است که با بیش ازسه دهه نبرد و رزم بی امان با ضحاکان زمان در تمامیت رژیم فاسد ولایت فقیه، خود به اسطوره های مقاومت تبدیل گشته اند؛ آنگونه که نسل تشنه آزادی ایران زمین در سیمای هر مجاهد و مبارز به خون غلتیده و به خاک خفته، بطور ملموس کاوه آهنگری را می بیند که او را به برافراشتن درفش کاویانی اش و مبارزه بر علیه بیداد زمان فرا می خواند.  بنابراین از ما به رژیم قاتل فرزندان ایران زمین این پیام که: گیریم که تندیس کاوه آهنگر را خراب کردید، با کاوه های میهن که پرچم خونخواهی کاوه های به خون خفته برافراشته اند، چه خواهید کرد؟
"... رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا، از اصول تردید‌ناپذیر نظام اسلامی ا‌ست. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند «اشداء علی‌الکفار» باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد." جملات بالا بخشی از فتوای خمینی است، همان موجود پلیدی که روح شیطان را تمام‌قد و بدون ذره‌ای کم و کاستی نمایندگی می‌کرد. لحظه‌ای بر روی کلماتی از این فتوا چون "دشمنان خدا"، "رضایت خداوند متعال" و "رحم بر محاربین" مکث می‌کنم و همزمان چهره انسان‌های شریف و گوهرهای بی‌بدیلی که قربانی این شقاوت به همتا شدند را از ذهن می‌گذرانم؛ به محمدرضا محب پور شالدهی (فرامرز) می‌اندیشم که سجایای اخلاقی و منش والای انسانی‌اش او را محبوب همه کرده بود. برای جوانان هم سن و سال، فرامرز همیشه معیار صداقت، پاکی و درستکاری بود و برای دژخیم جماران "دشمن خدا" که قتلش قرار بود باعث "رضایت خداوند متعال" گردد. جلادان خمینی فرامرز قهرمان را همراه سی هزار شقایق عاشق دیگر در جریان قتل و عام تابستان ۶۷ به شهادت رساندند تا به خیال خام خود او را از مردم جدا و از حافظه تاریخ محو کنند؛ اما غافل از اینکه راه و رسم او و دیگر یاران شهیدش به دلیل حقانیت نهفته در آرمانشان مردم و جامعه را بی‌قرار می‌کند و دیگر تردیدی در اذهان عمومی باقی نخواهد گذاشت که آنکه این انسان‌های پاکباخته را "محارب و دشمن خدا" می‌داند، خود به‌یقین باید دشمن مجسم خدا و انسانیت باشد. آخر مگر می‌شد که کسی پاکباختگی و صداقت فرامرزها را دیده باشد و پشیزی برای اباطیل خمینی ارزش قائل گردد، مگر آنکه خلص از جنس شیطانی او باشد؛ و این همان چیزی بود که حتی فردی مثل منتظری در مقام جانشین خمینی را تکان می‌دهد و وادار به واکنش و اقرار می‌کند که "مجاهدین یک سنخ فکر هستند و با کشتن از بین نمی‌روند".به بیانی دیگر اگرچه مجاهدین و انقلابیون به خون غلتیده دهه شصت و به‌ویژه شهیدان قتل‌عام سبعانه تابستان ۶۷ به‌ظاهر در اعماق خاک‌های بی‌نام‌ونشان میهن خاموش آرمیده‌اند، اما حقانیت نهفته در راه و آرمان آن‌ها همچون آتش‌فشانی است فعال و خلاق که با گذر زمان نه‌تنها در حال اکتیو شدن و سر برآوردن بوده که "تشعشعات" انقلابی ناشی از آن، جامعه را نیز به تحرک و پویایی فرامی‌خواند. اکنون ۲۸ سال از آن تابستان خونین می‌گذرد، قدرت الهام‌بخش و عمیقاً تأثیرگذار آن نیروی به‌ظاهر خاموش اما همچون یک ارگان زنده در بطن کنش و واکنش‌های اجتماع حضور دارد و به تحولات آن سمت‌وسو می‌دهد. حضوری که از سویی تجزیه و فروپاشی درون نظام جائرانه ولایت‌فقیه را تشدید می‌کند و از جهتی دیگر اقشار مختلف جامعه را مستمر به دادخواهی و شهادت دادن به حقانیت آرمان شهیدان و به‌طریق‌اولی به برائت از جنایت شنیع خمینی و باند آدمکشش فرامی‌خواند. انتشار فایل صوتی آقای منتظری در دیدار با "هیئت مرگ" توسط فرزند ایشان نیز، به‌ویژه در تعادل قوای سیاسی کنونی که تمامیت رژیم به‌جای مانده از خمینی درنتیجه گسترش اعتراضات مردمی و پیشروی مقاومت سازمان‌یافته در ضعیف‌ترین نقطه خود قرار دارد، در همین کادر قابل‌بررسی بوده و البته از اهمیت فوق‌العاده زیادی برخوردار است. با انتشار این فایل صوتی مقدم بر هر چیز ۲۸ سال تلاش مداوم و پر دسیسه دستگاه‌های سرکوب و شکنجه رژیم برای تابوسازی از فاجعه قتل و عام تابستان ۶۷ و مخصوصاً واژه مجاهد چنان نقش بر آب شد که وحشت ناشی از آن را می‌توان در موضع‌گیری سران ریزودرشت رژیم به‌وضوح دید.خبرگزاری فارس در تاریخ ۶ شهریور ۱۳۹۵ به نقل از رفسنجانی می‌نویسد: "هاشمی رفسنجانی با ابراز تأسف شدید از موج جدید ایجادشده برای حمله به امام (ره)، گفت: تقریباً در همه رسانه‌های معاند خارجی این موج ادامه دارد تا جایی که اخیراً شهردار پاریس نمایشگاهی از بازسازی صحنه‌های اعدام آن زمان برگزار کرده است که حمایت از این گروه تروریستی در این مقطع، جای تعجب و تأمل دارد."خبرگزاری مزبور به نقل از آخوند مجید انصاری ادامه می‌دهد: "احساس می‌شود توطئه‌ای پیچیده در سطح بین‌المللی در شرف وقوع است که سازمان تروریستی منافقین را به سازمانی مشروع مدنی معرفی کنند و باید ازلحاظ فقهی و حقوقی در سطح بین‌الملل در مورد جنایات این گروهک تروریستی، کارهای بیشتری انجام شود."اما در گفتگوی آقای منتظری با جنایتکاران "هیئت مرگ" و همچنین اطلاعات ارائه‌شده توسط بعضی از مسئولین قبلی رژیم آخوندی منجمله مهدی خزعلی و رضا ملک، علاوه بر شقاوت بی حدوحصر رژیم و دارو دسته نزدیک خمینی، دو نکته بسیار برجسته است. نکته اول مقاومت جانانه شهیدان سرفراز تابستان ۶۷ و تن ندادن به ندامت و تسلیم و دفاع از هویت مجاهد خلق و رهبری مسعود رجوی و نکته دوم تعداد شهیدان قتل و عام شده که حتی بیش از رقم اعلام شده توسط مقاومت ایران می‌باشد. این شواهد دیگر تردیدی باقی نمی‌گذارد که تبلیغ برای کاهش آمار اعدام‌شدگان تابستان ۶۷ خیانت به خون شهیدان و مددرسانی آشکار به قاتلین این شهیدان در وزارت اطلاعات می‌باشد.
مدت کوتاهی پس‌ازاینکه خمینی باخیانت و نیرنگ و شامورتی‌بازی سیاسی خاص آخوندی، حاکمیت را در انحصار کامل خود درآورد و هنوز زمان زیادی از به چالش کشیده شدن ارتجاع در تمامیتش توسط نیروهای مترقی نگذشته بود که وی علیرغم بلاهتش یک‌چیز را زودتر ازهر کس دیگر گرفت و با اشاره به سازمان مجاهدین خلق گفت: "دشمن ما نه غرب است و نه شرق، دشمن ما در همین تهران کنار ما نشسته است"؛ و این البته آغاز داستان نبود، چراکه تضاد ماهوی بین اندیشه مترقی، راهگشا و رهایی‌بخش مجاهدین خلق با افکار ارتجاعی‌ای که خمینی در تداوم تاریخی راه اسلافش به نمایندگی آن نائل گردیده بود، خود یکی از دلائل ظهور سازمان مجاهدین بود. مقصود از این نوشته بازنگری تاریخچه رویارویی مجاهدین خلق با رژیم ضد بشری حاکم بر کشورمان در عرصه‌های مختلف سیاسی و ایدئولوژیک نیست، بلکه بیشتر برجسته کردن این نکته است که بعد از گذشت ٣۵ سال از سرآغاز آشتی‌ناپذیر این مصاف در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که ناقوس پایان مشروعیت رژیم خمینی جلاد نیز با آن به صدا درآمد، سازمان مجاهدین خلق ایران، علیرغم گذار از دل آتش و طوفان‌های مهیب سیاسی و نظامی، همچنان به‌مثابه مرکز ثقل مقاومت ایران، کانونی‌ترین و جدی‌ترین تهدید کلیت رژیم ولایت‌فقیه برآمده از اندیشه ضد انسانی خمینی است.نقش فعال و حضور مستمر مجاهدین در تحولات سیاسی ایران، هم به‌دلیل تعارض تمام‌عیار ایدئولوژیک آن‌ها با دستگاه فکری نظام ولایت‌فقیه و هم به خاطر پایداری و ایستادگی بر اصول - با پذیرش پرداخت بها تا فراسوی طاقت انسان - ازیک‌طرف تلاش‌های دستگاه ولایت‌فقیه برای قبضه کردن اوضاع و باوجود آوردن شرایط "ایستا" و قفل سیاسی" در جامعه را مدام بر هم زده و با تلاطم مواجه می‌کند و از سوی دیگر مجاهدین را به ظرفیت قابل‌اتکا و بلامنازعی در سمت‌وسو دادن تحولات سیاسی به سمت سرنگونی رژیم تبدیل کرده است.یکی از صحنه‌های این حضور قدرتمند و تأثیرگذار، گرد هم‌آیی بزرگ سالانه مجاهدین و مقاومت ایران در پاریس است. عظمت آنچه در ۱۹ تیر ١٣٩۵ در "بورژه" پاریس رخ خواهد داد، تنها با تأمل روی نمودار حرکت مجاهدین و جنبش مقاومت ایران از بدو شروع مبارزه انقلابی مسلحانه و جایگاه کنونی آن قابل‌درک است. به یاد داریم که درنبرد تحمیلی، نابرابر و نامتقارن مجاهدین با رژیم ضد بشری خمینی، روزی نبود که جلاد جماران با هر ضربه‌ای که به مجاهدین وارد می‌کرد، از زبان لاجوردی و خامنه‌ای گرفته تا رفسنجانی و موسوی، عربده نابودی مجاهدین را سر می‌کشید و"سور عزای ما را به سفره می‌نشست". باید در روز ۱۹ تیر ١٣٩۵ در "بورژه" پاریس در خروش مصمم "ارتش آزادی بپا می‌کنیم – میهن خود را رها می‌کنیم" هزاران ایرانی مشتاق آزادی و برابری، لحظه‌ای به قامت استوار و در خون غلتیده سردار شهید خلق موسی خیابانی و اشرف شهیدان در سحرگاه یخزده زمستان ۱۳۶۰ و هزاران شهید و اسیر شکنجه‌شده این مسیر طی شده اندیشید و درعین‌حال قهقهه سران رژیم، منجمله رفسنجانی که به میمنت نابودی کامل مجاهدین "عکس یادگاری با امام شقاوت‌پیشه‌اش می‌گرفت" (نقل از خاطرات رفسنجانی) را به یاد آورد تا در اوج شعف و افتخار به پیروزی محتوم مجاهدین و مقاومت ایمان آورد. دلیل این ماندگاری حیرت‌انگیز البته چیزی نبوده الا "ایستادگی بر اصول و پرداخت بهای آن"؛ و این آن عامل بسیار برجسته‌ای است که مجاهدین و شورای ملی مقاومت را از جایگاه ممتازی در تحولات جامعه ایران برخوردار ساخته است. به این حقیقت قبل از هرکسی کفتاران عمامه بسر در زوزه‌های خود مبنی بر اینکه "تا یک مجاهد و یا پشتیبان مجاهدین در دنیا است، جهان (بخوانید رژیم جنایتکار آخوندی) در امنیت نخواهد بود" معترفند. امری که درعین‌حال صحت و درستی خطوط استراتژیک و سیاسی مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را به‌صورت انکارناپذیری به اثبات می‌رساند.اما وضعیت فلاکت‌بار رژیم با تمامی باندهای آن، به‌ویژه در شرایط بن‌بست داخلی و بین‌المللی "پسا برجام" خود مبین وجه دیگری از نقش تعیین‌کننده مقاومت مردمی در تحولات سیاسی ایران است. تردیدی نیست که بدون تلاش‌های پیگیرانه مقاومت در راستای مهار سیاست صدور ارتجاع و بنیادگرایی و به‌ویژه پروژه اتمی رژیم، امروز ملایان در موقعیت ذلیلانه فعلی نمی‌بودند. امروز به‌جرئت می‌توان گفت هیچ رژیمی در هیچ نقطه از جهان به‌اندازه رژیم ولایت‌فقیه حاکم بر ایران، منفور و موردتنفر مردم کشورش نیست. اعدام و شکنجه و زندان، آمیخته با فساد و چپاول اموال مردم جهت حمایت از دیکتاتور خون‌خوار سوریه و پیشبرد سیاست‌های ماجراجویانه در عراق و دیگر نقاط جهان از وجوه مشخصه رژیم تبهکاری است که دمار از روزگار مردمش کشیده و جامعه را تا پرتگاه نابودی کامل به‌پیش رانده است. نتیجه اینکه از هر نگاهی به وضعیت رژیم و جامعه ایران بنگریم، یک‌چیز به‌طور انکارناپذیری برجسته می‌گردد و آن یعنی " پایینی‌ها (مردم) ادامه زندگی به شیوه کهنه را نمی‌خواهند و بالایی‌ها (حاکمیت) نیز قادر به ادامه حکومت به شیوه کهنه نیستند" و این همان شرایط ناپایدار و انقلابی است که رژیم را شدیداً سراسیمه کرده و نتیجتاً تلاش میکند، از طرفی با مانورهای پوشالی و دجالگرانه خود استمالت گران ماکیاولیست را به وجد آورده تا از این طریق روح تازه‌ای به کالبد در حال احتضار خود بدمد و از طرفی لحظه‌ای از توطئه و دسیسه برعلیه مقاومت و مجاهدین که به‌طور قانونمند آکتورهای اصلی شرایط انقلابی و درواقع به‌پای دارندگان آتش قیام می‌باشند، فروگذار نمی‌کند.بنابراین در دورانی که سود و سرمایه و ضد ارزش‌هایی چون تسلیم و بی‌تفاوتی و پاسیویزم از شاخص‌های برجسته آن هستند، گردهمایی بزرگ مقاومت در "بورژه" پاریس پلتفرمی است برای همبستگی ملی همه ایرانیان میهن‌پرست و طرفدار برابری و جدایی دین از دولت در راستای سرنگونی فاشیزم دینی حاکم بر ایران. در این روز مجاهدین و مقاومت ایران یک‌بار دیگر نشان خواهند داد که قادرند عواطف و ظرفیت‌های انسانی هزاران ایرانی مشتاق آزادی و برابری را در راستای سرنگونی نظام ولایت‌فقیه و استقرار یک حکومت کثرت‌گرا و متعهد به میثاق‌های جهان‌شمول حقوق بشر بکار گیرند.خمینی جلاد و سردمداران رژیم جنایتکاری که از آن برجای‌مانده است، چه بیهوده می‌پنداشتند و می‌پندارند که می‌توانند با نسل‌کشی بی‌رحمانه مجاهدین، آن‌ها را از بین ببر‌ند. پیام کهکشان امسال در "بورژه" اما بار دیگر نشان خواهد داد که مجاهدین و مقاومت ایران مصمم‌تر ازهر زمان، برای تحقق آمال و آرزوهای دیرینه مردم ما که در برنامه ۱۰* ماده‌ای نماد مقاومت ایران، مریم رجوی بیان گردیده تا سرنگونی تام و تمام رژیم فاشیزم مذهبی حاکم بر میهنمان، با تمام دستجات و باندهای آن، استوار به‌پیش می‌تازند.حسین یعقوبی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان